تبليغاتX
هیئت منتظران مهدی (عج) سرابی
خوش آمدید (اللهم عجل لولیک الفرج )-با دادن نظرات خود ما را راهنمایی کنید...
نوحه عربی فارسی «یا رب» با صدای مداح اهل بیت(ع) «نزار القطری»


یارب یارب أبکی علی من قتلوه وهو ضامی

*******************

سرت از پیکر پاکت که لب تشنه بریده
بدنت را که به خاک سیه کشته کشیده

به لب آب روان کشته ی لب تشنه که دیده
چه بود جرم و گناهت که مرمل به دمائی

تن عریان تو خونین به زمین در بر زینب
شده در لجه ی خون غرق مه انور زینب

نبود بی تو دگر تاب و توان یاور زینب
چه کند خواهر افسرده به هنگام جدایی

*******************

تو حسین الگوی آزادگی و عشق و جهادی
حرم و زمزمی و سعی و صفایی و منایی

به خیام حرم تو زده شد آتش بیداد
ز عطش جمله یتیمان تو در ناله و فریاد

نبود خیمه ی دیگر که کنم سایه به سجاد
نگران اهل و عیالت که سوی خیمه بیائی

همه جا بوده مرا با تو سر الفت و وحدت
سفری با سر خونین تو دارم سوی غربت

نگذارم به زمین بعد تو من پرچم نهضت
جلوم رأس تو بر نیزه کند جلوه نمائی

*******************

ببرد خفته به خون قاسم و عبدالله و جعفر
به دم تیغ جفا کشته تو دیدی علی اکبر

نه سلاح و نه علم مانده نه عباس دلاور
همه یاران تو در کرب و بلا کشته فدائی

نه سری در بدن تو که ببوسم سر و رویت
نه تو را نای و گلوئی که زنم بوسه گلویت

نه گلابی که بشویم بدن غالی و رویت
نه لباسی ز تو بر جا نه سلاحی نه عبائی

*******************

تو حسین الگوی آزادگی و عشق و جهادی
که به سر منزل معراج بلا پای نهادی

به ره مکتب توحید تو هستی همه دادی
حرم و زمزی و سعی و صفائی و منائی

به خیام حرم تو زده شد آتش بیداد
ز عطش جمله یتیمان تو در ناله و فریاد

نبود خیمه ی دیگر که کنم سایه به سجاد
نگران اهل و عیالت که سوی خیمه بیائی

همه جا بوده مرا با تو سر الفت و وحدت
سفری با سر خونین تو دارم سوی غربت

نگذارم به زمین بعد تو من پرچم نهضت
جلوم رأس تو بر نیزه کند جلوه نمائی


از اینجا دانلود کنید (با حجم 2.99Mb)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 5:48 PM  توسط وحید الوندی  | 
نوحه زیبای «ماه می گوید حسین» با صدای سید مجید بنی فاطمه به همراه متن آن.


ماه می گوید حسین با آه می گوید حسین
آیه آیه حضرت الله می گوید حسین

یار می گوید حسین دلدار می گوید حسین
در مدینه احمد مختار می گوید حسین

نار می گوید حسین گلزار می گوید حسین
شاه مردان حیدر کرار می گوید حسین

خار می گوید حسین غمخوار می گوید حسین
فاطمه بین در و دیوار می گوید حسین

خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین
مجتبی با سینه صدچاک می گوید حسین

خواب می گوید حسین مهتاب می گوید حسین
منبر و سجاده و محراب می گوید حسین

گاه می گوید حسین بیگاه می گوید حسین
شمع و نجم و کهکشان و ماه می گوید حسین

هوش می گوید حسین مدهوش می گوید حسین
بین خیمه کودکی آواره می گوید حسین

چاره می گوید حسین بیچاره می گوید حسین
غنچه شش ماهه در گهواره می گوید حسین

هوت می گوید حسین لاهوت می گوید حسین
ذوالجناح از قتل شه مبهوت می گوید حسین

شیر می گوید حسین شمشیر می گوید حسین
در تن شه سنگ و تیر و نیزه می گوید حسین

آل می گوید حسین گودال می گوید حسین
تازیانه بر تن اطفال می گوید حسین

ناله می گوید حسین آلاله می گوید حسین
در خرابه دختری با ناله می گوید حسین

از اینجا دانلود کنید (با حجم 1.03Mb)


راهنمای دانلود: بر روی لینک کلیک راست کنید و گزینه Save Target As را انتخاب کنید.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 5:41 PM  توسط وحید الوندی  | 
سوالی که هارون از امام کاظم (ع) پرسید! 
 


ای ابرها! ببارید که هر کجا قطرات بارانتان ببارد، چه شرق و چه غرب بر زمینهای تحت حکومت من خواهد بارید و خراج و مالیات آن سرزمین را به نزد من خواهند آورد.


 
 
هارون، سلطان گردنکش و متکبری بود که خود را از همه چیز و همه کس بالاتر می‌دانست و حتی در خیال باطل خود بر ابرها می‌بالید و به وسعت حکومت خویش می‌نازید که: ای ابرها! ببارید که هر کجا قطرات بارانتان ببارد، چه شرق و چه غرب بر زمینهای تحت حکومت من خواهد بارید و خراج و مالیات آن سرزمین را به نزد من خواهند آورد.

روزی پیشوای هفتم علیه‌السلام به کاخ هارون رفته بود. هارون از او پرسید: این دنیا چیست؟ امام فرمود: این دنیا سرای فاسقان است. سپس با تلاوت آیه 146 سوره اعراف به وی هشدار داد که:

«سَاَصْرِفُ عَنْ آیاتِی الَّذینَ یتَکَبَّرُونَ فِی الاَْرْضِ بِغَیرِ الْحَقِّ وَاِنْ یرَوْا کُلَّ آیةٍ لا یؤْمِنُوا بِها وَاِنْ یرَوْا سَبیلَ الرُّشْدِ لا یتَّخِذُوهُ سَبیلاً وَاِنْ یرَوْا سَبیلَ الْغَی یتَّخِذُوهُ سَبیلاً»؛(1)

«به زودی از آیات خود دور خواهم نمود کسانی را که به ناحق در روی زمین ادعای بزرگی می‌کنند و اگر آنان هر آیه‌ای را ببینند، به آن ایمان نمی‌آورند و اگر راه رشد و کمال را ببینند، به سوی آن حرکت نمی‌کنند، ولی اگر راه ضلالت و گمراهی را ببینند، به سوی آن خواهند رفت.»

هارون پرسید: دنیا خانه کیست؟ حضرت فرمود: دنیا برای شیعیان ما مایه آرامش و برای دیگران آزمایش است.

در آخر این گفتگو، هارون با درماندگی تمام پرسید: آیا ما کافریم؟ پیشوای هفتم علیه‌السلام پاسخ داد: نه، ولی چنان هستید که خداوند متعال فرموده است:

«الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّه‌ِ کُفْرا وَاَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ»؛(2)

«کسانی که نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را در محل تباهی فرود آوردند.»(3)


پی نوشت:
1. اعراف/146.
2. ابراهیم/28.
3. هدایتگران راه نور، ص700.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 5:37 PM  توسط وحید الوندی  | 
درباره حضرت


تولد امام زمان (عج) پنهان نگاهداشته شد و امام حسن عسكري (ع) خبر آن را تنها به عده اي از شيعيان داده بود. حضرت در سال ٢٦٠ هـ ق پس از وفات پدر به امامت رسيد. امامت ايشان بنا به حديثهاي بسياري بود كه از پيامبر (ص) و امامان پيشين روايت شده بود. امام زمان (عج) پس از آنكه بر جنازه پدر نماز گزارد از چشم مردمان پنهان شد. سبب پنهان شدن آن حضرت اين بود كه خليفه هاي عباسي تصميم به كشتن او داشتند.

 بنا به اخبار و روايات شيعه غيبت آن حضرت دو بار صورت گرفته است. دوران غيبت نخست را كه تا سال 329 هـ ق ادامه داشت دوران غيبت صغرا يا دوره نيابت خاصه مي نامند. در اين سالها امام  به وسيله چهار نفر از نمايندگان خاص خود با شيعيان ارتباط داشت. اين چهار تن كه آنان را نواب اربعه (نايبان چهارگانه) مي خوانند عبارتند از:

 ١- عثمان بن سعيد بن عمري، از ياران امام هادي (ع) و امام حسن عسكري (ع) او به دستور امام حسن عسكري تا پايان عمر نايب امام زمان (عج) بود.

٢- ابوجعفر محمدبن عثمان بن سعيد، از شاگردان ياران امام حسن عسكري كه پس از مرگ از پدرش، عثمان بن سعيد بن عمري، نيابت امام زمان (عج) را به عهده گرفت، او در سال ۳۰۴ يا ۳۰٥ هـ ق در بغداد درگذشت.

 ۳- حسين بن روح نوبختي كه دستيار محمدبن عثمان بن سعيد بود و پس از مرگ وي نيابت امام را به عهده گرفت و در سال ۳۲٦ در بغداد درگذشت.

 ٤- علي بن محمد سُمري كه بنا به وصيت حسين بن روح نوبختي نايب امام شد و در حدود دو سال رابط امام و شيعيان بود. او در نيمه شعبان ۳٢۹ در بغداد درگذشت.

 ـ با مرگ علي بن محمد سمري دوره غيبت صغرا يا نيابت خاصه پايان يافت و دومين دوره غيبت آن حضرت، يعني دوران غيبت كبري، آغاز شد. اين دوره تا ظهور امام زمان ادامه خواهد يافت. آخرين نامه و دستوري كه سمري از امام زمان دريافت نمود به مضمون ذيل نقل شده است:

ـ «بسم الله الرحمن الرحيم، اي علي بن محمد سمري خدا اجر برادران ترا در مصيبت تو بزرگ گرداند. تو بعد از شش روز خواهي مرد. پس خود را آماده كن و به احدي براي جانشيني خود وصيت نكن. زيرا غيبت تامه آغاز مي شود و ديگر ظهوري نخواهد بود مگر به اذن خداي تعالي و آن بعد از طول زمان و قساوت قلبها و پر شدن زمين از جور خواهد بود. زود باشد كه در بين شيعيان كساني بيايند كه ادعاي مشاهده كنند، هر كس مدعي مشاهده من قبل از خروج سفياني و صيحة آسماني بشود كذاب و مفتري است. و لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم.»

ـ دوره غيبت كبري را دوران نيابت عامه نيز مي نامند. نيابت عامه به اين معني است كه در اين دوره راهنمايي شيعيان به عهده فقهايي عالم از شيعيان است، كه داراي شرايط تعيين شده براي راهنمايي هستند. در اين دوره كسي مستقيماً از طرف امام زمان (عج) براي نيابت تعيين نمي شود.

ـ سبب واقعي پنهان شدن امام زمان (عج) از چشم مردمان در حديثها بيان نشده است. حتي گروهي گفته اند علت غيبت بعد از ظهور امام زمان (عج) آشكار خواهد شد. اما از دلائل مهم غيبت، حفظ وجود امام از گزند دشمنان به فرمان خدا براي مصلحت اسلام و مسلمانان است. گذشته از اين، غيبت امام زمان (عج) فقط از نظر ظاهري  است و از نظر معنوي رابطه او با مردم قطع نشده است.

در حديثي از پيامبر (ص) درباره دوره غيبت امام زمان (عج) نقل شده، آمده است كه ايشان مانند خورشيد پنهان شده در پس ابر است كه ديده نمي شود، اما انوارش به زمين مي رسد وبه آن سود مي رساند، همه مسلمانان، به دليل حديث هايي كه از پيامبر (ص) روايت شده است، معتقدند كه مهدي (عج) روزي ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد ساخت. امام تنها شيعيان هستند كه به امامت او در دوران غيبت نيز معتقدند.....

ـ در دوران غيب كبري افراد بسياري ادعاي مهدويت كرده اند از جمله غلام احمد قادياني، موسس فرقه قادياني هند در ۱٢۳٥ هـ ق، سيد علي محمد شيرازي معروف به سيد باب، موسس فرقه بابيان در ايران، كه به سال 1266 هـ ق در تبريز كشته شد و محمد احمد معروف به مهدي سوداني كه در ۱۳۰٢ هـ ق (۱٨٨۱ م) در سودان بر ضد استعمارگران انگليسي قيام كرد..... 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 5:34 PM  توسط وحید الوندی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 5:22 PM  توسط وحید الوندی  | 

شماره پنجاه و دوم هفته نامه آل ياسين

جمعه 26 بهمن 1386

هفته نامه آل ياسين ـ شماره پنجاه و دوم

 

در اين شماره مي خوانيد:

نسخه PDF شماره 52

دعای فرج

ثواب هزار شهید

سید حسنی کیست؟

رسول اکرم(ص) و نشانه های ظهور

بي تو ...

مهدی(عج) در کتابهای پیشینیان

حل مشکلات علمی مقدس اردبیلی

هماهنگى با نظام آفرينش

«تو عاشق تری»

براي مشاهده روي لينك مطالب كليك كنيد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 12:27 PM  توسط حميد رضا  | 
ريحانه رسول

 

رسول الله(ص) فرمود:فاطمة بضعة منّي، من اغضبها فقد أغضبني

 

فاطمه(س) پارة تن من است، هر آنكس او را غضبناك كند مرا خشمگين كرده است.

 

مي‌خواهيم در مورد اين حديث بحث و بررسي كنيم، حديثي كه يك فقيه سني آن‌را روايت مي‌كند و در ميان فقهاي اهل سنّت، سند اين حديث صحيح و از درجة بالايي برخوردار است، چرا كه بخاري ـ كسي كه در صحت احاديث بسيار محتاط است ـ آن را از امام جعفر صادق(ع) نقل كرده است و از طرفي ذهبي ـ كه از نقادترين افراد نسبت به احاديث است ـ اين حديث را صحيح و معتبر دانسته و آن را به گونه‌اي ديگر روايت مي‌كند:

 

إنّ الرّب يرضي لرضا فاطمة و يغضب لغضب فاطمة.(مستدرك الحاكم، جلد 3، ص 154)

 

همان خداوند با خوشنودي فاطمه خشنود و با ناراحتي فاطمه ناراحت مي‌شود.

 

پس در نزد آنها اين حديث از لحاظ سند در حد قطعي الصدور از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است. ما حديث بخاري را مفّسر و مؤيدي برحديث ذهبي مي‌دانيم. حال مي‌گوييم اين حديث بر چه چيزي دلالت مي‌كند؟ خشنودي و غضب در انواع مردم از كجا ناشي مي‌شود؟ حيات نباتات به دو عامل بستگي دارد؛ عامل اول قوت جذب و عامل دوم قوت دفع است، اين دو قوت در حيات حيوان به صورت دو قوة خشنودي و خشم ظاهر مي‌شود، كه هر دو ناشي از طبع و غريزه‌اند، امّا در حيات انساني چه؟ معناي حيات انساني آن است كه هريك از ما به درجة انسانيتي برسد كه ركن و پشتيبان وجودش، عقلش باشد، «دعامة الإنسان عقله» (علل الشرايع، جلد 1، ص 103.)اينجاست كه عقل منشأ تمام خشنودي‌ها و خشم‌ها در وجود انسان مي‌گردد، امّا قبل از آن، منشأ آن دو طبع و غريزه بود.

 

آيا من به مرحلة انسانيتي كه منشأ خشنودي و خشمش، عقل است رسيده‌ام؟ مي‌گويم: هرگز، اصلاً، هر عاقلي در اولين درجات تعقلش بايد بداند كه به درجة انسان عاقل نرسيده است، اين اعتراف خيلي مهم است. 

 

      

 

آيا ما تاكنون نفهميده‌ايم كه محك انسانيت‌مان و ميزان آن چيست و به چه مقدار است؟ خوشحالي و خشم ما به خاطر حاجات بدني ما است، هركدام از ما در وجود خود بنگرد، هنگامي كه شخصي كه به او اطمينان و اعتقاد دارد او را ترك كند، آيا ناراحت مي‌شود يا نه؟ اين ناراحتي خود يك گناه است، به درجة انسانيت نرسيده است، هيچ‌كدام از ما به درجة انسانيت نرسيده است مگر اينكه منشأ خشم و خشنودي او عقلاني باشد نه غريزي.

 

پس هرگاه در زندگي‌مان، منشأ خشنودي و خشم‌مان را، حتي براي يك بار از عقل ديديم، آن موقع است كه براي يك بار انسان شده‌ايم، امّا اگر خشنودي و غضبمان ناشي از بطن و فرج بود مطمئناً از حيوانات خواهيم بود ولي در شكل انسان

 

 

 

.امّا انسان عقلاني كسي است كه براي هميشه با خشنودي عقل، خشنود مي‌شود و با خشم عقل، خشمگين مي‌گردد. پس اگر كسي را در روي كرة زمين پيدا كرديد كه به اين درجه از شخصيت رسيده بود مرا خبر كنيد تا پيش او بروم و نه تنها دستش را ببوسم، بلكه گرد وغبار گام‌هايش را نيز ببوسم.

 

بالاتر از اين مرتبه مقامي است كه ممكن است انسان به آنجا برسد، و آن زماني است كه ارادة انسان، در ارادة خداوند تبارك و تعالي فاني گردد، ديگر او اراده‌اي ندارد و ارادة او عين ارادة خداست. و اين همان درجه‌اي است كه تمام كارهايش «يرضي لرضا الله و يغضب لغضب ربّه» مي‌شود. يعني اگر فرزندش را كشتند، خشم او به خاطرخشم پروردگار است نه خشم نفسش و اگر فرزندش را زنده كردند به‌خاطر رضاي خداوند خشنود مي‌گردد، نه رضاي نفسش، تصور اين درجه بسيار مشكل است چه رسد به تحقق اين امر!

 

اين همان مقام عصمت خاتم‌الانبياء(ص) است. عصمت آن مخلوقي كه نظيرش در ميان تمام مخلوقات وجود ندارد، كسي كه حب و بغضش در حب و بغض خداوند فاني شده است. چيزي را دوست نمي‌دارد مگر اينكه خداوند آن را دوست بدارد و از چيزي خشمگين نمي‌شود مگر اينكه خداوند را از آن چيز خشمگين ببيند.

 

                         

و اين همان بشري است كه به مقام «و ماينطق عن الهوي إن هو إلاّ وحي يوحي» (از روي هوا و هوس حرفي را نمي‌زند و هرچه كه مي‌فرمايد چيزي جز وحي خداوندي كه به او نازل شده نيست. سورة نجم (53) ، آية 3 و 4.)

 


رسيده است. و اين همان درجه‌اي است كه از آن به عصمت خاتميه تعبير مي‌شود، عصمتي كه غير از عصمت ابراهيميه است، عصمت ابراهيميه نيز با عصمت يونسيه متفاوت است.

 

عصمت حضرت يونس(ع) هم عصمت است اما:

 

وذا النّون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه فنادي في الظّلمات أن لا إله إلا أنت سبحانك إنّي كنت من الظّالمين.(سورة انبياء (21)، آية 87.)

 


و ياد آر حال يونس را هنگامي‌كه از ميان قوم خود غضبناك بيرون رفت و چنين پنداشت كه ما هرگز او را در مضيقه و سختي نمي‌‌افكنيم آنگاه در آن ظلمت‌ها فرياد كرد كه الهي، خدايي به جز ذات يكتاي تو نيست تو از شرك و شريك پاك و منزهي و من از ستمكارانم.

 

او پيامبر خدا و معصوم است . اما خودش را محتاج مي‌بيند كه به مقامي بالاتر برسد «سبحانك إنّي كنت من الظّالمين». كه آن حضرت، قبل از آنكه وارد شكم ماهي شود به آن مقام نرسيده بود.

 

همچنين يوسف(ع) نيز پيامبر خدا و معصوم است. و برهاني كه خداوند به او نشان داد، همان عصمتش بود:

 

و لقد همّت به وهمّ بها لولا أن رأي برهان ربّه كذلك لنصرف عنه السّوء و الفحشاء إنّه من عبادنا المخلصين.(سورة يوسف (12)، آية 24.)

 


آن زن باز اصرار كرد و اگر لطف خاص خدا وبرهان روشن حق نگهبان يوسف نبود او هم به ميل طبيعي اهتمام مي‌كرد اينچنين عمل زشت و فحشا را از او دور كرديم كه همانا او از بندگان معصوم ماست.

 

 

 

اما ايشان در يك درجه عصمت داشتند كه:

 

و قال للّذي ظنّ أنّه ناج منهما اذكرني عند ربّك فأنساه الشّيطان ذكر ربّه فلبث في السّجن بضع سنين.(سورة يوسف (12)، آية 42.)

 


آنگاه يوسف از رفيقي كه او را اهل نجات يافت درخواست كرد كه مرا نزد پادشاه ياد كن در آن حال شيطان ياد خدا را از نظرش ببرد بدين سبب در زندان چند سال محبوس ماند.

اما تسليم مطلق نسبت به حب و بغض، خشنودي و غضب خداوند، مقامي خاص است كه اين مقام مخصوص برترين مخلوقات و خاتم پيامبران و آقاي رسولان است، اين مقامي است كه مي‌توان گفت: اوست كه از خشنودي خدا خشنود و از غضب خدا خشمگين مي‌شود، و از طرفي ديگر خداوند تبارك و تعالي نيز از خشنودي او خشنود و از غضب او خشمگين مي‌شود.

 

آيا بخاري و ذهبي فهميده‌اند كه چه چيزي را روايت كرده‌اند:
إنّ الرّب يرضي لرضا فاطمة و يغضب لغضب فاطمة.

 

و آيا فهميده‌اند كه اگر پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «همانا فاطمه(س) با خشنودي خدا خشنود و با غضب خدا غضبناك مي‌شود».

 

 

اين كلام دال بر اين مطلب است كه منشأ خشنودي و خشم حضرت فاطمه(س) نفس ايشان نيست بلكه منشأ آن خداوند تبارك و تعالي است. معناي اين همان درجه عصمت كبري است كه رسول الله(ص) دارد. بالاتر از آن، كلام پيامبر اكرم(ص) است كه مي‌فرمايند:

 

إنّ الرّب يرضي لرضا فاطمه و يغضب لغضب فاطمة.
همانا خداوند از خشنودي فاطمه(س) خشنود و از غضب او غضبناك مي‌شود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 11:28 AM  توسط وحید الوندی  | 
فصاحت و بلاغت على عليه السلام
اما الفصاحة فهو (على عليه السلام) امام الفصحاء و سيد البلغاء و عن كلامه قيل دون كلام الخالق و فوق كلام المخلوقين.

(ابن ابى الحديد)

نطق آدمى از نظر علم منطق فصل مميز انسان از حيوانات ديگر است كه خداوند بحكمت بالغه خويش آنرا وسيله امتياز او قرار داده است چنانكه فرمايد:خلق الانسان علمه البيان (1) .

گوهر نفس كه حقيقت آدمى است با سخنورى تجلى كند و بقول سعدى:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 11:19 AM  توسط وحید الوندی  | 
ايمان و عبادت على عليه السلام
لم اعبد ربا لم اره.(على عليه السلام)

حقيقت عبادت تعظيم و طاعت خدا و چشم پوشى از غير اوست،بزرگترين فضيلت نفس ستايش مقام الوهيت و تقرب جستن بساحت قدس ربوبى است،عبادت اگر با شرايط خاص خود انجام شود مقام بسيار بزرگ و افتخار آميزى است چنانكه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بوسيله كلمه عبد تجليل شده و قبل از عنوان رسالت عبوديت او قيد گرديده است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 11:16 AM  توسط وحید الوندی  | 
پرتوى از سيره و سيماى اميرالمؤمنين على(عليه السلام)
اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، چهارمين پسر ابوطالب، در حدود سى سال پس از واقعه فيل و بيست و سه سال پيش از هجرت در مكّه معظّمه، از مادرى بزرگوار و باشخصيّت، به نام فاطمه، دختر اسد بن هشام بن عبدمناف ، روز جمعه سيزده رجب در كعبه به دنيا آمد.
على(عليه السلام) تا شش سالگى در خانه پدرش ابوطالب بود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 11:9 AM  توسط وحید الوندی  | 
پرتوى از سيره و سيماى اميرالمؤمنين على(عليه السلام)
اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، چهارمين پسر ابوطالب، در حدود سى سال پس از واقعه فيل و بيست و سه سال پيش از هجرت در مكّه معظّمه، از مادرى بزرگوار و باشخصيّت، به نام فاطمه، دختر اسد بن هشام بن عبدمناف ، روز جمعه سيزده رجب در كعبه به دنيا آمد.
على(عليه السلام) تا شش سالگى در خانه پدرش ابوطالب بود.
در اين تاريخ كه سنّ رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) از سىسال گذشته بود در مكّه قحطى و گرانى پيش آمد و اين امر سبب شد كه على(عليه السلام) به مدّت هفت سال در خانه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، تا اوّل بعثت، زندگى كند و در مكتب كمال و فضيلت آن حضرت تربيت شود.
اميرالمؤمنين در خطبه 192 نهج البلاغه مىفرمايد:«وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتـَّبِعُهُ إِتّباعَ الْفَصيلِ اَثَرَ أُمِّهِ، يَرْفَعُ لى فى كُلِّ يَوْم مِنْ أَخْلاقِهِ عَلَمًا، وَ يَأْمُرُنى بِالاِْقْتِداء بِهِ.»«و من در پى او بودم چنانكه بچّه در پى مادرش، هر روز براى من از خلق و خوى خويش نشانه هاى برپا مىداشت و مرا به پيروى آن مىگماشت.»بعد از آن كه محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) به پيامبرى مبعوث گرديد، على(عليه السلام)نخستين مردى بود كه به او گرويد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 11:7 AM  توسط وحید الوندی  | 

عکسهای جدید و زیبا از کربلای معلا

  

سرم خاک کف پای حسین است                     دلم مجنون صحرای حسین است

  

نترسانیدم از روز قیامت                              قیامت، قدوبالای حسین است 

  

 آقاجون توهرنفس معجزه عیسی میکنی

 بی عصا کار هزارهزار تا موسی میکنی

  

التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 11:4 AM  توسط وحید الوندی  | 

خواب دیدم مرده ام**خواب دیدم خسته و افسرده ام
روی من خروارها از خاک بود**وای قبر من چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت**قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زیر سرم از سنگ بود**غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود
هر که آمد پیش حرفی راند و رفت**سوره حمدی برایم خواند و رفت
ناله می کردم ولیکن بیجواب**تشنه بودم در پی یک جرعه آب
یک ملک گفتا بگو نام تو چیست**آن یکی فریاد زد رب تو کیست
ای گنه کار سیه دل،بسته پر**نام اربابان خود یک یک ببر
گفتنم عمر خودت کردی تباه**نامه اعمال خود کردی سیاه
ناامید از هر کجا و دل فکار**می کشیدندم به خفت سوی نار
ناگهان الطاف حق آغاز شد**از جنان درهای رحمت باز شد
مردی آمد از تبار آسمان**نور پیشانیش فوق آسمان
صورتش خورشید بود و غرق نور**جام چشمانش پر از شرب طهور
گیسوانش شط پر جوش و خروش**در رکابش قدسیان حلقه بگوش
لب که نه،سرچشمه آب حیات**بین دستش کائنات و ممکنات
بر سرش دستمال سبزی بسته بود**بر دلم مهرش عجیب بنشسته بود
کی به زیبائی او گل میرسید**پیش او یوسف خجالت میکشید
در قدوم آن نگار مه جبین**از جلال حضرت حق آفرین
دو ملک سر را به زیر انداختند**بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حیرت داشتم این زمزمه**آمده اینجا حسین فاطمه
صاحب روز قیامت آمده**گوئیا بهر شفاعت آمده
سوی من آمدمرا شرمنده کرد**مهربانانه به رویم خنده کرد
این که اینجا اینچنین تنها شده**کام او با تربت من وا شده
مادرش او را به عشقم زاده است**گریه کرده بعد شیرش داده است
خویش را در سوز عشقم آب کرد**عکس من را بر دل خود قاب کرد
بار ها بر من محبت کرده است**سینه اش را وقف هیئت کرده است
سینه چاک آل زهرا بوده است** چای ریز مجلس ما بوده است
اینکه در پیش شما گردیده بد**جسم و جانش بوی روزه می دهد
با ادب در مجلس ما می نشست**او به عشق من سر خود می شکست
پرچم من را به دوشش می کشید**پا برهنه در عزایم می دودید
اسم من راز و نیازش بوده است**تربتم مهر و نمازش بوده است
اقتدا بر خواهرم زینب نمود**گاه می شد صورتش بهرم کبود
حرمت من را به دنیا پاس داشت**ارتباطی تنگ با عباس داشت
نذر عباسم به تن کرده کفن**روز تاسوعا شده سقای من
تا که دنیا بوده از من دم زده**او غذای روضه ام را هم زده
بارها لعن امیه کرده است**خویش را وقف رقیه کرده است
گریه کرده چون برای اکبرم**با خود او را نزد زهرا می برم
هر چه باشد او برایم بنده است**او بسوزد صاحبش شرمنده است
در مرامم نیست او تنها شود**باعث خوشحالی اعدا شود
در قیامت عطر بویش می دهم**پیش مردم آبرویش می دهم
باز بالاتر به روز سرنوشت**میشود همسایه من در بهشت
آری آری هر که پا بست من است**نامه اعمال او دست من است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 10:57 AM  توسط وحید الوندی  | 

تم برای ارکسون

این هدیه پیش کش ما به شما

تم شهید

حتماً برا دوستاتون بفرستین

مشکلی بود تو نظرات بفرمائبد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 10:52 AM  توسط وحید الوندی  | 

نمایش بزرگ 

------------------------

نمایش بزرگ

---------------------------

نمایش بزرگ 

-------------------------

نمایش بزرگ

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 0:20 AM  توسط وحید الوندی  | 
صدا سازى

 

همان طورى كه مى دانيد يكى از مهمترين ابزار مداحى ، سخنرانى ، خطابه و... داشتن صداى خوب است كه در رسيدن به هدف ، شخص را يارى مى نمايد. صداى خوب در مداحى دلها را بيشتر آماده مى كند و باعث اشك گرفتن و انس پيدا كردن مى شود. البته ناگفته نماند كه صوت زيبا يك استعداد خدادادى است كه خيلى ها از آن برخوردار و بعضى بى بهره هستند اما بحث پرورش صدا، ربطى به استعداد ندارد. گرچه كسى كه مستعد است ، طبيعتاً پيشرفت بيشترى در اين زمينه خواهد داشت اما حتى افراد مستعد هم بايد براى بهتر شدن صدا، روى آن كار كنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 9:49 PM  توسط وحید الوندی  | 

براي دانلود روي گزينه ي زير كليك كنيد


هيئت دلدادگان حضرت زهرا(س) تبريز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 9:13 PM  توسط وحید الوندی  | 
دعا برای دیدن امام زمان
از امام صادق (ع) نقل مي کند:
هر کس بعد از هر نماز فريضه اين دعا را بخواند، پس امام محمد بن الحسن را ـ که بر او و

پدرانش درود باد ـ در بيداري يا در خواب مي بيند.

اَللّهُمَّ بَلِّغ مَوْلانا صَاحِبَ الزَّمان، اَيْنَما کَانَ وَ حَيْثُما کان

مِنْ مَشارِقِ الاَرْضِ وَ مَغارِبِها، سَهْلِها و جَبَلِها، عَنّي وَ عَنْ والِدَيَّ وَ عَنْ وُلْدي وَ اِخْواني

اَلتَّحِيَّةَ وَ السَّلامَ عَدَدَ خَلْقِ اللهِ وَ زِنَةَ عَرْشِ اللهِ وَ ما اَحْصَاهُ کِتابُه وَ اَحاطَ عِلْمُهُ

اَللّهُمَّ اِنّي اُجَدِّدُ لَهُ فِي صَبيحَةِ هذَا الْيَوْمَ وَ مَا عِشْتُ فِيهِ مِنْ اَيّامِ حَياتِي

عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ فِي عُنُقي لا اَحولُ عَنْها وَ لا اَزول

اَللّهُمَّ اجْعَلْني مِنْ اَنْصارِهِ وَ نُصّارِهِ

الذّابّينَ عَنْهُ وَ الْمُمْتَثِلينَ لاَوامِرِه وَ نَواهِيهِ فِي اَيّامِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ

اَللّهُمَّ فَإنْ حَالَ بَيْني وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِي جَعَلْتَهُ عَلَي عِبادِکَ حَتْماً مَقْضِياً

فَأخْرِجْني مِنْ قَبْري مُؤْتَزِراً کَفَني، شاهِراً سَيْفي، مُجَرَّداً قَناتِي، مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعِي، فِي الْحَاضِرِ وَ

الْبَادِي

اَللّهُمَّ اَرِنِي الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِيدَةَ

وَ اکْحُلْ بَصَري بِنَظْرَةً مِنّي اِلَيْهِ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ

اَللّهُمَّ اشْدُدْ اَزْرَهُ وَ قَوِّ ظَهْرَهُ وَ طَوِّلْ عُمْرَهُ اَللّهُمَّ اعْمُرْ بِهِ بِلادَکَ وَ اَحْيِ بِهِ عِبَادَک

فَإنَّکَ قُلْتَ وَ قَوْلُکَ الْحَقُّ ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ اَيْدِي النّاس

فَأظْهِرِ اللّهُمَّ لَنَا وَلِيَّک وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّکَ الْمُسَمَّي بِاسْمِ رَسولِک صًلًواتُکَ عَلَيْهِ وَ آلِه

لا يَظْفَرَ بِشَيْءٍ مِنَ الْباطِلِ اِلّا مَزَّقَه وَ يُحِقَّ اللهُ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَ يُحَقِّقَهُ

اَللّهُمَّ اکْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْاُمَّةِ بِظُهورِه اِنَّهُم يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَراهُ قَريباً

وَ صَلَّي اللهُ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 9:9 PM  توسط وحید الوندی  | 
دستورات عبادی     

408. دعاهای وارده در امکنه و ازمنۀ خاصّ [مکانها و زمانهای مخصوص] اختصاصی نیست،

به گونه ای که نتوان در وقت و یا جای دیگر خواند؛ بلکه این گونه دستورها به نحو تعدد مطلوب

است. [در محضر بهجت:1/21]
409. جهت دعا این امور لازم است: الف. ثنا و تعظیم وتمجید ساحت مقدس حضرت حقّ تبارک

و تعالی؛ ب. اقرار به گناهان و اظهار ندامت از آن، که تقریباً به منزلۀ توبه یا ملازم آن است؛

ج. صلوات بر محمد و آل محمد که وسیله واسطۀ فیض هستند؛ د. بُکاء و گریه، و اگر نشد تباکی

[خود را وادار به گریه نمودن] ولو خیلی مختصر؛ هـ. و بعد از این ها، درخواست حاجت که در

این صورت برآورده شدن حاجت، برو برگرد ندارد... البته اگر این مطالب در سجده باشد،

مناسب تر است. [در محضر بهجت:1/343]
410. برای سلامتی چشم، بعد از نماز آیة الکرسی خوانده شود و پس از خواندن آن، دستها بر

روی چشمها گذاشته و بگوید: (أَللهُمَّ الحفَظ حَدَقَتَیَّ بِحَقِّ حَدَقَتی عَلِیِّ بنِ أَبیطالِبٍ أَمیرِالمُؤمِنینَ (علیه

السلام) : خدایا! به حق دو حدقۀ چشم حضرت علی بن ابی طالب امیرمؤمنان (علیه السلام)، دو

حدقۀ چشم مرا حفظ کن!) [در محضر بهجت:2/252]
411. برای شفای مریض، آب زمزم و تربت حضرت سیدالشهداء به مرّات عدیده، صدقه به

مرّات عدیده به افراد زیاد – اگر چه مبلغش زیاد هم نباشد – داده شود؛ سورۀ حمد هم از یک

مرتبه تا صد مرتبه افراد متعدد بخوانند، خیلی تأثیر دارد. علاوه بر این به رفقا هم بگویید دعا

کنند. [فیضی از ورای سکوت:227]
412. برای محفوظ ماندن هر صبح و غروب سه بار بگوید: (أَللهُمَّ اجعَلِنی فِی دِرعِکَ الحَصینَةِ

الّتی تَجعَلُ فیها مَن تُرید: خداوندا، مرا در زره نگهدارنده و قوی خود – که هر کس را بخواهی

در آن قرار می دهی – قرار بده!)[گوهرهای حکیمانه:14]
413. برای یافتن هر چه که گم شده یا دزدیده شده باشد (گرچه انسان باشد) این ذکر را بسیار

بخوانید... (أَصبَحتُ فی أَمانِ الله، أَمسیتُ فی جِوارِ الله: در پناه خدا صبح کردم؛ در پناه خدا وارد

شب شدم.)[گوهرهای حکیمانه:14]
414. کسی که می خواهد روزی اش فراوان شود، این ذکر را بسیار بگوید و در آغاز و پایان

آن هم، یک صلوات بفرستد... (أَغنِنی بِحَلالِِکَ عَنِ حَرامِکَ، وَ بِفَضلِکَ عَمَّن سِواک: خدایا! مرا

به وسیلۀ حلالت از حرام خویش بی نیاز کن، و با فضل و بخشش خودت، از هر چه غیر خودت

بی نیاز ساز!)[گوهرهای حکیمانه:14]
415. سؤال: برای دوری از ریاء چه باید کرد؟
جواب: با عقیدۀ کامل، اِکثار حوقله (یعنی زیاد بگوید: لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِالله).[به سوی

محبوب:70]
416. سؤال: برای درمان عصبانیّت چه کنیم؟
جواب: با عقیدۀ کامل، زیاد صلوات فرستادن: (أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد).[به سوی

محبوب:70]
417. سؤال: جهت علاج غرور، چه راهی را توصیه می فرمایید؟
جواب: بسمه تعالی، اِکثار حوقله (زیاد گفتن: لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِالله العَلیِّ العَظیم). [به سوی

محبوب:71]
418. سؤال: اینجانب به وسواس مبتلا هستم؛ لطفاً جهت برطرف شدن آن مرا راهنمایی فرمایید!
جواب: اِکثار تهلیل (زیاد گفتن: لا إله إلاّ الله)، علاج وساوس است. [به سوی محبوب:71]
419. در مورد اذکار و اوراد و قرائت و امثال اینها، انسان همیشه تحرّی [کوشش در جستجو] و

مراقبت نماید [که] چه عملی تا چه اندازه موافق با نشاط و حضور قلبی او است، همان را اختیار

کند. [به سوی محبوب:76]
420. در شداید و گرفتاریها، بهترین ذکر این است که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به

ما رسیده: (لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِالله العَلیِّ العَظیم لاَمَلجَأ وَ لا مَنجأ مِنَ اللهِ إلاّ إلَیه). [نکته های

ناب:72]
421. برای دفع بلا و شرّ، این دعا نیز نافع است: (أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِِهِ وَ أَمسِک عَنَّا

السُّوءَ: خداوندا! بر محمد و آل او درود فرست، و بدی را از ما باز دار!)[در محضر

بهجت:1/343]
422. سؤال: چگونه در تمامی کارها و عبادات، اخلاص را فراموش نکنیم؟!
جواب: بسمه تعالی، در عبادات و تمام کارها اختیاراً راه ندهد، غیر از خدا را و غیر از یاد او

را. و همین راهِ منحصر سعادت است![به سوی محبوب:76]
423. سؤال: چه کنیم تمرکز فکر پیدا کنیم؟
جواب: اذکاری که برای جمع کردن فکر مؤثر است، مثل: (لا إله إلاّ الله) را زیاد بگویید.[فیضی

از ورای سکوت:228]
424. سؤال: زن و شوهری که بینشان خیلی اختلاف است، چه باید بکنند؟
جواب: هر کدامشان که می خواهد رفع اختلاف شود یا فرد دیگر، صدقۀ متعدّد، به افراد متعدّد،

به دفعات زیاد بدهند و برای اصلاح ذات البین زیاد هم دعا بکنند. [فیضی از ورای سکوت:229]
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 9:7 PM  توسط وحید الوندی  | 
اکثر مردم در ادعای عشق امام زمان دروغگو هستند
مردم امام زمان را بقدر یک خروس دوست ندارندیا حتی یک بوقلمون هم دوست ندارند از هر

هزار نفر نهصدو نودو نه  نفرشان دروغ میگویند و کذاب هستند اینها امام زمان را دوست ندارند

.

عشق بوقلمونی

سیدبن طاووس حرفهایی به پسرش سید محمددرکتابهایش بخصوص در کتاب (کشف المحجه)

نوشته است .پسرم این مردم دروغ میگویند که ادعای دوست داشتن امام زمان میکنند . دروغگو

و کذاب هستند. از هر هزار نفر نهصدو نودو نه نفرشان دروغ میگویند.(من بی ادبی نمیکنم فقط

کلام سیدرا میگویم)اینها امام زمان را دوست ندارند.

سید دلیل ادعایش را بیان میکند بی دلیل حرف نمیزند میفرمایند : مردم امام زمان را به قدر یک

خروس دوست ندارند البته خروس را من میگویم اما او عبارت دیگری گفته است. مردم امام

زمان را به اندازه یک خروس لاری چاق وبه قدر یک بو قلمون دوست ندارند مثال : در قدیم

شبهای عید ولایت که نزدیک میشد مستحبات را مردم بیشتر انجام میدادند مثلا بوقلمون میگرفتند

وسه روز قبل ذبح ان دونه و برنج میدادند تا چاق بشه حالا وقتی این بوقلمون در موعد ذبح گم

شود به نظر شما ان شخص چیکار میکند ؟ مطمئنا بدنبال او میگردد هرمشهدی کربلایی را حاج

اقا میکنه هر پایینی را بالا میبره برای پیدا کردن یک بو قلمون .یه بیست وچهار ساعتی به درو

دیوار میره تا اونو پیدا کنه وقتی که از پیدا کردنش مایوس میشه دلش علو میگیره سینه اش اتیش

میگیره : ای بوقلمون جانم کجایی چند تومان به تو دادم داغت به دلم نهاده شد ای بو قلمون جانم

یادت بخیر.

خدا وکیلی در دوره عمرمون چند بار دنبال این گمشده دویده ایم و به این سو ان سو رفته ایم واز

این و ان سراغش را گرفته ایم اگر یک شبانه روز ان حال انقلاب و اضطراب و دلسوختگی و

کباب شدن سینه در گم شدن او برایمان پیدا شده بنده شخصا نوکر شما هستم.

امام زمان کجاست :

اول اینکه یافتن امام زمان سوز دل میخواد فقط میخوام داستانی تعریف کنم تا حرفامو رسونده

باشم که اینقدر مردم را نپیچونن یکی از اولیا خدا که اجازه ندارم اسمش را بگویم  میفرمودند:

دریکی از شهرها تصمیم گرفته بودم درباره امام زمان صحبت کنم درحین صحبت همیشه نگاه

میکردم تا ببینم چه کسی به مطالبم توجه میکنه وچه کسانی کسل و بی اعتنایند امیدوارم شما

خواننده عزیز از گروه اول باشید.

دیدم جوانی پای منبر من می اید ولی شبهای اول ان دورها نشسته بود همینطور شبهای دیگر

جلوتر می امد که در شبهای پنجم و ششم پای منبر مینشست واز همه مستمعین زودتر می امد

وبرای خود جا میگرفت.

هر وقت از امام زمان صحبت میکردم زارزار گریه میکرد یک حال عجیبی که با فریاد یا

صاحب الزمان میگفت واشک میریخت و به خود میپیچید و معلوم بود که او در جذبه مختصری

افتاده است .حتی من تحت تاثیر او قرار گرفته بودم  شعری گفتم :

              دارنده جهان مولای انس و جان              یا صاحب الزمان الغوث والامان

او مثل باران اشک میرخت مثل زن جوان مرده دادمیزد هی میسوخت بالاخره ماه رمضان تمام

شد و منبرهای منم تمام شد ولی منم به ان جوان دلبسته بودم من شیفته و فریفته و عاشق دلسوخته

ان کسی هستم که دنبال امام زمان برود من عاشق عاشق امام زمانم و عاشق محب امام زمانم

رفتم دنبالش ادرسشو پیدا کنم معلوم شد او نیم باب دکان عطاری داره ولی مغازه چند روزیست

بسته است از هرکسی پرسیدم گفتند نمیدانیم او کجاست .

بعداز حدود سی روز جوان بمن رسید اما چجور ؟ لاغر شده رنگ پریده رنگش زار شده وگونه

هایش فرو رفته فقط پوست واستخوانی از او باقی مونده بود وقتی بمن رسید منو بغل کرد شیخ...

خدا پدرت را بیامرزد خدا به تو طول عمر بدهدهی گریه میکرد صورت و شانه های مرا

میبوسید گفتم چه شده بابا؟هی ناله میکرد خدا عمرت بده بزار دستتو ببوسم راهو بمن نشان دادی

به منزل رسیدم بالاخره لب سخن گشود:

شما دران شبهای ماه رمضان دل مارو اتیش زدید دلم از جا کنده شد عشق به امام زمان پیدا

کردم همانطور بود که شما میگفتید .رفتم مغازه دیدم دیدم دلم به کسب وکار نمیره درشو بستم رفتم

بخوابم دیدم خوابم نمیبره دلم نمیخواست بخوابم غذابخورم فقط دلم به یک نقطه متوجه است

میخواهم اورا ببینم به زندگی عاقه ندارم رفتم بدامن کوه.... دران بیابان در افتاب و شبها در

مهتاب داد میزدم : محبوبم کجایی ؟ عزیز دلم کجایی؟ اقای مهربانم کجایی؟

                     ان بلبل مستیم که دور از گل رویت         این گلشن نیلوفری امد قفس ما.....

 

هی ناله کردم عاقبت روی اتش دلم اب وصال ریختند عاقبت محبوبم را دیدم عاقبت سر به پایش

نهادم بالاخره اسراری هم بین اونها ردوبدل شد که جایز نبوده ما بدونیم و اشاره ای نشد .

بعد جوان روی شیخ را بوسید گفت :خداحافظ من یک هفته دیگر بیشتر زنده نیستم.گفتم چرا؟

گفت : ترسیدم که بیشتر در دنیا بمانم این قلب روشنم باز تاریک شود این روح پاک دوباره الوده

شود لذا درخواست مرگ کردم و اقا پذیرفت خداحافظ ما رفتیم تورا به خدا سپردم مرا دعا کردو

ان جوان پس از شش یا هفت روز دیگر از دنیا رفت.

              از حسرت دهانت  جانها بلب رسیده        کی درد دردمندان  ازان دهن براید؟

             بگشاتی تربت ما  بعداز وفات و بنگر       کز اتش فراقت  دود ازکفن بر   اید    

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 9:5 PM  توسط وحید الوندی  | 
پیرامون اخلاق و سیر و سلوک     


118. خدا کند گرمی باطنی و اُنس باطنی به قرآن و دین و مقدمات و لوازم دینداری داشته باشیم

و کتاب و عترت، ما را کافی باشد، تا حقّانیّت دین نزد ما یقینی گردد. [در محضر بهجت:1/10]
119. برخی از مقربین، از شوق لقای بهشت مرده اند؛ زیرا شنیدن آیات رحمت و نعمت و یا

عذاب و نقمت، در انسان موحّد تکویناً اثر می گذارد... [در محضر بهجت:1/11]
120. خدا می داند که صاحبان مقامات معنوی در اوقات خلوت و مناجات، چه حالی دارند؛ و

خاموشی فکر، چگونه آنها را در اثر مشاهدۀ انوار الهی می سوزاند ولو در مدت کوتاه! [در

محضر بهجت:1/11]
121. در اطاعت اوامر الهی و نیز در معصیت و به فرمان شیطان و نفس بودن، امر دایر است

بین این که: با کسی که حیات و ممات، غنا و فقر و مرض و صحّت و مریض خانه و دکتر و

خزانه و ثروت... به دست او است مجالست کنیم، یا با کسی که هیچ ندارد؟[در محضر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 9:4 PM  توسط وحید الوندی  | 
اسراری از نماز و نیایش     

83. نماز، بالاترین وقت ملاقات و استحضار و حضور در محضر خدا است... نماز برای

خضوع و خشوع جعل شده است با همۀ مراتب خضوع و خشوع. [در محضر بهجت:1/222]
84. نماز، جامی است از اَلَذّ لذایذ [لذّت بخش ترین لذتها] که چنین خمری خوشگوار در عالمِ

وجود نیست! [در محضر بهجت:1/222]
85. نماز، اعظم مظاهر عبودیّت است که در آن، توجه به حقّ می شود. [در محضر

بهجت:2/377]
86. تمام لذتها روحی است؛ و آن چه از لذات که در طیب [عطر] و یا از راه نساء به صورت

حلال تکوینا ً مطلوب است، بیش از آن و به مراتب بالاتر، در نماز است. [در محضر

بهجت:2/392]
87. قُرب، مراتبی دارد و بالاترین آنها لقاء است. و هر مرتبه از مراتب قُرب را مقرّبی است که

بالاترین آنها نماز است. [نکته های ناب: 78]
88. نماز، عروج مؤمن است و عروج، مستلزم قرب و لقاء است... مؤمن بعد از لقای او، نه

تنها به سراغ حبشیّه [زن زشت، کنایه از غیر خدا] نخواهد رفت، که خیال او را هم نخواهد کرد.

[نکته های ناب: 82]
89. ما عظمتی نداریم، همین اندازه عظمت داریم که می ایستیم؛ بعد همین را در رکوع، نصفه

می کنیم؛ و بعد به سجده و خاک بر می گردیم. [نکته های ناب:83]
90. شاید حکمت تکرار نماز – علاوه بر تثبیت – سیر باشد؛ به این نحو که هر نمازی از نماز

قبلی بهتر، و نماز قبلی زمینه ساز نماز بعدی باشد.[نکته های ناب:81]
91. قیام بنده در نماز، اظهار عبودیّت و سکون است، و این که هیچ حرکتی از خود ندارد؛ و

سجود غایت خضوع است.[نکته های ناب:83]
92. سؤال: اجمالاً بفرمایید حضور قلب، چگونه حاصل می شود؟
جواب: بسمه تعالی، اگر مقصود، حضور قلب است، با نوافل و عبادات مستحبّه تحصیل می شود

و از آن جمله، تبدیل فرادا به جماعت است. تحصیل حضور قلب به این می شود که در اوقات

غفلت به خود فشار نیاورد؛ و در اوقات حضور، اختیاراً آن را از دست ندهد.[به سوی

محبوب:62]
93. سؤال: برای حضور قلب در نماز و تمرکز فکر، دستورالعملی بفرمایید؟
جواب: بسمه تعالی، در آنی که متوجه شدید، اختیاراً منصرف نشوید![به سوی محبوب:63]
94. اصلاح نماز، مستلزم اصلاح ظاهر و باطن و دوری از منکرات ظاهریّه و باطنیّه است. و

از راههای اصلاح نماز، توسل جدی در حال شروع به نماز به حضرت ولی عصر (عج) است.

[به سوی محبوب:64]
95. گوی سبقت را نماز شب خوانها ربودند مخفیانه![به سوی محبوب:68]
96. سؤال: برای توفیق نماز شب چه کنیم؟
جواب: با قرائت آیۀ آخر کهف و اهتمام به این امر اگر علاج نشد، تقدیم بر نصف می شود [قبل

از نیمه شب به جا آورده می شود.] [به سوی محبوب:77]
97. سؤال: در نماز شب و سحرخیزی، قدری کسل هستم، لطفاً راهنمایی فرمایید؟
جواب: بسمه تعالی، کسالت در نماز شب به این رفع می شود که بنا بگذارید هر شبی که موفق

(به خواندن آن نشدید)، قضای آن را به جا آورید. [به سوی محبوب:77]
98. از آیِۀ شریفۀ (اِنَّ الصَّلاةَ تَنهَی عَن الفَحشآءِ وَالمُنکَرِ [عنکبوت:45] نماز، انسان را از

کارهای زشت و ناپسند باز می دارد.) استفاده می شود که (لا صَلاةَ لِمَن لایَنتَناهی عَن الفَحشاءِ

وَالمُنکَر: کسی که از کارهای زشت و ناپسند خودداری نمی کند، واقعاً نمازش نماز نیست!) [در

محضر بهجت:2/83]
99. این احساس لذت در نماز، یک سری مقدمات خارج از نماز دارد، و یک سری مقدمات در

خود نماز. آن چه پیش از نماز و در خارج از نماز باید مورد ملاحظه باشد و عمل شود این است

که: انسان گناه نکند و قلب را سیاه و دل را تیره نکند. و معصیت، روح را مکدّر می کند و

نورانیّت دل را می برد. و در هنگام خود نماز نیز انسان باید زنجیر و سیمی دور خود بکشد تا

غیر خدا داخل نشود یعنی فکرش را از غیر خدا منصرف کند.[برگی از دفتر آفتاب:133]
100. یکی از عوامل حضور قلب این است که: در تمام بیست و چهار ساعت، باید حواسّ (

باصره، سامعه و...) خود را کنترل کنیم؛ زیرا برای تحصیل حضور قلب، باید مقدماتی را فراهم

کرد! باید در طول روز، گوش، چشم و هم چنین سایر اعضا و جوارح خود را کنترل کنیم![

برگی از دفتر آفتاب:133]
101. اگر بدانیم اصلاح امور انسان به اصلاح عبادت، و در رأس آنها نماز است، که به واسطۀ

خضوع و خشوع و آن هم به اِعراض از لَغو محقّق می شود، کار تمام است![برگی از دفتر

آفتاب:139]
102. همین نماز را که ما با تهدید به چوب و تازیانه و عقوبت جهنمی شدن در صورت ترک

آن، انجام می دهیم، آقایان [اولیاء] می فرمایند: از همه چیز، لذیذتر است! [در محضر

بهجت:1/122]
103. همین امور ساده و آشکار مثل نماز، بعضی را بر سماوات می رساند، و برای عده ای

هیچ خبری نیست! برای بعضی اعلی علّیّین است، و برای بعضی هیچ معلوم نیست که آیا این

معجون، شور است و یا شیرین! [در محضر بهجت:1/283]
104. سؤال: می خواهم در نماز، تمام اذکار را درک کنم و بفهمم، و آن نور را درک کنم و ببینم

تا با آن نور حرکت کنم.
جواب: بسمه تعالی، با شرایط حضور قلب، اعمالتان را انجام بدهید؛ در پاداش چه خواهند کرد،

به ما مربوط نیست![به سوی محبوب:62]
105. سجده، غایت خضوع است؛ یعنی ما هیچ و در پیش تو خاک هستیم.[فیضی از ورای

سکوت:77]
106. سؤال: برای این که در انجام فرمان الهی مخصوصاً نماز، با خشوع باشیم، چه کنیم؟
جواب: در اول نماز، توسل حقیقی به امام زمان (عج) کردن که عمل را با تمامیّت مطلقه [به

طور کامل] انجام بدهید.[به سوی محبوب:63]
107. سؤال: مستدعی است جملۀ کوتاه و رسایی دربارۀ نماز، مرقوم فرمایید که نصبُ العین ما

قرار گیرد.
جواب: بسمه تعالی، از بیانات عالیه در فضیلت نماز در مرتبۀ عُلیا، کلام معروف از معصوم (

علیهم السلام) است: (الصَّلاةُ مِعراجُ المُؤمِن: نماز، معراج مؤمن است.) برای کسانی که یقین به

صدق این بیان نمایند و ادامه دهند طلب این مقام عالی را ...[به سوی محبوب:64]
108. اگر کسی با وجود این همه مشوِّقات از قرآن و اخبار برای سیر و کمال، از آنها بهره مند

نشود، در عقل او خلل است... نماز خواندن برای اهلش مانند حلواخوردن است؛ لذا از نماز

خواندن، خسته نمی شوند.[نکته های ناب:82]
109. در کلمات امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز آمده است: (وَاعلَم اَنَّ کُلَّ شَیءٍ مِن عَمَلِکَ تَبَعٌ

لِصَلاتِکَ: بدان که تمام اعمالت، تابع نماز می باشد.)
مشاهده کرده ایم که علمای بزرگ در حال نماز، عجیب و غریب بودند، به گونه ای که گویا آن

انسانِ خارج از نماز نیستند! [در محضر بهجت:1/92]
110. از حدیث (تَنَعَّمُوا بِعِبادَتی فی الدُّنیا فَاِنَّکُم تَتَنَعَّمُونَ بها فی الآخِرَة: در دنیا به عبادت من

متنعّم شوید، زیرا در آخرت، به همان متنعّم خواهید بود.) بر می آید که عبادات، قابلیّت تنعّم را

دارد؛ ولی ما عبادات را به گونه ای به جا می آوریم که گویا شلاّق بالای سرِ ما است... گویا

داروی تلخی را از روی ناچاری می خوریم. [در محضر بهجت:1/350]
111. سؤال: گاهی اوقات در عبادات، ریا می کنم و بعداً سخت رنج می برم؛ علاج آن چیست؟
جواب: بسمه تعالی، علاج، این است که ریا بکند؛ ولی اگر در مقابل شاه و گدا است، ریا برای

شاه بکند؛ (فَافهَم اِن کُنتَ مِن اَهلِه: این نکته را دریاب، اگر اهلش هستی!)[به سوی محبوب:70]
112. معیار اصلی، نماز است. این نماز، بالاترین ذکر است، شیرین ترین ذکر است، برترین

چیز است... همه چیز تابع نماز است؛ باید سعی کنیم این نماز را حسابی درستش کنیم... وقتی

نماز درست شد، با حال گشت، انسان آدم شده است. بالاخره محک، نماز است![در خلوت

عارفان:103]
113. وقتی بنده از پیشگاه مقدس حضرت حقّ باز می گردد، اولین چیزی را که سوغات می

آورد، سلام از ناحیۀ او است. در دعای مسجد کوفه آمده است: (اَللهُمَّ اَنتَ السَّلامُ، وَ مِنکَ السَّلامُ،

وَ اِلیکَ یَرجِعُ، وَیَعُودُ السُّلامُ، حَیِّنا رَبَّنا مِنکَ السَّلام: خداوندا، تو خود سلامی و سلام از ناحیۀ تو

است و به سوی تو باز می گردد. پروردگارا، ما را به سلام از ناحیۀ خود تحیّت گوی!)[نکته

های ناب:83]
114. چه قدر تناسب دارد تکبیر برای ورود به نماز، و تسلیم برای خروج از آن! ... در تکبیر،

اکبر مناسب است... یعنی تمام امور دنیا و همۀ بزرگها را کنار بگذارید، چون خداوند متعال اکبر

است... نمازگزار، با تکبیر، در حرم الهی وارد می شود؛ ولی ما چه می دانیم که اینها یعنی چه!

در روایت است که: (لَو عَلِمَ المُصَلِّی مایَغشاهُ مِن جَلالِِ الله، لَمَا انفَتَل عَن صَلاتِه: اگر نمازگزار

می دانست که از جلال الهی چه چیزهایی او را فرا گرفته است، هرگز از نماز روی برنمی

گرداند!)[نکته های ناب:84]
115. ذکر خدا در حال نماز، بهترین ذکر است؛ چون نماز به منزلۀ کعبه است؛ و نمازگزار در

کعبه و حرم امن الهی داخل شده و بنا گذاشته است که از باب تکبیر، داخل و از باب تسلیم،

خارج شود.[نکته های ناب:84]
116. در جایی دارد که: خدا منّت گذاشته که امر فرموده است مخلوق، با خالق خود خلوت کند و

این منافاتی ندارد که در مرآی مردم باشد. کانّه وقتی بنده با خدا خلوت می کند، خالق هم با او

خلوت کرده است![نکته های ناب:88]
117. بلی می شود انسان در نماز دست به دعا بردارد و بگویید: (اَللهُمََّ ارزُقنِی زَوجَةً صالِحَةً:

خداوندا، زن شایسته ای را روزی من کن!) یا بگوید: (اَللهُمََّ ارزُقنِی وَلَداً باراً: خداوندا، فرزند

نیکوکاری را روزی من کن!)[فریادگر توحید:213]
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 9:0 PM  توسط وحید الوندی  | 
بر آستان اهل بیت علیهم السلام     

ائمۀ اطهار (علیهم السلام) هم ترس از جهنّم داشتند و هم طمع به بهشت، ولی عبادت را برای

خوف و طمع نمی کردند. [در محضر بهجت:1/23]
اگر مسألۀ امام شناسی بالا رود، خداشناسی هم بالا می رود، زیرا چه آیتی بالاتر از امام (علیه

السلام)؟! امام آیینه ای است که حقیقت تمام عالم را نشان می دهد. [در محضر بهجت:1/41]
ائمه (علیهم السلام) از حال ما غافل نیستند، اگرچه ما از آن ها غافل باشیم. [در محضر

بهجت:1/208]
هر بلایی که به ما می رسد، در اثر دوری از اهل بیت (علیهم السلام) و روایات مأثورۀ از ایشان

است. [در محضر بهجت:1/274]
نجات برای کسی است که اهل بیت (علیهم السلام) را در همه جا مورد تخاطب و حاضر ببیند. [

در محضر بهجت:1/295]
پا جای پای معصومین (علیهم السلام) بگذارید نه جای پای دیگران! ملازم علما باشید! و همیشه

روشن باشید، و با مطالب مفید، حیات بخش و آموزنده سر و کار داشته باشید! [در محضر

بهجت:1/302]
حرم مطهّر امام رضا (علیه السلام) نعمت بزرگ و گرانقدری است که در اختیار ایرانی ها

است، عظمتش را خدا می داند! [در محضر بهجت:1/328]
توفیق زیارت، ربطی به داشتن پول ندارد. [در محضر بهجت:1/329]
ایرانی ها باید نعمت حرم حضرت امام رضا (علیه السلام) را که زیارت آن برایشان فراهم

است، مغتنم بشمارند! [در محضر بهجت:1/329]
خدا کند این توجه و ارادت و محبت به اهل بیت (علیهم السلام) در دلهای ما باقی بماند و با محبت

آنها از دنیا برویم. [در محضر بهجت:1/334]
چرا ما شیعیان هر روز به پای منبر امیرالمؤمنین و ائمۀ هدی و رسول الله (علیهم السلام) نمی

رویم و به حِکَم، آداب و معارفی که الی ما شاء الله در اخبار آنها نهفته است، گوش فرا نمی

دهیم؟![در محضر بهجت:2/283]
انسان اگر هر یک از مشاهد مشرّفه را طواف کند، همۀ مشاهد را در همه جا زیارت کرده است

و برای او مفید است. [در محضر بهجت:2/400]
توسّلات، خیلی نافع است. به این امامزاده ها زیاد سر بزنید! این بزرگواران همچون میوه ها که

هر کدام یک ویتامین خاصی دارند، هر کدامشان خواص و آثاری دارند. [گوهرهای

حکیمانه:104]
از محبّت اهل بیت (علیهم السلام) نباید دست برداشت، همه چیز توی محبّت است، اگر چیزی

داریم از محبّت است. [به سوی محبوب:122]
در شب عید غدیر و شب های مثل آن... باید فضیلت این شبها و روزها و صاحب آنها و مطاعن

دشمنان ایشان و احادیث وارده در زمینۀ ولایت، با اقامۀ دلیل و برهان ذکر شود تا موجب تقویت

عقاید مذهبی مستمعین گردد، نه این که این گونه مجالس، به خنده و لهو و لعب گذرانده شود. [در

محضر بهجت:2/9]
یکی از کرامتهای شیعه، قبور و مزارهای امامزادگان است، لذا نباید از زیارت آنها غافل باشیم و

خود را اختیاراً محروم سازیم! [در محضر بهجت:2/55]
خدا می داند رحمت اهل بیت (علیهم السلام) و خاندان رسالت چه قدر وسیع است! رحمت اینها،

تابع رحمت واسعۀ الهی است! [در محضر بهجت:2/86]
اهمّ آداب زیارت این است که بدانیم: بین حیات معصومین (علیهم السلام) و مماتشان، هیچ فرقی

وجود ندارد! [برگی از دفتر آفتاب:140]
اگر کسی بخواهد تشنگی و عطش دیدار آنها [معصومین (علیهم السلام)] را در وجود خود تخفیف

دهد، زیارت مشاهد مشرّفه، به منزلۀ ملاقات آنها و دیدار حضرت غایب (عج) است. آنها در هر

جا حاضر و ناظرند. [در محضر بهجت:2/400]
دیده و شنیده شده است که اشخاصی در مشاهد مشرّفه به امامی که صاحب ضریح است سلام

کرده، و جواب سلام را شنیده اند! [در محضر بهجت:1/69]
بُکاء بر مصائب اهل البیت (علیهم السلام) و به خصوص سیدالشهداء (علیه السلام) شاید از آن

قبیل مستحباتی باشد که مستحبّی افضل از آن نیست! (بکاء مِن خَشیَةِ الله: گریه از ترس خداوند)،

آن هم همین جور است، شاید افضل از آن نباشد! [نکته های ناب:63]
محبّت صادقانه این است که محبّتِ مخالف در آن نباشد. هر کس به هر کدام از این چهارده

معصوم (علیهم السلام) محبّت داشته باشد، کارش تمام است. فقط شرطش این است که محبّتش

راست باشد.[نکته های ناب: 74]
به هر اندازه از بیانات اهل بیت (علیهم السلام) دور باشیم، از خود ایشان دوریم.[نکته های ناب:

74]
یک دست شما قرآن، و دست دیگر عترت باشد! عترت، معارفش در مثل نهج البلاغه است؛

اعمالش در مثل صحیفۀ سجّادیّه است، اعمال تکلیفیّه اش در مثل همین رساله های عملیّه است.

[به سوی محبوب: 118]
دربارۀ حضرت علی اکبر (علیه السلام) وارد است که امام حسین (علیه السلام) هنگام به میدان

رفتن و وداع آن بزرگوار، به مادرش لیلی فرمود: (دَعیه، فَقَد اشتاقَ الحَبیبُ الی لِقاءِ حَبیبه:

رهایش کن، که دوست، به دیدار محبوبش اشتیاق پیدا کرده است!)
در بعضی ادعیه هم خطاب به حضرت حقّ می خوانیم: (یا حَبیبَ مَن لاحَبیبَ له:ای دوست کسی

که دوستی جز تو ندارد!) [در محضر بهجت:2/192]
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:57 PM  توسط وحید الوندی  | 
اشاراتی در عظمت قرآن     

387. اگر کتابی بود که عکس اشیا را نشان می داد، آن کتاب همین قرآن است که بهشت و جهنم

را نشان می دهد. [در محضر بهجت:1/11]
388. خدا می داند قرآن برای اهل ایمان – مخصوصاً اگر اهل علم باشند – چه معجزه ها و

کراماتی دارد و چه چیزهایی از آن خواهند دید! [در محضر بهجت:1/55]
389. اگر قرآن را به صورت واقعی اش ببینیم، آن گاه معلوم می شود که دست از ترنج می

شناسیم یا نه! [در محضر بهجت:1/36]
390. برنامۀ قرآن، آخرین برنامۀ انسان سازی است که در اختیار ما گذاشته شده است، ولی ما

از آن قدردانی نمی کنیم! [در محضر بهجت:1/55]
391. اگر به قرآن عمل می کردیم، دیگران را به اسلام و قرآن جذب می نمودیم؛ زیرا قرآن،

جامع کمالات همۀ انبیای اولوا العزم (علیهم السلام) است. [در محضر بهجت:1/112]
392. اگر درست به قرآن عمل می کردیم، با عمل خود دیگران را جذب می کردیم؛ زیرا مردم

غالباً – به جز عدّۀ معدود – خواهان و طالب نور هستند. [در محضر بهجت:2/.14]
393. قرآن، انسان را به غایت کمال انسانی می رساند. ما قدردان قرآن و عدیل آن: اهل بیت (

علیهم السلام) نیستیم. [در محضر بهجت:2/227]
394. مدام به قرآن نگاه کردن، دوای درد چشم است. [در محضر بهجت:2/280]
395. اگر از قرآن استفاده نمی کنیم، برای آن است که یقین ما ضعیف است. [در محضر

بهجت:2/280]
396. خدا می داند حفظ قرآن، چه قدر در استفاده از این معدن و منبع رحمت الهی، مدخلیّت

دارد... ما آن گونه که باید و شاید از قرآن، استفاده نمی کنیم! [در محضر بهجت:1/114]
397. آیۀ: (وَلَو أََنَّ قُرآناً سُیِرَت بِهِ الجِبالُ أَو قُطِعَت بِهِ الأَرضُ أَو کُلِّمَ بِهِ المَوتی [رعد:31]: اگر

قرآنی وجود داشت که به واسطۀ آن، کوه ها سیر شود، یا زمین به آن پیموده و یا شکافته شود، یا

با مردگان سخن گفته شود...) چه می گوید؟! آیا امور مذکور در آیۀ شریفه، فرض محال و غیر

واقع است؛ یا می خواهد بفرماید: اهلش با این قرآن، همۀ این کارها را می توانند انجام دهند؟![در

محضر بهجت:1/281]
398. کسی آشنا به قرآن است که زیادتر در آن تدبّر کند؛ مجموعۀ روایات هم مثل قرآن است.

[گوهرهای حکیمانه:100]
399. اگر راست می گوییم که قرآن، سلاح است، پس چه احتیاج به سلاح دیگر؟![در محضر

بهجت:2/14]
400. آیا هیچ می دانیم که قرآن، نظیر سایر مکتوبات نیست! گویی قرآن، موجودی ربوبیّ از

عالم نور و روحانی است که در عالم اجسام و اعراض ظهور کرده است! [در محضر

بهجت:2/135]
401. باید به طور یقین بفهمیم که نگاه کردن به قرآن، مثل نگاه کردن به سایر کتب نیست! [در

محضر بهجت:2/135]
402. به هیچ امّت و ملتی چنین قرآنی داده نشده که این همه خواصّ و آثار داشته باشد! نعمت به

این بزرگی به ما داده شده، ولی مثل این است که اصلاً نداده اند، و مثل این که این کتاب، مکمِّلِ

انسان نیست! [در محضر بهجت:2/136]
403. توسل به قرآن و حمل و فهم و قرائت آن، برای نجات عموم مردم – چه رسد به خواصّ –

مفید است! [در محضر بهجت:2/150]
404. جای تعجب است که به شخصیت ها و سخنان آنها اهمیت داده می شود و سخنرانی هایشان

ضبط می شود، اما قرآن که در دست ما است، این طور نزد ما ارزش ندارد! همه می دانیم که

دربارۀ قرآن، مقصّریم! [در محضر بهجت:2/282]
405. کسی که این مطلب را که: قرآن، تِیانُ کُلِّ شَیء [بیانگر همه چیز] است دنبال کند، عجایب

و غرایب می بیند! [در محضر بهجت:2/297]
406. قرآن کتابی است که پیغمبر ساز است؛ زیرا پیغمبران دو گونه اند: قسم اول، پیامبرانی

هستند که از جانب خداوند به پیامبری تعیین شده اند. قسم دوم، پیغمبرانِ کمالی، که در اثر ایمان

و عمل به دستورات قرآن، به کمالات پیامبر نایل می گردند. بنابراین قرآن، پیغمبرانِ کمالی

تربیت می کند و پیغمبر ساز است. [در محضر بهجت:1/120]
407. ما وظیفه داریم که در تعلیم، تلاوت و عمل به قرآن کوشش کنیم. ولی ما شبهای احیا قرآن

بر سر می گذاریم؛ و در مقام عمل، آیه های حجاب، غیبت، کذب، و آیات: (وَیلٌ لِلمُطَفّفینَ: وای

بر کم فروشان.) و نیز: (فَلا تَقُل لَهُما أُفٍّ: پس به پدر و مادر، اُف نگو.) همچنین: (وَلا تًمشِ فِی

الأَرضِ مَرَحاً: و با ناز و تکبر در روی زمین راه مرو.) و ... را زیر پا می گذاریم. [در

محضر بهجت:2/298]
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:50 PM  توسط وحید الوندی  | 
جلوه هایی از توحید و معارف     


1. ذکرُ الله که حدی ندارد، اعمّ از ذکر قلبی و لسانی، بلکه اعمّ از ذکر بدنی است. چون تمام

طاعات و همۀ آن چه مرضیّ خدا است، ذکر الله است.[در محضر بهجت:1/7]
باید دستگیری و توفیق از ناحیۀ خدا باشد، تا با اعمال اختیار و اراده از ناحیۀ بنده، کارهای

اختیاری انجام گیرد. [در محضر بهجت: 1/9]
خداوند در قرآن و غیر قرآن، به حدّی بهشت و بهشتیان را در توصیف بالا برده که اگر کسی از

شوق آن وفات کند، استبعاد ندارد! آیات جهنّم نیز این گونه است... که اگر انسان معاصی خود را

در نظر بگیرد و بمیرد، مستبعد نیست! [در محضر بهجت:1/11]
آیا خوب است به ذاتی که موت و حیات و مرض و صحّت و غنا و فقر به دست او است، مراجعه

کنیم و رابطۀ دوستی داشته باشیم، یا کسی که خود محتاج و ناتوان و بیچاره است؟![در محضر

بهجت:1/11]
معرفة الله اَعظمُ العبادات است و همۀ تکالیف، مقدّمۀ معرفت خدا هستند. [در محضر بهجت:

1/22]
منظور از اَسماء در آیۀ: (وَعَلَّمَ آدَمَ کُلَّها: و تمامی اسما را به حضرت آدم آموخت) علم به حقایق

است که موجب امتیاز انسان از حیوانات بلکه فرشتگان می گردد. [در محضر بهجت:1/36]
نتیجۀ خلق و مخلوق در حدیث قُدسی: (خَلَقتُ الاَشیاءَ لاَجلِکَ وَ خَلَقتُکَ لاَجلی: تمام اشیا را برای

تو و تو را برای خودم آفریدم)، علم و معرفت است. [در محضر بهجت:1/37]
ما را شناخته اند، اعمال ما محفوظ است، و عکسبرداری شده است... آیا شهادت دست و پا و

دیگر اعضا و جوارح شوخی است؟![در محضر بهجت:1/51]
سبحان الله! خداوند آیات قهّاریتش را با خواب به ما نشان می دهد. موجودیّت ما، اختیارات ما به

واسطۀ خواب باطل می شود. خواب، آیت تکوینیّه است برای لا اختیاریّت ما، بفرما: لاشیئیّتِ ما.

[در محضر بهجت:1/177]
اگر قلم تکوین و اراده تکوینیۀ خدا نباشد، هیچ قدرتی ولو بُختُ النّصر (یکی از پادشاهان جبّار و

ستمگر تاریخ) نمی تواند ضرری برساند. [در محضر بهجت:1/304]
آن عالم (عالم برزخ و ملکوت)، عالَم اَوسعی است، همه حضور است، مثل این جهان چهار

دیواری نیست، ماضی و حال و آینده در آن جا یکی است. [در محضر بهجت:1/92]
ملایکه، صدای ما را ضبط می کنند، هم از گفتار ما، هم از اصل و نیت گفتار ما که به داعی

الهی صادر شده است، یا نفسانی و شیطانی، عکسبرداری می کنند. [در محضر بهجت:2/100]
نسبت این دنیا و عالم آخرت، مثل شکم مادر و عالم رَحِم با این عالم است (وَالمَوتُ وِلادةُ الرّوح:

مرگ، تولد روح است.) [در محضر بهجت:2/235]
مراتب بهشت، مانند لباس های انسانها است که هیج تحاسدی (حسدورزی) از کسی که کوتاه قد

است، نسبت به لباس بلندِ انسان بلند قامت، پیدا نمی شود. [در محضر بهجت:2/267]

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:42 PM  توسط وحید الوندی  | 
اکثر مردم در ادعای عشق امام زمان دروغگو هستند
مردم امام زمان را بقدر یک خروس دوست ندارندیا حتی یک بوقلمون هم دوست ندارند از هر

هزار نفر نهصدو نودو نه  نفرشان دروغ میگویند و کذاب هستند اینها امام زمان را دوست ندارند

.

عشق بوقلمونی

سیدبن طاووس حرفهایی به پسرش سید محمددرکتابهایش بخصوص در کتاب (کشف المحجه)

نوشته است .پسرم این مردم دروغ میگویند که ادعای دوست داشتن امام زمان میکنند . دروغگو

و کذاب هستند. از هر هزار نفر نهصدو نودو نه نفرشان دروغ میگویند.(من بی ادبی نمیکنم فقط

کلام سیدرا میگویم)اینها امام زمان را دوست ندارند.

سید دلیل ادعایش را بیان میکند بی دلیل حرف نمیزند میفرمایند : مردم امام زمان را به قدر یک

خروس دوست ندارند البته خروس را من میگویم اما او عبارت دیگری گفته است. مردم امام

زمان را به اندازه یک خروس لاری چاق وبه قدر یک بو قلمون دوست ندارند مثال : در قدیم

شبهای عید ولایت که نزدیک میشد مستحبات را مردم بیشتر انجام میدادند مثلا بوقلمون میگرفتند

وسه روز قبل ذبح ان دونه و برنج میدادند تا چاق بشه حالا وقتی این بوقلمون در موعد ذبح گم

شود به نظر شما ان شخص چیکار میکند ؟ مطمئنا بدنبال او میگردد هرمشهدی کربلایی را حاج

اقا میکنه هر پایینی را بالا میبره برای پیدا کردن یک بو قلمون .یه بیست وچهار ساعتی به درو

دیوار میره تا اونو پیدا کنه وقتی که از پیدا کردنش مایوس میشه دلش علو میگیره سینه اش اتیش

میگیره : ای بوقلمون جانم کجایی چند تومان به تو دادم داغت به دلم نهاده شد ای بو قلمون جانم

یادت بخیر.

خدا وکیلی در دوره عمرمون چند بار دنبال این گمشده دویده ایم و به این سو ان سو رفته ایم واز

این و ان سراغش را گرفته ایم اگر یک شبانه روز ان حال انقلاب و اضطراب و دلسوختگی و

کباب شدن سینه در گم شدن او برایمان پیدا شده بنده شخصا نوکر شما هستم.

امام زمان کجاست :

اول اینکه یافتن امام زمان سوز دل میخواد فقط میخوام داستانی تعریف کنم تا حرفامو رسونده

باشم که اینقدر مردم را نپیچونن یکی از اولیا خدا که اجازه ندارم اسمش را بگویم  میفرمودند:

دریکی از شهرها تصمیم گرفته بودم درباره امام زمان صحبت کنم درحین صحبت همیشه نگاه

میکردم تا ببینم چه کسی به مطالبم توجه میکنه وچه کسانی کسل و بی اعتنایند امیدوارم شما

خواننده عزیز از گروه اول باشید.

دیدم جوانی پای منبر من می اید ولی شبهای اول ان دورها نشسته بود همینطور شبهای دیگر

جلوتر می امد که در شبهای پنجم و ششم پای منبر مینشست واز همه مستمعین زودتر می امد

وبرای خود جا میگرفت.

هر وقت از امام زمان صحبت میکردم زارزار گریه میکرد یک حال عجیبی که با فریاد یا

صاحب الزمان میگفت واشک میریخت و به خود میپیچید و معلوم بود که او در جذبه مختصری

افتاده است .حتی من تحت تاثیر او قرار گرفته بودم  شعری گفتم :

              دارنده جهان مولای انس و جان              یا صاحب الزمان الغوث والامان

او مثل باران اشک میرخت مثل زن جوان مرده دادمیزد هی میسوخت بالاخره ماه رمضان تمام

شد و منبرهای منم تمام شد ولی منم به ان جوان دلبسته بودم من شیفته و فریفته و عاشق دلسوخته

ان کسی هستم که دنبال امام زمان برود من عاشق عاشق امام زمانم و عاشق محب امام زمانم

رفتم دنبالش ادرسشو پیدا کنم معلوم شد او نیم باب دکان عطاری داره ولی مغازه چند روزیست

بسته است از هرکسی پرسیدم گفتند نمیدانیم او کجاست .

بعداز حدود سی روز جوان بمن رسید اما چجور ؟ لاغر شده رنگ پریده رنگش زار شده وگونه

هایش فرو رفته فقط پوست واستخوانی از او باقی مونده بود وقتی بمن رسید منو بغل کرد شیخ...

خدا پدرت را بیامرزد خدا به تو طول عمر بدهدهی گریه میکرد صورت و شانه های مرا

میبوسید گفتم چه شده بابا؟هی ناله میکرد خدا عمرت بده بزار دستتو ببوسم راهو بمن نشان دادی

به منزل رسیدم بالاخره لب سخن گشود:

شما دران شبهای ماه رمضان دل مارو اتیش زدید دلم از جا کنده شد عشق به امام زمان پیدا

کردم همانطور بود که شما میگفتید .رفتم مغازه دیدم دیدم دلم به کسب وکار نمیره درشو بستم رفتم

بخوابم دیدم خوابم نمیبره دلم نمیخواست بخوابم غذابخورم فقط دلم به یک نقطه متوجه است

میخواهم اورا ببینم به زندگی عاقه ندارم رفتم بدامن کوه.... دران بیابان در افتاب و شبها در

مهتاب داد میزدم : محبوبم کجایی ؟ عزیز دلم کجایی؟ اقای مهربانم کجایی؟

                     ان بلبل مستیم که دور از گل رویت         این گلشن نیلوفری امد قفس ما.....

 

هی ناله کردم عاقبت روی اتش دلم اب وصال ریختند عاقبت محبوبم را دیدم عاقبت سر به پایش

نهادم بالاخره اسراری هم بین اونها ردوبدل شد که جایز نبوده ما بدونیم و اشاره ای نشد .

بعد جوان روی شیخ را بوسید گفت :خداحافظ من یک هفته دیگر بیشتر زنده نیستم.گفتم چرا؟

گفت : ترسیدم که بیشتر در دنیا بمانم این قلب روشنم باز تاریک شود این روح پاک دوباره الوده

شود لذا درخواست مرگ کردم و اقا پذیرفت خداحافظ ما رفتیم تورا به خدا سپردم مرا دعا کردو

ان جوان پس از شش یا هفت روز دیگر از دنیا رفت.

              از حسرت دهانت  جانها بلب رسیده        کی درد دردمندان  ازان دهن براید؟

             بگشاتی تربت ما  بعداز وفات و بنگر       کز اتش فراقت  دود ازکفن بر   اید    

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:40 PM  توسط وحید الوندی  | 
ولایت تکوینی و تشریعی در حدیث غدیر

انبیا واولیا وجودشان اشرف از وجود ممکنات است وبه حکم قاعده (ممکن اشرف)وجود انها

درطریق علت وجود ماست. پس وجود انها نسبت به وجود ما اقدم است ازوجود خودما نسبت به

خودمان.

وجود حضرت خاتم الانبیا اقدم بر وجود ماست از وجود ما نسبت به خودمان.

بنابراین وجود پیامبر اولی به ماست ازخودما نسبت به خود ما واین معنای (ولایت تکوینی) است

.

این معنای اولویت در وجود خاتم الانبیا و دوازده امام علیم السلام نسبت به ما و نسبت به انبیا و

اولیا گذشته و نسبت به زمین و اسمان ونسبت به عرش وکرسی ثابت است.

وجود مقدس خاتم الانبیا و امیرالمومنین و یازده امام دیگر ولایت تکوینی برما وهمه ما سوی الله

دارند واولی به ما از خود ما  نسبت به خود ما هستند.

در روز عید غدیر پیامبر اکرم همین مطلب را به عربها فرمودند: ( الست اولی بکم من

انفسکم؟قالو: اللهم بلی)

 

 

 

        یارنزدیکترازمن به من است      وین عجب تر که من از وی دورم

 

(الست اولی بکم من انفسکم ؟) ان (اولی بانفسیت) پیغمبر ازجنبه ولایت تکوینی است چون وجود

او بر روح و جسم و ظاهر و باطن و ملک و ملکوت ما جمیع ما سوی الله (ولایت) است.

بنابراین هرکس به پیامبر وبه مقام ولایتش ایمان اورده باشد باید پیامبر را از خودش دوست بدارد

چون وجود مسعود پیامبر اولی ونزدیکتر به وجود این شخص نسبت به خود اوست .این فرمایش

پیغمبر منطق دارد.

ماباید پیغمبر را ازخودمان بیشتر دوست بداریم چون بقای ما وقوام ما به اوست.

چون او قیم وقیوم ما به قیومیت خداست چون او ولی ما به ولایت خداست . چون او اولی به ما

ازخود ما نسبت به خود ما به اولویت خداست . ولایت او طولیست وهرگز درعرض ولایت خدا

نیست. پس ما باید خودمان را برای پیامبر بخواهیم و جانمان را فدای او کنیم و اورا از خودمان

بیشتر دوست بداریم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:39 PM  توسط وحید الوندی  | 
ملايكه صداى ما را ضبط مى كنند !     
ملايكه، صداى ما را ضبط مى كنند، هم از گفتار ما، هم از اصل و نيّت گفتار كه به داعىِ الهى

صادر شده است يا نفسانى و شيطانى عكس بردارى مى كنند. و هم از عمل ما عكس بردارى مى

كنند، و هم از نيّت عمل ما، كه مثلاً نگاه ما به ديدِ امانت است يا خيانت. در قيامت هم به واسطه

ى همين افعال و اقوال و احوال، صحنه ى عمل را به ما نشان مى دهند و از حقيقت عمل و نيّت

عمل و تصميم و عزم و جزم و تخيّلات و اراده ى ما، كه منشأ خيرات يا شرور است، پرده بر

مى دارند. آن چه از ما مى پسندند، معرفت اللّه  و خداشناسى است كه موضوع آن اشرف

موضوعات است، و از راه معرفت نَفْس نيز حاصل مى شود.
 
-----------------

مهمّ تر از دعا براى تعجيل فرج     
مهمّ تر از دعا براى تعجيل فرج حضرت مهدى ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ ، دعا براى

بقاى ايمان و ثبات قدم در عقيده و عدم انكار آن حضرت تا ظهور او مى باشد؛ زيرا مردن، تنها

قطع حياتِ دنياى چند روزه ى فانى است؛ اما بيرون رفتن از عقيده ى صحيح، موجب هلاكت

ابدى از حيات جاويد آخرت و خلود در جهنّم است، لذا حضرت امير ـ عليه السّلام ـ در ليلةُ

المَبيت از رسول اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ مى پرسد:
«أَفِى سَلامَةٍ مِنْ دِينِى؟»(1) آيا دين من سالم خواهد بود؟


يعنى از استقامت در دين و ثبات ايمان و عقيده تا مرز شهادت را كه از خود شهادت بالاتر است،

از آن حضرت سؤال مى كند.
اين دعا خيلى عالى است كه دستور داده شده است در زمان غيبت خوانده شود، كه:
«يا أَللّه  يا رَحْمانُ يا رَحِيمُ! يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ، ثَبِّتْ قَلْبِى عَلى دِينِكَ.»(2)
اى خدا، اى رحمت گستر، اى مهربان، اى گرداننده ى دل ها، دل مرا بر دينت ثابت و استوار

بدار.

1. براى بررسى، ر.ك: عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 266؛ امالى صدوق، ص 155؛ فضائل

الاشهر الثلاثة، ص 79؛ النصّ و الاجتهاد، ص 281 و 521؛ المراجعات، ص 251؛ كنزالعمّال،

ج 11، ص 617 و...
2. بحارالانوار، ج 52، ص 148؛ ج 92، ص 326؛ اعلام الورى، ص 432؛ كمال الدّين، ج

2، ص 351؛ مهجّ الدعوات، ص 332.
 
-------------------------------

آيا اعمال ما مخذول كردن قرآن نيست؟!     
با اين كه مذهبِ تشيّعِ صحيح در قرآن موجود است، به خاطر اعمال ما، نزد برخى كَالْعَدَم است

و از آن بى بهره اند. نقل شده كه در بازارهاى خارج، خيلى از اجناسى كه در ايران وجود دارد

و توليد مى شود، به نام تركيه صادر مى شود، نه ايران. و علّت آن اين است كه اجناس ايرانى را

نمى گيرند و نمى خرند و مى گويند: كالاهاى ايرانى روى آن خوب چيده است و زير آن خراب

است، و ايرانى ها در معامله فريب كارند!
بله، اگر عمل ما با خود مسلمانان، و يا با ديگران موافق قرآن نباشد، وضع اين گونه مى شود.

ميوه هاى خوب و درجه يك را در بالاى سبد مى چينيم و در پايين و ته سبد ميوه هاى درجه دو و

يا سه را مى گذاريم كه واقعا فريب دهنده است. در عمل به اسلام و قرآن هم اگر اين طور بكنيم،

آيا خود اين كارها مخذول كردن قرآن نيست؟!


اگر جنس مخلوط بود، بايد همه را به عنوان درجه ى يك و خوب عرضه نكنند، بلكه متذكّر شوند

كه جنس مخلوط از خوب و بد و درهم است و بايد به قيمت مخلوط بفروشند، نه به قيمت جنس

اعلى و درجه ى يك.
با هر كس بخواهيم دوستى مى كنيم حتّى اگر مخالف دستور قرآن باشد، و با عدّه اى دشمنى مى

كنيم حتّى اگر اين دشمنى بر خلاف قرآن باشد! آيا اين درست است؟! آيا اين عمل مطابق قرآن

است؟! اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ فرموده اند: دوست ما كسى است كه با خدا و دوستان خدا و

دوستان ما دوست باشد و با دشمنان ما و دشمنان خدا دشمن باشد. متديّن و مؤمن كسى است كه

ببيند دوستانش دوستان خدايند و يا دشمن خدا!
 
-----------------------------

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:37 PM  توسط وحید الوندی  | 
 
اگر نمازگزار توجه خود را از خدا بردارد...     
حضرت زين العابدين ـ عليه السّلام ـ مشغول نماز بودند كه امام باقر ـ عليه السّلام ـ كه در آن

زمان كودك بودند، در چاه افتادند، مادر شريفه اش فرياد مى زد: بنى هاشم قلبشان ... است، در

حالى كه خودش هم از بنى هاشم بود! نقل مى كنند: حضرت سجاد ـ عليه السّلام ـ بعد از نماز به

او فرمود: اى ضعيفة الايمان! سپس تشريف بردند سر چاه و كودك را سالم از چاه بيرون آوردند.
علمايى ديده شده كه نمايش دهنده ى همين صحنه ها بودند.

مضمون روايت است كه: اگر نماز گزار توجّه خود را از خدا بردارد و به غير او مصروف

نمايد، آيا بيم آن را ندارد كه:
«يَنْقَلِبُ وَجْهُهُ وَجْهَ حِمارٍ.»(1)
روى او به صورت چهره ى الاغ درآيد.

1. عوالى الّلالى، ج 1، ص 322؛ بحارالانوار، ج 81، ص 211. نيز ر.ك: صحيح مسلم، ج

2، ص 29 و...
 
 
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:34 PM  توسط وحید الوندی  | 
علمايى كه نمايش دهنده ى صحنه هاى انبياء و اولياء ـ عليهم السّلام ـ بودند     
رجالى از علما را ديده ايم كه داراى ايمان راسخ و كمالات و درجات والا بودند، و صبر و

استقامت و ثبات قدم در ايمان داشتند! به گونه اى كه علوّ مقام آنان، به هيچ وجه با ما قابل قياس

نيست، و اگر براى نسل جديد نقل شود، باور نمى كنند. واقعا درجات و كمالات و مقامات آن ها

گفتنى نيست، و انسان از گفتن آن ها خجالت مى كشد!
آيا بلاهاى دنيوى و مادى بر سر آن ها نمى آمده؟ چرا؟! ولى تأثيرش در آن ها ضعيف، و در ما

قوىّ است!

زيرا ما توجه به خدا و آخرت را خراب كرده ايم، و مصداقِ «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى...»(1)؛

(و هر كس از ياد من رو گرداند...) شده ايم؛ و آبادى زندگى دنيوى را خواستاريم، كه جز رنج و

تعب در دنيا و محروميت از درجات و مقامات و كمالات چيز ديگرى عايدمان نمى شود، چنان

كه خداوند مى فرمايد:
 «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُو مَعِيشَةً ضَنكًا»(2)
هر كس از ياد من روگرداند، قطعا براى او زندگانى سختى خواهد بود.
اگر از پنجاه تومان دارايى ما يك تومان كَم يا گُم شود، غصّه مى خوريم و از آن چه گذشته يا از

دست رفته ناراحت مى شويم!
تفاوت ما و آن ها بسيار زياد است. و عجيب است كه اين مسأله در مدت كم و كوتاه اتفاق افتاده

است، گويا طَفره [جهش] شده است! پس معلوم مى شود طَفره جايز است و حال اين كه محال

است! مقامات و كرامات آن ها حكايت از كرامت انبياء و اولياء ـ عليهم السّلام ـ مى كرد!

1. سوره ى طه، آيه ى 124.
2. همان.
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:33 PM  توسط وحید الوندی  | 
السلام علیک یا ابا عبدالله


مرحوم شوشتري مي نويسد : ورود به زمين كربلا باعث حزن و رقت است چنانكه نسبت به

جميع انبياء واقع شد چون روايت شده كه همه پيامبران به زيارت كربلا توفيق يافته اند : (همه

انبياء زيارت نمودند آن مقام شريف را و در آن توقف كرده گفتند : اي زمين تو مكاني پر خير

هستي در تو دفن خواهد شد ماه تابان امامت ) (1)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:33 PM  توسط وحید الوندی  | 
امام زمان در قرآن
  
  سلام علی آل یاسین          السلام علیک یا داعی الله          السلام علیک یا خلیفة الله         

   السلام علیک یا تالی کتاب الله                  السلام علیک یا میثاق الله             السلام

علیک یا حجة القائم     یا اباصالح المهدی     یا بقیة الله      
 


 

گرسنگى

  از نشانه هاى پيش از ظهور حضرت، گرسنگى ذكر شده است. محمد بن مسلم مى گوید: از

امام صادقع) شنيدم كه فرمود: پيش از ظهور حضرت قائم (ع) از سوى خداوند براى مؤمنان

نشانه هايى است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:32 PM  توسط وحید الوندی  | 
مرحوم شیخ جعفر مجتهدی
ولادت
جناب شیخ جعفر مجتهدی در اول بهمن ماه 1303 هـ.ش در خانواده‌ای متدین و مرفه در شهر

تبریز دیده به جهان گشودند.
خانواده‌ای كه از نظر نجابت و اصالت جزء خانواده‌های مشهور آن سامان به شمار می‌آمد.
 

والدین
پدر ایشان جناب حاج میرزا یوسف از دلباختگان آستان ولایتمدار قبله العشاق ، حضرت

سیدالشهداء (علیه‌السلام) بودند، تا جایی كه مكرر قافله سالاری زائرین كربلای معلی را  از

تبریز به عهده می‌گرفته و خرج زوار تهی‌دست دل شكسته را خود عهده‌دار می‌شدند و در طول

مسیر حراست این قافله با دو شیر تربیت شده بود كه در ابتدا و انتهای آن حركت می‌كردند و

زوار امام حسین (علیه‌السلام) را سلامت به مقصد می‌رساندند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:30 PM  توسط وحید الوندی  | 

 

آيت الله شيخ محمد جواد انصاري همداني
ولادت
نعره زد عشق، که خونین جگری پیدا شد
حسن لرزید، که صاحب نظری پیدا شد

« ملکی مرا به آسمان ها برد از طبقات آسمان ها عبورم داد و آن گاه پیامبر(ص) را دیدم که

سرشان را بالا آوردند و بشارت فرزندم را به من داده و فرمودند:

 خیلی مواظب این بچه باش که مورد نظر ماست. »

و این خواب مادری است پاکدامن که می خواهد در آغوش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:27 PM  توسط وحید الوندی  | 
زنده بودن مسیح‏(ع) دليلى برغیبت امام مهدى(عج) است
 

نگاری می رسد از دور ، ماه آسمان است او      سروشی می دمد ، آری ، که منجی جهان است

او      جهان پرنور مي گردد زسيماي دل انگيزش      اميد خيل مشتاقان , پناه بي كسان است او

    تبسم باز مي گردد به باغ تشنه لبها      طلوع فجر و بيداري , اميد بيكران است او      به

پايان مي رسد روزي تب شب انتظاري ها      به دلها مي شود پيدا اگر چه در نهان است او     

نه باران جلوه اي دارد , نه كوه و جنگل و دريا      زلال چشمه چشم تمام عاشقان است او     

چراغ انتظار ما خدايا تا به كي روشن 
 


حيات حضرت عيسي(ع) در آسمان‌ها دليل و شاهدي بر امکان وجود و حیات حضرت مهدى (ع)

در کمتر ازاین مقدار سال است.

خبرگزاري شبستان: درباره اين كه چرا خداوند حضرت عيسي مسيح(ع) را در آسمان چهارم

زنده نگه داشته و پس از فرود آمدنش بر زمين قرار است چه كاري انجام دهد دلايل مختلفي را

مي توان متصور شد. از جمله اينكه حکمت بقا و زنده ماندن حضرت مسیح(ع) بر حسب آنچه که

عقول ما درک مى‏کند امورى است:

1 - در حضرت عیسى(ع) خصوصیاتى یافت مى‏شود که در سایر انبیا نبوده است، از قبیل

ولادت بدون پدر، زنده کردن مردگان، به آسمان‏ها رفتن ودیگر خصوصیات.

2 - زنده بودن و بقاى او برهان و دلیل و شاهدى بر غیبت امام مهدى (ع) خواهد بود، زیرا بقاى

مسیح با عمرى بیش از دو هزار سال، دلیلى بر امکان وجود و حیات حضرت مهدى (ع) در

کمتر از این مقدار سال است، همان حکمتى که در روایات براى طول عمر حضرت خضر بیان

شده است.
شیخ صدوق در "کمال الدین" به سند خود از امام صادق (ع) نقل مى‏کند که فرمود: ...بلى، إنّ

اللَّه تبارک و تعالى لمّا کان فى سابق علمه أن یقدّر من عمر القائم (ع) فى آیام غیبته ما یقدّر،

وعلم ما یکون من إنکار عباده بمقدار ذلک العمر فى الطول، طوّل عمر العبد الصالح فى غیر

سبب یوجب ذلک إلاّ لعلّة الاستدلال به على عمر القائم (ع) ولیقطع بذلک حجة المعاندین لئلاّ

یکون للناس على اللَّه حجة

...آرى، از آنجا که در علم سابق خداوند مقدّر شده بود که عمر قائم (ع) را در ایام غیبتش

طولانى مى‏گرداند و مى‏دانست که این مقدار طول عمر را بندگانش انکار مى‏کنند، لذا عمر بنده

صالحش را تنها به جهت استدلال و شاهد آوردن عمر قائم (ع) طولانى کرد، و تا اینکه حجت و

دلیل معاندین قطع گردد و براى مردم حجت و استدلالى بر خدا نباشد.

3- دليل ديگر محفوظ نگه داشتن حضرت مسيح(ع) تاكنون مي تواند اين مسئله باشد كه او قرار

است در دوران برپايي انقلاب و تشكيل حكومت جهاني مهدوي عهده دار مسئوليتي خطير باشد كه

تنها او مي تواند از عهده برآيد و آن اينكه او قرار است فرماندهي لشكري را به عهده بگيرد كه

لشكريانش همه از پيروان او هستند و پس از به زمين آمدن او دوباره به او ايمان مي آورند و پا

در ركاب او به حضرت ولي عصر(عج) خدمت مي كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:24 PM  توسط وحید الوندی  | 
مصاحبه اي با شيطان
 

روزي كه شيطان تلفني تماس گرفت و بي مقدمه گفت: "حاضرم رؤياي تو را تبديل به واقعيت

كنم"، به ناگاه شوكه شدم! باورم نمي شد! تنم خيس عرق شده بود! وحشت و ترس سرا پاي

وجودم را فرا گرفته بود! به هر زحمتي كه بود خودم را جمع كردم و بالاخره قراري براي

مصاحبه گذاشتم.
روز مصاحبه:
جناب شيطان با دو ساعت تاخير حاضر شد. وقتي هم كه رسيد عذرخواهي كرد و گفت:

مأموريت خطيري پيش اومد كه از دوستان ساخته نبود و مي بايست خودم انجام مي دادم.

پيش از انجام مصاحبه گفتم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:23 PM  توسط وحید الوندی  | 
كليد اصلي براي استفاده ي صحيح از صدا ، داشتن تكنيكي كامل است


استفاده ي نادرست از صدا
اولين قدم در جهت تكنيك صحيح ، حفظ و نگهداري صداست. مراقبت و نگهداري نادرست از صدا ، صدمات جبران ناپذيري در پي خواهد داشت . به هر حال ، برخلاف يك ماشين كه اجزاي آن قابل تعويض اند، انسان فقط يك جفت چين صوتي دارد ، بنابراين به شيوه ي نادرست آنها را به كار نگيريد وياد بگيريد چگونه از آنها استفاده كنيد .
بايد به اندازه ي كافي در مورد خطر زياد آواز خواندن در هواي سرد شبانه يا فرياد كشيدن از سر شوق و جيغ كشيدن تاكيد كنم. هرگز جيغ نكشيد .
{ چگونه مي توان در يك نقش اپرايي جيغ كشيد بدون اينكه تارهاي صوتي صدمه ببينند؟ } با نفس گيري و hook و با هدايت كردن جيغ به محلي كه هنگام ادا كردن ning به صدا در مي آيد ، مي توان جيغ كشيد بدون اينكه به تارهاي صوتي صدمه اي وارد شود. نفس گيري و hook در نگهداري صدا بسيار مهم است و از صدمه زدن به تارهاي صوتي جلوگيري مي كند.
هنگامي كه قميش يك كلارينت فرسوده يا خراب مي شود ، مي توانيم آن را دور بيندازيم و يك قميش نو بخريم . اما در مورد تارهاي صوتي چنين نيست! اگر يك نوازنده ي ساز بادي كه ملزم به استفاده از لبهايش براي مدت زماني بسيار طولاني است دست از نواختن بكشد، قابل قبول است زيرا نمي توان بدون محدوديت از عضلات استفاده كرد . همچنين اگر نوازنده اي به علت خستگي زبان و لبهايش از نواختن خودداري مي كند قابل قبول است ، بايد به خواننده اجازه داد كه موسيقي رادر تمرين ( علامت بگذارد ) يعني يك نت زير را با نيروي بيشتري بخواند يا به نرمي يك اكتاو بم تر از نت واقع در پارتيتور بخواند.
هرگز نبايد براي ادامه ي خواندن ، جهت تسكين يك صداي آسيب ديده از هيچ قرص مكيدني يا اسپري اي كه داراي خواص تسكين دهندگي است ، استفاده كرد. با استفاده از اين روش هاي مصنوعي ، شما فقط درد را تسكين مي دهيد. هنگام درد بدن شما سعي دارد چيزي به شما بگويد : { بگذار صدايت استراحت كند } . با ادامه دادن به آواز ، شما آسيب جبران ناپذيري به تارهاي صوتي خود وارد مي كنيد. متخصصان حنجره مي گويند كه دود سيگار تارهاي صوتي را بسيار تحريك مي كند و باعث ايجاد تاولهاي كوچك مي شود . كسي كه به طور جدي كار آواز انجام مي دهد ، نبايد سيگار بكشد . سيگار نه تنها تارهاي صوتي را تحريك مي كند، بلكه تمامي بافت ششها ، گلو و حفره هاي بيني را تحريك مي كند، گنجايش تنفسي را كاهش مي دهد و محدوده هاي زير صدا را خراب مي كند.
متخصصان حنجره معتقدند كه تاثير الكل روي تارهاي صوتي مانند تاثير آن بر يك فرد الكلي است كه در اثر الكل مويرگهايش خونريزي كرده و بدين سبب پوستي سرخ رنگ دارد . از آنجايي كه الكل حالت سست كننده دارد زماني كه تارهاي صوتي بايد به عملكرد خود براي صحبت يا آواز ادامه دهند، اگر از نوشابه هاي الكلي استفاده شود صدمات وارده افزايش مي يابد .
نوشيدني هاي خنك نيز ، زيان بارند. حتي اگر مايع به روي تارهاي صوتي نرود ، باعث سفت شدن نرم كام و قسمتهاي گلويي مي شود ، كه هر دو بسيار مهم هستند
بالاي صفحه

شيوه ي صحيح صحبت كردن
خواننده هاي جوان نبايد در دانشكده زياد صحبت كنند . متخصصان حنجره معتقدند كه صحبت كردن به شيوه ي نادرست بسيار بيشتر از نادرست آواز خواندن به تارهاي صوتي آسيب وارد مي كند . بنابراين هنگامي كه داريد صحبت مي كنيد ، در مورد بدن و حالت سر فكر كنيد . نفس را با قفسه ي سينه به سمت بالا اما نه با شانه هاي بلند شده ، با سينه اي فراخ ونه افتاده ، نگه داريد.
بگوييد ning و به صوتي كه درست در همان نقطه ارتعاش مي كند فكر كنيد . آن سطح ارتفاع صداي طبيعي شماست . بگذاريد مغزتان كار را براي شما انجام دهد . همان طور كه صحبت مي كنيد احساس لبخند داخلي را داشته باشيد و بگذاريد كه فك به آساني در آن مدار به حركت در آيد. نفس را نگه داريد ، احساس كنيد كاملا در تمام جمله اي كه مي گوييد درگير هستيد . نگذاريد اين احساس تا زماني كه صداها از دهانتان خارج مي شود از بين برود. در پايان جمله شكم را آزاد كرده و بگذاريد نفس وارد شش ها شود . شما مجبور نيستيد هوا را به درون بكشيد . فشار هواي خارج از شش ها پس از رها كردن عضلات شكم بيش از درون است و در نتيجه پس از رها كردن عضلات شكمي ، هوا به سادگي وارد شش ها مي شود . با نگه داشتن لبخند داخلي ، خط آوازي را كه هنگام خواندن با آن سرو كار داشتيد ، نگه خواهيد داشت ، و گلوي شما از صحبت كردن خسته نخواهد شد.
خواننده نبايد سعي كند در سرو صداي يك اتاق شلوغ ، در مهمانيها و يا در رستورانها صحبت كند . اين بخشي از مراقبت صحيح از صداست .
بالاي صفحه

تاثير محيط
هواي سرد براي خواننده مي تواند فاجعه آميز باشد . هنگامي كه هوا از تارهاي صوتي عبور مي كند ، آنها را سفت مي كند . خواننده بايد آگاه باشد كه شرايط بيروني صد در صد بر صدا تاثير دارد . هنگامي كه خواننده در كنسرت ـ شايد با يك اركستر ـ درحال اجراست يا بر روي سن نشسته و منتظر اجراست ، بايد مراقب باشد كه سردش نشود .
مشكل ديگري كه يك خواننده ممكن است باآن مواجه شود اين است كه خواننده مجبور باشد از رختكن با درجه حرارت بسيار متفاوت به روي سن برود .خواننده بايد از تمام اين چيزها آگاهي داشته باشد وبراي محافظت از ساز صدا در مقابل آسيبهاي وارده احتياط كند.
بالاي صفحه

تاثير سلامت جسماني برروي صدا
هر خواننده اي بايد براي تقويت حفره ي قفسه ي سينه و قسمتهاي پايين شكم تمرينات فيزيكي اي را انجام دهد . شنا و باله از جمله ورزشهاي بسيار مفيد هستند.
تعادل هورمونها در تمام طول كار براي خواننده بسيار مهم است .
دارو: مصرف دارو بر روي صدا به طور حتم تاثير مي گذارد و به روي بعضي از صداها بيش از بقيه .
تيروئيد: ميزان ترشح غده ي تيروئيد نيز چيزي است كه خواننده بايد از آن آگاهي داشته باشد و نبايد بسيار بالا يا پايين باشد . تعادل تيروئيد به شدت بر روي صدا تاثير مي گذارد . هنگامي كه يك خواننده صدايش مي گيردو نتهاي بالاتر را نمي تواند به آساني قبل بخواند وصدايش خسته شده ، عاقلانه است كه به پزشك مراجعه كند زيرا احتمال اختلال در كار تيروئيد وجود دارد.
عادت ماهيانه: دوره ي عادت ماهيانه مي تواند در صدا تغييراتي ايجاد كند . در اين دوران حاد نبايد خيلي از صداي خود انتظار داشته باشيد . تارهاي صوتي در روزهاي اول عادت ماهيانه و چند روز قبل از آن متورم مي شود . در اروپا اين روزها { روزهاي احتياط } ناميده مي شود واز شخص انتظار اجرا نمي رود . در ايالات متحده به { روزهاي احتياط } اغلب توجهي نمي شود.
حاملگي: اگر همه چيز در طي دوران حاملگي خوب پيش برود ، شخص براي خواندن آزاد است . پس از زايمان ، هنگامي كه بدن ضعيف و خسته است ، نبايد بلافاصله شروع به خواندن كرد.
يائسگي : در زمان يائسگي ، يك زن ممكن است عدم تعادل هورموني را تجربه كند ، كه مي تواند بر روي صدا تاثير بگذارد . بنابراين بسيار عاقلانه است كه توسط پزشك زنان و متخصص حنجره معاينه شود ، البته مطلوبتر آنكه هر دوي آنها با يكديگر كار كنند . به هر حال به خواندن ادامه دهيد چرا كه اين از مفيد ترين كارهايي است كه مي توانيد انجام دهيد .

بالاي صفحه

ـ شروط لازم : گوش موسيقايي و چشم تيزبين
هم هنرجو و هم معلم بايد گوش بسيار دقيق موسيقايي و چشم بسيار تيز بيني داشته باشند و هماهنگيهاي فيزيكي مؤثر در ايجاد صداي صحيح را ببينند و بشنوند. آنچه از نظر تكنيك درست يا نادرست است براساس احساسات جسماني مي باشد. انجام تمرينات در مقابل آيينه باعث مي شود ، هنرجو بفهمد چه احساسي دارد تا بتواند آن دو را هماهنگ كند. هنگامي كه هماهنگي صحيح به صورت يك عادت در مي آيد ، سيستم عصبي غير ارادي قادر به تسلط بر مراحل آوازي خواهد بود و با استفاده از اين احساسات اجراي خوبي صورت خواهد گرفت.
بالاي صفحه

گوش دادن و نگاه كردن
اولين نكته ي مورد توجه در طي درس اين است كه معلم بايد با دقت به آواز خواندن هنرجو گوش دهد . معلم نبايد همگام با آواز خواندن به توضيح بپردازد ، زيرا ممكن است هنرجو از معلم تقليد كند . گوش دادن به خواننده هاي ديگر خوب است ، اما نبايد از صداي آنها تقليد كرد. هنگامي كه هنرجو آواز مي خواند ، معلم هرگز نبايد با او بخواند . زيرا در اين صورت نمي تواند به درستي صداي هنرجو را بشنود . تصحيح تكنيك نادرست و ناهماهنگي عضلاني ، به همراه تاييد تكنيك صحيح و هماهنگي عضلاني صحيح مهمترين موفقيت دوران آموزش مي باشد . هنرجوبراي گوش دادن و نگاه كردن و تصحيح و پيشنهادات مؤثر معلم ، به او شهريه پرداخت مي كند ، در غير اين صورت ، تكنيك بد را بدون معلم نيز مي توان اجرا كرد. بعضي از معلمان پيانيست هاي ماهري هستند. وبااين قابليت ، بيشتر اوقات ذهن آنها بين هنرجو و همراهي كردن آنها تقسيم مي شودـ كه نبايد چنين باشد. همراهي كردن هنرجو با پيانو در طي مدت درس كم اهميت ترين موضوع مورد توجه در تدريس تكنيك آوازي است . معلمي كه پيانو مي نوازد ممكن است هنرجو را از نظر ديناميك و ريتم هدايت كند ، كه اين امر ممكن است هنرجو را به معلم وابسته كند ، واز بين بردن آن مشكل است . اين موضوع بايد به دقت مورد توجه قرار گيرد واز آن اجتناب شود.
بالاي صفحه

پيدا كردن معلم آواز
قبل از اينكه هنرجو بتواند پايه ي خوبي براي ساختن صدايش ايجاد كند بايد معلم آوازي پيدا كند كه از نظر اخلاقي خوب باشد و در تكنيك صدا از دانش فراواني برخوردار باشد .
يك معلم آواز در درجه ي اول بايد خواننده ي خوبي باشد . اين امري ضروري است بسيار اتفاق مي افتد كه مربيان ـ بعضي از مربيان خوب ـ تصميم به آموزش آواز مي گيرند . اين يك اشتباه است . يك معلم خوب بسيار ارزشمند است ، وشما بايد يك متخصص آواز ( يك معلم آواز ) داشته باشيد ، كسي كه احساسات ايجاد صداي خوب را تجربه كرده باشد.
اين تئوري كه { هنرجوي مذكر بايد با معلم مذكر كار كند و هنرجوي مؤنث با معلم مؤنث } هيچ پايه واساسي ندارد . چنين فرضيه اي صرفا براساس تفاوتهاي فيزيكي موجود در مكانيسم صداي هر جنس واقعيت ندارد.
اين موضوع كه حنجره ي مردان معمولا بزرگتر از زنان است ،درست است. اما عضلات و اعصابي كه در خواندن دخالت دارند از نظر ساختاري و ديناميكي يكسان اند . تنها تفاوت ، ممكن است تغيير هورمونها وچگونگي تاثير آنها برروي مكانيسم آوازي باشد . انتخاب معلم ، تنها براساس تفاوتهاي جنسي ، كاملا غير موجه مي باشد.
يك حقيقت بسيار مهم در انتخاب معلم آواز ، اعتماد است . هنرجو بايد كاملا به معلم اعتماد داشته باشد و از تعليمات او پيروي كند، و فراگيري روند كار بايد پيشرفت مداوم اورا تضمين كند . وقتي هنرجو تكنيك و تاثير آن را برروي صدا درك كند ، قادر خواهد بود پيشرفت حتمي خود را در داشتن صدايي آزاد با گرمي، رنگ، و شور و هيجان احساس كند. اين كار معلم است كه صدا را آزاد كند، اما در وسعت بخشيدن به صدا نبايد به زور متوسل شود .
هنرجوي دور انديش بايد به صداي هنرجويان معلمي كه قصد دارد با او كار كند ، گوش كند . بعضي از معلمان صداي هنرجويانشان را تنها بزرگتر مي كنند، درحالي كه اين به مفهوم بهتر نيست . معمولا وقتي صدايي با زور بزرگتر مي شود ، خواننده قابليت خواندن mezzo poco يا pianassimo را از دست مي دهد . اما هنگامي كه از تكنيك صحيح آواز استفاده مي شود، صدا از نظر حجم رشد مي كند و قابليت آهسته خواندن را نيز پيدا مي كند.

بالاي صفحه
مدت زمان تمرين
{ چه مدت بايد به تمرين ادامه دهيم ؟ } پاسخ اين است كه مادامي كه شخص آواز مي خواند يا تعليم مي بيند ، نمي تواند صداي واقعي خود را بشنود. نوار صداي شخص نيز آيينه ي دقيقي از صداي او نيست ، زيرا معمولايا در اتاق تمرين يا در استوديو ضبط مي شود كه فاقد تجهيزات براي ضبط دقيق اند.
خواننده به يك جفت گوش و چشم ديگر نياز دارد كه براي پيشرفت به سمت يك خواننده ي خوب شدن او را كمك كند .
براي هرمعلم آوازي بسيار مهم است كه بداند چه كاري انجام مي دهد، حتي اگر هنوز در كار اجرا باشد
بالاي صفحه

تركيب تكنيكهاي مخالف
بسياري از تكنيكهايي كه معلمان استفاده مي كنند نادرست است و آنها بيهوده سعي در ساختن خط آوازي دارند . همه ي تعليمات خوب داراي اهداف مشابهي اند ، اما شيوه هاي كسب آنها بسيار متفاوت است . تركيب شيوه هاي مختلف ، مثل اين است كه دو معمار با سبك مختلف طراحي و مهندسي ، بر روي يك ساختمان كار كنند . همان طور كه بايد تنها يك معمار داشته باشيم ، بايد با يك معلم آواز كه تنها از يك تكنيك استفاده مي كند ، كار كنيم .
بالاي صفحه

هنرجوي جدي
به همراه فراگيري تكنيك اصولي و خوب ، نياز به تركيب خواندن قطعات آوازي به همراهي ساز پيش مي آيد . و در نهايت خواندن قطعه همان طور كه آهنگسازان و نويسندگان ليبرتو مي خواهند ، انجام مي شود .
از آنجايي كه معمولا ساز همراهي كننده پيانو است ، هنگامي كه هنرجو در تكنيك خود بسيار پيشرفته شود بايد يك آكومپانيست ( همراهي كننده ) پيدا كند . لازم به توضيح است كه همه ي پيانيست ها الزاما آكومپانيست هاي خوبي نيستند . اغلب بهترين سوليست ها ، براي ايجاد ارتباط لازم و واقعي بين خواننده و آكومپانيست فاقد احساس يگانگي لازم مي باشند. ايجاد ارتباط باآكومپانيست كاري پيچيده است كه نمي توان آن را ساده انگاشت . آكومپانيست مي تواند از ارزش خواننده بكاهد يا بر آن بيفزايد . هنرجو بايد بين درسها با آكومپانيست حداقل يك ساعت – و در صورت امكان ، بيشتر ـ تمرين كند. هنرجو بهتر است در زمانهاي پاياني درس ( پس از آنكه صدايش گرم شد ) از حضور آكومپانيست بهره برد ، كه در آن صورت معلم مي تواند بنشيند و خواننده را در هنگام كار با قطعه ي آماده شده ببيند. در چنين فرصت مناسبي ، معلم مي تواند هر چيزي را كه در تكنيك هنرجو دخالت دارد ، و تاثير متقابل آن با متن و موسيقي همراهي كننده را ببيند و بشنود ، و اشكالات آوازي را تصحيح كند . پس از اينكه هنرجو آنقدر پيشرفته شد كه بتواند رسيتال بدهد ، بايد قبل از هر درس ، با تمرين و صداي گرم تمام درسها را با آكومپانيست بخواند ، تازماني كه رسيتال تمام شود .
يك هنرجوي جدي كه رشته ي آواز را انتخاب كرده است ، بايد در هفته دو ياسه جلسه با معلم و يك جلسه با مربي كار كند. مربي جمله بندي و تلفظ صحيح همه ي زبانهايي كه قطعه ي آوازي به آن نوشته شده ، و همچنين اجرا و سبك را آموزش مي دهد .
معلم و مربي آواز بايد كار يكديگر را تقويت كنند . معلم بايد ( استاد ) باشد و در كسب رنگهاي صوتي ، ديناميكها و سبكي كه مربي آواز خواستار آن است كمك كند . يك مربي معمولا خواننده نيست ، بنابراين نبايد با تكنيك خواننده كاري داشته باشد . پس از اينكه خواننده در تكنيك خود به ثبات رسيد ، مي تواند دروس آوازي كمتري داشته باشد و بيشتر بر شنوايي يك مربي آواز خوب تكيه كند . معلم و هنرجو با همراهي مربي مي توانند با اعتماد به سمت اهداف برنامه ريزي شده پيش روند و سرانجام به اهداف نهايي دست يابند.
هنرجو هرگز نبايد در تمرين افراط كند. به علاوه او بايد قطعاتي را انتخاب كند كه مكمل وسعت فعلي صدا و توانايي هايش است .
چيزهاي فراواني وجود دارند كه هنرجو مي تواند در سكوت آنها را فرا گيرد .
مانند: حفظ كردن قطعه ، ترجمه ي متن اگر به زباني ديگر باشد ، پرورش شخصيت يا مجسم كردن حالتي كه بايد با صدا به شنونده منعكس كند ، يا فقط در سكوت روي تكنيك كار كند. فهميدن متن و هماهنگ كردن معناي آن با خود موسيقي زمان مي برد . اين نقطه ي اوج تمامي توانايي موسيقايي است . يك صداي زيبا ، هنگامي كه به خوبي جمله بندي مي شود ، يك تصوير آوازي را رنگ مي كند كه شنونده مي تواند دقيقا آن را تصور كند . هر يك از اين مطالعات كه قسمتي از آواز خواندن هستند، زمان زيادي مي برند . با توجه به نكات بالا ، هنرجو بدون اينكه حتي يك نت را به آواز خوانده باشد مي تواند روزي يك يا دو ساعت تمرين كند.
منوي اصلي

ايجاد ابزار و امكانات
براي اينكه هنرجو به نحو كارآمدي تمرين آواز كند ، بايد اتاق تمرين و استوديو با ( ابزار كار ) مجهز شود. اتاق تمرين بايد تا آنجايي كه ممكن است عايق بندي شده باشد تا صدا باعث مزاحمت ديگران نشودو ديگران نيز براي خواننده مزاحمت ايجاد نكنند .
براي اتاق داشتن آكوستيك خوب ضروري است. { آكوستيك خوب } به اين معناست كه براي كنترل اصوات نامنظم در سطوح مختلف ـ تحت بهترين شرايط ـ سقف بايد بلند باشد زمين بايد فرش شده باشد و اتاق با وسايل مختلف پر بشود . از امكانات مورد نياز برا ي تمرين ، يك پيانوي كوك شده است تا در طول تمرينات كوك صحيح حفظ شود . همراهي ساز پيانو اولين نياز است . برا ي هنرجوي سطح متوسطي كه سعي در يادگيري دروس جديد دارد ، فراگيري قطعات آوازي از همان ابتدا بدون كمك پيانو غير ممكن است ، مگر اينكه هنرجو از نظر سلفژ بسيار قوي باشد .
استوديو معلم نيز بايد عايق بندي شده و داراي آكوستيك خوبي باشد و در يك مكان نسبتا ساكت واقع شده باشد . بايد از آيينه هاي قدي استفاده شود تا هنرجو بتواند سرتاپاي خود را ببيند و در نتيجه بتواند فرم صحيح بدن را حفظ نمايد.
آيينه ي دستي نيز يكي از وسايلي است كه بايد در استوديو موجود باشد تا هنرجو بتواند نماي كاملي از تمام صورت ، زبان ، دندانها ، نرم كام و سخت كام خود را ببيند. هنرجو مي تواند جاي صحيح اصوات را تثبيت كند . هنگامي كه اين نكته تثبيت شد ، احساس تكنيك صحيح آوازي باعث ايجاد صدايي زيبا ، گرم و كنترل شده مي شود . اين ايده ي خوب است كه هنرجويان هنگام تمرين آيينه هاي دستي دراختيار داشته باشند. در اين صورت احساس تكنيك آوازي صحيح درتمام مدت تمرين ، همان طور كه در طول درس لازم است ، باقي مي ماند.
وسيله ي مورد نياز ديگر ، كه بعضي ها آن را اختياري مي دانند يك ضبط صوت است كه برا ي هنرجو و مربي مي تواند بسيار مفيد باشد . هنرجويان بايد آگاه باشند كه نسبت به صدايي كه از ضبط صوت بيرون مي آيد خيلي انتقاد نكنند زيرا آن نمي تواند همانند يك ضبط حرفه اي كه در استوديوهاي آكوستيك شده است ، آيينه ي واقعي صدا باشد . در صورت تمايل مي توان هر درس را ضبط كرد وبراي مرور نگه داشت . وسايل صوتي ـ خصوصا ضبط صوتهاي كوچك قابل حمل ـ به هنرجو كمك مي كند كه تمام مراحل درس را به خوبي به خاطر بياورد . در استوديو يك ضبط صوت نيز براي معلم بسيار مفيد است تا بتواند رسيتال هاي استوديويي و قطعات موجود را براي تمرينات بعدي ضبط كند . زيرا بسياري از هنرجويان ضبط صوتهاي بزرگي دارند و ترجيح مي دهند در صورت امكان درسهايشان را با وسيله ي مجهز تري كه دراستوديو هست ضبط كن
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:58 PM  توسط وحید الوندی  | 
تویی تو مهتابم تویی در نابم - حسین سیب سرخی
من عاشقم باید که تدبیرم کنید - جواد مقدم - 1صوتی
هواهوای حسین هوای سینه زنی - جواد مقدم - 1صوتی
انا مجنون الحسین - جواد مقدم - 1 صوتی
عباس ای نمایشگاه زیبایی - جواد مقدم - محرم 86 - 1 صوتی
اسم زیبای رقیه ذکر لبهای ابوالفضل - جواد مقدم-محرم 86-3 صوتی 2 تصویری
عباس کودکان در خیمه بی تابند - جواد مقدم-محرم 86
تو شهریاری فاطمه تباری مانند حیدر همتا نداری - روح الله بهمنی
پابرهنه ما میریم کرببلا - عبدالرضا هلالی
روضه بسیار زیبای حضرت علی اکبر(ع) - حاج محمود کریمی
مداحی عربی فارسی نزار القطری - پخش شده از تلویزیون در محرم 86
فخرم اینه تو نیا که دلم با رقیه است - سیدجوادذاکر
مجلس حضرت رقیه و حضرت زینب-دوم رمضان 84 - هلالی و سیب سرخی
تم بسیار زیبا و گرافیکی محرم برای سونی اریکسون (جدید)
خواب میگوید حسین مهتاب میگوید حسین - نریمان پناهی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:52 PM  توسط وحید الوندی  | 
بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

 

سرگذشت ولادت حضرت ولی عصر(عج)

 

    حضرت وليعصر عليه السلام روز نيمه شعبان 255 هجري قمري از پدرش امام حسن

عسگري(ع) و از مادرش حضرت نرجس خاتون(ع) متولد شد و کيفيت تولد آن حضرت از زبان

مبارک حضرت حکيمه خاتون، دختر امام محمد تقي(ع) و عمه امام حسن عسگري(ع) بدين

شرح است:

 

   او مي گويد شب نيمه شعبان سال 255 هجري قمري حضرت امام حسن عسگري(ع) مرا

خواست و فرمود امشب نيمه شعبان است. لطفا نزد ما باش، ضمناً خدايتعالي امشب مولودي را

متولد مي کند که حجت او در روي زمين است.

 

   عرض کردم: مادرش کيست؟ فرمود: نرجس عليها سلام.

 

   گفتم: فدايت گردم! اثري از حاملگي در نرجس خاتون (ع) نيست.

 

   فرمود: همين است که مي گويم.

 

   سپس به خدمت حضرت نرجس خاتون رفتم، سلام کردم و نشستم. او خواست لباس مرا عوض

کند و کفشهاي مرا بيرون آورد.

 

    فرمود: بانوي من شب بخير.

 

   گفتم: بانوي من  بانوي خاندان ما توئي.

 

   فرمود: نه، من کجا و اين مقام بزرگ.

 

   گفتم: دختر جان امشب خدايتعالي پسري به تو عنايت مي کند که سرور دو جهان خواهد بود.

 

    وقتي اين کلام را از من شنيد با کمال حجب و حيا سر را به زير انداخت و رفت گوشه اي از

اطاق نشست. من نماز مغرب را خواندم و افطار کردم و خوابيدم. ولي منتظر مقدم ولي خدا بودم.

خبري نشد، سحر براي اداء نماز شب بيدار شدم. ديدم باز هم حضرت نرجس(ع) خوابيده است.

با خودم فکر مي کردم که چگونه امام هادي(ع) فرمود که امشب فرزندش متولد مي شود؟

 

   ناگهان صداي امام حسن عسگري(ع) بلند شد و فرمود عمه جان تعجب نکن که وقت تولد

فرزندم نزديک است. من وقتي صداي آنحضرت را شنيدم مشول سوره الم سجده شدم و سپس

سوره يس را خواندم که ناگهان ديدم حضرت نرجس(ع) از خواب پريده، مضطرب است. نزد او

رفتم.

 

   گفتم: آيا چيزي احساس مي کني؟

 

   گفت: بلي.

 

    گفتم: دلت را محکم نگه دار. اين مولود همان مژده اي است که به تو دادم. پس از آن هر دو

نفر خوابيديم. من خوابم برده بود. وقتي بيدار شدم، ديدم طفل متولد شده و صورت روي زمين

گذاشته و خدا را سجده مي کند. آن ماه پاره را در آغوش گرفتم. ديدم پاک از جميع آلودگيهائيکه

ساير کودکان دارند، مي باشد. بعد از آن حضرت امام حسن عسگري(ع) از آن اطاق صدا زد که

عمه جان، فرزندم را نزد من بياور. من او را نزد امام حسن عسگري(ع) بردم. امام دست زير

رانها و پشت بچه گرفتند و پاهاي او را به سينه چسباندند و زبان به دهان او گذاشتند و دست بر

چشم و گوش و بندهاي او کشيدند و فرمود: پسرم با من حرف بزن. آن طفل زبان باز کرد و

گفت:

  اشهد ان لا اله ال الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمد رسول الله و سپس بر امير المومنين و

ائمه اطهار(ع) صلوات فرستاد. وقتي به نام پدرش رسيد چشمهايش را باز کرد و سلام را داد.

 

    پس از آن حضرت عسگري(ع) به من فرمودند: عمه جان او را نزد مادرش ببر تا به او هم

سلام کند و بعد او را نزد من بياور. من او را نزد مادرش بردم، چشم باز کرد و به مادرش هم

سلام کرد و مادرش جواب سلام را داد و او را به من باز گرداند و من او را نزد پدرش بردم و

تحويل دادم. حضرت عسگري(ع) فرمود:

 

    عمه روز هفتم ولادتش نيز بچه را به نزد من بياور. صبح روز 22 شعبان که به خدمت امام

رسيدم، روپوش از روي او برداشتم، ولي بچه را نديدم. عرض کردم: فدايت گردم، بچه چه شد؟

 

    فرمود: عمه جان او را به کسي سپردم که مادر موسي فرزند خود را به او سپرد و به نقلي

ديگر چون روز هفتم به حضور امام شرفياب شدم، فرمود: عمه فرزندم را بياور. او را در قنداقه

پيچيده نزد حضرت بردم. امام مانند بار اول فرزند دلبندش را نوازش فرمود و زبان مبارک بر

دهان او که گوئي شير و عسل به او مي خوراند سپس فرمود: فرزندم با من سخن بگو.

 

   گفت: اشهد ان لا اله الا الله آنگاه به پيغمبر خاتم(ص) و امير المومنين(ع) و يک يک ائمه و

پدر بزرگوارش درود فرستاد و سپس اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: و نريد ان نمن علي الذين

استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمکن لهم في الارض و ... سوره

قصص آيه 4.

                                                              

 اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:46 PM  توسط وحید الوندی  | 
مدعیان مسیحای یهود:

شور و التهاب موعود آخرالزمان، در تاریخ یهودیت و مسیحیت موج میزند. یهودیان هر خفت و

خواری را تحمل میکردند به امید ظهور مسیحا؛ مسیحایی که بیاید و آنان را از این ننگ و ذلت

نجات دهد به گونه ای که مردم جهان برای یهود خضوع کنند.
از روزگاران باستان تا عصر حاضر، صدها تن برخواستند و ادعای مسیحایی کردند. ساده دلان

یهود را مجذوب خود کردند و بلاهای مختلف را بر قوم خود افزودند. مثلأ چند قرن پس از میلاد،

یک دلباخته ای به نام موسی در جزیره ی کرت بر پا خواست. خود را مسیحا خواند و آن جزیره

شد کانون جوامع یهودی.
وی گفت می خواهم شما را از دریا رد کرده و به فلسطین برسانم.....
یهودیان هم کسب و کار خود را رها کردند به امید اینکه این موسی جدید دریا را خشک کند و

آنها بتوانند دولت یهود را در فلسطین ایجاد کنند.
همه دنبال وی راه افتادند و آخر سر خود را به دریا انداختند......
نتیجه این شد که عده ای مردند و عده ای هم شانس داشتند زنده ماندند......

 

 

انتظار و صهيونيسم:


در عصر ما هم یهودیان صهيونيسم با اشغال فلسطین درصدد برآمدند حقارت همیشگی قوم یهود

را برافکنند، اما با این حال چیزی از تب و تاب موعود و انتظار کاسته نشد.
حدود صد سال پیش متفکران یهود گفتند: قوم ما این همه سال در انتظار مسیحا خواری را تحمل

نمود، ولی هبری از وی نیامد. کاسه ی صبرمان لبریز شد. جا دارد که خود برای پایان دادن به

این وضع موجود برخیزیم. آنها مکتب صهيونيسم را تاسیس کردند و گفتند باید خود ما فلسطین را

بگیریم.
همه ی یهودیان گفتند این کار درست نیست، چون طبق باورهای دینی مسیحا فقط میتواند این کار

را کند.
اما صهيونيسم ها گفتند که ما پایگاهی برای قیام مسیحا در فلسطین ایجاد میکنیم.
قانع کردن یک قوم که قرنها در خیالات واقعی بودند کار راحتی نبود، اما صهيونيسم با تبلیغات و

صبر و حوصله ی زیاد و بردن مهاجران به فلسطین و تاسیس صهيونيسم توانستند این کار را

انجام بدهند.
البته اقلیمی از قوم یهود و بر پایه ی امید به قدیم، تشکیل دولت صهيونيسم را مخالف آرمانهای

مسیحا میدانند و از پیوستن با آن خودداری میکنند.
سرانجام سران یهود صهيونيسم را پذیرفتند و آن را راهگشای عصر مسیحا دانستند. از این رو

صهیونزم های غاصب فلسطین علاوه بر دعای مسیحایی، پس از پایان مراسم سالگرد بنیان

گذاری رژیم، پس از دمیده شدن شیپور عبادت اینگونه دعا میکنند:
اراده ی خداوند. خدای ما چنین باد که به

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:45 PM  توسط وحید الوندی  | 

معجزه ریاضی شگفت انگیز قرآن

بر پایۀ عدد 19

 

در بیست و هفتمین شب ماه رمضان سال 13 قبل از هجرت ( سال 610 میلادی ) محمّد ، نفس

اصلی ، آخرین پیغمبر خداوند ، به بالاترین نقطۀ ممکن احضار شد ، به فاصلۀ ملیونها سال

نوری از کرۀ زمین ، و این قرآن در قلب او قرار گرفت

( 2:185 ، 17:1 ، 44:3 ، 53:1:18 و 97:1 ) سپس در طول 23 سال از سال 610 تا

632 میلادی ، قرآن به واسطۀ جبرییل به حافظۀ محمّد رها میشد . در لحضۀ رها شدن ، محمّد

با دقت فراوان آن را در ذهن خود ثبت کرد ؛ از آنموقع تا کنون از طریق الهی کاملاً از آن

حافظت شده است .

آنچه محمّد باقی گذاشت ، قرآن کامل بود که به ترتیب نازل شده جمع کرده بود ، همراه با

دستورات کامل برای قرار دادن آیات به ترتیبی که خداوند تعیین کرده بود .

از آنجایی که شیطان اجازۀ دخالت در کارهای پیغمبران و رسولان را دارا میباشد ( 25:31 ،

55؛ 22:52 ) ، لذا پس از رحلت محمّد آخرین فرستادۀ خداوند ، در خلال به ترتیب قرار دادن

سوره ها و آیات قرآن ، نویسندگان ( عمر و ابوبکر لعنت الله علیه ) برای بزرگداشت پیغمبر خود

، 2 آیه به آخر سورۀ 9 اضافه کردند ، آخرین سورۀ وحی شده در مدینه .

این عمل کفر آمیز باعث به وجود آمدن جنگ 50 ساله بین علی بن ابی طالب ( ع ) و یارانش

در یک طرف و تغییر دهندگان قرآن (غاصبان خلافت ) در طرف دیگر شد .

هنگامی که جنگ تمام شد که حسین بن علی (علیه السلام ؛ صلوات الله علیه ) و خانواده اش ( که

درود خداوند بر تمام آنها ) در کربلا شهید شدند .

خلیفۀ غاصب ( عمر ) که میترسید اختلافات دوباره از سر گرفته شود قرآنی را که علی (ع) با

دستخط خود نوشته بود را از وی نپذیرفت و قرآنی را که خود جمع کرده بود ارایه داد و به این

ترتیب قرآنی را که تفسیر حضرت علی (ع) بود به آخرین نور امّت نبی اکرم رسید و آن قرآنی

است که تفسیر امیرالمؤمنین در آن است و در زمان ظهور تمام حقایق را برملا خواهد کرد !!! (

پیامبر اکرم صلوات الله علیه میفرمایند : از فرزندان من پیروی کنید تا گمراه نشوید !!! نه آنها از

قرآن جدا میشوند و نه قرآن از آنها !!! تا زمانی که بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند )

بگذریم ...

سپس بعد از 1400 سال خدای کبیر به بشر رحمت عطا نمود و همانطور که قول داده است (

13:39 ) قرآن را از دستبردگیها و تحریفات پاک کرد ...

 

یکی از بزرگترین معجزات [ 74:35]

پدیۀ بینظیری که در قرآن وجود دارد ، در هیچ کتاب نوشتۀ دست بشر یافت نمیشود . هر یک از

عناصر قرآن دارای ترکیبی ریاضی است : سوره ها و تعداد و شمارۀ آنها ، آیات و تعداد وشمارۀ

آنها ، لغات ، تعداد حروف ، تعداد کلمات ، هم خانواده ، تعداد و انواع اسمهای الهی ، طرز

نوشتن بعضی لغات ، عدم وجود یا تغییر عمدی بعضی حروف در بعضی لغات و بسیاری از

عوامل دیگر قرآن به غیر از محتویاتش ، همگی دارای ترکیبی خاصّ هستند .

سیستم ریاضی دو جنبۀ مهم دارد :

1) انشاء ریاضی

2) ساختمان ریاضی قرآن که شامل شمارۀ سوره ها و آیات است .

به دلیل همین کُد ریاضی جامع ، کوچکترین تغییر در متن یا ساختمان ترکیبی قرآن بلا فاصله

آشکار میشود !!!

 

حقایق ساده

 

کُد ریاضی قرآن از بسیار ساده تا بسیار مشکل تغییر میکند. حقایق ساده مشاهداتی است که بدون

هیچ وسیله میتوان آنها را بررسی کرد .

حقایق پیچیده به کمک ماشین حساب یا کامپیوتر قابل رؤیت است . بررسی حقایق زیر به هیچ

وسیله ای احتیاج ندارد ؛ اما خواهشمند است به خاطر داشته باشید که همۀ اینها به متن عربی

اصلی اشاره دارد :

 

1) اولین آیه (1:1) ، معروف به  « بسم الله »  شامل 19 حرف است .

 

2) قرآن دارای 114 سوره است که میشود 19 ضرب در 6 !!!

 

3) مجم.ع آیات در قرآن 6346 است که میشود 334 ضرب در 19 ؛ ( 6234 آیه شماره

گذاری شده است و آیه « بسم الله » شماره گذاری نشده است که میشود :

6346 = 112 + 6234

توجه کنید که 6 + 4 + 3 + 6  میشود : 19 .

 

4) بسم الله 114 مرتبه تکرار شده است ، با وجود غیبت مرموز آن در سورۀ 9 ( در سورۀ 27

دو بار تکرار شده است ) و 6 ضرب در 19 که میشود 114 .

 

5) از غیبت بسم الله در سورۀ 9 تا بسم الله اضافی در سورۀ 27 ، دقیقا 19 سوره است !!!

 

6) مجموع شماره شوره ها از 9 تا 27

( 27 + 26 + ..... + 12 + 11 + 10 + 9 ) = 342  یا 18 ضرب در 19 !!!

 

7) این مجموع ( 342 ) همچنین مساوی است با مجموع کلمات بین دو بسم الله سورۀ 27 ، و

342 = 19 ضرب در 18.

8) اولین آیات و معروفی که اول وحی شد ( 5-1 : 96 ) شامل 19 کلمه است .

 

9) این اولین وحی 19 کلمه ای ، دارای 76 حرف است ؛ یعنی : 19 ضرب در 4 .

10) سورۀ 96 که از نظر ترتیب زمانی اولین سوره است ، دارای 19 آیه است .

 

11) این اولین سوره از نظر ترتیب زمانی ، از آخر قرآن نوزدهمین است !!!

 

12) سورۀ 96 شامل 304 حرف عربی است و 304 میشود : 19 ضرب در 16 .

 

13) آخرین سورۀ فرستاده شده ( سورۀ 110 ) شامل 19 کلمه است !!!

 

14) اوین آیه از آخرین سورۀ وحی شده ( 1: 110 ) شامل 19 حرف است !!!

 

15) 14 حرف مختلف عربی ،« 14 پاراف قرآنی » ( امضاء کوچک قرآنی ) مختلف مانند (

ا.ل.م ، از 2:1  )  را تشکیل میدهند که در ابتدای 29 سوره قرار دارند ؛ مجموع این اعداد

میشود 57 = 29 + 14 + 14 و یا 3 ضرب در 19 .

 

16) مجموع 29 سوره ای که « پارافهای قرآن » در آنها آمده است میشود :

882 = 68 + 50 + .... + 7 + 3 + 2 ، و 882 + 14 ( 14 مجموعۀ پارافها ) میشود :

836 یا 19 ضرب در44 .

 

17) بین اولین سوره پاراف دار (2) و آخرین سورۀ پاراف دار (68) ، 38 سورۀ بدون پاراف

وجود دارد ؛ یعنی : 19 ضرب در 2 !!!

 

18) بین اولین و آخرین سوره های پاراف دار 19 مجموعۀ پاراف دار و بدون پاراف وجود

دارد .

 

19) 30 عدد مختلف در قرآن تکرار شده است : 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 ، 8 ، 9 ، 10 ،

11 ، 12 ، 19 ، 20 ، 30 ، 40 ، 50 ، 60 ، 70 ، 80 ، 99 ، 100 ، 200 ، 300 ،

1000 ، 2000 ، 3000 ، 5000 ، 50000 ، 100000 .

مجموع این اعداد میشود 162146 که میشود : 19 ضرب در8534 .

 

« این معجزات بسیار فشرده ای بود از قرآن »   

ادامه دارد .... .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:43 PM  توسط وحید الوندی  | 
در اینکه مهدی(ع) از زمان غیبتش تاکنون زنده و باقی است و هیچگونه اشکالی در بودنش نیست به دلیل حیات عیسی و خضر و الیاس از اولیاء الله و زنده بودن دجال و شیطان از دشمنان خداوند چه این عده به استناد کتاب سنت تاکنون زنده میباشند. اهل حدیث در این مورد اتفاق دارند. ولی بودن مهدی را منکرند! آنها از دو نظر وجود مهدی را انکار کرده اند یکی به علت طول زمان غیبتش و دیگری بودن وی در سرداب بدون اینکه کسی آب و غذائی برای او بیاورد. و میگویند که این عادتا محال است.
سپس مولف کتاب مذکور محمدبن یوسف بن محمد کنجی شافعی میگوید: با امداد الهی در حل این مشکل میگوئیم: دلیل زنده بودن عیسی(ع) از قرآن آیه شریفه (نساء157) یعنی: تمام اهل کتاب پیش از مرگ عیسی و قبل از روز قیامت بوی ایمان میاورند و او بر آنها گواه میباشد در صورتیکه همه میدانیم که نصاری و اهل کتاب از موقع نزول این آیه تاکنون ایمان به او نیاوردند پس ناچار باید که در آخرالزمان باشد و از اخبار پیغمبر (سنت) یکی اینکه مسلم در صحیح ضمن حدیث مفصلی درباره خروج دجال میگوید: پیغمبر فرمود:...پس عیسی بن مریم در مشرق دمشق جنب مناره سفید ما بین "مهروده" درحالیکه دو دست خود را روی شانه دو فرشته نهاده فرود می آید و قبلا نیز گذشت که پیغمبر فرمود: چگونه خواهید بود وقتیکه عیسی بن مریم در میان شما فرود می آید و امام شما نیز میان شما باشد؟... و درباره خضر و الیاس نیز محمد بن جریر طبری میگوید: آنها در زمین میگردند.
و نیز مسلم در کتاب "صحیح" از ابوسعید خدری نقل میکند که پیغمبر(ص) ضمن حدیثی طولانی که درباره دجال برای ما بیان میکرد فرمود: او قدم بکوچه های مدینه نمیگذارد. بلکه بشوره زاری نزدیک مدینه روی میاورد. در آن موقع مردی که بهترین خلق است بسوی او میرود و میگوید: میدانم که تو همان دجال هستی که پیغمبر (ص) به ما خبر داده است!
دجال به مردم میگوید: اگر من این مرد را کشتم سپس زنده کردم آیا باز در حقانیت من تردید خواهید کرد؟ مردم میگویند: نه! آنگاه آن مرد را میکشد و سپس زنده میگرداند. چون آنمرد(درظاهر و بنظر مردم) زنده میشود میگوید به خدا سوگند من در شناختن تو از خودت بینا ترم (یعنی تورا ساحری بیش نمیدانم) دجال دوباره آهنگ کشتن او میکند ولی کاری از پیش نمیبرد.
ابو اسحق ابراهیم بن سعد گفته است: گویند این مرد (که دجال بظاهر او را میکشد) خضر پیغمبر است. روایت مذکور را عینا مسلم در صحیح خود آورده است.
و دلیل بر زنده بودن دجال روایت "تممیم داری" است که حدیثی حسن و صحیح میباشد و مسلم در صحیح خود آورده و گفته است؟ این روایت صریح در زنده بودن دجال است.
(اگر راویان حدیث دوازده امامی باشند و یکی از امامان آنها را به عدالت ستوده باشد حدیث آنها صحیح است و اگر درست تعدیل نشده باشند یا مدحی درباره همه یا برخی از آنان نرسیده ولی عده دیگر به عدالت ستوده شده اند آن حدیث را حسن و چنانچه مدح و ذم تمام راویان یا بعضی از آنها معلوم نباشد حدیث را قوی و در صورتیکه همه یا برخی از راویان دوازده امامی نباشند ولی عدالت همگی محرز باشد حدیث را موثق گویند اگر هیچیک از این چهار قسم نبود خبر ضعیف است ضمنا اگر علما به مضمون روایت عمل کنند و مشهور شود مقبول و اگر تمام افراد راویان در حدیث ذکر شوند مسند و چنانچه از سلسله سند یکنفر یا بیشتر افتاده باشد معلق و هرگاه از آخر آن یک تن یا بیشتر مذکور نباشد مرسل است و اگر از وسط یکنفر حذف شود مقطع و چنانچه بیشتر باشد معضل و اگر هر راوی را بالفظ از و بعربی "عن" ذکر کنند حدیث معنعن و اگر نام معصوم نبرده باشد حدیث مضمر و اگر سلسله سند کوتاه باشد عالی است.)
و دلیل بر وجود شیطان آیات قرآن مجید است مانند این آیه : "قال رب فانظر نی الی یوم یبعثون. قال انک من المنظر ین الی یوم الوقت المعلوم"(حجر36)
یعنی: شیطان (پس از سرپیچی از فرمان خداوند و غضب پروردگار نسبت به وی) گفت خداوندا! به من مهلت ده تا روزیکه بندگانت برانگیخته شوند. خدا فرمود: تو از جمله مهلت داده شدگانی تا روز و موقع معلومی.
صدوق در کتاب "امالی" به سند خود از عبدالله بن سلیمان که کتب آسمانی را خوانده بود نقلکرده که گفت: در انجیل خواندم... سپس اوصاف پیغمبر(ص) را ذکر کرد تا آنجا که خداوند متعال به حضرت عیسی فرمود: تورا به سوی خود بالا میبرم و سپس در آخرالزمان فرود میاورم تا آنکه عجائب آن پیغمبر را از امت او ببینی و در مبارزه با دجال ملعون آنها را یاری کنی. من تورا در موقع نماز فرود میاورم تا با آنها نماز بگزاری. زیرا آنها امتی هستند که رحمت الهی بر آنها فرود میاید.
حمیری در قرب الاسناد از محمد بن صدقه از امام جعفر صادق(ع) از پدرش امام محمد باقر (ع) روایت کرده که پیغمبر(ص) فرمود: "کیف بکم اذا فسد نسائکم و فسق شبانکم ولم تامروا بالمعروف ولم تنهوا عن المنکر"
چگونه خواهید بود زمانی که زنان شما فاسد و جوانان شما فاسق شوند نه امر به معروف کنید و نه نهی از منکر نمائید. عرض کردند: یا رسول الله! آیا این چنین خواهد شد؟ فرمود: آری از این هم بدتر خواهد شد. چه حالی خواهید داشت هنگامیکه امر به منکر کنید و نهی از معروف نمائید؟! عرض کردند: یا رسول الله آیا چنین خواهد شد؟ فرمود: آری از این بدتر خواهد شد. چگونه خواهید بود در وقتیکه به بینند کار خوب زشت و کار زشت خوب شمرده شود؟!
نیز در قرب الاسناد از حنان بن سدیر صیرفی روایت کرده اند که گفت: از حضرت صادق(ع) درباره فرو رفتن بیابان سوال کردم که کدام بیابان است موقع خروج سفیانی مردمی را در خود فرو میبرد؟ فرمود: آنها در دروازه میلی ذات الجیش به زمین فرو میروند. (محلی واقع میان مکه و مدینه است و مقصود همان "بیداء" است.)
علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود از ابوالجارود روایت کرده که امام محمد باقر(ع) در تفسیر آیه "ان الله قادر علی ان ینزل عذابا من فوقکم" یعنی خداوند قادر است که عذابی از بالایتان فرو فرستند بوی فرمود: خداوند در آخر الزمان آیاتی (علاماتی) را به تو نشان میدهد که از جمله "دابه الارض" یعنی جنبنده روی زمین و خروج دجال و آمدن عیسی بن مریم و طلوع آفتاب از مغرب است.
(علی بن ابراهیم قمی از بزرگان علما و محدثین شیعه است ابن ندیم در فهرست مینویسد: وی از علما و فقهاء بود نجاشی میگوید: علی بن ابراهیم در نقل حدیث موثق و مورد اطمینان و اعتماد است کتاب تفسیر او که همه جا در معنی و تفسیر آیات به روایات اهلبیت استناد جسته معروف است. وی از بسیاری از علما و محدثین نامی کسب علم و اخذ حدیث نموده که از جمله این چند تن میباشند: پدرش ابراهیم بن هاشم - احمد بن محمد بن خالد – برقی – حسین بن سعید اهوازی – ریان بن صلت – محمد بن ابی اسحاق خفاف – حسن بن موسی خشاب – و هم جماعتی از دانشمندان بزرگ ما از شاگردان او میباشند مانند: حسین ابراهیم مکتب – حسین بن حمدان – علی بن بابویه – محمد و فرزندش جعفر بن محمد قولویه – محمد بن حسن صفار – علی بن محمد وراق – محمد بن علی ماجیلویه – احمد بن محمد علوی – حسن بن قاسم – احمد بن علی بن زیاد – محمد بن موسی بن متوکل – و محمد بن یعقوب کلینی و مولف کتاب بزرگ "کافی")
وهم ابوالجارود از آنحضرت روایت کرده که در تفسیر این آیه "قل هوالقادر علی ان یبعثهابکم عذابا من فوقکم" یعنی: پیغمبر! بگو خداوند قادر است که عذابی از بالا ییان بسوی شما بفرستد. فرمود: این عذاب دجال و صدای آسمانی است و بقیه آیه که میگوید: "ومن تحت ارجلکم" یعنی یا عذابی از زیر پای شما بفرستد فرورفتن در بیابان است"اویلبسکم شیعا" یعنی یا شما را گروههای مختلف به هم ریزد اختلافاتی است که در امور دینی پیدا میشود و از یکدیگر بد گوئی مینمایند "ویذیق بعضکم باس بعض" یعنی سختی بعضی از شما را به بعض دیگر میچشاند اینست که بعضی از شما بعضی دیگر را به قتل برسانند و تمام این عذابها در میان اهل قبله بوقوع پیوندد.
(اهل قبله مسلمانان هستند. و در حقیقت مخاطب این روایت و مشابه آن مسلمانان میباشند که بر اثر نافرمانی خداوند و اختلافاتی که در آخر الزمان و نزدیکیهای ظهور امام زمان در میانشان پیدا میشود دچار اینگونه عذابها میگردند.)
ونیز در قرب الاسناد از ابن اسباط نقل میکند که گفت به حضرت امام رضا (ع) عرض کردم: قربانت گردم ثعلبه بن میمون از علی بن مغیره و او از زید قمی (زید العمی) از امام زین العابدین (ع) برای من نقلکرده که فرموده است: قائم ما در موسمی که مردم به حج میروند قیام میکند.
(ابن اسباط: علی بن اسباط کوفی – اوثق ناس واصدق ایشانست لکن فطحی مذهب بوده و ما بین او وثقه جلیل علی بن مهزیار رضوان الله علیه رساله ای ردو بدل شده وعلی بن مهزیار رساله کوچکی در رداو نوشته : شیخ کشی گفته که فایده نکرد و بر فطیحت وفات یافت. و نجاشی فرموده که رجوع کرد. و از احادیث نیز ظاهر میشود که او رجوع به مذهب حق کرده مانند عبدالله بن المغیره و عثمان بن عیسی و امثال ایشان "تحفه الاحباب")
امام رضا(ع) فرمود: آیا قائم بدون خروج سفیانی قیام میکند؟ قیام قائم ما از جانب خدا مسلم است و آمدن سفیانی هم حتمی است و قائم ظهور نمیکند مگر بعد از خروج سفیانی عرضکردم: قربانت شوم! آنچه فرمودی امسال واقع میشود؟ فرمود: هرچه خداوند اراده کند همان میشود. عرض کردم درسال بعد چطور؟ فرمود: خدا هرکاری را بخواهد میکند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:40 PM  توسط وحید الوندی  | 

Imageگلچين سينه زني محرم و فاطميه از جواد مقدم  (آه ارباب دلم آتيش گرفته، باز هم مرغ دلم، بابا جون اشک چشات و ..( تقديم به كاربران عزيز

دانلود در ادامه مطلب

 

 

آه ارباب دلم آتیش گرفته

باز هم مرغ دلم

بابا جون اشک چشات

مذهب فاطمی و ذکر مدامت عشق است

یا ابالفضل

دو تا گنبد طلا تو دیار کربلا

چشمات رو واکن

دیدن کربلای تو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:25 PM  توسط وحید الوندی  | 
  • مجموعه مداحی از حاج غلام کویتی پور و فخری
  • مجموعه مداحی از حاج صادق آهنگران
  • مجموعه مداحی عربی از ملا باسم - صوتی
  • مجموعه سخنرانی از استاد انصاریان (9)
  • مجموعه سخنرانی از استاد انصاریان (8)
  • گلچین مداحی محرم و فاطمیه 84 - 85 از محمود کریمی - صوتی
  • مجموعه سخنرانی از حاج آقای پناهیان (محرم 85)
  • سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی (5)
  • مجموعه سخنرانی از استاد انصاریان(7)
  • مجموعه سخنرانی از استاد انصاریان (6)
  • گلچین سینه زنی و روضه از حاج احمد واعظی و حسن خلج (محرم 85) - صوتی
  • مجموعه سخنرانی از استاد توکل (3)
  • مجموعه سخنرانی از استاد توکل (2)
  • مجموعه سخنرانی از استاد انصاریان (5)
  • گلچین سینه زنی و روضه از حاج مهدی سلحشور و میرداماد (محرم 85) - صوتی
  • گلچین سینه زنی و روضه از حاج سعید حدادیان (محرم 85) - صوتی
  • گلچین سینه زنی و روضه از حاج محمد رضا طاهری (محرم 85) - صوتی
  • گلچین سینه زنی و روضه از حاج منصور ارضی و بختیاری (محرم 85) - صوتی
  • مجموعه سخنرانی از استاد شهید مطهری (3)
  • مجموعه سخنرانی از استاد شهید مطهری (2)
  • مجموعه سخنرانی از حجت الاسلام رفیعی (3)
  • گلچین مداحی آذری روضه و سینه زنی - صوتی
  •  مجموعه سخنرانی از استاد شهید مطهری (1)
  • گلچین سینه زنی از جواد مقدم 86 - صوتی
  • سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی (4)
  • مجموعه سخنرانی از استاد انصاریان(4)
  • مجموعه سخنرانی از استاد توکل(1)
  • مصاحبه برنامه ماه عسل با دكتر عصام العماد
  • ترتیل کل قرآن کریم با صدای استاد سعدالغامدی - به تفکیک جز - MP3
  • مجموعه سخنرانی از استاد نقویان (1)
  • مجموعه سخنرانی از استاد الهی قمشه ای (2)
  • مجموعه سخنرانی حاج آقای پناهیان (3)
  • مجموعه 48 سخنرانی اخلاقی از مرحوم آیت الله بهاالدینی
  • مجموعه سخنرانی از مرحوم کافی (2)
  • مجموعه گلچين 37 مداحی از محرم 84 - صوتی
  • مجموعه 10 سخنرانی از مرحوم علامه امینی
  • مجموعه سخنرانی از استاد انصاریان (3)
  • مجموعه سخنرانی از حجت الاسلام دکتر رفیعی (2)
  • مجموعه سخنرانی از استاد انصاریان (2)
  • مجموعه سخنرانی از استاد انصاریان (1)
  • مجموعه صوتی یاد امام و شهدا - MP3
  • مجموعه سخنرانی از مرحوم کافی (1)
  • مجموعه سخنرانی از آیت الله مصباح یزدی (2)
  • مجموعه سخنرانی از دکتر رفیعی (1)
  • مجموعه سخنرانی از استاد الهی قمشه ای (1)
  • مجموعه سخنرانی از حاج آقای پناهیان (1)
  • سخنرانی از حجت الاسلام کاظم صدیقی (1)
  • سخنرانی از استاد میر باقری (1)
  • سخنرانی از استاد پناهیان با موضوع جوان و فرهنگ انتظار
  • مناجات زیبای ربنا و این دهان از استاد شجریان
  • ترتیل کل قرآن کریم با صدای استاد سعد الغامدی - به تفکیک سوره - MP3
  • مجموعه سخنرانی از آیت الله مصباح یزدی (1)
  • سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی (3)
  • سخنرانی از مرحوم دولابی (2)
  • مجموعه مناجات های زیبا از حاج منصور ارضی و حاج سعید حددادیان
  • مجموعه مداحی صوتی از حمید علیمی (محرم 85)
  • ترتیل کل قرآن کریم با صدای استاد پرهیزگار - به تفکیک جز - MP3
  • مجموعه اذان به صورت Mp3 و AMR
  • مجموعه سخنرانی ارزشمند با موضوع آشنایی با فرق انحرافی
  • مجموعه صوتي ناله های فراق - MP3
  • مجموعه صوتی گل نرگس -MP3
  • مجموعه صوتی شوق وصال
  • مجموعه قرائت های مجلسی - MP3
  • سخنرانی با موضوع دنیا بازیچه یهود
  • مجموعه سخنرانی از استاد دانشمند (2)
  • سخنرانی از حاج آقای نقویان(1)
  • سخنرانی با موضوع ملاکهای انتخاب همسر
  • مجموعه کاملی از ادعیه و زیارات (صوتی MP3)
  • مجموعه صوتی از مقاومت اسلامی لبنان
  • سیاحت غرب - داستان زندگی پس از مرگ (صوتی)
  • مجموعه سخنرانی از استاد فاطمی نیا (2)
  • سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی 2
  • مجموعه سخنرانی از استاد فاطمی نیا (1)
  • سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی 1
  • فایلهای صوتی از شعرخوانی زنده یاد ابولفضل سپهر
  • سخنرانیهای اخلاقی از حاج آقای مویدی
  • مجموعه سخنرانی از حاج آقای دانشمند (3)
  • سخنرانی از حاج آقای پناهیان با موضوع رابطه دختر و پسر و منطق لذت
  • مجموعه ادعیه و زیارات با صدای استاد فرهمند با پسوند MP3
  • ترجمه گویای فارسی قرآن کریم (ترجمه استاد فولادوند)
  • مجموعه کامل (14 مجلس) از شعرخوانی شاعر دلسوخته اهلبیت زنده یاد آقاسی
  • آلبوم My-Ummah از خواننده محبوب سامی یوسف
  • آلبوم Al Muallim از خواننده محبوب سامی یوسف
  • مجموعه تواشیح زیبای لبنانی و ایرانی
  • سخنرانی از مرحوم دولابی (1)
  • مجموعه سخنرانی از حاج آقای پناهیان (2)
  • گلچین مداحی از سید مجید بنی فاطمه - صوتی
  • مجموعه سخنرانی از حاج آقای دانشمند 1
  • اناشيد کودکان مالزي - صوتی
  • + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:17 PM  توسط وحید الوندی  | 
    دور کردن شیطان انسی و جنی 
     

    برای دور کردن شیطان جنی از خود ذکر شریف :



    لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

     

    را بگوئید

     

    برای دور کردن شیطان انسی از خود ذکر صلوات بر محمد (ص)

     

    و آل مطهرش علیها السلام

     

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:9 PM  توسط وحید الوندی  | 
    شکر گذشته ها و اینده ها
     

     

     امام صادق عليه السلام فرمودند: هر كس روزى هفت بار بگويد:

     

    ((اَلحَمدُاللهِ على كُلِّ نِعَمِه كانَت اَوهى  كائِنه .))

     

      شكر گذشته ها و آينده ها را بجا آورده است


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:7 PM  توسط وحید الوندی  | 

    به جهت دفع دشمن
     

    به جعت دفع دشمن از روز پنج شنبه تا یک هفته هر روز۱۴۶ مرتبه بگوید  حسبی الله

    که البته رفع می شود و نقل می کنند تجربه در او را و در سایر مطالب


    حروف مقطعه : الدال (د)


    حروف مقطعه : الدال (د)

     

    اسئلک  بحق الدال علیک یا دلیل المتحرین فی کل حال یرزق بعباده

     

    خاصیت

    هر کس راه گم کند یا سرگردان بود در حال خود دو رکعت نماز بگذارد و بعد از نماز ۳۶ نوبت این اسماء

    را بخواند خدای تعالی او را راه نماید و از جمله معاونت بیابد  و هر که بسیار خواند که بی هوش شود

    به مراتب اولیاء برسد

    هر که ۱۴۴۶ نوبت بر ورقی بنویسد و بدین مداومت نماید به تمام اکابر برسد

    هر کس ۳۵ مرتبه دال در روز چهارشنبه بنویسد و نیمه شب که مردم در خواب باشند به مشک

    و زعفران بنویسد و با خود دارد دائم دست و دل او گشاده بود و در نظر مردم با حرمت باشد

    اگر قرض بیسیار باشد ادا شود و در وقت نوشتن این دو اسم را بخواند یا حنان یا منان


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:5 PM  توسط وحید الوندی  | 

    نمازی برای گناهان گذشته و اینده
     

     

    رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود:


    هركس در شب جمعه ، دو ركعت نماز به جاى آورد و در هر ركعت پنجاه مرتبه سوره اخلاص بخواند و بعد از

     نماز بخواند: اللهم صل على النبى العربى و آله .

     حق تعالى ، گناهان گذشته و آينده او را بيامرزد و چنان باشد

    كه گويا دوازده هزارمرتبه قرآن را ختم كرده است و حق تعالى ، او را از گرسنگى و تشنگى روز قيامت نگاه دارد

     و تمام حزن او را برطرف سازد و او را از ابليس و لشكريانش نگاهدارى كند

     و هيچ گناهى بر او ننويسد و سكرات مرگ را بر او آسان گرداند.


    و اگر در آن روز يا در آن شب بيمرد، شهيد مرده باشد

     خدا عذاب قبر را از او بردارد و هرچه از خدا سؤ ال كند، به او عطا فرمايد

     و نماز و روزه او را قبول فرمايد و دعاى او را مستجاب سازد

     و ملك موت ، روح او را قبض نكند، تا آن كه رضوان ،ريحان بهشت را به نزد او آورد.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:2 PM  توسط وحید الوندی  | 
    سوره حمد و حصول مراد
     

    هر که را مهمی  باشد برای کفایت ان  و حصول مراد سوره مبارکه حمد را به این نحو بخواند :

    بسم الله الرحمن الرحيم

    الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ - الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ - مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ-  إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ

     

    بعد از آن سه مرتبه سوره شریفیه توحید را بخواند و بعد بگوید

     

    اَللهُمَّ کَما جَمَعتَ  بَینَ صِفاتِکَ  وَ اَسمایِکَ وَ اَفعالِکَ فَاجمع بَینی و بَینَ حاجَتی  بِحَقِ مُحَمَّدٍ وَ

     

    آلِه اَجمَعین

     

    بعداز این دعا سوره حمد را از انجا تمام کند البته حاجتش روا میشود ان شاء الله تعالی


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 12:56 PM  توسط وحید الوندی  | 
    توسلی با خواص عظیم
     

     

    به سند صحیح وارد شده است که این توسل و مداومت به خواندن ان خواص عظیم دارد

    بسم الله الرحمن الرحیم

     ما زال و لاک یا علی مستندی  اتیتک مرتجا نجاتا  لعذی مولای سواک لم یکن معتمدی

    الجات الیک و اثتفاخذ  بیدی یا علی امترضی انظرا الی قداتیت خایفا ممالدی

    یا ولی نجنی مما اخاف یا علی یا علی یا علی


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 12:53 PM  توسط وحید الوندی  |