وقتی که تو بیایی؛ مردم را به فراسوی افقهای عشق و ایمان دعوت می کنی و آدمی را میهمان بهشت می کنی. عشق زیباترین گلواژه هستی است و تو می آیی که شعراین گلواژه هستی و سرود پاکدلان باغ زندگی را بسرائی وقتی که بیایی،تنها گوهر روی تو است که می تواند دلهای زنگ زده انسانهایی راکه عشق به خدا درآنها جوانه نزده جلا دهد. وقتی بیایی خورشید امامت تو دوباره به دلهای پژمرده ما جانی تازه می دهد و نهال عشق، ایمان معرفت و هزاران چیز دیگر را در وجودمان می کاری و با آمدنت زمستان شرمسار می شود و جای خودش را به بهاری همچون تو می دهد. خورشید توان درخشیدن ندارد، چراکه شرم دارد درمقابل خورشیدی همانند تو بتابد.
از امام صادق (ع) نقل مي کند:
هر کس بعد از هر نماز فريضه اين دعا را بخواند، پس امام محمد بن الحسن را ـ که بر او و پدرانش درود باد ـ در بيداري يا در خواب مي بيند.
اَللّهُمَّ بَلِّغ مَوْلانا صَاحِبَ الزَّمان، اَيْنَما کَانَ وَ حَيْثُما کان
مِنْ مَشارِقِ الاَرْضِ وَ مَغارِبِها، سَهْلِها و جَبَلِها، عَنّي وَ عَنْ والِدَيَّ وَ عَنْ وُلْدي وَ اِخْواني
اَلتَّحِيَّةَ وَ السَّلامَ عَدَدَ خَلْقِ اللهِ وَ زِنَةَ عَرْشِ اللهِ وَ ما اَحْصَاهُ کِتابُه وَ اَحاطَ عِلْمُهُ
اَللّهُمَّ اِنّي اُجَدِّدُ لَهُ فِي صَبيحَةِ هذَا الْيَوْمَ وَ مَا عِشْتُ فِيهِ مِنْ اَيّامِ حَياتِي
عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ فِي عُنُقي لا اَحولُ عَنْها وَ لا اَزول
اَللّهُمَّ اجْعَلْني مِنْ اَنْصارِهِ وَ نُصّارِهِ
الذّابّينَ عَنْهُ وَ الْمُمْتَثِلينَ لاَوامِرِه وَ نَواهِيهِ فِي اَيّامِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ
اَللّهُمَّ فَإنْ حَالَ بَيْني وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِي جَعَلْتَهُ عَلَي عِبادِکَ حَتْماً مَقْضِياً
فَأخْرِجْني مِنْ قَبْري مُؤْتَزِراً کَفَني، شاهِراً سَيْفي، مُجَرَّداً قَناتِي، مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعِي، فِي الْحَاضِرِ وَ الْبَادِي
اَللّهُمَّ اَرِنِي الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِيدَةَ
وَ اکْحُلْ بَصَري بِنَظْرَةً مِنّي اِلَيْهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ
اَللّهُمَّ اشْدُدْ اَزْرَهُ وَ قَوِّ ظَهْرَهُ وَ طَوِّلْ عُمْرَهُ اَللّهُمَّ اعْمُرْ بِهِ بِلادَکَ وَ اَحْيِ بِهِ عِبَادَک
فَإنَّکَ قُلْتَ وَ قَوْلُکَ الْحَقُّ ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ اَيْدِي النّاس
فَأظْهِرِ اللّهُمَّ لَنَا وَلِيَّک وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّکَ الْمُسَمَّي بِاسْمِ رَسولِک صًلًواتُکَ عَلَيْهِ وَ آلِه
لا يَظْفَرَ بِشَيْءٍ مِنَ الْباطِلِ اِلّا مَزَّقَه وَ يُحِقَّ اللهُ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَ يُحَقِّقَهُ
اَللّهُمَّ اکْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْاُمَّةِ بِظُهورِه اِنَّهُم يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَراهُ قَريباً
وَ صَلَّي اللهُ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِه
یا مهدی ادرکنی
در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عج) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(ع) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(ع)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد.
قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(ع)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(ع)نيز مى تواند مصداق داشته باشد.
بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.
خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.
وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.
باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.
داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.
سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.
ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.
حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.
نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.
عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.
سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.
خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).
علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.
سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.
عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.
القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.
العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.
السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.
القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.
شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.
ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.
نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.
الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.
الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.
صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.
صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.
مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.
ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.
مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.
جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.
ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.
دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.
الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.
محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.
مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.
معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.
مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.
منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.
سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.
ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.
مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.
ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.
كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى
تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.
وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.
رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.
حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.
معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.
نظام الدين: نظام بخش دين.
يعسوب المتقين: پيشواى متقين.
معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.
مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.
وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.
نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.
الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.
كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.
المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.
المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.
المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.
المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.
المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.
جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.
السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.
صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.
مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.
الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.
المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.
المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.
نام: محمّد
نام پدر: امام حسن عسكرى(ع)
نام مادر: نرجس ( نرگس )
القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى
شكل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سياه بر گونه راست
زاد روز: شب نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر
زادگاه: شهر سامراء
غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال
غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت.
محل ظهور: مكّه معظّمه.
محل بيعت: مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام.
يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.
ياران: سيصد و سيزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.
مركز حكومت: مسجد كوفه ، ــ مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ .
وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد.
بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.
مهدی کیست ؟
از جابر بن عبدالله انصاری که گفته است از رسول خدا پرسیدم که من خدا ورسول او را می دانم ومی شناسم ام اولوالامر را نمی دانم . آن حضرت فرمود : ای جابر ایشان خلفای من وامامان مسلمان بعد از من ، اول ایشان علی بن ابیطالب (ع) وبعد از آن حسن بن علی (ع) وبعد از آن حسین بن علی (ع) وبدنبال او محمد بن علی واو در تو رات معروف است به باقر وتو او را دریابی . ای جابر ، چون او را بینی سلام من را به او برسان وبعد از آن یک یک ائمه را نام می برد تا آنکه چون به حجت قائم ( عج ) رسید ؛ فرمود که نام او نام من باشد وکنیه من کنیه او وحجت خدا است وبقیة الله ؛ او در میان مردمان ، حق تعالی مشارق ومغارب را توسط او بگشاید واو از شیعه خود عنایت گردد.
ولادت حضرت مهدی (عج ) :
در سال 255 (ه . ق ) ، در سپیده دم روز جمعه ، پانزدهم ماه شعبان در شهر سامراپایتخت عباسیان ، دوازدهمین اختر آسمان امامت وولایت حضرت حجة بن الحسن المهدی (عج ) در خانه امام حسن عسگری دیده به جهان گشود . نامش ، نام پیامبر - کنیه اش ، کنیه پیامبر - ابوالقاسم - مادرش نرجس ونام پدر بزرگوارش امام حسن عسگری (ع) است . آن یادگار الهی حجت ، قائم ، خلف صالح ، صاحب الزمان وبقیة الله لقب گرفته است و مشهورترین لقبش حضرت مهدی است .
و لادت با سعادتش از دشمنان پنهان مانده ونام ونشانش از بدخواهان در نهان ، زیرا حکومت خون آشام وقت ودستگاه ستمگر خلافت ، سخت در پی او ومشتاق یافتن ونابود ساختنش بود . تمام نیروی خود را در اطراف خانه امام حسن عسگری ( ع) متمرکز کرده ودهها جاسوس به کار گرفته بود ، بر هر جاسوسی ، جاسوسی دیگر گمارده بود تا از ولادت ولی خدا حضرت بقیة الله (عج) آگاه شده ، نو رخدا را خاموش کند ، ولی مشیت خداوند برآن تعلق گرفته بود که حجت خو را از گزند دشکنان حفظ کند .
احادیثی از شخصیت امام مهدی (عج ):
مهدی مردی است از فرزندان من که چهره اش چون اختر تابناک است . « پیامبر اکرم (ص) »
مهدی طاووس بهشتیان است . « پیامبر اکرم (ص) »
با مهدی ما حجتها گسسته می شود . او پایان بخش سلسله امامان ، نجات بخش امت واوج نور وراز نهان است . « امام علی (ع )»
اگر او [ امام زمان (عج) ] را دریابم تمام عمر به او خدمت می کنم . « امام صادق (ع) »
من یادگار خدا در زمین وجانشین وحجت او بر شما هستم .« امام مهدی (عج )»
من مایه امان اهل زمینم ؛ چنانکه ستارگان مایه امان اهل آسمان اند .« امام مهدی (عج ) »
غیبت :
این مولود مسعود دو غیبت دارد :
نخست غیبت صغرییا کوتاه مدت - که بعد از شهادت امام حسن عسگری (ع) « هشت ربیع الاول سال 260 ه.ق » ( زمان 6 سالگی حضرت ) آغاز شد وتا سال 329 ه.ق ادامه یافت . در این دوره که 74 سال طول کشید شیعیان می توانستند توسط سفیران چهارگانه اش با آن حضرت تماس بگیرند وبا وی ارتباط برقرار کنند . این چهار تن نایب خاص ، که شیعیان می توانستند در دوران غیبت صغری توسط آنها با حضرت مهدی (عج ) تماس بگیرند ومشکئلات خود را به ناحیه متقدسه برسانند وپاسخ هاس لازم را دریافت نمایند ، عبارتند از : جناب عثمان بن سعید عمروی ، محمد بن عثمان بن سعید ، حسین بن روح نوبختی وعلی بن محمد مسعودی ، که با رحلت او باب « نیابت خاص » بسته شد . پس از آن ، غیبت کبری آغاز شد که از سال 329 ه.ق تا کنون استمرار یافته است ، وپایانش بر کسی جز خداوند آشکار نیست . در این دوره سفیر ونایب خاصی برای آن حضرت نیست و راه تماس رسمی وآشکار برای مردم وجود ندارد وبر آنهاست که از نواب عام امام (ع) - یعنی از فقهای پارسا وخویشتن دار- پیروی کنند .
در هر حال ، نهان زیستی آن حضرت بدین معناست که دور از چشم مردمان ولی در زیر همین آسمان کبود بسر می برد . اگر برخوردی هم برایش پیشامد کند ، اغلب ناشناخته می ماند ودیدار هایش با شیعیان تنها به اذن خداست .
دوران غیبت کبری امام معصوم ، دوران آماده نبودن شرایط سیاسی واجتماعی جامعه اسلامی برای پذیرش وجود علنی وآشکار امام معصوم است .
امام حسن مجتبی (ع ) درباره غیبت طولانی ( کبری ) حضرت مهدی (عج) چنین می فرماید : به درستی که خداوند ، تولد او را پنهان نگه می دارد وشخص او را غایب می کند تا این که هنگام خروج وقیام ، بیعت هیچ کس بر گردن او بنا شد . او نهمین فرزند بردارم حسین است فرزند سرور کنیزان ، خداوند عمرش را در هنگام غیبتش طو لانی می گرداند ، سپس او را با قد رت خود همانند یک جوان کمتر از چهل ساله آشکار خواهد ساخت .
احادیثی از غیبت امام مهدی (عج):
قائم را دو غیبت است : در یکی از آنها ( از بس طولانی است ) درباره اش گفته می شود : [ او مرد ومعلوم نیست به کدام وادی رفته است.] « امام باقر (ع) »
قائم را دو غیبت است : یکی طولانی ودیگری کوتاه . در غیبت نخستین جایگاه آن حضرت را شیعیان خاص او می دانند ، و در غیبت نخستین جایگاه آن حضرت را شیعیان خاص او می دانند ، در غیبت دوم از جایگاه او کسی جز خدمتکارانش ، که بر دین اویند ، آگاه نیست .« امام صادق (ع) »
چگونگی بهره مندی از وجود من در دوران غیبتم ، همچون بهره ای است که از خورشید می برند ، آن گاه که ابر آن را از دیدگان نهان می کند .« امام مهدی (عج ) »
ظهور چیست ؟
ظهور واژه ای در زبان عربی است که برگرفته از کلمه ظهر می باشد ، زبان شناسان عربی « ظهر » را حاکی از هر نوع بروز وآشکار شدن که همراه با قدرت وقوت باشد ، دانسته اند . به واژه ظهور در ایات وروایات نیز اشاره شده ، چنانچه در قرآن کریم هم در آیه شریفه « هو الذی ارسل رسل بالمهدی ودین الحق ... » یعنی « اوست که پیامبر خود را برای هدایت ودین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان چیره سازد اگر چه مشرکان نپسندند » که در یک معنا پدیدار شدن با قدرت وشکوه است . در این آیه ظهور به دین اسلام وحقایق قرآن ومعارف اسلامی نسیت داده شده است .
احادیثی از ظهور امام مهدی (عج):
هرگاه آواز دهنده ای از آسمان آواز داد که . « همانا حق در میان خاندان محمد است » ، در آن هنگام نام مهدی بر سر زبان های مردم می افتد واز جام محبت او می نوشند وجز نام او بر زبان ندارند . « امام علی (ع) »
خداوند قائم ما را از پس پرده غیبت بیرون می آورد وآنگاه او را از ستمگران انتقام می گیرد . « امام حسین (ع) »
آنگاه کا برپادررنده عدالت (امام مهدی عج ) قیام کند ، عدالتش نیکوکار وبدکار را فر می گیرد . « امام حسین (ع) »
آنگاه که قائم ما قیام کند ، خدا آفت را از شیعیام ما بزداید ودلهایشان را چون پاره های آهن [ استوار ] سازد .« امام سجاد (ع) »
منم که زمین را از عدالت لبریز می کنم ، چنانکه از ستم آکنده است . « امام مهدی (عج ) »
انتظار :
شما امیدوار فرج وگشایش الهی باشید واز کمکهای خداموند نومید نگردید ؛همانا برترین اعمال نزد خالق یکتا انتظار فرج است .
احادیثی از انتظارفرج :
برترین اعمال امت من انتظار فرج است . « پیامبر اکرم (ص) »
در انتظار فرج باشید واز رحمت خدا نومید نشوید . « امام علی (ع) »
آن که منتظر فرج ما است ، همچون کسی است که در راه خدا در خون خود تپیده باشد . « امام علی (ع) »
منتظران ظهور امام مهدی (عج ) برترین اهل هر زمان اند . « امام سجاد (ع) »
در شب و روزت منتظر فرج مولایت باش . « امام صادق (ع) »
آنکه به ما ایمان آورد وسخن ما را تصدیق کند منتظر امر [ فرج ] ما باشد ، همچون کسی است که زیر پرچم قائم به شهادت برسد . « امام صادق (ع) »
منتظر ظهور امام دوازدهم مانند کسی است که در رکاب پیامبر خدا شمشیر کشیده است واز ایشان دفاع می کند . « امام صادق (ع) »
پیشوایان دین فرموده اند:«کونو دعاة الناس بغیر السنتکم» یعنی: مردم را با عملتان به حقایق و معارف اسلام دعوت کنید و تنها با زبان و سخنرانیها نخواسته باشید مبلغ دینتان باشید.در قرآن هر کجا سخن از ایمان آورده شده پشت سرش هم عمل صالح ذکر شده.
شيطان و شيطان سيرتان بار ديگر حرمين عسكريين را تخريب كردند و امام زمان ما را محزون و عزادار كردند.
دشمنان امام زمان (عليه السلام) و شيطان و شيطان سيرتان مي دانند كه با ظهور موفور السرور امام زمان(عليه السلام) عمر كثيفشان به پايان مي رسد و از طرفي ظهور مبارك ايشان لحظه به لحظه دارد نزديكتر مي شود و به قول علماي اخلاق الآن ما در زماني قرار گرفته ايم كه در بين الطلوعين زمان ظهور امام زمان(عليه السلام) بسر مي بريم و ظهور ايشان بطور ناگهاني هر لحظه ممكن است ان شاء الله برسد لذا دشمنان دين و شيطان و شيظان سيرتان تمام قدرتهاي خود را به روي امام زمان(عليه السلام) و دوستان ايشان متمركز كرده اند تا گر شده براي يك لحظه هم كه بتوانند ظهور موفور السرور امام زمان(عليه السلام) و دوستان ايشان را به عقب بياندازند لذا حرمین عسکریین چون حریم مطهر پدر و پدر بزرگ و عمه امام زمان و همچنین سرداب مطهر ایشان که امام زمان ما چند سالی در آنجا چون خانه پدری ایشان بوده زندگی کرده اند و آن مکان مقدس متعلق است به امام زمان(علیه السلام) لذا دشمنان ایشان آنجا را برای دومین بار هدف حمله قرار دادند به امید تاخیر انداختن ظهور ایشان اما كور خوانده اند چرا كه خداوند مي فرمايد ما دينمان را تكميل مي كنيم گر شده كافرين و مشركين كراهت داشته باشند و در جاي ديگر مي فرمايد كه اقترب الساعة و النشق القمر يعني ساعت ظهور نزديك است و در جاي ديگر مبي فرمايد يد الله فوق ايديهم.
آقا جان يا صاحب الزمان به حق اين ايام عزاي مادرتان حضرت فاطمه الزهرا(عليهاالسلام) و به حق مصيبت تخريب دوباره حرمين عسكرين شما را قسم مي دهيم كه دعا كنيد تا خداوند ظهور شما را به ما برساند و ما را از شر دشمنان شما نجات ببخشيد.الهي آمين
a
با اینکه هرگز تو را ندیده ام ، بیش از هر کس دیگری به تو دل بسته ام ، با وجود اینکه هرگز به چهره ی چون ماهت ننگریسته ام هر روز سیمای زیبای تو را در خیالم نقاشی می کنم ، نمی دانم این انتظار تلخ کی به پایان می رسد ، نمی دانم تا کی باید برای دیدنت لحظه شماری کنم .
ای کاش هر چه زودتر بیایی و مرا از این درد جان گداز نجات دهی . ای زیبای من ، تو چه کرده ای که همه را دلبسته خود کرده ای ، چه کرده ای که مردم در همه جا نام زیبای تو را بر زبان ها جاری می سازند ؟
هراس دارم از اینکه مبادا بمیرم و رخ زیبای تو را نبینم
هراس دارم از اینکه مرا قابل ندانی
هراس دارم از اینکه کاری کنم که موجب ناراحتی تو گردد
با این حال هر جمعه به یادت می گریم و خم به ابرو نمی آورم و بهای درد هجران تو را با جان و دل می پردازم .
هر ثانیه دوری تو چون سالی برایم می گذرد با این حال هنوز می گویم :
دوستت دارم ای خورشید عشق
آری همانا تو خورشید عشقی ، چون محبت و عشق خود را بر همه کس می تابانی .
با نگاهى گذرا به تاريخ جوامع بشرى، نقش دورانساز و كليدى جوانان در غالب حركتهاى فرهنگى و اجتماعى و نيز نهضتهاى حياتبخش پيامبران الهى كاملا آشكار و روشن است.
تجربه تاريخ بيانگر اين مهم است كه در هر حركتى از استعدادهاى فكرى و نهفته قشر جوان به صورت اصولى و صحيح بهرهبردارى شده است، دستاوردهاى بسيار مهم و ارزشمندى به دست آمده است.
در مقابل، زمانى كه هدايت و رهبرى گروههاى جوان به دست افراد هوسران و قدرتطلب افتاده است، جنايات و تراژدىهاى بسيار دهشتناكى به وقوع پيوسته است. در حالى كه، در تفكر دينى بها دادن و شخصيت دادن و اهتمام به جوانان بسيار توصيه شده است.
براى روشن شدن اين حقيقت، سزاوار است، سيره و عملكرد يكى از انبياء الهى در اين زمينه، با بهرهبردارى منفى رهبران مستبد از نيروهاى جوان در جنگهاى جهانى اول و دوم مقايسه شود تا آنگاه پيامدهاى استفاده از ظرفيتهاى قشر جوان و نيز عدم استفاده و غفلت از آن آشكار گردد.
از ايننظر، وقتى مجموعه روايات مربوط به قيام حضرت مهدى (عج) را مطالعه مىكنيم، با اين حقيقت آشنا مىشويم كه زمينهسازان اصلى ظهور و اصحاب و ياران خاص آن حضرت در جريان تلاش براى تشكيل حكومت عدل جهانى، جوانان خواهند بود.
به عنوان مثال، يكى از شخصيتهاى وارسته و شجاعى كه در آخرالزمان با هدف اصلاح وضع نابسامان جوامع اسلامى قيام خواهد كرد، فردى به نام «سيد حسنى» است.
به روايت امام صادقعليه السلام حسنى يك جوان خوشچهره و نورانى است كه علىرغم به دست آوردن قدرت و امكانات بسيار زياد، آنگاه كه از ظهور حضرت مهدىعليه السلام آگاه مىشود، خود را به همراه سپاهيانش به امامعليه السلام مىرساند و با آن حضرت بيعت مىكند.
به يك روايت، امام زمان (عج) به وسيله ايشان براى مردم مكه چند روز پيش از قيام پيامى مىفرستند...
گذشته از اين، وقتى حضرت علىعليه السلام به مناسبتى از ياران و اصحاب امام عصر (عج) سخن مىگويند، در توصيف ويژگىهاى آنان اين چنين مىفرمايند: ياران قائم (عج) همه از ميان جوانان خواهند بود.
سالخورده در بين آنها بسيار كم است و نسبتسالخوردگان بر جوانان در بين اصحاب آنحضرت همانند سرمهاى براى چشم و نمك براى غذاست و كمترين بخش غدا را نمك تشكيل مىدهد. (1)
اين امر، ناشى از اين است كه جوان به دليل داشتن فطرت پاك و صفاى باطن در درجه اول، از استعداد و ظرفيتبالاى درك و توان شناختحقيقتبرخوردار است.
علاوه بر آن، به واسطه شجاعت و شهامت زيادى كه دارد زودتر پذيراى حقايق مىشود و در مقابل آنها لجاجت و سرسختى بىمورد به خرج نمىدهد.
در خصوص ياران حضرت حجت (عج) ويژگىها و اوصاف ذيل بيان شده است:
برخوردارى از علم و معرفت كامل و ايمان استوار، شهامت و شجاعتبىنظير، گذشت و فداكارى، شهادتطلبى، فروتنى و تواضع در اوج برخوردارى از قدرت و امكانات، حقمدارى، عشق به امامعليه السلام، تبعيت و پيروى كامل از رهنمودهاى حضرت حجت (عج) و خيرخواهى به همنوعان و صفا و صميميت و...
در معارف دينى، وظايفى براى منتظران واقعى حضرت حجتعليه السلام بيان شده كه از طريق عمل به مجموعهاى از تكاليف افراد بتوانند از چنان شايستگى برخوردار شوند كه در زمره ياران واقعى آنحضرت درآمده و در حد توان و ظرفيت و به ميزان همت و تلاش افراد به فراهم شدن بستر مناسب براى ظهور منجى عالم بشريت كمك نمايند.
گرچه مجموعه وظايف منتظران بسيار است اما در اين نوشته، تنها به ذكر چند مورد مهم، كه در شرايط كنونى جامعه اسلامى داراى اهميت استبسنده مىكنيم.
يكى از مهمترين و اساسىترين اصولى كه از اركان اصلى مكتب تشيع محسوب مىشود، مساله امامت و آشنايى با امام هر عصر است. به اعتقاد شيعه، در هيچ برهه از زمان، زمين خالى از حجت و انسان بدون امام معصوم نخواهد بود.
چرا كه هدايت و رهبرى صحيح و همه جانبه انسان بر اساس تعاليم الهى تنها از طريق پيروى از رهنمودها و روشنگرىهاى امامى ممكن است كه علاوه بر، آشنايى با سنتهاى حاكم بر نظام هستى، از تمامى مصالح بشر و حقايق تعليمات پيامبران الهى آگاه باشد.
با توجه به اين حقيقت، يكى از وظايف مهم آحاد جامعه، بهويژه قشر جوان آن است كه در هر عصرى، نسبتبه امام و حجت الهى موجود در آن زمان به گونهاى شناخت پيدا كنند كه بر تعاليم مسؤوليتهاى خود آگاهى پيدا كرده و بر اساس آن عمل نمايند.
اهميتشناخت امام زمان (عج) در هر عصرى به گونهاى است كه در برخى روايات، عدم كسب معرفت لازم از امام همرديف، بلكه مساوى با كفر و بىايمانى شمرده شده است. پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله در همين زمينه مىفرمايند:
«هركسى كه بميرد و امام زمان خودش را نشناسد به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.» (2) و يا در يكى از ادعيه كه بر آن نيز بسيار سفارش شده است.
به همين مساله اشاره شده است: پروردگارا حجتخودت را به من بشناسان چرا كه اگر حجتت را به من نشناسانى من از دين و آئينم گمراه مىشوم. (3) مضمون اينگونه روايات زمانى بهتر روشن خواهد شد كه به پيامدهاى مثبت و منفى يك جامعه، در اثر برخوردارى و عدم برخوردارى جامعه از امام و رهبرى شايسته توجه و دقتبيشترى شود. در طول تاريخ، چه بسيار بودهاند حركتها و يا نهضتهاى عظيم مردمى كه به دليل فقدان رهبر شايسته با شكست مواجه شدهاند و يا پس از پيروزى به جهت افتادن زمام امور در دست زمامداران بىكفايتبه انحراف و اضمحلال كشيده شدهاند...
البته، كم و كيف شناخت امامعليه السلام با توجه به نياز و توانايى و ظرفيت افراد متفاوت است. مهم اين است كه اين شناختبه گونهاى باشد كه در صورت مواجه افراد با تهديدها و شبههافكنىهاى دشمنان و بدخواهان، در تشخيص راه صحيح و شيوه درست از دچارشدن به گمراهى و انحراف آنها را نجات دهد.
و گرنه شناخت كامل و همه جانبه حجتهاى الهى براى افراد عادى با توجه به محدوديت استعدادها و توانايىهاى فكرى غيرممكن است.
در دوره غيبت كبرى، فقهاى جامعالشرايط به نصب امام زمانعليه السلام مسؤوليت نمايندگى عام امامعليه السلام را در استمرار حركتحياتبخش امامت و پاسدارى از احكام و مقررات اسلامى برعهده دارند. بر اين اساس، يكى از وظايف افراد در عصر غيبت، پيروى از رهنمودهاى فقهاى عادل است. چرا كه فقها به دليل آشنايى با شيوههاى صحيح استنباط احكام از منابع اصيل دينى، قادرند تا به پرسشهاى مختلف مردم در زمينه مسائل دينى پاسخ دهند.
امام صادقعليه السلام در اشاره به چنين امر مهمى فرمودند: «فقها از سوى ما منصوب شدهاند تا به سؤالات شما پاسخ دهند و شما نيز مؤظف هستيد در شرايطى كه به ما دسترسى نداريد به آنها مراجعه كنيد و بر اساس نظر آنان در چهارچوب احكام الهى عمل كنيد و هرگز حكم آنها را كه براساس موازين شرعى ارائه مىشود، رد ننماييد. چون رد نظر آنان، به منزله رد حكم و نظر ماست و رد نظر ما، به منزله رد نظر و حكم خداوند است.» (4)
در همين باره زمانى كه از حضرت مهدى (عج) سؤال كردند كه در دوران غيبت كبرى كه به شما دسترسى نداريم جواب احكام و مسائلى را كه با آنها مواجه مىشويم چگونه به دست آوريم؟ آنحضرت در پاسخ فرمودند:
«در پيشامدها و حوادثى كه رخ مىدهد به آشنايان با احاديث ما (يعنى مجتهدان جامعالشرايط كه متخصصان متون دينى و احاديث اهلبيتعليهم السلام هستند) مراجعه كنيد و آنها حجت من براى شما و من حجتخدا بر آنان هستم.» (5) پس، برخلاف نظر نادرستبرخى افراد ناآشنا به معارف اسلامى، مسلمانان در دوران غيبت كبرى بدون راهنما نماندهاند كه مجبور باشند با شيوههاى ناصواب متكى به انديشههاى ناقص بشرى و نظريههاى غيرعلمى به حل مشكلات اقدام كنند و در نتيجه، گرفتار معضلات فرهنگى و اقتصادى و اجتماعى فراوان گردند.
بلكه در دورانى كه بنابر مصالحى امام معصومعليه السلام در دسترس همگان نيست مردم موظفاند كه به فقهاى عالم و عادل مراجعه كنند و آنان نيز موظفند بدون كوتاهى و سهلانگارى بر اساس موازين شرعى از طريق مراجعه به آيات قرآن و روايات اهلبيتعليهم السلام به همه سؤالات و نيازهاى فكرى و اعتقادى و فقهى و فرهنگى و سياسى و... آنها پاسخهاى مناسبى ارائه دهند.
اصلاح نفس و ترك گناهان و آراستن به فضايل اخلاقى در همه احوال ضرورت دارد. ولى خودسازى و اصلاح نفس در دوره غيبت، كه زمينه لغزش و انحراف و آلوده گشتن به رذايل اخلاقى بيشتر است، از اهميت زيادى برخوردار است.
امام صادقعليه السلام در اين زمينه مىفرمايند: «صاحبالامرعليه السلام غيبتى خواهد داشت اگر كسى در آن دوره بخواهد ديندار بماند، سخت در مشقتخواهد بود. بنده خالص خدا در آن شرايط بايد تقواى الهى پيشه كند و دو دستى به دين خود بچسبد.» (6)
به علاوه، چون فراهم شدن زمينه ظهور امام زمانعليه السلام از يك نظر وابسته به وجود افراد خودساخته و آراسته به فضايل اخلاقى است و جز از طريق تهذيب نفس و پيدا كردن پرورش اسلامى نمىتوان در سلك ياران و زمينهسازان حضور آن حضرت قرار گرفت. بنابراين، يكى از وظايف افراد تلاش در راه خودسازى و تهذيب نفس است.
بر اين اساس، امام صادقعليه السلام مىفرمايند: «من سره ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق (7) ... هر كس دوست دارد از ياران حضرت قائمعليه السلام باشد بايد در انتظار ظهور آن حضرت باشد و در اين حال، به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد» و حتى در توقيعى كه امام زمانعليه السلام آن را به مرحوم شيخ مفيد نوشتهاند چنين آمده است كه اعمال ناشايست و گناهانى كه از شيعيان سر مىزند، يكى از عوامل طولانى شدن دوره غيبت و محروميت آنها از ديدار امامعليه السلام است.
از آنجا كه يكى از شرايط مهم رشد ارزشها و فراهم شدن زمينه حاكميت احكام الهى، اصلاح وضع عمومى جامعه است لذا در تعليمات روشنگرانه اسلام اهتمام به وضع جامعه و مبارزه با نارسايىهاى اجتماعى و فساد و كجروىها از طريق امورى چون امر به معروف و نهى از منكر مورد تاكيد قرار گرفته است.
به گونهاى كه حتى انسانهاى بىتوجه به امور اجتماعى و مشكلات ساير مردم، خارج از زمره مسلمانان محسوب مىشود: «من اصبح ولايتهم بامورالمسلمين فليس بمسلم» (8)
علاوه بر اينكه بر اساس روايات اهلبيتعليهم السلام تا آمادگىهاى لازم فكرى و فرهنگى و... در احاد جامعه براى پذيرش و يارى امام زمانعليه السلام پيدا نشود، ظهور حضرت محقق نخواهد شد. از سوى ديگر، تحصيل آمادگىهاى لازم نياز به بستر سالمى دارد كه افراد در سايه آن بتوانند به كسب مهارتها و كمالات لازم بپردازند.
اين بسترسازى مشروط به احساس مسؤوليت همگانى و مشاركت همه جانبه تك تك افراد در پاكسازى فضاى عمومى جامعه است كه براى انجام كامل و به موقع اين امر نيز مكانيزمهاى زيادى پيشبينى شده است كه مهمترين آنها، اقامه فريضه امر به معروف و نهى از منكر است. يعنى همه افراد جامعه اسلامى موظفند از طريق تحصيل آشنايى كامل با شرايط و احكام آن، به اصلاح نارسايىهاى اجتماعى و حفظ سلامت فضاى جامعه بپردازند تا از اين طريق، اولا: شرايط لازم براى ظهور آن حضرت فراهم گردد و ثانيا، امكان زندگى براساس احكام نورانى اسلام در دوره غيبت، ولو به ضرورت ناقص، بوجود آيد.
با توجه به نقش و جايگاه مهمى كه دعا در تفكر اسلامى دارد، اگر دعا با شرايط لازم انجام گيرد همچون ساير علل و عوامل موثر در نظام هستى، مىتواند در امور تكوينى تغيير ايجاد نمايد. در بخشى از روايات پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله و ائمه اطهارعليهم السلام توصيه شده است كه براى فرج امام زمانعليه السلام زياد دعا كنيد و از خود حضرت بقيةالله (عج) نقل شده است كه آن حضرت فرمودند:
«اكثروا الدعا بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم» (9) براى تعجيل در فرج و ظهور، زياد دعا كنيد چرا كه اينكار موجب فرج و خوشحالى شماست.
بنابراين، از ديگر تكاليف عاشقان امام زمان (عج) درخواست تعجيل فرج آن حضرت است. البته، توجه به اين نكته نيز ضرورى است كه اولا، دعا زمانى به مرحله اجابت مىرسد كه دعا كننده شرايطى را در خود ايجاد نموده باشد كه دعاى او شرايط استجابت را داشته باشد.
ثانيا، بايد توجه داشت كه دعا هرگز جاى عمل به وظايف ديگر را نمىگيرد بلكه دعا در صورتى مفيد است كه همراه با عمل به ساير تكاليف دينى باشد.
علاوه بر موارد فوق، پايدارى در راه ولايت اهلبيتعليهم السلام، استقامت در برابر مشكلات و نارسايىها، كمك و مساعدت به همنوعان، تحصيل علم و به دست آوردن تخصصهاى لازم، احياء شعائر اسلامى و پاسدارى از ارزشهاى اصيل و... از جمله مسائلى هستند كه اهتمام به آنها سعادت و سلامت جامعه، به ويژه نسل جوان را تضمين مىكند.
درباره تعداد یاران حضرت مهدی (عج)
آیا تعداد313 نفر از یاران امام زمان از زمان غیبت صغری تا زمان ظهور منتظر است یا فقط 313 نفر در عصر ظهور را شامل میشود؟
جواب : ابتدا باید دانست 313 نفر اولین افرادیاند که در آغاز و طلیعه ظهور به حضرت مهدی (عج) میپیوندند. از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام روایت شده که یاران مهدی در آخرالزمان 313 مرد هستند به تعداد یاران بدر، در ساعت واحدی گرد میآیند(1) و به یاری امام مهدی (عج) میپردازند. در روایاتی نحوه گرد آمدن آنان بیان شده که برخی از آنان شبانه از خوابگاه خود مفقود و بامدادان در مکه حاضر میشوند و برخی از آنان روزانه بر ابرها حرکت میکنند و ...
به مکه میآیند.
پس معلوم میشود عدهای از آنان از افرادیاند که در همان دوران ظهور خواهند زیست. ولی از سیاق برخی احادیث استفاده میشود برخی از مردگان (مانند برخی یاران پیامبر و امیرمؤمنان) رجعت میکنند و از 313 نفر هستند. مانند: سلمان فارسی، مقداد، جابر بن عبدالله انصاری و ... . البته درباره اصحاب کهف تصریح شده که آنان از 313 نفر یاران ویژه امام مهدی (عج) میباشند . پس چنین نیست که یاران امام عصر افرادی میباشند که از جهت زمانی، حداکثر از زمان غیبت صغری تا زمان ظهور به دنیا آمده باشند، بلکه پیش از آن نیز از کسانی که در عصر پیامبر اکرم (ص) میزیستهاند و حتی برخی از پیامبران مانند حضرت مسیح علیه السلام به تصریح روایات از یاران امام مهدی(عج) خواهند بود.
دعای امام سجاد (ع) در خوف از خدا
** خدایا تو مرا موزون آفریدی و در کودکی و طفولیت مرا پرورش دادی و رزق و روزی مرا به کفایت عطا فرمودی.
** خدایا! من در آنچه از کتاب خود نازل فرمودی و بندگانت را بدان بشارت دادی چنین یافته ام که فرمودی: « ای بندگان من که بر خویشتن اسراف و تجاوز کرده اید! از رحمت خدا نومید نگردید چرا که خداوند همه گناهان را می بخشد.»
** در گذشته از من کارهایی صادر شده که تو آگاهی و بهتر از من می دانی، پس وای بر من از این رسوایی که در نامه اعمال من ثبت شده و به شمار آمده است.
** پس اگر نبود آن مواقف و جاهایی که عفو و گذشت تو همه را شامل می شود، خود را هلاک می کردم و اگر چنین بود، که کسی می توانست از پروردگارش بگریزد من از هر کسی به فرار از تو شایسته تر بودم و تویی که هیچ چیزی بر تو پوشیده نیست نه در زمین و نه در آسمان مگر آنکه آن را حاضر می کنی و از جزا دهنده و محاسبه کننده ای بی نیازی.
** خدایا! اگر بگریزم تو طالب و جوینده من هستی و اگر فرار کنم مرا دریابی.
پس اینک این منم که خاضعانه و ذلیلانه و سرشکسته و بینی بر خاک نهاده در مقابل تو می باشم. اگر غذابم کنی پس من سزاوارش هستم و آن (عذاب) ـ ای پروردگارم ـ از جانب تو عدل است و اگر مرا عفو نمایی پس عفو و گذشت تو از قدیم شامل حال من بوده و جامه عافیت و تندرستی را بر من پوشانده ای.
** بر من رحم کن و مهربانی ورز، ای مهربانترین مهربانان!
و از گناهان من درگذر ای دارای بزرگی و نیکی!
در مقام استناد به دستۀ اول اسناد تاریخی نیاز به شناخت دقیقتری از آنها وجود دارد؛ چه آنکه اینگونه اسناد غالباً از تصرفها و دخالتهای محرفان مصون نماندهاند. گاه اغراضی خوب و بد در این تصرفها، که ما آنها را تحریف مینامیم، مشاهده میشود.
مشکلات فراروی مورخ ـ به خصوص مورخ شیعی ـ را به اجمال میتوان اینگونه برشمرد:
· اهتمام بیش از حد عالمان به انتقال صحیح اعتقادات و احکام و عدم توجه جدی به مسایل سیاسی و اجتماعی ائمه (علیهم السلام).
· مشوش بودن تاریخ به گونهای که روایت, خبر و اعتقادات در هم آمیخته است.
· خود داری از ذکر مکان و زمان و خصوصیات دقیق حوادث تاریخی.
· اختصار در مواردی که نیاز به تطویل است و تطویل در مواردی که نیاز به اختصار است.
· عدم پیرایش اسناد و روایات, به گونهای که صحیح و سقیم در هم آمیخته است.
· تعارض روايات به دليل عنایت فراوان به حفظ احادیث.
نمونه
از جمله حوادث مهمی که در تاریخ تشیع تأثیر جدی آن مشهود است شهادت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و یاران فداکار ایشان است. این حادثه برای شیعیان افتخار بزرگ و نمونهای به یادماندنی است که توسط ائمه (علیهم السلام) نیز حفظ و پاسداری از آن توصیه شده است و خود ایشان هم این مهم را به دقت به انجام رساندند.
اما تأثیرات عاطفی نهضت حسینی گاه باعث گردیده مطالبی غیر واقعی یا سستپایه نیز مورد استناد قرار گیرد و به آنها به عنوان یک حادثۀ تاریخی نگریسته شود؛ در حالی که، چنانکه اشاره شد، اسناد هنگامی میتواند تاریخ و خصوصیات تاریخی را اثبات کند که از هرگونه شائبهای در وضع و جعل مصون باشد.
روایتی در کتاب کافی نقل شده که داستان شیر و فضه را بیان میکند. روایت چنین است:
... الحسین بن محمّد، قال: حدّثنی ابوکُرَیبٍ و أبو سَعیدٍ الأشَجُّ، قالا: حَدَّثَنا عبدُاللهِ بنُ ادریسَ عَن أبیه ادریسَ بنِ عبدِاللهِ الأَودی، قالَ: لَمّا قُتِلَ الحُسَینُ (علیه السلام) أرادَ القومُ أن یُوطِّئوهُ الخَیلَ، فقالت فِضّةُ لزینبَ: یا سیّدتی، إنّ سفینةَ کُسِرَ به فِی البَحرِ فَخَرَجَ إلی جزیرةٍ فإذا هُو بأَسَدٍ، فقالَ: یا أباالحارثِ، أنا مَولی رسولِ اللهِ فَهَمْهَمَ بینَ یَدَیه حتّی وَقَّفَهُ عَلَی الطَّریقِ وَ الأسدُ رابِضٌ فِی ناحیةٍ فَدَعِینی أمضِی إلیه وَ اُعلِمُهُ ما هُم صانِعون غَدًا، قال: فمَضَت إلیه، فقالَت: یا أباالحارثِ، فَرَفَعَ رأسَهُ ثُمَّ قالَت: أتَدرِی ما یُریدونَ أن یَعمَلوا غدًا بأبیعبدِاللهِ؟ یُریدونَ أن یُوَطِّئوا الخیلَ ظَهرَهُ، قالَ: فَمَشَی حَتّی وَضَعَ یَدَیه عَلی جَسَدِ الحُسَین (علیه السلام)، فأقبَلَتِ الخَیل، فلمّا نَظَروا إلیهِ قالَ لَهُم عُمَرُ بنُ سَعدٍ ـ لَعَنَهُ اللهُ ـ : فِتنهٌ لا تُثیروها اِنصَرِفوا، فانصَرَفوا؛
کلینی میگوید: حسین بن محمد از ابوکریب و ابوسعید الاشجّ و آن دو از عبدالله بن ادریس و او از پدرش ادریس نقل کرده است که گفت: «آنگاه که امام حسین (علیه السلام) کشته شد دشمنان خواستند اسب بر بدنش بتازند؛ فضّه به زینب گفت: ای خاتون من، سفینه، غلام رسول خدا (صل الله علیه و آله) در سفر دریا بر کشتی سوار بود کشتی شکست و او به جزیرهای پناه برد، ناگاه شیری را دید، به شیر گفت: من غلام رسول خدا (صل الله علیه و آله) هستم. شیر همهمهکنان در جلوی او به حرکت افتاد تا راه را به وی نشان داد و آن شیر اکنون در ناحیهای آرمیده است به من اجازه دهید نزد شیر بروم و به او بگویم که آنان فردا میخواهند چه کنند پس فضّه نزد شیر رفت و به او گفت: میدانی اینان فردا میخواهند با ابیعبدالله (علیه السلام) چه کنند؟ میخواهند اسب بر بدنش بتازند؛ آنگاه شیر برخاست، آمد و دستهایش را بر جسد امام حسین (علیه السلام) گذاشت پس اسب سواران دشمن به سوی جسد آمدند. هنگامی که شیر را دیدند ابنسعد ـ لعنت خدا بر او باد ـ به آنان گفت: این یک فتنه است آن را برنینگیزید و برگردید پس آنان برگشتند».
بررسی رجال سند
سند این روایت مشتمل بر چند نفر است که وضع رجالی آنها چنین است:
راوی اول ـ حسین بن احمد [بن عبدالله بن وهب المالکی],
مجهول
راوی دوم ـ [محمد بن العلاء] ابوکریب [الهمدانی],
مجهول
راوی سوم ـ عبدالله بن ادریس [بن یزید الأودی],
مجهول
راوی چهارم ـ ادریس بن عبدالله الأودی,
مجهول
این روایت از هیچ معصومی نقل نشده است و گذشته از آن اشکالات سندی زیر را هم دارد:
1ـ ادریس بن عبدالله یا ادریس بن یزید، که ناقل این داستان است، از اصحاب امام صادق (علیه السلام) است و فرزند او عبدالله بن ادریس هم در سال 192 فوت کرده است؛ بنابراین وی خود شاهد قضیه نبوده است و مصدر اصلی روایت روشن نیست.
2ـ راویان این نقل همه افراد مجهول و ناشناختهای هستند که نمیتوان به آنها اعتماد کرد؛ گذشته از آنکه متن روایت هم اشکالات جدی و اساسی دارد
با تحقيق و جستجو در كتب اديان ومذاهب آسمانى به اين نتيجه قطعى و مسلم مى رسيم كه اعتقاد به آينده نيك و روشن براى جهان و عقيده به پيروزى حق بر باطل اختصاص به مسلمانان ندارد بلكه ساير اديان و مذاهب نيز در اين عقيده با مسلمين شريك مى باشند حال به نمونه هايى اشاره مى نماييم.
در «زند» كه كتاب مذهبى زرتشتيان است، درباره انقراض اشرار و وراثت صالحان آمده است:
لشكر اهريمنان با ايزدان (طرفداران يزدان) دايم در روى خاكدان ،محاربه و كشمكش دارند و غالباً پيروزى با اهريمنان باشد اما نه بطورى كه ايزدان را محو و منقرض سازد ; چه در هنگام تنگى از جانب ـ اورمزد ـ كه خداى آسمان است، به ايزدان، كه فرزند اويند، يارى مى رسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول مى كشد، آنگاه پيروزى بزرگ از آن ايزدان مى شود واهريمنان رامنقرض مى سازد و تمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند...
و در «جاماسب نامه» نقل شده است:
مردى بيرون آيد از زمين تازيان ،از فرزندان هاشم ،مردى بزرگ ساق و بزرگ سر و بزرگ تن و بر دين جدّ خويش بُوَد...
و در جاى ديگر اين كتاب آمده:
سوشيانس (نجات دهنده بزرگ) دين را به جهان رواج دهد. فقر و تنگ دستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و هم گفتار و هم كردار گرداند.
در كتاب «شاكمونى» كه از سردمداران كافران هندو است و به عقيده پيروانش پيامبر و صاحب كتاب آسمانى است، اشاره به وحدت ديانت در زمان آن پرچمدار روحانى جهان نموده، گويد:
پادشاهى و دولت دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان، كِشن (به لغت هندو نام پيامبر اسلام ص است) بزرگوار تمام شود. وى كسى باشد كه بر كوههاى مشرق و مغرب دنيا حكم براند و فرمان كند و فرشتگان كاركنان او باشند...
و نيز در كتاب « ديد» كه نزد هندوها از كتب آسمانى است، مى گويد:
پس از خرابى دنيا ،پادشاهى در آخرالزمان پيدا مى شود كه پيشواى خلايق باشد و نام او«منصور»، باشد و تمام عالم را بگيرد و به دين خود آورد...
شريران منقطع خواهند شد، امّا منتظران خداوند، وارث زمين خواهند شد. هان بعد از اندك زمانى شرير نخواهد بود.
در مكانش تأمل خواهى كرد و نخواهى بود. و امّا حليمان وارث زمين خواهند شد... و ميراث آنها خواهد بود تا ابد..
و نهالى از تنه ـ بَستى ـ بيرون آمده و شاخه اى از ريشه هايش خواهد شكفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت. مسكينان را به عدالت داورى خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستى حكم خواهد كرد.
كمرهاى خود را بسته ،چراغهاى خود را افروخته بداريد و شبها مانند كسانى باشيد كه انتظار آقاى خودشان را مى كشند... خوشا به حال آن غلامان كه آقاى آنها چون آيد، ايشان را بيدار يابد... پس شما نيز مستعد باشيد ; زيرا در ساعتى كه گمان نمى بريد ،پسر انسان مى آيد.
از ويژگيهاى آنان، اين است كه انديشه هايشان متحدّ و يگانه، ديدگاهشان همانند، دلهايشان به هم پيوسته و به هم گره خورده است نه اختلافى در رأى و انديشه و گفتار آنان خواهى ديد و نه در رفتارشان و همگى يك دل و يك قطب و يك زبان هستند.
از امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ در وصف ايشان آمده است:
«كأنّما ربّاهم ابٌ واحد وأُمٌّ واحدة، قلوبهم مجتمعة بالمحبّة والنصيحة»
گويى يك پدر و مادر آنان را پرورانده و دلهايشان لبريز از مهر و محبّت و خيرخواهى است.
از ويژگيهاى آنان، اين است كه انديشه هايشان متحدّ و يگانه، ديدگاهشان همانند، دلهايشان به هم پيوسته و به هم گره خورده است نه اختلافى در رأى و انديشه و گفتار آنان خواهى ديد و نه در رفتارشان و همگى يك دل و يك قطب و يك زبان هستند.
از امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ در وصف ايشان آمده است:
«كأنّما ربّاهم ابٌ واحد وأُمٌّ واحدة، قلوبهم مجتمعة بالمحبّة والنصيحة»
گويى يك پدر و مادر آنان را پرورانده و دلهايشان لبريز از مهر و محبّت و خيرخواهى است.
با اینکه هرگز تو را ندیده ام ، بیش از هر کس دیگری به تو دل بسته ام ، با وجود اینکه هرگز به چهره ی چون ماهت ننگریسته ام هر روز سیمای زیبای تو را در خیالم نقاشی می کنم ، نمی دانم این انتظار تلخ کی به پایان می رسد ، نمی دانم تا کی باید برای دیدنت لحظه شماری کنم .
ای کاش هر چه زودتر بیایی و مرا از این درد جان گداز نجات دهی . ای زیبای من ، تو چه کرده ای که همه را دلبسته خود کرده ای ، چه کرده ای که مردم در همه جا نام زیبای تو را بر زبان ها جاری می سازند ؟
هراس دارم از اینکه مبادا بمیرم و رخ زیبای تو را نبینم
هراس دارم از اینکه مرا قابل ندانی
هراس دارم از اینکه کاری کنم که موجب ناراحتی تو گردد
با این حال هر جمعه به یادت می گریم و خم به ابرو نمی آورم و بهای درد هجران تو را با جان و دل می پردازم .
هر ثانیه دوری تو چون سالی برایم می گذرد با این حال هنوز می گویم :
دوستت دارم ای خورشید عشق
آری همانا تو خورشید عشقی ، چون محبت و عشق خود را بر همه کس می تابانی .
پرنده بر شانه های انسان نشست، انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت: اما من درخت
نیستم.تو نمی توانی روی شانه های من آشیانه بسازی .
پرنده گفت من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم. اما گاهی پرنده ها و آدم ها را
اشتباه می گیرم.
انسان خندید و به نظرش این خنده دار ترین اشتباه ممکن بود . پرنده گفت : جرا پر زدن را
کنار گذاشتی؟ انسان منظور پرنده را نفهمید ، اما باز هم خندید.
پرنده گفت نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است. انسان دیگر نخندید. انگار ته
خاطراتش چیزی به یاد آورد.جیزی که نمی دانست چیست. شاید یک آبی دور.یک اوج
دوست داشتنی. پرنده گفت : غیر از تو، پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن
یادشان رفته است.درست است که پرواز برای پرنده یک ضرورت است، اما اگر تمرین
نکند فراموش می شود. پرنده این را گفت و پر زد.انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه
چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش،
آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد. ان وقت خدا بر شانه های کوچک
انسان دست گذاشت و گفت یادت می آید تو را با دو پا و دو بال آفریده بودم؟ زمین و
آسمان هر دو برای تو بود، اما تو آسمان را ندیدی. راستی، عزیزم،
بال هایت را کجا گذاشتی؟ انسان دست بر شانه هایش گذاشت و
جای خالی چیزی را حس کرد.آن وقت رو به
خدا کرد و گریست.
آیا می دانید آغاز بت پرستی چگونه بود؟
چون حضرت آدم از دنیا رفت و اولاد او بواسطه انسی که داشتند بر او زیاد
گریه می کردند و بی طاقتی می نمودند شیطان به ایشان وسوسه کرد که شبیه
پدرتان آدم را بسازید که تسلی دل و خاطر شما باشد پس شبیه آدم را ساختند
و همه روزه به زیارت آن صورت می آمدند و خود را با او تسلی می دادند
بعد از مدتی که گذشت شیطان به ایشان گفت پدر شما آدم که بزرگ و محترم
بود و سبب بوجود آمدن شما شد سزاوار است او را سجده کنید و عبادت نمایید
بلکه شبیه حوا را نیز بسازید او را نیز سجده کنید پس چنین کردند.
چندی که گذشت به اذهان مردم رسوخ کرد که اینها خالق هستند و رفته رفته
بت پرستی میان بنی آدم شیوع یافت.
سپس مطابق آناليز آيات مختلف مشخص شد که اين همساني در تنقضات در تمامي قرآن کريم صادق است. قرآن مجيد مشخص ميکند که يک چيز با چيز ديگري (يا به عبارتي با متضاد خود و يا ريشهء خود) برابر است. در ادامه نتايج شگفت آور حاصل از محاسبهء کلمات عربي قرآن مجيد و رمز اعداد را خواهيد يافت.
کلمات و دفعات تکرار در جمع آيات قرآن مجيد
دنيا (يکي ازنامهاي زندگي):115
آخرت (نامي براي زندگي پس از اين جهان): 115
ملائکه: 88
شياطين: 88
زندگي: 145
مرگ: 145
سود: 50
زيان: 50
ملت (مردم): 50
پيامبران: 50
ابليس(پادشاه شياطين): 11
پناه جوئي از شر ابليس: 11
مصيبت: 75
شکر: 75
صدقه: 73
رضايت: 73
فريب خوردگان (گمراه شدگان): 17
مردگان (مردم مرده): 17
مسلمين: 41
جهاد: 41
طلا: 8
زندگي راحت: 8
جادو: 60
فتنه: 60
زکات: 32
برکت: 32
ذهن : 49
نور: 49
زبان: 25
موعظه (گفتار، اندرز): 25
آرزو: 8
ترس: 8
آشکارا سخن گفتن (سخنراني): 18
تبليغ کردن: 18
سختي: 114
صبر: 114
محمد (صلوات الله عليه): 4
شريعت (آموزه هاي حضرت محمد (ص)): 4
ونيز جالب خواهد بود به دفعاتي که کلمات زير در قرآن ظاهر شده اند نگاهي داشته باشيم:
نماز: 5
ماه: 12
روز: 365
دريا : 32، زمين (خشکي): 13
خشکي دريا = 13 32 = 45
آيا مي توان گفت که اينها همه بر حسب اتفاق در قرآن مجيد آمده است؟
پرسش اين است که چه کسي اين علم را به پيامبر اسلام حضرت محمد (ص) آموخته است؟
پاسخ بي اختيار در ذهن خواهد درخشيد.
خداوند قادر مطلق
اين همه را بر پيامبر (ص) در قالب قرآن، کلام وحي آموخت
آیا می دانید منزل و خوراک و اذان گوی شیطان کیست؟
در حدیث معتبر است که رسول خدا(ص) فرمودند:اول کسی که
غنا کرد شیطان بود در هنگامی که آدم از درخت منع شده خورد
و چون شیطان رانده شد عرض کرد الها چون مرا راندی اینک
برای من منزلی مقرر فرما، خطاب رسید،بازار ها منزل توست
عرض کرد: طعام من چیست؟ فرمود هر چیزی که اسم من بر
او گفته نشود. عرض کرد شرابی می خواهم ، فرمود:هر مست-
کننده شرابی برای توست . عرض کرد مؤذن من کیست فرمود
صدای ساز و نواز . گفت صیدی برایم قرار ده، فرمود زنان
صید تو هستند.بنابراین هر کس به نوازنده گی گوش دهد شیطان
از رموزات قرآن در مورد حضرت علی
از رموزات قرآن مجید: حروف مقطعه قرآن مجید معانی و اسرار زیادی دارد
یکی از اسرار این حروف آن است که هر گاه مکررات حروف مقطعه حذف شود
از مابقی حروف جمله زیر به دست می آید
صراط علی حق نمسکه
آری امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) راه خداست باید به دامن آن بزرگوار متمسک شد
و چنگ زد و متوسل شد.
و عیاشی از ابولبید بحرانی روایت کرده گفت مردی در مکه حضور امام باقر (ع)
رسید سوالاتی چند از آن حضرت نمود از آن جمله پرسید معنی (المص) چیست؟
آن حضرت جوابی به او فرمود پس از آنکه آن مرد از حضورش مرخص شد
حضرت به من فرمود این بیانات تفسیر باطن قرآن می باشد، عرض کردم برای
قرآن ظاهر و باطن هست؟ فرمود بلی از برای قرآن ظاهر و باطن و معانی
بسیاری است و قرآن ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و سنن و امثال و فصل و
وصل دارد هر کس گمان کند کتاب خدا مبهم است هلاک شود و مردم را به
هلاکت اندازد ، سپس فرمود ای عبید حساب کن (الف، لام، میم، صاد) مجموع
آنها چه می شود؟ عرض کردم 161 می شود فرمود هر وقت سال داخل 161 شد
خداوند سلطنت بنی امیه را منقرض گرداند. و آخر مدت مذکور روز دهم محرم بود
که مسوده داخل کوفه شد و بنی امیه از بین رفتند.
عالم ارواح چیست و کجاست ؟
عالم ارواح در حال حاضر نیست خداوند 2000 سال قبل از خلقت بدن حضرت آدم ارواح
انسان ها را آفرید و در فضایی در همین کرات آسمانی محلی مثل کلاس های درس قرار داد
تا تحت تعلیم و تربیت خاندان عصمت و طهارت که خیلی زودتر از انسان ها خلق شده بودند
و همه حقایق مورد نیاز مخلوقات را می دانستند قرار بگیرند و آنها به اندازه ظرفیت و
پذیرش انسان ها حقایق را به آنان عرضه نمایند این عالم تا خلقت بدن حضرت آدم بر روی
کره زمین ادامه داشت و بعد از آن چون آن ارواح به بدن های ذره ای متعلق شدند تمام شد و
عالم ذرشروع شد روایات زیادی در این باره در کتب معتبر می باشد از جمله:
خلق الله الارواح قبل البدان بألفی عام
خلق فاطمه (س) به صورت نور
حضرت صادق (ع) فرمودند: خداوند تبارک و تعالی فرموده است:
ای محمد! من تو و علی را به صورت نور آفریدم، یعنی روح بون بدن،
پیش از آنکه آسمان ها و زمین و عرش و در یا را بیافرینم. وی (منظور آن نور)
پیوسته مرا تهلیل و تمجید می گفت، بعد آن را به دو نیم تقسیم کردم و آن دو نیم را نیز به دو
نیم کردم. چهار تا شد؛ یکی محمد است یکی علی است و حسن و حسین دو تای
دیگر می شوند. بعد خداوند فاطمه را از نوری که آن را به صورت روح
بدون بدن آفریده بود خلق کرد، سپس با دست خود بر ما کشید و
نورش را در بین ما پخش نمود.
عباس عزیزی
آیا می دانید طول بهشت چه قدر است؟
روایت شده است که جبرئیل اراده آن نمود که طول بهشت را بداند
ضعیف شد و از حق تعالی مدد خواست حق تعالی او را قوت و
نیرو داد سی هزار بار هر بار سی هزار سال پرواز کرد. پس
مناجات کرد که خدایا بیشتر طی کرده ام یا گذشته ام. حوری از
خیمه خود آواز داد که ای روح الله چرا زحمت خود می دهی و
خود را می رنجانی به خدا قسم در این مدت که پرواز می کنی
هنوز از ملک من بیرون نرفته ای . جبرئیل گفت تو کیستی؟
گفت من حوری ام از حوریان که مخلوق شده ام برای مؤمنی از مؤمنان
تفسیر سوره حمد از لسان نبی اکرم (ص)
در روایتی از پیامبر اکرم (ص) پیرامون تفسیر سوره
حمد چنین آمده است که رسول اکرم (ص) فرمودند :
خداوند می فرمایند هر گاه بنده بگوید :
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند می فرمایند بنده ام به نام من شروع کرد، بر
من است که کارش را به انجام برسانم و احوال او
را پر برکت بسازم و هر گاه شخص بگوید:
الحمد الله رب العالمین
خداوند می فرمایند بنده ام مرا ستایش کرد و دانست
که نعمت هایش همه از جانب من است و بلا ها را
من با قدرت خویش از او دفع می کنم من شما ملائک
را شاهد می گیرم که علاوه بر نعمت های این جهان
نعمت های آن جهان دیر را نیز به او ارزانی دارم و
همان طور که بلاهای این جهان را از او دفع می کنم
بلا های جهان آخرت را از او دفع خواهم کرد
و هر گاه شخص بگوید:
الرحمن الرحیم
خداوند می فرمایند: بنده ام گواهی داد که من رحمن
و رحیم هستم شما را گواه می گیرم که رحمت
فراوانی به او عطا کنم و از عطای خود سهمی به او
خواهم داد و هر گاه بگوید:
مالک یوم الدین
خداوند می فرمایند همانطور که او اعتراف مالکیت
من در روز جزا کرد من هم در آن روز، حساب را
بر او آسان می گیرم و کار های نیک او را می پذیرم
و از کردار بد او صرف نظر می کنم . و هنگامی که
از روی صداقت بگوید:
ایاک نعبد
خداوند می فرمایند : بنده ام راست گفت، او تنها
مرا می پرستد . شما را نیز گواه می گیرم به عبادت
او پاداشی عطا کنم که هر کسی مخالف اوست
به حال او غبطه بخورد . و هر گاه بگوید :
ایاک نستعین
خداوند می فر مایند : بنده ام از من یاری طلبید و به
من پناه آورد شما را گواه می گیرم که وی را در
کارهایش یاری کنم و در مشکلات فریاد رس او
باشم و در سختی دستگیر او باشم و زمانی که بگوید:
اهدنا الصراط المستقیم
خداوند می فر مایند : در خواست او پذیرفته شده هر
چه بخواهد پذیرفته است من خواسته او را اجابت
می کنم و هر چه آرزو کند به او خواهم داد و از هر
چیز وحشت داشته باشد وحشت او را بر طرف
کرده و به اوامنیت خواهم بخشید.
ارتحال ملکوتی مرجع عظيم الشان عالم تشيع
حضرت آيت الله العظمی
فاضل لنکرانی (ره)
را به حضرت بقيه الله الاعظم(عج)،
مقام معظم رهبری،مراجع عظام،
بيت معظم له وتمام مسلمانان جهان تسليت عرض می کنيم
در يكى از اين سالها كه عهدهدار پذيرايى جمعى از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذيحجه با جميع وسائل به صحراى عرفات رفتم تا بتوانم قبل از آنكه حجاج به عرفات بيايند، براى زوارى كه با من بودند جاى بهترى تهيه كنم. تقريباً عصر روز هفتم بارها را پياده كردم و در يكى از آن چادرهايى كه براى ما مهيا شده بود، مستقر شدم. ضمناً متوجه شدم كه غير از من هنوز كسى به عرفات نيامده است. در آن هنگام يكى از شرطههايى كه براى محافظت چادرها در آنجا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب اين همه وسائل را به اينجا آوردهاى؟ مگر نمىدانى ممكن است سارقان در اين بيابان بيايند و وسائلت را ببرند؟ به هر حال حالا كه آمدهاى، بايد تا صبح بيدار بمانى و خودت از اموالت محافظت بكنى. گفتم: مانعى ندارد، بيدار مىمانم و خودم از اموالم محافظت مىكنم.
آن شب در آنجا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بيدار ماندم تا آنكه نيمههاى شب ديدم سيد بزرگوارى كه شال سبز به سر دارد، به در خيمه من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: حاج محمدعلى، سلام عليكم. من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم. ايشان وارد خيمه شدند و پس از چند لحظه جمعى از جوانها كه تازه مو بر صورتشان روييده بود، مانند خدمتگزار به محضرش رسيدند. من ابتدا مقدارى از آنها ترسيدم، ولى پس از چند جمله كه با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جاى گرفت و به آنها اعتماد كردم. جوانها بيرون خيمه ايستاده بودند ولى آن سيد داخل خيمه تشريف آورده بود. ايشان به من رو كرد و فرمود: حاج محمد على! خوشا به حالت! خوشا به حالت! گفتم: چرا؟
فرمودند: شبى در بيابان عرفات بيتوته كردهاى كه جدم حضرت سيدالشهداء اباعبداللَّهالحسين(ع) هم در اينجا بيتوته كرده بود. من گفتم: در اين شب چه بايد بكنيم؟ فرمودند: دو ركعت نماز مىخوانيم، در اين نماز پس از حمد، يازده مرتبه قلهواللَّه بخوان.
لذا بلند شديم و اين عمل را همراه با آن آقا انجام داديم. پس از نماز آن آقا يك دعايى خواندند كه من از نظر مضامين مانند آن دعا را نشنيده بودم. حال خوشى داشتند و اشك از ديدگانشان جارى بود. من سعى كردم كه آن دعا را حفظ كنم ولى آقا فرمودند: اين دعا مخصوص امام معصوم است و تو هم آن را فراموش خواهى كرد. سپس به آن آقا گفتم: ببينيد آيا توحيدم خوب است؟ فرمود: بگو. من هم به آيات آفاقيه و انفسيه بر وجود خدا استدلال كردم و گفتم: من معتقدم كه با اين دلايل، خدايى هست. فرمودند: براى تو همين مقدار از خداشناسى كافى است. سپس اعتقادم را به مسئله ولايت براى آن آقا عرض كردم. فرمودند: اعتقاد خوبى دارى. بعد از آن سؤال كردم كه: به نظر شما الآن حضرت امام زمان(ع) در كجا هستند. حضرت فرمودند: الان امام زمان در خيمه است.
سؤال كردم: روز عرفه، كه مىگويند حضرت ولىعصر(ع) در عرفات هستند، در كجاى عرفات مىباشند؟ فرمود: حدود جبلالرحمة. گفتم: اگر كسى آنجا برود آن حضرت را مىبيند؟ فرمود: بله، او را مىبيند ولى نمىشناسد.
گفتم: آيا فردا شب كه شب عرفه است، حضرت ولىعصر(ع) به خيمههاى حجاج تشريف مىآورند و به آنها توجهى دارند؟ فرمود: به خيمه شما مىآيد؛ زيرا شما فردا شب به عمويم حضرت ابوالفضل(ع) متوسل مىشويد.
در اين موقع، آقا به من فرمودند: حاجّ محمدعلى، چاى دارى؟ ناگهان متذكر شدم كه من همه چيز آوردهام ولى چاى نياوردهام. عرض كردم: آقا اتفاقاً چاى نياوردهام و چقدر خوب شد كه شما تذكر داديد؛ زيرا فردا مىروم و براى مسافرين چاى تهيه مىكنم.
آقا فرمودند: حالا چاى با من. از خيمه بيرون رفتند و مقدارى كه به صورت ظاهر چاى بود، ولى وقتى دم كرديم، به قدرى معطر و شيرين بود كه من يقين كردم، آن چاى از چايهاى دنيا نيست، آوردند و به من دادند. من از آن چاى دم كردم و خوردم. بعد فرمودند: غذايى دارى، بخوريم؟ گفتم: بلى نان و پنير هست. فرمودند: من پنير نمىخورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بياور، من مقدارى نان و ماست خدمتشان گذاشتم و ايشان از نان و ماست ميل فرمودند.
سپس به من فرمودند: حاج محمدعلى، به تو صد ريال (سعودى) مىدهم، تو براى پدر من يك عمره بهجا بياور. عرض كردم: اسم پدر شما چيست؟ فرمودند: اسم پدرم »سيد حسن« است. گفتم: اسم خودتان چيست؟ فرمودند: سيد مهدى. من پول را گرفتم و در اين موقع، آقا از جا برخاستند كه بروند. من بغل باز كردم و ايشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتى خواستم صورتشان را ببوسم، ديدم خال سياه بسيار زيبايى روى گونه راستشان قرار گرفته است. لبهايم را روى آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسيدم.
پس از چند لحظه كه ايشان از من جدا شدند، من در بيابان عرفات هر چه اين طرف و آن طرف را نگاه كردم كسى را نديدم! يك مرتبه متوجه شدم كه ايشان حضرت بقيةاللَّه، ارواحنافداه، بودهاند، بهخصوص كه اسم مرا مىدانستند و فارسى حرف مىزدند! نامشان مهدى(ع) بود و پسر امام حسن عسكرى(ع) بودند.
بالاخره نشستم و زارزار گريه كردم. شرطهها فكر مىكردند كه من خوابم برده است و سارقان اثاثيه مرا بردهاند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گريهام شديد شد.
فرداى آن روز كه اهل كاروان به عرفات آمدند، من براى روحانى كاروان قضيه را نقل كردم، او هم براى اهل كاروان جريان را شرح داد و در ميان آنها شورى پيدا شد.
اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خوانديم. بعد از نماز با آنكه من به آنها نگفته بودم كه آقا فرمودهاند: »فردا شب من به خيمه شما مىآيم؛ زيرا شما به عمويم حضرت عباس(ع) متوسل مىشويد« خود به خود روحانى كاروان روضه حضرت ابوالفضل(ع) را خواند و شورى برپا شد و اهل كاروان حال خوبى پيدا كرده بودند، ولى من دائماً منتظر مقدم مقدس حضرت بقيةاللَّه، روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء، بودم.
بالاخره نزديك بود روضه تمام شود كه كاسه صبرم لبريز شد. از ميان مجلس برخاستم و از خيمه بيرون آمدم، ناگهان ديدم حضرت ولىعصر(ع) بيرون خيمه ايستادهاند و به روضه گوش مىدهند و گريه مىكنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام كنم كه آقا اينجاست، ولى ايشان با دست اشاره كردند كه چيزى نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چيزى بگويم. من اين طرف در خيمه ايستاده بودم و حضرت بقيةاللَّه، روحىفداه، آن طرف خيمه ايستاده بودند و بر مصائب حضرت ابوالفضل(ع) گريه مىكرديم و من قدرت نداشتم كه حتى يك قدم به طرف حضرت ولىعصر(ع) حركت كنم. بالاخره وقتى روضه تمام شد، حضرت هم تشريف بردند.
5 - منتظَر:
يكى ديگر از لقبهاى معروف حضرت مهدى(ع) »منتظَر« است. منتظر به كسى مىگويند كه عدهاى در انتظار او باشند. بر اين اساس امام عصر(ع) را از آن جهت منتظر مىنامند كه شيعيان در انتظار ظهور او به سر مىبرند تا پس از اذن ظهور پيدا كردن آن حضرت از طرف خداوند متعال به يارى او بشتابند و او را در فراهم ساختن زمينه تشكيل حكومت عدل الهى، برچيدن بساط ظلم و نابسامانى از سرتاسر عالم و برقرارى صلح و امنيت واقعى، كه آرزوى هميشگى انسان در طول تاريخ بوده است، يارى كنند؛ آنگاه در بسترى كه به بركت حاكميت عدالت و صلح و صفا فراهم شده است به كسب فضايل اخلاقى و كمالات انسانى، كه سعادت ابدى او در گرو آراستگى به آنهاست، بپردازند.
درباره علت منتظَر ناميده شدن امام مهدى(ع) رواياتى از طرف ائمه اطهار(ع) نقل شده است از جمله نقل مىكنند.
روزى شخصى از امام باقر(ع) سؤال كرد: اى فرزند رسول خدا به چه دليل مهدى آل محمد(ص) را منتظَر ناميدهاند؟ آن حضرت در جواب مىفرمايند:
به اين دليل او را منتظَر مىگويند كه آن حضرت دوره غيبت بسيار طولانى خواهد داشت كه پيروان مخلص او در طول اين دوره با وجود سختىهاى زيادى كه دارد در انتظار ظهور او به سر خواهند برند اين در حالى است كه بسيارى از افراد ترديد كننده، قيام و ظهور او را منكر خواهند شد...1
علاوه بر روايات در مجموعه زيارات و ادعيه نيز از آن حضرت با لقب منتظَر ياد شده است به عنوان نمونه در بخشى از دعاى ندبه مىخوانيم:
أَينَ المفنْتَظَرف لأقامَةف الأمتف وَالعفوَجف؟
كجاست آن امامى كه مردم به منظور برطرف ساختن اساس كژىها و انحرافها در انتظار او به سر مىبرند؟
يا در زيارت صاحبالامر(ع) آمده است:
اَلسلامفعَلَىالقائفمفالمفنتَظَرفوَ العَدلف المفشتَهَرف.
درود بر آن قيام كنندهاى كه جهانيان در انتظار اويند و سلام بر آن امام عادلى كه عدالتش سرتاسر عالم را فراخواهد گرفت...2
6 - منتظفر:
امت اسلامى در برخى از روايات به عنوان امت »منتظفر« ناميده شده است؛ چون هميشه آنها در انتظار مهدى موعود(ع) به سر مىبرند. امام صادق(ع) به ابوابصير در ضمن روايتى در اين باره مىفرمايند:
اى ابو بصير! خوشا به حال شيعيان و پيروان قائم ما اهلبيت؛ چون آنها در زمان غيبت او منتظر ظهور او هستند و وقتى آن حضرت ظهور نمايند در زمان ظهورش مطيع و فرمانبردار او خواهند بود. آنان اولياى خدايند و هيچ ترس و اندوهى بر آنها وجود ندارد.3
در بسيارى ديگر از روايات و تعابير دعاها از خود امام زمان(ع) با لقب »منتظفر« ياد شده است. به عنوان مثال در دعاى روز عيد فطر عبارتى به اين صورت به چشم مىخورد:
أللّهم، صلّ على وليّك المنتظفر امرَك، المنتظفر لففَرَجف اَوليائفكَ...
بار خدايا! بر ولى خودت درود فرست آن ولى كه منتظفر فرمان توست و همواره در آرزوى گشايش كار دوستان تو در حال انتظار به سر مىبرد.4
براين اساس چون امام منتظر مانند مردم، خود نيز در انتظار صدور اذن الهى به سر مىبرد تا قيام نموده و جهانف گرفتار دربند و جور و ستم ستمگران و ظالمان را از وضع نابسامانى كه دارد رهايى بخشد و اهداف بلند انبياى الهى را، كه همانا هدايت و كمال پيدا كردن مردم جهان است، محقق سازد لذا به اين جهت او را هم منتظفر مىنامند. مردم منتظرند امامشان ظهور كند تا در ركاب او از طريق پيروى از رهنمودها و دستورات او به امنيت و عدالت و رفاه و آسايش برسند. او انتظار مىكشد تا لحظه ظهور فرا رسد و به اين ترتيب دوران رنج و اندوه بشر پايان يابد و حاكميت ارزشهاى الهى و فضيلت اخلاقى در سرتاسر عالم تحقق پيدا كند و از اين رهگذر زمينه تعالى معنوى و رشد كمالات واقعى انسانى فراهم شود.
آن حضرت در برخى از دعاهاى عارفانهاى كه از ايشان به يادگار مانده است آرزوها و اهداف خود را بيان كرده و شوق و اشتياق غيرقابل وصف خود را براى تحقق يافتن واقعه ظهور به نمايش گذشتهاند. در يك مورد آن حضرت مىفرمايند:
پروردگارا بر محمد و آل محمد(ص) درود فرست و دوستانت را با تحقق بخشيدن به وعدههايى كه به آنان دادهاى گرامى بدار و آنان را به آرزوهايى كه داشتهاند برسان؛ زيرا كه مهلت حاكميت ستمگران در نظر ما به پايان رسيده است و ما از آنچه كه خشمگين هستى خشمگينيم و همواره در يارى حق كوشاييم. ما به صدور فرمان تو مشتاقيم و چشم به راه تحقق وعدههايى كه دادهاى هستيم .
... خداوندا به اين قيام اذن صادر كن و راههاى آن را هموار ساز و تحقق شايسته آن را آسان گردان، برنامه آن را به ما بياموز و سپاهيان و ياوران اين قيام را تائيد كن. قدرت و توانايىات را به ستمگران و زورگويان هرچه زودتر آشكار ساز و شمشير انتقامت را به سر دشمنان كينهتوز فرود آور...5
باز در جاى ديگر مىفرمايد:
اى نور روشنايىها و اى تدبير كننده كارها... براى من و پيروانم در سختىها گشايشى قرار بده و از غمها و اندوهها راه نجاتى فراهم ساز... خداوندا وعدههايى كه به من دادهاى تحقق بخش... و فرج مرا زود برسان و به قدرت و نصرتت فتح بزرگ را نصيب گردان.6
نتيجه آن كه: از ديد روايات در جامعه اسلامى عصر غيبت هم امام و هم امت، هر دو منتظرند، امت در انتظار امام خود است و مىخواهد هرچه زودتر او از پس پرده غيب به درآيد و راه نجات از نابسامانىها را به انسانها بياموزد و امام نيز در حال انتظار به سر مىبرد، تا اجازه ظهورش فرا رسد، تا انقلاب حيات بخش خود را آغاز كند و به آرمانهاى انبيا و اوليا، كه ستمگران مانع تحقق آنها در طول تاريخ بشريت شدهاند، جامه عمل بپوشانند.
پىنوشتها :
1-بحارالانوار، ج 51، ص 30
2- مفاتيحالجنان، ص 1055
3-»يا ابابصير طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته...:« همان، ج 52، ص 150
4- مكيال المكارم، ج 2، ص 81
5- الصحيفة المهدية. ص 115، 53، 52...؛ بحارالانوار، ج 85 و ص 233
6-همان
اشاره : آيت اللَّه محمد ناصرى چهره اى نام آشنا در محافل مهدوى است. سال هاست كه ارادتمندان امام عصر(عج) در شهر اصفهان بر گرد او جمع مى شوند و با گوش دادن به بيانات شيواى ايشان عطش انتظار و شوق ديدارشان را دو چندان مى سازند.
آنچه پيش روى شماست متن يكى از سخنرانى هاى ايشان است كه با اندكى ويرايش تقديم شما عزيزان مى شود.
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
در جلسه گذشته راجع به خليفةاللَّه، محور عالم وجود، واسطه بين عالم غيب و شهود، حضرت بقيةاللَّه، صحبت شد. بعد از اثبات اينكه طبق نظر مسلمانان و ساير مكاتب خليفةاللَّه بايد در هر زمان باشد گفتم كه به نظر شيعه الآن خليفةاللَّه حضرت بقيةاللَّه است. عرض كردم معاندين و مخالفين دوازده اشكال نسبت به شيعيان - كه به وجود حضرت بقيةاللَّه معتقدند - مطرح مى كنند كه در بين اين دوازده اشكال دو اشكال قابل اعتنا به چشم مى خورد. بقيه اش قابل اعتنا نيست؛ يعنى خيلى سهل الجواب است. يكى از آنها راجع به طول عمر حضرت بود كه جلسه قبل جواب هاى حلّى و نقضى عرض كردم كه طرف مقابل ملزم مى شود به اينها؛ يعنى نمى تواند اشكال ديگرى بعد از جواب هاى حلّى و نقضى بيان كنند. اشكال دومى كه كردند - كه مقدارى صورت دارد - اين است كه مى گويند شما كه مى گوييد امام زمان هست و الان 1167 سالشان است و در پس پرده غيب هستند؛ چه اثر وجودى براى حضرت هست؟ چه اثرى دارند، چه خدمتى به اجتماع مى كنند كه حالا معتقد به چنين موجودى باشيم يا نباشيم؟ حضرت كه در بين ما نيستند! نه مشكلاتمان را حل مى كنند؛ نه مى آيند دفع بلّيه از ما بكنند! نه استخاره اى مى كنند. نه مى توانيم با ايشان مشورت بكنيم. چه فايده اى دارد امام زمان در پس پرده غيبت باشند؟
جوابش اگر چه از جلسات قبل معلوم شد، لكن الان هم اشارتاً عرض مى كنم. آيه شريفه مى فرمايد: »و ما كانَ اللَّهف لفيفعَذّفبَهفم وَ أنتَ ففيهم«. (سوره انفال، آيه 33). امت هاى گذشته در اثر كثرت معصيت و طغيان در بى بند و بارى، برايشان عذاب نازل مى شد. صريح قرآن و تواريخى كه اديان مختلف نوشته اند و در دسترس است اين است كه بر امت هاى گذشته بلايا و عذاب هاى گوناگون نازل مى شد. هم در قرآن و هم در كتب تاريخى ثبت شده كه چون اين امت ها با اوامر و نواهى حق مخالفت مى كردند و در معصيت و در مخالفت حق ياغى بودند، خداوند بر آنها عذاب نازل مى كرد. مسخ مى شدند؛ غرق مى شدند؛ آتش برايشان نازل مى شد؛ از آسمان سنگ مى باريد و... لكن اين آيه شريفه به پيامبر بشارت مى دهد: »و ما كانَ اللَّهف لفيفعَدّفبَهفم و أنتَ ففيهفم«؛ اى حبيب ما! اين امت تو هر مقدار هم معصيت و طغيان بكنند، تا زمانى كه تو در بين اينها هستى ما به احترام شما آنها را عذاب نازل نمى كنيم. صريح آيه اين است.
بعد از پيغمبر(ص) نفس ايشان اميرالمؤمنين بودند و به وسيله وجود ايشان و به احترام ايشان معصيت كاران عذاب نشدند. بعد از اميرالمؤمنين حضرت امام حسن(ع) مانع از نزول عذاب بود. ايشان نفس اميرالمؤمنين بود. بعد امام حسين و... و الان حضرت بقيةاللَّه، ارواحنا له الفداء. مانع از نزول عذاب هستند. مادامى كه ايشان - كه خليفه الهى است و كلّهم نور واحد و نفس پيغمبر هستند - در ميان ما باشند از نزول عذاب درامانيم. چه نفعى از اين بيشتر مى خواهيد امام زمان داشته باشد كه سبب بقاى حيات عالم وجود است؟ الان حضرت امام زمان سبب بقاى عالم وجود است؟ با وجود معصيت ها، بى بند و بارى ها، طغيان ها و مخالفت ها، عذاب براى ما نازل نمى شود والاّ خدا مى داند.
چه نفعى بالاتر از اين مى خواهيد كه امام زمان براى عالم وجود داشته باشد؟
در زيارت حضرت هست: »السَّلامف عَلَيكَ يا نفورَاللَّهف اَّلذى يَهتَدى بفهف المفهتَدونَ«؛ سلام من بر تو اى نور (يكى از اسامى امام).
معناى نور چيست؟ معناى نور اين است كه: »الظاهر فى نفسه والمظهر لغيره« هم خودش جلوه گر است در عالم وجود و هم بقاى عالم وجود را تثبيت كرده است.
چنانكه ملاحظه مى شود در اين زيارت، از آن حضرت تعبير به نور شده است. حضرت بقيةاللَّه 182 نام دارد يكى از آنها نور است
همه مشغول تسبيح خدا هستند. لكن گوش شنوا مى خواهد كه تسبيح موجودات را بشنود. گوشى كه ساز و آواز مى شنود، گوشى كه غيبت و تهمت مى شنود، گوشى كه فحّاشى مى شنود، صداى موجودات را نمى شنود. انسان بايد پاك بشود تا پاكان را تميز دهد و استفاده كند.
كه در همين زيارت آمده است: »السلام عليك يا نوراللَّه الذى لايطفاء«؛ سلام بر تو اى نورى كه هرگز خاموش شدنى نيست.
در دعاى ندبه مى خوانيم: »أينَ السَّبَبف المفتَّصفلف بَينَ الأرضف والسَّماءف«؛ اى امام زمانى كه تو سبب بقاى زمين و آسمان هستى. فيض حضرت حق - كه فيّاض على الاطلاق است. - آن به آن بايد به فرد فرد موجودات عالم وجود برسد تا آنها باقى باشند. لكن شخصى را مى خواهد كه توسط آن موجود اين فيض از فيّاض به مفوّض برسد. قاعده اين است. مكرّر عرض شده است، اين نورى كه الان در اين لامپ ها موجود است به واسطه كارخانه است، اما امكان پذير نيست كه اين سيم ها متصل به خود كارخانه باشد. بايد يك ترانسى وجود داشته باشد كه اين نور و حرارت و فيض را معتدلاً به سيم ها تحويل دهد. از كارخانه بگيرد و معتدلاً طبق قدرت اين سيم ها نور را افاضه بكند. اين وجداناً معلوم است. اگر اين ترانس نباشد و سيم ها متصل به كارخانه باشد محترق مى شود. لامپ ها متلاشى مى شود. امكان ندارد. چرا؟ چون سنخيت نيست. اين لامپ ها سنخيت با قدرت نور كارخانه را ندارند، نابود مى شوند.
عالم وجود هم سنخيت ارتباط با مقام عالى ربوبى ندارد. لذا بايد يك واسطه اى باشد، شبيه ترانس، كه فيوضات را از مقام ربوبى بگيرد. اين همان است كه از آن به شأن »يدى الحقّى« تعبير مى كنيم. با اين قدرت يدى الحقى كه ارتباط به مقام والايى دارد انوار قدسيه را دريافت و بنا به سنخيت كه با عالم موجود دارد اين انوار را افاضه مى كند. اين است كه بقاى عالم موجود منوط به وجود حضرت بقيةاللَّه است. بعد خودشان فرمودند: »وَجَعَلنا عَينَهف ففى عفبادفهف وَ لفسانَهف الناطقَ ففى خَلقفهف«؛ ما به منزله چشم حق هستيم در عالم وجود، ما به منزله زبان حق هستيم در عالم وجود؛ يعنى جميع عالم وجود، منظر ماست. جميع عالم وجود، مأمور به أوامر ماست. و اين در اكثر أدعيه ذكر شده است. رواياتى هم در اين زمينه وارد شده است. در كافى از حضرت صادق(ع) نقل شده است كه آن حضرت خطاب به ابوحمزه مى فرمايد: يا أبا حمزه! مبادا قبل از آفتاب خواب باشى! (بين الطلوعين را نخوابى) به واسطه اينكه در آن موقع حضرت احديت ارزاق عباد را به دست ما تقسيم مى كند. (يفقسفمف الأرزاقَ بَينَ العفبادف عَلى أيدينا). و لذا در روايات متعددى وارد شده كه از اذان صبح به بعد را بيدار بمانيد.
شخصى از ضيق معيشت شكايت مى كرد. توسّلات زيادى به اميرالمؤمنين پيدا كرده بود و حضرت به او دستور داده بودند بين الطلوعين بيدار بماند؛ يعنى اول اذان را بيدار باش. بعد از خواندن نماز و انجام تعقيبات خوابيدن اشكالى ندارد. اما اول اذان را بيدار باش. جميع موجودات اول اذان صبح بيدار و همه مشغول تحميد و تسبيح خدا هستند »إن مفن شَى ءف إلاّ يفسَبّفحف بفحَمدفهف وَلكفن لاتَفقَهفونَ تَسبفيَحفهم« همه مشغول تسبيح خدا هستند. لكن گوش شنوا مى خواهد كه تسبيح موجودات را بشنود. گوشى كه ساز و آواز مى شنود، گوشى كه غيبت و تهمت مى شنود، گوشى كه فحّاشى مى شنود، صداى موجودات را نمى شنود. انسان بايد پاك بشود تا پاكان را تميز دهد و استفاده كند.
حضرت بقيةاللَّه خودشان فرمودند: »إنّى لاَمان لافهل الأرضف والسَّماءف وَبفى يَدفَعف اللَّهف البلاء«؛ من براى زمين و آسمان امان هستم، به واسطه من زمين و آسمان به حال خودش برقرار است و به واسطه من خدا بليّه و عذاب را از شما دفع مى كند. چه نفعى بيشتر از اين مى خواهيد بر امام زمان مترتب بشود كه سبب حيات عالم وجود و بقاى آن و سبب دفع بليّه از تمام محبين و بنده هاى خدا مى شود؟ و لذا امام صادق(ع) مى فرمايد كه: »سفبحانَ اللَّه اَّلذى سَخَّرَ لفلإمامف كفلَّ شَى ءف وَ جَعَلَ لَهفم مَقاليدَ السَّماواتف وَالأَرضف«؛ تسبيح مى كنم حضرت حق، جلّت عظمته، كه عالم وجود را مسخر كرد. براى امام و كليد آسمان ها و كليد طبقات زمين را به دست او سپرد. عالم وجود مسخر امام است؛ يعنى اراده امام نافذ بر عالم وجود است. حضرت ابا عبداللَّه(ع) قسم ياد كردند »واللَّهف ما خَلقَ اللَّهف شى ءف إّلا وَ اَمرَهف بإطاعَتفه لَنا«؛ قسم جلاله مى خورد كه خدا چيزى را از جمادات و نباتات و حيوانات و مخلوقات و آسمان و زمين و كرات و كهكشان ها خلق نكرد، مگر به همه آنها دستور داد از ما اطاعت كنند و فرمانبردارى ما را بكنند. چه نفعى از اين بيشتر مى خواهيد بر امام زمان مترتب باشد؟
قبلاً عرض كرديم وجود مقدس ايشان خليفةاللَّه و جانشين حق است. حضرت بقيةاللَّه خودشان فرمودند: »إنّا غَيرف مفهمفلينَ لفمفراعاتفكفم ولاناسفينَ لفذفكرفكفم«؛ من شما را رها نكردم (نه من و شما، بلكه عالم وجود را رها نكرده است) من، شما را ابداً فراموش هم نكردم. حضرت بقيةاللَّه در عالم أمر است. عالم أمر عالم تجرد است و محيط به ماده و ماديّات است؛ يعنى جميع عالم وجود نزد ايشان مثل فندقى است در كف دست ما. همينطور كه من نسبت به يك فندق در كف دستم محيط هستم، محيط به اجزاء آن هستم، حضرت بقيةاللَّه محيط به عالم وجود است. چه نفعى از اين بيشتر مى خواهيد آقا داشته باشد؟
همچنين حضرت مى فرمايد: »مَثَل من، مثل خورشيد است در پس ابر«، همينطورى كه از خورشيد در پس ابر جميع موجودات استفاده مى كنند حضرت هم همين است. عالم وجود از اشعه انوار خورشيد استفاده مى كند. مَثَل ايشان مَثَل خورشيد است. هر مقدار هم اين ابر نازك تر باشد استفاده از نور خورشيدف آقا بيشتر مى شود. هر مقدارى هم من و شما معصيت هايمان كمتر باشد، حجاب هاى ظلمانى كمتر باشد بيشتر مى توانيم از وجود ايشان استفاده كنيم.
تقريباً حدود 500 نفر در محضر بقيةاللَّه تشرف دارند؛ از نجبا، نقبا، علما و رجال الغيب. آنها را از كرات ديگر نياورده اند. از همين منظومه شمسى ما و همين قماش من و شما بوده اند. لكن ابرها را و حجاب هاى ظلمانى را عقب زده اند تا توانسته اند از انوار قدسيه استفاده كنند. من و شما هم اگر اين حجاب ها را كنار بزنيم و خودمان را اصلاح كنيم قطعاً بى بهره نخواهيم ماند. اين فرمايش خود حضرت است.
يكى از دانشمندان خارجى گفته است: همه غذاهايى كه سبب حيات عالم وجود است، تمام اينها در پرتو خورشيد بوده است. آنچه كه وسائل حياتى از براى انسان است تماماً از بركات خورشيد است. دانشمندى مى گويد: اگر انسان خودش را فرزند خورشيد بداند عيب نيست! بعد حضرت بقيةاللَّه خودشان را مثل زدند به خورشيد. الحاصل چه نتيجه اى بهتر از اين از وجود آقا انتظار داريد؟
در زيارت حضرت ابا عبداللَّه(ع) آمده است: »إرادةف الرَّبف فى مَقاديرف أموره تَهبفطف عَلَيكفم و تصدر مفن بفيوتفكم«؛ آنچه حضرت حق، جلّت عظمته، در مقدّرات عالم وجود تصميم مى گيرد در خانه اهل بيت نازل مى فرمايد و تصميم گيرى از آنجا شروع مى شود و به عالم منتشر مى شود.
امام(ره) در كتاب پرواز در ملكوت خود فرموده اند كه سقف بيت اميرالمؤمنين و حضرت زهرا(س) عرش الرّحمن است. (روايت را نقل كرده اند). روايت مفصل است و در تفسيرالبرهان آمده است. بعد امام اين مطلب را مفصّلاً وارد شده اند كه خانه اميرالمؤمنين(ع) و فاطمه زهرا(س)، سقفش عرش الرحمن است. ملائكه مرتب نازل مى شوند و صعود مى كنند. نسبت به عالم وجود و تصميم گيرى هاى عالم وجود الحاصل. بعد در زيارت جامعه مى فرمايد: »مَن أرادَ اللَّهَ بَدَأَ بفكفم«؛ هر كس بخواهد خدا را بشناسد در خانه شما مى آيد و به وسيله شما خدا را مى شناسد. »وَ بفكفم تفقبَلف الطَّاعَةف المففتَرَضَةف وَ لَكفمف المَودَّةف الواجفبَةف«. يكى از منافع امام زمان اين است كه به وسيله محبت و علاقه به امام زمان واجبات ما به درجه قبولى مى رسد. اگر امام زمان را قبول نداشته باشيد اين اعمال و رفتار شما يك شاهى هم ارزش ندارد. كسانى كه ولايت ندارند هيچ ندارند؛ زيرا انسانى كه مى خواهد عبادت بكند و عبادتش مقبول درگاه حق باشد دو طهارت لازم دارد. يك طهارت باطنى، يك طهارت ظاهرى. طهارت باطنى به چه حاصل مى شود؟ به ولايت اهل بيت عصمت و طهارت و طهارت ظاهرى با غسل و وضو و تيمم. تا طهارت باطنى نباشد. عبادات مقبول درگاه احديت نمى شود.
اين هم در زيارت حضرت هست: »أشهَدف أنَّ بفوفلايَتفكَ تفقبَلف الأعمالف«؛ شهادت مى دهم كه به واسطه دوست داشتن شما اعمال من قبول مى شود. امام زمان منظور است. ضمير مفرد است.
چه نفعى از اين بيشتر بر وجود امام زمان مترتب است؟ حالا چنانچه من حضرت امير را قبول داشته باشيم اما امام حسن و امام حسين و بقيه را قبول نداشته باشم. باز هم يك شاهى
حدود 500 نفر در محضر بقيةاللَّه تشرف دارند؛ از نجبا، نقبا، علما و رجال الغيب. آنها را از كرات ديگر نياورده اند. از همين منظومه شمسى ما و همين قماش من و شما بوده اند. لكن ابرها را و حجاب هاى ظلمانى را عقب زده اند تا توانسته اند از انوار قدسيه استفاده كنند.
ارزش ندارد. چرا؟ به واسطه اينكه: »كفلّفهفم نفورٌ واحدٌ«. آنها همه نور واحدند. انكار يكى از آنها انكار كل است. انكار جزء انكار كل مى شود. چون كل مركب از جزء است. اگر يك جزء را منكر شدى كل را منكر شده اى و لذا فرموده اند: اگر يك نفر ما را منكر شويد هيچ نتيجه اى نمى گيريد. اين چند امامى ها اعمالشان به اندازه سر سوزنى مقبول درگاه حضرت احديت نيست؛ چون »كفلّفهفم نفورٌ واحدٌ« و انتفاء كل به انتفاء جزء است. اگر يك جزء منتفى شد كل منتفى مى شود.
»وَ بفكفم يفنَزّفلف الغَيثَ«؛ به واسطه شما خدا باران رحمت بر مامى بارد و به واسطه شما
آسمان بر زمين منطبق نمى شود. اگر امام زمان نباشد، عالم وجود خراب مى شود. چند روايت از ائمه اطهار(ع) به همين مضمون رسيده است. امام زمان روح و محور عالم وجود است؛ واسطه بين عالم غيب و شهود است. چطور مى شود كه امام زمان در زمان غيبت براى عالم وجود نفعى نداشته باشد؟
چندين روايت از رسول اكرم(ص) اميرالمؤمنين(ع)، ديگر ائمه و امام حسن عسكرى(ع) و خود حضرت بقيةاللَّه(ع) وجود دارد كه مضمون آنها اين است: »نَحنف صَنايفعف رَبّفنا و الخَلقف بَعدف صَنايفعفنا«؛ ما همه دست پرورده حق هستيم و عالم وجود دست پرورده ماست. چه نفعى از اين بيشتر؟
اينها قطره اى بود از آثار وجودى امام زمان(ع). اگر همه اين مطالب را بخواهيم بيان بكنيم مجالس زيادى را لازم دارد. به مقتضاى »العاقل يكفيه الاشارة« همين مقدار كافى است. جواب آن شخص مغرض كه گفت كه امام زمان با وجود اينكه در پس پرده غيب است چه آثار و نفعى دارد؟ كافى است. امام زمان در پس پرده غيب نيست. در ملأ، مظاهر و مجالس و خيابان ها حاضر است. و لذا وقتى كه حضرت بقيةاللَّه(ع) تشريف مى آورند، اكثر مردم مى گويند عجب! ما اين آقا را خيلى ديده بوديم او را، ولى نمى شناختيم. و لذا عرض كردم معناى غيبت عدم شناخت است، نه عدم حضور. لذا بهتر است علاقه مندان و دوستداران بيشتر به فكر وجود مقدس آن حضرت باشند. دعا براى فرج حضرت فراموش نشود. خدا مى داند حضرت به دعاى من و شما احتياجى ندارد. حالا اگر كسى دعا هم بكند، چه اثرى دارد وقتى كه روزها غيبت مى كند، تهمت مى زند، خيانت و جنايت مى كند، دروغ مى گويد. با زبان كثيف اسم پاكان آوردن درست نيست. اما! اجازه داده اند به ما براى دعا كردن. دعا كردن من سبب مى شود سيم من به حضرت وصل شود و لامپ ولايت من تقويت شود. براى من خوب است. نه اينكه حضرت بهره ببرد يا محتاج دعاى من باشد. نه، اين اظهار علاقه و محبت است. اظهار ارادت مى كنم به حضرت تا خودم مستفيض بشوم. اما در عين حال بعد از نمازها دعا براى حضرت فراموش نشود. توسلات به حضرت هم بيشتر شود. هر مقدار بيشتر حجاب ها را كنار بزنيم بيشتر از انوار وجودى ايشان بهره مند مى شويم.
در توسلات، توسلتان به حضرت باشد. كتاب هايى كه در اين زمينه نوشته شده است ماشاءاللَّه بسيار مفصل است. اينطور من ديدم كتاب هايى كه درباره حضرت نوشتند متجاوز از 2500 كتاب است. به زبان هاى مختلف كه در دسترس است. كسانى كه توسل به حضرت داشتند آثار عجيبى ديده اند. يكى از آنها قصه »ابو راجع حمّامى« است كه زياد شنيده ايد. من خلاصه و منجزّش را تعريف مى كنم.
در حلّه حاكمى آمده بود كه از آن سنى هاى متعصب بود - الان مردم حلّه همه شيعه و در عراق فوق العاده هستند. همگى شيعه و متعصب هستند. آنجا مقام امام زمان(ع) هم هست كه شب هاى جمعه بسيار شلوغ مى شود. من به آن مقام رفته ام خيلى با عظمت است - در آن زمان يك نفر در حلّه بود به اسم ابوراجع حمّامى كه آدم صريحى بود و تقيّه سرش نمى شد. او شخصى بود 50 ساله كه آبله رو بود و محاسن تَنفكى داشت و چهره چندان زيبايى هم نداشت. - اينطور نوشته اند - مرتب غاصبين و ظالمين به حضرت على(ع) و فاطمه زهرا(س) را لعن مى كرد. اين مطلب را به اين حاكم متعصب سنّى خبر داده بودند، كه او گستاخى مى كند و لعن علنى مى كند. مكرّر به او گفتند و اين حاكم سنّى گفت: برويد او را برايم بياوريد. او را پيش حاكم آوردند. حاكم به او گفت: راجع به خلفا چه مى گويى؟ شروع كرد به لعن كردن. بردنش جلو، با خيزرانى كه دستش بود شروع به زدن به صورت حمّامى كرد.
همينطور زد و گوشت ها و پوست ها صورت او ريخت. بعد گفت: زبانش را در بياوريد و سوراخ كنيد و ريسمانى به او ببنديد و به دست بچه ها بدهيد تا او را در شهر بكشند.
همين كار را هم كردند و هر كس از سنّى ها كه مى رسيد و دستور داشت او را مى زد. بى حال افتاد كسى هم اجازه نداشت به داد او برسد. به حاكم خبر دادند ديگر رمقى ندارد. او گفت سر از تنش جدا كنيد. گفتند او ديگر در حال مردن است. احتياج به سر جدا كردن ندارد. دستور داد: ولش كنيد و برويد. ولش كردند و رفتند. بدن مجروح، زبان سوراخ شده و از دهان درآمده و پوست و گوشت صورت هم رفته، خويشان آمدند و او را به منزل بردند و وسائل را در اتاق آماده كردند كه تا يك ساعت ديگر خواهد مرد. شب شد و ديدند خبرى نشد! گفتند فرداصبح وقت تشييع جنازه و غسل و دفن است.
فردا صبح آمدند توى اتاق و ديدند دارد نماز مى خواند! نگاه كردند ديدند خودش است، لكن هم زيباتر شده، محاسن او هم پر شده و سالم است. رفتند داخل و پرسيدند چه شده؟ گفت: بله، شما كه رفتيد، من متوّجه شدم كه شما منتظر مرگ من هستيد. توى دلم امام زمان(ع) را مخاطب كردم. گفتم يا امام زمان! من پدر كشتگى با اين حاكم نداشتم بلكه به خاطر طرفدارى از مادر شما و جدّ شما، اميرالمؤمنين به اين روز نشستم، آيا سزاوار است مرا تنها بگذاريد؟
زبان كه نداشتم، توى دلم گفتم. قلبم را متوجه امام زمان كردم و اين گله را به حضرت كردم. ديدم صداى در بلند شد. چشمم كه باز نمى شد. قدرت نداشتم. حس كردم كسى بالاى سرم نشست. دستى به صورت من كشيد. گفت: أبو راجع! بلند شو، خوب شدى. برو سر كارت و نانى براى زن و بچّه ات بياور. بلند شدم ديدم احدى نيست. وضو گرفتم و مشغول نماز و اطاعت شدم.
اين است برادرها! امام زمان چقدر گمشده ها را به هدف رسانيده اند. چقدر كسانى كه مشكوك در عقايد هستند به آقا متوسل مى شوند و ايشان رفع شبهات مى كند.
ان شاءاللَّه مؤيد و منصور باشيد. توسلات به حضرت را بيشتر كنيد. ان شاءاللَّه در پناه امام زمان محفوظ باشيد.
چند دعا مى كنم و مرخص مى شوم: خدايا! قسمت مى دهيم به عزت آل محمّد فرج امام زمان را نزديك بگردان. موانع ظهورش را برطرف بفرما. خدايا! اسامى همه ما را در طومار اسامى اصحاب و يارانشان قرار بده و ضبط كن. خدايا! قلوب ما را به نور معرفت و تقوى و ايمان و ولايت و خلوص بيش از پيش منوّر بگردان. خدايا! همه مارامشمول دعاهاى خاصّه امام زمان قرار بده. خدايا!قسمت مى دهيم به حق اين روز شريف و به حق امام زمان، رفع ظلم و پريشانى و گرفتارى از مسلمين مخصوصاًاهل فلسطين بفرما.وصلّى اللَّه على محمدوآل محمد
اشاره :
سيماى درخشان ائمه هدى(ع) در قرآن كريم، همواره روشنگر راه شيعيان و پيروان ايشان بوده و هست و در اين ميان آيات مربوط به موعود آخرالزمان(ع) درياى نورى است كه تلألؤ آن افقهاى آينده جامعه بشرى را آشكار مىكند و به قلب مؤمنين اطمينان مىبخشد.
در اين رهاورد قطرهاى از اين دريا را هديه به پيشگاهش مىكنيم. از هرجزء قرآن كريم يك آيه كه براساس روايات درباره آن وجود مقدس است همراه با حديثى از امامان معصوم(ع) استخراج كردهايم.(11)
»و يقولون لولآ أنزل عليه آية من ربّه فقل إنّما الغيب للَّه فانتظروا إنّى معكم من المنتظرين«1.
و گويند چرا آيتى از پروردگارش بر او نازل نمىشود، پس بگو همانا غيب مخصوص خداوند است؛ پس منتظر باشيد كه من نيز از منتظران هستم.
امام صادق(ع) فرمود:
المتقون شيعة على(ع) والغيب فهوالحجة القائم(ع)2.
»متقون« شيعيان على(ع) هستند و »غيب« آن حجت قائم(ع) است.(12)
»و لئن أخّرنا عنهم العذاب إلى أمّة معدودة ليقولنّ ما يحبسه«3.
و چنانچه عذاب را تا هنگام معينى به تأخير اندازيم گويند چه چيز موجب تأخير عذاب شده است؟
حضرت صادق(ع) فرمود:
العذاب خروج القائم(ع) والامة المعدودة اهل بدر و اصحابه4.
»عذاب« خروج قائم(ع) است و »امة معدوده« اهل بدر و اصحاب آنند.(13)
»و ذكّرهم بأيّام اللَّه«5.
و روزهاى خدا را به ياد آنها بياور.
حضرت امام باقر(ع) فرمود:
أيام اللَّه عزّوجل ثلاثة: يوم يقوم القائم(ع) و يوم الكرّة و يومالقيامة6.
»اياماللَّه« سه تاست: روزى كه قائم(ع) قيام مىكند و روز رجعت و روز قيامت.(14)
»و لقد آتيناك سبعاً من المثانى والقرآن العظيم«7.
و ما هفت آيت مثانى (سبع مثانى) و قرآن عظيم را بر تو نازل كرديم.
حضرت امام صادق(ع) فرمود:
إنّ ظاهرها الحمد و باطنها ولد الولد والسابع منها القائم(ع)8.
ظاهر آن سوره حمد است و باطن آن فرزند فرزند و هفتمين آنها حضرت قائم(ع) است.(15)
»عسى ربّكم أن يرحمكم و إن عدتّم عدنا و جعلنا جهنّم للكافرين حصيراً«9.
اميد است پروردگارتان باز بر شما مهربانى كند و چنانچه باز به عصيان و گناه بازگرديد ما هم به عقوبت شما بازگرديم و جهنم را زندان كافرين قرار دهيم.
امام صادق(ع) فرمودند:
»عسى ربّكم أن يرحمكم« أى ينصركم على عدوّكم (ثم خاطب بنىامية) »و إن عدتّم عدنا« يعنى عدتّم بالسفيانى عدنا بالقائم من آل محمد(ع) »و جعلنا جهنم للكافرين حصيراً« اى حبساً يحضرون فيها10.
»اميد است پروردگارتان بر شما مهربانى كند«؛ يعنى شما را بر دشمنانتان پيروز كند سپس خطاب به بنىاميه فرمود: »چنانچه به عصيان و گناه برگرديد ما هم به عقوبت شما برگرديم«؛ يعنى به وسيله سفيانى بازگرديد و ما به وسيله قائم آل محمد(ع) بازگرديم و »جهنم را زندان كافران قرار دهيم«؛ يعنى زندانى كه در آن محصور بمانند.(16)
»يعلم مابين أيديهم و ما خلفهم ولا يحيطون به علماً«11.
خداوند از آنچه بر خلايق گذشته و از آنچه در آينده مىگذرد خبر دارد و هيچكس را به او احاطه و آگاهى نيست.
امام صادق(ع) فرمودند:
»ما بين أيديهم« ما مضى من أخبار الأنبياء »و ما خلفهم« من أخبار القائم(ع)«12.
»آنچه بر آنان گذشته«؛ يعنى آنچه از اخبار و جريانات پيامبران گذشته است و »آنچه در آينده خواهد آمد«؛ يعنى آنچه از اخبار حضرت قائم(ع)« خواهد آمد (17)
سخنرانى حضرت آيت اللَّه ناصرى
خصائص و ويژگيهايى كه از طرف حضرت حق، جلّت عظمته به حضرت ولى عصر روحى له الفدا افاضه شده چيست؟ با بررسى كه بنده كرده ام، حدود 44 يا 45 خصيصه براى امام زمان (ع) نقل شده است. كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
خصيصه اول، نور امام زمان (ع) است. در بعضى از زيارات مى خوانيم: »السلام عليكم يا نوراللَّه السّاطع«. چهارده معصوم انوار الهى هستند منتها نور امام زمان (ع) دارى جذابيت خاصى است. چهارده نور مقدس به نور توحيد و ولايت و در عالم انوار منورند و نور هر كدام دارى رنگ و جلوه خاصى است. اما نور حضرت بقيةاللَّه (ع) جاذبه بيشترى دارد و جلب توجه بيشترى مى كند.
همان طور كه راجع به حضرت فرموده اند: »المهدى طاووس اهل الجنة«.
در ميان پرندگان زيبا طاووس جلوه ديگرى و جذابيت خاصى دارد. لذا شب معراج نبى اكرم(ص) وقتى به انوار معصومين رسيدند نور امام زمان (ع) بيشتر جلب توجه كرد. سؤال كردند: پروردگارا اين نور سبزى كه شمشير به دست ايستاده نور كيست؟
حضرت حق در پاسخ پيامبر(ص) حالات و آثار وجوديه امام زمان(ع) را بيان فرمودند. بنابراين مى توان گفت كه نور امام عصر(ع) در عالم انوار هم متمايز بوده است و اين يكى از امتيازات و خصائص ايشان است.
خصيصه دوم، يكى ديگر از امتيازات و خصايص حضرت بقيةاللَّه(ع) سير نسبى حضرت است. همانطورى كه مى دانيد سادات بعضى منسوب به اميرالمؤمنين هستند. يعنى »علوى«اند. عده اى نسبشان به امام مجتبى(ع) مى رسد و حسنى و طباطبايى اند.
عده اى نسبشان به امام حسين(ع) مى رسد؛ يعنى »حسينى«اند. برخى ديگر نيز سجادى، باقرى، موسوى، رضوى اند. اما حضرت بقيةاللَّه (ع) در اصلاب معصومين بيشترى بوده اند. از اميرالمومنين تا امام حسن عسكرى عليهم السلام. و اين سير به اين كيفيت از مختصات حضرت بقيةاللَّه روحى له الفدا است.
خصيصه سوم، از ديگر ويژگيهاى حضرت بقيةاللَّه(ع) اين است كه در وقت ولادت آن حضرت دو ملك از طرف حضرت حق نازل شدند و قنداقه حضرت را به آسمان بردند و حضرت حق خطاب به ايشان فرمود: مَرحبا به تو اى بنده من كه يارى كننده دين منى و ظاهر كننده امر من و هادى عباد من هستى. قسم خوردام كه به تو اخذ كنم و به تو بيامرزم.
خصيصه چهارم، وارد شده كه: در آسمان چهارم و عالم انوار خانه اى است كه به آن »بيت الحمد« گويند. در آن خانه نورى است كه از روز تولد حضرت بقيةاللَّه(ع) تا روز فرج ايشان آن نور خاموش نمى شود.
خصيصه پنجم، در شرع مقدس جمع كردن بين اسم و كنيه حضرت نبى اكرم(ص) جايز نيست، مگر در مورد خاتم الاوصيا(ص) كه ايشان نامشان نام نبى اكرم(ص) و كنيه اش كنيه نبى اكرم؛ يعنى ابوالقاسم است.
خصيصه ششم، در زمان غيبت، نام بردن از آن حضرت به اسمى كه اسم نبى اكرم(ص) است، حرام است. البته در اين زمينه بين بزرگان اختلاف است و هشت قول در اينجا وجود دارد؛ بعضى به عدم جواز به طور مطلق بعضى ديگر به جواز به طور مطلق و بعضى ديگر هم به تفصيل قائل شده اند. البته بزرگان مذهب؛ مثل شيخ مفيد و شيخ طوسى معتقد به حرمت هستند. اما اينكه منظور از بردن اسم ايشان چيست؟ آيا به لفظ گفتن است؛ به كتابت نوشتن است؛ در مجالس خصوصى گفتن است؛ در زيارات خواندن است يا... خودش بحث جداگانه اى است. در هر حال، معروف اين است كه نام حضرت بقيةاللَّه، روحى له الفداه، در زمان غيبت احتياطاً برده نشود و به جاى آن از القاب و كنيه ايشان - كه حدود 182 لقب و كنيه است - استفاده شود.
خصيصه هفتم، حضرت مهدى(ع) را بعد از تولد - كه توسط پدرشان اذان در گوش ايشان گفته شد و پدر فرمود: فرزندم مطالبى را بيان نما و بيان نمودند - به روح القدس سپردند و بعد از چهل روز برگرداندند كه رشد زيادى كرده بودند.
خصيصه هشتم، عدم معاشرت و مصاحبت ايشان با كفار، مشركان، منافقان و فاسقان است. حضرت مهدى(ع) الان 1168 سال دارند4 ولى در اين مدت هيچ گونه مجالستى با اين گروه ها نداشته و ندارند به خلاف پيامبر(ص) و ساير ائمه(ع) كه بالاجبار با مشركان و منافقان و... مجالست داشتند.
خصيصه نهم، بيعت احدى از جبّاران بر گردن آن حضرت نيست. تمام ائمه معصومين(ع) در زمان جبّارى از جباران، بودند و زير فرمان آنها، امّا حضرت بقيةاللَّه(ع) زير فرمان احدى نيستند.
خصيصه دهم، بر بازوى راست حضرت بقيةاللَّه در زمان تولدشان، با خط جلّى نوشته شده بود: »جاءالحق و زهق الباطل إنّ الباطل كان زهوقاً« و بر بازوى چپ ايشان نوشته شده بود: »بقيةاللَّه خير لكم إن كنتم مؤمنين«. حضرت نبى اكرم(ص) در بين دو كتف مفهر خاتميت داشتند و حضرت خديجه هم بعد از ديدن آن مهر شيفته حضرت شد و به آن عظمت [مهر نبوت] حاضر شد ملامتها را به جان بخرد و در خدمت آن حضرت باشد. حتى مشركان هم آن مهر را ديده بودند. پس همانطور كه مهر پيامبر اكرم(ص) نشان اين بود كه آن حضرت خاتم الانبياء است، مهر حضرت بقيةاللَّه هم نشان اين است كه آن حضرت خاتم الاوصياست و بعد از ايشان وصى نيست.5
خصيصه يازدهم، حضرت حق، جلّ و علا، در روايت معراجيه و غير معراجيه، تمام انبيا را نام برده؛ مانند موسى، عيسى و...، لكن حضرت نبى اكرم(ص) را به لقب ذكر كرده مگر در يك يا دو جاى قرآن؛ مثلاً »يس والقرآن الحكيم«، »ن والقلم«، »يا أيّهاالرسول...« و... - به لقب اسم بردن به خاطر عظمت است - در مورد حضرت بقيةاللَّه هم همين است. خداوند اين بزرگوار را نيز به اسم نام نبرده، بلكه در قرآن و روايات معراجيه با لقب از ايشان ياد كرده است؛ مثل »جاءالحق« كه اشاره به امام زمان(ع) است يا »بقيةاللَّه« كه از القاب ايشان است.
پس به خاطر عظمت حضرت ولى عصر(ع) مكرراً از ايشان به لقب و كنيه نام برده شده و اسم ايشان برده نشده است. به هر حال بحث از امام زمان(ع) مفصل است و چنانكه گفتيم ايشان حدود 44-45 خصيصه دارند.
هر امامى در زمان خود مسئوليت عالم وجود، هم از حيث تكوين و هم از حيث تشريع، را به عهده دارد لكن حضرت بقيةاللَّه موقعى كه مسئوليت تشريعى به عهده ايشان موكول مى شود، آثار و علائمى ايجاد مى شود كه در دنيا نمونه خواهد بود.
وظايف ما سنگين است. مكرراً عرض كرده ام - چنان كه بزرگان فرموده اند - فرج خيلى نزديك است. البته بايد هر كس را كه براى ظهور وقت تعيين مى كند تكذيب كنيد؛ چون حتى اگر كسى هم زمان ظهور را بداند حق بيان كردن ندارد. مضافاً اينكه ما كسى هم نداريم كه بداند. اما ما وظيفه داريم كه انتظار داشته باشيم... يكى از وظايف ما دعا كردن براى فرج است. كسى مدتى قبل خدمت حضرت تشرف پيدا كرده بود، حضرت فرموده بودند: به دوستان ما بگوييد: چرا شما به فكر ما نيستيد؟ فرج شما و رفع گرفتارى شما در فرج من است. فرج من نزديك شده است از خدا بخواهيد كه بداء حاصل نشود.
بعد از هر نمازى دو دعاى مستجاب داريم - دعا كنيد براى تعجيل فرج. در مكيال المكارم مفصلاً نوشته كه چه موقع دعا كنيد. اما مثل اينكه تمام اوقات بايد براى فرج آن حضرت دعا كرد، به گونه اى كه ارتباط و سيم دائماً وصل باشد تا از مزاياى ولايت دائماً بهره مند شويم.
راجع به كسانى كه به خدمت حضرت مشرف شده اند در كتابها زياد نوشته اند ولى خيلى ها را بيخودى نوشته اند و تشرف ندارند؛ چون كسانى كه ملازم حضرت اند پنج طايفه اند: نجبا، نقبا، اوتاد، رجال الغيب و صلحا و هر كدام هم عدد محصورى هستند. در روايات متعدد آمده است كه سى نفر هميشه ملازم حضرت هستند و مجموع اين پنج طايفه هم حدود 500 نفرند و در مواقع اضطرار كه بنده و امثال بنده، التجا به آن حضرت پيدا مى كنيم يكى از اينها مى آيند و كار ما را اصلاح مى كنند و تو گمان مى كنى كه امام زمان است. تو مگر ايشان را ديده بودى كه مى گويى امام زمان است؟ چون اشخاص يك دفعه با اين ملازمان امام زمان(ع) برخورد مى كنند، گمان مى كنند امام زمان(ع) را ديده اند. هر كس كه تشرف يابد خيلى درجه اش بالا مى رود؛ يعنى انوار قديسه ولايت در او منشعب مى شود و او را جذب ولايت مى كند كه اين براى كسانى مانند شيخ انصارى ها، مقدس اردبيلى ها و... رخ مى دهد. حالا هر كسى پيدا شده اين را مى گويد. بله، ممكن است به هنگام گرفتارى و توسل به آن حضرت، يكى از نقبا كار را حل كرده باشد.
پدر و مادر امام زمان علیه السلام غیبت صغری و کبری چگونگی غیبت صغری و کبری شمائل حضرت مهدی علیه السلام زندگی شخصی امام عصر چگونه است ؟ نشانه های ظهور امام زمان علیه السلام چیست ؟ وظائف مومنین در زمان غیبت امام زمان علیه السلام اشک های امام زمان علیه السلام مهر بیکران سی و چهار پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان علیه السلام درد دل با امام زمان علیه السلام عکس شهدای دانشجوی شهر ستان کازرون بنام او که خالق یاس ونرگس است یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی بظهور الحجت ای روح دعا سلام مهدی 1170 بهار وخزان گذشت ونیامدی0سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده0 عمری است که برای آمدنت بی قرارم0 یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم0 ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند0 آقا جان!حیف نیست ماه شب چهادره پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد0 بیا وقرار دل بیقرارم شو0 بیا وصداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن0 بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم0 تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا0 بیا که از هجرت چون اسپندی بر آتشم0 یوسف فاطمه!کی طنین دلنواز انا بقیه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر می نماید0 کی کعبه به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گزارد وجان در سعی وصفای نگاه تو محرم می شود ومناسک حج وقربان را بجای می آورد0 برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ وعباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم0 آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0 بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام0 نازنینم!تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امن یجیب منی 0 آقا جان! می خواهم برایت قصه بگویم 0 قصه سیب وگندم ومردی که سالهاست در میان مردم چشمم ایستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشمانی که درو میکنند،قصه باران وسطرهایی که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخیال آمدن تو در باران،قصه هایی که مشق هر شب من است0 کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس000 میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد0 حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید0 خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد0 پس بیا از پس کوچه های انتظار ،بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند،بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام،بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است0 محبوبم!هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هگ گردیده وکنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟ یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی"0 کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت0 بنفسی أنت! به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت0 آقا جان! دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد0 کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟ کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟ بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند0 یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد0 بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا000 دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد0 بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد0 بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند0 ای پیدا ترین پنهان من! تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم0 نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم0 پس بیا که نذر خود را ادا کنم0 ای آفتاب عمر! تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم0 به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0 کاش می شد که خدا اجازه ظهورت می داد کاش می شد که در این دیار غربت ومیان موج غمها به سکوت سرد وسنگین رخصت خاتمه می داد کاش می شد جمعه ما شاهد ابروی زیبای تو می شد دیده نا قابل ما فرش کیسوی تو می شد کاش می شد انتظار منتظر بپایان رسد وهوا میزبان یاسها و نسترنها خاک پای مهدی زهرا شود کاش می شد تو هم از انتظار خسته شوی و برای فرج دعا کنی کاش می شد000 قربانت یاس سفید درباره شهدا زندگینامه و وصیتنامه شهدای دانشجوی شهرستان کازرون با همکاری مسئول پژوهش و تحقیق بنیاد شهید کازرون مداحی مداحان اهل بیت درباره امام زمان زیارت آل یس علیمی : یا ابا صالح مددی طاهری : مولودی امام زمان مولودی امام زمان تیک تاک ...،ثانیه ها،روزها،ماه ها،سال هاو...میگذرد و ما هنوز منتظر یار سفر کرده مان هستیم.به امید ظهور مهدی صاحب الزمان
ای روح دعا سلام مهدی
1170 بهار وخزان گذشت ونیامدی0سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده0
عمری است که برای آمدنت بی قرارم0 یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم0 ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند0
آقا جان!حیف نیست ماه شب چهادره پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد0
بیا وقرار دل بیقرارم شو0 بیا وصداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن0 بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم0 تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا0
بیا که از هجرت چون اسپندی بر آتشم0 یوسف فاطمه!کی طنین دلنواز انا بقیه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر می نماید0 کی کعبه به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گزارد وجان در سعی وصفای نگاه تو محرم می شود ومناسک حج وقربان را بجای می آورد0 برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ وعباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم0 آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0
بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام0
نازنینم!تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امن یجیب منی 0
آقا جان! می خواهم برایت قصه بگویم 0 قصه سیب وگندم ومردی که سالهاست در میان مردم چشمم ایستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشمانی که درو میکنند،قصه باران وسطرهایی که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخیال آمدن تو در باران،قصه هایی که مشق هر شب من است0
کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس000
میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد0
حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید0
خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد0
پس بیا از پس کوچه های انتظار ،بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند،بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام،بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است0
محبوبم!هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هگ گردیده وکنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟
یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی"0 کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت0
بنفسی أنت!
به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت0
آقا جان!
دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد0 کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟
بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند0
یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد0 بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا000
دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد0 بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد0 بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند0
ای پیدا ترین پنهان من!
تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم0 نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم0 پس بیا که نذر خود را ادا کنم0
ای آفتاب عمر!
تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم0
به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0
کاش می شد که خدا
اجازه ظهورت می داد
کاش می شد
که در این دیار غربت
ومیان موج غمها
به سکوت سرد وسنگین
رخصت خاتمه می داد
کاش می شد
جمعه ما
شاهد ابروی زیبای تو می شد
دیده نا قابل ما
فرش کیسوی تو می شد
کاش می شد
انتظار منتظر بپایان رسد
وهوا میزبان یاسها و
نسترنها
خاک پای مهدی زهرا شود
کاش می شد
تو هم از انتظار خسته شوی و
برای فرج دعا کنی
کاش می شد000
اگر در ميان آباء پيامبر(صلى الله عليه وآله) افراد كافرى وجود داشت هرگز جميع آنان را به طهارت متصف نمى ساخت، با آن كه خداوند متعال مى فرمايد: { إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ.
حتى ممكن است بگوييم كه عبدالمطلب(عليه السلام) عارف به شأن و مقام و آينده درخشان پيامبر(صلى الله عليه وآله) بوده است، و لذا هنگام طفوليت پيامبر(صلى الله عليه وآله) براى استسقا و طلب باران او را به صحرا برد. و اين به جهت اعتقاد به منزلتى بس عظيم براى پيامبر(صلى الله عليه وآله)بوده است.
به همين دليل در تاريخ مشاهده مى كنيم كه عبدالمطلب(عليه السلام) درباره رسول خدا در سنين كودكى اش به ام ايمن سفارش مى كند كه هرگز از او غفلت نكند.
بررسى ادله قائلين به رؤيت
كسانى كه معتقد به رويت خداوند به ديدگان هستند به ادله اى چند از آيات و روايات تمسك كرده اند:
1 خداوند متعال مى فرمايد: { وجوه يومئذ ناضرة * إلى ربها ناظرة * ووجوه يومئذ باسرة * تظن أن يفعل بها فاقرة.(654) «آنروز رخسار طائفه اى از شادى برافروخته و نورانى است و به چشم قلب جمال حق را مشاهده مى كنند. و رخسار گروهى ديگر عبوس و غمگين است كه مى دانند حادثه ناگوارى در پيش است كه پشت آنها را مى شكند.»
جواب:
شكى نيست كه نظر در لغت به معناى رؤيت و ديدن است ولى جمله { إلى ربها ناظرة درمقابل { تظن أن يفعل بها فاقرة آمده است ولذا به قرينه مقابله در معناى لغوى آن به كار نمى رود بلكه معناى كنايى آن اراده مى شود كه همان انتظار رحمت است; زيرا جمله مقابل به اين معنا است: «مى دانند كه حادثه ناگوارى در پيش است...». در اين مورد انتظار حادثه ناگوار است و در مورد نظر; نيز انتظار رحمت است.
قاضى عبدالجبار معتزلى مى گويد: «از جماعتى از مفسرين رسيده كه آيه حمل بر انتظار مى شود همانگونه كه در احاديث نيز وارد شده است. ابوحاتم رازى به سند خوداز مجاهد در تفسير آيه شريفه: { وجوه يومئذ ناضرة * إلى ربها ناظرة نقل مى كند كه فرمود: «يعنى ديدگان بابشاشت و خوشرويى منتظر ثوابند». و همين تفسير از ابن عباس نيز نقل شده است... آنگاه قاضى عبدالجبار مى گويد: با اين روايات صحت گفتار ما ثابت مى شود كه مراد به نظر در آيه «انتظار» است».
2 آيات فراوانى دلالت دارد بر اينكه مؤمنين به لقاء پروردگار نائل مى شوندو معلوم است كه لقاء مستلزم رؤيت است. خداوند متعال مى فرمايد: { فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعبادة ربه أحدا(656) «هركس به لقاى«رحمت» او اميدوار است بايد نيكوكار شود و هرگز در پرستش خدا احدى را با او شريك نگرداند.»
جواب:
خداوند متعال در رابطه با منافقين نيز از كلمه «لقاء الله» استفاده كرده است آنجا كه مى فرمايد: { فأعقبهم نفاقا في قلوبهم إلى يوم يلقونه(657) در نتيجه اين تكذيب خدا هم دل آنها را ظلمت كده نفاق گردانيد تا روزى كه به كيفر بخل و اعمال زشتشان برسند.
و مى دانيم كه هرگز منافقين خداوند را نخواهند ديد. پس در اين آيه لقاء به معناى لقاى مرگ و حساب و انواع عذاب آمده است. قاضى عبدالجبار معتزلى مى گويد: «هرگز لقاء به معناى رؤيت نيست ولذا يكى از آن دو به جاى ديگر استعمال نمى شود. شخص كور صحيح است كه بگويد: به ملاقات فلان شخص رفتم ولى صحيح نيست كه بگويد: فلان شخص را ديدم... پس لقاء در آيه را بايد حمل بر معنايى كرد كه با حكم عقل سازگارى داشته باشد...».
3 خداوند متعال مى فرمايد: { كلا إنهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون(659) «چنين نيست اينان (كفار) از معرفت پروردگارشان محجوب و محرومند.»
فخر رازى مى گويد: «اصحاب ما به اين آيه تمسك كرده اند بر اينكه مؤمنين خداوند سبحان را خواهند ديد والا تخصيص آيه به كفار بى فائده است».
جواب:
استدلال به آيه مبتنى بر آن است كه معناى آيه اين باشد كه: كفار از ديدن خدا محرومند درحالى كه در آيه لفظ «رؤيت» به كار نرفته است; لذا ظاهر معنا اين است كه كفار از رحمت خدا محرومند.
حضرت علی (ع) و عدالت در تقسيم بيت المال
امام اميرالمؤمنين عليهالسّلام در چند سال زمامداريش تمام كوشش خود را در ريشهكن كردن فقر و الغاى امتيازهاى طبقاتى به كار برد. آن بزرگوار كوشيد تا فقر و تهيدستى، نياز و حاجتمندى، كه خلق و خوى انسانى را مىميراند و مردم را به ذلت و بدبختى سوق مىدهد، از بين ببرد و روح مردانگى و آقايى را، كه به مرور زمان بعد از رحلت حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه و آله از بين رفته بود، به حال اول برگرداند. امام به خاطر شناخت كاملى كه از برنامههاى حياتبخش اسلام داشت و انسان را به حكم قرآن، جانشين خدا روى زمين مىدانست، به خوبى آگاه بود كه راه نجات انسانها از ذلت و خوارى، لغو امتيازات طبقاتى غلطى است كه در جامعه حاكم شده و بايد با برنامههاى انقلابى، همه آنها از بين برود و فقر و تهيدستى ريشه كن گردد.
در حقيقت امام مىخواست همان برنامه مساواتى كه در عصر رسول خدا بود به حال خود بازگرداند، لذا قبل از آن كه پايههاى حكومتش استوار شود سخنى دارد كه حكايت از تصميم قاطع آن حضرت در عدل گسترى دارد. آن جا كه مىفرمايد:
«لَو قَدِ اسْتَوَت قَدَمايَ مِن هذِهِ المَدَاحِضِ لَغَيَّرْتُ أشياءَ؛ اگر دو پايم در اين لغزشگاه استوار ماند (از مشكلات بيرون آيم) خيلى چيزها را تغيير مىدهم.»(1)
اين سخن حاكى از تاسف و نگرانى امام از انحرافاتى است كه در جامعه اسلامى آن روز به وجود آمده بود و در جاى ديگر هنگامى كه در زمان عثمان، سعيد بن عاص، حق مسلّم امام را از بيت المال به منظور محاصره اقتصادى آن حضرت دريغ داشت فرمود:
«اِنَّ بَنِى أُمَيّةَ لَيُفَوِّقُونَني تُراثَ مُحمَّدٍ صلّى الله عليه و آله تَفْويقاً وَاللهِ لَئِنْ بَقيتُ لَهُمْ لأَنْفَضَنَّهُم نَفْضَ اللَّحَّامِ الوِذَامَ التَّرِبةَ؛ بنىاميه از ميراث محمد صلّى الله عليه و آله جز كمى در اختيار من نمىگذارند، به خدا سوگند! اگر زنده ماندم همچون شكمبه حيوان كه خاك آلوده است و قصاب آن را دور مىريزد، آنها را از صحنه حكومت بيرون خواهم ريخت.»(2)
امام عليه السّلام به محض رسيدن به قدرت تمام املاكى كه عمر آنها را مخصوص بيتالمال گردانيده بود و سپس عثمان آنها را به نزديكان خود داده بود مالكيت شخصى آنها را ملغى كرد و جزء بيتالمال قرار داد و فرمود:
«سوگند به خدا! اگر به كابين زنها هم درآمده باشد و كنيزكانى با آن خريده باشند همه را به بيتالمال برمىگردانم، زيرا در عدالت وسعتى است و كسى كه عدالت بر او تنگى كند ستم بر او بيشتر سنگينى مىنمايد.»(3)
مىتوان گفت: بزرگترين اقدام انقلابى حضرت در دوران حكومتش اين بود كه امتيازات كليه سران كشور را از آنها گرفت و دستور داد كه همه مردم چه نظامى و چه غير نظامى، چه عرب و چه غير عرب همه به طور مساوى از بيتالمال بهرهمند شوند؛ البته اين انقلاب مالى و اقتصادى بر جمعى از سران گران آمد. كمكم لب به اعتراض گشودند، در ميان آنان طلحه و زبير و عبدالله بن عمر و سعيد بن عاص و مروان بن حكم و برخى ديگر از بزرگان قريش و غيره بودند و تا آن جا پيش رفتند كه بيعت را شكستند و تحت عنوان خونخواهى عثمان با امام اعلان جنگ دادند و جنگ جمل را به پا كردند در حالى كه خود از تحريككنندگان قتل عثمان بودند.
ولى امام عليه السّلام مقابل اين حركتهاىِ منفى ـ كه مىخواست برنامههاى اصلاحى و انقلابى حضرت را تحت تأثير گذارد ـ سخت مقاومت كرد و حتى يك قدم هم عقبنشينى نكرد و هنگامى كه بعضى از اصحاب ملاحظه كردند كه معاويه نسبت به يارانش بخشش بسيار دارد به امام عرض كردند: اى امير مؤمنان! مردم عموماً علاقهمند به دنيا هستند و براى آن تلاش مىكنند اگر از اين اموال مقدارى بيشتر به اشراف عرب و به قريش و به كسانى كه مخالفت و دور شدن آنها را دوست ندارى مىبخشيدى، وضع بهتر مىشد و پراكندگى ايجاد نمىگرديد و بهتر مىتوانستى در ميان مردم به عدالت عمل كنى و آن گاه در آخر و پس از استقرار حكومتت، بيتالمال را به مساوات تقسيم مىكردى. حضرت در پاسخ اين سخن فرمود:
«اَتأمُرُنِي أنْ أَطلُبَ النصرَ بِالجُورِ فِيمَن وُلِّيتُ عَليهِ؟ واللهِ مَا أطُوُرُ بِهِ ما سَمَر سَميرٌ وَ ما أمَّ نَجمٌ في السَّماءِ نَجماً، لَو كانَ المالُ لي لَسوَّيتُ بَينَهُم، فَكَيفَ و إنَّما المالُ مالُ الله، اَلا وَ إنَّ إعطاءَ المالِ فِي غَيرِ حَقِّهِ تَبذيرٌ و اِسرافٌ وَ هُوَ يَرفَعُ صاحِبَهُ فِى الدُّنيا و يَضَعُهُ فِى الآخِرةِ و يُكَرِّمُهُ فِى النّاسِ و يُهيُنُه عِندَ اللهِ... ؛ آيا مرا وادار مىكنيد كه پيروزى خود را با جور و ستم بر كسانى كه حكومت آنان را به عهده دارم جويا شوم؟! به خدا سوگند! تا هنگامى كه شبها پشت سر هم مىآيند و ستارگان آسمان يكديگر را دنبال مىكنند براى هميشه چنين كارى نخواهم كرد، اگر اموال از آن خودم بود به طور مساوى در ميان آنان تقسيم مىكردم، چه رسد به اين كه اموال، براى خداوند و متعلق به بيتالمال است. آگاه باشيد كه بخشيدن مال در غير جاى خود تبذير و اسراف است و اين كار صاحب آن را در دنيا بالا مىبرد اما در آخرت پايين مىآورد. او در ميان مردم خوشآوازه مىشود اما در پيشگاه خدا خوار مىگردد و هرگز كسى مال خود را در غير جاى خود و به غير اهلش نسپرد مگر اين كه خداوند وى را از شكرگزارى آنان محروم ساخت و محبتشان را متوجه ديگرى نمود، پس اگر روزى پايش بلغزد و به كمك آنان نيازمند گردد بدترين ياران و تلخترين دوستان خواهند بود.»(4)
حضرت در اولين سخنرانى خود به اين حقيقت تغيير ناپذير اشاره كرد و فرمود:« من خود از بيتالمال شما حتى درهمى براى شما گزندى ندارم تا مادامى كه يك ريشه يا شاخهاى از خرما براى من در مدينه برپاست بنابراين شما خود تصديق مىكنيد و باور داريد كه من از خود جلوگيرى كنم به شما بخششِ بىجا نخواهم كرد.»
عقيل برخاست و گفت: تو را به خدا آيا مرا با يك غلام سياه در مدينه يكسان قرار مىدهى؟
فرمود:« تو بنشين آيا كسى ديگر اين جا نبود كه سخن بگويد؟ آرى تو فزونى بر او ندارى مگر به سابقه خدمات در اسلام يا تقوا.»(5)
سختگيرى امام در تساوى حقوق و لغو امتيازات، درباره حقوقى بود كه بين مجاهدين يا اشخاص به خاطر حاجاتشان داده مىشد، زيرا معنا ندارد كه در اين خصوص سفيد را بر سياه يا عرب را بر عجم امتيازى باشد حتى سوابق در خدمات اسلامى و تقوا و غيره موجب تفضيل در گرفتن بيتالمال نيست، بلكه ارزشهاى معنوى، نزد خداوند پاداش خواهند داشت. بله كسانى كه كار بيشتر يا با ارزشتر انجام مىدادند قطعاً پول بيشترى از بيتالمال على عليه السّلام مىگرفتند، زيرا حقشان بوده است.
جايگاه عدالت اجتماعي از ديدگاه امام خميني
رهبر معظم انقلاب « گفتمان عدالت » , يگ گفتمان اساسي است , همه چيز ماست . منهاي آن , « جمهوري اسلامي » هيچ حرفي براي گفتن ندارد , ... اين گفتمان را بايد همه گيركنيد , به گونه اي كه هر جرياني , هر شخصي , هر حزبي و هر جناحي سركار بيايد , خودش راناگزير بيند , كه تسليم اين گفتمان شود , يعني براي عدالت تلاش كند , و مجبور شود , پرجم عدالت را بر دست بگيرد . (1 ) با توجه به اينكه « عدالت اجتماعي » در كنار اصول پنجگانه ي اعتقادي شيعه , كه قوام بخش « قيام اصلاحي » امام (قدس سره )محسوب مي گردند , به عنوان يكي از مهم ترين معيارهاي اسلامي بودن « حكومت اسلامي » محسوب مي گردد. در اين نوشتار جايگاه « عدالت اجتماعي » « قيام اصلاحي » امام (قدس سره ) مورد كنكاش قرار مي گيرد. ايشان عدالت دوستي و ظلم ستيزي را امري فطري قلمدادنموده و در اين رابطه مي فرمايند : « از فطرت هاي الهيه , حب عدل و خضوع در مقابل آن , و بغض ظلم و عدم انقياد در پيش آن است » . (2 ) همچنين ايشان يكي از صفات و وظايف مهم شيعيان امام علي (عليه السلام ) را قيام به برقراري « عدالت اجتماعي » دانسته و در اين رابطه مي فرمايند : ما وظيفه داريم , مردم مظلوم و محروم را نجات دهيم , ما وظيفه داريم , پشتيبان مظلومين و دشمن ظالمين باشيم . همين وظيفه است , كه اميرالمومنين (عليه السلام ) در وصيت معروف به دو فرزند برزگوارش تذكر مي دهد و مي فرمايد : « وكوناللظالم خصما , و للمظلوم عونا » . (3 ) « و دشمن ستمگر و ياور ستمديده باشيد » . علماي اسلام موظف اند , با انحصارطلبي واستفاده هاي نامشروع ستمگران مبارزه نمايند . (4 ) بعداز بيان مقدمه ي مذكور معاني اصطلاحي سه واژه اي دراين مبحث , « عدالت اجتماعي » , « نابرابري اجتماعي » و « تبعيض اجتماعي » , همچنين جايگاه « عدالت اجتماعي » , همچنين جايگاه « عدالت اجتماعي » در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران را مورد توجه قرار مي دهيم . الف ـ عدالت اجتماعي 1 ـ كاربرد مفهوم عدل توزيعي نسبت به ثروت , دارايي , امتيازات و مزيت هايي كه در يك جامعه انباشته شده است . 2 ـ عدالت اجتماعي يعني با هريك از افراد جامعه به گونه اي رفتار شود , كه مستحق آن است و در جايي جاي داده شود , كه سزاوار آن است . 3 ـ به عبارت ديگر , هر فرد بر اساس كار , امكانات فكري و ذهني و جسمي بتواند از موقعيت هاي متناسب و نعمات برخوردار شود . (5 ) ب ـ نابرابري اجتماعي وضعي كه در آن , اعضاي يك جامعه , از نظر ثروت و درآمد , فرصت ها و امكانات با يكديگر تفاوت داشته باشند. « نابرابري اجتماعي » را , هم ناشي از مناسبات نامطلوب و هم ناشي از ساختمان جسمي و روحي بشر دانسته اند. همه ي مصلحين تاكيد نموده اند , كه در عين نابرابري هاي خلقتي , بايد در راه ايجاد شرايط وصول به سعادت و خوشبختي نسبي , براي همه ي بشر كوشيد , يعني كاري كرد , كه فرصت هاي مساوي , براي همه به وجودآيد , تا « عدالت اجتماعي » برقرار گردد . (6 ) ج ـ تبعيض اجتماعي « رفتار نايكسان و خلاف عدل و انصاف باگروههايي از مردم خواه دوستانه يا دشمنانه , به دلايلي مثل نژاد , زبان , مليت , مذهب , عقيده و جز اينها كه ارتباطي به رفتار بالفعل آن افراد نداشته باشد , يا ارتباط اندكي داشته باشد » . (7 ) د
ـ عدالت اجتماعي در قانون اساسي جمهوري اسلامي در بخشي از اصل سوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران جايگاه « عدالت اجتماعي » چنين مورد تاكيد قرار گرفته است : 1 ـ ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي بر اساس ايمان و تقوا و مبازره با كليه ي مظاهر فساد و تباهي . 3 ـ آموزش و پرورش و تربيت بدني رايگان براي همه , در تمام سطوح ... 6 ـ محو هرگونه استبداد و خودكامگي . 7 ـ تامين آزادي هاي سياسي و اجتماعي در حدود قانون . 8 ـ مشاركت عامه ي مردم در تعيين سرنوشت سياسي , اقتصادي , اجتماعي و فرهنگي خويش . 9 ـ رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براي همه , در تمام زمينه هاي مادي و معنوي . 10 ـ ايجاد نظام اداري صحيح و حذف تشكيلات غيرضرور . 12 ـ پي ريزي اقتصاد صحيح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامي , جهت ايجاد رفاه و رفع فقر