تبليغاتX
هیئت منتظران مهدی (عج)
خوش آمدید (اللهم عجل لولیک الفرج )-با دادن نظرات خود ما را راهنمایی کنید...
صفحه نخست ارتباط با ما آرشيو مطالب لينك RSS
كاربر ميهمان خوش آمديد
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
 


سلسله جزوات دشمن شناسي و غرب شناسي(7)
فراماسونري و نقش آن در تاريخ معاصر ايران
سخنراني محقق گرانقدر، آقاي موسي حقاني در اولين نشست آموزشي جمعيت دفاع از ملت فلسطين
  با تشکر از پايگاه اينترنتي جمعيت دفاع از ملت فلسطين  www.palestinengo.com

 

 

گروه پژوهشي غرب­شناسي و نقد فيلم شهيد سيدمرتضي آويني
 منتظر همياري و نظرات شما هستيم: (E-mail:mersad313@gmail.com)
مطالب جزوات ما را مي توانيد در اين آدرسها پيداکنيد: 
صهيون پژوه: zionism.blogfa.com و سينماي صهيونيستي:, cinemazion.blogfa.com 
فيلم پژوه: naqdfilm.blogfa.com و  مسيح يهودي:   masiheyahoodi.parsiblog.com
و وبلاگ سينما ساحل نجات صهيون: naghdefilm.parsiblog.com

 

 

 

 

 

فراماسونري و نقش آن در تاريخ معاصر ايران
بسمه تعالي
درباره فراماسونري در ايران علي‌رغم شعارهاي زيادي كه پيرامون اين قضيه منتشر شده   كار جدي انجام نشده است. شايد كتاب‌هايي كه درباره فراماسونري نوشته شده و در بين مردم توزيع شده، بيش از 10 جلد نباشد و حتي بعضي از اين كتاب ها هم با اهداف و اغراض خاصي نوشته شده‌اند. براي مثال كتابي كه «اسماعيل رائين» در سال 1347 منتشر كرده با وجود اسنادي كه مي توان به آن استناد كرد اما با اهداف خاصي نوشته شده و اسناد آن انتخاب شده است و حتي در بعضي اسناد نيز دستكاري و اعمال نظر صورت گرفته است.
مشكل ديگر درباره شناخت فراماسونري، پنهاني بودن فعاليتهاي اين تشكيلات است. در اصل، تعريف تشكيلات فراماسونري اين است كه بگوييم: فراماسونري تشكيلات يا جمعيتي است، پنهان روش و نخبه گرا. در تشكيلات فراماسونري اين دو ويژگي اصل است. پنهان روشي را براي اين انتخاب كرد كه افرادي خارج از تشكيلات با اهداف و روش هاي آن آشنا نشوند و نخبه گرائي را از اين جهت برگزيدند كه قصدشان تسخير كشورها و كل جهان است. از اين جهت به هر كشوري كه وارد مي شود سراغ نخبگان مي رود و سعي دارد تا امور اساسي و شريان هاي اقتصادي، فرهنگي و سياسي آن كشور را به دست بياورد و در آن منطقه نفوذ كند و بعد در مناطق ديگر نفوذ خود را گسترش دهد.
در جهان عرب با توجه به ظهور پديدهء اسرائيل و تشكيل حكومت نا مشروع آن در فلسطين و درگيري ملت ها و نخبگان آن جوامع با اين مساله- هر چند كه دولت هاي آنان نسبت به اين مساله بي اعتنا بودند-  بيشتر از ما مواجه هستند و درباره‌اش  تحقيق كرده اند. اما درباره ميزان مطالعات و ژرفاي تحقيقات آنها متأسفانه ترديد وجود دارد. آنها در ريشه يابي فراماسونري نتوانسته اند عمق مطلب را پيدا كنند. با توجه به تعريفي كه فراماسونر ها از خودشان ارائه مي دهند، فراماسونري يك جمعيت بنائي است كه از ابتداي خلقت تا به حال سابقه تشكيلاتي داشته است. عبارت فراماسون هم از دو بخش «فري » و «ماسون» تشكيل مي شود، به معناي بناي آزاد. مي گويند بناي آزاد بنائي بوده كه بر خلاف ساير صنوف بيگاري نمي داده. ظاهراً در قرون وسطي صاحبان صنوف بيگاري مي دادند به جز بناها. اين توجيهي است كه آنها براي اسم و عنوان فراماسونري آورده اند.
دربارهء تاريخچه فراماسونري هم دو نوع پيشينه در مقابل ما مي گذارند. پيشينه قديمي كه عرض كردم از زمان آدم تا زمان حال را شامل مي شود. اين مسأله متأسفانه در ايران رواج پيدا كرده و اديب الممالك فراهاني در آن قصيده اي كه در زمان مشروطه گفته در خصوص تاريخچه فراماسونري به حضرت آدم به عنوان اولين فراماسونر اشاره دارد. و در زمان حضرت سليمان گسترش پيدا كرده. وي تمام انبياء، حتي ائمه شيعه را هم در زمره آن ها قرار مي دهد و اين تعبيري است كه چندان عقلاني نبوده و سند معتبر هم ندارد. در اين گرايش و تحليل رنگ و صبغه هاي يهودي را مي توان ديد. در گرايش دوم، ريشه فراماسونري را در انجمن هاي صنفي و يا صنف بنايان جستجو مي كنند. اين پيشينه سازي با هدف پنهان كردن ريشه هاي اصلي فراماسونري است و به نيت دست آوردن يك مشروعيت تاريخي ارائه شده در حالي كه اگر ما فراماسونري را محصول دوره استعمار جديد بدانيم آن موقع معلوم مي شود كه اين جمعيت براي چه هدفي تأسيس شده است. واقعيت اين است كه ما تا قبل از سال 1717 م. هيچ لژي نداشته ايم. در اين سال  تعدادي لژ در لندن تأسيس شد به نام «لژ بزرگ انگلستان» كه در واقع مادر همه لژهاي جهان است. الان هم  هر لژي تأسيس مي شود اگر بخواهد مشروعيت بگيرد، بايد لژ بزرگ انگلستان مستقيم يا غير مستقيم آن را تائيد نمايد.
در سال 1714 م. «خاندان هانوور» در انگلستان قدرت را در دست مي گيرند. كه عمدتاً يهوديان از اين خانواده حمايت مي كنند. انگلستان در آن روزگار جامعه اي بود متشكل از فرقه ها، اديان و گروههاي متضاد و اين جمعيت با شعار تسامح و تساهل به وجود آمد. دو نفر از كشيشان در رأس اين جمعيت قرار دارند كه هر دو پروتستان هستند. بعضي از اين كشيشان با خاندان هاي يهودي ارتباط دارند. و اصلاً خمير مايه فكري اين جمعيت از انديشه و مرام يهودي ها گرفته شده و اصلاً تفكر آنها ديني نيست بلكه اساس اين تفكر ساخت غرب جديد و جهان جديد است. جرياني كه نگاه بشر را از آسمان گرفته، به زمين معطوف مي كند و با ترويج «اومانيست» و «جهان وطني» سعي دارد نبض تحركات سياسي فرهنگي جهان را به دست بگيرد. علاوه بر خاندان ها نوور، سه فرقه ديگر در تشكيل فراماسونري نقش داشتند، اول «كابالائيست ها» هستند كه در امور اسرارآميز و سحر و جادو فعال هستند. اين فرقه هم در مذهب يهود و هم در مذهب مسيحيت بودند يعني كابالائيست هاي يهودي و كابالائيست هاي مسيحي. فرقه دوم «يسوعيان مسيحي» هستد كه آنها هم در امور جادوئي و سحر و كيمياگري وارد بودند و فرقه سوم «روزن كروتز ها» يا فرقه گل سرخ هستند كه فعاليت اين‌ها دفاع از زائران بيت المقدس بود و براي امن كردن مسافرت مسافران به كار صرافي و اقتصادي مي‌پرداختند. به اين شكل كه به بهانه اينكه راهها نا امن است اموال زائران را مي گرفتند و حواله مي دادند كه اين حواله ها را در بيت المقدس به پول تبديل كنند. و بعد از مدتي اين جريان به قدرت اقتصادي  سياسي و نظامي تبديل شد. در اين جريان به خوبي پيوند مسيحيت با يهود آشكار است و آن جريان مسيحيت صهيونيستي از اين جا شكل مي گيرد. خبري ديدم در خصوص ملاقات پاپ بندكيت چهاردهم با يك ساحره مسيحي و در اين ملاقات از خدمت ساحران به مسيحيان و مقابله با دشمنان تشكر كرده است . الالن در قرن 21 پاپ به راحتي اين ملاقات را انجام مي دهد. توجه كنيد در قرن 15 و  16 م. ارتباط بين ساحران و جادوگران با مسيحيان  و يهوديان چقدر بوده! از اينجا ست كه پيشگوئي هاي نوستراداموس مجال پيدا مي كند كه مطرح بشود.
از ادغام خاندان ها نوور در اين دسته هاي ديگر، از كابالائيست ها و يسوعيان مسيحي  جمعيت فراماسونري شكل مي گيرد. فراماسونري تاريخ خود را به دو بخش تقسيم       مي كنند: تاريخ نظري و تاريخ عملي. فراماسونري عملي مربوطه دوره اي است كه بنايي در اين جمعيت صورت گرفته. البته  شواهد تاريخ اين موضوع را رد مي كند. درباره فراماسونري نظري مي گويند غير از بناها افراد ديگري هم وارد تشكيلات شدند. اين‌ها اول به فرانسه مي روند و با شعارهاي خود كه آزادي، برابري و برادري است انقلاب معروف فرانسه را به راه مي اندازند.
به تدريج فرانسه و ديگر جاهاي اروپا به تسخير در مي آيند و بعد باز پشتوانه هاي يهود به سمت مشرق زمين حركت مي كنند. در كشورهاي شرقي فراماسونري، علاوه بر پرورش جاسوس، به دنبال كارهاي فرهنگي است كه در نتيجه آن فعاليت هاي فرهنگي، افراد جوامع براي پذيرش استعمار آماده مي‌شوند و هدف استعمار نوين هم بر خلاف استعمار كهنه در پي ساختن جهان طبق انگاره هاي خود است و هدف فراماسونري اين است كه جوامع اين انگاره ها را بپذيرند. استعمار قديم با كشتي هاي نظامي خودش در كشورهاي شرقي حضور پيدا مي كرد اما اين بار براي اينكه بتوانند محيط را براي حضور خود امن بكنند، مستلزم اين است كه جامعه با اهداف و آرمان هاي آنان همسان بشود.
بنابراين فراماسونري در قرن 19 به يك جمعيت مرموز، مقتدر، پر شاخ و برگ و جهان شمول تبديل مي شود. بعد از 200 سال از تشكيل لژ بزرگ حالا جريان فراماسونري به زنجيره اي از لژهاي متعدد در سراسر جهان تبديل شده كه همه در خدمت لژ مادر هستند مي شود. و در اين زمان مي توان لژهاي فراماسونري را به سه دسته تقسيم كرد:
يك دسته لژهاي سه درجه اي هستند كه عمدتاً در انگلستان و اسكاتلند رواج دارند. دسته دوم لژهاي سي و سه درجه اي هستند كه عمدتاً در آمريكا و فرانسه هستند و يك دسته ديگر طيف هفت درجه اي هستند. البته در مصر، لژهاي صد درجه اي هم وجود دارد.
شعارهاي فراماسونري كه بسيار جذاب هستند، برادري، برابري و آزادي است. درباره آزادي فقط مطرح مي كنند كه اين تشكيلات براي آزادي بشر آمده، حالا آزادي از چه؟ نمي گويند. اما بيشتر به آزادي هاي سياسي و امثال اين مربوط مي كنند. اما در حقيقت در اروپا وقتي اين شعارها مطرح شد منظور اين بود كه طبقه بورژوا آزاد بشود. آن موقع طبقه بورژوا در اروپا آزاد نبود. وقتي دم از برابري مي زند مي خواهد با طبقه اشراف برابر بشود. و درباره برادري هم منظور اين است كه همه در اين تشكيلات با هم برادرند. يعني پادشاهي هم كه در اين تشكيلات وارد مي شود با بقيه همسان است و در يك جايگاه.
«مونتسكيو» يك تعبير در مورد نژاد سياه دارد. كتاب روح القوانين او را خود      فراماسون ها مي گويند كه ما نيفست فراماسونري است. او مي گفت: «من باور نمي كنم خدا با شعوري كه دارد اين موجود كريه را با اين موهاي وزوزي و لبهاي كلفت و بيني پهن به عنوان انسان خلق كرده باشد» بنابراين معلوم مي شود اينها  واقعاً طرفدار آزادي و برابري نيستند. در حالي كه  خود بزرگترين سيستم برده داري را در اختيار دارند.
در فراماسونري برادري، يعني وقتي كه فردي وارد فراماسونري مي شد همه      فراماسون هاي ديگر برادر او محسوب مي شوند و همه افراد عضو، حق دارند از امكانات  استفاده نا مشروع ببرند  امكان زد و بند  و غارت اموال را داشته باشند. در ايران نيز اين مساله اتفاق افتاد. نظير برادران هومن در غارت ده ونك . چندي پيش با يك فراماسون كه دو سال پيش فوت شد مصاحبه كردم او قاضي بود و تعريف مي كرد كه وقتي عضو فراماسونري شدم و نقاب از چهره من برداشتند وحشت كردم زيرا عمده كساني را ديدم كه پرونده هايشان در دادگستري زير دست من بود. به جرم زمين خواري ، رشوه و كلاهبرداري  و غيره. برادري براي چنين موقعيت هايي براي فراماسونرها كاربرد داشت.
اما مباني نظري فراماسونري، در قانون اساسي فراماسونري كه توسط «جيمز اندرسن» كشيش پروتستان با سابقه يهودي تدوين شد، اين طور بيان شده است كه در فراماسونري موضوع مذهب و سياست جايي ندارد و همه مذاهب مي توانند وارد فراماسونري شوند به شرط آنكه اصرار به مذهب خود نداشته باشند. به عبارت ديگر، با ترويج  پلوراليسم مواجه هستيم.
موضوع دوم، ترويج اومانيسم است كه اينها خود را مروج تربيت انسان مي دانند كه اين تربيت مبتني بر دين نيست. چون  فراماسونرها عمدتا بي دين هستند و بخشي از آنها فقط به خدا اعتقاد دارند. يعني دئيست هستند. حتي فراماسونرهاي فرانسوي به خدا هم اعتقاد ندارند. بنابراين حرف G  كه از علائم فراماسون هاست و حرف اول كلمه God به معني خداست در علائم لژهاي فرانسوي ديده نمي شود. ترويج ليبراسيم و سكولاريسم هم از تفكرات اينهاست و در نهايت «جهان وطني» كه شعار يهودي ها است و آنها مطرح مي كنند.
با اين مقدمه به نقش فراماسونري در جهان اسلام و ايران مي‌رسيم.  ايرانيان وقتي به هندوستان سفر كردند اولين بار با فراماسونري آشنا شدند و اين كلمه وارد ادبيات ما شد. يكي ديگر از مبادي ورودي فراماسونري عثماني است. غير از اين‌ها سفرايي كه از ايران به خارج فرستاده شدند  هم فراماسون مي شوند و بر مي گردند. اتفاقاً در فراماسونري ايران يك يهودي زاده نقش اصلي را ايفا مي كند و اولين فراماسون ايراني فردي به نام «ميرزا ابوالحسن خان ايلچي» است كه متعلق به خانواده كلانتر است كه در زمان اينها يهوديان وارد دستگاه شدند وقصد داشتند ايران را به تصرف خود در آورند. سفير وقت انگليس «سرگوراوزلي» در ايران با دو دستور وارد ايران مي شود. يك دستور از جانب «جرج سوم» پادشاه انگليس كه مامور مي شود اطلاعات جامعي از ايران تهيه و ارسال كند و دستور دوم او تاسيس لژ فراماسونري در ايران به نام « لژ اصفهان» بود. سرگوراوزلي طي نامه اي كه به لندن مي فرستد، مي نويسد كه براي حفظ مستعمرات انگليس، بايد ايران در يك توحش و بربريت دائم نگه داشته شود. شايد منظور او حفظ جامعه ايراني در وضعي آشفته ، بي قانون و پراكنده است. به همين دليل هر گاه ما خواستيم پيشرفتي به دست بياوريم انگليسي ها مانع شدند و حتي بعد از انقلاب هم آنها اين سياست را دنبال كردند.
اولين لژ فراماسونري كه در ايران به وجود آمد و همه بر آن اذعان دارند «فراموشخانه ميرزا ملكم خان» است. در تاسيس اين فراموشخانه چند چهره علني و يك چهره پنهان داريم.   چهره هاي علني يكي همين ميرزا ملكم خان است «جلال الدين ميرزا» و «حاج سياح» و تعدادي ديگر هستند كه عملكرد اين جمعيت در راستاي همان پراكنده و آشفته نگه داشتن شرايط اجتماعي ايران است.
قرارداد «رويتر» را ميرزا ملكم خان و ميرزا حسن خان سپهسلار با شخصي به نام «اسرائيل يوسفات» يك يهودي ظاهراً هندي تابع انگلستان منعقد مي كنند كه در طي آن منابع زير زميني و روي زميني ايران را به مدت 70 سال در اختيار بيگانگان قرار داده مي شود. كاري كه حتي امپراطور انگلستان هم آن را باور نمي‌كرد كه واقعاً چطور ممكن است يك حكومتي چنين كاري بكند؟! بساط لژ ميرزا ملكم خان با هوشياري و غيرت حاج ملاعلي كني بر چيده مي شود. حاج ملاعلي كني حداقل دو نقش برجسته در تاريخ ايران  دارد كه يكي بر هم زدن قرارداد رويتر و ديگري بر چيده كردن بساط لژ ميرزا ملكم خان است. در سال 1317 ه ، بعد از مرگ ناصر الدين شاه يك انجمن به نام انجمن اخوت در ايران تشكيل مي شود كه صورت ظاهري آن فعاليت هاي درويشي است و در خفا محل تجمع و تشكيل جلسات فراماسونري است.
فراماسونري با تاكيد بر پلورالسيم و نسبي گرايي فرصتي ايجاد مي كند تا دگر انديشان و ساختار شكنان بتوانند در آن حضور پيدا كنند.
سال 1322 ه ق. زمينه هاي تأسيس اولين لژ رسمي به جود مي آيد. عقيده بر اين است كه  لژ ملكم خان رسمي نبوده در تاسيس لژ بيداري عناصر دگرانديش و يهوديان نقش داشتند.  يهوديان مدارسي در سراسر جهان ايجاد كردند به نام آژانس اسرائيليان.  اين مدارس را يهوديان فرانسه در ايران تأسيس كردند، هفت استاد اين مدارس  در زمره مؤسسين لژ بيداري هستند. به اضافه اردشير جي جاسوس و محمد علي فروغي و تقي زاده و بقيه كه در ليست لژ بيداري اسامي شان ذكر شده است. از اين تاريخ يعني 1324 ه. فراماسونري در ايران به دو شاخه تقسيم مي شود. دو شاخه اعتدالي و افراطي. شاخه اعتدالي را عباسقلي خان آدميت اداره مي كند و شاخه افراطي را اردشير جي. در گير و دار مشروطه دسته اول براي آرام كردن جامعه به سمت مذاكره با محمد علي شاه مي روند و تحولات را در دراز مدت دنبال مي كنند. اما شاخه افراطي در تمام اغتشاشات مشروطه نقش داشتند. اين جانب اصل مشروطه را حركت مثبتي براي ملت مي دانم. اما طيف هاي مختلفي در اين جريان حضور داشتند كه حضور اين طيف ها نسبت به اهداف اين جريان بدبيني ايجاد مي كند.
يكي از جرقه هاي مشروطه چوب خوردن تجار قند در تهران بود. اسناد تاريخي نشان  مي دهد محرك علاءالدوله حاكم تهران، در چوب زدن ميرزاهاشم قندي كه يكي از تجار قند بوده فردي به نام ميرزا حسن خان رشدي، يك فراماسونر است و بنا به نقلي پدر مدارس جديد نيز است.
پس از چوب زدن تجار تهران، مردم شورش و به اين عمل اعتراض مي كنند. ميرزا ملك منصور (شاه السلطنه) پسر مظفر الدين شاه كه يك فراماسونر است به صدراعظم مراجعه مي كند و به جاي اينكه آشوب را آرام كند عين الدوله را تحريك مي كند به ايستادن جلوي مردم كه اين واقعه منجر به كتك خوردن بعضي علما و عصبانيت بيش از حد مردم و حتي كشته شدن «عبدالحميد» روحاني جوان مي شود و آتش مشروطه اينگونه بر افروخته مي شود و اداره امور را از دست نخبگان اصيل و متفكران و روحانيت شيعه خارج كرد و بدست مجامع ماسوني داد. از آن روز تا كودتاي 1299 و بعد از آن، ايران روي آرامش را نديد. هر وقت ايراني ها خواستند به توافق برسند فراماسونرها با توطئه گري مانع شدند و كار را به توپ بستن مجلس كشاندند و باعث دخالت گسترده انگليس و روسيه در ايران شدند و با تحصن در سفارت روسيه و انگليس ماهيت غير بومي و غير ملي به انقلاب مشروطه ايران دارند و با فتح تهران عملاً كنترل ايران را به دست آوردند.
ملكم خان در خدمت صهيونيسم بود و هيچ اعتقادي به اديان ثلاثه ( نه اسلام ، نه مسيحيت نه يهوديت ) نداشت. در خاطرات ناصرالدين شاه آمده كه در پاريس يا لندن ملكم خان، روچيلد  را به ديدن ما آورد و روچيلد در خصوص وضعيت يهوديان از حكومت وقت امتيازاتي  مي خواستند. ناصرالدين شاه به آنها مي گويد چرا نمي رويد فلسطين را بخريد و يهوديان را در آنجا جمع كنيد و بعدها تاريخ نشان داد كه آنها چنين تصميمي داشتند. چون هر تزل كه نزد سلطان عبدالحميد پادشاه عثماني سرفته بود از او مي خواهد كه اجازه مهاجرت يهوديان به فلسطين را بدهد و بهاي سنگيني نيز تقبل مي كند. حاضر مي شود تمام بدهي خارجي امپراطوري عثماني را بپردازد و 8 كشتي طلا به امپراطوري بدهند  و در ازاي چنين مبالغ هنگفتي فقط اجازه مهاجرت و اسكان در فلسطين را مي خواستند. اما عبدالحميد نمي پذيرد و همين موجب واژگوني دولت او مي‌شود. در توطئه سر نگوني حكومت سلطان عبدالحميد و فروپاشي امپراطوري عثماني سه بخش به خوبي با همديگر همكاري مي كنند: دسته اول روشنفكران هستند. دسته دوم يهوديان و دسته سوم بهائيان ايران هستند. بهائيان كه در دوره ناصر الدين شاه از ايران رانده مي شوند به بغداد مي روند و به بهانه نزاع ميان بابيه و بهائيه، بهائيان به عكا (فلسطين اشغالي ) مي روند و بابيه به قبرس. سال 1327 ه. اوج حاكميت بهائيان است و آن‌ها كمك هاي بي شائبه به دستگاه اطلاعاتي و ارتش انگلستان مي كنند. به همين دليل است كه عباس افندي بعد از اينكه امپراطوري عثماني از هم مي پاشد به لقب «سر» ملقب مي شود.  اسناد موجود در لژ بيداري گواه اين مطلب است كه حتي تعيين يك حاكم محلي با تائيد لژ بيداري انجام مي شده است. مثلا اديب الممالك فراهاني در يك نامه از لژ اجازه مي گيرد كه من را حاكم فسا كرده اند آيا من بروم يا نه؟ بعد هر اتفاقي كه آنجا مي افتد به لژ گزارش مي دهد. حتي تدوين قانون اساسي را نيز آنها انجام مي دهند؛ بر پايه ترجمه قانون اساسي كشورهاي فرانسه، بلژيك، انگلستان، توسط تقي زاده، فروغي  و سيدنصرالله تقوي انجام شد. و اين سه نفر از اعضاي اصلي لژ بيداري ايران هستند. نظام حقوقي ايران كه به سمت سكولاريستي شدن پيش مي رود زير نظر اينان بوده است. اوضاع حقوقي و قضائي و عمده تحولات زير نظر اين سه تن شكل مي گيرد مشير الدوله پير نيا ( ميرزا حسن خان ) به لژ «گرانداوريا» نامه مي نويسد و مي گويد ما مي خواهيم تغييرات گسترده قضائي و حقوقي در ايران ايجاد كنيم. شما يك حقوقدان به ما معرفي كنيد و آنها نيز «مسيو پرني» را به ايران مي فرستند. و تحولات حقوقي بر ايران اتفاق مي افتد كه ميرزاعلي اكبر خان داور آن را به اوج مي رساند. به هر حال امري نيست كه دخالت اينها در آن نباشد. از به دار زدن شيخ فضل الله نوري توسط همين كميته فراماسونري - كه يك طرف آن يپرمن خان ارمني و طرف ديگر آن شيخ ابراهيم زنجاني يهودي زاده است در كسوت روحاني،  و از 12 نفر كميته انقلابي، 9 نفر عضو لژ بيداري هستند- تا كودتاي 1299 توسط اينان صورت مي گيرد.
فاتحين تهران قصد يك تحولات فرهنگي سياسي را دارند و دولت را نيز در دست دارند. با زور مي خواهند دولت مدرن را در ايران سر كار بياورند و پروژه مدرنيزاسيون را در ايران اجراء كنند همان روشنفكراني كه در عهد قاجار دم از قانون و آزادي مي زدند الان در خدمت لژ بيداري و در فكر تحولات گسترده هستند. كشتار علما و برخورد با جريانات فايده نمي كند. بنابر اين از سال 1292 تا 1299 ايجاد دولت مدرن و ديكتاتوري نو را ترويج مي كنند. كودتاي 1299 يك كودتاي ماسوني است كه همه طيف ها در آن حضور دارند: بهايئ‌ها، يهودي ها، مسيحي ها، علي اللهي ها ، صوفي‌ها و اردشير جي كه در خاطرات خود به صراحت گفته همه كاره كودتاي 1299 من بودم. و ارتباط او با كانون هاي يهودي كاملا مشخص شده است ودر دوره پهلوي دوم انتقال قدرت از پهلوي اول به دوم توسط يك فراماسونر به نام محمد علي فروغي انجام مي گيرد. در سال 1947 لژ بزرگ تشكيل مي شود و در سال  1948 لژ عالي اسكاتي و قريب به 50، 60 لژ فراماسونري در آن زمان در ايران فعال هستند كه  حدود5 هزار نفر عضو دارد كه در همه اركان حكومتي حضور دارند. نمايندگان سنا، مجلس ، رؤساي دانشگاه ها ، وزراي كابينه و حتي در ميان بازرگانان و سفرا و غيره.
وقوع انقلاب اسلامي باعث تعطيل شدن لژهاي فراماسونري درايران شد اما تفكر فراماسونري در قالب هاي ليبراليسم، پلوراليسم، نسبي گرايي و ... ترويج شد و هنوز هم به قوت هر چه تمامتر ترويج مي شود.

ارسال شده توسط وحید منتظر در ساعت 3:52 PM |
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
 

 

سلسله جزوات دشمن شناسي و غرب شناسي(6)
هشدار! هشدار!
مسيحيت صهيونيستي و تخريب بيت المقدس شريف!
سخنراني محقق گرانقدر، آقاي هادي افقهي در كارگاه راز تخريب، به همت جمعيت دفاع از ملت فلسطين
  با تشکر از پايگاه اينترنتي جمعيت دفاع از ملت فلسطين  www.palestinengo.com

 

 

 

 

 

گروه پژوهشي غرب­شناسي و نقد فيلم شهيد سيدمرتضي آويني
 منتظر همياري و نظرات شما هستيم: (E-mail:mersad313@gmail.com)
مطالب جزوات ما را مي توانيد در اين آدرسها پيداکنيد: 
صهيون پژوه: zionism.blogfa.com و سينماي صهيونيستي:, cinemazion.blogfa.com 
فيلم پژوه: naqdfilm.blogfa.com و  مسيح يهودي:   masiheyahoodi.parsiblog.com
و وبلاگ سينما ساحل نجات صهيون: naghdefilm.parsiblog.com

 

 

 


بسمه تعالي
مسيحيت صهيونيستي و راز تخريب بيت المقدس
موضوع صحبت ما در اينجا تخريب مسجدالاقصي و چرايي و چگونگي اين مساله است. بايد بدانيم كه تخريب مسجد الاقصي بخشي از مأموريت مسيحيان صهيونيست است. اما پيش از آنكه به موضوع مسيحيت صهيونيستي و مأموريتشان در تخريب مسجد بپردازيم، لازم است به يك نكته اشاره كنم و آن هم اينكه وقتي درباره مسيحيت صهيونيستي صحبت مي كنيم مخاطبان به ما مي گويند كه اين نحو بيان مطلب باعث ترساندن دوستان و قوي نشان دادن دشمن مي شود. اما در واقع اين طور نيست ما بايد دشمن را همان گونه كه هست و همان طور كه رفتار مي كند، بشناسيم تا بتوانيم تحليل درستي از شرايط داشته باشيم و موضع گيري مؤثر و صحيح اتخاذ كنيم. اگر شناخت ما از دشمن سطحي، ناقص و اشتباه باشد موضع گيري ما نيز اشتباه و بي تأثير خواهد بود.مثلا يك موضوع اساسي كه ذهن مخاطبان ما درگير آن است. اين است كه «آيا اسرائيل ژاندارم آمريكا در منطقه است يا آمريكا ژاندارم اسرائيل»؟
اين مسأله مهمي است كه بايد به آن پرداخته و پاسخ داده شود. بر خورد سطحي و نا آگاهانه با اين جريان بي پايه، مخرب و مزخرف باعث لطمات جبران ناپذيري به جهان اسلام خواهد شد. ما بايد بدانيم كساني كه امروز در عراق و افغانستان روبروي ما هستند چه كساني هستند؟ چه كساني اين دو كشور را اشغال كرده اند؟ جريان مسيحيت صهيونيستي همان جرياني است كه بحث وطن گزيني را تحت عنوان بازگشت قوم يهود مطرح كرد. بسيار پيش از اينكه آقاي هرتزل در كنفرانس شهر بال سوئيس آن را مطرح كند. تشكيل دولت اسرائيل يكي از ميوه هاي تلخ اين جريان است كه با آن رو در رو هستيم. چهره هاي سر شناسي از قرن ها پيش دنبال وطن گزيني براي قوم يهود بوده اند. آقاي اسحاق نيوتن و ژان ژاك روسو از جمله اين چهره ها هستند.
نطفه جريان مسيحيت صهيونيستي در انقلاب لاهوتي مارتين لوتر (نهضت اصلاح ديني ) بسته مي شد اما تحت تأثير جريان هاي تاريخي گسترده قرار مي گيرد تا اينكه در انگلستان رسماً اعلام موجوديت كرد. نقش كساني مثل آقاي داربي و بلاكستون در اين قضيه بايد بررسي  شود تا بدانيم چه كساني پيشنهاد نظريه وطن گزيني را به تئودور هرتزل دادند؟ آيا هرتزل آدمي متدين بود يا لائيك د؟ آيا دنبال وطن گزيني بود يا دنبال دين محوري؟ اگر درست متوجه شكل گيري جريان مسيحيت صهيونيستي نشويم فكر مي كنيم صهيونيزيم دنيا را قبضه كرده در حالي كه هيچ وقت از خودمان نپرسيديم كه صهيونيسيم را چه كسي حمايت مي كند؟ آيا تا به حال فكر كرده ايد كه چرا آمريكا به دنياي اسلام با يك ميليارد و خرده اي جمعيت و با اين همه امكانات و منافع پشت مي كند و از اسرائيل حمايت مي كند آن هم با اين جمعيت محدود؟
در حالي كه بايد بدانيم كه جريان مسيحيت صهيونيستي در حال حاضر سكان دار و حاكم بر كاخ سفيد است. جريان مسيحيت صهيونيستي با سوء استفاده از مفاهيم و تعابير ديني و با تكيه بر جنگ آخرالزمان در قالب جنگ آرماگدون و يا تقابل نيروهاي ياجوج و مأجوج، تقابل نيروهاي خير و شر را مطرح مي كند و خود را به عنوان نيروي خير و دنياي اسلام را نيروي شر معرفي مي كند. نابود كردن مسلمانان و اسلام را به نفع بشريت و تاريخ معاصر قلمداد مي كند.
خانم رايس وزير خانه آمريكا مدرس كتاب مقدس است هم او و هم پدرش تورات را تدريس مي كنند. اينها هستند كه به رئيس جمهور آمريكا خط مي دهند كه با چه ادبياتي صحبت كند و موضع گيري داشته باشد. و گرنه جرج بوش بلدنيست با ادبيات مذهبي و توراتي صحبت كند. عبارت محو شرارت كه او به كار برد ادبيات توراتي بود. در حال حاضر سرمداران كاخ سفيد هم عضو اين جريان هستند.
موضوع مسيحيت صهيونيستي صرفاً يك بحث تئوريك نيست كه فكر كنيم از بين همه مذاهب و فلسفه ها و مكاتبي كه مطرح مي شود اين هم يك موج است كه مي آيد و مي رود. بلكه اين جريان بعد عملياتي دارد و در سياست خارجي، تبليغات فرهنگي، زمينه هاي سياسي و امنيتي نمود پيدا مي كند. اين جريان سياست خارجي آمريكا را در مقابل كشورهاي اسلامي فلسطين و عراق و ساير كشورهاي عربي تعيين مي كند. در فيلمي كه به شما نشان مي دهم يك كشيش مسيحي صهيونيستي  گزارش مي دهد كه در فلسطين و عراق كشورهاي آفريقايي چه كارهايي انجام داده است. در حالي كه در كشورهاي اسلامي و جهان سوم به شدت جدايي دين از سياست را تبليغ مي كنند اما در سياست خارجي آمريكا، نفوذ و تأثير دين را به خوبي مشاهده مي كنيم گر چه كه آن دين، دين تحريف شده يهودي است. در حال حاضر كه عراق در اشغال آنهاست به شدت جدايي اين سياست از تبليغ مي كنند و برخي فعالان ساده لوح كشورهاي اسلامي هم باور كرده اند.
اما خود آمريكا از آموزه هاي توراتي براي تبيين شرايط آخرالزمان و جنگ آرماگدون استفاده مي كند و از اين جنگ ها كه عليه كشورهاي اسلامي به راه انداخته است، تحت عنوان جنگ مقدس نام مي برد و ادعا مي كنند بر اساس پيشگويي هاي توراتي اين جنگ ها به وقوع خواهد پيوست آن هم سبراي تصرف و نابود كانون هاي خطر.  حال در كنار اين ادعا جالب است بدانيد قبل از آن كه آمريكا به عراق حمله كنند گروهي از كشيشان اوانجلي كه صهيونيست نبودند خواستند با رئيس جمهور آمريكا ملاقات كنند و تبعات حمله به عراق را شرح بدهند اما رئيس جمهور به آنها وقت ملاقات نداد.
وقتي كه مي خواست جنگ عراق را شروع كند ادعا كرد كه من به نام رب خداوند اين جنگ را شروع مي كنم. در همان زمان وقتي كه پاپ سژان پل دوم مطرح كرد كه اين جنگ عليه تمام ارزش هاي ديني و اخلاقي است، تمام رسانه هاي تحت حاكميت جريان مسيحيت صهيونيستي او را مورد هجوم و حمله قرار دادند كه تو آنتي كرايس (ضد مسيح ) هستي. چطور به خودت جرأت مي دهي كه چنين سخن بگوئي؟ اين جنگ، جنگ مقدس است.
اين جريان در حال حاضر بيش از يك هزار شبكه تلويزيوني ديني دارد كه هزار و سيصد شبكه فقط در آمريكا فعال است هفتاد مركز تربيت مدرس و كشيش دارند. در همه كشورهاي دنيا نخبگان را انتخاب مي‌كنند و هر شعباتي كه دارند آنها را با هدف ترويج مفاهيم و ارزش هاي جريان مسيحيت صهيونيستي تربيت مي كنند. يكي از كشيش هاي مسيحي صهيونيست در مصاحبه با شبكه الجزيره به صراحت اعلام كرده است كه تا سال 2015 دست به محالات مي زنم و كارهاي نشدني را انجام مي دهم و نيمي از جوانان كشورهاي عربي را مسيحي صهيونيست مي كنم.
در حال حاضر دو تيپ از ارتش اسرائيل در شمال عراق حضور دارند. سؤال اين است كه اين نظاميان در آنجا چه كار مي كنند؟ حدود 60 شركت آمريكائي در عراق فعال هستند. آنها حتي براي نجف اشرف برنامه ريختند. ادعا مي كنند كه حزقيال نبي – كه از پيامبران قوم يهود است در آنجا دفن شده و آنجا بايد عبادتگاه ما باشد. آنها براي شرايط آخرالزمان هفت مرحله در نظر گرفته اند و ادعا مي كنند كه الان در مرحله ششم قرار دارند و اين مرحله به جنگ آرماگدون ختم مي شود و تكليف همه نيروهاي شر در اين جنگ مشخص مي‌شود و منظور از نيروهاي شر هم جهان اسلام و شيعيان هستند. خبر بسيار مهمي در شماره آخر نشريه موعود منتشر شده بود كه فرزند دبير هيأت علمي سني‌هاي عراق با يكي از مقامات عالي رتبه سيا و موساد در كشور قطر ملاقات كرده است.كشور قطر واسطه اين ملاقات بوده است. در اين ملاقات مطرح شده كه نگذاريد ابتكار عمل در عراق به دست شيعيان بيفتد. به همين دليل نيز روي شهر نجف دست گذاشته اند، چون كانون مبارزه عليه آنها نجف است. اين شهر با وجود مزار متبرك آقا اميرالمومنين (ع) و حوزه علميه نجف با قدمت هزار ساله بسيار مهم و استراتژيك است.
يك شعاع از شيعگي در ايران ببينيد چه كرده؟ شعاع ديگر اين نور در لبنان ببينيد چه كرده؟ آقاي نخست وزير لبنان به حزب الله التماس كرده كه دو نفر از حزب الله در كابينه مسئوليت بگيرند. حال سؤال اينجاست آيا در كنار بحث مسيحيت صهيونيست و يهوديت صهيونيست مسلمان صهيونيسم داريم؟ مي گويند براي رعايت حرمت اسلام نگوييم مسلمان صهوينست، به اما وقتي خانم امير قطر شيخه موضعه در تشييع جنازه اسحاق رابين شركت مي كند و از معاون وزير آموزش و پرورش اسرائيل در همايش تعليم و تربيت دعوت مي كند چه عنواني مي توان براي او به كار برد؟ وقتي بزرگترين پايگاه عملياتي آمريكا در خاورميانه در قطر است. اسم اين را چه بگذاريم؟
مسلمان صهيونيست نه، اسلام صهيونيستي هم ممكن است داشته باشيم امام فرمود اسلام آمريكائي در مقابل اسلام ناب محمدي (ص) ما با كلمات بازي مي كنيم. اين واژه معناي خاص خودشا را دارد و ربطي به اسلام ندارد. حتي در جهان مسيحيت هم خيلي از مسيحي ها صهيونيست نيستند. علاوه بر كاتوليك و ارامنه در خود مذهب پروتستا نيتسم مهم اين ها را قبول ندارند.
حال به سناريو تخريب مسجد الاقصي بپردازيم. اينها براي رسيدن به هدف خود چند ايستگاه عمده تعريف كرده اند. يكي از ايستگاه هاي عمده آنها مسجد الاقصي است. الان 80  درصد زير مسجد الاقصي خالي شده و امروز و فرداست  كه مسجد فرو بريزد. چون مسيحيان صهيونيست يكي از شرايط بازگشت مسيح را تخريب مسجد الاقصي مي دانند. بسيار قطعي و مصر هستد. فقط منتظر زمان مناسب براي اقدام هستند. جهان اسلام كه مي دانيد چه وضعيتي دارد. جهان عرب هم به مراتب وضع بدتري دارد. عدم وحدت، چند دستگي در جهان اسلام . جهان سوم هم كه كاسه گدايي برداشته و دنبال گروه هشت مي رود كه «آقا تورا به  خدا بده در راه خدا» چه كسي مي خواهد از تخريب مسجد جلوگيري مي كند؟ چرا مسجد الاقصي را مي خواهند خراب كنند؟ ادعاشان اين است كه هيكل سليمان آنجاست. خود يهودي ها، تاريخ دان ها و جامعه شناسان معتبر يهودي مي گويند اصلاً هيكل سليمان وجود ندارد. در حالي كه آنها با استفاده از ابزارهاي قدرت رسانه و تبليغات مي گويند هيكل سليمان هست زير مسجد هم هست. حالا خراب كرد يدو هيكل سليمان نبود آن وقت چه؟ مي گويند فعلاً داريم جستجو مي كنيم.
مسجد الاقصي از دير باز مكان مقدسي بوده و هيچ ربطي به مسائل سياسي و تبليغاتي ندارد. قبه الصخره آن طور كه در كتاب كاشف نقل شده و بر اساس اثبات تاريخي، صخره اي است كه حضرت يعقوب در آنجا عبادت مي كرده بسياري از انبيا قبل از حضرت عيسي و موسي عليهم السلام در آنجا عبادت مي كردند. ربطي به قوم يهود ندارد. بنيانگذاران بيت المقدس يهودي نبودند. ساليان سال اين شهر به بركت بقعه مقدس ساخته شده و آباد بود. يبوسي ها از جزيره العرب مي آيند و در كنار كوه صهيون سكني مي گزينند و اولين خشت بيت المقدس را سالم يبوسي كه از عرب هاي كنعاني بود بنيانگذاري مي كند. از زماني كه خليفه دوم بدون خونريزي آن سرزمين را فتح كرد به ساكنان آنجا و همه خدم و حشم و وابستگان نشان غير از يهودي ها امان نامه داد كه از هر خطري در امان هستند. اما اين قرارداد يك تبصره داشت كه بعضي مي گويند در همان زمان عمر اين تبصره نوشته شد بعضي مي گويند بعد از او اين تبصره به قرارداد اضافه شد كه اين حريم بيت المقدس حريم اسلام است و از آن موقع در اختيار مسلمانان است.
علاوه بر اين كشيش اگوستين كه تمام فرق مسيحي به اعتبار سخن او اعتقاد دارند اعلام كرد كه پس از بر انگيختگي دين مسيح ديانت يهود منسوخ شد و تمام دنيا هم اين سخن را قبول كرد. راما مسيحيان صهيونيست ادعاي اين است كه بعد از تخريب، هيكل اوليه ساخته مي شود و جنگ آرماگدون و اتفاق مي افتد و در اين جنگ تمام ارتش هاي بشري رو در روي هم مي ايستند. و پس از نابودي سپاه دشمن، سپاه شر و بدي، سپاه خير كه طرفداران حضرت عيسي مسيح (ع) هستند به پيروزي مي رسند و پيامبر صلح از آسمان ها به زمين رجعت خواهد كرد. همه اديان به او ايمان خواهند آورد. او منجي قوم يهود است و آنها را به سرزمين موعود هدايت مي‌كند و روزگار طلايي آغاز مي شود. آنان در همه اين تحليل ها نيز به تورات استناد مي كنند. در حالي كه موقعيت سياسي منطقه نشان مي دهد كه ظرفيت وقوع چنين جنگ عظيمي- كه به عبارتي سيصد ميليون و به روايت ديگري 3 ميليارد بشر در آن كشته مي‌شود- در آن منطقه نيست. زيرا منطقه هارمجدون (آرماگدون)  يك دره كوچك و محصور است كه الان در آنجا كشاورزي مي شود. در حالي كه  بر اساس ادعاي مسيحيان صهيونيست بزرگ ترين و پيشرفته ترين ارتش هاي دنيا با سلاح هاي اتمي در آنجا به جنگ خواهند پرداخت. و اين پيش بيني را بر اساس تورات مي گويند. در آيه 16 از فصل 16 مكا شفات يوحنا آمده است: (آن گاه كه لشكريان را در منطقه اي به نام هارمجدو گرد آوردند) داستان اين آيه به روايتي مربوط به بخت النصر و به روايت ديگر مربوطه به تيتوس است. پس چه ارتباطي به الان دارد؟ آقايان مسيحيان صهيونيست كه به عصمت حرفي كتاب مقدس معتقدند، و مي گويند حق نداريم در اين كتاب تعبير و تفسير داشته باشيم. چطور اين مسأله را (وقوع جنگ آرماگدون) براي اين زمان تلقي مي كنند؟ چه كسي مي تواند ثابت كند اين داستان آرماگدون كه در مكاشفه يوحنا آمده به همين سقوط صدام و حضور نيروهاي آمريكائي در عراق مربوط مي شود؟ چه كسي مي تواند ثابت كند كه حمله آمريكا به عراق در راستاي تحقق پيشگوئي هاي توراتي است؟ تا كنون چند بار در طول تاريخ بابل سقوط كرده؟ چه دليلي داريد كه حسب ادعاي اينان سقوط صدام همان سقوط بابل است كه در انتقام از سبعه بابلي صورت گرفته؟
مگر يك بار عراق به دست انگليسي ها سقوط نكرد؟ مگر قبل از اين عراق به دست نيروهاي ساساني فتح نشد؟ مگر كوروش، بخت النصر را فراري نداد و بسياري از يهوديان را به سرزمين فلسطين بر نگرداند؟... اما مرتب اين مسأله را با شيوه هاي مختلف، كتاب، روزنامه، فيلم، اسلايد، كامپيوتر، اينترنت و رسانه هاي تصويري و به عبارتي كليساهاي تلويزيوني و ... تبليغ مي كنند. امروز يكي از بزرگترين مأموريت هاي كليساهاي تلويزيوني بسترسازي جدي براي تخريب مسجد الاقصي است. يكي از اين مبلغين مذهبي به نام آقاي بنهين، كه هندي الاصل و مقيم انگليس و در آمريكا بسيار فعال است. برنامه اي دارد كه در آن برنامه به صورت انيميشن تخريب تدريجي بيت المقدس و بناي هيكل يا معبد سليمان به جاي آن را نشان مي دهد و شعار اصلي برنامه همين است.
ما هنوز اندر خم يك كوچه هستيم. ما تازه اين بحث مسيحيت صهيونيستي را دو يا سه سال است كه در ايران مطرح مي كنيم. درباره شناخت اين جريان و كالبد شكافي آن، نقاط ضعف و قدرت آن رجال سياسي و رجال ديني آنها و ابزارهايي كه در اختيار دارند، از بهره‌برداري هاي آنها از دين و مفاهيم ديني و از اينكه بودجه اينها از كجا تأمين مي شود و تشكيلات اينها و ساير موارد را بايد بشناسيم. بايد اهداف دراز مدت آنها تشريح بشود. اگر اين كار را انجام ندهيم مدام به غلط تكرار مي كنيم كه: اسرائيل ژاندارم آمريكا در منطقه است. صهيونيزيم بين المللي را مطرح مي كنيم اما آن روي سكه را نمي بينيم. صهيونيسم بين المللي طبق اسناد و مدارك يك سيئه از سيئات بزرگ مسيحيت صهيونيستي است. نه اينكه بخواهم شما را بترسانم. اما دشمن را بايد بشناسيد. نقاط آسيب‌پذيري دشمن را بايد شناخت. در عراق ملاحظه مي كنيد كه همه گروه ها سلاح را برداشتند عليه نيروهاي آمريكائي و آنها مخالف قضيه اشغال هستند. سني ها، شيعه ها و صدامي ها را  مي‌بينيم. اشغالگران در ايستگاه اول،  افغانستان كه بسيار براي آنها ساده به نظر مي‌رسيد گير افتاده اند. اما در عراق سيلي هاي محكم خوردند. اگر خداي نكرده در عراق تثبيت بشوند بلافاصله مسجدالاقصي را تخريب مي كنند. در آخرين گزارشي كه به دستم رسيده ديدم كه حوادث عراق را به حوادث فلسطين مرتبط كرده اند و اين مسأله نشان مي دهد چشم هايي با بصيرت موشكافانه سناريو را دنبال مي كنند و افشا مي كنند.
فكر نكنيم كه اينها فقط براي جهان عرب و جهان اسلام برنامه دارند. بلكه طبق اسناد موجود اينها براي همه دنيا نقشه كشيده اند. اما چرا از اين‌ جا شروع كردند؟ زيرا اين‌ جا مهد اديان است. مهد تمدن بشري، مهد ارزش هاي الهي. اين منطقه را مي خواهند خفه بكنند يا فرهنگش را عوض كنند. همان طور كه آقاي «جري فال ول» كه يكي از مبلغين انجيلي است اعلام كرد كه بايد تمام جوانان را مسيحي صهيونيزيم بكنيم تا سال 2015 و از عراق هم شروع مي كنيم. در قدم اول 50% جوانان اين كشورها را تربيت مي كنيم و به جان خود كشورهاي عربي مي اندازيم. بعد از كشورهاي عربي به مناطق ديگر گسترش پيدا مي كند به همين دليل وقتي نقشه خاورميانه بزرگ را ملاحظه مي كنيم مي بينيم كه شامل شمال آفريقا و شامل آسياي جنوب شرقي هم مي شود. اين چه خاورميانه بزرگي است؟ پس معلوم مي شود گام اول جهان اسلام است و بعد از آن مي روند به سراغ اروپاي پير و بعضي وقت ها هم ناشيانه اين مسأله را بروز مي دهند. آقاي را مسلفد وقتي سفراي فرانسه و آلمان در شوراي امنيت و سازمان ملل به شدت حمله آمريكا به عراق را وتو كردند به آنها پرخاش كرد.
اين افراد بسيار وقيح هستند. هيچ چيز نزد اين ها مقدس نيست جز گروه خودشان و اين موضوع يكي از اصول اعتقادي آنهاست كه هر كس با ما نيست عليه ماست. اين را آقاي جرج بوش چند بار مطرح كرد و اين منطق بسيار خطرناكي است. در اين منطق خاكستري وجود ندارد يا سياه يا سفيد. همه‌ بايد خودشان را با اين سياست، كه آمريكا ابر قدرت جهان است و مأموريت الهي دارد- كه به نام الله با محورهاي شرارت در دنيا مقابله كند- هماهنگ كنند.
آمريكا كانون هاي شرارت را شناسائي كرده:  ايران، عراق، كره شمالي. اما اين مسأله براي رد گم كردن است. اين حقيقت مطلب نيست. بعد از خفه كردن كانون هاي شورش به زعم خودشان به طرف اروپا مي روند.
الان در اروپا يهوديهاي ارتدوكس ، عليه اين جريان قيام كرده‌اند. نقاط آسيب پذير اين جريان هم همين است. از درون خود يهودي ها عليه اين‌ها قيام كردند. از درون جهان مسيحيت، كاتوليك ها عليه اينها هستند. در جهان عرب به جز مزدورهاي خودشان كه در منطقه كاشته شده اند مثل آل سعود، آل خليفه و آل صباح و ... يعني شكم هاي خليج فارس، همه ملت ها مخالف اين‌ ها هستند و در خود آمريكا جرياناتي وجود دارد كه اين ها را قبول ندارد. ارامنه جهان اين ها را قبول ندارند. پروتستان هاي غير صهيونيستي اين ها را قبول ندارد. اما علت نفوذ اين ها اين است كه اهرم هاي قدرت در جهان را در اختيار دارند. مراكز تصميم گيري،  مراكز قدرت در قبضه اين هاست. آن ها براي رسيدن به اهداف خود تلاش كرده‌اند. تشكيلات قوي راه اندازي كرده و خطرات را به جان خريده اند. و امروز به كاخ سفيد و سازمان سيا و وزارت خارجه و پنتاگون رسيده اند. عصاي اركستر را به دست گرفته و جهان را وادار مي‌كنند كه به ساز آنها برقصند و گرنه به نام تروريست، ضد مسيح، ضد تمدن، ضد بشر خوانده مي شوند و يك مشت شبه فيلسوف هم پيدا مي كنند كه براي آنها تئوري پردازي كند. يكي نظريه مي دهد پايان تاريخ رسيد. آن يكي ادعا مي كند كه اين دنيا بالاخره در يك روز، در يك نقطه، در يك زمان مشخص، بايد تمدن ها با هم رو به رو بشوند و اين تمدن ليبرال دموكراسي است كه پيروز مي‌شود. منشأ همه اين نظريه پردازي‌ها همان است.
تمام اين موضوعات به بحث و استدلال احتياج دارد. اما بايد بدانيد كه خطر، امروز بيخ گوش ماست. بحث تخريب مسجد الاقصي يك حلقه از اين حلقه هاي تخريبي است. قصه به پايان نمي رسد. آنها هنوز مشغول زمينه سازي هستند. بهره برداري هايي كه از حادثه 11 سپتامپر كردند نشان مي دهد كه آن واقعه كار خودشان بود. بحث توهم توطئه نيست. اعداد و ارقام در كار است و كتاب نوشته شده در اين زمينه و استدلال هاي عقلاني صورت گرفته و آمار و اطلاعات ارائه شده از خود آنهاست. خودشان عليه خودشان مطلب مي نويسند. ما اطلاعات گسترده آنها را در اختيار نداريم. الان مي بينيم كه آهسته آهسته مي گويند كه چه كساني پشت حوادث لندن هستند.الان مي گويند كه موساد از اين انفجارها خبر داشته و به آقاي نتانياهو كه قصد سفر و اقامت در يكي از هتل هاي سمت مترو لندن را داشته خبر مي دهند كه آنجا سكونت نكند. درباره حوادث 11 سپتامبر هم به شارون اعلام كردند كه به آمريكا سفر نكند. چرا كسي از موساد باز خواست نمي كند؟ اگر شما اين اطلاعات را داشتيد چرا نگفتيد تا جلوي حادثه گرفته شود؟
در حالي كه اين حوادث را به مسلمانان نسبت دادند. بر فرض چند مسلمان اغفال شده هم در اين برنامه حضور داشته باشند ولي شعور دنيا بيشتر از اين حرف هاست. مي فهمند. مخصوصاً اگر كسي به سوابق جنايت بار و خون بار اين جريان مسيحيت صهيونيستي آگاه باشد مي فهمد. آنها براي منافع خود حتي حاضرند نزديك ترين افراد خود را قرباني كنند. در سازمان هاي جاسوسي آنها اين يك اصل است كه هدف وسيله را توجيه مي كند.
اين همان سياست ماليخوليايي ماكياولي، و اين دستورالعمل آنها است. پشت سر هم براي جهان عرب دستور صادر مي كنند كه شما بايد قرآن را خشونت زدايي كنيد. كتاب هاي آموزشي ديني تان را، تربيت اجتماعتيان را بايد خشونت زدايي كنيد. بحث اسرائيل غاصب و بحث مسجد الاقصي را بايد كنار بگذاريد. اين تربيت-  كه نسخه آن را براي جهان عرب پيچيده بودند- باعث شد كه بن لادن بيرون بيايد. الان مسلمانان را ملامت مي كنند به خاطر حضور گروه هايي مثل گروه القاعده و بن لادن و تقصير را به گردن آل سعود و وهابي هاي عربستان مي اندازند. در حالي كه خود جريان وهابيت نيز از انگليس بيرون آمده و اين فرقه را هم خود آنها ساختند. محمد بن عبدالوهاب مگر چه كسي بود؟ علي محمد باب مگر كي بود؟
در سال 1990 به مناسبتي در پيشاور پاكستان بودم. يك مسلمان مبارز مصري را ملاقات كردم. به من گفت من اعلام خطر مي كنم. گزارش خيلي مهمي از فعاليت هاي بن لادن دارم (آن موقع من تازه اسم بن لادن را شنيده بودم) او با پول هنگفت در سازمان هاي جهادي و مبارز اسلامي عرب مثل الجهاد اسلامي خالداسلامبولي، جماعت اسلامي عمر عبدالرحمان، گروه هاي جماعته الاسلاميه ، آموزش نظامي مي دادند، آموزش تشكيلاتي براي نبرد با ملحدين شوروي. آن زمان مي گفت. بن لادن نخبگان اين گروه ها را به كار مي گيرد، حمايت شديد مالي انجام مي دهد و آموزش هاي نظامي عالي به آنها مي دهد و بعد مي بينيم كه اين سازمان ها  مرتب در كشور هاي خودشان آسيب مي بينند. او از من مي خواست كه اين پيام را به گوش مسئولين برسانم.
اين چهره بايد افشا بشود. بعداً در يكي از گزارش ها، خود بن لادن انكار نكرد كه با سازمان سيا همكاري داشته و گفت كه  ما از تكنيك مخابراتي و آموزش هاي نظامي و اطلاعاتي سيا استفاده كرده ايم. و در يك مصاحبه ديگر يكي از مسئولين CIA ادعا مي كند تمام تشكيلات بن لادن را ما طراحي كرده ايم.
اين نشان مي دهد كه خود آمريكايي ها نطفه تروريسم را در منطقه كاشتند. آنها كه مدعي اند با سيستم هاي ماهواره اي كه دارند قادرند حتي مارك قوطي كبريت را تصوير برداري كنند، نمي توانند آقاي بن لادن را دستگير كنند؟ كساني كه به راحتي عرفات را از اين بين مي برند سم سحرآميزي در غذايش مي گذارند كه هم سم اثر خودش را بگذارد و هم پادزهر را بسازد كه سم شناسي نشود، نمي توانند بن لادن را پيدا كنند؟
اين ها بعد از فرو پاشي شوروي و شكسته شدن فضاي دشمن گرايي كه هميشه مثل شبح بر اروپا و آمريكا سايه افكن بود  مي‌خواستند كه اين فضا را حفظ بكنند و از منافع آن بهره مند بشوند از اين رو اسلام را به عنوان دشمن معرفي كردند. و از دل جهان اسلام آن نطفه دست آموز – القاعده - بيرون آمد كه خيلي از شخصيت هاي اساسي را توسط آن تصفيه مي كنند. آيت الله حكيم، اين مرد شريف و مبارز و بزرگوار را، دار و دسته زرقاوي كه يكي از انگشت هاي كوچك آقاي بن لادن است ترور كردند و خودشان نيز بيانيه صادر كردند  كه ما آيت الله حكيم را كشتيم.
« قتلن حكيمهم و سنقتل سيستاني الرأس الكبير» اين بيانيه آقاي زرقاوي است در سايت الجهادشان.
اما نكته مهم اين است كه گروه هاي مسلمان و مبارز بايد اتحاد بين خودشان راحفظ بكنند. در عراق سعي دشمن اين است كه بين نيروهاي شيعه و سني درگيري ايجاد كنند. در فلسطين الان بين حماس و فتح دشمني ايجاد مي كنند. شايد در حماس و فتح هم نفوذ كرده باشند كه نيروهايي از هر دو سازمان عليه هم ديگر موضع گيري مي كنند. اين هدف اسرائيل است. اسرائيل نمي خواهد كه اين ها دور يك ميز بنشينند و با هم تفاهم كنند و يك استراتژي واحد و مشخص براي رويارويي با نقشه هاي توسعه طلبانه اسرائيل طراحي كنند. در قضيه تخريب مسجد الاقصي گر چه موضوع قدسي و لاهوتي است كه اراده خداوند دخالت دارد و او هر چه بخواهد همان خواهد شد و تخريب مسجد رو در رويي با خداوند است. اما مسئوليت ما در مقابل اين مسأله چيست؟ آن منطق كه خداوند حافظ دين خود است درست است اما ما براي دفاع از اعتقادات خود چه خواهيم كرد؟ در حال حاضر مسأله تخريب مسجد الاقصي خطرناك است. اگر اين مسأله اتفاق بيفتد- كه آنها مصمم هستند- ديگر در منطقه چه چيزي جلوي آنها را خواهد گرفت؟ مسجد الاقصي آبروي مسلمانان است. چطوري مي خواهند مانع تخريب آن بشوند؟
الان در عراق چند جوان در مقابل آنها ايستاده اند. اين ايستادگي باعث شده كه آنها در تصميم خود تجديد نظر بكنند و چيزي حدود 50 هزار سرباز آمريكائي و 7 هزار سرباز انگليسي را از عراق بيرون ببرند. چون دارند ضربه مي خورند.
ما بايد افشاگري كنيم و نبايد با چنين مسائلي دل خوش بشويم. بايد روشنگري داشته باشيم و جهان اسلام را بايد درباره اين پديده آگاه كرد. هنوز جهان اسلام نسبت به اين پديده نا آگاه است.
كتاب هاي خوبي در اين زمينه منتشر شده. مطالعه كنيد و در دسترس ديگران هم قرار دهيد كه مطالعه كنند. الحمدالله حركت هايي شروع شده و مردم علاوه بر صهيونيسم با واژه «مسيحيت صهيونيستي» هم آشنا شده اند و بعد هم متوجه مي شوند كه اين جريان مسيحيت صهيونيستي چقدر خطرناك تر است. سعي كرده ايم پل هاي ارتباطي سبرقرار كنيم با جهان مسيحيت براي مقابله با جريان مخوف و مافيايي مسيحيت صهونيستي. تماس هايي با آقاي «محمد سماك» و ديگر شخصيت ها بوده. الحمد الله اشارات خوبي داشتند. ما بايد جبهه وسيعي از كاتوليك هاي جهان،  ارامنه، دنياي ارتدوكس، اهل تسنن، جهان تشيع ، جهان شرقي، بودايي ها، كنفوسيوس ها و كريشنايي ها ايجاد كنيم عليه اين جريان. همه اين جريان ها با جريان مسيحيت صهونيستي مخالف هستند.
روشنگري در اين زمينه بايد پيگيرانه و مستمر باشد نه به صورت موج  با همايش و جلسه هاي مقطعي. اين جريان صرفاً يك جريان تئوريك  نيست. آنها آمده اند كه بزنند و دارند مي زنند. ما نبايد بگذاريم ما را بزنند.
خدمت آقايان مراجع عظام در قم رسيديم و خدمت آيت الله آقاي نوراني همداني، خيلي اهتمام داشتند كه به مسئولين نظام اين توجه را بدهيم كه آنها مسأله امام زمان (عليه السلام) را دارند همانند سازي مي كنند. و مي‌خواهند جريان مهدويت را تحت تأثير قرار بدهند. اين ممكن است درست باشد و ادبيات آنها شبيه ادبيات ما باشد و بخواهند اين مفهوم انتظار را از ما بگيرند. به‌هرحال آنها منتظر منجي خودشان هستند. اما مسأله عميق تر از اين جهت است اصل جريان را بايد پيگيري كرد، تخريب مسجد الاقصي مهم است. اين آقايان ادعا مي كنند هيكل سليمان آنجاست در حالي كه كه اصلاً هيكل يا معبد سليمان وجود ندارد. به قول آقاي نوام چامسكي اول ثابت كنيد كه هيكل سليمان وجود دارد و دوم اين كه ثابت كنيد در اين منطقه است. چه كسي اين ادعا را ثابت كرده؟ اين ادعا از كجاست؟ از تورات. تورات را كي نوشته؟ مي گويند حضرت موسي. نه خير. كتاب تورات بعد از ايشان نوشته شده. آيا معصوم است؟ آيا در آن دخل و تصرف نشده؟ آيا انجيل معصوم است؟ در آن خطا نرفته؟ اما آنها با استفاده از ابزار رسانه اي و تبليغات اين ادعا را در جهان گسترش مي دهند. يك ادعاي بي پايه و اساس. آنها با همين ادعا به جهان مسيحيت كاتوليك حمله مي كنند كه بايد مسيحي صهيونيست بشوند. بسيار فعال هستند.  بورسيه مي دهند. مؤسسات خيريه دارند. بيمارستان و درمانگاه دارند. مراكز تحقيقاتي ، پژوهشي و اقتصادي دارند و به شدت فعال هستند. در برخي ادعاها 17%  جمعيت آمريكا را تشكيل مي دهند. ادعا مي كنند كه 60 ميليون طرفدار دارند. اما معلوم نيست كه همه اين 60 ميليون نفر از اهداف و برنامه هاي آنها آگاه باشند و بدانند كه اينها چه مي گويند و چه مي خواهند؟
برنامه اي در تلويزيون پخش شد. ساعت 7 براي آقاي پاپ شنوداس، براي مسيحيان خاورميانه و شمال آفريقا به زبان عربي، فارسي و برنامه جالبي بود. مطرح مي كرد كه آيا آنها اصلا اصالت ديني و لاهوتي دارند؟ و نتيجه مي گرفت كه اينها مافيا هستند. يك مافياي خطرناك ملغمه اي از مافياي اقتصادي رسانه اي و امنيتي و نظامي. مي خواهند دنيا را به تسخير در بياورند. و براي رسيدن به اين هدفت از ملات ديني استفاده مي كنند كه «مسيحيان دنيا! اگر مي خواهيد مسيح بر گردد بياييد اين پيشگويي هاي توراتي را عمل كنيد» و براي اين ادعا از صدها كتاب و نشريه و شبكه تلويزيوني و فيلم و ... بهره برداري مي كنند.  در حال حاضر يك واحد مخصوص در پنتاگون تشكيل شده براي سفارش فيلم هاليوودي و راستاي ترويج منطق صهيونيستي خودشان.
بنابراين بحث تخريب مسجد الاقصي يك حلقه از اين حلقه هاست. ولي حلقه مهم و سرنوشت سازي است. يك ايستگاه تعيين كننده است كه اگر خداي نكرده اين اتفاق بيفتد ديگر خيلي سخت مي شود ماجرا را جمع كرد. فيلمي كه الان مي خواهم نشان بدهم گزارش آقاي «روبين وايت» در شهر بير منگام است در حضور آقاي بن هين. آقاي بن هين يكي از كشيش هاي مروج مسيحيت صهيونيستي و يكي از مروجين دعوت به پرستش و حمايت از اسرائيل است. در منطق او دفاع از اسرائيل يك منطقه ايماني است. چون بازگشت حضرت مسيح را  منوط به تأسيس دولت صهيون و تخريب مسجد الاقصي و بر پايي معبد سليمان در بيت‌المقدس مي داند. بحث گرد آوردن مردم يهود در فلسطين به عنوان قوم برتر خداوند و ساختن معبد سليمان را آقاي مارتين لوتر احيا كرد. آنها براي حمايت از اسرائيل كمر بسته اند. تا كنون 37 قطعنامه عليه اسرائيل را آمريكا وتو كرده است. آمريكا حتي قطعنامه هاي لفظي را كه هيچ وقت به مرحله اجرا نرسيد وتو كرد. حتي تا اين حد را اجازه نمي‌دهد. كه كسي عليه اسرائيل حرف بزند. مي گويند اگر اسرائيل تضعيف بشود خدا انتقام خواهد گرفت. پس مي بينيد كه اسرائيل مزدور، ژاندارم آمريكاست. قطعا الان آمريكا اسير يهوديان و مسيحيان صهيونيست است. و اين ائتلاف شوم مي خواهد كه دنيا را نابود كند.

ارسال شده توسط وحید منتظر در ساعت 3:48 PM |
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
شيوه هاي جنگ رواني
يکي از  ا بزارهاي صهيونيسم بين الملل در تسخير دنيا جنگ رواني و سايبرنتيک است که سينما و مطبوعات و رسانه ها و مراکز علمي- فرهنگي  مهم ترين ابزار اين نوع جنگ هستند؛ لذا بر ماست تا با شناخت شگردهاي اين طريقه نبرد  در مواجهه باصهيونيستها در اين عرصه  هم پيروز و سربلند شويم.  بعضي تکنيک هاي جنگ رواني که قرآن کريم هم مفصلا در بحث از شياطين به آن پرداخته است از اين قرار است:
     1. زينت بخشي به طرح ها و علوم وزندگي غير خدايي  و مادي گرايانه و اغواي بندگان خدا .
     2. تخويف و ترساندن از هيبت و زرق و برق برنامه هاي خود و در نتيجه خود باختگي سايرين.
     3. سعي در القاي محبت خود در دل مخاطب و بدين طريق گمراه کردن وي.
     4. رجز و وسوسه به شر وظلالت و به لغزش افکندن انسانها.
     5. فريب و حيله و گفتن سخنان آراسته( زخرف القول )  و گول زننده.
     6. ارتباط برقرار کردن با عوامل  خود فروش و فريب کار خود در صفوف دشمنانشان.
     7. استفاده از شعر و ادبيات وهنر براي بازي با احساسات مردم و گمراهي آنها.
     8. ترويج غفلت و بسط سرگرمي هاي بي فايده و سوء استفاده از عنصر زمان و وقت کشي.
     9. نسيان و فراموشاندن مطالب از ذهن مردم.
     10. توسعه کفران نعمات الهي و ناديده گرفتن امکانات و توانايي ها در جوامع و افراد.
     11. فخرفروشي و اميد به دارايي هاي مادي و مالک حقيقي پنداشتن خود و فراموشي خدا.
     12. دادن وعده هاي پوچ و توخالي و بي اساس مانند وعده به فقر و تشويق حرص در افراد.
     13. امر به فحشاء و فساد و آزادي هاي شيطاني.
     14. تشويق مردم به سرنهادن برآستان ولايت طاغوت و تواضع در برابر راه و علم طاغوتي.
     15. پيروي از ظن وگمان و حق دانستن پنداشته هاي خود يا قوم خويش.
     16. حق دانستن پيروي از اکثريت.
     17. ترويج تقليد و پيروي کوراز پيشينيان گمراه و نژاد گرايي و قبيله پرستي.
     18. دادن اميدها و آرزوهاي واهي.
     19. دشمني و وهن و تمسخر مقدسات.
     20. شبهه افکني و خوض و بازي در آيات الهي.
      21. ترويج روحيه نفاق ودورويي.
      22. تشويق استفاده ازفرهنگ بيگانه ازراه الهي(سمبلها و لباسها و آداب و رسوم وکلمات و واژه ها ومدها)
     23. ترويج سحرو جادو گري و شعبده بازي.
     24. تحريف  عمدي کلمات ديگران و خداوند متعال.
     25. پنهان کردن حقايقي که به زيان آنها ست.
     26. انکار و لاپوشاني حقي که فهميده اند ولي به نفعشان نيست.
     27. افزون طلبي و تکاثر بي مورد
     28. سست بودن درمسير حق.
     29. تشويق به همنشيني با انسانهاي شيطان صفت.
     30. ترغيب به گوش ندادن و نديدن و نگفتن و تفکر نکردن در حقيقت.
مهمترين نکته براي در امان ماندن از تيرهاي مسموم جنگ رواني توکل به خداوند متعال است که «من يتوکل علي الله فهو حسبه». در اين راه پر فراز و نشيب تلاش و کوشش در جهت گسترش و تعميق آگاهي ها و اطلاعات و علوم مفيدما را بيمه خواهد کرد. کسب شناخت از محيط اطراف و مرد زمانه بودن و نهراسيدن از مشکلات و ايمان و ايقان به هدف از مهمترين نکاتي است که در طي اين طريق صعب ما را ياري خواهد رساند. بايد مرد خدا بود و جز او را ضعيف شمرد که خدا بزرگ تر از آن است که حتي در وصف ما هم آيد و ديگران همه مخلوقات و مملوکات اويند و او صاحب اختيار همه چيز و همه کس است. بايدتوحيد را به تمام و کمال بفهميم و داشته باشيم که توحيد نه تنها درخلقت که درربوبيت و عبادت هم جريان دارد؛ پس هرکس اميدش او باشد او هم او را کفايت خوا هد کرد، مانند بسياري از پيامبران خدا که تنها و بي چيز ايستادند و به همه چيز رسيدند.
.... و خداي آنها هنوز هم خداي جهانيان است.
 
ارسال شده توسط وحید منتظر در ساعت 3:47 PM |
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
بهائيت, مذهب استعمار ساخته براي مقابله با اسلام (3)
ارتباط و تعامل متقابل سران بهائيت با كشورهاي سلطه جو و استعمارگر

بهائيت از ابتداي شكل گيري آلت دست قدرتهاي استعماري بوده و به صورت يك اهرم و ابزار مطمئن به بهره برداري هاي مختلف رسيده است.  اين بهره برداري هاي ابزاري از فرقه هاي مختلف و انشعاب ها و تغيير و تحول هاي متناسب با اهداف و برنامه هاي منطبق با شرايط و مقتضياتي كه استعمارگران را بهتر و بيشتر در تقابل با اسلام و ايجاد تفرقه و تشتت در صفوف متحد شيعيان و ارتباط نزديك و مستحكم شيعيان با مراجع بزرگ تقليد و مراكز علم و فقاهت موفق مي سازد , همواره در بستر زمان و در قطعات مختلف تاريخي تداوم داشته است.
به طور طبيعي, مذهب استعمار ساخته اي چون بهائيت, نمي تواند برخلاف اهداف و نقشه ها و برنامه هاي استعمارگران حركت نمايد و كوچك ترين سرپيچي و تخلفي را بر خويش روا دارد.
بهائيت از ابتداي شكل گيري آلت دست قدرتهاي استعماري بوده و به صورت يك اهرم و ابزار مطمئن به بهره برداري هاي مختلف با تعمق در اوراق تاريخ و رخدادهاي سياسي ديروز و امروز, به خوبي روشن مي شود كه اين مذهب استعمار ساخته در جلوه ها و نمودهاي بابيگري, ازليه و بهائي گري, اولا همواره مطيع محض و تسليم مطلق قدرتهاي خارجي بوده اند.  ثانيا اين سرسپردگي و اطاعت و طفيلي گري در شرايط مختلف و بنا به مصالح ايجاد شده سياسي كه رويدادها و آمد و شد و جابجائي قدرتهاي سلطه جوي جهاني موجب پيدايش آن بوده اند, نسبت به هركدام از كشورهاي بيگانه و استعمارگر به ظهور و عينيت رسيده است. نسل امروز ما به دليل فاصله داشتن از رويدادهاي دوران پيش از انقلاب و ضرورت افزايش بينش هاي سياسي نسبت به نقش كشورهاي بيگانه در «مذهب سازي» براي مقابله با پايگاه قدرتمند تشيع در ايران و وحدت صلابت خيز روحانيت با مردم, لازم است در آنچه به عنوان سندهاي روشن و انكارناپذير از پيوند و ارتباط بهائيت با كشورهاي خارجي و ماموريت هاي استعماري رهبران و عوامل اين فرقه شوم مطرح مي كنيم دقت و تعمق كافي مبذول دارند.  
1 ـ پس از مرگ رهبر بهائيت «ميرزا حسينعلي نوري» معروف به «بهاالله», فرزندش «عباس افندي» معروف به «عبدالبها» به جانشيني و رهبري رسيد و به مرور القابي چون «آقا» ، «سركار آقا» , «ابن الله» و «ابن البها» را به خود اختصاص داد.  عباس افندي در امر سياست, نوكري و سرسپردگي را به حد كمال رساند.  او در وابستگي و جاسوسي و خدمتگزاري به كشورها و دولت هاي بيگانه براساس تغيير اوضاع و شرايط عمل مي نمود و هرگز خيانتكاري هاي خود را به دولت و كشور خاصي محدود نمي نمود. 
عباس افندي ابتدا با توجه به قدرت روسيه تزاري و نقشي كه آن دولت در شكل گيري و رشد و تقويت بهائيت داشت, به ارتباط نزديك و خدمتگزاري خالصانه به اين كشور اهتمام مي ورزيد.  مريدان و پيروان بهائيت در عشق آباد روسيه از جايگاه و احترام ويژه اي برخوردار بودند و آزادانه فعاليت مي كردند و اين حمايت و منزلت تا آنجا اوج گرفت كه به تشويق! و پشتيباني! و كمك! دولت روسيه , معبدي براي بهائيان در آنجا ساخته شد!
عباس افندي توسط يكي از پيروان و عناصر سطح بالاي بهائيت, اين پيام و فرمان را كه متن آن ضرورت حمايت از دولت روسيه تزاري و دعاگويي به جان امپراطور مي باشد , به بهائيان اعلام و ابلاغ مي نمايد: «جمع دوستان به دعاي دوام عمر و دولت و ازدياد حشمت و شوكت اعلي حضرت امپراطور اعظم الكساندر سوم و اولياي دولت قوي شوكتش اشتغال ورزيد, زيرا كه در الواح منيعه كه در اين اوقات از ارض مقدس عنايت و ارسال يافته مي فرمايند آنچه را كه ترجمه و خلاصه آن اين است: بايد اين طايفه مظلومه ابدا اين حمايت و عدالت دولت بهئيه روسيه را از نظر محو ننمايد و پيوسته تاييد و تسديد حضرت امپراطور اعظم و جنرال اكرم را از خداوند جل جلاله مسئلت نمايند»
2 ـ با وقوع انقلاب در روسيه, دولت تزاري سقوط نمود و عباس افندي بيشتر به دامان انگليس درغلتيد و به سرسپردگي و جاسوسي اين قدرت استعماري شتاب بخشيد. عباس افندي و دارودسته اش كه در قلمرو دولت عثماني به سر مي بردند و به جاسوسي براي انگليس اشتغال داشتند, از طرف «جمال پاشا» فرمانده كل قواي عثماني به دليل افشا شدن جاسوسي اش به نفع دولت انگليس به اعدام محكوم مي شود.  دولت انگليس با كسب خبر از اين واقعه به جانبداري از عباس افندي برمي خيزد و بنا به نقل خود بهائيان از اجراي اين حكم جلوگيري به عمل مي آورد: «چون اين گزارش يعني حكم اعدام سركار آقا (عباس افندي) به «لرد بالفور» وزير امور خارجه وقت رسيد, در همان يوم وصول, دستور تلگرافي به جنرال النبي سالار سپاه انگليز در فلسطين صادر و تاكيد اكيد نمود كه به جميع قوا در حفظ و صيانت حضرت عبدالبها, و عائله و دوستان آن حضرت بكوشد»
با ورود قواي انگليس به خاك عثماني , عباس افندي نجات مي يابد و به دليل جاسوسي ها و خدمات بزرگي كه براي دولت استعماري انگليس انجام داده بود نشان عالي «پهلواني» و لقب «سر» دريافت مي دارد!
عباس افندي نيز با دريافت اين نشانه و لقب «لياقت»! براي «خيانت»! و «جاسوسي»! عليه اسلام و امت مسلمان, دست بر دعا برمي دارد و اين گونه براي پادشاه انگليس تقاضاي توفيقات رحمانيه! مي كند: «بارالها, سراپرده عدالت در اين سرزمين برپا شده است و من تو را شكر و سپاس مي گويم... پروردگارا, امپراطور بزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفيقات رحمانيت مويد بدار و سايه بلند پايه او را بر اين اقليم جليل (فلسطين) پايدار ساز»
دولتمردان انگليس پس از مرگ عباس افندي نيز نمي توانند احساسات خود را نسبت به خدمات و ماموريت هاي استعماري اين مهره مطيع و خاضع و گوش به فرمان پنهان دارند و به همين دليل براي تسلي خاطر بازماندگان و تشويق و ترغيب آنان به تداوم راه او , نمايندگان اين دولت از جمله «هربرت ساموئل» حضور يافتند و مرگ او را به اين طريق تسليت گفتند: 
«وزير مستعمرات حكومت اعلي حضرت پادشاه انگلستان مستر وينستون چرچيل... تقاضا نمود مراتب همدردي و تسليت حكومت اعلي حضرت پادشاه انگلستان را به جامعه بهائي ابلاغ نمايد...  و ايكونت النبي نيز...  اعلام نمود به بازماندگان فقيد سر عبدالبها عباس افندي و جامعه بهائي تسليت صميمانه مرالله ابلاغ نماييد...  فرمانده كل قواي اعزامي مصر جنرال كنگرويو نيز تلگراف ذيل را مخابره نمود: متمني است احساسات عميقه مرا به خاندان فقيد سرعباس بهائي ابلاغ نماييد.»
3 ـ بهائيت علاوه بر روسيه و انگليس, در دامان «اسرائيل» نيز رشد و نمو يافت و بدين ترتيب حلقه هاي اتصال به دولت هاي بيگانه و اسلام ستيز را تكميل نمود.  پس از تشكيل دولت غاصب اسرائيل, چهارمين رهبر بهائيت يعني «شوقي افندي» از به وجود آمدن اين دولت غاصب توسط انگليس استقبال نمود و طي تلگرافي در 9 ژانويه 1951 (1330 ه.ش)  مي نويسد: «.... تحقيق به سنواتي كه درباره تاسيس حكومت اسرائيل از فم مطهر شارع امرالهي و مركز ميثاق صادر و حاكي از پيدايش ملت مستقلي در ارض اقدس پس از معني دو هزار سال مي باشد...» شوقي افندي پس از استقبال از تاسيس دولت اسرائيل, چند وظيفه مهم براي شوراي بين المللي بهائيان كه خود بنيانگذار آن بود تعيين مي نمايد كه اولين وظيفه, ايجاد رابطه با اسرائيل است:  «... اول آن كه با اوليا حكومت اسرائيل, ايجاد روابط نمايد.»  او در ابلاغ دومين وظيفه, رابطه و مذاكره با دولت غاصب اسرائيل را از عوامل مهم در ايجاد و گسترش تشكيلات بهائيت معرفي مي كند: «ثالثا با اولياي كشوري (اسرائيل) در باب مسائل مربوطه به احوال شخصيه داخل مذاكره شود و چون اين شورا كه نخستين موسسه بين المللي و اكنون در حال جنين است توسعه يابد , عهده دار وظايف ديگري خواهد شد و به مرور ايام به عنوان محكمه رسمي بهائي شناخته شده سپس به هيئتي مبدل مي گردد كه اعضايش از طريق انتخاب معين مي شوند.»
شوقي افندي به منظور جلب حمايت هاي اسرائيل نسبت به محكمه رسمي بهائيان, شناخت و حقانيت دولت اسرائيل را اعلام مي نمايد و ايجاد رابطه نيكو و قوي با اين دولت را توصيه مي كند! او طي نقش ده ساله اش و به عنوان بيست و چهارمين هدف مهم, حمايت از اسرائيل را بر همه دولت هاي جهان ترجيح مي دهد و به بهائيان فرمان مي دهد كه به تشكيل محافل روحاني و ملي بر مبناي قوانين و مقررات دولت اسرائيل اقدام نمايند:
«در ارض اقدس, بر حسب قوانين و مقررات حكومت جديدالتاسيس... اين گونه محافل را به وجود آوريد.» و حال آن كه در تشكيل همين محافل در كشورهاي ايران, عراق, انگلستان و آلمان, رعايت قوانين و مقررات اين دولت ها را مطرح نمي كند!
اين حمايت هاي آشكار و قوي از دولت اسرائيل, باعث مي شود كه يكي از عناصر مهم سياسي و حقوقي دولت اسرائيل به نام«نرمان نيويج» بهائيت كه يك مسلك و مذهب ساختگي و فاقد حقيقت وحي و بعثت الهي و ارسال پيامبر و كتاب آسماني است را در رديف اسلام و مسيحيت و يهوديت قرار دهد و آن را يك «دين جهاني و بين المللي»! بنامد: «اكنون فلسطين را نبايد في الحقيقه منحصرا سرزمين سه ديانت محسوب داشت, بلكه بايد آن را مركز و مقر چهار ديانت به شمار آورد, زيرا امر بهائي كه مركز آن حيفا و عكاست و اين دو مدينه زيارتگاه پيروان آن است, به درجه اي از پيشرفت و تقدم نائل گشته كه مقام ديانت جهاني و بين المللي را احراز نموده است, و همان طور كه نفوذ اين آئين درسرزمين مذكور روز به روز رو به توسعه و انتشار است, در ايجاد حسن تفاهم و اتحاد بين المللي اديان مختلفه عالم نيز عامل بسيار موثري به شمارمي آيد.»
اين پيوند و رابطه تنگاتنگ باعث گرديد كه اسرائيل در كشورهاي اسلامي از وجود بهائيان حداكثر بهره برداري را عليه اسلام و وضعيت ممالك و سرزمين هاي اسلامي و مسلمانان به عمل آورد, به گونه اي كه در اين كشورها, بهائيان در تشكيلات «موساد» راه يافتند و به صورت عوامل شيفته حاكميت اسرائيل و مخالف و دشمن اسلام و اتحاد مسلمانان به جاسوسي پرداختند!
4 ـ با توجه به نقش تعيين كننده آمريكاي جهانخوار در بهره برداري هاي گوناگون از تمام اهرمها و عوامل براي مقابله با رشد روزافزون «اسلام گرايي» در جهان و محوريت «انقلاب اسلامي» و «نظام جمهوري اسلامي ايران» در گسترش معنويت زلال اسلام و قوانين و تعاليم و ارزشها و هنجاري هاي اسلامي در چهارگوشه جهان , طبيعي و قابل انتظار بود كه آمريكا از بهائيت به عنوان يك حربه و اهرم براي عناد و دشمني با انقلاب و نظام اسلامي بهره برداري كند و با روشهاي گوناگون پيوند خود با اين مذهب استعمار ساخته را استحكام بخشد و به حمايت همه جانبه از بهائيان اهتمام ورزد. 
ارتباط بهائيت با آمريكا به گذشته هاي دور برمي گردد و همين پيشينيه و سابقه, تداوم آن پس از پيروزي انقلاب اسلامي را به همراه داشت.
عباس افندي رهبر بهائيت در سالهاي قبل از 1300 هجري شمسي يعني در اواخر عمر خود سفرهايي به اروپا و آمريكا مي كند و تحت تاثير افكار جديدي كه در اين كشورها عليه دين به وجود آمده بود, عناوين و تعاليم تازه اي به نام تعاليم دوازده گانه بهائيت به وجود مي آورد.  او در ديدار با جمعي از سوداگران آمريكايي ابتدا اعلام مي كند كه: «نور انسانيت را در نهايت جلوه و ظهور در چهره آنان مشاهده مي نمايد.» و سپس خطاب به آنان مي گويد: «از براي تجارت و منفعت ملت آمريكا, مملكتي بهتر از ايران نه , چه كه مملكت ايران مواد ثروتش همه در زير خاك پنهان است.  اميدوارم كه ملت آمريكا سبب شوند كه آن ثروت ظاهر گردد.»
اين اشتياق و تمايل و رابطه و پيوند ادامه داشت و سرانجام پس از پيروزي انقلاب اسلامي با حمايت هاي بي دريغ آمريكا از اين فرقه ضاله استمرار يافت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در فاصله سالهاي 1361 تا 1373 يعني در طول دوازده سال , نمايندگان آمريكا شش قطعنامه به تصويب رساندند كه در آنها به جانبداري و حمايت از بهائيت پرداختند. صدور اين قطعنامه ها عليه جمهوري اسلامي ايران و به حمايت دلسوزانه! و بشردوستانه! از فرقه استعماري بهائيت و دين و مذهب ناميدن آن و خواستار آزادي فعاليت هاي گمراه كننده و انحراف آفرين بهائيان ايران شدن, پس از سال 1373 نيز تداوم يافت. رسانه هاي گروهي آمريكا نيز به حمايت هاي گسترده تبليغي براي بهائيت مي پردازند تا در كنار اقدامات دولت و مجلس نمايندگان آمريكا, زمينه ها و بسترهاي لازم را براي تحقق اهداف سلطه جويانه خود توسط بهائيان فراهم آورند. 
آنچه از نظر گذشت به صراحت و روشني پيوند و ارتباط متقابل و تنگاتنگ بهائيت با كشورهاي استعماري روسيه, انگلستان, اسرائيل و آمريكا را به اثبات مي رساند و از عمق فجايعي كه به دست اين قدرتهاي ضد بشر به نام حمايت از حقوق بشر به وجود آمده است خبر مي دهد و خباثت هاي دروني و ماهيت هاي شيطاني اين قدرتهاي ستمگر و فسادگستر را تا آنجا آشكار و عريان مي سازد كه انسان هاي آزادانديش و صاحبان عقل و خردهاي سالم نيز در مي يابند كه «دين سازي» و «پيامبرآفريني» و جعل آموزه ها و تعاليم و احكام تحت عنوان «وحي» و ارائه آنها به جوامع انساني, يك خيانت و فاجعه دردناك و تلخ و آزاردهنده براي بشريت مي باشد.
منبع: سايت موعود(mouood.org) ، به نقل از روزنامه جمهوري اسلامي 08/11/1382

ارسال شده توسط وحید منتظر در ساعت 3:40 PM |
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387

باسم معز المومنين
متن كامل گفت وگوي دکتر احمدي نژاد با اعضاي شوراي سياست خارجي آمريكا
متن كامل گفتگوي دکتر محمود احمدي نژاد با اعضاي شوراي سياست خارجي آمريكا در وبلاگ رئيس جمهور منتشر شد. احمدي نژاد ابتدا توضيحاتي را درباره بروز كردن وبلاگ خود ارائه داده و نوشته است:
« از آنجا كه هدف از تاسيس اين پايگاه برقراري ارتباطي مستقيم و بي واسطه و البته دوطرفه و دوسويه با مخاطبان بود، ترجيح دادم پس از انتشار اولين مطلب، تمام وقتي كه براي اين وبلاگ اختصاص داده ام را صرف خواندن نظرات و ديدگاه هاي بازديدكنندگان نمايم؛ چرا كه احساسم اين بود كه اكثر كساني كه پيام گذاشته اند، انتقاد و پيشنهاد كرده اند و يا پرسشي را مطرح ساخته اند، با اين اميد كه من شخصاً آن ها را مطالعه خواهم كرد دست به اين اقدام زده اند. روز گذشته وعده دادم كه مشروح جلسه با اعضاي شوراي سياست خارجي آمريكا در اختيار عموم قرار خواهد گرفت. انتشار متن كامل نوار ضبط شده، براي آگاهي افكار عمومي و با هدف اطلاع رساني صورت مي گيرد.
مشروح ديدار با اين شورا كه در آمريكا به عنوان شورايي مستقل و غيردولتي معرفي مي شود، مي تواند به مردم جهان در شناخت سطح فكري به اصطلاح نخبگان و اثرگذاران سياسي آمريكا كمك كند. من دراين جلسه منتظر سؤالات كليدي و تخصصي بودم اما سطح سؤالات از سوالاتي كه معمولا در نشست هاي مطبوعاتي و رسانه اي مطرح مي شود و بارها نيز پاسخ داده شده اند، هرگز فراتر نرفت.اين ديدار بار ديگر به من ثابت كرد كه علت اصلي شكست تصميمات آمريكا در عرصه سياسي و بين المللي عدم آشنايي آنها با واقعيت هاي جهان و محصور بودن تصميم سازان آن كشور در حصار خودبافته تبليغات غيرواقعي سياسي است.»
در ادامه اين مطلب، رئيس جمهور متن كامل گفت وشنود خود در ديدار با ا عضاي شوراي سياست خارجي آمريكا را بدين شرح منتشر كرد:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم عجل لويك الفرج و العافيه و النصر واجعلنا من خير اعوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه. از توضيحاتي كه داديد تشكر مي كنم. بهترين و جالب ترين مسئله اين است كه گفتيد مستقل هستيد اما نكاتي كه گفتيد نكات خاصي بود، مسائل فراوان مطرح شد، امروز در دنيا مسايل فراواني است و نبايد خودمان را به خواست برخي از قدرت ها و احزاب خاص منحصر كنيم. نگاه كنيم شرايط دنيا چگونه است؟ نمي دانم برداشت شما از شرايط امروز دنيا چيست؟ باور من اين است كه مناسباتي كه از جنگ جهاني دوم به بعد شكل گرفته، به پايان راه خود رسيده است و قادر نيست ادامه يابد. گرچه ممكن است افرادي باشند كه مي خواهند منافع خود را تامين كنند اما خيلي ها از شرايط امروز جهان راضي نمي باشند. كمتر كسي است كه براي داشتن چشم انداز روشن در مقابل روندهاي موجود در جهان اميدوار باشد، هرروز فاصله ها و تنش ها و كينه ورزي ها بيشتر مي شود. مسئله امروز ما مسئله فلسطين و عراق و حتي افغانستان است كه روند مناسبي را طي نمي كند و در آفريقا و آمريكاي جنوبي نيز با مشكلات حل نشده مواجه هستيم.
ادبيات برخي از قدرت ها هنوز ادبيات تهديد است. عليرغم تعهدات زماني و كلامي، مسابقه براي انباشت سلاح هسته اي ادامه دارد. اگر قرار بود با مناسبات بعداز جنگ جهاني دوم و ساختارهاي كنوني در اداره جهان به سمت صلح و آرامش برويم قطعا بايد اين مسابقه تمام مي شد. مسابقه توليد سلاح هاي اتمي و آزمايش نسل هاي دوم و سوم نشان مي دهد كه عليرغم گفته هاي ظاهري هنوز فضا، فضاي تهديد و نگراني است. دخالت برخي قدرت ها در مسايل كشورها و مناطق دنيا متاسفانه روزبه روز گسترده تر مي شود. اين صحنه ها در عراق و ا فغانستان ادامه دارد. بنابران در 60 سال گذشته به سمت نقطه مطلوب حركت نكرده ايم. كساني كه فكر مي كنند دلسوز بشريت هستند يا علاقه مند هستند كه دلسوزي بكنند بايد تجديدنظر بكنند و به فكر راه چاره باشند. حذف اخلاق در مناسبت سياسي، ضربه مهلكي به مناسبات بين دولت ها و ملت ها زده است. امروز ديپلماسي به صحنه دروغ و فريب و بي عدالتي تبديل شده است. كمتر مي بينيم دو سياستمدار در مقابل هم بنشينند و صادقانه گفتگو كنند؛ در همان حال كه مي خندند، در ذهنشان براي تفوق برطرف مقابل و چپاول منافع او نقشه مي كشند. اين راه به كجا خواهد رفت؟ آيا كساني هستند كه فكر مي كنند اين روند، جهان را به نقطه آرامش و صلح مي رساند؟ بعيد مي دانم، نظر ملتها در كشورهاي مختلف به ويژه منطقه خاورميانه راجع به دولت هاي وابسته به قدرت ها، علامت هاي خوبي نشان نمي دهد. امروز بايد در دستور كار ما اصلاح وضعيت باشد. البته باورها براين است كه رفتار برخي از قدرت ها نقش تعيين كننده در شكل گيري اين شرايط دارد، قدرت هايي كه حتي به ضرر منافع ملي و ملت خودشان قدم برمي دارند. امروز در خاورميانه ما شاهد يك رفتار حاكي از سردرگمي از برخي قدرت ها هستيم. اينها ملت ها را نمي شناسند و با اهداف منفعت طلبانه وارد عرصه سياسي و اجتماعي ملت ها مي شوند، مناسبات را از هم مي پاشند و شرايط را به شدت شكننده مي كنند. همچون وقايع فلسطين، عراق، افغانستان و لبنان. برخي از قدرت ها بايد در رفتار خودشان تجديدنظر كنند، بخصوص آمريكا. دولت آمريكا علاوه بر اينكه به ساير ملت ها ضربه مي زند. امروز بزرگترين ضربه رابه خود آمريكا و ملت آمريكا مي زند. رفتاري كه امروز دولت آمريكا در خاورميانه دارد اين كشور را در ذهن و دل ملت هاي منطقه منزوي و خشم و كينه بيش از يك ميليارد انسان را به طور روزافزون براي خودش خريداري كرده است. اين سياست ها اشتباه است شرايط امروز با شرايط 60 سال قبل متفاوت است. 60 سال قبل جنگي بود و به پايان رسيد، عده اي كه درآن جنگ پيروز شدند، براي خودشان در مديريت جهان امتيازات ويژه اي قايل شدند. اما الان دو نسل از آن زمان گذشته، ملت ها بيدار شده اند و حداقل درخواست ها و نيازهاي طبيعي خود را مطالبه مي كنند. من فكر مي كنم وقت تجديدنظر است، اما تجديدنظر بايد بر يك اصولي استوار باشد. اگر نگاه ما به جهان، همان نگاه 60 سال قبل باشد حتي اگر در روش ها تجديدنظر كنيم اتفاق خاصي نخواهد افتاد. امروز جهان، نيازمند عدالت است، امروز جهان نيازمند اخلاق است، نيازمند احترام به انسان هاست و همه ما بايد اين اصول را باور كنيم. البته من مايلم بيشتر وقت در اختيار شما باشيم تا جلسه به صورت گفتگو اداره شود.

پرسش: شما در صحبت هاي خود هولوكاست را نفي كرده ايد. شما گفته ايد كه آنها اين افسانه را براي منافع يهوديان خلق كرده اند. من از آنجا بازديد كرده ام و با چشمان خود ديده ام كه چگونه يهوديان قتل عام مي شدند. اميدوارم درك كنيد كه ملت آمريكا از انكار اين فاجعه تاريخي بسيار ناراحت است. شما چند بار نيز خواستار محو اسرائيل از نقشه شده ايد اين صحبت ها باعث نگراني شديد شده است و اينكه شما با يهوديان مخالف هستيد. چرا شما درپي انكار هولوكاست هستيد؟
پاسخ: خيلي متشكرم از شما. شما در صحبت هاي خود چندبار از طرف مردم آمريكا صحبت كرديد. من نفي نمي كنم، اما فكر مي كنم نياز به يكسري شواهد و ادله براي حرف شما است حتما شواهدي داريد كه در قالب آن سخن مي گوييد، ولي شواهدي ارائه نداديد. اما من نشنيده ام كه مردم آمريكا در جايي دراين باره اظهارنظر كرده باشند. صحبت هايي كه من كردم صحبت هاي بسيار روشني است. من چند تا سؤال مطرح كردم، متاسفانه سؤالات همچنان بي پاسخ است، آن هم از طرف كساني كه مي گويند انديشه ها بايد آزاد باشد. من به عنوان يك رئيس جمهور، يك شهروند و يك استاد دانشگاه چند تا سؤال مطرح كردم اما جز تهديد پاسخي دريافت نكردم!
سؤال هاي من بسيار روشن است. سؤال اين است: در جنگ دوم جهاني بيش از 60 ميليون انسان كشته شده اند از اين 60 ميليون حدود 2 ميليون نظامي و بقيه غيرنظامي بوده اند، شهروند عادي بودند كه در جنگ دخالتي نداشتند به شيوه هاي گوناگون كشته شدند و همه محترم بودند، چرا فقط روي يك عده خاص تمركز مي شود؟ سؤال ديگر اين بود اگر يك واقعه تاريخي اتفاق افتاده است چرا اجازه نمي دهند گروه هاي بي طرف درباره آن تحقيق كنند؟ چرا شهروندان اروپايي به جرم اظهارنظر برخلاف نظر حاكمان محاكمه و زنداني مي شوند؟ درحاليكه ما اجازه مي دهيم درباره قطعي ترين حقايق عالم تحقيق صورت بگيرد. ما اجازه مي دهيم درباره خدا، پيامبران، آزادي انسان و حقوق او دموكراسي و همه اين ها تحقيق صورت بگيرد و افرادي هم هستند كه اينها را نقض مي كنند اما كسي با آنها برخورد نمي كند. ما اجازه نمي دهيم كسي درباره يك حادثه تاريخي كه حدود 60 سال قبل اتفاق افتاده است تحقيق كند. اين سوال برانگيز است؟! ما فكر مي كنيم اگر واقعيت باشد با تحقيق هاي گوناگون شفاف تر و بهتر روشن خواهد شد؟ و اما سوال اصلي كه هيچ كس به آن اشاره نمي كند اين است: اگر اين حادثه در اروپا اتفاق افتاده (است) چرا مردم فلسطين آن را بايد جبران كنند؟ مردم فلسطين چه گناهي كرده اند؟ آنها نقشي در جنگ جهاني دوم نداشته اند چرا به بهانه اين حادثه بيش از 5 ميليون نفر از مردم فلسطين آواره شده اند و 60 سال است كه در آوارگي زندگي مي كنند، دو نسل و بسياري از افراد در آرزوي بازگشت به وطن از دنيا رفتند. اين سوال اصلي و سوال جدي است. من درباره وقايع تاريخي اظهارنظر قطعي نمي كنم، اما چرا اجازه نمي دهند گروه هاي بي طرف بررسي و تحقيق كنند؟ البته پاسخش براي من روشن است. وقتي عصبانيت گروه هاي صهيونيست را مي بينم، وقتي كساني كه به بهانه هولوكاست، 5ميليون فلسطيني را آواره كرده اند و سرزمينشان را اشغال كرده اند از اين سوال عصباني مي شوند، من مي فهمم كه چه اتفاقي افتاده است.
اما سوال اصلي اين است مردم فلسطين چه گناهي كرده اند؟ آنها چه نقشي در حادثه داشته اند؟ چرا بايد سرزمين آنها اشغال شود؟ چرا بايد آنهاجبران كنند؟ آنها كه در جنگ نقشي نداشتند، حالا سرزمينشان اشغال شده يك طرف، 60 سال است كه آنها تحت فشارند هر روز خانه هايشان دارد بمباران مي شود، جوان هايشان در خيابان كشته مي شوند، زن هاي در خانه، سقف بر سرشان خراب مي شود، به چه جرمي؟ وقتي فرياد مي زنند به آنها مي گويند: تروريست. وقتي يك نفر پيدا مي شود كه سوال مي كند، همه كساني كه به نوعي با اين مساله ارتباط دارند عصباني مي شوند و آن فرد را تروريست خطاب و ضديهود معرفي مي كنند. نه، ما ضديهود نيستيم. در كشور ما يهودي ها در كنار مسلمان ها در صلح و آرامش در حال زندگي هستند، در حكومت ما به اندازه خودشان نقش دارند. اما مي گوييم چرا فلسطيني ها بايد جناياتي را كه 60 سال قبل ديگران انجام داده اند، جبران كنند؟ من منتظر پاسخ اين سوال هستم. اگر كسي پاسخ روشني دارد اين پاسخ را مطرح كند.

پرسش: من يك سوال از طرف خودم دارم و از شما مي پرسم آيا تفاوتي هست بين سربازان نظامي كه در جنگ كشته مي شوند و شهروندان كه نسل كشي شده اند؟
پاسخ: بله، بالاخره تفاوت هست. اما ملت فلسطين الان به طور سيستماتيك در حال نسل كشي شدن است. آيا خون اينها با خون آنها متفاوت است؟ آيا ما در دنيا دو نوع انسان داريم؟ من نشنيدم كه دوستان راجع به كشته شدن فلسطيني ها اظهارنظري كرده باشند.
پرسش: آقاي رئيس جمهور، من فكر نمي كنم شما سوال را جواب داده باشيد. من خودم در جنگ در آن اردوگاه بودم و با چشم خودم ديدم چه اتفاقي افتاده است.
پاسخ: شما چند سالتان است؟

پرسش: من 81 سالم است.
پاسخ: شما آنجا بوديد و نجات يافتيد! تبريك مي گويم.

پرسش: آقاي رئيس جمهور حتما اتفاقي افتاده است. من از شما پاسخ مي خواهم آيا شما وقوع هولوكاست را نفي مي كنيد؟
پاسخ: من فكر مي كنم سوالاتم خيلي روشن است. شما اگر فكر مي كنيد واقعيت است بايد از دولت هاي اروپايي بخواهيد در اين زمينه تحقيق شود چرا اجازه نمي دهند تحقيقات بشود؟ ما الان محققاني داريم كه به خاطر تحقيق در زمينه هولوكاست، در زندان هستند. ما در تاريخ سابقه نداريم يك محقق تاريخي به خاطر كارش در زندان باشد. آيا در ذهن شما اين سوال متبادر نمي شود كه در اين مساله يك مشكلي است؟

پرسش: آقاي رييس جمهور اين طور كه شما سخن مي گوييد از ندانستن شما از واقعيات حكايت دارد. من نمي دانم شما از كجا اطلاعات مي گيريد. اما ما به اندازه دو برابر اين سالن سند و مدرك درباره هولوكاست داريم. ما از آن جا بازديد كرديم و با عمق فاجعه آشنا شديم. شما نمي دانيد كه مساله از چه قرار است. آيا فكر مي كنيد آنچه امروز در فلسطين مي گذرد ارتباطي با هولوكاست دارد؟ در فلسطين بحث سرزمين، تاريخ و مذهب مطرح است و حل آنها بسيار مشكل است. استدلالات زيادي هم در هر دو طرف وجود دارد. شما فكر مي كنيد درگيري ها در فلسطين براي جبران كشته هاي هولوكاست است؟ هر كس به شما چنين اطلاعاتي داده قصد فريب شما را داشته است. چرا اصرار داريد كه اين واقعه تاريخي را نفي كنيد. كدام محققان درباره هولوكاست تاكنون زنداني شده اند؟
پاسخ: خيلي تشكر كه كاملا احساساتي صحبت كرديد من مي گويم اگر يك واقعه اي اتفاق افتاده است نبايد ما محدود كنيم كه افرادي تحقيق كنند و شما نبايد انتظار داشته باشيد چيزي كه براي خودتان محقق شده ديگران هم نظر شما را بپذيرند و اگر كسي نظر شما را نپذيرفت او را به تروريست يا ضديهود متهم كنيد. شما از برخي تحقيقات قانع شديد آيا انتظار داريد همه قانع شوند؟ اين انتظاري غلط است، فكر نمي كنيد اين انتظاري خودخواهانه است؟ اگر بهانه كشورهاي غربي براي حمايت از رژيم اشغالگر، هولوكاست نيست پس چرا اين قدر روي هولوكاست تعصب شديد هست؟ تعصب شديد در دفاع از هولوكاست چه فايده اي غير از اينكه ميوه اش در فلسطين چيده شود، دارد؟
من فكر مي كنم ما بايد شفاف باشيم، اتفاقا از آن نكاتي كه گفتم بايد تغيير نگاه بدهيم همين است. نمي توان واقعيت ها را پنهان كرد. واقعيت اين است كه در سرزمين فلسطين انسان هايي از اطراف دنياجمع آوري شده اند و يك دولت در سرزمين ديگران تشكيل شده است و مي بينيم كه درباره ي مساله اي كه مربوط به 60 سال قبل است اين قدر حساسيت وجود دارد، ما حوادث تاريخي فراواني داريم اما در مورد آنها اظهارنظر مي شود، در تاريخ نسل كشي فراواني اتفاق افتاده است اما روي آن ها حساسيت نيست. واقعيت اين است كه ما درباره هولوكاست نتيجه اي كه مي گيريم اين است كه به مسايل امروز مرتبط مي شود.
هولوكاست با چه چيزي ارتباط دارد كه برخي از سوال درباره آن عصباني مي شوند؟ فكر مي كنم بايد يك مقداري تغيير نگاه بدهيم اين ادبيات، ادبياتي است كه خواسته 60 سال دنيا را اداره بكند و مي بينيم كه موفق نيست. ما نياز به تجديدنظر داريم. به چه دليلي فرزندان فلسطين كشته مي شوند.
آقاي اولمرت پدرش اهل كجاست؟ از كجا آمده اند؟ چرا فرزندان فلسطين آواره اند؟ چرا حق تعيين سرنوشت ندارند؟ اما افرادي از اطراف دنيا در سرزمين آنها جمع شده اند. آيا شما فكر نمي كنيد كه مردم فلسطين هم حق حيات دارند؟ً آيا در همين چند ساله در بالكان، ما شاهد نسل كشي نبوديم؟ چه كساني نسل كشي كردند؟ آيا تحقيق درباره آن معلوم است؟ افراد نمي توانند نظرات گوناگون داشته باشند؟ البته من راجع به آن اردوگاه ها نظراتي دارم اما نمي خواهم راجع به آن صحبت كنم. من مي خواهم ارتباط با موضوع را با فلسطين براي ما روشن كنيد چرا در شوراي روابط خارجي، هيچ فريادي به نفع مردم فلسطين بلند نمي شود، آنها آدم نيستند؟

پرسش: آقاي رييس جمهور، من مي خواهم شما پاسخ دهيد به سوالي كه پرسيدم، كدام كشور محققان درباره هولوكاست را محكوم كردند؟
پاسخ: در اتريش، در آلمان، در فرانسه، حتما شما بايد اطلاع داشته باشيد البته به نظر من سوال از هولوكاست بسياري از ادعاها را روشن كرد و بسياري از ظرفيت ها را نشان داد يك نفر راجع به هولوكاست سوال كرد، چه رمزي در هولوكاست است كه اين مقدار مورد هجوم قرار گرفت؟ حتي تهديد شد. چرا؟ اين ها سوالات جدي است ما به شما علاقه منديم و دوست داريم كه همه با هم حقايق را پيدا كنيم اين سوالات واقعي است اگر كسي فكر مي كند با حمله به احمدي نژاد اين سوالات از ذهن مردم جهان پاك مي شود، اشتباه مي كند. الان ميلياردها نفر حتي مردم آمريكا به اين مساله فكر مي كنند. ما حاضريم با شما يك قرار بگذاريم و يك گروهي مستقل در آمريكا نظرسنجي كند چرا تصور مي شود 300 ميليون جمعيت آمريكا همه طرفدار منافع صهيونيست ها هستند؟ من اينجور فكر نمي كنم.
پرسش: آقاي رييس جمهور سوال شما درباره هولوكاست از چه نوع است؟ به دنبال تحقيقات هستيد يا سوال سياسي است؟ اگر به دنبال تحقيقات هستيد، حاضريم اسناد زيادي به شما ارائه دهيم كه اين مساله براي شما روشن شود. پيشنهاد مي كنيم، شما گروهي از بهترين محققان خود را مامور كنيد درباره هولوكاست تحقيق كنند، در مناطق مختلف حضور يابند و ما حمايت مي كنيم تا شما از ابعاد موضوع آگاه شويد.
ديگر اينكه اگر شما دلتان به حال فلسطيني ها مي سوزد؟ چرا كشور شما هيچ كمكي به ايجاد صلح در فلسطين نمي كند، چرا همواره با حمايت از گروه هاي تروريستي مثل حماس و جهاد اسلامي روند صلح را كه تا مراحل خوبي پيش رفته بود، به هم زده ايد؟ آيا واقعاً شما دلتان براي فلسطين مي سوزد؟
پاسخ: خيلي متشكرم از شما. ظاهراً شما، باورتان اين است كه اطلاعاتتان بيشتر از من است. خب من نمي خواهم در اين مورد با شما صحبت كنم. اما مطمئن باشيد اگر اطلاعاتم بيش از شما نباشد كمتر نيست. سؤال من، سؤال بسيار روشني است. چرا اجازه تحقيقات داده نمي شود؟ آيا شما اجازه مي دهيد من گروهي مستقل، افراد محقق و بي طرف بفرستم كه از كشورهاي مختلف بين المللي باشد تا در اين مورد تحقيق جامعي انجام دهند و آيا قول مي دهند كه بعد از اينكه اعلام نظر كردند آنها را مورد هجوم قرار ندهيد؟ اگر يك چنين تضميني بدهيد من اين كار را مي كنم.
البته درباره فلسطين بحث زياد است، آيا فكر مي كنيد علت عدم موفقيت در فلسطين ايران است؟ اين هم اشتباه دوم شماست. اگر بخواهيم بحران را حل كنيم بايد ريشه هاي بحران را حل كنيم. پوشاندن روي مشكل، مشكل را حل نمي كند. پيشنهاد ما، پيشنهاد بسيار روشني است. ما مي گوئيم همه ملت فلسطين در تعيين سرنوشت ]خود[ دخالت بكنند. هركس فلسطيني است، يهودي، مسيحي و مسلمان. آوارگان برگردند به وطن خودشان و فلسطيني ها تصميم بگيرند. من فكر مي كنم علت اصلي شكست طرح ها، يك طرفه بودن آنها است، عدالت در آنها رعايت نشده است. اگر فكر مي كنيد ايران عامل به نتيجه نرسيدن است اشتباه بزرگي است و هيچ وقت نمي توانيد در آنجا نقش مفيدي ايفا كنيد. مسئله فلسطين، مسئله ايران نيست تا چند سال قبل مسئله كل مسلمانان بود. اما امروز به شما مي گويم مسئله همه بشريت است. فكر نكنيد مردم آمريكاي جنوبي يا آفريقا نسبت به فلسطين حساس نيستند چون در آنجا كرامت انساني حذف و منطق زورگويي حاكم شده و اين هم بشريت را آزار مي دهد. ما مي گوييم عدالت بايد اجرا بشود، آيا شما مخالف عدالت هستيد؟ آيا شما مخالف رفراندوم آزاد ملت فلسطين هستيد؟ ما مي گوييم اجازه دهيد مردم فلسطين خودشان تصميم بگيرند.
انبارهاي رژيم اشغالگر قدس را چه كسي از بمب هاي ليزري پر كرده است؟ اگر كسي فكر مي كند با همه توان به اشغالگران فلسطين كمك كند و ملت هاي منطقه بنشينند و نگاه كنند، اشتباه مي كند. شما فكر نكنيد كه كشورهاي عربي از وجود رژيم اشغالگر راضي هستند، ما در مقابل طرح هاي به ظاهر صلح آميز در مورد فلسطين سكوت كرديم. شما فكر مي كنيد دستگيري دولت و نمايندگان مردم فلسطين علامت خوبي براي صلح است؟ اما شما فكر مي كنيد حمله به لبنان علامت خوبي براي صلح است؟ شما فكر مي كنيد مردم منطقه از سركوب ملت فلسطين پيام صلح دريافت مي كنند؟ اشتباه مي كنيد من واقعاً مي خواهم شما را از اشتباه بيرون بياورم. اگر اين ذهنيتتان است همه طرح هايتان شكست خواهد خورد، چون واقعيات را ناديده مي گيريد، مسئله فلسطين، مسئله ايران نيست. مسئله بيش از يك ميليارد نفر است. شما كه مي گوييد اهل تحقيق و مطالعه هستيد بايد مسئله را عميق نگاه كنيد، اين يك نصيحت دوستانه است.

پرسش: شما در حالي براي آزادي مردم فلسطين دلسوزي مي كنيد كه در ايران آزادي ها نقض مي شود. روزنامه هاي زيادي طي سالهاي اخير بسته شده و سانسور شديد اعمال مي شود. محققين زنداني شده اند و شيرين عبادي كه برنده جايزه نوبل است مؤسسه اش بسته شده است. شما از اهميت انتخابات آزاد در فلسطين صحبت مي كنيد در حالي كه در ايران، شوراي نگهبان نامزدها را رد صلاحيت مي كند. يا وقتي اتوبوس ران ها اعتصاب كردند سردسته آنها توسط پليس دستگير مي شود و برخي ديگر هم اخراج مي شوند. شما در حالي از صلح سخن مي گوييد كه با موشكهايي كه به حزب الله داديد به كشته شدن فلسطيني ها كمك كرديد. من درباره اين تناقضها از شما سؤال دارم.
پاسخ: خيلي متشكرم از دلسوزي شما براي ملت ايران و مردم فلسطين. ما از كشته شدن انسان ها هر جا باشد ناراحت هستيم. ايران يك كشور بسيار بزرگ است مثل همه كشورها در آن اتفاقاتي هم مي افتد. هزاران اتفاق خوب و بعضي اتفاقات بد. اينكه فكر كنيد با بعضي اتفاقات بد، مشكلي پيش مي آيد اشتباه مي كنيد. در آمريكا 3ميليون نفر زنداني هستند يعني يك درصد مردم. در حاليكه در ايران اين رقم 2/0 درصد يعني يك پنجم آمريكا است. نزديك به نود درصد زندانيان ما مربوط به قاچاقچيان موادمخدر است يعني ما داريم هزينه مي كنيم كه موادمخدر به اروپا و آمريكا نرود. آيا مي شود شما بگوييد اين سه ميليون نفر به چه دليل زنداني هستند؟ آيا دولت شما بدون دليل آنها را زنداني كرده است؟
در هر كشوري قوانيني است همه بايد قوانين را رعايت كنند. آزادي در سايه اجراي قانون به دست مي آيد. در كشور ما هيچ كس به اتهام تحقيق در زندان نيست. بله، اگر كسي به كسي توهين كندو حق كسي را پايمال كند و آن فرد شكايت كند با حضور قاضي و وكيل در دادگاه محاكمه مي شوند و بسيار روشن است. براي اينكه بدانيد در كشور ما قانون حاكم است. بدانيد كه سه ماه قبل تنها روزنامه متعلق به دولت به دليل تخلفي كه كرد و شكايتي كه عليه آن شد محاكمه شد و هنوز تعطيل است. اشتباه نكنيد، خيلي از مسايلي كه براي شما مهم است براي ديگران مهم نيست. اگر كسي از يك روزنامه اي شكايت كند در حضور هيئت منصفه بايد محاكمه بشود. معني آن اين نيست كسي كه روزنامه داشت حق است و كسي كه روزنامه ندارد ناحق است و كسي كه رسانه دارد مي تواند حق ديگران را ضايع كند بله ما آماده ايم براساس حرف هايي كه مي زنيم عمل كنيم و داريم عمل هم مي كنيم.
من از شما سؤال مي كنم آيا تاكنون كسي خارج از دو حزب حاكم به رياست جمهوري آمريكا رسيده است؟ شما بهتر از من مي دانيد كه كل حكومت آمريكا در دست دو گروه است. آيا سلايق مردم آمريكا فقط در دو گروه خلاصه مي شود؟ آيا شما اجازه مي دهيد غير از آن دو گروه، كسي كانديداي انتخابات رياست جمهوري شود؟ اصلا فرصت به او مي دهيد كه انتخاب بشود؟ اگر در تاريخ شما يك مورد شده اعلام كنيد؟ اما در كشور ما، آزادي است البته براساس قانون در انتخابات ما هشت نفر كانديدا بودند از كساني كه مخالف بودند و كساني كه به اقتصاد آزاد معتقد بودند و كساني كه صددرصد موافق نظام بودند، همه در انتخابات شركت كردند. شما اگر خيال مي كنيد كه هزار نفر كانديداي رياست جمهوري بشوند چيز خوبي است لطفاً اجازه بدهيد در آمريكا اتفاق بيفتد اين خيلي خوب مي شود و ما هم ياد خواهيم گرفت. در كشور ما، قانون حاكم است. لطفاً اجازه بدهيد در مسايل داخلي وارد نشويم آن وقت خيلي از بحث ها مطرح خواهد شد و لطفاً ذهنيت خود را راجع به ملت ايران اصلاح كنيد. اگر كسي تصور مي كند با اين حرف ها در ملت ما تأثير مي گذارد اشتباه مي كند. ما آزادترين نوع انتخابات را داشتيم. من يك معلم هستم، با مردم حرف زدم مردم هم انتخاب كردند. خود مردم، گروه هاي خودجوش مردمي تشكيل دادند و از جيب خودشان، تبليغات كردند. اين يك دموكراسي ناب و اصيل است. ما نبايد چشم خودمان را بر اين ببنديم در صورتيكه در كشور شما چنين چيزي امكان ندارد، تكرار مي كنم امكان ندارد. كدام كشور آزادتر است. كدام دموكراتيك تر است. حاضريم در يك جلسه مستقل گفتگو كنيم اما حاضريم حرف هايي كه مي زنيم در همه جا عمل كنيم.
اجازه بدهيد ملت فلسطين خودش تصميم بگيرد. حق ملت فلسطين را نبايد ضايع كرد. يادتان باشد آنهايي كه باد مي كارند طوفان درو خواهند كرد. ما نمي خواهيم اين اتفاق بيفتد. ما مي خواهيم آمريكا هم در منطقه با مردم دوست باشد نمي خواهيم جوري رفتار كند كه كينه ها بيشتر شود. يك گروه بفرستيد در منطقه ما، نظرات مردم را نسبت به دولت شما ارزيابي كنند، حتي در مصر كه دولتش دوست شما است و يا در عربستان، اردن، عراق و كشورهاي حاشيه خليج فارس، يمن، سودان و در تمام كشورها، ببينيد نظر مردم در مورد دولت شما چيست؟ فكر مي كنم خيلي چيزها عوض خواهد شد.

پرسش: آقاي رئيس جمهور هيچ يك از مسائلي كه شما مطرح كرديد به اهميت مسئله سلاح هاي هسته اي نيست. غني سازي يك وسيله، هم براي ساخت بمب هاي اتمي است و هم براي توليد انرژي برق. كشور شما از سوي آمريكا متهم مي شود كه به دنبال سلاح هسته اي است و شما مي گوييد به دنبال مقاصد صلح آميز هستيد. اگر فرض كنيم كه شما دنبال مقاصد صلح آميز هسته اي باشيد و به شما اجازه داده شود غني سازي كنيد، آنگاه بقيه كشورهاي منطقه مثل مصر و عربستان و... نيز چنين امكاني را مي خواهند داشته باشند. آن وقت مشكلات منطقه تشديد نخواهد شد؟ آيا اين گونه مي توان به جهان عاري از سلاح هسته اي فكر كرد؟
پاسخ: خيلي متشكرم كه سعي كرديد توصيه دوستانه اي داشته باشيد، من يك سؤال دارم از شما. آيا اصولا قايل هستيد كه ساير ملت ها مي توانند از چرخه سوخت استفاده كنند يا نه؟ آيا «ان.پي.تي» اجازه مي دهد ساير ملت ها فناوري هسته اي داشته باشند يا نه؟!

پاسخ خبرنگار: بله مي توانند و «ان پي تي» اجازه مي دهد.
چگونه؟ با اجازه آمريكا يا در چارچوب مقررات آژانس؟ ببينيد ما اگر يك حقي را مي پذيريم بايد اجازه بدهيم اجرايي شود. اگر نگران هستيم بايد تحقيقات شيميايي و تحقيقات بيولوژيك را هم متوقف كنيم. آيا هيچ عاقلي چنين تصميمي مي گيرد؟ آيا صرف اينكه ديگران هم ممكن است چيزي را بخواهند حق يك ملت را تعطيل مي كند؟ آيا كساني كه به سرعت دارند بمب هاي جديد مي سازند براي دنيا خطر نيستند؟ آيا در منطقه ما كسان ديگري سلاح ندارند؟ سلاح دارند اما دولت آمريكا احساس نگراني نمي كند چرا؟ آيا واقعا مخالف سلاح هستند؟ موضوع هسته اي يك موضوع سياسي است نه يك موضوع حقوقي. آيا حق داريم به كشورها بگوييم از اكتشاف نفت خودداري كنند؟ مي توانيم حق ديگران را تعطيل كنيم؟ نه
ما عضو آژانس هستيم. ان. پي.تي را امضا كرده ايم و درچارچوب همان هم كار مي كنيم. چه اشكالي دارد تمام اعضا از حقوق خودشان استفاده كنند؟ آيا فكر مي كنيم اگر همه ملت ها از انرژي هسته اي استفاده بكنند از آن بمب مي سازند؟ اشتباه است. كسي كه ديگران را به چيزي توصيه مي كند اول خودش بايد عمل كند. من فكر مي كنم اين 4تا5 كشور اگر بمب هاي خودشان را از بين ببرند خيال خودشان هم راحت مي شود و به ديگران هم بدبين نخواهندبود. ما فعاليت هايمان صلح آميز است. آنقدر مطمئن هستيم كه سال گذشته در سازمان ملل پيشنهاد داديم كه همه بيايند در فعاليت هاي ما مشاركت كنند.
ما آنقدر مطمئن هستيم كه درها را باز كرديم و خبرنگاران را برديم و تأسيسات خود را به آنها نشان داديم. گفتيم اين تجهيزاتي است درخدمت پزشكي، انرژي و كشاورزي. چرا آنرا سري مي كنيد كه بعد منحرف شود؟ همه كارهاي خود را شفاف كنند، آمريكا و انگليس نيز شفاف كنند. سال گذشته من پيشنهاد دادم كميته خلع سلاح تشكيل شود و در مجمع عمومي سازمان ملل نيز رأي آورد، ولي آنها اجازه ندادند فعال شود. واقعا كساني كه سلاح دارند بروند آنها را از بين ببرند، دنيا را نيز راحت مي كنند. ما درابتداي راه غني سازي هستيم. واقعا اين مقدار نگران كننده است كه اين همه سرو صدا راه بيندازند؟ درحاليكه در منطقه ما كساني هستند كه دولت آمريكا آنها را مسلح به سلاح هسته اي كرده است. ما فكر مي كنيم دوران سلاح هسته اي به پايان رسيده و هركس سرمايه گذاري كند اشتباه كرده است. آمريكا نيز اشتباه كرده است. چون فرصت استفاده ندارد و تأثيري (نيز) ندارد. ديگر ملت ها با بمب تسليم نمي شوند و بمب اتم نمي تواند يك دولت را حفظ كند. اگر مي توانست شوروي را حفظ مي كرد. شوروي كلاهك هايش بيش از آمريكا بود اما متلاشي شد. امروز سلاح هسته اي برتري نمي آورد.
اما درباره انرژي صلح آميز، ضرورت امروز است. شما وضعيت نفت را مي دانيد. ذخاير روبه پايان است. اما نياز انرژي روزافزون است و نياز به انرژي هاي پاك است. كدام انرژي بهتر از هسته اي است؟ من فكر مي كنم بايد سيستم را عوض كرد. بايد همه اعضاي آژانس بتوانند اين انرژي را داشته باشند. اما گروه هايي كه بازرسي مي كنند بايد گروه هاي قوي باشند تا بروند جلوگيري كنند. همينطور در مورد سلاح هاي شيميايي و ميكروبي نيز همين كار را كنند چون آن هم كشنده است، با محروم كردن از فناوري و دانش نمي شود كاري كرد. بايد ياد گرفت كه درست استفاده كرد و اين شدني است.

پرسش: شما در بخش اول گفتيد كه از اين حق برخورداريد، اين درست است. اما چرا بر اين موضوع اين قدر اصرار مي كنيد كه دنيا را با مشكل مواجه كرده ايد؟ آيا شما حاضريد انرژي هسته اي داشته باشيد بدون اينكه غني سازي كنيد. اين امكان الان فراهم است كه بدون اينكه غني سازي كنيد انرژي هسته اي را داشته باشيد. شما با ما واضح، صحبت نمي كنيد! چرا اصرار داريد با غني سازي دنيا را با مشكل مواجه كنيد؟
پاسخ: خيلي متشكرم. اين سؤال هم مطرح است كه چرا بعضي اصرار دارند ما اين فناوري را نداشته باشيم درحاليكه مي گويند طبق قانون حق ماست. پس اگر حق ماست چرا اصرار داريد ما نداشته باشيم؟ چرا؟

پرسش: ما نمي خواهيم سلاح هسته اي گسترش يابد و بحث فقط ملت ايران نيست. ما نمي خواهيم غني سازي گسترش يابد.
پاسخ: من احساس شما را درك مي كنم اما فكر مي كنم نگاهي به اطراف و نزديكان خود بكنيد. قبل از آن كه جلوي كساني را كه غني سازي مي كنند، بخواهيم بگيريم بايد جلوي كساني را گرفت كه بمب مي سازند. آنوقت مشكل حل مي شود. شما چه تلاشي كرديد براي جلوگيري از ساخت بمب در آمريكا؟ مي دانيم نمي توانيد چون دست شما نيست. شما چون زورتان به زوردارها نمي رسد به ما فشار مي آوريد. خيلي هاي ديگر هم مثل شما هستند.
اما چند نكته، شما گفتيد همه دنيا نگران است. اينطور نيست آمريكا همه دنيا نيست حتي اگر آمريكا و همه اروپا همه با هم باشند همه دنيا نيستند. ما هفته گذشته اجلاس عدم تعهد را داشتيم 118كشور از حق ايران دفاع كردند. آنها هم كشور هستند و جامعه جهاني هستند پس نگراني در آمريكاست البته آن هم در دولت آمريكا و 2تا 3دولت اروپايي. براي چي نگرانيد، نگران نباشيد. اما اينكه گفتيد ما نسازيم و از ديگران خريد كنيم فكر مي كنيد اين پيشنهاد قانوني است به كسي كه توانايي توليد چيزي دارد بگوييم تو نساز از ديگران بگير به چه دليل؟ من خودم مي توانم بسازم همانطور كه مي توانم گندم توليد كنم برنج توليد كنم آيا من مي توانم به شما بگويم نفت توليد نكنيد من به شما مي فروشم؟ ما به اروپايي ها بگوييم غني سازي نداشته باشيد ما به شما نفت مي فروشيم آيا از ما مي پذيرند؟ اين درست نيست من خودم نفت توليد نكنم بعد بروم جلوي ديگران بايستم و التماس كنم، مي شود؟ فكر مي كنيد اين خواسته درستي است بايد گذاشت ملت ها از حقوق قانوني برخوردار باشند. اجازه دهيد من تجربيات تاريخي را براي شما بگويم مي دانيد كه در برنامه ما توليد 20هزار مگاوات برق از طريق سوخت هسته اي پيش بيني شده است ما تا امروز چند قرارداد توليد سوخت با غربي ها داشتيم كه همه بي نتيجه ماند و زيرش زدند و تعهداتشان را نقض كردند ما با آمريكا نزديك 50سال قبل قرارداد داشتيم يك طرفه تعهداتش را لغو كرد، با آلمان قرارداد ساخت نيروگاه را داشتيم يك طرفه لغو كرد، با فرانسه قرارداد توليد سوخت و مشاركت داشتيم سالها منابع ما را نگه داشت و تعهداتش را عمل نكرد همينطور با كانادا. چطور ما مي توانيم اعتماد كنيم. ما اعتماد نداريم براي اينكه قراردادهايي كه جلوي ماست عمل نكردند. بياييم پايين تر از هسته اي حتي قراردادهاي مربوط به خريد هلي كوپتر و قطعات هواپيماي مسافربري را انجام ندادند. 25سال است كشورهاي اروپايي به ما هواپيماي مسافربري نمي فروشند. به چه تضمين به حرف اينها عمل كنيم؟ در حاليكه ما خودمان مي توانيم توليد كنيم و قانون را هم رعايت مي كنيم زير نظر آژانس هم هستيم بيشترين همراهي و همكاري را هم ما انجام داديم. به لحاظ مذهبي هم از حركت به سمت سلاح هسته اي ممنوعيم ما يك حكومت مذهبي هستيم نمي توانيم اين كار را بكنيم نيروگاه بوشهر قرارداد دارد چقدر طول كشيده است؟ 30سال چون تابع تصميمات سياسي است ما نمي توانيم سرنوشت كشورمان را به تصميمات سياسي بسپاريم ما كشورمان را بايد پيشرفت بدهيم و خودمان توليد كنيم من پيشنهاد مي دهم آمريكا چرخه توليد سوختش را ظرف 5سال تعطيل كند ما آمادگي داريم پس از 5سال سوخت بدهيم 50درصد هم تخفيف بدهيم و تضمين هم مي كنيم ما كشوري هستيم كه همه تعهداتمان را تا الان انجام داده ايم حتي يك تعهد انجام نشده نداريم و برخلاف دوستان غربي خوش حسابيم.

پرسش: ديروز در سازمان ملل تأكيد مي كرديد كه اشغالگران بايد عراق را ترك كنند، در حالي كه عراق امنيت ندارد شما براي امنيت عراق چه كار كرده ايد؟ گفته مي شود عامل ناامني ها در عراق شما هستيد. سياست شما درباره عراق چيست و آيا حاضريد با آمريكا در مورد عراق همكاري كنيد.
پاسخ: مديران آمريكا در حل مسئله عراق دچار سردرگمي شده اند نمي دانند چه كار كنند به همين دليل ديگران را متهم مي كنند ما نيرويي در عراق نداريم. آمريكا 160هزار نيرو و پايگاه دارد ما خواهان امنيت در عراق هستيم و از دولت عراق كاملاً حمايت مي كنيم. دولت عراق برآمده از رأي مردم است. ناامني در عراق به ضرر همه است علاوه بر آن مردم ما با مردم عراق يك رابطه عاطفي دارند هزار سال با هم زندگي كرده اند و بسياري از مردم ما با هم فاميل هستند وقتي در عراق كسي صدمه مي بيند در ايران هم منعكس مي شود.
ناامني در عراق بعضي از شهرهاي ما را ناامن كرده حتماً از بمب گذاري در اهواز خبر داريد عده اي كشته شدند در شهرهاي ديگر هم ناامني داشتيم ما طرفدار امنيت در عراق هستيم وقتي آمريكايي ها آمدند در عراق و صدام را ساقط كردند، بسياري از مردم فكر كردند سياست آمريكا در حمايت از صدام و لجبازي با مردم منطقه عوض شده است و خواستند خاطرات 8سال جنگ را فراموش كنند اما بعد از سقوط صدام آمريكا اعلام كرد ما مي خواهيم بمانيم.
پايگاه هاي مستحكم و پادگان هاي بزرگ مي سازند آيا اينها براي رفتن است يا براي ماندن؟ هر كسي بخواهد برود قدرت را به سرعت به دولت منتخب مردم منتقل مي كند نه اينكه دولت و مجلس را تحت فشار قراردهد. دو سه ماه قبل وزير كشور عراق مصاحبه كرد و گفت پشت بسياري از حملات تروريستي، نيروهاي آمريكايي هستند. يعني نيروهاي آمريكايي مردم عراق را مي كشند، با موشك مي زنند اين چيز خوبي نيست ملت عراق يك ملت مستحكم است از حضور آمريكايي ها راضي نيست.
من فكر مي كنم آمريكايي ها بجاي متهم كردن ديگران بايد شرايط را به درستي بشناسد من صادقانه به شما مي گويم سياستهاي آمريكا در منطقه به ضرر آمريكاست شما مردم را نمي شناسيد بسياري از جاها با چراغ انگليسي ها وارد صحنه مي شويد انگليس ها يك زماني مردم را مي شناختند اما الان شرايط عوض شده واقعاً نمي دانند چه مي گذرد، اطلاعات غلط مي دهند. دولت شما هم بر همان اساس تصميم مي گيرد و شرايط هر روز پيچيده تر مي شود. روزي كه صدام ساقط شد همه خوشحال شدند گفتند آمريكا درست شده اما اقدامات بعدي آمريكا اين اميد را به يأس تبديل كرد. من به شما مي گويم رفتار دولت شما در منطقه احساسات عمومي را به شدت برعليه شما كرد، ما علاقه منديم با هر طرحي كه به تقويت دولت مردمي عراق و پيشرفت عراق منتهي شود همكاري داشته باشيم، بارها اعلام كرده ايم.

پرسش: به دليل نداشتن رابطه ميان ايران و آمريكا ضررهاي زيادي به منافع ملت ايران وارد شده است، بوش ديروز گفت درك مي كند كه داشتن برق هسته اي حق ملت ايران است ولي مقابله شما با آمريكا مشكلات شما را ادامه مي دهد. چرا شما با آمريكا رابطه برقرار نمي كنيد؟ آيا حاضر هستيد با مسئولان آمريكا مذاكره كنيد و سفارت آمريكا را در تهران مجدداً بازگشايي كنيد؟
پاسخ: خيلي متشكرم از دلسوزي شما براي ملت ايران شايد از من هم دلسوزتر هستيد. اصل در سياست خارجي داشتن روابط است وقتي ملت ما انقلاب كرد و پيروز شد امام خميني(ره) به صراحت اعلام كرد ما آمادگي داريم با همه كشورها بجز اسرائيل كه مشروعيت ندارد رابطه دوجانبه دوستانه داشته باشيم حتي امام اقدامات خصمانه آمريكا در طول دوران بعد از كودتاي سال32 را كنار گذاشت اما دولتمردان آمريكايي قدر اين بزرگواري امام را نشناختند و 27سال است كه رابطه خود را قطع كرده اند البته ما هم استقبال كرديم ولي ما قطع نكرديم 8سال در جنگ عليه ما از صدام حمايت كردند چرا؟ مگر ما چه گفتيم؟ ما گفتيم مي خواهيم آزاد باشيم ما ديكتاتور نمي خواهيم ما انتخابات آزاد مي خواهيم. مي خواهيم اسلامي زندگي كنيم. ملت ما 2/98درصد به جمهوري اسلامي رأي دادند متأسفانه دولتمردان شما به آن احترام نگذاشتند مردم ما و شخصيت هاي ما ترور شدند و تروريست ها در كنگره آمريكا مورد حمايت قرارگرفتند. اينها رفتارهاي خوبي نيست همين الان هم آمريكا در هر جا شكست مي خورد ايران را متهم مي كند فكر مي كنم بايد در رفتار خودشان تجديدنظر كنند. مي شود روابط خوب داشت بايد يك مقدار رفتار اصلاح شود ما خوشحال نيستيم از اين مسئله اما آنها هيچ وقت اصلاح نمي كنند كساني كه خودشان خراب كردند اصلاح كنند مي توانند درست كنند.

مجري: تشكر مي كنم از وقتي كه براي جلسه امروز اختصاص داديد و اگر در پايان صحبتي داريد، بفرماييد:
پاسخ: من هم متشكرم در ابتداي جلسه گفتيد مستقل هستيد و من هم پذيرفتم اما تقريباً همه حرف ها را از موضع دولت مطرح كرديد البته اشكالي ندارد من فكر مي كنم بالاتر از صحبت كردن مي شود شنيد از فاصله دور هم مي توان شنيد، خوب شنيدن به حل مسايل كمك مي كند.
انشاءالله موفق باشيد.
منبع: روزنامه کيهان ، يکشنبه 16 مهر 1385- 14 رمضان 1427- 8 اکتبر 2006 - سال شصت و چهارم-شماره 18636

 


جزوه شماره 2
طرح مطالعات غرب شناسي و تاريخي
بسيج دانشجويي حضرت امام رضا(عليه السلام)
دانشگاه آزاد اسلامی واحد يزد
رمضان المبارک 1427- مهرماه 1385

ارسال شده توسط وحید منتظر در ساعت 3:36 PM |
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
غرب شناسی و دشمن شناسی
ناتوي فرهنگي

شواليه هاي جنگ سرد  فرهنگي عبدالله شهبازي

«جنگ سرد» به دوران تاريخي اطلاق مي‏شود كه از اواسط دهه 1940م. با پايان جنگ دوم جهاني، آغاز شد و تا سال 1991 و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، يعني حدود 45 سال، دوام آورد.شاخص اين دوران، رقابت و نبرد آشكار و پنهان سياسي، اقتصادي، تسليحاتي، اطلاعاتي و فرهنگي بلوك غرب، به رهبري ايالات متحده آمريكا، و بلوك شرق، به رهبري اتحاد شوروي، بود. اين نبرد در تمامي دوران طولاني فوق سايه سنگين و سياه خود را بر فضاي بين‏المللي گسترد و سرنوشت بشريت را رقم زد. در اين دوران، روشنفكران نيز به دو جبهه اصلي كمونيست و ضد كمونيست تقسيم شدند و اگر مواضع روشنفكران مستقل و ميانه‏رو با نگرش يكي از اين دو جبهه اصلي روشنفكري تعارض مي‏يافت به وابستگي به جبهه ديگر متهم مي‏شد. فضاي قطب‏بندي شده‏اي بود كه لمس آن براي نسل جديد دشوار است. طبعاً، سرويسهاي اطلاعاتي هر دو بلوك، شرق و غرب، نيز، در اين حوزه روشنفكري فعال بودند.
در سالهاي اخير، با فروپاشي اتحاد شوروي و پايان يافتن جنگ سرد، توجه به نقش سرويسهاي اطلاعاتي، به‏ويژه آژانس مركزي اطلاعات آمريكا (سيا)، در حوزه‏هاي روشنفكري در دوران فوق افزايش چشمگيري يافته است. پژوهشهايي كه در اين زمينه صورت گرفته، ثابت مي‏كند كه در دوران جنگ سرد در عرصه‏هاي روشنفكري نيز، مانند ساير عرصه‏ها، اين نبرد به شدت جريان داشت. اين پديده‏اي است كه «جنگ سرد فرهنگي» نام گرفته است. اينك، در غرب، نسلي پرشور و دقيق از محققان پديد آمده‏اند كه، بر پايه اسناد علني شده سيا، گروهي از برجسته‏ترين نظريه‏پردازان و مبلغان ليبرال دمكراسي را به همكاري با سيا و اينتليجنس سرويس بريتانيا متهم مي‏كنند. اين جنجالي است كه برخي مطبوعات آن را «بحران روشنفكري ليبرال پس از جنگ سرد» ناميده‏اند.
جنجال كتاب خانم ساندرس
مهم‏ترين اين تحقيقات، كتاب خانم «فرانسس ساندرس»، پژوهشگر و روزنامه‏نگار انگليسي است كه چاپ اول آن در سال 1999 در لندن منتشر شد و غوغايي به‏پا كرد. چاپهاي بعدي اين كتاب با عنوان: جنگ سرد فرهنگي: سيا و جهان هنر و ادب.
«ويلارد منس»، منتقد، كتاب خانم ساندرس را «يكي از حيرت‏آورترين و افشاگرترين» كتابهايي خوانده كه تا كنون درباره سرويس اطلاعاتي ايالات متحده منتشر شده است. خانم ساندرس نشان مي‏دهد كه «كورد مه‏ير»، رئيس بخش عمليات بين‏المللي سيا، و دوست او، «آرتور شلزينگر» (پسر)، طبق طرحي كه «ملوين لاسكي» ارائه داد. حركتي را آغاز كردند كه به ايجاد شبكه فرهنگي غول‏آسايي در سراسر جهان انجاميد. خانم ساندرس اين شبكه را «ناتوي فرهنگي» مي‏نامد. بودجه اين عمليات در سال 1950، يعني در زمان دولت ترومن، 34 ميليون دلار بود. سيا در چارچوب عمليات جنگ سرد فرهنگي شبكه مطبوعاتي جهان‌شمولي ايجاد كرد كه از ايالات متحده تا لندن و اوگاندا و خاورميانه و آمريكاي لاتين گسترش داشت، و در تمام اين دوران مطبوعات روشنفكري متنفذي مانند پارتيزان ريويو، كنيان ريويو، نيوليدر، انكاونتر، درمونات، پرووه، تمپو پرزنته، كوادرانت و ... از سيا كمكهاي مالي مستقيم يا غير مستقيم دريافت مي‏كردند.
وزارت فرهنگ بلوك غرب
به تعبير خانم ساندرس، سيا در مقام «وزارت فرهنگ بلوك غرب» عمل مي‏كرد. مثلاً از «جكسون پولاك» و نقاشي «آبستره» به شدت حمايت مي‏كرد با اين هدف كه، در عرصه هنر، رئاليسم سوسياليستي را شكست دهد.
در هاليوود، مأموران سيا كارگردانان را ترغيب مي‏كردند كه در فيلمهاي خود سياه‌پوستان را هر چه بيشتر نمايش دهند، آنان را آراسته و خوش لباس به تصوير كشند و از اين طريق ايالات متحده را جامعه‏اي آزاد و دمكرات بنمايانند. فيلم «مزرعه حيوانات» جرج ارول با سرمايه سيا تهيه شد. فيلم 1984 ارول نيز با بودجه سيا ساخته شد.
بسياري از كتب كمپاني «پراگر» با بودجه سيا چاپ مي‏شد. كتاب طبقه جديد «ميلوان جيلاس» با بودجه سيا در شمارگان بالا منتشر شد و در سراسر جهان توزيع گرديد. سيا 50 هزار نسخه از يكي از كتابهاي «ايروينگ كريستول» را براي توزيع مجاني در سراسر جهان خريداري كرد، سيا در سال 1950 با ده ميليون دلار بودجه راديوي اروپاي آزاد را تأسيس كرد و موارد فراواني از اين قبيل.
طبق تخمين خانم ساندرس، در دوران جنگ سرد حدود هزار عنوان كتاب به وسيله سيا و در زير نام بنگاههاي انتشاراتي تجاري و دانشگاهي، فقط در ايالات متحده آمريكا منتشر شد.
سيا و كنگره آزادي فرهنگي
مهم‏ترين اقدام سيا، تأسيس «كنگره آزادي فرهنگي» بود كه در ژوئن 1950 با حضور بيش از يكصد نويسنده از سراسر جهان در برلين گشايش يافت. در اين اجلاس روشنفكران برجسته‏اي چون: «آرتور كوستلر»، «سيدني هوك»، «ملوين لاسكي»، «ايناتسيو سيلونه» و «جرج ارول» شركت كردند. «كوستلر» در نطق خود اعلام كرد:
دوستان، آزادي تهاجم خود را آغاز كرده است!.
«آرتور كوستلر» رابطه‌اي نزديك با سيا داشت و راهنماييهاي او در فعاليتهاي سيا در ميان روشنفكران بسيار مؤثر بود. «سيدني هوك» در 1949 به مقامات آمريكايي گفته بود: به من يكصد ميليون دلار و يكهزار انسان مصمم بدهيد؛ تضمين مي‏كنم كه چنان موجي از ناآراميهاي دمكراتيك در ميان توده‏ها، بلكه حتي در ميان سربازان امپراتوري استالين، ايجاد كنم كه براي مدتي طولاني تمامي دغدغه وي به مسائل داخلي معطوف شود.يكي از اولين اقدامات كنگره، صرف پولهاي كلان براي ايجاد نشريات روشنفكري در پاريس، برلين و لندن بود. هدف اوليه آنها تقويت چپ‏گرايان غير كمونيست و ماركسيستهاي مخالف شوروي بود و هدف دوم، مقابله با روحيات ضد آمريكايي در ميان روشنفكران اروپاي غربي با ارائه تصويري زيبا از ايالات متحده آمريكا به عنوان اوج شكوفايي تمدن غرب.
هدايت كنگره آزادي فرهنگي را «مايكل يسلسون»، كارمند واحد جنگ رواني سيا، به عهده داشت كه بعدها به نويسنده‏اي سرشناس بدل شد. دستورات به شكل رمز از واشنگتن به آپارتمان محل زندگي او و همسرش در پاريس انتقال مي‏يافت. اين سازمان تا زمان انحلال (1967) دهها ميليون دلار پول از سيا دريافت كرد.
سيا و نهادهاي دانشگاهي
تعدادي از دانشگاههاي سرشناس ايالات متحده، مانند: كلمبيا و استانفورد و نيويورك و هاروارد، در زير نفوذ مستقيم سيا بود. مثلاً، «بنياد فارفيلد»1 در دانشگاه كلمبيا از مهم‌ترين مراكزي بود كه بودجه عمليات فرهنگي سيا از طريق آن به نهادهاي فرهنگي انتقال مي‏يافت. ظاهراً اين بنياد را يك ثروتمند يهودي به نام «جوليوس فليشمن» ايجاد كرده بود ولي در واقع با بودجه سيا تأمين مي‏شد. هدايت اين بنياد را «جك تامپسون»، مأمور سيا و استاد دانشگاه كلمبيا، به دست داشت.«ديويد گيبس» در مقاله انديشمندان و جاسوسان: سكوتي كه فرياد مي‏زند از رسوايي بزرگي سخن مي‏گويد كه به دليل فاش شدن اسناد ارتباط سيا با نهادهاي آكادميك در دوران جنگ سرد پديد آمده است. گيبس به رابطه تنگاتنگ سيا با نهادهاي علوم اجتماعي ايالات متحده اشاره مي‏كند.
جنگجويان فرهنگي سيا
با انتشار كتاب خانم ساندرس و تحقيقات مشابه، نام گروهي از سرشناس‏ترين روشنفكران جهان غرب در فهرست «شواليه‏هاي جنگ سرد فرهنگي» ثبت شده است. در فهرست اين جنگجويان فرهنگي نامهاي بزرگي ديده مي‏شود: سر كارل پوپر، توماس كوهن، آرتور شلزينگر (پسر)، سر آيزايا برلين، والت ويتمن روستو، جيمز برنهام، دانيل بل، ريمون آرون، حنا آرنت، ايروينگ كريستول، سيدني هوك، آرتور كوستلر، هنري لوس، رينهولد نيبور، رابرت كانكوئست و .... اينان انديشمنداني بودند كه در دوران جنگ سرد روشنفكران مخالف كمونيسم را در سراسر جهان تغذيه فكري مي‏كردند. مثلاً، توماس كوهن، كتاب ساختار انقلابهاي علمي خود را، كه يكي از نامدارترين و متنفذترين كتب سده بيستم به‏شمار مي‏رود، به سفارش «جيمز بريان كانانت»، رئيس دانشگاه هاروارد، نوشت و كتاب را به او اهدا كرد. كانانت شيميدان برجسته و از طراحان بمب اتمي ايالات متحده بود و با زرسالاران وال‏استريت و سرويس اطلاعاتي پيوندهاي استوار داشت.
شواليه‏هاي معصوم
نقش سيا در هدايت اين فعاليتهاي فرهنگي در زمان خود چندان پوشيده نبود. در دهه 1960 در محافل روشنفكري اروپا اين شوخي رواج يافته بود كه هر نهاد خيريه يا فرهنگي آمريكايي كه در نام خود از واژه‏هاي «آزاد» يا «خصوصي» استفاده مي‏كند وابسته به سيا است. به نوشته ديويد گيبس، انديشمندان اجتماعي و سياسي فوق كاملاً به رابطه خود با سيا واقف بودند؛ كساني مانند «رابرت جرويس» استاد دانشگاه كلمبيا و رئيس سابق انجمن علوم سياسي آمريكا، «جوزف ني» استاد دانشگاه هاروارد، «برادفورد وستر فيلد» استاد دانشگاه ييل و ديگران.خانم ساندرس نيز با ادله و اسناد محكم ثابت مي‏كند كه برخي از اين روشنفكران برجسته، از جمله «سر آيزايا برلين» و «سر استفن اسپندر» و «آرتور كوستلر»، از همكاري خود با سيا كاملاً مطلع بودند.
سيا و قتل روشنفكران
اين ترويج «فرهنگ آزاد» همپاي سياست ترور و كشتار روشنفكران دگرانديش در تمامي دوران جنگ سرد جريان داشت. طبق برخي تخمينها، سيا در اين دوران حداقل يكصد و پنجاه هزار آموزگار، استاد دانشگاه، رهبر اتحاديه كارگري و كشيش و روحاني را به قتل رسانيد. برخي تخمينها اين رقم را تا سيصد هزار نفر نيز افزايش مي‏دهد.در دوران جنگ سرد و در زماني كه روشنفكران همكار سيا از مواهب فراوان برخوردار بودند، بسياري از روشنفكران ايالات متحده قرباني جنون ضد‌كمونيستي بودند. حدود 30 هزار عنوان كتاب در رديف ليست سياه قرار گرفت و از كتابخانه‏ها به عنوان «كتاب مضره» خارج شد. «ليست سياه» سيا شامل كتب نويسندگاني مي‏شد كه متهم به هواداري از كمونيسم بودند. در اين فهرست اسامي نويسندگان نامداري چون «داشيل هامت»، «لنگستون هيوز»، «جان ريد» و «هرمن ملويل» ديده مي‏شود.
روشنفكران يهودي و جنگ سرد فرهنگي
عجيب‏تر اينكه اكثريت مطلق اين شواليه‏هاي جنگ سرد فرهنگي يهودي بودند. «پل بوهل»، استاد تاريخ جنبشهاي راديكال در دانشگاه براون، مقاله‏اي با عنوان سيا و ليبرالهاي يهودي3 در مجله تيكون (مه - ژوئن 2000) منتشر كرده است. تيكون يك نشريه روشنفكري يهودي است كه در ايالات متحده آمريكا چاپ مي‏شود. بوهل به نقش فائقه روشنفكران يهودي در جنگ سرد فرهنگي سيا توجه مي‏كند و خصوصيت دوم اين روشنفكران يهودي را پيشينه چپ ايشان مي‏يابد. او مي‏نويسد: «وجه اشتراك جنگ‌جويان فرهنگي سيا اين است كه «تقريباً تمامي آنها جدا شدگان از چپ هستند.».. اكثر آنها تروتسكيستهاي سابق و اعضاي حلقه‏اي بودند كه به «روشنفكران نيويورك» معروف است.»
ميراثي كه به نومحافظه‏كاران رسيد
جرياني كه به عنوان نو‌محافظه‏كاري در سالهاي اخير در ايالات متحده آمريكا سر بر كشيده و سياستهاي نظامي‏گرايانه دولت جرج بوش دوم را تغذيه و هدايت مي‏كند، ادامه مستقيم همان كانوني است كه عمليات فرهنگي سيا را در دوران جنگ سرد هدايت مي‏كرد. از «ايروينگ كريستول»، روشنفكر سرشناس يهودي و تروتسيكست سابق، به عنوان بنيانگذار جريان نومحافظه‏كاري نام مي‏برند.
هم‏اكنون، پسر او، «ويليام كريستول»، از رهبران سرشناس نومحافظه‏كاران است.ويليام كريستول به صراحت مي‏نويسد: «آينده بشريت منوط به يك سياست خارجي راسخ، آرمان‏گرا و خوش‏بنيان از سوي ايالات متحده آمريكاست... آمريكا نه تنها بايد پليس و كلانتر جهان شود، بلكه بايد راهنماي آن نيز باشد.»
«ويليام باكلي»، نظريه‏پرداز متنفذ نومحافظه‏كار ديگر، در زماني كه دانشجوي دانشگاه «ييل» بود، به وسيله استادش، «جيمز برنهام» (جامعه‏شناس معروف)، به سيا معرفي شد و به عضويت اين سازمان درآمد.نشريه ويليام باكلي، «نشنال ريويو»، نيز به كمك برنهام تأسيس شد و در اوائل كار نام برنهام به عنوان دبير ارشد تحريريه در آن درج مي‏شد. «دانيل پايپز»، روزنامه‏نگار جنجالي نومحافظه‏كار، پسر «ريچارد پايپز» استاد هاروارد و از جنگجويان سرشناس جنگ سرد فرهنگي است. دانيل پايپز از كساني است كه در سالهاي اخير مفهوم «توهم توطئه» را رواج دادند و آن را به ابزاري تبليغاتي براي تخطئه پژوهشهاي تاريخي درباره نقش كانونهاي استعماري بدل كردند. نمونه‏هاي ديگري نيز مي‏توان ذكر كرد.مايكل پايپز در مقاله محافظه‏كار امپرياليستها دولت بوش را اداره مي‏كنند4 از ويليام كريستول به عنوان عامل «روپرت مردوخ» نام مي‏برد. كريستول سردبير روزنامه ويكلي استاندارد است كه مالكيت آن به روپرت مردوخ تعلق دارد. مردوخ به عنوان چهره علني شبكه زرسالاران يهودي روچيلد، برونفمن و اوپنهايمر شناخته مي‏شود.برخي مطبوعات آمريكا اين سه خانواده را، به همراه خانواده مردوخ، باند چهار ميلياردر مي‏نامند.
تهاجم فرهنگي و توليد فرهنگي
با توجه به آنچه گفته شد، من به پديده‏اي به نام «تهاجم فرهنگي» باور دارم؛ به اين معنا كه كانونهاي قدرتمند سلطه‏گر جهاني و سرويسهاي اطلاعاتي غرب براي فروپاشي نظام سياسي يك جامعه يا تحميل طرحهاي سياسي و اقتصادي - مالي و فرهنگي خود بر آن جامعه، عمليات رواني و فرهنگي و تبليغاتي معيني را سازمان دهند. اين پديده‏اي است كه در مقابله با اتحاد شوروي و ايدئولوژي ماركسيسم رخ داد و كتاب خانم ساندرس، و ساير تحقيقات جديدي كه در اين زمينه منتشر شده، گواه اين مدعاست.
  پي‌نوشت‌ها:
1. Farfield Foundation
2. لس‌آنجلس تايمز، 28 ژانويه 2001.
3. مجلّه تيكون، مه و ژوئن 2000.
4. امريكن فري پرس، 23 مارس 2003.
5. The Billionaire Gang of four
به نقل از مجله موعود شماره 52  آدرس اينترنتي سايت موعود: www.mouood.org
و همچنين سايت استاد عبدالله شهبازي: www.shahbazi.org

ارسال شده توسط وحید منتظر در ساعت 3:33 PM |
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
سلسله جزوات غرب شناسي  و دشمن شناسی

 

 

متن كامل مقاله اي مستند در افشاي آزادي بيان دروغين غرب

غرب؛قتلگاه انديشه
افشاي اسامي حدود پنجاه منتقد هولوکاست که مورد تهديد و آزار و شکنجه و محاکمه صهيونيسم قرار گرفته اند

 

 

 

 

 

 

در اين سلسله جزوات برخي تلاش هاي سينماگران يهودي و صهيونيست را در تخريب اديان و فرهنگ ها و
گسترش فساد وجادو و انگاره سازي  و اسطوره پردازي و توهم پراكني بيان خواهيم كرد. منتظر همياري و نظرات شما هستيم:
گروه پژوهشي-  فرهنگي شهيد سيدمرتضي آويني   
www.gharbshenasi.blogfa.com
www.gharb.blogfa.com
www.naghdefilm.parsiblog.com
www.cinemazion.blogfa.com

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم
  - ولن ترضي عنك اليهود ولاالنصاري حتي تتبع ملتهم (بقره،120)
-لتجدن اشد الناس عداوه للذين آمنوا اليهود و الذين اشركوا (مائده،82)
اخيرا نويسنده اين مقاله را ديدم. وي در حال توسعه اين مقاله است. اسامي اين قربانيان نقد صهيونسم جنايتكار را تا حدود صد انديشمند جلو برده بود. در صورتي كه بتوانم اين اسامي را به زودي در همين وبلاگ مي اورم... البته كه مي دانم تعداد انديشمندان كه زير تيغ صهيونيسم و ليبرال دموكراسي در حال له شدن هستند بسيار بيش از صد نفر مي باشد... و اين مطلب مشتي از خروار مي باشد....
 مدتي پيش رسانه هاي غربي و غربزده به بهانه سخنان دكتر احمدي نژاد درباره واقعه هولوكاست (يهودي كشي آلمان هيتلري در جنگ جهاني دوم) و پيشنهاد انتقال صهيونيست ها به كشورهاي اروپاييِ مدعي حمايت از حقوق يهوديان، تهاجم تبليغاتي گسترده اي را عليه رئيس جمهور كشورمان به راه انداختند.(براي نمونه روزنامه شرق مورخ 26/9/84  و سالنامه سال ۱۳۸۴ (صفحه سرانجام- سياست) به درج مصاحبه اي پرداخته كه با استناد به مصوبات دادگاه قرون وسطايي نورنبرگ، هولوكاست را مسلم پنداشته است! در حالي كه حتي بسياري از انديشمندان غربي هم به نقد اين ادعاهاي نادرست پرداخته اند!) شدت اين تهاجم به حدي بود كه بسياري از كساني كه ميزان نفوذ گسترده صهيونيسم بر غرب را نمي دانند، شگفت زده شدند.
انديشمندان قرباني نقد اسطوره هاي صهيونيستي
- سيل اين تهاجم را كه ديدم، به ياد انديشمند نامدار فرانسوي پروفسور رابرت فوريسون و كتاب زيبايش «اتاق هاي گاز در جنگ جهاني دوم، واقعيت يا افسانه » و«شيادي قرن بيستم» افتادم. اين پيرمرد دانشمند فرانسوي سال ها در زمينه هولوكاست كار علمي طاقت فرسايي انجام داده و بارها در خيابان هاي فرانسه مورد هجوم چماق به دستان صهيونيست قرار گرفته است. وي بيش از ده بار دادگاهي شده و به دليل پژوهش هاي محكم خود درباره يك موضوع  ممنوع! از استادي دانشگاه ليون در فرانسه محروم و ممنوع التدريس شده و به جزاي نقدي محكوم شده است. زماني مجله صبح با او مصاحبه كرده بود ولي پروفسور با حيرت و مظلوميت اصلاً باور نمي كرد حتي يك نشريه در جهان جرات داشته باشد حرف هاي او را بازتاب دهد. به درستي او را «تنهاترين متفكر فرانسه» نامگذاري كرده اند.
 -او در تنهايي اش تنها نيست؛  بسيارند بزرگان انديشه ورزي كه در غرب پر از دموكراسي(!) به دليل انديشيدن درباره هولوكاست و تحقيق در تاريخ جنگ دوم جهاني به زندان، تبعيد و جريمه محكوم شده اند. پروفسور روژه گارودي يكي ديگر از اين انديشمندان آزاد انديش فرانسوي است؛ همو كه به دليل افشاي شش اسطوره تشكيل دهنده دولت اسراييل در كتاب «تاريخ يك ارتداد» محاكمه و محكوم شد؛ چرا كه انگاره ها را بت شكني كرده و در مورد خطوط قرمز غرب سخن گفته بود. او عليه جعل تاريخ توسط صهيونيست ها تحقيق كرد و اين جرم بسيار سنگين تر از آن بود كه مدرك معتبر دكترايش از سوربن و يا رياست 25 ساله اش بر مركز تحقيقات ماركسيستي حزب كمونيست فرانسه به وي كمكي كند.
 -دكتر فردريك توبن، مورخ آلماني الاصل مقيم استراليا و مدير موسسه آدلايد در استراليا ، به دليل نقد و تحليل شيميايي و فيزيكي كوره هاي آدم سوزي و ردّ علمي وجود آن ها، چنان مورد اهانت، تحقير و محاكمه قرار گرفت كه تا سر حد  گرفتن پناهندگي سياسي از جمهوري اسلامي پيش رفت.  در سال هاي اخير جمع بسياري از انديشمندان غربي به نقد اين اسطوره هاي تاريخي و صهيونيستي پرداخته و صد البته بسياري از آن ها محاكمه شده اند.
 -پروفسور «ياووس اوسوس» يكي از رهبران برجسته مسلمانان آلمان و دبيركل «اتحاديه راه اسلامي» در اروپا، که وادار به استعفا و كناره گيري از دانشگاه شد.«اوسوس» 46 ساله، متخصصcrystallization، استاد و قائم مقام دانشكده فني «روش هاي صنعتي» دانشگاه برمن آلمان، مدت 15 سال مشغول به تدريس و فعاليت علمي در اين دانشگاه بود. وي از چهار سال پيش به دليل ترويج ديدگاه هاي حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي و دفاع از مبارزان مسلمان لبنان و فلسطين تحت شديدترين حملات تبليغاتي رسانه ها و عناصر صهيونيستي در آلمان بود و هرگز حاضر نشد نسبت به حقوق پايمال شده مسلمانان در اروپا، آمريكا و خاورميانه سكوت كند ودر مقابل صهيونيست ها پخش «شبنامه»ها در دانشگاه و تماس هاي تلفني و انواع تهديدها عليه او و خانواده اش را با شدت دنبال کردند.
 -ميشل آدام فرانسوي از آموزگاري خلع و با پنج فرزند در 57 سالگي از هر درآمدي محروم شد. اكنون حتي مقرري كمك هزينه دولتي را دريافت نمي كند. 
-وينسنت رينوارد فرانسوي هم از شغل آموزشي خود در بخش دولتي اخراج و در نوامبر 1998 به دليل كمك به تهيه گزارش رودلف به سه ماه حبس و معادل 10000 فرانك جريمه نقدي محكوم شد و اكنون تحت قيموميت به سر مي برد.
 -پاستور روژه پارمنتير نيز به دليل كمك به روژه گارودي در قضيه دادگاه او از حزب سوسياليست اخراج شد.
 -ژان ماري لوپن هم به دليل بيان مطالبي درباره جزئيات اتاق هاي گاز هيتلري در فرانسه و آلمان تحت پيگرد قرار گرفته است.
 -كتابفروشي به نام پدرو وارلاي در شهر بارسلونا به جرم انكار هولوكاست و اتهام تحريك به نفرت و خصومت نژادي در نوشته هاي خود به پنج سال زندان و پرداخت جريمه اي معادل 720000 پزوتا (5000 دلار) و هزينه سنگينِ دادگاه شد و به حكم دادگاه بنا شد تمام موجودي كتابفروشي او معادل 20972(بيست هزارو نهصد و هفتاد و دو ) جلد كتاب و صدها نوار كاست صوتي و تصويري به آتش كشيده شود و چنين شد. او و كارمند زن كتابفروشي اش بارها مورد حمله گروه هاي صهيونيست قرار گرفته بودند ...اين است حقيقت آزادي در يک نظام دموکرات و ليبرال خيلي غربي!
 -گري لاوك شهروند امريكايي به جرم خدشه در هولوكاست از سوي دانمارك به آلمان تحويل داده شد.
 -گونتر دكرت و اودو والندي آلماني هم به همين جرم هنوز در زندان به سر مي برند.
 -روا رهارد كمپر از اهالي مونستر پس از گذراندن يك سال زندان در حالي كه احتمال محكوميت بسيار طولانيتري داشت ناچار شد پنهان شود. آلماني ها و اتريشي هايي هستند كه به همين جرم (تحقيق در تاريخ اسطوره هاي صهيونيستی معاصر) در تبعيد زندگي مي كنند و نوشته هاي آن ها به دستور دادگاه توقيف و در آتش سوزانده مي شود.
 -ارنست زوندل  و دوستانش هم در كانادا در مقابل دادگاه هاي ويژه كميسيون حقوق بشر و دادگاه هاي خاص به جرم تحقيقات تاريخ شان مورد بازخواست هستند. و پس از چهل سال زندگي در كانادا از اين كشور اخراج و در حال حاضر نيز در آلمان زنداني است و در انتظار محاكمه به سر مي برد.
 -پروفسور ديويد ايرولينگ انگليسي هم كه مي خواست در اتريش دعوت يك دانشگاه را بپذيرد و بين دانشجويان سخنراني كند، به جرم حقيقت جويي در تاريخ دستگير شد و  به 20 سال زندان محكوم شده است، اما با توبه خود از تحقيقاتش مقدار سال هاي زندانش تخفيف پيدا کرد!
 -احمد هوبر روزنامه نگار مسلمان سوئيسي به جرم نقد تاريخ واره ها و انگاره پردازي هاي صهيوني بارها مورد اذيت و آزار قرار گرفته است.
 -آبه پي ير در فرانسه مجبور شد از كارهاي علمي و فرهنگي خود كناره گيري كند؛ زيرا به خط قرمز يهود نزديك شده بود.
- كشيش لولون، كشيش ماتيو و ژاك فووه هم به جرم حمايت از پروفسور روژه گارودي با او محاكمه شدند.
 -گرد هونزويك، نويسنده اتريشي به جرم تحقيق تاريخي به يك سال و نيم زندان و تبعيد از كشورش محكوم شد.
اگر بخواهيم ادامه دهيم اين ليست بسيار طولاني خواهد شد. در ادامه فقط نام برخي ديگر از قربانيان آزاد انديش  غربي را از كشورهاي مختلف مي آوريم:
  --گرمار رودولف شيميدان آلماني و فراري كه در آمريكا زندگي مي كند،
-زيفريد وربك كه در گذشته بارها به دادگاه فراخوانده شده است،
-گانتركگل از محققين تجديدنظرطلب،
-ولفگانگ فروليچ كه در گذشته از وي خواسته شده بود شهادت دروغ عليه تجديدنظرطلبان بدهد و وي با پناه بردن به سفارت ايران در وين اين مساله را عنوان كرد كه صهيونيستها وي را تهديد كرده اند،
-مانفرد رودر مدافع تجديدنظرطلبان،
-ابراهيم علوش از نويسندگان بنام اردن و رئيس صداي آزاد عربي،
-يورگن مولمن معاون حزب ليبرال آلمان كه از حزب اخراج شد،
-رابرت فيسك در امريكا،
-روزترويك مفسر روزنامه لوموند فرانسه،
-مارتين هوهمان عضو حزب دموكرات مسيحي آلمان كه از حزب و مجلس آلمان اخراج شد،
-ژنرال راين هارد گوئينتسل فرمانده نيروهاي مداخله ويژه ارتش آلمان كه به دليل حمايت از گفته هاي مارتين هوهمان از ارتش اخراج شد،   
-مايكل هافمن كه زماني خبرنگار آسوشيتد‌پرس بود،
-مارك وبر مورخ امريكايي،
-آرمان امادروس،
-دراويوژ راتايژاك (راتايچاك)،
-آرتور رابرت بوتر (امريكايي)،
-فيليپ كازين،
-بتاريس بوكارد،
-كن ليوينگستن عضو پيشين حزب كارگر انگلستان،
-ويلهم استاگليچ،
-ارهارد كمپر،
-دكتر جني تانگ انگليسي
-و احمد رامي از سوئيس(مسئول شجاع راديو اسلام - www.RAMI.TV)
 -در شهريور 1385 مسابقه بين المللي کاريکاتور هولوکاست در ايران اجرا شد که برگزارکنندگان و شرکت کنندگان از تهديدي و بازجويي در کشورشان و حتي از خارج مرزهاي کشورشان، در امان نبودند مثل: سيد مسعود شجاعي طباطبايي مسئول شجاع سايت ايران کارتون (IRANCARTOON.IR –IRANCARTOON.COM)  و مسابقه جهاني افشاي دروغ هولوکاست و ميشل لوئينگ کاريکاتوريست  استراليايي و رنه بوشه کاريکاتوريست معروف فرانسوي و ديويد بالدينگر کاريکاتوريست آمريکايي  و ... .
 جعل تاريخ و مبارزه با حقيقت جويان، شيوه هميشگي يهوديت خاخامي و فريسيان نژادپرست و مادي گرا بوده است. آن ها همواره مخالفان خود را به يهودي ستيزي و نژادپرستي متهم كردهاند. حتي باروخ اسپنيوزاي يهودي هم زماني كه علَم مبارزه با يهوديت خاخامي را بر افراشت و به نقد انگاره ها و اسطوره هاي كتاب مقدس و افسانه هاي بنيانگذار سياست هاي ظالمانه آن ها پرداخت، او را يك يهود ستيز ناميدند و تكفير كردند. اسپينوزا معتقد بود حكومت يهوديان در فلسطين منقرض شد، زيرا خداوند نيز از آنان نفرت داشت. حتي تا حد ترور وي هم پيش رفتند ولي او جان سالم به در برد. امروزه صهيونيست ها به دليل بزرگي اين عالم يهودي مجبورند از او به خوبي ياد کنند.
افسانه هولوكاست و يهود ستيزي
يكي از حربه هاي مهم صهيونيست ها براي توجيه سياستهاي وحشيانه خويش، جعل افسانه ها  واسطوره هايي از جمله هولوكاست مي باشد. هولوكاست به معناي سوزاندن با آتش است كه به طور كامل از ميان برود و به جريان كشتار وسيع يهوديان! در جنگ جهاني دوم اطلاق مي شود.  اين واقعه ادعايي بيشتر به ارتش هيتلر نسبت داده ميشود؛ در صورتي كه عالمان تاريخ ارتباط وثيق هيتلر و صهيونيست ها را در جنگ جهاني دوم مورد توجه قرار داده و انتفاع يهوديان و هيتلر از اين موضوع را گوشزد كرده اند.
ارتباط و همکاري متقابل هيتلر و يهوديان
هانا آرنت دانشمند يهودي و هاينس هوهنه روزنامه نگار آلماني به ارتباطهاي گرم آلمان هيتلري و حزب ناسيونال سوسياليسم او و صهيونيست ها اقرار مي كنند. شواهد مختلفي بر اين ارتباط وجود دارد از جمله:
1. انعقاد قرارداد هاوارا كه تسهيلات لازم جهت مهاجرت يهوديان به فلسطين را از راه انتقال سرمايه شان با صدور كالاهاي آلماني فراهم مي كرد.
2. همكاري گروه صهيونيستي بتار با نازي ها.
3. در قرارداد هاوا در سال 1933 جانب نازي ها را گرفتند و مانع از اعمال تحريم اقتصادي عليه آن ها شدند.
4. مهاجرت گسترده يهوديان آلمان از طريق كميته رستگاري كه مردي به نام كاستنر مسووليت آن را بر عهده داشت و در قبال آن خدماتي به نازي ها ارائه مي كرد.
5. گرفتن غرامت از آلمان از 1952 و ادامه آن تا سال 2002 م بابت اين قتل عام ادعايي. اين غرامت چنان براي اسراييل حياتي بود كه بنگورين، گرفتن آن را معجزه اي در حد ايجاد دولت صهيونيستي مي داند.
مقام معظم رهبري  مي فرمايند: «دولت آلمان صد و پنجاه ميليارد مارك به عنوان خسارت به يهودي ها داد، اما خسارت يهوديان از آلمان هنوز تمام نشده است، باز هم خسارت طلبكارند و بايد به آن ها داده شود. آن چه يهودي ها با آلمان كردند، كم و بيش با برخي از كشورهاي اروپايي ديگر مثل اتريش، سوئيس، فرانسه و حتي چند سال قبل با واتيكان نيز انجام دادند. همه بايد خسارت بپردازند، اين خسارت تمام شدني نيست. در بعد رواني، اسراييلي ها فعاليت هاي بسيار مهمي دارند. همه سياستمداران، خبرنگاران، روشنفكران، كارگزاران و نخبگان غرب بايد در مقابل بناي يادبود كوره هاي آدم سوزي سر تعظيم فرود بياورند. يعني داستاني را كه اصل صحت آن معلوم نيست، مورد تأكيد قرار دهند و خود را بدهكار آن داستان قلمداد كنند. اين ها روش هايي است كه در تبليغ دارند و همه معطوف به مظلوم نمايي است.»
اين افسانه در كنار اتهام يهود ستيزي به منتقدان آن كمك شاياني به توجيه ستم هاي صهيونيسم در جهان مي كند. پروفسور نورمن فينكلشتاين يهودي هم در كتاب صنعت يهودي سوزي به سوء استفاده از اين داستان تصنعي و بحث يهود ستيزي پرداخته است. پژوهشگران رقم واقعي كشته شدگان يهودي جنگ دوم جهاني را كم تر از دويست هزار نفر مي دانند كه در مقايسه با پنجاه ميليون كشته جهاني قابل اعتنا نيست؛ گرچه کشته شدن يک انسان هم، بدون گناه محکوم است. اما مسئله اين است که جنگ اول و دوم يک رقابت کثيف درون تمدني غرب بر سر مسائل دنيوي بين خودشان بود که حدود صد ميليون کشته از بشر گرفت؛ اين است چهره واقعي دنياطلبي و دوري از خدا.
قوانين بي رحمانه جهاني در مورد افسانه هاي صهيونيستي
اخيرا با تلاش لابي هاي صهيونيستي در سازمانهاي بين المللي و كشورهاي مختلف قوانيني تصويب شده است مبني بر اين كه كسي حق اظهار نظر درباره اين اسطوره ها!  را ندارد. قانون دادگاه هاي نورنبرگ و توكيو در ژاپن و آمريکا و اروپاي مثلا آزاد، حق اظهار نظر انديشمندان درباره محاكمه هاي دادگاه هاي سران نازيسم را مي گيرد. در فرانسه قانون فابيوس – گسو هم به صورتي ظالمانه حق آزاد انديشي و تأمل درباره جعل تاريخ توسط صهيونيستها را سلب مي كند. انجمن بين المللي وكلا و حقوقدان هاي يهودي طي كنفرانسي به سال 1998 در سالوينك خواستار وضع قوانين ضدتجديد نظر طلبي در تاريخ شده و خواسته اند كشورهايي كه قوانين مشابهي ندارند آن را تصويب كنند.
هولوكاست واقعي در ايران، عراق، فلسطين، رواندا، آمريکا و ...
به نوشته پژوهشگر معاصر عبد الله شهبازي، اخيرا دكتر مجد تحقيقاتي انجام داده كه ثابت مي كند بزرگ ترين نسل كشي قرن بيستم در ايران رخ داده و اين كشور، بزرگ ترين قرباني جنگ اول جهاني بوده است. بر اساس تحقيق دكتر مجد در طول سال هاي 1919-1917 بين هشت تا ده ميليون نفر از مردم ايران در اثر قحطي يا بيماري هاي ناشي از كمبود عمدي مواد غذايي كشته شدند و دولت بريتانيا بزرگ ترين عامل اين قحطي ساختگي بوده است. انگليس با خريد محصولات غذايي ايرانيان براي ارتش خود به چند برابر قيمت و جلوگيري از ورود مواد غذايي به ايران، باعث قحطي شد. چند سال پيش در روآندا بين دو قبيله هوتو و توتزي جنگي رخ داد و در برابر چشم جهانيان، حدود 800000  (هشتصد هزار) نفر از مردم روآندا كشته شدند؛ در حالي كه سربازان سازمان ملل هم به رهبري جناب کوفي عنان نظاره گر بودند و جلوي اين كشتار را نگرفتند. اخيرا نقش ارتش فرانسه و کارخانه هاي اسلحه سازي غرب در اين نسل کشي دهشتناک کاملا مشخص شد.
در عراق طي سه سال اخير كه امريكا آن را  اشغال كرده است، بيش از ششصد هزار عراقي اکثراً شيعه كشته و بسياري هم مجروح و به مواد راديو اكتيو آلوده شده اند. در فلسطين طي 80 سال اخير صدها هزار انسان كشته شده اند و فاجعه قانا و صبرا و شتيلا و رفح و غزه هنوز هم ادامه دارد. در تاريخ سرخپوست ها مي خوانيم در طول نزديك به سيصد سال تصرف اين قاره ثروتمند توسط آنگلوساكسون هاي متمدن! حدود شصت ميليون انسان كشته شدند. در همان سال ها حدود 25 ميليون برده آفريقايي از شهرهاي خود دزديده و براي كار اجباري به امريكا برده شدند و حدود همين تعداد هم در جريان شكار برده كشته شدند و تمدن پيشرفته آفريقا که شاهکار اهرام مصر را داشت و سرمنشا علوم بسياري بود را نابود کردند. ظاهراً فقط يهوديان و نوكران آن ها انسان هستند و بقيه از حيوانات هم بي ارزش ترند.
به نقل از نشريه پرتو سخن- موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني(ره) قم
http://masiheyahoodi.parsiblog.com/Archive31511.htm

پي نوشت ها:

 

ارسال شده توسط وحید منتظر در ساعت 3:31 PM |
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387


سلسله جزوات غرب شناسي  و دشمن شناسي


 در افشاي اسطوره پيشرفت از نگاه نويسندگان غربي

افسانه‌ پيشرفت غرب

نويسنده: پاتريك  سيل
 ترجمه: مهديار حميدي
منبع: سايت  باشگاه انديشه

 

 

 

گروه پژوهشي-  فرهنگي شهيد سيدمرتضي آويني   

به خوبي آن روز را به ياد دارم كه سر ميز شام با پدرم درباره‌ي پيشرفت مجادله مي‌كردم. در آن زمان هر چه تجربه و دانشي را كه به عنوان يك پسربچه‌ي پانزده ساله كسب كرده بودم عليه او به كار مي‌بستم. مي‌گفتم: البته ما در عصر پيشرفت به سر مي‌بريم. يك نگاهي به ماشين‌ها بيانداز. ببين ماشين‌ها آن قديم‌ها چقدر بدقواره و نامطمئن بودند و آهسته راه مي‌افتادند؟ و حالا نگاه كن! چقدر شيك و كارآمد و سريع هستند؟
پدرم كمي ابرويش را بالا انداخت و گفت: و نتيجه‌ي داشتن اين ماشين‌هاي جديد شيك و كارآمد و سريع و عالي چيست؟ جا خوردم و به دنبال راهي براي پاسخ‌گويي مي‌گشتم. پدرم ادامه داد، مي‌داني هر ساله چند نفر از اين مردم به خاطر همين ماشين‌هاي سريع مي‌ميرند؟ چند نفر عليل و ناقص‌العضو مي‌شوند؟ مي‌داني زندگي توليدكنندگان اين ماشين‌ها چگونه است؟ چگونه روز خود را پشت آن خط‌هاي مونتاژ خودرو به سر مي‌برند و همان كار يكنواخت را هر روز و هر ساعت انجام مي‌دهند. مثل فيلم چاپلين؟ مي‌داني چه تعداد زمين زراعي و جنگل و حتي شهر و دهكده به زمين همواري براي اين ماشين‌ها تبديل شده تا بتوانند به آساني به هر جا كه مي‌خواهند بروند و در آنجا پارك كنند؟ اين سوخت خودروها از كجا درمي‌آيد؟ به چه قيمتي تهيه مي‌شود و وقتي آنها تمام شوند چه اتفاقي مي‌افتد؟
پيش از آن كه پاسخي بدهم، او، خوشبختانه ادامه داد و برايم از مقاله‌اي گفت كه درباره‌ي پيشرفت نوشته شده بود، مفهومي كه هيچ گاه درباره‌اش فكر نكرده بودم. مقاله را يكي از همكارانش در دانشگاه كورنل نوشته بود. اسمش كارل بكر بود، او مورخي بود كه من هيچ گاه نامش را نشنيده بودم. مقاله در دايره‌المعارف علوم اجتماعي به چاپ رسيده بود، منبعي كه هيچ گاه به آن برخورد نكرده بودم. پدرم به من گفت اين مقاله را بخوان.
متأسفانه پانزده سال ديگر سپري شد و پس از آن من آن مقاله را خواندم، در اين فاصله من باورهاي شك‌انگارانه‌ي پدرم را دريافتم، همچنان كه دنياي مدرن دوباره و دوباره اختراعات جديد را به حركت مي‌انداخت و ترقي و توسعه ـ تلويزيون، ساتور برقي، اجاق‌هاي مايكرويو، قدرت هسته‌اي ـ كه همچنان همان ماهيت مشكل‌ساز پيشرفت را نشان مي‌داد، وارد گور مي‌شدند. هنگامي كه سرانجام در جريان بازبيني‌ همه‌جانبه‌ي مدرنيته، مقاله‌ي استادانه‌ي بكر را خواندم، نيازي به توجيه‌هاي علمي نبود تا مرا درباره‌ي ويژگي غيرعادي و تاريخي اصل و منشأ مفهوم پيشرفت و نيز جايگاهش نه به عنوان اصلي گريزناپذير ـ نيرويي مفروض همچون نيروي ثقل، آن چنان كه در دوران نوجواني تصورش مي‌كردم ـ كه به عنوان محصولي فرهنگي مجاب ‌كند، يك محصول فرهنگي كه براي همه نوع مقاصد كاربردي در دوره‌ي رنسانس اختراع شد و شعارهاي توخالي سرمايه‌داري را به پيش مي‌برد. مفهوم پيشرفت چيزي نبود جز يك اسطوره‌ي به درد بخور، فراورده‌ي كنترل نشده ـ نظير همه‌ي اسطوره‌هاي فرهنگي مقيد ـ كه مروج نظريه‌ي پيشرفت جاودانه و هميشگي شرايط بشري بود كه به طور گسترده‌اي از طريق بهره‌كشي از طبيعت و در اختيار گرفتن كالاهاي مادي امكان‌پذير است.
البته در اين زمان ديگر اين موضوع چنان برداشت اسرارآميزي نيست. بسياري از پانزده ‌ساله‌ها امروز خطرات تكنولوژي مدرن را ديده‌اند، بعضي از اين خطرات حتي بقاي نسل بشر را تهديد مي‌كند، بنابراين كشف كرده‌اند كه اين اسطوره به گونه‌اي مشكل دارد. باورش مشكل است كه هر ساله 56 ميليون آكر جنگل از بين مي‌رود، كه بيابان‌زايي، در مقياس جهاني 8 ميلياردها آكر زمين را تهديد مي‌كند، كه هفده گونه‌ي عمده‌ي دريايي جهان در معرض نابودي هستند و يك دهه زودتر از زماني كه بايد به اتمام برسند، تمام خواهند شد، كه 26 ميليون تن خاك سطحي هر ساله به دليل فرسايش و آلودگي از بين مي‌رود، باور كنيد كه سيستم اقتصادي اين جهان، كه پويا بودن‌اش چنين بهايي را مي‌طلبد، به سمتي درست هدايت مي‌شود و اين سمت بايد «پيشرفت» نام گذاشته شود.
از زمان پيروزي نظام سرمايه‌داري، تنها عده‌ي قليلي از جمعيت دنيا را مي‌توان از جمله كساني قلمداد كرد كه واقعاً در راحتي و آسايش زندگي مي‌كنند و اين آسايش كه پي‌درپي تهديد مي‌شود، به بهاي قابل ملاحظه‌اي به دست مي‌آيد.
امروز تخمين زده مي‌شود كه از حدود 6 ميليارد جمعيت دنيا، حداقل يك ميليارد نفر در فقر و بدبختي زندگي مي‌كنند: زندگي مشقت‌بار، در گرسنگي و خوشبختانه كوتاه. دو ميليارد ديگر از جمعيت جهان، به سختي زندگي مي‌گذرانند و روي خط فقر هستند، اين عده معمولاً با نشاسته زنده‌اند و اكثرشان آب آشاميدني و يا بهداشتي در اختيار ندارند. بيش از دو ميليون ديگر، در پايين‌ترين حد اقتصادي زندگي مي‌كنند و درآمدي كمتر از 5 هزار دلار در سال دارند بدون هيچ پس‌انداز يا دارايي ديگري و نه دارايي خالصي كه براي فرزندان‌شان باقي بگذارند.
با اين حساب تنها يك ميليارد نفر باقي مي‌مانند كه آنها هم تقريباً براي داشتن زندگي سخت تلاش مي‌كنند، شغلي عادي و روزمره با درآمدي اين‌چنيني و در رأس اين هرم اقليت كوچكي قرار مي‌گيرد كه واقعاً مي‌توان آنها را كساني ناميد كه به زندگي راحت و در آسايش دست يافته‌اند. در كل دنيا مي‌توان حدود 350 نفر را يك ميلياردر (به دلار آمريكا) دانست (با كمي بيشتر از سه ميليون ميليونر). كل داريي خالص اين عده از دارايي خالص 45 درصد جمعيت جهان بيشتر است.
آيا اين پيشرفت است؟ بيماري‌اي كه چنين تعداد كمي مي‌توانند به آن مبتلا شوند؟ و با چنين نابرابري و اختلافي؟
در ايالات متحده، پيشرفته‌ترين كشور مادي‌گرا و مشتاق‌ترين و وفادارترين قهرمان پيشرفت، حدود 40 ميليون نفر زير خط فقر زندگي مي‌كنند و حدود 20 ميليون هم زير خط فقر هستند اما از پس هزينه‌هاي واقعي برمي‌آيند: 6 ميليون يا بيشتر، بي‌كار هستند، بيش از سي ميليون گفته مي‌شود اميدي به يافتن شغل ندارند (از بس گشته‌اند و نيافته‌اند) و 45 ميليون مشاغل «يك بار مصرف» موقت و نيمه موقت و بدون امنيت شغلي دارند. پنج درصد جمعيت كه در رأس همه قرار مي‌گيرند، صاحب دو سوم كل دارايي‌ها هستند: 60 درصد هيچ دارايي مادي ندارند و يا مقروض هستند. از نظر درآمد، 20 درصد جمعيتي كه در رأس همه قرار دارند، نصف درآمد كل را كسب مي‌كنند، 20 درصدي كه در پايين‌ترين حد هستند، كمتر از 4 درصد درآمد را به دست مي‌آورند.
تمام اينها، به سختي آن آسايش مادي را كه گمان مي‌رود پيشرفت فراهم آورده است نشان مي‌دهد. قطعاً هستند مرفهاني كه در آمريكا و ديگر كشورهاي صنعتي كه در مكنتي زندگي مي‌كنند كه قابل تصور براي هيچ كس نيست. اين هم فقط آمار است كه نشان مي‌دهد همين عده هستند كه به شدت از «بيماري راحت» رنج مي‌برند. من آن را رفاه‌زدگي (آنفولانزاي رفاه) مي‌نامم: بيماري‌هاي قلبي، استرس، كار زياد، اختلالات خانوادگي، اعتياد به الكل، ناامني، بي‌ثباتي اجتماعي، روان‌پريشي، تنهايي، ناتواني، انزوا و از خود بيگانگي، مصرف‌گرايي و سردي قلب‌ها.
لئوپارد كوهر، اقتصاددان اتريشي كه سخنراني‌اش با عنوان «فروپاشي ملت‌ها» مبنايي است براي درك ناكامي‌هاي سياسي در نيم هزاره‌ي اخير، اغلب سخنراني‌اش را با اين تمثيل به پايان مي‌برد. وي مي‌گويد: فرض كنيد كه ما در قطار پيشرفت سواريم. با بالاترين سرعت و به شيوه‌اي پسنديده به پيش مي‌رويم. سوخت قطارمان از كاهش منابع تأمين مي‌شود و آزمندانه افزايش مي‌يابد و اقتصاددانان برجسته‌ به ما روحيه مي‌دهند. اگر ناگهان بفهميم كه قطارمان به سمت بلايي ناگهاني پيش مي‌رود و خليجي در انتهاي جاده كه فقط چند مايل جلوتر است قرار دارد چه؟ آيا با تمام سرعت به سمت ترمزها نمي‌رويم تا قطار را در لحظه‌ي سقوط از حركت بازداريم؟
پيشرفت، افسانه‌اي است كه به ما اطمينان مي‌دهد، هيچ وقت با آخرين سرعت پيش‌رفتن اشتباه نيست. اكولوژي رشته‌اي است كه به ما مي‌آموزد اين يك فاجعه است.
پيش از تغيير پيشرفت، كه مورد توجه طرفداران علم و تكنولوژي قرار دارد، جامعه‌ي صنعتي مدرن قرباني كردن بيشتر و بيشتر دنياي طبيعي را به اجرا گذارده و آداب مذهبي امپراتوري‌هاي گذشته را در مقياس بسيار وسيع‌تر و تكان‌دهنده‌تر تقليد مي‌كند. امپراتوري‌هايي كه به پايه‌ي همين غرور و تكبر مبني بر سلطه بر طبيعت بنا شده بودند. اكنون به نظر مي‌رسد ما آماده‌ايم حتي بيوسفرمان را هم پيش‌كش كنيم.
هيچ كس نمي‌داند قابليت ترميم‌پذيري بيوسفر چقدر است. چه مقدار آسيب را قادر است تحمل كند قبل از آن كه از كار بيفتد يا از حداقل كاري كه ممكن است نسل بشر را زنده نگه دارد هم باز بماند. اما در سال‌هاي اخير برخي شخصيت‌هاي مشهور پيشنهاد كرده‌اند كه اگر ما به حركت بي‌امان‌مان بي‌وقفه به سوي پيشرفت ادامه دهيم، كه بسيار به زميني كه پيشرفت وابسته‌ي به آن است فشار وارد مي‌آورد، در آينده‌اي بسيار نزديك‌تر به آن [پيشرفت] خواهيم رسيد. مؤسه‌ي Worldwatch (نگاه جهاني) كه سالانه گزارش‌هايي از اين دست منتشر مي‌كند هشدار داده است كه هيچ سيستم حمايت از زندگي كه بيوسفر براي بقا به آن نياز دارد، وجود ندارد ـ هوا، آب، خاك، دما و ساير چيزها ـ امروز آن چنان سخت تهديد نمي‌شوند دهه به دهه بدتر مي‌شود.
دورزماني پيش نبود كه نخبگان، دانشمندان و فعالان محيط زيست در مورلياي مكزيك گرد هم آمدند و اعلاميه‌اي منتشر كردند و از «تخريب محيط زيست» خبر دادند و متفقاً ابراز نگراني كردند «كه زندگي بر روي كره‌ي ما در معرض خطر جدي است» و اخيراً انجمن دانشمندان آمريكا در بيانيه‌اي كه مورد تأييد بيش از يك صد دارنده‌ي جايزه‌ي نوبل و 1600 نفر از اعضاي مجامع ملي از سراسر دنيا بود، «هشدار دانشمندان جهان نسبت به انسانيت» را اعلام داشتند. در اين بيانيه آمده بود كه نرخ كنوني تجاوز به محيط زيست و افزايش جمعيت ادامه نخواهد يافت مگر با «فلاكت گسترده‌ي بشر» و سياره‌اي چنان «تخريب شده و بازگشت‌ناپذير» كه «نخواهد توانست آن گونه كه ما مي‌شناسيم به زندگي ادامه دهد».
اقتصاد جهاني با تكنولوژي برتر گوش نخواهد داد؛ نمي‌تواند كه گوش دهد.
خيال كنيد يك ناظر بي‌طرف قرار است كه موفقيت‌هاي «پيشرفت» را بررسي كند ـ آن را اسطوره‌اي با P بزرگ مي‌نامند و از آنجا كه عصر روشنگري پيوند مبارك ميان علم و نظام سرمايه‌داري را - كه تمدن صنعتي مدرن را به وجود آورده است ـ بارور كرده، آيا در كل، براي نسل بشر بهتر شده يا بدتر؟ براي ساير گونه‌ها چطور؟ آيا اين پيشرفت شادماني بيشتري را نسبت به قبل از آن براي انسان‌ها به ارمغان آورده است؟ عدالت بيشتر؟ برابري بهتر؟ كارآيي بهتر؟ و اگر ثابت شود كه اهدافش بيش از آن كه نامهربان باشد، مهربان و مساعد بوده است، پس وسيله‌اش چه؟ به چه قيمتي سودش را به دست آورده‌ايد؟ و آيا اين مزايا دوام دارند؟
ناظر بي‌طرف به اين نتيجه خواهد رسيد كه در بهترين حالت، نتيجه مختلط است. از جهت مثبت؛ اين قابل چشم‌پوشي نيست كه دارايي مادي يك ششم مردم دنيا، وراي رؤياهاي مال‌پرستانه‌ي پادشاهان و فرمانروايان گذشته افزايش پيدا كرده است. سيستم حمل و نقل و ارتباطات دنيا پيشرفت كرده است و به مردم، كالاها و اطلاعات امكان آن را مي‌دهد كه جابه‌جا شوند با سرعتي كه هيچ گاه در گذشته امكان‌پذير نبود. طول عمر يك سوم همين مردم افزايش يافته است. به علاوه‌ي بهبود عمومي وضعيت بهداشت و سلامت كه باعث افزايش شمار انسان‌ها تا ده برابر در سه قرن اخير شده است.
اما از جهت منفي، هزينه‌ها قابل توجه بوده است. تأثيري كه بر گونه‌هاي حيات روي كره‌ي زمين و سيستم‌ها داشته تا بتواند خوشبختي را براي يك ميليارد نفر فراهم سازد، همان طور كه ديده‌ايم، به طرز وحشتناكي مخرب بوده است ـ همين بس كه باعث انقراض تدريجي 500 هزار گونه در همين قرن اخير شده است. اثرش بر پنج ششم گونه‌هاي انساني باقي مانده هم به همان ترتيب مخرب بوده، همان طور كه اكثر اين افراد شاهد استعمار شدن يا آواره شدن اجتماع‌شان بوده‌اند، اقتصادشان فروپاشيده است و محيط زيست‌شان در جريان توسعه بدتر شده و آنها را به سمت محروميت و بدبختي‌اي پيش مي‌برد كه قطعاً از آنچه كه پيش‌تر مي‌شناختند بدتر است. هر چقدر هم كه روزگارشان پيش از ظهور جامعه‌ي صنعتي بد بود، در حال حاضر وضعيت بدتر از آن است.
ميلياردها نفر كه معيارها و سطح زندگي‌شان همه‌ي 100 درصد منابع موجود دنيا را كه هر سال تأمين مي‌شود استفاده مي‌كنند و بنابراين بايد در نتيجه‌ي آن خوشحال باشند، در واقع به نظر نمي‌رسد كه باشند. هيچ يك از شاخصه‌هاي اجتماعي در كشورهاي پيشرفته نشان نمي‌دهند كه مردم بيش از نسل قبل راضي و خرسند هستند، بسياري از همه‌پرسي‌ها نشان مي‌دهند كه «درجه‌ي بدبختي» در بسياري از كشورها افزايش يافته و مدارك و شواهد واقعي در دنيا (نظير بيماري‌هاي رواني، مواد مخدر، جرم و جنايت، طلاق و افسردگي) بر اين نكته تأكيد دارند كه غني‌سازي مادي آنچنان هم شادي فردي را در بر نداشته است.
در واقع در مقياسي بزرگ، تقريباً پيشرفت در رسيدن به آنچه كه قرار بود برسد، ناكام مانده است، با وجود آن همه پول و تكنولوژي كه به اين موضوع اختصاص داده شده بود. همه‌ي رؤياهايي كه طي سال‌ها آن را مزين كرده بودند، مشخصاً در همان قدم‌هاي قاطع و مصمم اوليه در سال‌هاي انتهايي قرن 19 و دوران بيست ساله‌ي اخير فرمان‌روايي كامپيوتر، خيال‌پردازي‌هاي آرمان‌گرايانه تلف شده است. آن دسته از اين رؤياها و خيال‌پردازي‌ها كه زايل نشده، نظير قدرت هسته‌اي، كشاورزي شيميايي و دولت رفاه، به كابوس بدل شده‌اند. پيشرفت حتي در اين مترقي‌ترين كشور هم فقر را از بين نبرده است (شمار فقرا افزايش و درآمدهاي واقعي در سال‌ اخير كاهش يافته است) يا كارهاي پرزحمت را نيز (ساعت كاري افزايش پيدا كرده و مشاغلي كه براي هر دو جنس مذكر و مؤنث در خانه انجام مي‌دهند نيز به همين صورت) و يا بي‌سوادي و جهالت (نرخ سواد در پنجاه ساله‌ي اخير كاهش يافته، همچنان كه نمره‌ي امتحان‌ها) و يا بيماري (بستري شدن در بيمارستان، بيماري و مرگ از سال 1980 تا كنون افزايش داشته است.
وراي خوشبختي و طول عمر كه به عده‌ي قليلي محدود مي‌شود و هر كدام نتايج جداً مخربي بر محيط زيست دارند، پيشرفت چيز زيادي ندارد كه دنبال آن برود! البته براي مريدانش شايد اين حقيقت داشته باشد كه مجبور نيست؛ زيرا اين كافي است كه ثروت ارزشمند است و مكنت، خواستني و طول عمر بيشتر، خصوصيت مثبت. مفاد بازي براي اين عده ساده است: بهبود وضعيت مادي براي هر تعدادي كه امكان دارد، با هر سرعتي كه امكان دارد و نه چيز ديگر و قطعاً با هيچ گونه توجه نسبت به اخلاق فردي يا انسجام اجتماعي و يا ادراك معنوي يا دولتي مبتني بر مشاركت فردي، اينها انگار اهميت چنداني ندارند.
اما ناظر بي‌طرف آن قدر باريك‌بين نيست، او مي‌تواند ببيند كه نقطه ضعف‌هاي چنين نگاهي تا چه حد مرگبار و ژرف است. ناظر بي‌طرف تنها مي‌تواند به اين نتيجه‌گيري برسد كه از آنجا كه ثمره‌ي پيشرفت بسيار ناكافي و كم هستند، بهايي كه پرداخته شده تا چنين ميوه‌هايي به دست آيند خيلي خيلي زياد بوده است، در زمينه‌هاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و محيط زيست اين بها پرداخت شده و نه جوامع و نه اكوسيستم‌هاي جهان قادر خواهند بود كه اين بها را بيشتر از چند دهه تحمل كنند، در صورتي كه هم اكنون آسيب جبران‌ناپذيري نديده باشند.
هربرت ريد، فيلسوف و منتقد انگليسي، در جايي نوشته است كه «تنها كساني در ارتباط با ماشين‌ها مورد اعتمادند كه در خدمت طبيعت شاگردي مي‌كنند» اين شناختي عميق و ژرف است و او چنين تأكيد مي‌كند كه «تنها اين افراد هستند كه آن ماشين‌هايي را ابداع و كنترل مي‌كنند كه فراورده‌هاشان بهبود و تقويت نيازهاي زيستي محسوب مي‌شدند و نه تكذيب آنها».
شاگردي در خدمت طبيعت ـ حالا اسطوره‌اي وجود دارد كه جامعه‌اي پايدار مي‌تواند با آن زندگي كند.
 
ضميمه - آيا اين پيشرفت است؟
مجموعه‌ي حاضر به اين منظور گردآوري شده است تا به نشان دادن خدشه‌دار بودن گمان عمومي كمك كند. گمان عمومي بر اين است كه پيشرفت و توسعه‌ي تمدن و كشاورزي از جهت اين كه باعث افزايش سطح زندگي بشر و كيفيت زندگي او شده، به معني «پيشرفت» مداوم بوده است.
 
در جهان، از هر چهار كودك، يك نفر در فقر رقت‌انگيز و در خانواده‌هايي با درآمد روزانه كمتر از يك دلار زندگي مي‌كنند. طبق گزارش توسعه‌ي جهاني بانك جهاني در سال 2000ـ1999، تعداد كساني كه با درآمدي معادل يك دلار در روز زندگي مي‌كنند، از 2/1 ميليارد نفر در سال 1987 به 5/1 ميليارد نفر در 2000 رسيده است و پيش‌بيني مي‌شود اين رقم در سال 2015 به 9/1 ميليارد نفر برسد. 50 كشور جهان درآمد سرانه‌ي پايين‌تر از يك دهه‌ي گذشته دارند.
بيش از 2 ميليون كودك در جريان درگيري‌هاي نظامي دهه‌ي 1990 جان خود را از دست دادند و بيش از 6 ميليون نفرشان در اثر جنگ به شدت آسيب ديده و يا براي هميشه معلول شده‌اند. درآمد يك كارگر معمولي آمريكايي در مشاغل توليدي و غيرمديريتي (80 درصد نيروي كار) از سال 1973 تا 1998، 6% كاهش داشته است و از 61/13 دلار به 77/12 دلار در هر ساعت رسيده است.
بر اساس گزارش ماه فوريه‌ي 2003 EPA در ايالات متحده، درصد كودكان آمريكايي مبتلا به آسم دو برابر شده است ـ از 6/3 درصد در سال 1980 به 5/7 درصد در 1985 و تا سال 2001 اين رقم به 7/8 درصد و يا به عبارت بهتر 3/6 ميليون كودك بوده است.
در سال 1900 از هر سي انسان، يك نفر مبتلا به سرطان شده بود. حالا از هر دو مرد آمريكايي، يك نفر و از هر سه زن، يك نفرشان طبق نشريه‌ي انجمن سرطان آمريكا در معرض خطر ابتلا به سرطان هستند.
بر اساس گفته‌ي پروفسور جيل بيرچ از دانشگاه منچستر، در انگليس نرخ سرطان در نوجوانان از 4/15 نفر در هر 100000 در سال 1979 به 4/19 نفر افزايش داشته است ـ به عبارت ديگر نرخ متوسط 2/1 درصد در سال.
در كاليفرنيا، بين سال‌هاي 1987 و 1998، نرخ در خودماندگي (اوتيسم) در ميان كودكان 273 درصد افزايش نشان داده است، بر اساس گزارش سازمان خدمات توسعه‌ي كاليفرنيا، اكنون در آمريكا تعداد كودكان مبتلا به ديابت بيشتر از تعداد بزرگسالان مبتلا به ديابت است. اين امر سبب شده است كه پزشكان ديابت «نوع دوم» را ديابت «adult – onset» نامگذاري كنند.
از سال 1980، تعداد 16 ساله‌هاي چاق در انگلستان دو برابر شده و تعداد زنان 16 تا 19 سال با نشانه‌هاي chlamydia كه اگر درمان نشود منجر به ناباروري مي‌شود، بين سال‌هاي 1996 و 2000 حدود 300 درصد افزايش داشته است.
دكتر گيتيكا جاياتيليكا اذعان مي‌كند كه در انگلستان نوجوانان 11 تا 15 ساله دو برابر بيش از دهه‌ي گذشته الكل مصرف مي‌كنند. به گفته‌ي او زماني تا خرخره نوشيدن الكل در ميان افراد در سنين آخر دوره‌ي نوجواني شايع بود اما با پا گذاشتن به دهه‌ي 20 اين ميل شديد فروكش ‌كرد. اما حالا نوجوانان از سن پايين‌تر شروع به مصرف الكل مي‌كنند و دوره‌ي زماني آن هم افزايش پيدا كرده است. حدود يك پنجم نوجوانان يازده تا پانزده سال حداقل دو بار در هفته الكل مي‌نوشند.
طبق آمار انجمن پزشكي بريتانيا، حدود 20 درصد كودكان و جوانان انگليسي گرفتار بيماري‌هاي رواني از افسردگي گرفته تا اختلالات غذايي هستند.
نرخ افسردگي تقريباً طي هر ده سال در كشورهاي صنعتي دو برابر مي‌شود. جالب اينجاست كه نرخ افسردگي در ميان اميش‌ها ـ كه نه از وسايل نقليه استفاده مي‌كنند نه از برق و نه از الكل مصرف مي‌كنند ـ يك پنجم نرخ مردم شهر بالتيمور مريلند است و هنگامي كه يك مردم‌شناس غربي در تلاش بود كه افسردگي را در ميان Kaluliهاي گينه‌ي نو بررسي كند، نتوانست حتي يك مورد هم بيابد. سازمان جهاني بهداشت تخمين مي‌زند كه هر ساله در كل جهان 3 ميليون نفر مورد مسمويت با آفت‌كش‌ها ديده مي‌شود و نزديك به 250 هزار مرگ را در سال به دنبال دارد. در واقع در برخي بخش‌هاي جهان در حال توسعه، مسمويت ناشي از آفت‌كش‌ها بيش از آن كه عامل ايجاد بيماري‌هاي عفوني باشد، منجر به مرگ مي‌شود.
خودكشي، پس از تصادفات دومين عامل مرگ و مير در ميان جوانان آمريكاي شمالي است. در سريلانكا، اكنون خودكشي علت شماره‌ي يك مرگ جوانان است و در چين زنان جوان بيش از هر علت ديگري بر اثر خودكشي مي‌ميرند. به گفته‌ي جو شواركز رياست سازمان علم و جامعه‌ي دانشگاه مك گيل بهترين سلاح اين افراد براي خودكشي، آفت‌كش‌ها هستند. در نواحي روستايي سريلانكا علت اصلي مرگ و مير در منطقه، مسمويت با آفت‌كشهاست. گزارش بيمارستان‌ها حاكي از آن است كه تمام بخش‌ها به بيماراني اختصاص يافته كه به خودكشي با استفاده از فسفات‌هاي زيستي اقدام كرده‌اند. اين مواد از سمي‌ترين انواع آفت‌كش‌ها هستند. هنگامي كه در سال 1974 براي اولين بار پاراكوات (نوعي سم قوي براي از بين بردن علف‌هاي هرز) به ساموآ معرفي شد، نرخ خودكشي به شدت افزايش يافت. سپس هنگامي كه در سال 1982 اين سم از بازارها جمع‌آوري شد، نرخ خودكشي هم كاهش پيدا كرد.
15 درصد از شهروندان آمريكايي سابقه‌ي اختلالات اضطراب باليني دارند. كورتيزول كه يك ماده‌ي بيوشيميايي محصول اضطراب است، در روستائيان ساموآ بسيار بسيار پايين‌تر از حد استانداردهايي است كه محققين غربي براي آن در نظر مي‌گيرند.
فيليپ واكر يك جمعيت‌شناس است. او استخوان‌هاي بيش از 5 هزار كودك از صدها فرهنگ دنياي ماقبل صنعتي شدن كه به 4000 سال پيش از ميلاد برمي‌گردد، مورد بررسي قرار داده است. اما فقط توانسته استخوان‌هاي پراكنده‌اي با آثار كبودي بيابد. اين كبودي‌ها قرار است كه شاخص و علامت «بدرفتاري با كودكان» باشند. در حالي كه به گفته‌ي والكر مي‌توان در جوامع مدرن از هر بيست كودك، در يك كودك مي‌توان چنين آثار كبودي را يافت. كودكاني كه بين سنين يك تا چهار سال [بر اثر خشونت] جان خود را از دست مي‌دهند.
 
http://bashgah.net/pages-7219.html

 

ارسال شده توسط وحید منتظر در ساعت 3:24 PM |
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
فيوضاتي از علامه سيد محمد حسين طباطبايي (أعلي‌ اللهُ تعالَي مقامَه‌ الشّريف)

 
تحولي عظيم
علامه طباطبایی می فرمودند: «حدیثِ : من أخلص لله أربعین صباحاً، فجّر الله ینابیع الحکمة من قبله علی لسانه: هر کس چهل روز خود را برای خداوند خالص کند، خداوند چشمه های حکمت را از دلش بر زبان وی جاری و روان می کند.» را خواندم و تصمیم گرفـتم بدان عمل کنم. پس از آن چله، هرگاه اندیشه و تصور گناهی به ذهنم می آمد، ناخودآگاه و بی فاصله از ذهنم می رفت.»
و همچنين می نویسد: «در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم علاقه زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و از این روی، هر چه می خواندم نمی فهمیدم و چهار سال به همین نحو گذرانیدم. پس از آن یک باره عنایت خدایی دامنگیرم شده عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بی تابی نسبت به تحصیل کمال، حس نمودم، به طوری که از همان روز تا پایان تحصیل ـ تقریباً هیجده سال طول کشید ـ هرگز نسبت به تعلیم و تفکر، درک خستگی و دلسردی نکردم و زشت و زیبایی جهان را فراموش کردم.»
علامه می فرمودند: «سرمایه و دارائی من، این است که مانند ترکهای پشت کوه، صاف و بی غلّ و غشّ به حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ارادت و ایمان دارم.»

نماز شب
استاد علاّمه‌ طبلطبايي مي‌فرمودند: چون‌ به‌ نجف‌ اشرف‌ براي‌ تحصيل‌ مشرّف‌ شدم‌، از نقطۀ نظر قَرابت‌ و خويشاوندي‌ و رَحِميّت‌ گاهگاهي‌ بمحضر مرحوم‌ قاضي‌ شرفياب‌ مي‌شدم‌؛ تا يك‌ روز درِ مدرسه‌اي‌ ايستاده‌ بودم‌ كه‌ مرحوم‌ قاضي‌ از آنجا عبور مي‌كردند، چون‌ بمن‌ رسيدند دست‌ خود را روي‌ شانۀ من‌ گذاردند و گفتند: «اي‌ فرزند! دنيا مي‌خواهي‌ نماز شب‌ بخوان‌؛ و آخرت‌ مي‌خواهي‌ نماز شب‌ بخوان‌!» اين‌ سخن‌ آنقدر در من‌ اثر كرد كه‌ از آن‌ به بعد تا زمانيكه‌ به‌ ايران‌ مراجعت‌ كردم‌ پنج‌ سال‌ تمام‌ در محضر مرحوم‌ قاضي‌ روز و شب‌ بسر مي‌بردم‌؛ و آني‌ از ادراك‌ فيض‌ ايشان‌ دريغ‌ نمي‌كردم‌. و از آن‌ وقتيكه‌ بوطن‌ مألوف‌ بازگشتم‌، تا وقت‌ رحلت‌ استاد، پيوسته‌ روابط‌ ما برقرار بود و مرحوم‌ قاضي‌ طبق‌ روابط‌ استاد و شاگردي‌ دستوراتي‌ مي‌دادند و مكاتبات‌ از طرفين‌ برقرار بود.
علامه مي‌فرمودند: «ما هر چه‌ داريم‌ از مرحوم‌ قاضي‌ داريم‌.»

گفتگو با حضرت ادریس(ع)
علامه طباطبایی عقیده داشت که اگر انسانی به عجز خود واقـف شود و از صمیم قلب هدایت خویش را خواستار گردد، بدیهی است كه خداوند متعال هرگز بنده جویای حق و پویای حقیقت را رها نخواهد نمود، چنانچه در قرآن آمده است: «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا: سوره عنکبوت آیه 69»
سپس این داستان را نقل کردند: «به یاد دارم هنگامی که در نجف اشرف تحت تربیت اخلاقی و عرفـانی مرحوم حاج میرزا علی قاضی(ره) بودیم، سحرگاهی بر بالای بام بر سجاده عبادت نشسته بودم. در این موقع نعاسی (خواب سبک) به من دست داد و مشاهده کردم دو نفر در مقابل من نشسته اند. یکی از آنها حضرت ادریس (علی نبینا و آله و علیه السلام) بود و دیگری برادر عزیز و ارجمند خودم آقای حاج سید محمد حسن الهی طباطبایی که فعلاً در تبریز سکونت دارند. حضرت ادریس علیه السلام با من به مذاکره و سخن مشغول شدند ولی طوری بود که ایشان القـائ کلام می نمودند و تکلم و صحبت می کردند، ولی سخنان ایشان به واسطه کلام آقای اخوی استماع می شد... و این اولین انتقالی بود که عالم طبیعت را برای من به جهان ماوراء طبیعت پیوست و رشته ارتباط ما از اینجا شروع شد.»

 
گوش شنوا
استاد فاطمی نیا می گفتند: «یکی از شاگردان استاد طباطبائی بيان مي كرد كه: با مرحوم علامه کاری داشتم؛ به خانه ایشان رفـته و در زدم، اما کسی در را باز نکرد. هیچ کس هم در کوچه نبود و درها و پنجره های همسایگان ایشان هم، همگی، بسته بود. ناگاه شنیدم صدایی گفت: «علامه در قبرستان حاج شیخ است!». هر چه به اطراف نگریستم، کسی را ندیدم. با خود گفـتم: «به قبرستان حاج شیخ (نو) می روم؛ اگر علامه آن جا بود، هم مطلبم را عرض می کنم و هم درستی و راستی این آوای (صدای) ناشناس برایم روشن می شود.» به قبرستان که رسیدم، علامه را دیدم و ایشان تا متوجه بنده شدند، فرمودند: «دست و پایت را گم نکن! از این اصوات، بسیار است؛ گوش شنوا نیست!»

گنج الهی در نزد استاد
علامه طباطبائی فرمودند: «من در نوجوانی خیلی به منزل آیت الله سید احمد قاضی (برادر آیت الله سید علی قاضی) رفت و آمد می کردم و بیشتر روزها در خانه ایشان مانده و از مهمانان و مراجعان پذیرایی می کردم. روزی خدمت ایشان بودم که همسرشان پشت در اتاقی که ما بودیم، آمد و از مرحوم سید احمد برای خرید نان، پول خواست. آیت الله سید احمد قاضی فرمود: پولی ندارم. همسرشان از شنیدن این سخن ناراحت شد و با لحن قـهرآمیـزی گفت: این هم شد زندگی؟! و رفت. من دیدم که حال استادم دگرگون شد و در حیاط خانه، بادی چون گردباد وزیدن گرفت و برگ های ریخته شده درختان را از باغچه، در جایی جمع کرد و سپس باد خوابید. آیت الله قاضي به من فرمود: به حیاط برو؛ زیـر برگ های جمع شده یک دو تومانی است. آن را بردار و بیا به خانواده من بده. من رفـتم و از زیر آن برگ های جمع شده، یک دو تومانی برداشتم و همان گونه که فرموده بود آن را به همسرش دادم و از این اتفاق در کمال تعجب و تحیّر بودم.»
«و إن من شی ء إلا عندنا خزائنه و ما ننزّله إلا بقدر معلوم: و چیزی نیست مگر آن که گنجینه ها و معادن آن نزد ماست، و فرو نمی فرستیمش مگر به اندازه معلوم (و حساب شده). سوره حجر/آیه 21»

ارسال شده توسط وحید منتظر در ساعت 3:23 PM |
× تبليغات