برگرفته از : شرح نهج البلاغه علامه جعفرى ج 27
رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم:
طوبى للصابرين فى غيبته، طوبى للمقيمين على محبته
خوشا به حال صبر كنندگان در ايام غيبتش، خوشا به حال پايداران بر دوستى و محبتش 1
اميرالمؤمنين عليه السلام:
انتظروا الفرج ولاتيأسوا من روح الله، فان احب الاعمال الى الله عزوجل انتظار الفرج ... والمنتظر للفرج كالمتشحط بدمه فى سبيل الله
انتظار فرج بكشيد و از رحمت خدا نااميد نگرديد، زيرا محبوبترين اعمال نزد خداى عزوجل، انتظار فرج است. و همانا منتظران فرج مانند شهيدانى هستند كه در راه خدا، در خون خود مى غلتند 2
امام حسين عليه السلام:
اما ان الصابر فى غيبته على الاذى والتكذيب، بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله
... به تحقيق كه صبركنندگان در غيبتش بر اذيت ها و تكذيب ها، مانند مجاهدان با شمشير در سپاه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)هستند 3
امام زين العابدين عليه السلام:
من ثبت على ولايتنا فى غيبة قائمنا، اعطاه الله أجر الف شهيد مثل شهداء بدر و احد
هر كه در دوران غيبت قائم ما، بر ولايت ما ثابت قدم باشد، خداوند پاداش هزار شهيد مانند شهداى بدر و احد را به او عطا مى فرمايد. 4
امام صادق عليه السلام:
المنتظر للثانى عشر كالشاهر سيفه بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله يذب عنه
كسى كه منتظر امام دوازدهم است مانند كسى است كه در كنار رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و براى دفاع از آن حضرت شمشير مى زند. 5
امام موسى كاظم عليه السلام:
طوبى لشيعتنا المتمسكين بحبّنا فى غيبة قائمنا، الثابتين على موالاتنا والبراءة من اعدائنا، اولئك منّا و نحن منهم، وقد رضوا بنا ائمة ورضينا بهم شيعة، طوبى لهم ثم طوبى لهم، هم والله معنا فى درجتنا يوم القيامة.
خوشا به حال شيعيان ما كه در غيبت قائم ما بر محبت و ولايت ما و بيزارى از دشمنان ما پايدار ماندند، آنها از ماو ما از آنهائيم. و همانا آنان امامت ما را پذيرفتند، ما هم آنها را به عنوان شيعيان خود پذيرفتيم. خوشا به حال آنها و باز هم خوشا به حال آنها، آنها به خدا قسم در درجه ما و در كنار ما در روز قيامت اند. 6
امام رضا عليه السلام:
ما أحسن الصبر و انتظار الفرج
چه بهتر است صبر كردن و انتظار فرج كشيدن. 7
امام جواد عليه السلام:
افضل اعمال شيعتنا انتظار الفرج
برترين اعمال شيعيانمان، انتظار فرج است. 8
امام هادى عليه السلام:
لولا من يبقى بعد غيبة قائمكم من العلماء الداعين اليه، والدّالين عليه، والذّابين عن دينه بحُجج الله، والمنقذين للضعفاء من عبادالله من شباك ابليس ومردته، لما بقى احد الا ارتد عن دين الله. ولكنهم يمسكون ازمة قلوب ضعفاء الشيعة كما يمسك صاحب السفينة سكانها، اولئك هم الافضلون عندالله عزوجل
اگر نه اين بود كه پس از غيبت قائم آل محمد، برخى از علما وجود دارند كه به سوى او دعوت مى كنند و مردم را بهحضرتش سوق مى دهند و از دينش با استدلالهاى الهى حمايت مى كنند و ضعيفان از بندگان خدا را از افتادن در دام ابليس و يارانش، رهايى مى بخشند، پس به تحقيق هيچ كس نمى ماند جز اينكه از دين خدا بر مى گشت. ولى آن عالمان زمان قلوب ضعفاى شيعه را مى گيرند همانگونه كه ناخداى كشتى، سكّان و فرمان كشتى را مى گيرد و پس آنها نزد خداى عزوجل از همه برترند. 9
پی نوشت ها :
1- ينابيع المودة، ج 3، ص 101.
2- بحارالانوار، ج 52، ص 123.
3- اعلام الورى، ص 384.
4- كشف الغمه، ج 3، ص 312.
5- غيبت نعمانى، ص 41.
6- الزام الناصب، ص 68.
7- منتخب الاثر، ص 496.
8- غيبت نعمانى، ص 180.
9- بحارالانوار، ج 51، ص 156.
نويسنده : علي كوراني
بعد از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران نشانه هاى اعتقاد به حضرت مهدى منتظر ( ع ) در ميان ملل جهان اسلام وحتى غير اسلامي يعنى پرسش از او وسخن گفتن پيرامون او ومطالعه و تأليف در باره او به اوج خود رسيد .
تا جائيكه اين لطيفه شايع شده كه وزارت اطلاعات آمريكا پرونده اى از تمام اطلاعات لازم در باره امام مهدى ( ع ) تهيه وتنظيم نموده كه تنها نقص آن تصوير آن حضرت است . وشايد بزرگ ترين رويداد سياسى مربوط به اعتقاد به آن حضرت در اين دوره ، انقلابى باشد كه در آغاز سال 1400 هجرى به رهبرى " محمد عبدالله قرشى " در حرم مكه مكرمه اتفاق افتاد . به گونه اى كه ياران او به حرم مسلط شدند ومعاون وى " جهيمان " از داخل حرم اعلاميه اى پخش نموده و مسلمانان را به بيعت با قرشى دعوت كرد ، به اعتبار اين كه او همان مهدى منتظر است كه پيامبر صلى الله عليه وآله ظهورش را بشارت داده است .
اشغال حرم توسط آنها ومقاومت نيرومندانه آنان چندين روز به طول انجاميد كه حكومت سعودى به پيروزى بر آنان دست نيافت مگر بعد از در خواست گروه ويژه كماندويى از فرانسه !
و هم چنين بزرگترين فعاليت تبليغاتى كه مستقيما مربوط به اعتقاد به ظهور حضرت مهدى ( ع ) توسط دشمنان ما در اين فاصله انجام گرفته ، فيلم " نوسترا داموس " است كه چهار سال قبل بمدت سه ماه متوالى در شبكه هاى تلويزيونى آمريكا به نمايش گذاشته شد . اين فيلم سرگذشت زندگى ستاره شناس و پزشك فرانسوى بنام " ميشيل نوسترا داموس Nostra damus " است كه نزديك به 500 سال قبل مى زيست . وى پيشگويى هاى خود را در باره آينده به رشته تحرير در آورده ، كه مهمترين آنها پيشگويى او در باره ظهور نواده پيامبر صلى الله عليه و آله در مكه مكرمه ، و وحدت بخشيدن به مسلمانان ، و به زير پرچم خود آوردن آنها و پيروزى بر اروپائيان وويران كردن شهر و يا شهرهاى بزرگ سرزمين جديد ( امريكا ) است و بنظر مى رسد " لوبى " صهيونيست واطلاعات آمريكا در ساختن اين فيلم دست داشته باشند و هدف آنان از تهيه اين فيلم بسيج نمودن ملتهاى آمريكا و اورپا عليه ايران و مسلمانان است ، زيرا آن را خطرى مى پندارند كه غرب وتمدن آن را تهديد مى كند ، بويژه وقتى كه آنچه را برپيشگوئى " نوسترا داموس " اضافه نموده اند مورد توجه قرار دهيم و آن اين كه آمريكا بعد از شكست اورپا به دست حضرت مهدى ( ع ) و نابودى موشكهاى غول پيكر واشنگتن وديگر شهرهاى آن ، جهت رويارويى با آن حضرت به بستن يك پيمان همكارى با روسيه اقدام نموده و سر انجام بروى پيروز مى گردند !
علاوه بر اين كه در زمينه ارزش علمى كتاب و نويسنده آن جاى بحث وگفتگو است . آن كتاب مجموعه اى از پيش گوئيهايى است كه نويسنده به زبان قديم فرانسه ( لاتين ) وبا شيوه رمزى و ابهام آميز نوشته است كه قابل تفسير به صورتهاى گوناگون مى باشد.
بنظر نگارنده ، نويسنده آن كتاب بر پاره اى از منابع اسلامى در مورد حضرت مهدى ( ع ) آگاهى يافته و يا با بعضى از علماى ما ملاقات نموده است . بويژه وى مدتى از عمر خويش را در ايتاليا و جنوب فرانسه وچه بسا در اندلس گذرانده است .
اما كتاب او با سرعت پس از پيروزى انقلاب منتشر و چاپهاى آن با شرح ها وتفسيرهاى متعدد ، به صدها هزار و حتى گفته اند به ميليونها نسخه رسيد و آنگاه تبديل به فيلم سينمائى شد و در شبكه هاى تلويزيونى فرانسه در معرض ديد ميليونها تماشا گر آمريكائى واورپائى قرار گرفت . مسألة اين نيست كه غربى ها اعتقاد به ظهور مسيح عليه السلام و با اعتقاد به صحت پيشگوئى هاى نوستر داموس ويا ديگر ستاره شناسان دارند . بلكه بر اين باورند كه خطر خيزش اسلامى وتمدن الهى آن ، تمدن مادى آنان را تهديد نموده ، وسلطه ظالمانه آنها برملتهاى جهان را از ميان بر مى دارد و از اين رو مى بينيد كه آنها از هر عنصر اطلاعاتى استفاده مى كنند تا زنگهاى خطر را در گوش ملتها به صدا در آورند . و به حركت جديد انقلاب و روند آينده آن در مكه و مصر و سرزمينهاى اسلامى چشم دوخته اند .
تا اين كه موافقت و پيشتيبانى ملتهاى خود را جهت اجراى تمام نقشه هاى استعمارى خود در حال و آينده ، جهت ضربه زدن به انقلاب اسلامى در اين كشور و يا در ساير كشورها جذب نمايند . اما اين مسألة از نظر يهوديان ، بالا بردن ترس و هراس غربيها از خطر جنبش اسلامى تا حد توانشان مى باشد ، تا بدين وسيله اين خطر را از خود دور سازند . وبدين جهت به غربيها چنين وانمود مى سازند كه ، تمدن غرب مورد هدف انقلاب اسلامى بوده ، و اسرائيل اولين خط دفاعى غرب بشمار مى رود . بنابر اين دشمنان ما به حساب باور و عقيده خود ناچارند در مورد امام مهدى ( ع ) تبليغات آنچنانى نموده و دست به تهيه فيلم بزنند و از آنجائى كه با موج آگاهى بخش اسلام كه نسبت به رهبر موعود افزايش خواهد يافت روبرو مى شوند ، ناگزيرتر شده ، و در صورت صحت امر ظهور ، وآشكار شدن آن بزرگوار با او روياروئى نمايند .
( جالب اين كه ) آنان بدليل ترس و وحشتى كه در درون خود از آن حضرت دارند زمينه را براى او مهيا مى نمايند ، بگونه اى كه شوق ما را به ديدار نواده پيامبر صلى الله عليه وآله كه در كنار كعبه ظهور مى كند ، بر مى انگيزاند زمانى يك مسلمان امام مهدى عليه السلام را در فيلم نوسترا داموس مى بيند كه چگونه از اتاق عمليات به كمك ژنرالهاى بزرگ خود ( به تعبير فيلم ) صحنه جنگ را اداره كرده و با سردمداران كفر مبارزه مى نمايد ، وبا پرتاب موشكهاى غول پيكر از قلب صحراى حجاز به پايگاههاى كفر واستعمار در آمريكا واورپا كه آنها را درهم مى كوبد ، چقدر سرشار از اميد واشتياق مى گردد .
اما اين بازتاب ها در مورد اعتقاد به حضرت مهدى منتظر ( ارواحنا فداه ) جز پژواك صدا چيزى نيست ، وصدا وعمل بزرگتر مسألة او همين انقلاب دشمن ستيز اسلامى ايران است كه بنام آن بزرگوار وجهت آماده سازى منطقه وجهان براى ظهور خجسته وى ، بپا شده ، وشراره آن در تمام سرزمينهاى اسلامى شعله ور گرديده است . در ايران ، احساس مى كنى كه حضور حضرت مهدى ( ع ) بيشتر و بزرگتر از همه سران انقلاب وعلماى نهضت است زيرا او رهبر حقيقى انقلاب و حكومت است و همانا امام خمينى رضوان الله تعالى عليه نماينده و نائب او است كه نام آن حضرت را با احترام و قداست فراوان ياد كرده و مى گويد : ارواحنا لتراب مقدمه الفداء ، ( جان ما فداى خاك پايش باد ) و مى گويد كشور ما كشور امام زمان است و نهايت آرزو واميد ما اين است كه امانت دار او بوده و اين امانت را به صاحب اصلى آن بسپاريم .
نام و ياد امام مهدى ( ع ) با احترام و قداست تمام در قلب مردم ايران و در شعارها و نام فرزندان و مؤسسات و خيابانها و مراكز تجارى آنان و در دل رزمندگان اسلام كه وجودشان هم چون شمع از شوق ديدار وى ذوب شده و او را در خواب و فرشته گانش را در بيدارى مى بينند جاى دارد و هم آنان هستند كه دوست دارند با جان خود ، در راه قدس به ديدار حضرتش شرفيات شوند . شوق و محبت و قداستى را كه حضرت مهدى ( ع ) ( ارواحنا فداه ) در قلبهاى شيعيان وعموم مسلمانان داراست ، تا كنون هيچ شخصيتى در روى زمين دارا نبوده است و اين علاقه مردمى و توجه به مسأله ظهور آن حضرت رو به افزايش بوده ، تا اين كه خداوند به وعده خويش جامه عمل پوشانده ، وآئين خود را بر تمام اديان پيروز گرداند .
با آن كه قرآن كريم معجزه جاويد پيامبر اسلام ( ص ) است ودر هر زمان و نسلى تازگى دارد . با اين وصف از جمله معجزه هاى هميشه تازه وى خبرهايى است كه توسط آن حضرت از آينده زندگى انسانها و خط سير اسلام ، تا فرا رسيدن زمان بازگشت اسلام ( موعود ) بيان شده است ، عصرى كه خداوند دين خود را بر تمام اديان ومكاتب جهان بر خلاف خواست مشركان و كافران پيروز مى گرداند و اين عصر ظهور اسلام كه موضوع اين كتاب است همان عصر ظهور حضرت مهدى ( ع ) است و هيچ تفاوتى بين اين دو ، در صدها روايت بشارت دهنده پيامبر صلى الله عليه وآله و رواياتى كه از طريق صحابه و تابعين و نويسندگان صحاح و مجموعه هاى روايتى كه در باره اين دو عصر رسيده وجود ندارد ، با آن كه اختلاف روش داشته اند و اگر روايات امامان اهل بيت ( ع ) را بر آنها بيفزائيم بيش از يكهزار روايت مى شود ، اگر چه ائمه ( ع ) همواره احاديث خود را به پيامبر صلى الله عليه وآله نسبت نداده اند ، لكن بارها تأكيد فرموده اند كه آنچه بيان نموده اند از پدران پاك و از جد بزرگوارشان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مى باشد .
سيمائى را كه اين روايات از اوضاع جهان در زمان ظهور ترسيم مى كند به ويژه از منطقه ظهور آن حضرت ، مانند : يمن ، حجاز ، ايران ، عراق ، شام ، فلسطين ، مصر ومغرب ( مراكش ) . . سيمائى است كامل .
مكه بسيارى از حوادث بزرگ وكوچك ونامهاى اشخاص واماكن را در بر مى گيرد . كوشيده ام اين روايات را از ميان احاديث فراوان ، استخراج نموده و برگزينم و تا حد ممكن به شكلى واضح و پيوسته و دقيق در دسترس عموم مسلمانان قرار دهم . در اين بخش ، قبل از پرداختن به مشروح آن روايات ، خلاصه اى از آنها را عرضه مى دارم تا سيمائى كلى از عصر ظهور باشد .
روايات شريفه حاكى از اين است كه انقلاب و حركت ظهور حضرت مهدى ( ارواحنا فداه ) بعد از فراهم شدن مقدمات و آمادگيهاى منطقه اى و جهانى از مكه آغاز مى گردد و طبق بيان روايات ، در سطح جهانى نبردى سخت بين روميان ( غربيها ) و بين تركان و يا هواداران آنها كه ظاهرا روسها باشند بوجود مى آيد ، تا جائيكه به جنگ جهانى منجر مى گردد . اما در سطح منطقه دو حكومت هوادار حضرت مهدى عليه السلام در ايران و يمن تشكيل خواهد شد كه ياران ايرانى آن حضرت مدتى قبل از ظهور ، حكومت خويش را تأسيس نموده و درگير جنگى طولانى مى شوند كه سر انجام در آن پيروز مى گردند و اندك زمانى پيش از ظهور آن بزرگوار در بين ايرانيان دو شخصيت ، با عنوان سيد خراسانى ، رهبر سياسى و شعيب بن صالح ، رهبر نظامى ظاهر شده و ايرانيان تحت رهبرى اين دو تن ، نقش مهمى را در حركت ظهور آن حضرت ايفاء خواهند نمود .
اما ياران يمنى وى ، قيام و انقلاب آنان چند ماه پيش از ظهور حضرت بوده و ظاهرا ايشان در سازمان بخشيدن به خلاء سياسى كه در حجاز بوجود مى آيد همكارى مى نمايند . علت بوجود آمدن اين خلاء سياسى حجاز اين است كه شاه نابرخردى از خاندان فلان ! كه آخرين پادشاه حجاز مى باشد كشته شده و برسر جانشينى او اختلاف بوجود مى آيد به گونه اى كه اين اختلاف تا ظهور مهدى ( ع ) ادامه خواهد يافت .
" آنگاه كه مرگ عبدالله فرا رسد ، مردم در جانشينى او نسبت به هيچ كس به توافق نمى رسند واين جريان تا ظهور حضرت صاحب الامر همچنان ادامه مى يابد ، عمر سلطنت هاى چندين ساله بسر آمده ، نوبت پادشاهى چند ماهه و چندين روزه فرا مى رسد . ابو بصير مى گويد : پرسيدم : آيا اين وضع به طول مى انجامد ؟
فرمود : هرگز . " واين درگيرى بعد از كشته شدن اين پادشاه ( عبدالله ) منجر به كشمكش بين قبيله حجاز مى شود . "
از جمله نشانه هاى ظهور ، حادثه اى است كه بين دو حرم ( مكه ومدينه ) رخ مى دهد . عرض كردم : چه حادثه اى اتفاق مى افتد ؟
فرمود : تعصب قبيله اى ميان دو حرم به وجود آمده و شخصى از فرزندان فلان ! پانزده تن از سران و شخصيتهاى قبيله مخالف و يا از فرزندان مخالفان خود را مى كشد . " در اين هنگام نشانه هاى ظهور حضرت مهدى ( ع ) آشكار شده و شايد بزرگترين نشانه آن ، نداى آسمانى است ، كه به نام او در 23 ماه رمضان شنيده مى شود . " سيف بن عميره گفت : نزد ابو جعفر منصور بودم وى بدون مقدمه گفت : اى سيف بن عميره بدون ترديد ندا كننده اى از آسمان نام مردى از فرزندان ابو طالب را مى خواند.
گفتم : فدايت شوم اى امير مؤمنان ، اين سخن را روايت مى كنيد ؟ گفت : آرى سوگند به آن كس كه جانم در دست او است آن را با گوش خود شنيدم . گفتم : اى امير مؤمنان ، من تا كنون چنين حديثى از كسى نشنيده ام ! گفت : اى سيف ، اين سخن حق است ، زمانيكه آن امر واقع مى شود ، نخستين كسى كه اجابت نمايد ما هستيم ، مگرنه اين است كه آن ندا ، مردى از عموزادگان ما را مى خواند ؟
گفتم : آيا آن مرد از فزرزندان فاطمه ( س ) است ؟ گفت : آرى اى سيف ، چنانچه اين روايت را از ابو جعفر محمد بن على امام باقر نشنيده بودم ، اگر تمام مردم روى زمين برايم مى گفتند نمى پذيرفتم ، اما او محمد بن على [ امام باقر ( ع ) ] است . "
طبق روايات پس از اين نداى آسمانى ، حضرت مهدى ( ع ) به طور سرى با برخى از ياران و هواداران خود ارتباط بر قرار مى نمايد . در باره آن بزرگوار ، در سراسر گيتى سخن بسيار به ميان آمده ، و نام وى زبانزد همگان گشته ، و محبتش در دلها جاى مى گيرد .
دشمنان وى از ظهور آن حضرت سخت بيمناك شده ، واز اين رو براى دست يافتن به او به تلاش و كوشش مى پردازند . در ميان مردم شايع مى شود كه آن حضرت در مدينه منوره اقامت گزيده ، وحكومت حجاز يا نيروهاى خارجى جهت كنترل اوضاع داخلى حجاز ، و پايان دادن به كشمكش قبائل با حكومت وقت لشكريان سفيانى را از سوريه به يارى مى طلبند . اين سپاه وارد مدينه گشته و به هر مرد هاشمى كه دست يابند او را دستگير مى كنند . بسيارى از آنان وشيعيان آنها را كشته و بقيه را بزندان مى افكنند . " سفيانى ، دسته از نيروهاى خود را روانه مدينه مى كند و آنها مردى را در آنجا بقتل مى رساند و مهدى و منصور از آنجا مى گريزند ، واز اولاد پيامبر صلى الله عليه و آله كوچك و بزرگ آنان دستگير شده به گونه اى كه هيچ كس نمى ماند جز اين كه دستگير وزندانى مى گردد ، نيروهاى سفيانى در تعقيب آن دو مرد از شهر بيرون مى آيند و حضرت مهدى ( ع ) همانند حضرت موسى عليه السلام ، بيمناك و نگران از آنجا خارج شده و رهسپار مكه مى گردد . " سپس آن حضرت در شهر مكه با بعضى از ياران خود تماس مى گيرد .
تا اين كه قيام و حركت مقدس خويش را در شب دهم محرم بعد از نماز عشاء از حرم شريف مكى آغاز مى كند آنگاه نخستين سخنرانى خود را براى مردم مكه ايراد مى فرمايد ، كه دشمنان وى سعى در ترور آن حضرت دارند ، اما ياران آن حضرت با در ميان گرفتن آن بزرگوار دشمنان را دور و متفرق ساخته ، و نخست بر مسجد الحرام وسپس بر مكه تسلط مى يابند . و در صبح روز دهم محرم حضرت مهدى عليه السلام پيام خود را به زبانهاى مختلف به تمام جهان ابلاغ مى كند و ملل دنيا را به يارى خويش دعوت كرده ، اعلام مى دارد كه در مكه باقى خواهد ماند ، تا معجزه اى كه جد گرامى اش حضرت مصطفى صلى الله عليه وآله وعده فرموده ، و آن فرو رفتن لشكريان سفيانى بزمين است كه براى درهم شكستن حركت آن حضرت راهى مكه مى شوند ، به وقوع پيوندد .
اما پس از اندك زمانى ، معجزه وعده داده شده در مورد سپاه سفيانى كه در مسير مكه به حركت در آمده اتفاق مى افتد . " چون [ سپاه سفيانى ] به بيابان مدينه مى رسد خداوند آنها را در زمين فرو مى برد ، واين مصداق فرموده خداى بزرگ است كه فرمود : " واگر تو اى پيامبر سختى حال تبهكاران را مشاهده كنى آنگاه كه ترسان و هراسان گشته و هيچ از عذاب آنان فروگذار نشود و از مكانى نزديك گرفتار شوند ".
"همينكه به بيابان مى رسند به زمين فرو مى روند وكسانى كه پيشاپيش رفته اند باز مى گردند تا ببينند آن قوم چه كردند كه خود نيز به سرنوشت آنان دچار مى شوند و عقب ماندگان نيز از راه رسيده و به آنها مى پيوندند كه جوياى حال آنان شوند ، به همين بلا گرفتار مى شوند . "
آن حضرت پس از اين معجزه فرو رفتن دشمنان در زمين ، با سپاه خود كه متشكل از ده و اندى هزار تن است از مكه رهسپار مدينه مى گردد ، و پس از نبردى با نيروهاى دشمن ، مستقر در آنجا ، مدينه را آزاد ساخته ، آنگاه با آزاد سازى دو حرم مكه و مدينه ، فتح حجاز و تسلط بر منطقه خاتمه مى يابد .
برخى از روايات خاطر نشان مى سازد كه آن حضرت ، پس از پيروزى بر حجاز راهى جنوب ايران مى شود و در آنجا با سپاه ايران و توده هاى مردم آن سامان به رهبرى خراسانى و شعيب بن صالح بر مى خورد آنان با وى بيعت كرده و با همرزمى يكديگر با قواى دشمن در بصره به پيكار مى پردازند كه سر انجام به پيروزى بزرگ و آشكارى دست مى يابند .
سپس امام ( ع ) وارد عراق گرديده و اوضاع داخلى آنجا را پاكسازى مى كند و با درگيرى با بقاياى نيروهاى سفيانى و گروهكهاى متعدد شورشى آنها را شكست داده و به قتل مى رساند . آنگاه عراق را مركز حكومت و كوفه را پايتخت خود قرار مى دهد ، و بدين سان ، يمن ، حجاز ، ايران ، عراق و كشورهاى خليج فارس يكپارچه تحت فرمانروائى آن حضرت در مى آيد .
روايات ياد آور اين معناست كه نخستين جنگى را كه حضرت مهدى ( ع ) پس از فتح عراق به آن اقدام خواهد نمود جنگ با تركان است : " اول لواء يعقده يبعثه إلى الترك فيهزمهم " نخستين سپاهى كه حضرت مهدى ( ع ) تشكيل مى دهد لشكرى است كه به سوى تركها گسيل داشته و آنها را شكست مى دهد . و ظاهرا مقصود از تركان ، روس ها است كه بعد از جنگ جهانى با روميان يعنى غربيها ضعيف و ناتوان مى شوند و امام ( ع ) پس از تجهيز ، سپاه بزرگ قومش را راهى قدس مى گرداند ، در اين هنگام سفيانى در برابر آن حضرت عقب نشينى مى كند تا اين كه لشكريان حضرت مهدى ( ع ) در " مرج عذراء " نزديك دمشق فرود مى آيند ، و گفتگو و مذاكراتى ميان آن بزرگوار و سفيانى انجام مى پذيرد ، اما موضع سفيانى در مقابل آن حضرت ضعيف است بخصوص كه موج گسترده مردمى به آن حضرت گرايش پيدا مى كنند .
به گونه اى كه روايات نشان مى دهد ، سفيانى مى خواهد قدرت را به او واگذارد ، اما حاميان يهودى و رومى وى و دستيارانش او را سرزنش مى كنند . آنها با بسيج نيروهاى خود با امام ( ع ) وسپاه وى درگير نبردى بزرگ مى شوند ، نبردى كه محورهاى ساحلى آن ، از عكا در فلسطين گرفته تا انطاكيه در تركيه ودر داخل از طبريه (1) تا دمشق وقدس را فرا مى گيرد .
در اين هنگام خشم الهى برنيروهاى سفيانى و يهودى و رومى فرود آمده و به دست مسلمانان كشته مى شوند ، به گونه اى كه اگر يكى از آنان در پشت صخره اى پنهان شود ، آن صخره بانگ بر آورد : اى مسلمان ، در اينجا فردى يهودى مخفى شده او را هلاك كن . در اين لحظه ظفر و يارى خداوند بر امام مهدى ( ع ) و مسلمانان به ارمغان آمده پيروزمندانه وارد قدس مى گردند .
غربيان مسيحى به طور ناگهانى مواجه با شكست يهوديان ونيروهاى پيشتيبان آنها به دست با كفايت آن حضرت مى شوند ، از اين رو آتش خشم آنان برافروخته شده وعليه امام ( ع ) اعلان جنگ مى دهند . ولى ناگاه حضرت مسيح عليه السلام از آسمان به قدس فرود آمده و با سخنان خويش جهانيان و بويژه مسيحيان را مورد خطاب قرار مى دهد . فرود آمدن حضرت مسيح ( ع ) براى جهان علامت و نشانه اى است كه موجب شادى مسلمانان و ملتهاى مسيحى خواهد گرديد .
به نظر مى رسد كه حضرت مسيح ( ع ) ميان حضرت مهدى ( ع ) وغربى ها و ساطت نموده ، قرار داد صلحى به مدت هفت سال بين دو طرف بسته مى شود . " بين شما و روميان چهار پيمان صلح بر قرار مى شود كه جهارمين آنها به دست مردى از ( خاندان ) هرقل ، انجام مى پذيرد و هفت سال به طول مى انجامد . مردى از عبد القيس به نام " مستور بن غيلان " پرسيد : اى پيامبر خدا پيشواى مردم در آن روز چه كسى خواهد بود ؟ فرمود : مهدى از فرزندانم ، كه مردى چهل ساله بنظر مى رسد ، چهره اش چون ستاره تابان مى درخشد ،بر گونه راست او خالى وجود دارد ، ودر حالى كه دو قباى قطوانى (2) به تن دارد همچنون مردان بنى اسرائيل جلوه مى كند ، وى گنجينه هاى زمين را استخراج نموده و شهرى شرك آلود را آزاد مى سازد . "
آنگونه كه در بعضى روايات آمده غربى ها پس از دو سال پيمان صلح را مى شكنند . شايد انگيزه اين پيمان شكنى ، ترس و وحشتى است كه حضرت مسيح ( ع ) در اثر ايجاد موج همبستگى مردمى در بين ملتهاى آنان بوجود مى آورد . بسيارى از غربيها به آئين اسلام گرويده و حضرت مهدى ( ع ) را مورد حمايت و تأييد خويش قرار مى دهند .
لذا روميان در يك هجوم نا گهانى با نزديك به يك ميليون سرباز به سرزمين شام و فلسطين يورش مى آورند . " آنگاه با شما پيمان شكنى نموده و با ارتشى متشكل از هشتاد لشكر و هر لشكر دوازده هزار سرباز به سوى شما گسيل مى شوند " و نيروهاى اسلام روياروى آنان قرار گرفته و حضرت مسيح موضع خود را هماهنگ با حضرت مهدى ( ع ) اعلام داشته و پشت سر وى در قدس نماز مى گزارد . نبرد با روميان ( غربيها ) در همان محورهاى نبرد آزادى قدس ، از عكا تا انطاكيه ، و از دمشق تا قدس ومرج دابق (2) روى خواهد داد كه شكستى سخت متوجه روميان و پيروزى بزرگ و آشكارى نصيب مسلمانان مى گردد .
پس از اين كارزار دروازه هاى پيروزى جهت فتح نمودن اروپا وغرب مسيحيت ، به روى آن حضرت گشوده مى شود و ظاهرا بسيارى از كشورها به وسيله انقلاب ملتهاى خودشان فتح مى گردد ، چرا كه ملتها حكومتهاى خود را كه مخالف حضرت مهدى و مسيح عليهما السلام است سرنگون ساخته و حكومتهاى طرفدار آن حضرت را بر پا مى دارند .
بعد از فتح غرب توسط امام ( ع ) و در آمدن آن تحت فرمانروائى آن حضرت ، واسلام آوردن بيشتر مردم آن سامان ، حضرت مسيح عليه السلام رحلت نموده و حضرت مهدى ( ع ) و مسلمانان بر پيكر او نماز مى گزارند ، و آنطور كه روايات مى گويد ، امام عليه السلام مراسم دفن ونماز خواندن بر بدن وى را آشكارا در حضور مردم انجام مى دهد ، تا همچنون بار اول در باره او سخن ناروا نگويند ، سپس پيكر پاك او را با پارچه اى كه دست بافت مادرش مريم صديقه عليها سلام كفن نموده و در جوار مزار شريف مادرش در قدس به خاك مى سپارد .
پس از فتح جهان توسط آن حضرت و يكپارچگى تمام دولتهاى جهان به صورت يك حكومت اسلامى ، امام ( ع ) جهت تحقق بخشيدن به اهداف الهى در ابعاد گوناگون و در ميان ملتهاى جهان اقدام مى كند ، وبراى تعالى بخشيدن وشكوفائى زندگى مادى و تحقق توانگرى و رفاه همگان قيام نموده و جهت گسترش فرهنگ و دانش ، و بالا بردن سطح آگاهى دينى و دنيايى مردم مى كوشد .
طبق برخى روايات ، ميزان افزايش دانشى را كه آن حضرت بردانش مردم اضافه مى كند ، به نسبت 25 به 2 است ، يعنى اضافه بر 2 جزء از علم را كه قبلا دارا بوده اند 25 جزء ديگر را بر آن افزوده و به طور كلى دانش بشر 27 جزء خواهد شد . هم چنانكه در زمان آن حضرت پاى ساكنان زمين به سوى ساكنان كرات گشوده مى شود بلكه مرحله گشوده شدن درهاى عالم غيب به روى اين جهان مادى ما آغاز مى گردد ، كه انسانهائى از بهشت به زمين مى آيند كه براى مردم اعجاز آور و خارق العاده خواهد بود و در روزگار آن حضرت و بعد از آن شمارى از پيامبران و امامان عليهم السلام به زمين باز خواهند گشت و تا هر زمان كه اراده حق تعالى باشد فرمانروايى خواهند نمود.
واين امر از نشانه هاى رستاخيز و مقدمات آن مى باشد . به نظر مى رسد كه جنبش دجال ملعون و فتنه وآشوب او يك حركت انحرافى بهره گيرى از پيشرفت علوم و حالت رفاهى باشد كه در زمان امام ( ع ) جامعه بشرى به آن دست مى يابد ، دجال از روشهاى پيشرفته چشمبندى ، براى فريب جوانان پسر و دختر و زنان كه بيشتر پيروان او را تشكيل مى دهند ، استفاده مى كند .
از اين رو در جهان موجى از فتنه و آشوب بوجود مى آورد كه فريبكارى هاى او را باور مى كنند ، اما حضرت مهدى ( ع ) نيرنگ هاى وى را آشكار ساخته و به زندگى او وهوادارانش خاتمه مى بخشد .
*****************
اين بود دورنمائى كلى از حركت وانقلاب جهانى حضرت مهدى موعود ( ع ) .
اما روزگارى كه اين حوادث در آن رخ مى دهد ، آشكارترين نشانه ها و رويدادهاى آن از زبان روايات چنين است :
- نخست فتنه اى است كه بر امت اسلامى پيش مى آيد و روايات ، آن را آخرين و سخت ترين فتنه ها توصيف مى كند كه بر آنان وارد شده ، وبا ظهور امام ( ع ) بر طرف مى گردد . نكته قابل اين است كه تمام ويژگيهاى كلى و مشروح اين آشوب با فتنه و سلطه غربى ها و نيز كشورهاى شرقى هم پيمان با آنان در آغاز اين قرن ، تطبيق مى كند چه اين كه اين آشوب سراسر ممالك اسلامى و تمام خانواده آنان را در بر مى گيرد . " خانه اى وجود ندارد مگر اين كه آن فتنه داخل آن شده و هيچ مسلمانى نمى ماند مگر اين كه مورد آسيب آن واقع مى شود . "
ملت هاى كافر بر كشورهاى مسلمانان هجوم مى آورند ، آنگونه كه گرسنگان آزمند بر سفره چرب و رنگين حمله مى كنند . " به هنگام فتنه و آشوب ، گروهى از غرب و گروهى از شرق آمده و بر امت من حكمرانى كنند . " اين فتنه از سرزمين شام ، سرزمينى كه دشمنان ما سلطه گرى استعمارى سياه خويش را از آنجا آغاز نموده ، و آن را كانون پرتوافكن تمدن من نامند شروع مى شود در نتيجه آشوبى به پا مى شود كه در زبان روايات به " فتنه فلسطين " از آن ياد شده ، آشوبى كه كشور شام در اثر آن ، هم چون آب درون مشك به هم مى خورد . " چون فتنه فلسطين بر پا شود منطقه شام دچار آشفتگى و نابسامانى گردد ، مانند بهم خوردن آب در مشك ، وآنگاه كه زمان پايانش فرا رسد پايان يافته و اندكى از شما پشيمان مى شويد . "
روايات ، نسل ها وفرزندان مسلمانان را بدين گونه توصيف مى كند : كه آنان با فرهنگ اين فتنه و آشوب نشو ونما مى كنند به گونه اى كه از ديگر فرهنگ ها بى اطلاع مى مانند و فرمانروايان ستمگرى كه با احكام كفر و هوا و هوس بر مسلمانان حكمرانى نموده و آنان را با بدترين وضعى شكنجه مى دهند . احاديث شريف ، به وجود آورندگان اين آشوب را روميان ( غربيها ) وتركان كه ظاهرا مراد از آنان ( روسها ) باشند ، نام برده ، و آنگاه كه حوادث بزرگى در سال ظهور حضرت مهدى ( ع ) رخ مى دهد ، آنان نيروهاى خود را در رمله فلسطين و در انطاكيه در ساحل تركيه سوريه و در جزيره ، واقع در مرزهاى سوريه عراق تركيه ، مستقر مى سازند . " زمانيكه روم ترك (روسيه و غرب ) عليه شما شورش و با يكديگر نيز مخالفت و كشمكش مى نمايند و جنگ و درگيرى ها در جهان رو به افزايش مى رود ، هواداران تركان ، جهت استقرار در جزيره و خوارج روم به انگيزه فرود آمدن در رمله به حركت در مى آيند "
هم چنين در روايات آمده كه آغاز ظهور آن بزرگوار از ايران خواهد بود . " نقطه آغاز ظهور او از سوى مشرق است و چون آن هنگام فرا رسد ، سفيانى خروج مى كند . " يعنى ، آغاز مقدمات وزمينه ظهور آن حضرت بدست طرفداران سلمان فارسى ، ياران درفش هاى سياه انجام پذيرفته و نهضت آنان به دست مردى از قم به وجود مى آيد"
مردى از قم قيام نموده و مردم را به حق دعوت مى نمايد . گروهى كه گرد او جمع مى شوند ، دلهاشان چون پاره هاى آهن محكم واستوار است و آنچنان نستوه اند كه از تندبادها و طوفانهاى كارزار نمى هراسند ، و از نبرد خسته و افسرده نشده و وحشتى به دل راه نمى دهد ، و همواره توكل و اتكاء آنها به خدواند است و فرجام نيكو از آن تقوا پيشگان خواهد بود . "
آنان پس از بپاخاستن و به وچود آوردن انقلابشان از دشمنان خود ( ابرقدرتها ) مى خواهند كه آنها را به حال خود رها نموده و در امور آنها دخالت نكنند ، اما آنان بر اين امر اصرار دارند . " حق را مى جويند ، به آنان سپرده نمى شود ، بار ديگر خواستار آن مى شوند ديگر بار نيز سپرده نمى گردد ، با مشاهده اين وضع سلاح بر دوش گرفته ، و به مبارزه ادامه مى دهند تا خواسته آنها را عملى مى نمايند ولى اين بار اينان نمى پذيرند ، تا اين كه قيام نموده و پرچم نهضت را به دست صاحب شما يعنى حضرت مهدى ( ع ) مى سپارند ، و كشته هاى آنان شهيدان راه حق هستند " و به گفته روايات آنها سر انجام در جنگ طولانى خود پيروز گشته و دو شخصيتى که وعده داده شده در ميان آنان ظاهر مى شوند . كه يكى خراسانى بعنوان فقيه ومرجع ، يا رهبر سياسى ، وديگرى شعيب بن صالح كه جوانى گندم گون ، باريش كم پشت از اهالى رى ، مى باشد به عنوان فرمانده نظامى مى باشد . با سپردن اين دو شخصيت پرچم اسلام را به حضرت مهدى ( ع ) ، با نيروهاى خود در نهضت آن حضرت شركت مى نمايند ، وشعيب بن صالح به سمت فرماندهى كل قواى حضرت مهدى ( ع ) نائل مى گردد .
هم چنين روايات از حركتى ياد مى كند كه در سوريه توسط " عثمان سفيانى " كه از هواداران روميان وهم پيمان با يهود است بر پا شده و وى سوريه واردن را يك پارچه در قلمرو حكومت خويش در مى آورد . " خروج سفيانى امرى حتمى است كه از آغاز تا انجام آن پانزده ماه به طول مى انجامد . شش ماه آن را به جنگ و كشتار پرداخته و با به تصرف در آوردن پنچ منطقه ، نه ماه كامل بر آن مناطق فرمانروائى مى كند . "
طبق گفته روايات آن مناطق پنجگانه علاوه بر سوريه و اردن ، احتمالا لبنان را نيز در بر مى گيرد . اين وحدت ناميمونى است كه توسط سفيانى در كشور شام به وجود مى آيد ، زيرا كه هدف آن ايجاد يك خط دفاعى ( عربى ) از اسرائيل ، و پايگاهى براى روياروئى با ايرانيان و زمينه سازان حكومت حضرت مهدى ( ع ) مى باشد . از اين رو سفيانى اقدام به اشغال و تصرف عراق نموده و نيروهاى وى وارد عراق مى گردند . " او تعداد يكصد وسى هزار نيرو را به كوفه اعزام مى نمايد و آنها در محلى بنام " روحاء " و " فاروق " فرود مى آيند ، آنگاه شصت هزار تن از آنان روانه كوفه شده و در محل مقبره حضرت هود ( ع ) در نخيله منزل مى كنند ، و گويا من سفيانى ( و يا همراه و يار او ) را مى بينم كه در كوفه و در زمينهاى پهناور و سرسبز شما رحل اقامت افكنده و منادى او بانگ بر مى آورد كه هر فردى سر شيعه على را بياورد هزار درهم به او داده مى شود ، در اين هنگام است كه همسايه به همسايه اش حمله ور شده و مى گويد اين شخص از زمره آنان است . "
آنگاه سفيانى را به پركردن خلا سياسى كه در حجاز بوجود آمد وادار مى نمايند و براى مبارزه و نابودى حكومت حضرت مهدى ( ع ) كه زبانزد مردم بوده و انتظار آغاز آن را از مكه دارند ، حكومت سفيانى را تقويت مى نمايند . از اين رو سفيانى سپاه خود را به حجاز گسيل داشته و نيروهايش با ورود به شهر مدينه در آنجا دست به فساد زده و سپس آهنگ مكه مى نمايند ، جائى كه حضرت مهدى ( ع ) نهضت خويش را از آن مكان آغاز نموده است . پس از آن معجزه اى كه پيامبر صلى الله عليه وآله در مورد سپاه سفيانى قبل از رسيدن به مكه وعده داده است ، يعنى فرو رفتن به زمين ، رخ خواهد داد . " پناهنده اى به خانه پناه مى برد ، آنگاه سپاهى به سوى او فرستاده مى شود ، همين كه به بيابان مدينه مى رسند در زمين فرو مى روند . " پس از آن سفيانى بعد از شكست از ايرانيان و يمنى ها در عراق ، و شكستى كه در حجاز به دست حضرت مهدى ( ع ) به واسطه معجزه فرو رفتن در زمين نصيب او مى گردد ، عقب نشينى مى كند و جهت روياروئى با پيشروى امام ( ع ) كه با سپاه خويش راهى دمشق و قدس مى باشد ، به جمع آورى وبازسازى نيروهاى خود در داخل كشور شام مى پردازد . روايات اين نبرد را حماسه اى بزرگ دانسته كه از عكا تا صور و انطاكيه در ساحل دريا ، و در داخل منطقه ، از دمشق تا طبريه و قدس امتداد مى يابد . در اين گيرودار خشم خداوند بر سفيانى و همدستان يهودى و رومى ( غربى ) وى فرود آمده و پس از شكستى سخت و كوبنده ، سفيانى به اسارت در آمده و كشته مى شود ، آنگاه حضرت مهدى ( ع ) به همراهى مسلمانان وارد قدس مى گردد . هم چنانكه روايات نهضت ديگرى را كه زمينه ساز حكومت آن حضرت بوده و در يمن پديد مى آيد ، ياد نموده و رهبر آن نهضت " يمنى " را ستوده و يارى نمودن وى را بر مسلمانها واجب مى شمارد .
" در بين پرچمها هيچ پرچمى از درفش يمنى هدايت كننده تر نيست پس از خروج يمنى فروش سلاح به مردم حرام است و چون خروج كند به يارى او بشتاب زيرا كه درفش او درفش هدايت است . جايز نيست هيچ مسلمانى از آن سرپيچى نمايد كه اگر چنين كند اهل آتش خواهد بود ، چرا ده يمنى مردم را به حق و راه راست فرا مى خواند . "
چنانكه روايات ، از ورود نيروهاى يمنى به عراق جهت يارى ايرانيان در برابر نيروهاى سفيانى خبر مى دهد و ظاهرا وى وسپاهيانش در يارى نمودن حضرت مهدى ( ع ) حجاز نقش مهمى را ايفاء مى كنند . هم چنين از نهضت مردى مصرى قبل از خروج يمانى و سفيانى سخن به ميان آورده و جنبشى ديگر را به فرمانده ارتش مصر ، وحركتى را به قبطيان اطراف مصر نسبت مى دهد . آنگاه ورود نيروهاى غربى يا مغربى را به مصر ، و به دنبال آن خروج سفيانى را در كشور شام خاطر نشان مى سازد . و نيز از روايات چنين بر مى آيد كه حضرت مهدى ( ع ) براى مصر موقعيت تبليغى خاصى در سطح جهان قرار مى دهد و آنجا را به عنوان منبر سخنرانى خويش انتخاب مى فرمايد و سپس كيفيت ورود آن حضرت و يارانشان را به مصر بيان مى نمايد : " آنگاه آنان ( مهدى ( ع ) ويارانشان ) وارد مصر شده و حضرت برفراز منبر آن قرار مى گيرد و با مردم سخن مى گويد . زمين بر اثر عدل و داد ، رونق و نشاط تازه اى به خود گرفته ، و آسمان باران رحمت خود را فرو مى بارد ، درختان بارور شده و زمين گياهان خود را مى روياند و زينت بخش ساكنان خود مى گردد ، حيوانات وحشى به گونه اى در آرامش و امنيت بسر مى برند كه همچنون حيوانات اهلى مى توانند در همه جا آسوده بچرند . دانش در دل مؤمنان آن چنان جاى گزين مى شود كه هيچ مؤمنى از لحاظ علمى به برادر دينى اش نياز پيدا نمى كند . آن روز ، مصداق اين آيه شريفه " يغنى الله كلا من سعته " [ خداوند همگان را از غناى بى كران خويش توانگر مى سازد ] آشكار مى گردد . "
اما در مورد كشور اسلامى مغرب ، بنا به گفته روايات ، نيروهاى از آنجا وارد سرزمين شام وچه بسا مصر گرديده ، و برخى از آنها داخل عراق مى شوند و مأموريتهاى آنان همچنون مأموريت نيروهاى بازدارنده عرب ويا بين المللى است كه به نفع اسلام و مسلمانان نخواهد بود . اين نيروها در شام با نيروهاى ايرانى و زمينه سازان دولت حضرت مهدى ( ع ) رويارو شده و با يكديگر به زد و خورد مى پردازند . پس از آن به سوى اردن عقب نشينى نموده ، و باقيمانده آنها بعد از خروج سفيانى عقب نشسته و يا به او مى پيوندند . و سپس به كمك دولت مصر كه با قيام مردم خود روبرو شده ، و يا به يارى نيروهاى غربى كه اندكى قبل از خروج و حركت سفيانى در شام وارد سرزمين مصر شده اند مى شتابند .
روايت مربوط به عصر وزمان ظهور حضرت ( ع ) خاطر نشان مى سازد كه يهوديان در آخر الزمان در روى زمين ايجاد فساد و فتنه نموده و گرفتار تكبر ورزى و خود بزرگ بينى مى گردند . آنگونه كه خداوند در قرآن آنان را وصف نموده ، اين خوى برترى جوئى به دست پرچمدارانى كه از خراسان خروج مى نمايند نابود مى گردد . " چرا كه هيچ چيز نمى تواند آنان را از تصميم خود برگرداند تا آن كه درفش هاى خود را در قدس به اهتزاز در آورند . " و ايرانيان قومى هستند كه به زودى خداوند متعال آنان را عليه يهوديان برخواهد انگيخت . " ما بندگان نيرومندى از خود را عليه شما بر مى شورانيم " روايات ، هلاكت موعود يهوديان را كه در يك و هله ويا چندين وهله پيش از ظهور حضرت ( ع ) و بعد از آن اتفاق مى افتد ، مشخص ننموده ، اما آخرين مرحله آن را وصف مى نمايد كه به دست تواناى حضرت مهدى ( ع ) و سپاهان وى كه بيشتر آنها ايرانى هستند به هلاكت مى رسند و اين رويداد به صورت كارزارى بزرگ است كه در آن عثمان سفيانى حاکم سرزمين شام در كنار يهوديان و روميها و در خط مقدم دفاعى آنان قرار دارد .
بنا به نقل روايات ، امام مهدى ( ع ) نسخه هاى اصلى تورات را از درون غارى در انطاكيه و كوهى در فلسطين و از درياچه طبريه بيرون آورده و با استناد به آن يهوديان را محكوم نموده و نشانه و علامتها و معجزات را براى آنان آشكار مى سازد . برخى از يهوديان كه بعد از نبرد آزادى قدس جان سالم بدر برده اند تسليم آن بزرگوار شده وكسانى كه تسليم نمى شوند از كشورهاى عربى اخراج مى گردند .
آنطور كه از روايات استفاده مى شود ، اندكى قبل از ظهور حضرت ، جنگى جهانى بين روميان و تركان يعنى غربيها و روسيه رخ مى دهد كه سبب آغاز آن از ناحيه مشرق است و از پاره اى ديگر از روايات چنين برمى آيد كه جنگ مزبور به صورت جنگهاى منطقه اى خواهد بود . " در سال ظهور آن حضرت ( ع ) جنگهاى زيادى در روى زمين به وقوع مى پيوندند كه خسارتهاى آن متوجه آمريكا و اروپا مى گردد . " " آتش جنگ در مغرب زمين همچنون شعله ور شدن آتش در هيزم بسيار برافروخته مى گردد ، بين مردم شرق و غرب و حتى مسلمانان ايجاد اختلاف مى شود ، و مردم در اثر هراس و وحشتى كه دارند با رنج وگرفتارى سختى روبرو خواهند شد " هم چنين روايات خبر مى دهد كه زيانهاى جانى و تلفات اين جنگ بعلاوه بيمارى طاعون كه پيش از جنگ و پس از آن شيوع پيدا مى كند ، به دو سوم ساكنان زمين مى رسد ، و اين خسارتها به مسلمانان وارد نمى گردد مگر به صورت غير مستقيم . " اين حادثه رخ نمى دهد مگر اين كه دو سوم مردم جهان از بين مى روند ، پرسيديم : وقتى دو سوم مردم از بين بروند چه كسى باقى خواهد ماند ؟ فرمود : آيا شما نمى خواهيد جزء يك سوم باقى مانده باشيد ؟ "
پاره اى از روايات ، اشاره دارد به اين كه اين نبرد در چند مرحله انجام مى پذيرد ، و آخرين مرحله آن بعد از ظهور حضرت مهدى ( ع ) و آزاد سازى حجاز توسط آن بزرگوار وورود او به عراق خواهد بود .
............................................................
(1) شهر طبريه ودرياچه معروف آن در فلسطين قرار دارد . (2) قطوان نام منطقه اى در كوفه.
(2) نام منطقه اى در فلسطين اشغالى .
موضوع مقاله : برهان و استدلالى قاطع بر اين ادعّا كه: عصر ما عصر زندگى راستين بشرى نيست
مقدمه:
مكتب الهى و اسلامى اسلام پيروان خود را تشويق مى كند و اميد دارد تا در مقابل پديده هاى گوناگون فكرى و اجتماعى ، با استدلال و دليل و يا با زبان فطرت و الهام درونى برخورد نمايند،در قرآن مجيد: زبان گفتارى و اعتراضى قرآن بلند است و بگوش مى رسد كه : خطاب به مسلمانان و موحّدان و جهانيان مى فرمايد :
اَفََلا يَتَدبرّوُن 1 اَفَلا يَنظروُن 2 قُل هاتوُا برهانَكُم اِن كُنتُم صادِقين 3 اَفَلَم يَدَّبَرَّو الْقَولَ امْ جاءَ هُمْ مالَمْ يَأْتِ آباءَهُمُ الْأوَّلين 4
علاوه بر آيات و روايات فراوانى كه تدبّر و استدلال و خرد گرايى را از مسلمين عالم خواستار شده است در معارف اسلامى اصول جهان بينى الهى (اصول دين ) را نيز بايد استدلال و تعقّلى (و نه تقليدى ) فرا گرفت .
با عنايت به مقدمه كوتاه فوق در آيات و روايات فراوانى ، معارف اسلامى به ما آموزش مى دهند كه آفرينش جهان هستى هدفدار و بر اساس حكمت متعالى الهى و در جهت تكامل موجودى به نام انسان است .
قالَ رَبُّنا الَذى اَعْطى كُلَّ شى ء خَلْقَه ثُمَّ هَدى 5
پروردگار ما پروردگاريست كه خلقت شايسته اى به هر موجودى عنايت كرد سپس آن موجود را هدايت كرد.
در توضيح و تبيين و تفسير آيه فوق، مفسّران والا مقام اسلامى فرموده اند : آيه به ما، هدايت تكوينى جهان
هستى و تمام اجزاى نظام هستى را معرّفى مى كند ( هدايت تكوينى ، هدايتى است كه بر اساس آن هر موجودى ابزار و وسايل رشد و تكاملش در درون و در محيط پيرامونش ، توسط خداى عالميان فراهم و خلق شده است )
علاوه بر هدايت تكوينى آيه فوق بيانگر هدايت تشريعى نيز مى گردد زيرا هدايت موجودى بنام انسان كه داراى قدرت تعقّل و اراده و اختيار و انتخاب است يعنى داراى ويژگى منحصر بفرد است ، با ساير موجودات و پديده هاى نظام هستى تفاوت دارد.
از اينرو هدايت تكوينى و تشريعى، براى نظام هستى و انسان از ديدگاه قرآن مجيد ، لازمه جهان بينى الهى شمرده شده است و هدايت تكوينى و تشريعى هدفدارى خالق متعال را ثابت مى كند زيرا هدايت و هدفدارى لازم و ملزوم يك ديگرند به گونه اى كه هدايت بدون هدفدارى ، ظلالت و گمراهى است و در واقع هدايت نيست ،
نتيجه سخن آنكه :
بر اساس مبانى فكرى اسلامى (قرآن و سنّت پيامبر و اهل البيت عليهم السلام اجمعين )
نظام آفرينش هدفدار است و هدفدارى همان حكيمانه بودن نظام آفرينش است كه تمام خلقت و آفرينش پديده ها براى تحقّق قابليّت ها و استعدادهاى شگرف درونى انسانها است تا جايى كه مولى الموحدين على بن ابى طالب عليه السلام فرموده اند :
اَتَزعَمُ اِنَّكَ جرمٌ صغيرٌ و فيك انطوى العالَم اْلَاكبرُ
اى انسان آيا گمان مى كنى جسم كوچكى هستى – در درون تو دنياهاى بزرگ ( استعدادهاى شگرف ) وجود دارد.
و اين استعدادهاى فراوان درونى كه در فطرت و خمير مايه جان انسانها براى تكاملشان بالقوه وجود دارد جز در سايه هدايت رهبران راستين الهى بروز و ظهور نمى يابد، از اينرو حكمت الهى و خواست حق تعالى بر اين قرار گرفته است كه : در دوران و اعصارى تمام استعدادها و قابليتهاى آدميان به توسط عصاره و سلاله انبياء الهى حضرت مهدى موعود عليه السلام به فعليّت رسد و آدمى به تكامل انسانى و واقعى خويش دست يابد ، آن دوران طلايى ، حاكميت هدايت الهى بر جان و روح و روان جوامع و آحاد بشري، دوران راستين زندگى و حيات آدمى است انشاء الله .
از طرف ديگر :
اگر هدفها و حكمت هاى متعالى پروردگار عالميان ، در عينيّت زندگى انسانها آشكار نگردد انسان و زندگى انسانى و خلقت جهان، به هدف نهايى و آرمانى خود كه تكامل معنوى انسان است دست نيافته است و همه امكانات و نظامات آفرينش و پديده هاى جهان خلقت كه بايد در مسير اهداف متعالى و آرمانى بشرى باشد، بدون نتيجه و بازدهى ، و هرز رفته است. و استفاده بدون نتيجه امكانات و پديده هاى جهان خلقت برخلاف حكمت آفرينش و هدفدارى خلقت است .
پس اين استدلال و برهان قاطع بر هدفدارى و حكيمانه بودن نظام آفرينش به ما اعلام ميدارد كه :
عصر زندگى راستين حيات بشرى در پيش است و اميد به زندگى انسانى در عصر زندگى، امرى معقول ، درست و مطابق با هدفدارى و حكيمانه بودن نظام آفرينش است . 6
يك سئوال اساسى:
دانش بشرى و علوم طبيعى و تجربى و تجربيّات قرون و اعصار گذشته پاسخگوى نيازهاى انسانى است !و دانش بشرى عصر زندگى حيات بشرى را مى تواند بسازد ؟!
پاسخ :
سيانتيسم و علم گرايى بت بزرگ قرن ما است . در حالى كه علوم تجربى داراى دو نقص عمده و اساسى مى باشند كه اين دو نقص ، نقش هدايتى و جايگزينى علم به جاى وحى را – از زندگى بشر دور مى كند .
علوم بشرى داراى نقص نسبى هستند يعنى نسبت به گذشته كاملتر و هميشه نسبت به آينده ناقص اند از طرف ديگر علوم بشرى داراى نقص مطلقند يعنى سئوالاتى اساسى در زندگى بشر وجود دارد كه هرگز اين علوم پاسخگوى آنها نيستند – سئوال حيات اخروى چيست؟سعادت چيست ؟ هدايت چيست؟
اساساً علوم تجربى در نهايت براى بهبود زندگى مادى و طبيعى آدميان كارآيى و كاربرد دارند .اما انسانها علاوه
بر نيازهاى طبيعى و جسمانى و مادى نيازهاى روحى و روانى و معنوى نيز دارند كه علوم بشرى از درك و پاسخگويى به اين نيازها جداً ناتوانند بنابراين حيات معقول و معنوى آدميان در پرتو علوم تجربى و مادى ميسّر نيست .(همچنانكه زندگى سراسر از اضطراب و دغدغه و نامتناسب مردم مغرب زمين گوياى سخن ما است ) از اينرو علم و دانش بشرى و هدايتهاى وحيانى و الهى در كنار يكديگر بايد كشتى وجود جوامع بشرى را به ساحل نجات رسانند و ايندو جز در حكومت مهدى موعود عليه السلام در كنار يكديگر قرار نمى گيرندو در اين دوران است كه علم و دانش از اسارت جهانخواران آزاد و در خدمت بشريّت قرار مى گيرد
پی نوشت ها:
1- سوره محمد آیه 24
2- سوره الغاشیه آیه 17
3- سوره بقره آیه 111
4- سوره المومنین آیه 68
5- سوره طه آیه 50
6- محمد حكيمى – عصر زندگى ص 13و 14 – با تغييرات كلى و اساسى
1ـ جناب ابو عمرو عثمان بن سعيد عمرى (به فتح عين و سكون ميم(
2ـ جناب ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمرى.
3ـ جناب ابوالقاسم حسين بن روح نو بختى.
4ـ جناب ابوالحسن على بن محمد سمرى (بفتح سين و ميم(
بهر صورت با پايان گرفتن دوران «غيبت صغرى» دوران «غيبت كبرى» آغاز شد و هنوز ادامه دارد; در زمان غيبت صغرى مردمى مى توانستند پاسخ مسائل خود رااز امام توسط نواب خاص دريافت دارند، ولى در اين زمان اين كار ممكن نيست، و مردم بايد مسائل خود را به نواب عام آن بزرگوار عرضه كنند و پاسخ مسائل رااز آنان بگيرند، زيرا نظر آنان به حكم تخصصى كه دارند و نيز به حكم رواياتى كه وارد شده حجت است.
«مرحوم كشى» مى نويسد توقيعى از ناحيه امام(ع) صادر شد كه در آن فرموده اند: عذر و بهانه اى براى هيچيك از دوستان ما در تشكيك نسبت به آنچه ثقات ما از ما نقل مى كنند نيست، دانستند كه ما سر خود را به آنها واگذار كرديم و به آنان داديم.
و نيز «شيخ طوسى» و «مرحوم شيخ صدوق» و «شيخ طبرسى» از اسحاق بن عمار نقل كرده اند كه گفت: مولاى ما حضرت مهدى عليه السلام (در مورد وظيفه شيعه در زمان غيبت) فرموده است: «و اما الحوادثُ الواقعةُ فارجعوا فيها الى رواة حديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجةُ الله عليكم»
در حوادث و پيشامدهايى كه واقع مى شود به روايت كنندگان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنان مى باشم.
مرحوم طبرسى نيز در كتاب «احتياج» از امام صادق (عليه السلام) نقل كرده است كه ضمن حديثى فرموده اند: «و اما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفاً لهواه مطيعاً لامر مولاه فللعوام ان يقلدوهُ»
هر يك از فقهاء كه مراقب نفسش و نگهبان دينش، و مخالف هوى و هوسش، و مطيع فرمان مولايش (يعنى ائمه (عليه السلام)) باشد بر عوام لازم است كه از او تقليد كنند.
بدين ترتيب امور مسلمين در زمان غيبت كبرى به دست ولى فقيه قرار گرفت كه با نظر او بايد انجام و جريان يابد، گرچه منصب فتوى و قضاوت و حكم براى فقهاء از پيش توسط ائمه معصومين جعل شده بود ولى رسميت مرجعيت و زعامت فقهاء اسلام از اين تاريخ پديد آمد و تا ظهور آن حضرت ادامه خواهد داشت.
پی نوشت ها :
رواياتى درباره اينكه مراد از ((نحر)) در ((فصلّ لربّك و انحر)) بلند كردن دست هادر موقع اداء تكبير است
و در همان كتاب آمده كه ابن ابى حاتم ، حاكم ، ابن مردويه ، و بيهقى در كتاب سنن خود، از على بن ابى طالب روايت كرده اند كه فرموده وقتى اين سوره بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نازل شد، از جبرئيل پرسيد: اين ((نحيره )) كه خداى عزوجل مرا بدان مامور فرموده چيست ؟ گفت : منظور نحيره نيست ، بلكه خداى تعالى مامورت كرده وقتى مى خواهى احرام نماز ببندى دستهايت را بلند كنى ، هم در تكبيره الاحرام و هم در هنگام ركوع رفتن و هم در موقع سر از ركوع برداشتن ، كه اين نماز ما و نماز فرشتگانى است كه در هفت آسمان هستند، و براى هر چيزى زينتى است ، و زينت نماز دست بلند كردن در هر تكبير است .
| بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ |
| قُلْ يَأَيهَا الْكفِرُونَ(1) |
| لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ(2) |
| وَ لا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ(3) |
| وَ لا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتمْ(4) |
| وَ لا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ(5) |
| لَكمْ دِينُكُمْ وَ لىَ دِينِ(6) |
| ترجمه آيات |
| به نام اللّه بخشنده به عموم ، و مهربان به خواص . |
| بگو هان گروه كفر پيشه ! (1). |
| من نمى پرستم آنچه را كه شما مى پرستيد (2). |
| و شما هم نخواهيد پرستيد آنچه را كه من مى پرستم (3). |
| من نيز براى هميشه نخواهم پرستيد آنچه را شما مى پرستيد (4). |
| و شما هم نخواهيد پرستيد آنچه را من مى پرستم (5). |
| دين شما براى خودتان و دين من هم براى خودم (6). |
| بيان آيات |
| قُلْ يَأَيهَا الْكفِرُونَ |
| لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ |
| وَ لا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ |
| وَ لا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتمْ وَ لا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ |
| لَكمْ دِينُكُمْ وَ لىَ دِينِ |
| بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ |
| إِذَا جَاءَ نَصرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ(1) |
| وَ رَأَيْت النَّاس يَدْخُلُونَ فى دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً(2) |
| فَسبِّحْ بحَمْدِ رَبِّك وَ استَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّابَا(3) |
| ترجمه آيات |
| به نام اللّه كه بخشنده به همه و مهربان با نيكان است |
| منتظر باش كه وقتى نصرت و فتح از ناحيه خدا برسد (1). |
| و ببينى كه مردم گروه گروه به دين اسلام در مى آيند (2). |
| پس (به شكرانه آن ) پروردگارت را حمد و تسبيح گوى و از او طلب آمرزش كن كه او بسيار توبه پذير است (3). |
| بيان آيات |
| إِذَا جَاءَ نَصرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ |
| وَ رَأَيْت النَّاس يَدْخُلُونَ فى دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً |
| فَسبِّحْ بحَمْدِ رَبِّك وَ استَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّابَا |
| لا هم انى ناشد محمدا |
| حلف ابينا و ابيه الاتلدا |
| ان قريشا اخلفوك الموعدا |
| و نقضوا ميثاقك الموكدا |
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم كن لوليك الحجه بن الحسن صلواتك عليه و على آبائه فى هذه الساعه و فى كل ساعه وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتى تسكنه إرضك طوعا و تمتعه فيها طويلا.(2)
بنده فقط به خاطر اطاعت از امر دوستان و اظهار جهل و عجز خودم در زمينه ى معرفت اين وجود با عظمت در اين جلسه شركت كردم و توان اين كه سر مجهولى را براى آقايان كشف كرده و مسئله اى را حل كنم, در خود نمى بينم.
آثار و بركات وجود آن حضرت در زمان غيبت بر همه روشن است. اگر بخواهيم به طور مفصل در اين زمينه بحث كنيم, بايد به داستان ها و كتاب هايى كه در اين زمينه نقل و نوشته شده است مراجعه كنيم. بعضى را هم خودمان تجربه كرده ايم. اين مسئله در يك جلسه قابل بحث نيست. ما آنگاه مى توانيم به اين پرسش پاسخ عميق ترى بدهيم كه اول بدانيم وقتى امام حضور دارند چه بركاتى از ايشان به ما مى رسد و در عصر غيبت كدام يك از اين بركات حذف مى شود. متإسفانه معرفت ما و كسانى كه مثل بنده هستند, در مورد امام و مقام امامت بسيار ضعيف است. ما و همه ى خلايق مرهون عنايت آقا هستيم; ((و بيمنه رزق الورى;(3) و به بركتش به خلق روزى مى رسد.)) ويژگى ما طلبه ها اين است كه استفاده ى ما از بركت آن حضرت بيش از ديگران است; در عين حال در اين زمينه كوتاهى مى كنيم.
در معرفت امام و به خصوص امام زمان(عج) هر شيعه در هر درجه و مرتبه اى از ايمان كه باشد, بايد بداند و معتقد باشد كه بعد از پيغمبر اكرم(ص) دوازده امام معصوم(عليهم السلام) داريم; كه يكى از آنها غايب و زنده است و روزى ظهور خواهد كرد. اصل وجود آن حضرت و غيبت و ظهورش را بسيارى از برادران اهل تسنن نيز قبول دارند و حتى كسانى از اهل سنت نيز مدعى زيارت آن حضرت شده اند. اصل اعتقاد به وجود و عشق و محبت به آن حضرت, اختصاص به شيعه ندارد و چيزى كه ما را متمايز از ديگران مى كند, اعتقاد به امامت ايشان است و اين كه حيات دارند و روزى ظهور كرده, وظايف امامت شان را انجام داده و جهان را پر از عدل و داد خواهند كرد. به هر حال اين اعتقاد شرط تشيع است; در غير اين صورت شيعه ى اثنا عشرى نخواهيم بود. در زمان غيبت نيز استفاده هايى از وجود حضرت مى شود.
بعيد است كه در بين شيعيان كسى باشد كه اصل اين مطلب را انكار كند. هم در امور تكوينى از آن حضرت استفاده مى شود و هم در توسلات.
بركات بسيارى در توسل به آن حضرت نازل مى شود. در اين زمينه, داستان هاى زيادى در كتاب ها نقل شده و در نجم الثاقب ميرزاى نورى; از اين داستان ها بسيار است. وجود آن حضرت در زمان غيبت, مانند خورشيد در پشت ابر است.(4) ما ايشان را نمى بينيم ولى او نور افشانى كرده و بركاتش را نازل مى كند. هم جهان را روشن مى كند و هم حرارت به عالم مى دهد. زمينه ى حيات را فراهم مى كند و هر كس هر معرفتى نسبت به امام داشته باشد, مى داند كه فقط پرده و ابرى واسطه شده است و ديگر هيچ.
مشكل اين است كه وقتى امام هم حاضر باشد, ما درست نمى فهميم كه امام يعنى چه و داراى چه مقام, بركات و نقشى در تكوين و تشريع مى باشد; اگر بخواهيم پاسخ اين پرسش را بفهميم, بهتر است كه به اين پرسش برگرديم كه اصلا وجود معصوم(ع) در زمان حضور چه بركاتى دارد و در زمان غيبت كدام يك از بركات حذف شده است؟ بايد اعتراف كنيم كه متإسفانه كسانى كه امام شناسى آنها در حد بنده است, در اين زمينه خيلى كوتاهى كرده اند. البته اين تنها مربوط به شناخت امام نيست بلكه; نبست به ساير معارف نيز همين گونه است. ما وقتى هم به كسب علوم و معارف اسلامى همت مى كنيم, بيش تر مربوط به ظواهر و احكام عمليه است كه بتوان رساله ى علميه نوشت و در مقام استفتا پاسخ داد. اما تعمق بيش تر در معارف, متإسفانه مانند علما و بزرگان گذشته صورت نمى گيرد. اما در اين زمان, بايد بگوييم كه خيلى قصور داريم (اگر نگوييم تقصير). حال بگذريم از امواج شبهات, ضلالت ها و التقاطها و غيره كه در اين زمان بيش از هر زمانى پيدا شده و زمينه ى متزلزل كردن عقايد و ايمان نسل آينده را فراهم كرده است و به دنبال آن ما نيز براى حفظ معارف, اصالت ها و ارزش هاى ناب اسلامى براى نسل آينده وظيفه ى بسيار سنگينى داريم. تعميق معارف; از خداشناسى گرفته تا امامت و معاد و ساير مباحث بسيار ضعيف است. آيا واقعا معرفت ما نسبت به خداى متعال بيش تر از بعضى مردم عوام است كه هيچ درس نخوانده و با قرآن و اهل بيت(عليهم السلام) آشنا نبوده و در معارف كار نكرده اند؟ به غير از يك سرى مفاهيمى كه غالبا مفاهيم سلبى است, چه اندازه در مورد معرفت خدا پيش رفته ايم؟ دل ها چه قدر با خدا آشنا شده؟ چه اندازه اين اعتقاد در رفتارما اثر گذاشته و مى گذارد؟ اين اعتقاد كه مى گوييم خدا همه جا هست, واقعا اين اعتقاد در رفتار ما چه قدر اثر دارد؟ آيا مانع از اين مى شود كه در خلوت و جلوت گناه نكنيم؟ آيا آن اندازه كه حضور يك طفل نابالغ در زندگى ما مى تواند اثر داشته باشد, اين اعتقاد به حضور خدا در ما اثر دارد؟ آيا به اين مفاهيمى كه در دعاها و مناجات ها آمده, توجه داريم و با آن آشنا هستيم؟ اين مناجات شعبانيه كه به فرموده ى امام;, عارفان انتظار رسيدن ماه شعبان را داشته اند تا عاشقانه اين مناجات را بخوانند, البته اگر موفق شويم بخوانيم, واقعا آيا با مضامين آن آشنا هستيم و در روح ما اثر مى گذارد؟ آيا مى فهميم ((...الهى هب لى كمال الانقطاع اليك ... .))(5) يعنى چه؟ ((... الهمنى ولها بذكرك الى ذكرك ... .))(6) يعنى چه؟ اسرار و پشت پرده بماند, همين چيزهايى كه در دست عوام است و خيلى ها بيش تر از ما مى خوانند, ما چه قدر به اين ها معتقديم و درك مى كنيم؟ چه قدر بيش تر از ديگران به حقايق اين ها رسيده ايم؟ قياس به نفس مى كنم; كسانى كه مانند من هستند خيلى ضعيف اند. خوشا به حال كسانى كه جلوترند از اين حرف ها و اوهام كه امروزه نبوت را يك تجربه ى دينى و شخصى مى دانند, بگذريم اما كسانى كه واقعا معتقدند يك جبرييلى هست و وحيى نازل مى كند, خدايى هست كه دستور مى دهد و به قلب پيغمبر چيزى القا مى شود, به همين چيزهايى كه عوام معتقدند ما هم معتقديم, چه اندازه بيش تر از آن ها به اين حقايق معتقد هستيم؟ در مورد وجود امام(عج), ما مضامينى در همين كتاب مفاتيح الجنان درباره ى امامان داريم كه اگر كمى دقت كنيم, آن وقت مى فهميم كه چه قدر دور هستيم. ((... من إراد الله بدإ بكم و من وحده قبل عنكم و من قصده توجه بكم ....))(7) يعنى چه؟ ((... بكم فتح الله و بكم يختم ....))(8) مفهوم اين فرازها چيست؟ ((... بكم يمسك السمإ ان تقع على الارض الا باذنه و بكم ينفس الهم و يكشف الضر ....))(9) به چه معناست؟!
شايد همه ى ما ده ها و صدها بار اين فراز را خوانده باشيم; اما چه قدر فكر كرده ايم كه باطن اين معانى چيست؟ و اگر من و شما براى فهم اين ها دقت نكنيم, پس چه كسانى بايد بفهمند؟!
((...بكم ينزل الغيث وبكم يمسك السمإ ... .))(10) ((... وبيمنه رزق الورى... .))(11) ((... خلقكم الله إنوارا فجعلكم بعرشه محدقين حتى من علينا بكم ... . ))(12)
اين فراز يعنى چه؟ اين پيغمبر و امامانى كه ما مى شناسيم, در يك تاريخ معينى متولد شده اند و از عرش هم كه نيامده بودند و بعد از دنيا رفته اند و امام دوازدهم به عقيده ى ما حيات دارند و بقيه شهيد شده اند, پس اين جملات و فرازها به چه معناست؟
((... فجعلكم فى بيوت إذن الله إن ترفع و يذكر فيه اسمه ... .))(13) من نمى دانم معناى اين جملات چيست و چه مفاهيمى در آن نهفته است اما مى خواهم به جهل خودم اعتراف كنم و چيزى هم براى شما ندارم كه اين جا حل كنم و ان شإ الله كه شما پاسخ اين سوال ها را مى دانيد. ولى مى دانم كه چيزى بيش از آن چه ما مى فهميم وجود دارد. به طور قطع جنينى كه در شكم مادر تسبيح خدا مى گويد, با جنين هايى كه من و شما مى شناسيم تفاوت دارد. اين كه وقتى طفلى از مادر متولد مى شود, به حالت سجده به روى زمين مى افتد; اين با ديگران فرق مى كند. در روايات داريم كه بعضى ائمه(عليهم السلام) يا حضرت زهرا(س) در شكم مادر هم با مادرشان سخن مى گفتند و او را دلدارى مى دادند. در تفسير اين آيه ى شريفه كه خداوند به ملايكه فرمود:
(... إ نبـونى بإسمآء هـولا ء ...).(14)
در روايات هست كه ((هولإ)) اشاره است به انوار اهل بيت(عليهم السلام) كه در آن عالم بودند. افتخار حضرت آدم بر ملايكه اين بود كه اسمإ آن ها را ياد گرفت. خداوند در اين باره مى فرمايد:
(و علم ءادم الا سمآء كلها ...).(15)
و الا خود آن ها كه اسمإ الاسمإ هستند.(16) آن ها قبل از خلقت آدم خلق شده بودند. رسول گرامى اسلام(ص) در اين زمينه فرمودند:
... كنت نبيا و آدم بين المإ و الطين ... ;(17)
... زمانى كه آدم(ع) هنوز آب و گل بود, من پيامبر بودم ... .
اين ها يعنى چه؟ يك وجود نورانى براى اهل بيت(عليهم السلام) اثبات شده و انسانها تشويق شده اند كه سعى كنند معرفت خودشان را به نورانيت تبديل كنند. اين جا هم مى فرمايد: ((... خلقكم الله إنوارا ... ;(18) ... خداوند شما را نورهايى خلق كرد ...)).
حالا اين نور يعنى چه؟ آيا منظور نورى است كه ما از چراغ و خورشيد و ماه مى بينيم و يا چيز ديگرى است؟ كه احتمالا چيز ديگرى است چرا كه خداوند مى فرمايد:
(الله نور السمـو ت والا رض ...);(19)
اين نور حسى نيست. چون خدا كه جسم نيست; خودش نور است; يك نورى هم دارد, مى شود نور النور.
به هر حال, حقيقتى وجود دارد به نام نورانيت; چيزى است كه اين عالم با همه ى انوارش, با اين همه كهكشان ها و خورشيدها, در مقابل آن, ظلمت است و اهل بيت(عليهم السلام), وجودى از سنخ آن نورانيت داشته و دارند كه قبل از خلقت آسمان ها و زمين و قبل از خلقت انسان ها در عرش الهى حضور داشته اند.
مسئله ى ديگر درباره ى وجود انبيا و ائمه ى اطهار(عليهم السلام) اين است كه معتقديم كه آنان هميشه زنده اند و حيات دارند. ((إعلم إن ... يرون مقامى و يسمعون كلامى و يردون سلامى)),(20) (... إحيآء عند ربهم يرزقون).(21)
ولى به هر حال, تماس جسمانى نمى توانيم با آن ها بگيريم; هر چند كه تماس روحانى مى شود گرفت. توسلاتى كه به ايشان پيدا مى كنيم, تماس با روح آن ها است; روحى كه مرتبه اش پايين تر از وجود نورانيت است; چيزى كه تعلق به جسم مى گيرد; حضورش در جسم با غيبتش در جسم فرق مى كند. ما هم با توسل مى توانيم با آن تماس گرفته و استفاده كنيم. توسل, نوعى برقرارى ارتباط است. البته ما هم روح داريم; روح ما بعد از مرگ هم باقى است اما بودن روح ما با روح آن ها اندكى تفاوت دارد. آن ها (.. . عند ربهم يرزقون)(22) اند و ارواح ما بعد از رفتن از اين عالم معلوم نيست در كجا و در چه حالى باشند.
از اين مباحث استفاده مى شود كه يك مقام نورانيت داريم كه فوق تصور ماست. هر چه به مغزمان هم فشار بياوريم, چيزى نخواهيم فهميد. همين خوب است كه بگوييم نور خداست, انوارى است كه خدا در عرش خودش قبل از خلقت عالم قرار داده است; بلكه تمام هستى پرتوى از نور آن هاست. اين گونه روايات را اهل سنت نيز نقل كرده اند كه نور پيامبر اكرم(ص) و اميرمومنان(ع) يك نور بود كه خدا قبل از خلق آسمان ها و زمين آفريد و اين نور واحد بود تا در صلب عبدالمطلب تقسيم شد; يكى در صلب عبدالله قرار گرفت و منشإ پيدايش رسول اكرم(ص) شد و يكى در صلب ابوطالب كه منشإ پيدايش اميرالمومنين(ع) شد.(23)
بهشت را خداوند از نور پيغمبر اكرم(ص) خلق كرد; حتى لوح و قلم را; لوح و قلمى كه باز به حسب آن چه در روايات آمده, منشإ پيدايش تمام تقديرات خداست. قضاى الهى به واسطه ى قلم بر لوح ثبت مى شود; لوح و قلم نيز از نور اهل بيت(عليهم السلام) آفريده شده است. قرآن وقتى از روح الامين سخن مى گويد, كه به حسب بعضى تفسيرها (علمه شديد القوى)(24) است. كسى است كه رسول كريم, رسول امين و در عرش خداى متعال است. مكان او پيش خداست. اين روح الامين, با اين عظمت, در روايات آمده كه چند مرتبه پيغمبر اكرم(ص) او را به خلقت اصلى اش مشاهده فرمودند. در روايت آمده است:
... و روح القدس فى جنان الصاقوره ذاق من حدائقنا الباكوره ... ;(25)
... ما مقامات و باغ هاى پرثمرى داريم كه روح الامين در آن باغ هاى كوچك از آن ميوه ها نوبر آن ميوه ها را چشيده است ... .
روح الامين با آن عظمتش نوبر درخت هاى پرثمر خاندان عترت را چشيده است. البته كارى به سند اين روايات نداريم. از اين گونه روايات در احاديث ما بسيار نقل شده است. ما مى خواهيم بگوييم چيزهايى هست فوق آن چيزهايى كه ما مى فهميم.
(الم ذ لك الـكتـب لا ريب فيه هدى للمتقين الذين يومنون بالغيب ...);(26)
الم (بزرگ است خداوندى كه اين كتاب عظيم را, از حروف ساده ى الفبا به وجود آورده) آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد. و مايه ى هدايت پرهيزكاران است (پرهيزكاران) كسانى هستند كه به غيب[ آن چه از حس پوشيده و پنهان است] ايمان مىآورند ... .
در بعضى از تفاسير, از اين آيه به وجود مقدس امام زمان(عج) تفسير شده است. تفاوت اصلى مومن و كافر آن است كه ملاك مومن مشهودات و محسوسات نيست.
اگر ما فقط به محسوسات اكتفا كنيم كه اصلا خدا را هم انكار خواهيم كرد. مشكل بنى اسراييل همين بود; مى گفتند: (... إرنا الله جهره ...);(27) ...خدا را آشكارا به ما نشان ده... . يا اين كه مى گفتند: (... لن نومن لك حتى نرى الله جهره ... );(28) ...ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد ; مگر اين كه خدا را آشكارا (با چشم خود) ببينيم... .
ايمان به غيب نداشتند. خيال مى كردند انسان تا چيزى را نبيند, نمى تواند ايمان بياورد. اين روحى است كه امروز بر فرهنگ جهانى حاكم است; يك نوع گرايش پوزيتويستى(29) كه البته داراى مراتبى است. براى اين كه گرفتار حس گرايى و چنين گرايش هايى نشويم, قدم اول اين است كه ايمان به غيب داشته باشيم; بدانيم كه چيزهايى هست كه ما نمى شناسيم و درك نمى كنيم. اگر اين گونه نباشد, اصلا وارد مرز ايمان نشده ايم. از مجموع آن چه درباره ى مقامات اهل بيت(عليهم السلام) در آيات و روايات آمده است, به دست مىآيد كه آنها مقامات بلندى دارند كه ما نمى فهميم. اگر هم بفهميم نمى توانيم صاحب آن مقام شويم.
مقام امام و وجود امام و نقشى كه تكوينا در اين عالم دارد, چيزى است كه فهم ما در زمينه ى آن بسيار كم است. البته گفتنى است كه كسانى خواستند عيسىـ على نبينا و آله و عليه السلام ـ را بفهمند, گرفتار غلو شدند. كسانى خواستند مقام ائمه(عليهم السلام) را درك كنند, آنان را به مقام الوهيت رساندند.
روزى پيامبر اكرم(ص) با اشاره به اميرالمومنين(ع), فرمودند: اگر نبود ترس از اين كه درباره ى على بگوييد آن چه نصارا درباره ى عيسى بن مريمـ على نبينا و آله و عليه السلام ـ گفتند, از فضايل على چيزى مى گفتم كه مردم خاك پايش را براى شفا ببرند.
ترس از اين بود كه مردم گمان كنند على(ع) خداست. ما خدا را درست نشناختيم, خيال مى كنيم هر كس داراى چنان قدرتى باشد, خداست.
به هر حال, بين اين حد معرفت عوامانه ى جاهلانه, كه مثل بنده داريم, و آن معرفتى كه بايد به آن برسيم, مراتب بسيار زيادى وجود دارد كه هر كسى به اندازه ى همت خودش, اگر از راه خودش درست برود, مى تواند آن را درك كند. شما هيچ فكر كرده ايد كه شيعيان و تقريبا تمام اهل تسنن, مسئله ى توسل به وجود پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت(عليهم السلام) را كم و بيش قبول دارند؟ يكى از دوستان, نقل مى كرد كه چند روز پيش سمينارى در كردستان داشتيم; علماى اهل تسنن شركت كرده بودند; در مدح اهل بيت(عليهم السلام) چيزهايى مى گفتند كه ما در بين شيعيان كم تر مى شنويم. چه توسلاتى نسبت به اهل بيت(عليهم السلام), خصوصا وجود مقدس حضرت زهرا(س) و حضرت ابوالفضل(ع) دارند! ((السلام عليك يا إباصالح المهدى إدركنى))(30) خيلى ها اين جمله را گفتند و اثرش را ديدند; در گم راهى هاى بيابان راه را پيدا كردند; مشرف به مرگ بودند, نجات يافتند. اين صدا را چگونه شنيدند و چگونه پاسخ دادند؟ از كجا صاحب صدا را تشخيص مى دهند كه كجاست و چه مى خواهد؟ و ... .
اين ها سوالاتى است كه پيغمبر اكرم(ص) فرمودند اگر به آن ها پاسخ دهم, مى ترسم كه مردم به گونه اى فكر كنند كه نصارا درباره ى عيسىـ على نبينا و آله و عليه السلام ـ گمان مى كردند.
هر روز در نماز به پيامبر خدا(ص) سلام مى دهيم; ((السلام عليك إيها النبى ...)) آيا واقعا اين فقط يك لفظ است كه بر زبان جارى مى شود و شنونده اى در كار نيست؟! براى رفع قصور نماز, بايد سجده ى سهو به جاى آوريم و در حال سجده, به پيغمبر سلام كنيم. آيا در حكمت اين كار انديشيده ايد؟ اجمالا بايد بدانيم كه خيلى چيزها درباره ى اين بزرگان هست كه بايد ياد بگيريم; البته همه آنها را نمى توانيم بياموزيم ولى فى الجمله اگر در اين اشارات و بيانات روايات دقت كنيم, هيچ ابهامى نمى ماند. امروز رسم شده كه در همه چيز تشكيك مى شود. شنيدم بعضى ها در اين كه مى توان زيارت عاشورا خواند يا نه, شك كرده اند! مى گويند سندش معتبر نيست.
در اين گونه افراد, روح تبرا تضعيف شده است. تبليغاتى كه براى تساهل و تسامح شده روح تبرا را از ما گرفته است. به خاطر اين كه زمينه ى تسلط فرهنگ جهانى را فراهم كنند, در بسيارى از عقايد شيعه تشكيك مى كنند; مسجد جمكران, زيارت عاشورا و ... . مى گويند: جمكران مسجدى است براى عبادت خدا; حال كه مردم اين گونه آن جا جمع مى شوند, شما هم يادى از امام زمان بكن. گناه كه ندارد; قصد ورود نكن, به قصد رجا برو. شيطان وقتى بخواهد انسان را از راهى باز بدارد, در همه چيز در سند يا در دلالت تشكيك مى كند.
وجود امام تنها اين نيست كه براى بيان احكام, كلامش حجت باشد يا براى مديريت جامعه, اطاعتش واجب باشد; اين يك امر ظاهرى و اعتبارى است كه اولين مرتبه ى ايمان ماست. هر عوام و درس نخوانده اى, هر ضعيف الايمانى, اگر بخواهد شيعه شود, بايد اين اعتقاد را داشته باشد. آن چه از علما و بزرگان و اهل دقت انتظار مى رود, عمق اين مسائل است. بايد در اين ها بيش تر فكر كنيم. ابتدا فكر كرده, باور نموده و سپس به يقين برسيم; بعد هم سعى كنيم به لوازمش ملتزم شويم. ارتباطى كه بايد برقرار كنيم بايد حاصل شود. نورانيتى كه بايد كسب كنيم, در پرتو اين انوار الهى نصيب ما مى شود كه متإسفانه قدرش را نمى دانيم. مثل ما در استفاده ى از وجود اهل بيت(عليهم السلام) مثل كسى است كه از يك اقيانوس به اندازه ى يك استكان مصرف كرده و بقيه ى مراتبش هنوز دست نخورده باقى مانده است. ما غافليم. ما بايد از اين معارف استفاده كنيم; چرا كه گوشت و پوست و خون ما از مال امام زمان(عج) است.
پروردگارا, تو را به مقامى قسم مى دهيم كه نمى فهميم چيست; به مقامى كه اهل بيت(عليهم السلام) در نزد تو دارند و تو مى دانى و ما نمى دانيم; تو را به عزيزترين بندگانت قسم مى دهيم كه دل هاى آلوده ى ما را لايق بخشى از معارف آن ها قرار بده.
اين آلودگى ها را از باطن ما بزدا تا لياقت استفاده از آن نورها را به اندازه ى ظرفيت خودمان بيابيم. ما را به وظايفمان نسبت به مولامان آشناتر و در انجامش موفق تر بگردان. سايه ى جانشين شايسته اش بر سر ما مستدام بدار.
والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته
... و اذا اذن الله لنا فى القول ظهر الحق
و اضمحل الباطل و انحسر عنكم...;
... و هرگاه خداوند به ما اجازه دهد كه سخن گوييم, حق ظاهر خواهد شد و باطل از ميان خواهد رفت وخفقان از ( سر) شما برطرف خواهد شد... .
از سخنان امام مهدى(عج)
بحارالانوار, ج 53, ص 196.
1. انديشمند, محقق, استاد حوزه و دانشگاه و رييس موسسه ى آموزشى, پژوهشى امام خمينى; قم.
2. مفاتيح الجنان, اعمال شب بيست و سوم ماه رمضان; كفعمى, بلد الامين, ج 1, ص :203 خدايا! براى حجت بن الحسن(عج) كه درود تو بر او و اجدادش باد, در اين ساعت و در هر ساعت, دوست, نگه دارنده, پيشوا, يار, راهنما و ديدبان باش تا او را در زمين خود با اقتدار و فرمان روايى جايگاه دهيد و براى مدت طولانى در آن بهره مند سازيد.
3. مفاتيح الجنان, دعاى عديله.
4. محمدى رى شهرى, ميزان الحكمه, ج 1, ص 348, ح 1220.
5. مفاتيح الجنان, فرازى از مناجات شعبانيه: ...خدايا بريدن از همه چيز و روى آوردن تنها به سوى تو, به من عطا فرما... .
6. پيشين: ... (خدايا) شيفتگى ياد تو را در دلم افكن كه مرا به ياد تو سوق مى دهد ... .
7. پيشين: فرازى از زيارت جامعه: ... آن كس كه خدا را خواست به شما شروع مى كند, و آن كس كه او را يگانه مى داند از شما مى پذيرد, و آن كس كه مى خواهد به سوى خدا رود به وسيله ى شما به او روى مىآورد ... .
8. پيشين: ... خدا به وسيله ى شما آغاز نمود و به وسيله ى شما به پايان مى رساند ... .
9. پيشين: ... (خدا) به وسيله ى شما آسمان را نگه مى دارد تا بر زمين فرود نيايد مگر به فرمان او, و به وسيله ى شما غم و اندوه را مى زدايد و ناراحتى را برطرف مى سازد ... .
10. پيشين: ... به وسيله ى شما باران را نازل مى كند و آسمان را نگه مى دارد ... .
11. پيشين: فرازى از دعاى عديله: ... به بركت او به خلق روزى مى رسد... .
12. پيشين: فرازى از زيارت جامعه: ... خدا شما را به صورت نورهايى آفريد و دور عرش خود قرار داد تا زمانى كه به وسيله ى شما بر ما منت گذاشت ... .
13. پيشين: ... شما را در منازلى قرار داد كه به بلند كردن آن ها و ياد نام او در آن فرمان داده است ... .
14. سوره ى بقره(2), آيه ى :31 ... اسامى اين ها را به من خبر دهيد ... .
15. سوره ى بقره(2), آيه ى :31 سپس علم اسمإ[ = علم اسرار آفرينش و نام گذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت ... .
16. ر.ك: علامه طباطبايى, الميزان, ذيل آيه ى 31 سوره ى بقره.
17. بحارالانوار, ج 16, ص 402, ح ;1 پيشين, ج 18, ص 278.
18. مفاتيح الجنان, فرازى از زيارت جامعه ى كبيره.
19. سوره ى نور (24), آيه ى :35 خداوند نور آسمان ها و زمين است ... .
20. مفاتيح الجنان, اذن دخول حرم هاى شريف: مى دانم ... كه جايگاه مرا مى بينند و سخن مرا مى شنوند و به سلام من جواب مى دهند.
21. سوره ى آل عمران (3), آيه ى :169 ... آنان زنده اند, و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.
22. پيشين: ... نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.
23. به عنوان نمونه: قندوزى, ينابيع الموده, ج 2 ـ 1, ص 304.
24. سوره ى نجم(53), آيه ى :5 آن كس كه قدرت عظيمى دارد[ = جبرئيل امين] او را تعليم داده است.
25. بحارالانوار, ج 75, ص 377, ح 3.
26. سوره ى بقره(2), آيه ى 3 ـ 1.
27. سوره ى نسإ(4), آيه ى 153.
28. سوره ى بقره(2), آيه ى 55.
29. براى دريافت مفهوم اين واژه, ر.ك: عبدالحسين خسرو پناه, كلام جديد, ص 322.
.30 درود بر تو اى اباصالح مهدى به فريادم برس.
رسول خدا صلى الله عليه و آله عزم خود را براى فتح مكه جزم مى كند
راوى مى گويد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) دستور داد تا مسلمانان براى جنگ با مردم مكه ، مجهز و آماده شوند، و آنگاه عرضه داشت بار الها چشم و گوش قريش را از كار ما بپوشان و از رسيدن اخبار ما به ايشان جلوگيرى فرما تا ناگهانى بر سرشان بتازيم و قريش را در شهرشان مكه غافلگير سازيم ، در اين هنگام بود كه حاطب بن ابى بلتعه نامه اى به قريش نوشت و به دست آن زن داد تا به مكه برساند، ولى خبر اين خيانتش از آسمان به رسول الله رسيد، و على (عليه السلام ) و زبير را فرستاد تا نامه را از آن زن بگيرند، كه داستانش در سوره ممتحنه گذشت
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در داستان فتح مكه ابوذر غفارى را جانشين خود در مدينه كرد و ده روز از ماه رمضان گذشته بود كه با ده هزار نفر لشكر از مدينه بيرون آمد، و اين در سال هشتم هجرت بود، و از مهاجر و انصار حتى يك نفر تخلف نكرد. از سوى ديگر ابو سفيان بن حارث بن عبد المطلب (پسر عموى رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم )،
| اليوم يوم الملحمه |
| اليوم تسبى الحرمه |
| يا رسول الاله ان لسانى |
| راتق ما فتقت اذا انا بور |
| اذا ابارى الشيطان فى سنن |
| الغى و من مال ميله مثبور |
| امن اللحم و العظام لربى |
| ثم نفسى الشهيد انت نذير. |
| تَبَّت يَدَا أَبى لَهَبٍ وَ تَب (1) |
| مَا أَغْنى عَنْهُ مَالُهُ وَ مَا كسب (2) |
| سيَصلى نَاراً ذَات لهََبٍ(3) |
| وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطبِ(4) |
| فى جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسدِ(5) |
| ترجمه آيات |
| به نام خداى رحمان و رحيم . |
| بريده باد دو دست ابى لهب (مرگ بر او باد) (1). |
| مال وى و آنچه را به دست آورده دردى را از او دوا نكرد (2). |
| به زودى وارد آتشى شعله ور شود(3). |
| با زنش كه باركش هيزم است (4). |
| و طنابى تابيده (از ليف خرما) به گردن دارد (5). |
| بيان آيات |
| تَبَّت يَدَا أَبى لَهَبٍ وَ تَب |
| مَا أَغْنى عَنْهُ مَالُهُ وَ مَا كسب |
| سيَصلى نَاراً ذَات لهََبٍ |
| وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطبِ |
| فى جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسدِ |
بسم الله الرحمـن الرحيم
انتظار در مكتب اسلام, تنها يك رويكرد عاطفى نيست; بلكه رويكردهاى معرفتى, اجتماعى, اخلاقى و فردى را نيز شامل مى شود. از اين روى مى توان, انتظار را هم چون منشورى دانست كه داراى تجليات گوناگونى است.
در رويكرد معرفتى به مسئله ى انتظار, مى توان آثار تربيتى و روان شناختى اين پديده را با نگاهى جديد, مورد بررسى قرار داد; البته در اين جا, تربيت به معناى گسترده ى آن مورد نظر است كه شامل مقوله هاى اخلاقى نيز مى شود و در بعد روان شناختى نيز, آثار كاركردى آن بيش تر مورد تاكيد قرار مى گيرد.
در نوشتار حاضر, به عناوينى مانند گسترش اميدهاى واقعى, پويايى معطوف به هدف, استقرار وحدت و هم بستگى, مراقبت دايمى و سلامت اخلاقى جامعه پرداخته ايم.
ياد كرد اين نكته لازم است كه اين نوشتار تنها پيش درآمدى بر اين مبحث است و اميدواريم كه در آينده بتوانيم به صورتى گسترده تر و عميق تر و فراتر از يك مقاله بدان بپردازيم.
1. گسترش اميدهاى واقعى
اميد, محرك انسان براى رويارويى با آينده است. برخى آن را انگيزه, و پاره اى ديگر, آن را نياز آدمى مى دانند. به عقيده ى مزلو(2), يكى از روان شناسان مكتب كمال; ((انگيزه ى آدمى, نيازهايى مشترك و فطرى است كه در سلسله مراتبى از نيرومندترين تا ضعيف ترين نياز, قرار مى گيرد)).(3)
براى توضيح مطلب مى توان گفت كه آدمى, پيوسته و در پى انجام هر كارى, به دنبال غايت و مقصودى مشخص بوده و قبل از اقدام به آن نيز, نيازمند انگيزه اى براى آغاز عمل مى باشد.
بر اين اساس, انسان براى تداوم زندگى و تحمل دشوارىهاى آن, نيازمند انگيزه اى نيرومند است كه در پديده ى ((اميد به آينده)) تجلى مى يابد; آينده اى كه به مراتب, عالى تر, زيباتر و بهتر از امروز باشد; اين مسئله, به ويژه براى جوانان, داراى اهميت بيش ترى است; زيرا آنان در پرتو ((اميد به فردايى بهتر)) مى توانند به نيروى فراوان خود و شور ونشاط بى پايانشان جهت و معنا بخشند.
البته اين مقوله در ميان مكاتب دينى و غير دينى, داراى جايگاه, منزلت و تفسيرهاى گوناگونى است; به عنوان اشاره, اعتقاد پيروان اديان به امدادهاى غيبى و عنايات عام و خاص الهى, به گونه اى منطقى, متضمن پىآمدهايى هم چون اميد بهآينده و به تعبيرى ديگر, فرج بعد از شدت مى شود. درحالى كه در مكاتب مادى و بينش هاى سكولاريستى جايى براى ((امدادهاى غيبى)) وجود ندارد. حتى در ميان پيروان اديان, نيز اين مسئله, داراى جلوه هاى گوناگونى است. از جمله در چند سال پيش, پاپ, رهبر كاتوليك هاى جهان, در اولين كتابى كه از او باعنوان ((عبور از آستانه ى اميد)) منتشر گرديد, به صراحت, نااميدى خود را از وضعيت اخلاقى و اعتقادى عصر حاضر به ويژه جوانان, اظهار نمود. در اظهارات پاپ, نشانه هايى از اميد به آينده به چشم نمى خورد. حتى در ميان برخى انديشمندان و متفكران غربى نيز بعضا مسئله ى ((اميد)) هم چون پديده اى دور از دست رس و بيهوده تلقى مى شود. به عنوان مثال, برتراند راسل(4) در گفتارى با عنوان ((جهان پرتلاطم)) مى نويسد: ((من در لحظه اى تاريك (ژوييه ى 1961) به نوشتن مشغولم و نمى دانم نژاد بشر آن قدر دوام مى كند كه نوشته ى من منتشر يا در صورت انتشار, قرائت شود يا نه)).(5)
در مقابل اين رويكردهاى يإسآور و منفى به آينده كه در بيش تر مكاتب موجود مشاهده مى شود, انديشه ها و رويكردهاى اميدوارانه و مثبت گرايى نيز وجود دارند كه از مهم ترين آن ها مى توان به اعتقاد مذهب شيعه در زمينه ى انتظار امام عصر(عج) اشاره نمود كه نه تنها انتظار فرج آن حضرت, پديده اى معنادار, منطقى و معقول است, بلكه چنين انتظارى, در زمره ى بزرگ ترين فرج ها و گشايش ها, تلقى مى شود.(6) براى توضيح مطلب, اشاره مى كنيم كه اميدها دو گونه اند: اميدهاى واهى و اميدهاى واقعى. اميدهاى واهى, بيش تر شامل نوعى ايدهآل ها, آرمان ها و آرزوهاى گم شده اى است كه انسان با حاضر كردن آن ها در ذهن ودرون خويش, به نوعى آرامش خاطر دست مى يابد كه در صورت تداوم و تقويت آن ها, خود به خود زمينه ى جدا شدن از مسائل و روىدادهاى واقعى زندگى و در نتيجه احساس بيگانگى با واقعيات, براى شخص فراهم مى گردد.
در مباحث روان شناسى تربيتى, اين نوع مواجهه با مسائل, رفتارهاى دفاعى نام دارد. از ويژگى هاى اين گونه رفتارها, اين است كه در كوتاه مدت, به شخص, آرامش و امنيت مى بخشد ولى در دراز مدت, موجب ناسازگارى با اطرافيان و دنياى خارج مى شود.
اميدهاى واقعى نقطه ى مقابل اميدهاى واهى است; اميدهايى كه داراى پايه و اساسى منطقى و استوارند و ريشه در اعتقادات و باورهاى دينى و ارزش هاى مبتنى بر وحى الهى دارند; مانند اميد به ظهور حضرت مهدى(عج) و شرايطى كه آن حضرت با حكومت خويش فراهم مىآورند كه در اين جا به دو نمونه از اين شرايط اشاره مى كنيم:
امام حسن مجتبى(ع) از پدر بزرگوارشان نقل مى فرمايند:
در دولت مهدى(عج), درندگان, سازش مى كنند; زمين, نباتات خود را خارج مى كند; آسمان, بركاتش را فرو مى فرستد; گنج هاى نهفته در دل زمين براى او آشكار مى شود و بين مشرق و مغرب را مالك مى شود و خوشا به حال كسى كه آن روزگار مسعود را درك كند و دستوراتش را با گوش جان بشنود.(7)
از امام باقر(ع) نيز روايت شده است كه فرمودند:
هنگامى كه قائم ما(عج) قيام كند, دست شريفش را بر سر بندگان گذارد و خردهاى آن ها را گردآورد و رشدهاى آن ها را كامل گرداند.(8)
از اين دو عبارت چنين برداشت مى شود كه انتظار امام عصر(عج), موجب گسترش و توسعه ى اميدهاى واقعى در شيعيان و پيروان آن حضرت مى شود; اميدهايى كه منتظرانش, هرگز در حقيقت و اصالت آن ها, ترديدى به خود راه نمى دهند; زيرا چنين اميدهايى از متن باورهاى دين, رويش كرده و برخاسته از اعتقاد اصيل و استوار شيعه است.
حال چنان چه از بعد روان شناختى به مسئله بنگريم, نقش اميد را در سلامت روانى, تعيين كننده و محورى خواهيم يافت.
دوآن شولتس(9) مى نويسد:
سلامت روانى, پيش نگر است, نه پس نگر. دورنما, چيزى است كه شخص اميدوار است بشود نه آن چه پيش تر روى داده است و دگرگونى پذير نيست.(10)
او مى افزايد:
من, نگاهى را كه به آينده مى نگرد و بر هدف ها, آمال و روياهاى درازمدت تمركز مى يابد, خوشايند مى يابم. البته پيش بينى و برنامه ريزى و تلاش براى آينده, از ماندن در روىدادهاى گذشته, سالم تر به نظر مى رسد.(11)
كانت, طرح مسئله ى اميد را از ويژگى هاى هوش مندى آدمى تلقى مى كند و مى نويسد:
براى هر كس كه متنبه و هوشيار باشد و در كار دنيا و حال خود بنگرد, سه سوال پيش مىآيد:
يكى: چه مى توانم بدانم؟
دوم اين كه: چه بايد بكنم؟
سوم اين كه: چه اميد و انتظارى مى توانم داشته باشم؟(12)
آلپورت,(13) يكى از صاحب نظران علم شخصيت معتقد است:
[ اشخاص برخوردار از سلامت روان] فعالانه در پى هدف ها و اميدها و روياهاى خويشند, و رهنمون زندگى شان, معناجويى و ايثار و حسن تعهد است. تعقيب هدف, هيچ گاه پايان نمى پذيرد. اگر هدفى را بايد كنار گذاشت, بايد بى درنگ انگيزه ى نوينى آفريد. افراد سالم به آينده مى انديشند و در آينده زندگى مى كنند.(14)
روى كرد ((آينده گرا)) با ويژگى ((سلامت روان)) از نسبت معقول و منطقى برخوردار است.
چنين نسبتى را در بيان ويكتور فرانكل(15) به روشنى مى يابيم:
شخصيت هاى سالم, ويژگى هاى ديگرى هم دارند; به آينده مى نگرند و به هدف ها و وظايف آتى توجه مى كنند. در واقع به چنين هدف هايى نياز دارند. اين ويژگى انسان است كه تنها با نگرش به آينده مى تواند زندگى كند.(16)
او در ادامه ى نظرياتش مى افزايد:
بدون اعتقاد به آينده, ((محمل معنوى)) زندگى از ميان مى رود و روح و جسم به سرعت محكوم به فنا مى گردد. بايد براى ادامه ى زندگى دليلى داشت; در راه هدفى آتى كوشيد, وگرنه زندگى معناى خود را از دست مى دهد.(17)
به نظر ((فرانكل)), اعتقاد به آينده, هم عامل معنا داشتن زندگى و هم عامل تداوم و استمرار آن است. چنين تعبيرى, يك نقطه ى اوج در ميان نظريات روان شناسان در اين زمينه است.
انتظار در مكتب شيعه, علاوه بر اين كه, نوعى اميد به آينده است, چشم به راه يك روىداد بزرگ و تحول عميق, بودن است; چرا كه طى شدن فاصله ى ميان غيبت و ظهور يك پديده ى عادى نيست; بلكه حادثه اى به وسعت همه ى تاريخ بشر است. براى تجسم عظمت آن, اشاره به اين نكته كافى است كه امام مهدى(عج), تبلور همه ى آرمان ها و آرزوهاى محقق نشده ى انسان در طول قرون و اعصار گذشته تاكنون است.
بر اين اساس, فرداى ظهور, فردايى است روشن تر و بهتر از امروز; زيرا همه ى اختلافات و خصومت ها كه ناشى از محدوديت انديشه و نارسايى عقل بشر است, از ميان برمى خيزد و در پرتو شكوفايى خرد, جاى خود را به عطوفت, رحمت و مناسبات صميمانه مى بخشد.
با تكيه بر اين مبانى, ديگر افسردگى در ميان پيروان مكتب انتظار جايى ندارد. در غير اين صورت است كه آدمى, دليلى براى بهتر بودن فردا ندارد; بنابر اين بيش تر در معرض افسردگى و نااميدى قرار مى گيرد. اهميت اين مطلب, زمانى روشن تر مى شود كه بدانيم افسردگى, به عنوان بيمارى قرن, شايع ترين و دشوارترين اختلالى است كه انسان معاصر با آن مواجه بوده و به شدت از عوارض آن رنج برده است; چرا كه رشته هاى اميد خود را بريده و گسيخته مى بيند.
2. پويايى معطوف به هدف
زندگى, زمانى با معناست كه جوهر حركت در آن باشد و به تعبير ديگر, انسانى كه پويا و فعال و پر تحرك است, معنايى براى بودن خويشتن مى يابد; زيرا مى تواند خود را از سطح ركود و روزمره گى, به مرحله ى پويايى برساند.
وقتى فرد, به وضعيت موجود راضى نيست و در صدد تحقق شرايط بهترى تلاش مى كند, به اين معناست كه خود نيز نقشى در آن ايفا مى كند و تماشاگر نيست; بلكه ايفاگر وظيفه اى خاص است.
دوآن شولتس, در توصيف چنين حالتى مى نويسد:
چيزى كه به زندگى شور و هيجان مى بخشد تعقيب است نه تسخير, راه است نه مقصد, تلاش است نه كام يابى.(18)
پويايى از دو منظر قابل بررسى است: نخست اين كه انسان پويا به نفى هرگونه بى تفاوتى بر مى خيزد و همين امر, زمينه ساز نوآورى, خلاقيت و جست وجوى هميشگى امور بديع است و تإثير آن نيز رضايت نسبى آدمى از خويشتن و زندگى است; زيرا بخشى از آثار وجودى خويش را شاهد بوده و آن ها را باور دارد. ديگر اين كه هرگونه تحرك و پويايى نيز داراى چنين آثارى نخواهد بود; زيرا حركت بدون هدف, عقيم بوده و داشتن هدف بدون حركت نيز بى معناست. از اين روى پويايى معطوف به هدف, مورد نظر است; زيرا شامل هر دو مولفه است.
بنابراين بر اساس اين مقدمات مى توان گفت كه انتظار امام عصر(عج), در منتظرانش, شامل هر دو مولفه ى ((پويايى)) و ((معطوف به هدف بودن)) است; زيرا منتظر به جامعه اى مى انديشد كه تمامى وعده هاى انبيا و اوليا در آن به وقوع خواهد پيوست و از اين روى تلاش مى كند تا به ميزان توانايى و درك مسئوليت خويش, در ساختن چنين جامعه اى سهيم باشد. از سوى ديگر, او مى داند كه براى چه تلاش مى كند; انگيزه اى آشكار, منطقى, معقول و قابل دفاع دارد; بنابر اين تمامى تلاش هاى او, معطوف به هدفى والا به نام ((انتظار ظهور)) مى شود و اين هدفى معنادار و ارزش مند است.
تجلى اين گونه تلاش ها را در فرمايش امام صادق(ع), مى بينيم:
هر كس دوست دارد از ياران حضرت قائم(عج) باشد, بايستى انتظار او را داشته, به نيكويى و پرهيزكارى رفتار نمايد; پس اگر او به اين حال, پيش از قيام او از دنيا برود, پاداش ياران مهدى را خواهد گرفت; بنابر اين بكوشيد و جديت كنيد و چشم به راه باشيد كه بر شما گوارا باد.(19)
برخى از روان شناسان مكتب كمال, نظير ((ويكتور فرانكل)), معتقدند در وجود انسان, توانايى هايى نهفته است كه جز در موقعيت هاى خاص, بروز و ظهور نمى يابند; موقعيت هايى نظير برخورد با سختى ها و تنگناها كه آدمى را به پويايى و تحرك وا مى دارد و همين خود انگيزىها, عامل تحقق خويشتن و خود شكوفايى است. روى كردهاى او كه بر گرفته از دوران سخت اسارت در بازداشت گاه هاى مخوف آلمان نازى است, با زيبايى هر چه تمام تر در كتاب انسان در جست و جوى معنا به تصوير كشيده شده است. (20)
حضرت على(ع) نيز در نهج البلاغه به اين مطلب اشاره دارند:
... و كانى بقائلكم يقول: ((اذا كان هذا قوت ابن ابى طالب فقد قعد به الضعف عن قتال الا قران و منازله الشجعان)) الا و ان الشجره البريه اصلب عودا و الرواتع الخضره ارق جلودا و النابتات العذيه اقوى وقودا و ابطا خمودا ...(21)
...گويا مى شنوم كه شخصى از شما مى گويد:
اگر غذاى فرزند ابوطالب همين است, پس سستى او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان باز مانده است)).
آگاه باشيد! درختان بيابانى, چوبشان سخت تر, و درختان كناره جويبار پوستشان نازك تر است. درختان بيابانى كه با باران سيراب مى شوند آتش چوبشان شعله ورتر و پردوام تر است... .(22)
در يك جمع بندى, آثار تربيتى انتظارى پويا و معطوف به هدف, عبارت اند از:
الف ـ به جريان افتادن نيروهاى نهفته و سرمايه هاى راكد انسان در پرتو دوران سخت انتظار;
ب ـ پالايش درون و به مرحله ى خلوص رسيدن به جهت طولانى شدن دوران غيبت;
ج ـ معنا يافتن زندگى در پرتو پويايى معطوف به هدف, با نگاه تطبيقى به زندگى بدون هدف و فرجام آن كه تهى شدن از درون و روز مره گى است;
د ـ رشد قدرت تحمل در برابر ناملايمات و تنگناها به جهت قداست و عظمت هدف كه در انتظار حضرت بودن, معنا مى يابد;
ه' ـ فراتر رفتن از مرز انسان متعادل و رسيدن به مرحله ى انسان متعالى;
و ـ از سطح و مرحله ى رنج هاى حقير مادى, رها شدن و به وادى رنج هاى عظيم معنوى و دغدغه هاى بزرگ انسانى, گام نهادن; هم چون رنج انتظارى راستين و طولانى را بر دوش كشيدن و چشم به دروازه هاى روشن ظهور داشتن.
3. استقرار وحدت و هم بستگى
چنان چه, انتظار را به عنوان يك آرمان بنگريم, در جنبه هاى فردى و اجتماعى نيز داراى آثارى خواهد بود. نخست از لحاظ فردى, موجب تمركز افكار و نيروهاى آدمى مى شود; زيرا همه ى آن ها, ناظر به يك هدف, يعنى انتظار ظهور هستند و اين امر به نوبه ى خود, موجب وحدت شخصيت او مى گردد. در مقابل, مى توان به پراكنده بودن و متفرق بودن تلاش هاى انسان اشاره نمود كه هيچ نتيجه اى در پى نخواهد داشت. اين معنا در قرآن كريم چنين آمده است: ((هر آينه سعى و كوشش شما پراكنده است. ))(23)
آلپورت در بيان چنين رابطه اى مى نويسد:
تلاش براى آينده, به كل شخصيت آدمى, يگانگى و يك پارچگى مى بخشد ... به عبارت ديگر, مى توان با كوشش براى دست يافتن به مقاصد و رسيدن به هدف ها, جنبه هاى شخصيت را يك پارچه ساخت و جامعيت بخشيد.(24)
وحدت شخصيت, از هرز رفتن توانايى ها و قابليت ها, جلوگيرى مى كند و زمينه ى رشد و ظهور قدرتى شگرف و فوق العاده را فراهم مى كند; زيرا چنين وحدتى در درون آدمى, تضادهاى درونى را از ميان بر مى دارد; همان تضادهايى كه برخى انسان ها را پيوسته رنج داده, توان شان را به شدت مى كاهد. در اين جا به نقل مطلبى از ((كارن هورناى(25))) مى پردازيم. او يكى از روان كاوان هم عصر ماست. وى با تإليف معروف ترين اثرش به نام تضادهاى درونى ما معتقد است كه بيش ترين عامل اثر گذار بر سلامت روانى اشخاص را بايد در پديده ى تضادهاى درونى آنان جست وجو نمود و چنان چه آنان بتوانند به گونه اى بر اين تضادها فايق آيند, ديگر موجبى براى اختلال در سلامت روانى آنان وجود نخواهد داشت.(26) وى هم چنين به بيان حكايتى از فلسفه و حكمت خاور دور مى پردازد:
مريدى از پير و مرشد خود پرسيد: اى حكيم, به من بگو اين چه نيرويى است؟ و اين چه قدرتى است كه در پنجه ى شير نهفته است؟
پير جواب داد: نيروى وحدت با خود. اخلاص و صميميت چنين نيرويى ايجاد مى كند. در حقيقت, استفاده از تمام نيروهاى معنوى يك دل و يك جهت.(27)
از بعد اجتماعى نيز, وحدت قابل تإمل است. وجود هدف مشترك در يك ملت يا جامعه, موجب نوعى پيوند, دل بستگى و وحدت ميان معتقدان به آن هدف مى شود. در ميان جامعه اى كه بزرگ ترين آرمانش, ظهور امام عصر(عج) است, نوعى هم دلى, هم نوايى و هم انديشى پديد مىآيد. چنين هدفى از چند جهت ازهدف هاى ديگر متمايز است:
1. اين هدف چون در واژه ى ((انتظار)), معنا مى يابد, داراى قداست ويژه اى است و هيچ هدف ديگرى در معنويت و قداست به پايه ى آن نمى رسد; چرا كه اين يك انتظار معمولى نيست, بلكه طولانى ترين انتظار براى ظهور كامل ترين انسان عصر است.
2. چنين هدفى كه با مسئله ى امامت و رهبرى حضرت ولى عصر(عج) در عصر ظهور ايشان, ارتباط مى يابد, از لحاظ مراتب ارزشى, در اوج اهداف و آرمان هاى يك جامعه قرار مى گيرد; زيرا هيچ موضوع ديگرى به سان اين امر, به حيات و بقاى جامعه, بستگى پيدا نمى كند; چه آن كه ((به يمن وجود اوست كه به خلق, روزى مى رسد و زمين و آسمان به وجودش برقرار است و به واسطه ى او خدا زمين را پر از عدل و داد مى كند پس از آن كه پر از بيداد و ستم شده باشد)).(28)
وقتى از جايگاه امام(ع) در برپايى جامعه اى مبتنى بر عدالت, سخن به ميان آيد, بى مناسبت نخواهد بود كه تا اندازه اى چنين جايگاهى, روشن شود.
4. مراقبت دايمى
يكى از پىآمدهاى طبيعى و منطقى انتظار, احساس حضور است. منتظرواقعى, با اعتقاد به اين كه اعمالش, پيوسته در منظر آن عزيز واقع مى شود, نسبت ميان خود و آن حضرت را در احساس حضور, متجلى مى بيند و هر جا كه باشد, گويى خود را در خيمه ى آن حضرت و گوش به فرمان ايشان, احساس مى كند و لازمه ى انتظار حقيقى را, تلاش براى جلب رضايت ايشان مى داند; بنابر اين براى تحقق اين مهم, نه تنها, عمل به واجبات و ترك محرمات را وجهه ى همت خويش قرار مى دهد, بلكه از هر غفلتى نيز پرهيز مى كند; همان گونه كه استغفار خواص, استغفار از گناه نبوده و نيست بلكه آنان هر غفلتى از ياد خدا و انس با محبوب را براى خود گناهى بزرگ مى شمردند و از آن استغفار مى كردند.
منتظر, به يارى معرفت خويش, امام(ع) را در غيبت, هم چون خورشيد پشت ابر دانسته, و او را ناظر بر حالات و نيات خود مى داند و چيزى را از ديدگان آن حضرت مخفى نمى پندارد. و در چنين موقعيتى است كه احساس حضور معنا پيدا مى كند.
براى استناد به كلام معصومين(عليهم السلام) به ذكر دو نمونه بسنده مى كنيم:
امام على(ع) در پاسخ به پرسش يكى از مومنين درباره ى حدود آگاهى و ميزان اشراف امام, فرمودند:
هيچ مومنى در شرق و غرب زمين از ما غايب نيست.(29)
و امام عصر(عج) در بخشى از توقيع مباركشان به شيخ مفيد; فرمودند:
ما بر آن چه بر شما مى گذرد, احاطه ى علمى داريم و هيچ يك از خبرهاى شما از ما پوشيده نيست ... ما نسبت به رعايت حال شما اهمال نمى كنيم و ياد كردن شما را فراموش نمى كنيم.(30)
او همان بزرگوارى است كه در زيارت روز جمعه اش مى خوانيم: ((السلام عليك يا عين الله فى خلقه;(31) سلام بر تو اى چشم خدا در ميان آفريدگانش.))
بنابراين با تكيه بر اين مبانى, مى توان نتيجه گرفت كه آن حضرت بر اوضاع و احوال بندگان خدا آگاه است.
حال بايد ديد كه احساس حضور از جهات تربيتى چه اثراتى دارد؟
يقين داشتن به اين مطلب كه هيچ يك از اعمال ظاهرى و نيات باطنى ما از چشمان با نفوذ آن حضرت مخفى نمى ماند, در مرحله ى اول, منجر به مراقبت دايمى اخلاقى خواهد شد; زيرا ميان ((انتظار)) و ((عمل مورد پذيرش منتظر)), تلازم منطقى وجود دارد و در غير اين صورت ((انتظار)) امرى بى معنا خواهد بود.
منتظر, پيوسته مراقب مجموعه ى گفتارها و رفتارهايش خواهد بود تا موردى بر خلاف رضاى محبوبش, از او صادر نشود. و اين مسئله در حقيقت, به پالايش درونى و صفاى باطنى خواهد انجاميد; به گونه اى كه در پرتو چنين مراقبه اى, قابليت ارتقا مى يابد و اين امر, خود به خود به تحقق يك هدف تربيت اخلاقى منجر مى شود. اين هدف, ناظر به اين است كه عامل نظارت و كنترل فرد, بايد قبل از هر چيز, جنبه ى درونى داشته باشد, نه جنبه ى بيرونى. و اين وضعيت درونى كه هميشه پايدار و مستمر است, رفتار فرد را در جهت اهداف معينى, جهت مى بخشد. در حقيقت بايد بگوييم, انضباط اخلاقى و خويشتن دارى, چنان چه متكى بر عوامل و پايه هاى درونى باشد, از استمرار, دوام, عمق و اخلاص ويژه اى برخوردار خواهد بود و در صورتى كه بر پايه ها و عوامل بيرونى, استوار باشد, از برخى آفات عمل هم چون تظاهر, ريا و گسيختگى و انقطاع عمل, مصون نخواهد ماند. از اين روى در صورتى كه بتوانيم وابستگى فرد را به عوامل خارجى كاهش داده, يا آن را قطع كنيم و آن را فقط وابسته به ارزش عمل, رضاى حق و تإييد امام عصر(عج) بدانيم, يك هدف مهم در تربيت اخلاقى, تحقق يافته است. و ثمره ى آن, منتظرانى هستند كه در نيت و عمل, خالص بوده, هرگز لحظه اى از وارسى اعمال خويش غفلت نمى كنند.
در خبر آمده است ((از بزرگى پرسيدند: نفيس ترين چيزى كه به آسمان بالا رود چيست؟ گفت: اخلاص, پرسيدند: نفيس ترين چيزى كه از آسمان به زمين فرود مىآيد چيست؟ گفت: توفيق.))
انسان هاى تربيت شده و الهى, مى دانند كه شرط جوان مردى آن است كه بدانند وقتى بر سر سفره ى روزى و نعمت الهى مى نشينند, روزىخوار نعمت هايى هستند كه خداوند براى آنان به يمن وجود مبارك امام عصر(عج) مقدر فرموده است; زيرا معتقدند:
و بيمنه رزق الورى و بوجوده ثبتت الارض و السمإ;
و به بركت (وجود) او به خلق روزى مى رسد و به ذات وجودش زمين و آسمان بر جاى خود مى باشند.(32)
بنابر اين چنين افرادى, هرگز به فكرشان خطور نمى كند كه عملى برخلاف رضاى آن حضرت كه رضاى خداست انجام دهند و دايم در حال مراقبه, مشارطه و محاسبه ى نفس خويش اند و داراى همان شخصيتى هستند كه مورد قبول آن بزرگوار است. و اگر مقام و مرتبه ى منتظر از اين مراتب نيز فراتر رفت و به منزلت اولياى خدا رسيد, در آن مرحله, حتى از انديشه و فكر گناه نيز پرهيز مى كند كه نيك مى داند: استمرار و تداوم انديشه ى گناه, مقدمه ى عمل گناه است.
5. سلامت اخلاقى جامعه
از جهات تربيتى و اخلاقى فرد سالم, زمينه ساز جامعه ى سالم است و جامعه ى سالم, عامل تداوم و بقاى فرد سالم است و اين دو در تعامل با يك ديگرند. بنابراين نوعى التزام منطقى ميان سلامت اخلاقى فرد و سلامت اخلاقى جامعه, وجود دارد. گفتنى است كه منظور از واژه ى ((سلامت)), مصونيت دين در سطح فرد و جامعه است.
مصونيت دين, در پرتو تقوا امكان پذير است. همان عاملى كه عمل به آن, يكى از مهم ترين وظايف شيعيان و پيروان امام عصر(عج) در زمان غيبت است;(33) زيرا آن حضرت, معناى تقوا است و انتظار منطقى آن است كه منتظرانش نيز از نوعى سنخيت نسبى با ايشان برخوردار باشند تا در اظهار محبت و ارادت آنان به آن حضرت, نشانه اى از صداقت, مشاهده شود.
از سوى ديگر, در رإس فرمايشات معصومين(عليهم السلام) سفارش به تقوا به چشم مى خورد:
امام صادق(ع) مى فرمايند:
قسم به خدا, شما بر دين خدا و فرشتگان او هستيد; پس ما را نسبت به اين امر (دين دارى خودتان) به وسيله ى ورع و اجتهاد يارى نماييد.(34)
هم ايشان در سفارش ديگرى مى افزايند:
بر شماست رعايت كردن ورع, به درستى كه ورع, آن دينى است كه ما ملتزم به آن هستيم وخدا را به وسيله ى آن بندگى مى كنيم و همين را از اهل ولايت و محبت خود انتظار داريم. ما را به خاطر شفاعت كردن به سختى و زحمت نيندازيد.(35)
سيرى كوتاه در حالات و زندگى نواب خاص آن حضرت بيان گر اين واقعيت است كه همه ى آن بزرگواران, اهل تقوا و پرهيزكارى بودند و يگانه ى زمان خويش. هم چنين, گذرى بر زندگى نامه ى افراد سعادت مندى كه در دوران غيبت, به ديدار آن حضرت مشرف شده اند, مويد همين معناست كه آنان نيز در خصيصه ى تقوا و پاكى نيت, از بهترين هاى دوران خود بوده اند.
علاوه بر اين ها در حديثى از امام حسن عسكرى(ع) آمده است:
هر كدام از فقها (مراجع تقليد) كه نگه دارنده ى نفس خود و حافظ دين خود و مخالف هوى و هوس خود و مطيع فرمان پروردگارش باشد, بر عوام است كه از وى تقليد كنند. (36)
در اين فرمايش حضرت, مشاهده مى شود كه يكى از شرايط مرجعيت, خويشتن دارى و صيانت نفس و به عبارت ديگر, پرهيز از تبعيت هواى نفس يا تقواى الهى است.
بر اساس اين مقدمات ورع و تقوا و خويشتن دارى در بحث انتظار آن حضرت و ارادت صادقانه به ايشان, نقشى محورى دارد; به اين معنا كه منتظران حقيقى, داراى خصيصه ى تقوا هستند و نيز پديده ى ((انتظار)) در فرد و جامعه ى منتظر, به گونه اى منطقى, تقوا مىآفريند و فرد و جامعه, هر دو را به جانب سلامت اخلاقى, سوق مى دهد. چنين نتيجه اى را مى توان, به شكل زير صورت بندى منطقى بخشيد:
منتظر حقيقى, نيك مى داند كه محبت به امام عصر(عج) شرط لازم است ولى شرط كافى, تبعيت و جلب رضايت آن حضرت است و جلب رضايت ايشان, تحقق خواسته هاى آن بزرگوار, از جمله رعايت ((تقواى الهى)) است; بنابر اين به ميزان عشق و ارادت خويش به آن عزيز, در جهت رشد و تقوا و خويشتن دارى مى كوشد. از اين روى انسان منتظر, انسانى است متخلق, كه صفت تقوا در اوج صفات ديگر وى, جاى گرفته است. او هم چنين با درك مسئوليت اجتماعى, نسبت به اصلاح جامعه, درحد توان خود تلاش مى كند و هرگز تسليم يإس و روزمره گى نمى شود. توضيح اين مطلب ضرورى است كه منتظر حقيقى, انحرافات اجتماعى را تحمل نمى كند و بر ضد آن مى شورد.
كلام پيامبر اكرم(ص) يارىگر همين معناست:
هر كس از شما كه كار زشتى را (در جامعه) ديد, قطعا با عمل خود به آن اعتراض كند; واگر قدرت آن را ندارد, با زبان خود به آن اعتراض كند; و اگر قدرت آن را ندارد, با قلب خود به آن اعتراض نمايد (يعنى نسبت به آن بى اعتنايى كند) و اين (كراهت و اعتراض قلبى) پايين ترين درجه ى ايمان است.(37)
خانواده نيز كه واحد بنيادين جامعه است, در زمان انتظار, در معرض تحولى اساسى, واقع مى شود; زيرا فرد فرد خانواده ى منتظر, سعى در ايجاد و بهبود يك نظام متعادل و بالنده مى نمايند و روابطشان, بر مبناى درك و شناخت حقوق متقابل فرد و خانواده, تنظيم مى شود. بديهى است در چنين محيطى, عشق, محبت, صميميت و تفاهم حاكم است و چنين خانواده هايى, توانايى ايجاد جامعه اى سالم و صالح را خواهند داشت.
و السلام عليكم و رحمت الله و بركاته
الهى الهى اين اين كفايتك التى هى نصره المستضعفين من الانام, و اين اين عنايتك التى هى جنه المستهدفين بجور الايام الى الى بها
يا رب نجنى من القوم الظالمين;
بار خدايا, بار خدايا! كجاست, كجاست حمايت تو كه مردمان مستضعف را ياور است و كجاست, كجاست لطف و عنايتت كه سپر آسيب ديدگان از ستم و جور روزگار است. با عنايتت نظرى بر من بيفكن; پروردگارا مرا از دست گروه ستم كار نجات ده.
از فرموده هاى امام زمان (عج)
فرازى از دعاى عبرات از كتاب إدعيه الامام المهدى(عج).
1. نويسنده, محقق و استاد دانشگاه.
2. (1970 ـ
آيت الله علامه مرتضى عسكرى
الحمدلله رب العالمين و الصلوه و السلام على خاتم الانبيإ و إفضل المرسلين محمد و آله الطاهرين.
(وعد الله الذين ءامنوا منكم و عملوا الصــلحـت ليستخلفنهم فى الا رض ... و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم ...);(2)
خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند وعده مى دهد كه قطعا آنان را حكم ران روى زمين خواهد كرد ... و دين و آيينى را كه براى آنان پسنديده, پابرجا و ريشه دار خواهد ساخت ... .
امام جعفر صادق(ع) فرمودند:
((... شيعتنا منا خلقوا من فاضل طينتنا;(3) ... شيعيان ما از بازمانده ى گل ما خلق شدند.))
((... يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا ... ;(4) ... در سوگوارى ما محزون اند و در شادمانى ما, مسرور ... .))
در حديثى ديگر مى فرمايند: مجلسى كه در آن ذكر پيامبر و آل پيامبر(عليهم السلام) باشد, براى اهل آسمان روشنايى دارد; همانند ستارگان كه براى اهل زمين روشنايى دارند; و ملايكه از خداوند اجازه مى خواهند كه در اين مجالس شركت كنند.
خدا را سپاس مى گوييم كه ما را از دوست داران و شيعيان اهل بيت(عليهم السلام) قرار داد.
مردم دنيا به دو دسته تقسيم مى شوند: يك دسته مانند حيوانات اند; از مبدإ و مقصد خلقت خويش بى خبرند و به آن كارى ندارند.
خور و خواب و خشم و شهوت, شغب است و جهل و ظلمت
حيوان خبر ندارد ز روان آدميت(5)
دسته ى ديگر, مومنان اند كه به خالق جهان هستى و روز واپسين ايمان دارند. اين ها از پيروان اديان آسمانى اند; يهود و نصارا و تمام پيروان اديان آسمانى, با ما مسلمانان در اين عقيده كه در پايان اين دنيا, حكومت عادله اى برپا خواهد شد, شريك اند. مسيحيان, فرمان رواى اين حكومت عادلانه را عيسى بن مريم8 مى دانند كه سبب آن, تحريف كتاب هاى آسمانى آن هاست. من در سخن رانى هايى كه براى تلويزيون داشتم, تورات ها و انجيل ها را آوردم و نشان دادم كه چگونه در چاپ هاى بعدى, آن را تحريف كرده اند. بشارت هاى آمدن پيامبر خاتم(ص) و ... را آن گونه كه خواسته اند, تغيير داده اند. قرآن كريم نيز اين مطلب را بيان كرده است: (... يحرفون الكلم ...)(6), (... يكتمون مآ إنزلنا ...)(7).
اما مسلمانان روايات پيامبر خاتم(ص) را در اختيار دارند و فرمان رواى آخرالزمان را امام مهدى(عج) مى دانند.
در مكتب خلفا, ساليانى دراز نشر حديث پيامبر(ص) ممنوع بود; چرا كه مى خواستند فضايل على(ع) و خاندان على را پوشيده نگاه دارند; اما پيروان و شيعيان اهل بيت(عليهم السلام) نقل حديث مى كردند و اين كار را افتخار خود مى دانستند و به آن مباهات مى كردند. علماى ما براى جمعآورى احاديث زحمات فراوان كشيده اند. مرحوم كلينى از نيشابور تا بغداد, شهر به شهر گشته و روايت ها را جمع كرده است. شيخ صدوق بيش از دويست جلد كتاب حديث دارد; بنابراين ما در حقايق اسلامى بسيار روشن تر و آگاه تريم. چرا كه ميراث علوم آل محمد(ص) را محافظت كرده ايم و حوزه هاى علميه ى ما وارث علوم اهل بيت اند.(8)
براى من كتاب هايى از هند و پاكستان در رد تشيع فرستادند كه يكى از آن ها الشيعه و القرآن نوشته ى احسان زهيراللهى بود كه شيعه را معتقد به تحريف قرآن مى دانست. در جواب او سه جلد كتاب نوشتم. البته از كتاب مرحوم حاجى نورى, فصل الخطاب فى تحريف كتاب رب الارباب استفاده كردم. با توجه به اين هجوم ها عليه شيعه, حوزه هاى علميه بايد در عقايد و كلام تخصص پيدا كنند. جنگ امروز, جنگ فرهنگى و عقيدتى است.
در علايم ظهور حضرت حجت(عج) و كيفيت حكومت ايشان, در احاديث هر دو فرقه از مسلمين روايات بسيار زيادى به چشم مى خورد.
شيخ ابراهيم حموينى شافعى, در فرائد السمطين, از ابن عباس روايت مى كند كه:
قال رسول الله(ص): ان خلفائى و إوصيائى و حجج الله على الخلق بعدى اثنا عشر إولهم إخى و آخرهم ولدى. قيل يا رسول الله(ص) و من إخوك؟ قال(ص) على بن إبى طالب قيل و من ولدك؟ قال(ص): المهدى[عج]. الذى يملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما و الذى بعثنى بالحق بشيرا و نذيرا لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدى المهدى فينزل روح الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه ... ;(9)
رسول اكرم(ص) فرمود: خلفا و جانشينان من حجت هاى خدا بر خلق پس از من دوازده نفرند, اول آنان برادرم و آخرشان فرزندم. گفته شد: اى رسول خدا برادرت كيست؟ فرمود: على بن ابيطالب[(ع]( سوال شد: فرزندت كيست؟ فرمود: مهدى[عج] كه زمين را از قسط و عدل پر سازد, همان سان كه از ظلم و جور پر شده.
قسم به آن كه مرا به حق به عنوان بشارت دهنده و ترساننده برانگيخت اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد, خدا آن را آن چنان طولانى سازد تا فرزندم مهدى خروج كند[ پس از خروج او] عيسى بن مريم پشت سرش به نماز ايستد ... .
در تاريخ إخطب خطبإ خوارزم, موفق بن احمد حنفى به سندش از ابى سلمى از رسول الله(ص) نقل مى كند كه فرمودند:
ليله إسرى بى الى السمإ إرانى الله ذريتى و المهدى فى وسطهم كإنه كوكب درى;(10)
شبى كه مرا به آسمان ها (معراج) بردند خداوند ذريه ام را به من نشان داد و ديدم كه مهدى(ع) در ميان آنان, مانند ستاره اى بسيار درخشان بود.
هم چنان كه پيامبر خاتم(ص) در ميان پيامبران امتياز داشت, حضرت حجت(عج) نيز در ميان ائمه(عليهم السلام) امتياز ويژه اى دارد. در روايتى ديدم امام جعفر صادق(ع) بر سجاده اش نشسته بود و گريه مى كرد و خطاب به امام عصر(عج) مى فرمود: سيدى.
عالم مصرى, شيخ محمود إبوريه; كه بعد از خواندن كتاب عبدالله بن سبإ شيعه شده بود, براى من از مصر نوشت:
شما عصرهاى جمعه سوار اسب مى شويد. شمشير به دست, مى رويد و در مقابل سرداب غيبت مى ايستيد و مى گوييد: يابن الحسن ظاهر شو و خروج كن. در پاسخ او نوشتم: من در آن شهر به دنيا آمده ام. مدتى هم آن جا بوده ام. چنين چيزى كه شما مى گوييد درست نيست.
حضرت امام على النقى(ع) و امام حسن عسكرى(ع) مكانى را براى عبادت خويش قرار داده بودند; همين جايى كه الان به آن سرداب مى گويند. آن وقت سرداب نبود, حجره اى بود كه اين دو بزرگوار آن جا عبادت مى كردند. وقتى متوكل مإمورين را شبانه به منزل امام على النقى(ع) فرستاد, مإمورين, ايشان را از همين جا بردند; از جاى عبادتشان. اين جا راهى داشته از محل زندگى حضرت كه الان جاى قبر آن حضرت است. الان اطراف آن بالا آمده و آن جا مانند سرداب شده است.
آن چه براى ما ثابت است, آن است كه خليفه ى عباسى از بغداد سه نفر را فرستاد به محله ى عسكر; اين جا را محله العسكر مى ناميدند, چون جاى لشكريان متوكل بوده و حضرت امام على النقى(ع) را آن جا برده بود و ايشان در آن جا زير نظر بوده است.
جامى حنفى روايت مى كند: آمدند ديدند در خانه مرد سياهى نشسته, پشم مى ريسد. گفتند: صاحب خانه كجاست؟ گفت: در خانه است. وارد شدند. آمدند تا همين جايى كه الا ن به آن سرداب غيبت مى گويند. سطح سرداب پر از آب بود و در آخر سرداب يا اتاق, سجاده اى انداخته اند و شخصى روى آن, نماز مى خواند. يكى از آنان براى گرفتن حضرت, قدم در آب گذاشت, اما نزديك بود غرق شود. دومى رفت, باز او نيز نزديك بود غرق شود و سومى و ... عذرخواهى كردند و برگشتند. وقتى ماجرا را به خليفه گفتند, گفت: اگر اين ماجرا را جايى نقل كنيد, گردن شماها را مى زنم. آن چه ما از اين سرداب مى دانيم اين است. ما عقيده نداريم كه حضرت حجت(عج) در اين جاست. ولى عقيده داريم كه حضرت حجت(عج) در مراسم حج, شركت مى كنند و شايد بارها او را ديده باشيم و نشناخته باشيم.
مطلب ديگر اين كه دو غيبت داريم: غيبت كبرا و غيبت صغرا. در غيبت صغرا شيعيان آماده ى جدايى و دورى از امامت ظاهرى امام شان شدند. مردم مسائل شان را از نايبان امام مى پرسيدند كه فقط آنان با امام در ارتباط بودند. اين آماده كردن شيعيان بود براى غيبت كبرا. امام(عج) به چهارمين نايب خود مى فرمايد: به شيعيان من بگو غيبت كبرا شروع شد; بعد از اين به راويان حديث, رجوع كنيد. راويان احاديث شيعه همين فقهاى شيعه اند.
مطلب ديگر, چگونگى حكومت حضرت حجت(عج) است. فرق بين حكومت حضرت حجت(عج) و ساير حكومت ها آن است كه پيامبر(ص) و على بن ابى طالب(ع) حكومت شان مبتنى بر وجود شاهد بود. اگر كسى كشته مى شد, و عليه قاتل شاهدى يافت نمى شد, خون كشته هدر بود. در دزدى و ... نيز همين طور.
حكومت حضرت حجت(عج) بنابر علم ايشان است; يعنى آن كه اگر در زمان حكومت ايشان دزدى بشود, دستور مى دهد دزد را بياورند و دستش را ببرند و مال را به صاحبش بازگردانند. از اين رو است كه در زمان حضرت حجت(عج), عدلى به پا مى شود كه در هيچ زمان نبوده است.
آن چه ما لازم داريم آن است كه سلسله ى جليله ى اهل علم نداى حضرت حجت(عج) را اجابت كنند كه مانند حضرت عيسى(ع) مى فرمايند:
(... من انصارى الى الله قال الحواريون نحن انصار الله ...);(11)
... كيست كه ياور من به سوى خدا (براى تبليغ آيين او) گردد؟ حواريان=[ شاگردان مخصوص او] گفتند: ما ياوران خداييم ... .
حضرت عيسى(ع) كه جنگ نداشت. انصار را براى تبليغ شريعت مى خواست.
امر مهم ديگر اين كه بياييد انصار حضرت حجت(عج) شويم و عقايد را بخوانيم و تبليغ كنيم.
خداوند در وصف پيامبر گرامى اسلام(ص) مى فرمايد:
(و انك لعلى خلق عظيم);(12)
و تو اخلاق عظيم و برجسته اى دارى.
خداوند پيامبرش را از نظر اخلاق مى ستايد نه از نظر علمى و ... رسول گرامى اسلام(ص) نيز مى فرمايد: ((بعثت لا تمم مكارم الاخلاق; برانگيخته شدم تا فضايل اخلاقى را برجسته سازم.))(13)
عظمت ما گروه مسلمين, عظمت اخلاقى است. بايد در رشد و اشاعه ى اخلاق اسلامى بكوشيم. اين تكليف ما طلبه هاست.
اللهم انا نسئلك بدم المظلوم الحسين(ع)إن تصلى على محمد و آل محمد و ان ترزقنا فى الدنيا زياره الحسين(ع) و فى الاخره شفاعه الحسين(ع).
خدايا, ترا به خون مظلوم حسين مسإلت مى كنيم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و ما را در دنيا به زيارت حسين و در آخرت به شفاعت او موفق بدارى.
خداوندا! اين جمهورى اسلامى را تا ظهور حضرت حجت(عج) سالم نگاه دار.
دشمنان اسلام هر كجا كه هستند مخذول و منكوب بفرما.
برادران و خواهران ما, مسلمانان فلسطين را بر صهيونيست مظفر و منصور بفرما.
شيعيانى كه در عراق گرفتار ظلم بعث و صدام هستند بر دشمنانشان مظفر و منصور بفرما.
هر كجا مسلمان ها گرفتارى دارند بر دشمنانشان مظفر و منصور بفرما.
شر دشمنانشان را به خودشان برگردان.
ولى فقيه را طول عمر با بركت, با توفيق خدمت گزارى به اسلام و مسلمانان عنايت كن.
دولت مردان جمهورى اسلامى را توفيق خدمت گزارى به اسلام و مسلمانان عنايت كن.
به ما, توفيق طلب علم اسلامى براى عمل عنايت كن.
والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته
انا غير مهملين لمراعاتكم, و لا ناسين لذكركم, و لو لا ذلك لنزل بكم اللاوإ, واصطلمكم الاعدإ فاتقوا الله جل جلاله و ظاهرونا...;
ما در رعايت حال شما كوتاهى نمى كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم, كه اگر جز اين بود, گرفتارىها به شما روى مىآورد و دشمنان, شما را ريشه كن مى كردند. پس از خدا بترسيد و ما را پشتيبانى كنيد... .
از فرموده هاى امام عصر(عج)
بحارالانوار, ج 53, ص 175.
1. محقق, انديشمند فرهيخته و رييس دانشكده ى اصول الدين.
2. سوره ى نور (24), آيه ى 55.
3. محمد باقر مجلسى, بحارالانوار, ج 53, ص 302.
4. همان, ج 44, ص 287.
5. سعدى.
6. سوره ى نسإ(4), آيه ى :46 ... سخنان را از جاى خود, تحريف مى كنند ... .
7. سوره ى بقره(2), آيه ى :159 ... كسانى كه دلايل روشن, و وسيله ى هدايتى را كه نازل كرده ايم, كتمان مى كنند ... .
8. ر.ك: سيد مرتضى عسكرى, معالم المدرستين.
9. و نيز ر.ك: بحارالانوار, ج 47, ص 71.
10. موفق بن احمد الحنفى, تاريخ مقتل الحسين7.
11. سوره ى آل عمران(3), آيه ى 52.
12. سوره ى قلم(68), آيه ى 4.
13. محدث نورى, مستدرك الوسايل, ج 11, ص 187.
| بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ |
| قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ(1) |
| اللَّهُ الصمَدُ(2) |
| لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ(3) |
| وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كفُواً أَحَدُ(4) |
| ترجمه آيات |
| به نام الله كه رحمان و رحيم است |
| بگو او الله يگانه است (1). |
| كه همه نيازمندان قصد او مى كنند (2). |
| نزاده و زاييده نشده (3). |
| و هيچ كس همتاى او نيست (4). |
| بيان آيات |
| قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ |
| اللَّهُ الصمَدُ |
| لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كفُواً أَحَدُ |
| بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ |
| قُلْ أَعُوذُ بِرَب الْفَلَقِ(1) |
| مِن شرِّ مَا خَلَقَ(2) |
| وَ مِن شرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَب (3) |
| وَ مِن شرِّ النَّفَّثَتِ فى الْعُقَدِ(4) |
| وَ مِن شرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسدَ(5) |
| ترجمه آيات |
| به نام الله كه بخشنده به همه و مهربان به خواص از بندگان است . |
| بگو پناه مى برم به پروردگار صبحدم (1). |
| از شر هر چه كه او خلق كرده و داراى شر است (2). |
| و از شر شب وقتى كه با ظلمتش فرا مى رسد (3). |
| و از شر زنان جادوگر كه به گره ها مى دمند و افسون مى كنند (4). |
| و از شر حسودى كه بخواهد زهر حسد خود را بريزد (و عليه من دست به كار توطئه شود) (5). |
| بيان آيات |
| قُلْ أَعُوذُ بِرَب الْفَلَقِ |
| مِن شرِّ مَا خَلَقَ |
| وَ مِن شرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَب |
| وَ مِن شرِّ النَّفَّثَتِ فى الْعُقَدِ |
| وَ مِن شرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسدَ |