تبليغاتX
هیئت منتظران مهدی (عج) سرابی
خوش آمدید (اللهم عجل لولیک الفرج )-با دادن نظرات خود ما را راهنمایی کنید...

شماره چهل و سوم هفته نامه آل ياسين

جمعه 23 آذر 1386

هفته نامه آل ياسين ـ شماره چهل و سوم

 

 

 

در اين شماره مي خوانيد:

طلوع فجر

زندگی امام(عج) بعد از ظهور چگونه خواهد بود؟

نذر به مسجد مقدس جمکران

یاری کردن امام(ع)

مهدي منتظر در عربستان ظاهر شد!

بلاها از اهل قم دور شده ...

پاداش جهاد

محبوب كردن حضرت در ميان مردم

در آرزوي ديدار

گلستان ظهور

مناجات با مولا

براي مشاهده روي لينك مطالب كليك كنيد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 3:7 PM  توسط حميد رضا  | 

----------------------------------------------------------------

----------------------------------------

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 6:4 PM  توسط وحید الوندی  | 
محبت ومهربانی (نقل از پیامبران و امامان)
منبع(http://mehrbani22kowit.blogfa.com/)

اخلاق نیک
هر صفت نیکو یا زشتی بر اعضا و جوارح بدن انسان تقسیم می شود...

سهم زبان از این صفات راستگویی یا دروغگویی است صفتی  که چشم می تواند داشته باشد

پاکی یا  خیانت است ... دست نیز   گاهی  کار  نیک  انجام  داده  و  گاهی  تجاوز  و  ستمکاری

قلب انسان گاهی در اندیشه  ای نیک یا  در فکر  پلید  و  رذالت  است...

خداوند متعال می فرمایند: اگر تو خشن و  سنگدل باشی  همه از اطراف تو   پراکنده  می شوند

پیامبر اسلام (ص) می فرمایند: روزی جبرئيل از جانب پروردگار متعال نزد من امد و عرضه  داشت

ای محمد ... بر تو باد اخلاق  نیک ، زیرا این صفت خیر  دنیا دارد و  اخرت (هردو) را جلب می کند

اگاه باشید از میان شما کسی که بیشتر به من شباهت دارد که خوش اخلاق تر باشد...

بحارالنوار ج ۶۸ ص ۳۸۷ ح ۳۵

 

--------------------------------------------------------------------------------

اخلاق فردي


افراد ... تشكيل دهنده يه جامعه هستند

بس هر فردي با خود سازی مي تواند در تشكيل جامعه اي با فضيلت  نقش موثري  ايفا نمايد

هر  فردي جامعه  داراي  خواسته ها و تمايلات  نفساني بسياري  است هر فردي كه  خواهان

جامعه اي دور از فساد و ....... است راهي به غير ا ز كنترل اين خواسته ها و تمايلات در بيش

ندارد و بايد ابتدا خود را اصلاح كند...

 

--------------------------------------------------------------------------------

حرص و طمع

یکی دیگر از افات فردی حرص و طمع است ...

این  دو  صفت  همچون برادرانی  هستند که  از پستان  پستی و رذالت  شیر  نوشیده اند

پیامبر اسلام (ص) به این نقص روانی افراد طمع کار اشاره کرده می فرمایند:

"فقیر ترین افراد طمع کاران هستند"

بحار النوار ج ۷۰ ص ۱۶۸ ح ۱

امام باقر (ع) در این مورد می فرمایند: بد بنده ای است که خود را اسیر خواسته می نماید

اصول کافی  ج ۲  ص ۳۲۰  ح ۲

بهداشت بدن
 مسلمان بدني پاكيزه و دور از الودگيهاي جسمي دارد

 و به طور كلي هر جيزي كه به شخص مسلمان مربوط

 است پاكيزه و طاهر مي باشد...

 نظافت در اسلام داراي جايگاه خاصي است در اسلام

 به اندازه اي براي نظافت  اهميت قائل شده  است كه

 پيامبران مي فرمايند: نظافت از ايمان است

 مخصوصا هنگام نماز خواندن توصيه شده لباس باكيزه به تن شود

 و دست و صورت خود را  عطر  اگين كرده  اين كار ها باعث  احترام

 به در گاه خداوند متعال است...

 


--------
پاکی چشم


مسلمان چشمانی پاکیزه دارد یعنی خیانت نمیکند.

به مواردی که دیدن  انها حرام است  نگاه  نمی کند.

و به  نوامیس  و اموال  مردم  چشم  داشتی  ندارد.

خداوند متعال نیز به خاطره ارشاد امت اسلامی پیامبر خود را از پاکی چشم نهی فرموده  است

چشم خود را از این مناع ناچیز  دینوی که به طائفه اي از مردم كافر براي  امتحان داديم  ببوشان

سوره طه ايه ۱۳۱

حضرت امام صادق (ع) در اين زمينه مي فرمايند:  نكاه  كردن  به ناموس  مردم كيك  مسمومي

است كه از كمان شيطان رها مي شود و با نكاهي كه حسرتي طولاني در  پي دارد...

اصول كافي ج ۵ ص ۵۵۹ حديث ۱۲
-------
دروغ
محور راستگویی و دروغگویی زبان نیست بلکه مرکز این دو خصلت قلب است

یعنی هر گاه قلب انسان پاک و صادق بودزبان و دست و پا و دیگر  اعضای بدن

نیز صادق نشان می دهند و هرگاه قلب دروغ گفت تمام اعضای بدن این دروغ

را نشان خواهد داد...

امام باقر (ع) می فرمایند: دروغ موجب خرابی ایمان  می شود

حضرت عیس بن مریم (ع) می فرمایند: دروغ گفتن زیاد  ارزش

انسان را از بین می برد...

حضرت علی (ع) می فرمایند:  هیچ  انسانی طعم ایمان را  نخواهد

 چشید مگر انکه دروغ را چه شوخی و چه جدی به کلی ترک  نماید
-------------
محبت
همه مردم تشنه  دوستی  و محبتند  دوست  دارند محبوب دیگران  باشند

دل انسان به محبت زنده است.کسیکه بداند محبوب کسی نیست خودش

را بیکس و تنها میشمارد.همیشه پژمرده و افسرده است...

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: بهترین زنان  شما  زنهایی هستند

که دارای عشق و محبت باشند.

بحار ج ۱۰۳ ص ۲۳۵

یکی از ایات خدا این است : که همسرانی برایتان افریده تا بدانها

ارامش پیدا کنید و میان شما دوستی و مهربانی نهاد.

سوره روم ۲۱۰
------------
رابطه زن و مرد
زنان و فرزندان و دختران خود را به ازدواج در اورید اگر بینوا باشند

خداوند از فضل خود انان را بی نیاز خواهند  ساخت...

زنان لباس شما هستند شما نیز لباس انها باشید...

               

رسول اکرم(ص) می فرمایند: ایا کسی  از شما هست

 همسر  خود  را کتک  زده سپس با  او  همبستر  شود

رسول اکرم (ص) می فرمایند: از  دنیای شما  چیزی را

 به مقدار زنان و عطر دوست ندارم

رسول اکرم (ص) می فرمایند: بیشتر  اهل بهشت زنان

ضعیف تشکیل می دهند  زیرا خداوند از ضعف  انان اگاه

 است و به انان رحم می نماید
-------
اخلاق نیک
هر صفت نیکو یا زشتی بر اعضا و جوارح بدن انسان تقسیم می شود...

سهم زبان از این صفات راستگویی یا دروغگویی است صفتی  که چشم می تواند داشته باشد

پاکی یا  خیانت است ... دست نیز   گاهی  کار  نیک  انجام  داده  و  گاهی  تجاوز  و  ستمکاری

قلب انسان گاهی در اندیشه  ای نیک یا  در فکر  پلید  و  رذالت  است...

خداوند متعال می فرمایند: اگر تو خشن و  سنگدل باشی  همه از اطراف تو   پراکنده  می شوند

پیامبر اسلام (ص) می فرمایند: روزی جبرئيل از جانب پروردگار متعال نزد من امد و عرضه  داشت

ای محمد ... بر تو باد اخلاق  نیک ، زیرا این صفت خیر  دنیا دارد و  اخرت (هردو) را جلب می کند

اگاه باشید از میان شما کسی که بیشتر به من شباهت دارد که خوش اخلاق تر باشد...

بحارالنوار ج ۶۸ ص ۳۸۷ ح

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 5:48 PM  توسط وحید الوندی  | 
متافيزيك، خودشناسي و خداشناسي

معرفت از جمله مراحل تكامل انسان امتافيزيك، خودشناسي و خداشناسيست كه در افراد مؤمن پس از تعبد فراوان و مزين شدن به زيور زهد حاصل مي‌گردد. معرفت(شناخت) روشنايي دل و نشان فضيلت و ايمان است. آنان كه شناخت ندارند، دلهاشان تاريك و از نور ايمان تهي مي‌باشد. پيامبر گرامي اسلام حضرت ختمي مرتبت(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) مي‌فرمايند:«شناخت، سرمايه من است و خرد، ريشة دينِ من و عشق، اثاث من و شوق، مركب من و ياد خداي عزوجل، همدم من». پس براي هر فرد سالك طريق دوست، واجب است كه معارف لازم را از اهل آن بياموزد.


 مهم‌ترين اركان معارف شامل شناخت خود، خدا، رسول الله، دنيا، آخرت، مرگ و شيطان است. شناخت زماني حاصل شده كه اثرات آن آشكار گردد، مولاي عارفان و درياي معرفت الهي حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايند:«هركه خدا را شناخت تنها شد. هر كه خود را شناخت مجرد شد، هر كه دنيا را شناخت از آن دل كَند، هر كه مردم را شناخت تنهايي گزيد.»


فردي كه جميع معارف لازم را كسب كند، عارف گفته مي‌شود(كه اين توفيق نصيب همه كس نمي‌گردد).


 در كتاب ارزشمند“تفسير ادبي و عرفاني قرآن مجيد” از قول عرفا نقل شده است:«حيات معرفت عبارت است، از خلق عزلت گرفتن، با حق خلوت كردن، زبان به ذكر گشودن، دل در فكر داشتن،گهي از نظر جلال و عزت در هيبت بودن، گهي بر اميد نظر لطف بر سر مراقبت رفتن، پيوسته جان بر تابه عشق كباب كردن، پروانه‌وار همي سوختن و در شب تاريك چون والان به فغان آمدن، بر اميد آنكه تا سحرگاه صبح اميد بردمد؛ و او تعهد بيماران كند و گويد: اي فرشتگان شما گِرد دل ايشان طواف كنيد تا من مرهم بر جراحات نهم.»(والله عليم حكيم)


   خودشناسي: خودشناسي غايت و نهايت شناخت‌هاست كه به شناخت خداوند حكيم منتهي مي‌شود(انشاالله). در كلام معصومين آمده است كه خودشناسي نافع‌ترين معارف است و يا آمده است كه هر كس خود را بشناسد، خداي متعال را خواهد شناخت. لذا خودشناسي برترين حكمت‌ها و سودمندترين شناخت‌هاست.(نادان‌ترين مردم آنهايي‌اند كه خود را نمي‌شناسند.)


انسان از سه بخش جسم، روان و روح تشكيل شده است. روح هستة مركزي وجود انسان و جوهرة اصلي اوست و از حضرت حق منشاء گرفته است(و نفخت فيه من روحي) و به سوي او نيز باز خواهد گشت(انا لله‌ و انا اليه راجعون).جسم ابزار و وسيله‌اي است كه در مدت كوتاه زيستن در عالم فيزيكي در اختيار مي‌باشد و امانتي بيش نيست. روان نيز بخش حد واسط جسم و روح است، ماهيت جسم و روح بسيار متفاوت مي‌باشد؛ جسم زميني و روح آسماني و تفاوت آنها به معناي واقعي از زمين تا آسمان است، لذا با اين همه تفاوت براحتي نمي‌توانند كنار هم قرار گيرند، مگر آنكه چيز سومي بعنوان حد واسط بين آنها قرار گيرد كه همان روان مي‌باشد. برخي اعتقاد دارند روان حاصل روابط و تأثيرات متقابل جسم و روح مي‌باشد.(الله اعلم)


گمـان مي‌رود آن خودشناسي كه منتهي به خداشناسي مي‌شود، همـان شنـاخت روح باشد. روح داراي صفات و ويژگي‌هايي است كه شناخـت آن به شناخت خالق يكتا كمك مي‌كند، چرا كه شناخت كامل حضرت حق امري محال است. شايد بهترين نتيجه حاصل از تعمق و تفحص در مقولة خداشناسي آن باشد كه بدانيم قدرت شنـاخت خداوند عظيم را نداريم پس بهتر آنكه خاضعانه عرض كنيم: مولاي يا مولا انت العظيم و انا الحقير، انت الكبير و انا الصغير… و به ياد داشته باشيم كه«قل الروح من امر ربي و ما اوتيتم من العلم الا قليلا» و اما قطره‌اي از آن قليل بدين شرح است:


روح با حواس پنج‌گانه قابل احساس نمي‌باشد و نمي‌توان از طريق ابزار مادي با آن تماس برقرار كرد. براي مثال نمي‌توان روح را ديد و يا لمس كرد، يا نمي‌توان از طريق تلفن و امثال آن با ارواح ارتباط برقرار نمود(حداقل تا امروز)، خداوند لطيفِ خبير نيز قابل احساس با حواس پنج‌گانه نبوده و قابل تماس با ابزارهاي مادي نمي‌باشد. روح در جسم يكتا بوده، جايگاه مشخص ندارد هر چند اثرات حضور آن در تمام قسمت‌هاي بدن مشهود است، خداوند احد و صمد نيز در جهان هستي يگانه بوده، در عين حال كه هيچ جاي مشخصي ندارد و در همه جا حاضر است. روح قدرت تحريك جسم را دارد و آن را اداره مي‌كند، قدرت تحريك و ادارة جهان نيز در اختيار حضرت حق مي‌باشد(ان الله علي كل شيء قدير). روح بر جسم آگاهي دارد ولي جسم از شناخت روح ناتوان است، خداوند عليم نيز بر جهان آگاهي كامل دارد ولي مخلوقات از شناخت او عاجزند(و الله واسع عليم). روح بر جسم احاطه كامل داشته، خداوند نيز بر جهان هستي احاطه و اشراف كامل دارد. روح پيش از پيدايش جسم وجود داشته، بعد از مرگ جسم نيز باقي خواهد ماند، خداوند كريم نيز ازلي و ابدي مي‌باشد.


حضرت امام صادق(عليه‌السلام) ـ آن مؤسس اولين دانشگاه علوم الهي‌ ـ‌ مي‌فـرمايند:«خودشنـاسي انسـان اين است كه خويشتن را به چهـار طبـع و چهار ستون و چهـار ركن بشناسد، چهار طبعش خـون است و صفرا و بـاد وبلغم، ستون‌هايش خرد است كه از خرد، فهم و حافظه مايه مي‌گيرد و اركانش نور است و آتش و روح و آب.»

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 0:51 AM  توسط وحید الوندی  | 
 

در اين باره مطالب بي شمار و كتب فراواني نوشته شده است كه ما به برخي از آنها اشاره مي كنيم.

نجم الدين عسكري در كتاب (المهدي الموعود المنتظر عند اهل السنّه) (ج 1 ،ص 220 ) نام چهل تن از علماي سنّي را آورده كه همگي آنان در كتب خود به ولادت حضرت مهدي (عج) اعتراف نموده اند .

آيت الله صافي گلپايگاني در منتخب الأثر (منتخب الأثر يك جلدي ،از ص 399 تا 427 ، به عنوان پاورقي ) اقوال 65 نفر از اهل سنت را با ذكر نام و صفحات كتب و مقداري از مطالب آنها را متذكر شده اند .

آقاي فقيه ايماني كتابي به عنوان ( مهدي منتطر در نهج البلاغه ) نوشته و درآن كتاب (از ص 23 به بعد) نام 102 نفر از بزرگان اهل سنت را كه متذكر ولادت حضرت مهدي (عج) شده اند ذكر نموده است .

مرحوم آيت الله سيد محمدكاظم قزويني در متاب ( امام مهدي عليه السلام از ولادت تا ظهور ) (صفحات 167 تا 171 ) علاوه بر اينكه اقوال 17 نفر از مورخين اهل سنت را آورده در پاورقي صفحه 171 مي نويسد : محقق بزرگوار ثامر عميدي در كتب خود نام 128 نفر از علمآء و بزرگان اهل سنت را آورده كه همگي متذكر ولادت امام مهدي (عج) شده اند.

(بر گرفته از كتاب منتظَر منتظران مهدي موعود عليه السلام، نوشته محمد مرداني)

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 0:41 AM  توسط وحید الوندی  | 
معجزات امام مهدي (ع)

 

نمي توانم مولاي خود حضرت ابومحمد (ع) را در آن هنگام كه ديدارشان نمودم و نور سيمايشان ما را فرا گرفته‌بود به چيزي تشبيه جز ماه شب چهارده تشبيه كنم . بر زانوي راست امام (ع) كودكي نشسته بود كه از نظر خلقت و منظر همچون ستارة مشتري، و فرق مباركش مانند الفي بين دو واو گشوده بود .

 

 

یا مولا

 

گوشه اي از خزانه علم امام (ع) در كودكي


سعد بن عبدالله قمي مي‌گويد : اشتياق فراواني به گردآوري كتب حاوي علوم مشكله و نكات ريز آنها داشتم و درباره كشف حقايق از درون آنها بسيار تلاش مي كردم . آزمند حفظ موارد خطا و اشتباه آنها بودم و مسائل علمي را كه برايم حادث مي شد به آساني به كسي بازگو نمي كردم و نسبت به مذهب اماميه (تشيع) تعصبي خاص داشتم . از راحتي و آرامش گريزان و همواره به دنبال بحث و مجادله (بامخالفان) بودم و فرق مخالفت اماميه را نكوهش مي‌كردم و معايب پيشوايانشان را آشكارا بيان و از آن پرده دري مي كردم، تا آنكه روزي گرفتار فردي ناصبي (اهانت كننده به حضرات ائمه (ع)) شدم كه در منازعه عقيدتي سخت گيرتر و در دشمني كينه توزتر و در جدال و مخاصمه تندتر و در سخن بدزبان‌تر و در پيروي از باطل، از تمام كساني كه تا آن وقت ديده بودم متعصب‌تر بود.
سعد مي گويد: با حيله‌اي خود را از دستش رهانيدم ، ولي اندرونم از خشم لبريز بود و مي خواست جگرم از غصه پاره شود . پيش از اين نيز طوماري تهيه كرده بودم و در آن چهل و چند مسئله دشوار را كه پاسخ دهنده اي برايش نيافته، نوشته بودم و مي خواستم آنها را از عالم شهرمان-احمد بن اسحاق كه نماينده حضرت امام عسكري (ع) بود، بپرسم .
لذا به دنبالش رفتم و وي را در حالي‌كه براي رسيدن به محضر امام (ع) به قصد سامرا از قم خارج شده بود، در يكي از منازل بين راه ديدم. با او مصافحه نمودم و گفتم: اولاً مشتاق ديدار شما بودم و ثانياً طبق معمول سؤالاتي از شما دارم. گفت: من نيز مشتاق ملاقات مولايم ابومحمد (ع) هستم و مي خواهم اشكالاتي را كه درباره تأويل و تنزيل دارم از محضرشان سؤال كنم . همراهيت با من مبارك است زيرا بدين وسيله به دريايي وصل خواهي شد كه عجايب و غرايبش ناتمام و فناناپذير است و آن امام‌(ع) است.
با هم به سامرا رفتيم و به درب خانة مولايمان رسيديم و اذن طلبيديم، و اجازه فرمودند و به داخل شرفياب شديم. بر دوش احمد بن اسحاق انباني قرار داشت كه محتوي 160 كيسه دينار و درهم بود و سر هر كيسه آن را صاحبش مهر زده بود .
سعد مي گويد : نمي توانم مولاي خود حضرت ابومحمد (ع) را در آن هنگام كه ديدارشان نمودم و نور سيمايشان ما را فرا گرفته‌بود به چيزي تشبيه جز ماه شب چهارده تشبيه كنم . بر زانوي راست امام (ع) كودكي نشسته بود كه از نظر خلقت و منظر همچون ستارة مشتري، و فرق مباركش مانند الفي بين دو واو گشوده بود . در مقابل مولايمان اناري طلايي قرار داشت كه نقش هاي بديع آن در ميان دانه هاي قيمتيش مي درخشيد و آن را يكي از بزرگان بصره تقديم كرده بود . در دست آن حضرت (ع) قلمي قرار داشت كه چون مي خواستند با آن بر صفحه كاغذ چيزي بنويسند ، آن طفل انگشتانشان را مي گرفت و مولاي ما انار را در مقابلش رها مي كردند و كودك را به آوردن آن سرگرم مي ساختند تا ايشان را از نوشتن باز ندارد .
به آن حضرت سلام نموديم و ايشان پاسخ گرمي دادند و اشاره كردند كه بنشينيم . هنگامي كه از نوشتن فارغ شدند، احمد بن اسحاق آن انبان را از زير عبايش بيرون آورد و مقابل حضرت (ع) نهاد. امام (ع) به آن طفل نگريستند و فرمودند:
فرزندم ، مُهر را از هداياي شيعيان و دوستانت بردار.1
و آن كودك فرمود:
مولاي من آيا رواست كه دستي طاهر را به سوي هداياي آلوده و ناپاكي كه حلال و حرام آن در هم آميخته است دراز كنم.2
و مولايم فرمودند:
اي پسر اسحاق ، آنچه در انبان است را بيرون آور تا (اين كودك) حلال آن را از حرامش جدا نمايد.3
همين كه احمد اولين كيسه را از انبان خارج ساخت، آن طفل فرمود :
اين كيسه متعلق به فلان شخص، فرزند فلان و ساكن فلان محله قم است. درون آن 62 دينار است كه 45 دينارش از محل بهاي فروش زمين سنگلاخي است كه صاحبش آن را از پدر خود به ارث برده بود و 14 دينارش از محل بهاي 9 لباس و 3 دينار از اجاره دكان‌هاست.4
مولايمان فرمودند :
راست گفتي فرزندم ، اكنون اين مرد را راهنمايي كن كه حرام كدام است.5
آن كودك فرمود :
وارسي كن كه آن دينار ري مربوط به تاريخ فلان سال كه نقش يك طرف آن محو شده و آن طلاي آملي كه وزن آن ربع دينار است ، كجاست . سبب حرمتش اين است كه صاحب اين دينارها در فلان ماه از فلان سال ، يك من و يك چارك نخ را به همساية خود داد تا آن را برايش ببافد ولي مدتي بعد دزد آن نخ‌ها را ربود . بافنده به صاحب آن خبر داد كه نخ‌ها ربوده شده اما صاحب آن گفتة وي را تكذيب كرد و به جاي آنها يك من و نيم نخ از او بازستاند و از آن نخ ها جامه اي بافت كه اين دينار و آن طلا بهاي آن است.6
وقتي كه احمد بن اسحاق آن‌را گشود ، درون آن نامه‌اي بود كه در آن نام صاحب مال و مقدار آن نوشته بود و دينارها و طلا با همان نشانه درون آن قرار داشت.
سپس كيسة ديگري را بيرون آورد و آن كودك فرمود :
اين متعلق به فلان شخص، فرزند فلاني، ساكن فلان محله قم است و درون آن 50 دينار مي‌باشد كه دست زدن به آن بر ما روا نيست.7
عرض نمودم : چرا؟ فرمود :
زيرا اين از بهاي گندمي است كه صاحب آن بر كشاورزانش دربارة تقسيم آن ستم كرده است و سهم خود ا با پيمانة كامل برداشته اما سهم كشاورزان را با پيمانة ناقص داده است.8
مولايمان فرمودند :
راست گفتي فرزندم .
سپس به احمدبن اسحاق فرمودند :
همه اينها را بردار و به صاحبانشان بازگردان يا آنكه بسپار كه آن را به صاحبانشان بازگردانند ، زيرا ما به آن نيازي نداريم ، و لباس آن پيرزن را بياور.9
و احمد گفت: آن لباس درون جامه‌داني بود كه آن را فراموش كردم؛ و هنگامي كه رفت تا آن را بيرون بياورد، در آن هنگام امام (ع) به من نظري نمودند و فرمودند :
اي سعد ، براي چه اينجا آمدي؟10
عرض نمودم: احمد بن اسحاق مرا به ديدار مولايمان تشويق نمود. حضرت فرمودند :
آن سؤالاتي كه مي خواستي بپرسي چه؟11
عرض كردم : سرورم آن سؤالات نيز باقي است. آنگاه امام فرمودند :
پس (آنها را) از نور چشمم سؤال كن.12
و آن طفل فرمود :
از هرچه برايت پيش آمده سؤال كن.13
عرضه داشتم: اي مولا و فرزند مولاي ما، از شما (اهل بيت) براي ما روايت كرده‌اند كه رسول خدا(ص) طلاق زنان خود را به دست اميرالمؤمنين(ع) قرار دادند، و حضرت امير(ع) در روز جنگ جمل به سراغ عايشه فرستادند و به او فرمودند: «تو با فتنه‌گري خود بر اسلام و مسلمين غبار ستيزه پاشيدي و فرزندانت را از روي ناداني به پرتگاه نابودي كشاندي، اگر دست از من برنداري، تو را طلاق مي‌دهم»، در حالي كه زنان رسول خدا(ص) با رحلت آن حضرت(ص) مطلقه شده‌اند. [حضرت صاحب‌الزمان(ع)] فرمودند:
طلاق چيست؟14
عرض كردم: بازگذاشتن طريق [ازدواج]. فرمودند:
اگر طلاق آنها با رحلت رسول خدا(ص) باشد، پس چرا براي آنها شوهر كردن حلال نبود؟15
عرض كردم: زيرا خداي متعال شوهر كردن را بر آنها حرام نموده بود. آن حضرت(ع) فرمودند:
چطور؛ در حالي كه رحلت رسول خدا(ص) راه را براي آنها باز كرد؟16
عرض كردم: اي فرزند مولايم پس آن طلاقي كه رسول خدا(ص) حكم آن را به اميرالمؤمنين(ع) واگذار فرمودند، چه بود؟ حضرتشان فرمودند:
خداوند متعال شأن زنان پيامبر(ص) را عظيم گردانيد و آنان را به شرافت مادري امت مخصوص كرد و رسول خدا(ص) به اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: اي اباالحسن، اين شرافت تا هنگامي براي آنها باقي است كه به طاعت خدا مشغول باشند و هر كدام از آنها كه پس از من از امرخدا نافرماني و عليه تو خروج (شورش) كند، راه را براي شوهر كردنش باز بگذار و او را از شرافت مادري مؤمنان ساقط كن.17
عرض كردم: معناي «فاحشة مبيّنه» كه اگر زن در مدت «عدّه» آن را مرتكب شود، بر شوهر او رواست كه او را از خانه‌اش بيرون براند، چيست؟ فرمودند:
منظور از فاحشة مبينه «مساحقه» است نه زنا؛ زيرا اگر زني مرتكب زنا شود و حدّ بر او جاري شود، نبايد مردي كه مي‌خواسته با او ازدواج كند، به خاطر اجراي حد از ازدواج با او امتناع كند اما اگر مساحقه كند، بايد «رجم» شود و رجم، خواري است. و كسي كه خداوند فرمان رجمش را بدهد، او را خوار ساخته و كسي را كه خدا خوار سازد، وي را دور گردانيده است و هيچ كس را نسزد كه با او نزديكي نمايد.18
عرض كردم: اي فرزند رسول خدا، معناي فرمان خدا به پيامبرش موسي(ع) كه به او فرمود:
فاخلع نعليك إنّك بالوادي المقدّس طويً.19
نعلين خود را بدر آر كه در وادي مقدس «طوي» هستي.
چيست؛ زيرا فقهاي فريقين (شيعه و سني) مي‌پندارند نعلين او از پوست مردار بوده است. آن حضرت(ع) فرمودند:
هر كس چنين گويد به موسي افترا بسته و او را در نبوتش نادان شمرده است زيرا امر از دو حال خارج نيست؛ يا نماز موسي در آن روا بوده و يا نبوده است. اگر روا بوده، طبعاً جايز است كه با نعلين در آنجا پاي نهد، زيرا هرچند آن بقعه مقدس و مطهر باشد از نماز مقدس‌تر و مطهرتر نبوده است و اگر نماز موسي در آن نعلين جايز نبوده است، لازم مي‌آيد كه موسي حلال و حرام را نداند و نداند كه چه چيزي در نماز روا و چه چيزي ناروا است كه اين [عقيده] كفر است.20
عرض كردم: پس مقصود از آن چيست؟ فرمودند:
موسي در وادي مقدس با پروردگارش مناجات كرد و گفت: «بارالها، من تو را خالصانه دوست دارم و از هرچه غير تو است دل شسته‌ام» در حالي كه اهل خود را بسيار دوست مي‌داشت. خداي متعال به او فرمود: «نعلين خود را بدر آر» يعني اگر مرا خالصانه دوست مي‌داري و از هرچه غير من دل شسته‌اي، قلبت را از محبت اهل خود تهي ساز.21
عرض كردم: اي فرزند رسول خدا(ص) تأويل آية «كهيعص»22 چيست؟ فرمودند:
اين [حروف] از اخبار غيبي است كه خداوند زكريا را از آن آگاه نموده و سپس آن‌را به [حضرت] محمد[ص] بازگو نموده است و داستان آن از اين قرار است كه زكريا از پروردگارش درخواست كرد كه نام‌هاي پنج‌تن مطهر را به وي بياموزد و خداوند متعال جبرئيل را بر او فرستاد و آن نام‌ها را به او تعليم نمود. زكريا هنگامي كه «محمد» و «علي» و «فاطمه»‌ و «حسن» را ياد مي‌كرد، اندوهش برطرف مي‌شد و گرفتاريش زايل مي‌گشت اما چون «حسين» را ياد مي‌نمود، بغض و غصه گلويش را مي‌گرفت و مي‌گريست و مبهوت مي‌شد. روزي گفت: «بارالها، چرا وقتي آن چهار نفر را ياد مي‌كنم، تسلي مي‌يابم و اندوهم برطرف مي‌شود، اما وقتي حسين را ياد مي‌كنم اشكم جاري و ناله‌ام بلند مي‌شود؟» خداوند متعال او را از اين ماجرا آگاه كرد و فرمود: «كهيعص؛ كاف، ها، يا، عين، صاد». « كاف» اسم كربلا، «هاء» رمز هلاك عترت و «ياء» نام يزيد ظالم بر حسين(ع) و «عين» عطش و «صاد» صبر اوست. چون زكريا اين مطلب را شنيد نالان و اندوهناك گرديد و تا سه روز از عبادتگاهش بيرون نيامد و به كسي اجازه نداد كه نزد او بيايد و گريه و ناله سرداد و نوحة او چنين بود كه: «بارالها، از مصيبتي كه براي فرزند بهترين خلايق خود تقدير كرده‌اي دردمندم؛ خدايا، آيا اين مصيبت را در آستانة او نازل مي‌كني و آيا جامة اين مصيبت را بر تن علي و فاطمه مي‌پوشاني و اين فاجعه را بر ساحت آنها فرود مي‌آوري.» و بعد از آن مي‌گفت: «بارالها! فرزندي به من عطا كن تا در پيري چشمم به او روشن باشد و او را وارث و وصيّ من قرار ده و منزلت او را نزد من مانند منزلت حسين قرار بده و چون او را به من ارزاني داشتي، مرا شيفتة او گردان و سپس مرا دردمند او نما همچنان كه حبيبت، محمد را دردمند فرزندش گردانيدي.» و خداوند يحيي را به او داد و او را دردمند وي ساخت و دورة حمل يحيي شش ماه بود و بارداري حسين(ع) نيز شش ماه بود كه آن نيز داستاني طولاني دارد.23
عرض كردم: سرورم، چرا مردم از انتخاب امام براي خويش منع شده‌اند؟ آن حضرت(ع) فرمودند:
امام مصلح يا مفسد؟24
عرض كردم: امام مصلح. فرمودند:
آيا امكان ندارد كه انتخابشان فرد مفسدي را شامل شود در حالي كه احدي از صلاح و فساد درون ديگري آگاه نيست؟25
عرض كردم: چرا، ممكن است. حضرت(ع) فرمودند:
علت آن همين است و برايت دليل ديگري مي‌آورم كه عقلت آن را بپذيرد. به من بگو رسولان الهي كه خداي متعال آنان را برگزيده و كتاب بر آنها فرو فرستاده و وحي و عصمت را پشتيبان آنان نموده تا پيشواي ملت‌ها و براي برگزيدن هدايت‌يافته‌تر از ديگران باشند. [پيامبراني] مانند: موسي و عيسي(ع)، آيا با وجود برتري عقلي و كمال علميشان ممكن است منافق را مؤمن بپندارند و او را انتخاب كنند؟26
عرض نمودم: خير. فرمودند:
اين موسي ـ كليم‌الله ـ است كه با وجود تزايد عقل و كمال و نزول وحي بر او، هفتاد تن از برجستگان قوم و شخصيت‌هاي سپاهش را براي ميقات پروردگار خويش برگزيد و در ايمان و اخلاص آنها هيچ‌گونه شك و ترديدي نداشت، اما انتخاب او بر منافقين تعلق گرفته بود. خداوند متعال مي‌فرمايد:
واختار موسي قومه سبعين رجلاً لميقاتنا.27
و موسي هفتاد نفر از قوم خود را براي ميقات ما برگزيد.
تا آنجا كه مي‌فرمايد:
لن نؤمن لك حتّي نري الله جهرةً فأخذتهم الصّاعقة بظلمهم.28
[آنان به موسي گفتند:] تا خدا را آشكارا نبينيم، به تو ايمان نمي‌آوريم. پس صاعقة عذاب به سبب ظلمشان ايشان را فرا گرفت.
وقتي كه مي‌بينيم انتخاب‌شدگان [دست] پيامبر فاسد بودند، نه صالح ـ در حالي كه او مي‌پنداشت آنها صالح هستند ـ درمي‌يابيم كه انتخاب (برگزيدن) اختصاص به كسي دارد كه به ضماير و سراير وجود مردم آگاه است. در جايي كه پيامبران به جاي صالح، فاسد باشند، انتخاب مهاجرين و انصار اعتبار و ارزشي ندارد.29
[...] سعد مي‌گويد: سپس مولايمان، حضرت حسن‌بن‌علي، امام عسكري(ع) همراه با آن طفل مبارك براي اقامة نماز برخاستند و من نيز بازگشتم و به جستجوي احمدبن‌اسحاق پرداختم، و او گريه‌كنان به استقبالم آمد. از او پرسيدم: چرا تأخير كردي و چرا گريان هستي؟ گفت: جامه‌اي را كه مولايم فرمودند گم كرده‌ام.
به او گفتم: تقصيري متوجه تو نيست، برو و حضرت(ع) را آگاه كن. شتابان رفت و خندان برگشت و بر محمد و آلش(ص) صلوات مي‌فرستاد. پرسيدم خبر چيست؟ گفت: آن جامه را ديدم كه زير قدوم مولايم گسترده بود و بر آن نماز مي‌خواندند.
سعد مي‌گويد: خداي را سپاس گفتم و پس از آن نيز چند روزي به منزل مولايمان رفتيم اما آن كودك گرانقدر را نزد آن حضرت مشاهده نكرديم.30

پي‌نوشت‌ها:
1. يا بنيّ فضّ الخاتم عن هدايا شيعتك و مواليك .
2. يا مولاي أيجوز أن أمدّ يداً طاهراً إلي هدايا نجسةٍ و أموالٍ رجسةٍ قد شيب أحلّها بأحرمها .
3. يابن إسحق ، إستخرج ما في الجراب ليميّز ما بين الحلال و الحرام منها.
4. هذه لفلان بن فلانٍ من محلّة كذا بقم، يشتمل علي اثنين و ستّين ديناراً ، فيها من ثمن حجيرة باعها صاحبها و كانت إرثاً له عن أبيه خمسة و أربعون ديناراً و من أثمان تسعة أثواب أربعة عشر ديناراً و فيها من أجرة الحوانيت ثلاثة دنانير.
5. صدقت يا بنيّ دلّ الرّجل علي الحرام منها.
6. فتّش عن ديناررازيّ السكّة ، تاريخه سنة كذا ، قد انطمس من نصف إحدي صفحتيه نقشه و قراضةٌ آمليّةٌ و زنها ربع دينارٍ و العلّة في تحريمها أنّ صاحب هذه الصّرّة وزن في شهر كذا من سنة كذا علي مائك من جيرانه من الغزل مناً و ربع منًّ فاتت علي ذلك مدّة و في انتهائها قيض لذلك الغزل سارق ، فاخبر الحائك صاحبه فكذّبه و استرد منه بدل ذلك منّا و نصف منّ عزلاً ادقّ ممّا كان دفع اليه و اتّخذ من ذلك ثوباً كان هذا الدينار مع القراضة ثمنه .
7. هذه لفلان بن فلان من محلة كذا بقم تشتمل علي خمسين ديناراً لايحلّ لنا لمسها .
8. لأنّها من ثمن حنطةٍ جاف صاحبها علي اكّاره في المقاسمة و ذلك أنّه قبض حصّته منها بكيل وافٍ و كان ما حصّ الأكّار بكيلٍ بخسٍ .
9. يا احمدبن اسحق ، احملها بأجمعها لتردّها أو توصي بردّها علي أربابها فلاحاجة لنا في شيءٍ منها و ائتنا بثوب العجوز .
10 . ما جاء بك يا سعد؟
11. والمسائل التي أردت أن تسال عنها ؟
12. فسل قرّة عيني.
13. سل عمّا بدا لك منها .
14. ما الطّلاق؟
15. فإذا كان طلاقهنّ وفاة رسول الله(ص) قد خلت لهنّ السّبيل فلم لايحلّ لهنّ الأزواج؟
16. كيف و قد خلّي الموت سبيلهنّ؟
17. إنّ الله تقدّس اسمه شأن نساءالنّبيّ(ص) فحصّهنّ بشرف الأمّهات فقال رسول‌الله: يأباالحسن إنّ هذا الشّرف باقٍ لهنّ ما دمن لله علي الطّاعة فأيّتهنّ عصت الله بعدي بالخروج عليك فأطلق لها في الأزواج و أسقطها من شرف أمومة المؤمنين.
18. الفاحشة المبيّنه هي السّحق دون الزّنا فإنّ المرأة إذا زنت و اُقيم عليها الحدّ ليس لمن أراده أن يمتنع بعد ذلك من التّزوّج بها لأجل الحدّ و إذا سحقت وجب عليها الرّجم و الرّجم خزيٌ و من قد أمر الله برجمه فقد أخزاه و من أخزاه فقد أبعده فليس لأحدٍ أن يقربه.
19. سورة طه (20)، آية 12.
20. من قال ذلك فقد افتري علي موسي و استجهله في نبوّته لأنّه ما خلا الأمر فيها من خطيبين: إمّا أنّ تكون صلاة موسي فيهما جائزةً أو غير جائزةٍ، فإن كانت صلاة جائزةً جازله لبسهما في تلك البقعة و إن كانت مقدّسةً مطهّرةً فليست بأقدس و أطهر من الصّلاة و إن كانت صلاته غير جائزةٍ فيهما فقد أوجب علي موسي أنّه لم يعرف الحلال من الحرام و ما علم ماتجوز فيه الصّلاة و مالم تجز و هذا كفرٌ.
21. إنّ موسي ناجي ربّه بالواد المقدّس فقال: يا ربّ إنّي قد أخلصت لك المحبة منّي و غسلت قلبي عمّن سواك، و كان شديد الحبّ لأهله، فقال الله تعالي، «إخلع نعليك»؛ أي أنزع حبّ أهلك من قلبك إن كانت محبّتك لي خالصةً و قلبك من الميل إلي من سواي مغسولاً.
22. سورة مريم (19)، آية 1.
23. هذه الحروف من أنباء الغيب أطلع الله عليها عبده زكريّا ثمّ قصّها علي محمّد(ص) ذلك أنّ زكريّا سأل ربّه أن يعلّمه أسماء الخمسة فأهبط عليه جبرئيل فعلّمه إيّاها فكان زكريّا إذ ذكر محمّداً و عليّاً و فاطمة و الحسن سري عنه همّه و انجلي كربه و إذا ذكر الحسين خنقته العيرة و وقعت عليه البهرة فقال ذات يومٍ: ياإلهي ما بالي إذا ذكرت أربعاً منهم تسلّيت بأسمائهم من همومي و إذا ذكرت الحسين تدمع عيني و تثور زفرتي؟ فأنبأه الله تعالي عن قصّته و قال: «كهيعص» فـ «الكاف» اسم كربلاء و «الهاء» هلاك العترة و «الياء» يزيد و هو ظالم الحسين(ع) و «العين» عطشه و «الصّاد» صبره. فلمّا سمع ذلك زكريّا لم يفارق مسجده ثلاثة أيّامٍ و منع فيها النّاس من الدّخول عليه و أقبل علي البكاء و النّحيب و كانت ندبته: «إلهي أتفجّع خير خلقك بولدة، إلهي أتنزل بلوي هذه الرّزيّة بفنائه إلهي أتلبس عليّاً و فاطمة ثياب هذه المصيبة، إلهي اُتحلّ كربة هذه الفجيعة بساحتهما»؟ ثمّ كان يقول: «اللّهمّ ارزقني ولداً تقرّبه عيني علي الكبر و اجعله وارثاً و وصيّاً و اجعل محلّه منّي محلّ الحسين، فإذارزقتنيه فافتنّي بحبّه ثمّ فجّعني به كما تفجّع محمّداً حبيبك بولده» فرزقه الله يحيي و فجّعه به و كان حمل يحيي ستّة أشهر و حمل الحسين(ع) كذلك و له قصّةٌ طويلةٌ.
24. مصلحٌ أو مفسدٌ؟
25. فهل يجوز أن تقع خيرتهم علي‌المفسد بعد أن لايعلم أحدٌ ما يخطر ببال غيره من صلاحٍ أو فسادٍ؟
26. فهي العلّة و أوردها لك ببرهانٍ ينقاد له عقلك، أخبرني عن الرّسل اصطفاهم الله تعالي و أنزل عليهم الكتاب و أيّدهم بالوحي و العصمة إذهم أعلام الأمم و أهدي إلي الإختيار منهم مثل موسي و عيسي(ع) هل يجوز مع وفور عقلهما و كمال علمهما إذا همّا بالإختيار أن يقع خيرتهما علي المنافق و هما يظنّان أنّه مؤمنٌ.
27. سورة اعراف (7)، آية 155.
28. سورة نساء (4)، آية 153.
29. هذا موسي كليم الله مع وفور عقله و كمال علمه و نزول الوحي عليه اختار من أعيان قومه و وجوه عسكره لميقات ربّه سبعين رجلاً ممّن لايشكّ في إيمانهم و إخلاصهم، فوقعت خيرته علي المنافقين، قال الله تعالي: «واختار موسي قومه سبعين رجلاً لميقاتنا» إلي قوله: «لن نؤمن لك حتّي نري الله جهرةً» فأخذتهم الصاعقة بظلمهم» فلمّا وجدنا إختيار من قد اصطفاه الله للنّبوّة واقعاً علي الآقسد دون الأصلح و هو يظنّ أنّه الأصلح دون الأفسد علمنا أن لاإختيار لمن يعلم ما تخفي الصّدور و ما تكنّ الضمائر و تتصرّف عليه السّرائر و أن لاخطر لاختيار المهاجرين و الأنصار بعد وقوع خيرة الأنبياء علي ذوي الفساد لمّا أرادوا أهل الصّلاح.
30. الصدوق، محمدبن‌علي‌بن‌الحسين‌بن‌بابويه، كمال‌الدين و تمام النّعمة، ص451، باب44، ح21، با استفاده از ترجمة منصور پهلوان؛ نيز الطبري (الآملي)، محمدبن‌حرير، دلائل الإمامة،

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 0:40 AM  توسط وحید الوندی  | 

سروده ای از مقام معظم رهبری

-------------------------

*  سر خوش ز سبوی غم پنهانی خویشم 

 چون زلف تو سر گرم پریشانی خویشم

*  در بزم وصال تو نگویم ز کم و بـیش 

   چون آیینه خو کرده به حیرانی خویشم

*  لب باز نکردم به خروشی و فغانی 

       من محرم راز دل طوفانی خویشم

*  یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی  

   عمری است ، پشیمان ، ز پشیمانی خویشم

*  از شوق شکر خند لبش ، جان نسپردم 

    شرمنده جانان ، ز گران جانی خویشم

*  بشکسته از خویشم ، ندیدم به همه عــمر

      افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

*  هر چند " امین " ، بسته دنیا نیم اما  

         دل بســـته یــــاران خراسانی خویشم

 

******************

 

او تـــوئی

(حجت الاسلام و المسلمین هادی میرزایی)

--------------------

*  آنکه می گویند روزی  خواهد آمد او توئی

آنکه گَــرد از چهره ها خواهد که شوید او توئی

*  آنکه احمد گفت : روزی گر بماند از جهان 

قـــائم ما خواهد آمد ، خواهدآمــد  او توئی

*  آنکه در دستش بگــیرد ذوالفقار بو تراب

راه اجداد ونیاکانش  بـپـویـد او تـوئی

*  آنکه مـلک عـالمی برپـا کند در جـهان

بی ثمر هر ملک در عالم نماید او توئی

*  آنکه از هر مرسل و پیغمبری عقده گشایست

عقده از هر مشکلی را می گشاید او توئی

*  آنکه بر دیوار کعـبه  تکیه خواهد زد بحق

بانگ تکبیرش به دنیـــا می رساند او توئی

*  آنکه بر چیـــند بساط ظلم از روی زمیــن

پر کند آنرا ز عدل و داد سر مد ، او توئی

*  آنکه زهــــــــــــرا بین دیوار و درش فریــاد زد

گفت : مــهدی جان بیا ای نور چشمم او توئی

*  آنکه سیراب است از می ، پر کند میخانه را

آن خم سر بسته می ، آن  شـــه مــه رو توئی

*  آنکه جــن و انــس از یمن وجودش زنده اند

گر نباشی تو ، زمین و ، اهلش ببلعد او توئی

*  آنکه هادی چون کلاب سر بزیر و سر به مـهر

استخوانی منتـــــظر مـــــــاند که ببیند او تــــــــــوئی

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 0:39 AM  توسط وحید الوندی  | 

انتظــــار؟

 

انتظار :  کلمه ای ژرف و معنایی ژرفتر ...

انتظار :  باوری شور آور ، و شوری در باور ...

انتظار :  امیدی به نوید ، و نویدی به امید ...

انتظار :  خروشی در گسترش ، و گسترشی در خروش ...

انتظار :  فجری در حماسه ، و حماسه ای در فجر ...

انتظار :  آفاقی در تحرک ، و تحرکی در آفاق ...

انتظار :  فلسفه ای بزرگ ، و عقیده ای ستــرگ ...

انتظار :  ایمانی به مقــاومت ، و مقاومــتی به ایــمان ...

انتظار :  تواضعــعی در برابر حـــق ، و تکبــری در برابر بـــاطل...

انتظار : نفــی ارزشهای واهی ، و تحقـــیر شوکتهای پــــوچ ... 

انتظار :  نقض حکـــمها و خکومتـــها ، و ابطـــال سلطــه ها و حاکمیـــتها ...

انتظار :  سر کشی در برابر ستم و بیـــداد ، و راهـــگشایی برای حکـــومـت عدل انتظار ...

انتظار :  دست  رد به  سیـــنۀ هر چــه بــاطل  ، و داغ  بـــاطـله بر چهرۀ هر چه ظــــلم ...

انتظار :  شعــــــــــار پایـــــــــــــداری ، و درفــــــــــشِ  عـِصیـــــــــــــــــــان و بیــــــــــداری ...

انتظار :  خط  بطـــلان بر همۀ کفـــرها و نفـــاقها ، و ظـــلمها و تطــاولــها...

انتظار :  تفسیـــری بر خون فجــــــــــــر و شَــــــــــــــفق ، و دستـــــی بســـــــوی فــــــــــــــلق ...

انتظار :  آتشـــفشـانی در اعصـــــــــــــــــار، و غر یـــوی در آفــــــــــــــاق ...

انتظار :  خونــــی در رگ  زنـــدگی ، و قلبــــــــــــــــی در سیــــــنۀ  تــــــــــــــــــاریخ ...

انتظار :  تبــــــــــــر ابراهیـــــــــــــــــــــم ، عصـــــــــــــــــای موســــــــــی ، شمشیـــــــــــــر داود ، و فـــــــر یـاد محمــــّد ...

انتظار :  خـــــــــــــــــروش علــــــــــــــــــــی ، خـــــــــــــــــــــون عـــــــــــــــــــا شــــــــــــــــورا ، و جـــــــــــــــــاریِ امـــــــــــــــــــامـــــت ...

انتظار :  خط خونیــن حمــاسه ها ، در جـــام زریــن خــــــــــــورشیـــــد ...

انتظار :  صــــــــــلابت ...

 

                    

                                        یا مهدی صاحب الزمان (عج)

 

در درون  تاریکی ها  و  سردی ها  ، به  دمیدن  سپیده دمان  چشم داشتن  ، و به  امید  طلوع  خورشید  زیستن ؛

در  تراکم  هواهای  کشنـدۀ  اختــنـاقها ،   به وزیــدن  نسیمـــهای حیــاتبخــش رهــایی  امید بســـتن ، و بـه آرزوی پـدیــدار گشتـــــنِ  روزهای  طلایـــی ِ   ارزشــهای جــاوید زنـــده مـــاندن ؛

در غــروبــهای تــاریـــک گـــون  نــومیــدی بــار غــرق بــودن ، و نــوید ِ طلـــوع ِ فجـــرِ  شکـــافنــدۀ آفــــــاق را در دل پرورانـــدن ؛

در شبســـتـان ستــمـهـای  تیـــرگـی آفریــنِ جهــانگســـتر گرفتــار آمـــدن ، و جـــان را بــه مژدۀ فـــرا رسیــــدن  روزهای روزستـــآن ، تـــابنــده ســـاختـــن ؛

در جهـــان آکنـــده از ظــلم و بیــداد دســت و پــا زدن  ، و از شــادمــانی ِ طلــوعِ طلیـــعۀ  جهـــان ِ آکنـــده از داد و دادگـــری  سرشــــار بـــــــــــودن ؛

در حضـــــور حکومتــــهـای جبّـــــــــــــــار و  خونـــــــــــــــخوار   زنــدگــی کـردن ، و لحظـــه ای ســـر تســـــــــلیم فـــرود نیــــا وردن ؛

در زیــــرِ  سـیـــــــلِ  خروشــانِ  تبـــاهی و فســــــــــاد  قرار گرفتـــــن ، و آنـــــــــی قد خـــم نکردن ؛

در سیــــاهی های دوران ظلـــــم و ظلــــمت و کنــــاه گرفتــــار آمـــدن ، و همراه منتــــــــــــــــظرِ طلــــــوع ِ خـــــــــــــورشیـــــــــــدِ  خونیــــــــــــن رهـــــــــای بـــــــودن ؛

در برابر کـــوه مشـــکلات زمانه قـــرار گرفتــــن ، و چـــون کوه مقــــــاوم بـــودن ؛

در مسیـــــر جاری کوبندۀ  زمـــان ایســـتـادن ، و آری ها را خـــوار شمتــردن ، و نــه گفتـــن و نــــه گفتـــــن ؛...

شمشیـــرها و شهادتـــــها را پذیـــــرا شــدن ، و خطــــــها و شهـــــامتهــا را پـــــــــــاس داشتن ؛

این اســــت انتـــــــــــــــظار ، شعــــــــار شــــــــــور آور  منتظـــــــــــــــــــران ، مقـــــاومــان ، پایـــــــــــداران ، صلابـــت پیــــشگان ، شیــــعیـــــــان ،

و

 

مهــــــــــــــــــــــــــــدی طلبـــــــــــــــــــــــــان ِ تــــــــــــــاریــخ ، ...

 

برگرفته از کتاب «خورشید مغرب » نوشتۀ محمد رضا حکیمی

و با تشکر از دوست خوبم محمد صادق کریمی

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 0:37 AM  توسط وحید الوندی  | 

متمهدیان و مدعیان مهدویت

                      (نگاهى تاریخى به دعاوى و نسبت‏هاى دروغین مهدویت)

 

در مقاله گذشته گفته شد که اندیشه مهدویت در طول تاریخ دستخوش پاره ای آفتها و آسیبها از جمله مدعیان دروغین مهدویت گردیده، در این شماره نقاب دروغ از چهره برخی از این مدعیان مهدویت برخواهیم افکند.

سبائیه:

پیدایش این فرقه، بعد از شهادت حضرت على(ع)، سال 40ق، مى‏باشد. اینان اولین دسته‏اى هستند كه در اسلام قائل به غیبت على(ع) و بازگشت او شدند و ادعا كردند كه او نمرده است.(1) آنها مى‏پنداشتند كه على(ع) تا آخرالزمان باقى است و روزى خروج خواهد كرد و زمین را از عدل پر خواهد كرد؛ چنان كه از ظلم پر شده است.(2) اولین بار «عبدالله‏بن سبا» قائل به رجعت على(ع) شد و فكر رجعت را میان شیعه القا كرد. بغدادى مى‏گوید: «سبائیه نسبت به على(ع) غلو كردند و گمان كردند او نبى است و حتى گمان كردند او خداست».(3)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 0:20 AM  توسط وحید الوندی  | 
موضوع: فونت
 
 
 با سلام خدمت بازديدكنندگان گرامي ، اين هم بيش از ۵۰ فونت فارسي فوق العاده براي شما دوستان عزيز . شما مي توانيد فونت ها را از پايين عكس دريافت نماييد . پس از دريافت اول فايل ها را از حالت فشرده در بياوريد ، براي در آوردن از حالت زيپ بايد پسورد را وارد نماييد ، لطفا به كوچك بودن حروف هنگام وارد كردن رمز مطمئن باشيد ( خاموش بودن Caps Lock ) .
 
جديدترين فونت هاي فارسي | جزيره دانلود
دانلود | حجم 1.64 مگابايت
پسورد : www.dlisland.com
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 11:59 PM  توسط وحید الوندی  | 

فراماسونری: دجال آخرالزمان

 

 

پرسش های آغازین بحث:

 

1 – وقایع جهان امروز را به چه صورت می توان توجیه کرد؟

2 – چرا امروزه مسجدالاقصی کانون توجه ادیان الهی است؟

3 – تلاش های اخیر برای تخریب مسجدالاقصی به چه دلیلی صورت گرفته است؟

4 – با وجود کشورهای پیشرفته ی اقتصادی درجهان (همانند چین  و  روسیه)،  چرا ایران به عنوان دشمن اصلی کشورهای غربی مطرح می شود؟

5 – چرا  کشورهایی  همچون   آمریکا  و  اسرائیل  که  داعیه های  مذهبی   دارند، بیشترین جنایات را در حق بشر مرتکب می گردند، اما کشور  کمونیستی  مانند چین، کمتر از کشورهای مزبور دست به سرکوب می زند؟

6 – چرا امروزه غرب، مسلمانان را بزرگترین تهدید می شمارد؟

7 – هدف غرب و بخصوص آمریکا، از حضور در خاورمیانه چیست؟

8 – چرا با وجود کشورهای نفت خیزی چون عراق و عربستان، اسرائیل در فلسطین اشغالی لانه گزیده است؟

9 – چرا عراق اشغال شده است؟

10 – چرا بهاییان مقبره ی بهاء الله در اسرائیل را مقدس ترین مکان می دانند؟

11 – چرا مبارزه با اسرائیل وظیفه ی تمامی مسلمین جهان است؟

12 – آرماگدون چیست و چرا امروزه مورد توجه قرار گرفته است؟

13 – چرا جرج بوش  مأموریت  خود  را  در  جنگ  علیه  تروریسم ؟!  مأموریتی الهی می داند؟

14 – چرا آمریکا از اسرائیل حمایت کامل می کند؟

15 – آیا آمریکا بازیچه ی اسرائیل است یا اسرائیل بازیچه ی آمریکا؟

16 – علت دشمنی غرب و اسرائیل با ایران و حزب الله چیست؟

17 – چرا اخیراً ساعت آخرالزمان 2 دقیقه به جلو کشیده شده و فقط 5 دقیقه به پایان مانده است؟

 

ان شاء الله تلاش داریم تا بتوانیم در این بحث  به  پرسش های  مطرح  شده  پاسخ دهیم. البته پاسخ ما به این سوالات، مستقیم نخواهد بود؛  بلکه  تلاش  می نماییم  تا شما خوانندگان عزیز، خود بتوانید با استفاده از اطلاعات این مقاله به پاسخ صحیح برسید.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 11:30 PM  توسط وحید الوندی  | 
اشعار در مورد ائمه علیهم السّلام (بنی فاطمه)            دانلود 

حضرت معصومه، کریمه آل عبا، زینب ثانی (قدمی)         دانلود

زآسمان شمیم کوثر آمد ( کریمی)                              دانلود

به سینه دل تپیده ام، نور خدا دمیده ام (طاهری)            دانلود

امام زمان

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 3:26 PM  توسط وحید الوندی  | 
 
سیستم افزایش آمار هوشمند مجیک