تبليغاتX
هیئت منتظران مهدی (عج) سرابی
خوش آمدید (اللهم عجل لولیک الفرج )-با دادن نظرات خود ما را راهنمایی کنید...

نمایش بزرگ

------------------------------------------------------------------------------------------------

نمایش بزرگ

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 7:4 PM  توسط وحید الوندی  | 
پر پرواز بده تا من پر بگیرم تو حریمت (مداح برادر محسن جهانگیری)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 8:38 PM  توسط وحید الوندی  | 
مهدویت و دموکراسی؛ دو مفهوم متضاد یا دو محور متقارب

مونا شریعتمدار

مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت

چکیده
غایت اصلی این تحقیق، مروری منصفانه و واقع‌بینانه بر ارتباط دو مفهوم مهدویت و دموکراسی است و اشاره‌ای است به ‌این‌که آموزه مردم‌سالاری دینی به عنوان نمادی از تمدن اسلامی با محوریت حکومت مردم بر مردم بر پایه معیارهای شرع، خود، زاییده تفکر مهدویت است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:50 PM  توسط وحید الوندی  | 
دکترین مهدویت و مسئولیت بین‌المللی دولت

ضامن‌علی حبیبی

چکیده
یکی ازدغدغه‌های اصلی متفکران جامعه بشری در گستره تاریخ، چگونگی برقراری صلح و امنیت جهانی بوده و راه‌کار‌هایی در این زمینه عرضه شده است. ازجمله، نظام بین‌الملل با تمام زیرمجموعه خود مانند حقوق بین‌الملل و مسئولیت بین‌المللی دولت‌ها.

مقاله حاضر مسئولیت بین‌المللی دولت در حقوق بین‌الملل عمومی را برمی‌رسد که مبتنی بر انسان محوری و عقلانیت مدرن است. هم‌چنین مسئولیت جهانی در دولت مهدوی که مبتنی بر جهان‌بینی توحیدی و خدامحوری است، پی‌گیری می‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:48 PM  توسط وحید الوندی  | 
تجلی عشق در مدينه فاضله مهدوی

سيما محمد‌پور دهكردی

مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت

مقدمه
اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور مصلح بزرگ جهاني، بین بسياري از صاحب‌نظران و اديان بزرگ، مشترک است.

طرح «مدينه فاضله»، از روزگار باستان تاكنون، به شكل‌هاي مختلف، عشق به تكامل و انگيزه اعتلاجويي و والاگرايي ذاتي بشر را نشان می‌دهد. بيش از همه، افلاطون به «آرمان‌شهري» معتقد است كه آن را در آسمان‌ها جاي مي‌دهد و تحقق آن را آرزو دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:46 PM  توسط وحید الوندی  | 
هدف‌گذاری حکومت عدل جهانی و دکترین مهدویت (تحلیل واژه استکبار و استضعاف از دیدگاه قرآن و راه‌کاری عملی برای قیام جهانی مصلح کل)

دکتر محمدجواد حیدری کاشانی

مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت

مقدمه
دکترین در لغت به معنای آموزه، مکتب، آیین و نظر آمده است، ولی مراد از دکترین مهدویت در این مقاله، مجموعه آموزه‌هایی به شمار می‌آید که بر محور مهدویت است و می توان از آن برای ترسیم وضعیت مطلوب و آرمانی در ساحت های مختلف مادی و معنوی بهره برد.
مهم‌ترین و بزرگ‌ترین دغدغه اجتماعی بشر در طول تاریخ مقوله هایی مانند عدالت، هم‌زیستی مسالمت آمیز، امنیت خاطر، ظلم ندیدن، صداقت و نجابت بوده است و اینها به معنای واقعی کلمه تحقق نخواهد یافت مگر با قیام و انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:44 PM  توسط وحید الوندی  | 
منجی‌گرایی در ادیان (زرتشت، یهود و مسیح)

مریم محمدی آرانی

مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت

چكیده
از روزگاران دیرین در كتب ادیان و سخنان حكیمان سخن از آینده‌ای درخشان به میان آمده كه پلیدی‌ها رخت برخواهند بست و صالحان وارث زمین خواهند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:42 PM  توسط وحید الوندی  | 
دکترین مهدویت و انتظار موعود در آیین یهود

محمدمهدی کریمی‌نیا

مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت

چکیده
موضوع «انتظار موعود» در همه ادیان بزرگ جهان، از جمله دین یهود اهمیت بسیاری دارد. آرزوی ظهور «مصلح بزرگ جهانی» در همه ادیان مشترک

است و از اصول مسلم اعتقادی آنها به شمار می‌رود.

این امر، علاوه بر این‌که از تعالیم دینی کتاب‌های آسمانی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:41 PM  توسط وحید الوندی  | 
دكترین منجی‌گرایی در آیین بودا
قاسم قربانی
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
چکیده
طرح دكترین منجی در ادیان و نگاه تطبیقی به این مسئله، زمینه‌ساز تعامل فكری و اعتقادی ادیان مختلف است و اهداف و عقاید مشترك ادیان و در نتیجه
وحدت ماهوی آنها را مشخص می‌کند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:39 PM  توسط وحید الوندی  | 
علم و دین در عصر ظهور

جواد دانش

مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت

چکیده
در مباحث کلامی میان علم تجربی و دین روابط گوناگونی چون تعارض، استقلال، گفت‌وگو و وحدت، ترسیم و تصویر گردیده است.
در عصر ظهور نیز پیشرفت و تعالی علم، صنعت و تکنولوژی در زمان حضرت مهدی(عج) و اصلاح مبادی مؤثر در علم تجربی، حاکی از همان رابطه مذکور

بین علم و دین است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:36 PM  توسط وحید الوندی  | 
دکترین مهدویت و فلسفه تاریخ هگل
محمد پزشکی
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
ایده مهدویت در اندیشه اسلامی
در اندیشه دینی مسلمانان، اعتقاد به مهدویت، از آموزه‌های بنیادین سرچشمه می‌گیرد. مسلمانان به‌ویژه شیعیان دارای فلسفه تاریخی معنادار، توان‌مند،
غایت‌خواه و آرمان‌گرا هستند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:34 PM  توسط وحید الوندی  | 
تفکر مهدویت؛ نیاز جهان معاصر

دکتر باوند

مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت

محتوای جاری
نام این همایش، به نام امام مهدی(عج)، منجی جهان پرآشوب کنونی و آتی مزیّن است. محتوای این نام مقدس جز آموزه‌های مکتب و فرهنگ «ولایت»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:32 PM  توسط وحید الوندی  | 
نگاه هستي‌شناختي به دكترين مهدويت

رضا بابايي

مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت

مقدمه (چكيده)
نظريه «موعود» يا «مهدويت» را نبايد به چشم‌اندازهاي تاريخي يا جامعه‌شناختي يا معرفت‌شناسی محدود كرد؛ بلكه نخست بايد ريشه‌هاي

هستي‌شناختي آن را بررسید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:31 PM  توسط وحید الوندی  | 
سیری در تعلیم و تربیت در مکتب انتظار

محمد فرهادى (متقين)

مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت

از مسائلى كه بشر از روز اول آفرينش، به آن موظف شده است، حركت به سوى تكامل است؛ تكاملى كه نتيجه‏اش «سير الى‌‌الله» و رسيدن به دیدار حق

است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:28 PM  توسط وحید الوندی  | 
منجی در ادیان آسمانی
مهشید پنبه وایقان
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
چکیده
مردم دنیا دو دسته‌اند: یک دسته از مبدأ و مقصد و خلقت خویش بی‌خبرند و به آن کاری ندارند و دسته دیگر به خالق هستی و روز واپسین ایمان دارند. این
دسته از پیروان ادیان آسمانی مثل زرتشت، یهود، مسیح و بودا هستند که مانند مسلمانان اعتقاد دارند در پایان دنیا، حکومت عادلانه‌ای برپا خواهد شد.
بنابراین، اعتقاد به موعود و مصلح آخرالزمان، در تمام ادیان مطرح است. مسلمانان، قلب تپنده حیات و منجی آخر زمان را مهدی(عج) می‌نامند.
مسیحیان، فرمان‌روای این حکومت را عیسی بن مریم(ع) می‌دانند و یهودیان با نام ماشیح و زرتشتیان با نام سوشیانس از او یاد می‌کنند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:27 PM  توسط وحید الوندی  | 

شماره شصت و هشتم

هفته نامه آل ياسين

جمعه 17 خرداد 1387

هفته نامه آل ياسين ـ شماره شصت و هشتم

 

در اين شماره مي خوانيد:

نسخه PDF شماره68

برخيزيد اي مسلمانان

کیسه ای که در دجله انداختند!

دلنوشته 68

امام امیرالمؤمنین(ع) و نشانه های ظهور(5)

معرفت امام زمان(عج) از ديدگاه شيخ صدوق/2

منتقم یاس

آثار سازنده انتظار (2)

براي مشاهده روي لينك مطالب كليك كنيد

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 12:34 PM  توسط حميد رضا  | 

 

شب جمعه اي كه جلسه قرآن خونه يكي از رفقا بوديم
طبق معمول بحث قرآني يكي از رفقا مطرح كردند كه گفتم خالي از لطف نيست مباحث هفتگي اينجا مطرح بشه بحث برمي گرده به همان لغت عربي و بحث ادبيات عرب
اما قبل از مطرح كردن آن بحث:
آيه اي كه خيلي برام تكان دهنده و عبرت آموز بود:

وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَ يَعْقِلُونَ(المائدة/۵۸)
ترجمه: آنها هنگامى كه (اذان مى‏گوييد، و مردم را) به نماز فرا مى‏خوانيد، آن را به مسخره و بازى مى‏گيرند؛ اين بخاطر آن است كه نمي انديشند.

نقل شده كه جمعى از يهود و بعضى از نصارى صداى مؤ ذن را كه مى شنيدند و يا قيام مسلمانان را به نماز مى ديدند شروع به مسخره و استهزاء مى كردند، قرآن مسلمانان را از طرح دوستى با اينگونه افراد برحذر داشت .

۱. در نوع انتخاب دوست دقت كنيد
۲.نماز را به بازي نگيريم
۳.نماز را اول وقت بخوانيم

همين.

اما موضوع بحث:

علائم سجاوندي
وقتي مشغول قرائت قرآن هستيد (ان شاء الله كه همين طوره) حتما علائمي كه بالاي بعضي از كلمات هست چشم (مبارك)  شما را به خودش جلب كرده
مثل (م) يا (لا) و …
به اين ها مي گن علائم سجاوندي كه آقاي سجاوندي اينا رو وضع كرده كه وقف در قرائت نظم خاصي به خودش بگيره و معاني درست فهميده بشن
(اين آقاي سجاوندي متوفي قرن ششم هجري بوده )

اما خلاصه كلام:
نشانه (م) يعني وقف لازمه (نه اينكه واجب باشه)

مثلا: وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا* بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ … (المائدة/۶۴) (علامت ستاره مثلا م هستش)
ترجمه: و يهود گفتند: «دست خدا (با زنجير) بسته است.» دستهايشان بسته باد! و بخاطر اين سخن، از رحمت (الهى) دور شوند! بلكه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است؛ هرگونه بخواهد، مى‏بخشد!

خب اما توضيح : با رعايت وقف (لازم) وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا خوانده شده و روي قالوا وقف مي شه (يعني: بخاطر اين سخن، از رحمت (الهى) دور شوند!) و قسمت بعد (معني: بلكه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است) بعد از وقف لازم خوانده مي شود
حالا اگر وقف نشه معني اينطوري فهميده مي شه:و لعنت خدا بر آنان باد كه چنين گفتند: بلكه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است؛ هرگونه بخواهد، مى‏بخشد!
در حالي كه لعنت خدا بر قوم يهودي است كه گفتند دست خدا بسته است.
و …

اطلاعات تكميلي بحث رو مي تونيد از اينجا [57] كسب كنيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 12:30 PM  توسط وحید الوندی  | 

دوست عزيز ساحل سبز لطف كردند و اين شعر رو فرستادند
بدون هيچ مقدمه:

شهيد راه حق

اتل متل يه بابا يه باباي پرغرور

يه باباکه هميشه لبخندي رو لباشه
اون که کنار مامان يه عشقي تو چشاشه

باباي مهربوني که ادعا نداره
ازروزگارو دوران يه زخم سينه داره

بابايي که همه شب رو سجاده ميشينه
اما بازم نصفه شب دردي اونو ميگيره

همون درد قديمي که مهمون هميشه است
اومده توي سينه بي ترديد اون برنده است

دردي که روز و شب رو ازهم نميشناسه
باباي مهربونم بااون چه خوب ميسازه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 12:24 PM  توسط وحید الوندی  | 

لعن الله ظالميك يا فاطمة

بشّار مكّاري ميگويد: در كوفه خدمت امام صادق (عليه السلام) مشرّف شدم. حضرت مشغول خوردن خرما بودند. فرمود:
- بشّار! بنشين با ما خرما بخور!
عرض كردم:
- فدايت شوم! در راه كه مي آمدم منظره اي ديدم كه سخت دلم را به درد آورد و نمي توانم از ناراحتي چيزي بخورم!
فرمود:
در راه چه مشاهده كردي؟
-من از راه مي آمدم كه ديدم يكي از مأمورين، زني را مي زند و او را به سوي زندان مي برد. هر قدر استغاثه نمود، كسي به فريادش نرسيد!
-مگر آن زن چه كرده بود؟
-مردم مي گفتند: وقتي آن زن پايش مي لغزد و به زمين مي خورد، در آن حال، مي گويد: لعن الله ظالميك يا فاطمة.[در ضرب المثل داريم که: چوب را كه برداري، گربه دزده فرار ميكنه !]

 امام (عليه السلام) به محض شنيدن اين قضيه شروع به گريه كرد، طوري كه دستمال و محاسن مبارك و سينه ي شريفش تر شد.
فرمود:
-بشّار! برخيز برويم مسجد سهله براي نجات آن زن دعا كنيم.
كسي را نيز فرستاد، تا از دربار سلطان خبري از آن زن بياورد. وارد مسجد سهله شديم و دو ركعت نماز خوانديم. حضرت براي خلاصي آن زن دعا كرد و به سجده رفت، سر از سجده برداشت، فرمود:
-حركت كن برويم! او را آزاد كردند!
از مسجد خارج شديم، مرد فرستاده شده، از دربار سلطان برگشت و در بين راه به حضرت عرض كرد:
-رفتم به دربار، ديدم زن را از حبس خارج نموده، آوردند پيش حاكم. وي از زن پرسيد:
چه كردي كه تو را مأمور دستگير كرد؟ زن ماجرا را تعريف كرد.
حاكم دويست درهم به آن زن داد، ولي او قبول نكرد. حاكم گفت:
 ما را حلال كن؛ اين دراهم را بردار! آن زن دراهم را برنداشت، ولي آزاد شد.
امام صادق (عليه السلام) فرمود:
- بشّار! اين هفت دينار را به او بدهيد زيرا سخت به اين پول نياز دارد. سلام مرا نيز به وي برسانيد.
وقتي كه آن هفت دينار را به زن دادم و سلام امام (عليه السلام) را به او رساندم، آن زن از خوشحالي افتاد و غش كرد. به هوش كه آمد گفت:
آيا امام به من سلام رساند؟
- بلي!
و سه مرتبه اين سؤال و جواب تكرار شد. آنگاه زن درخواست نمود سلامش را به امام صادق (عليه السلام) برسانم و بگويم كه او كنيز ايشان است و محتاج دعاي حضرت.
پس از برگشت، ماجرا را به عرض امام صادق (عليه السلام) رساندم، آن حضرت به سخنان ما گوش داده و در حالي كه مي گريستند برايش دعا كردند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 12:21 PM  توسط وحید الوندی  | 

 

به نام تنها بخشنده مهربان.

سال ها پيش.

زماني که من و تو در انديشه خود بوديم

آن ها در انديشه دين ما بودند،

و ساختن يک دروغ بزرگ!

و تحريف دين ، و ساختن مانکني از دين طبق آنچه که مي خواستند.

آيا اسلام  مانند، کمونيست در موزه هاست!؟

آيا اسلام مانند، نازيسم است؟

اگر اسلام وعده انتشار حق و عدالت داده، آيا اين خلاف آزادي ما انسانهاست؟

آري اسلام به لطف پروردگار همه جا را خواهد گرفت و سنگر هاي جهان را فتح خواهد کرد اما نه با ارزشهاي فردي و نه با آزادي شخصي و نه با حقوق شخصي…

اسلام عيوديت است به سوي يک خدا، خداي بي همتا

نه بسوي هزاران بت در قالب شخصيت هاي امروزي و ديروزي.

اسلام همه اش صلح است و خواستار صلح اما منزوي نيست.

چگونه فراموش کنم آياتي را که براي صلح است و برقراري نظم و آزادي!

آري! آنان نمي خواهند جهادمان را!

آري!آنانند که آزادي را به اسارت گرفته اند!

درست گفت امامم و رهبرم(جعفر بن محمد/امام صادق):

که:خداوند فراموشی را بر دروغ پردازان مسلط می سازد

آنها فراموش کردند اسلام محمدي را (درورد خدا بر او و خاندانش)،

آنها فراموش کردند صلح و آزادي را

آنها فراموش کردند خدا را!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 12:20 PM  توسط وحید الوندی  | 

نمایش بزرگ

فاطمبیه

نمایش بزرگ

نماش بزرگ

نمایش بزرگ

نمایش بزرگ

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 11:47 PM  توسط وحید الوندی  | 
سعی می کنیم شبکه های زنده از مکان های مقدس و رادیو های زنده مذهبی را در این بخش جای دهیم:
روی عکس ها کلیک کنید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 12:22 PM  توسط وحید الوندی  | 

شماره شصت و هفتم

هفته نامه آل ياسين

جمعه 10 خرداد 1387

هفته نامه آل ياسين ـ شماره شصت و هفتم

 

در اين شماره مي خوانيد:

نسخه PDF شماره 67

واي بر ما ...

توصیه های امام زمان(عج)

نجات از چنگ مأموران رضا خان پهلوی

امام امیرالمؤمنین(ع) و نشانه های ظهور(4)

نمی آید، می آید...

معرفت امام زمان(عج) از ديدگاه شيخ صدوق

گسترۀ زمین

آثار سازنده انتظار

براي مشاهده روي لينك مطالب كليك كنيد

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 12:43 PM  توسط حميد رضا  | 
دنیای رو به جلوی امروزه ما را وادار نموده است که همواره و در همه جا به اطلاعات و منابع مهم مورد نیازمان ، دسترسی داشته باشیم  و بالطبع، مظهر این دسترسی به منابع اطلاعاتی که همانا کامپیوتر ها باشند نیز  میبایست همواره در دسترس باشد از اینجاست که یکی از مظاهر تکنولوژی مدرن ، یعنی لپ تاپ ها ظهور میکنند. شاید بعنوان یک بیننده در هنگام مواجهه با خرید این دستگاه ، تنها فاکتور مهم در حهت خرید آن را قیمت دستگاه بدانید ولی در مقام خریدار اوضاع کاملا تفاوت میکند. در این مقاله سعی دارم با معرفی ویژگی های یک محصول برتر به معرفی بهترین های حال حاضر ایران در رده های مختلف کاربردی و قیمتی بپردازم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 2:28 AM  توسط وحید الوندی  | 


یکی از برنامه هایی که تقریبا روی همه گوشی ها وجود داره یک ماشین حساب هست . که معمولا استفاده های زیادی داره .

اما امکانات ماشین حساب های موجود در موبایل بسیار ساده و ابتدایی است و تنها شامل به ضرب و تقسیم و جمع و تفریق اعداد می شه .

اما شاید علاقه مند باشید تا همیشه یک ماشین حساب مهندسی به همراه داشته  باشید و مثلا در دانشگاه یا کلاس از اون استفاده کنید .

ماشین حساب جاوا - موبایل ها دات کام

پیشنهاد ما به جای خرید و حمل و نقل یک ماشین حساب مهندسی حجیم ، استفاده از  نرم افزار ماشین حساب جاوا با نام Xcalc است که با استفاده از آن قادرید تا محاسبات پیچیده ریاضی با آن محاسبه کنید . ضمن آنکه هزینه ای بابت دانلود و استفاده از آن نمی پردازید !

ضمن آنکه از آنجایی که این نرم افزار جاوا می باشد ، لذا در اکثر تلفنهای همراه قابل نصب و اجراست .

  دانلود Xcalc

کلمه عبور فایل فشرده  : www.mobileha.com

حجم :  95 کیلوبایت

  پس دانلود فایل را از حالت فشرده خارج ساخته و فایل با پسوند Jar را به گوشی خود انتقال دهید ، برنامه نیاز به سریال نیز دارد که در فایلی که دانلود کرده اید شماره سریال جهت رجیستر کردن آن موجود است

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 2:24 AM  توسط وحید الوندی  | 

                   

اخیرا گروهی از جوانان بهائی که شدیدا تحت تاثیر دستورات محافل بهائیت جهت تبلیغ بر علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و ترویج عقاید پوچ بهائیت اقدام به اغفال کودکان و جوانان مناطق محروم شیراز کرده بودند از سوی نیروهای همیشه هوشیار انتظامی دستگیر شدند. سه نفر از سرکردگان

  فعال این گروه که روشهای تبلیغ بهائیت را در خارج از کشور فرا گرفته بودند راهی زندان شدند. آنها متهم به تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی شده اند.

 به گفته خانواده های این کودکان محروم این گروه علاوه بر تبلیغات سوء بر علیه نظام جمهوری اسلامی به دزدی دین و مذهب کودکانشان آمده بودند. بنابر این در این نوشتار سعی داریم تا " مفهوم دزدی دین و مذهب" و همچنین هدف تشکیلات بهائیت از این اقدام "به ظاهر انسان دوستانه" را برای هموطنان عزیز روشن کنیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 2:20 AM  توسط وحید الوندی  | 
آموزش برنامه نویسی با سی پلاس پلاس به صورت کتاب الکترونیکی پی دی اف pdf به زبان فارسی برای دانلود به ادامه ی متن بروید جزوه برنامه نویسی زبان c++ ebook

برای دانلود روی لینک راست کلیک کرده و گزینه Save Target As یا Save Link As را انتخاب کنید

دانلود کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 2:17 AM  توسط وحید الوندی  | 
آموزش برنامه نویسی با سی پلاس پلاس به صورت کتاب الکترونیکی پی دی اف pdf به زبان فارسی برای دانلود به ادامه ی متن بروید جزوه برنامه نویسی زبان c++ ebook

برای دانلود روی لینک راست کلیک کرده و گزینه Save Target As یا Save Link As را انتخاب کنید

دانلود کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 2:17 AM  توسط وحید الوندی  | 

امام علي  (عليه السلام) : 


چون روايتى را شنيديد، آن را بفهميد و عمل کنيد،


نه بشنويد و نقل کنيد،


زيرا راويان علم فراوان،  وعمل کنندگان آن اندکند



گرفته شده از وبلاگ شهيد خرازي

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 2:38 PM  توسط وحید الوندی  | 

تم سوني اريكسون


اين برنامه تم اکواريوم براي گوشي هاي سوني اريکسون مي باشد.
پسوند اين تم THM مي باشد و بر روي تمام گوشي هاي سازگار نصب مي شود.
بعد از دانلود آن را به روي گوشي منتقل کرده و اجرا کنيد.
با نصب اين تم يک اکواريوم متحرک با ماهيهاي زيبا را در پشت زمينه گوشي خود خواهيد داشت.
در قسمتهاي ديگر هم با تغييرات زيبايي در ظاهر منوها مواجه خواهيد شد.
اين تم بر روي گوشي سوني اريکسون
k750i تست شده است.


+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 2:36 PM  توسط وحید الوندی  | 
تفسیر آیه الکرسی  
استاد سیدقطب در تفسیر ارزشمند فی ظلال القرآن می گوید: آیه الکرسی مشتمل بر صفات خداست که هر صفتی از این صفات متضمن رکنی از ارکان جهان بینی اسلامی است که شامل وحدانیت خداست.هم توحید ربوبیت و هم توحید الوهیت.

در فضیلت آیه الکرسی روایت های زیادی وجود دارد .در صحیح مسلم آمده که با عظمت ترین آیه،آیه الکرسی است.ودر صحیح بخاری آمده است کسی که شب هنگام آیه الکرسی بخواند و به بستر خواب برود از شب تا صبح فرشته ای او را محافظت می کند وشیطان به او نزدیک نمی شود و در سنن نسائی آمده است:من قرأ آیه الکرسی دبر کل صلاه لم یمنعه من دخول الجنه إلا أن یموت.کسی که بعد از هر نماز آیه الکرسی بخواند به مجرد مردن به بهشت داخل می شود .ودر روایت طبرانی آمده است:من قرأ آیه الکرسی فی دبر الصلاه المکتوبه کان فی ذمه الله إلی الصلاه الأخری.کسی که بعد از نماز فرض آیه الکرسی بخواند از آن نماز تا نماز دیگر در پناه خداست.

الله لا إله إلاهو:این جمله مشتمل بر ارکان کلمه ی توحید است.از یک جهت همه ی آلهه ی باطل نفی می شود و از جانب دیگر الوهیت الله اثبات می گردد.إله یعنی فریادرس و فرمانروا.هیچ فردی بنده ی غیر خدا نمی گردد و برای جز خدا عبادت نمی کند و از کسی جز خدا فرمان نمی برد .حاکمیت تنها از آن خداست.تنها خدا قانونگذار بندگان خواهد بود و قانونگذاری انسان ها باید مبنی بر قانون الله باشد. ارزش گذاری همه ی ارزش ها فقط از جانب خداست.ذلکم الله ربکم لا إله إلاهو خالق کل شیء فاعبدوه.

الحی:خداوند دارای حیات ذاتی است که از سرچشمه ی دیگری نشأت نگرفته.حیاتی بدین مضمون و مفهوم تنها منحصر به خداوند سبحان است.همچنین این حیات ازلی و ابدی است و از نقطه ای آغاز نمی گردد و به نقطه ای پایان نمی یابد.

القیوم:خداوند بر همه ی موجودات مراقبت دارد.قیام و ماندگاری همه ی موجودات وابسته بدو است و پابرجایی و ایستادگی همه ی اشیاء متکی به وجود و تدبیر اوست.برخلاف ارسطو که می گفت:خداوند درباره ی چیزی از آفریده هایش نمی اندیشد و خیال می کرد با این بینش خدا را تعظیم و تنزیه کرده  اما غافل از این که این بینش یعنی بی حکمتی خداوند که مخلوقات را به حال خود رها کرده وبه آنان کاری نداشته باشد.این یعنی قطع ارتباط بین خالق و مخلوق.سبحانه و تعالی عما یصفون.

لاتأخذه سنه و لانوم:خواب و چرت او را نمی گیرد.چون قیوم است.تأکیدی بر مراقبت و نظارت او بر هر چیزی و ماندگاری و پایداری هرچیزی به اوست.

له ما فی السموات و ما فی الأرض:مالکیت شامل و فراگیر.درحقیقت مالک اصلی خداست این امانت چند روزی نزد ما است.بنابراین ما مالک نیستیم بلکه آنچه داریم از آن خداست و در دست ما امانت و عاریت است.وبا این اندیشه،باید با حرص و بخل مبارزه کرد.

من ذا الذی یشفع عنده إلا بإذنه: کسی می تواند بدون اجازه ی خدا نزد خدا شفاعتی کند؟! برای شفاعت اجازه و رضایت خدا شرط است.ولایشفعون إلا لمن ارتضی جز برای کسانی که مورد رضای خدا باشند شفاعت نمی کنند. طرفه العینی جهان بر هم زند     کس نمی یارد که آنجا دم زند

یعلم ما بین أیدیهم و ما خلفهم:خداوند از همه ی زمان ها و مکان ها آگاه است.برای خدا حال و آینده و گذشته مطرح نیست.این آیه بیانگر اطلاع و آگاهی خداست.علم خدا محیط و شامل است.خداوند فرمود:و عنده مفاتح الغیب لایعلمها إلا هو ویعلم ما فی البر والبحر و ما تسقط من ورقه إلا یعلمها و لاحبه فی ظلمات الأرض ولا رطب ولایابس إلا فی کتاب مبین.کلیدهای غیب نزد اوست جز او کسی از آن آگاه نیست.واز آنچه در خشکی و دریاست آگاه استو هیچ برگی از درختی نمی افتد مگر که از آن آگاه است.و نه دانه ای در تاریکی های زمین و نه تری ونه خشکی مگر در کتابی واضح و روشن موجود است.

ولایحیطون بشیء من علمه إلا بما شاء:بندگان علمی ندارند مگر آن مقداری که خدا به آنان آموخته باشد بنابراین غرور علمی و خدا را فراموش کردن نهایت جهل است.خداوند فرمود:والله أخرجکم من بطون أمهاتکم لاتعلمون شیئا:خداوند شما را از شکم های مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمی دانستید.

وسع کرسیه السموات والأرض:قلمرو فرمانروایی خداوند آسمان ها و زمین است.یعنی مالک الملک است.بر کل جهان هستی احاطه دارد و آن را تدبیر و اداره می کند.هیچ کس و هیچ چیز از تحت سیطره ی خدا بیرون نیست.این بینش(سیطره و نظارت خدا بر همه چیز) انسان را خاشع و خاشی بار می آورد.حرکات و سکنات انسان را کنترل می کند.

ولایوده حفظهما:حفظ و نگهداری آسمان ها و زمین خدا را خسته نمی کند. بر خلاف پندار باطل یهودیان که صفت خستگی را به خدا نسبت می دادند.خداوند این صفت نقص را از خود نفی فرمود:وما مسنا من لغوب.خستگی به ما دست نداده است.

وهو العلی:او بلند مرتبه است.بنابراین تکبر و خود بزرگ بینی زیبنده ی مخلوق نیست.اگر تکبر و خودبزرگ بینی صحیح باشد فقط در مقابل کفار و در میدان جهاد فی سبیل الله مطرح است.که از عزت ایمانی نشأت گرفته باشد.أشداء علی الکفار.أذله علی المومنین أعزه علی الکافرین.

العظیم:عظمت از جانب خداست.خدا منشأ عظمت و کبریاست.اگر کسی خواستار عظمت است باید به ذات خدا متوسل شود.واگر کسی عظمت را در غیر خدا بجوید به بیراهه رفته است

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 2:25 PM  توسط وحید الوندی  | 

شماره شصت و ششم

هفته نامه آل ياسين

جمعه 3 خرداد 1387

هفته نامه آل ياسين ـ شماره شصت و ششم

 

در اين شماره مي خوانيد:

نسخه PDF شماره 66

امانت فاطمه

مشکل خرید خانه

مصحف فاطمة (س) ارمغان قائم آل محمد(عج)

امام امیرالمؤمنین(ع) و نشانه های ظهور(3)

غربت امام زمان (عج)/2

منتظر

يابن فاطمه

فلسفه انتظار

جان علی

براي مشاهده روي لينك مطالب كليك كنيد

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 10:45 PM  توسط حميد رضا  | 
و ما هنوز هستیم......

حاج سعید راست می گفت:راه صعب است وخون میطلبد     پای پرآبله و دشت جنون میطلبد

داشتم فکر می کردم که چرا بچه ها اینقدر بی خیالند؟چرا هر روز برای اینکه کاری انجام بدن اینفدر بهانه میارند؟اما یکدفه یادحرف حاج همت افتادم که چطور روی پنجه های پاهاش می موند وبرابچه ها حرف می زد. می گفت :بچه ها بجنگید وگرنه میان عنانمونو به دست می گیرند...بچ

ه ها بجنگید وگرنه.......

بیاد بیخیالی بچه ها می افتم و اشکهای حضرت آقا توی بیت سال ۸۷.بیاد تمام اون نون به نرخ روز خورهایی که ولایت رو با جریان ها می سنجندنه جریانها رو با ولایت.

وآخر شم حرف حاج احمدیادم میاد که بهترین دلیل بی خیالی بچه ها رو موتونیم از اون بفهمیم که می گفت(نقل به مضمون):اگر ما می خواهیم یک رزمنده باشیم اگر مامی خواهیم یک پاسدار باشیم اگر می خواهیم شهید باشیم چکار بایدکنیم چراغ برداشتیم توی این بیابون بدنبال چی میگردیم مشخصه چکار باید کنیم باید با خدا معامله کنیم.

دلیل نون به نرخ روزخوری خیلی های دیگه کاملاْ مشخصه.معامله شون با خدانیست پس بهتره بدونن که روزی با گو ششان خواهند شنید :فما ربحت تجارتهم.

اما خودمون باید بدونیم که موظف به تکلیفیم نه به نتیجه.(بیاد سید رضا که در روزهائی که  اوج تهمت هابه بچه ها زده می شدبه من گفت :حاجی ما برای خدا کار می کنیم.)

بازهم میگم حاج سعید راست می گفت:راه صعب است وخون میطلبد     پای پرآبله و دشت جنون میطلبد   

بازمومنانه سر می دهیم:رهسپاریم با ولایت تا شهادت.                                                               

وما هنوز هستیم.........  

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 12:2 PM  توسط وحید الوندی  | 
عناصر طبيعت به عنوان بارزترين نمونه ها و همچنين نشانه هاي كه پيش از اسلام در افكار جايگاه هاي مقدسي داشته اند و در دين اسلام با نگرشي خدا شناسانه به آن تفكر مي شود يكي از مسائل مورد بحث مي باشد . البته از متون ديني و سخنان ائمه و علما تا علوم طبيعي و احكام اسلامي ياري جسته مي شود .       
در تمدن اسلامي بخصوص هنر هاي تجسمي و معماري و شهرسازي انگيزه هاي طبيعت گرايانه اسلام كاوش شده تا جلوه هنر اسلامي و زيبا هاي طبيعت آن را عرضه كند .اين چرخه بصورت كامل باز بسوي شناخت و تحقيق در طبيعت و كشف قوانين حاكم بر آن بر ميگردد و سيري نامتناهي دارد . از يك سو شناخت و از سوي ديگر نظاره . حال شايد به فرازهاي كلام امام علي(ع) با كلماتي همچون فكر كن, تامل كن, نظر كن, بدان, تعجب كن, و عبرت بگير، آغاز مي شوند بيشتر توجه كرده و بيابيم كه آنها بيانگر اهميت "تفكر" در طبيعت و عناصر آن است.اين گفتار چون با ديدگاه تخصصي معماري منظر گردآوري و تدوين شده است سعي مي گردد جايگاه خود را در آن حيطه ديده و مسائل فقهي و برداشت هاي ديني را به ياري اين ديدگاه تخصصي بياورد.  در همين راستا است كه مبحث نظاره در طبيعت هم به مفهوم عام شناخت و هم به معناي تخصصي آن از ديدگاه فرهنگ اسلامي به عنوان نتيجه تخصصي انتخاب شده است . ينقلب اليك البصر حاسباً و هو خسير( چشمان تيزبين تو در نظاره به آن تماشا گه در حالي كه خود احساس لزوم بازگشت مي نمايد و خسته و درمانده مي شود, بسوي تو نظاره گر بر مي گردد.)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 0:32 AM  توسط وحید الوندی  | 
 

بدنبال اعزام میرزا حسینعلی بهاالله و طرفداران وی از سوی دولت

 عثمانی به نواحی اطراف عکا وحیفا در سرزمین فلسطین بتدریج این

 نواحی به مرکز فعالیت بهائیان تبدیل شد و آنها مبادرت به خرید و تصرف

 املاک متعددی در آن نواحی نمودند. بدنبال مرگ میرزا حسینعلی  وی

 را در عکا دفن نمودند و برای وی زیارتگاهی ساختند.

عباس عبدالبها فرزند و جانشین بهاالله دامنه نفوذ و اقتدار خود در میان

 بهائیان ساکن در خاک فلسطین را گسترش داده و برای خود و

 طرفدارانش تشکیلاتی بوجود آورد.

این وقایع همزمان با گسترش نفوذ دولت استعماری انگلیس در خاک

 عثمانی و تسلط بر سرزمینهای غربی عثمانی یعنی نواحی فلسطین

 بوده است.

در آن زمان روابط میان عبدالبها و بهائیان با نیروهای اشغالگر انگلیسی

 آنچنان صمیمانه بود که حتی انبار آذوقه بهائیان در اختیار نیروهای

 انگلیسی قرار داشت. در همین زمانها است که دولت انگلیس به پاس

 خدمات عبدالبها به دولت استعماری انگلیس به وی لقب ارزشمند و

 انحصاری ( سر ) را اعطا می کند.

حادثه مهم و سرنوشت سازی که در آن دوران در حال شکل گیری بود

 مقدمات تشکیل دولت صهیونیستی و یهودی در خاک فلسطین بود و

 این توطئه با کمک و حضور نیروهای انگلیسی و دولت انگلیس در آن

 منطقه در حال شکل گیری بود.

حوادث و شواهد تاریخی نشان می دهد که سران بهائی نه تنها مخالف

 تشکیل دولت یهودی نبودند بلکه از آن استقبال و بدون درنظر گرفتن

 سرنوشت اعراب مسلمان آن منطقه فقط در فکر کسب امتیازات

 گوناگون از طریق حمایت از نیروهای انگلیسی و سپس دولت تازه

 تاسیس اسرائیل بوده اند.

 

 ( عباس عبدالبها جانشین بهاالله )      

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:32 PM  توسط وحید الوندی  | 

هربرت ساموئل نخستین کمیسر عالی ( یا مندوب سامی ) در فلسطین

 به شمار می رود. ساموئل در خانواده ای اشرافی - یهودی ارتدوکس -

 که پیشه بازرگانی داشتند به دنیا آمد.

                         هربرت ساموئل (1870 - 1963)

ساموئل هربرت نخستین وزیر یهودی است که با تحصیلات سنتی و

 مذهبی انگلستان راه یافت. ساموئل هربرت در سال ۱۹۲۴ طرحی را

 مبنی بر تاسیس یک دولت یهودی ارائه داد که در ضمن از منافع

 انگلستان هم در منطقه پاسداری کند از این رو در سال ۱۲۹۴-

 شمسی ( برابر با ۱۹۲۵ -م ) طرحی را در مورد آینده فلسطین به هیات

 وزیران مجلس بریتانیا داد و بلافاصله پیشنهاد دیگری را پیرامون تاسیس

 یک کشور یهودی در فلسطین به پارلمان انگلستان تقدیم داشت. وی

 در آن پیشنهاد متذکر گردید که فلسطین به صورت کشور تحت الحمایه

 انگلستان درآید تا یهودیان بتوانند به خرید زمین و بسط خاک و برپائی

 یهودی نشینان بپردازند. وی ضمنا خواستار الویت هائی برای مهاجرت

 یهودیان به فلسطین گردید. ساموئل به علت داشتن خوی و منش

 صهیونیستی و استعماری بسیار قوی به عنوان اولین کمیسر عالی

 انگلستان در فلسطین برگزیده شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:30 PM  توسط وحید الوندی  | 

                                

اکنون نزدیک بیست سال است که سلمان رشدی در نظر مسلمانان و دنیای اسلام طرد و رانده شده است. بنابراین اعطای لقب " سر" (sir ) و منصب شوالیه گری ( knighthood ) به وی از سوی دربار انگلیس چه معنایی می تواند داشته باشد ؟ طبق عرف انگلیس لقب " سر " و نشان " شوالیه گری" به کسانی اعطا می شود که کارها و خدمات برجسته و ارزشمندی برای دولت انگلیس انجام داده باشند. حال این سوال مطرح می شود که عباس عبدالبهاء امام اول بهائیان ( جانشین بهاءالله ) و سلمان رشدی هر دو چه خدمات برجسته ای برای انگلیس انجام داده بودند که از دیدگاه دربار انگلیس باید به عنوان خدمتگزار بزرگ دربار مورد ستایش و تقدیر قرار گیرند ؟

دولت انگلیس با چه انگیزه ای به نویسنده کتاب موهن آیات شیطانی که خشم و اعتراض نه تنها مسلمانان بلکه پیروان ادیان توحیدی را برانگیخت ، چنین القاب برجسته ای را اعطا میکند ؟ آیا تقدیر از توهین کننده به اسلام و پیامبر اکرم (ص) نشانه اسلام ستیزی دربار انگلیس نیست ؟

از آن طرف درحالیکه در بحبوحه جنگ جهانی اول ، قوای استعماری انگلیس در حال لگدکوب کردن دولت مسلمان عثمانی و تسخیر سرزمینهای فلسطینیان هستند تا مقدمات تاسیس دولت اسرائیل را فراهم کنند، چه اتفاقی افتاده که یک رهبر جامعه نه چندان گسترده بهائیت در آن زمان را شایسته دریافت لقب " سر" و نشان نایت هود می نماید.

جالب است برای اینکه بدانید این نشان چه افتخار و اعتباری دارد خوب است بدانیم این نشان به جاسوس دوجانبه ای بنام " اولگ بوردیوسکی" جاسوس دو جانبه ای که هم برای روسیه کار میکرد و هم برای انگلستان جاسوسی میکرد نیز تعلق گرفته است.!

آقای عبدالبهاء که خود را رهبر یک دین جدید و کاملتر از اسلام ؟!؟! معرفی مینماید و مرتب دم از انسانیت و شرافت و دفاع از مظلومان میزد، خوب بود از یک شاعر هنو مذهب بنام " رابیندانات تاگور " عبرت و درس میگرفت. این شاعر آزاده هندی در همان سالی که عبدالبهاء با ذلت و حقارت از دست فرمانده سپاه اشغالگر انگلیس و در کنار پرچم انگلیس نشان نایت هود را دریافت میکرد نامه ای به نایب السلطنه پادشاه انگلیس در هند بنام " لرد چلمس فورد" نوشت و گفت :

" این نشان شوالیه که به من داده اید ، نمی خواهم. بیخ ریش صاحبش بماند" آن نامه از سطر سطرش درد و داغ می جوشد. تارو پودتان را آتش می زند.

 آقای عباس عبدالبهاء و جناب سلمان رشدی ، زانوزدن در برابر ملکه و نماینده  اش و سوگند وفاداری به سلطنت اداکردن کار همان جاسوسهای دوجانبه است. خود شما هم ریگی در کفشتان بوده است.

بی دلیل نیست که عباس آفندی با نگارش نامه ای خطاب به جورج پنجم امپراطور انگلیس دعا میکند خداوند سایه بلند همت انگلیس را بر سر سرزمین فلسطین مستدام بدارد؟؟!!. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:28 PM  توسط وحید الوندی  | 

( عبدالبهاء جانشین بهاالله )

در بحبوحه جنگ جهانی اول که قشون غاصب انگلیس برای درهم کوبیدن دولت مسلمان عثمانی در خاورمیانه و هرگونه مقاومت خلق ستمدیده فلسطین ( که در آن زمان جزئی از امپراطوری عثمانی بود ) به حیفا وارد میشود با کمبود آذوقه روبرو شده و در خطر شکست قرار میگیرد. عباس عبدالبهاء که این موضوع را متوجه می شود پس از گفتگو با افسران ارشد انگلیسی آنها را از نگرانی خارج میکند و میگوید : " من به اندازه ارتش شما آذوقه دارم و درب انبارهای خویش را که از قبل آذوقه زیادی در آن پنهان کرده بود برروی سپاهیان انگلیسی میگشاید " و این موضوع باعث پیروزی سپاهیان انگلیس در فلسطین میشود ( کتاب معروف لیدی بلامفیلد بنام  " the chosen highway  "  صفحه 210 ناشر این کتاب در پاورقی همین صفحه اضافه میکند که خانم بلامفیلد اکثرا یادآوری میکرد که این مخازن گندم عبدالبهاء در زمان سلطه قشون عثمانی مخفی گاه خوبی برای حفظ گندم ها بوده است!) و بدین ترتیب راه برای تحکیم تسلط ارتش انگلیس و مقدمات حمایت از تشکیل یک دولت یهود در منطقه فلسطین هموار میگردد. جالبتر آنکه عبدالبهاء این سلطه غاصبانه دولت استعمارگر انگلیس را بر سرزمین فلسطین به " برپا شدن خیمه های عدالت " تعبیر نموده و بر این نعمت عظمی خدای را سپاس میگذارد و تاییدات جرج پنجم امپراطور انگلستان را مسئلت و جاودانگی سایه این امپراطور تجاوزگر را بر آن سرزمین آرزو میکند!!! ( به نقل از کتاب مکاتیب جلد 3 صفحه 347 نامه به شرح متن زیر خطاب به امپراطور انگلیس صادر نموده است :

"الهم اید الامبراطور الاعظم جرج الخامس عاهل انکلترا بتوفیقاتک الرحمانیه و ادم ظلها الضلیل علی هذا الاقلیم الجلیل " ( مکاتیب جلد 3 ص 347 نوشته عبدالبها ) یعنی خداوندا جرج پنجم پادشاه انگلستان را بتوفیقات رحمانی خویش تایید کن و سایه اش را بر این سرزمین ( فلسطین ) همیشگی و جاودانه دار ...

این موضوع اثرات فراوانی بر مبارزان فلسطینی میگذارد بطوریکه جمال پاشا حاکم دولت عثمانی که در مقابل سپاه انگلیس مقاومت مینمود آنقدر از این موضوع عصبانی میشود که میگوید : " هرطور میل عباس افندی باشد بین دارزدن و کشتن مختار است هرکدام را خواست او را مجری کنم ( خاطرات حبیب جلد 1 صفحه 446 )

عبدالبهاء مراحم عالیه خویش را نثار یهودیان میکند بلکه پیشگوئی میکند که : " اینجا فلسطین است اراضی مقدسه است عنقریب قوم یهود باین اراضی بازگشت خواهند نمود سلطنت داودی و حشمت سلیمانی خواهند یافت. این از مواعید صریحه الهیه است و شک و تردیدی ندارد قوم یهود عزیز میشود در ظل امر وارد میشود و تمام این اراضی بایر آباد و دائر خواهد شد تمام پراکندگان یهود جمع میشوند و تردیدی در آن نیست مقام اعلی به بهترین طرزی ساخته خواهد شد، دعا و مناجات انبیای الهی به هدر نمی رود و وعده های الهی تماما تحقق خواهد یافت. اسارت و دربدری و پراکندگی یهود مبدل به عزت ظاهری آنها میشود حتی بحسب ظاهر عزیز خواهند شد" ( خاطرات حبیب جلد1 صفحه 20 ) و سپس زمانی که پیروزی اسرائیل مسجل میشود عبدالبهاء دست به آستان الهی برداشته برای عزت اسرائیل و شوکت یهودیان که توانسته اند مردم فلسطین را آواره و دربدر نمایند دعا میکند و میگوید : اسرائیل عنقریب جلیل گردد و این پریشانی بجمع مبدل شود، شمس حقیقت طلوع نمود و پرتو هدایت بر اسرائیل زد تا از راههای درو با نهایت سرور به ارض مقدس ورود یابند " و سپس از صمیم قلب بزرگی یهود را از خداوند بزرگ مسئلت دارد که : " ای پروردگار وعده خویش آشکار کن و سلاله حضرت جلیل را بزرگوار فرما توئی مقتدر و توانا و توئی بینا و شنوا و دانا "( خاطرات حبیب جلد1 صفحه 53 ) در مقابل دولت اسرائیل بسیار نمک ناشناس خواهد بود اگر به این  الطاف پاسخ نگوید این است که وظیفه خویش را عمل نموده همه گونه وسائل راحتی و آسایش اهل بهاء را فراهم میآورد شوقی افندی می گوید : " دولت اسرائیل وسائل راحتی ما را فراهم کرد " ( اخبار امری سال 107 بدیع شماره 8 صفحه 2 ) و سپس درحالیکه در اغلب کشورهای اسلامی شعائر امر بهائی ممنوع اعلام گردیده دولت اسرائیل همه گونه آزادی را به ابهائیان ارزانی داشته حتی آنها را از مالیاتهای گزاف معاف میکند : " در ارض قدس شعائر امریه بی پرده و حجاب مجری گشت و تسجیل عقدنامه بهائی در دوائر حکومتی و معافیت مقامات و توابع آن از رسوم دولت از طرف اولیای امور تصویب گردید گ ( توقیعات مبارکه نوروز 101 بدیع صفحه 159 ) میدانید که برای کشوری که در حال جنگ است کمک های مالی بسیار حیاتی است تا بتواند دشمن را از پای درآورد، دولت اسرائیل هم که در آن زمان با ملت محروم فلسطین در حال جنگ بوده به این کمک های مالی بسیار محتاج بوده و در پی جمع آوری اعانات مختلف از یهودیان و دول اروپائی بوده است، اما یادش نمیرود که هرگز به " دوستان خودش" فشاری وارد نیاورد و " متحدانش " را در مضیقه نگذارد به این خاطر تمام مصالح ساختمانی سنگین قیمت بهائیان را که از خارج ( بخصوص ایتالیا ) برای ساختن مقام اعلی ( مقبره علی محمد باب ) و دیگر ساختمانهای مقر بهائیان در حیفا و عکا وارد میشود از گمرکی های سرسام آور بکلی معاف میکند : " دولت اسرائیل برای مصالح ساختمانی مقام اعلی گمرک نمی گیرد " ( اخبار امری شهریور 1330 شماره 5 ص 11 ستون دوم )

و از همه جالبتر ، سخنان خانم روحیه ماکسول، همسر آمریکائی شوقی ربانی است که الحق در مقام کنیز بهاالله ( امه البها ء) حرف آخر را در مورد رابطه بهائیت با اسرائیل و صهیونیسمادا کرده است و ابراز داشته که : " من ترجیح می دهم که جوانترین ادیان ( بهائیت ) از تازه ترین کشورهای جهان ( اسرائیل ) نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما ( یعنی بهائیت و اسرائیل ) چون حلقه های زنجیر بهم پیوسته است " ( اخبار امری دیماه 1340 شماره 10، شماره صفحات مسلسل 601، ژانویه 1962، آخرین پاراگراف )

واقعا چشم خلق های مستضعف جهان بویژه ملت آواره فلسطین به این کلمات روشن باد!!! حتما شایسته است که تمامی محافل بهائی جهان این جمله سرکارخانم را بر سر در ورودی مراکز خویش نصب کنند تا خیلی صریحتر " متحدان اسرائیل " شناسائی شوند و آرمانهای بهائیت واضح گردد و معلوم شود که اهداف بهائیت چیست. که با اهداف دولت اسرائیل چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است؟

دقت کنید : " حلقه های یک زنجیر" یعنی ایندو همراه و همگام ، با تمامی قوا از اهداف خویش دفاع می کنند و بسوی یک آرمان گام برمیدارند!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:27 PM  توسط وحید الوندی  | 

بهائیت و اسرائیل

از فصول بسیار مهم در پرونده بهائیت ، روابط صمیمانه و همکاری تنگاتنگ سران آن با صهیونیسم به طور عام ، و رژیم اشغالگر قدس به طور خاص ، است. سرزمینی که بیش از نیم قرن است صهیونیسم بر آن چنگ افکنده ، از دیرباز قبله بهائیان محسوب می شود و افزون بر این ، سالها است مرکزیت جهانی بهائیت (بیت العدل اعظم) در آن کشور قرار دارد. ضمنا این روابط حسنه ، اختصاص به امروز و دیروز نداشته و از بدو تاسیس رژیم اسرائیل وجود دارد. بلکه اگر با تتبع و عمق بیشتری به موضوع نگاه شود، می توان رد پای این روابط را با آژانس یهود و سران صهیونیسم جهانی در دهها سال پیش از تاسیس رژیم اشغالگر قدس یافت. پس از سقوط و تجزیه امپراطوری عثمانی ، فلسطین تحت قیمومت بریتانیا قرار گرفت تا چرچیل (وزیر مستعمرات انگلیس که خود را «یک صهیونیست ریشه دار» می خواند) به عنوان کمک به ایجاد «کانون ملی یهود» در فلسطین ، مقدمات تاسیس دولت اسرائیل را فراهم سازد. در دوران قیمومت نیز تشکیلات بهائیت در فلسطین از تسهیلات و امتیازات ویژه ای برخوردار بود. به نوشته شوقی افندی : در آن دوران ، «شعبه ای به نام موقوفات بهائی در فلسطین دایر گشت» و «هر چیزی که به نام مقام متبرکه بهائی از اطراف عالم به اراضی مقدسه می رسید، از پرداخت عوارض و حقوق گمرکی معاف بود و همچنین موقوفات بهائی از پرداخت مالیات معاف بودند...».

پیدا است که استعمار «سوداگر و فزونخواه » بریتانیا این امتیازات را رایگان در اختیار بهائیت قرار نمی دهد. طبعا سران بهائیت خدمت شایان توجهی برای انگلستان و صهیونیسم انجام داده بودند که مستحق این همه عنایت و توجه ویژه شده بودند. برای درک بیشتر این خدمات باید کمی به عقب برگردیم : هرتزل می کوشد که موافقت سلطان عبدالحمید را برای ایجاد یک مستعمره نشین صهیونیستی در فلسطین جلب کند، ولی او مخالفت می کند و حتی از پذیرش هیئت صهیونیستی به ریاست «مزراحی قاصو» که به همین منظور (همراه پیشنهادهای جذاب و فریبنده) عازم باب عالی است تن می زند. او «همچنین یهودیان را مجبور می سازد که به جای اجازه نامه های معمولی ، اجازه نامه های سرخ رنگ حمل کنند تا از ورود قاچاقی آنان و سکونتشان در سرزمین فلسطین جلوگیری شود».و سرانجام به دلیل همین مخالفتها است که به قول صلاح زواوی (سفیر سابق فلسطین در تهران): «سلطان عبدالحمید... تخت خود را به بهای موضع خویش در قبال فلسطین از دست داد».

سالها بعد در اواخر جنگ جهانی اول با شکست عثمانی ، زمینه رخنه صهیونیسم به فلسطین فراهم شد و لذا در اواخر جنگ (نوامبر 1917) جیمز بالفور، وزیر خارجه لندن ، مساعدت بریتانیا به طرح تشکیل کانون ملی یهود در فلسطین را به صهیونیستها می دهد (اعلامیه مشهور بالفور به روچیلد). در این حال فرمانده کل قوای عثمانی که از نقشه های بریتانیا و صهیونیسم در مورد منطقه فلسطین اطلاع دارد و عباس افندی و یاران وی را نیز در شامات و عراق و... دست اندر کار کمک به ارتش بریتانیا می بیند، تصمیم به قتل وی و انهدام مراکز بهائی در حیفا و عکا می گیرد، چرا که از نقش این فرقه و رهبر آن در تحقق توطئه ها آگاه است.شوقی افندی رهبر بهائیان در این زمینه در کتاب قرن بدیع به صراحت خاطرنشان می سازد که : جمال پاشا (فرمانده کل قوای عثمانی) تصمیم گرفت عباس افندی را به جرم جاسوسی اعدام کند.

دولت انگلستان نیز متقابلا به حمایت جدی از پیشوای بهائیان برمی خیزد و لرد بالفور تلگرافی به ژنرال آللنبی فرمانده ارتش بریتانیا (در جنگ با جمال پاشا در منطقه فلسطین ) دستور می دهد که در حفظ و صیانت عبدالبها و عائله و دوستانش بکوشد. و امپراتوری بریتانیا، در تکمیل این اقدامات ، توسط همین ژنرال آللنبی به عباس افندی لقب سر (sir) و نشان شوالیه گری (Knighthood) اعطا می کند.

 چندی بعد عباس افندی از دنیا می رود و در حیفا به خاک سپرده می شود. با انتشار خبر مرگ او سفارتخانه ها و کنسولگریهای انگلیس در خاورمیانه اظهار تاسف و همدردی کرده و چرچیل (وزیر مستعمرات انگلیس) تلگرامی برای سر هربرت ساموئل (صهیونیست سرشناس و کمیسر عالی انگلیس در فلسطین) صادر می کند و از او می خواهد مراتب همدردی و تسلیت حکومت انگلیس را به خانواده عباس افندی ابلاغ کند.

ساموئل خود با دستیارانش در تشییع جنازه عبدالبها حاضر شده و مقدم بر همه شرکت کنندگان حرکت می کند. تاسیس اسرائیل و منافع مشترک «بهاء صهیون» تشکیل رژیم اشغالگر قدس سال 1948در زمان حیات شوقی افندی اتفاق افتاد. قبل از آن در سال 1947، سازمان ملل کمیته ای را برای رسیدگی به مسئله فلسطین تشکیل داد. شوقی در 14 جولای 1947 ، طی نامه ای به رئیس کمیته مزبور بر مطالب جالب توجهی از منافع مشترک بهائیت و صهیونیسم تاکید ورزید و ضمن مقایسه منافع بهائیت با مسلمانان و مسیحیها و یهودیها در فلسطین نتیجه گرفت که : «تنها یهودیان هستند که علاقه آنها نسبت به فلسطین تا اندازه ای قابل قیاس با علاقه بهائیان به این کشور است زیرا که در اورشلیم ، بقایای معبد مقدسشان قرار داشته و در تاریخ قدیم ، آن شهر مرکز موسسات مذهبی و سیاسی آنان بوده است...».

14می 1948 انگلستان به قیمومت فلسطین پایان داد و همان روز شورای ملی یهود در تل آویو تشکیل شد و تاسیس دولت اسرائیل را اعلام کرد. پس از آن شوقی افندی در پیام نوروز سال 108 بدیع (1330 ش) نظر مثبت خود و قاطبه بهائیان را پیرامون تاسیس اسرائیل این چنین تصریح کرد: «...مصداق وعده الهی به ابنائ خلیل و وارث کلیم ، ظاهر و باهر ، و دولت اسرائیل در ارض اقدس ، مستقر و به استقلال و اصالت آیین» بهائی «مقر و به ثبت عقدنامه بهائی و معافیت کافه موقوفات» بهائی در عکا و جبل کرمل و لوازم ضروریه بنای» مرقد باب «از رسوم» یعنی عوارض و مالیات «دولت» و «اقرار به رسمیت ایام» تعطیلی بهائیان «موفق و موید» شده است... وی همچنین در تلگراف مربوط به تشکیل هیئت بین المللی بهائی (بیت العدل بعدی) مورخ 9 ژانویه 1951 (1329 ش) تاسیس اسرائیل را تحقق پیشگویی های حسینعلی بهاء و عباس افندی شمرد. و سپس بین ایجاد این هیئت و تاسیس اسرائیل ارتباط مستقیم برقرار کرد و سه علت برای تاسیس این هیئت بیان داشت که در راس آنها، تاسیس اسرائیل بود. این مطلب بسیار عجیب و قابل توجه است ، زیرا چه رابطه ای است میان موسسه ای که قرار است به عنوان بیت العدل ، رهبری بهائیان را بر عهده گیرد با تاسیس یک رژیم نامشروع و جعلی؟! شوقی سه وظیفه را برای آن هیئت برمی شمارد که در راس آنها: ایجاد روابط با اولیای حکومت اسرائیل قرار دارد و وظیفه سوم نیز «ورود در مذاکره با اولیای امور کشوری در باب مسائل مربوط به احوال شخصیه» است.

او در جای دیگر «استحکام روابط با امنای دولت جدیدالتاسیس [= اسرائیل] در این ارض» را جزء وظایف هیئت بین المللی بهائی می داند و عنوان می کند که این هیئت «مقدمه تشکیل اولین محکمه رسمی... و منتهی به تاسیس دیوان عدل الهی... خواهد گشت.» بدین ترتیب ، شوقی افندی به عنوان «مبتکر ارتباط صمیمانه با اسرائیل» پس از تاسیس این رژیم ، روابطی را با آن بنا می نهد که فصل مشترک آن ، حمایت و اعتماد دوجانبه می باشد زیرا او تاسیس اسرائیل را «مصداق وعده الهی به ابناء خلیل و وراث کلیم ، ظاهر و باهر» می خواند. هیئت بین المللی بهائی (جنین بیت العدل) در نامه ای که 1 ژوئیه 1952 برای محفل ملی بهائیان ایران ارسال کرد به رابطه صمیمانه شوقی با دولت اشغالگر صهیونیستی اذعان می کند: «روابط حکومت [اسرائیل] با حضرت ولی امرالله [= شوقی افندی] و هیات بین المللی بهائی ، دوستانه و صمیمانه است و فی الحقیقه جای بسی خوشوقتی است که راجع به شناسایی امر [= بهائیت] در ارض اقدس [= فلسطین اشغالی] موفقیتهایی حاصل گردیده است».

اما بشنوید از بن گوریون (نخست وزیر اسرائیل ، و رئیس جناح تندرو و به اصطلاح «بازها»ی آن کشور). بن گوریون این صمیمت را میان رژیم اسرائیل و قاطبه بهائیان ، گسترده می داند.در نشریه رسمی محفل ملی بهائیان ایران می خوانیم : «با نهایت افتخار و مسرت ، بسط و گسترش روابط بهائیت با اولیای امور دولت اسرائیل را به اطلاع بهائیان می رسانیم و در ملاقات با بن گوریون نخست وزیر اسرائیل ، احساسات صمیمانه بهائیان را برای پیشرفت دولت مزبور به او نمودند و او در جواب گفته است : از ابتدای تاسیس حکومت اسرائیل ، بهائیان همواره روابط صمیمانه با دولت اسرائیل داشته اند».

در همین راستا، اسرائیل امکانات ویژه ای در اختیار فرقه ضاله قرار می دهد که شوقی در پیام آوریل 1954 (1333) گوشه ای از آن را برشمرد. از جمله اینکه ، دولت اسرائیل شعبه های محافل ملی بهائیان بعضی کشورها (نظیر انگلیس و ایران و کانادا) در فلسطین اشغالی را نیز به رسمیت شناخت تا امکان فعالیت مستقل داشته باشند. وی سپس مطالبی را بیان داشت که نشانگر آن است که شاید رژیم صهیونیستی برای هیچ گروه دیگری این قدر اهتمام نداشته و این از ارزش و اهمیت بهائیت برای آنان حکایت دارد: «با رئیس جمهور اسرائیل و نخست وزیر و 5 تن از وزرای کابینه و همچنین رئیس پارلمان آن کشور تماس و ارتباط حاصل گردید و در نتیجه اداره مخصوصی به نام اداره بهائی در وزارت ادیان تاسیس گردید و وزیر ادیان بیانات رسمی در پارلمان ایراد [کرد] و جنبه بین المللی امرو اهمیت مرکز جهانی بهائی را تصریح نمود و در اثر این جریانات ، رئیس جمهور اسرائیل مصمم گردید در اوایل عید رضوان رسما مقام مقدس اعلی را زیارت نماید».

بتدریج نتایج ملاقاتهای سیاسی ، جنبه های ملموس و عینی خود را نشان داد. یکی از نزدیکان شوقی پس از ذکر حمایتهای حاکم انگلیسی فلسطین از بهائیان ، به عنایات صهیونیستها اشاره کرده و می گوید: «الان هم دولت اسرائیل همان روش را اتخاذ نموده و دستور رسمی داده شده است که از کلیه عوارض و مالیاتها معاف باشند». البته دامنه حمایتها تنها بدینجا محدود نمی شد، بلکه معافیت از مالیات ، «بعدا شامل بیت مبارک حضرت عبدالبهاء و مسافرخانه شرقی و غربی نیز گردید... عقدنامه بهائی به رسمیت شناخته شد، وزارت ادیان ، قصر مزرعه را تسلیم نمود و وزارت معارف اسرائیل ، ایام متبرکه بهائی را به رسمیت شناخت». گفتنی است که حکومت اسرائیل قصر مزرعه را برای سازمانهای دیگری در نظر گرفته بود، اما با پیگیریهای شوقی و مراجعه مستقیمش به روسای حکومت اسرائیل ، به این فرقه اختصاص یافت. در تقویت بهائیت ، البته سران رژیم صهیونیستی نیز نقش داشتند و مثلا پروفسور نرمان نیویچ ، از شخصیتهای سیاسی و حقوقی دولت اسرائیل و دادستان اسبق حکومت فلسطینی ، در زمان مسئولیتش ، بهائیت را در شمار سه دین ابراهیمی (اسلام مسیحیت و یهودی) به رسمیت شناخت.

در 30 سال اخیر نیز بهائیان و رژیم صهیونیستی روابط خود را ادامه داده و نسبت به گذشته ، عمق و گستردگی بیشتری بخشیده اند که بحث از آن مجال دیگری می طلبد. شواهد فراوان فوق ، بروشنی و به نحوی غیر قابل تردید ، از ارتباط عمیق و گسترده میان بهائیت و صهیونیسم ، بویژه رژیم اشغالگر فلسطین ، حکایت دارد. عجیب است که بهائیان در سایتها و رسانه های مربوط به خویش ، در مقابل سوال (یا اعتراض) نسبت به پیوند این فرقه با اسرائیل ، با جسارت «کبک وار»! ادعا می کنند که هیچ رابطه ای بین این فرقه با صهیونیسم و اشغالگران فلسطین وجود ندارد و تمرکز بیت العدل اعظم بهائیان در اسرائیل پدیده ای کاملا تصادفی است ! و هیچ ارتباطی به علائق و منافع مشترک طرفین ندارد! این شواهد بیش و پیش از همه ، حجت را بر افراد عادی بهائیت تمام می کند که حکم پیاده نظام ، سپر، خاکریز و گوشت دم توپ را برای سران فرقه بازی می کنند. آنان باید بدانند که رهبران آنها چه وابستگی و پیوستگی عمیقی با صهیونیستهای غاصب و خون آشام دارند؟ و از تشکیلات خود بخواهند که بابت این همه وابستگی به جنایتکاران اشغالگر ، توضیح قانع کننده بدهند.با توجه به روابط وسیع و صمیمانه و اعتماد مشترکی که میان صهیونیسم و بهائیت وجود دارد ، طبیعی است که جهان اسلام و آزادگان عالم ، به حضور عناصر این تشکیلات در بین خود با دیده سوءظن نگریسته و با آنان برخورد طردآمیز پیش بگیرند و متقابلا بدیهی است که وقتی بهائیت ، کاکل خود را این گونه محکم به زلف صهیونیسم گره می زند، نمی تواند ادعا کند که استقرار مرکزیت این تشکیلات در اسرائیل ، صرفا به دلیل قرار داشتن قبور سران فرقه در فلسطین اشغالی بوده و به این دلیل است که اسرائیل به عنوان قبله اهل بهائ برگزیده شده است.با وجود این پیوند عمیق ، بدیهی است که بهائیان باید در هزینه هایی که اسرائیل و صهیونیسم جهانی (در برابر خروش انقلابی مظلومان و محرومان جهان(می پردازند، سهیم و شریک باشند.

منبع : ویژه نامه ایام - شماره 29 (ضمیمه روزنامه جام جم)

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:25 PM  توسط وحید الوندی  | 
 

"شیمعون پرس" یا همان شیمون پرز ، دو بار در اسرائیل به نخست وزیری رسید. او یکی از عوامل اصلی و محوری کشتار مسلمانان فلسطینی بویژه در فاجعه اردوگاههای " صبرا" و " شتیلا" می باشد. او در معرفی " مئیر عزری" – اولین سفیر اسرائیل در ایران (1352-1337) – می گوید :

از سالهای بسیار دور، شاید هم از نسل پیش به این سو، آقای مئیر عزری یکی از سران یهودیان ایران و سفیر بی سیلیندر و فراگ اسرائیل در ایران بوده که برای همگان چهره ای شناخته شده است. دشوار بتوان میان ما اسرائیلیها کسی را یافت که مانند وی از پیچ و خمهای تاریخ و سیاست ایران آگاه باشد... مئیر هم زبان ایرانیان را خوب می داند، هم با فرهنگ آنان به خوبی آشناست. آنچه ما در آینه می بینیم او در خشت خام می بیند. او با منش و بینش ویژه خویش این هنر دارد که گروههای گوناگون را از رده های رنگارنگ گرد خود بیاورد، چون استادی روان شناس ریشه یکایکشان را دریابد تا شاهکاری بی تا بیافریند.(1)

" مئیر عزری" که نام کامل او " ربی مئیر عزری" است در دوم مارس 1923-11 اسفند 1302 ش – از " صیون" و "خانم حنا" در محله یهودیان شهر اصفهان، به دنیا آمد. پدرش از نخستین شاگردان مدرسه " آلیانس" بود، که توسط یهودیان فرانسوی، در اصفهان برپا شده بود. او هنگام تولد مئیر، کارمند اداره مالیه – دارایی – اصفهان بود. صیون عزریصیون که تربیت شده دستگاههای اطلاعاتی انگلستان بود، به مقتضای ماموریت پس از چندی اداره مالیه را رها کرد و معلمی فرزندان فرمانده بریگارد قزاق در اصفهان را بر عهده گرفت و پس از چندی هم به دانشکده افسری رفت و درجه سلطانی – سروانی – گرفت و به همکاری با فرانسویان در ژاندارمری پرداخت. او زمانی هم مترجم " آرمیتاژ اسمیت" – نماینده انگلستان در وزارت اقتصاد – شد. او که از زمان حضور آرمیتاژ در میان بختیاریها در خصوص مسئله نفت با وی دوستی کرده بود، مصطفی فاتح، همکلاس و همکار دیرینش را به انگلیسیها معرفی کرد. مئیر عزری   در این باره می نویسد : پدرم، شادروان فاتح را با سر سیدنی (آرمیتاژ) و مستر فلی آشنا کرده بود و این آشنائیها در داد و ستدهای نفتی میان ایران و اسرائیل، سرانجام سودمند افتاد.(2)

پدر مئیر عزری که چون دیگر هم کیشان خود، در کار عتیقه جات و خروج آن از کشور فعالیت داشت و از این رهگذر سرمایه ای نیز به هم زده بود، پس از پایان ماموریتهایش در اصفهان و هم زمان با خاتمه جنگ دوم جهانی به تهران آمد و پس از چندی درحدود 9-1328، به سرزمین اشغالی فلسطین مهاجرت کرد و در آنجا ماندگار شد.

مئیر عزری که در چنین خانواده ای پرورش یافته بود با تحصیل در دبیرستانهای آلیانس یهودی – فرانسوی و " ادب" انگلیسی در 1322 دیپلم گرفت و از همان زمان به ترغیب و تشویق یهودیان برای مهاجرت به سرزمین اشغالی فلسطین پرداخت. وی درخصوص انگیزه این فعالیتها می گوید : " رشته نیرومند صیون دوستی در اندرونم مانند هر یهودی دیگری از پیشینیانم آغازیده، در خانواده ام پرورش یافته و شیره جانم شده بود."(3)

مئیر عزریمئیر عزری نیز پس از مهاجرت خانواده اش به اسرائیل، به آنها ملحق شد و چندی در فعالیتهای مختلف حزبی و غیر حزبی مشغول بود. با تثبیت قدرت حکومت پهلوی و جابه جائی آمریکا و انگلیس، به ایران بازگشت تا با بهره گیری از شناخت گسترده اش نسبت به فرهنگ و آداب و رسوم مردم ایران به ماموریتهای پنهانی خویش مشغول گردد. مئیر عزری از سال 1337 تا 1352 در ایران هر آنچه خواست کرد و پس از آن به اسرائیل بازگشت تا ضمن فعالیتهای متعددش در وزارت دارایی، مشاور ویژه مسائل نفتی با ایران باشد.

او پس از پیروزی انقلاب اسلامی یادداشتهای خود را از فعالیتهای دوران حضورش در ایران منتشر گرد و در طلیعه آن نوشت :

ناچارم از گشودن پاره ای نکته ها چشم بپوشم، زیرا گمان می کنم زمان برخی فاش گوئیها هنوز فرا نرسیده است. دیگر اینکه برخی دستگاههای دولتی و دستگاههای امور امنیتی (اسرائیل) برتر می بینند بر پاره ای رویدادها، سرپوش نهند که به ناچار بخشهای ارزشمندی از این نوشته خود به خود ناگفته می ماند.(4)

ربی مئیر عزری در بخش بیست و پنجم یادداشتهایش به موضوع "بهائیها و اسرائیل" می پردازد. از آنجا که این فرقه یکی از بازوان اصلی صهیونیست در ایران بوده است، عزری با سرپوش نهادن به بسیاری از مسائل، ضمن جانبداری از این فرقه به برخی ارتباطات دوجانبه نیز اشاراتی دارد که جالب توجه است :

ایران زادگاه کیش بهائیت است که چند میلیون تن در جهان پیرو دارد (!) میرزا علی محمد، پیشوای این کیش در سال 1844 میلادی در شهر شیراز چشم به جهان گشود و پیروانش او را باب ( دروازه) نامیدند. شیعیان آنان را بی دین ( کافر) می خوانند، همانگونه که مسیحیان، یحیی تعمید دهنده را بشارت دهنده آمدن عیسی مسیح می نامند، باب نیز خود را دروازه ای برای آمدن پیامبری رهاننده می دانست که با بینش شیعه همسو نبود به همین انگیزه او در سال 1850 دستگیر و در سن 31 سالگی در تبریز از دارش آویختند.

در سال 1863 یکی از پیروان وفادار باب به نام بهاالله با پشتیبانی گروههایی از مردم و چندی از پیشوایان شیعه گفت : " من همانم که باب گفته بود، آمده ام تا جهان را از زشتی برهانم و ..." !! چنین گویه ای را پیشوایان شیعه با داستان امام دوازدهم ناهماهنگ انگاشتند و از ناصرالدین شاه خواستند فتنه تازه را هرچه زودتر خاموش کند. بهاالله دستگیر و پس از رنجهای فراوان همراه گروهی از پیروان وفادارش به خاک عثمانی تبعید شد. سران سنی عثمانی نیز نگرش چندان خوشی به وی نداشتند، پس از سرگردانیهای آزارنده در بغداد و ادرنه ( آدریانوپول) و استانبول، بهاالله و پیروانش ناچار در شهر عکا، نزدیکی حیفا جای گرفتند. بهاالله پس از چندی درگذشت و در باغ زیبای ایرانی به خاک سپرده شد که امروز یکی از بزرگترین نمایشگاههای بهائیان است. عباس افندی ( عبدالبها) جانشین بهاالله توانست با خردمندی و دانش سازماندهی بینش بهائیت را جهانگیر نماید و یکی از بزرگترین نمایندگیهایش را درعبدالبها و شوقی افندی شیکاگو بر پا سازد. عبدالبها در سال 1921 درگذشت و پیروانش آرامگاه زیبایی در بلندیهای کرمل حیفا برپا ساختند. شوقی افندی به جانشینی وی نشست و سپس گروه نه تنی از برجستگان کیش بهائی به رهبری این کیش برگزیده شدند که " بیت العدل اعظم" است و تاکنون نیز همانگونه مانده است.

روز هفدهم ماه می 1961 ( 27 اردیبهشت 1340) نخست وزیر ، اسدالله علم، در پارلمان گفت که به استانداران و فرمانداران دستور داد دکانهایی که برای تبلیغ بهائیت باز کرده اند، ببندند. بهائیان در گوشه و کنار هنوز محافل خود را داشتند و با بخششهایی که به نیازمندان می توانستند گروهی را به سوی خود بکشانند. آنها در دهه های پیشین توانستند بسیاری از خانواده های یهودی را در همدان و کاشان به آئین خویش بخوانند. یکی از یهودیانی که با گرایش به بهائیت به آب و نانی رسید و نامی برای خود ساخت، ثابت پاسال همدانی بود که در کشاکش جنگ جهانی دوم راننده ساده ای بیش نبود و توانست در دوره کوتاهی یکی از توانگران کشور گردد.

با همه دشواریهای ریز و درشت دست و پاگیر، روشهای گسترش کیش بهائی، رفته رفته رو به پیش بود و هر روز با شیوه هایی کاراتر از میان لایه های گوناگون مردم ایران یارگیری می کرد. آمارهای پیروان این کیش که روزی از ده ها هزار سخن می گفتند، امروز گویای صدها هزار بود و هر از گاه شنیده میشد افزون بر میلیونها شده اند(!) آزادی در بده بستانهای کیش مدارانه و برپایی انجمنها ( اجازه قانونی تبلیغات مذهبی) و یاری به نیازمندان ( ایجاد صندوقهای تعاونی) بویژه برای جوانانی که برای گزینش همسر و برپایی خانواده دشواریهای مالی داشتند، ابزاری کارساز بودند. پشتیبانیهای سازمان یافته گروهی در ورود به دستگاههای دولتی و بالا کشیدن دیگر هویداهم کیشان، راه را برای یارگیریهای بیشتری باز می کرد. بسیار شنیده شده بود که هویدا و برخی از سران لشکری و کشوری در دولت به کیش بهائی پیوسته اند.

هویدا بارها این داستان را نادرست و ساختگی خوانده و برای اثبات گفته هایش به مکه رفت. در این سفر هویدا مانند دیگران، همه کارهایی را کیش مداران در این شهر انجام می دهند، به نیکی انجام داد. ولی فراموش نکنیم که چند تن از بستگانش در عکا و حیفا زندگی می کردند و در بخشهای پیشین گفتم، در دوره ای که وزیر دارایی بود، روزی از من خواست برای گشایش پاره ای دشواریهای آنان در اسرائیل یاری اش بدهم.

یکی دیگر از سرشناسان کیش بهائی، سرلشکر دکتر ایادی، پزشک ویژه شاه بود. ایادی افسری خوش نام بود و به چشم و گوش شاه می مانست. او بهداری ارتش و بیمارستانها، اداره خرید دارو و ابزار پزشکی برای یگانهای ارتش را سرپرستی می کرد و با همه توان به هم کیشانش یاری می داد.

پروانه ورود داروهای خریداری شده از کشورهای بیگانه که باید به بازارهای ایران می رسید، در کمیته ای در وزارت بهداری، که از گروهی پزشکان و کارشناسان کارکشته برپا شده بود، ارزیابی می شد. دکتر ایادی یکی از کارشناسان این کمیته بود. روزی به دیدارش رفتم تا در زمینه برگزاری کنگره داروسازان ارتشها که باید روز بیست و پنجم آوریل 1960 (5 اردیبهشت 1339) در تهران انجام می شد و درباره سرهنگ دوم ایسرائل ماهاریک، که فرماندهی گروه اسرائیلی را داشت با وی گفتگو کنم . گو اینکه ایادی از برخی موش دوانیهای نمایندگان کشورهای تازی در واکنش به بودن نماینده اسرائیل در کنگره آگاه بود، ولی دلاورانه و با خوشرویی سرهنگ ماهاریک را در این کنگره پذیرفت. یکی از ویژگیهایی که ایادی را نزد همه یگانه ساخته بود، وفاداری و سرسپردگی او به شاه بود. کسی باور نمی کرد او از شاه درخواستی بکند و پذیرفته نشود. شاید همین پیوند ایادی با شاه بود که هرگاه سران کشور با شاه به نکته دشواری بر می خوردند، دست به دامن ایادی می شدند و او می توانست گره گشایی کند. ایادی به یهودیان مهری ناگسستنی داشت و آنها را مردمی درددیده و شایسته بی پیرایه ترین یاریها می دانست. افزون بر آن ارزنده ترین و والاترین نیایشگاههای بهائیان در کشور اسرائیل بود و این پدیده روشن تر از آفتاب را ایادی نمی توانست نادیده بگیرد.

روزی در میانه های سال 1962(1341) نخست وزیر علم در دیداری با تدی کولک، شهردار اورشلیم، در تهران پیشنهاد او را پذیرفت و مهدی شیبانی را به سرپرستی دستگاه جهانگردی کشور برگزید. همسر شیبانی دختر سناتور نمازی از دوستان نزدیک ایادی بود. در یکی از دیدارهای خانوادگی شیبانی، کنار ایادی نشسته بودم و پیرامون همکاریهای کارشناسان اسرائیلی با زمینه های سرپرستی او گفتگو می کردم. چند روز پس از همان دیدار بود که ایادی کارشناسان مارا به ایران فرا خواند و با آنها پیمان بست تا میوه، مرغ و تخم مرغ ارتش را فراهم کنند و برای ارتش مرغداری و دهکده های نمونه بسازند. وایادی به بازرگانان و کارشناسان اسرائیلی یاری داد تا میوه ارتش ایران را فراهم آورند و برای یگانهای گوناگون مرغداری و دهکده های نمونه کشاورزی بسازند.

یکی از روزهایی که سران بهایی در ایران بر آن شده بودند تا پیروانشان از نیایشگاههایشان در اسرائیل بازدید کنند، سرلشکر ایادی از من خواست، از میان بردن دشواریهای دریافت روادیدهای همگانی نه روزه برای بهائیان را بررسی کنم ( یک ویزا برای نود تن دیدار کننده). شماره نه و نوزده در فرهنگ کیش بهایی نشانه ای آسمانی است. بهائیان در روش گاه شماریشان (تاریخ) ماه را نوزده روز و سال را نوزده ماه می شمارند. با دریافت روادیدهای همگانی نه تنها دیدارکنندگان هزینه کمتری می پرداختند و از رفت و آمدهای بسیاری کاسته می شد، که گروههای بازدید کننده نیز فزونی می یافت.

درخواست سرلشکر ایادی را با وزارت امور خارجه اسرائیل در میان نهادم و روش پیشنهادی را به آگاهی اش رساندم. کمی دشوار بود ولی چاره ای نبود. مسئول کمیته اجرایی امور بهائیان در ایران به هر ویزای همگانی باید نامه ای الصاق می کرد و ضمن نامه تعهد می نمود که مسئولیت همه آسیبهای احتمالی زیارت کننده را از نخستین روزی که به اسرائیل وارد می شود تا روزی که از این کشور خارج می شود به عهده می گیرد. پس از آنکه ریزه کاریهای امنیتی و نیاز به چنین روشی را برای چنان رویدادهایی برای تیمسار ایادی و چند تن از همکیشانش روشن کردم، آن را پذیرفتند و سالها از همین شیوه پیروی کردیم و هرگز به هیچ گونه گرفتاری برنخوردیم. در سایه دوستی با ایادی، با گروهی از سرشناسان کشور آشنا شدم که هرگز باور نمی کردم پیرو کیش بهایی باشند. بسیاری از آنها در باور خود چون سنگ خارا بودند، ولی به خوبی می توانستند در برابر دیگران باور خود را پنهان نمایند. آنها همه دریافته بودند که در برابر من نیازی به پنهان کاری ندارند.

روزی ایادی مرا برای چاشت به خانه اش فرا خواند.می خواست از رازی شگفت برایم سخن بگوید که گفت و گو در این زمینه شایسته نشستهای اداری نبود. خوش و بشهای گرم پایان یافت و سرانجام با چهره ای افسرده افزود :

حضرت بهاالله در یکی از بازدیدهایشان از شیراز به دست مبارک خویش بوته نهال نارنجی در خانه محل سکونتشان کاشته اند که تا دوسال پیش درخت سرسبزی بود. ولی شوربختانه از چندی پیش به این طرف درخت بیمار شده و به تدریج برگهایش می خشکند. شنیدیم که ژاپنیها در شناسایی درختهای مرکبات بویژه نارنج بهترین کارشناسان دنیا هستند، که دو نفر از بهترین کارشناسان ژاپنی آمدند و چهار ماه درخت را معاینه کردند و نتوانستند راه حلی برایش پیدا کنند. هیچ کس نمی تواند بفهمد چرا درختی که به دستهای مبارک حضرتشان کاشته شده، باید بخشکد.

پیشنهاد من بر پایه فروش خانه و فراموش کردن داستان، تیمسار ایادی را ناخرسند و پریشان کرد. با دستپاچگی از من خواست هر چه زودتر برای زنده کردن درخت نیمه مرده کاری بکنم. داستان را با کارشناسان کشاورزی در اسرائیل در میان نهادم. آنها پیش از همه چیز از اینکه ژاپنیها نتوانسته اند بیماری درخت را دریابند، شگفت زده شده بودند. روزی همراه عزرا دانین و دو تن از کارشناسان وزارت کشاورزی برای بازدید درخت به شیراز رفتیم. آنها پس از بازبینیهای نخستین دریافتند که ریشه های درخت در زیر زمین جایی به رگه های گچ، سنگ یا نمک برخورده و ریشه ها فرسوده شده اند . گرداگرد درخت را به آرامی شکافتند، گمانشان درست از کار درآمد. رگه های سنگ و گچ را چند متر کندند و با خاک شایسته پر کردند. چیزی نگذشت که درخت  بهاالله جانی تازه گرفت و شادی را به چشمان ایادی و دوستانش بازگرداند. نه تن از سران کمیته رهبری بهائیان در ایران مرا برای مراسم زیارت درخت به شیراز فراخواندند. از خرسندی چنان می نمود که گویی خداوند دنیا را به آنان ارمغان داشته است.

پانوشتها :

1-     یادنامه مئیر عزری ص 5و 6

2-     همان، ص19

3-     همان،ص 15

4-     همان، ص 7

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:24 PM  توسط وحید الوندی  | 
 به ياران بشارت دهيد که کليدهای قصر (باغ) توسط حکومت اسرائيل تسليم بیت العدل گرديد . اين مکان مقدس که حضرت بها الله پس از خروج از عکا در آن اقامت فرمودند، اکنون مفروش می گردد تا هنگام افتتاح باب تشرف برای زائران مهيا باشد. شوقی. "!!

 

مجله "اخبار امری" ، "ارگان رسمی محفل ملی بهائيان ايران" ، شماره 8_9 ، آذر_دی 1329 ه. ش.

 

" هر چه ساختمان مقام اعلی پيشرفت می کند، به همان اندازه شهرت و آوازه آن زيادتر می شود، و نه تنها اهالی حيفا، بلکه همه مردم کشور اسرائيل به آن مباهاتی می کنند، و چون از تعاليم امر می شنوند، از منظور ما و همچنين از عملی که در کشور آنها انجام می دهيم، بی نهايت تمجيد می کنند. "!!

 

نامه اول ژانويه 1952 ، هيات بين المللی بهائی، حيفا، اسرائيل

 

 " مقارن با ليله صعود حضرت عبد البها، بر حسب توصيه شهردار حيفا، وزير ماليه اسرائيل، سندی امضا نمود که به موجب آن از قطعه زمينی به مساحت 1300 متر، خلع يد فوری به عمل آمد. اين اقدام تاريخی مقدمه آنست که به زودی سند مالکيت زمين مزبور، از طرف حکومت اسرائيل به جامعه بهائی که حال مشغول تاسيس و تحکيم مرکز اداری خويش در آن ارض مقدس می باشد، انتقال يابد. "!!

 

نامه 27 نوامبر 1954 برابر با 6 آذر 1333 ، هيات بين المللی بهائی، حيفا، اسرائيل

 

 " ... جالب و مهم است که هر قدر اشخاص در دوائر دولتی، مقامشان بالاتر است، ادب و احترام و اطاعتشان نسبت به امر بهائی بيشتر است، به همين طريق، مقامات عاليه در انجام امور نظر مساعد تری داشته و در موارد لازم از کمکی دريغ نمی نمايند. "!!

مجله "اخبار امری" ، "ارگان رسمی محفل ملی بهائيان ايران" ، شماره 5، شهريور 1331 ه. ش.

 

 سران غير محترم بيت العدل :

 

        اگر چه رهبران فرقه شما، آنقدرها بلند نظر نبودند که بتوانند با يک درايت و آينده نگری، از همان ابتدای ورود بها الله (حسينعلی نوری) به فلسطين اشغالی، به فکر جايگزين کردن دولت اسرائيل با ساير دول غربی که تا آنزمان گاه مخفی و گاه علنی به حمايت از تشکيلات بهائی پرداخته بودند، بيفتند، اما اين فکر در دوره های بعد در ذهن سران بهائی نقش بست. من در اين قسمت اسنادی را مشاهده کرده ام که ثابت می کند قبل از اينکه اين فکر به مغزهای آقايان بهائی خطور کند، فکر سوء استفاده از اين رهبران در سازمان های جاسوسی اسرائيل به تصويب رسيده بود. ملاقاتهای مکرر با رئيس جمهوران مختلف اسرائيل که از زمان عبد البها (عباس افندی) به شدت رواج يافت، قراردادهای مشترک همکاری جامعه بهائی و دولت کثيف اسرائيل، و صدها مورد ديگر نشان از اين طرز فکر دارند، ليکن از آنجائيکه حرف بی سند، آن هم وقتی بحث دين به ميان می آيد، مانند دروغ، بی پايه و اساس است، لذا در اينجا نيز فقط متون اسنادی را که از همکاری سران بهائيت (همان اعضای اصلی بيت العدل) و رهبران اصلی اين ديانت قلابی و استعماری، صرفا از منابع مستند خودتان به دست آورده ام (با ذکر منبع دقيق) می نويسم، و صدها و شايد هزاران سندی را که مطمئنا پشت پرده اين اسناد امضا شده، چون هنوز اسناد کامل را جمع آوری نکرده ام، به بعد می سپارم، اگر چه اسناد بالا مشتی است نمونه خروار! به همين منظور کتابی را تحت عنوان بهائيت و اسرائيل در سايت قرار می دهم که در آن اسناد اسکن شده به همراه سير کامل ادغام بهائيت و صهيونيزم را خواهيد ديد. پس ادامه بحث را به کتابخانه و خواندن اين کتاب موکول می کنم. باشد تا با ايمان به حمايت بی قيد و شرط دولت اسرائيل از تشکيلات بيت العدل، چه در قديم و چه در حال حاضر، به اين واقعيت پی ببريد که فرقه ساختگی بهائيت که روزی ادعای جهانی شدن دين و نسخ اسلام و ظهور منجی بشريت را داشت، تا چه حد بازيچه دست جلادان و خونخواران تاريخ قرار می گيرد و در آغوش همين رژيم غاصب بدنام ماوی می گيرد، و سران آن که ادعای تقدس و عصمتشان به آسمان هفتم بلند است، با همين جلادان جلسات می گيرند، همفکری می کنند، نقشه می کشند، برنامه ده ساله امضا می کنند!!، و هر طرح مهم جهانی خود را با ضد انسانی ترين رژيم حاضر در جهان يعنی دولت اشغالگر اسرائيل هماهنگ می کنند، و به اراجيف بی معنا و شعارهای عوام فريبانه کتب پر از غلط و تناقض و دروغ خود نيز عمل نمی کنند. پس چه شد تساوی انسانها، چه شد حقوق بشر، چه شد وحدت عالم انسانی، چه شد صلح عمومی؟ این ها بود آنهمه شعارهای دروغين؟ همه بشر به جهنم؟ فقط و فقط کاخ کرمل بايد با شکوه ترين کاخ باشد!؟ به قيمت خون همه مظلومان جهان؟ بدبخت ها از فقر می ميرند، شماها دلتان را فقط به ساختمان مقام اعلی خوش کرده ايد!! تو ايران جوونهای پسر و دختر بهائی رو سر کار گذاشتيد، همه زندگيشون و جوونيشون رو برای شما دارند فدا می کنند، به شماهائی دل خوش کردند که فکر می کنند به وحی الهی متصل و معصوم از خطا و گناهيد، و داريد همه زندگيتون رو برای حل مشکلات جهان بشری فدا می کنيد؟! آنقدر مسخشون کرديد که بدبخت ها جرات نمی کنند سؤال کنند که شما اونجا چه غلطی تا حالا کرديد جز دفتر زدن و کاخ ساختن! سؤال نمی کنند شما تو اسرائيل چيکاره ايد؟ چرا هر چی حکومت که با هر چی دين و آزادی و انسانيت در جهان هست دشمنه و مثل آب خوردن داره قتل عمومی انجام ميده، یعنی آمريکا، انگليس و اسرائيل بايد از بهائيت حمايت کنند؟ چرا فقط همين دولتها، هيچ کاری که بهتون ندارند بماند، "در موارد لازم از کمکی به امر مبارکتون دريغ نمی نمايند."!!!  اينجوری داريد به داد بشريت می رسيد؟! ... باشه. هر جور امر مبارکتونه! ما که از اول ميدونستيم کارتون به اينجا می کشه . دينی که پيغمبرش و خداش بجای اينکه الگوی جهانيان باشه، آنقدر خل باشه که بعد از 160 سال، سوژه پايان نامه روانشناس ها قرار بگيره ( اينجا را ببينيد )، و امام زمانی که به جای حمايت از منافع ملی و مبارزه با فقر و فساد و جنگ و خونريزی، به سفارت روسيه پناهنده بشه و به جای دوستی با ملل مظلوم آنزمان، دست دوستی به سوی بريتانيا که به شهادت همه تاريخ، بزرگترين استعمارگر آنزمان بوده دراز کنه و برای دوام حکومت روسيه کثيف و بريتانيا و آمريکای استعمارگر، لوح ادعيه صادر کنه!! معلومه که از نوکری و وطن فروشی به اسرائيل سر در می آره! شماها که آدم نمی شيد، دعا می کنيم بچه های معصومی که خانواده هاشون مسخ شعارهای دروغ محض شماها شدند، زودتر نجات پيدا کنند و مثل شماها جاسوس بالفطره از آب در نياند. سران بيت العدل : (فانتظروا، انا معکم من المنتظرين) ادامه بديد تا ببينيم با اين کارها کجا رو می گيريد!

 

منبع : سایت ایران سهراب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:22 PM  توسط وحید الوندی  | 
 

ریحانه رسول فاطمه زهرا (س) دختر پيامبر اكرم ، سيماى پرفروغ ايمان ، نمونه روشن تقوا و اسوه تمام ‏عيار زن مسلمان است.
در فضيلت آن بانوى بزرگوار نويسندگان مذاهب اسلامى روايت ها آورده اند كه هر يك بيانگر گوشه ‏اى از عظمت روحى آن نور مبين و گوهر ثمين است. مسلمانان نيك‏ نهاد عموما و شيعيان شيفته‏ جان خصوصا عشق محمد و آل محمد را پيوسته در سويداى دل نهفته داشته ‏اند.
در طول قرون با دل و جان به خاندان رسالت عشق ورزيده و جلوه‏ هاى اين مهرورزى را با خامه اخلاص رقم زده ‏اند.

از جمله عالم نامور شيعه حسين بن على بن محمد بن احمد الخزاعى در تفسير روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن علاوه بر مطالب متنوع لغوى ، فقهى ، كلامى ، ادبى در فضيلت‏ خاتون دو جهان حضرت صديقه كبرى روايت ها آورده است ، همچنين ذكر و نقل روايت از امامان «امام على ، امام حسن ، امام حسين ، على ‏بن الحسين ، ابوجعفر محمدبن على ، جعفربن محمد الصادق ، على ‏بن موسى الرضا عليهم ‏السلام‏» (1) در تفسير گرانقدر كشف الاسرار و عدة الابرار بيانگر علاقه و گرايش ابوالفضل رشيدالدين ميبدى به آن انوار پاك است. در اين جا براى نشان دادن هم ‏آوايى مفسران شيعى و سنى در ذكر مناقب و فضايل حضرت فاطمه ، به عنوان نمونه شواهدى از دو تفسير فوق ارائه مى ‏گردد.

حضرت فاطمه ‏عليه االسلام و توبه حضرت آدم ‏عليه ‏السلام :

مى ‏دانيم كه انديشه جاودانگى به قدمت حيات بشر است. نخستين وسوسه شيطان نيز از همين روزنه و بدين‏ شكل صورت مى ‏پذيرد كه ابتدا شيطان با سوگند خود را خيرخواه آدم و حوا مى ‏نماياند (2) و سپس سبب نهى پروردگار را از نزديك شدن به شجره خلد ، فرشته شدن يا جاودانگى آن دو القا مى ‏كند (3) چون آن دو مبتلا به ترك مندوب شدند توبه كردند و نداى «ربنا ظلمنا» از جان برآوردند تا رحمت حق در كسوت «كلمات‏» (4) و تماثيل نور متجلى شد.
در اين باب صاحب تفسير عظيم روض ‏الجنان چنين آورده است :
«چون خداى تعالى آدم را بيافريد و حيات در او آفريد ... بر ساق عرش اشباحى و تماثيلى از نور ديد كه بر بالاى سر هر يك نوشته بود : محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسين. آدم گفت : بار خدايا پيش از من بر صورت من خلقى آفريدى ؟
گفت : نه. گفت : اينان كه ‏اند ؟
گفت : فرزندان تواند ؛ ولولاهم لما خلقتك و اگر نه ايشان نبدى تو را خود نيافريدى.
گفت : بار خدايا گرامى بندگانند بر تو.
گفت : اى آدم اين نام ها ياد گير تا در وقت درماندگى مرا به اين نام ها بخوانى تا فريادت رسم. آدم اين نام ها ياد گرفت. چون اين ترك مندوب كرد و خواست تا از آن توبه كند ، گفت : بار خدايا به حق محمدصلى الله عليه وآله و على ‏عليه ‏السلام و فاطمه ‏عليه السلام و الحسن ‏عليه ‏السلام و الحسين ‏عليه ‏السلام به حق اين بزرگان كه توبه من قبول كنى. خداى تعالى توبه آدم قبول كرد فهذه هى الكلمات‏». (5)

علماى اهل سنت همانند علماى شيعه به دوستى اهل‏بيت مباهات كرده و در اين خصوص به روايات متعدد استناد كرده ‏اند.
زمخشرى در تفسير كشاف ذيل آيه‏ اى كه مودت ذوى ‏القربى را اجر رسالت‏ شمرده ، (شورى /23) حديث مفصلى از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نقل مى ‏كند كه مطلع آن چنين است : «من مات على حب آل محمد مات شهيدا». (6)

از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نيز سؤال شد محبت چه كسانى به موجب آيه : «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏» (شورى /23) بر ما واجب شده ؟
حضرت بيان فرمودند : على عليه ‏السلام و فاطمه‏ عليه االسلام و ابناهما» (7)

حديث كساء و حضرت فاطمه ‏عليه السلام :

مراد از اهل‏بيت در آيه تطهير (سوره احزاب/33) پنج تن آل عباست در اين خصوص قول پيامبر كه از منابع اهل سنت نيز نقل شده است كافى است كه فرمود : «اين آيه درباره من و على و حسن و حسين و فاطمه نازل شده است‏» (8)
ميبدى نقل مى ‏كند كه : «رب‏ العالمين منت مى ‏نهد بر مصطفى عربى كه خواست ما و حكم ما آن است كه اهل‏بيت تو پاك باشند از هر چه آلايش خلقيت است و اوساخ بشريت تا «از خانه به كدخداى ماند همه چيز». الطيبات للطيبين والطيبون للطيبات و در همان تفسير از قول ام سلمه آورده است : چون آيه تطهير نازل شد «فارسل رسول الله الى فاطمة و على والحسن والحسين فقال هؤلاء اهل بيتى‏» (9) در تفسير روض ‏الجنان هم مى ‏خوانيم : «رسول -عليه‏السلام- حسن‏ عليه ‏السلام را بر دست راست‏ خود نشاند و حسين را بر دست چپ و على را و فاطمه را در پيش روى ، آن گه گليمى خيبرى بر ايشان افكند و گفت :
اللهم لكل نبى اهل و هؤلاء اهلى ، در حال خداى تعالى اين آيت فرستاد  :
«.. انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا» (10)

با وجود قدر و شان عظيم ام ‏سلمه و تاييد نيك‏ نهادى او توسط پيامبر از همراهى با پنج تن منع مى ‏شود ولى جبرئيل با حسن قبول «انت منا» (11) با نورانيتى مضاعف به ملكوت پرواز مى ‏نمايد و در آسمانها مى ‏نازد و فخر مى ‏كرد و مى ‏گفت :
چون من كيست كه در آسمان رئيس فرشتگانم و در زمين از اهل‏بيت محمد خاتم پيغامبرانم ؟  (12)

مباهله و حضرت فاطمه ‏عليه السلام :

چون سران مسيحى شهر نجران از قبول حقيقت‏ سرباز زدند و بر اين پندار كه عيسى ‏عليه ‏السلام فرزند خداست پاى فشردند به پيامبر اكرم وحى شد تا با آنان مباهله كند ، ماجراى مباهله با حضور باشكوه پيامبر و چهار نور پاك به شرح زير صورت پذيرفت :
«حضرت پيامبر و على و حسنين از پيش مى رفتند و فاطمه -عليهاالسلام - بر اثر ايشان مى ‏رفت تا به صحرا شدند. ترسايان بيامدند و اسقف ايشان از پيش ايستاد. اسقف گفت : اينان كه‏ اند از محمد.
گفتند : آن برنا , پسر عم و داماد اوست ‏بر دخترش و آن زن دختر اوست و آن كودكان دخترزادگان اويند. اسقف به ترسايان نگريد و گفت : بنگريد كه محمد چگونه واثق است كه به مباهله فرزندان و خاصگان خود را آورده است. از مباهله او حذر كنيد كه اگر نه مكان قيصر بودى من اسلام آوردمى ، روي ها ديدم كه اگر از خدا بخواستندى تا كوه ها را از جاى بركند اجابت كردى‏». (13)

رشيدالدين فضل ‏الله ميبدى در ذيل آيه مباركه : «فقل تعالوا ندع ابنائنا وابناءكم ونسائنا ونسائكم وانفسنا وانفسكم‏» (آل‏عمران /61) ماجراى مباهله را چنين ياد مى ‏كند :
«آن روز كه حضرت رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله براى مباهله به صحرا رفتند دست‏ حسن و حسين ‏عليهم االسلام را گرفته و فاطمه ‏عليه االسلام و على ‏عليه ‏السلام از پس ايشان به راه افتادند «رسول ايشان را با پناه خود گرفت و گليم بر ايشان پوشانيد و گفت :
اللهم ان هؤلاء اهلى ، جبرئيل آمد و گفت : يا محمد و انا من اهلكم چه باشد يا محمد اگر مرا بپذيرى و در شمار اهل بيت‏ خويش آرى ؟ رسول‏ صلى الله عليه وآله گفت : يا جبرئيل و انت منا.» (14)

پيوند ملكوتى :

ازدواج سيده عالم يعنى پيوند نور با نور و انتقال زهره زهراعليهاالسلام از بيت نبوت به منزل امامت در واقع سرآغاز ظهور انوار پاك يازده گوهر تابناك برج امامت‏ بود كه باشكوهى الهى در زمين و شورى ملكوتى در آسمان برگزار گرديد. در فضيلت‏ حضرت على ‏عليه السلام بر ديگر خواستگاران فاطمه ‏عليه االسلام پيامبر اكرم فرمود: «لولا على لم يكن لفاطمة كفو». (15)

پيام ملكوتى همسرى حضرت على و فاطمه را فرشته‏ اى شگرف به نام محمود به رسول اكرم رسانيد. پيامبر پرسيد :
«يا محمود چه كار را آمده ‏اى ؟ گفت : آمده ‏ام تا نور را به نور دهى.
گفتم : آن نور كدام است كه او را به نور دهم.
گفت : تزويج فاطمة من على فاطمه‏ عليه االسلام را به على ‏عليه ‏السلام دهى كه خداى تعالى اين عقد را در آسمان ببست.» (16)

آن گاه فرمان آمد ، اى مقربان درگاه اى خاصگيان پادشاه سوره «هل اتى على الانسان‏» برخوانيد. ايشان همه به آوازى دلرباى و الحان طرب‏ فزاى سوره «هل اتى‏» خواندن گرفتند و درخت طوبى بر خود بلرزيد و در بهشت گوهر و مرواريد و حله‏ ها باريدن گرفت.» (17)

روز بعد از ازدواج وقتى زنان قريش براى تهنيت آمدند حضرت فاطمه جامه ‏اى فاخر بر تن داشت كه آنان متحير بماندند گفتند :
«يا فاطمه اين حله از كجا آوردى كه همانا در دنيا نباشد و ما نديديم و نشنيده ؟ گفت : هذا من عندالله از نزد خداست.» (18)

رشيدالدين فضل ‏الله ميبدى در پيوند همسرى حضرت على ‏(ع) با حضرت فاطمه‏ عليه االسلام سخنان زير را نيز مى ‏افزايد :
فرشته ‏اى فصيح به نام راحيل بر منبرى سپيد برآمد و خداى را ثنا گفت آن گاه خداوند ذوالجلال بى ‏واسطه ندا كرد كه :
اى جبرئيل و اى ميكائيل شما دو گواه باشيد كه من فاطمه زهرا عليه االسلام را به زنى به على مرتضى دادم. (19)
چون فرشته اين بشارت را به حبيب خدا داد آن حضرت مهاجر و انصار را خواندند و روى به على ‏عليه‏ السلام كردند و فرمودند :
«يا على چنين حكمى در آسمان رفت اكنون من فاطمه ‏عليه االسلام دخترم را به چهارصد (20) درم كاوين به زنى به تو دادم.» (21)

حضرت فاطمه زهراعليهالسلام سيدة النساء العالمين :

حضرت زهراى مرضيه در خانه نبوت و مركز وحى تربيت‏ شد پدرى چون پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه و آله ، همسرى چون على مرتضى و فرزندانى چون حسنين داشت. روزى زنان قريش با همسران رسول صلى الله عليه وآله از حسب و نسب خويش و مفاخرت قوم خود سخن مى ‏گفتند. چون فاطمه ‏عليه السلام وارد جمع شد همه ساكت ‏شدند يكى از ايشان گفت :
«چرا حديث رها كردى ؟ گفتند : براى آن كه در پيش او حديث‏ حسب و نسب كردن محال باشد ، ديگرى گفت : ما بالكم يا بنى ‏هاشم... چيست اى بنى ‏هاشم كه همه سيادت جمع كردى خود را و گوى سيادت از همه عالم بربودى ، اما پدرت سيد ولد آدم است. و اما تو سيده زنان جهانى. اما شوهرت سيد عرب است و اما فرزندانت ‏سيدان جوانان بهشتند و اما ‏حمزه سيد شهيدان است.» (22) بدين‏ جهت پاره ‏اى از مفسران آيه «نسبا و صهرا» را در شان حضرت على ‏عليه ‏السلام دانسته ‏اند كه اميرالمؤمنين جامع سبب و نسب بود «و هيچ كس را از صحابه اين هر دو به يك جاى نبود.» (23)

حضرت محمدصلى الله عليه و آله و فاطمه ‏عليهالسلام :

از سخنان و شيوه رفتار پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله با فاطمه زهراى مرضيه ‏(س) پى مى ‏بريم كه علاوه بر محبت فطرى پدر و فرزندى ، ملكات انسانى و فضايل معنوى ، ديندارى و پارسايى ام الائمه حضرت فاطمه‏ عليه االسلام موجب اصلى جلالت و عظمت قدر آن بزرگوار نزد پدر بوده است. محدثان و مفسران قرآن در باب عظمت كفو ولايت و مصداق روشن : «انا اعطيناك الكوثر». روايات متعددى نقل كرده ‏اند كه در اين جا به ذكر چند نمونه از تفسير روض الجنان (ابوالفتوح رازى) و تفسير كشف ‏الاسرار ميبدى اكتفا مى ‏شود :

1 - حضرت فاطمه مادر امامان :

در خبر است كه رسول شبى به نزديك خديجه‏ عليه االسلام بود و او سخن مى ‏گفت : رسول گفت :
يا خديجه با كى سخن مى ‏گويى ؟ گفت : اى رسول ‏الله با اين جنين كه در شكم دارم.
رسول گفت : بشارت باد تو را كه جبرئيل مرا بشارت داد كه دختر است و مادر امامان است.

2 - خانه فاطمه ‏عليهالسلام :

اتاقى گلين و كوچك با معنويتى بى ‏كرانه است كه تجلي گاه نور الهى و مصداق بارز آيت قرآنى «فى بيوت اذن الله‏» است.
يك روز رسول -عليه ‏السلام- اين آيه مى ‏خواند مردى برخاست و گفت : اين خانه ‏ها كدام است ؟ گفت : بيوت الانبياء ، خانه‏ هاى پيغمبران است. ابوبكر برخاست و گفت : يا رسول ‏الله خانه فاطمه و على از اين جمله هست ؟
گفت: خانه ايشان فاضلترين خانه‏ ها است» (25)

3 - محبت حضرت محمدصلى الله عليه و آله و اطاعت فاطمه ‏عليهالسلام :

علاقه و احترامى كه رسول ‏الله نسبت ‏به فاطمه عليه االسلام اظهار مى ‏داشتند در تاريخ رابطه پدر و فرزندى بى ‏نظير است.
از جمله عادت ‏هاى پيامبر اكرم چنان بود كه در ابتدا و بازگشت از سفر به ديدار فاطمه ‏عليهالسلام مى ‏رفتند ، روزى پيامبر اكرم به ديدار فاطمه ‏عليهالسلام رفتند و آن روز بر در سراى گليمى خيبرى آويخته بود ، چون آن را ديدند ، بازگشتند ، فاطمه عليه السلام برخاست و به حجره رسول آمد و از سبب پرسيد ؟ حضرت فرمودند : «يا فاطمه من بر عادت آن‏جا آمدم و لكن در سراى تو بر رسم جباران ديدم پرده فروگذاشته بازگشتم [فاطمه ‏عليه االسلام] برفت پرده از در سراى دور كرد.» (26)

4 - فاطمه ‏عليه السلام و سجود پيامبر صلى الله عليه و آله :

در ابتداى دعوت پيامبر اكرم به اسلام كفار دندان مبارك حضرت را شكستند و خاك و پليدى بر او مى ‏ريختند و حضرتش را ساحر و كاهن و مجنون مى خواندند. در تفسير آيه مباركه «ان الذين يؤذون الله ورسوله‏» (سوره احزاب /57) از قول عبدالله مسعود نقل شده است كه گفت : «ديدم رسول خدا را در مسجدالحرام سر به سجود نهاده كه كافرى شكنبه شتر ميان دو كتف وى فروگذاشت رسول سر از زمين بر نداشت تا آن گه كه فاطمه زهرا عليهالسلام بيامد و آن را از كتف وى بينداخت.» (27)

5 - فاطمه زهراعليه السلام و اندوه پيامبر اكرم (ص) :

آن روز كه جبرئيل آيه «ان جهنم لموعدهم اجمعين‏» (سوره حجر /43) را آورد حضرت اندوهناك شدند و بسيار گريستند و هيچ كس از صحابه جرأت نداشت كه از سر آن تاثر شديد جويا شود. عبدالرحمن عوف مى ‏دانست كه رسول خدا به ديدار فاطمه آسايش مى ‏يابد از حضرت فاطمه درخواست نمود تا از پيامبر اكرم سبب اين اندوه بزرگ را بپرسد.
پيامبر در جواب به فاطمه‏ عليه االسلام فرمودند : چه پرسى از آنچه وهم و فهم هيچ كس بدان نرسد ؟
چون حضرت اشاره ‏اى به ابواب جهنم و چگونگى دركات دوزخ كردند «فاطمه ‏عليه االسلام بيفتاد و بيهوش شد چون به هوش باز آمد گفت : «الويل الويل لمن دخل النار» (28)

6 - دوستى فاطمه‏ عليه السلام :

چون قريش پيمان حديبيه را شكستند ابوسفيان را براى عذرخواهى نزد پيامبر فرستادند. او خواست از علاقه پيامبر به حضرت فاطمه به نفع خود سود جويد اين بود كه به در خانه فاطمه ‏عليه السلام رفت و ماجرا را گفت ، آن حضرت به او گفتند :
«اين كار بزرگتر از آن است كه حديث زنان در آن گنجد.» (29)

7 - فاطمه‏ عليهالسلام و نوازش يتيم :

مفسران قرآن كريم آيه «ويسئلونك عن اليتامى‏» (سوره بقره /55) را تاكيدى به «اصلاح كار و مال‏» (30) و نيكى به يتيمان دانسته ‏اند.

روزى مهتر عالم يتيمى را ديدند كه كودكان او را سرزنش مى ‏كنند و او مى گريد و در خاك مى ‏غلتد ، چون حضرت سبب درماندگى او را پرسيدند. گفت : پدرم روز احد كشته شد ، خواهرم فرمان يافت و مادرم شوهر كرد و مرا براند حضرت رسول گفتند :
اى غلام اندوه مدار من كه محمدم پدر توام و فاطمه خواهر تو و عايشه مادر تو ... آن گاه مصطفى دست وى گرفت و به خانه فاطمه برد و گفت : يا فاطمه‏ اين فرزند ماست و برادر تو ، فاطمه‏ عليه السلام برخاست و او را بنواخت و ‏خرما پيش وى بنهاد ...» (31)

8 - حجاب حضرت زهراعليه السلام :

پوشيدگى زن از ديد نامحرم يك فرمان قرآنى است. در گذشته براى بيان اين مفهوم خصوصا در فقه واژه «ستر» (32) را به كار مى ‏بردند. سعدى شاعر خوش ‏سخن هم در معرفى زن پارسا چنين گفته است :
چو مستور باشد زن و خوبروى به ديدار او در بهشت است ‏شوى. (33)

و در تفسير هم‏چنين مى ‏خوانيم :
در خبر است كه روزى رسول در حجره فاطمه -عليه االسلام- بود.
مردى نابيناى مادرزاد در بزد. رسول گفت : درآى ، او درآمد فاطمه ‏عليه السلام برخاست و در خانه رفت و تا او بنرفت از خانه بيرون نيامد. رسول بر سبيل امتحان گفت : يا فاطمه چرا از او پنهان شدى و او چيزى نبيند ؟
گفت : يا رسول ‏الله اگر مرا نبيند ، من او را بينم.
اليس الله تعالى قال : «و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن ويحفظن فروجهن‏»
رسول -عليه ‏السلام- گفت : سپاس آن خداى را كه با من نمود در اهل ‏البيت من آنچه مرا خرّم بكرد.» (34)

حضرت على ‏عليه ‏السلام و فاطمه‏ عليه السلام :

بزرگان علم و عالمان دين در شناخت ‏شأنى از شؤون حضرت على ‏عليه ‏السلام و فاطمه زهراعليه السلام درمانده ‏اند.
ما از طريق رواياتى چون : «احب النساء الى رسول الله فاطمة و من الرجال علي‏ عليه ‏السلام و ... فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرك ليلة القدر و انما سميت فاطمة لان الخلق فطموا عن معرفتها» (35) گوشه ‏اى از عظمت اين دو عزيز را باز مى ‏نماييم و از ميان انبوه روايات تنها به ذكر چند روايت از تفسير روض ‏الجنان و كشف ‏الاسرار اكتفا مى ‏نماييم.

1 - يارى و پرستارى فاطمه‏ عليه السلام :

در جنگ احد كه رسول اكرم و حضرت على ‏عليه‏ السلام جراحاتى برداشتند حضرت فاطمه‏ عليه السلام چهره مبارك پدر و روى نازنين همسر را شست. در همين غزوه شجاعت و فداكارى على ‏عليه ‏السلام تا آنجا جلوه نمود كه جبرئيل از آسمان آواز داد :
«لاسيف الا ذوالفقار ولافتى الا على‏» پس از جنگ آن تيغ را به فاطمه ‏عليه االسلام داد و گفت :
«بستان اين شمشير را كه امروز با من وفا كرد.» (36)

2 - دعاى حضرت محمدصلى الله عليه وآله :

پيامبر اكرم در پاسخ به طعنه زنان قريش كه به حضرت زهرا عليه السلام گفته بودند :
پدرت تو را به مردى درويش داده است چنين فرمودند : «بدان كه اين زنان كه اين گفتند نه بر طريق شفقت گفتند. من تو را به مردى دادم كه «اقدمهم سلما و اكثرهم علما واعظمهم حلما» به اسلام از همه پيشتر است و به علم از همه بيشتر و به حلم از همه عظيم تر.
آن‏گه دعا كرد ايشان را و گفت : بار خدايا جمع ايشان مجتمع دار و دلهاشان به هم آر و فرزندان ايشان را وارثان بهشت نعيم كن.» (37)

3 - شمه ‏اى از فضايل حضرت على‏ عليه ‏السلام و فاطمه‏ عليه السلام :

در وجود مبارك حضرت فاطمه فضايل بي شمارى جمع است و زندگانى آن بانوى دوسراى در همه ابعاد نمونه است ، از جمله پايدارى آن اسوه كامل در تنگدستى و هجوم فقر مادى است آورده ‏اند : «يك روز اميرالمؤمنين -عليه‏السلام- در حجره فاطمه شد او را يافت كه حسن و حسين را مى‏ خوابانيد و ايشان نمى خفتند از گرسنگى ، فاطمه گفت : يابن عم رسول ‏الله !
بنگر تا چيزكى به دست آرى براى اين كودكان كه از گرسنگى نمی خوابند و سه روز است که طعام نخورده ‏اند؟
اميرالمؤمنين از خانه به در آمد و به نزديك عبدالرحمن عوف شد و او را گفت : دينارى زر به قرض مرا ده.
عبدالرحمن دست در كيسه كرد و دينارى از آن برداشت و به اميرالمؤمنين داد. اميرالمؤمنين به بازار آمد تا چيزى بخرد مقداد را بر سر راه ديد از حالش جويا شد ، دينارى كه به قرض گرفته بود به او داد و گفت : تو اولي ترى كه تو چهار روز است كه چيزی نيافته ‏اى و ما سه روز. مقداد آن را گرفت و رفت ، اميرالمؤمنين به مسجد رسول آمد. در شان او و اين قصه ، آيه آمده بود كه : «ويؤثرون على انفسهم ولو كان بهم خصاصة و...» (حشر /9) (38)

4 - پيوستن دو دريا :

بعضى از اهل اشارت در تفسير : مرج البحرين يلتقيان (سورة الرحمن /19) نوشته ‏اند مقصود از بحرين ، فاطمه ‏عليه االسلام و على ‏عليه ‏السلام است. و بينهما برزخ (محمدصلى الله عليه وآله) «يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان» الحسن والحسين‏ عليهم السلام است.

و نيز گفته ‏اند : از تخصيصات و تشريفات آدمى يكى آن است كه در نهاد وى دو بحر آفريده ‏اند يكى بحر سر ، ديگر بحر دل ، اين اشاره است‏ به آيه مرج‏ البحرين و بحرين اين جا خوف و رجاست عامه مسلمانان را و بحر قبض و بسط خواص مؤمنان را و بحر هيبت و انس انبياء و صديقان را» (39)

5 - حضرت فاطمه ‏عليه السلام خاتون و قيامت :

ميبدى در تفسير آيه شريفه : «انما وليكم الله و رسوله‏» (سوره مائده /55) با استناد به حديث :
«من كنت مولاه فعلى مولاه‏» ولايت دين را اجل ولايات مى ‏داند و در فضيلت على ‏عليه ‏السلام چنين مى ‏نويسد :
«على مرتضى ابن عم مصطفى شوهر خاتون قيامت فاطمه زهرا عليه السلام كه خلافت را حارس بود و اولياء را صدر و بدر بود ...» (40)

در تفسير كشف ‏الاسرار علاوه بر آنچه گذشت نام و ياد حضرت فاطمه‏ عليه االسلام مكرر (41) آمده است ، براى كوتاهى سخن به ذكر پاره ‏اى بسنده شده است.

تاكيد احاديث و هم آوازى علماى اهل سنت‏ با شيعيان در دوستى اهل‏بيت موجب پيدايش اشعارى در مدح حبيبه خدا حضرت فاطمه زهرا عليه السلام شده است كه گزيده اى از آن اشعار را مى ‏توان در كتاب مناقب فاطمى (42) مشاهده نمود ، البته انعكاس انوار ولايت از مشكوة وجود حضرت زهرا عليه السلام در لابه ‏لاى ديوان شاعران نيك ‏نهاد ما به چشم مى ‏خورد. از آن شمار است ‏شعر عطار نيشابورى كه در آن ماجراى بيان احوال فاطمه ‏عليه السلام به رسول اكرم و تعليم تسبيح نماز به صديقه كبرى آمده است پاره ‏اى از آن ابيات چنين است :

«فاطمه خاتون جنت ناگهى , پيش سيد رفت در خلوتگهى , گفت كرد از آس دستم آبله , يك كنيزك از تو مى ‏خواهم صله , تا مرا از آس رنجى كم رسد ,  تا كى ‏ام از آس چندين غم رسد؟ , آس گردونم چو يك ارزن بود , آس كردن خود چه كار من بود , وى عجب در پيش صدر روزگار بود آن ساعت غنيمت ‏بى ‏شمار دست‏ بگشاد و ببخشيد آن همه هيچ نگذاشت از براى فاطمه يك دعاش آموخت زيبا و عزيز گفت اين بهتر تو را زآن جمله چيز انس حضرت جان فزايت‏ بس بود تا كه تو هستى خدايت ‏بس بود» (43)

در تعليم تسبيح حضرت فاطمه زهراعليه االسلام نوشته اند :
پس از مراسم باشكوه شب ازدواج آن حضرت كه همسران پيامبر و زنان مهاجر و انصار همه به خانه‏ هاى خود برگشتند فقط اسماء نزد آن حضرت ماند ، چون حضرت فاطمه از خدمت چندين روزه اسماء شرمگين بود تقاضاى خادمه ‏اى كرد ، پيامبر فرمود :
خادمه ‏اى خواهى يا چيزى كه از خادمه بهتر باشد ؟
گفت : و آن چيست‏ يا رسول ‏الله ؟
گفت: آن كه به عقب هر نماز سى ‏و چهار بار تكبير كنى و سى ‏و سه بار تسبيح و سى ‏و سه بار تحميد اين بر زبان صد است و در ترازو هزار ,  يا فاطمه هيچ كس نباشد كه هر بامداد و شامگاه  اين تسبيح بكند و الا خداى تعالى او را مهمات دنيايى و آخرتى كفايت كند.» (44)

آنچه براى ما پس از سپرى شدن قرن ها شايان توجه مى ‏باشد اين است كه رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله به جاى بخشش خادمه تسبيحى تعليم فرزندش نمود كه فيض آن جاودانه است چنان كه هم اكنون ، امت اسلام تسبيح حضرت زهرا عليه السلام را بعد از هر نماز مى ‏خوانند و نام آن دخت پارسا و انسيه حورا تا آفتاب مى ‏درخشد و مسلمانى نماز گزارد برجاست و از بركات آن تسبيح و تحميد روح مقدسش بهره ‏مند مى ‏گردد.

زندگانى كوتاه حضرت فاطمه زهراعليه السلام نمودار نورانى صفات حسنه است انعكاس احاديث نبوى و سخنان ائمه هدى در تفسير روض‏ الجنان و كشف‏ الاسرار نمايانگر گوشه‏ اى از فضايل زهراى مرضيه است و اين سخن درست است كه بزرگان علم و ادب و عرفان و كلام ... از بيان شانى از شؤون اين گوهر تابناك و اسوه راستين اسلام ناتوانند و در اين مقام ابيات زير بيان حال همگان است كه گفت :
«وصف تو بگذشت از قدر عقول عقل در شرح شما شد بوالفضول گرچه عاجز آمد اين عقل از بيان عاجزانه جنبشى بايد در آن‏»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 1:47 PM  توسط هادی بصیری  |