تبليغاتX
هیئت منتظران مهدی (عج) سرابی
خوش آمدید (اللهم عجل لولیک الفرج )-با دادن نظرات خود ما را راهنمایی کنید...
تعجیل در ظهورش صلوات

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:30 PM  توسط وحید الوندی  | 

غدير

حدثنا عبدالله حدثنى ابى ثنا ابوالنضر محمد بن طلحه عن الاعمش عن عطيه العوفى عن ابى سعيد الخدرى عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم قال: انى اوشك ان ادعى فاجيب و انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله عز و جل و عترتى كتاب الله حبل ممدود من السماء الى الارض و عترتى اهل بيتى و ان اللطيف الخبير اخبرنى انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض فانظرونى بم تخلفونى فيهما.[ مسند احمد، ج 3، ص 17 و 14 و ج 4، ص 371 و 367، السنن الكبرى، ج 2، ص 148 و ج 7، ص 30 و ج 10، ص 114، المستدرك، ج 3، ص 148، كنزالعمال، ج 1، ص 185-188، ش 943-955 و ص 172-173، ش 870-876. ]

'پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: به زودى از سوى حق دعوت خواهم شد و اجابت مى كنم، من در ميان شما دو گوهر گرانبها بر جاى مى گذارم، كتاب خدا و عترت خويش، كتاب خدا ريسمانى كشيده از آسمان به زمين است. و عترتم اهل بيت من است.

خداى لطيف و دانا به من خبر داد كه اين دو، تا كنار حوض از يكديگر جدا نمى شوند، بنگريد با آنها چگونه رفتار مى كنيد'. در برخى منابع اهل سنت 'كتاب الله و سنتى' آمده است. در كنزالعمال 20 حديث به اين مضمون نقل شده [ كنزالعمال، ج 1، ص 185-188، ش 943-955 و ص 172-173، ش 870-876 آن چهار حديث عبارتند از: ح 875 و 876 و 954 و 955. ] كه از ميان آنها چهار حديث 'سنتى' يا 'سنه نبيه' دارد. سه حديث را ابوهريره نقل كرده كه در يك مورد گفته:"ابونصر السجزى فى الابانه و قال غريب جدا عن ابى هريره". و حديث چهارم از ابن عباس نقل شده است.

ليكن اين دو طايفه تعارضى ندارند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كتاب خدا و عترت و سنت خود را به يادگار گذاشت و مردم را به حفظ و نگهدارى از آنها توصيه نمود. به تعبير عالمان اصول، اينها دو مضمون مثبت هستند كه در كنار يكديگر قابل جمع اند. نحوه ى استدلال به اين حديث شريف آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عترت و اهل بيت خود را همتاى قرآن قرار داد. و فرمود آنها از يكديگر جدا نمى شوند و راه نجات مسلمانان در تمسك جستن به اين دو گوهر گرانبها است.

همه مى دانند كه قرآن داراى اوصافى از قبيل: نور، شفاء، رحمت، تبيان، بيان، فصل الخطاب، موعظه، هدايت و... مى باشد، اگر همتا و قرين قرآن داراى اين ويژگيها نباشد چگونه معقول و روا است كه عدل قرآن قرار گيرد و راه نجات شود ؟! مگر نور با ظلمت مى توانند صراط حق شوند ؟ مگر تبيان و بيان و قرينى كه چنين نيست توان هدايت دارند ؟ مگر هادى و مضل مى توانند هدايت كنند ؟

بنابراين از اين قرين قرار دادن استفاده مى شود كه: همانگونه كه كتاب الهى حجت بر خلق است، عترت و اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نيز حجت بر خلق مى باشند و كلام و فعل آنان دليل و سند براى مسلمين است.

به طور يقين از مصاديق اهل بيت در اين حديث شريف، حضرت على عليه السلام است كه در واقعه غدير به مقام خلافت و ولايت منصوب شد. و اگر حجيت فعل و سخن يك امام و پيشوا ثابت شد، حجيت سنت ديگر پيشوايان را مى توان از گفته هاى او ثابت كرد. گرچه در سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نام ديگر امامان عليهم السلام نيز آمده است.

اين فراز از حديث از جهت محتوا و دلالت مانند اين حديث شريف پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است كه: اخبرنا محمد بن عبدالله الحفيد ثنا احمد بن محمد بن نصر ثنا عمرو بن طلحه القناد الثقه المامون ثنا على بن هاشم بن البريد عن ابيه قال حدثنى ابوسعيد التميمى عن ابى ثابت مولى ابى ذر قال كنت مع على عليه السلام.... قال صلى الله عليه و آله و سلم: على مع القرآن و القرآن مع على لن يفترقا حتى يردا على الحوض.[ المستدرك، ج 3، ص 124. ] قال الحاكم: هذا صحيح الاسناد.

'پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: على عليه السلام همراه قرآن است و قرآن با على عليه السلام است، اين دو، تا كنار حوض از يكديگر جدا نمى شوند '.

حديث سفينه

اخبرنى احمد بن جعفر بن حمدان الزاهد ببغداد ثنا العباس بن ابراهيم القراطيى ثنا محمد بن اسماعيل الاحمسى ثنا مفضل بن صالح عن ابى اسحاق عن حنش الثانى قال: سمعت اباذر يقول و هو آخذ باب الكعبه ايها الناس من عرفنى فانا من عرفتم و من انكرنى فانا ابوذر سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يقول: مثل اهل بيتى مثل سفينه نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق.[ المستدرك، ج 3، ص 150، كنزالعمال، ج 6، ص 216 ح و ص 250 و حليه الاولياء، ج 4، ص 306. ] قال هذا حديث صحيح على شرط مسلم.

اباذر در كعبه را گرفته و مى گفت: هر كه مرا مى شناسد، من همان هستم كه شناختيد و هر كس مرا نمى شناسد من ابوذر هستم، از پيامبر عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: مثل اهل بيت من مثل كشتى نوح است هر كه بر آن سوار شود نجات يابد و هر كس تخلف ورزد غرق و نابود شود.

دلالت اين حديث بر مدعا روشن است، زيرا اهل بيت كه همراهى با آنان سبب نجات و تخلف و جدايى از آنها سبب هلاكت و نابودى است، بايد از سوى خداوند حجت باشند . روايات فراوان ديگرى نيز بر اين امر دلالت دارد از قبيل حديث: انا مدينه العلم و على بابها.[ المستدرك، ج 3، ص 126 و 127 و 128، البدايه و النهايه، ج 3، ص 358، تهذيب التهذيب، ج 7، ص 337، تذكره الحفاظ، ج 4، ص 128 و اسدالغابه، ج 4، ص 22. ] اهل بيتى امان لامتى من الاختلاف.[ المستدرك، ج 3، ص 149. ]

ارزش روايات صحابه

اهل سنت به جز روايات نقل شده از رسول خدا، سنت صحابه پيامبر را نيز معتبر دانسته و بدان استناد مى كنند.

ابوحنيفه گفته است: اذا لم اجد فى كتاب الله و لا فى سنه رسول الله بقول اصحابه فاذا اختلفت آراوهم فى حكم الواقعه الواحده اخذت بقول من شئت و ادع من شئت.[ المستصفى، ص 135-136. ]

ابن قيم در اعلام الموقعين گفته است: ان اصول الاحكام عند الامام احمد خمسه: الاول النص و الثانى فتوى الصحابه، فعمل الصحابى على خلاف عموم القرآن دليل على التخصيص و قول الصحابى بمنزله عمله.[ نظريه عداله الصحابه، ص 168، به نقل از: المدخل الى اصول الفقه و آراء علماء المسلمين، ص 87. ]

در پاره اى از كتب اصول اهل سنت 'مذهب صحابى' به عنوان يكى از ادله و منابع احكام مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است.

دكتر سلقينى در كتاب 'الميسر فى اصول الفقه الاسلامى' در مورد حجيت قول صحابى چنين مى گويد: علماى اصول قول صحابى را در امورى كه با راى و عقل و اجتهاد درك نمى شود، حجت مى دانند و علماى حديث از اين قول، به حديث موقوف تعبير مى كنند. كه حكم حديث مرفوع را دارد. همچنين علماى اصول، قول صحابى را براى صحابى ديگر حجت نمى دانند. يك مورد از اقوال صحابه مورد نزاع علماى اصول واقع شده و آن قول صحابى مبتنى بر اجتهاد، نسبت به غيرصحابى است. در اين مورد برخى قائل به حجيت شده و برخى انكار كرده اند.

حنفيه، مالكيه و احمد آن را حجت دانسته و بر قياس مقدم مى دارند و از نظر شافعى و طبق يك نقل از امام احمد، حجت نيست.[ الميسر فى اصول الفقه الاسلامى، ص 172-171. ]

اينك كه به اجمال دانسته شد اهل سنت فى الجمله قول صحابى را حجت دانسته و تنها در برخى موارد آن، اختلاف نظر است. خوب است صحابى را از نظر اهل بيت تعريف كرده و ادله آنان را بر حجيت و اعتبار قول صحابى نقل نموده و سپس به نقد و بررسى آن بپردازيم. علماى حديث، صحابى را چنين تعريف كرده اند: الصحابى من لقى النبى صلى الله عليه و آله و سلم مومنا به و مات على الاسلام.[ الاصابه فى تمييز الصحابه، ج 1، ص 4، الميسر فى اصول الفقه الاسلامى، ص 170. ]

اما علماى اصول آن را چنين تعريف كرده اند: هو كل من لقى النبى صلى الله عليه و آله و سلم مومنا به و لازمه زمنا طويلا حتى صار يطلق عليه اسم الصاحب عرفا.[ الميسر فى اصول الفقه الاسلامى ، ص 170. ]

ادله اى كه اهل سنت بر حجيت قول صحابى ذكر كرده اند عبارت است از:

1- قرآن،

2- سنت،

3- عقل.

قرآن

به اين آيه از قرآن استدلال شده است: "و السابقون الاولون من المهاجرين و الانصار و الذين اتبعوهم باحسان رضى الله عنهم و رضوا عنهم".[ سوره ى توبه، آيه ى 100. ] خداوند در اين آيه صحابه را مدح كرده و كسانى را كه از آنان تبعيت كنند نيز مستوجب مدح الهى دانسته است و عمل به گفتار آنان نوعى تبعيت است.[ الميسر فى اصول الفقه الاسلامى، ص 172. ]

به جز اين آيه، به آيات ديگر نيز استدلال شده است.[ نظريه عداله الصحابه، ص 19، الاصابه فى تمييز الصحابه، ص 7. ]

سنت

براى حجيت قول صحابى به روايت هاى عديده اى استدلال شده كه مهمترين آنها، اين حديث است: اصحابى كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم.[ الاصابه فى تمييز الصحابه، ص 8. ] روايت هاى عديده اى ديگر نيز بر اين مدعا ذكر شده است.[ الاصابه فى تمييز الصحابه، ج 1، ص 8-7. ]

عقل

سخن صحابيان بدان جهت كه، اسباب نزول را مى شناختند و شاهد احكام پيامبر بوده و بر اصول احكام مى يافتند و نيز معرفت آنان به زبان عربى، سبب مى شود كه سخن آنان به حق و صواب نزديك باشد.[ الميسر فى اصول الفقه الاسلامى، ص 172. ]

در اينجا به جاى پرداختن به تك تك اين ادله و نشان دادن ضعف هاى آنها

آئين جهاد از ديدگاه امام علي

انديشه ى رزمنده، فراتر از شهوات

امام على "ع" به سپاهى كه عازم نبرد بود مى فرمود: اعزبوا عن النساء ما استطعتم. 'تا آنجا كه در توان داريد، به زن نينديشيد.' [ غرايب كلام امام، شماره ى 7. ]

جهاد، عزت اسلام

چرا جهاد؟ جواب: براى حفظ شرف، زيرا: 'گوهر شرافت از گزند مصون نمى گردد، مگر هنگامى كه پيرامون آن را خون فراگيرد'. و اسلام، شرافت و حق و عدالت و آزادى است. و جهاد براى عزت و سرفرازى اسلام است. امام على "ع" مى فرمايد: فرض الله الجهاد عز للاسلام. 'خداوند جهاد را براى عزت اسلام قرار داد.' [ نهج البلاغه،حكمت شماره ى 244. ]

وفا به خيانتكاران، خود خيانت است

جايز نيست كه به خيانتكار وفا كنيد. زيرا: الوفاء لاهل الغدر غدر عند الله، و الغدر باهل الغدر وفاء عند الله. 'وفا به خيانتكاران، نزد خدا پيمان شكنى است، و بيوفائى بدانان، از نظر خدا عين وفادارى است.' [ نهج البلاغه، حكمت شماره ى 251. ]

تصميم گيرى، وانگهى اقدام

اگر تصميم گرفتى، درنگ مكن. امام على "ع" مى گويد: لا تجعلوا علمكم جهلا و يقينكم شكا: اذا علمتم فاعملوا، و اذا تيقنتم فاقدموا. 'علم خود را به نادانى و يقين خود را به شك بدل نكنيد. اگر علم يافتيد عمل كنيد، و اگر به يقين رسيديد، اقدام نمائيد.' [ همان، حكمت شماره ى 266. ]

شناخت دوست و دشمن

هم پيمانان دوست، دوستند. و هم پيمانان دشمن، دشمنند. امام على "ع" مى فرمايد: اصدقاوك ثلاثه، و اعداوك ثلاثه،... 'دوستانت و دشمنانت هر يك سه گونه اند: دوستانت

1- دوست تو،

2- دوست دوست تو،

3- و دشمن دشمن تو!

و دشمنانت:

1- دشمن تو،

2- و دشمن دوست تو،

3- و دوست دشمن تو!' [ نهج البلاغه، حكمت شماره ى 287. ]

مرد مى جنگد

مرد در برابر دشمن مهاجم آرام نمى نشيند، حال آن كه بر مرگ فرزند شكيبايى مى كند. امام على "ع" مى فرمايد: 'ينام الرجل على الثكل و لا ينام على الحرب' 'مرد بر مرگ فرزند شكيب مى ورزد، اما در برابر غارتگران آرام نمى نشيند.' [ همان، حكمت شماره ى 299. ]

كلوخ انداز را پاداش سنگ است

اگر دشمن بر تو حمله آورد، پايدارى كن و به حمله ى متقابل دست بزن. زيرا دشمنى كه به خود اجازه مى دهد به حق تو تجاوز كند، نه ارزش ها و قوانين، بلكه پاسخ دندان شكن او را بر سر عقل مى آورد. امام على "ع" مى فرمايد: ردوا الحجر من حيث جاء، فان الشر لا يدفعه الا الشر. 'پاره ى سنگ را به مبداش بازگردانيد، كه شر را تنها شر دفع مى كند.' [ نهج البلاغه، حكمت شماره ى 306. ]

ظلم پايدار نيست

هنگاميكه دشمن با توسل به ظلم و تجاوزگير پيروز مى شود، مايوس مشو، چه تاريخ نشان داده است كه راه ستمگرى به پرتگاه سقوط منتهى مى شود. اما اين كار به خودى خود صورت نمى گيرد، بلكه به تلاش هواداران عدالت بستگى دارد. امام على "ع" مى فرمايد: ما ظفر من ظفر الاثم به، و الغالب بالشر مغلوب. 'پيروز نمى شود كسى كه گناه بر او چيره شده است، و هر آن كه از راه شرارت غلبه كند به حقيقت مغلوب است.' [ همان، حكمت شماره ى 319. ]

اما آن روز كه مظلوم بر ظالم پيروز مى شود چگونه است؟ امام على "ع" مى فرمايد: يوم العدل على الظالم، اشد من يوم الجور على المظلوم. 'روز عدالت بر ستمگر سنگين تر است از روز جور بر ستمديده.' [ نهج البلاغه، حكمت شماره ى 334. ]

اين پرسش مطرح مى شود: ستمگر كيست و چه ويژگيهايى دارد؟ پاسخ امام چنين است: 'ستمگر را سه نشانه است: به بالا دست خود نافرمان است، و به زير دست خود جور رسان، و با ستمكاران همدست است.' [ همان، حكمت شماره ى 342. ]

پاسخ با شمشير برتر است

پليدى و زشتى را مى توان با قلب ناپسند شمرد "و اين سست ترين ايمان است". مى توان با قلب و زبان نفى نمود "كه خوب است" و مى توان با قلب و زبان و شمشير با او در افتاد "و اين برترى نوع زشت شمردن پليدى است" كه راه هدايت و آگاهى است! امام على "ع" مى فرمايد: ايها المومنون... انه من راى منكم عدوانا يعمل به... 'اى مومنان! هر كس گروهى را ديد كه ستم پيشه كرده اند و بر پليدى و تباهى گرد آمده اند، هر گاه در دل آن را نفى نمود به سلامت است و از گناه رهائى جست. و آن كس كه به زبانش انكار كرد شايسته ى پاداش است

و بر آن ديگرى برترى دارد، و آن كس كه با شمشير با آن درافتاد، تا كلام خداوند اعتلاء يابد و سخن ستمگران پستى گيرد، به شاهراه هدايت راه مى يابد و به طريق حق گام مى گذارد و نور يقين به دلش مى تابد.'

و مى فرمايد: 'گروهى از مردم زشتكارى و تباهى را با دست و زبان و دل انكار مى كنند، اين عمل خصال پسنديده ى آنان را به كمال مى رساند. دسته اى ديگر پليدى را تنها به زبان و دل منكرند. اينان به دو خصلت از خصال نيكو راه يافته اما خصلتى را واگذاشته اند. و جماعتى پليدى را تنها در دل خوار مى شمارند و از انكار دست و زبانى ابا دارند. اينان از دو خصلت شريف تر دست شسته و به سومى بسنده كرده اند.

و كسانى هستند كه پليدى را نه در دل، و نه به دست و زبان انكار مى كنند، اينان به معنى مرده اند و به صورت زنده. همه ى اعمال نيك و جهاد در راه حق در برابر امر به معروف و نهى از منكر چون نم دهان است در برابر درياى توفنده! "زيرا جهاد در برابر دشمن است، در حاليكه امر به معروف و نهى از منكر، كارى است كه امتى را براى جهاد آم
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 4:55 PM  توسط وحید الوندی  | 


سؤالات مختلف از شخص پيامبر.

در پـانـزده مورد از آيات قرآن جمله يسئلونك آمده كه نشان مى دهد مردم كرارا سؤالات مختلفى در مـسـائل گـوناگون از پيغمبراكرم (ص ) داشتند و جالب اين كه پيامبر نه تنها ناراحت نمى شد بلكه با آغوش باز از آن استقبال مى كرد و از طريق آيات قرآنى به آنها پاسخ مى داد.

سؤال كردن يكى از حقوق مردم در برابر رهبران است , سؤال كليد حل مشكلات است , سؤال دريچه علوم است , سؤال وسيله انتقال دانشهاست اصولاطرح سؤالات مختلف در هر جامعه نشانه جنب و جـوش افـكـار و بـيدارى انديشه هااست و وجود اين همه سؤال در عصر پيامبر نشانه تكان خوردن افكار مردم آن محيط در پرتو قرآن و اسلام است .

آيـه 190ـ شـان نزول : اين آيه اولين آيه اى بود كه در باره جنگ با دشمنان اسلام نازل شد و پس از نـزول ايـن آيه پيغمبراكرم (ص ) با آنها كه از در پيكار در آمدند,پيكار كرد و نسبت به آنان كه پيكار نـداشـتـند خوددارى مى كرد, و اين ادامه داشت تادستور اقتلوا المشركين كه اجازه پيكار با همه مشركان را مى داد نازل گشت .

تـفـسير: در اين آيه قرآن , دستور مقاتله و مبارزه با كسانى كه شمشير به روى مسلمانان مى كشند صادر كرده , مى فرمايد: ((با كسانى كه با شما مى جنگند در راه خدا پيكار كنيد)) (وقاتلوا فى سبيل اللّه الذين يقاتلونكم ).

تـعـبير به فى سبيل اللّه , هدف اصلى جنگهاى اسلامى را روشن مى سازد كه جنگ درمنطق اسلام هرگز بخاطر انتقامجويى يا جاه طلبى يا كشورگشايى يا به دست آوردن غنايم نيست همين هدف در تمام ابعاد جنگ اثر مى گذارد, كميت وكيفيت جنگ , نوع سلاحها, چگونگى رفتار با اسيران , را به رنگ فى سبيل اللّه در مى آورد.

سپس قرآن توصيه به رعايت عدالت , حتى در ميدان جنگ و در برابردشمنان كرده مى فرمايد: ((از حد تجاوز نكنيد)) (ولا تعتدوا).((چرا كه خداوند, تجاوزكاران را دوست نمى دارد)) (ان اللّه لا يحب المعتدين ).

آرى ! هنگامى كه جنگ براى خدا و در راه خدا باشد, هيچ گونه تعدى وتجاوز, نبايد در آن باشد, و درسـت بـه هـمـيـن دليل است كه در جنگهاى اسلامى ـبرخلاف جنگهاى عصر ماـ رعايت اصول اخـلاقـى فـراوانـى توصيه شده است , مثلاافرادى كه سلاح به زمين بگذارند, و كسانى كه توانايى جـنـگ را از دسـت داده اند, يااصولا قدرت بر جنگ ندارند, همچون مجروحان , پيرمردان , زنان و كـودكـان نـبـايدمورد تعدى قرار بگيرند, باغستانها و گياهان و زراعتها را نبايد از بين ببرند, و از موادسمى براى زهرآلود كردن آبهاى آشاميدنى دشمن (جنگ شيميايى و ميكروبى )نبايد استفاده كنند.

(آيـه 191)ـ ايـن آيـه كـه دسـتـور آيه قبل را تكميل مى كند, با صراحت بيشترى سخن مى گويد, مى فرمايد: ((آنها (همان مشركانى كه از هيچ گونه ضربه زدن به مسلمين خوددارى نمى كردند) را هر كجا بيابيد به قتل برسانيد و از آنجا كه شما رابيرون ساختند (مكه ) آنها را بيرون كنيد)) چرا كه ايـن يـك دفـاع عـادلانه و مقابله به مثل منطقى است (واقتلوهم حيث ثقفتموهم واخرجوهم من حيث اخرجوكم ).

سپس مى افزايد: ((فتنه از كشتار هم بدتر است )) (والفتنة اشد من القتل ).((فتنه )) به معنى قرار دادن طلا در آتش , براى ظاهر شدن ميزان خوبى آن ازبدى است .از آنـجـا كـه آيين بت پرستى و فسادهاى گوناگون فردى و اجتماعى مولود آن ,در سرزمين مكه رايج شده بود, و حرم امن خدا را آلوده كرده بود, و فساد آن از قتل و كشتار هم بيشتر بود آيه مورد بـحث مى گويد: ((بخاطر ترس از خونريزى , دست ازپيكار با بت پرستى بر نداريد كه بت پرستى از قتل , بدتر است )).

سـپـس قـرآن بـه مـساله ديگرى در همين رابطه اشاره , كرده مى فرمايد:((مسلمانان بايد احترام مـسـجـدالـحرام را نگهدارند, و اين حرم امن الهى بايد هميشه محترم شمرده شود, و لذا ((با آنها (مـشـركـان ) نزد مسجدالحرام پيكار نكنيد, مگر آن كه آنها در آنجا با شما بجنگند)) (ولا تقاتلوهم عـندالمسجدالحرام حتى يقاتلوكم فيه )((ولى اگر آنها با شما در آنجا جنگ كردند, آنها را به قتل برسانيد, چنين است جزاى كافران )) (فان قاتلوكم فاقتلوهم كذلك جزا الكافرين ).

چـرا كه وقتى آنها حرمت اين حرم امن رابشكنند ديگر سكوت در برابر آنان جايز نيست و بايد پاسخ محكم به آنان داده شود تا از قداست و احترام حرم امن خدا هرگز سؤاستفاده نكنند.

(آيـه 192)ـ ولى از آنجا كه اسلام هميشه نيش و نوش و انذار و بشارت را باهم مى آميزد تا معجون سـالـم تـربـيـتـى بـراى گـنـهكاران فراهم كند در اين آيه راه بازگشت را به روى آنها گشوده مـى فـرمـايـد: ((اگر (دست از شرك بردارند) و از جنگ خوددارى كنند, خداوند غفور و مهربان است )) (فان انتهوا فان اللّه غفور رحيم ).

(آيه 193)ـ در اين آيه به هدف جهاد در اسلام اشاره كرده مى فرمايد: ((با آنها پيكاركنيد تا فتنه از ميان برود)) (وقاتلوهم حتى لاتكون فتنة ).

((و دين مخصوص خدا باشد)) (ويكون الدين للّه ).سـپـس اضـافـه مى كند: ((اگر آنها (از اعتقاد و اعمال نادرست خود) دست بردارند (مزاحم آنان نشويد زيرا) تعدى جز بر ستمكاران روا نيست )) (فان انتهوا فلاعدوان الا على الظالمين ).در ظاهر سه هدف براى جهاد در اين آيه ذكر شده , از ميان بردن فتنه ها ومحو شرك و بت پرستى , و جلوگيرى از ظلم و ستم .



مساله جهاد در اسلام :.

از آنـجـا كـه هميشه افراد زورمند و خودكامه و فرعونها و نمرودها و قارونهااهداف انبيا را مزاحم خـويـش مـى ديـده انـد در بـرابـر آن ايستاده و جز به محو دين وآيين خدا راضى نبودند از طرفى ديـنـداران راسـتين در عين تكيه بر عقل و منطق واخلاق بايد در مقابل اين گردنكشان ظالم و ستمگر بايستند و راه خود را با مبارزه ودر هم كوبيدن آنان به سوى جلو باز كنند.

اصولا جهاد يك قانون عمومى در عالم حيات است و تمام موجودات زنده براى بقاى خود, با عوامل نابودى خود در حال مبارزه اند به هر حال يكى ازافتخارات ما مسلمانان آميخته بودن دين با مساله حـكـومـت و داشتن دستور جهاد دربرنامه هاى دينى است منتهى جهاداسلامى اهدافى را تعقيب مـى كـنـد و آنـچه ما را ازديگران جدا مى سازد همين است چنانكه در آيات فوق خوانديم جهاد در اسلام براى چند هدف مجاز شمرده شده است .

1.

جهاد براى خاموش كردن فتنه ها.

و بـه تعبير ديگر جهاد ابتدايى آزاديبخش مى دانيم : خداوند دستورها وبرنامه هايى براى سعادت و آزادى و تكامل و خوشبختى و آسايش انسانها طرح كرده است , و پيامبران خود را موظف ساخته كه ايـن دسـتـورهـا را به مردم ابلاغ كنند,حال اگر فرد يا جمعيتى ابلاغ اين فرمانها را مزاحم منافع پـسـت خـود بـبـيـنـد و بر سرراه دعوت انبيا موانعى ايجاد نمايد آنها حق دارند نخست از طريق مـسـالـمـت آمـيـز واگـر ممكن نشد با توسل به زور اين موانع را از سر راه دعوت خود بردارند و آزادى تـبـلـيـغ را بـراى خـود كـسـب كـنـند تا مردم از قيد اسارت و بردگى فكرى و اجتماعى آزادگردند.

2.

جهاد دفاعى .



تـمـام قـوانين آسمانى و بشرى به شخص يا جمعيتى كه مورد هجوم واقع شده حق مى دهد براى دفـاع از خـويـشـتن به پا خيزد و آنچه در قدرت دارد به كار برد, و ازهرگونه اقدام منطقى براى حفظ موجوديت خويش فروگذار نكند اين نوع جهاد را,جهاد دفاعى مى نامند.جـنگهايى مانند جنگ احزاب و احد و موته و تبوك و حنين و بعضى ديگر ازغزوات اسلامى جز اين بخش از جهاد بوده و جنبه دفاعى داشته است .

3.

جهاد براى محو شرك و بت پرستى .



اسـلام در عـيـن اين كه آزادى عقيده را محترم مى شمرد هيچ كس را با اجباردعوت به سوى اين آيين نمى كند, به همين دليل به اقوامى كه داراى كتاب آسمانى هستند, فرصت كافى مى دهد كه با مطالعه و تفكر, آيين اسلام را بپذيرند, و اگرنپذيرفتند با آنها به صورت يك ((اقليت )) هم پيمان (اهـل ذمـه ) مـعـامـله مى كند, و باشرايط خاصى كه نه پيچيده است و نه مشكل با آنها همزيستى مـسـالمت آميز برقرارمى كند در عين حال نسبت به شرك و بت پرستى , سختگير است زيرا, شرك وبـت پـرسـتـى نه دين است و نه آيين , بلكه يك خرافه است و انحراف و حماقت و درواقع يك نوع بيمارى فكرى و اخلاقى كه بايد به هر قيمت ممكن آن را ريشه كن ساخت .

از آنـچـه تاكنون گفتيم روشن مى شود كه اسلام جهاد را با اصول صحيح ومنطق عقل هماهنگ سـاخته است ولى مى دانيم دشمنان اسلام ـمخصوصا ارباب كليسا و مستشرقان مغرض ـ با تحريف حـقايق , سخنان زيادى بر ضد مساله جهاداسلامى ايراد كرده اند, و به اين قانون الهى سخت هجوم بـرده انـد, بنظر مى رسدوحشت آنها از پيشرفت اسلام در جهان , بخاطر معارف قوى و برنامه هاى حساب شده , سبب شده كه از اسلام چهره دروغين وحشتناكى بسازند, تا جلو پيشرفت اسلام را در جهان بگيرند.

4.

جهاد براى حمايت از مظلومان .



حـمايت از مظلومان در مقابل ظالمان در اسلام يك اصل است كه بايدمراعات شود, حتى اگر به جهاد منتهى گردد, اسلام اجازه نمى دهد مسلمانان دربرابر فشارهايى كه به مظلومان جهان وارد مى شود بى تفاوت باشند, و اين دستوريكى از ارزشمندترين دستورات اسلامى است كه از حقانيت اين آيين خبر مى دهد.

(آيه 194)ـ مشركان مكه مى دانستند كه جنگ در ماههاى حرام (ذى القعده وذى الحجه و محرم و رجـب ) از نـظر اسلام جايز نيست به همين دليل در نظر داشتندمسلمانان را غافلگير ساخته و در مـاههاى حرام به آنها حمله ور شوند و شايدگمانشان اين بود, كه اگر آنها احترام ماههاى حرام را ناديده بگيرند مسلمانان به مقابله بر نمى خيزند, آيه مورد بحث به اين پندارها پايان داد و نقشه هاى احـتـمـالـى آنـهـا را نـقـش بـر آب كـرد, و دستور داد اگر آنها در ماههاى حرام دست به اسلحه بـبـرنـد,مـسلمانان در مقابل آنها بايستند, مى فرمايد: ((ماه حرام در برابر ماه حرام است ))(الشهر الحرام بالشهر الحرام ).

يـعنى اگر دشمنان احترام آن را شكستند و درآن با شما پيكار كردند, شما نيزحق داريد مقابله به مثل كنيد زيرا: ((حرمات , قصاص دارد)) (والحرومات قصاص ).ايـن در واقـع يـك نـوع قـصـاص اسـت تا هرگز مشركان به فكر سؤاستفاده ازاحترام ماه حرام يا سرزمين محترم مكه نيفتند.

سـپـس به يك دستور كلى و عمومى اشاره كرده مى گويد: ((هر كس به شماتجاوز كند, به مانند آن بـر او تـجاوز كنيد ولى از خدا بپرهيزيد (و زياده روى نكنيد) وبدانيد خدا با پرهيزكاران است )) (فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم واتقوا اللّه واعلموا ان اللّه مع الـمـتقين ).

اسـلام بـرخـلاف مـسـيحيت كنونى كه مى گويد: (( هركس كه به رخساره راست توطپانچه زند رخـساره ديگر را به سوى او بگردان ))((19)) چنين دستورى نمى دهد, چراكه اين دستور انحرافى بـاعـث جـرات و جسارت ظالم و تجاوزگر است , حتى مسيحيان جهان امروز نيز هرگز به چنين دسـتورى عمل نمى كنند و كمترين تجاوزى را با پاسخى شديدتر كه آن هم برخلاف دستور اسلام است جواب مى گويند.

اسلام به هر كس حق مى دهد كه اگر به او تعدى شود, به همان مقدار مقابله كند, تسليم در برابر متجاوز مساوى است با مرگ و مقاومت مساوى است با حيات ,اين است منطق اسلام .و ايـن كـه مـى گـويـد خـدا بـا پـرهـيـزكران است , اشاره به اين است كه آنها را درمشكلات تنها نمى گذارد و يارى مى دهد.

(آيـه 195)ـ اين آيه تكميلى است بر آيات جهاد, زيرا جهاد به همان اندازه كه به مردان با اخلاص و كـارآزمـوده نـيازمند است به اموال و ثروت نيز احتياج داردزيرا از سربازان كه عامل تعيين كننده سرنوشت جنگ هستند بدون وسائل وتجهيزات كافى (اعم از سلاح , مهمات , وسيله نقل و انتقال , مواد غذايى , وسائل درمانى ) كارى ساخته نيست .

لـذا دراسـلام تـامـين وسائل جهاد بادشمنان از واجبات شمرده شده در اين آيه با صراحت دستور مى دهد و مى فرمايد: ((در راه خدا انفاق كنيد و خود را به دست خود به هلاكت نيفكنيد)) (وانـفقوا فى سبيل اللّه ولا تلقوا بايديكم الى التهلكة ).در آخـر آيـه دسـتـور به نيكوكارى داده , مى فرمايد: ((نيكى كنيد كه خداوندنيكوكاران را دوست مى دارد)) (واحسنوا ان اللّه يحب المحسنين ).

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 4:54 PM  توسط وحید الوندی  | 

آثار رسالت رسول و ايمان به وى مى باشد و اين آيه بر اين معنى دلالت دارد.[ الميزان، ج 16، ص 305. ]

4- "و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى".[ سوره نجم، آيه 3-4. ] در تفسير آيه گفته شده: آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به عنوان قرآن، يا درباره ى قرآن، يا در باب دعوت و هدايت مردم به سوى خدا، بر زبان آورد وحى الهى است. و بايد از آن تبعيت نمود.[ التبيان فى تفسيرالقرآن، ج 9، ص 421، الميزان، ج 19، ص 27 و تفسيرالمراغى، ج 27، ص 45. ]

آنچه بيشتر مورد گفتگو و نزاع است حجيت سنت امامان عليهم السلام است كه شيعه به آن معتقد است ولى ساير مذاهب اسلامى بدان ملتزم نيستند، اين موضوع به دور از برخى اختلافات تاريخى در ميان مسلمين، امرى حائز اهميت و داراى اثر و ثمر است، زيرا اگر ثابت شود كه سنت اين پيشوايان براساس قرآن و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم حجت است، گنجينه اى عظيم به منابع دين شناسى مذاهب اسلامى افزوده خواهد شد. در اينجا به صورتى بسيار فشرده به اين مسئله مى پردازيم و شواهدى از قرآن و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ارئه مى نمائيم:

قرآن

يكى از آيات قرآن كه دلالتى روشن بر اين امر دارد، آيه تطهير است: "انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا"[ سوره احزاب، آيه 33. ] 'همانا خدا مى خواهد پليدى را از شما اهل بيت، دور كند و شما را آن چنان كه بايد پاك دارد'.

مفسران اهل سنت چنين تفسير مى كنند كه خداوند اوامرش را بر شما نازل كرد تا خود نفع ببريد و سود اين دستورات از آن شما است.[ التفسيرالكبير، ج 25، ص 209 و تفسيرالمراغى، ج 22، ص 7. ] و مراد از اين آيه را زنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم يا زنان و ديگران دانسته اند.[ التفسيرالكبير، ج 25، ص 209 و تفسيرالمراغى، ج 22، ص 7. ]

عقيده شيعه بر آن است كه اين آيه بر عصمت و پاكى گروهى خاص دلالت دارد و براى اثبات ادعاى خود بر اين امر تكيه مى كنند كه: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در روايات فراوانى كه بالغ بر هفتاد روايت است 'اهل البيت' را بر افراد خاصى تطبيق كرده است.

اين احاديث در منابع معتبر اهل سنت گرد آمده و بزرگان آنان تصريح به صحت اين احاديث دارند، در اينجا به برخى از آن احاديث اشاره مى كنيم: فى الدرالمنثور اخرج ابن مردويه عن ام سلمه قالت: نزلت هذه الايه فى بيتى "انما يريد ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا" و فى البيت سبعه جبرئيل و ميكائيل و على و فاطمه و الحسن و الحسين و انا على باب البيت، قلت: يا رسول الله الست من اهل البيت ؟ قال انك على خير، انك من ازواج النبى صلى الله عليه و آله و سلم.[ موسوعه اطراف الحديث النبوى، ج 10، ص 28 و الميزان، ج 16، ص 317. ]

'ام سلمه گويد: آيه تطهير در خانه من نازل گشت، در آن هنگام هفت نفر در خانه بودند، جبرئيل، ميكائيل، على، فاطمه، حسن و حسين و من بر آستانه منزل ايستاده بودم، به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفتم: آيا من از اهل بيت نيستم ؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: تو بر خير و نيكى هستى، تو از همسران پيامبرى'.

فى الدرالمنثور اخرج ابن جرير و ابن ابى حاتم و الطبرانى عن ابى سعيد الخدرى قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم: نزلت هذه الايه فى خمسه فى و فى على و فاطمه و حسن و حسين:"انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا".[ مجمع الزوائد، ج 9، ص 167، الدرالمنثور، ج 5، ص 198، موسوعه اطراف الحديث النبوى، ج 10، ص 28 و الميزان، ج 16، ص 317. ]

'ابوسعيد خدرى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: آيه تطهير درباره پنج تن نازل گشت، درباره ى من، على، فاطمه، حسن و حسين'.

اخبرنا ابوعبدالله الحافظ غير مره و ابوعبدالرحمن محمد بن الحسين السلمى من اصله و ابوبكر احمد بن الحسن القاضى قالوا ثنا ابوالعباس محمد بن يعقوب ثنا الحسن بن مكرم ثنا عثمان بن عمر ثنا عبدالرحمن بن عبدالله بن دينار عن شريك بن ابى نمر عن عطاء بن سيار عن ام سلمه قالت فى بيتى نزلت 'انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت' و فى البيت فاطمه و على و الحسن و الحسين فجللهم رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بكساء كان عليه ثم قال: هولاء اهل بيتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا.[ سنن الترمذى، ج 5، ص 327، ح 3205 و السنن الكبرى، ج 2، ص 150. ]

'ام سلمه گويد: هنگام نزول آيه تطهير در خانه ى من، فاطمه و على و حسن و حسين حضور داشتند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عباء خود را بر آنان كشيد و فرمود: اينان اهل بيت من هستند، خداوند پليدى را از آنان دور ساخته و آنان را تطهير نموده است'.

با توجه به حصرى كه در اين احاديث وجود دارد و اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با ورود ام سلمه در آن جمع موافقت نكرد، انحصار 'اهل البيت' روشن مى شود، وقتى اهل البيت داراى معناى عام نشد 'يريد الله' نمى تواند به معناى اراده تشريعى باشد زيرا خداوند با اراده تشريعى از همه بندگانش خواسته پاك شوند و از گناهان تبرى جويند پس بايد اراده تكوينى باشد و اراده تكوينى با تحقق مراد همراه است يعنى هنگام تحقق اراده، طهارت از رجس حاصل است.

رجس اسم جنس با 'ال' بر عموم و شمول دلالت دارد يعنى از همه گونه پليدى منزه اند. از اينرو در انديشه، سخن و رفتار اهل بيت هيچ گونه پليدى نيست و اين امر به خواست خداوند صورت يافته، پس سخن و فعل آنان حجت است.

اين مطلب كه با تكيه بر سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تثبيت شد گذشته از شواهدى است كه در خود آيه آمده است، از قبيل: حصرى كه 'انما' بر آن دلالت دارد، التفات از ضمير مونث به ضمير مذكر و اينكه اين قسمت از آيه مجزا نازل شده نه با آيات 'نساء النبى' و هيچ كس ادعا نكرده كه اين آيه همراه آيات 'نساء النبى' نازل شده باشد.

با توجه به اين شواهد درونى و روايات متعدد، جايى براى ادعاى سياق باقى نمى ماند، يعنى نمى توان گفت سياق آيات دلالت دارد كه آيه شامل همسران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هم مى شود. چرا كه اولا: اين قسمت مجزا نازل شده است و ثانيا: تغيير ضمائر از مونث به مذكر با اين سخن سازگار نيست و ثالثا: اگر سياقى بتوان ادعا كرد با وجود نص احاديث، بايد از آن صرف نظر نمود.

اما رواياتى كه آيه را به ازواج النبى صلى الله عليه و آله و سلم يا اعم از آن تفسير مى كند، از سند معتبرى برخوردار نيست. زيرا راويان آن مجهول و ناشناخته است و يا آنكه از سوى محدثان و عالمان رجال مورد قدح قرار گرفته اند،[ آيه التطهير، ص 54-64. ] گذشته از خلل و اضطرابى كه در متن برخى از آنها وجود دارد.[ براى آگاهى بيشتر ر. ك: به اهل البيت فى آيه التطهير، جعفر مرتضى العاملى، دارالامير للثقافه و العلوم، بيروت، 1413 ه. ق، ص 255، عربى. ]

روايات

در احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شواهد بسيارى بر حجيت سنت ائمه عليهم السلام وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مى شود

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 4:47 PM  توسط وحید الوندی  | 

بحارالانوار 51/54.

(46)

در طول تاريخ، هميشه ستمگران و ظالمان و جبّاران،... مردمان تهيدست و مستضعف را به بردگى مى كشيدند و آنها را به كارهاى سخت مجبور مى كردند و حقوق و دسترنجشان را مى خوردند. هميشه چنين افرادى وجود داشته اند. كه ديگران را تحقير مى كردند و آزادى آنان را سلب مى نمودند و مانع رشد و ترقى آن ها مى گشتند، و از اجراى قانون و اصل عدالت مانع مى گرديدند.

در تمام اين دوران انسان هاى بزرگ به كمك محرومان و تهيدستان مى آمدند و با زورگويان و ظالمان به مبارزه مى پرداختند، ليكن در هيچ دوره اى پيروزى همگانى و همه جايى پديد نيامد، و اگر در دورانى؛ حكومتى براى محرومان و زيردستان تشكيل شد، با نيرنگ، جنگ و خونريزى ستمگران و سلطه طلبان مواجه گرديد و پس از مدّتى شكست خورد.

امّا در دوران حاكميت امام موعود عليه السلام آن انسان بزرگ تمام آيين پيامبران و امامان و مصلحان بشرى را اجرا خواهد كرد. حكومت در دست مستضعفان قرار خواهد گرفت، و عدالت مطلق اجرا خواهد شد. ديگر ظالم و ستمگرى وجود نخواهد داشت تا مظلوم و ستمديده اى وجود داشته باشد؛ و زورگويى وجود ندارد كه مردمان را به زير سلطه خويش درآورد. طبقات اجتماعى از بين

برنامه هاى امام مهدى(ع) (47)

خواهد رفت، همه افراد برادروار زندگى كرده و زندگى هايى نزديك به هم خواهند داشت و همه افراد به فكر محرومان و مستضعفان خواهند بود و همه مردم به نيازهايشان خواهند رسيد.

8.رشد علم و فرهنگ

امام باقر عليه السلام :

در زمان حكومتِ مهدى عليه السلام به همه مردم، حكمت و علم بياموزند، تا آنجا كه زنان در خانه ها، با كتاب خدا و سنتِ پيامبر، قضاوت مى كنند.1

از آغاز تاريخ، انسان به كارهاى فرهنگى و علمى پرداخته است، و تجربه ها و دانش هايى بدست آورده است. كه در ميان اين آموخته ها، آموزش ها و دستورات پيامبران جايگاه ويژه اى دارد. يكى از اصول و هدفهاى اصلى انبيا گسترش علم و دانايى است. آنان انسان ها را به فراگيرى علم در تمام زمينه ها دعوت كرده اند. از شناخت خود تا شناخت خداوند و از شناخت كوچكترين ذره تا شناخت جهان هستى.

________________________


1.بحارالانوار 52/352.

(48)

در سايه اين دستورات، انسان به تفكر و تعقل پرداخت و در هر رشته از علوم به مسائل جديدى رسيد. و علوم گسترش فراوانى يافت. و بدينگونه تا قرن حاضر پيش آمد. اين علوم و دانش ها اهميّت زيادى دارند و بسيارى از مشكلات انسان ها را حل مى كنند و وسائل زندگى بهتر را پديد مى آورند و انسان در همه بخش هاى زندگى خود از آنها استفادهاى فراوانى مى برد. ليكن اين پيشرفت ها بيشتر در مسائل مادى جهان و زندگى مادى انسان بوده است، و در بُعد معنوى چنين پيشرفت هايى نبوده است. در همان مسائل مادى نيز انسان به تمام مسائل پى نبرده است؛ و براى او مجهولات و ناشناخته هاى فراوانى وجود دارد كه از شناخت ها و دانايى هاى او بسيار گسترده تر است.

متخصصان رشته هاى گوناگون علوم بشرى به دانش ها و معلومات اندك خود اعتراف دارند. و چنين مى گويند كه دانش ما در برابر مجهولات و ناشناخته ها چون قطره اى است در برابر دريا. ليكن چون هدف از خلقت انسان رشد و كامل شدن شناخت و دانش اوست، بايد روزى اين هدف به واقعيت برسد و ديگر مجهولى براى انسان باقى نماند.

در دوران ظهور امام مهدى عليه السلام كه همه آرمان ها و اهداف

برنامه هاى امام مهدى(ع) (49)

انسانى و الهى به حقيقت مى پيوندد. دانش و شناخت انسان ها نيز كامل مى شود. در آن دوران تمام ناشناخته ها، شناخته مى شود و ديگر مجهولى در هيچ يك از علوم و دانش ها باقى نخواهد ماند. امام مهدى عليه السلام از حقايق مادى و معنوى پرده برمى دارد و همه را براى انسان ها آشكار و روشن مى سازد؛ و انسان ها را همراه با تكامل علوم مادى در علوم معنوى و خداشناسى نيز به تكامل مى رساند؛ و از جامعه هاى انسانى كه در جهل و نادانى بسر مى برند، جامعه هايى آگاه، بينا و دانا مى سازد.

9.امنيت اجتماعى

امام صادق عليه السلام :

در تفسير آيه شريفه «خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده اند... وعده داد كه بيقين در روى زمين ايشان را خليفه كند... و وحشتشان را به امنيت بدل سازد...»1 مى فرمايد: اين آيه درباره (امام) قائم و يارانش نازل شده است.2

________________________


1.سوره نور، آيه 55.

2.غيبت نعمانى /240.

(50)

امنيت اجتماعى بايد در بخش هاى گوناگون زندگى اجتماعى، يعنى بخش هاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى پديد آيد. امنيت اجتماعى زمينه ساز فعاليت هاى درست و صحيح فردى و گروهى است. در محيط هاى امن و آرام است كه روابط اجتماعى بر قوانين استوار است، و چيزى جاى حق را نمى گيرد، و حقوق افراد كاملاً رعايت مى شود.

با امنيت اجتماعى، قانون بر جامعه حكومت مى كند و مانع زورگويى و تجاوز مى گردد. منافع همه مردم تأمين مى شود، و افراد قدرتمند نمى توانند به ديگران ظلم و ستم كنند. همچنين بالاترين مقامات جامعه نمى توانند به زيردستان زور بگويند. سرمايه داران بر جامعه تسلط ندارند و سرنوشت تهيدستان در دست آنان نيست.

در جامعه امن، حوادث و پيش آمدها، موجب نگرانى مردم نيست، زيرا دولت افراد را تأمين و خسارت هاى آنان را جبران مى كند.

در اجتماع امن و آرام، هر كسى كه سخن حق و حرف درستى داشته باشد بدون هيچ ترس و بيم آن را بر زبان مى آورد و نظر خود را مى گويد، و همه در مسائل اجتماعى داراى رأى مساوى هستند و سرنوشت جامعه در دست همه مردم است. قانون حق و عدل يعنى

برنامه هاى امام مهدى(ع) (51)

قانون خدايى، راهبر و راهنماى كل جامعه است.

در اجتماعى كه امنيت وجود دارد، محصول كار و كوشش مردم نصيب خودشان مى گردد و ثمره تلاششان را دريافت خواهند كرد. ديگر كسى نمى تواند ثمره تلاش و كوشش ديگران را بدزدد و مالك آن شود.

امام مهدى عليه السلام امنيت اجتماعى بوجود مى آورد. امنيتى كه بشريت تاكنون مانند آن را نديده است. او نگرانى و ترس را نابود مى كند، و همچنين كسانى را كه در جامعه ايجاد نگرانى و ترس مى كنند، كنار مى زند.

او قانون و عدل را اجرا مى كند و احترام به حقوق و ارزش انسان را در روابط اجتماعى استوار مى سازد. در آن دوران چون امنيت وجود دارد و هيچكس از كسى ديگر نگرانى و ترس ندارد، انسان ها به يكديگر نزديك مى شوند. دوستى و مهربانى جاى دشمنى و كينه توزى را مى گيرد، و رقابت انسان ها سالم و انسانى مى گردد. و رشد اقتصادى در همه بخش هاى جامعه آشكار مى گردد.

(52)

10.رشد تربيت انسانى

امام باقر عليه السلام :

هنگامى كه قائم قيام كند، خداوند قواى فكرى مردمان را تمركز دهد... و اخلاق آنان را تكامل بخشد.1

يكى از برنامه هاى امام مهدى عليه السلام رشد تربيتى و بلوغ روحى انسان است. انسان كه جزء اصلىِ تشكيل جامعه صالح و سالم است، محور اصلى برنامه ريزى ها، قوانين، علوم و ديگر مسائل جامعه مى باشد. انسان را براى اصلاح جامعه و تشكيل اجتماعى سالم بايد نخست، اصلاحات و تحولات را از درون خود آغاز كند، زيرا تمام مسائل اقتصادى، سياسى، جنگ، صلح، نظم، بى نظمى، نيكى، زشتى و... در اجتماع به انسان مربوط است. پس انسان با ايجاد انقلابى در درون خود مى تواند در جامعه نيز انقلاب و تحول بوجود آورد.

در هر جامعه اى بهترين برنامه ها و قوانين بايد به دست بهترين و شايسته ترين افراد و مجريان اجرا شود. به همين دليل ساختن انسان و پرورش و رشدِ افرادى صالح، مقدمه اصلى براى تشكيل هر نظام صالح و انسانى است.

________________________


1.بحارالانوار 52/336.

برنامه هاى امام مهدى(ع) (53)

امام مهدى عليه السلام نخست به تربيت انسان ها مى پردازد تا ديگر برنامه هاى اجتماعى خود را به شايستگى انجام دهد. و عدالت، دادگرى، قانون شناسى، ديگر دوستى، ايثار و... را در سطح جامعه پايدار سازد.

كينه توزى، خوى و خُلقى شيطانى است و از پايين بودن سطح فرهنگ انسانى سرچشمه مى گيرد. با رشد تربيت و تكامل عقل، كينه ها به محبت و دوستى تبديل مى شود و انسان دوستى در روابط اجتماعى استوار مى گردد.

ثروت پرستى و مال اندوزى، پديده اى روحى و باطنى است. انسان ها نخست، در باطن حريص و ثروت پرست مى شوند، آنگاه در خارج به اموال ديگران تجاوز مى كنند و به ظلم و ستم هاى اقتصادى دست مى زنند. اين مشكل بزرگ (مال دوستى) در تمام دوران ها وجود داشته است و خواهد داشت. اين بيمارى باطنى و روحى انسان، تا از درون انسان درمان نگردد، به كار بردن شيوه ها و روش هايى از بيرون، براى جلوگيرى از آن، نتيجه چندانى ندارد، و اگر داشته باشد دراز مدت و پايدار نيست.

تجربه هاى پياپى و مكرر تاريخ نشان داده است كه همه نابسامانى ها وناتوانى ها در كار جامعه سازى به دليل آن است كه

(54)

سرچشمه آلودگى ناديده گرفته شده و محور اصلى فراموش گرديده است، و به تربيت روح و باطن انسان توجّه نشده است.

اما در دوران ظهور امام مهدى عليه السلام به اين مشكل اساسى توجه مى شود و روح و روان مردم تربيت مى گردد و صفات پست و ناپسند روحى و باطنى انسان ها از بين مى رود. همين است كه آن انقلاب مانند ديگر انقلاب ها شكست خواهد خورد و به پيروزى نهايى خواهد رسيد و پايدار خواهد ماند.

11.سامان يابى زندگى

امام حسين عليه السلام :

در خاندان ما دوازده مهدى است... آخر آنان نهمين فرزند من است كه به حق قيام كند، و خداوند زمين مرده را به دست او زنده كند...1

انسان داراى دو گونه حيات و زندگى است. حياتى انسانى و حياتى حيوانى، كه تفاوتى بسيار ميان اين دو گونه حيات وجود دارد. انسان در حيات و زندگى حيوانى خود داراى تغذيه، رشد و توليد مثل است؛ و در اين سه موضوع با همه موجودات زنده
________________________


1.كمال الدين 1/317.

برنامه هاى امام مهدى(ع)

مشترك است. زيرا از كوچكترين موجود زنده تا بزرگترين و پيچيده ترين آنها، در اين سه، همانند و همسانند.

اما حيات اصلى انسان، حيات باطنى و زندگى روحى و عقلانى است. و اين احاديث است كه عالم انسان را از عالم حيوانات و موجودات زنده جدا مى سازد، و اين حيات و زندگى به انسان برترى و امتياز مى بخشد. در زندگى مادى بسيارى از حيوانات از زندگى استوارتر، طولانى تر و آسيب ناپذيرتر برخوردار هستند. حيواناتى كه ده ها سال زندگى مى كنند و تغذيه اى چندين برابر افراد انسانى دارند، و كمتر دچار بيمارى و كاهش و فرسايش مى گردند و قدرت و توانايى بيشتر از انسان دارند. و اگر قدرت بدنى ملاك برترى باشد، اينگونه حيوانات از انسان برترند. بنابراين، ارزش و عظمت حيات انسانى، به حيات باطنى و معنوى و عقلانى اوست.

آدمى در طول تاريخ و دوران زندگى، از حيات انسانى خود، چندان بهره و استفاده اى نبرده است، و جز ساليان اندك و محدود و در دوره هايى بسيار كوتاه، انسان نزيسته، و حيات فردى و اجتماعىِ انسانى نداشته است؛ و در اين دوران حيات انسانى و انسانيتِ انسان مرده بوده است.

از حيات انسانى كه بگذريم، در كدام دوره از دوران هاى تاريخ

و كدام تمدن و جامعه اى همه انسان ها درست تغذيه شدند و خوراك كافى در اختيار داشتند، و فرزندانشان زمينه رشد يافتند و در كجا مسائل مادى آنان حلّ شد. در قرن حاضر كه اوج شكوفايى تمدن هاى ظاهرى بشرى است، كجا وسايل و ابزار زندگى مادى، براى همه انسان ها و در همه اجتماعات فراهم شده است؟ آمارها، از گرسنگى هاى پنهان و آشكار اكثريت قاطع بشريت، و سيرى و پُرخورى اقليت ها، پرده برمى دارد.

در طول تاريخ، از برخى دوره هاى گذرا و كوتاه حكومت هاى پيامبران و دوران حكومت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم و چهار سال خلافت امام على عليه السلام كه بگذريم، انسان همواره در اثر ظلم و بى عدالتى و فساد و تباهى هاى مادى و معنوى از نعمت حيات شايسته محروم بوده است.

زمين نيز دچار مرگى وحشتبار شده است، زيرا مرگ و حيات زمين ارتباط مستقيم با مرگ و حيات ساكنان آن دارد، يعنى انسان ها و انسانيت ها، وگرنه حيات زمين بدون توجه به اهل آن، در اين دوران رشد ويژه و چشمگيرى يافته است، مزارع آباد شده و منابع استخراج گرديده است و از درياها و فضا و جوّ و... نيز استفاده ها گرديده است.

برنامه هاى امام مهدى(ع)

اكنون براى اين كه مقصود از حيات در بُعد انسانىِ آن بخوبى روشن گردد و مرگ انسانيت ها بهتر لمس شود، ويژگى هاى انسان ها و اجتماعات را در دوران پيش از ظهور مى آوريم تا مشخص شود كه امام مهدى عليه السلام با چه راه و روش هايى مى جنگد و چه برنامه ها و اصولى را جايگزين آنان مى كند.

الف.گسيختن روابط انسانى:

گسيختن و پاره شدن پيوندهاى انسانى، از پديده هاى ويرانگر پيش از ظهور است. در اين روزگاران پيوندهاى اجتماعى استوارى وجود ندارد و در زندگى انسان ها حق و عدل جايگاهى ندارد. به ظاهر انسان ها در كنار يكديگر و در يك آبادى يا اجتماعى زندگى مى كنند، ليكن دلها و فكرها با هم و در كنار هم نيست و ميان آن ها همدلى وجود ندارد.

ب.گسستن روابط خانوداگى:

در اين دوران، خانواده - به عنوان هسته اصلى اجتماع - دچار تزلزل و سستى مى گردد و پيوندهاى خانوادگى گسيخته و سست مى شود، مرد حقوق زن و زن حقوق مرد را رعايت نمى كند، فرزندان

احترام پدران و مادران را ندارند، و مادران و پدران مسئوليت هاى تربيت فرزندان را از ياد برده اند.

ج.انگيزه هاى غير انسانى در روابط اجتماعى:

در اين دوران انگيزه هاى روابط اجتماعى،انگيزه هايى الهى و انسانى نيست. محبت ها و دوستى ها واقعى نيست. عشق و علاقه واقعى وجود ندارد. دوستى ها براساس مسائل پوچ و زودگذر است. رابطه ها براى دستيابى به فساد و آلودگى و خوشگذرانى مى باشد. يگانگى ها زبانى و ظاهرى مى باشد، و در باطن بيگانگى و دورى است.

د.روابط سودجويانه:

انسان، در ارتباط با انسان ديگر، به سود و سرمايه مى انديشد، و با همين انگيزه به ميدان پيوندهاى اجتماعى وارد مى شود. در صورتى كه سود مادى در كار باشد با هر انسانى رابطه برقرار مى كند. طبقات اجتماعى هر كدام به نوعى تلاش مى كنند تا حق ديگران را ببرند، و با كار و تلاش ديگران بر ثروت خود بيفزايند. جامعه انسانى به جنگلى از حيوانات تبديل مى گردد، كه در آن

برنامه هاى امام مهدى(ع)

مردمان گرگانى اند به جان هم افتاده و حكومت ها درندگانى كه به جان ملت ها افتاده اند، و هر كسى ديگرى را براى منافع خود مى خواهد.

ه.نابودى عبادات:

در دوران پيش از ظهور، عبادت و پرستش خداى بزرگ، چنان كه شايسته است انجام نمى شود. اكثر انسان ها در ماديّات و دنيا غرق شده اند و به هدف خلقت خويش نمى انديشند. توجه ندارند كه روزى به سوى خدا باز مى گردند و در اين دوران كوتاه زندگى بايد راهى به او بجويند و خود را آماده سفر به سوى خداوند سازند.

اينها اندكى از مسائل و ويژگى هاى اجتماعات در دوران پيش از ظهور مى باشد. امام مهدى عليه السلام آن نجات دهنده بشريت، همه اين عوامل و راه و روش هاى ناپسند و ويرانگر را نابود مى گرداند و اصول و آرمان هاى حياتبخش را جايگزين اين امور مى سازد.

12.روش زندگى امام موعود عليه السلام

امام صادق عليه السلام :

به چه جهت درباره خروج قائم عجله داريد؟ به خدا سوگند، او جامه اى درشت مى پوشد، و خوراك خشك و ناگوار مى خورد...1

امام مهدى عليه السلام چون همه پيامبران، بسيار ساده زيست است، لباس هاى درشت و كم بها مى پوشد، و خوراك خشك و ناگوار مى خورد. اهل آسايش و تن آسايى نيست. چون پيامبران از هرگونه تعظيم و بزرگداشت و ستايش پرهيز دارد. او به معناى واقعى زاهد است و جز به ضروريات زندگى تن نمى دهد، و در سطح پايين ترين طبقات، بلكه دشوارتر از آنان زندگى مى كند.

امام مهدى عليه السلام همانند حضرت يحيى عليه السلام زاهدترين و عابدترين مردمان است. با ظهور او ديگر بار اخلاق و رفتار پيامبر و امامان آشكار مى شود، او تجلّى دوباره زندگى پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم و امام على عليه السلام و ديگر امامان است، و لباس و خوراك و خانه و كاشانه او يادآور لباس و خوراك و خانه كوچك و بى نهايت ساده
________________________


1.غيبت نعمانى /233.

برنامه هاى امام مهدى(ع)

پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم و امام على عليه السلام است. آرى! رهبرى جامعه انسانى بايد چنين باشد.

آنان كه زندگى هاى مرفه و آسوده دارند و با شادى زندگى مى كنند، در كاخ ها سكونت دارند و دم از آسايش خلق و توده هاى مردم مى زنند، ادعايى پوچ و پوك دارند و سخنى ياوه مى گويند.

امام موعود عليه السلام چون نياكان خويش به هر كس هر چه خواست مى بخشد و كسى دست خالى از نزد او باز نمى گردد، و به جز خدا و رضاى او به چيزى ديگرى نمى انديشد. و در برابر زحمت ها و كوشش هايى كه براى مردم مى كشد، پاداشى در نظر ندارد و حتى ستايش و تشكرى نمى خواهد. امام مهدى عليه السلام كه داعى حق و گسترنده عدل است، ذرّه اى در احوال شخصى پاى از حدّ و مرز عدالت بيرون نمى گذارد، او نخست «عدل» را در درون خود پياده كرده است، و سپس به پياده كردن آن در جامعه و جهان دست مى زند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 4:33 PM  توسط وحید الوندی  | 

.نهج البلاغه (فيض الاسلام)/ 425.

است. امّا نوجوانان و جوانان بيشترين بخش عمرشان باقى مانده و آينده بيش از نيم قرن عمر آنان را تشكيل مى دهد. از اين رو، بايد بيشتر بررسى كنند كه در آينده چه مسائلى رخ خواهد داد و چه پيشامدهايى در سر راه انسان قرار دارد. شايد در دوران آينده زندگى يك نوجوان يا جوان، همان حوادث بزرگ را كه پيشگويى كردند پديد آيد و اوضاع جهان دگرگون شود و حكومت هاى ظلم واژگون شوند و حكومت و دولتى خدايى آشكار گردد و همه انسان ها را به طور مساوى بنگرد و ظلم ها را نابود سازد و برابرى و برادرى ميان همه مردم پديد آورد. همه افراد انسانى را چون يك خانواده به هم مهربان كند و اين همه مشكلات را بر طرف سازد.

نوجوان و جوان بايد به چنين روزهايى كه ممكن است در بقيه دوران زندگى او رخ دهد، توجه داشته باشد و خود را براى آن دوران و شرايط آن آماده كند. چون در هر اجتماعى شرايطى براى زندگى وجود دارد و شرايط آينده كه دوران ظهور حق و عدل است شرايط ويژه دارد و انسان بايد شايستگى زندگى در آن دوره را داشته باشد. بويژه اگر بخواهد فردى شايسته باشد، بايد از هم اكنون با بكارگيرى روش هاى تربيتى و اخلاقى خود را شايسته بسازد. چون اخلاق هاى زشت و غير انسانى يا اخلاق هاى زيبا و انسانى، كم كم در انسان بوجود مى آيد و انسان را بالا مى برد يا پايين مى آورد؛ يكباره يك نوجوان يا جوان، نيك و نيك رفتار نمى شود، اين صفت ها همه، به تدريج و با مواظبت و تربيت در آدمى

پيشگفتار

پديد مى آيد. بنابراين براى شركت در جامعه آينده كه جامعه انسانى و اسلامى كامل است و همه رفتارها و كردارها نيك و زيباست، بايد از هم اكنون آماده شد و با نيكى و اخلاق انسانى و تربيت درست خو گرفت و عادت كرد و خوبى ها را به صورت عادت هايى در روح جايگزين ساخت تا آنگاه كه انقلاب جهانى امام مهدى عليه السلام رخ داد، جوانان و نوجوانان شايستگى شركت در آن دوران را داشته باشند.

در گفتار معصومان رسيده است كه ياران حضرت مهدى عليه السلام جوانان هستند و سالخوردگان، ميان ياران حضرت چون نمك در غذا اندكند.

امام على عليه السلام :

ياران مهدى عليه السلام جوانان هستند و سالخورده اى ميان آنان نيست مگر به مقدار سُرمه در چشم و نمك در غذا، و كمترين بخش غذا نمك است.1

از اين حديث معلوم مى شود كه جوانان، بيشتر بايد آينده شناس باشند و ضوابط و مقررات آن را خوب بدانند و بيش از همه، خود را براى آينده بسازند و فداكار بار بياورند. اين رساله كوچك اگر راه آينده شناسى را كمى روشن كند و در اين راه اندكى موفق شود، مايه خرسندى است.

________________________

عصر زندگى،

بخش

نخست

بشارت ها

امام مهدى عليه السلام در قرآن

«وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاْءَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّـلِحُونَ»1

ما در زبور داود، از پس ذكر (تورات)، نوشته ايم كه سرانجام، زمين را بندگان شايسته ما به ارث مى برند (و بر كره زمين حاكم مى شوند).

طبق فرموده پيشواى پنجم حضرت امام محمد باقر عليه السلام ، اين بندگان شايسته كه وارثان زمين شوند. اصحاب مهدى عليه السلام هستند، در آخرُالزمان.2


1.سوره انبياء، آيه 105.

2.تفسير مجمع البيان، ج 7، ص 66.

امام مهدى عليه السلام در سخن پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم :

... خداوند از فرزندان حسين امامانى قرار داده است كه راه و روش و آيين مرا برپا مى دارند. نهمين آنان قائم خاندان من «مهدى» امتم مى باشد. او شبيه ترين مردمان به من است در سيما و گفتار و كردار. پس از غيبتى طولانى و سرگردانى و سردرگمى مردم، ظاهر مى شود، آنگاه آيين خدارا آشكار مى سازد... پس زمين را از عدل و داد پُر مى كند پس از آن كه از ستم و بيداد لبريز شده باشد.1

________________________


1.كمال الدين 1/257.

بشارتها

امام مهدى عليه السلام در سخن حضرت فاطمه قدس سرهما

جابر مى گويد: خدمت حضرت فاطمه رفتم، لوحى نزد آن بانو نهاده بود كه در آن نام هاى امامان نوشته شده بود (از آن جمله درباره دوازدهمين امام چنين آمده بود) پس از امام يازدهمين (امام حسن عسكرى عليه السلام راه امامت را كامل مى كنم با فرزندش كه رحمت براى همه جهانيان است. او (امام دوازدهم) داراى كمال موسى و شكوه عيسى و شكيبايى ايوب است... در زمان (غيبت) اين امام، دوستان من (دينداران راستين) به مشكلات گرفتار شوند... آنان به حق دوستان منند (چون در ديندارى پايدارى مى كنند). درود و رحمت خداوند بر آنان باد. آنان (مردمان در دوران غيبت) بى گمان هدايت شدگان و راه يافتگانند.1

________________________


1.كمال الدين 1/310.

امام مهدى عليه السلام در سخن امامان

1.امام على عليه السلام :

اصبغ نُباته كه از شاگردان و ياران آن حضرت است مى گويد: روزى نزد امير مؤمنان عليه السلام رفتم، ديدم در فكر فرو رفته است و با انگشت بر زمين خط مى كشد. گفتم: اى امير مؤمنان! چه شده است كه در فكر فرو رفتيد؟... امام فرمود: در مولودى مى انديشم كه از نسل من است و او «مهدى» است كه زمين را از عدل و داد پر مى كند پس از آن كه از ستم و بيداد پُر و لبريز شده باشد...1

2.امام حسن عليه السلام :

... (امام) قائم كه (هنگام ظهورش)، حضرت عيسى از آسمان فرود مى آيد و پشت سر او نماز مى گذارد... تولدش از مردمان پنهان است و از چشم ها غايب مى شود... او نهمين فرزند برادرم حسين است و فرزند بهترين زنان. عمرى طولانى دارد، و خداوند او را (در زمين) آشكار مى سازد در سيماى انسانى چهل ساله، تا همگان بدانند كه خداوند بر هر كارى قادر است.2


________________________


1.كمال الدين، 1/289.

2.كمال الدين، 1/316.

بشارتها

3.امام حسين عليه السلام :

اگر از دنيا يك روز (بيش) باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را دراز گرداند، تا مردى از فرزندان من قيام كند، و زمين را از عدل و داد لبريز كند، پس از آن كه از ستم و ظلم پُر شده باشد. اين چنين از پيامبر شنيدم.1

4.امام سجاد عليه السلام :

... بى ترديد، مردم زمان غيبت مهدى، كه امامت او را باور دارند، و منتظر ظهور اويند، از مردمان ديگر زمان ها برترند؛ چون خداى بزرگ، به آنان عقل و درك و فهمى داده است كه غيبت برايشان چون ظهور است. خداوند آنان را، در آن زمان، همپايه مجاهدان شمشير زن زمان پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم قرار داده است و اينانند اخلاص گزاران واقعى، و شيعيان راستين ما، و دعوت كنندگان مردم به خدا (و به دين خدا)، آشكار و پنهان.2

________________________


1.كمال الدين، 1/318.

2.منتخب الاثر/ 244.

5.امام باقر عليه السلام :

محمّدبن مسلم (كه از شاگردان امام باقر و امام صادق عليه السلام است) مى گويد: از امام باقر عليه السلام پرسيدم درباره قائم كه هر گاه قيام كند چه روشى در پيش مى گيرد؟ امام فرمود: روش پيامبر را تا اسلام را حاكم سازد. گفتم:

روش پيامبر چه بود؟ امام فرمود: آنچه در (نظام ها و آيين) جاهليت بود باطل كرد، و عدالت ميان مردمان حاكم ساخت. و چنين است (امام) قائم عليه السلام آنگاه كه قيام كند آنچه را (از راه و روش ها ميان مردم) در زمان پيش از ظهور رايج بوده است، زير پا مى نهد، و آيين دادگرى را برپا مى دارد.1

6.امام صادق عليه السلام :

كسانى كه در حالت انتظار دولت قائم، از جهان درگذرند، مانند كسانى اند كه در خدمت (امام) قائم باشند. امام، پس از اين سخن مكثى كرد، سپس فرمود: بلكه مانند كسانى اند كه در ركاب (امام) مهدى عليه السلام شمشير زده باشند. سپس فرمود: نه به خدا سوگند، اينان مانند آن كسانند كه در خدمت پيامبر به شهادت رسيده باشند.2


________________________


1.تهذيب 6/154.

2.بحارالانوار 52/126.

بشارتها

چشم به راهِ امرِ (قيام و انقلاب) امام خود باش، در هر شب و هر روز، زيرا كه خدا در هر روز كارى كند و كارى، او را از كارى ديگر باز ندارد...1

7.امام كاظم عليه السلام :

... خداوند براى دوازدهمين (امام) از خاندان ما هر دشوارى را آسان مى گرداند، و به دست او هر جبّار و زورگوى سرسختى نابود مى شود، و هر شيطان سركشى نابود مى گردد.2

8.امام رضا عليه السلام :

دِعْبِل خُزاعى (شاعر نامدار شيعى) مى گويد: قصيده خود را در حضور امام رضا عليه السلام خواندم، چون به اين شعرها رسيدم: امامى از آل محمد صلي الله عليه و آله وسلم ، به يقين خروج خواهد كرد، او به تأييد اسم اعظم الهى و بركت نصر آسمانى به پا مى خيزد و حق و باطل را از هم جدا مى كند، و همه را بر شادخوارى ها، و كين توزى ها، كيفر مى دهد. (در اين هنگام) امام رضا عليه السلام به شدّت گريست، آنگاه فرمود: «اى دِعْبل! روحُ القُدُس به زبان تو سخن گفته است. آيا مى دانى اين امام چه
________________________


1.مكيال المكارم 2/157.

2.كمال الدين 2/369.

كسى خواهد بود؟» گفتم نه (شخص او را نمى شناسم)، ليكن شنيده ام كه امامى از شما خاندان پيامبر خروج مى كند، و زمين را از عدل و داد لبريز مى سازد.

امام رضا عليه السلام فرمود: «پس از من فرزندم محمّد (جواد) امام است. پس از محمّد فرزندش على، امام است. پس از على (هادى) فرزندش حسن، امام است و پس از حسنِ (عسكرى)، فرزندش حجتِ قائم خواهد بود.

اوست كه در زمان غيبت (مردمان) چشم به راه اويند، و در زمان ظهور همه مطيع او گردند. او زمين را پر از عدل و داد مى كند، پس از آن كه پر از ظلم و ستم شده باشد...»1

9.امام جواد عليه السلام :

عبدالعظيم حسنى (كه از ياران آن امام است) مى گويد: به امام جواد عليه السلام گفتم: اميدوارم كه شما قائم خاندان پيامبر باشى كه زمين را از عدل و داد آكنده مى كند... امام فرمود: همه ما قائم به امر خداى بزرگيم... ليكن آن قائمى كه خداوند، به دست او زمين را از كافران و منكران پاك مى گرداند، و سراسر گيتى را از عدالت سرشار
________________________


1.كمال الدين 2/372.

بشارتها

مى سازد او كسى است كه تولدش از مردم پنهان خواهد بود، و خود او از چشم ها غايب مى شود...1

10.امام هادى عليه السلام :

امام پس از من، فرزندم حسن است و پس از رحلت فرزندش (امام) قائم است كه زمين را از عدل و داد پُر مى كند، پس از آن كه از ظلم و بيداد لبريز شده باشد.2

11.امام حسن عسكرى عليه السلام :

سپاس خدايى را كه پيش از مرگم جانشينم را به من نماياند. جانشينى كه شبيه ترين انسان ها به پيامبر است در خلقت و اخلاق. خداوند او را در دوران غيبت (از بلاها) حفظ مى كند، سپس او را آشكار مى سازد. او سراسر زمين را از عدالت پُر مى كند، پس از اين كه از ظلم و ستم لبريز شده باشد.3

يك آئين و يك اعتقاد است. آئين ها و اعتقادهاى گوناگون، بطور قطع، تفرقه و دوگانگى اجتماعى بوجود مى آورد، و مانع وحدت و يگانگى مردم مى گردد.

اگر برنامه ريزى هاى اجتماعى گرفته شده از طرز فكرها و مرام هاى گوناگون باشد، فعاليت هاى انسانى را در زمينه هاى گوناگون اقتصادى، سياسى، فرهنگى و... مختلف و متضاد مى سازد و مانع يكسانى و يگانگى جامعه مى گردد. بنابراين تنوع و گوناگونى راه ها و عقيده ها موجب اختلافها و تضادها و برخوردهايى در جامعه مى شود، كه در اين شرايط نمى توان تشكيل جامعه اى واحد و يگانه را انتظار داشت. بنابراين، بايد آئين و دين واحدى بر جامعه حاكم باشد، تا امت واحد به معناى واقعى بوجود آيد.

در دوران ظهور و روزگار دولت امام مهدى عليه السلام آئين واحدى بر جهان حاكم مى گردد و راه و روش ها نيز يكى مى شود؛ و يگانگى واقعى در عقيده و مرام انسان ها پديد مى آيد؛ و مردمان همه يك دل و يك زبان به سوى سعادت حركت مى كنند. ديگر دوگانگى و تضاد در مرام ها و عقيده ها وجود ندارد، راه و روش ها يكى و هدفها نيز يكى است. همچنان كه در برنامه هاى زندگى اجتماعى نيز اختلافى ديده نمى شود.

برنامه هاى امام مهدى(ع) (37)

امام مهدى عليه السلام با چنين اصلى اساسى در ساختن جامعه يگانه بشرى به موفقيّتى بزرگ و چشمگير دست مى يابد، و همه علت ها و عوامل ناسازگارى و درگيرى را از بين مى برد، و ناسازگارى ها و اختلافات اجتماعى را كه از اختلافات عقيدتى و دينى بوجود مى آيند، نابود مى سازد، و با يكى كردن عقيده ها و ايدئولوژى ها راه هر گونه اختلافى را مى بندد. او وحدتى واقعى را بر اساس اصول توحيد و ايدئولوژى اسلامى پى مى ريزد، و همه انسان ها را در زير شعار يگانه و دين واحد گرد مى آورد.

4.رفاه اقتصادى و بهبود زندگى

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم :

در امت من مهدى قيام كند... و در زمان او مردم به نعمت هايى دست مى يابند كه در هيچ زمانى دست نيافته باشند. (همه) نيكوكار و بدكار. آسمان بر آنان ببارد و زمين چيزى از روييدنى هاى خود را پنهان ندارد.1

از برنامه ها و اقدام هاى امام مهدى عليه السلام پديد آوردن رفاه و آسايش در كل جامعه بشرى است. در اين دوران جامعه بشرى
________________________


1.بحارالانوار 51/78.

واحدى تشكيل مى گردد كه در آن همه مانند خانواده اى در كنار هم زندگى مى كنند. و تقسيم بندى جامعه هاى پيشرفته و جامعه هاى محروم و عقب مانده از بين مى رود. بلكه همه جامعه ها و انسان ها به رشد و رفاه دست مى يابند. همچنين ابر قدرت ها وجود نخواهند داشت، و بهبود زندگى و بى نيازى اقتصادى نصيب همه انسان ها مى شود و همه جايى و همگانى مى گردد. اين آسايش موجب رشد و برترى معنوى و فكرى انسان مى شود.

امام مهدى عليه السلام براى رسيدن به اين هدف بزرگ انسانى، از روش ها و عوامل مختلفى استفاده مى كند تا به زندگى انسان ها - سروسامان ببخشد و همه مشكلات را از ميان بردارد.

الف.برقرارى عدالت اجتماعى:

عدالت اجتماعى كه در بخش اول به آن اشاره شد، به معناى تعادل و همسانى در كليه جريان هاى اقتصادى جامعه است. در پرتو چنين عدالتى، فاصله هاى اقتصادى از ميان مى رود و ديگر افراد فراوانى تهيدست و محروم، و افراد اندكى سرمايه دار، يافت نمى شوند.

برنامه هاى امام مهدى(ع(

ب.اجراى اصل مساوات:

رعايت قاطع اصل مساوات نيز، موجب تساوى ثروت ها و برابرى در پخش كالاها و مواد مورد نياز همه مردم است و از جمع شدن و تراكم و اسرافكارى گروهى از مردم مانع مى گردد و زمينه هاى كمبود و نيازمندى را برطرف مى سازد.

ج.عمران و آبادى زمين:

از ديگر عوامل، عمران و آبادانى و بهره بردارى از امكانات تا حدّ امكان مى باشد، در دوران پيش از ظهور با همه پيشرفت هاى علوم، از همه زمين هايى كه قابل استفاده و كشاورزى هستند و آبهايى كه مى شود آنها را ذخيره نمود و امكانات و... بهره بردارى صحيح نشده است. در بعضى مناطق به علت نفوذ استعمار و وابستگى و محروميت از امكانات استفاده نشده است. اما در دوران ظهور در تمام زمين ها و آبها استفاده خواهد شد و تمام زمين آباد و سبز و خرّم خواهد گشت.

د.بازپس گيرى ثروت هاى غصب شده:

از ديگر راه هاى امام مهدى عليه السلام اين است كه با از ميان برداشتن

طاغوتان و زورگويان، سرمايه ها و ثروت هاى آنها را كه از راه هاى نامشروع و نادرست بدست آورده اند، از آن ها بازپس مى گيرد و آن ها را در راه آسايش و رفاه جامعه و تمامى مردم به كار مى برد و همه محرومان و تهيدستان را از اين اموال بهره مند مى سازد.

ه.كنترل و نظارت دقيق مركزى:

امام مهدى عليه السلام براى رسيدن به نظم اجتماعى و رفاه اقتصادى، كنترل و نظارت دقيقى بر حاكميت مركزى جهان خواهد داشت و با تشكيل يك مركز، تمام منابع ثروت و درآمد جامعه را بدون هيچ گونه فرقى در اختيار كل افراد بشر قرار مى دهد و همه امكانات را به تساوى تقسيم مى كند. و با اين كنترل دقيق عوامل اصلى فقر و محروميت كه، دولت هاى ظلم و كفر و سرمايه داران هستند از ميان مى رود. در آن دوران اين طور نخواهد بود كه بخش هايى از جامعه عقب مانده و فقير و بخش هايى ثروتمند باشند و گروهى بى سواد و مريض و بدون بهداشت و گروه ديگر در حدّ بالاى خدمات بهداشتى و رفاهى باشند.

برنامه هاى امام مهدى(ع)

5.مساوات و برابرى

امام باقر عليه السلام :

امام قائم (اموال را) برابر تقسيم مى كند و ميان (همه) مردم - نيكوكار و بدكار - به عدالت رفتار مى نمايد...1

يكى از برنامه هاى امام مهدى عليه السلام اجراى اصل مساوات است. اسلام دين مساوات و برابرى است، مساوات در مسائل گوناگون و زمينه هاى مختلف. تا جايى كه اسلام به دين مساوات مشهور شده است. امام مهدى عليه السلام اين برابرى ها و مساوات را در جامعه بشرى اجرا خواهد كرد.

انسان ها در آفرينش مساوى و داراى نيازهاى طبيعى همانند و ارزشى يكسان و برابرند. و هيچ يك از ويژه گى هاى طبقاتى موجب تفاوت و نابرابرى آن ها نمى شود. آن ها در برابر قانون حقوقى يكسان و همانند دارند و هيچ فردى در برابر قانون بر ديگرى برترى و امتيازى ندارد. سياه و سفيد، كارگر و كارفرما، تهيدست و ثروتمند، بزرگ و كوچك، عالم و جاهل و... همه در برابر قانون برابرند.

تمامى مردمان حق استفاده و بهره بردارى يكسان از بخشش هاى
________________________


1.بحارالانوار 51/29.

طبيعت را دارند، و بايد مراتع، جنگل ها، رودها و درياها و ديگر منابع ثروت در اختيار همگان قرار مى گيرد تا هر كس بتواند با كوشش و زحمت خود از آنها استفاده نمايد زيرا اين ها سفره گسترده اى است كه خداوند براى همه انسان ها قرار داده است.

بخش مهم ديگر، تساوى و برابرى انسان ها در استفاده از بيت المال مى باشد، بيت المال كه مجموعه امكانات و اموال عمومى مى باشد، و دولت ها آن ها را در اختيار مى گيرند در دوران ظهور نزد امام قرار گيرد. امام آن ها را براى رفاه مردم هزينه مى كند و در راه رفع نيازهاى عمومى به كار مى برد. اضافه بر اين اموال، از سرمايه هاى طبيعى نيز استفاده مى كند و منابع و معادن را استخراج مى نمايد و همه اين سرمايه ها و امكانات را صرف عموم مردم مى كند.

در دوران ظهور و حكومت جهانى اسلام، انسان ها در تمام اين مسائل مساوى و برابر خواهند بود، و از بخشش هاى الهى و مواد طبيعى به طور مساوى استفاده خواهند كرد، بيت المال براى همگان به طور يكسان مصرف خواهد شد،... هيچ قدرت و مقام سياسى يا اجتماعى موجب برترى نمى شود و هيچكس نمى تواند به امكانات بيشترى دست يابد. حتى تقوا نيز موجب برترى و دست يافتن به لوازم بيشترى در زندگى نمى گردد.

برنامه هاى امام مهدى(ع)

6.حاكميت فراگير جهانى

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم :

... سوگند به آن كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخت اگر از دنيا جز يك روز باقى نماند، آن روز را خداوند مى گستراند تا فرزندم مهدى قيام كند پهنه زمين به نور او روشن گردد و حكومت او شرق و غرب گيتى را فراگيرد.1

از برنامه هاى امام مهدى عليه السلام حكومت فراگير جهانى است، كه در آن همه جامعه ها از يك مركز پيروى مى كنند و با يك سياست و برنامه اداره مى شوند. در آن دوران جامعه بزرگ بشرى و خانواده انسانى تشكيل مى شود، و دوستى و محبت سراسر آبادى ها را فرامى گيرد، و آرزوى همه پيامبران، امامان و مصلحان و انسان دوستان تمام دوران تاريخ برآورده مى شود.

تاكنون چون ستمگران و طاغوتان در جامعه بشرى حكومت مى كرده اند، ستيزه ها و اختلافها بوجود آمده است و زمين، اين خانه انسان ها، بخش بخش گرديده و به قسمت هاى بزرگ و كوچك تقسيم شده است و اين موجب فاصله مردم از يكديگر

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 4:30 PM  توسط وحید الوندی  | 

عقيده شيعيان اثنى عشرى اين است كه امامت از اصول اعتقادى است نه از فروع؛ و تعيين امام با خداوند است نه با انتخاب مردم، و نيز عقيده دارند كه بعد از رسول خداصلى‏اللَّه عليه و آله دوازده نفر به نصّ پيامبر گرامى به عنوان امام معصوم معرفى شده‏اند. اولين امام شيعه على‏ابى طالب (اميرالمؤمنين‏عليه‏السلام) و بعد از او امام حسن‏عليه‏السلام و بعد از او امام حسين‏عليه‏السلام و بعد از او نه نفر از نسل آن حضرت امام مى‏باشند كه به ترتيب چنين نام برده مى‏شوند:

على‏بن الحسين، محمدبن على، جعفربن محمد، موسى‏جعفر، على‏بن موسى، محمدبن على، على‏بن محمد، حسن‏بن على، و محمدبن حسن‏عليهم‏السلام.

دليل اين عقيده، روايات متواتره و ادله قطعيه عقلى و نقلى است. از جمله اين دلائل حديث "الائمة بعدى اثنى عشر" است كه جز با مذهب اثنى عشرى قابل انطباق نيست، زيرا خلفاى راشدين چهار نفرند و خلفاى بنى‏اميه چهارده و بنى‏عباس سى و هفت نفرند، گذشته از اينكه اكثر آنها فاسق و فاجر و ننگ تاريخ اسلام هستند و به هيچ وجه نمى‏توان آنان را جزء آمار به حساب آورد. اين حديث در موارد عديده از پيامبر صادر شده و علماى فريقين آن را نقل كرده‏اند.

در كتاب غاية المرام سيد هاشم بحرانى رواياتى كه بيانگر دوازده امام مى‏باشد -چه به عنوان امام و چه به عنوان خليفه، حجت و وصى، اعم از بيان اجمالى و تفصيلى، از شيعه و سنى- بيش از ( 1300) حديث است.

رواياتى كه نام دوازده امام به تفصيل در آنها آمده، طبق تتبع مرجع بزرگوار حضرت آية اللَّه صافى در كتاب قيّم منتخب الاثر، حدود پنجاه حديث است.

ابراهيم‏بن محمد جوينى شافعى در كتاب فرائد السمطين، حدود ده روايت كه بيانگر نام‏هاى ائمه اثنى عشر است نقل كرده كه يكى از آنها حديث "نعثل يهودى" است، او از پيامبر اسامى اوصيايش را خواست، پيامبر فرمود:

وصى و خليفه بعد از من "على‏بن ابى طالب" است و بعد از او به ترتيب "حسن‏بن على" و "حسين‏بن على" و "على‏بن الحسين" و "محمدبن على" و "جعفربن محمد" و "موسى‏بن جعفر" و "على‏موسى" و "محمدبن على" و "على‏بن محمد" و "حسن‏بن على" و "حجةبن الحسن ابوالقاسم محمدبن حسن عسكرى" است.

سپس فرمود: خليفه دوازدهم، از انظار غايب مى‏شود و بر امت من روزى خواهد آمد كه "لايبقى من الاسلام الاّ اسمه و من القرآن الاّ رسمه؛ از اسلام جز نام و نشانى و از قرآن جز نوشته آن باقى نماند". در اين هنگام خداوند دستور ظهور به امام عصر مى‏دهد "فيظهر الاسلام و يجدّد الدين ثم قال‏صلى‏اللَّه عليه و آله: طوبى لمن احبّهم و الويل لمن ابغضهم و طوبى لمن تمسك بهم؛ پس اسلام آشكار مى‏شود و دين تجديد مى‏گردد، سپس مى‏فرمايد: خوشا به حال كسى كه آنان را دوست بدارد؛ و واى بر كسى كه آنان را دشمن بدارد. و خوشا به حال كسى كه به -ريسمان امامت و ولايت- آنان چنگ بزند".

نعثل يهودى تصديق كرد كه اسامى اين اشخاص در كتابهاى پيشينيان نيز آمده است. او از اين اخبار غيبى به شگفت آمد و اسلام را انتخاب كرد و اين اشعار را سرود:

صلى العلى ذو العلى

عليك يا خير البشر

انت النبى المصطفى

و الهاشمى المفتخر

بكم هدانا ربّنا

و فيك نرجو ما أمر

و معشر سمّيتهم

ائمة اثنى عشر

قد فاز من والاهم

و خاب من عادى الزهر

آخر هم يشفى الظمأ

و هو الامام المنتظر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:33 AM  توسط وحید الوندی  | 

    علت غيبت امام زمان‏عليه السلام

 

 براى غيبت امام عصرعليه السلام  علت و حكمت‏هاى زيادى در مجموعه روايات اهلبيت ‏عليهم السّلام ذكر شده است. در روايات اميرالمؤمنين‏عليه السلام  حداقل به سه علت اشاره شده است؛ يعنى شناخته شدن اهل هدايت از اهل گمراهى و ضلالت، و نداشتن بيعت ظاهرى هيچيك از سلاطين، و كوتاهى و ناسپاسى و ظلم مردم به عنوان فلسفه غيبت بيان گرديده است.

 

  - اِنّ القائم منّا اذا قام لم يكن لاحد فى عنقه بيعة فلذلك تخفى ولادته و يغيب شخصه

 

  همانا قائم از ما آنگاه كه قيام كند بيعت كسى در گردن او نخواهد بود و به همين خاطر است كه تولد او به صورت پنهانى واقع خواهد شد و وجود او از ديد و نظر مردم غايب خواهد بود.

 

  - ...فقال على‏عليه السلام ...اما واللّه لَأقتلنَّ انا و ابناى هذان و ليبعثنّ اللّه رجلا من ولدى فى آخر الزمان يطالب بدمائنا و ليغيبنّ عنهم تمييزا لاهل الضلالة حتى يقول الجاهل ما للّه فى آل محمد من حاجة.

 

  امير مؤمنان‏عليه السلام  در حاليكه امام حسن‏عليه السلام  و امام حسين‏عليه السلام حضور داشتند خطاب به مردم فرمودند: اى مردم! آگاه باشيد، سوگند به خدا من و اين دو فرزندم به قتل خواهيم رسيد. آن گاه خداوند شخصى از فرزندان مرا در آخر الزمان ظاهر خواهد كرد تا خون ما را از ستمگران طلب كند. او از ديده مردم غايب خواهد بود تا اهل ظلالت و گمراهى از ديگران شناخته شوند و اين غيبت به قدرى طولانى خواهد شد كه مردمان نادان خواهند گفت: خداوند برنامه‏اى در آل محمدصلى الله عليه و آله  ندارد.

 

  - ...ان اميرالمؤمنين‏عليه السلام  قال عَلى منبر الكوفة...: واعلموا ان الارض لا تخلو من حجة للّه و لكن اللّه سيعمى خلقه منها بظلمهم و جورهم و اسرافهم على انفسهم

 

... مفضل‏بن عمر از امام صادق‏عليه السلام  روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: روزى اميرالمؤمنين‏عليه السلام  در بالاى منبر مسجد كوفه فرمودند: ...اى مردم! بدانيد زمين هرگز از حجت خدا (امام معصوم) خالى نخواهد ماند. اما خداوند متعال به زودى مردم را به خاطر ظلم و ستم و همينطور اسرافى كه درحق خودشان انجام مى‏دهند از ديدن حجت الهى محروم خواهد كرد. [يعنى مردم به جهت اعمال خودشان در آينده از ديدن امام معصوم محروم خواهند شد

 

 

 

   فضيلت انتظار فرج

 

 همانطور كه پيش از اين اشاره شد در دوره غيبت امام زمان‏عليه السلام  مشكلات و پيشامدهاى سختى بوقوع مى‏پيوندد به گونه‏اى كه اعتقادات بسيارى از مردم در نتيجه اين امور متزلزل مى‏شود. جهت جلوگيرى از دچار شدن به اين قبيل خطرات، هشدارهاى زيادى توأم با روشنگريهاى لازم در رهنمودهاى اهلبيت ‏عليهم السّلام  داده شده است كه به دو نمونه از آنچه در اين زمينه در مجموعه روايات على بن ابيطالب‏عليه السلام  وارد شده است اشاره مى‏گردد.

 

  - عن محمد بن مسلم عن ابى عبداللَّه‏عليه السلام  قال: ...قال على‏عليه السلام : ...انتظروا الفرج و لا تيأسوا من روح اللَّه، فانّ احبَّ الاعمال الى اللَّه عزّوجلّ انتظار الفرج... و المنتظر لأمرنا كالمُتَشَحِّطِ بدمه فى سبيل اللَّه.

 

 محمد بن مسلم از امام صادق‏عليه السلام  نقل مى‏كند كه آن حضرت از پدران بزرگوارش و آنها از على‏عليه السلام  روايت كردند كه على‏بن ابيطالب‏عليه السلام  فرمودند: منتظر فرج  [امام زمان‏عليه السلام] باشيد و از عنايت و توجهات خداوند نااميد نشويد. همانا محبوب‏ترين كارها در نزد خداوند عزّوجلّ انتظار فرج [امام زمان‏عليه السلام ] است.

 

 آنگاه در ادامه بيان فضيلت انتظار فرمودند:

 

 كسى كه منتظر امر ما (فرج امام زمان‏عليه السلام ) باشد، مانند رزمنده‏اى است كه در راه خداوند به خون خود آغشته شده باشد (اجر و پاداش شهيد را دارد).

 

  - قال زيدبن صوحان العبدى: يا اميرالمؤمنين! أى الاعمال احبّ الى اللّه عزّوجلّ؟ قال‏عليه السلام : انتظار الفرج من اعظم الفرج

 

 زيدبن صوحان عبدى گفت: يا اميرالمؤمنين! كداميك از اعمال در نزد پروردگار عالم محبوب‏تر است؟ حضرت فرمودند: انتظار فرج.

 

 

 

     احوال مردم آخرالزمان

 

 شايد بتوان گفت كه بيشترين مطالب مربوط به معارف امام زمان‏عليه السلام  كه از زبان حضرت على‏عليه السلام  نقل شده است به تبيين اوضاع آخرالزمان و وقايعى كه در آن دوره پيش مى‏آيد اختصاص دارد. آن حضرت ضمن تشريح آن پيشامدها چگونگى مقابله با آن‏ها را نيز بيان مى‏نمايند.

 

 اين حوادث شامل مسايل فرهنگى و اجتماعى و اخلاقى و تربيتى و طبيعى مى‏گردد. از آنجا كه كم و بيش خيلى از اين ويژگى‏ها در دوره ما حداقل در بعضى از عرصه‏ها به چشم مى‏خورد، جهت آشنايى بيشتر و چاره انديشى مناسب‏تر به مواردى از آن‏ها اشاره مى‏شود. بدان اميد كه موجب تنبه و بيدارى‏مان شده و از طريق آشنا شدن با اين امور پيشاپيش تدابيرى را اتخاذ كنيم كه از عوارض منفى آن‏ها خود و جامعه‏مان را در امان نگه داريم.

 

  - يأتى على النّاس زمان لا يُقَرَّبُ فيه الّا الماحِلُ و لا يُظَرَّفُ فيه الّا الفاجِرُ، وَ لا يُضَعَّفُ فيهِ اِلّا الْمُنْصِفُ، يَعُدّونَ الصَّدَقَة فيه غُرْما، و صِلةَ الرَّحِمَ مَنّاً، و العبادَةَ اسْتِطالَةً على النّاسِ! فَعِنْدَ ذلِكَ يكونُ السُّلْطانُ بمشوَرَةِ الاِماءِ و امارة الصبيانِ و تدبير الخِصيان

 

 روزى خواهد آمد كه در آن سخن چين‏ها مقرّب خواهند شد و افراد بدكار، زيرك خوانده مى‏شوند، افراد با انصاف را ناتوان به حساب مى‏آورند، صدقه و انفاقِ در راه خدا را غرامت پندارند، و صله رحم و آمد و شد با خويشاوندان را با منّت انجام مى‏دهند، و بندگى و اطاعت خدا را وسيله فخر فروشى براى مردم قرار مى‏دهند. در چنين زمانى حكومت با مشورت زنان و امارت كودكان و تدبير خواجه‏ گان انجام مى‏گيرد.

 

  - روى اصبغ بن نباته عن اميرالمؤمنين‏عليه السلام  قال: سمعته يقول: يظهر فى آخرالزمان و اقتراب الساعة و هو شرّ الازمنة نسوة كاشفات عاريات متبرجات، من الدين خارجات، و الى الفتن مائلات، و الى الشهواتِ و اللّذّاتِ مسرعات، للمحرماتِ مستحِلّات، و فى جهنم خالدات

 

 اصبغ بن نباته مى‏گويد: شنيدم كه اميرالمؤمنين‏عليه السلام  فرمودند: در آخر الزمان كه بدترين زمانهاست در موقعى كه روز قيامت نزديك شود زنانى ظاهر مى‏شوند بدون حجاب، در حالى كه زينت‏هاى آن‏ها پيداست در انظار عمومى رفت و آمد مى‏كنند، آن‏ها از دين خارج مى‏گردند (به احكام دينى پايبند نمى‏باشند) و به امور فتنه‏انگيز وارد مى‏شوند و به سوى شهوات و لذت‏جويى‏ها روى مى‏آورند، حرام‏هاى خدا را حلال مى‏شمارند. اينگونه از زنان در جهنم خواهند ماند.

 

   - و فقهاؤهم يفتون بما يشتهونَ، و قُضاتُهُم يقولونَ مالا يَعْلمونَ و اكثُرهمْ بالزورِ يشهدونَ! من كان عنده دراهم كان موقّراً مرفُوعاً و من يعلمون انه مقلّ فهو عندهُم موضُوع

 

  فقيهان آخرالزمان طبق آنچه كه دلشان بخواهد فتوا مى‏دهند، و قاضى‏هايشان به چيزى كه نمى‏دانند حكم مى‏كنند و بيشتر آن‏ها به دروغ شهادت مى‏دهند. كسى كه پول دارد در نزد آن‏ها عزيز و محترم است، ولى شخصى كه بى‏پول باشد در پيش آن‏ها زبون و حقير است.

 

  - عن النزال بن سبرة قال خطبنا علىّ‏بن ابيطالب‏عليه السلام  فحمد اللّه و اثنى عليه، ثم قال: سلونى ايها الناس قبل ان تفقدونى ثلاثاً فقام اليه صعصعة بن صوحان، فقال: يا اميرالمؤمنين! متى يخرج الدجّال؟...فقال‏عليه السلام  احفظ! فان علامة ذلك اذا امات الناس الصلاة، واضاعوا الامانة و استحلّوا الكذب، و اكلوا الربا، و اخذوا الرّشا، و شيّدوا البنيان و باعوا الدين بالدنيا و استعملوا السفهاء و شاوروا النساء، و قطعوا الارحام، و اتّبعوا الاهواء و استخفّوا بالدماء و كان الحلم ضعفاً، و الظلم فخراً

 

  نزال‏بن سمره مى‏گويد: على‏بن ابيطالب‏عليه السلام  براى ما خطبه ‏اى خواند و خداوند را حمد گفته و ستايش كرد، سپس فرمود: قبل از آنكه من از ميان شما بروم از من سؤال كنيد (اين جمله را سه مرتبه تكرار كرد) در اين موقع صعصعة بن صوحان از جاى خود بلند شد و گفت: يا اميرالمؤمنين! دجال در چه زمانى خروج مى‏كند؟

 

 ...حضرت فرمود: آنچه را مى‏گويم به خاطر بسپار! دجال وقتى ظهور خواهد كرد كه مردم نماز را ترك كنند و امانت را ضايع سازند و دروغ گفتن را مباح شمارند و رباخوارى كنند و رشوه بگيرند و ساختمان‏ها را محكم سازند و دين را به دنيا بفروشند و سفيهان را به كار بگمارند و با زنان مشورت نمايند (در آن مواردى كه خارج از عهده آنهاست) و صله ارحام را قطع كنند و از هوى و هوس‏ها پيروى كنند و خون يكديگر را ناچيز بشمارند. حلم و بردبارى را نشانه و علامت ضعف و ناتوانى بدانند و ستم را افتخار به حساب آورند...

 

  - عن على‏عليه السلام  قال: يأتى على الناسِ زمان همّتُهم بطونهم، و شرفُهُم متاعهم و قبلتهم نساؤهم و دينهم دراهمهم و دنانيرهم، اولئك شرار الخلق، لا خلاق لهم عنداللّه

 

 اميرالمؤمنين‏عليه السلام  فرمودند: براى مردم زمانى خواهد آمد كه در آن زمان همّت و هدف آن‏ها شكمشان خواهد بود. شرف و اعتبارشان به كالا و اموالشان بستگى دارد. قبله آن‏ها زنانشان و دينشان درهم و دينارشان (پولشان) است. آن‏ها بدترين مردمند كه در نزد خداوند بهره و سهمى براى آن‏ها نيست.

 

  - عن على‏عليه السلام  قال: ياتى على الناس زمان لا يتبع فيه العالم و لا يستحيى فيه من الحليم و لا يوقّر فيه الكبير و لا يُرحَمُ فيه الصغير يقتل بعضهم بعضاً

 

  على بن ابيطالب‏عليه السلام  فرمودند: براى مردم زمانى مى‏آيد كه در آن زمان از عالم پيروى نمى‏شود و از افراد صبور و با حلم حيا نمى‏كنند (او هر اندازه در مقابل بدى مردم حلم نشان مى‏دهد آن‏ها حيا نمى‏كنند) در آن دوره بزرگ را گرامى نمى‏دارند و به كوچك رحم نمى‏كنند. بعضى از مردم بعض ديگر را به قتل مى‏رسانند... (مردم همديگر را بدون دليل مى‏كشند)

 

-                      عن عاصم بن ضمرة عن على‏عليه السلام  انه قال: لتملانّ الارض ظلما و جوراً حتى لا يَقُولَ اَحَد اللّه الاّ مستخفياً، ثم ياتى اللّه بقومٍ صالحين يملَؤُونها قِسطاً و عدلاً كما مُلِئَتْ ظلماً و جوراً

 

  عاصم بن ضمره از حضرت على‏عليه السلام  روايت كرده است كه آن حضرت فرمودند: [در آخر الزمان] زمين پر از ظلم و ستم خواهد شد به گونه‏اى كه حتى يك نفر لفظ اللّه را بر زبان جارى نخواهد كرد مگر در نهان، بعد از اين دوره است كه خداوند مردم صالحى را خواهد آورد كه زمين را پر از عدل و داد كنند همان گونه كه پيش از آن پر از ظلم و ستم شده است.

 

  - ان بين يدى القائم‏عليه السلام  سنين خدّاعة يُكَذَّبُ فيها الصادق و يصدّق فيها الكاذِبُ و يُقَرّبُ فيها الماحِلُ و ينطق فيها الرُّويَبْضَةُ قلت و ما الرُّويَبْضَةُ و ما الماحِلُ؟ قال: او ما تقرؤون القرآن قوله و هو شديدُ المِحال قال: يُريدُ المكر، فقلتُ و ما الماحِلُ؟ قال: يريد المكّارَ

 

 حضرت على‏عليه السلام  مى‏فرمايند: قبل از قيام قائم سال‏هاى پر خدعه و نيرنگى در پيش است، در اين سال‏ها راستگويان دروغگو شمرده مى‏شوند در عوض دروغگويان راستگو شناخته مى‏شوند، در اين سال ماحل تقرب پيدا مى‏كند و رويبضة در سخن گفتن پيشقدم مى‏گردد.

 

 راوى مى‏گويد: عرض كردم ماحل و رويبضه به چه كسانى گفته مى‏شود؟ حضرت فرمودند: مگر در قرآن نخوانده‏اى كه خداوند مى‏فرمايد: و هو شديد المحال قال‏عليه السلام : يريد المكر فرمودند: منظور از ماحل آدم مكارى است كه به وسيله مكر زياد مردم را به خود متوجه مى‏كند.

 

 تذكر: در اين روايت رويبضة معنى نشده است در جاى ديگر به مناسبتى پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه و آله  مى‏فرمايند:

 

 رويبضة الرجلُ التّافِهُ ينطقُ فى امر العامّةِ

 

 يعنى مرد حقير و بى شخصيتى كه عليرغم عدم شايستگى، در امور عامّه مردم دخالت مى‏كند و به جاى آن‏ها اظهار نظر مى‏نمايد.

 

 

 

 

 

    نشانه ‏هاى ظهور مهدى‏ عليه السلام

 

  در روايات، براى ظهور امام زمان‏عليه السلام  نه تنها وقت خاصى تعيين نشده بلكه از تعيين كردن وقت براى آن منع شده است. ولى در عين حال براى آن علائم و نشانه‏هايى ذكر شده كه مردم مى‏توانند از طريق آن علامت‏ها، نزديكى وقت ظهور را تشخيص دهند. اين نشانه ‏ها به چند قسم تقسيم مى‏شوند: علائم حتمى و غير حتمى، علائم سال ظهور و علائم سالهاى دورتر، علائم اجتماعى و اخلاقى و طبيعى و... از ميان مجموعه رواياتى كه از حضرت على‏عليه السلام  در اين باره نقل شده است به ذكر دو مورد اكتفا مى‏شود:

 

  - ...عن ابى رومان، عن على‏عليه السلام  قال: اِذا نادى منادٍ من السماء، ان الحقّ فى آل محمّدٍ فعند ذلك يظهر المهدىُّ على أَفواهِ النّاس، و يشربون ذكره فلا يكون لهم ذكرٌ غيرُهُ

 

  ابى رومان از على بن ابيطالب‏عليه السلام  روايت كرده است كه آن حضرت فرمودند: وقتى كه منادى از آسمان ندا دهد كه به تحقيق حق با آل محمدصلى الله عليه و آله  است. در اين ايام نام حضرت مهدى‏عليه السلام  بر سر زبان‏ها مى‏افتد و جهان مالامال از نام آن حضرت مى‏شود به گونه‏اى كه از غير او ذكرى به ميان نمى‏آيد.

 

  - عن الصادق‏عليه السلام  عن آبائه‏عليهم السّلام  ان عليّاعليه السلام  قال: اذا وَقَعَت النارُ فى حجازكم و جرى الماء فى نجفكم فَتَوَقَّعوا ظُهورَ قائِمكُمْ.((  اثباة الهداة، ج  3ص ))

 

  امام صادق‏عليه السلام  از پدران بزرگوارش‏عليهم السّلام  و آنها از على‏بن ابيطالب‏عليه السلام روايت مى‏كنند كه آن حضرت فرمودند: آنگاه كه آتش در حجاز شعله ور شود و سيل در نجف جارى گردد منتظر ظهور قائم‏عليه السلام  باشيد.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:22 AM  توسط وحید الوندی  | 

جابر بن عبداللّه انصارى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) پرسيد: آيا شيعيان در غيبت حضرت قائم (عليه السلام) از وجود او بهره مند مى شوند؟

فرمود: «آرى! سوگند به خدايى كه مرا به پيامبرى بر انگيخت، آنها از او بهره مند مى شوند و از نور ولايت او در دوران غيبتش كسب نور مى كنند، همچنانكه مردم از خورشيد در پس پرده ابر بهره مى برند

سؤال در باره چگونگى استفاده بردن از امام غائب (عليه السلام)، هم در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و هم در زمان امامان بزرگوار (عليهم السلام) و هم در زمان غيبت صغرى، توسط شيعيان تكرار شده و مضمون حديث فوق، در اكثر آنها به عنوان پاسخ ذكر شده است. چنانكه خود امام زمان(عليه السلام)فرمود:

«و امّا وجه الانتفاع بى فى غيبتى فكالانتفاع بالشمس اذا غيّبها عن الابصار السحابُ

«امّا چگونگى بهره بردن از من در دوران غيبتم مانند بهره بردن از خورشيد است در زمانى كه ابرها آن را از ديدگان مردم مى پوشانند.»

علامه مجلسى در وجه تشبيه امام غايب(عليه السلام) به خورشيد در پس ابر، مواردى را ذكر مى كند:

1 ـ نور وجود و علم و هدايت، به واسطه آن حضرت(عليه السلام) به خلايق مى رسد. چنانكه در اخبار متعدد روايت شده كه او و ساير اهلبيت(عليهم السلام)علّت ايجاد خلق هستند و به بركت آنان است كه علوم و معارف بر مردم آشكار شده و بلاها رفع مى شود.

2 ـ چنانكه مردم از خورشيد در پس ابر استفاده مى برند و با اين همه به خاطر بهره بردن بيشتر هر لحظه انتظار برطرف ابرها را دارند، شيعيان مخلص در هر زمان منتظر ظهور و قيام او هستند.

3 ـ منكر وجود حضرت مهدى(عليه السلام)، با اين همه آثارى كه در غيبت از او ظاهر مى شود، مثل انكار كننده وجود خورشيد در پس پرده ابر است.

4 ـ چنانكه نهان شدن خورشيد در پس ابرها گاهى بهتر از آشكار شدن آن است، مى توان گفت: در دوران غيبت براى شيعه، پنهان ماندن آن حضرت، مفيدتر و بهتر است.

5 ـ همانطور كه نظر كننده به خورشيد، چه بسا با نبودن ابر دچار كورى شود، چه بسا خورشيدِ وجودِ مقدّس حضرت مهدى(عليه السلام) هم، اگر ظاهر باشد براى بصيرت شيعيان ضرر داشته باشد و سبب كورى آنان از ديدن حقيقت شود، امّا همين بصيرتها بتواند تحمل ايمان به او در دوره غيبت را داشته باشد، چنانكه انسان به خورشيد در پشت ابرها مى نگرد و زيان نمى بيند.

6 ـ خورشيد گاهى از پرده ابر خارج مى شود و بسيارى از مردم آن را مى بينند، به همين ترتيب ممكن است كه آن حضرت هم در روزگار غيبت براى بعضى مردم بروز كند.

7 ـ اهلبيت(عليهم السلام) در شمول منافع، چونان خورشيدند، پس همانطور كه انسانِ كور، خورشيد را چه ظاهر و چه در پس ابر، نمى بيند، كور باطنان هم خورشيد وجود امام غايب را نمى بينند، «من كان فى هذه أعمى فهو فى الآخرة أعمى و اضلّ سبيلا«هركس در اين دنيا كور باشد در آخرت نيز كور خواهد بود بلكه زيانكارتر و گمراه تر!»

8 ـ چنانكه نور خورشيد در هر خانه اى به مقدار وجود روزنه ها و پنجره ها مى تابد و به مقدارى كه موانع را از جلو نور برداشته باشند، خانه را روشن مى كند. به همين ترتيب مردم به اندازه اى كه موانع معرفت همچون شهوات نفسانى و تعلقات جسمانى را از فكر و انديشه خود برداشته و به ميزانى كه پرده هاى تاريك مادى را از روى دل خود كنار زده باشند، مى توانند از نور هدايت حضرت مهدى(عليه السلام) و اهلبيت استفاده ببرند، تا امر به آنجا برسد كه مانند شخصى شود كه زير آسمانِ بدون ابر قرار گرفته كه بدون هيچ حجابى، پرتو خورشيد او را از هر طرف احاطه كرده باشد.

علامه مجلسى بدنبال اين نكات مى فرمايد: «از اين بهشت روحانى، هشت در را به رويت گشودم در حالى كه خداوند هشت باب ديگر را نيز به فضل خويش بر من گشوده است، لكن عبارت را از ذكر آنها ناتوان مى بينم. چه بسا كه خداوند در باب معرفت اهلبيت(عليهم السلام)هزار در برما بگشايد كه هر درى، هزار در ديگر گشوده شود.»

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:4 AM  توسط وحید الوندی  | 

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «إنّ لصاحب هذاالامر غيبةً، المتمسّك فيها بدينه كالخارط للقتاد
«صاحب اين امر ـ حضرت مهدى (عليه السلام) ـ غيبتى دارد كه در آن، هركس بخواهد دينش را حفظ كند مانند كسى است كه بخواهد با كشيدن دست بر شاخه اى خار، آن را از خار برى سازد.»
امام كاظم (عليه السلام) فرمود: «إنما هى محنةٌ من اللّه عزّوجلّ امتحن اللّه بها خلقه».
«به يقين، غيبت مهدى (عليه السلام)، امتحانى از جانب خداست كه بندگانش را به آن مى آزمايد. و امام صادق (عليه السلام) فرمود: نه به خدا قيام نخواهد كرد مگر غربال شويد، مگر در امتحانات، تصفيه شويد مگر نيك و بدتان از هم جدا شوند

 

7 ـ گناهان و عدم آمادگى مردم:

حضرت مهدى (عليه السلام) در بيان كيفيت بهره بردن از وجود ايشان در دوران غيبت مى فرمايند: «و امّا وجه الانتفاع بى فى غيبتى فكالانتفاع بالشمس اذا غيّبها عن الابصار السحاب

«امّا چگونگى بهرهورى از من در دوران غيبتم چونان بهره بردن از خورشيد است زمانى كه ابرها آن را از ديدگان، مستور مى دارند.»

طبق اين كلام شريف، وجه غيبت خورشيد را بايد در وجود ابرها جستجو كرد. خورشيد به خودى خود عين ظهور است و يكسره نور افشانى و درخشش دارد. اين ابرها هستند كه چهره جان فروز آن را از ديدگان مخفى مى كنند. و بدين گونه است نهانى آخرين خورشيد ولايت و امامت حضرت مهدى (عليه السلام) كه در ذات خويش جز مهربانى و لطف و عنايت نسبت به عباد اللّه ندارد. امّا مردم با گناهان خود و با عدم آمادگى براى قبول حكومت الهى او، سبب پنهان ماندن او در پس پرده هاى سياه ابر غيبت مى باشند. چنين است كه شيخ طوسى (رحمة اللّه عليه) مى فرمايد:
«امّا سبب غيبت امام دوازدهم(عليه السلام) ممكن نيست كه از جانب خداى سبحان و يا از جانب خود آن حضرت باشد، بلكه از طرف مردم و مكلفين است و جهت آن غلبه خوف ـ از نابودى حق ـ و مطيع نبودن مردم نسبت به اوست و هر موقع كه اين سبب زائل شود و مردم در اطاعت او بكوشند، و تسليم او باشند، ظهور واجب مى شود.»
 
8 ـ جريان سنّت الهى:
امام صادق (عليه السلام) فرمود: «وجه الحكمة فى غيبته، وجه الحكمة فى غيبات من تقدّمه من حجج اللّه تعالى ذكره».
وجه حكمت در غيبت او، همان وجه حكمت در غيبت هايى است كه توسط حجّت هاى الهى پيش از او صورت گرفته، به عبارت ديگر مى توان وجه غيبت حضرت مهدى (عليه السلام) را استمرار همان سنّت حكيمانه اى دانست كه در ادوار گذشته تاريخ به غيبت بسيارى از انبياء و اولياء انجاميده است.
چنانكه باز هم امام صادق(عليه السلام) فرمود: «إنّ سنن الانبياء(عليهم السلام)بما وقع بهم من الغيبات حادثة فى القائم منّا اهل البيت حذوالنّعل بالنّعل و القذّة بالقذّة

«سنت هاى پيامبران نسبت به غيبت هايى كه براى شان پيش آمد، همگى به طور تمام و كمال در مورد قائم ما اهل بيت، اتفاق مى افتد.»

  
(غيبت پيامبران پيشين)
عبداللّه بن فضل هاشمى گويد: شنيدم امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:
«صاحب اين امر را غيبتى هست كه بناچار صورت پذيرد و باطل گرايان همگى در آن شك كنند». پرسيدم: فدايت شوم! چرا؟
فرمود: «بخاطر چيزى كه بيان آن را به ما اجازه نداده اند.»
قلت: فَماوَجْه الحكمة فى غيبته؟ قال: «وجه الحكمة فى غيبته، وجه الحكمة فى غيبات مَن تقدّمه مِن حجج اللّه تعالى ذكره
محمد بن مسلم گويد: بر امام باقر(عليه السلام) وارد شدم در حالى كه قصد داشتم درباره قائم آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) سؤال كنم.
امام(عليه السلام) بدون اينكه چيزى بگويم فرمود: «اى محمد بن مسلم! در قائم آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) شباهتى به پنج نفر از پيامبران وجود دارد: يونس بن متى، و يوسف بن يعقوب، موسى، عيسى و محمد (صلى اللّه عليهم).

امّا شباهت او به يونس(عليه السلام) ; به خاطر آنست كه از غيبت باز مى گردد و پس از عمرى طولانى، جوان به نظر مى رسد.

امّا شباهت او به يوسف(عليه السلام) ; غيبت او از خاص و عام است و پنهان بودن او از برادرانش و مشكل شدن امر او بر پدرش يعقوب(عليه السلام) ، با اينكه مسافت بين او و پدرش و اهلبيت و شيعيانش نزديك بود.

امّا شباهت او به موسى(عليه السلام) ; استمرار خوف و طولانى شدن غيبت و مخفى بودن ولادت اوست و اينكه پيروان او بعد از غيبت او با ديدن سختى ها و خوارى هاى فراوان خسته شدند، تا آن زمان كه خداوند عزّوجلّ اجازه ظهور به او داده و ياريش نموده و بر دشمنانش پيروز گرداند.

امّا شباهت او به عيسى(عليه السلام) ; اختلاف كسانى است كه در باره او به مخالفت يكديگر پرداختند، برخى گفتند به دنيا نيامده، گروهى گفتند مُرده است، گروهى ديگر گفتند، كشته شده و به دار آويخته شده است.

و امّا شباهت او به جدّش حضرت محمّد مصطفى(صلى الله عليه وآله وسلم) ; قيام به شمشير و كشتن دشمنان خدا و پيامبر، و ستمگران و مستكبران است و اينكه او به وسيله سلاح و القاء وحشت بر دشمن غلبه مى يابد و هيچ پرچمى از پرچمهاى او بدون پيروزى بر نمى گردد

شيخ صدوق (رحمه اللّه) در مقدمه كتاب شريف «كمال الدين» آورده است: سبب تأليف اين كتاب چنان شد كه در يكى از سالها، زمانى كه از زيارت على بن موسى الرضا(عليه السلام) بر مى گشتم، در نيشابور اقامت گزيدم. و آنجا اكثر كسانى كه بر من وارد مى شدند، شيعيانى بودند كه امر غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) آنان را به حيرت و شبهات دچار ساخته بود.

در بين آنان، يكى از مشايخ اهل فضل كه مدّتها در آرزوى ديدارش به سر مى بردم و به خاطر ديندارى و استقامت عقيده اش مشتاق زيارتش بودم، به نام «نجم الدين ابو سعيد محمد بن الحسن بن الصلت قمى» به ديدارم آمد و روزى سخن از فلاسفه و اهل منطق در بخارا به ميان آورد، كه با شبهات خويش حيرت و شك او را، در امر غيبت طولانى حضرت قائم(عليه السلام)، برانگيخته بودند.

زمانى كه جوابش را دادم و دلش آرام يافت، پيشنهاد كرد كه كتابى در اين باب بنويسم و من هم قول مساعد دادم.

پس از اين قضيه، شبى در خواب ديدم كه در مكّه هستم و به طواف «بيت اللّه» مشغولم و در هفتمين شوط، كنار حجرالاسود آمده، آن را استلام كردم و مى بوسيدم و مى گفتم: «امانتى ادّيتها و ميثاقى تعاهدته لتشهدلى بالموافاة».

«امانت خويش را ادا كردم و پيمانم را به عهده گرفتم، تا تو روز قيامت به وفاى آن برايم شهادت دهى».

در همين هنگام مولاى مان صاحب الزمان (صلوات اللّه عليه) را ديدم كه كنار درب خانه كعبه ايستاده است، نزديكش رفتم و او با نگاه به چهره من، با فراست هر چه را كه از دل مشغولى و انديشه هاى متفرقه داشتم دريافت. سلام كردم، جواب فرمود، سپس پرسيد: چرا كتابى درباره غيبت نمى نويسى تا هُمومِ تو را كفايت كند؟ گفتم: اى فرزند رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، درباره غيبت تصنيفات و تأليفاتى دارم.

فرمود: نه به آن ترتيب; بلكه از تو مى خواهم كه اينك كتابى درباره غيبت بنويسى و غيبت هاى پيامبران را در آن ذكر نمايى.

او با گفتن اين سخن، به راه افتاد و رفت و من دهشتزده از خواب بيدار شدم. آن شب را تا صبح به دعا و گريه وزارى و شكوه از فراقش گذراندم و صبحگاهان به عنوان امتثال فرمانش، تأليف اين كتاب را آغاز كردم

آنچه در سفارش و فرمان ولى عصر (سلام اللّه عليه)  نسبت به ذكر غيبت هاى پيامبران در كتاب شيخ صدوق قابل دقّت و بررسى است، به يقين اهميّت شناخت اين غيبت ها، در راستاى آشنايى با حكمت هاى مستور در اين سنّت دير پاى الهى است كه در احاديث معصومين(عليهم السلام)هم - چنانكه ذكر شد ـ مورد تأكيد مكرّر قرار گرفته است.
شيخ صدوق اوّلين باب هاى كتاب گرانقدر خود «كمال الدين و تمام النعمة» را، به بررسى نهانزيستىِ پيامبران (صلوات اللّه عليهم) مى پردازد:
*       اولين باب، درباره غيبت حضرت ادريس (سلام اللّه عليه) است، كه در ضمن حديثى طولانى آمده است:
«ادريس در غارى از كوهى بلند، دور از چشم مردم پناه گرفت و به روزه دارى و عبادت پرداخت. مردم پس از خروج و اختفاى او، مدّت بيست سال به قحطسالى و بيچارگى مبتلا بودند، تا اينكه طى ماجرايى، حضرت ادريس در طلب آب و غذا از نهانگاه خويش بيرون مى آيد و مردم او را مى شناسند و طاغوت زمانش به خوارى كشيده مى شود و او به ميان مردم باز مى گردد.»(
*       دوّمين باب، با ذكر چهار حديث، درباره حضرت نوح(عليه السلام) است، كه در سوّمين حديث آمده است:
امام صادق(عليه السلام) فرمود: «زمانى كه مرگ نوح (عليه السلام) نزديك شد، پيروان خويش را فرا خواند و به آنان گفت: بدانيد كه پس از من، غيبتى خواهد بود كه در طى آن طاغوتها به قدرت خواهند رسيد، و همانا خداى تعالى به قيام كننده اى از فرزندان من كه نامش «هود» است، درامر شما گشايشى پديد خواهد آورد.»( [35] )

*       سوّمين باب، درباره غيبت حضرت صالح(عليه السلام) است كه در آن تنها يك حديث از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است كه طى آن فرمود:

«همانا صالح(عليه السلام)مدتى از ميان قوم خويش غائب بود، آن روز كه تازه غيبت كرده بود عاقل مردى ميانسان، تنومند و زيبا اندام و با محاسنى فراوان و گونه هايى مناسب وقامتى متناسب بود. امّا وقتى بسوى قومش بازگشت ـ در اثر كثرت ضعف و تغيير صورت ـ او را نشناختند و مردم درباره او سه دسته شدند.

همانا مثل قائم اهلبيت(عليهم السلام) همانند صالح(عليه السلام) است

 



 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:3 AM  توسط وحید الوندی  | 

جلوه هاى ذات پاك او در پهنه هستى !.

از آنـجا كه در آيه قبل سخن از توحيد پروردگار به ميان آمد اين آيه شريفه درواقع دليلى است بر همين مساله اثبات وجود خدا و توحيد و يگانگى ذات پاك او.مقدمتا بايد به اين نكته توجه داشت كه همه جا ((نظم و انسجام )) دليل بروجود علم و دانش است , و همه جا ((هماهنگى )) دليل بر وحدت و يگانگى است .

روى ايـن اصل , ما به هنگام برخورد به مظاهر نظم در جهان هستى از يكسو,و هماهنگى و وحدت عـمـل اين دستگاههاى منظم از سوى ديگر, متوجه مبد علم و قدرت يگانه و يكتايى مى شويم كه اين همه آوازه ها از اوست .در ايـن آيه به شش بخش از آثار نظم در جهان هستى كه هر كدام آيت ونشانه اى از آن مبد بزرگ است اشاره شده :.

1ـ ((در آفرينش آسمان و زمين )) (ان فى خلق السموات والا رض ).

امـروز دانـشـمـنـدان به ما مى گويند: هزاران هزار كهكشان در عالم بالا وجوددارد كه منظومه شمسى ما جزئى از يكى از اين كهكشانها است , تنها در كهكشان ماصدها ميليون خورشيد و ستاره درخـشان وجود دارد كه روى محاسبات دانشمندان در ميان آنها ميليونها سياره مسكونى است با ميلياردها موجودزنده !, وه چه عظمت و چه قدرتى ؟!.

2ـ ((و نيز در آمد و شد شب و روز )) (واختلاف الليل والنهار ).

آرى ! اين دگرگونى شب و روز, و اين آمد و رفت روشنايى و تاريكى با آن نظم خاص و تدريجيش كه دائما از يكى كاسته و بر ديگرى افزوده مى شود, و به كمك آن فصول چهارگانه بوجود مى آيد, و درخـتـان و گـيـاهـان و مـوجـودات زنده مراحل تكاملى خود را در پرتو اين تغييرات تدريجى , گام به گام طى مى كنند, اينهانشانه ديگرى از ذات و صفات متعالى او هستند.

3ـ ((و كشتيهايى كه در درياها به سود مردم به حركت درمى آيند )) (والفلك التى تجرى فى البحر بما ينفع الناس ).آرى ! انـسـان بـه وسـيـلـه كـشتيهاى بزرگ و كوچك , صحنه اقيانوسها و درياها رامى نوردد, وبه اين وسيله به نقاط مختلف زمين , براى انجام مقاصد خود سفرمى كند.

4ـ ((و آبـى كـه خداوند از آسمان فرو فرستاده و به وسيله آن , زمينهاى مرده رازنده كرده و انواع جـنـبـندگان را در آن گسترده است )) (وم انـزل اللّه من السم من ما فاحيا به الا رض بعد موتها وبث فيها من كل دابة ).

آرى ! دانه هاى حياتبخش باران و قطرات پرطراوت و با بركت كه با نظام خاصى ريزش مى كند و آن همه موجودات و جنبدگانى كه از اين مايع بى جان , جان مى گيرند همه پيام آور قدرت و عظمت او هستند.

5ـ ((و حركت دادن و وزش منظم بادها )) (وتصريف الرياح ).

كـه نـه تـنـهـا بـر دريـاهـا مى وزند و كشتيها را حركت مى دهند, بلكه گاهى گرده هاى نر را بر قـسمتهاى ماده گياهان مى افشانند و به تلقيح و بارورى آنها كمك مى كنند, بذرهاى گوناگون را مـى گـسـتـرانـنـد, و ميوه ها به ما هديه مى كنند و زمانى باجابه جا كردن هواى مسموم و فاقد اكسيژن شهرها به بيابانها و جنگلها, وسائل تصفيه و تهويه را براى بشر فراهم مى سازند.آرى ! وزش بادها با اين همه فوايد و بركات , نشانه ديگرى از حكمت و لطف بى پايان او است .

6ـ ((و ابرهايى كه در ميان زمين و آسمان معلقند )) (والسحاب المسخر بين السم والا رض ).

ايـن ابـرهـاى متراكم كه بالاى سر ما در گردشند و ميلياردها تن آب را بر خلاف قانون جاذبه در ميان زمين و آسمان , معلق نگاه داشته , خود نشانه اى از عظمت اويند.آرى ! هـمـه اينها ((نشانه ها و علامات ذات پاك او هستند اما براى مردمى كه عقل و هوش دارند و مى انديشند)) (لايات لقوم يعقلون ).نه براى بى خبران سبك مغز و چشم داران بى بصيرت و گوش داران كر!.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:0 AM  توسط وحید الوندی  | 

بابركت .

قرآن .
((و هر جا كه باشم مرا بابركت ساخته و به اداى نماز وزكات در همه عمرم سفارش كرده است )).
((و بگو: اى پروردگار من ! مرا در جايگاهى پربركت فرود آور كه تو نيكترين مهمان نوازانى )).
ـ امـام صـادق عـليه السلام در تفسير آيه ((و مرا با بركت قرار داده هر جا كه باشم )) , فرمود: يعنى بسيار بهره رسان .

عوامل بركت زا.

قرآن .
((اگـر مـردم قريه ها ايمان آورده و پرهيزگارى پيشه كرده بودند, بركتهاى آسمان و زمين را به رويـشـان مى گشوديم ولى پيامبران را دروغگو خواندند ما نيز به كيفر كردارشان آنان را مؤاخذه كرديم )).
ـ امـام حسين عليه السلام در حديثى طولانى پيرامون رجعت مى فرمايد: هر آينه بركت از آسمان و زمين فرو مى ريزد تا آنجا كه درختان از سنگينى ميوه هايى كه خداوندبرايشان خواسته , مى شكنند در تـابـسـتـان ميوه زمستانى خورده مى شود و در زمستان ميوه تابستانى اين است سخن خداى تعالى كه :((اگر مردم قريه ها )).
ـ پـيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله خوراكيهاى خود را وزن و پيمانه كنيد كه بركت در خوراك وزن شده است .
ـ در سه چيز بركت است : فروش مدت دار, وام دادن به يكديگر و مخلوط كردن گندم با جو براى مصرف خانه نه براى فروش .
ـ امام رضا عليه السلام خداى عزوجل به يكى از پيامبران خود وحى فرمود كه : هرگاه اطاعت شوم خشنود گردم و چون خشنودگردم بركت دهم و بركت من بى پايانست .
ـ پـيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله بركت ده قسمت است : نه دهم آن در بازرگانى است و يك دهم ديگر در پوستها.
ـ امام على عليه السلام با عدالت و دادگرى بركتها دو چندان مى شود.

عوامل بركت زدا.

قرآن .
((اگـر مـردم قـريه ها ايمان آورده و پرهيزگارى پيشه كرده بودند بركتهاى آسمان و زمين را به رويـشـان مى گشوديم ولى پيامبران را دروغگو خواندند ما نيز به كيفر كردارشان آنان را مؤاخذه كرديم )).
ـ پـيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله چهار چيز است كه اگر يكى از آنها به خانه اى درآيد آن را ويران كند و از بركت آبادان نشود:خيانت , دزدى , شرابخوارى و زنا.
ـ امام جواد يا امام هادى ـ به داود صرمى ـ : اى داود! مال حرام رشد نمى كند و اگر هم رشد كند براى صاحبش بركتى ندارد و اگر ازآن چيزى انفاق كند پاداشى نخواهد ديد و آنچه پس از خود بر جاى گذارد ره توشه او به سوى دوزخ است .
ـ امام على عليه السلام هرگاه جنايتها آشكار شود بركتها از ميان برود.

برهان .

برهان خداوند.

قرآن .
((اى مـردم ! شـمـا را از سـوى پـروردگـارتـان بـرهانى آمده است و براى شما نورى روشنگر فرو فرستاديم )).
((ايـن دو از جـانـب پـروردگـارت بـرهـانهاى تو براى فرعون و مهتران اوست , كه آنان مردمى نافرمانند)).

برهان خواهى .

قرآن .
((يـا آن كـه مخلوقات را مى آفريند, سپس آنها را بازمى گرداند و آن كه از آسمان و زمين به شما روزى مى دهد؟
آيا معبودى با خداست ؟
بگو: اگر راست مى گوييد برهان خويش بياوريد)).
((آن كـس كه با اللّه خداى ديگرى مى خواند كه بر او هيچ برهانى ندارد جز اين نيست كه حسابش نزد پروردگارش خواهد بود, به يقين كافران رستگار نمى شوند)).
((گـفـتـنـد: جز يهوديان و ترسايان كسى به بهشت نمى رود اين آرزوى آنهاست بگو: اگر راست مى گوييد برهان خويش بياوريد)).
((و از هـر مـلـتـى شـاهدى بياوريم و گوييم : برهان خويش بياوريد آن گاه بدانند كه حق از آن خداست و آنچه به دورغ نسبت مى دادند, تباه شود.
خوشرويى .

خوشرويى .

ـ پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله خوشرويى كينه رامى زدايد.
ـ با برادرت گشاده رو برخورد كن .
ـ امام على عليه السلام خوشرويى كمند دوستى است .
ـ خوشرويى دامگه محبت و دوستى است .
ـ خوشرويى خوى آزاده است .
ـ گشاده رويى خوى آزاده است .
ـ خوشرويى نخستين دهش است .
ـ خوشرويى احسانى است بى زحمت و هزينه .
ـ خوشرويى يكى از دو دهش است .
ـ خوشرويى يكى از دو مهمان نوازى است .
ـ خوشرويى چشم اندازى خوشايند و خويى تابان است .
ـ با آنان خوشرو برخورد كن , كينه هايشان مى ميرد.
ـ با خوشرويى و گشادگى چهره , بخشش ارزش پيدا مى كند.
ـ خوشرويى ريسمان محبت است .
ـ خوشرويى با پافشارى دمساز نيست .
ـ شادى مؤمن در چهره اوست , قدرتش در دينش و اندوهش در دلش .
ـ خوشرويى تو نشانگر بزرگوارى و كرامت نفس توست .
ـ برخورد خوش , پيوند برادرى را استوارتر مى كند.
ـ پـيامبر خداصلى اللّه عليه و آله شما هرگز نمى توانيد با اموال خود همه مردم را بهره مند سازيد, پس با آنان با گشاده رويى و خوشرويى تمام برخورد كنيد.
ـ امام على عليه السلام پيامبر خدا مى فرمود: خداوند كسى را كه به چهره برادر خود رو ترش كند دشمن مى دارد.
ـ در توصيف مؤمن ـ : خنده روى است و گشاده رو, نه ترشروى و درشتخو.
ـ هـر گـاه با برادران خود رو به رو شديد و دست داديد و خوشرويى و گشاده رويى نشان داديد, هنگام جدا شدن گناهانتان ريخته است .
ـ بـهترين وسيله اى كه مردم با آن دلهاى دوستان خود را به دست مى آورند و كينه ها را از دلهاى دشـمـنـانـشـان مى زدايند خوشرويى در هنگام برخورد با آنان است و جوياى احوال آنان شدن در غيابشان و گشاده رويى با آنان در حضورشان .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:59 AM  توسط وحید الوندی  | 

نيكوكارى .

قرآن .
((در نـيـكـوكـارى و پـرهيزگارى همكارى كنيد نه در گناه وتجاوز و از خداى بترسيد كه او به سختى كيفر مى دهد)).
((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اگر با يكديگر نجوا مى كنيد در باب گناه و دشمنى و نافرمانى از پـيامبر نجوا مكنيد بلكه درباره نيكوكارى و پرهيزگارى نجوا كنيد از آن خدايى كه همگان نزد او گرد مى آييد بترسيد)).
ـ پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله بر عمر نيفزايد مگر نيكوكارى .
ـ پـاداش نيكوكارى زودتر از هر كار خوب ديگرى مى رسد و كيفر ستم و تجاوز زودتر از هر كار بد ديگرى گريبان مى گيرد.
ـ امـام باقر عليه السلام نيكوكارى و صدقه دادن پنهانى فقر را از بين مى برند, عمر را زياد و هفتاد مرگ بد و ناگوار را دفع مى كنند.
ـ امام كاظم عليه السلام هر كس به برادران و خانواده خود نيكى كند عمرش دراز شود.
ـ امام على عليه السلام نيكوكارى كهنه و پوسيده نمى شود و گناه فراموش نمى گردد.
ـ امـام صادق عليه السلام ـ از فرمايشهاى ايشان به راوى ـ : از جمله كارهاى شايسته , نيكى كردن بـه بـرادران و كـوشـش در بـرطرف ساختن نيازهاى آنان است اين كارها بينى شيطان را به خاك مـى مالد و موجب دور شدن از آتش و وارد شدن به بهشت مى گردد اين مطلب را به ياران شريف خود برسان آنان كه در سختى و آسايش به برادران نيكى مى كنند.
ـ در رستاخيز چيزى مانند يك وزنه مى آيد و به پشت مؤمن مى خورد و او را به بهشت در مى افكند پس گفته مى شود: اين همان نيكوكارى است .
ـ امام على عليه السلام نيكوكارى كردارى اصلاحگر است .
ـ امام صادق عليه السلام به پدران خود نيكى كنيد تا فرزندانتان به شما نيكى كنند.

درها و گنجهاى نيكوكارى .

ـ پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله سه چيز از درهاى نيكوكارى است : سخاوتمندى دل , گفتار نيكو و شكيبايى در برابر آزار و اذيت .
ـ امـام بـاقـر عـلـيه السلام چهار چيز از گنجهاى نيكوكارى است : نهان داشتن نياز, نهانى دادن صدقه , نهان داشتن درد و نهان داشتن مصيبت .

نشانه نيكوكار.

قرآن .
((نـيكوكارى آن نيست كه روى خود به جانب مشرق ومغرب كنيد بلكه نيكوكار كسى است كه به خدا و روز واپسين و فرشتگان و كتاب خدا و پيامبران ايمان آورد)).
((از تو درباره هلالهاى ماه مى پرسند, بگو: براى آن است كه مردم وقت كارهاى خويش و زمان حج را بشناسند و نيكوكارى اين نيست كه از پشت خانه ها به آنها داخل شويد بلكه كار پسنديده آن است كه پروا كنيد و از درها به خانه ها درآييد و از خدا بترسيد تا رستگار شويد)).
ـ پـيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله نشانه نيكوكار ده چيز است : براى خدا دوست مى دارد, براى خدا دشمنى مى ورزد, براى خدا يارو همراه مى شود, براى خدا جدا مى شود, براى خدا خشم مى گيرد, بـراى خـدا خـشـنـود مـى شود, براى خدا كار مى كند, خدا جوست , دربرابر خدا خاشع و ترسان و هراسان و پاك و با اخلاص و با حيا و مراقب خود است و براى خدا احسان و نيكى مى كند.

مراتب نيكوكارى .

ـ پـيـامبر خدا صلى اللّه عليه و آله بالا دست هر نيكى ,نيكى است تا آن كه انسان در راه خدا كشته شود از اين بالاتر نيكى وجود ندارد.

فرمان به نيكوكارى نسبت به يكديگر.

ـ امـام صـادق عليه السلام با يكديگر پيوند وارتباط داشته باشيد, به هم نيكى كنيد و نسبت به هم مهربان باشيد و همچنان كه خداى عزوجل به شما دستور داده برادرانى نيكوكارباشيد.
ـ با همديگر پيوستگى و نيكوكارى و مهربانى و مهر ورزى داشته باشيد.
ـ از خـدا بـتـرسـيد و برادرانى نيكوكار باشيد و در راه خدا يكديگر را دوست بداريد و با هم ارتباط برقرار سازيد و به هم مهر وشفقت ورزيد.

نيكوكارى كامل .

ـ پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله نيكوكارى كامل آن است كه در نهان همان رفتارى را كنى كه در آشكار انجام مى دهى .
برزخ .

برزخ .

قرآن .
((و پشت سرشان برزخى است تا روز رستاخيز)).
ـ على بن ابراهيم : برزخ ميانه دو چيز است , پاداش و كيفرى است كه در فاصله ميان دنيا و آخرت به انسان مى رسد, برزخ همان فرمايش امام صادق عليه السلام است كه مى فرمايد: به خدا سوگند من براى شما جز از برزخ نمى ترسم .
ـ امـام سجاد عليه السلام ـ در تفسير آيه ((و پشت سرشان برزخى است )) ـ : آن برزخ همان گور اسـت و آنان در گور زندگى تنگ و سختى دارند به خدا سوگند كه گور باغى ازباغهاى بهشت است يا گودالى از گودالهاى دوزخ .
ـ امـام صـادق عليه السلام برزخ همان گور است و آن پاداش و كيفر در فاصله ميان دنيا و آخرت است .
ـ به خدا سوگند از برزخ بر شما مى ترسم عرض كردم : برزخ چيست ؟
فرمود: گور, از زمان مرگ تا روز رستاخيز.
ـ امـام عـلـى عليه السلام به راهى در اندرونهاى برزخ قدم نهادند و خاك در آن جا بر ايشان چيره گشت و گوشتهايشان را خورد.
نادرستى رواياتى كه حاكى است ارواح مؤمنان .
در چينه دانهاى پرندگانى سبز رنگ است .
ـ امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به اين روايت كه ارواح مؤمنان در چينه دانهاى پرندگانى سبز رنـگ اسـت كه بر گرد عرش مى چرخندـ: خير, مؤمن در پيشگاه خداوند گراميتر ازآن است كه روحـش در چـينه دان مرغى قرار داده شود, بلكه روح آنها در كالبدهايى همچون كالبد خود آنان مى باشد.
ـ چون خداوند جان او (مؤمن ) را بستاند روحش را به كالبدى همچون كالبد وى در دنيا مى برد و مى خورند و مى آشامند و هرگاه كسى بر ايشان وارد شود او را با همان چهره اى كه در دنيا داشته , مى شناسند.

ارواح مؤمنان در برزخ .

قرآن .
((آنـان را كـه در راه خـدا كـشـته شده اند مرده مپندار, بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند)).
ـ ابـوبـصير مى گويد: امام صادق عليه السلام از ارواح مؤمنان سخن به ميان آورد و فرمود: آنان با هم ديدار مى كنند عرض كردم :ديدار مى كنند؟
! فرمود: آرى و از يكديگر سؤال و جواب مى كنند و همديگر را مى شناسند به طورى كه وقتى او را ببينى مى گويى :فلانى است .
ـ امـام صـادق عـليه السلام ارواح مؤمنان در اتاقهايى در بهشت است , از غذاى آنجا مى خورند و از نوشيدنيهاى آن مى آشامند به ديدار هم مى روند و مى گويند: پروردگارا! قيامت را برپا دار تا آنچه را به ما وعده داده اى به كار بندى .
ـ امـام عـلـى عليه السلام اى پسر نباته ! در اين پشت ـ نجف ـ جانهاى تمام مردان و زنان مؤمن در كالبدهايى نورانى است بر فراز منبرهايى نورانى .
ـ اى پـسـر نـباته ! اگر پرده ها كنار زده شود هر آينه ارواح مؤمنان را در اين پشت خواهيد ديد كه حلقه زده اند و با هم ديدار مى كنندو با يكديگر سخن مى گويند در اين پشت روح هر مؤمنى هست و در دره برهوت جان هر كافرى .
ـ امام صادق عليه السلام ـ درفرمايشش به راوى ـ : خداوند ارواح مؤمنان را از شرق و غرب عالم در وادى السلام جمع مى كندعرض كردم : وادى السلام كجاست ؟
فرمود: پشت كوفه هان ! گويى آنان را مى بينم كه دسته دسته نشسته اند و با هم صحبت مى كنند.

ارواح كافران در برزخ .

قرآن :.
((خدا او را از آسيب مكرى كه برايش انديشيده بودندنگه داشت و عذاب ناگوار خاندان فرعون را در مـيـان گـرفـت هر صبح و شام بر آتش عرضه شوند و روزى كه قيامت بر پا شود ندا دهند كه خاندان فرعون را به سخت ترين عذابها درآوريد)).
ـ امـام صـادق عـليه السلام ـ درباره ارواح كافران ـ :در اتاقهايى درون آتش جا دارند, از خوراك آن مى خورند و از نوشيدنيهاى آن مى نوشند, به ديدارهم مى روند و مى گويند: بارخدايا! قيامت را بر پا مدار تا مبادا وعده اى را كه به ما داده اى اجرا كنى .
ـ جـانـهاى كافران در آتش دوزخ است و بر آن عرضه مى شوند و مى گويند: پروردگارا! قيامت را براى ما بر پا مدار و وعده اى را كه به ما داده اى اجرا مكن و آخر ما را به اول ما ملحق مكن .
ـ پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله .
ـ هنگام ايستادن بر سرجنازه كشتگان بدر ـ : ابو جهل ! عتبه ! شيبه ! اميه ! آيا وعده پروردگار خود را راست يافتيد؟
من كه آنچه را خدايم به من وعده داده بود راست يافتم عمر عرض كرد: اى پيامبر خـدا! با پيكرهاى بى جان سخن مى گويى ؟
فرمود: به خدايى كه جانم در دست اوست شما بهتر از آنان سخنان مرا نمى شنويد, فقط نمى توانند جواب بدهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:59 AM  توسط وحید الوندی  | 

و امّا اعانت و نصرت بودن قسم اوّل نسبت به حضرت ولى الله (عليه السلام)بر اين وجه است كه : انجام گرفتن كلّيه اُمور دنيوى موقوف به اسباب خارجى است ، پس هر فعل و هر عملى كه در هر موردى انجام گرفت و هركس در هر سبب از اسباب آن سعى و كوشش كرده باشد ، از اهل آن عمل است ، و شريك در اثر آن است ، گرچه در بعضى از اسباب جزئى باشد .

بلكه در بعضى موارد نوعى است ، يعنى به محض فراهم كردن اسباب اصل عمل ; در عرف و در نظر اهل اعتبار ; آن را به انسان نسبت مى دهند ، اگر چه در اصل عمل اقدام نكرده باشد ، مثل آنكه مى گويند : سلطان فلان شهر را فتح نمود ، حال آنكه او هيچ حركتى نكرده جز مهيّا كردن اسباب و آلات حرب را آنهم فقط با فرمان دادن .

و شاهد بر اين مطلب از اخبار بسيار است . و از آنجمله روايت شده كه :

« هر احسانى كه از هر كس وقوع يابد ، سه كس در آن احسان مصداق محسن مى باشند ، و فائز به فضل يا به اجر آن مى شوند اگر چه بعضى اقوى از ديگرند .

اوّل : حضرت احديّت جلّ شأنه كه او در واقع و حقيقت محسن است .

دوّم : صاحب مال .

سوّم : آن كسى كه از جانب او واسطه در رساندن آن احسان شده است

و مضمون بعضى از اخبار نيز چنين است كه :

هركه واسطه در عمل خيرى شود ، و لو به هفتاد درجه ، عقباً بعد عقب ، همه شريك در اجر آن عمل مى باشند و هر يك به عنوان عامل به آن محسوبند 

و در مضمون بعضى از اخبار نيز آمده كه :

« هر كس سعى و كوشش نمايد تا آنكه سنّت و عمل خيرى ما بين عباد جارى وثابت بماند به هر عنوان كه باشد ــ چه با مال باشد چه با فعل و زبان ــ پس هر كس تا روز قيامت به آن سنّت عمل كند ، مثل ثواب جميع عاملين به آن عمل ، به آن كسيكه سعى و كوشش در جارى شدن آن عمل كرده است ; عطا مى شود».

پس كسيكه اهل تقوى و اهل صلاح و اهل نصرت با امام (عليه السلام)را در امر تقوى و نصرت آنها ــ بر وجهى كه ذكر شد ــ اعانت و كمك نمايد ، پس او واقعاً از انصار امام (عليه السلام)محسوب مى شود ، و همچنانكه صاحبان آن عمل از تقوى و تعليم و امر به معروف و نهى از منكر و مرابطه و تقيّه و دعاى در فرج از انصار آنحضرت (عليه السلام)محسوبند ، همچنين است كسانيكه آنها را در وقوع اين اعمال نصرت و اعانت كرده اند .

و هرگاه ملتفت به اين خصوصيّت باشند يعنى به آنكه در نصرت آنها نصرت امام (عليه السلام)حاصل مى شود نصرت بودنِ آن مؤكّد مى شود ، خصوصاً اگر قصد نصرت و يارى آنحضرت را در مقام يارى آنها بنمايد .

امّا قسم دوّم ; پس اگر چه اعانتى كه به آنها در امور ضرورى زندگى بشود ، نصرت در تقوى و عبادت اهل تقوى و اهل عبادت صدق مى كند ، و گرچه در نصرت و يارى كمتر از قسم اوّل است ، و لكن واضح است كه اُمور اُخروى مثل تقوى و عبادت ; بدون امور ضرورى زندگى ميسّر نمى شود ، پس هر اعانتى كه به اُمور زندگى اهل تقوى و عبادت و ياوران امام زمان (عليه السلام)شود ; در واقع اعانت در امور اُخروى و عبادى آنها شده است ، و آن كس كه اين نوع نصرت را انجام دهد ، مثل قسم اوّل از اهل اعمال آنها محسوب مى شود ، پس به همان كيفيّت كه بيان شد از انصار و ياران آنحضرت (عليه السلام)واقع مى شود ، خصوصاً در صورتيكه در هنگام اعانت به آنها ; قصد يارى امام (عليه السلام)را داشته باشد .

و از جمله شواهد اين قسم دوّم ، آن است كه سيد جليل رضى الدين بن طاووس (رضي الله عنه)در « مهج الدعوات » به اين مضمون روايت كرده كه :

« شخصى خدمت اميرالمؤمنين (عليه السلام)عرضه داشت : من وجهى را نذر كرده ام كه در راه خدا انفاق نمايم ، در چه مورد صرف كنم كه مورد رضايت او باشد ؟

فرمود : « به اهل تقوى و اهل عبادت انفاق كن ، زيرا آنچه به آنها انفاق شود ; در عبادت خداوند عالم صرف شده است ، چونكه بدنهاى آنها در طاعت الهى صرف مى شود .

روايت ديگرى نيز در « لآلى الاخبار » نقل شده به اين مضمون كه : حضرت روح الامين(عليه السلام) عرض كرد : يا رسول الله ! احسان بر پنج وجه است :

اوّل : آنكه اجرش ده برابر است ، و آن احسان به فقيرى است كه سالم باشد .

دوّم : آنكه هفتاد برابر است ، و آن احسان به فقير زمين گير است .

سوّم : آنكه هفتصد برابر است ، و آن احسان به آل رسول (صلى الله عليه وآله)است .

چهارم : آنكه هفتاد هزار برابر است ، و آن احسان به والدين و ارحام است .

پنجم : آنكه صد هزار برابر است ، و آن احسان به طالب علم است » .

و برترى قسم پنجم بر سائر اقسام بواسطه آن است كه بواسطه آن احسان ; طالب علم نيرو مى گيرد براى طلب علم ، و از علم او همه بندگان خدا نفع مى برند .

و در روايت ديگر : هفتصد برابر در مورد والدين است ، و هفتاد هزار برابر در مورد اموات است .

در اينجا سزاوار است با ذكر حديث شريفى اين مطلب را به پايان ببريم .

در « تفسير حضرت امام حسن عسكرى(عليه السلام) » حديثى در بيان فضيلت اعانت و يارى مؤمن در اُمور دنيوى و اُخروى در ذيل اين آيه شريفه : (فَاِنْ كانَ الّذي عَلَيْهِ الْحَقّ سَفيهاً أو ضَعيفاً أو لا يَسْتَطيعُ اَنْ يَملَّ هُوَ فَلْيَمْلِلْ وَلِيَّهُ بِالْعَدْلِ ). نقل شده است كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله)فرمود :

« كسيكه بنده اى را كه در بدن ضعيف باشد در امرش اعانت كند ، پس خداوند او را در امرش اعانت فرمايد ، و در روز قيامت ملائكه هائى را بر او قرار مى دهد كه او را بر گذشتن از هول هاى آن و عبور از خندقهاى آتش ــ بر وجهى كه او را دود و حرارت آن نرسد ــ يارى كنند ، و او را بر عبور از صراط يارى مى كنند ، و در با سلامتى و ايمنى وارد بهشت مى شود .

و كسيكه يارى كند كسى را در فهمش و معرفتش ضعيف باشد و ياد دهد او را كلامى كه حجّت بر خصم او شود كه ادعاى باطل به او دارد ، خداوند او را در حال سكرات موت بر گفتن كلمتين شهادتين و اقرار به سائر ائمّه (عليهم السلام)در حال اعتقاد قلبى به آنها اعانت فرمايد ، تا آنكه خروج او از دنيا و بازگشتش بسوى خداوند عالم جلّ شأنه به افضل اعمال او و جليل ترين احوال او بوده باشد ، پس در اين حال به او روح و ريحان مى رسد ، و بشارت داده مى شود به آنكه خداوند متعال از او خشنود است ، و بر او غضب ندارد .

و هر كس اعانت كند كسى را كه گرفتار است به امور زندگانى دنيوى يا اُمور اُخروى بر وجهى كه اصلاح شود امر او و از پراكندگى نجات پيداكند ، اعانت فرمايد خداوند متعال او را در روز كثرت گرفتاريها و پريشانى احوال در روز قيامت در نزد ملك جبّار ، پس از زمره اشرار جدا مى شود و در زمره اخيار قرار داده مى شود 

 

تكميل بحث اعانت اهل تقوا با احاديثى گرانقدر

في « الكافي » بالإسناد عن أبان بن تغلب ، قال : سألت أباعبدالله (عليه السلام) عن حقّ المؤمن على المؤمن ؟ فقال (عليه السلام):

حقّ المؤمن على المؤمن أعظم من ذلك لو حدّثتكم لكفرتم .

إنّ المؤمن إذا أخرج من قبره ; خرج معه مثال من قبره ، يقول له : أبشر بالكرامة من الله بالسرور ، فيقول له : بشّرك الله بخير .

قال : ثمّ يمضي معه يبشّره بمثل ما قال ، وإذا مرّ بهول قال : ليس هذا لك ، و إذا مرّ بخير قال : هذا لك ، فلا يزال معه يؤمنه ممّا يخاف و يُبشّره بما يحبّ حتّى يقف معه بين يدي الله عزّوجلّ ، فإذا أمر به إلى الجنّة ، قال له المثال : أبشر فإنّ الله عزّوجلّ قد أمربك إلى الجنّة ؟

قال : فيقول : من أنت يرحمك الله تبشّرني من حين خرجت من قبري و آنستني في طريقي ، و خبّرتني عن ربّي ؟

قال : فيقول : أنا السرور الّذي كنت تُدخله على إخوانك في الدنيا خلقت منه لابُشّرك و اُونس وحشتك ».

و فيه أيضا : بالإسناد عن الوليد الصافي قال : سمعت اباجعفر (عليه السلام)يقول :

إنّ فيماناجى الله عزّوجلّ به عبده موسى (عليه السلام) قال : إنّ لي عباداً اُبيحهم جنّتي و اُحكِّمهم فيها .

قال : ياربّ ; و من هولاء الّذين تبيحهم جنّتك و تحكمهم فيها .

قال : من أدخل على مؤمن سروراً ».

و فيه ايضا عن مفضّل بن عمر ، عن أبى عبدالله (عليه السلام)قال : « لا يرى احدكم أدخل على مؤمن سروراً أنّه عليه أدخله فقط بل و الله على رسول الله (صلى الله عليه وآله) ».

و فيه أيضا عن أبى عبدالله (عليه السلام) قال :

« قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) : « أحبّ الأعمال إلى الله سرور الّذي تدخله على مؤمن تطرد عنه جوعته ، او تكشف عنه كربته 

و فيه أيضا عن أبى عبدالله (عليه السلام) :

من ادخل السرور على مؤمن فقد أدخله على رسول الله (صلى الله عليه وآله)فقد وصل ذلك إلى الله و كذلك من أدخل عليه كرباً ».

و فيه ايضا عن أبى عبدالله (عليه السلام) :

« من سعى في حاجة أخيه المسلم طلب وجه الله كتب الله عزّوجلّ له ألف ألف حسنة ، يغفر فيها لأقاربه و جيرانه و إخوانه و معارفه ، و من صنع إليه معروفاً في الدنيا فإذا كان يوم القيامة ، قيل له : ادخل النار فمن وجدته فيها صنع إليك معروفاً في الدنيا فاُخرجه بإذن الله عزّوجلّ إلاّ أن يكون ناصبيّاً ».

و في كتاب « مصادقة الاخوان » للشيخ الصدوق (رحمه الله)عن ابى عبدالله (عليه السلام)قال سمعته يقول :

« إنّ ما خصّ الله به المؤمن أن يعرّفه برّ اخوانه و إن قلّ ، و ليس البرّ بالكثرة و ذلك أنّ الله يقول في كتابه : ( وَ يُؤثِرُونَ عَلى اَنْفُسِهِمْ وَ لَو كانَ بِهِمْ خَصَاصَة) ثمّ قال : (وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسَهُ فَاُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) و من عرفه الله ذلك اُحبّه الله و من اُحبّه الله أوفاه أجره يوم القيامة بغير حساب .

ثمّ قال : يا جميل أرو هذا الحديث فإنّ فيه ترغيباً للبرّ ».

و فيه أيضا أبى عبدالله (عليه السلام)قال :

« من أدخل على أخيه سروراً أوصل ذلك ـ والله ـ إلى رسول الله (صلى الله عليه وآله) و من أوصل سروراً إلى رسول الله أوصله إلى الله ، و من أوصل ـ والله ـ إلى الله حكمه الله يوم القيامة بالجنّة 

و في « كمال الدين » عن النبىّ (صلى الله عليه وآله) :

« من سعى في حاجة أخيه المؤمن ــ لله عزّوجلّ و فيه رضاه و له فيها صلاح ــ فكأنّما خدم الله عزّوجلّ ألف سنة لم تقع في معصيته طرفة عين ».

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:30 AM  توسط وحید الوندی  | 

تتميم بحث دعا در ظهور حضرت (عليه السلام)

پس بنده مؤمن بعد از شناخت به آنچه در باب دعا فرج حضرت (عليه السلام) و در تفاصيل آيات و اخبار بيان كرديم ، مودّت و محبّت واقعى و حقيقى كه از مولاى او صلوات الله عليه در قلب اش جاى گرفته او را به هيجان و شورش در مى آورد ، و توفيق الهى شاملش شده براى آنكه در دعا و طلب فرج آنحضرت صلوات الله عليه سعى و اهتمام نمايد ، و تعجيل آن را از خداوند متعال بخواهد .

پس لازم است دراين حال ، در تحصيل آداب و شرايط كلّى صحّت و قبولى دعا كمال اهتمام را داشته باشد ، و آدابى كه در استجابت دعا يا در تكميل و سرعت در تأثير آن ــ خصوصاً آداب و وظايف مهمّى كه به منزله روح و ركن دعا است ــ مدخليّت دارد ; ياد بگيرد ، از قبيل شرايطى كه تعلّق به حال يا به زمان دعا يا به مكان دعا كننده دارد ، و نيز در رفع موانع استجابت دعا و تأثير آن سعى نمايند ، تا آنكه دعاى او بر وجه صحيح و قبول واقع شود ، و بر آن آثار و فوائد مهمّ و كامل مترتّب شود .

و آن آداب و شرايط بسيار است كه در اخبار بيان شده است ، و در اين مقام به بعضى از آداب مهمّ بر وجه اختصار و از جهت تذكّر و ياد آورى براى اهل اعتبار در ضمن سه فصل اشاره مى شود .

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:27 AM  توسط وحید الوندی  | 

انتظار فرج در اسلام و به ويژه در مذهب حقّه تشيّع، عبارت از ايمان استوار به امامت و ولايت حضرت ولىّ عصر(عليه السلام) و اميد به ظهور مبارك آن واپسين حجّت خداوند، و آرزوى فرا رسيدن روزگار رهايى مستضعفان از چنگال مستكبران، و تمام شدن دوران داعيه «لمن الملكى» طاغوتيان، و فتح و پيروزى نهايى مؤمنان، و آغاز حكومت صالحان، تا پايان جهان است كه همه اعتقادهاى اساسى اسلام را ـ از يكتايى خدا و رسالت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)و امامت امامان معصوم(عليهم السلام) و تحقّق وعده تخلّف ناپذير خداوند ـ در بر دارد.

انتظار فرج در اسلام، در واقع نوعى آمادگى است. آمادگى براى پاك شدن، پاك زيستن، و دور ماندن از زشتيها و وصول به تزكيه نفس. آمادگى براى حركتى مستمرّ و دائم، با تلاش و كوشش پى گير و خستگى ناپذير توأم با خودسازى و دگرسازى و زمينه سازى. و سرانجام آمادگى براى تهيّه قوا براى شركت در نهضت عظيم آسمانى حضرت مهدى(عليه السلام)كه آغاز آن، ظهور مبارك حضرت ولى عصر(عليه السلام) و فرجام آن، شكست تاريكيها، ظلمها، فسادها، جهلها، جنايتها، قدرت طاغوتها، و نتيجه آن، برپايى حكومت عدل «اللّه» و تحقّق قول و پيمان خداوند به عزّت بخشى مؤمنان است.

پس از روشن شدن اهميّت انتظار درزندگى بشر، به بررسى انتظار فرج در اسلام مى پردازيم تا مفهوم صحيح آن را دريابيم.

اينك براى روشن شدن مطلب به سراغ متون اصيل اسلامى و روايات پيشوايان معصوم(عليهم السلام) مى رويم، و لحن گوناگون آيات و رواياتى كه از ائمّه معصومين(عليهم السلام)در باره مسأله انتظار و ارزش و اهميّت اين عقيده اصيل رسيده است، مورد بررسى قرار مى دهيم.

الف) انتظار فرج در قرآن

مسأله مهمّى كه هميشه در طول تاريخ پر افتخار اسلام مايه اميد مسلمانان و به ويژه «شيعيان» منتظر بوده است، وعده هاى تخلّف ناپذير الهى در مورد آينده اسلام و پيروزى نهايى مؤمنان و مستضعفان و محرومان مى باشد.

آيين مبين اسلام از همان آغاز پيدايش خود و حتّى از همان نخستين سال هاى ظهور پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) پيوسته مسلمانان را به آينده اى درخشان اميدوار ساخته است.

مسلمانان و به خصوص شيعيان نيز از همان روزگار بعثت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) تا به امروز بر اثر همان وعده هايى كه پيامبر بزرگوار اسلام به وسيله آيات روحبخش و دلنواز قرآن كريم بدانها داده است، با اعتقادى عميق و راسخ تمامى آن وعده ها را جدّى گرفته، و على رغم همه مشكلات و مصايبى كه در دوران هاى مختلف تاريخ اسلام ديده اند، هرگز اميد خويش را از دست نداده و همواره اين اعتقاد اصيل اسلامى را نصب العين خود قرار داده اند.

مسلمانان بر اساس وعده هاى صريحى كه قرآن كريم بدانها داده است، عقيده دارند كه طبق قانون خلقت و سنّت آفرينش، تاريخ بر مبناى سنّتهاى الهى و وعده هاى خدايى به پيش مى رود، و اگر چند روزى دنيا به نفع ستمگران و تجاوزگران و بى اعتقادان تمام شود، ولى سرانجام، حكومت مطلق جهان به دست صالحان و حقّ پرستان خواهد افتاد و ستمكاران و طاغوتيان و زورمداران نابود خواهند شد و بالاخره عدالت و امنيّت واقعى بر اساس قانون خدا در سرتاسر جهان برقرار خواهد گرديد.

مسلمانان و تمام شيعيان بر اساس اين عقيده سازنده، ايمان راسخ دارند كه «حق» امرى اصيل، و باطلى امر عارضى است، و هر عارضه اى دير يا زود، سهل يا دشوار، از بين مى رود و خواه ناخواه، در آينده اى دور يا نزديك، حقّ در همه جا حاكم و پيروز مى شود، و باطل و باطل گرايان محو و نابود مى گردند; زيرا تحقّق حقّ و عدل، سنّت خدا، و خواست خدا و وعدّه قطعى خداوند است و خداوند در وعده اى كه به بندگان صالح خود داده است، تخلّف نخواهد نمود.

به هر حال، از نظر اسلام، قرآن و مسلمانان، مسأله «انتظار» و اميد به آينده، و حاكميّت مطلق حقّ در تمام جهان در آخر زمان، يكى از مسايل حياتى اسلام است، و قرآن كريم با قاطعيّت هرچه تمامتر اين مسأله را به عنوان يك وعده تخلّف ناپذير الهى مطرح نموده، و در كمال صراحت، پيروزى نهايى ايمان اسلامى و آينده درخشان آيين پاك محمّدى(صلى الله عليه وآله وسلم) را به مسلمانان نويد داده، و جاى هيچ گونه شكّ و ترديد و ابهام براى احدى باقى نگذارده است.

در اين زمينه، آيات بسيارى در قرآن كريم وارد شده كه براى نمونه برخى از آنها را در اينجا مى آوريم.

1 ـ در سوره «توبه» آيه 33 در مورد جهانى شدن آيين اسلام و غلبه اين دين مبين بر همه اديان جهان، چنين آمده است:

(هُوَ الَّذِي اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدى وَدِينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ).

«او كسى است كه پيامبر خود را با هدايت و دين حقّ فرستاد، تا دين حقّ را بر تمام اديان غالب و پيروز گرداند، اگرچه مشركان كراهت داشته باشند».

2 ـ در همان سوره آيه 32، در مورد اراده خداوند بر تكامل نور اسلام، چنين آمده است:

(يُريدوُنَ أَنْ يُطْفِؤوُا نُورَ اللّهِ بأفْواهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاّ أنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكافِروُنَ).

«دشمنان مى خواهند نور خدا را با دهانهاى خود خاموش كنند، ولى خدا مى خواهد نور خود را كامل گرداند، اگرچه كافران كراهت داشته باشند».

3 ـ در سوره «نور» آيه 55 در مورد وعده خداوند به صالحان و شايستگان و موادّ مورد وعده چنين آمده است:

(وَعَدَ اللّهُ الَّذينَ آمَنوُا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخلِفنَّهُمْ في الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الّذِينَ مِنْ قَبْلِهمْ وَلَُيمَكّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَليُبَدِّلَنّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوِفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني لايُشْرِكُونَ بي شَيْئاً وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الفاسِقُونَ).

«خداوند به كسانى از شما كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، وعده داده است كه آنها را خليفه و جانشين خود در روى زمين قرار خواهد داد. همان گونه كه پيشينيان ايشان را خلافت روى زمين مرحمت فرمود. و آيينى را كه بر ايشان پسنديده در سراسر گيتى خواهد گسترد، و ترس و هراسشان را به آرامش و امنيّت مبدّل خواهد نمود آنچنان كه همگان تنها مرا پرستش كنند و هيچ چيزى را شريك من قرار ندهند. و كسانى كه بعد از آن كافر شوند از پليدان و بدكاران خواهند بود».

4 ـ در سوره «غافر» آيه 51 در مورد اين كه خداوند قطعاً فرستادگان خود را يارى خواهد نمود، چنين آمده است:

(إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذينَ آمَنُوا في الحيوةِ الدُّنْيا وَيَوْمَ يَقُومُ الأَشْهاد).

«به طور قطع و يقين، ما پيامبرانمان و كسانى را كه ايمان آوردند در زندگى دنيا و روزى كه شاهدان (حضرات معصومين(عليهم السلام)) بپاخيزند، يارى مى نماييم».

5 ـ در سوره «انبياء» آيات 105 ـ 106 در رابطه با وعده اى كه خداوند به بندگان صالح و شايسته خود در مورد فرمان روايى آنان بر تمام جهان داده است، چنين آمده است:

(وَلَقَدْ كَتَبنا فِي الزّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أنَّ الاَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحونَ).

«ما پس از «تورات» در كتاب «زبور» چنين نوشتيم، كه در آينده، صالحان و پاكان وارثان زمين خواهند بود».

6 ـ در سوره «قصص» آيه 4، در مورد آينده مستضعفان و حكومت آنان بر سرتاسر كره خاكى، چنين آمده است:

(وَنُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارثِينَ).

«و ما اراده كرده ايم بر آنها كه در روى زمين به ضعف كشيده شده اند منّت نهاده، آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم».

7 ـ در سوره «سجده» آيات 28 ـ 29، در مورد روز قيام منجى بشريّت، و سرنوشت كافران، چنين آمده است:

(وَيَقُولُونَ مَتى هذا الفَتْحُ إنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ * قُلْ يَوْمَ الفَتحِ لايَنْفَعُ الّذينَ كَفَروا اِيمانُهُمْ وَلاهُمْ يُنْظَرُون).

«و ناباوران مى گويند: پس كى اين پيروزى بزرگ فرا مى رسد اگر شما راست مى گوييد؟ بگو (اى پيامبر) روزى كه فتح و پيروزى فرا رسد، ديگر ايمان آوردن براى كسانى كه قبلاً ايمان نداشتند سودى ندارد، و به آنان مهلت و فرصتى داده نمى شود».

8 ـ در سوره «صافّات» آيات 171 ـ 173 در مورد اين كه خداوند به انبيا و فرستادگان خود، و عده نصرت و غلبه همه جانبه داده است، چنين آمده است:

(وَلَقدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرسَلِينَ * إنّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورونَ * وَإنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الغالِبوُنَ).

«ولى (وقتى قرآن آمد) به آن كافر شدند، و زودا كه بدانند، و قطعاً فرمان ما درباره بندگان فرستاده ما از پيش (چنين) رفته است، كه آنان (بر دشمنان خودشان) حتماً پيروز خواهند شد».

9 ـ در سوره «حجّ» آيه 41 ـ در مورد مؤمنانى كه زمامدارى و حكومتشان بر اساس پرستش حقّ، و نظام اجتماعى، و اقتصادى و سياسى دين حقّ است، و خداوند بدانها وعده داده است كه آنان را يارى خواهد نمود، چنين آمده است:

(الَّذِينَ اِنْ مَكَّنّاهُمْ في الأَرْضِ اَقامُوا الصَّلاةَ وَآتوُا الزَّكاةَ وَاَمَرُوا بِالمَعْروفِ وَنَهَوا عَنِ المُنْكَرِ وَلِلّهِ عاقِبَةُ الاُمُورِ).

«آنها (مؤمنان به خداوند) كسانى هستند كه هرگاه در زمين به آنان قدرت داديم (و آنها را زمامدار مردم گردانيديم) نماز به پا مى دارند، و زكات مى دهند، و امر به معروف مى كنند، و نهى از منكر مى نمايند، و پايان همه كارها از آن خداوند است».

از مجموع آيات ياد شده به خوبى استفاده مى شود كه جهان روزى را در پيش دارد كه حكومت مطلق دنيا به دست پاكان و صالحان و افراد با ايمان خواهد افتاد، و طبق روايات و نويدهاى تمام انبياى الهى، آن عصر درخشان و روزگار طلايى كه مورد انتظار بشر و همه مسلمانان و شيعيان جهان است، همان روز قيام منجى عالم بشر، و دوران پر شكوه ظهور مبارك مهدى موعود(عليه السلام) خواهد بود.

در اين نويدها چهار ركن اساسى براى كارنامه قيام مصلح جهانى و «موعود قرآن كريم» بيان شده است كه ذيلاً از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد:

1 ـ حكومت واحد جهانى بر اساس توحيد و خداپرستى به رهبرى موعود قرآن، تشكيل خواهد شد و اداره آن حكومت عادلانه به دست مردم صالح و با ايمان واگذار خواهد گرديد.

2 ـ برنامه هاى عالى اسلامى و نظام كامل حكومت «اللّه» در سرتاسر جهان بدون كم و كاست اجرا، و همه احكام الهى به خود جامه عمل خواهد پوشيد.

3 ـ بيم و هراس توده مردم از بين خواهد رفت، و آرامش و امنيّت كامل در سراسر گيتى برقرار خواهد گرديد.

4 ـ همگان، خداى يكتا را پرستش خواهند نمود، و هرگونه استعباد و بندگى و بت پرستى ريشه كن خواهد شد.

ب) انتظار فرج در روايات اسلامى

اميد و آرزو و دل بستن به آينده بهتر و زندگى مرفّه تر كه شامل عنصر خوشبينى نسبت به جريان كلّى نظام طبيعت و سير تكاملى تاريخ و اطمينان به آينده روشن تر، و طرد عنصر بدبينى نسبت به پايان كار بشر است، در زبان روايات اسلامى «انتظار فرج» خوانده مى شود.

اصل انتظار فرج، از يك اصل كلّى اسلامى و آيات كريمه قرآن مجيد مايه مى گيرد، و آن اصل حرمت يأس و نوميدى از لطف و رحمت خداوند است.

مسلمانان بر اثر نويدهاى قرآن كريم و پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) و جانشينان معصوم آن حضرت عقيده دارند كه در پايان روزگار، خداوند مردى را از دودمان پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) بر مى انگيزاند كه به وسيله او «دين اسلام» را آشكار مى سازد.

اين موعود عزيز، بر اساس صحيح ترين و استوارترين مصادر اسلامى و بشارتهاى انبياى الهى، ونويدهاى كتب مذهبى اهل اديان، دوازدهمين جانشين رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و از فرزندان پاك و معصوم على و زهرا(عليهما السلام) و هم نام و هم كنيه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) است كه در بين مسلمانان به عناوين مختلفى چون: «مهدى»، «قائم»، «منتظر»، «صاحب الامر»، «صاحب الزمان»، «حجّة اللّه»، «بقيّة اللّه» و «خَلَف صالح» شهرت دارد.

اينك به قسمتى از اين روايات كه ما آنها را به عنوان نمونه در اينجا مى آوريم، توجّه فرماييد.

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد:

«لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يبعث رجلاً منّي ـ أو من أهل بيتي ـ يواطىء اسمه اسمي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما مُلئت ظلماً وجوراً . . .».

«اگر از دوام دنيا به جز يك روز بيشتر نمانده باشد، خداوند آن روز را به قدرى طولانى مى گرداند تا مردى از دودمان من ـ ويا از اهل بيت مرا ـ برانگيزد كه هم نام من است . . . او زمين را پر از عدل و داد مى نمايد همچنان كه پر از ظلم و جور شده است».

همچنين در حديث ديگرى مى فرمايد:

«أبشّركم بالمهدي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما مُلئت جوراً وظلماً، يرضى عنه ساكن السّماء وساكن الأرض».

«شما را به حضرت مهدى(عليه السلام) مژده مى دهم كه او زمين را پر از عدل و داد مى كند همان طورى كه پر از ظلم و ستم شده است. ساكنان آسمان و زمين از او خشنود مى شوند».
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:13 AM  توسط وحید الوندی  | 

مطابق بسيارى از آيات قرآن كريم و روايات فراوانى كه از ائمه معصومين(عليهم السلام)رسيده است بشر در طول دوران زندگى فردى و اجتماعى خود، مرهون نعمت انتظار است، و اگر از حالت انتظار خارج شود واميدى به آينده نداشته باشد، زندگى برايش مفهومى نخواهد داشت. آنچه انسان را به زندگى اميدوار مى سازد و نگرانى ها و ناراحتى ها را براى او آسان مى نمايد، انتظار و اميد به آينده است. آدمى در پرتو همين انتظار، رنجها و گرفتاريها را تحمّل مى كند وبا كشتى اميد وآرزو در درياى متلاطم وطوفان زاى زندگى به سير خود ادامه مى دهد.

اگر آرزو نبود، هيچ مادرى فرزند خود را شير نمى داد و هيچ باغبانى درختى در زمين نمى كاشت و هيچ صاحب خانه اى تشكيل خانواده نمى داد و هيچ پدرى به تربيت فرزندان خود همّت نمى گماشت و هيچ كشاورزى بيل نمى زد و هيچ تاجرى تجارت نمى كرد و هيچ زمامدارى اداره اُمور كشورى را به دست نمى گرفت. بنابراين، اگر آرزو از انسان گرفته شود و انتظار از ميان جامعه رخت بربندد، ادامه حيات و زندگى براى بشر بى روح و بى لذّت وبى معنا خواهد بود. اين انتظار است كه به زندگى صفا و جلا مى بخشد و زندگى را براى آدمى لذتبخش مى كند و او را به حركت و جنبش وامى دارد و دلش را به ادامه زندگى، علاقه مند مى سازد.

 

1 ـ  علّت پى جويى مفاهيم اسلامى

در اين روزگار آشفته و بى سامان كه تمام امكانات مادّى جهان در دست ابرقدرتها و زمامداران خودسر و سياستمداران فريب كار و مسئولان بى اعتقاد تمركز يافته است، و عقايد، آرا و انديشه هاى غلط و ضدّ مذهبى آنها به عناوين مختلف، به زور تبليغات عمومى و به وسيله ارتباطات جمعى جهان، بر پيروان مكاتب و مذاهب دنيا تحميل مى گردد بر هر فرد مسلمان و هركس كه بخواهد با روح تعاليم عاليه اسلام و حقيقت برنامه هاى تربيتى اين مكتب انسان ساز آشنا شود، قبل از هر چيز، درك صحيح و شناخت درست مفاهيم واقعى واژه ها و اصطلاحات اسلامى لازم و ضرورى است.

زيرا در اين دوران پرغوغاى مسلكها كه همه نظامها و گروه ها، در جهت ضدّيت با خدا و مذهب و بخصوص در جهت مخالفت با اسلام و تشيّع شكل گرفته است و باطل گرايان و نظام هاى فاسد و مفسد كنونى جهان نيز، با اِعمال رويّه هاى ضد انسانى به تبليغ افكار و انديشه هاى ضدّ دين پرداخته و سخت مى كوشند تا با انواع دسيسه ها، تحريف واقعيت ها و قلب مفاهيم واقعى اصطلاحات اسلامى، مرام هاى باطل خود را با طرح شعارهاى زيبا و دلپذير و الفاظ فريبنده، به عنوان تنها فلسفه علمى و جهان بينى مترقّى به خورد مردم دنيا بدهند و مسلمانان را از آگاهى هاى كافى درباره اصطلاحات و شعاير دينى محروم نمايند و آيين پاك محمّدى(صلى الله عليه وآله وسلم) را به سرنوشت آيين هاى وابسته به «تورات» و «انجيل» دچار سازند، اگر مفاهيم واقعى واژه هاى اسلامى و معانى حقيقى آنها به درستى درك شود، برداشت هاى غلط كه براى گروهى از ره گم گشتگان در شناخت واقعى دين و مذهب پيش آمده است، مرتفع مى گردد.

و اگر مفاهيم واقعى اصطلاحات اسلامى به گونه اى كه هست، معرفى نشود و سياست بازان كهنه كار، افراد مغرض و دزدان عقيده، آنها را به صورت ديگرى جلوه دهند، زيان و ضرر آن براى مسلمانان كمتر از گمراهى صريح، نخواهد بود.

بنابراين، در چنين هنگامه اى، بر يكايك ما مسلمانان واجب است كه براى حفظ آثار اصيل اسلامى، به پاسدارى از ميراث كهن اسلامى خود برخيزيم و در نگهدارى فرهنگ غنى اسلامى خويش، بيش از پيش ساعى و كوشا باشيم و نگذاريم كه هويّت تاريخى، و اصالت ملّى و ميراث فرهنگى مان دستخوش آفت تحريف، و مورد دست برد دزدان عقيده قرار گيرد.

به هر حال، در آيين مقدّس اسلام واژه هاى فراوانى چون قِسط، عدل، زهد، قناعت، توكّل، تسليم، خلافت، ولايت، امامت، مهدويّت، دعا و زيارت يافت مى شوند كه مفاهيمى مخصوص به خود دارند و انحراف از درك معانى حقيقى آنها، مساوى با گمراهى در اصل دين و يا يكى از رشته ها و پايه هاى اساسى دين است.

از جمله اين واژه ها، واژه «انتظار» است كه مربوط به ظهور آخرين حجّت خداوند و مصلح آخرالزمان حضرت مهدى(عليه السلام) است كه بيگانگان با تلقينات و تبليغات سوء و غرض آلود، كوشيده اند تا آن را عامل انحطاط و عقب ماندگى معرّفى نمايند; در حالى كه «انتظار ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)» يكى از حساسّ ترين و تاريخ سازترين فرازهاى عقيدتى اسلام است.

اينك براى شناخت كامل انتظار، نخست در باره معنا و مفهوم كلمه «انتظار» از نظر لغت و مذهب بحث مى كنيم; سپس در باره انتظار فرج در اسلام و دلايل آن در قرآن و حديث، سخن مى گوييم; آنگاه در باره «انتظار فرج از ديدگاه نظامهاى سلطه گر» و برداشت هاى غلطى كه برخى از احزاب و مكاتب از اين عقيده اصيل كرده اند، به بحث و بررسى مى پردازيم و در پايان قسمتى از روايات مربوط به انتظار را ـ كه حاكى از سازندگى اين اصل حيات بخش و تلاش انگيز است ـ متذكر مى شويم.

چنان كه پيش تر روشن ساختيم، انتظار فرج از آمال و آرزوهاى ديرين بشر و همه ملّتها و مذاهب بزرگ جهان است كه خمير مايه اصلى آن در اعماق وجود همه انسانها و جوامع مختلف بشرى وجود دارد.

2 ـ انتظار از نظر لغت

«انتظار» در لغت، به معناى چشم داشت و چشم به راه بودن و نوعى اميد به آينده داشتن است; آينده اى خوب يا بد، زشت يا زيبا، مطلوب يا منفور.

نتيجه اى كه از معناى لغوى «انتظار» به دست مى آيد اين است كه، كسى كه عمل زشت و ناهنجارى انجام داده، منتظر كيفر آن است. و كسى كه بذرى را در زمين پاشيده، منتظر است كه و بالاخره كسى كه كار خير و عمل شايسته اى انجام داده، منتظر است تا روزى فرا رسد و او پاداش كار خير و عمل شايسته خود را دريافت نمايد.

 

3 ـ انتظار در نگاه مذهب

از نظر مذهب، «انتظار» حالتى است كه از تركيب ايمان به خدا و اعتقاد كامل و راسخ به مبانى دين و اشتياق و علاقه به ظهور رهبرى الهى و آسمانى ـ كه بتواند با مدد خداوند، مردمان جهان را تحت فرمان يك آيين در آورد و ستمگران را سر جاى خود بنشاند و آيين توحيد و يكتاپرستى را رواج دهد و حكومت قسط و عدل را در تمام زمين برقرار نمايد ـ به وجود مى آيد و در درون آدمى شعله مى كشد و آمال و آزروهاى انسانى و رفتار فردى و اجتماعى وى را دگرگون مى كند.

انتظار از نظر دين و مذهب، به معناى «اميد و آرزو» است; اميد به آينده اى نويد بخش و سعادت آفرين، اميد به آينده اى كه در آن جهانيان از مفاسد و بدبختيها رهايى يافته، و بشر راه خير و صلاح را در پيش گيرد و دنيا در پرتو تحقق عدل الهى، مدينه فاضله اى گردد.

اين معناى «انتظار فرج» از نظر دين است كه در حقيقت به معنى چشم به راهى براى تحقّق حقّ و عدل و پيروزى دين و برقرارى نظام عدل الهى، مى باشد.

بر اين اساس، شكى نيست كه انتظار فرج، حديث نفس همه انسانها و خواسته مشترك تمامى ملل دنياست و زمان و مكان نمى شناسد و به قوم و گروهى اختصاص ندارد.

به قول يكى از نويسندگان معروف:

«اعتقاد به وجود يك «قائم» كه در آخر دنيا بايد به نحوى خارق عادت و معجزه آسا ظهور كند و دنيا را پس از آن كه پر از ظلم و جور شده از عدل و داد پر نمايد و پايه ايمان را مستحكم سازد، در اغلب مذاهب، حتّى در مصر قديم نيز وجود داشته است.

اين عقيده، يكى از آرزوهاى مهم و ديرين بشر است. و عجبى نخواهد بود اگر مى بينيم در هر زمان، انسان اميدوار به آينده بهترى بوده است . . . عامل عمده اين عقيده ايمان است».

آرى خواننده گرامى! عامل اصلى عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) و انتظار فرج آخرين حجّت خدا، ايمان است. ايمان عامل بسيار قوى و نيرومندى است كه با وجود آن، پيوسته آدمى خود را خوشبخت و كامروا مى بيند و هرگز با فشار روزگار و تراكم ناملايمات و گرفتاريهاى زندگى، روحيّه خود را نمى بازد و اميد نجات و رستگارى را از دست نمى دهد. پيوسته مى كوشد و مى جوشد و مى خروشد و از خداى خود اميد پاداش دارد، و از او درخواست مى كند كه:

«خدايا! بر امام ما «مهدى(عليه السلام)» درود فرست و دوريش را نزديك گردان . . . و به وسيله ظهور او دلها را پايدار ساز و پيكار سرنوشت ساز را برپا دار».

اينك براى اين كه اين موضوع كاملاً روشن شود به بحث و بررسى انتظار فرج و دلايل آن در قرآن و حديث، مى پردازيم.

 

4 ـ انتظار فرج در اسلام

انتظار فرج در اسلام و به ويژه در مذهب حقّه تشيّع، عبارت از ايمان استوار به امامت و ولايت حضرت ولىّ عصر(عليه السلام) و اميد به ظهور مبارك آن واپسين حجّت خداوند، و آرزوى فرا رسيدن روزگار رهايى مستضعفان از چنگال مستكبران، و تمام شدن دوران داعيه «لمن الملكى» طاغوتيان، و فتح و پيروزى نهايى مؤمنان، و آغاز حكومت صالحان، تا پايان جهان است كه همه اعتقادهاى اساسى اسلام را ـ از يكتايى خدا و رسالت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)و امامت امامان معصوم(عليهم السلام) و تحقّق وعده تخلّف ناپذير خداوند ـ در بر دارد.

انتظار فرج در اسلام، در واقع نوعى آمادگى است. آمادگى براى پاك شدن، پاك زيستن، و دور ماندن از زشتيها و وصول به تزكيه نفس. آمادگى براى حركتى مستمرّ و دائم، با تلاش و كوشش پى گير و خستگى ناپذير توأم با خودسازى و دگرسازى و زمينه سازى. و سرانجام آمادگى براى تهيّه قوا براى شركت در نهضت عظيم آسمانى حضرت مهدى(عليه السلام)كه آغاز آن، ظهور مبارك حضرت ولى عصر(عليه السلام) و فرجام آن، شكست تاريكيها، ظلمها، فسادها، جهلها، جنايتها، قدرت طاغوتها، و نتيجه آن، برپايى حكومت عدل «اللّه» و تحقّق قول و پيمان خداوند به عزّت بخشى مؤمنان است.
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:2 AM  توسط وحید الوندی  | 

 

بسيار شگفت انگيز است كه جستجوگرانى از غرب همچون «مارگلى يوت» در مسأله مهدويّت به كنكاش و تحقيق پرداخته و به انكار احاديث مربوط به مهدى(عليه السلام)برخاسته اند و پيدايش عقيده به ظهور مهدى موعود اسلام را، ناشى از ظلم، فشار و تبعيض در جامعه اسلامى، و پريشانى، و آشفتگى اوضاع نابسامان جهان اسلام پس از رحلت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و ناشى از نا امنى حاصل از آن، دانسته است.

نويسنده كتاب «ديباچه اى بر رهبرى» در اين باره مى نويسد:

«مارگلى يوت، اسلام شناس بزرگ اروپايى، در مقاله تحقيقى خود در باره «مهدى» كه در سال 1915 ميلادى براى دائرة المعارف دين و اخلاق نگاشته است، پس از نقد تفصيلى از احاديث مربوط به مهدى(عليه السلام) و ريشه شناسى واژه مهدى، در اصالت احاديث كه از پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) باشد ترديد مىورزد و همچنان منشأ اعتقاد به مهدى(عليه السلام)را، در نابسامانيها و اختلافات جهان اسلام پس از وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)جستجو مى كند».

نويسنده در ادامه مى نويسد: «مارگلى يوت» مى گويد:

«احاديث را هرگونه تفسير كنند، دليلى قانع كننده در دست نيست كه تصوّر كنيم پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) ظهور يك «مهدى» را براى احيا، تحقق، اكمال و تقويت اسلام، لازم و حتمى شمرده باشد. ليكن درگيرى آتش جنگ داخلى در ميان يك نسل پس از وفات پيغمبر و درهمى و آشفتگى جهان اسلام كه بر اثر اختلافات آنان بايكديگر روى داد، موجب اقتباس فكر ظهور منجى از يهود يا مسيحيان گرديد كه به ترتيب در انتظار و بازگشت مسيح بسر مى برند».

ردّ نظريه مارگلى يوت

باتوجّه به عدم صداقت خاورشناسان و غرض ورزى آنان و نداشتن اطلاعات كافى در باره اسلام و محدود بودن مطالعات آنان بر اثر مشكلات ناشى از زبان شناسى و جامعه شناسى، ما نمى دانيم كه جناب مستر «مارگلى يوت» كدام يك از منابع اصيل اسلامى را مطالعه كرده و چه كتابهايى را خوانده كه دليل قانع كننده اى كه او را قانع كند در منابع معتبر اسلامى نيافته است ؟ !!

چگونه است كه همه دانشمندان و محقّقان اسلامى بدون استثناء، حتّى ابن خلدون كه به عنوان مخالف احاديث مربوط به ظهور مهدى(عليه السلام) شناخته شده، لا اقل به صحّت و شهرت برخى از آن احاديث گواهى داده، و عدّه زيادى از بزرگان و دانشمندان اسلام در نوشته هاى خود تصريح كرده اند كه احاديث مربوط به مهدى(عليه السلام) متواتر است و به هيچ وجه قابل انكار نيست، ولى جناب مستر مارگلى يوت، نتوانسته است قانع شود؟!

چگونه است كه آن همه حديث شناسان اسلامى و دانشمندان شيعه و سنّى و حتّى تندروترين گروههاى اسلامى مانند وهّابيان، احاديث مربوط به مهدى(عليه السلام) را در مهمترين منابع روايتى خود نقل كرده و اعتراف نموده اند كه در ميان اين احاديث، احاديث صريح و صحيحى وجود دارد كه غير قابل انكار است; ولى جناب مستر مارگلى يوت آنها را انكار مى كند ؟ !!

آيا تعداد  حديث كه از  كتاب معتبر شيعه و سنّى نقل شده است، با ذكر مشخّصاتى كه براى معرّفى مهدى موعود آمده است و اعتراف آن همه حديث شناس و دانشمند، نمى تواند دليلى قانع كننده بر اصالت عقيده به ظهور مهدى موعود(عليه السلام)باشد، تا نيازى به اقتباس اين فكر، از يهود و نصارا، نباشد؟!

اينها سؤال هايى است كه خود او بايد پاسخگوى آن باشد. به عقيده ما ظاهراً خاورشناسان و اسلام شناسانى چون مارگلى يوت به دليل محدود بودن مطالعاتشان، تحت تأثير نوشته هاى ابن خلدون قرار گرفته و به انكار احاديث مربوط به مهدى(عليه السلام)پرداخته اند; در صورتى كه منطق ابن خلدون كاملاً نادرست و انگيزه مخالفت او با احاديث مزبور، تعصّبهاى خاصّ مذهبى و پاره اى از مصلحت انديشى هاى بى دليل است.

 

نكته اى كه بر همه پوشيده مانده است

در اينجا بد نيست به نكته بسيار مهمى كه بر همه نويسندگان شرقى و غربى و حتّى بر بسيارى از پژوهشگران اسلامى پوشيده مانده است، اشاره كنيم و انگيزه مخالفت ابن خلدون را با احاديث مربوط به حضرت مهدى(عليه السلام)آشكار سازيم.

آنچه از منابع مهم و موثق تاريخى و حتّى از نوشته هاى خود ابن خلدون در كتاب «مقدّمه» استفاده مى شود اين است كه:

از آنجا كه ابن خلدون از مردم اندلس بوده و در مصر مى زيسته و اُصولاً ميانه خوبى با خلفاى فاطمى شيعى مصر نداشته است، سعى كرده است با ردّ و انكار احاديث مربوط به مهدى(عليه السلام) ثابت كند كه «مهدى موعود اسلام» ربطى به «مهدى فاطمى» سر سلسله سلاطين فاطمى مصر كه برخى پنداشته بودند او «مهدى موعود» است، ندارد.

به همين جهت، وى بحث خود را با آن شرح و تفصيل، تحت عنوان «گفتگو در باره خروج مردى فاطمى» آغاز نموده و براى اثبات اين مطلب كه عبيداللّه بن محمّد سرسلسله و جدّ سلاطين فاطمى مصر كه در شمال آفريقا بر ضد امراى «سنّى اغلبى» قيام نمود، و شهر «مهديّه» را بنا نهاد، مهدى موعود نيست، احاديث مربوط به حضرت مهدى(عليه السلام) را با استدلال هاى واهى مورد انتقاد قرار داده است، تا بدين وسيله با خراب كردن احاديث مربوط به مهدى موعود(عليه السلام)، مهدى فاطمى را خراب كند، و او را تخطئه نمايد، غافل از اين كه اين كار نادرست او بيشتر احاديث مربوط به «مهدى موعود(عليه السلام)» را بى اعتبار مى كند.

با توجّه به آنچه گذشت، برخى چنين پنداشته اند كه منظور ابن خلدون از مرد فاطمى، مهدى فاطمى است، در صورتى كه چنين نيست وهمان گونه كه توضيح داديم مقصود او عبيداللّه بن محمّد، مهدى فاطمى جدّ سلاطين فاطمى مصر است، زيرا وى در آخر همان بحث وقتى با انبوه روايات مربوط به مهدى(عليه السلام)رو به رو مى شود و مى بيند كه همه منابع معتبر اهل سنّت، اين روايات را نقل كرده اند، گويد كه قسمتى از احاديث مربوط به «مهدى» غير قابل انتقاد است. و هرچند كه اين ابراز عقيده بسان ضرب المثل معروف «كوسه و ريش پهن» است، امّا در عين حال، از نتيجه گيرى خود او در آخر بحث مذكور، معلوم مى شود كه وى عقيده داشته است كه شخصى به نام «مهدى» از دودمان اهل بيت(عليهم السلام) در آخر الزمان قيام خواهد كرد.

اما بر اساس كدام روايات؟ ظاهرش آن است كه بر اساس همان رواياتى كه وى آنها را مردود، دانسته است.

به طور خلاصه، سخنان جنجال برانگيز ابن خلدون در باره مهدويّت، هرگونه تفسير شود، مسلّم است كه باتوجّه به زمينه تب مهدى پرستى و گرم بودن بازار مهدويّت در عصر وى و شرايط خاصى كه در زمان او در جهان اسلام پديد آمده بود و اينكه برخى از افراد فرصت طلب، براى پيشبرد اهداف خود از عنوان «مهدى موعود» استفاده مى كردند، ابن خلدون به خاطر اين سوء استفاده از حقيقت، به اصل حقيقت تا اندازه اى بى اعتقاد شده، و در واقع براى تخطئه كردن «مهدى فاطمى» سر دودمان سلاطين فاطمى مصر، در صحّت برخى از احاديث مهدى موعود ايجاد شبهه نموده است.

او با اين روش غير علمى خود را در نظر علما، بزرگان، دانشمندان، تاريخ نويسان و ديگر طبقات مردم، و همچنين نسلهاى آينده تاريخ بى اعتبار ساخته تا جايى كه وى را به عنوان مخالف احاديث مهدى موعود بشناسند، و اشخاصى هم مانند غربى هاى شرق شناس و اسلام شناس مغرض، امثال مارگلى پوت با تكيه و اعتماد به نوشته هاى او، به خود حقّ دهند كه در باره اسلام و عقايد اسلام و احاديث اسلامى اظهار عقيده كنند و بگويند كه دليل قانع كننده اى بر اثبات وجود «مهدى» و صحّت احاديث از پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)كه ظهور يك مهدى را براى تقويت اسلام، لازم و حتمى شمرده باشد، در دست نيست.

 

2 ـ نظر سيّد امير على دانشمند اسلامى هندوستان

شگفت انگيزتر از نظريه اسلام شناس اروپايى، نظريه «سيد امير على» دانشمند اسلامى هندوستان است.

وى در كتاب «روح اسلام» كه در باره تاريخ تكوين عقايد اسلامى نوشته است، پس از بحث مختصرى در مورد چگونگى اعتقاد به «مهدى موعود در اسلام» مى نويسد:

«پژوهشگر فيلسوف مَشربِ اديان، در ملاحظه همانندى ميان پندار شيعه و سنّى (در باره مهدى) و اديان گذشته، دستخوش دشوارى نخواهد شد. در ميان زرتشتيان، كشتار و ستم بارگى «سلوكيان» سبب پيدايش اين عقيده گشت كه يك منجى مبعوث آسمانى به نام «سوسيوس» از خراسان خروج خواهد كرد تا آنان را از اسارت نكبت بار بيگانگان رهايى بخشد.

علل مشابهى موجب زايش اشتياق سوزانى در ميان يهود، هنگام طلوع ستاره «مسيح» گرديد. يهوديان هنوز در انتظار «مسيح موعود» خود بسر مى برند.

اهل سنّت در اسلام نيز همانند يهود معتقدند كه هنوز مهدى، واپسين منجى بزرگ اسلام، از مادر نزاييده است. ترسايان مى گويند: مسيح آمده است و رفته است; ولى از نو باز خواهد آمد.

شيعيان اثناعشرى به مثابه ترسايان، در انتظار بازگشت و رجعت مهدى زنده غايب اند كه به خاطر استقرار عدل و بهزيستى، قيام خواهد كرد».

سپس همين دانشمند، در باره سبب پيدايش اين انتظار همانند، به ريشه يابى پرداخته، و علل اختلاف تفصيلى آن را نزد هريك از اديان، بر شمرده است و آنگاه مى نويسد:

«شرايط عصرى كه در اسلام، عقيده «مهدى موعود» به دو صورت مشخص خود، ميان سنّى و شيعه، تكوين يافته است، همان شرايطى است كه در تاريخ اديان ديگر ديده مى شود.

هر زمان كه در اسلام دستها به سوى آسمان برافراشته مى شود، همانند لبهاى دعاگوى فرزندان اسرائيل و پيروان مسيح، ظهور مبعوث موعود آسمانى را التماس مى كنند تا مگر هرچه زودتر، جهان را از رنج و گناه رهايى بخشد».

و بدين ترتيب پژوهشگرِ فيلسوف مشربِ اديان «سيّد امير على» نيز، در دام حيله هاى خاورشناسان غربى گرفتار آمده و همانند برخى از خاورشناسان، سبب پيدايش عقيده به ظهور مهدى(عليه السلام) را، پريشانى و آشفتگى اوضاع جهان اسلام دانسته است; غافل از اين كه عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) يك عقيده اصيل دينى و مذهبى است كه در تمام كتب مذهبى ملل مختلف جهان از آن سخن رفته است و در منابع و مدارك اسلامى، ادلّه آن به حدّى زياد است كه به قول دانشمند معروف اهل سنّت، مؤلف كتاب «التاج»: اگر كسى ذرّه اى ايمان و اندكى انصاف داشته باشد، هيچ گاه نمى تواند در اصالت احاديث و صحّت عقيده به ظهور مهدى موعود(عليه السلام)ترديد نمايد.

 

آيا نا كامى و ستم، علّت عقيده به ظهور مهدى(عليه السلام) است؟

بر خلاف تصوّر كسانى كه مى پندارند ناكامى و ستم، علّت عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) است و مى گويند كه هر زمان كه فشارها و محروميّت هاى اجتماعى و سياسى و اقتصادى و غيره بالا رود، عقيده به ظهور يك «نجات دهنده بزرگ» تشديد مى شود، احساس ناكامى، ستم، فشار و تبعيض در جامعه، باعث پيدايش اين عقيده ديرين در بين مردم نشده است.

عقيده به ظهور يك نجات دهنده بزرگ، عقيده اى اصيل و دينى است كه در فطرت بشر، مانند ترس و خشم و تشنگى و ساير تمايلات ريشه قطعى دارد و وجود اين عقيده در هر شرايطى، خواه در حال رفاه و آسايش و خواه در حال نا امنى و گرفتارى، حاكى از همين فطرى بودن است. منتهى در موقعى كه در يك جامعه، فشار و اختناق و زورگويى و احساس تبعيض و ستم به اوج خود مى رسد، انگيزه روى آوردن مردم آن جامعه به يك «رهاننده بزرگ» شدّت مى يابد.

زيرا اشتياق به بهروزى، و تحقّق آرمانهاى ديرپاى انسانى، نياز به رهبرى را در وجود انسان ها تشديد مى نمايد و آنها را به جستجوى يك رهبر و راهنماى دلسوز و پيشواى قدرتمند، براى رهايى از ظلم و ستم بر مى انگيزد.

روى اين بيان، انسان ها در كشاكش اين اشتياق، بهروزى و اميد به بهروزى، «برترين رهبرى» را در وجود «برترين رهبران» جستجو مى كنند، و اين اشتياق و اميد به حدّى در وجود آنها شعلهور مى گردد كه به اشتباه، به جاى رهبر واقعى، به بدل از راهنما و يا رهبران انتزاعى روى مى آورند و هنگامى كه به صورت ظاهر، برترين رهبر خود را پيدا كردند، در راه او از هيچ كوششى دريغ نمى نمايند و در مقام ايثار و فداكارى سر از پا نمى شناسند.

به تعبير نويسنده «ديباچه اى بر رهبرى»:

«بدين ترتيب، در حقيقت بشريّت در احلام زرّين و رؤياهاى طلائى خود از حكومت ايده آل، در مدينه فاضله، در مسيح جويى ها، خضر خواهى ها و مهدى پرستى هاى خود، در اشتياق سوزان و عميق و ديرين خويش، براى يك قطب، يك پير، يك مراد، يك امام، و بالاخره منجى بزرگ بشريّت، در واقع خواهان همان «برترين رهبرى» است».

بنابراين، احساس نا امنى و شيوع فتنه و آشوب در جامعه، مى تواند انگيزه تشديد گرايش به «برترين رهاننده» بشود; ولى نمى تواند عامل پيدايش اصل عقيده و ايمان به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) و گرايش به «منجى موعود» گردد. زيرا اين عقيده، يك عقيده ثابت دينى است كه با اعماق فطرت بشر سر و كار دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:0 AM  توسط وحید الوندی  | 

«مسأله غيبت ابوالقاسم محمّد بن الحسن(عليه السلام) نزد ما شيعيان اماميّه صحيح است; امّا آنچه را كه در اين باره بعضى از عوام شيعه مى گويند و بسيارى از خواص اهل سنّت نيز به ما نسبت مى دهند، من نه براى آن مدركى مى شناسم و نه سندى يافته ام».

اكنون ببينيد دانشمند بزرگ اهل سنّت، ابن خلدون در كتاب مشهور خود به نام «مقدّمه» چگونه دُر افشانى مى كند; زيرا آنجا كه از «اثناعشريّه» سخن مى گويد مى نويسد:

«شيعيان عقيده دارند كه دوازدهمين امام از امامان ايشان، يعنى محمّد بن الحسن العسكرى كه او را مهدى مى خوانند وارد سرداب خانه خود در «حلّه»

شد و هنگامى كه مادرش بازداشت شد، همانجا غايب گرديد و تا كنون منتظر او هستند. هر شب بعد از نماز مغرب اسبى را مى آورند جلو در سرداب مزبور مى ايستند و او را به نامش صدا مى زنند و از وى مى خواهند كه خروج كند تا اين كه ستارگان بدرآيند، آنگاه پراكنده مى شوند و موكول به شب آينده مى كنند و تا كنون آنها چنين اند».

دانشمند بزرگوار فقيد، علاّمه حاج شيخ عبدالحسين امينى(رحمه الله) در كتاب گرانقدر «الغدير» آنجا كه تهمت هاى «قصيمى» مؤلّف كتاب «الصراع بين الإسلام و الوثنيّه» را پاسخ مى دهد، مى نويسد:

«داستان عجيب سرداب، زشت ترين چيزى است كه دشمنان و مخالفان به ما نسبت داده اند. هرچند كه قصيمى در اين نسبت ناروا تنها نيست، ولى او اضافه بر گذشتگان نوشته است كه «افزون از هزار سال است كه شيعيان هر شب در مقابل سرداب مى ايستند و منتظر ظهور هستند» در صورتى كه شيعه نمى گويد غيبت امام زمان(عليه السلام)در سرداب انجام گرفته، يا از آنجا ظهور مى كند، بلكه شيعه مطابق احاديث رسيده معتقدند كه امام غايب آنها در مكّه معظّمه مقابل خانه كعبه ظهور مى كند، و هيچ كس نگفته است وى در سرداب بسر مى برد يا سرداب محلّ غيبت آن حضرت است. بلكه سرداب سامرّا جزء خانه امامان معصوم(عليهم السلام) بوده و مانند ساير قسمت هاى خانه احترام دارد و اين احترام بدين جهت است كه سرداب محلّ زندگى سه امام معصوم(عليهم السلام) بوده است».

آنگاه علاّمه امينى(رحمه الله) مى افزايد:

«اى كاش اين افترا زنندگان درباره سرداب نظر واحدى ابراز مى داشتند تا دروغ آنها موجب آن همه رسوايى نشود. مثلاً «ابن بطوطه» در سفرنامه اش مى نويسد: اين سرداب در «حلّه» است، و قرمانى در «اخبار الدول» مى گويد: در بغداد است، و ديگران گفته اند: در «سامرّا» است، و قصيمى آمده و متحيّر گرديده كه بگويد اين سرداب در كجاست؟ ولذا به ذكر «سرداب» اكتفا نموده تا منظور پليد خود را بپوشاند».

همچنين دانشمند فقيد سيّد محمّد سعيد هندى(رحمه الله) مؤلف كتاب «الامام الثاني عشر» در آغاز تخطئه تهمت سرداب به شيعه، مى نويسد:

«موضوع سرداب از نسبت هاى ناروا و شگفت آورى است كه به ما نسبت داده اند، زيرا نه يك حديث از طريق شيعه در اين خصوص وارد شده است، و نه مخالفان نام كتابى از شيعه مى برند كه در آن نوشته باشد، و نه دانشمندى از ما را ذكر مى كنند كه گفته باشد و از وى نقل نمايند. از اينها گذشته، غيبت در سرداب و بقاى حضرت در آنجا در هيچ كتاب شيعه نيست».

البته بايد توجّه داشت كه در بعضى از كتب ادعيه و غير آن نام سرداب سامرّا به ميان آمده است و برخى از دعاها و زيارات در آنجا خوانده مى شود; ولى اين بدان معنا نيست كه سرداب محلّ غيبت امام زمان(عليه السلام)است و حضرتش در سرداب باقى مانده است; بلكه همان گونه كه قبلاً يادآور شديم چون سرداب محلّ زندگى سه امام معصوم(عليهم السلام) از جمله امام حسن عسكرى(عليه السلام) و حضرت ولى عصر(عليه السلام)بوده است، از اين رو دعاها و زيارت ها را در آنجا مى خوانند.

آرى خواننده گرامى! داستان سرداب سامرّا افسانه اى است كه ساخته و پرداخته دشمنان اهل بيت عصمت و طهارت است، و ما هرگز چنين اعتقادى نداريم كه سرداب، محلّ غيبت حضرت ولىّ عصر(عليه السلام) بوده و يا از آنجا ظهور مى نمايد، بلكه «. . . ما مثل همه شيعيان در طول تاريخ معتقديم كه حضرت ولىّ عصر(عليه السلام)درتحت عنايات خاصّ پروردگار در اقطار و اكناف جهان در گردش است; همه ساله در مراسم حجّ شركت مى جويد و قبر اجداد طاهرينش را در مدينه، عراق و طوس زيارت مى كند و با خدم و حشم ـ كه تعداد آنها سى نفر است ـ به اقامتگاه خود در نقاط دور دست جهان و به دور از تير رس دشمنان باز مى گردد.

ما به صراحت اعلام مى كنيم كه مقدّس شمردن سرداب به همين دليل است، و اين تقديس اختصاص به اين مكان ندارد، بلكه هر كجا كه مشخّصاً معلوم باشد كه محلّ عبادت يكى از امامان معصوم بوده است، از آنجا هم تبرّك مى جوييم، و هركجا بدانيم كه حتّى يك بار و يك لحظه حضرت ولى عصر(عليه السلام) ديده شده، آنجا را هم زيارت كرده و تبرّك مى جوييم ـ همچون مسجد سهله در كوفه و مسجد جمكران در قم و جز آنها ـ و هرگز راز ديگرى در آن معتقد نيستيم.

ما اگر زادگاه حضرت بقية اللّه(عليه السلام) را زيارت مى كنيم، در مكّه نيز عليرغم فشار شرطه سعودى زادگاه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) را زيارت مى كنيم و تبرّك مى جوييم كه حبّ محمّد و آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) با آب و گِل ما آميخته است و چون اكنون دست ما به دامن مقدّس امام، حجّت، مولى، سرور و رهبرمان نمى رسد، هركجا بدانيم گام نهاده، آنجا را زيارت مى كنيم و هركجا بدانيم كه از هواى آنجا استنشاق نموده، از آنجا نيز تبرّك مى جوييم; كجا رسد به محلّى كه به طور جزم مشخص است كه سه تن از امامان معصوم(عليهم السلام) زندگى پر ثمرشان آنجا سپرى شده، در آنجا شبها را تا به سحر به عبادت حقّ پرداخته اند. حجّت خدا در آنجا به دنيا آمده، نفسهايش بر در و ديوار آنجا نقش بسته است، و هر سال براى زيارت قبور شريفه پدر، جد، مادر و عمّه اش به آنجا تشريف فرما شده است

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:58 PM  توسط وحید الوندی  | 

«مناقب حضرت مهدى صاحب الزمان(عليه السلام) كه از ديده ها پنهان و در هر زمانى حاضر است، فراوان است. احاديث بسيار زيادى رسيده است كه مهدى(عليه السلام) ظاهر مى شود و نور وجودش همه جا را روشن مى كند، و دين اسلام و شريعت محمّدى(صلى الله عليه وآله وسلم)را تجديد مى نمايد، و آن گونه كه بايد، در راه خدا جهاد مى كند، و سراسر مملكت اسلامى را در زمان خود از آلودگيها پاك مى سازد. روزگار او روزگار پرهيزكاران است. كسانى كه به امامت او معتقدند از هر نكوهش و سرزنشى پيراسته اند كه راه حقّ را پيموده اند و به روش او گام برداشته اند و به راهنمايى او به شاهراه هدايت رسيده اند. امامت و پيشوايى اُمّت اسلامى به وسيله او پايان مى يابد. او از روز وفات پدر بزرگوارش تا روز رستاخيز امام است. حضرت عيسى(عليه السلام) پشت سر او نماز مى گزارد، و او را در امامتش تصديق مى نمايد و مردمان را به دين و شريعت او كه همان شريعت پاك محمّدى است دعوت مى كند».

محيى الدين عربى

مى گويد:

«واعلموا أنّه لابدّ من خروج المهدى(عليه السلام) لكن لايخرج حتّى تمتلىء الأرض جوراً و ظلماً فيملأها قسطاً وعدلاً . . . وهو من عترة رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم) من ولد فاطمة ـ رضي اللّه تعالى عنها ـ جدّه الحسين بن علي بن أبي طالب ووالده الإمام حسن العسكرى(عليهم السلام)».

(  )

«بدانيد و آگاه باشيد كه مهدى موعود(عليه السلام) قطعاً ظهور خواهد كرد، ولى او ظاهر نمى شود مگر اين كه زمين پر از ظلم و ستم شده باشد كه آنگاه او بيايد و آن را پر از عدل و داد كند. او از عترت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) از نسل حضرت فاطمه(عليها السلام)است. جدّش امام حسين(عليه السلام) و پدرش امام حسن عسكرى(عليه السلام)است».

نويسنده كتاب «ارشاد المستهدى»

مى گويد:

«بپرهيز اى خردمند از هر شبهه و شكّى در ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)، زيرا عقيده به ظهور آن حضرت، اتمام ايمان به خدا و رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)و آنچه پيغمبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)آورده و از آن خبر داده است، مى باشد. و پيغمبر، صادق و مصدّق است.

همچنين شبهه اى نداشته باش در اين كه مهدى موعود(عليه السلام)تا حال ظاهر نشده و هركس اين ادّعا را كرد دروغگو و كذّاب است، به جهت اين كه علامات و نشانيهايى كه در روايات شريف ذكر شده در آن اشخاص موجود نيست، و ظهور مهدى(عليه السلام)و راه شناسايى او مشهور و روشن است، و ظهور او پيش از نزول حضرت عيسى(عليه السلام)خواهد بود و اجتماع او با حضرت عيسى(عليه السلام) بر حسب اخبار ثابت، امرى ضرورى و بديهى است. هركس بخواهد به طور مبسوط اطلاع پيدا كند به كتابهايى كه در اين موضوع تأليف شده رجوع نمايد، مقصود ما در اين كتاب (ارشاد المستهدى) اثبات تواتر روايات ظهور آن حضرت به اختصار است».

(  )

و در جاى ديگر در رابطه با احاديث ظهور چنين مى گويد:

«اين احاديث و آثار را، عموم محدّثين و غير محدّثين در كتابهايشان نقل كرده اند، و ايمان به ظهور مهدى ـ رضى اللّه عنه ـ (اين تعبير از خود اوست) مشهور و شايع در بين صحابه بوده است و اصحاب، اين عقيده و ايمان را از پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) اخذ كرده اند، و همچنين است آثار و مراسيلى كه از تابعين رسيده; زيرا آنها در اين گونه از مسايل به رأى (خود) و از پيش خود چيزى نمى گفتند».

(  )

 

ـ كسانى كه مهدى(عليه السلام) را پسر امام حسن عسكرى(عليه السلام)مى دانند

چنان كه پيش از اين اشاره كرديم، بيشتر دانشمندان بزرگ اهل سنّت وبلكه اكثريت قريب به اتّفاق آنان، عقيده دارند كه «مهدى موعود» واقعيّت دارد، ومى گويند: او از دودمان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) وفاطمى و علوى و از نسل امام حسين(عليه السلام)است; ولى در آخر الزمان متولّد مى گردد و در سنين جوانى دنيا را پر از عدل و داد مى نمايد.

در ميان اين عدّه كه حضرت مهدى(عليه السلام) را از نسل امام حسين(عليه السلام) مى دانند، كسانى بوده و هستند كه با وجدانى پاك و بيدار يا به ملاحظه رعايت امانت در نقل حديث و تاريخ، در كمال صراحت گفته اند: اين مهدى موعودى كه از دودمان پاك پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و از نسل امام حسين(عليه السلام) است، كسى جز فرزند برومند امام حسن عسكرى(عليه السلام) نيست.

اين عدّه، بدون توجّه به وابستگيهايى كه معمولاً علماى عامّه به حكومت هاى طاغوتى بنى اُميّه وبنى عباس داشته اند و به دور از هرگونه تعصّب، صريحاً اعلام داشته اند كه: ابوالقاسم، محمّد بن الحسن العسكرى(عليه السلام) همان كه در سال  هجرى (يا سنوات ديگر به قول آنها) در شهر «سامرا» و در خانه امام حسن عسكرى(عليه السلام) متولّد شد و به عقيده شيعه، امام دوازدهم است، همان «مهدى موعود» است; زيرا مجموع روايات صحيح و معتبرى كه بزرگان اهل سنّت درباره «مهدى منتظر» نقل كرده اند تنها با او قابل تطبيق است، ونمى تواند شخصى غير از او باشد.

البته در ميان اين عدّه، كسانى هم پيدا مى شوند كه فقط از پسر امام حسن عسكرى(عليه السلام) نام برده، و يا از ولادت او خبر داده اند، ولى نگفته اند كه او «مهدى موعود» است.

شگفت آور اينجاست كه حتّى آن عدّه معدود و تعداد انگشت شمارى هم كه گفته اند: «مهدى، پس از ولادت وفات يافت» مانند علاء الدوله سمنانى، حافظ ذهبى و ابن حجر مكّى نيز، در شمار كسانى هستند كه حضرت مهدى(عليه السلام) را، پسر امام حسن عسكرى(عليه السلام) مى دانند!

زيرا اغلب كسانى كه از ولادت محمّد بن الحسن العسكرى(عليه السلام) خبر داده اند نگفته اند كه: او ديگر چه شد؟ و به كجا رفت؟ وچه سرنوشتى پيدا كرد؟ ولى اين چند نفر متعصب عنود، براى انحراف افكار شيعيان از پيش خود گفته اند كه «مهدى(عليه السلام) وفات يافت» تا به خيال خام آنها، ديگر شيعيان در انتظار نمانند و مسأله مهدويّت وانتظار ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) در بين شيعيان، فراموش گردد.

به هر حال، عدّه زيادى از دانشمندان بزرگ اهل سنّت، از مورّخان، محدّثان و حافظان حديث، به وجود مقدّس مهدى موعود كه فرزند امام حسن عسكرى(عليه السلام)است اعتراف نموده اند كه براى نمونه فشرده گفتار برخى از آنان را در اينجا مى آوريم.

ـ ابن ابى ثلج بغدادى

(متوفاى سال  هجرى) كه در بغداد مى زيسته و معاصر نوّاب حضرت ولىّ عصر(عليه السلام) بوده و به گفته خطيب بغدادى در «تاريخ بغداد»، استادِ ابوالحسن دار قطنى معروف بوده است، در كتاب «مواليد ووفيات الائمّة»(  ) آنجا كه از فرزندان ابو محمّد امام حسن عسكرى(عليه السلام) نام مى برد، چنين مى نويسد:

«فرزندان او محمّد، موسى، فاطمه و عايشه است(  ) . . . هنگام ولادت محمّد بن ـ حضرت حجّت(عليه السلام) ـ امام حسن عسكرى(عليه السلام) سخنان بسيارى فرمود از آن جمله: ستمگران گمان كردند كه مرا به قتل مى رسانند تا اين دودمان را ريشه كن سازند; ولى آنها قدرت خداوند را ديدند. و او را ـ حضرت مهدى(عليه السلام) ـ مؤمّل خواند (يعنى كسى كه مورد اميد آينده و آرزوى مردم است). و در باب مادران ائمّه(عليهم السلام)مى نويسد:

«مادر امام قائم(عليه السلام) نامش حكيمه است، و گويند: نرجس، و هم گويند: سوسن».

سپس مى گويد: «محمّد بن همام گفت كه حكيمه، عمّه حضرت امام حسن عسكرى(عليه السلام) است و اوست كه حديث ولادت حضرت صاحب الزمان(عليه السلام) را نقل كرده و گفته است كه نام مادرش نرجس مى باشد».(  )

ـ على بن حسين مسعودى

(متوفاى سال  هجرى) مورخ نامى و جغرافى دان مشهور كه اهل سنّت به طور قطع او را از دانشمندان بنام خود مى دانند، در جزء چهارم تاريخ خود «مروج الذهب» ـ كه در سال  هجرى از تأليف آن فراغت يافته ـ درباره حضرت مهدى(عليه السلام) چنين مى نويسد:

«در سال  هجرى ابو محمد حسن بن على . . . ابن حسين بن على بن ابى طالب(عليهم السلام) در زمان خلافت معتمد عبّاسى به سنّ  سالگى وفات يافت و او پدر حضرت مهدى منتظر، امام دوازدهم شيعه اماميّه، است».

(  )

مسعودى در كتاب خود «التنبّيه والاشراف» كه يك سال پيش از درگذشت خود يعنى در سال  در شهر فسطاط مصر آن را به اتمام رسانيده است، چنين مى نويسد:

«امام شيعيان كه ظهورش را انتظار برند، در هنگام تأليف اين كتاب، محمّد بن الحسن . . . ابن على بن ابى طالب ـ رضوان اللّه عليهم أجمعين ـ است».

(  )

 

ـ احمد بن حسين بيهقى شافعى

(متوفّاى سال  هجرى) ـ كه به گفته ابن خلكان، امام الحرمين عبدالملك جوينى گفته است: «هيچ فرد شافعى يافت نمى شود مگر اين كه شافعى بر او منّت دارد جز احمد بيهقى كه او بر شافعى منّت دارد» ـ در كتاب «شعب الايمان» درباره حضرت مهدى(عليه السلام)چنين مى نويسد:

«مردم درباره حضرت مهدى(عليه السلام) اختلاف نظر دارند، گروهى مردّد مانده و علم آن را به خداى عالم محوّل نموده اند، و عقيده دارند