تبليغاتX
هیئت منتظران مهدی (عج)


اين هيئت در استان همدان واقع مي باشد و در هر شب چهارشنبه برگزار ميباشد

(((**آدرس کوتاه وبلاگ www.zohor12.coo.ir می باشد شما می توانید از این آدرس م وارد شوید**)))

دانلود2
فارسی موبایل
رایگان های اینترنت
سیستم وبلاگ شناور
قالب وبلاگ
»شهر دانلود :: صفا سی تی
»هفته نامه دانلود برترین ها
»نشريه الكترونيكي ساعت صفر
»موعود
»گروه اينترنتي مشكان
»سایت رسمی مسجد مقدس جمکران
»سایت درباره امام زمان (عج)
»تابلو گفتمان محبين مهدي
»اینترنت رایگان
»متن کامل کتاب «آرماگدون: تدارک جنگ بزرگ»
»عصـرظهـور
»پخش مستقیم حرم امام حسین
»پخش مستقیم حرم امام رضا
»مداحی
»مثل خدا
»دانلود مداحی
» ماهیگیری و طبیعت
»گل نرگس
»حقایق ناب
»متن قرآن کریم
»دانلود مداحی
»حوزه
»تفسیر المیزان
»آپلود فایل
»براش فتوشاپ
»قالب رایگان میهن بلاگ
»عکس های زیبا
»آموزش 3d max
»ارسال sms رایگان
»سایت امام حسین (ع)
»نقد وهابیت
»طراحی وب
»پـــادشاه امــنــیـت و ترفند در وب
»ارتباط مستقیم با حرم امام رضا
»طراحی
»قرآن شناسی
»برسی قرآن
»یا مهدی (عج)
»ماه من
»منتظران مهدی (عج)
»ساخت هواپیما و هلیکوپتر مدل
»سایت جواد مقدم
»حاج آقا حق
»شگفتکی از اسرار بندگی
»آموزش مایا
»یا مهدی ظهور کن
»هیئت منتظران مقائم سرکان
»آموزش فوتبال
»گالري عكس-تويسركان

قرآن و مهدويت
بيش از يكصد آيه از قرآن كريم به مصلح كل حضرت بقية الله ارواحنا فداه تفسير و تأويل شده است، كه علامه بزرگوار، ملا محمد باقر مجلسي در دائرة المعارف بزرگ شيعه « بحارالانوار » 70 آيه را به استناد احاديث وارده از اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام در پيرامون ظهور يكتا بازمانده از حجت هاي حضرت حديث نقل كرده است.1 و برخي از بزرگان كتابهائي را در اين رابطه به رشته تحرير در آورده اند كه از آن جمله است:

1 المحجة فيما نزل في القائم الحجة (عليه السلام )

شامل 120 آيه از آيات تفسير شده به ظهور حضرت مهدي ارواحنا فداه به استناد احاديث وارده از معصومين علهيم السلام.2

2 –المهدي في القرآن

شامل 110 آيه از آيات تأويل شده به ظهور حضرت مهدي عليه السلام به استناد احاديث وارده از طريق شيعه و سني. 3

3 –موعود قرآن   ترجمه فارسي « المهدي في القرآن »

4 –سيماي امام زمان (عليه السلام ) در آينه قرآن

شامل بيش از 140 آيه از آيات قرآن كريم كه روايات فريقين (شيعه و سني) به ظهور قبله موعود و كعبه مقصود تفسير شده است.4

در ايو ما نجا به نقل چند آيه در اين رابطه بسنده مي كنيم:

1 - « و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين».

«و ما اراده كرده ايم به آنانكه در روي زمين به ضعف كشيده شده اند منت نهاده، آنها را پيشوايان  وارثان زمين قرار دهيم.» 5

طبق روايات بي شماري اين آيه در حق مصلح جهان حضرت بقية الله ارواح العالمين له الفداه نازل شده كه در آخرالزمان قيام كرده، بساط ننگين ظلم و بيدادگري را درهم خواهد پيچيد و پرچم عدالت را در سرتاسر جهان به اهتزاز در خواهد آورد. و به تكتازي فرعونيان خاتمه خواهد داد.6

2 - « بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين ».

يعني:« بازمانده خدا بهتر است براي شما، اگر مؤمن باشيد». 7

مطابق روايات فراواني، هنگامي كه حضرت بقية الله ارواحنا فداه ظهور مي كند پشت خود را به ديوار كعبه تكيه داده، نخستين چيزي كه به زبان مي آورد، اين آيه شريفه است، آنگاه همه آنها كه درآنجاگرد آمده اند با عنوان « السلام عليك يا بقية الله »به پيشگاه آن حضرت عرض ادب مي كنند.8

3 - «هوالله ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهر علي الدين كله و لو كره المشركون».

يعني:« او خدائي است كه پيامبرش را با هدايت و دين حق برانگيخت تا آن را بر همه اديان پيروز بگرداند. اگر چه مشركان نخواهند».9

پيشواي ششم شيعيان در تفسير اين آيه فرمود: مهدي ما ظهور مي كند و دين مقدس اسلام را بر همه اديان پيروز مي گرداند، اگر چه دشمنان راضي نباشند. كه منظور از اين پيروزي، سيطره نظامي و پيروزي ظاهري است و گرنه از نظر دليل و برهان، اسلام در هر زماني بر همه اديان غلبه داشت. و مكتبهائي كه ريشه آسماني دارد ( چه مسيحيت و كليميت ) چون از يك سو تحريف شده، و از سوي ديگر به هنگام تشريع از طرف خداوند متعال به عنوان برنامه موقت تشريع شده بود، پاسخگوي نيازمنديهاي قرون بعدي نبودند، از اين رهگذر از نخستين روز ظهور اسلام، دليل و منطق اسلام بر همه اديان پيروز بود ولي غلبه ظاهري آن با هنگام ظهور آن يكتا بازمانده از حجتهاي پروردگار تحقق خواهد يافت.10

4- « اعلمو ان الله يحيي الارض بعد موتها قد بينا لكم الايات لعلكم تعقلون ».

يعني:« بدانيد كه خدا زمين را پس از مرگ آن زنده مي سازد به راستي نشانه هاي –قدرت –خدا را براي شما بيان كرديم. باشد كه عقل خود را بكار بنديد». 11

پيشواي پنجم شيعيان مي فرمايد: مهدي ما قيام مي كند و به وسيله گسترش عدالت در سراسر گيتي، جهان را زنده مي كند، پس از آنكه در زير كابوس ظلم و ستم مرده باشد.12

پيشواي هفتم حضرت موسي بن جعفر عليه السلام نيز در تفسير اين آيه فرمود خداوند زمين را به وسيله عدل و داد زنده مي كند، نه بارش باران.13

آري اگر جامعه اي در زير فشار ظلم و ستم باشد جامعه مرده است و تنها موقعي زنده مي شود كه ظلم و ستم از آن جامعه رخت بربندد و نعمت عدالت در آن جامعه گسترش يابد. از اينجاست كه اميرالمؤمنان علي عليه السلام عدالت را زيربناي زندگي مردم دانسته مي فرمايد:« العدل قوام الرعية ».

5 - « و اشرقت الارض بنور ربها ».

يعني:« زمين به نور پروردگارش منور گرديد».14

امام رضا عليه السلام در تأويل اين آيه مي فرمايد:او چهارمين فرزند من، پسر بهترين كنيزان است كه زمين را از هر جور و ستمي پاكيزه مي كند. مردم در ولادت او دچار ترديد مي شوند. او را غيبتي طولاني است چون ظاهر شود زمين را با نور پروردگارش روشن مي گردد.15

6 - « قل ارايتم ان اصبح ماؤكم غوراً فمن يأتيكم بماء معين ».

يعني: «بگو اگر ببينيد كه آب شما فروكش مي كند، چه كسي براي شما آب گوارا باز آورد».16

همه موجودات زنده از آب آفريده شده و قوام آنها با آب است ولي منظور از آب گوارائي كه در آيه فوق مطرح شده، مقام ولايت كبراي حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه است كه پس از دوران فروكش (غيبت) يكبار ديگر به فرمان خدا ظاهر شده، تشنگان دانش و فضيلت، و شيفتگان تقوي و عدالت را، از آبشخور اقيانوس بيكران آب حيات و معادن حكمت، سيراب فرموده، به سعادت دنيا و آخرت نائل مي گرداند. به دليل نقش حياتي حضور امام عليه السلام در زندگي توده ها، قرآن كريم وجود اقدس امام عليه السلام را آب گوارا تعبير نموده است.

علي بن جعفر از برادر بزگوارش امام موسي بن جعفر عليه السلام، از تفسير اين آيه مي پرسد، امام عليه السلام مي فرمايد: «‌هنگامي كه امامتان از ديدگان شما ناپديد شود و نتوانيد او را ببينيد چه خواهيد كرد ».17

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله خطاب به عمار مي فرمايد: اي عمار!

خداوند با من عهد كرده كه از تبار حسين عليه السلام 9 امام پديد مي آيد كه نهمين آنها از ديدگان ناپديد مي شود و اين است معناي آيه شريفه « قل ارايتم ان اصبح ماؤكم غوراً »، براي او يك غيبت طولاني است كه گروهي از عقيده خود برمي گردند و گروهي بر آن ثابت مي مانند و چون آخرالزمان فرا برسد، او ظاهر مي شود و دنيا را پر از عدل و داد كند. چنانكه از جور و ستم پرشده است».18

7 - « هدي للمتقين الذين يؤمنون بالغيب ».

يعني:«هدايت است براي پرهيزكاران كه به غيب ايمان آوردند».19

طبق احاديث فراواني منظور از غيب در اين آيه امام غائب عليه السلام است: امام صادق عليه السلام در تفسير اين آيه مي فرمايد:« پرهيزگاران » شيعيان علي بن ابي طالب عليه السلام هستند و اما « غيب » پس آن حجت غائب است.20

جابربن عبدالله انصاري در ضمن يك روايت طولاني كه از 12 پيشواي معصوم و قائم آنها بحث كرده، از رسول اكرم صلي الله عليه و آله نقل مي كند كه فرمود: خوشا به حال آنانكه در زمان غيبت او شكيبائي پيشه كنند و بر محبت آنها استوار بمانند، كه آنها را خداوند متعال در آيه « الذين يؤمنون بالغيب » ستوده است.21

8 - « و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون ».

يعني:« گذشته از ذكر- تورات –در زبور نيز نوشتيم كه به راستي زمين را بندگان شايسته ام به ارث مي برند».22

از امام باقر و امام صادق عليهما السلام روايت شده كه منظور از بندگان صالح در آيه شريفه، حضرت قائم ( ارواحنا فداه ) و ياران او مي باشد.23

جالب توجه اينكه متن اين بشارت در زبور فعلي موجود است.

طبق وعده قطعي خدا در همه كتابهاي آسماني، روزي بندگان صالح خدا وارث زمين خواهند شد، و پرچم توحيد را در سراسر كره خاكي به اهتزاز در خواهند آورد.

ديگر از ظلم و ستم و تبعيض و تجاوز و حق كشي نشاني نخواهد بود. روح صفا و صميميت و برادري و برابري بر تمام دلها حكومت خواهد كرد. به اميد آن روز.

9 - « وله اسلم من في السموات و من في الارض طوعاً و كرهاً ».

يعني:« هركه در آسمانها و زمين است خواه و ناخواه –تسليم او شده –بر او اسلام آورده اند».24

امام صادق عليه السلام در تفسير اين آيه فرمود: هنگامي كه قائم (عليه السلام ) قيام كند، نقطه اي در روي زمين نمي ماند جز اينكه به يكتائي خدا و رسالت حضرت پيامبر( صلي الله عليه و آله ) گواهي مي دهند. 25

ابن بكير مي گويد: از ابوالحسن (عليه السلام) در مورد آيه « وله اسلم »‌پرسيدم، فرمود: در حق قائم (عليه السلام ) نازل شده است، هنگاميكه ظاهر شود اسلام را بر يهود، نصاري، صابئين، ملحدين، مرتدين، و كافرين شرق و غرب، عرضه مي كند هر كس( پس از شناخت حقانيت اسلام ) از روي رغبت اسلام آورد، او را به نماز و زكات و ديگر وظائف اسلامي امر مي فرمايد. و هر كس نپذيرد گردن مي زند تا در شرق و غرب جهان احدي جز موحد باقي نباشد. 26

10 - « وعدالله الذين امنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض، كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا ».

يعني:« خداوند انها را كه از شما ايمان آورده، و عمل شايسته انجام داده اند، وعده داده است كه در روي زمين جانشين سازد، چنانكه پيشينيان را جانشين ساخت. و آنان را از ديني كه براي آنها پسنديده، متمكن سازد. و آنها را پس از خوف و وحشت به امنيت برگرداند».27

امام صادق عليه السلام در تفسير آيه فوق فرمود: درباره قائم (عليه السلام) و ياران او نازل شده است.28

امام زين العابدين عليه السلام آيه شريفه را تلاوت كرده فرمود: به خدا سوگند مقصود از آنها شيعيان ما اهل بيت است. خداوند آنها را به دست مردي از ما كه «مهدي » اين امت است جانشين قرار مي دهد و متمكن مي سازد و به امنيت مي رساند.29

نظير اين روايت از امام باقر و امام صادق عليهما السلام نيز نقل شده است.30


--------------------------------------------------------------------------------

1 بحارالانوار ، ج 51 ، ص 44 –64 .
2تأليف : محدث بزرگوار ، سيد هاشم بحراني ، متوفي 1107 يا 1109 هـ.
3 تأليف : سيد صادق شيرازي .
4 نگارش : علي اكبر مهدي پور .
5 قصص : 5 .
6 تفسير برهان ، ج 3 ، ص 220 و ينابيع المودة ، ص 450 و بحار، ج 51 ، ص 54 .
7 هود : 8.
8 نور الابصار ، ص 172 .
9 صف : .
10 بحارالانوار ، ج 51 ، ص 60 ، المحجة ، ص 227 و ينابيع المودة ، ص 508 .
11 حديد : 17 .
12 تفسير برهان ، ج 4 ، ص 291 .
13 همان مدرك .
14زمر : 69 .
15 ينابيع المودة ، ص 44.
16 ملك : 30 .
17 كمال الدين ، ص 360  و غيبت نعماني ، ص 9.
18تفسير برهان ، ج 4 ، ص 36.
19 بقره : 2 و 3 .
20 بحارالانوار ، ج 51 ، ص 52 و كمال الدين ، ص 340 .
21 المحجة ، ص 17 .
22 انبياء : 105 .
23 عقدالدرر ، ص 217 ، مجمع البيان ، ج 7 ، ص 66 و بحارالانوار ، ج 51 ، ص 47 .
24 آل عمران : 83 .
25 تفسير عياشي ، ج 1 ، ص 183 و ينابيع المودة ، ص 506 .
26 همان مدرك .
27 نو ر : 55.
28 غيبت نعماني ، ص 126 .
29 تفسير عياشي ، ج 3 ، ص 136 .
30 مجمع البيان ، ج 7 ، ص 152


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:چهارشنبه سی ام آبان 1386

با امير المؤمنين (ع) در سايه قرآن
قرآن ناطق و راز دان قرآن
رومى نشد از سر على كس آگاه آرى نشود كس آگه از سر الله يك ممكن و اين همه صفات واجب لا حول و لا قوة الا بالله

امام على(ع) مى‏فرمايد: اين قرآن است، پس از آن بخواهيد تا سخن گويد، اما هيچگاه براى شما سخن نگويد و رازهاى نهفته‏اش را برون نريزد اما اگر از من بپرسيد آن اسرار را براى شما از قرآن باز مى‏گويم، زيرا من آگاه‏ترين شمايم... (1)

در جاى ديگر مى‏فرمايد:

هيچ آيه‏اى بر پيامبر فرود نيامد، مگر آنكه حضرت آن را بر من تلاوت و املا فرمود تا با خط خويش بنگارم و تاويل، تفسير، ناسخ، منسوخ، محكم و متشابه آن را به من آموخت (2)

قطره‏اى از دريا

در اين مقال برآنيم تا بخشى از سخنان گهربار حضرت على(ع) پيرامون برخى از آيات قرآن كريم را مرور كنيم.

شروع هركار با نام خدا

قرآن كلمات و جملات نورانى خود را با اين جمله آغاز مى‏كند:
«بسم الله الرحمن الرحيم‏»

مردى به على(ع) گفت: اى امير مؤمنان، براى ما درباره تفسير« بسم الله الرحمن الرحيم‏» سخن بگو.

حضرت فرمود: براستى وقتى لفظ «الله‏»به زبان آوردى، بزرگترين نام از نامهاى خداوند را گفتى. آن نامى است كه جز خدا بر كسى روا نيست و هيچ آفريده‏اى بدان نام ناميده نشده است.

مرد گفت: تفسير«الله‏» چيست؟

فرمود: همان كسى است كه همه آفريده‏ها هنگام سختى و نياز و قطع اميد از غير او به سوى او واله و شيدا مى‏شوند. اين بدان سبب است كه هر طالب رياست و بزرگى، با وجود طغيان و ادعاى بى‏نيازى، هنگام بالا گرفتن حاجت زير دستانش، نمى‏تواند به تمام آنها پاسخ مثبت دهد و حتى خودش نيازهايى پيدا مى‏كند كه قادر به برآوردن آنها نيست.

در اينجاست كه به سوى خدا متوجه مى‏شود، اما وقتى به هدف رسيد، دوباره به شرك خود باز مى‏گردد، مگر قرآن نخوانده‏اى كه مى‏فرمايد:... هرگاه عذاب خدا شامل حال شما گردد و يا ساعت قيامت فرا رسد، آيا غير خدا را مى‏خوانيد؟ خير، فقط او را مى‏خوانيد... (3)

خداوند به بندگانش فرموده: اى محتاجان رحمت من، براستى ذلت‏بندگى و نياز را در هر حال با شما همراه ساختم، پس در هر كارى كه شروع مى‏كنيد و اميد داريد كه به انجام رسد، به سوى من سر تعظيم فرود آريد و باور كنيد كه اگر من بخواهم به شما چيزى ببخشم، هيچ كس نمى‏تواند بازم دارد، و اگر بخواهم چيزى را از شما باز دارم، هيچ كس نمى‏تواند به شما ببخشد. بدين جهت، من سزاوارترين كسى هستم كه به آستانش گدايى و تضرع و زارى مى‏كنند. پس در آغاز و شروع هر كارى، چه كوچك و چه بزرگ، بگوييد:« بسم الله الرحمن الرحيم‏» كه در واقع گفته‏ايد: در اين كار، از خدا يارى مى‏طلبم، خدايى كه پرستش و بندگى غير او جايز نيست، خدايى كه فريادرس است و هر وقت‏به درگاهش دادخواهى شود، پاسخگوست. پروردگارى كه‏«رحمان‏» است چون با توسعه روزى بر ما رحمت‏خود را شامل حالمان كرده است.

[لطفت‏به كدام ذره پيوست دمى كان ذره به از هزار خورشيد نشد؟]

در دنيا و آخرت بر ما« رحيم‏» است. خدا دين را بر ما سبك ساخته و آسان گرفته و با جدايى ما از دشمنانش بر ما رحمت آورده است. از رسول خدا شنيدم كه مى‏فرمود: اگر كارى سبب اندوه كسى شود و با اخلاص بسم الله الرحمن الرحيم بگويد، دو فايده برايش دارد: يا به نياز دنيوى خود مى‏رسد و يا بدانچه خدا برايش فراهم كرده، خواهد رسيد، كه البته آنچه نزد خداست‏براى مؤمنان بهتر و پايدارتر است. (4)

امام على(ع) روزى اين حديث را از پيامبر اكرم(ص) نقل كرد: كل امر ذى بال لم يذكر فيه اسم الله فهو ابتر.

هر كار مهم كه بى‏نام خدا آغاز شود، به انجام نمى‏رسد. آنگاه فرمود: انسان هر كارى را كه مى‏خواهد انجام دهد، بايد «بسم الله‏» بگويد، يعنى اين كار را با نام خدا شروع مى‏كنم، و هر عملى كه با نام خدا شروع مى‏شود، خجسته و مبارك است.

عبد الله بن يحيى، كه يكى از دوستان اميرمؤمنان است، خدمت آن حضرت رسيد بى‏آنكه‏« بسم الله‏» بگويد، روى تختى، كه در گوشه‏اى بود، نشست: ناگهان تعادل خود را از دست داد، نقش بر زمين شد و سرش شكست. حضرت دست مباركش را بر سر عبد الله كشيد و زخم التيام يافت. سپس فرمود: مگر نمى‏دانى پيامبر از سوى خدا برايم روايت كرد هر كارى كه بدون نام خدا شروع شود، فرجام نخواهد داشت. عبد الله شرمنده و خجلت زده عرض كرد: پدر و مادرم دايت‏باد، مى‏دانم، از اين پس، «بسم الله‏» را در آغاز كارها ترك نخواهم كرد. حضرت فرمود: در اين صورت، بهره‏مند و سعادتمند خواهى شد.

امام صادق(ع) پس از نقل اين ماجرا مى‏فرمايد: چه بسيار اتفاق مى‏افتد كه بعضى از شيعيان ما در آغاز كارشان‏«بسم الله‏» نمى‏گويند و خداوند ايشان را دچار ناراحتى مى‏كند تا دريابند و بيدار گردند و در ضمن، اين خطا نيز از نامه كردارشان پاك شود (5)

-راه راست كدام است؟

در سوره حمد مى‏خوانيم: «اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم...» امام على(ع) كه حقيقت صراط مستقيم است مى‏فرمايد:

يعنى خدايا، ما را به راه كسانى هدايت كن كه به ايشان نعمت توفيق دين و پيروى از خودت عطا فرموده‏اى، نه راه آنان كه نعمت مال و سلامتى به ايشان دادى، زيرا بسا مى شود كسانى كه از نعمت مال و سلامتى برخوردارند يا كافرند يا فاسق.

آنگاه در مورد كسانى كه هدايت‏شده‏اند، مى‏فرمايد:

و آنان كسانى هستند كه خدا درباره ايشان فرمود: و كسى كه از خدا و پيامبر پيروى كند،(در روز قيامت) همنشين كسانى خواهد بود كه خدا نعمت‏خود را بر آنان تمام كرده است.( يعنى) پيامبران و صديقان و شهدا و صالحان و آنها دوستان خوبى( براى او)هستند (6)

امام در تفسير صراط مستقيم همچنين مى‏فرمايد:

ادم لنا توفيقك الذى اطعناك به فى ماضى ايامنا حتى نطيعك كذلك فى مستقبل اعمارنا.

خداوندا، همان طور كه درگذشته توفيقات خود را شامل حال ما كردى و به بركت آن فرمانهايت را اطاعت كرديم، همين طور به ما توفيق بده تا بقيه عمرمان را نيز در راه اطاعت تو به سر بريم (7) . و مى‏دانيم كه اطاعت‏خدا بدون ولايت‏خسرانى است‏بزرگ.

اى على، هر كس كه ندارد به جهان مهر تو در دل حقا كه بود طاعت او ضايع و باطل (8)

-معنى وحدت حق:
قرآن مى‏فرمايد« قل هو الله احد» بگو خدا يكى است.

امام(ع) مى‏فرمايد: مقصود از اين‏« يكى بودن‏» نه اين است كه دو تا نيست ، بلكه به اين معنا است كه دوم براى او فرض نمى‏شود.( چون خدا بى‏حد و بى‏نهايت است)

«الاحد بلا تاويل عدد»، او يك است ولى نه يك عددى، يعنى وحدت حق، وحدت عددى نيست. (9)

«كلى مسمى بالوحد- غيره قليل‏»، هر چيزى كه متصف به‏« يكى بودن‏» شود، كم است، جز خدا، او با اينكه يكى است، به كمى وصف نمى‏شود (10) (چون بى‏نهايت است).

«لا يشمل بحد و لا يحسب بعد» هيچ حد و اندازه‏اى او را در برنمى‏گيرد و با شمارش به حساب نمى‏آيد (11)

استاد مطهرى مى‏نويسد: اين مساله كه وحدت حق وحدت عددى نيست، از انديشه‏هاى بكر و بسيار عالى اسلامى است. در هيچ مكتب فكرى ديگر سابقه ندارد. خود فلاسفه اسلامى تدريجا بر اثر تدبر در متون اسلامى، بالخصوص كلمات على(ع)، به عمق اين انديشه پى بردند و آن را رسما در فلسفه الهى وارد كردند. در كلمات قدما از حكماى اسلامى از قبيل فارابى و بوعلى، اثرى از اين انديشه لطيف ديده نمى‏شود. حكماى متاخر كه اين انديشه را وارد فلسفه خود كردند، نام اين نوع وحدت را« وحدت حقه حقيقيه‏» اصطلاح كردند. (12)

- اول و آخر، ظاهر و باطن

در قرآن مى‏خوانيم:«هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن...»(حديد،آيه 3)

امام(ع) مى‏فرمايد: سپاس خداى را كه هيچ حال و صفتى از او بر حال و صفتى ديگر پيشى ندارد تا اول بودنش مقدم بر آخر بودنش و ظاهر بودنش مقدم بر باطن بودنش باشد.

...هر پيدايى جز او فقط پيداست و ديگر پنهان نيست و هر پنهانى جز او فقط پنهان است و ديگر پيدا نيست. اوست كه در عين پيدا بودن پنهان است و در عين پنهان بودن پيداست. (13)

در جاى ديگر مى‏فرمايد: زمانها او را همراهى نمى‏كند و اسباب و ابزارها يارى‏اش نمى‏دهند. هستى او بر زمانها و وجود او بر نيستى و ازليت او بر هر آغازى تقدم دارد. (14)

استاد مطهرى در توضيح مطلب مى‏نويسد: تقدم ذات حق بر زمان و بر هر نيستى و بر هر آغاز و ابتدايى، يكى از لطيفترين انديشه‏هاى حكمت الهى است و معنى ازليت‏حق فقط اين نيست كه او هميشه بوده است، شك نيست كه هميشه بوده است، اما هميشه بودن يعنى زمانى نبوده كه او نبوده است ازليت‏حق فوق هميشه بوده است زيرا هميشه بودن مستلزم فرض زمان است، ذات حق علاوه بر اينكه با همه زمانها بوده است، بر همه چيز حتى بر زمان تقدم دارد و اين است معنى ازليت او. از اينجا معلوم مى‏شود كه تقدم او نوعى ديگر غير از تقدم زمانى است.

حضرت على(ع) مى‏فرمايد:... از حواس پنهان است و دست‏حواس به دامن كبريايى‏اش نمى‏رسد و در عين حال هويداست و هيچ چيزى نمى‏تواند مانع و حاجب و پرده وجودش شود.(خطبه 150) يعنى او هم پيداست و هم پنهان است. او در ذات خود پيداست، اما از حواس انسان پنهان است. پنهانى او از حواس انسان از ناحيه محدوديت‏حواس است نه از ناحيه ذات او. (15)

عيب از ماست اگر دوست زما مستور است ديده بگشاى كه بينى همه عالم طور است (16) هر كجا پا بنهى حسن وى آنجا پيداست هر كجا سر بنهى سجده گه آن زيباست (17)

شب زنده‏دارى، تلاوت قرآن و غمى عارفانه

قرآن مى‏فرمايد:

«قم الليل الا قليلا، نصفه او انقص منه قليلا، اوزد عليه و رتل القرآن ترتيلا»(مزمل آيات 2-4)

شب را به نماز و طاعت‏خدا برخيز، مگر اندكى كه نصف يا كمتر از آن باشد يا چيزى بر آن بيفزا و با توجه كامل به تلاوت آيات قرآن بپرداز...

امام(ع) در وصف متقين و مردان خدا مى‏فرمايد:

اما شبها، پاهاى خود را براى عبادت جفت مى‏كنند،(بر پاى مى‏ايستند)،آيات قرآن را به آرامى و شمرده شمرده تلاوت مى‏كنند، در اثر دقت در آن آيات غمى عارفانه در دل خود ايجاد مى‏كنند و بدين وسيله، داروى دردهاى خويش را مى‏يابند، هرچه از زبان قرآن مى‏شنوند، يا به چشم خويش مى‏بينند. هرگاه به آيه‏اى از آيات رحمت مى‏رسند، بدان طمع مى‏ورزند و قلبشان از شوق سرشار مى‏شود، چنان مى‏نمايد كه برابر چشم آنهاست، و چون به آيه‏اى از آيات خشم الهى مى‏رسند، بدان گوش فرا مى‏دهند و مانند اين است كه آهنگ بالا و پايين رفتن شعله‏هاى جهنم را با گوش خويش مى‏شنوند. (18)

عدالت

خداوند در قرآن مى‏فرمايد:

«اعدلوا هو اقرب للتقوى...»

عدالت پيشه سازيد كه آن به تقوا نزديكتر است(و اساس تقوا، پرهيزكارى است.(مائده، آيه 8)

امام(ع) كه، مجسمه عدالت و تقوا است در پاسخ به آن دسته از سياست‏بازانى كه براى پيشبرد به اصطلاح اهداف و مصالح خواستار تبعيض و كنار گذاشتن موقتى عدالت‏بودند، فرمود:

از من مى‏خواهيد با تبعيض و ستمگرى، پيروزى را به دست آورم؟ از من مى‏خواهيد عدالت را به خاطر سياست و رهبرى قربانى كنم؟ خير، سوگند به ذات خدا كه تا دنيا، دنياست چنين كارى نخواهم كرد و گرد چنين كارى نخواهم گشت. من و تبعيض؟! من و زير پا گذاشتن عدالت؟! اگر همه اين اموال عمومى كه در اختيار من است، مال مشخصى من و حاصل تلاش خودم بود، براى تقسيم ميان مردم هرگز تبعيض روا نمى‏داشتم. چه رسد به آنكه مال مال خداست و من امانت‏دار اويم. (19)

آن حضرت برقرارى عدالت را يكى از دلايل قبول خلافت ظاهرى خويش عنوان كرد و فرمود: اگر آن اجتماع بزرگ و قيام حجت و بسته شدن راه عذر بر من نبود و اگر خداوند از دانشمندان پيمان نگرفته بود كه در برابر پرخورى و گرسنگى ستمديده ساكت ننشينند و دست روى دست نگذارند، همانا لگام خلافت را روى شانه‏اش مى‏انداختم و مانند روز اول كنار مى‏نشستم. (20)

- كيفر دشمنان اهل بيت

در قرآن كريم مى‏خوانيم: آيا نديدى حال مردمى را كه نعمت‏خدا را به كفر تبديل كردند و خود و قوم خويش را به ديار هلاكت‏سپردند؟ به دوزخ، كه بدترين جايگاه است، دچار گشتند.

«ابراهيم، آيات 28 و 29»

امام(ع) مى‏فرمايد: چه شوم و پليدند آنان كه سنت و روش پيامبر خدا را دگرگون ساختند و از وصيت وى سر برتافتند. آيا از فرود آمدن عذاب الهى بر خويشتن نمى‏هراسند؟

حضرت سپس آيات ياد شده را خواند و آنگاه چنين ادامه داد:

سوگند به خدا ما همان نعمتى هستيم كه خداوند به بندگان خويش ارزانى كرد و (مردم) به وسيله ما رستگار مى‏شوند. (21)

-وسيله تقرب به خدا

در قرآن كريم مى‏خوانيم: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، پرهيزگارى پيشه سازيد و براى تقرب به خدا وسيله‏اى برگزينيد...(مائده آيه 35)

امام(ع) مى‏فرمايد: من همان وسيله تقرب به خدايم. (22)

آرى، توسل به اهل بيت(ع) در حقيقت توجه به خداست، و چه دورند از حقيقت، آن دسته از منحرفان اهل سنت كه توسل را شرك مى‏دانند در حالى كه شافعى، يكى از بزرگان اهل سنت، مى‏گويد:

آل النبى ذريعتى و هم اليه وسيلتى ارجو بهم اعطى غدا بيد اليمين صحيفتى

يعنى: خاندان پيامبر وسيله و دست آويز من است و آنها سبب تقرب من به رسولخدا(و يا خدا) هستند. اميدوارم فرداى قيامت‏به خاطر آنها نامه كردارم به دست راستم داده شود.

پى‏نوشت ها:
1- خطبه 157.
2-بحار، ج 92، ص 99.
3- انعام، 40.
4- تفسير منسوب به امام حسن عسكرى(ع)
5- سفينه البحار، ج 1، ص 633.
6- الميزان، ج 1، ص 39.
7- تفسير صافى، سوره حمد.
8- حافظ.
9- نهج البلاغه، خطبه 150.
10- همان، خطبه 63.
11- همان، خطبه 184.
12- سيرى در نهج البلاغه، ص 50.
13- نهج البلاغه، خطبه 63.
14- همان، خطبه 184.
15- سيرى در نهج البلاغه ص 51.
16- ديوان امام خمينى، ص 52 و 49.
17- ديوان امام خمينى، ص 52 و 49.
18- نهج البلاغه، خطبه 184.
19- همان، خطبه 126.
20- همان، خطبه 3.
21- تفسير البرهان، ذيل آيات 28 و 29 سوره ابراهيم.
22- تفسير الميزان، ج 5، ص 333.


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:چهارشنبه سی ام آبان 1386

هست قرآن زنده مي ماند نبي

هست قرآن رهــــنماي شيــــعيــان هست قرآن، مونس جــــان و روان
اي بــــرادر آيــــه هايش را بــــخوان نــــكته هــــاي نغــــز قـرآن را بدان
اي بــــرادر، خــــانه بــي قرآن چرا؟ اي بــــرادر، درد بــــي درمان چـرا؟
زخــــمها را هــست قرآن مــــرحمي گر بخواني نكته هايــش را دمــــي
اي بــــرادر گــــر شوي هــــمراه مـا مي شوي از كفـر و از نفــــرت جدا
نــــور قــــرآن بــــر دلــــت پيدا شود زشتهـا در مــــنظرت زيـــبا شــــود
گر تو خوانــــي، ايـنچنين، معنا بدان معنـــــي انــــا و اعطينـــا ، بــــدان
ظاهــــر قرآن قرائت هست، دوست باطنش عدل و قضاوت هست، دوست
ظاهــــر قــــرآن تــــمنــــاي وجـــود باطنش تسبيح وتكبيــــر و سجــود
ظاهر قــــرآن نــــماي ايــــزد اسـت باطن قـــرآن صــــداي ايــــزد است
تــــا صـــداي قاريش آيد به گــــوش شوق و احسـان درون آيد به جوش
اي مسلمان هست قـــرآن رهنــــما مي كند حــــق را ز بــــاطل ها جدا
اي مسلــمان قــدر قــرآن را بــــدان تــــا بمــــاني از بـــلاهـا در امــــان
اي مــسلمان گــوش كــن آواز حـق تا بري پــــي بــر رمـــــوز و راز حق
ســر حــق را در كتــاب حــق بخوان تــــا بـــيابي آفــتابــــي در ميــــان
اي مســلمان مــا مسلمان زاده ايم بهــــر قــــرآن مــا علي را داده ايم
اي مســلمــان حــافظ قــرآن تـوئي حافظ اين عهد و ايــن پــيمان توئي
اي مســـلمــــان راه را هــمـوار كـن خــــفتــــگان راه را بــــيــــدار كـــن
اي مسلـــمان نـوبت غوغاي توست وقت، وقــــت غــــرش آواي توست
اي مسلمان عهد و پيمان بسته ايم عهد، ما با نور قــــرآن بــــسته ايــم
نــــور قــــرآن رهنــــمــــاي راه مـــا مي نمــــايـاند بــــه انــــسان راه را
خلــــوت شبــهاي ما را همدم است بــــرتــــريــــن معجــــزات آدم است
هست قــــرآن ، زنــده مي ماند نبي ذوالــــفقــــارت كــــو، يا مولا علـي؟

 

عترت و قرآن

با تو گر خواهــي سخــن گويد خـدا، قــرآن بــخــوان تــــا شـــود روح تـو با حق آشنا، قرآن بخوان
(رتــــل القــرآن تــــرتــيــلا) نــــداي رحــمـت اســت مي دهد قرآن به جان و دل صفا، قرآن بخوان
اي بــشيــــر، يـــاد خــــدا، آرامــش دل مــي دهــــد دردمــنــــدان را بــود قــرآن دوا، قــرآن بخوان
گفت پيغمبر كه بي دين است، هر كس بي حياست تــــا شـــود روح تــو پابــند حيــا، قـرآن بخوان
دامــهــا گستــرده شــيطــان، در مــسيــر عمــر تــو تــــا كه ايمن باشي از اين دامها، قرآن بخوان
اي كــــه روحــت سخــت پـــايــبــنــد دنــيــــا شــده مي كــند قــرآن تــو را از غم رها، قرآن بخوان
عـــتــرت احــمــــد ز قــرآنــش نــمــي گــردد جــــدا تــــا بيــابي معنــي ايــن نكته را، قرآن بخوان
هــســت قــرآن صــامت و قــرآن نـاطق عترت است تــــا ندانــي اين دو را از هم جدا، قرآن بخوان
نــسخــه قــرآن بــه دستــــورالــعــمــل دارد نــيــــاز تــــا كــه بشناسي طبيبت را دلا، قرآن بخوان
وادي طــور اســت ايــن قــرآن و مــيــعــاد حــضـــور با تو گر خواهي سخن گويد خدا، قـرآن بخوان
مي برد خسران ز قرآن، هر كه دشمن با علي است مــومنيينش را بــود قــرآن شفــا، قرآن بخوان
بــــا زبــــان حــال، زيــنــب گفــت بــا رأس حــسيـن خصم خـواند خارجي ما را اخي، قــرآن بخوان
چــــون بــــود قــرآن (حســان) بــرنامــه عمــر بشــر تــــا كــه تــــوفيق يــــابي بيــــا، قـرآن بخوان


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:چهارشنبه سی ام آبان 1386

فصل اوّل
مقدمه
کلام در زبان عرب از بيست و هشت حرف تشکيل مى شود . و براى پيدا کردن مخرج هر يک از آنها بايد آن حرف را ساکن نموده و يک همزه مفتوحه بر سر آن بگذاريم مثلاً ب و ت را ميگوئيم أب و أت با اين عمل مخرج ب و ت معلوم مى شود . اين بيست و هشت حرف از چهار موضع و هفده محل خارج مى گردند :
موضع اول : حَلق که داراى سه محل و شش حرف ميباشد .
موضع دوم : زبان که داراى دو محل و دو حرف ميباشد .
موضع سوم : دهان که داراى هشت محل و شانزده حرف ميباشد .
موضع چهارم : لب که داراى چهار محل و چهار حرف ميباشد .
اينک شرح آنها : گفتيم حلق داراى سه محل ميباشد . از انتهاى حلق شروع کنيم .
اوّل محل هـ و ء و در وسط حلق محل ح و ع و نزديک به دهان محل خ و غ مى باشد . و براى آنکه بيشتر در ذهن بماند به اين شعر توجه فرمائيد :
حرف حلقى شش بود اى نور عين
ها و همزه حا و عين و خا و غين
موضع دوم : زبان کوچک که مخرج ق ـ ک ميباشد .
موضع سوم : دهان را گفتيم که داراى هشت محل و شانزده حرف ميباشد .
محل اوّل : ( ج ـ ش ـ ى ) اين سه حرف را شجرى گويند چون در موقع تلفظ دهان باز مى شود .
محل دوم : (ض) براى اداء حرف ضاد بايد تمام طول کنار زبان بطور طبيعى به کنار دندانهاى پهلو تماس گيرد .
محل سوم : (ل) براى اداء لام تمام سر زبان با پشت لثه بالا تماس مى گيرد .
محل چهارم : (ن) براى اداء نون هم تمام سر زبان با پشت دندانها و لثه بالا تماس ميگيرد .
محل پنجم : (ر) براى اداء حرف (راء) تمام سر زبان با پشت لثه بالا بطورى که نچسبد بلکه با آن مماس قرار گيرد .
محل ششم : (ز ، س ، ص) براى اداء اين سه حرف از سر زبان با پشت دندانهاى ثناياى بالا ولى نمى چسبد .
محل هفتم : (ث ، ذ ، ظ) باز هم از سر زبان با پشت دندانهاى بالا ولى نمى چسبد.
محل هشتم : ( ت، د ، ط ) كه اين سه حرف هم از پهناى سر زبان با پشت دندانهاى بالا اداء مى شود.
موضع چهارم : موضع لب ميباشد و آن داراى چهار محل و چهار حرف ميباشد .
محل اول : (ف) که مخرج آن از تيزى دندانهاى ثناياى بالا با شکم لب زيرين مى باشد .
محل دوم : (ب) مخرج آن ترى هر دو لب هنگامى که بر روى هم گذارده شوند مى باشد .
محل سوم : (م) و مخرج آن خشکى هر دو لب هنگامى که بر روى هم گذارده مى شوند.
محل چهارم (و) مخرج آن از ميان دو لب ولى بهم نخورد .

 


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:چهارشنبه سی ام آبان 1386 ادامه ي مطلب ...

 
دانلود نوحه و مرثیه خوانی در سوگ امام صادق علیه السلام
 
Download Play حاج محمد طاهری
1
Download Play حاج محمد طاهری
2
Download Play حاج محمد طاهری
3
Download Play حاج محمد طاهری
4
Download Play حاج محمد طاهری
5
Download Play حاج محمد طاهری
6
Download Play حاج محمود کریمی
7
Download Play حاج احمد نیکبختیان
8
Download Play حاج بختیاری
9
Download Play --------------------
10

به مناسبت شهادت مظلومانه امام ششم شیعیان حضرت امام جعفر صادق علیه السلام


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386

منطق حسينى رويارو با خشونت و خودكامگى اموى

 اشاره

 پيامبر(ص) و خشونت ‏زدايى از جامعه جاهلى

الف. افشاى استبداد و خودكامگى اُموى

ب. احيا و ترويج فرهنگ گفتگو

ج. احياى فرهنگ محبت و مهربانى  

 

اشاره

واژه خشونت در ادبيات سياسى سالهاى اخير نگاههاى مختلفى را به سوى خود معطوف داشته است. اين مفهوم در سه عرصه قابل پی‏گيرى و تعريف است:

1. خشونت در عرصه اخلاق فردى؛ در اين عرصه افرادى كه داراى رأفت، عطوفت، عفو و گذشت نيستند و مستبد و خودرأى مى ‏باشند، خشن ناميده مى ‏شوند و اما كسانى كه براى اعتقادات خود ارزش قائلند و در اجراى احكام خدا قاطعيت دارند و در برابر متجاوزان به حدود الهى و براندازان نظام الهى قد علم مى ‏كنند و با قدرت آنان را سركوب مى ‏سازند و از گناه‏كاران مُصرّ متنفرند و براى اظهار نفرت از آنان در صورت لزوم چهره درهم مى ‏كنند و... ناميدن اينان به افراد خشن صحيح نيست.

2. خشونت در عرصه سياست و حكمرانى؛ در اين عرصه به افرادى كه فقط با توسل به زور، سركوب و تحميل و بدون منطق، دعوت و جذب، براى تصاحب حاكميت اقدام مى ‏كنند و در تداوم حاكميت نيز، به همين شيوه ‏ها متوسل مى ‏شوند، خشن گفته مى ‏شود و اين شيوه خشونت ‏آميز است. اما چنانچه با منطق و دعوت و جذب اقدام شد و موانعى سر راه تبليغ قرار گرفت، توسل به قهر براى رفع آن، خشونت نيست، همچنان كه اگر حاكميت محقّق، مورد تهديد افراد خشن قرار گرفت، سركوب آن قهر و خشونت نيست يا اگر خشونت هم نام بگيرد، جايز و بلكه لازم است.

3. خشونت در عرصه قانون‏گذارى ؛ يعنى قانون‏گذار در جعل قانون رعايت تناسب جرم و مجازات را نكرده باشد و بدون وجود جهات تنبيهى و عبرت‏ آموزى براى جرم كوچكى مجازات بسيار سختى قرار داده باشد. چنين خشونتى نيز در هيچ‏كدام از احكام و حدود اسلام نيست زيرا در اين احكام و حدود تناسب جرم و كيفر و جنبه‏ هاى بازدارندگى و عبرت‏ آموزى كاملاً لحاظ شده و آن‏گاه جعل مجازات شده است.

نهضت الهى سيدالشهدا(ع) كه با قاطعيت تمام در مقابله با ظلم و خودكامگى دستگاه بنى ‏اميه و ايستادگى آن حضرت بر مواضع بحق خويش تا سرحدّ شهادت و اسارت، جاودانه تاريخ شده است، به خاطر برخورد سراسر خشن و ظالمانه بنى ‏اميه و جبهه باطل، و جان‏فشانى و مقاومت جبهه حق نوعاً در اين فضا و از اين منظر نگريسته شده است كه كاملاً نيز درست است. اما در كنار اين نگاه و همراه با آن، مى‏ توان يك بعد ديگر نهضت حسينى را نيز مورد توجه و اهتمام قرار داد؛ مقال‏اتی كه پيش روى داريد با همين نگاه از يك سو به خشونت در عرصه اخلاق فردى و عرصه سياست و حكمرانى توجه داشته و اخلاق و سياست خشن و خودكامه امويان را تبيين كرده است و از سوى ديگر اقدام امام حسين(ع) را اقدامى در جهت احياى اخلاق و سياست رحيمانه و ليّنانه پيامبر(ص) و در تقابل با اخلاق و سياست خشن و خودكامه امويان مورد ارزیابی قرار داده است.

پس از اين بحث كه خشونت ‏ستيزى يكى از صفات انسان‏هاى كامل و آزاده و از بارزترين بخش‏هاى رسالتِ پيامبر خاتم(ص) مى ‏باشد و نبى اسلام با اين ويژگى به اصلاح جامعه قبيله ‏اى جاهلى عصر خويش پرداخت، احتمالاً می توان اوج رجعتِ به جاهليت، در نيمه نخست قرن اول اسلامى را در بيعت‏ خواهى يزيد بن ‏معاويه با توسل به خشونت و زور و تزوير شمرد و تأکید کرد كه همين امر حسين ‏بن‏ على(ع) را به عنوان وارث و احياگر ِ سنّت پيامبر، به مبارزه با زورمدارى و ديكتاتورى و ارتجاع حزب امرى واداشت.

سپس از مبارزه با استبداد و خودكامگى، رواج فرهنگ گفتمان، احياى فرهنگ محبّت و مهربانى؛ به عنوان روش‏هاى مبارزه سيدالشهدا(ع) با انحراف باند اموى نام برده و به بحث درباره آنها می پردازیم.

محمد جواد صاحبی


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386

بانک حدیث

 

حدیث 84

امام جعفر صادق دربارۀ‌ حديث « مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْتَغيان » مي فرمايند:‌ « عَليٌ وَ فاطِمَةٌ (ع) بَحْرانِ مِنَ الْعِلْمِ عَميقانِ لا يَبغي اَحَدُهُما عَلي صاحِبِهِ »‌ و درمورد اين قسمت : « يَخْرُجُ مِنْهُمُا اللُّؤلؤُ  وَ الْمَرْجانُ » مي فرمايند: « الحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (ع) » .

امام صادق (ع) در تفسير آيۀ‌ شريفۀ « دو دريا را در كنار هم قرار داد در حالي كه با هم تماس دارند و ميان آن دو برزخي است كه يكي بر ديگري غلبه نمي كند » فرمود:‌« علي و فاطمه دو درياي ژرف و لبريز از دانش هستند كه يكي بر ديگري طغيان نمي كند . «‌ از آن دو دريا دُرّ و مرجان خارج مي شود» يعني امام حسين و اما حسن (ع) .

1- الرحمن / 19-22

2- تفسير برهان، 4/ 266

 


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ادامه ي مطلب ...

بانك شعر

48) رمضان آمد و ...

رمضان آمد
             ابلیس را به بند کشیدند
رمضان آمد
            و با خود
                نور و کرم
                    رحم و امید به ارمغان آورد
رمضان آمد تا قدر هم بیاید
و این ماه خداست
             پس بیا تا به ضیافت برویم
                                   با دل پاک
                                           سوی خدا


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ادامه ي مطلب ...

بانك ادبيات عاشورائي

 رمضان آمده است ...

 مکاشفهء عطش و جانبازی
 و اکنون، قتلگاهِ پسر، محراب!
  عصر تاسوعا
 ...اما ریشه اش در دل نیست، در باد است
  تولّد حسين
  دست هاي تشنه عبّاس
 بقيه كربلا
 خانه كوچك زهرا(س)
 زماني كه همه آمدند،حسين(ع) شروع كرد به بيرون رفت
 حسن نيز، اگر بود ـ در برابر يزيد ـ قطعاً همان راهى را مى رفت، كه حسين رفت...
 انسان هاى مقاومت را، از عاشقى نترسانيد!
 پرستار كربلا، رسول خون برادر
  زيباترين هنر، به زيبائى و شيرينى مردن است

 

14. رمضان آمده است ...

چشم باز کردیم؛ تکه ای از زندگی مان به رمضان رسید

زنگ ساعت 

       هنگامه سحر

            نفس کشیدنِ دور از سیاهی

و چه لحظه ها خنک می شوند با شبنم دعای سحر

طهارت و پاکی

             چه لذّتی 

                  خدا هم هست ... نزدیک نزدیک


13. مکاشفهء عطش و جانبازی
در همهمهء غیرت و درد، مگر می شود کار دیگری هم، کرد؟! دلشوره درد، خواب را پس می زند و غیرتِ عشق، آب را.
همه چیز، از آب، از نگاهِ مردانهء ملکوتی عبّاس، موج بر می داردو دست های تشنه خاک، به تماشای چشمان ماه نبی هاشم، بلند می شود.
آبروی آب، از اوست:
هر آب، که در مشکِ او نیست،
آب نیست، آبرویی است فروهِشته!
ذهن علیل ابلیس، آدم را ـتنها ـ خاک می بیند.
مکاشفهء عطش و جانبازی، در باور آب و آتش نمی گنجد.
امّا ابوالفضل، کار خود را می کند؛ ماندن، کار او نیست.
دست از "آب" می شوید و از "جان" خویش نیز!...

اگر شهادت نبود، ابوالقاسم حسینجانی

 


12.و اکنون، قتلگاهِ پسر، محراب!

در سپیده دم غیرت، "خون" که ـ با اباعبدالله (ع) ـ به دنیا آمده، حساب زمین به هم خورد!
معادله جهان چیز دیگری شد:
سرخی زندگی، برافروخته رویی درد، و نبض غیرت عقیده ـ جایِ این پا و آن پا کردن، بی خیالی، و بی حالیِ مرگ را گرفت. و ایم شد معیار تعریف، برای زندگی: "قِف دونَ  رَأیکَ، فی الحَیاة ، مُجاهداً. اِنّ الحَیاةَ، عقیدةٌ وَ جهادٌ" بر سر رأی خویش، رزمنده و پای بر جا،بمان که حیات هیچ نیست، مگر عقیده و جهاد! و معیار تازه ای برای "پسداری" از حیثیت خون
که یعنی : ذهن کربلایی داشتن؛ حرفِ عاشورایی زدن؛ و از میان رنگ ها، "سرخ" را به رسمیت شناختن!....
قرار قبلی شیطان، ترس بود و زبونی و زردی. امّا پای"خونِ حسین" که به میان آمد،همه چیز، دیگرگون شد. همین که، تا دیروز، قابل اعتنا نبود و حرکت و هویّت نداشت؛ امروز، شد "خون خدا"!
یکباره، از خاک به خدا رسید. همین خونن خاکی، شد خونِ خدا؛ موج برداشت، شکفت، بالید و بلند شد. آسمان آمد، به تماشای زمین. و کائنات غرق شد: غرق در حیثیّت خون!
پیش از این، محراب پدر، قتلگاه بود! و اکنون، قتلگاهِ پسر، محراب!

روایت محرم، شهید مرتضی آوینی


11. عصر تاسوعا

اینک زمین در سفر آسمانی خویش به عصر تاسوعا رسیده است و خورشید از امام اذن گرفته که غروب کند. دیگر تا آن نباء عظیم، اندک فاصله ای بیش نمانده است و زمین و آسمان در انتظارند. فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر و امام از هر دو تشنه تر. فرات تشنهء مشکهای اهل حرم و بیابان تشنهء خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛ امّا نه آن تشنگی که با آب سیراب شود ... او سرچشمه تشنگی است و می دانی، رازها را همه، در خزانهء مکتومی نهاده اند که جز با مفتاح تشنگی گشوده نمی شود. امام سر چشمه راز است و بیابان طف، عرصه ای که مکنونات حجاب تکوین را بی پرده می نماید. مگر نه اینکه اینجا را عالم شهادت می نامند؟ و مگر از این فاش تر هم می توان گفت؟   

روایت محرم، شهید مرتضی آوینی

 


10. ...اما ریشه اش در دل نیست، در باد است

گوش کن قافله سالار چه می خواند: وَ لَمّا تَوَجّهَ تِلقاءَ مَدیَنَ قالَ عَسی رَبّی اَن یَهدیَنی سواءَ السّبیل(1)... آیا تو می دانی که از چه امام آیاتی که در شأن هجرت نخستین ِ موسی است فرا می خوانَد؟ عقل محجوب من که راه در جایی ندارد... ای رازداران خزاین غیب، سکوت حجاب را بشکنید و مُهر از لبِ فروبسته اسرار برگیرید و با ما سخن بگویید. آه از این دلسنگی که ما را صمٌ بُکم می خواهد... آه از این دلسنگی!
سرّ آنکه جهاد فی سبیل الله با هجرت آغاز می شود در کجاست؟ طبیعت بشری در جست و جوی راحت و فراغت است و سامان و قرار می طلبد.
یاران! سخن از اهل فسق و بندگان لذت نیست، سخن از آنانی است که اسلام آورده اند اما در جست و جوی حقیقت ایمان نیستند. کُنج فراغتی و رزقی مُکفی... دلخوش به نمازی غراب وار و دعایی که بر زبان می گذرد اما ریشه اش در دل نیست، در باد است. در جست و جوی مأمنی که او را از مکر خدا پناه دهد؛ در جست و جوی غفلت کده ای که او را از ابتلائات ایمانی ایمن سازد، غافل که خانهء غفلت، پوشالی است و ابتلائات دهر، طوفانی است که صخره های بلند را نیز خُرد می کند و در مسیر دره ها آن همه می غلتاند تا پیوستهء به خاک شود.
اگر کشاکش ابتلائات است که مرد می سازد، پس یاران، دل از سامان برکَنیم و روی به راه نهیم.
بگذار عبدالله بن عمر ما را از عاقبت کار بترساند. اگر رسم مردانگی سرباختن است، ما نیز چون سید الشّهدا او را پاسخ خواهیم گفت که: " ای پدر عبد الرحمن، آیا ندانسته ای که از نشانه های حقارت دنیا در نزد حق این است که سر مبارک یحیی بن زکریا را برای زنی روسپی از قوم بنی اسرائیل پیشکش بردند؟ آیا نمی دانی که بر بنی اسرائیل زمانی گذشت که مابین طلوع فجر و طلوع شمس هفتاد پیامبر را می کشتند و آن گاه در بازارهایشان به خرید و فروش می نشستند، آن سان که گویی هیچ چیز رخ نداده است! و خدا نیز ایشان را تا روز مؤاخذه مهلت داد."(2)
... اما، وای از آن مؤاخذه ای که خداوند خود اینچنین اش توصیف کرده است: اَخذَ عَزیزٍ مُقتَدرٍ.(3)
آه یاران! اگر در این دنیای وارونه، رسم مردانگی این است که سر بریدهء مردان را در تشت طلا نهند و به روسپیان هدیه کنند.... بگذار اینچنین باشد. این دنیا و این سر ما!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ قصص / 21
2 ـ موسوعه کلمات امام الحسین(ع)، ص 308
3 ـ بخشی از آیهء 42 سورهء قمر: ... فَاَخذناهُم اَخذَ عَزیزٍ مُقتَدرٍ

فتح خون، شهید آوینی

 


9.تولّد حسين
تولّد حسين، تولّد خون است:
آي فهميده هاي طريقت جانبازي! غيرت هاي با شكوه خاك! زيباترين زخم هاي زمين!
بيائيد مي خواهيم، به جشن تولّد عاشورا برويم!
چشم هاي تيرخوردهء خود را برگيريد؛ دست هاي اُفتادگي خويش را برداريد؛ زيباترين زخم هاي ممكن را دربركنيد؛ بيائيد برويم.

يا ابا عبدالله! اي برادر زينب!

آن كه مي خندد، هنوز، مَقْتَل غيرت تو را نشنيده است! آن روز ـ در آن بي آبي ـ تو مگر چه گفتي، كه تمام زالوها ـ به يكباره ـ بر سر خون تو، اتّفاق كردند؟!

بگذار براي اين زيباترين زخم هاي كائنات بميرم! شما را به خدا بس كنيد! من هم مي دانم كه براي "تولّد" مرثيه نمي خوانند...

امّا، "مرثيه جانبازي" شادمانْترين مرثيه جوانمردي است.آي چشم هاي تيرخورده قدري "نگاه" به من بدهيد! ...

اگر شهادت نبود، ابوالقاسم حسینجانی

 


8.دست هاي تشنه عبّاس

 

قمر بني هاشم به رود فُرات كه مي زد، آب در پوست خود نمي گنجيد!

در خيال خود گمان مي برد كه از دست هاي تشنه عبّاس، لبريز خواهد شد.

 

امّا، وقتي كه آب را، تشنه، رها ساخت؛ در همهء پيچ و تابِ خيالِ فُرات، تنها يك سؤال بود كه موج مي زد:

"آخر، چرا؟!"

اگر شهادت نبود، ابوالقاسم حسینجانی

 


7.بقيه كربلا
بقيه كربلا، زين العابدين (ع)ـ اين زيباترين اسير نيايش ـ دوشادوش زبان شهادت ـ زينب ـ از قتل عام قبيله عاشورا باز مي آيد:

كربلا كربلا، در واژه ها، ريخته

و عاشورا عاشورا، به لهجه ي دعا، در آويخته!...

تولّد عاشورا در برابر چشمانش بود كه اتفاق اُفتاد ـ و "ذبح عظيم"، از همان نقطه اي كه او نيز ايستاده بود، جريان يافت.

دردا كه درد نيست!

و گرنه "زبور آل محمّد(ص) " اين همه، خاك نمي خورد.... اگر "فهميده" بودم صحيفه سجّاديه ـ اين زبان زين العابدين ـ را، مي توانستم فهميد! ...

همان كه در زيباترين طرز سعادت، فراگرفتن "نظم شهادت" را، دست به دعا بر مي دارد:

 

حَمْداً نَسْعَدُ بهِ في السّعَداءِ مِنْ اَوْليائهِ، وَ نَصيرُ بهِ في نَظم الشُهَداءِ بسُيُوفِ اَعْدائهِ! ...*

 

و دلش را، براي خدا، چندان مي گويدكه خاك نيز بشنود.

امّا، پنهان نبايد كرد كه راز و نياز عاشورا ـ قرآن صاعد و زبور آل محمّد (ص) ـ در ميانه ي ما هنوز هم تنهاست...

* صحيفه سجّاديه، دعاي يكُم

اگر شهادت نبود، ابوالقاسم حسینجانی

 


6. خانه كوچك زهرا(س)

زهرا ـ تازه ترين اتفاقي بود، كه در عالم افتاد! و هيچ وقت نيست كه اين اتفاق ـ بازهم ـ تازه نباشد!

زهرا ـ حرف تازه خدا بود:" انّا اعطيناك الكوثر" ... نگاهي نو، بر سراپاي هستي! ارتباط خاك با خدا، مادر شهود و شهادت. بانوي محراب، بانوي اعتراض، بانوي حماسه، بانوي بسيج بني هاشم، بانوي شهادت...

پيش از زهرا ـ هيچ زني را نديده بودند كه پدر خويش را، مادر باشد! پيش از زهرا ـ شهادت، اين همه تازگي نداشت. او كه آمد، جاني تازه گرفت. قبلاً كلمه بود. بعداً معنا شد!

و او به روشني، اين همه را مي دانست: مادرانه شهادت را، بزرگ مي كرد. آگاهانه شهادت را، شير مي داد! به غنچه هائي آب مي داد كه قرار بود آتش بگيرند! "كوزه آب" را مي شناخت. از جغرافياي "قتلگاه" خبر داشت. كربلا را بر دامان، مي نشاند. براي عاشورا لالايي ميخواند. گيسوان "اسارت" را شانه مي زد! حكايتِ چاه و محرابِ خون را مي دانست. با اين همه، آبروداري مي كرد. اهل شكايت نبود! اگر هم مي گفت ـ به درد مي گفت كه درمان بشنود.

اگر شهادت نبود، ابوالقاسم حسینجانی

 


 

5. زماني كه همه آمدند،حسين(ع) شروع كرد به بيرون رفتن

اي همسفر زينب!

كار تو، نبش قبرهاي هر روزه ي مردم بود: قبرهاي روزمرّگى و عافيت طلبى و عادت، قبرهاى سر به زيرى و سكوت و سلامت، قبرهاى "بيعت كردن" و "به روى خود نياوردن"!

از مدينه ـ به مكه كه در آمدى ـ بر سر چهارراه اطلاعاتى اسلام *ـ چهار ماه، انتظار كشيدى كه همه مردم جمع شوند، و درست در همان وقتى كه همه آمدند، تو شروع كردى به بيرون رفتن! و اين يعنى:

آب زدن بر چشم هاى خواب آلودهء ساده بين، در هم شكستن قبرستان هاى بسته بندىِ شبانه روزى، فرو پاشاندن ديوهاى دروغ و دورويى، و گسستن "بند" از دست و پاى نگاه و حركتِ بنده هاى خدا ـ براى خوب ديدن و رها شدن و به خداى خود پيوستن...

"مَن كانَ فينا باذلاً مُهْجَتَهُ؛ وَ مُوطِنّاً عَلي لِقاءِ اللهِ نَفْسِهُ؛ فَليَرحَلْ مَعَنا فانني راحل مصبحاً، ان شاء الله تعالي"**

هر كه از خون دل خويش، مى تواند مايه بگذارد و براى ديدار الهي، جانمايه دارد ـ پاىْ فرا پيش نهد و با ما بيايد؛ كه من، خود بامدادان به راه خوهم افتاد. ان شاء الله!...

 

* از كلامات رهبر عزيز انقلاب، در پيام به حجاج:" حج، چهارره عظيم تبادل اطلاعات جهان اسلام است."

**كلام مبارك مولا، امام حسين(ع) در هنگام حركت از مكّه

اگر شهادت نبود، ابوالقاسم حسینجانی

 


4. حسن نيز، اگر بود ـ در برابر يزيد ـ قطعاً همان راهى را مى رفت، كه حسين رفت...

همان خونى كه در رگهاى حسين مى دويد، در رگهاى حسن، نيز بود.

آن، در زمان شمشير، شمشير برآورد؛ و اين، در وقت تدبير، تدبير. حكمت، يكى بود. امّا تجلى آن ـ در دو جاى ـ دو چيز: حكمت شمشير و حكمت تدبير.

تا وقتى كه امام حسن مجتبى (ع) بود، زعامت و امامت حسين و عباس و سايرين را، بر عهده داشت. اختلاف در موضع دو برادر نبود. بل، كه اختلافى اگر بود، در موضع پدر و پسر ـمعاويه و يزيد ـ بود. و حسن نيز، اگر بود ـ در برابر يزيد ـ قطعاً همان راهى را مى رفت، كه حسين رفت... و اين مواضع صريح، صبورانه، مردانه و متهوّرانهء امام مجتبى(ع) ـ سبط اكبر رسول خدا(ص)ـ در برابر معاويه است كه مى گفت:

لَوْ آثَرْتُ اَنْ اُقاتِلَ اَحَداً مِنْ اَهْل الْقِبلَةِ لَبَدَأتُ بِقِتالِكَ، فَاِنّي تَرَكْتُكَ لِصَلاحَ الاُمّةِ وَ حِقنِ دِمائِها.*

اگر مى خواستم در ميان اهل قبله، شمشير بر كشم، اوّل از همه با تو مى جنگيدم.من كه دست از تو برداشتم، براى مصلحت و تدبير امّت و پيشگيرى از خونريزى و جنگ داخلى بود.

*مُغامس بن داغِر الحلي، شاعر شيعى عرب، در سده نهم

اگر شهادت نبود، ابوالقاسم حسینجانی

 


3. انسان هاى مقاومت را، از عاشقى نترسانيد!

ما چه مى كرديم؟! ما چه مى كرديم، اگر اينها نبودند؟!... دلباخته هاى حقيقى، سرباخته هايند. انسان هاى مقاومت را، از عاشقى نترسانيد!

بر شانه هاى شهر، مگر مرگ مى آورند؟ بچه هاى كربلا دارند مى آيند: بچه هاى اشك و آتش، بچه هاى غيرت و غربت و بى قرارى، بچه هاى تخريب و انفجار، بچه هاى تهاجم و تنهايى، بچه هاى يقين و يقين و يقين، بچه هاي يكشبه ى صدساله، بچه هاى بزرگوار!....

بچه هاى مرگ، دارند براي ما "زندگى" مى آورند. مرگ، كه نه!... اينها، بچه هاى "بى مرگى" اند:بچه هاى شهادت، بچه هاى مقاومت...

شهيدان را بر شانه ها نشانده اند. "فاتحان" را هميشه بر"شانه" مى نشانند! بوى مرگ فاصله نمى شناسد... بوى كربلا، بوى جبهه، بوى انقلاب، بوى امام، بوى بسيج، بوى اشك و تنهائى... همه در هم آميخته، و "يكدست"، بر كبريا در آويخته! كبوتران پرواز خبر از هواى تازه مى دهند.

...و دنيا مى ماند در اين همه حيرت، كه يك آبادى، اين همه طاقت و جسارت را از كجا مى آورد، كه مى تواند"قيامت" را ـ يكسره ـ بر دوش كشد!

اگر شهادت نبود، ابوالقاسم حسینجانی

 

 


2. پرستار كربلا، رسول خون برادر

پيش از زينب هيچ خواهرى را نديده بودند كه رسول خون برادر باشد! زينب، كربلا را در آغوش كشيد؛ و عاشورا را بر شانه نشاند... در سلوك اسارت، همه جا را، زير پا گذاشت و به دنيا آموخت كه چگونه مى شود پاى برجا ماند و ذليل نشد!

"شهادت" در "اسارت" بود كه به راه افتاد، انتشار يافت و همه جائى شد!... اگر اسارت نبود دست شهادت به جائى نمى رسيد. اگر شانه هاى اسارت خواهر نبود، كوله بار شهادت برادر بر زمين مى ماند!

اگر "زينب" نبود ديوارهاى دنياى دين نما را، كه پس مى زد؟ كوفه را، كه بيدار مى كرد؟ شام را، كه روشن مى ساخت؟ و خواب و خيال و خميازه هاى مردم را، چه كسى مى شكست؟ اگر زينب، كربلا و عاشورا را ـ با خويش ـ به سير اسارت نمى برد، چگونه جغرافياى خاك "كربلا" مى شد و تاريخ زمين"عاشورا"؟

يك تن بايد باشد كه پيكر پرخون كربلا را اُفتان و خيزان، بر دوش كشد و با خويش به پشت جبهه آورد، و همه جاىْ را جبهه سازد! بوى كربلا و رنگ عاشورا را برافشاند و برانگيزد...

كسى بايد باشد كه نامردى "ابن زياد"، دنيازدگى "ابن سعد" و بى دينى "يزيد" را بگويد و برملا سازد...

 

يكى بايد باشد كه نگذارد كربلا را زنده بگور كنند

 و زينب، همان يك تن است.

اگر شهادت نبود، ابوالقاسم حسینجانی

 


1. زيباترين هنر، به زيبائى و شيرينى مردن است

با حقيقت بايد زيست. امّا واقعيت را تنها بايد دانست:

اين گونه است كه انسان، از تنهائى خويش، رهايى مى يابد و به ميراث راستين خويش كه "خودآگاهى" و "خداآگاهى" است نائل مى شود: وفادارى و بر سر پيمان پايدار ماندن، در شوق زندگى "شاهد" بودن و در ذوق مرگ "شهيد" گشتن؛ و در "مرگْ آگاهى" همه شهادت شدن: آگاهى و رهايى!

زيباترين هنر، به زيبايى و شيرينى مردن است:

با سرافرازى زيستن و با سربلندى مردن، خون دل خويش را در راه نور و معرفت و پيوستگى، براى خدا، به جهاد برخاستن و خود را فداى هدف ـ و نه هوى ـ كردن و بر آستانه خدا آبرومندانه رسيدن؛ و اين همه يعنى: هنر مردان خدا!

به شيرينى و زيبايى مردن هنرمندانه ترين عملى است كه يك نفر، در تمام ابعاد هستى خويش، مى تواند به آن دست يابد. مرگْ باورى و مرگْ آگاهى، گشاده ترين چشمانى است كه مى تواند ـ چونان پنجره اى باز، چهره در چهره ى خداى كرامت و عزت و كبريا ـ رو در روى بيدارى و معرفت و آگاهى، بازگشاده مى شود... از اين نگاه انسان به آن جا مى رسد كه "استقامت" و "يكتايى"، حتمى ترين نتيجه آن خواهد شد، و بى باكى و جسارت و نترسى، دستاوردِ آشرافى خواهد بود كه از اين رهگذر ـ در مسير وانهادن ها و فرارفتن ها ـ حاصل مى آيد. تا آن جا كه هيچ چيز، در برابر غيرت اراده و همّت تصميم، طاقت ماندن نمى يابد و منطق پايدارْ انسان هاى مؤمن را ـ به هيچ روى ـ نمى تواند به تزلزل درافكند:

قُلْ لَنْ يُصيبُنا اِلّا ما كَتَبَ اللهُ لَنا؛ هُوَ مَوْلينا وَ عَلي اللهِ فَلْيَتَوَكّل المُؤمِنُونَ قُل هَل تَرَبّصُونَ بنا اِلّا اِحْدَي الحُسْنَيَيْن؟

 (سوره توبه، آيه هاي 51 ، 52)

بگو هيچ مصيبتى به ما روى نخواهد آورد، مگر اين كه خدا براى ما مقرر كرده باشد؛ مولاى ما اوست و بر خدا است كه انسان هاى مؤمن، توكّل مى كنند. بگو چه خيال كرده ايد؟ مگر جز اين است كه يكى از دو زيبايى (شهادت يا پيروزى) نصيب ما خواهد شد؟

بدون چنين ديدگاهى نمى شود كه در مدار جاذبهء عمومى عشق، استقرار يافت و بر جادهء جهان ـ كه همان مدار عشق است ـ مستقيم و متكامل، دست و پا گم كرده، جوشان، تپان، طوفان خيز، شكافان و پرده در را تا نهايت يافت و به سامان رسيد.

اگر شهادت نبود، ابوالقاسم حسینجانی


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386

سخنرانی و خطابه

 

 

معرّفی ناشناخته های حضرت ابالفضل العبّاس (ع)

شب قدر چگونه شبی است؟

شهادت مظلومانه حضرت علی (ع)

چه کار کنیم که ایمان در ما ثابت شود ؟

 

حجّت الاسلام پناهیان > معرفی ناشناخته های حضرت ابالفضل العبّاس (ع)

 

سخنرانی 1 Play Download
سخنرانی 2 Play Download
سخنرانی 3 Play Download
سخنرانی 4 Play Download

 


 

حجة الاسلام شهاب مرادی > شب قدر چگونه شبی است؟

 

سخنرانی - قسمت اول Play Download
سخنرانی - قسمت دوم Play Download
سخنرانی - قسمت سوم Play Download
سخنرانی - قسمت چهارم Play Download

 


شهادت مظلومانه مولای متقّیان حضرت علی علیه السلام

سخنرانی - قسمت اول Play Download
سخنرانی - قسمت دوم Play Download
سخنرانی - قسمت سوم Play Download
سخنرانی - قسمت چهارم Play Download
سخنرانی - قسمت پنجم Play Download

 


حجة الاسلام ریاضت  > چه کار کینم ایمان در ما ثابت شود ؟

 

سخنراني ( قسمت اول ) Play Download
سخنراني ( قسمت دوم ) Play Download
سخنراني ( قسمت سوم ) Play Download
سخنراني ( قسمت چهارم ) Play Download

 


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386

 مدیحه و مولودی

عید فطر 86

مبعث حضرت رسول اکرم (ص)

ولادت امام علی علیه السلام

ولادت حضرت فاطمة الزهرا(س)

ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام

ولادت امام حسین علیه السلام

ولادت امام سجّاد علیه السلام

ولادت امام محمّد باقر علیه السلام

ولادت صاحب الزمان ،حضرت مهدی (عج)

ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

ولادت حضرت ابالفضل العبّاس علیه السلام

 

به مناسبت عید سعید فطر

 

روز رستاخیز

علی رضا اعصار

Play

Download

عید آمد

محمد عبدالحسینی

Play

Download

عید روزه

محمد گلریز

Play

Download

عید فطر

جواد یادگاری

Play

Download

عید ما

قدمی

Play

Download

عید مهربانی

 جاوید عسگری

Play

Download

 


 

ولادت حضرت امام حسن مجتبی (ع)

حاج سعيد حداديان

مولودی

Play

Download

 

حاج محمد طاهری

مولودی 1

Play

Download

مولودی 2

Play

Download

مولودی 3

Play

Download

 

حاج محمود کريمی

مولودی 1

Play

Download

مولودی 2

Play

Download

مولودی 3

Play

Download

مولودی 4

Play

Download

مولودی 5

Play

Download

مولودی 6

Play

Download

 

حاج مجيد بنی فاطمه

مولودی

Play

Download

 

سيد مهدی ميردامادی

مولودی

Play

Download

حاج احمد نيکبختيان

مولودی

Play

Download

 

حاج احمد واعظی

مولودی

Play

Download

 

حاج حسين سيب سرخي

مولودي 1

Play

Download

مولودي 2

Play

Download

مولودي 3

Play

Download

 

حاج روح الله بهمنی

مولودی

Play

Download

 

سيد مهدی حسينی

مولودی 1

Play

Download

مولودی 2

Play

Download

مولودی 3

Play

Download

مولودی 4

Play

Download

 

حاج مجيد شعبانی

مولودی

Play

Download

 

محمدحسين حداديان

مولودی

Play

Download

 

بالای صفحه


 

     مهدی موعود(عج)

حاج منصور ارضی مولودی Play Download
حاج محمود کریمی مولودی 1 سال 84 Play Download
حاج محمود کریمی مولودی 2 سال 84 Play Download
حاج محمود کریمی مولودی 3 سال 84 Play Download
حاج محمود کریمی مولودی 4 سال 84 Play Download
حاج محمود کریمی مولودی 5 Play Download
حاج محمود کریمی مولودی 6 Play Download
حاج محمود کریمی مولودی 7 Play Download
حاج محمود کریمی مولودی 8 Play Download
حاج محمود کریمی مولودی 9 Play Download
حاج محمود کریمی مولودی 10 Play Download
حاج محمود کریمی مولودی 11 Play Download
حاج محمود کریمی مولودی 12 Play Download
حاج سعيد حداديان مولودی 1 Play Download
حاج سعيد حداديان مولودی 2 Play Download
حاج احمد واعظی مولودی Play Download
حاج حسين سازور مولودی Play Download
حاج محمد طاهری مولودی Play Download
حاج مهدي سلحشور مولودی Play Download

حاج سيب سرخی

مولودی 1

Play

Download

حاج سيب سرخی

مولودی 2

Play

Download

حاج سيب سرخی

مولودی 3

Play

Download

حاج سيب سرخی

مولودی 4

Play

Download

بالای صفحه


ولادت با سعادت حضرت علی اکبر علیه السلام

Download    Play  مولودي حضرت علي اکبر (ع) 1
  Download    Play  مولودي حضرت علي اکبر (ع) 2
  Download    Play  مولودي حضرت علي اکبر (ع) 3
  Download    Play  مولودي حضرت علي اکبر (ع) 4
  Download    Play  مولودي حضرت علي اکبر (ع) 5
  Download    Play  مولودي حضرت علي اکبر (ع) 6

Download

Play

اکبر ليلای حسين

Download

Play

مژده بدين به دلها که شام غم سر اومد

Download

Play

گل بريزيد اکبر ليلا اومده

Download

Play

اي دلبری که از من دل می بری به يغما

Download

Play

من قدح نوش اکبرم

Download

Play

يوسف دشت کرببلا يا علی اکبر

بالای صفحه


 

دانلود و ذخیره مدّاحی امام سجّاد زین العابدین علیه السلام

 

حاج محمود کريمی

مولودی 1

Play

Download

حاج محمود کريمی

مولودی 2

Play

Download

حاج محمد طاهری مولودی Play Download

حاج احمد نیکبختیان

مولودی Play Download
 
بالای صفحه


ولادت حضرت ابالفضل علیه السلام

حاج محمود کريمی

مولودی1

Play

Download

حاج محمود کريمی

مولودی2

Play

Download

حاج محمود کريمی

مولودی3

Play

Download

حاج محمود کريمی

مولودی4

Play

Download

حاج محمود کريمی

مولودی5

Play

Download

حاج محمود کريمی

مولودی6

Play

Download

حاج سعید حدادیان

مولودی

Play

Download

حاج حسن خلج

مولودی1

Play

Download

حاج حسن خلج

مولودی2

Play

Download

حاج مجید بنی فاطمه مولودی1 Play Download
حاج مجید بنی فاطمه مولودی2 Play Download
حاج میردامادی مولودی1 Play Download
حاج میردامادی مولودی2 Play Download
حاج میردامادی مولودی3 Play Download
حاج اکبری مولودی1 Play

Download

حاج اکبری مولودی2 Play

Download

حاج اکبری مولودی3

Play

Download

حاج اکبری مولودی4

Play

Download

حاج اکبری مولودی5

Play

Download
محمد حسین حدادیان مولودی Play Download

بالای صفحه


میلاد مسعود امام حسین علیه السلام

 

حاج محمود کریمی

مولودی 1

Play

Download

حاج محمود کریمی

مولودی 2

Play

Download

حاج محمود کریمی

مولودی 3

Play

Download

حاج محمود کریمی

مولودی 4

Play

Download

حاج محمود کریمی

مولودی 5

Play

Download

حاج محمد طاهری مولودی Play Download
حاج مجید بنی فاطمه

مولودی 1

Play Download
حاج مجید بنی فاطمه

مولودی 2

Play Download
حاج مجید بنی فاطمه

مولودی 3

Play Download
حاج اکبری مولودی Play Download
حاج مختاری مولودی Play Download
حاج جوادی مولودی Play Download
محمد حسین حدادیان مولودی Play Download

بالای صفحه


مبعث رسول اکرم ، محمّد مصطفی (ص)

شب مبعث

حاج منصور

PLAY

DOWNLOAD

شوق رخ

سعيد حداديان

PLAY

DOWNLOAD

حبيبنا يا محمدا

ابوالفضل حيدری

PLAY

DOWNLOAD

در آسمان ها غوغاست

محمد طاهری

PLAY

DOWNLOAD

شب عشق نگار

محمود كريمی

PLAY

DOWNLOAD

مناجات شب تو

محمود كريمی

PLAY

DOWNLOAD

حافظ قرآن

محمود كريمی

PLAY

DOWNLOAD

يا رسول‌الله

بنی فاطمی

PLAY

DOWNLOAD

آغوش دعا

محمد طاهری

PLAY

DOWNLOAD

 

ختم رسل

محمد طاهری

PLAY

DOWNLOAD

حبيب خدا

محمد طاهری

 PLAY

DOWNLOAD

ميلاد محمد

محمد طاهری

 PLAY

DOWNLOAD

يا رسول الله يا محمد

محمد طاهری

 PLAY

DOWNLOAD

بعثت نبوی

سعيد حداديان

 PLAY

DOWNLOAD

پيامبر اعظم (ص)

سعيد حداديان

 PLAY

DOWNLOAD

امشب درمكه و مدينه

سعيد حداديان

 PLAY

DOWNLOAD

مقتدای دين احمد

سعيد حداديان

PLAY

DOWNLOAD

يا محمّد يا رسول الله

محمد طاهري

 PLAY

DOWNLOAD

يا ابا الزهرا مدد

محمد طاهري

 PLAY

DOWNLOAD

بالای صفحه


ولادت حضرت علی علیه السلام

 

Download Play اکبري امير المومنين امام متقين
Download Play اکبري امام و رهبر و مولا علي ست
Download Play اکبري قشنگ تر از امامم خدا نيافريده
Download Play اکبري خدا هم به علي مينازد
Download Play اکبري حيدر حيدر
Download Play سيب سرخي چشم و ابروي علي قبله دين من است
Download Play سيب سرخي حيدر مدد
Download Play سيب سرخي نور خدا يا علي
Download Play سيب سرخي ساقي مردان مي پرست
Download Play سيب سرخي شاه نجف
Download Play طاهري علي مرتضي حيدر يا حيدر
Download Play طاهري حق با تو و تو با حق
Download Play طاهري همه جا دنبال تو مي گردم
Download Play طاهري جلوه ازل يا علي
Download Play طاهري من کيم باب المراد
Download Play طاهري منم غلام تو يا علي
Download Play کريمي علي اي هستي من
Download Play کريمي امير المومنين
Download Play کريمي دل و دلبر مصطفي آمد
Download Play کريمي دل من اسير نام حيدر
Download Play حبيبي علي علي يا علي
Download Play حبيبي تو فرشته باب و سراي مني
Download Play سازور دارايي دلم تويي يا علي
Download Play سازور وحده لا اله الا هو
Download Play خلج ساقي کوثر يا حيدر

بالای صفحه


ولادت امام محمّد باقر علیه السلام

خوش آمدي يا باقر              حاج منصور ارضی               Play    Download

ماه علي                          حاج منصور ارضی               Play    Download

بالای صفحه


ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها

مدیحه حضرت زهرا (س) ، حاج حسن خلج
جبرئیل است که باز آمده از جانب معبود      سوی ختم رُسل احمد ِمحمود
مدت فایل: 0:19:53  ،  حجم فایل: 2,901 کیلو بایت

. ..................  ..............     ..............  .................. .

مدیحه حضرت زهرا (س) ، حاج حسن خلج
آی جماعت محبین علی (ع)       خبر داغ داغ
 پیروان مکتب حق نبی  (ص)       خبر داغ داغ
مدت فایل: 0:04:48  ،  حجم فایل: 851 کیلو بایت

. ..................  ..............     ..............  .................. .

مدیحه حضرت زهرا (س) ، حاج سعید حدادیان
شفاعت ما فردا با کیه؟     نشونه ی سربند ما چیه؟
مدت فایل: 0:04:22  ،  حجم فایل: 777 کیلو بایت

. ..................  ..............     ..............  .................. .

مدیحه حضرت زهرا (س) ، حاج سعید حدادیان
وجود خلقت همیشه     بوده از یک اصل و ریشه
مدت فایل: 0:06:30  ،  حجم فایل: 1,151 کیلو بایت

. ..................  ..............     ..............  .................. .

مدیحه حضرت زهرا (س) ، حاج سعید حدادیان
ای در دل ما به یُمن عشقت
مدت فایل: 0:16:21  ،  حجم فایل: 2,391 کیلو بایت

. ..................  ..............     ..............  .................. .

مدیحه حضرت زهرا (س) ، حاج سعید حدادیان
لب احمد می خوونه     گل بابا  یا زهرا
مدت فایل: 0:06:34  ،  حجم فایل: 1,162 کیلو بایت

. ..................  ..............     ..............  .................. .

مدیحه حضرت زهرا (س) ، حاج محمد رضا طاهری
از آسمون ندا میاد پیمبر        إنا أعطیناک الکوثر
مدت فایل: 0:04:46  ،  حجم فایل: 1,603 کیلو بایت


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386

 اعوذ بالله من نفسی ضعیف  و من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

.:: نشان حک شده روی قلبم ::.

سلام یا حجة بن الحسن  .....
سلام بر خورشيد آسمان هستي ظلمت گرفتگان....
سلام سیدی...


سلامتی آقاجانم ...؟
حالت خوبه آقا جانم ...؟
چه می کنید آقا جونم  ...
 از بی قراااااااااااری ها چه خبر ...؟
یه لحظه صبر کن آقاااااااااا......... نه،  نمی خواد بگی بغضم ترکید ....
آره آقا نمی خواد بگی ... فهمیدم ...
همین که آقا جواب سلام رو دادی بسمه آقا ... آقا دلم طاقت نداره .......
ما که اسیرتیم آقا... به حرفام جواب ندادی عیب نداره ... فقط بشنو آقا ...
آقا با اشک می پرسم اینطوری بهتر قبولم می کنی ؟...
دل ما که درمون نداره پس بزار همینطور حرف بزنم ....
از غروب سرخ خورشید و غم های خروشان دل شما چه خبر ؟
ازسحر های مدینه چه خبر ..؟ ای سحر خیز مدینه ....
آقا جانم ... روز ها تموم میشه عمرم میره دلم میسوزه آقا ...
ما رو اینطوری می بینی آقا حالت بد میشه  مگه نه ؟
خودمم از فصل خزون و برگهای عمرم دل گیرم ....
آقا شما فصل خزونتون چه رنگیه ؟
آقا فضل خزون قشنگه مگه نه؟
آقا این برگ ها رو دیدی  چقدر زیبا و آرام  میریزند رو زمین ...؟
آقا حسرت میخورم ......
آقا عمرم ...
آقا لحظه ها ...
آقا جمعه ها ....آره ....... آقاااااااااااا جمعه ؟ کجا  ؟ کدامین راه ؟
آقا یک کلمه ....

ای آقای من
خسته شدم .... خسته .....بزار فریاد بزنم


خسته شدم .... خسته


یکی نیست بگه حال آقای ما چطوره ؟
مثلا چی میشه آقا ... یه روز یکی بیاد بگه فلانی آقا سلام رسونده میگه حال ما به لطف پرو ردگار و دعای بعضی ها خوبه ... و بگه سفارش کرده که برای فرجش  دعا کنید ....
چی میشه آقا  یه ره گذری یه غریبه ای ... بیاد بر ما گذر کنه ... دم گوشمون یه نجوایی کنه بره ....
آره آقا ما اینطوری هم قبول داریم آقا .... چیزی نمی گیم ...
آقا مگه ما رو سیاه ها دل نداریم .... ؟

فقط بشنوم حالت خوبه.....دیگه بهونه نمی گیرم ... یعنی یه کمی بهونه ام کم میشه ... !
تو که ما رو خوب می شناسی.....آره آقا شاید ...
آه... اللهم عجل لولیک الفرج ......آه...آه


آقااااااااااا چی بگم ؟ .... داره یه جمعه دیگه میاد آقا .... ولی هنوز اشکام ...
آقااااااااا امن یجب هات بیچاره  کرده ....  اللهم کن لولیک الحجة ین الحسن ....
آقا ما که دل میدیم شما هم که دل میگیری....
  آقا نا امید شدن برام سخته آقاااااااااا
آقا شما هم تو دستمون چیزی بزار آقا ما هم گدایی سر کوی تو ایم آقا ...
... آقا من که چیزی نخواستم ... فقط گفتم از شما جدا نشم ... آقااااا
آقا...
بزار انتظارهای سوز ناک آتشین به سراغم بیاد ...
یاد  کربلا ... یاد کوچه های مدینه ...
این قلبم می خواد پاره پاره بشه ....
آقا میخوام بسوزم  ... بمیرم ... له بشم 

یاااااااااا امام زمان .... دلم شده یه ذره برای ماه محرم....

جانم آقااااااااا ........... چی شد؟ ... دل شما هم تنگ شده ؟!؟
ااااااااااای... واااااااااااااااای...آقا
دلم رو سوزندی آقا ................ دلم  رونشکن آقااااااا ....
ببخش آقا جانم سوختم ... سوختم سوختم .....

******************
التماس دعا برای فرج آقا امام زمان رو حی و ارواحنا له فداء
اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن ....آمین


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386

 

 

 

 

 

 

 

 


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386

چهار تا سبک با حال ( کربلایی حسین معلمی فرد ) البته مربوط به اوایل رمضان امسال هست . ایشالله شبهای قدرشون رو هم اگه برسم آمادشون کنم زود میزارم . 

 ( سینه بزن که سینه زن جرمش فقط عاشقیه )  ۵۹۲ کیلو بایت

دانلود مستقیم : کلیک کنید (کلیک راست کنید و گزینه save target as  را بزنید )

 

 

 ( ارباب حسین جان منی - دلبر دلخواه منی ) ۱.۶ مگا بایت

دانلود مستقیم :  کلیک کنید  (کلیک راست کنید و گزینه save target as  را بزنید )

 

 

 ( ما سینه زنان رسم جنون باب نمودیم ) ۱.۵ مگا بایت

دانلود مستقیم :  کلیک کنید  (کلیک راست کنید و گزینه save target as  را بزنید)

 

 

( غسل من اشک چشامه - کفنم پیرهن سیامه ) ۱.۱ مگا بایت

دانلود مستقیم :  کلیک کنید  (کلیک راست کنید و گزینه save target as  را بزنید )

 

چون حجم این فایلها موقع دانلودشون مشخص نیست ، حجم هر فایلی جلوش نوشته شده .


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386

بعد از شهادت حضرت امام حسین(ع) 

بعد از شهادت حضرت امام حسین (ع)

چون حضرت سيدالشهداء عليه السلام به درجه رفيعه شهادت رسيد اسب آن حضرت در خون آن حضرت غلطيد و سرو كاكل خود را به آن خون شريف آلايش داد و به اعلي صوت بانگ واويلي برآورد و روانه به سوي سراپرده شد چون نزد خيمه آن حضرت رسيد چندان صيحه كرد و سر خود را بر زمين زد تا جان داد دختران امام عليه السلام چون صداي آن حيوان را شنيدند از خيمه بيرون دويدند ديدند اسب آن حضرتست كه بي‌صاحب غرقه به خون مي‌آيد پس دانستند كه آن جناب شهيد شده آن وقت غوغاي رستخيز از پردگيان سرادق عصمت بالا گرفت و فرياد واحسيناه و واماماه بلند شد. شاعر عرب در اين مقام گفته:

يَنوُحُ وَ يَنعْي الظّامِي الْمُتَرَمِلا
فَعايَنَّ مُهْر السّبْطِ وَ السَّرجُ قَدْخلا
وَ اَسكَبْنَ دَمْعاً حَرُّ لَيْسَ يُصْطَلي

وَ راحَ جَوادُ السّبْطِ نَحْوَ نِسآئِهِ
خَرَجْنَ بُنَيّاتُ الرَّسُولِ حَوا سِراً
فاَدْمَيْنَ باللَّطْمِ الْخُدود لِفَقْدِهِ

و شاعر عجم گفته:

كه با زين نگون شد سوي خرگاه
تن عاشق كشش آماج پيكان
كه چون شد شهسوار روز محشر
چه با او كرد خصم بدسگالش
كه جويا گردد از حال برادر
نداند كس بجز داناي احوال

بناگه زفرق معراج آنشاه
پر و بالش پر از خون ديده گريان
برويش صيحه زد دخت پيمبر
كجا افكنديش چونست حالش
سوي ميدان شد آن خاتون محشر
ندانم چون بدي حالش در آنحال

راوي گفت پس ام كلثوم دست بر سر گذاشت و بانگ ندبه واویلی برداشت و مي‌گفت:

وامُّحَمَّداه و اجَدّاه و انبيّاه و اَبَا الْقاسِماه وا عَلِيّاه وا جَعْفَزاه وا حَمْزَتاه وا حَسَناه هذا حُسَيْنٌ بِالْعَرآءِ صَريحٌ بِكَرْبَلا مَحُزوزُ الرَّاسِ مِنَ الْقَفا مَسْلوُبُ الْعِمامَهِ وَ الرّداء.

و آنقدر ندبه و گريه كرد تا غش كرد. و حال ديگر اهلبيت نيز چنين بوده و خدا داند حال اهلبيت آن حضرت را كه در آن هنگام چه بر آنها گذشت كه احدي ياراي تصور و بيان تقرير و تحرير آن نيست. وَ فيِي الزّيارَهِ الْمَرْويَّهِ عَنِ النّاحِيَهِ الْمُقَدَّسَه.

وَ اسْرَع فرسُك شارداً الي خيامك قاصداً مُهمْهِما باكياً فلمّا رَاَيْن النساءُ جوادك مخزْياً و نظرْن سرجك عليهِ ملوِيّا برزْن من الخدور ناشرات الشُعور علي الخدود لاطِمات و عن الوُجوه سافِرات و باْلعَويل داعيات و بعدَ العِزّ مُذِلَّلاتٍ و الي مَصْرعك مبادرات و الشِمرُ جالسٌ علي صدرك مُوْلع‏ٌ سيفه علي نَحرك قابضٌ علي شَيْبتكِ بيده ذابحٌ لك بمُهَّنده قد سكنت حواسُّك و خفيت انفاسك و رفع علي الْقناه رَاسُك.

راوي گفت چون لشكر آن حضرت را شهيد كردند به جهت طمع ربودن لباس او بر جسد مقدس آن شهيد مظلوم روي آوردند، پيراهن شريفش را اسحق (لعين) ابن حيوه حضرمي برداشت و بر تن پوشيد و مبروض شد و موي سر و رويش ريخت، و در آن پيراهن زياده از صد وت ده سوراخ تير و نيزه و شمشير بود.

عمامه آن حضرت را اخنس (لعين) ابن مرثد و به روايت ديگر جابرن يزيد ازدي براشت و سر بست ديوانه يا مجذوم شد. و نعلين مباركش را اسود (لعين) بن خالد ربود. و انگشتر آن حضرت را بحدل (لعين) بن سليم با انگشت مباركش قطع كرد و ربود. مختار به سزاي اين كاردستها و پاهاي او را قطع نمود و گذاشت او را در خون خود بلغطيد تا به جهنم واصل گرديد. و قطيفه خز آن حضرت را قيس (لعين) بن اشعث برد و از اين جهت او را قيس القطيفه ناميدند.

روايت شده كه آن ملعون مجذوم شد و اهلبيت او از او كناره كردند و او را در مزابل افكندند و هنوز زنده بود كه سگها گوشتش را مي‌دريدند.

زره آن حضرت را عمر سعد (ملعون) برگرفت و وقتي كه مختار او را بكشت آن زره را به قاتل او ابوعمره بخشيد، و چنين مي‌نمايد كه آن حضرت را دو زره بوده زيرا گفته‌اند كه زره ديگرش را مالك بن يسر ربود و ديوانه شد. و شمشير آن حضرت را جميع بن الخلق اودي، و به قولي اسود بن حنظله تميمي، و به روايتي فلافس نهلشي برداشت، و اين شمشير غير از ذوالفقار يا امثال خود از ذخاير نبوت و امامت مصون و محفوظ است.

مؤلف گويد كه در كتب مقاتل ذكري از ربودن جامه و اسلحه ساير شهداء‌ رضوان الله عليهم نشده لكن آنچه به نظر مي‌رسد آن است كه اجلاف كوفه ابقاء‌ بر احدي نكردند و آنچه بر بدن آنها بود ربودند. ابن نما گفته كه حكيم (لعين) بن طفيل جامه و اسلحه حضرت عباس عليه السلام را ربود.

در زيارت مرويه صادقيه شهداء‌است وَ سَلَبُوكُم لاْبْن سُميَّ وَابْن اكِلَه الاَكْباد.

در بيان شهادت عبدالله بن مسلم دانستي كه قاتل او از تيري كه به پيشاني آن مظلوم رسيده بود نتوانست بگذرد و به آن زحمت آن تير را بيرون آورد چگونه تصور مي‌شود كسي كه از يك تير نگذرد از لباس و سلاح مقتول خود بگذرد. در حديث معتبر مروي از زائده از علي بن الحسين عليه السلام تصريح به آن شده در آنجا كه فرموده:

وَ كَيْفَ لا اَجْزَعْ وَ اَهْلَعُ وَ قَدْاَرَي سَيّدي وَ اخْوَتي وَ عُمُومَتي و وَلَدِ عَمّي وَ اَهْلي مُصْرَعينَ بِِدِمائِهِمْ مُرَمَّلين بِالّْعراءِ مُسْلَبينَ لايُكْنَفُونَ وَلا يُواروُنَ.

برگرفته از کتاب منتهی الامال ، مولف حاج شیخ عبّاس قمی


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386

آرزو دارم که با جام غمت پاکم کنند                با نگاهت طائری بر بام افلاکم کنند

مال دنیا که ندارم کاش میشد بعد مرگ         در یکی از بقعه های آن حرم خاکم کنند

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

پیشاپیش خجسته میلاد عالم آل محمد حضرت علی بن موسی الرضا (ع) ولی نعمت همه ی ما ایرانیها رو تبریک میگم به همه شما کاربرای عزیز .  

یه راست بریم سراغ اصل مطلب :

ما برای میلاد امام رضا (ع) دو دسته سبک ایشالله قرار هست بزاریم ، اولین دسته سبکهای سالهای ۸۳ و ۸۴ هست که من خودم با همشون خیلی حال میکنم ، که ایشالله خودتون متوجه میشید . دسته دوم هم سبکهای پارسال یعنی سال ۸۵ که اونام خیلی قشنگ هستن .

یه مژده هم من بدم به عزیزان که مجلس میلاد امام رضا حاج عباس طهماسب پور رو که همین دو سه شب آینده هست( سه شنبه شب) اگه زنده بودیم و عمری باقی بود همون شب گذاشته میشه تو وب.



لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386

بنویسید به روی قبر و به روی کفنم         عاشق و دیوونه ی امام رضا منم منم

سبکهای سال ۸۴ و ۸۳

اولیش از مرحوم سید جواد ذاکر ( سبک : بچه بودم یه عکسی رو دیدم که خیلی دلرباست )

دانلود مستقیم : کلیک کنید

..............................................................................................................

بعدی از حاج محمود کریمی که همه شنیدن این دو تا سبک رو

۱- ( سبک : یادم میاد بچه بودم تا میومدم تو حرمت )

۲- ( سبک : کبوتر گنبد طلاتم هوایی اون صحن و سراتم )

 ۱ - دانلود مستقیم : کلیک کنید

۲ - دانلود مستقیم :  کلیک کنید

..............................................................................................................

سومی از حاج حسن خلج ( اینم خیلی به دل می شینه )

( سبک : اومده عالم آل فاطمه ، ثامن الائمه )

دانلود مستقیم : کلیک کنید

..............................................................................................................

چهارمی از سید مهدی میرداماد ( سبکی که فکر نکنم قدیمی بشه ... )

( سبک : اونی که گرد صحن و سراش آبرومه ... )

دانلود مستقیم : کلیک کنید

.............................................................................................................

پنجمی از حسین سیب سرخی ( که این رو سال ۸۳ دو سه جا خوند که اونی رو که تو هیئت الرضا خونده گذاشتم )

( سبک : عمریه مستی میکنم با شراب جام تو )

دانلود مستقیم : کلیک کنید

.............................................................................................................

ششمی هم از مهدی مختاری ( این دو تام باحاله )

۱- ( سبک : تا تو امیری دوست دارم به من بگن گدا )

۲- ( سبک : یه حرم پر از صفا میون قلب عاشقا )

۱ - دانلود مستقیم : کلیک کنید

۲ - دانلود مستقیم : کلیک کنید


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:شنبه بیست و ششم آبان 1386


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:یکشنبه بیستم آبان 1386

علی (ع)

 


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه هجدهم آبان 1386 ادامه ي مطلب ...

رجعت در انديشه شيعى
رجـعـت يـكى از مسائل پيچيده مربوط به دوران ظهور حضرت مهدى (عج ) است ,بر اساس اين عـقـيـده گروهى از مومنين به اين جهان بازمى گردند تا ظهور دولت حق را مشاهده كنند و از شـكـوفـايـى آن لذت ببرند, و نيز گروهى از منافقين بازگردانده مى شوند تا كيفر دنيوى اعمال ناشايست خويش را بچشند.
رجعت يكى از عقايد ويژه مذهب تشيع است كه از ديرباز, شيعه اماميه بر آن بوده اند و بدان معروف گـشـتـه انـد و بـه واسطه اعتقاد به آن مورد طعن دشمنان قرارگرفته اند, بحثها و گفتگوهاى فراوانى در اين باره ميان بزرگان شيعه و مخالفين آنهارخ داده كه تاريخ آن را ثبت و ضبط نموده است ((1)) . در اين زمينه روايات بسيارى از خاندان نبوت به دست ما رسيده است .
طبق گفته علامه مجلسى نـزديـك بـه دويـسـت روايـت در اين باب وجود دارد, وى بيشتر آنها رادر كتاب بحارالانوار باب رجعت گرد آورده است ((2)) . در قرآن مواردى وجود دارد كه امكان رجعت را در اين امت به ثبوت مى رساند.

لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه هجدهم آبان 1386 ادامه ي مطلب ...


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه هجدهم آبان 1386

دعاى كميل بن زياد عليه الرحمة و آن از ادعيه معروفه است و علامه مجلسى رحمة الله عليه فرموده كه آن بهترين دعاها

است و آن دعاى خضر عليه السلام است حضرت امير المؤمنين عليه السلام آن را تعليم كميل كه از خواص اصحاب آن

حضرت است فرموده در شبهاى نيمه شعبان و در هر شب جمعه خوانده مى‏شود و براى كفايت از شر اعدا و فتح باب

رزق و آمرزش گناهان نافع است و شيخ و سيد آن را نقل نموده‏اند و من آن را از مصباح المتهجد نقل مى‏كنم و آن دعاى

شريف اين است‏


 


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه هجدهم آبان 1386 ادامه ي مطلب ...

بسم الله الرحمن الرحيم
علی ربانی گلپایگانی

الحمد لله رب العالمين و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم و الصلاه و السلام على خير خلقه و خاتم انبيائه و رسله سيدنا و نبينا و شفيع ذنوبنا ابى القاسم محمد صلى الله عليه و على اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين لاسيما بقيه الله فى الارضين روحى و ارواح العالمين له الفداء.
پيش درآمد

موضوع بحث, اثبات وجود مقدس حضرت بقيت الله الاعظم, امام عصرـ ارواحنافداه ـ بر اساس دلايل عقلى است. روشى را كه براى اثبات اين مطلب از نظر عقل برگزيده ايم, روش معروف منطقى به نام روش (سبر و تقسيم) است كه آن را روش (ترديد) نيز گفته اند. از اين روش, متكلمان اماميه در كتاب هاى كلامى خود بهره برده اند; از جمله شيخ طوسى, در كتاب الغيبه بر اساس اين روش, بر وجود حضرت امام عصر ـ ارواحنافداه ـ استدلال كرده است. قبل از ايشان, سيد مرتضى در كتاب الذخيره و ديگر كتاب هاى مربوط به مسئله ى امامت اين روش را به كار گرفته است و قبل از سيد مرتضى, شيخ مفيد در آثار مربوط به مسئله ى مهدويت و امام عصر(عج) از اين روش استفاده كرده است.

 

در اين جا چند نكته را به عنوان پيش درآمد بحث يادآور مى شوم:

 

 

 

نكته ى اول

نكته ى اول اين است كه از ديدگاه شيعه, مسئله ى امامت از مسائل كلامى است و تحت عنوان (وجوب على الله) مطرح مى شود; مانند مسئله ى نبوت از ديدگاه متكلمانى كه به حسن و قبح عقلى اعتقاد دارند. قائلان به حسن و قبح عقلى متكلمان اماميه, معتزله و (ماتريديه)اند. متكلمان (ماتريديه) از نظر فقهى, حنفى مذهب اند و از نظر كلامى, پيرو ابومنصور ماتريدى(2) مى باشند و به قاعده ىحسن و قبح عقلى اعتقاد دارند.(3) اشاعره چنين اعتقادى ندارند; به (وجوب على الله) معتقد نيستند; به استثناى بعضى از متفكرانشان مانند شيخ عبده. اماميه معتقداند كه امامت از صغريات حسن و قبح عقلى و وجوب على الله است. نزاع بين اماميه و معتزله و طرف داران حسن و قبح عقلى, نزاع كبروى نيست, نزاع صغروى است. آن ها قبول دارند كه نبوت از مصاديق آن قاعده است, اما امامت را از مصاديق آن نمى دانند.

ما فعلا از ديدگاه شيعه سخن مى گوييم. بنابراين نكته ى اول اين شد كه امامت از ديدگاه شيعه, مسئله اى كلامى و تحت عنوان (وجوب على الله) است و از مصاديق حسن و قبح عقلى مى باشد.

نكته ى دوم

نكته ى دوم اين كه همان گونه كه نبوت به دو گونه ى: نبوت عامه و نبوت خاصه تقسيم شده است. امامت نيز به امامت عامه و امامت خاصه تقسيم مى شود.

مقصود از امامت عامه بحث هاى كلان و كلى امامت است; اين كه امامت امرى است بايستنى و لازم, حسن امامت, چيستى و يا فلسفه ى امامت, غايات امامت و صفات و بايستگى هايى كه امام بايد داشته باشد و راه شناخت امام, اين ها مباحث مربوط به امامت عامه است. اما اين كه مصاديق و اشخاص و كسانى كه منصب امامت در آن ها تعين و تجلى پيدا مى كند چه كسانى اند, اين مى شود بحث امامت خاصه; همان گونه كه در نبوت نيز نبوت خاصه به اين مسئله, يعنى مصاديق و موارد مى پردازد.

همه ى مذاهب اسلامى در اصل وجوب امام و امامت اتفاق نظر دارند; جز يك قول شاذ و نادرى كه به برخى از خوارج و معتزله نسبت داده شده است; فرقه ى اباضيه (خوارج امروزى) به چنين مطلبى اعتقاد ندارند. كتاب هاى آن ها را من نگاه كرده ام و با علماى آن ها از نزديك تماس داشته ام, آن ها به وجوب امامت معتقدند. به قول سيد مرتضى در كتاب الذخيره هر چند نخستين فرقه خوارج يعنى محكمه به لحاظ تئورى اصل امامت و لزوم امامت را منكر شدند, اما در زندگى خود عملا بدون رهبر و امام زندگى نكرده اند. بنابراين هيچ يك از مذاهب منكر اصل وجوب امامت نيست.

اختلافى كه بين شيعه و ساير مذاهب اسلامى است, در صفات امام است. عصمت يكى از صفات مهم يا مهم ترين صفت در مسئله ى امامت است كه شيعه به آن عقيده دارد و ديگران آن را لازم نمى دانند.

نكته ى سوم

نكته ى سوم اين كه اگر ما بخواهيم از زاويه ى ابزار و راه شناخت, يك بحث معرفت شناختى به مسئله ى امامت بنگريم, بايد بگوييم امامت مسئله اى است عقلى و نقلى; يعنى هم مى توانيم از ابزار عقلى استفاده كنيم و هم ابزار نقلى.

اصولا مسائل اعتقادى سه دسته اند: يك دسته مسائل عقلى محض اند و از راه نقل نمى توان آن ها را اثبات كرد مانند وجود خداوند, علم خداوند, حكمت خداوند و مانند هر عقيده اى كه مبناى شريعت و وحى باشد. اين گونه عقايد را نمى توان از راه شرع اثبات كرد; زيرا به دور و مصادره ى به مطلوب مى انجامد. دسته اى از عقايد, نقلى محض اند و عقل در آن جا هيچ راهى ندارد; مانند مسائل جزئى مربوط به معاد. به قول ابن سينا در مسئله ى معاد جسمانى, يعنى جزئيات و مسائل مربوط به اين قسم معاد, دست عقل كوتاه است. چگونگى عذاب, نعمت هاى بهشتى, صراط, ميزان و مانند آن, مسائلى است كه از راه نقل به ما رسيده و عقل تنها مى تواند مبناى نقلى را اثبات كند كه همان وحى باشد.

دسته ى سوم, مسائل اعتقادى است كه هم از راه عقل و هم از راه نقل قابل اثبات است. توحيد و اصل يگانگى خداوند از اين گونه مسائل است. مسئله ى امامت از آن دسته مسائل اعتقادى است كه هم با عقل مى توان آن را بررسى كرد و هم از طريق نقل.

نكته ى چهارم

بحث ديگر اين است كه ما وقتى مى خواهيم با كسانى كه در مسئله ى امام عصر(عج) سخن دارند گفت وگو كنيم, بايد جايگاه مخاطب خود را از نظر ايدئولوژيكى و از نظر مكتبى و مذهبى بيابيم. با همه نمى توان يك سان سخن گفت.

در مسئله ى مهدويت و وجود مقدس امام عصر(عج) اگر بخواهيم با يك ماترياليست بحث كنيم, بايد به شيوه اى وارد بحث شويم كه با مبانى كلى عقلى از ره گذر اثبات دين, وجود خدا و نبوت, راه را براى بحث مربوط به امام عصر(عج) هموار كنيم; زيرا اين يكى از مسائل اعتقادى است كه متفرع بر اصل امامت و توحيد است.

با هر فرقه اى بايد مطابق عقايد و تفكراتشان سخن را آغاز كنيم. من الان با مسلم گرفتن اصل اعتقاد به خدا سخن مى گويم. اگر كسى اين اعتقاد را نمى پذيرد, حاضريم برگرديم و آن بحث را از نو شروع كنيم. من به عنوان يك مسلمان و با جهان بينى اسلامى سخن مى گويم و مى خواهم وجود امام عصر(عج) را از راه عقلى اثبات كنم.

ضرورت وجود امام

وجود امام و خليفه ى پيغمبر و امام مسلمين, مورد قبول همه ى مذاهب اسلامى اعم از شيعه و سنى و اشعرى و ماتريديه و ... است. اين مسئله به قدرى اهميت دارد كه وقتى به اهل سنت درباره ى ماجراى سقيفه اعتراض شود كه چرا عده اى از صحابه و از جمله خليفه ى اول و دوم هنوز بدن پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را غسل و كفن و دفن نكرده, به مسئله ى جانشينى پرداختند, مى گويند به دليل اهميت امامت و رهبرى. مسئله ى امت اسلامى, مهم تر از تجهيز و كفن و دفن پيامبر است.

پس مسئله ى ضرورت امامت, مسئله اى بسيار جدى است. اهل سنت در اين كه امامت امرى لازم و قطعى است, گاهى به دليل عقلى استدلال مى كنند و گاهى به دليل نقلى. حديث معروف نبوى:

(... من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه);(4)

مشهور بين فريقين است.

در كتاب هاى كلامى مثل شرح عقايد نسفيه, شرح مقاصد و جاهاى ديگر, بر ضرورت امامت به همين حديث استدلال و استناد كرده اند. اصل وجود امام ضرورى است و مقيد به قيد زمان هم نيست. اصل ضرورت وجود امام, اگر عقلى است تخصيصى ندارد. ملاك حكم عقلى عام است و اگر مستندش اين حديث و مانند آن باشد, عموم و اطلاق دارد; مقيد به زمان نيست; پس زمان ما را هم شامل مى شود.

صفات امام

اكنون سخن در اين است كه امامى كه بايد وجود داشته باشد, چه كسى است و چه صفاتى بايد داشته باشد.؟

امام بايد معصوم باشد. ادله ى عصمت, عقلى و نقلى است. در كتاب هاى كشف المراد, نهج الحق و ديگر كتاب هاى كلامى شيعه به طور مفصل به اين مسئله پرداخته اند. بنابراين, اصل ضرورت عصمت را به عنوان يكى از مبانى اعتقادى پذيرفته ايم. اگر كسى در اين مسئله سخنى دارد, بايد برگرديم به مباحث عمومى امامت و در باب عصمت بحث كنيم. يكى از ادله ى نقلى اش اين آيه ى شريفه است:

(و اذ ابتلى ابر هيم ربه بكلمـت فإتمهن قال انى جاعلك للناس اماما قال و من ذريتى قال لا ينال عهدى الظــلمين);(5)

(اى پيامبر به خاطر آور) هنگامى كه خداوند, ابراهيم(علیه السلام) را با وسايل گوناگونى آزمود; و او به خوبى از عهده ى اين آزمايش ها بر آمد. خداوند به او فرمود: (من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم.) ابراهيم عرض كرد: (از دودمان من (نيز امامانى قرار بده.))

خداوند فرمود: (پيمان من, به ستم كاران نمى رسد (و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاك و معصوم باشند, شايسته ى اين مقامند)).

بررسى مذاهب موجود

با توجه به اين مقدمات, بايد مذاهب موجود در جهان اسلام را بر مبناى قانون سبر و تقسيم بررسى كنيم و ديدگاه هاى آن ها را درباره ى امام و خليفه ى پيامبر مطالعه كنيم.

الف: فرقه هاى اهل سنت

جمعى از مسلمانان قائل به امامت اند; اما قائل به امامت معصوم نيستند. اصل لزوم عصمت اين نظريه را باطل مى كند; البته جاى اين سخن هست كه برگرديم و درباره ى ادله ى عصمت بحث كنيم; ولى بحث مربوط به امام غايب و امام عصر, از مباحث امامت خاصه است. همان گونه كه گفتيم مباحث امامت عامه بر مباحث امامت خاصه تقدم دارد. اگر در باب نبوت پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) يا حضرت موسى يا حضرت عيسى(عليهماالسلام) كه نبوت خاصه است سخن بگوييم, اصل ضرورت نبوت را قبلا پذيرفته ايم. اگر كسى نپذيرفت, بايد يك قدم به عقب برگرديم و نبوت عامه را بحث بكنيم. پس همه ى مذاهب اهل سنت كه به امامت غير معصوم قائل اند, بر اساس اصل عصمت امامت, آن اشخاص نمى توانند مصداق آن امامى باشند كه بايد ويژگى عصمت داشته باشد.

ب: فرقه هاى تشيع

در درون مذهب شيعه و در خانواده ى تشيع مذاهبى به وجود آمده است; كيسانيه, زيديه, ناووسيه, واقفيه, اسماعيليه و اثنا عشريه. البته من فقط مذاهب عمده را برشمردم. برخى از صاحبان ملل و نحل فرقه هاى بسيارى براى شيعه ذكر كرده اند ولى اين اقوال مبناى استوارى ندارد. مرحوم علامه ى طباطبايى در كتاب شيعه در اسلام مى فرمايد: اگر خواسته باشيم مذاهب يك آيين را بررسى كنيم, بايد محور را ببينيم. امامت محور تشيع است. مذاهب و فرق شيعى اگر در محور امامت اختلافى دارند, ملاك مذهب خاص و فرقه ى خاص مى شود.

كيسانيه كسانى اند كه به امامت محمد حنفيه قائل شدند و امامت امام زين العابدين(علیه السلام) بعد از شهادت امام حسين(علیه السلام) را نپذيرفتند و معتقدند كه محمد حنفيه زنده است و اين همان امام موعود است كه زمانى قيام خواهد كرد. از نظر ما, عقيده ى كيسانيه باطل است; چرا كه اولا, محمد حنفيه معصوم نيست; بنابراين شرط عصمت را كه براى امامت لازم است, ندارد و تخصصا از امامت خارج مى شود. ثانيا محمد حنفيه ادعاى امامت نكرده است. فرقه ى كيسانيه خود را منسوب به محمد حنفيه مى كنند; گرچه داستانى به نام احتجاج نقل شده كه محمد حنفيه و امام زين العابدين(علیه السلام) در كنار حجرالاسود احتجاج كردند و حجرالاسود بر امامت زين العابدين(علیه السلام) شهادت داد; ولى به نظر مى رسد اين صحنه, تدبيرى بود براى نشان دادن بطلان عقيده ى كسانى كه گمان مى كردند محمد حنفيه امام است. خود محمد حنفيه چنين ادعايى نداشت. شخصيتى است كه امام حسين(علیه السلام) او را معتمد خود در مدينه قرار مى دهد و به سفر مكه مى رود. وانگهى نصوصى كه خلفاى دوازده گانه را مشخص كرده است, باطل كننده ى اين عقيده خواهد بود. بنابراين, كيسانيه از جرگه ى شيعه اماميه خارج شدند.

زيديه نيز گروهى اند كه زيد فرزند امام زين العابدين(علیه السلام) را امام مى دانند.

عقيده ى آن ها اجمالا اين است كه امام بايد زاهد باشد, هاشمى و فاطمى باشد, شجاع, عالم و مشهر بالسيف باشد; يعنى اهل تقيه نباشد. بر اين اساس امام زين العابدين(علیه السلام) را امام علم و زهد مى دانند; نه امام جهاد.

گفتنى است كه اينان, امامت را به جناب زيد نسبت داده اند. زيدى كه امام صادق(علیه السلام) براى او دعا مى كند و در شهادت او گريه مى كند, چنين شخصيتى امكان ندارد ادعاى امامت كرده باشد. در اين صورت, مورد عنايت امام صادق و امام باقر(عليهماالسلام) قرار نمى گرفت. با توجه به اين دو دليل, مذهب زيديه نيز باطل است.

ناووسيه نيز كسانى بودند كه امام جعفر صادق(علیه السلام) را آخرين امام مى دانستند و معتقد بودند كه ايشان از دنيا نرفته و زنده است و زمانى بازخواهد گشت و در واقع, مهدى موعود اوست. اينان شخصى را امام مى دانند كه معصوم است. از اين نظر موقعيت شان با زيديه و كيسانيه متفاوت است. اما ادله و شواهد روشن مربوط به شهادت و وفات امام جعفر صادق(علیه السلام) به عنوان يك واقعيت مسلم تاريخى و هم چنين احاديثى كه درباره ى امامان دوازده گانه است, اين عقيده را باطل مى كند.

واقفيه نيز كسانى اند كه امام موسى كاظم(علیه السلام) را آخرين امام مى دانستند. اينان نيز همانند ناووسيه اند.

اسماعيليه كسانى اند كه اسماعيل فرزند بزرگ امام صادق(علیه السلام) را امام مى دانند. مسئله بر اين ها مشتبه شده; چون اسماعيل بر خلاف چيزهايى كه بعضى وقت ها گفته مى شود و نسبت هايى كه به ايشان داده شده, شخصيت پرهيزگار و شايسته اى بوده است. احترام امام جعفر صادق(علیه السلام) به ايشان و بزرگى سن ايشان باعث اين شبهه شد و عده اى گمان كردند كه اسماعيل جانشين امام صادق(علیه السلام) است; ولى اسماعيل در زمان خود امام صادق(علیه السلام) از دنيا رفت و بعد هم امام صادق(علیه السلام) براى اين كه شبهه زدايى كند, چند بار تابوت و جنازه را زمين گذاشت و روى جنازه را كنار زد و به مردم نشان داد كه او از دنيا رفته است.

البته عده اى هم مرگ اسماعيل را قبول كردند و گفتند امامت به فرزندش محمد بن اسماعيل منتقل شده است. بهره, مستعليه, دروزيه, فرقه هاى باقى مانده از اسماعيليه در عصر ما هستند. نه اسماعيل, نه محمد بن اسماعيل و نه افراد ديگر, معصوم نبودند و بنا به دلايل پيش گفته, از فرقه هاى باطل اند; وانگهى مرگ اسماعيل يك واقعيت تاريخى است.

 

نتيجه ى بررسى

بنابراين با استفاده از قاعده ى سبر و تقسيم, فقط شيعه ى دوازده امامى باقى مى ماند كه عقيده دارد در عصر ما امام لازم است; آن هم امام معصوم كه مصداق آن حضرت حجت بن الحسن العسكرى(عليهماالسلام) است.

مسلمانان اجماع دارند بر اين كه حقيقت و حق از امت اسلامى خارج نيست; نه در مسيحيت است و نه در يهوديت و نه در فرقه ها و آيين هاى ديگر. و اين حقيقت, نمى تواند در مذاهب ديگرى غير از شيعه باشد; چرا كه اين مذاهب با توجه به مواردى كه ياد شد, در مسئله ى امامت راه صواب را نپيموده اند.

غير از شيعيان دوازده امامى, عقايد ديگر مذاهب اسلامى با ضوابط و معيارهايى كه در امامت عامه گفتيم مطابقت ندارد. باز هم تإكيد مى كنم كه بحث ما در امامت خاصه است و امامت خاصه متفرع بر امامت عامه است. ما در امامت خاصه سخن مى گوييم; امامت عامه مفروغ عنه است و در اين مسئله, اصل موضوع ما حساب مى شود. با توجه به مباحث امامت عامه كه گفتيم و با توجه به اين قاعده كه حق, از امت اسلامى خارج نيست, نتيجه مى گيريم كه حق منحصر در شيعه ى دوازده امامى است.

برهان سبر و تقسيم مى گويد در مذهب تشيع اين امامت با اين ويژگى هاى خاص وجود دارد. در مذهب تشيع ادله و شواهدى وجود دارد بر اين كه مصداق امام را معين مى كند. اخبار تولد و ولادت حضرت(عج), مشاهده شدن آن حضرت در زمان پدر, مشاهده و ملاقات آن حضرت توسط افراد بسيارى بعد از شهادت امام حسن عسكرى(علیه السلام) در عصر غيبت صغرا, و ملاقات ها و مشاهداتى كه در عصر غيبت كبرا صورت گرفته, مجموعه ى شواهدى هستند كه مصداق معين را نشان مى دهند كه وجود مقدس حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ خواهد بود.

سخن پايانى

پايان بخش سخنم جمله اى از اميرمومنان است كه فرمودند:

اللهم بلى! لا تخلو الارض من قائم لله بحجه اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا لئلا تبطل حجج الله و بيناته ... ;(6)

خدايا آرى! زمين از برپا كننده اى كه جانشينى خدا را به دست گرفته است, خالى نمى ماند كه اين حجت يا نمايان و آشكار است و يا ترسيده و پنهان. مبادا كه حجج و گواهى هاى خدا تعطيل شوند... .

تا خدا خدايى مى كند, تا اين زمين برپاست و بشر در آن زندگى مى كند, حجت خدا بايد باشد. اين حجت يا ظاهر و شناخته شده است يا خائف و مغمور. براى اين كه حجت هاى الهى و بينات احكام الهى باطل نشود.

اين, اصلى است كه مقتضاى الوهيت الله است. منظور امام على(علیه السلام) اين است كه ظلم باعث مى شود حجت خدا پنهان شود. ابن ابى الحديد درباره ى اين عبارت مى گويد:

... هذا يكاد يكون تصريحا بمذهب الاماميه ... الا ان اصحابنا يحملونه على ان المراد به الابدال ... الذين وردت الاخبار النبويه عنهم انهم فى الارض سائحون ... ;(7)

... اين جمله اى كه اميرالمومنين(علیه السلام) فرموده است تصريح به مذهب اماميه دارد ... اما اصحاب معتزلى ما اين جمله ى امام را حمل مى كنند بر ابدال ...(8) اخبار نبويه داريم كه اين ها در زمين در حال گشت و گذارند و وجود دارند...

.... فمنهم من يعرف و منهم من لا يعرف و انهم لا يموتون حتى يودعوا السر و هو العرفان عند قوم آخرين ... ;(9)

... برخى شناخته مى شوند و برخى ديگر شناخته نمى شوند, و آنان از دنيا نمى روند مگر اين كه راز را كه همان شناخت است, پيش مردمى ديگر مى سپارند ... .

ما هم قبول داريم اين را كه كسى هست و بايد باشد, ولى مقام او مقام قيادت و امامت و خلافت به آن معناى مصطلح كلامى نيست; بلكه مقام ابدال است.

 اين سخن ابن ابى الحديد يك اشكال دارد و آن اين است كه همان گونه كه امام على(علیه السلام) فرمود: برخى از قرآن برخى ديگر را بيان مى كند:

... ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه على بعض ... ;(10)

... (قرآن) بخشى از بخش ديگر سخن مى گويد و به هم ديگر گواهى مى دهد ... .

نهج البلاغه نيز همين گونه است. بايد ببينيم مراد حضرت از اين حجت چيست؟ رجوع مى كنيم به خطبه ى اول نهج البلاغه امام(علیه السلام) در اين جا فرموده است:

... و لم يخل الله سبحانه خلقه من نبى مرسل او كتاب منزل او حجه لازمه او محجه قائمه ... ;(11)

... خداى سبحان, خلق خود را از پيامبرى فرستاده يا كتابى فرود آمده يا حجتى لازم شده و يا راه راست بر پا شده, خالى نگذاشته است ... .

بحث, مربوط به نبوت است. اين حجتى كه امام مطرح مى كند, در حد و رديف نبوت است. نه آن چه به عنوان قلب و مرشد از آن ياد مى شود.

حال سوال اين مى شود كه اگر فلسفه ى وجود امام اين است كه حجت ها و بينات باطل نشود كه مشعل هدايت براى جامعه باشد, پس فلسفه ى غيبت امام چيست؟

بايد بگوييم اين سوال بعد از اثبات وجود امام معصوم مطرح مى شود, بحث كنونى ما درباره ى اثبات وجود امام معصوم است. حال كه ضرورت وجود امام معصوم ثابت شد, مسئله ى فلسفه ى غيبت امام مطرح مى شود. كه بايد در نوبت و مناسبتى ديگر به آن بپردازيم.

والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته

رسيدگى به كار مردم

 

ارخص نفسك و اجعل مجلسك فى الدهليز واقض حوائج الناس;

خودت را (براى خدمت) در اختيار مردم بگذار ومحل نشستن خويش را در ورودى خانه قرار بده , و حوايج مردم را برآور.

از سخنان امام زمان (عج)كتاب فرمايشات حضرت بقيت الله, ص 170.


 

 

 

پی نوشتها:

 

 

 


1. استاد حوزه, نويسنده و محقق.
2. متوفاى سال 333 ه' . ق.
3. ر.ك: على ربانى گلپايگانى, القواعد الكلاميه.
4. شيخ حر عاملى, وسائل الشيعه, ج 16, ص ;246 شيخ طوسى, كمال الدين, ج 2, ص 409.
... كسى كه از دنيا برود در حالى كه امام زمان خود را نشناخته است, هم چون اهل جاهليت از دنيا رفته است.
5. سوره ى بقره(2), آيه ى 124.
6. نهج البلاغه, كلمات قصار, شماره 147, فراز 11.
7. ابن ابى الحديد, شرح نهج البلاغه, ج 18, ص 350.
8. ابدال يعنى همان قطب ها يعنى پيش آهنگان, پيشوايان معرفت كه براى اهل تصوف و معرفت مطرح هستند.
9. پيشين, ص 350 ـ 346.
10. نهج البلاغه, ص 193.
11. نهج البلاغه, ص 43, خطبه ى اول; شرح نهج البلاغه, ج 18, ص 346.

 

 

 

 

 

منبع : پایگاه مطالعات شیعه شناسی


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه هجدهم آبان 1386

شبهه تحريف
آيت اللّه محمد هادى معرفت
يـكـى از مـسـائلى كه ميان مسلمانان ايجاد اختلاف نموده , شبهه قول به تحريف است .
اين شبهه سابقه طولانى دارد و با روايات افسانه اى كه توسط حشويه فراهم گرديده , ارتباط مى يابد.
حشويه گروهى از اهل حديث هستند كه جز به گردآورى و نقل حديث به چيز ديگرنمى انديشند, از هركس و هر كجا نقل حديث مى كنند و به محتواى آن و اين كه آيامتناقض است يا نه , و با اصول شـريـعـت تطابق دارد يا نه , توجهى ندارند.
از اين رو,در فرآورده هاى اينان , رطب و يابس فراوانى وجود دارد.
از آن جـمله , روايات افسانه مانندى است كه در باره تحريف قرآن نقل كرده اند.
اين موضوع مربوط بـه اخـتلافى است كه ميان پيشينيان (سلف صالح ) در گردآورى وتاليف و نيز در قرائت و كتابت قـرآن رخ داده , و ايـن اختلاف لفظى و ظاهرى را - كه بيشتر بر حدس و گمان استوار است - به حساب قرآن و اصالت آن گذارده اند.
متاسفانه اين گونه روايات - كه در لابلاى كتابهاى حديثى از ديد همگان پنهان بوده اخيرا توسط حادثه جويان برملا و سبب اختلاف گرديده است .
از جمله , حديث رجم شيخ و شيخه است : الشيخ والشيخه اذا زنيا فارحموهماالبته نكالا من اللّه ...
كـه در صحيح بخارى (ج 8, ص 211 - 208) و صحيح مسلم (ج 4, ص 167 و ج 5, ص 116) آورده شده و برخى را گمان بوده كه جز آيات قرآن است .
نيز حديث مقدار رضاع : خمس رضعات نسخن عشر رضعات ((1))
كه در صحيح مسلم (ج 4, ص 167) و تنوير الحوالك (ج 2, ص 118) در شرح موطا, نوشته جلال الدين سيوطى آمده , و گمان بر آن بوده كه جز آيات قرآن بوده , ولى موقع وفات پيغمبر اكرم (ص ) از آن غفلت شده و گوسفند آن را خورده است .
همچنين حديث برابر بودن سوره احزاب با سوره بقره , كه در مسند احمد بن حنبل (ج 5, ص 132) آمده .. و نظاير آن بسيار است .
((2))
.
در كـتـاب احـتجاج (ج 1, ص 377) منسوب به طبرسى آمده است : بيش از ثلث قرآن (قريب دو هزار ايه و اندى ) از خلال يك آيه (آيه سوم سوره نسا) ساقط گرديده است .
*** مـتاسفانه اين گونه روايات افسانه وار, مورد نظر برخى از كوته انديشان قرار گرفته , به استناد به آن مـطـالـبى گفته اند كه مايه تعجب گرديده و بر خلاف اصول و معتقدات ملت مسلمان است .
البته دست اجنبى را در دامن زدن به آتش اختلاف , نبايدناديده گرفت .
نـاگفته نماند كه اين گونه افراد, هميشه منفور جامعه اسلامى بوده , و مردم از نظريات منحرف آنان تبرى جسته اند.
حـاجى نورى كه در سال 1292 ه ق كتاب فصل الخطاب خود را نوشت و آن را ازاين گونه روايات بدون اعتبار انباشته نمود, در محيط خود, حوزه علميه سامرا -عراق , كاملا مورد نفرت عموم قرار گرفت .
مرحوم سيد هبه الدين شهرستانى , كه در آن روزگار از محصلان جوان حوزه بود,چنين مى نگارد: مـى ديـدم سـامـرا را موجى از نفرت فرا گرفته , و بر محدث نورى مى خروشند, و هيچ مجلس و مـحـفـى وارد نـمـى شـدم مـگـر آن كه نسبت به كتاب فصل الخطاب و نويسنده آن , سب و شتم نمى شنيدم , فريادها عليه مولف و ناشر بلند مى بود, و با زبانهايى بس تند آن را مورد ملامت و عتاب قرار مى دادند.
((3))
بـالاخـره حاجى نورى , ناچار گرديد نسخه هاى كتاب خود را جمع آورى كند ورساله اى در نقض آن به رشته تحرير در آورد.
بـرهـمـيـن مـنوال , استاد محمد محمد عبداللطيف , معروف به ابن الخطيب (در سال1367 ه/ 1948 م ) در مـصر كتابى به نام الفرقان نوشت , كه روايات ياد شده راجمع بندى كرده , آن را مورد استناد قرارداد, كه با اعتراض شديد جامعه الازهرروبرو شد.
شيخ محمد محمد مدنى رئيس دانشكده الشريعه دانشگاه الازهر در اين باره مى نويسد: ايـن كـتـاب (الـفـرقـان ) انـباشته از روايات ضعيف و فاقد اعتبار است كه از نظر محققان مردود شناخته شده , گر چه از منابع معتبر نزد اهل سنت نقل كرده است .
لذا جامعه الازهر از دولت مصر خواست تا آن را مصادره كند.
دولت به اين خواسته جواب مثبت داد و آن را مصادره نموده و مولف كتاب بر اثر آن , درخواست خسارت نمود,كه مورد موافقت مراجع قضايى قرار نگرفت .
((4))
اين كتاب به رغم مصادره آن , در بيشتر كتابخانه ها موجود است .
*** ايـنـهـا فـاجعه هايى دردناك است كه بر سر اين امت آمده , و بى شك دست خائن استعمار در اين گونه حوادث اختلاف انگيز كه سبب توهين به كرامت مقدسات اسلامى مى گردد, آشكار است .
اين است كه بزرگان و انديشه وران دلسوز اسلام را به پا داشته , تا با عمق نظر به اين گونه حوادث بـنـگـرنـد و در صـدد درمان فورى و قاطع برآيند, و به مسلمانان هشداردهند تا مبادا.
اين گونه نيرنگها آنان را فريب دهد, و به آنان گوشزد نمايند : يـا ايـهـاالذين آمنوا لاتتخذوا بطانه من دونكم , لا يالونكم خبالا و دواما عنتم , قدبدت البغضا من افواههم و ما تخفى صدورهم اكبر قد بينا لكم الايات ان كنتم تعقلون ((5))
.
اى مـومـنـان , در پناه با ديگران (خارج ملت ) منشينيد, و آنان را محرم اسرار خودندانيد, و آنان را طـرف مـشـورت خود قرار ندهيد.
اينان (خارجان ملت ) هرگز ازدشمنى و خيانت نسبت به شما مـسلمانان چشم نمى پوشند و از كارشكنى وتضعيف شما دست بر نمى دارند, پيوسته در كوششند كـه شـمـا را ناتوان ساخته ,دچار بيچارگى و درماندگى سازند.
بغض و عداوت آنان , بر لبان آنان آشـكـار, و آنـچـه در سـيـنـه هـا از كـينه ها انباشته اند, افزونتر است .
ما دلايل آن را برايتان كاملا روشن ساختيم .
باشد چنانچه تعقل نماييد و در انديشه رويد.
*** در ايـن جا به دو نمونه شايسته از علما و انديشه وران اسلامى مى پردازيم كه در اين راستا, كوشش فراوان نموده و پيوسته در راه وحدت كلمه و كلمه توحيد كوشيده اندو در اين راه موفق بوده اند : نـخـسـت عـلامـه والاقـدر شيخ رحمت اللّه هندى دهلوى (1306 ه/ 1889 م ) است كه به مقابله با اسـتعمار انگليس در شبه قاره هند برخاست و با شيوه هاى شيطانى آن مبارزه نمود و كاملا موفق بود, خدايش رحمت كند.
ديـگـرى علامه مجاهد سيد شرف الدين عاملى است كه با استعمار فرانسه در حوزه شامات مبارزه نـمـود, و در ايـن راه فـداكـاريهاى فراوان انجام داد و سرانجام هرچه داشت در راه اين مبارزه فدا نمود, و در پيروزى بر اهداف استعمارگر ملحد, موفق بود.
خداوند او را جزاى خير دهد.
ايـن دو بـزرگـوار در راه وحدت اسلامى , گامهاى بلندى برداشته اند و موفق بوده اند واثر جاويد آنان پيوسته سرمشق انديشه وران اسلامى است .
عـلامـه شـيـخ رحمت اللّه هندى رد اين زمينه كتاب پرارج خود اظهار الحق را تاليف نمود و پنج مساله مورد اختلاف اسلام و مسيحيت را به طور كامل بررسى نمود.
آن مسائل عبارتند از: تحريف , نسخ , تثليث , حقيت قرآن و صدق رساله اسلام .
مـولـف در اين كتاب , با كمال صراحت و صدق و امانت , حقايق را آشكار نمود, و باكمال شهامت و شـجـاعـت از حـريم قرآن و اسلام دفاع كرد, و در ايجاد وحدت وهماهنگى ميان مسلمانان تلاش بسيار نمود.
مولف در كتاب ياد شده , مساله تحريف قرآن را طرح نموده و نسبت دادن اين قول به شيعه اماميه اثـنـا عـشريه را نسبتى ظالمانه و بى اساس دانسته و كلمات بزرگان شيعه را در اين زمينه آورده است .
وى تصريح مى كند كه اساس اين نسبت جزروايات بى اعتبارى كه در برخى از كتابهاى قدما بـه چـشم مى خورد, چيز ديگرى نيست و اين را نمى توان دليل و پايه اعتقاد يك ملت دانست , زيرا نقل روايتى كه داراى سندى ضعيف يا قابل تاويل باشد, نمى تواند مدرك عقيده كسى قرارگيرد.
علامه هندى در اين زمينه مى نويسد: قرآن , نزد معروفترين علماى شيعه اماميه اثنا عشريه , از هرگونه تحريف و تبديل وزياده و نقصان مـصون و محفوظ مى باشد و اگر كسى در ميان شيعه قائل به آن بوده ,قول وى نزد ايشان مردود شمرده شده و مورد قبول طايفه قرار نگرفته است .
آن گاه وى به نقل ديدگاههاى بزرگان شيعه مى پردازد, از جمله : 1- شـيـخ صـدوق ابـو جـعـفـر محمد بن على بن بابويه قمى .
وى از شيخ صدوق به عنوان يكى از درخشنده ترين علماى شيعه ياد مى كند و كلام او را در راساله اعتقاديه مى آورد: اعتقادنا فى القرآن : ان القرآن الذى انزله اللّه تعالى على نبيه هو ما بين الدفتين , و هوما فى ايدى الناس ليس باكثر من ذلك ...
و من نسب الينا انا نقول انه اكثر من ذلك ,فهو كاذب .. عـقـيـده مـا - شـيـعـه امـاميه اثنا عشريه - در قرآن است كه قرآنى كه بر پيغمبر اكرم (ص )نازل گـرديـده , هـمين است كه به عنوان مصحف شريف مابين دو جلد قرار گرفته , ودر دست مردم است و بيش از اين نيست ...
و هركس به ما نسبت دهد كه قائل به بيش از اين هستيم , هرآينه دروغ گفته است .
سپس استدلالهاى وى را در اين زمينه نقل مى كند.
2 - كـلام سـيـد مرتضى علم الهدى ذوالمجد ابوالقاسم على بن الحسين موسوى رانقل مى كند و تمامى استدلالهاى مفصل وى را مى آورد.
از جمله مى نويسد : القرآن كان على عهد رسول اللّه (ص ) مجموعا مولفا على ما هو الان .. و كان يدو يحفظ جميعه فى ذلك الزمان .. و كل ذلك بادنى تامل يدل على انه كان مجموعامرتبا غير منثور ولا مبثوث .. و ان مـن خـالـف مـن الامـامـيـه والحشويه لا يعتد بخلافهم ,فان الخلاف مضاف الى قوم من اصحاب الحديث , نقلوا اخبارا ضعيفه ظنواصحتها, لا يرجع بمثلها عن المعلوم المقطوع على صحته ...
قرآن در دوران عهد رسالت همان گونه كه امروزه هست , جمع آورى و تاليف گرديده بود.. و مورد درس و حـفـظ قرار مى گرفت .. كه با تامل در اين دلايل بخوبى روشن مى گردد كه قرآن , در آن عـهـد, جمع آورى شده و هرگز پراكنده نبوده است .
و هركس از طايفه اماميه يا گروه حشويه , با ايـن نـظر مخالف باشند, مخالفتشان مورد اعتنانيست , زيرا مخالفت در اين زمينه , به گروهى از اصـحاب حديث نسبت داده مى شود كه روايات ضعيفى را مورد استناد قرار داده و گمان برده اند كـه صـحـيـح واسـتـنـاد بـه آن درست است , ولى چنين رواياتى موجب نمى گردد كه از معلوم قطعى خود صرف نظر كنيم .
سپس سخن قاضى نوراللّه تسترى را نقل مى كند : ما نسب الى الشيعه الاماميه بوقوع التغيير فى القرآن ليس مما قاله جمهور الاماميه ,انما قال به شر ذمه قليله منهم لا اعتداد بهم فيما بينهم .
آنـچـه بـه شيعه نسبت داده شده كه قائل به تحريف مى باشند, درست نيست , و انبوه شيعه اماميه چنين چيزى قائل نيستند.
آرى افرادى بسيار كم آن را گفته اند كه درشمار شيعه نيايند و خود و آراى ايشان مورد اعتنا نمى باشند.
آن گـاه كلام شيخ محمد صادق , شارح كتاب كافى شريف , و شيخ محمد حسن حرعاملى , مولف وسائل الشيعه را كه از بزرگترين محدثان جهان تشيع هستند, مى آوردو در ادامه مى نويسد: بخوبى آشكار گرديد كه طريقه درست نزد اكثريت طايفه شيعه اماميه اثنا عشريه ,همان است كه ساير طوايف مسلمانان قائلند: ان الـقـرآن الذى انزله اللّه على نبيه هو ما بين الدفتين و هو ما فى ايدى الناس , لم يحدث فيه اى تغيير او تحريف .
تـفسير الصراط المستقيم , كه از تفاسير معتبر شيعه است , در تفسير آيه انا نحن نزلناالذكر و انا له لحافظون ((6))
مى نويسد: اى انا الحافظون له من التحريف والتبديل والزياده والنقصان .
((7))
آنـچـه ياد شد, گوشه اى از دفاع مقدس اين امام محقق و عالم وارسته جهان اسلام ازحريم قرآن كريم است .
البته عجيب نيست , چه اين كه از روز نخست , پيوسته بزرگان و انديشه وران اسلامى و افـراد شايسته جهان اسلام , در دفاع از قداست قرآن , قد برافراشته و هرگونه شبهه و تهمتى را در اين زمينه بخوبى دفع كرده اند.
در ايـن زمـيـنه , سخن شيخ اهل سنت و پايه گذار مكتب اشعرى امام ابوالحسن على بن اسماعيل اشعرى ياد كردنى است : او شـيعه را به دو گروه متفاوت تقسيم مى كند.
گروه انبوه كه شامل محققان و علما وفقهاست .
اينان هرگونه نسبت تحريف را به قرآن - فزونى و يا كاستى - مردودشمرده اند.
گروه ديگر كه افرادى كم بضاعت و اهل ظاهر هستند, قائل شده كه قرآن كمى بيش از اين بوده , ولى چيزى در آن زياد نشده است .
براى آگاهى بيشتر در اين باره به مقاله علامه مجاهد امام شرف الدين عاملى دركتاب پرارج خود الـفـصول المهمه فى تاليف الامه , مراجعه شود, كه رهنمون ما دراين مقال بود است .
مولف در اين كـتاب , در زمينه تاليف ميان امت اسلامى مطالب بسيار ارزنده اى مطرح نموده و از هيچ كوششى در راه اعـتـلاى كـلـمه اللّه فى الارض دريغ نكرده است .
جزاه اللّه خيرا عن الاسلام والمسلمين , و جـعـلـنـا مـن الـمقتفين لاثاره الكريمه ان شاء اللّه , آمين رب العالمين .. والسلام عليكم و رحمه اللّه وبركاته .

لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه هجدهم آبان 1386

رابطه خدا و دین
بین خدا و دین رابطه مستقیمی برقرار نیست و افراد بی دین یا به زبان عربی لامذهبی هستند که هم زمان با بی دینی به خدا معتقدند به این افراد دئیست گفته میشود. همچنین ادیانی وجود دارند که پیروانشان معتقد به وجود خدا نیستند، بودیسم و بسیاری از ادیان آسیای شرقی اینگونه هستند. اگر فردی به خدا اعتقاد نداشته باشد به او بی خدا یا خدانشناس می گویند و اگر کسی به وجود خدا معتقد باشد او را خداباور یا خداشناس میخوانند.

در دین‌های یکتاپرست جهان، مفهوم خدا به یک موجود برتر که آفریننده جهان هستی دانسته می‌شود، اطلاق می‌گردد. از جمله دین‌های یکتاپرست می‌توان دین‌های ابراهیمی (مسیحیت، یهودیت و اسلام) را نام برد. در این دسته از ادیان صفات گوناگونی به موجودیت خدا نسبت داده می‌شود از جمله خشم، مهربانی، جاودانگی، آمرزندگی، فرزانگی و غیره. این بینش مذهبی بر این باور است که خداوند موجود برتر و بی نیازیست که جهان و انسان را آفریده است. مهم‌ترین نکته در ادیان یکتاپرستی بجامانده بویژه دین اسلام در بحث خداشناسی این نظریه است که شناخت خدا با عقل و خرد به ابزار بشری مقدور نیست و تنها راه و مطمئن ترین، راه فطرتی است که خلقت اولیه ما بر آن نهاده شده است.


در دین‌های دوگانه‌انگار همچون آیین زرتشت[نیاز به ذکر منبع]، دو موجود برتر و آفریننده در نظر گرفته می‌شود یکی سرچشمه خوبی‌ها و دیگری خاستگاه بدی‌ها، هرچند نام خدا برای موجودی که سرچشمه خوبی‌ها پنداشته می‌شود بکار می‌رود.[نیاز به ذکر منبع]

در باور دسته دیگری از دین‌ها از جمله بوداگرایی و هندوگرایی خدایان زیادی وجود دارند. این خدایان یا ایزدان معمولاً نمادهای جنبه‌های گوناگون جهان برتر و ماوراءالطبیعه هستند. به این‌گونه دین‌ها، دین‌های چندخدا گفته می‌شود.*[2]

در باور صوفی‌گرایان، موجود برتر یعنی خدا، (که صوفیان آن را «حق» می‌نامند) موجودی است که به هیچیک از صفاتی که در جهان ما یا در ذهن ما حضور دارند منسوب نیست.

گروه دیگری (از جمله عده‌ای از صوفیان) به همه خدایی (PANTHEISM) باور دارند. همه‌خداباوران یا بدیگر سخن، گرایندگان به مفهوم وحدت وجود، کل همین جهان را برابر با خدا می‌دانند.

گروه دیگری نیز به خدافراگیردانی (Panentheism) باور دارند. خدا-فراگیر-دانی شکلی از خداپرستی است که معتقد است خدا دربر گیرنده جهان است ولی برابر با جهان نیست. یعنی جهان ما بخشی از خداست.

به کسانی که به آفریننده و موجودی برتر باور ندارند ناخداباور (آتئیست) گفته می‌شود. آتئیست: گروهی که معتقد به وجود پروردگاری که خالق -بالغ-بخشنده - صاحب بهشت و دوزخ و غیره نیستند و انسان را آزاد وخارج از هر وابستگی می‌دانند و در اصل و جوهر به همه اعتقادات و رفتارهای مذهبی عمل می‌کنند ولی از هیچیک هیچ ندارند. به گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک معتقدند ولی زرتشت نیستند .به نیکوکاری و بخشندگی و دستگیری از بینوایان و یتیمان و غیره معتقدند ولی صوفی نیستند.

[ویرایش] تعریف لغوی واژه خدا
در زبان فارسی خدا از ترکیب "خود" و "آی" تشکیل شده است. برخی معتقدند به دلیل همین تعریف لغوی اساساً آنچه در فرهنگ ایران آن را خدا می‌دانند متفاوت با چیزی است که سایر فرهنگها آن را خدا می‌دانند.در این مورد دیدگاه کارل گوستاو یونگ جالب توجه است که یهوه (نام خدای یهودیان) راموجودی می داند که بکلی در تسلط ضمیر ناخودآگاه خویش است و قدرت مطلق و احاطه او بر تمام دنیا را به ناآگاهی او از خود نسبت میدهد که باعث می شود او هیچ گاه به مانعی در برابر خود برنخورد و ناتوانی برایش بی معنا باشد . از همین رهگذر حضور کیفیات متضاد (مانند ظلم و عدل ) در او توجیه می شود.

[ویرایش] تعریف فلسفی خدا
بیشتر فلاسفه تحلیلی معتقدند خدا موجودی کامل است، کمال او به این معنی است که اگر او ویژگی را داشته باشد آن ویژگی را به حد کمال دارد. اگر دانشی داشته باشد دانش را به حد کمال دارد (علیم است) اگر قدرتی داشته باشد قدرت او در حد کمال است (قدیر است)، خدا از نگر اخلاقی نیز موجودی کامل است یعنی موجودی مطلقاً خوب و اخلاقمدار است. سایر ویژگیهایی که فلاسفه تحلیلی معمولاً برای خدا قائل هستند از این قرارند:

یک موجود/وجود است و وجود داشتن او عینی است. خالق است. دارای شخصیت است، دارای شعور و اختیار است. ناظم و نگهدارنده و ناظر است. خیر و نیک است. مهربان است. زیبا است. بزرگ است. بخشنده و عادل است. ماورای طبیعت. ازلی و ابدی است و جاودان است. بدون اشکال و کامل است. در ذات خود ثابت است. بینهایت است. مقدس است. تماماً زیبایی و والایی است. قدرتمند و قادر، و قدیر است. دانای کل، و علیم است. همه جا حاضر است.

[ویرایش] تعریف صوفیانه خدا
صوفیان معمولاً معتقدند خدا را نمی‌توان دارای هیچ ویژگی دانست و او توصیف نشدنی است. صوفیان برای عقلانیت در شناخت خدا اهمیتی قائل نیستند و معتقدند تنها از راه شهود و سایر روشهای درونی میتوان به وجود خدا پی برد.

[ویرایش] تعریف خدا در اسلام
نام خاص خدا در اسلام الله است.

مقاله اصلی:الله

[ویرایش] تعریف خدای دین بهائی
دین بهائی خدا را "ذات غیب منیع لا یدرک" می داند، که شناسائی آن از طریق انسان امکان پذیر نیست، زیرا مادون مافوق خود را درک ننماید. مانند جامدات که از درک انسان عاجزند. و همواره بين خدا و انسان رابطه اى وجود داشته و دارد كه بخاطر وجود چنين رابطه اى است كه خداوند هيچگاه انسان را فراموش نمى كند و هر موقع مشاهده كند كه بندگانش از راه درست دور افتاده اند با فرستادن پيامبران باعث مى شود تا انسان ها به راه راست هدايت مى شوند .

و به فرموده حضرت محمد اين (فرستادن پيامبر) از سنت هاى لن يتغير خداوند است .

هر چند بهائيان دلائلي را كه در رد وجود خدا اقامه مي شود با برهان منطقي رد مي كنند اما در عين حال نمي كوشند وجود خدا را با دليل و منطق اثبات كنند ، زيرا بر اين باورند كه آن چه به دليل اثبات شود به ناچار پيدا و در يافتني خواهد شد و نا گزير با تعريفي كه براي خدا قائلند "ذات غیب منیع لا یدرک" تناقض خواهد يافت .

[ویرایش] آیا وجود خدا بدیهی است؟
معمولاً نظر متکلمین اسلامی این بوده است که وجود خدا بدیهی است، از نظر بسیاری از فلاسفه خداباور همچون آکوئیناس و کانت وجود خدا بدیهی نیست و مسلماً از نظر فلاسفه ندانمگرا و بیخدا وجود خدا بدیهی نیست. برخی از فلاسفه بیخدا معتقدند عدم وجود خدا بدیهی است.

وجود چیزی بدیهی است که وجود آن نیازمند اثبات نباشد. مثلاً اینکه همه اسبهای ترکمن اسب هستند امری بدیهی است. برخی از فلاسفه خداباور مانند ملاصدرا، انسلم و دکارت با دفاع از براهین وجودی اثبات وجود خدا تلاش کردند نشان دهند که وجود خدا بدیهی است.

[ویرایش] آیا می‌توان وجود خدا را شناخت
کسانی که معتقدند وجود خدا را می‌توان شناخت یا تئیست هستند و یا آتئیست، کسانی که معتقدند وجود یا عدم وجود خدا را نمی‌توان شناخت اگناستیک هستند.

[ویرایش] آیا وجود خدا را می‌توان اثبات کرد؟
هر چند خداباوران معتقدند وجود خدا را می‌توان اثبات کرد و برای اثبات وجود خدا برهانها اثبات وجود خدا را نیز اقامه می‌کنند اما ندانمگرایان و بیخدایان منتقد این برهان‌ها هستند و با دلایلی ثابت میکنند که این برهانها دارای اشکال هستند و نمی‌توانند وجود خدا را اثبات کنند. کانت فیلسوف بزرگ از طرفداران سرسخت این نظریه بود

[ویرایش] آیا عدم وجود خدا را می‌توان اثبات کرد؟
همه ی بیخدایان معتقد نیستند که عدم وجود خدا را می‌توان اثبات کرد. بیخدایان اغلب می گویند که زحمت اثبات بر دوش مدعی وجود خداست. این دسته معقدند که برای باور نداشتن به چیزی لازم نیست که عدم وجود آن ثابت شود. به نظر آنان، بی شمار چیز موهومی را می توان نام برد، اما نمی توان وجودشان را اثبات کرد. مثلاً اسب تک شاخ، کوه طلایی، قوری پرنده و ...

اما برخی بیخدایان برای اثبات عدم وجود خدابراهین اثبات عدم وجود خدا برهان هایی را اقامه می‌کنند. ندانمگرایان و خداباوران منتقد این برهان‌ها هستند و معتقدند این برهانها دارای اشکال هستند و نمی‌توانند عدم وجود خدا را اثبات کنند.

[ویرایش] پانویس
^  پورداوود،ابراهیم؛آناهیتا

^ از دید کارل گوستاو یونگ خدایان گوناگون در واقع نمودار نیروهای روانی اساسی عناصر عمدتاً خودفرمان ولی نه کاملاً خودآگاه روان هستند.


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه هجدهم آبان 1386

 

سيّد محمدحسن طباطبائى  ميرجهانى 
      به نقل از : عنايات حضرت مهدى (ع) به علماء و طلاب -محمد رضا بافقى اصفهانى - نصايح قم - چاپ اول 1379 - ص 71و 72.  
 
 
 
 
 
مرحوم سيّد محمدحسن طباطبائى ميرجهانى جريان ملاقاتش با حضرت ولى‏عصر(عليه‏السلام) را اين‏گونه بيان مى‏كند:
 «در عصر رياست و مرجعيّت مرحوم آيت‏اللَّه سيدابوالحسن اصفهانى (قدس‏سره)، اين جانب مورد وثوق و توجّه معظم‏له بودم. روزى ايشان پول زيادى به من دادند و امر فرمودند كه به سامراء بروم و پولها را بين طلاب سامراء و خدّام حرم عسكريين (عليهماالسلام) تقسيم كنم. اين جانب به سامرا رفتم و فرمان ايشان را امتثال كردم و پولها تقسيم شد.
 خدّام حرم عسكريين (عليهماالسلام) احترام زيادى برايم قائل بودن و من از اين احترام استفاده كردم؛ از كليددار حرم خواستم تا اجازه دهد من شبها به تنهائى در حرم بيتوته كنم؛ كليددار نيز موافقت كرد. ده شب تا صبح در كنار قبر آن دو امام معصوم (عليهماالسلام) شب زنده‏دارى و تضرّع كردم. قبل از طلوع فجر روز دهم كه شب جمعه بود، كليددار در را برايم گشود و شمع‏ها را روشن كرد. در آن هنگام با شوقى زياد به سرداب مقدّس مشرّف شدم و از پله‏ها پائين رفتم؛ با تعجّب ديدم فضاى سرداب كاملاً روشن است و شمع‏ها گويا در آفتاب روشن شده‏اند.
 سيّد بزرگوارى به قيافه مرحوم سيّد العراقين اصفهانى به حالت تشهد نشسته و مشغول ذكر و عبادت بودند. چون سلام كردن به نمازگزار مكروه است، سلام نكردم و از مقابل ايشان گذشتم و نزد دَرِ «صُفِّه» ايستادم و زيارت حضرت ولى‏عصر (عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف) را خواندم.
 سپس آمدم و در جلوى آن سيّد بزرگوار ايستادم و به نماز مشغول شدم و پس از نماز، مشغول «دعاى ندبه» شدم و با سوز و حال، جملات آن را زمزمه كردم. هنگامى كه به جمله «و عرجت بروُحِهِ الى سمائك» رسيدم، آن بزرگوار از پشت سرم فرمودند: «و عرجتَ به الى سمائك»، معراج پيامبر جسمانى بوده است، «بروحه» از ما اهل‏البيت نرسيده است و چرا وظيفه خود را رعايت نمى‏كنيد و جلوتر از امام نماز مى‏خوانيد؟!
 من با ديدن و شنيدن اين نشانه‏ها باز هم در غفلت بودم! ديگر حال دعا از دست رفته بود. دعاى ندبه را به سرعت تمام كردم و سپس به سجده رفتم. ناگهان در سجده به خود آمدم و با خود گفتم: اين آقا كيست؟ مى‏فرمايد: «بروحه» از ما اهل‏البيت نرسيده است! مى‏فرمايد: چرا جلوتر از امام نماز مى‏خوانيد! آن نور خيره كننده‏اى كه سرداب را روشن كرده و نور شمع‏ها را تحت‏الشعاع قرار داده است، از كجاست؟
 بسيار ترسناك شدم و سر از سجده برداشتم تا دامن او را بگيرم؛ اما ديدم سرداب تاريك است و هيچ كس در آنجا نيست...».(1) 

 


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه هجدهم آبان 1386

گام4 برخي از عادات و تصورات غلط 
 
 
: لطفا به جملات منفي و نا صواب زير دقت کرده و از آنها دوري نماييد
1- سرعت در مطالعه باعث افت در درک مي شود.
2- براي دقت بيشتر در مطالعه بايد آهسته و کاملاً کند مطالعه کرد.
3- مطالعه و خواندن با هم هيچ فرقي ندارد.
4- اگر بحثي را نفهميدي آنقدر بخوان تا بفهمي.
5- سرعت مطالعه را نمي توان افزايش داد و از يک حد بيشتر، امکان افزايش سرعت وجود ندارد.
6- حافظه و خلاقيت ذاتي است و به هيچ عنوان قابل پرورش نيست.
7- ترک عادت موجب مرض است.
8- يک دست صدا ندارد، با يک گل بهار نميشه.
9- خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو.
10- پيروي کامل و بدون قيد و شرط از تمام عادات گذشتگان موجب پيشرفت انسان است.
11- براي ايجاد يک تغيير، زمان بسيار زياري لازم است و به زحمتش نمي ارزد.
12- تمام مطالب يک کتاب را بايد ياد گرفت. و ارزش تمام مطالب و نوشته ها يکسان است.
13- هر مطلبي بدستتان آمد بدون اولويت بندي بخوانيد شايد نکته اي داشته باشد که به دردتان بخورد.
14- من نمي توانم – نمي شود. از من گذشته است.
15- مطالعه يک کتاب، خواب آور خيلي خوبي است.
16- ما مجبوريم عقايد نويسنده را بدون نقد و بررسي بپذيريم.
17- بي توجهي به نقش يادداشت برداري و تکرارهاي هدفمند و در زمان هاي مناسب .
18- مطالعه نياز به روش مخصوص و موثري ندارد. هر طور شد بخوانيد.
19- کارها را به ترتيبي که پيش مي آيند انجام دهيد.
20- براي افزايش تمرکز حواس کند تر بخوانيد.
 

لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:شنبه دوازدهم آبان 1386

گام5 علل کندخواني 
 
 
 
1- عادات غلط در مطالعه
2- تصورات، ذهنيت ها و باورهاي غلط نسبت به سرعت در مطالعه
3- سرگرداني چشم در خطوط نوشته ها به دليل نداشتن سيستم مشخص و کاربردي در مطالعه
4- برگشت به عقب چشم بصورت ارادي و غير ارادي و بدون برنامه ريزي خاص
5- عادت به کلمه کلمه خواندن و عدم تسلط بر دريافت گروهي کلمات و عبارات
6- پرسش هاي چشم و مکث هاي اضافي در بين کلمات
7- بيان دروني و تکرار ذهني بيش از حد
8- بلند خواني – لب خواني
9- عدم وسعت حوزه ديد چشم در هنگام خواندن
10- عدم علاقه و بي حوصلگي ورعايت نکردن شرايط مطالعه
11- نداشتن هدف مشخص و عدم برنامه ريزي مناسب براي زمان و مقدار مطالعه
12- پرسش هاي زياد چشم (براي هر کلمه چند پرسش)
13- عدم اطلاع از روش هاي مطالعه صحيح
14- قبول اين نکته که سطح خواندن فعلي قابل قبول است.
 

لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:شنبه دوازدهم آبان 1386

موفقیت و پیروزی :: مهارتهاي مطالعه :: گام 2 شرايط فراگيري يک مهارت 
 
 
گام 2:شرايط فراگيري يک مهارت
براي اينکه بتوانيد يک مهارت جديد را فرا بگريد لازم است به نکات زير توجه بيشتري داشته باشيد:
1- توکل واقعي به خداي بزرگ واستعانت از او راهگشاي اصلي در هر کار مهم است.
2- انتخاب هدف که در قسمت قبل توضيح داده شد.
3- تمرين مناسب از نظر کميت و کيفيت
4- بالا بردن معيارهاي شخصي خود. (ميزان انتظارتان ازخودتان را با توجه به استعدادها  و زمينه ها وعلاقه ها و بينش هاي خودتان بطور دقيق مشخص نماييد. پديده Pigmalion
5- الگوبرداري از قسمتهاي مثبت و قابل توجه در مسير تحقق اهداف و درحين يادگيري مهارت.
6- برداشت ذهني مثبت از خود (خويشتن پذيري مثبت - خود باوري مثبت)
7- نظارت دقيق و منطقي در کليه مراحل پيشرفت در مهارت
8- دارا بودن حوصله کافي
9- برخورد منطقي و مثبت با وقايع و پديده هايي که در حين فراگيري يک مهارت با آن برخورد مي کنيد.
10- استفاده از تکنيک هاي تصوير سازي ذهني. (در بهره وري فردي توضيح داده شده است)
11- استفاده از اصل پاداش و تقويت نقاط مثبت در حين فراگيري مهارت.   
      12- در هر مهارتي، توجه به شرايط جزئي و رعايت موارد ظاهراً ساده بسيار مهم است.
 13- استفاده به موقع از راهنماييهاي اساتيد و افراد با تجربه يکي ازعوامل بسيار مهم درفراگيري و پايداري يک مهارت است.
14- خونسردي همراه با جديت و روحيه آرام و مطمئن باعث سرعت و دقت در فراگيري مهارت مي شود.
15- جدولي تهيه کنيد که با تکميل آن بتوانيد ارزيابي روشني از وضعيت رشد و پيشرفت خودتان
داشته باشيد.
16- انسان ها غالباً ترجيح مي دهند کاري را انجام دهند بدون آنکه به کيفيت و چگونگي آن فکر
کنند، در دوره هاي آموزشي و بعد از آن و همچنين در دوران تحصيل و زندگي حرفه اي توجه
 به چگونگي انجام کار مي تواند نتيجه را بهبود بخشد.
17- در هر قسمت از زندگي خود، بطور کلي پذيرش مسئوليت توسط شما، کمک مؤثري در
 راستاي تحقق اهداف به شمار مي آيد.
18- به عنوان مثال مي توانيد در ارتباط با مهارتهاي زير بطور مشخص و دقيق نظارت و ارزيابي
 خاصي را شروع کنيد.
غلبه بر فشارها – شرايط مطالعه- کار گروهي – استفاده از کلاسهاي درس- تسلط بر زمان و مديريت زمان- برنامه ريزي درسي – گذراندن پر بار يک روز تحصيلي- روز تعطيلي- روز شلوغ - روز خلوت و... تهيه گزارش درسي – تهيه مقاله – حل مسأله – امتحان دادن – مهارتهاي مربوط به حافظه – يادداشت برداري – درخت حافظه – اصول مباحثه و مذاکره – ارائه کنفرانس و بيان شفاهي – ارتباطات کلامي و غير کلامي مؤثر با ديگران – رفتار تحصيلي – رفتار مطالعاتي – شيوه مطالعه- دقت- تمرکزحواس- مديريت اهداف- تصاوير ذهني – خوديابي – خودشناسي – خود آغازگري – خودارزيابي – خودستاني – خود راهبري – يادگيري ودرک مؤثر- دوست يابي – احترام به معلم و پدر ومادر- پذيرفتن ديگران- سرعت در مطالعه – افزايش حوزه ديدچشم- سرعت انتقال حضور ذهن- تجزيه تحليل درست مطالب علمي – سازماندهي خلاق- تفکر خلاق- استفاده بهينه ازتواناييهاي مغز- استفاده از نيمکره راست مغز- يادگيريخلاق- کدسازي- تقويت مشاهده- استفاده صحيح از قدرت- ناخود آگاه – تسلط برذهن –خود سنجي –رعايت کليه مراحل مطالعه- يادآوري و فراخواني بموقع و مناسب- تشخيص نظارت کليدي بحثها – مطالعه اجمالي-
طرح سؤال – ارتباط و تداعي- برجسته سازي- زمان بندي صحيح در مطالعه- نشاط فكري وجسمي در مطالعه- تيز حسي- نظام مطالعه- سيستم مطالعه سازمان يافته- دروني كردن شيوه ها- مديريت بر انگيزه ها و باورها و ارزش ها – هنر فكر كردن – پرورش روحيه علمي و جستجوگر
19- از تجربيات ديگران پلي بسازيد براي پيشرفت سريع و مؤثر در مسيرهاي منتهي به اهداف .
20- نظارت دقيق بر نگرش ها و استفاده مؤثر از تفكر مثبت (در دوره هاي بهره وري فردي (N.L.P)
 آموزش داده مي شود).

لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:شنبه دوازدهم آبان 1386

موفقیت و پیروزی :: مهارتهاي مطالعه :: گام 7 مباني تند خواني 
 
 

1-اصلاح تصاوير ذهني (بعد از مشخص کردن دلايل قطعي مبني بر

ضرورت افزايش سرعت مطالعه)
2- مقابله با برگشت چشم به عقب بوسيله راهنماي ديد (انگشت سبابه يا مدل

هاي مختلف خواندن به کمک دست)
3- کاهش مکث روي کلمات
4- افزايش حوزه ديد چشم به هنگام خواندن
5- مشخص کردن دقيق اهداف مطالعه
6- پرورش ذهن بمنظور ايجاد هماهنگي بين سرعت چشم و سرعت دريافت

اطلاعت از طريق ذهن
7- ايجاد عادات صحيح براي مطالعه و ويژگيهاي لازم در شخص مطالعه

کننده
8- از بين بردن تصورات غلط درباره سرعت خواندن
9- استفاده مثبت و کارآمد از نيروي تلقين مثبت در جهت تاکيد و تمرکز

برخواسته ها و اهداف جديد
10- استفاده از تواناييهاي بالقوه مغز در جهت مهارکردن نيروهاي دروني و

به جريان انداختن آن ها در مسير مطالعه
11- جلوگيري از بروز حواس پرتي و ايجاد تمرکز حواس بوسيله بکارگيري

بيشتر از پتانسيل هاي مغز در يک لحظه
12- توانايي افزايش يا کاهش سرعت خواندن(حين مطالعه) به منظور درک

و تمرکز حواس بيشتر (انعطاف در مطالعه)
13- استفاده بهينه از وقت
14- ما معتقديم اگر تند خواني را به هدف ونيت خالص فرا بگيريم و از آثار

آن در راه عبوديت حق بهره گيري نماييم، در راه شکر عملي چشم و مغز

وجوارح وجوانح خود قدم برداشته ايم.
 
:::چند تذکر به منظور پرورش ذهن براي آمادگي هر چه بيشتر در راه

آموزش بهتر تند خواني :
 
1- از هر فرصتي براي مطالعه استفاده کنيد.
2- براي وقت هاي مرده و تلف شده برنامه زنده اي تنظيم کنيد.
3- هفته اي يک بار تمرينات تند خواني را با نوار انجام دهيد.(بزودي در

سايت نيز قرار مي گيرد)
4- از تکنيک هاي تصوير سازي با هدف تند خواني، حتماً استفاده کنيد.
5- براي ترويج فرهنگ مطالعه و کتابخواني ، نهايت سعي خود را داشته

باشيد.
6- براي ايجاد نهضت کتابخواني خود را آماده کنيد.
7- به آنچه مي دانيد عمل کنيد تا آنچه را که نمي دانيد خداوند به شما ياد دهد.
 
 


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:شنبه دوازدهم آبان 1386

آقام آقام آقام كجايي -:- حسن خلج
ميلاد امام زمان(عج) - باور نداري دلبر من مياد يك روزي ، سايش به خدا بر سر من مياد يك روزي -:- محمود كريمي
ميلاد امام زمان(عج) - شبيه حيدر آمود از ره ، طبيب قلبم آمد از ره ، خوش آمدي گل نرگش -:- محمود كريمي
ميلاد امام زمان(عج) - چشمهامو مي‌دوزم به جاده انتظار ، به ته يك جاده كه داره گرد و غبار كه شايد ببينم جمال يك مرد تك سوار -:- محمود كريمي
ميلاد امام زمان(عج) - شب شبه عشقه ، شبه نوره شب ياره دل تو دلم نيست شايد شبه مرگ انتظاره -:- محمود كريمي
ميلاد امام زمان(عج) - خودت مي‌دوني با نسيم نفس تو جون مي‌گيرم ، از دست عشقت نمي‌دونم كه بمونم يا بميرم -:- محمود كريمي
ميلاد امام زمان(عج) - ذكر امن يجيب سرود هر فرشته، دست حق با خط نور رو برگ گل نوشته ، آمده نازنيني كه طاووس بهشته -:- محمد رضا طاهري [
ميلادامام زمان(عج) - بي تو هواي زمونه سرده ، باغ آرزوها زرده ، دلها پر غصه و درده ، با تو چراغ شبم مهتابه... -:- مجيد بني فاطمه
مناجات با امام زمان(عج) - آقاجونم، مهربونم، كي مياي دردت به جونم، ازخدا هميشه مي‌خوام كه بياي تا من جوونم، آقاجونم
روز جمعه شد و دلبر نيومد ، اي خدا کاسه صبرم سر اومد -:- حميد رضا عليمي
دکلمه : گل هميشه بهارم خدا کند که بيايي
دعاي فرج به صورت بسيار زيبا و همخواني
اي دل طوفانيم آرام باش ، يک تپش با تبع من همگام باش(مناجات با امام زمان(عج) ) -:- حاج محمود کريمي
اي غائب از نظر به خدا مي سپارمت ، جانم بسوختي و به دل دوست دارمت(مناجات با امام زمان(عج) ) -:- حاج محمد رضا طاهري
ديده را وقف تماشاي کسي بايد کرد ، سينه را صرف تمناي کسي بايد کرد(مناجات با امام زمان(عج) ) -:- حاج منصور ارضي
کاش صاحب برسد ، اين جوانان همه را در ره خود پير کند ، هيچ کس کاش نباشد نگهش بر راهي چشم بر در بود و دلبر او دير کند(مناجات با امام زمان(عج) ) -:-
ابا صالح بيا دردم دوا کن... اکنون که کنار تو ام اي دلبر مهرو ، آغوش گشا و به خودم متصلم کن (مناجات با امام زمان(عج) ) -:- حاج منصور ارضي
فراز منبر گل ، بخوان يک خطبه بلبل ، که امشب جلوه گر شد ، جمال مصلح کل -:- محمدرضا طاهري
العجل يوسف زهرا(س) سيري کنم در شهردل تا بنگرم جاي تو را... -:- محمدرضا طاهري

ماه تموم تو دامن نرگس دميده، سر ميزارم به پاي قدم نو رسيده -:- محمود کریمی

فرشته ها، ستاره ها مي ريزن از آسمون ، ستاره ها چراغ خونه هاي دلامون ، ترانه ها روي لب هر پير و جون، يا مهدي(عج) -:- محمود کريمي

مه نرگس آمده، به جمالش صلوات، ز خدای ذوالجلال، به جلالش صلوات -:- سعید حدادیان 

دعای فرج امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

غم عشقت بیابون پرورم کرد ... هوای وصل بی بال و پرم کرد، به ما گفتی صبوری کن صبوری... (امام زمان (عج) ) -:- محمد رضا طاهری

تو دلم يه دنيا حرفه كه مي خواهم بگم براتون ... تو بگو به من كجايي تاببوسم خاك پاتون (امام زمان (عج) ) -:- ميرداماد

فرازهايي از زيارت عاشورا همراه با درد دلي با امام زمان (عج) -:- سعيد حداديان

به زیر زلفت این، ماه است و یا رو ... به روی ماهت این، شب است و یا مو (امام زمان (عج) ) -:- حمید علیمی

ای ساربان آهسته ران، کارام جان گم کرده ام ... آخر شده ماه حسین، من میزبان گم کرده ام (امام زمان (عج) ) -:- حمید علیمی

سايتون سنگينه مولا، كجا رفته اون چشمهاتون، كوچه خيلي وقته مونده، چشم به راه قدمهاتون (امام زمان (عج) ) -:- عبدالرضا هلالي

دل پریشونم، پریشونم که اربابم نیومد ... بعد عمری عاشقی حتی یک شب خوابم نیومد (امام زمان (عج) ) -:- عبدالرضا هلالی

نمی دونم دلم دیونه کیست، اسیر نرگس مستونه کیست... -:- طاهری - حدادیان

اگر آن ماه نمونه، رخ خود را بنمونه، همه بتهای جهان را، سر جاشون می نشونه... -:- محمدرضا طاهری

یا ابن الزهراء یا ابا صالح... -:- محمد رضا طاهری

عزیز بی قرینه کی می آیی، صفای زخم سینه کی می آیی... -:- محمود کریمی

وا شده گل در چمن، آمده جانان من، سیدی یا ابن الحسن... -:- همخوانی

ای تو روح و روانم، یادت آرام جانم، با غم دوری تو، تا کی زنده بمانم... -:- همخوانی

درد دلی با امام زمان(عجل الله)

عطش عشق... -:- حميد رضا عليمي

اي هر دو عالم بنده ات، صبح آيتي از خنده ات، اي پاکي جانهاي پاک، ياابن الحسن روحي فداک (ميلاد امام زمان(عج) ) -:- حسين سيب سرخي

اي نغمه همه دلها، زيباترين گل زهرا، نذر چشمهاي زهرايت، تموم هستي دنيا (ميلاد امام زمان(عج) ) -:- حسين سيب سرخي

آقام آقام آقام آقام مهدي... کجايي (ميلاد امام زمان(عج) ) -:- حسن خلج

ای مظهر آدینه ام، من عاشق دیرینه ام، عشقت شفای سینه ام، مهدی بیا مهدی بیا 

دعای فرج به صورت همخوانی

مناجات با امام زمان(عجل الله) - ما که از دلبرم رویی ندیدم

آهاي خداي مهربون تنگه دلامون، براي صاحب الزمان تنگه دلامون، براي يار مهربون تنگ دلامون -(گلچین 84) -:- عبدالرضا هلالي

یک مناجات بسیار زیبا با امام زمان(عجل الله) به صورت دکلمه

ای قلم سوزلرین دَ اثر یوخ...(مناجات با امام زمان(عج)به زبان ترکی) -:- حاج ابراهیم رهبر

دکلمه و همخوانی در فراق امام زمان(عج) -:- (تمنا) سید هادی گرسویی

همخوانی ترکی در فراق امام زمان(عج) -:- (تمنا) سید هادی گرسویی

گل نرگس آبروی دوعالم، خیالت کی می رود ز خیالم، جمالت جلوه الله -:- (تمنا) سید هادی گرسویی

یا صاحب الزمان(عج) تو دلم یک دنیا حرفه که می خواهم بگم برا تو، تو بگو به من کجایی تا ببوسم خاک پا تو -:- (تمنا) سید هادی گرسویی

بیا یاابن الحسن دورت بگردم، بیا تا دست خالی برنگردم -:- (تمنا) سید هادی گرسویی

ابا صالح یا ابا صالح، فضای این دل دیوانه، گرفته بوی گل نرگس -:- همخوانی

مناجات با خدا و مناجات با امام زمان(عج) -:- محمود کريمي

مناجات با امام زمان(عج) و امام علي(ع) شب 21 ماه رمضان 83 -:- محمود کريمي


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:شنبه دوازدهم آبان 1386

1- نتايج اكثر تحقيقات نشان مي دهد كه حافظه ، قابل پرورش است و مي توان با آموزش هاي درست آن راپرورش داد و تقويت نمود.
2- مانند عضله ايكه مي توان با تمرين دادن تقويت كرد، حافظه را نيز مي توان تقويت كرد.
3- تقويت حافظه نه تنها به آموختن روشهاي تازه بستگي دارد ، بلکه به انگيزه قوي نيز نيازمند است.
4- نياز و همچنين تشخيص دقيق هدف و گام گذاشتن در آن را، مي توان عامل مهمي در شناسايي نكات كليدي مطالب به شمار آورد.
5- هر قدر مطلبي با مطالب ديگر در ذهن ارتباط داشته باشد حافظه ما آن را بهتر ضبط مي كند.
6- بر اساس منحني ابينگ هاس بعد از گذشت 24 ساعت تقريباً 70 % مطالب را از ياد مي بريم، بخاطر داشته باشيد حتماَ 24 ساعت اول پس از مطالعه هر موضوعي ، حداقل چند دقيقه آن را تكرار كنيد.
7- حالت آمادگي براي يادگيري يكي از راههاي تقويت حافظه است(قانون ثرندايك)
8- تكرارهايي كه بر طبق قاعده و نظم باشند بر نگهداري مطالب خوانده شده موثر است (ثرندايك)
9- بر طبق تئوري گشتالت، ار ابتدا مطالب را در قالب كلي و چهار چوب كلي فرا بگيريم تأثير آن در فراگيري بيشتر است.(از كل به جزء)
10- علاقه داشتن به يك موضوع از عواملي مهم در فراگيري يك مطلب بشمار مي آيد.
11- زمينه سازي و كسب اطلاعات مقدماتي و همچنين انگيزه هاي فراگيري يك مطلب و گوشزد كردن محاسن آموختن آن راه مناسبي براي ايجاد علاقه غير مستقيم و ثانوي به يك موضوع و در نتيجه حافظه بهتر است.
12- انتخاب آگاهانه موضوعاتي كه مطالعه مي شود و مطالبي را كه مي خواهيم ياد بگيريم باعث فعال سازي حافظه مي شود.
 13- يك قاعده خوب براي گزينش مطالبي كه بايد از مطالعات متفرقه بخاطر بسپاريد آن است كه از خود بپرسيد چه چيزهايي را احتمالاً در هفته و ماه آينده و سال آينده و يا ده سال آينده مي خواهم بخاطر داشته باشم(اين موضوع كه بر مبناي اصل گزينش در حافظه, بيان شده است به طرز كاملاً مشهودي در هدفگذاري رعايت مي گردد)
14- دقت و توجه، يكي ديگر از مسائلي است كه باعث تقويت حافظه مي شود. وقتي وقت شما در تسخير انديشه هاي پنهان و گريزان است امكان آموختن وجود ندارد.
15- آغاز درست، سعي كنيد مطالب را از ابتدا صحيح و دقيق ياد بگيريد مطالبي كه در كارهاي بسياري از دانشجويان و دانش آموزان وجود دارد اين است كه موضوعات را بطور دقيق و عمقي مطالعه نمي كنند و باعث فراموشي مي شود. شك و ترديد از عواملي است كه حافظه را كند و ضعيف مي كند. حتي در فراگيري يك مهارت، واصول و مبناهاي اوليه، بسيار مهم هستند و هنگامي كه فردي مهارت لازم را در كاري بدست آورد اعمال ابتدايي آن بصورت يك كار عادي در مي آيد و ديگر نيازي به تمركز روي آنها نيست و قدرت تمركز براي كارهاي بزرگتر، آزاد مي شود.
16- تركيبي از بكاربستن و فهميدن يك موضوع نقش مهمي در تقويت حافظه نسبت به آن موضوع دارد. كساني كه وقتي مطلبي را مي خوانند، مي فهمند و عملاً آن را تكرار مي كنند تا بصورت ملكه ذهني درآيد به راحتي مي توانند مطالب فراگرفته شده را بخاطر بسپارند و تا مدت هاي زيادي آن را در حافظه نگهدارند و در مواقع مورد نياز فراخواني خوبي نسبت به آن داشته باشند.
17- آنچه را كه قصد مي كنيم و واقعاً مي خواهيم به ياد بياوريم بيشتر از چيزهايي كه بطور طبيعي مي بينيم ، مي شنويم و يا مي خوانيم، به خاطر مي سپاريم , متمايل كردن انرژي هاي ذهني به سوي يك هدف كه از آن به تمايل ذهني تعبير مي شود يكي از عوامل مهم در بخاطرسپاري مطالب بشمار مي آيد.
18- با رعايت كليه قواعد و اصول لازم ، بهتر است به حافظه اعتماد داشته باشيد تا در موقعيت هاي مختلف پاسخهاي مناسب تري بدهد.
19- ارتباط دادن موضوعات به خويشتن و وارد كردن خود در آن و پيدا كردن نقش آن موضوع در زندگي فردي و همچنين يافتن نقاط مشترك بين موضوع و زندگي روزمره و حالات انساني، يكي از موارد بسيار مهمي است كه حافظه را فعال مي كند.
20- ايجاد ارتباط سازي هاي منطقي(همخواني معقول) و برقراري ارتباطات بين موضوعات باعث مي شود تا آنچه را كه مطالعه مي كنيم و ياد مي گيريم بهتر در حافظه ضبط شود. به قول ويليام جيمز كسي داراي حافظه اي بسيار قوي است كه روي تجربه هاي خود تفكر و تأمل مي كند و تفكرات خود را بطور منظم به يكديگرارتباط مي دهد.
21- سازمان، (جايي براي هر چيز و هر چيزي در جاي خود) اصلي است كه بايد در حافظه حكومت كند يك حافظه خوب همانند يك سيستم بايگاني است كه به خوبي سازمان يافته و نگهداري شده باشد. وقتي كه مطلبي  اعلام حضور مي كند بايد تصميم بگيريم آن را قبول كنيم نگه داريم يا دور بريزيم پس از تصميم نگهداري بايد تصميم بگيريم آن را چگونه و در كجا و به چه ترتيبي و با چه قاعده و معياري نگهداري كنيم توجه دقيق به همين سلسله مراتب باعث ثبت قويتر مي شود(استفاده از طرحهاي شبكه اي و درخت حافظه و يادداشت برداري هاي منظم و سازمان يافته و همچنين الگوهاي سازماندهي شده خلاق راهي است بسيار مطمئن و كاربردي براي سازماندهي شدن مطالب در حافظه و در نتيجه فراگيري بهتر مطالب )     
22- طبقه بندي مطالب براساس موضوع – مفهوم- حروف الفبا- زمان و تاريخ تشابه ها- تفاوت ها- ميزان دشواري- كاربرد وهر دليل ديگري راه مناسبي براي تقويت حافظه محسوب مي شود.
23- ريز كردن اطلاعات و تشخيص كل و جزء آن نقش زيادي در حافظه دارد. از آجايي كه به تعبير آقاي دكتر جيمزونيلند استاد دانشگاه نيويورك بلعيدن اطلاعات بيشمار بطور يكجا امكانپذير نيست بنابراين بايد موضوعهاي گسترده را خرد خرد دندان زد و پايين داد. يك مجموعه علمي يا اطلاعاتي را مي توان با يك پازل بسيار بزرگ كه شامل قطعات كوچك بيشماري است مقايسه كرد. چنين مجموعه اي را نمي توان به درستي بازسازي كرد مگر آنكه يك ايده و نقشه كلي از نوع تصوير در ذهن داشته باشيم در فراگيري اطلاعات هم براي اين كه كل را بدانيم بايد از اجزا باخبر باشيم و براي اينكه اجزا را بدانيم بايد از كل آگاهي داشته باشيم.
(آن دسته از كساني كه با درخت حافظه و طرحهاي شبكه اي كار مي كنند به راحتي مي توانند با يك نگاه خيلي سريع به طرح خود، تشخيص دهند كه كل و جزء مطالب چگونه در آن نوشته مطرح شده است و خيلي زيبا و هنرمندانه نسبت به آن تحليل داشته باشند كه پس از گذشت زماني نه چندان دور به خلاقيت هاي خاصي نائل خواهند گشت و اطلاعات و معلومات آنها براي هميشه به خاطر سپرده مي شود.)
24- سعي كنيد اهميت و ارزش يك مطلب را تشخيص بدهيد و به آن علاقه پيدا كنيد يا دست كم ارزش به يادآوري آن و زمان آن را روشن نماييد.
25- توجه خود را با تمام حواس به آن معطوف كنيد.(استفاده از حواس ديگر نقش زيادي در حافظه دارد)
26- اطمينان حاصل كنيد كه آن را بخوبي فهميده ايد.
27- استفاده از يادداشت برداري هاي خلاق و هدفمند و با استفاده از رنگهاي مختلف كه جنبه هاي هنري خاصي در آن مشاهده شده بسيار توصيه مي شود.
 28- استفاده از نظام هاي و ابزارهاي مختلف براي يادگيري.
29- استفاده از كدسازي(براي اعداد...)
30- استفاده از تداعي هاي تجسمي(فيلمنامه- تصوير برداري- نمايش)
31- براي اينكه تصاوير ذهني و تجسم مطالب براي تقويت حافظه موثر واقع شود لازم است شرايط زير رعايت شود:
1- تحرك 6- عجيب و اغراق آميز
2- مضحك بودن 7- ظاهر شدن ديگر حواس(مثل بو ،صدا و...)
3- رنگي 8- ارتباط سازي خلاق
4- تعداد زياد                                      9- تجسم دقيق وشفاف در ذهن
5- وارد كردن خود                          10- آرامش در حين تجسم


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:شنبه دوازدهم آبان 1386

آيا شما هم جزء افراد فراموشكار هستيد؟ آيا مي توانـيـد                                        نام عناصر درس شيمي را بياد آويد؟و يا اينكه تاريخ اولين                                        برخورد با همسرتان را بخاطر مي آوريد؟ مسلما خير. اين                                        بدليل آن است كه حافظه بصورتي انتخابي عمل ميكـنـد.                                        برخي از مسائل را بدليل اهميت بيشتر آسانـتـر از بـقـيـه                                        به ذهن مي سپاريم. اما مغز قابليت بخـاطـر سپـردن هـر                                        موضوعي را داشته و فقط به كمي تمرين و ممارست نياز                                        دارد.در ادامه مقاله با روشهاي بهبود حافظه آشنا خواهيد                                       شد.

مسئله

بجاي پرداختن و وارد شدن به مطالب پيچيده روانشناسي در زمينه حافظه كوتاه مدت و بلند مدت، بيايد فقط قرار بگذاريم ديگر مسائلي كه نبايد فراموش مـي كرديـم را از قـلـم نيندازيم.

براي مثال هر كسي، شايد بجز معلم شيميتان، شما را به خاطر بياد نياوردن فرمول يك ماده خاص خواهد بخشيد. با اين حال ممكن است بخصوص هنگامي كه در تخت خواب خود مچاله شده ايد بدليل بخاطر نياوردن تلفن نامزد خود كلافه و پريشان شويد. در زير مواردي را كه بايد سعي در بذهن سپردن آنها نماييد، آورده شده است:

اسامي
شماره هاي تلفن
قيافه ها
كارها
قرارهاي ملاقات
تاريخهاي تولد
گفتگوها
حقايق ( يا اكاذيب )
بياد نياوردن موارد فوق عمدتا نتيجه مبذول نداشتن توجه كافي مي بـاشد. اگـر بـرايـتان مهم بود هيچگاه فراموش نمي كرديد. ( اين جمله اي است كه مـعمـولا نـامـزدم بـه مـن ميگويد ) دفعه بعد كمي بيشتر سعي و دقت كرده و ببينيد تا چه اندازه بيشتر موفق تـر خواهيد شد. همچنين مخشص كنيد كه كدام حافظه را دارا ميباشيد: بصري يا سمعي. وقت پاسخ اين سؤال معلوم گرديد در موقيتي بهتر براي بهبود حافظه خود قرار خواهـيـد گرفت.

راه حل

در اين قسمـت نـكاتـي مهم جهت بهبود مهارتهاي به ذهن سپردن مسائل خاطر نشان شده است.

فعال باشيد                                                                                                   اين در مورد هر چيزي بايد اعمال شود، هنگاميكه در حال شنيدن، تفكر و مصالعه كـردن هستيد. سعي كنيد از مطالبي كه فرد ديگري به شما گفته، نكتـه برداري نـمـايـيـد. اگـر بيحال و غير فعال باشيد، مغزتان دچار كندي و تعلل خواهد گرديد و اگر بـراي فـعـال بـودن تلاش كنيد، ذهنتان آنچه كه در حال بين شدن است را ثبت نموده و راحت تر مي توانيد آرا بخاطر بسپاريد.

تمركز كنيد                                                                                                    به جزئيات دقت نماييد. در طول روز چيزهاي بسيار زيادي را مي شنويـم اما تنها آنهايي را بياد مي آوريم كه برايمان اهميت داشته اند.  مسائل مورد اهمـيت خـود را گـستـرش و بسط دهيد تا بيشتر بتوانيد آنها را به ذهن بسپاريد. يك روش خوب اين است كه همه چيز را حياتي فرض كنيد. وانمود كنـيـد كـه يـك كـارآگـاه جنـايـي هستيد و هر آنچه كه در پيرامون شما در حال اتفاق افتادن است، حائز اهميت مي باشد.

ايجاد پيوستگي نماييد                                                                                   بين آنچه كه ميخواهيد بياد بسپاريد و آنچه كـه قـبلا در ذهن داريد ارتباط به وجود آوريـد. اين ارتباط ميتواند يك رنگ، يك عدد يا يك كلمه هم قافـيـه بـاشـد. براي بـخـاطر داشـتن ليـستـي از چيزهاي مختلف، تصاويري كه هم قافيه با اعداد مي بـاشـنـد را بـراي خــود مجسم نماييد. براي مثال يك با "دك" هم قافيه است پس ميتوانيد در ذهن خود اولـيـن قلم ليست را با دك ضبط مجسم و مربوط كنيد. بهمين ترتيب بـراي عـدد دو كـه با "مـو"  (درخت انگور) هم قافيه است انجام دهيد. همچنين ميتوانيد از كلمات مخفف، و تركيب اسامي و يا متصل نمودن اول حروف كلمات ( مانند حروف ابجد ) استفاده كنيد.

تكرار نماييد                                                                                                   روش تنبيه معلم مدرستان را بياد داريد؟ هرگاه فردي دچار خطايي مي شـد، مـجبورش ميگرد چندين و چند بار مطلبي را بنويسد. تكرار به ما براي به ذهن سپردن مـوضـوعـات كمك كرده و باعث حك شدن افكار در مغزمان ميگردد. هرگاه فردي را ملاقات مي كـنـيـد، شروع به تكرار اسم او ذهن خود نماييد. وقتي كسي شماره تلفنش را بشمـا ميـدهـد، چندين بار آنرا روي كاغذ نوشته و با صداي بلند تكرار كنيد. اگر مي خـواهـيـد مـطلبي را حفظ كنيد كافي است آنرا چندين بار روي تكه اي كاغذ بنويسيد.
اسامي را بهم ربط دهيد                                                                               وقتي با كسي كه با او قبلا آشنا شده ايد اما اكنون اسمـش را بياد نمي آوريـد، برخـورد ميكنيد، دچار آشفتگي و كلافگي مي شويـد. مشكل را مـي تـوانـيد با مرتبط نمودن آن اشخاص با كسي كـه بـه آنـهـا شباهت دارد و يا بـا واژه اي كه با يـكـي از خـصـوصـيــات شخصيتي آنها  نـزديـك است، حـل نمـاييد. با اسامي آنها بازي كنيد ( رضا خوش تيپ، شيرين عسل ) و يك تصوير خيالي از آنها در ذهن خود مجسم نماييـد. بـراي بيـاد آوردن اسم فردي مي تـوانـيد حروف الفبا را از ابتدا بازگو نموده تا اينكه به حرف ابتداي اسم او برسيد. احتما در اين هنگام كل اسم را بخاطر خواهيد آورد.

تصويري با مفهوم ايجاد كنيد                                                                         از هرآنچه كه ميخواهيد بخاطر بسپاريد، تصويري خيالي در ذهن ايجاد نماييد. موضوعي را در ذهن خود تصور نماييد تا بتوانيد همه چيز را بـصـورتي واضح مشاهده كنيد. سپس هنگاميكه چيزي را فراموش كرده ايد، اين تصوير را مجسم كنيد تا مـغـز شـمـا اطـلاعـات از دست رفته را بازيابي نمايد.

رهنمودهاي همه منظوره

عمل كردن به اين نكات باعث ميشود دهني خلاقتر نسبت به گذشته داشته باشيد.

از اطلاعات لذت ببريد                                                                                     ما هميشه موضوعاتي را در خاطرمان نگاه ميداريم كه به آنها علاقمنـد هستـيـم. اگـر از رياضيات متنفر باشيد، حـفـظ كـردن فـرمـول ها و تـئوريهاي پيچيده برايتان بسيار سخت خواهد بود. اما اگر يك فرضيه رياضي را به صـورت كامـل مطـالـعـه نـمـوده و بـا مـصـائب و سختي هاي فردي كه آن فرضيه را مطرح و عمر خود را براي اثـبـات آن صـرف كـرده آشـنا شويد، به مـوضوع عـلاقمند شده و بـخـاط سپـردن آن بـي دردسر و آسان خواهد گرديد. همـيـن مـطلب در مـورد مـسائـل ديـگر نـيـز صادق است. دليلي وجود دارد كه بياد آوردن شماره تلفن رستوران مورد علاقه تان آسانتر است از شماره تلفن مطب دنـدان پزشـك شما است.

وقت بگذاريد                                                                                                  حافظه بصـورت لحضه اي و آني عمل نميـكند. براي حضم و درك اطلاعات بايد وقت كافي صرف نماييد. البته بخاطر سپردن بـعضي چيزها سريعتر از بعضي ديگر انجام ميگيرد، اما هيچگاه خودتان را به دليـل كنـد بودن سرزنش نكنيد. وقتي سعي در حفـظ كردن چيزي داريد، سطح انرژي خود را بالا نگاه داشته و بصورتي مؤثر تمركز نماييد.

آرامش داشته باشيد                                                                                     فشار رواني براي برخي از افراد مفيد است اما اغلب ما وقتيـكه رها از تنشها ميباشيم، بهتر عمل مي كـنـيم. نفسي عميق كشـيده و آرامـش خـود را حفظ كنيد. تمدد اعصاب باعث بالا رفتن سطح آگاهي و قابليت بخاطر سپاري در شما مي گردد.

گزينشي عمل نماييد                                                                                     اين امكان وجود ندارد كه يك فرد همه مسائل پيرامون خود را به ذهن بسپارد. شما بايد انتخاب گر باشيد؛ آنچه را كه مايل به نگهداريش در حافظه هستيد بگزيـده و مـابـقـي را فراموش كنيد. مغز شما همانند يك كشوي فايل ميماند. بنابراين پرونده هاي غيرضروري را دور انداخته و فضا را براي نگهداري چيزهاي مهم تر آزاد بگذاريد.

به سلامتي خود اهميت دهيد                                                                        مغز بصورتي صميمانه به بدن متصل است. هر روز تمرين كنيد تا فشار خوني متــعادل و ششهايي سلامت داشته باشيد. از رژيم غذايي مناسب استفاده كنيد تا مواد غذايـي و ويتامينهاي مورد نياز بدنتان تامين گردند. خوردن مشروبات الكلي و استعمال دخانيات باعث كاهش خلاقيت ذهن ميشود.

 

حافظه برتر

همگي اين نكات روشهايي براي تمركز و دقت نمودن بيشتر بـمسـائل پيرامون ميباشد. به آنچه كه ميـخواهيد بخاطر بسپاريد اهميت داده و در اين راه سعي و تلاشي حقيقي مبذول داريد.هرچقدر بيشتر مهارتهاي نوظهور خود را پروش داده و فعالتر باشيد، حافظه پوياتر و قوي تري خواهيد يافت.

 


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:شنبه دوازدهم آبان 1386

دعاى هفت هيكل
دعاى هفت هيكل از جمله ادعيه شريفه اى است كه هر كس آن را بخواند يا در نزد خود نگاهدارد خداوند تبارك و تعالى او را از غيبت و بدگويى مردمان نگاهدارد و دشمنان او را مغلوب نمايد و در بعضى از كتب زياد بر اين مطلب خواص و حسنه نوشته اند. این دعا را نوشته و همراه خود داشته باشید یا بر خواندن آن مداومت داشته باشید. یا علی


هيكل اول

بسم اللّه الرحمن الرحيم
اعيذ نفسى باللّه العلى العظيم اللّه لا اله الا هو الحى القيوم لا تاخذه سنه و لانوم له ما فى السموات و ما فى الارض من ذالذى يشفع عنده الا باذنه يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم و لايحيطون بشى ء من علمه الا بماشاء وسع كرسيه السموات و الارض و لايوده حفظهما و هو العلى العظيم .

هيكل دوم

بسم اللّه الرحمن الرحيم
اعيذ نفسى باللّه العلى العظيم اذ قالت امراه عمران رب انى نذرت لك ما فى بطنى محررا فتقبل منى انك انت السميع العليم سنه من قد ارسلنا قبلك من رسلنا و لاتجد لسنتنا تحويلا اقم الصلوه لدلوك الشمس الى غسق اليل و قران الفجر ان قران الفجر كان مشهودا و من اليل فتهجدبه نافله عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا و قل رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق و اجعل لى من لدنك سلطانا نصيرا.

هيكل سوم

بسم ا