X
تبلیغات
هیئت منتظران مهدی عج

هیئت منتظران مهدی عج

هیئت منتظران مهدی عج سرابی

 

بهائی پژوهی http://www.bahairesearch.ir/html/index.php

 

بهائی شناسیhttp://www.bahaishenasy.blogfa.com/

 

تاریخچه بهائیتhttp://www.bayanebahaian.blogsky.com/

 

 حقیقت بهائیتhttp://www.baharoom.parsiblog.com/

 

آشنائی با آئین بهائی http://www.bahaifaith2.blogfa.com/

 

حقیقت این است http://www.haghighat-inast.blogfa.com/

 

تالارها و مقالات گفتگو http://asra.parsehgig.com/

 

 اخبار و مقالات در مطبوعات

 http://www.bahaipress.blogfa.com/

 

نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 2:39 PM توسط منتظر|

امام علي  (عليه السلام) : 


چون روايتى را شنيديد، آن را بفهميد و عمل کنيد،


نه بشنويد و نقل کنيد،


زيرا راويان علم فراوان،  وعمل کنندگان آن اندکند



گرفته شده از وبلاگ شهيد خرازي

نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 2:38 PM توسط منتظر|

تم سوني اريكسون


اين برنامه تم اکواريوم براي گوشي هاي سوني اريکسون مي باشد.
پسوند اين تم THM مي باشد و بر روي تمام گوشي هاي سازگار نصب مي شود.
بعد از دانلود آن را به روي گوشي منتقل کرده و اجرا کنيد.
با نصب اين تم يک اکواريوم متحرک با ماهيهاي زيبا را در پشت زمينه گوشي خود خواهيد داشت.
در قسمتهاي ديگر هم با تغييرات زيبايي در ظاهر منوها مواجه خواهيد شد.
اين تم بر روي گوشي سوني اريکسون
k750i تست شده است.


نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 2:36 PM توسط منتظر|

تفسیر آیه الکرسی  
استاد سیدقطب در تفسیر ارزشمند فی ظلال القرآن می گوید: آیه الکرسی مشتمل بر صفات خداست که هر صفتی از این صفات متضمن رکنی از ارکان جهان بینی اسلامی است که شامل وحدانیت خداست.هم توحید ربوبیت و هم توحید الوهیت.

در فضیلت آیه الکرسی روایت های زیادی وجود دارد .در صحیح مسلم آمده که با عظمت ترین آیه،آیه الکرسی است.ودر صحیح بخاری آمده است کسی که شب هنگام آیه الکرسی بخواند و به بستر خواب برود از شب تا صبح فرشته ای او را محافظت می کند وشیطان به او نزدیک نمی شود و در سنن نسائی آمده است:من قرأ آیه الکرسی دبر کل صلاه لم یمنعه من دخول الجنه إلا أن یموت.کسی که بعد از هر نماز آیه الکرسی بخواند به مجرد مردن به بهشت داخل می شود .ودر روایت طبرانی آمده است:من قرأ آیه الکرسی فی دبر الصلاه المکتوبه کان فی ذمه الله إلی الصلاه الأخری.کسی که بعد از نماز فرض آیه الکرسی بخواند از آن نماز تا نماز دیگر در پناه خداست.

الله لا إله إلاهو:این جمله مشتمل بر ارکان کلمه ی توحید است.از یک جهت همه ی آلهه ی باطل نفی می شود و از جانب دیگر الوهیت الله اثبات می گردد.إله یعنی فریادرس و فرمانروا.هیچ فردی بنده ی غیر خدا نمی گردد و برای جز خدا عبادت نمی کند و از کسی جز خدا فرمان نمی برد .حاکمیت تنها از آن خداست.تنها خدا قانونگذار بندگان خواهد بود و قانونگذاری انسان ها باید مبنی بر قانون الله باشد. ارزش گذاری همه ی ارزش ها فقط از جانب خداست.ذلکم الله ربکم لا إله إلاهو خالق کل شیء فاعبدوه.

الحی:خداوند دارای حیات ذاتی است که از سرچشمه ی دیگری نشأت نگرفته.حیاتی بدین مضمون و مفهوم تنها منحصر به خداوند سبحان است.همچنین این حیات ازلی و ابدی است و از نقطه ای آغاز نمی گردد و به نقطه ای پایان نمی یابد.

القیوم:خداوند بر همه ی موجودات مراقبت دارد.قیام و ماندگاری همه ی موجودات وابسته بدو است و پابرجایی و ایستادگی همه ی اشیاء متکی به وجود و تدبیر اوست.برخلاف ارسطو که می گفت:خداوند درباره ی چیزی از آفریده هایش نمی اندیشد و خیال می کرد با این بینش خدا را تعظیم و تنزیه کرده  اما غافل از این که این بینش یعنی بی حکمتی خداوند که مخلوقات را به حال خود رها کرده وبه آنان کاری نداشته باشد.این یعنی قطع ارتباط بین خالق و مخلوق.سبحانه و تعالی عما یصفون.

لاتأخذه سنه و لانوم:خواب و چرت او را نمی گیرد.چون قیوم است.تأکیدی بر مراقبت و نظارت او بر هر چیزی و ماندگاری و پایداری هرچیزی به اوست.

له ما فی السموات و ما فی الأرض:مالکیت شامل و فراگیر.درحقیقت مالک اصلی خداست این امانت چند روزی نزد ما است.بنابراین ما مالک نیستیم بلکه آنچه داریم از آن خداست و در دست ما امانت و عاریت است.وبا این اندیشه،باید با حرص و بخل مبارزه کرد.

من ذا الذی یشفع عنده إلا بإذنه: کسی می تواند بدون اجازه ی خدا نزد خدا شفاعتی کند؟! برای شفاعت اجازه و رضایت خدا شرط است.ولایشفعون إلا لمن ارتضی جز برای کسانی که مورد رضای خدا باشند شفاعت نمی کنند. طرفه العینی جهان بر هم زند     کس نمی یارد که آنجا دم زند

یعلم ما بین أیدیهم و ما خلفهم:خداوند از همه ی زمان ها و مکان ها آگاه است.برای خدا حال و آینده و گذشته مطرح نیست.این آیه بیانگر اطلاع و آگاهی خداست.علم خدا محیط و شامل است.خداوند فرمود:و عنده مفاتح الغیب لایعلمها إلا هو ویعلم ما فی البر والبحر و ما تسقط من ورقه إلا یعلمها و لاحبه فی ظلمات الأرض ولا رطب ولایابس إلا فی کتاب مبین.کلیدهای غیب نزد اوست جز او کسی از آن آگاه نیست.واز آنچه در خشکی و دریاست آگاه استو هیچ برگی از درختی نمی افتد مگر که از آن آگاه است.و نه دانه ای در تاریکی های زمین و نه تری ونه خشکی مگر در کتابی واضح و روشن موجود است.

ولایحیطون بشیء من علمه إلا بما شاء:بندگان علمی ندارند مگر آن مقداری که خدا به آنان آموخته باشد بنابراین غرور علمی و خدا را فراموش کردن نهایت جهل است.خداوند فرمود:والله أخرجکم من بطون أمهاتکم لاتعلمون شیئا:خداوند شما را از شکم های مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمی دانستید.

وسع کرسیه السموات والأرض:قلمرو فرمانروایی خداوند آسمان ها و زمین است.یعنی مالک الملک است.بر کل جهان هستی احاطه دارد و آن را تدبیر و اداره می کند.هیچ کس و هیچ چیز از تحت سیطره ی خدا بیرون نیست.این بینش(سیطره و نظارت خدا بر همه چیز) انسان را خاشع و خاشی بار می آورد.حرکات و سکنات انسان را کنترل می کند.

ولایوده حفظهما:حفظ و نگهداری آسمان ها و زمین خدا را خسته نمی کند. بر خلاف پندار باطل یهودیان که صفت خستگی را به خدا نسبت می دادند.خداوند این صفت نقص را از خود نفی فرمود:وما مسنا من لغوب.خستگی به ما دست نداده است.

وهو العلی:او بلند مرتبه است.بنابراین تکبر و خود بزرگ بینی زیبنده ی مخلوق نیست.اگر تکبر و خودبزرگ بینی صحیح باشد فقط در مقابل کفار و در میدان جهاد فی سبیل الله مطرح است.که از عزت ایمانی نشأت گرفته باشد.أشداء علی الکفار.أذله علی المومنین أعزه علی الکافرین.

العظیم:عظمت از جانب خداست.خدا منشأ عظمت و کبریاست.اگر کسی خواستار عظمت است باید به ذات خدا متوسل شود.واگر کسی عظمت را در غیر خدا بجوید به بیراهه رفته است

نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 2:25 PM توسط منتظر|

و ما هنوز هستیم......

حاج سعید راست می گفت:راه صعب است وخون میطلبد     پای پرآبله و دشت جنون میطلبد

داشتم فکر می کردم که چرا بچه ها اینقدر بی خیالند؟چرا هر روز برای اینکه کاری انجام بدن اینفدر بهانه میارند؟اما یکدفه یادحرف حاج همت افتادم که چطور روی پنجه های پاهاش می موند وبرابچه ها حرف می زد. می گفت :بچه ها بجنگید وگرنه میان عنانمونو به دست می گیرند...بچ

ه ها بجنگید وگرنه.......

بیاد بیخیالی بچه ها می افتم و اشکهای حضرت آقا توی بیت سال ۸۷.بیاد تمام اون نون به نرخ روز خورهایی که ولایت رو با جریان ها می سنجندنه جریانها رو با ولایت.

وآخر شم حرف حاج احمدیادم میاد که بهترین دلیل بی خیالی بچه ها رو موتونیم از اون بفهمیم که می گفت(نقل به مضمون):اگر ما می خواهیم یک رزمنده باشیم اگر مامی خواهیم یک پاسدار باشیم اگر می خواهیم شهید باشیم چکار بایدکنیم چراغ برداشتیم توی این بیابون بدنبال چی میگردیم مشخصه چکار باید کنیم باید با خدا معامله کنیم.

دلیل نون به نرخ روزخوری خیلی های دیگه کاملاْ مشخصه.معامله شون با خدانیست پس بهتره بدونن که روزی با گو ششان خواهند شنید :فما ربحت تجارتهم.

اما خودمون باید بدونیم که موظف به تکلیفیم نه به نتیجه.(بیاد سید رضا که در روزهائی که  اوج تهمت هابه بچه ها زده می شدبه من گفت :حاجی ما برای خدا کار می کنیم.)

بازهم میگم حاج سعید راست می گفت:راه صعب است وخون میطلبد     پای پرآبله و دشت جنون میطلبد   

بازمومنانه سر می دهیم:رهسپاریم با ولایت تا شهادت.                                                               

وما هنوز هستیم.........  

نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 12:2 PM توسط منتظر|

عناصر طبيعت به عنوان بارزترين نمونه ها و همچنين نشانه هاي كه پيش از اسلام در افكار جايگاه هاي مقدسي داشته اند و در دين اسلام با نگرشي خدا شناسانه به آن تفكر مي شود يكي از مسائل مورد بحث مي باشد . البته از متون ديني و سخنان ائمه و علما تا علوم طبيعي و احكام اسلامي ياري جسته مي شود .       
در تمدن اسلامي بخصوص هنر هاي تجسمي و معماري و شهرسازي انگيزه هاي طبيعت گرايانه اسلام كاوش شده تا جلوه هنر اسلامي و زيبا هاي طبيعت آن را عرضه كند .اين چرخه بصورت كامل باز بسوي شناخت و تحقيق در طبيعت و كشف قوانين حاكم بر آن بر ميگردد و سيري نامتناهي دارد . از يك سو شناخت و از سوي ديگر نظاره . حال شايد به فرازهاي كلام امام علي(ع) با كلماتي همچون فكر كن, تامل كن, نظر كن, بدان, تعجب كن, و عبرت بگير، آغاز مي شوند بيشتر توجه كرده و بيابيم كه آنها بيانگر اهميت "تفكر" در طبيعت و عناصر آن است.اين گفتار چون با ديدگاه تخصصي معماري منظر گردآوري و تدوين شده است سعي مي گردد جايگاه خود را در آن حيطه ديده و مسائل فقهي و برداشت هاي ديني را به ياري اين ديدگاه تخصصي بياورد.  در همين راستا است كه مبحث نظاره در طبيعت هم به مفهوم عام شناخت و هم به معناي تخصصي آن از ديدگاه فرهنگ اسلامي به عنوان نتيجه تخصصي انتخاب شده است . ينقلب اليك البصر حاسباً و هو خسير( چشمان تيزبين تو در نظاره به آن تماشا گه در حالي كه خود احساس لزوم بازگشت مي نمايد و خسته و درمانده مي شود, بسوي تو نظاره گر بر مي گردد.)

ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 0:32 AM توسط منتظر|

 

بدنبال اعزام میرزا حسینعلی بهاالله و طرفداران وی از سوی دولت

 عثمانی به نواحی اطراف عکا وحیفا در سرزمین فلسطین بتدریج این

 نواحی به مرکز فعالیت بهائیان تبدیل شد و آنها مبادرت به خرید و تصرف

 املاک متعددی در آن نواحی نمودند. بدنبال مرگ میرزا حسینعلی  وی

 را در عکا دفن نمودند و برای وی زیارتگاهی ساختند.

عباس عبدالبها فرزند و جانشین بهاالله دامنه نفوذ و اقتدار خود در میان

 بهائیان ساکن در خاک فلسطین را گسترش داده و برای خود و

 طرفدارانش تشکیلاتی بوجود آورد.

این وقایع همزمان با گسترش نفوذ دولت استعماری انگلیس در خاک

 عثمانی و تسلط بر سرزمینهای غربی عثمانی یعنی نواحی فلسطین

 بوده است.

در آن زمان روابط میان عبدالبها و بهائیان با نیروهای اشغالگر انگلیسی

 آنچنان صمیمانه بود که حتی انبار آذوقه بهائیان در اختیار نیروهای

 انگلیسی قرار داشت. در همین زمانها است که دولت انگلیس به پاس

 خدمات عبدالبها به دولت استعماری انگلیس به وی لقب ارزشمند و

 انحصاری ( سر ) را اعطا می کند.

حادثه مهم و سرنوشت سازی که در آن دوران در حال شکل گیری بود

 مقدمات تشکیل دولت صهیونیستی و یهودی در خاک فلسطین بود و

 این توطئه با کمک و حضور نیروهای انگلیسی و دولت انگلیس در آن

 منطقه در حال شکل گیری بود.

حوادث و شواهد تاریخی نشان می دهد که سران بهائی نه تنها مخالف

 تشکیل دولت یهودی نبودند بلکه از آن استقبال و بدون درنظر گرفتن

 سرنوشت اعراب مسلمان آن منطقه فقط در فکر کسب امتیازات

 گوناگون از طریق حمایت از نیروهای انگلیسی و سپس دولت تازه

 تاسیس اسرائیل بوده اند.

 

 ( عباس عبدالبها جانشین بهاالله )      

نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:32 PM توسط منتظر|

هربرت ساموئل نخستین کمیسر عالی ( یا مندوب سامی ) در فلسطین

 به شمار می رود. ساموئل در خانواده ای اشرافی - یهودی ارتدوکس -

 که پیشه بازرگانی داشتند به دنیا آمد.

                         هربرت ساموئل (1870 - 1963)

ساموئل هربرت نخستین وزیر یهودی است که با تحصیلات سنتی و

 مذهبی انگلستان راه یافت. ساموئل هربرت در سال ۱۹۲۴ طرحی را

 مبنی بر تاسیس یک دولت یهودی ارائه داد که در ضمن از منافع

 انگلستان هم در منطقه پاسداری کند از این رو در سال ۱۲۹۴-

 شمسی ( برابر با ۱۹۲۵ -م ) طرحی را در مورد آینده فلسطین به هیات

 وزیران مجلس بریتانیا داد و بلافاصله پیشنهاد دیگری را پیرامون تاسیس

 یک کشور یهودی در فلسطین به پارلمان انگلستان تقدیم داشت. وی

 در آن پیشنهاد متذکر گردید که فلسطین به صورت کشور تحت الحمایه

 انگلستان درآید تا یهودیان بتوانند به خرید زمین و بسط خاک و برپائی

 یهودی نشینان بپردازند. وی ضمنا خواستار الویت هائی برای مهاجرت

 یهودیان به فلسطین گردید. ساموئل به علت داشتن خوی و منش

 صهیونیستی و استعماری بسیار قوی به عنوان اولین کمیسر عالی

 انگلستان در فلسطین برگزیده شد.

نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:30 PM توسط منتظر|

                                

اکنون نزدیک بیست سال است که سلمان رشدی در نظر مسلمانان و دنیای اسلام طرد و رانده شده است. بنابراین اعطای لقب " سر" (sir ) و منصب شوالیه گری ( knighthood ) به وی از سوی دربار انگلیس چه معنایی می تواند داشته باشد ؟ طبق عرف انگلیس لقب " سر " و نشان " شوالیه گری" به کسانی اعطا می شود که کارها و خدمات برجسته و ارزشمندی برای دولت انگلیس انجام داده باشند. حال این سوال مطرح می شود که عباس عبدالبهاء امام اول بهائیان ( جانشین بهاءالله ) و سلمان رشدی هر دو چه خدمات برجسته ای برای انگلیس انجام داده بودند که از دیدگاه دربار انگلیس باید به عنوان خدمتگزار بزرگ دربار مورد ستایش و تقدیر قرار گیرند ؟

دولت انگلیس با چه انگیزه ای به نویسنده کتاب موهن آیات شیطانی که خشم و اعتراض نه تنها مسلمانان بلکه پیروان ادیان توحیدی را برانگیخت ، چنین القاب برجسته ای را اعطا میکند ؟ آیا تقدیر از توهین کننده به اسلام و پیامبر اکرم (ص) نشانه اسلام ستیزی دربار انگلیس نیست ؟

از آن طرف درحالیکه در بحبوحه جنگ جهانی اول ، قوای استعماری انگلیس در حال لگدکوب کردن دولت مسلمان عثمانی و تسخیر سرزمینهای فلسطینیان هستند تا مقدمات تاسیس دولت اسرائیل را فراهم کنند، چه اتفاقی افتاده که یک رهبر جامعه نه چندان گسترده بهائیت در آن زمان را شایسته دریافت لقب " سر" و نشان نایت هود می نماید.

جالب است برای اینکه بدانید این نشان چه افتخار و اعتباری دارد خوب است بدانیم این نشان به جاسوس دوجانبه ای بنام " اولگ بوردیوسکی" جاسوس دو جانبه ای که هم برای روسیه کار میکرد و هم برای انگلستان جاسوسی میکرد نیز تعلق گرفته است.!

آقای عبدالبهاء که خود را رهبر یک دین جدید و کاملتر از اسلام ؟!؟! معرفی مینماید و مرتب دم از انسانیت و شرافت و دفاع از مظلومان میزد، خوب بود از یک شاعر هنو مذهب بنام " رابیندانات تاگور " عبرت و درس میگرفت. این شاعر آزاده هندی در همان سالی که عبدالبهاء با ذلت و حقارت از دست فرمانده سپاه اشغالگر انگلیس و در کنار پرچم انگلیس نشان نایت هود را دریافت میکرد نامه ای به نایب السلطنه پادشاه انگلیس در هند بنام " لرد چلمس فورد" نوشت و گفت :

" این نشان شوالیه که به من داده اید ، نمی خواهم. بیخ ریش صاحبش بماند" آن نامه از سطر سطرش درد و داغ می جوشد. تارو پودتان را آتش می زند.

 آقای عباس عبدالبهاء و جناب سلمان رشدی ، زانوزدن در برابر ملکه و نماینده  اش و سوگند وفاداری به سلطنت اداکردن کار همان جاسوسهای دوجانبه است. خود شما هم ریگی در کفشتان بوده است.

بی دلیل نیست که عباس آفندی با نگارش نامه ای خطاب به جورج پنجم امپراطور انگلیس دعا میکند خداوند سایه بلند همت انگلیس را بر سر سرزمین فلسطین مستدام بدارد؟؟!!. 

نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:28 PM توسط منتظر|

( عبدالبهاء جانشین بهاالله )

در بحبوحه جنگ جهانی اول که قشون غاصب انگلیس برای درهم کوبیدن دولت مسلمان عثمانی در خاورمیانه و هرگونه مقاومت خلق ستمدیده فلسطین ( که در آن زمان جزئی از امپراطوری عثمانی بود ) به حیفا وارد میشود با کمبود آذوقه روبرو شده و در خطر شکست قرار میگیرد. عباس عبدالبهاء که این موضوع را متوجه می شود پس از گفتگو با افسران ارشد انگلیسی آنها را از نگرانی خارج میکند و میگوید : " من به اندازه ارتش شما آذوقه دارم و درب انبارهای خویش را که از قبل آذوقه زیادی در آن پنهان کرده بود برروی سپاهیان انگلیسی میگشاید " و این موضوع باعث پیروزی سپاهیان انگلیس در فلسطین میشود ( کتاب معروف لیدی بلامفیلد بنام  " the chosen highway  "  صفحه 210 ناشر این کتاب در پاورقی همین صفحه اضافه میکند که خانم بلامفیلد اکثرا یادآوری میکرد که این مخازن گندم عبدالبهاء در زمان سلطه قشون عثمانی مخفی گاه خوبی برای حفظ گندم ها بوده است!) و بدین ترتیب راه برای تحکیم تسلط ارتش انگلیس و مقدمات حمایت از تشکیل یک دولت یهود در منطقه فلسطین هموار میگردد. جالبتر آنکه عبدالبهاء این سلطه غاصبانه دولت استعمارگر انگلیس را بر سرزمین فلسطین به " برپا شدن خیمه های عدالت " تعبیر نموده و بر این نعمت عظمی خدای را سپاس میگذارد و تاییدات جرج پنجم امپراطور انگلستان را مسئلت و جاودانگی سایه این امپراطور تجاوزگر را بر آن سرزمین آرزو میکند!!! ( به نقل از کتاب مکاتیب جلد 3 صفحه 347 نامه به شرح متن زیر خطاب به امپراطور انگلیس صادر نموده است :

"الهم اید الامبراطور الاعظم جرج الخامس عاهل انکلترا بتوفیقاتک الرحمانیه و ادم ظلها الضلیل علی هذا الاقلیم الجلیل " ( مکاتیب جلد 3 ص 347 نوشته عبدالبها ) یعنی خداوندا جرج پنجم پادشاه انگلستان را بتوفیقات رحمانی خویش تایید کن و سایه اش را بر این سرزمین ( فلسطین ) همیشگی و جاودانه دار ...

این موضوع اثرات فراوانی بر مبارزان فلسطینی میگذارد بطوریکه جمال پاشا حاکم دولت عثمانی که در مقابل سپاه انگلیس مقاومت مینمود آنقدر از این موضوع عصبانی میشود که میگوید : " هرطور میل عباس افندی باشد بین دارزدن و کشتن مختار است هرکدام را خواست او را مجری کنم ( خاطرات حبیب جلد 1 صفحه 446 )

عبدالبهاء مراحم عالیه خویش را نثار یهودیان میکند بلکه پیشگوئی میکند که : " اینجا فلسطین است اراضی مقدسه است عنقریب قوم یهود باین اراضی بازگشت خواهند نمود سلطنت داودی و حشمت سلیمانی خواهند یافت. این از مواعید صریحه الهیه است و شک و تردیدی ندارد قوم یهود عزیز میشود در ظل امر وارد میشود و تمام این اراضی بایر آباد و دائر خواهد شد تمام پراکندگان یهود جمع میشوند و تردیدی در آن نیست مقام اعلی به بهترین طرزی ساخته خواهد شد، دعا و مناجات انبیای الهی به هدر نمی رود و وعده های الهی تماما تحقق خواهد یافت. اسارت و دربدری و پراکندگی یهود مبدل به عزت ظاهری آنها میشود حتی بحسب ظاهر عزیز خواهند شد" ( خاطرات حبیب جلد1 صفحه 20 ) و سپس زمانی که پیروزی اسرائیل مسجل میشود عبدالبهاء دست به آستان الهی برداشته برای عزت اسرائیل و شوکت یهودیان که توانسته اند مردم فلسطین را آواره و دربدر نمایند دعا میکند و میگوید : اسرائیل عنقریب جلیل گردد و این پریشانی بجمع مبدل شود، شمس حقیقت طلوع نمود و پرتو هدایت بر اسرائیل زد تا از راههای درو با نهایت سرور به ارض مقدس ورود یابند " و سپس از صمیم قلب بزرگی یهود را از خداوند بزرگ مسئلت دارد که : " ای پروردگار وعده خویش آشکار کن و سلاله حضرت جلیل را بزرگوار فرما توئی مقتدر و توانا و توئی بینا و شنوا و دانا "( خاطرات حبیب جلد1 صفحه 53 ) در مقابل دولت اسرائیل بسیار نمک ناشناس خواهد بود اگر به این  الطاف پاسخ نگوید این است که وظیفه خویش را عمل نموده همه گونه وسائل راحتی و آسایش اهل بهاء را فراهم میآورد شوقی افندی می گوید : " دولت اسرائیل وسائل راحتی ما را فراهم کرد " ( اخبار امری سال 107 بدیع شماره 8 صفحه 2 ) و سپس درحالیکه در اغلب کشورهای اسلامی شعائر امر بهائی ممنوع اعلام گردیده دولت اسرائیل همه گونه آزادی را به ابهائیان ارزانی داشته حتی آنها را از مالیاتهای گزاف معاف میکند : " در ارض قدس شعائر امریه بی پرده و حجاب مجری گشت و تسجیل عقدنامه بهائی در دوائر حکومتی و معافیت مقامات و توابع آن از رسوم دولت از طرف اولیای امور تصویب گردید گ ( توقیعات مبارکه نوروز 101 بدیع صفحه 159 ) میدانید که برای کشوری که در حال جنگ است کمک های مالی بسیار حیاتی است تا بتواند دشمن را از پای درآورد، دولت اسرائیل هم که در آن زمان با ملت محروم فلسطین در حال جنگ بوده به این کمک های مالی بسیار محتاج بوده و در پی جمع آوری اعانات مختلف از یهودیان و دول اروپائی بوده است، اما یادش نمیرود که هرگز به " دوستان خودش" فشاری وارد نیاورد و " متحدانش " را در مضیقه نگذارد به این خاطر تمام مصالح ساختمانی سنگین قیمت بهائیان را که از خارج ( بخصوص ایتالیا ) برای ساختن مقام اعلی ( مقبره علی محمد باب ) و دیگر ساختمانهای مقر بهائیان در حیفا و عکا وارد میشود از گمرکی های سرسام آور بکلی معاف میکند : " دولت اسرائیل برای مصالح ساختمانی مقام اعلی گمرک نمی گیرد " ( اخبار امری شهریور 1330 شماره 5 ص 11 ستون دوم )

و از همه جالبتر ، سخنان خانم روحیه ماکسول، همسر آمریکائی شوقی ربانی است که الحق در مقام کنیز بهاالله ( امه البها ء) حرف آخر را در مورد رابطه بهائیت با اسرائیل و صهیونیسمادا کرده است و ابراز داشته که : " من ترجیح می دهم که جوانترین ادیان ( بهائیت ) از تازه ترین کشورهای جهان ( اسرائیل ) نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما ( یعنی بهائیت و اسرائیل ) چون حلقه های زنجیر بهم پیوسته است " ( اخبار امری دیماه 1340 شماره 10، شماره صفحات مسلسل 601، ژانویه 1962، آخرین پاراگراف )

واقعا چشم خلق های مستضعف جهان بویژه ملت آواره فلسطین به این کلمات روشن باد!!! حتما شایسته است که تمامی محافل بهائی جهان این جمله سرکارخانم را بر سر در ورودی مراکز خویش نصب کنند تا خیلی صریحتر " متحدان اسرائیل " شناسائی شوند و آرمانهای بهائیت واضح گردد و معلوم شود که اهداف بهائیت چیست. که با اهداف دولت اسرائیل چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است؟

دقت کنید : " حلقه های یک زنجیر" یعنی ایندو همراه و همگام ، با تمامی قوا از اهداف خویش دفاع می کنند و بسوی یک آرمان گام برمیدارند!!!

نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:27 PM توسط منتظر|

بهائیت و اسرائیل

از فصول بسیار مهم در پرونده بهائیت ، روابط صمیمانه و همکاری تنگاتنگ سران آن با صهیونیسم به طور عام ، و رژیم اشغالگر قدس به طور خاص ، است. سرزمینی که بیش از نیم قرن است صهیونیسم بر آن چنگ افکنده ، از دیرباز قبله بهائیان محسوب می شود و افزون بر این ، سالها است مرکزیت جهانی بهائیت (بیت العدل اعظم) در آن کشور قرار دارد. ضمنا این روابط حسنه ، اختصاص به امروز و دیروز نداشته و از بدو تاسیس رژیم اسرائیل وجود دارد. بلکه اگر با تتبع و عمق بیشتری به موضوع نگاه شود، می توان رد پای این روابط را با آژانس یهود و سران صهیونیسم جهانی در دهها سال پیش از تاسیس رژیم اشغالگر قدس یافت. پس از سقوط و تجزیه امپراطوری عثمانی ، فلسطین تحت قیمومت بریتانیا قرار گرفت تا چرچیل (وزیر مستعمرات انگلیس که خود را «یک صهیونیست ریشه دار» می خواند) به عنوان کمک به ایجاد «کانون ملی یهود» در فلسطین ، مقدمات تاسیس دولت اسرائیل را فراهم سازد. در دوران قیمومت نیز تشکیلات بهائیت در فلسطین از تسهیلات و امتیازات ویژه ای برخوردار بود. به نوشته شوقی افندی : در آن دوران ، «شعبه ای به نام موقوفات بهائی در فلسطین دایر گشت» و «هر چیزی که به نام مقام متبرکه بهائی از اطراف عالم به اراضی مقدسه می رسید، از پرداخت عوارض و حقوق گمرکی معاف بود و همچنین موقوفات بهائی از پرداخت مالیات معاف بودند...».

پیدا است که استعمار «سوداگر و فزونخواه » بریتانیا این امتیازات را رایگان در اختیار بهائیت قرار نمی دهد. طبعا سران بهائیت خدمت شایان توجهی برای انگلستان و صهیونیسم انجام داده بودند که مستحق این همه عنایت و توجه ویژه شده بودند. برای درک بیشتر این خدمات باید کمی به عقب برگردیم : هرتزل می کوشد که موافقت سلطان عبدالحمید را برای ایجاد یک مستعمره نشین صهیونیستی در فلسطین جلب کند، ولی او مخالفت می کند و حتی از پذیرش هیئت صهیونیستی به ریاست «مزراحی قاصو» که به همین منظور (همراه پیشنهادهای جذاب و فریبنده) عازم باب عالی است تن می زند. او «همچنین یهودیان را مجبور می سازد که به جای اجازه نامه های معمولی ، اجازه نامه های سرخ رنگ حمل کنند تا از ورود قاچاقی آنان و سکونتشان در سرزمین فلسطین جلوگیری شود».و سرانجام به دلیل همین مخالفتها است که به قول صلاح زواوی (سفیر سابق فلسطین در تهران): «سلطان عبدالحمید... تخت خود را به بهای موضع خویش در قبال فلسطین از دست داد».

سالها بعد در اواخر جنگ جهانی اول با شکست عثمانی ، زمینه رخنه صهیونیسم به فلسطین فراهم شد و لذا در اواخر جنگ (نوامبر 1917) جیمز بالفور، وزیر خارجه لندن ، مساعدت بریتانیا به طرح تشکیل کانون ملی یهود در فلسطین را به صهیونیستها می دهد (اعلامیه مشهور بالفور به روچیلد). در این حال فرمانده کل قوای عثمانی که از نقشه های بریتانیا و صهیونیسم در مورد منطقه فلسطین اطلاع دارد و عباس افندی و یاران وی را نیز در شامات و عراق و... دست اندر کار کمک به ارتش بریتانیا می بیند، تصمیم به قتل وی و انهدام مراکز بهائی در حیفا و عکا می گیرد، چرا که از نقش این فرقه و رهبر آن در تحقق توطئه ها آگاه است.شوقی افندی رهبر بهائیان در این زمینه در کتاب قرن بدیع به صراحت خاطرنشان می سازد که : جمال پاشا (فرمانده کل قوای عثمانی) تصمیم گرفت عباس افندی را به جرم جاسوسی اعدام کند.

دولت انگلستان نیز متقابلا به حمایت جدی از پیشوای بهائیان برمی خیزد و لرد بالفور تلگرافی به ژنرال آللنبی فرمانده ارتش بریتانیا (در جنگ با جمال پاشا در منطقه فلسطین ) دستور می دهد که در حفظ و صیانت عبدالبها و عائله و دوستانش بکوشد. و امپراتوری بریتانیا، در تکمیل این اقدامات ، توسط همین ژنرال آللنبی به عباس افندی لقب سر (sir) و نشان شوالیه گری (Knighthood) اعطا می کند.

 چندی بعد عباس افندی از دنیا می رود و در حیفا به خاک سپرده می شود. با انتشار خبر مرگ او سفارتخانه ها و کنسولگریهای انگلیس در خاورمیانه اظهار تاسف و همدردی کرده و چرچیل (وزیر مستعمرات انگلیس) تلگرامی برای سر هربرت ساموئل (صهیونیست سرشناس و کمیسر عالی انگلیس در فلسطین) صادر می کند و از او می خواهد مراتب همدردی و تسلیت حکومت انگلیس را به خانواده عباس افندی ابلاغ کند.

ساموئل خود با دستیارانش در تشییع جنازه عبدالبها حاضر شده و مقدم بر همه شرکت کنندگان حرکت می کند. تاسیس اسرائیل و منافع مشترک «بهاء صهیون» تشکیل رژیم اشغالگر قدس سال 1948در زمان حیات شوقی افندی اتفاق افتاد. قبل از آن در سال 1947، سازمان ملل کمیته ای را برای رسیدگی به مسئله فلسطین تشکیل داد. شوقی در 14 جولای 1947 ، طی نامه ای به رئیس کمیته مزبور بر مطالب جالب توجهی از منافع مشترک بهائیت و صهیونیسم تاکید ورزید و ضمن مقایسه منافع بهائیت با مسلمانان و مسیحیها و یهودیها در فلسطین نتیجه گرفت که : «تنها یهودیان هستند که علاقه آنها نسبت به فلسطین تا اندازه ای قابل قیاس با علاقه بهائیان به این کشور است زیرا که در اورشلیم ، بقایای معبد مقدسشان قرار داشته و در تاریخ قدیم ، آن شهر مرکز موسسات مذهبی و سیاسی آنان بوده است...».

14می 1948 انگلستان به قیمومت فلسطین پایان داد و همان روز شورای ملی یهود در تل آویو تشکیل شد و تاسیس دولت اسرائیل را اعلام کرد. پس از آن شوقی افندی در پیام نوروز سال 108 بدیع (1330 ش) نظر مثبت خود و قاطبه بهائیان را پیرامون تاسیس اسرائیل این چنین تصریح کرد: «...مصداق وعده الهی به ابنائ خلیل و وارث کلیم ، ظاهر و باهر ، و دولت اسرائیل در ارض اقدس ، مستقر و به استقلال و اصالت آیین» بهائی «مقر و به ثبت عقدنامه بهائی و معافیت کافه موقوفات» بهائی در عکا و جبل کرمل و لوازم ضروریه بنای» مرقد باب «از رسوم» یعنی عوارض و مالیات «دولت» و «اقرار به رسمیت ایام» تعطیلی بهائیان «موفق و موید» شده است... وی همچنین در تلگراف مربوط به تشکیل هیئت بین المللی بهائی (بیت العدل بعدی) مورخ 9 ژانویه 1951 (1329 ش) تاسیس اسرائیل را تحقق پیشگویی های حسینعلی بهاء و عباس افندی شمرد. و سپس بین ایجاد این هیئت و تاسیس اسرائیل ارتباط مستقیم برقرار کرد و سه علت برای تاسیس این هیئت بیان داشت که در راس آنها، تاسیس اسرائیل بود. این مطلب بسیار عجیب و قابل توجه است ، زیرا چه رابطه ای است میان موسسه ای که قرار است به عنوان بیت العدل ، رهبری بهائیان را بر عهده گیرد با تاسیس یک رژیم نامشروع و جعلی؟! شوقی سه وظیفه را برای آن هیئت برمی شمارد که در راس آنها: ایجاد روابط با اولیای حکومت اسرائیل قرار دارد و وظیفه سوم نیز «ورود در مذاکره با اولیای امور کشوری در باب مسائل مربوط به احوال شخصیه» است.

او در جای دیگر «استحکام روابط با امنای دولت جدیدالتاسیس [= اسرائیل] در این ارض» را جزء وظایف هیئت بین المللی بهائی می داند و عنوان می کند که این هیئت «مقدمه تشکیل اولین محکمه رسمی... و منتهی به تاسیس دیوان عدل الهی... خواهد گشت.» بدین ترتیب ، شوقی افندی به عنوان «مبتکر ارتباط صمیمانه با اسرائیل» پس از تاسیس این رژیم ، روابطی را با آن بنا می نهد که فصل مشترک آن ، حمایت و اعتماد دوجانبه می باشد زیرا او تاسیس اسرائیل را «مصداق وعده الهی به ابناء خلیل و وراث کلیم ، ظاهر و باهر» می خواند. هیئت بین المللی بهائی (جنین بیت العدل) در نامه ای که 1 ژوئیه 1952 برای محفل ملی بهائیان ایران ارسال کرد به رابطه صمیمانه شوقی با دولت اشغالگر صهیونیستی اذعان می کند: «روابط حکومت [اسرائیل] با حضرت ولی امرالله [= شوقی افندی] و هیات بین المللی بهائی ، دوستانه و صمیمانه است و فی الحقیقه جای بسی خوشوقتی است که راجع به شناسایی امر [= بهائیت] در ارض اقدس [= فلسطین اشغالی] موفقیتهایی حاصل گردیده است».

اما بشنوید از بن گوریون (نخست وزیر اسرائیل ، و رئیس جناح تندرو و به اصطلاح «بازها»ی آن کشور). بن گوریون این صمیمت را میان رژیم اسرائیل و قاطبه بهائیان ، گسترده می داند.در نشریه رسمی محفل ملی بهائیان ایران می خوانیم : «با نهایت افتخار و مسرت ، بسط و گسترش روابط بهائیت با اولیای امور دولت اسرائیل را به اطلاع بهائیان می رسانیم و در ملاقات با بن گوریون نخست وزیر اسرائیل ، احساسات صمیمانه بهائیان را برای پیشرفت دولت مزبور به او نمودند و او در جواب گفته است : از ابتدای تاسیس حکومت اسرائیل ، بهائیان همواره روابط صمیمانه با دولت اسرائیل داشته اند».

در همین راستا، اسرائیل امکانات ویژه ای در اختیار فرقه ضاله قرار می دهد که شوقی در پیام آوریل 1954 (1333) گوشه ای از آن را برشمرد. از جمله اینکه ، دولت اسرائیل شعبه های محافل ملی بهائیان بعضی کشورها (نظیر انگلیس و ایران و کانادا) در فلسطین اشغالی را نیز به رسمیت شناخت تا امکان فعالیت مستقل داشته باشند. وی سپس مطالبی را بیان داشت که نشانگر آن است که شاید رژیم صهیونیستی برای هیچ گروه دیگری این قدر اهتمام نداشته و این از ارزش و اهمیت بهائیت برای آنان حکایت دارد: «با رئیس جمهور اسرائیل و نخست وزیر و 5 تن از وزرای کابینه و همچنین رئیس پارلمان آن کشور تماس و ارتباط حاصل گردید و در نتیجه اداره مخصوصی به نام اداره بهائی در وزارت ادیان تاسیس گردید و وزیر ادیان بیانات رسمی در پارلمان ایراد [کرد] و جنبه بین المللی امرو اهمیت مرکز جهانی بهائی را تصریح نمود و در اثر این جریانات ، رئیس جمهور اسرائیل مصمم گردید در اوایل عید رضوان رسما مقام مقدس اعلی را زیارت نماید».

بتدریج نتایج ملاقاتهای سیاسی ، جنبه های ملموس و عینی خود را نشان داد. یکی از نزدیکان شوقی پس از ذکر حمایتهای حاکم انگلیسی فلسطین از بهائیان ، به عنایات صهیونیستها اشاره کرده و می گوید: «الان هم دولت اسرائیل همان روش را اتخاذ نموده و دستور رسمی داده شده است که از کلیه عوارض و مالیاتها معاف باشند». البته دامنه حمایتها تنها بدینجا محدود نمی شد، بلکه معافیت از مالیات ، «بعدا شامل بیت مبارک حضرت عبدالبهاء و مسافرخانه شرقی و غربی نیز گردید... عقدنامه بهائی به رسمیت شناخته شد، وزارت ادیان ، قصر مزرعه را تسلیم نمود و وزارت معارف اسرائیل ، ایام متبرکه بهائی را به رسمیت شناخت». گفتنی است که حکومت اسرائیل قصر مزرعه را برای سازمانهای دیگری در نظر گرفته بود، اما با پیگیریهای شوقی و مراجعه مستقیمش به روسای حکومت اسرائیل ، به این فرقه اختصاص یافت. در تقویت بهائیت ، البته سران رژیم صهیونیستی نیز نقش داشتند و مثلا پروفسور نرمان نیویچ ، از شخصیتهای سیاسی و حقوقی دولت اسرائیل و دادستان اسبق حکومت فلسطینی ، در زمان مسئولیتش ، بهائیت را در شمار سه دین ابراهیمی (اسلام مسیحیت و یهودی) به رسمیت شناخت.

در 30 سال اخیر نیز بهائیان و رژیم صهیونیستی روابط خود را ادامه داده و نسبت به گذشته ، عمق و گستردگی بیشتری بخشیده اند که بحث از آن مجال دیگری می طلبد. شواهد فراوان فوق ، بروشنی و به نحوی غیر قابل تردید ، از ارتباط عمیق و گسترده میان بهائیت و صهیونیسم ، بویژه رژیم اشغالگر فلسطین ، حکایت دارد. عجیب است که بهائیان در سایتها و رسانه های مربوط به خویش ، در مقابل سوال (یا اعتراض) نسبت به پیوند این فرقه با اسرائیل ، با جسارت «کبک وار»! ادعا می کنند که هیچ رابطه ای بین این فرقه با صهیونیسم و اشغالگران فلسطین وجود ندارد و تمرکز بیت العدل اعظم بهائیان در اسرائیل پدیده ای کاملا تصادفی است ! و هیچ ارتباطی به علائق و منافع مشترک طرفین ندارد! این شواهد بیش و پیش از همه ، حجت را بر افراد عادی بهائیت تمام می کند که حکم پیاده نظام ، سپر، خاکریز و گوشت دم توپ را برای سران فرقه بازی می کنند. آنان باید بدانند که رهبران آنها چه وابستگی و پیوستگی عمیقی با صهیونیستهای غاصب و خون آشام دارند؟ و از تشکیلات خود بخواهند که بابت این همه وابستگی به جنایتکاران اشغالگر ، توضیح قانع کننده بدهند.با توجه به روابط وسیع و صمیمانه و اعتماد مشترکی که میان صهیونیسم و بهائیت وجود دارد ، طبیعی است که جهان اسلام و آزادگان عالم ، به حضور عناصر این تشکیلات در بین خود با دیده سوءظن نگریسته و با آنان برخورد طردآمیز پیش بگیرند و متقابلا بدیهی است که وقتی بهائیت ، کاکل خود را این گونه محکم به زلف صهیونیسم گره می زند، نمی تواند ادعا کند که استقرار مرکزیت این تشکیلات در اسرائیل ، صرفا به دلیل قرار داشتن قبور سران فرقه در فلسطین اشغالی بوده و به این دلیل است که اسرائیل به عنوان قبله اهل بهائ برگزیده شده است.با وجود این پیوند عمیق ، بدیهی است که بهائیان باید در هزینه هایی که اسرائیل و صهیونیسم جهانی (در برابر خروش انقلابی مظلومان و محرومان جهان(می پردازند، سهیم و شریک باشند.

منبع : ویژه نامه ایام - شماره 29 (ضمیمه روزنامه جام جم)

نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:25 PM توسط منتظر|

 

"شیمعون پرس" یا همان شیمون پرز ، دو بار در اسرائیل به نخست وزیری رسید. او یکی از عوامل اصلی و محوری کشتار مسلمانان فلسطینی بویژه در فاجعه اردوگاههای " صبرا" و " شتیلا" می باشد. او در معرفی " مئیر عزری" – اولین سفیر اسرائیل در ایران (1352-1337) – می گوید :

از سالهای بسیار دور، شاید هم از نسل پیش به این سو، آقای مئیر عزری یکی از سران یهودیان ایران و سفیر بی سیلیندر و فراگ اسرائیل در ایران بوده که برای همگان چهره ای شناخته شده است. دشوار بتوان میان ما اسرائیلیها کسی را یافت که مانند وی از پیچ و خمهای تاریخ و سیاست ایران آگاه باشد... مئیر هم زبان ایرانیان را خوب می داند، هم با فرهنگ آنان به خوبی آشناست. آنچه ما در آینه می بینیم او در خشت خام می بیند. او با منش و بینش ویژه خویش این هنر دارد که گروههای گوناگون را از رده های رنگارنگ گرد خود بیاورد، چون استادی روان شناس ریشه یکایکشان را دریابد تا شاهکاری بی تا بیافریند.(1)

" مئیر عزری" که نام کامل او " ربی مئیر عزری" است در دوم مارس 1923-11 اسفند 1302 ش – از " صیون" و "خانم حنا" در محله یهودیان شهر اصفهان، به دنیا آمد. پدرش از نخستین شاگردان مدرسه " آلیانس" بود، که توسط یهودیان فرانسوی، در اصفهان برپا شده بود. او هنگام تولد مئیر، کارمند اداره مالیه – دارایی – اصفهان بود. صیون عزریصیون که تربیت شده دستگاههای اطلاعاتی انگلستان بود، به مقتضای ماموریت پس از چندی اداره مالیه را رها کرد و معلمی فرزندان فرمانده بریگارد قزاق در اصفهان را بر عهده گرفت و پس از چندی هم به دانشکده افسری رفت و درجه سلطانی – سروانی – گرفت و به همکاری با فرانسویان در ژاندارمری پرداخت. او زمانی هم مترجم " آرمیتاژ اسمیت" – نماینده انگلستان در وزارت اقتصاد – شد. او که از زمان حضور آرمیتاژ در میان بختیاریها در خصوص مسئله نفت با وی دوستی کرده بود، مصطفی فاتح، همکلاس و همکار دیرینش را به انگلیسیها معرفی کرد. مئیر عزری   در این باره می نویسد : پدرم، شادروان فاتح را با سر سیدنی (آرمیتاژ) و مستر فلی آشنا کرده بود و این آشنائیها در داد و ستدهای نفتی میان ایران و اسرائیل، سرانجام سودمند افتاد.(2)

پدر مئیر عزری که چون دیگر هم کیشان خود، در کار عتیقه جات و خروج آن از کشور فعالیت داشت و از این رهگذر سرمایه ای نیز به هم زده بود، پس از پایان ماموریتهایش در اصفهان و هم زمان با خاتمه جنگ دوم جهانی به تهران آمد و پس از چندی درحدود 9-1328، به سرزمین اشغالی فلسطین مهاجرت کرد و در آنجا ماندگار شد.

مئیر عزری که در چنین خانواده ای پرورش یافته بود با تحصیل در دبیرستانهای آلیانس یهودی – فرانسوی و " ادب" انگلیسی در 1322 دیپلم گرفت و از همان زمان به ترغیب و تشویق یهودیان برای مهاجرت به سرزمین اشغالی فلسطین پرداخت. وی درخصوص انگیزه این فعالیتها می گوید : " رشته نیرومند صیون دوستی در اندرونم مانند هر یهودی دیگری از پیشینیانم آغازیده، در خانواده ام پرورش یافته و شیره جانم شده بود."(3)

مئیر عزریمئیر عزری نیز پس از مهاجرت خانواده اش به اسرائیل، به آنها ملحق شد و چندی در فعالیتهای مختلف حزبی و غیر حزبی مشغول بود. با تثبیت قدرت حکومت پهلوی و جابه جائی آمریکا و انگلیس، به ایران بازگشت تا با بهره گیری از شناخت گسترده اش نسبت به فرهنگ و آداب و رسوم مردم ایران به ماموریتهای پنهانی خویش مشغول گردد. مئیر عزری از سال 1337 تا 1352 در ایران هر آنچه خواست کرد و پس از آن به اسرائیل بازگشت تا ضمن فعالیتهای متعددش در وزارت دارایی، مشاور ویژه مسائل نفتی با ایران باشد.

او پس از پیروزی انقلاب اسلامی یادداشتهای خود را از فعالیتهای دوران حضورش در ایران منتشر گرد و در طلیعه آن نوشت :

ناچارم از گشودن پاره ای نکته ها چشم بپوشم، زیرا گمان می کنم زمان برخی فاش گوئیها هنوز فرا نرسیده است. دیگر اینکه برخی دستگاههای دولتی و دستگاههای امور امنیتی (اسرائیل) برتر می بینند بر پاره ای رویدادها، سرپوش نهند که به ناچار بخشهای ارزشمندی از این نوشته خود به خود ناگفته می ماند.(4)

ربی مئیر عزری در بخش بیست و پنجم یادداشتهایش به موضوع "بهائیها و اسرائیل" می پردازد. از آنجا که این فرقه یکی از بازوان اصلی صهیونیست در ایران بوده است، عزری با سرپوش نهادن به بسیاری از مسائل، ضمن جانبداری از این فرقه به برخی ارتباطات دوجانبه نیز اشاراتی دارد که جالب توجه است :

ایران زادگاه کیش بهائیت است که چند میلیون تن در جهان پیرو دارد (!) میرزا علی محمد، پیشوای این کیش در سال 1844 میلادی در شهر شیراز چشم به جهان گشود و پیروانش او را باب ( دروازه) نامیدند. شیعیان آنان را بی دین ( کافر) می خوانند، همانگونه که مسیحیان، یحیی تعمید دهنده را بشارت دهنده آمدن عیسی مسیح می نامند، باب نیز خود را دروازه ای برای آمدن پیامبری رهاننده می دانست که با بینش شیعه همسو نبود به همین انگیزه او در سال 1850 دستگیر و در سن 31 سالگی در تبریز از دارش آویختند.

در سال 1863 یکی از پیروان وفادار باب به نام بهاالله با پشتیبانی گروههایی از مردم و چندی از پیشوایان شیعه گفت : " من همانم که باب گفته بود، آمده ام تا جهان را از زشتی برهانم و ..." !! چنین گویه ای را پیشوایان شیعه با داستان امام دوازدهم ناهماهنگ انگاشتند و از ناصرالدین شاه خواستند فتنه تازه را هرچه زودتر خاموش کند. بهاالله دستگیر و پس از رنجهای فراوان همراه گروهی از پیروان وفادارش به خاک عثمانی تبعید شد. سران سنی عثمانی نیز نگرش چندان خوشی به وی نداشتند، پس از سرگردانیهای آزارنده در بغداد و ادرنه ( آدریانوپول) و استانبول، بهاالله و پیروانش ناچار در شهر عکا، نزدیکی حیفا جای گرفتند. بهاالله پس از چندی درگذشت و در باغ زیبای ایرانی به خاک سپرده شد که امروز یکی از بزرگترین نمایشگاههای بهائیان است. عباس افندی ( عبدالبها) جانشین بهاالله توانست با خردمندی و دانش سازماندهی بینش بهائیت را جهانگیر نماید و یکی از بزرگترین نمایندگیهایش را درعبدالبها و شوقی افندی شیکاگو بر پا سازد. عبدالبها در سال 1921 درگذشت و پیروانش آرامگاه زیبایی در بلندیهای کرمل حیفا برپا ساختند. شوقی افندی به جانشینی وی نشست و سپس گروه نه تنی از برجستگان کیش بهائی به رهبری این کیش برگزیده شدند که " بیت العدل اعظم" است و تاکنون نیز همانگونه مانده است.

روز هفدهم ماه می 1961 ( 27 اردیبهشت 1340) نخست وزیر ، اسدالله علم، در پارلمان گفت که به استانداران و فرمانداران دستور داد دکانهایی که برای تبلیغ بهائیت باز کرده اند، ببندند. بهائیان در گوشه و کنار هنوز محافل خود را داشتند و با بخششهایی که به نیازمندان می توانستند گروهی را به سوی خود بکشانند. آنها در دهه های پیشین توانستند بسیاری از خانواده های یهودی را در همدان و کاشان به آئین خویش بخوانند. یکی از یهودیانی که با گرایش به بهائیت به آب و نانی رسید و نامی برای خود ساخت، ثابت پاسال همدانی بود که در کشاکش جنگ جهانی دوم راننده ساده ای بیش نبود و توانست در دوره کوتاهی یکی از توانگران کشور گردد.

با همه دشواریهای ریز و درشت دست و پاگیر، روشهای گسترش کیش بهائی، رفته رفته رو به پیش بود و هر روز با شیوه هایی کاراتر از میان لایه های گوناگون مردم ایران یارگیری می کرد. آمارهای پیروان این کیش که روزی از ده ها هزار سخن می گفتند، امروز گویای صدها هزار بود و هر از گاه شنیده میشد افزون بر میلیونها شده اند(!) آزادی در بده بستانهای کیش مدارانه و برپایی انجمنها ( اجازه قانونی تبلیغات مذهبی) و یاری به نیازمندان ( ایجاد صندوقهای تعاونی) بویژه برای جوانانی که برای گزینش همسر و برپایی خانواده دشواریهای مالی داشتند، ابزاری کارساز بودند. پشتیبانیهای سازمان یافته گروهی در ورود به دستگاههای دولتی و بالا کشیدن دیگر هویداهم کیشان، راه را برای یارگیریهای بیشتری باز می کرد. بسیار شنیده شده بود که هویدا و برخی از سران لشکری و کشوری در دولت به کیش بهائی پیوسته اند.

هویدا بارها این داستان را نادرست و ساختگی خوانده و برای اثبات گفته هایش به مکه رفت. در این سفر هویدا مانند دیگران، همه کارهایی را کیش مداران در این شهر انجام می دهند، به نیکی انجام داد. ولی فراموش نکنیم که چند تن از بستگانش در عکا و حیفا زندگی می کردند و در بخشهای پیشین گفتم، در دوره ای که وزیر دارایی بود، روزی از من خواست برای گشایش پاره ای دشواریهای آنان در اسرائیل یاری اش بدهم.

یکی دیگر از سرشناسان کیش بهائی، سرلشکر دکتر ایادی، پزشک ویژه شاه بود. ایادی افسری خوش نام بود و به چشم و گوش شاه می مانست. او بهداری ارتش و بیمارستانها، اداره خرید دارو و ابزار پزشکی برای یگانهای ارتش را سرپرستی می کرد و با همه توان به هم کیشانش یاری می داد.

پروانه ورود داروهای خریداری شده از کشورهای بیگانه که باید به بازارهای ایران می رسید، در کمیته ای در وزارت بهداری، که از گروهی پزشکان و کارشناسان کارکشته برپا شده بود، ارزیابی می شد. دکتر ایادی یکی از کارشناسان این کمیته بود. روزی به دیدارش رفتم تا در زمینه برگزاری کنگره داروسازان ارتشها که باید روز بیست و پنجم آوریل 1960 (5 اردیبهشت 1339) در تهران انجام می شد و درباره سرهنگ دوم ایسرائل ماهاریک، که فرماندهی گروه اسرائیلی را داشت با وی گفتگو کنم . گو اینکه ایادی از برخی موش دوانیهای نمایندگان کشورهای تازی در واکنش به بودن نماینده اسرائیل در کنگره آگاه بود، ولی دلاورانه و با خوشرویی سرهنگ ماهاریک را در این کنگره پذیرفت. یکی از ویژگیهایی که ایادی را نزد همه یگانه ساخته بود، وفاداری و سرسپردگی او به شاه بود. کسی باور نمی کرد او از شاه درخواستی بکند و پذیرفته نشود. شاید همین پیوند ایادی با شاه بود که هرگاه سران کشور با شاه به نکته دشواری بر می خوردند، دست به دامن ایادی می شدند و او می توانست گره گشایی کند. ایادی به یهودیان مهری ناگسستنی داشت و آنها را مردمی درددیده و شایسته بی پیرایه ترین یاریها می دانست. افزون بر آن ارزنده ترین و والاترین نیایشگاههای بهائیان در کشور اسرائیل بود و این پدیده روشن تر از آفتاب را ایادی نمی توانست نادیده بگیرد.

روزی در میانه های سال 1962(1341) نخست وزیر علم در دیداری با تدی کولک، شهردار اورشلیم، در تهران پیشنهاد او را پذیرفت و مهدی شیبانی را به سرپرستی دستگاه جهانگردی کشور برگزید. همسر شیبانی دختر سناتور نمازی از دوستان نزدیک ایادی بود. در یکی از دیدارهای خانوادگی شیبانی، کنار ایادی نشسته بودم و پیرامون همکاریهای کارشناسان اسرائیلی با زمینه های سرپرستی او گفتگو می کردم. چند روز پس از همان دیدار بود که ایادی کارشناسان مارا به ایران فرا خواند و با آنها پیمان بست تا میوه، مرغ و تخم مرغ ارتش را فراهم کنند و برای ارتش مرغداری و دهکده های نمونه بسازند. وایادی به بازرگانان و کارشناسان اسرائیلی یاری داد تا میوه ارتش ایران را فراهم آورند و برای یگانهای گوناگون مرغداری و دهکده های نمونه کشاورزی بسازند.

یکی از روزهایی که سران بهایی در ایران بر آن شده بودند تا پیروانشان از نیایشگاههایشان در اسرائیل بازدید کنند، سرلشکر ایادی از من خواست، از میان بردن دشواریهای دریافت روادیدهای همگانی نه روزه برای بهائیان را بررسی کنم ( یک ویزا برای نود تن دیدار کننده). شماره نه و نوزده در فرهنگ کیش بهایی نشانه ای آسمانی است. بهائیان در روش گاه شماریشان (تاریخ) ماه را نوزده روز و سال را نوزده ماه می شمارند. با دریافت روادیدهای همگانی نه تنها دیدارکنندگان هزینه کمتری می پرداختند و از رفت و آمدهای بسیاری کاسته می شد، که گروههای بازدید کننده نیز فزونی می یافت.

درخواست سرلشکر ایادی را با وزارت امور خارجه اسرائیل در میان نهادم و روش پیشنهادی را به آگاهی اش رساندم. کمی دشوار بود ولی چاره ای نبود. مسئول کمیته اجرایی امور بهائیان در ایران به هر ویزای همگانی باید نامه ای الصاق می کرد و ضمن نامه تعهد می نمود که مسئولیت همه آسیبهای احتمالی زیارت کننده را از نخستین روزی که به اسرائیل وارد می شود تا روزی که از این کشور خارج می شود به عهده می گیرد. پس از آنکه ریزه کاریهای امنیتی و نیاز به چنین روشی را برای چنان رویدادهایی برای تیمسار ایادی و چند تن از همکیشانش روشن کردم، آن را پذیرفتند و سالها از همین شیوه پیروی کردیم و هرگز به هیچ گونه گرفتاری برنخوردیم. در سایه دوستی با ایادی، با گروهی از سرشناسان کشور آشنا شدم که هرگز باور نمی کردم پیرو کیش بهایی باشند. بسیاری از آنها در باور خود چون سنگ خارا بودند، ولی به خوبی می توانستند در برابر دیگران باور خود را پنهان نمایند. آنها همه دریافته بودند که در برابر من نیازی به پنهان کاری ندارند.

روزی ایادی مرا برای چاشت به خانه اش فرا خواند.می خواست از رازی شگفت برایم سخن بگوید که گفت و گو در این زمینه شایسته نشستهای اداری نبود. خوش و بشهای گرم پایان یافت و سرانجام با چهره ای افسرده افزود :

حضرت بهاالله در یکی از بازدیدهایشان از شیراز به دست مبارک خویش بوته نهال نارنجی در خانه محل سکونتشان کاشته اند که تا دوسال پیش درخت سرسبزی بود. ولی شوربختانه از چندی پیش به این طرف درخت بیمار شده و به تدریج برگهایش می خشکند. شنیدیم که ژاپنیها در شناسایی درختهای مرکبات بویژه نارنج بهترین کارشناسان دنیا هستند، که دو نفر از بهترین کارشناسان ژاپنی آمدند و چهار ماه درخت را معاینه کردند و نتوانستند راه حلی برایش پیدا کنند. هیچ کس نمی تواند بفهمد چرا درختی که به دستهای مبارک حضرتشان کاشته شده، باید بخشکد.

پیشنهاد من بر پایه فروش خانه و فراموش کردن داستان، تیمسار ایادی را ناخرسند و پریشان کرد. با دستپاچگی از من خواست هر چه زودتر برای زنده کردن درخت نیمه مرده کاری بکنم. داستان را با کارشناسان کشاورزی در اسرائیل در میان نهادم. آنها پیش از همه چیز از اینکه ژاپنیها نتوانسته اند بیماری درخت را دریابند، شگفت زده شده بودند. روزی همراه عزرا دانین و دو تن از کارشناسان وزارت کشاورزی برای بازدید درخت به شیراز رفتیم. آنها پس از بازبینیهای نخستین دریافتند که ریشه های درخت در زیر زمین جایی به رگه های گچ، سنگ یا نمک برخورده و ریشه ها فرسوده شده اند . گرداگرد درخت را به آرامی شکافتند، گمانشان درست از کار درآمد. رگه های سنگ و گچ را چند متر کندند و با خاک شایسته پر کردند. چیزی نگذشت که درخت  بهاالله جانی تازه گرفت و شادی را به چشمان ایادی و دوستانش بازگرداند. نه تن از سران کمیته رهبری بهائیان در ایران مرا برای مراسم زیارت درخت به شیراز فراخواندند. از خرسندی چنان می نمود که گویی خداوند دنیا را به آنان ارمغان داشته است.

پانوشتها :

1-     یادنامه مئیر عزری ص 5و 6

2-     همان، ص19

3-     همان،ص 15

4-     همان، ص 7

نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:24 PM توسط منتظر|

 به ياران بشارت دهيد که کليدهای قصر (باغ) توسط حکومت اسرائيل تسليم بیت العدل گرديد . اين مکان مقدس که حضرت بها الله پس از خروج از عکا در آن اقامت فرمودند، اکنون مفروش می گردد تا هنگام افتتاح باب تشرف برای زائران مهيا باشد. شوقی. "!!

 

مجله "اخبار امری" ، "ارگان رسمی محفل ملی بهائيان ايران" ، شماره 8_9 ، آذر_دی 1329 ه. ش.

 

" هر چه ساختمان مقام اعلی پيشرفت می کند، به همان اندازه شهرت و آوازه آن زيادتر می شود، و نه تنها اهالی حيفا، بلکه همه مردم کشور اسرائيل به آن مباهاتی می کنند، و چون از تعاليم امر می شنوند، از منظور ما و همچنين از عملی که در کشور آنها انجام می دهيم، بی نهايت تمجيد می کنند. "!!

 

نامه اول ژانويه 1952 ، هيات بين المللی بهائی، حيفا، اسرائيل

 

 " مقارن با ليله صعود حضرت عبد البها، بر حسب توصيه شهردار حيفا، وزير ماليه اسرائيل، سندی امضا نمود که به موجب آن از قطعه زمينی به مساحت 1300 متر، خلع يد فوری به عمل آمد. اين اقدام تاريخی مقدمه آنست که به زودی سند مالکيت زمين مزبور، از طرف حکومت اسرائيل به جامعه بهائی که حال مشغول تاسيس و تحکيم مرکز اداری خويش در آن ارض مقدس می باشد، انتقال يابد. "!!

 

نامه 27 نوامبر 1954 برابر با 6 آذر 1333 ، هيات بين المللی بهائی، حيفا، اسرائيل

 

 " ... جالب و مهم است که هر قدر اشخاص در دوائر دولتی، مقامشان بالاتر است، ادب و احترام و اطاعتشان نسبت به امر بهائی بيشتر است، به همين طريق، مقامات عاليه در انجام امور نظر مساعد تری داشته و در موارد لازم از کمکی دريغ نمی نمايند. "!!

مجله "اخبار امری" ، "ارگان رسمی محفل ملی بهائيان ايران" ، شماره 5، شهريور 1331 ه. ش.

 

 سران غير محترم بيت العدل :

 

        اگر چه رهبران فرقه شما، آنقدرها بلند نظر نبودند که بتوانند با يک درايت و آينده نگری، از همان ابتدای ورود بها الله (حسينعلی نوری) به فلسطين اشغالی، به فکر جايگزين کردن دولت اسرائيل با ساير دول غربی که تا آنزمان گاه مخفی و گاه علنی به حمايت از تشکيلات بهائی پرداخته بودند، بيفتند، اما اين فکر در دوره های بعد در ذهن سران بهائی نقش بست. من در اين قسمت اسنادی را مشاهده کرده ام که ثابت می کند قبل از اينکه اين فکر به مغزهای آقايان بهائی خطور کند، فکر سوء استفاده از اين رهبران در سازمان های جاسوسی اسرائيل به تصويب رسيده بود. ملاقاتهای مکرر با رئيس جمهوران مختلف اسرائيل که از زمان عبد البها (عباس افندی) به شدت رواج يافت، قراردادهای مشترک همکاری جامعه بهائی و دولت کثيف اسرائيل، و صدها مورد ديگر نشان از اين طرز فکر دارند، ليکن از آنجائيکه حرف بی سند، آن هم وقتی بحث دين به ميان می آيد، مانند دروغ، بی پايه و اساس است، لذا در اينجا نيز فقط متون اسنادی را که از همکاری سران بهائيت (همان اعضای اصلی بيت العدل) و رهبران اصلی اين ديانت قلابی و استعماری، صرفا از منابع مستند خودتان به دست آورده ام (با ذکر منبع دقيق) می نويسم، و صدها و شايد هزاران سندی را که مطمئنا پشت پرده اين اسناد امضا شده، چون هنوز اسناد کامل را جمع آوری نکرده ام، به بعد می سپارم، اگر چه اسناد بالا مشتی است نمونه خروار! به همين منظور کتابی را تحت عنوان بهائيت و اسرائيل در سايت قرار می دهم که در آن اسناد اسکن شده به همراه سير کامل ادغام بهائيت و صهيونيزم را خواهيد ديد. پس ادامه بحث را به کتابخانه و خواندن اين کتاب موکول می کنم. باشد تا با ايمان به حمايت بی قيد و شرط دولت اسرائيل از تشکيلات بيت العدل، چه در قديم و چه در حال حاضر، به اين واقعيت پی ببريد که فرقه ساختگی بهائيت که روزی ادعای جهانی شدن دين و نسخ اسلام و ظهور منجی بشريت را داشت، تا چه حد بازيچه دست جلادان و خونخواران تاريخ قرار می گيرد و در آغوش همين رژيم غاصب بدنام ماوی می گيرد، و سران آن که ادعای تقدس و عصمتشان به آسمان هفتم بلند است، با همين جلادان جلسات می گيرند، همفکری می کنند، نقشه می کشند، برنامه ده ساله امضا می کنند!!، و هر طرح مهم جهانی خود را با ضد انسانی ترين رژيم حاضر در جهان يعنی دولت اشغالگر اسرائيل هماهنگ می کنند، و به اراجيف بی معنا و شعارهای عوام فريبانه کتب پر از غلط و تناقض و دروغ خود نيز عمل نمی کنند. پس چه شد تساوی انسانها، چه شد حقوق بشر، چه شد وحدت عالم انسانی، چه شد صلح عمومی؟ این ها بود آنهمه شعارهای دروغين؟ همه بشر به جهنم؟ فقط و فقط کاخ کرمل بايد با شکوه ترين کاخ باشد!؟ به قيمت خون همه مظلومان جهان؟ بدبخت ها از فقر می ميرند، شماها دلتان را فقط به ساختمان مقام اعلی خوش کرده ايد!! تو ايران جوونهای پسر و دختر بهائی رو سر کار گذاشتيد، همه زندگيشون و جوونيشون رو برای شما دارند فدا می کنند، به شماهائی دل خوش کردند که فکر می کنند به وحی الهی متصل و معصوم از خطا و گناهيد، و داريد همه زندگيتون رو برای حل مشکلات جهان بشری فدا می کنيد؟! آنقدر مسخشون کرديد که بدبخت ها جرات نمی کنند سؤال کنند که شما اونجا چه غلطی تا حالا کرديد جز دفتر زدن و کاخ ساختن! سؤال نمی کنند شما تو اسرائيل چيکاره ايد؟ چرا هر چی حکومت که با هر چی دين و آزادی و انسانيت در جهان هست دشمنه و مثل آب خوردن داره قتل عمومی انجام ميده، یعنی آمريکا، انگليس و اسرائيل بايد از بهائيت حمايت کنند؟ چرا فقط همين دولتها، هيچ کاری که بهتون ندارند بماند، "در موارد لازم از کمکی به امر مبارکتون دريغ نمی نمايند."!!!  اينجوری داريد به داد بشريت می رسيد؟! ... باشه. هر جور امر مبارکتونه! ما که از اول ميدونستيم کارتون به اينجا می کشه . دينی که پيغمبرش و خداش بجای اينکه الگوی جهانيان باشه، آنقدر خل باشه که بعد از 160 سال، سوژه پايان نامه روانشناس ها قرار بگيره ( اينجا را ببينيد )، و امام زمانی که به جای حمايت از منافع ملی و مبارزه با فقر و فساد و جنگ و خونريزی، به سفارت روسيه پناهنده بشه و به جای دوستی با ملل مظلوم آنزمان، دست دوستی به سوی بريتانيا که به شهادت همه تاريخ، بزرگترين استعمارگر آنزمان بوده دراز کنه و برای دوام حکومت روسيه کثيف و بريتانيا و آمريکای استعمارگر، لوح ادعيه صادر کنه!! معلومه که از نوکری و وطن فروشی به اسرائيل سر در می آره! شماها که آدم نمی شيد، دعا می کنيم بچه های معصومی که خانواده هاشون مسخ شعارهای دروغ محض شماها شدند، زودتر نجات پيدا کنند و مثل شماها جاسوس بالفطره از آب در نياند. سران بيت العدل : (فانتظروا، انا معکم من المنتظرين) ادامه بديد تا ببينيم با اين کارها کجا رو می گيريد!

 

منبع : سایت ایران سهراب

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:22 PM توسط منتظر|

مشهور اين است كه «محمّد بن عبدالوهّاب» پيشواى مذهب وهّابى در سال 1115 در شهر كوچك «عُيَينه» از شهرهاى حجاز ديده به جهان گشود و در سال 1207 وفات كرد. پدرش از قضات حنبلى بود و در كودكى به او درس مى داد. نويسنده كتاب «ازالة الشبهات» مى نويسد: او در كودكى علاقه شديدى به مطالعه كتاب هاى «ابن تيميّه» و «ابن قيم جوزى» كه هر دو در قرن هشتم مى زيستند، داشت و خميرمايه افكار خود را از آن دو گرفت. بسيارى نوشته اند كه پدرش در همان سنين جوانى فهميده بود كه او اشتباهات فكرى فراوانى دارد، و از آينده او نگران بود و پيوسته او را سرزنش مى كرد و برحذر مى داشت. او سفرهاى زيادى كرد، مدّتى به مكّه و مدينه و سپس به بصره رفت و از آنجا به ايران آمد و مدّتى در اصفهان نزد دانشمندى به نام ميرزاجان اصفهانى درس خواند، سپس به قم رفت و مدّت كمى در آنجا ماند و بعد به قلمرو حكومت عثمانى و شام و مصر رفت سپس به جزيرة العرب (نجد) بازگشت و به اظهار عقايد خود پرداخت.
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:24 PM توسط منتظر|

چهل سخن

سه ويژگى برجسته مومن
لايكـون المـؤمـن مـومنـاً حتـى تكـون فيه ثلاث خصـال : 1 ـ سنة من ربّه. 2 ـ و سنة من نبيّه. 3 ـ و سنة من وليّه. فـاما السنة مـن ربه: فكتمان سـره. و امـا السنة من نبيه فمـداراة الناس. و امـا السنة مـن وليه فـالصبـر فـى البـاسـاء و الضـراء.(1)
مـؤمـن , مـؤمـن واقعى نيست, مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــ د: سنتـى از پـروردگـارش، سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش.
اما سنت پروردگارش , پـوشاندن راز خود است, اما سنت پيغمبرش , مدارا و نرم رفتارى با مردم است, اما سنت امامـش صبر كردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:22 PM توسط منتظر|

آمدم سر قرارعاشقی

سوسو زنان به هر سو، چشم دوختم تا نوري از وجودتان را دريابم تا چشمانم بيدار شود

كجا رفته ايد؟! خوبان خدادوست كجا رفته ايد؟!

کجایید غريبان شهرکه روزها و شب ها فرازها را «صابر» بوديد و «نشيب»ها را شاکر .

زمزمه دعايتان با نغمه قران و توسل آميخته بود

و سنگرهاتان پر بود از بوي باران، بوي سبزه.

به جستجوي شما آمده ام حماسه سازان حماسه سرخ جبهه ها .

این روزها كمتر كسي از روزهاي خوب شما مي گويد

از سكوت شب سنگرها، از درد دلهاي شبانه.

كمتر كسي قصه هاي عاشقانه و صادقانه تان را مي گويد

كمتر از نگاه پرعاطفه و حرف هاي عاشقانه مي گويند

كمتر لحظه هاي سبز شمارا روايت مي كنند كمتر زمزمه حديث سفرهاي غريبانه را مي شنویم

آري!

من آشناي غزل هاي خاطرات شمايم

گاهي در دلم سوگواره  برپا مي شود

گاهي دلم براي صداي خمپاره ها مي تپد دلم براي نخل هاي سوخته مي سوزد و آهسته
 و بي صدا ساقه زرد غم و اندوه در دلم ريشه مي كند

و به ياد شما آواي غريبي سر مي دهم

و در اين روزگار غريب به غربت و تنهايي خود مي گريم

و به ياد شما، دوباره  جان مي گيرم

من، از شما جدا مانده ام

نشانه غربت شمارا از زمان و زمانه ديده ام

من، حديث حادثه ها را شنيده ام.

روزگار، نه  ، زمانه، نه

زمان، زمان غريبي است

غربت ياد شهيد غيرت هاي رفته به باد را زنده نمي كند،

غربت ياد شهيد حديث عشق و جنون را رها نمي كند،

غربت ياد شهيد صحبت سرخ لاله ها را هويدا نمي كند،

غربت ياد شهيد ابرهاي تيره دل را سپيد نمي كند

وغربت ياد شهيد غيرت ما را شعله ور نمي كند.

آري، زمان زمان غريبي است حصار غربت ما نمي شكند.

قرارهاي امروزي  آواي بي قراران را از يادها برده است،

ترانه هاي امروزي  ترانه ي دلنواز باران جبهه ها را از بين برده است.

آواي باران به گوشمان نمي رسد

عطر سرخ ايثار بويش را از دست داده است.

چشم هاي غرق به مال چشم هاي فانوسي آن روزها رااز ياد برده است

لبخندهاي مايل به دنيا لبخندهاي دريايي دريادلان را فراموش كرده است

 

آسمان سينه هامان از آواي غربت ياران بغض ابر گرفته است

كجائيد؟!

اي لبهاي خاموش تا با صداي آشناي خود

برايم بگوئيد رازهاي در زنگار نهفته را

قصه شوق پرواز را

باور كنيد! من اسير دنياي دردآلود و نازيبا، شده ام

و از زيباييهاي شما فاصله گرفته ام

من، اسير مرداب هاي تباهي ام

طوفان حوادث در اين زمانه غربت از شما جدايم كرده است.

با چشمان مضطرب و گريانم به دنبال يادگاري از آن روزها مي گردم

 از روي يك نيازو براي فهميدن يك راز بيشتر،

دلم مي خواهد  حديث ياران بي مزارتان، حديث گردان هاي گمنام و قصه سحرگاه هاي اعزام را دوباره بشنوم چشمانم به دنبال چشم هاي باراني شما مي گردد

و دل آواره ام دنبال دل هاي آسمان وار طوفاني شما مي گردد

آري! نگاهم از نگاه هاي آلوده بسياري بيزار است؛

من، به دنبال نشان سرخ شمايم

و از نسيم ها، مي پرسم.

من غمي بزرگ را در دل تسلي مي دهم؛

غم نبودن با شما، دوري از شما و غربت شما.

زمانه مي خواهد كه، من بي غم و درد باشم

 زمانه مي خواهد كه راحت تن فراهم كنم و روح سرگشته را رها سازم .

اما من نمي توانم  لب فرو بندم

پيام خون شما را باید شنید و فهمید

خدا كند، شور جانبازي هاي شما،

نگذارد زمزمه هاي ناپاك نامردان را نظاره كنم.

نگاه هاي ناپاك،  چشم هاي بسياري را فريفته خود مي كنند و فريب مي دهند

و به خواب غفلت مي برند گويي آغاز خواب هاي خوش فرا رسيده است.

خدا كند كه روح بلندتان هميشه، مرا مدد كند.

بگذار حرف هايم، در دل بماند

وعقده هاي غريبانه خود را در سينه، نگه دارم

و زخم نامه غربت و تنهايي را برايت شرح ندهم.

آري! بگذارهر از گاهي شميم نام پاكت را بشنوم

و يادت رادر دل زنده نگه دارم و تصويرت را در خاطره ايام جاري و باقي نگه دارم.

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:18 PM توسط منتظر|

رفتید، بی آن که لحظه‏ای تردیدکنید... ، بی آن‏که لحظه‏ای درنگ کنید... ، در رفتن یا ماندن! بی آن که، دلبستگی‏هایتان را مرور کنید و آرزوهایتان را بارور... ،

 در رفتن، شتابی عجیب داشتید و در ماندن، اکراهی عمیق.
مطمئن بودید راه، درست است، ازجا ده، از سفر، از... نمی‏ترسیدید،

 «فهمیده» بودید آخر این جاده، دل کندن از خاک،
 بلند شدن، اوج گرفتن و پرواز
است.

شما در آتش جنگ، گلستان می‏دیدید؛ یقین می‏دیدید که این‏گونه خلیل‏وار به پیشواز رفتید، امّا... آتش برای شما گلستان شد، آتش در هرم عشق شما سوخت.... آتش مذاب شد
.
و شما گُر گرفتید... شما از دهانه تاریخ زبانه کشیدید، فوران کردید
و بر سر دشمن
آتش باریدید.

 از دلبستگی‏ها دل بریدن از وابستگی‏ها رها شدن خیلی سخت است! باید پای عشق بزرگی در میان باشد. حتما باید پای عشق بزرگی در میان باشد و شما یقینا این عشق را فهمیدید.

 یقینا میان دل شما و عشق او، سر و سرّی بود.

برگزیده عشق بودید...، که عشق انتخاب می‏کند، عشق گلچین می‏کند، عشق هر کس را سزاوار نمی‏داند و شما، سزاوار بودید که رفتید؛ که رفتن را بهترین ماندن دیدید

که رفتن، همیشه به معنای «رفتن» نیست.

گاهی مرگ، جاودانه‏ترین زیستن است! و شما، چه خوب، این راز را فهمیدید!

آن سوی خیال خود، خدا را دیدند

از جام وصال او بلا نوشیدند

خورشیدترین ستاره‏های عاشق

پیراهنی از غروب را پوشیدند

 

به راستی راز آن همه عشق چیست؟ دلیل از جان گذشتن؟! جبهه با شما چه کرد؟! جنگ چه به روز دلتان آورد؟ جبهه شما را عاشق کرد یا شما جبهه را؟ جبهه نیاز شما بود یا شما نیاز جبهه؟ اصلاً، مگر جبهه کجاست؟ این واژه، این چهار حرف ساده، چه‏قدر وسعت دارد؟ قلمرو جبهه تا کجاست؟ جبهه، عاشق‏پرور است، یا عاشقان جبهه می‏سازند؟
چه رازی در این کلمه نهان
است که هنوز در خاطره‏های بسیاری جریان دارد، در قلب‏های بسیاری خانه دارد و هنوز نگاه‏های بسیاری را به دنبال می‏کشد!

شاید جبهه، دروازه بهشت است! شاید شهدا باید جبهه را لمس می‏کردند! شاید...

ولی از یک چیز مطمئنم! که جبهه شهید نمی‏سازد! جبهه، همیشه شهید نمی‏سازد! جبهه، عاشق نمی‏کند، جبهه دل را هوایی نمی‏کند، جبهه به تنهایی هیچ کاری از دستش بر نمی‏آید؛ جبهه باید پر از هوای شهادت باشد تا دل را هوایی کند..

جبهه باید حریم خدا باشد تا جان را عاشق کند.

جبهه باید حق باشد تا شهید بسازد . . .

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:17 PM توسط منتظر|

چهل حكمت رضوى

1 ـ مِن اَخلاقِ الاَنبياء التَّنّظُّف

نظافت موجب پاكى جسم است نظافت مايـه آرام جـان است
امـام هشتمين فرمود بـا خلق نظـافت شيـوه پيغمبران است

2 ـ صاحِبُ النّعمَةِ يَجِبُ ان يُوَسِّعَ عَلى عِيالِهِ

توانگر را بوَد واجب كه بخشد زن و فـرزند را از مال دنيـا
دهـد وسـعت به امر زندگانى بـه شـكر نعـمت حى ّ تـوانا

3 ـ مَن لَم يَشكُرِ المُنعِمَ مِن المَخلوقين لَم يَشكُر اللهَ عزّوجلّ

شـنيده ام كه علـى بن موسـى كاظم خديو طوس، بفـرمـود نكته اى زيبـا
كسى كه نيكويى خلق را نداشت سپاس نكـرده است سپـاس خداى بـى همتـا

4 ـ الايمانُ اداءُ الفرائضِ و اجتِنابُ المَحارِم

فرمود رضــ ا امام هشتم: انجام فرائــ ض است ايمان
دورى ز محرّمات و زشتى پرهيز ز ناصواب و عصيان

5 ـ لَم يَخُنكَ الاَمين، وَ لكِن ائتَمَنتَ الخائِنَ

كسى كه بيـم ندارد ز كردگار عليم وِرا به خدمت خلق خدا مكن تعيين
امين نكرده خيانت، تو از ره غفلت امين شمـرده خيـانت شعار بدآيين

6 ـ الصَّمتُ بابٌ مِن ابوابِ الحِكمة

زبـان تو گـر تحـت فرمان نباشد خموشـى گزيـن، تا نيفتى به ذلـّت
على بن موسـى الرضا راست پندى : سكوت است بابـى ز ابواب حكمت

7 ـ الاَخُ الاَكبرُ بِمنزِلةِ الاَب

برادر چو دانا و شد و آزموده وِرا با پـدر مـى شمارش برابر
بگفتـا امـام بحق، نور مطلق به جاى پـدر هست، مهتر برادر

8 ـ صديقُ كُلِّ امْرِئٍ عَقلُهُ و عَدُوُّه جَهلُهُ

بــ ه نزديـك نـادان بـوَد تـار گيتى ز دانـش بكـن گـيتـى تـار روشـن
بفرمود فرزنـد موســ ى بـن جعفـر: تو را عقل يار است و جهل است دشمن

9 ـ التَّوَدُّدُ الى النّاسِ نِصْفُ العَقلِ

هميشـه در پـى تيـمـار بينـوايان باش كمك به خلق، ز كردار خـالق احـد است
امام راست در اين رهگذر، كلامى نغـز: كه در معاشرت خلق، نيمى از خرد است

10 ـ التَوَكُلُ اَن لاتَخافَ اَحداً اِلاّ اللهَ

بزن بـر لطـف حق دست توكل كـه لطف ايـزدى باشد تو را بس
توكـل آن بـوَد كـاندر دو عالم به غير حق نـترسى از دگر كس

11 ـ اَفْضَلُ ما توصَلُ به الرَّحِمِ كفُّ الاَذى عَنْها

فرمـود رضـا ولـى ّ مـطـلق گنجينـه علم و فضل و احسـان
بهتر صلـه رحـم به گيتى است خـوددارى از گـزنـد ايشـان

12 ـ اَحسَنُ النّاسِ مَعاشاً مَن حَسُنَ معاشُ غيرِهِ فى معاشِه

بهتـرين رهـرو به راه زندگـى است آن كه همچـون شمع روشنگـر بـوَد
مردمـان در پرتـوش راحـت زينـد زندگـى در خـدمتش بـهتـر بــ وَد

13 ـ العَقلُ حِباءٌ مِنَ اللهِ و الادَبُ كُلْفَة

رضـا سبـط پاك رسـول امين كه نتـوان سـر از خدمتش تافتن
بگفتا: خرد بخشش ايـزدى است ادب را به كوشش تـوان يافـتن

14 ـ لَيسَ لِبَخيلٍ راحةٌ و لا لِحَسودٍ لَذّةٌ

بخل رنج است و حسادت محنت است از ولـى ّ آمـوز درس عبـرتـــى
راحتـى در بخــ ل نتـوان يـافـتن در حسـد هـرگـز نيـابـى لذّتــ ى

15 ـ مَا الْتَقَتْ فِئَتانِ قَطُّ اِلاّ نُصِرَ اَعظَمُهُما عَفواً

عفــ و آييـن بزرگـــان باشـــد بـخشش آييـنـه دورانـديـش اسـت
دو گـروهـى كه به جنگنـد و ستيـز نصرت آن راست كه عفوش بيش است

16 ـ عَونُك لِلضَّعيفِ اَفضَلُ مِنَ الصَدَقَة

سخنـى دارم از امـام همام كـه مفيد است بهر هر طبقه
دستگيرى ز ناتوان و ضعيف به يقين، بهتر است از صدقه

17 ـ المُؤمِن اِذا اَحسَنَ استَبشَرَ وَ اِذا اَساءَ استَغفَرَ

گر ز بخت بد به كس بد كرده اى هان، مشـو نوميـد از درگاه ربّ
مـؤمن ار نيكى كنـد شادان شود ور كند بد، مى كنـد بخشش طلـب

18 ـ المُسلِمُ الّذى سَلِمَ المُسلِمون مِن لِسانه وَ يَده

شـنو پند فرزند موسـى بن جعفر امـام بحـق، مـاه بـرج امـامت
كسـى هسـت مُسلم كه باشند مردم ز دست و زبانش به امن و سلامت

19 ـ لَيسَ مِنّا مَن لَم يأمَن جارُهُ بَوائِقَه

به همـسايه نيكى كن اى نيكمرد كه همـسايه را بر تو حقها بوَد
از آن كس كه همسايه ايمن نبُود بـفرمود مـولا: نـه از ما بوَد

20 ـ التواضُعُ ان تُعطى النّاس مِن نَفسِك ما تُحبّ ان يُعطوك مِثلَه

چنان سـر كن اى دوست با نيك و بد كه باشـد ز تـو نيك و بد در امـان
تـواضع چـنان كن به خـلق خـداى كه خواهـى كنـد خلق با تو چنـان

21 ـ مِن علاماتِ الفقيهِ الحُكم و العِلم و الصَّمت

بصيـر بـاش به احكـام دين حق كه خداى از آن فقيه كه دانا به حـكم اوست رضاست
نشـانـه هـاى فقـاهـت به نزد پـير خرد قضـاوت بحـق و دانـش و سكوت بجاست

22 ـ الصَّفح الجميلُ العفوُ مِن غيرِ عِتاب

عفو چون كرده اى خطاب مكن كار بـى جا و نـاصـواب مكن
وه چه نيكوسـت، عفـو بى منّت عفو كـردى اگـر، عتـاب مكن

23 ـ لايَأبَى الكرامَةَ الاّ الحِمارَ

بشـنـو كـلـام نـغـز فـرزنـد پيمبر گفتـار او روشـنـگـر شبهاى تار است
جز مردم احـمـق نتـابـد رخ ز احسان هر كس كند احسان مردم ردّ، حمار است

24 ـ السّخى ّ يأكُل مِن طَعامِ الناس لِيأكُلوا مِن طَعامِه

سخـى مى خورد نان ز خوان كسان كه مردم به رغبت ز خوانش خورند
بخيــ ل از سـر بخـل نان كسـى نيـارد خـورد تا كه نانش خورنـد

25 ـ السّخى ُّ قريبٌ مِن اللهِ، قريبٌ مِن الجنّة، قريبٌ مِن الناسِ

سخـاوتمنـد هرگز نيست تنهـا كه تنـهايى نصيب ديگران است
سخـى باشد قريـب رحمت حق به نزديك بهشت و مردمان است

26 ـ صديقُ الجاهِلِ فى التَّعَب

به نـادان مكـن دوستى ، چون تـو را گـدازد ز كـزدار خـود روز و شب
بگفتـا علــ ى بن موسـى الـرضـا رفاقـت به نـادان غـم اسـت و تعب

27 ـ اَفضَلُ العَقلِ معرفَةُ الاِنسانِ بِربّه

ز خـاطر مـبر شـكـر يزدان پـاك كه شـكـر نعـَم نعمـت افزون كنـد
بهين دانش اى دوست، آن دانشى است كه ات رهـبرى سوى بـى چـون كند

28 ـ مَن رَضى َ باليَسيرِ مِنَ الحَلال خفّت مَؤونتهُ

رضـا بـاش بر داده كردگـار كـه خشنـودى از حق بوَد بندگى
اگر شـاد گـردى به اندك حلال سبـك بـگـذرى از پل زندگـى

29 ـ مَن رَضى بالقَليل مِن الرِزقِ قُبِلَ منه اليسيرُ مِنَ العمَل

كلامـى شنـو از شهنشاه طـوس ولـى ّ خـداونـد و سبـط رسـول
چون بر رزق اندك رضايى ، خداى كنـد طـاعـت انـدكـت را قبول

30 ـ الصَّمتُ يَكسبُ المحبّةَ و هو دليلٌ على كُلِّ خيرٍ

ز حسن خموشى و اوصاف آن چنين گفت شاه خراسان، رضا
خموشـى به بار آورَد دوستـى شـود رهگشـاى همه خوبهـا

31 ـ مَن حاسَبَ نَفسَه رَبِحَ و مَن غَفَلَ عَنها خَسِرَ

تواى كه ديده فرو بسته اى ز كرده خويش هميشـه زشتـى احـوال ديگران بينـى
حساب نفس بدانديش كن كه سـود برى شوى چو غافل از اعمال خود زيان بينى

32 ـ مَنِ اعتَبَرَ اَبصَرَ وَ مَن اَبصَرَ فَهِمَ و مَن فَهِمَ علِِمَ

امام راسـت كلامـى كه مرد بـاتدبير هزار نكتـه از آن يك كلام مى خـواند
كسى كه عبرت گيرد بسـى شـود بينا كسـى كه بينــ ا گردد بفهمـد و داند

33 ـ افضَلُ المالِ ما وُقى َ به العِرضُ

توانـگر را بگـو امروز كـن ايثار سيم و زر كه فردا سيـم و زر در اختيـار ديگـران باشد
بهين مـال آن بوَد كان موجب حفظ شرف گردد اگر در راه ديگر صرف شد، حاصل زيان باشد

34 ـ المُؤمِنُ اِذا غَضِبَ لَم يُخرِجهُ غَضَبُهُ مِن حَقّ

سخنـى بشنـو از امـام غريـب تا شـود علم و دانشـت افـزون
مـرد مـؤمن اگر به خشـم شود نـرود از طريـق حـق بيـرون

35 ـ المُؤمِنُ اِذا قَدرَ لَم يَأخُذُ اَكثَرَ مِن حَقّه

نكـته اى بشنـو ز فرزند رسـول آن كه مـردم را امـام و پيشواست
گـر كه قـدرت دست مؤمن اوفتاد بيشتر از حـقّ خود هرگز نخواست

36 ـ النّظَرُ الى ذرّيّةِ محمّدٍ عبادَةٌ

بكـن عادت به كردار بزرگـان كه نتوان كرد آسان ترك عـادت
نظر كـردن به فرزنـد پيمبـر بوَد در پيش مرد حق، عبادت

37 ـ اِنّما الحِميَةُ مِن الشَّى ءِ الاِقلالُ مِنهُ

شنـو از علـى بن موسى الرضـا كلامى كه افزاديت عقـل و هـوش
چو پرهيز خواهـى كنى از خوراك به كـم خوردن خوردنيهـا بكـوش

38 ـ لايَعدمُ العُقوبَةَ مَن اَدرَعَ بالبَغى ِ

گو به آن كس كه ظلـم كرد فزون كـه عقـوبـت نـبـوده نشمـارد
گـر بخـواهـد زيَـد به آرامـش كيـفـر روزگـار نــ گــ ذارد

39 ـ لاتَطلُبوا الهُدى فى غَيرِ القُرآنِ فَتَضِلّوا

بـگـفـتـا رضـا، ماه برج ولايت هدايـت مجـوييـد از غيـر قـرآن
بـجـز راه قـرآن مـپـوييد راهى كـه گـمراهى آخر بوَد حاصـل آن

40 ـ مِن عَلامةِ ايمانِ المُؤمِنِ، كِتمانُ السِّر و الصَّبرُ فى البأساء و الضرّاء و مُداراة النّاس

از عـلامـات مرد حق باشد رازدارى و صـبر بر سختى
با مـدارا بـه مردمان پويـد راه آزادگـى و خـوشبـختى

نظم اشعار از على باقرزاده (بقا)
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:16 PM توسط منتظر|

شاید چندین مرتبه از زبان ریش سفیدان اطرافتان، قصه شتری را شنیده باشید که از دست سلاخان گریخت و به حرم امام هشتم علیه السلام پناه آورد و پای پنجره فولاد گریست.

حاج نصر الله حسین زاده صاحب همان شتر است که اینک دربان کشیک پنجم آستان قدس رضوی می‌باشد. خاطرات ایشان از ماجرای آن شتر پناهنده و چند و چون پس از آن بدین شرح است:

از قهرمانان و پیش کسوتان ورزشی کشتی هستم که شغل اصلی‌ام دامپروری است. 26 سال پیش دوازده شتر را که از کشور افغانستان به ایران آورده بودند، برای کشتارگاه خریداری کرده همان روز با چند تن دیگر شروع کردیم به علامت گذاری روی شترها، اما وقتی به آخرین آنها که بسیار فربه و چاق هم بود رسیدیم، به دلیل نا آرامی او موفق به گذاشتن علامت نشدیم.

صبح روز بعد همین شتر را همراه با سه تای دیگر به کشتارگاه فرستادیم. آنجا دو تا را کشتند و دو تای دیگر از سلاخ خانه به طرف پنجره پایین خیابان گریختند. سر پنجره یکی از آنها به سمت خیابان نخ‌ریسی و دیگری به سوی حرم مطهر حرکت کرد.

حاج سید حسینی یکی از دربانان صحن عتیق می‌گفت: هنگامی که شتر وارد حرم شد، با قدم‌های آهسته گام برداشت. سه دور اطراف سقاخانه چرخید و بعد رفت و به آرامی جلوی پنجره فولاد زانو زد و پس از سر و صدای زیاد چنان اشک ریخت که از یک شتر بعید می‌نمود.

وقتی همان دربان، شالی سبز بر گردن شتر انداخت و به دنبال خود کشانید، شتر مانند آهویی رام شده با او همراه شد و مردم هم گروه گروه به دنبالش رفتند.

از این قضیه که آگاه شدم شتر را به حال خود رها کردم. دوازده روز گذشت تا این که رئیس تشریفات آن زمان مرا احضار کرد و خواست بداند در مقابل شتر چه تقاضایی دارم. من هم به جای پول یا شتری دیگر، فقط درخواست حکم خدامی حرم مطهر را کردم.

رئیس تشریفات هم تلفنی جریان را برای نایب التولیه بازگو کرد. او هم گفت: ساعت دوازده روز بعد به دفترش بروم. فردای آن روز رأس همان ساعت نزد حسن زاهدی که آن موقع استاندار بود، رفتم و او پس از سؤال و جواب درباره شغل و میزان ارادتم نسبت به ائمه، قول ارائه حکم خدامی را به من داد.

یادم هست آنقدر از این قول او خوشحال شدم که دیگر نفهمیدم پس از آن چه گفت. تشکر کردم و تقاضای خودم را نوشتم و به دفتردار دادم. او با خشونت گفت: چه کسی به تو اجازه داده چنین تقاضایی بنویسی؟ هنگامی که جریان را به او گفتم تقاضایم را داخل کشوی میزش گذاشت و گفت روز بعد مراجعه کنم. فردای آن روز که رفتم با تعجب دیدم برگه او را استاندار امضاء کرده است و نامم نیز در دفتر ثبت شده است. پس از ارائه مدارک به کارگزینی، گفتند: بروم و چهل روز دیگر مراجعه کنم.

خدا می‌داند در این مدت در دلم چه گذشت. بالاخره پس از پایان چهل روز به اداره آستانه رفتم، آنجا مرا به ارباب ارجاع دادند.

هنگامی که سراغ وی رفتم گفتند: ارباب جلسه دارد. بنابراین مجبور شدم برگردم و داخل ماشین منتظر بمانم. برای گذراندن وقت، رادیو را روشن کردم. یک باره رادیو اعلام کرد به جای زاهدی، ولیان به استانداری منصوب شده است. همان موقع به شدت از اتفاقی که در حال وقوع بود ناامید شدم. با خود تصور کردم حتما استاندار جدید تمام تصمیمات استاندار قدیم را لغو می‌کند و به هر حال کار را از دست رفته دیدم.

خیلی ناراحت شدم و رفتم سر چهارراه نادری (چهارراه شهدا)، رو به امام رضا علیه السلام ایستادم و گفتم: آقاجان این حکمی بود که شما توسط شتر به من عنایت کردی. اما حالا دارد از دست می‌رود. خودت دوباره نظری کن تا درست شود. بعد به طرف میدان شهدا، کوچه حسین باشی که مغازه داشتم حرکت کردم. وقتی به مغازه رسیدم، کارگرمان نامه‌ای سربسته به من داد.

پرسیدم: این چیست؟ گفت: از آستانه آورده‌اند. نامه را گرفتم، به حرم رفتم و بسیار دعا کردم و سپاس گفتم.

شش ماه از خدامی گذشت که همان مأمور آورنده نامه مرا دید و گفت: حاجی! قدر این حکم را بدان. چون زمانی امضا شد که زاهدی دفتر کارش را ترک کرد تا به تهران برود. حتی رفت و به قصد فرودگاه داخل ماشین هم نشست. اما یک مرتبه پیاده شد، به دفتر کارش برگشت و دو نامه را امضاء کرد که یکی از آنها همین حکم شما بود.

ـ آقای حسین زاده، بالاخره مسؤولان آستان قدس با آن شتر چه کردند؟

او را به مزرعه نمونه آستان قدس بردند و حدود ده سال همانجا از او نگهداری نمودند. بعد هم قرار شد شتر را به طبس ببرند و آنقدر مواظبتش کنند تا به مرگ طبیعی بمیرد. ولی چنان این موضوع روی مردم اثر گذاشت که حتی درباره آن شتر، شعرا از جمله دکتر قاسم رسا و همچنین مداحان، سروده‌های زیبایی خواندند.

ـ طی 25 سال خدمتتان آیا تاکنون شاهد کرامات دیگری هم از جانب امام رضا علیه السلام بوده‌اید؟
بله. البته باید بگویم که هر چه دارم، از عنایات آقا علی ابن موسی الرضا علیه السلام است و تا کنون هم هر چیزی از ایشان خواسته‌ام اجابت فرموده‌اند. یادم هست یک شب حرم را برای شستشو خلوت کرده بودند. من هم در امر نظافت شرکت داشتم پس از اتمام کار هنگامی که می‌خواستم از پایین پای حضرت خارج شوم رو به ضریح ایستادم و گفتم: یا امام رضا علیه السلام! خودت می‌دانی چقدر آرزوی زیارت قبر جدت حضرت امام حسین علیه السلام را دارم. اکنون که راه بسته است، خودت راه را باز کن و مرا به آرزویم برسان.

بعد هم با همان زبان حال خارج شدم. مدتی گذشت این که مسابقات کشتی آغاز شد و بنده را هم دعوت کردند تا به عنوان داور حضورداشته باشم. پس از آن هم ابلاغ نمودند که برای ادامه مسابقات می‌توانید از بین دو کشور ترکیه و عراق یکی را انتخاب کنید. من هم بدون تامل ترکیه را برگزیدم. بعد از گذشت مدت کوتاهی یادم آمد، از امام رضا علیه السلام تقاضای زیارت قبر امام حسین علیه السلام را کرده‌ام. برگشتم و درخواستم را تغییر دادم و گفتم بنویسید من به عراق می‌روم. بالاخره همان سال موفق شدم به آرزوی دیرینه‌ام برسم و این یکی از بهترین خاطراتم در زمینه برخورداری از عنایات امام رضا علیه السلام بود.

ـ آیا تاکنون خودتان هم وسیله‌ای برای قبول خواسته‌های زوار شده‌اید؟
یک روز برای صرف غذا به مهمانخانه حضرت رفتم. پیش از خوردن غذا، فکر کردم بهتر است امروز غذایم را به یکی از زوار بدهم. بنابراین آن را برداشتم و از مهمانخانه خارج شدم. از زائران زیادی گذشتم و وارد صحن آزادی شدم. کنار یکی از غرفه‌ها چشمم به مرد جوانی افتاد که همسر و فرزندش را همراهی می‌کرد.

جلو رفتم و پس از عرض سلام غذای حضرت را به عنوان تبرک به آنها دادم مرد جوان با تعجب پرسید: حاج آقا! چرا این غذا را به من می‌دهی؟

گفتم: مگر اشکالی دارد؟ این غذای متبرک حضرت است و من هم نیت کرده‌ام امروز خوراک خودم را به یک زائر بدهم.

مرد گفت: پس بگذارید جریانی را برای شما تعریف کنم.

سالهاست به مشهد مقدس مشرف می‌شوم و شاهد پذیرایی هزاران زائر در مهمانسرای حضرت هستم. اما متأسفانه تاکنون قسمت خودم و خانواده‌ام نشده است. به همین خاطر قبل از آمدن شما رو به امام هشتم علیه السلام گفتم: یا امام رضا علیه السلام خودت می‌دانی سالهاست آرزوی صرف یک لقمه از غذای متبرک شما را دارم. دوست داشتم قدری از این غذا نصیب من و خانواده‌ام می‌شد. ولی توفیق حاصل نمی‌شود. هنوز چند دقیقه بیشتر از تقاضایم نگذشته بود که شما با این غذا نزد ما آمدید. به همین خاطر از کارتان تعجب کردم.

حالا هم واقعا از امام رضا علیه السلام متشکر هستم . از شنیدن حرف‌های آن زائر منقلب شدم . رو به امام رئوف ایستادم و او را سپاس گفتم که مرا وسیله‌ای جهت رفع حاجت یکی از زوارش قرار داد.

- آقای حسین زاده با توجه به این که عده زیادی از مومنان آرزوی خدمتگزاری حضرت را دارند، شما برای کسانی که توفیق این خدمت را پیدا می‌کنند چه توصیه‌ای دارید؟
خیلی‌ها قدر این عمل خود را نمی‌دانند و بر آن به عنوان انجام یک تکلیف نگاه می‌کنند و از معنویت آن زیاد بهره‌مند نمی‌شوند. در حالی که بعضی‌ها از تهران می‌آیند و علاوه بر خدمت، از این مکان مقدس بهره‌برداری معنوی هم می‌کنند. بنده معتقدم کسی که به اینجا می‌آید، باید در درجه اول عاشق این مکان باشد و با امام هشتم علیه السلام ارتباط قلبی برقرار سازد و از ته دل برای آقا کار کند.

سروده دکتر قاسم رسا را درباره شتر پناهنده:

ساربانی اشتری را صبحگاه / بهر کشتن برد در کشتارگاه

استر از مسلخ چو آهو می‌گریخت / تا برد بر ضامن آهو پناه

شد هراسان وارد صحن عتیق / ملتجی بر دادرس شد دادخواه

زد چو زانوی ادب را بر زمین / شه بر او افکند از رحمت نگاه

لطف سلطان بین که تا پایان عمر / می‌چرد در سایه الطاف شاه

باز کن چشم یقین ای کوردل / کز یقین آیی برون از اشتباه

هر که را نور ولایت در دل است / برد سوی کعبه مقصود، راه

کمتر از حیوان نئی ای دردمند / آنچه می‌خواهی از این درگه بخواه

کعبه دل‌ها بود شمس الشموس / خیره از نور جمالش مهر و ماه

بر فرازد چون رضا (ع) سر از شرف / هر که ساید جبه بر این بارگاه

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:14 PM توسط منتظر|

پيرامون آن شهر درجايى ديگر از اين سايت با تو سخن گفته ايم، در اينجا لازم است مطالبى را درباره امام رضا (ع) بدانى .
نامهاى امام
امام رضا(ع) در سال 148 هجرى قمرى يعنى حدود (1250) سال پيش در شهر مدينه به دنيا آمد. پدر ايشان امام موسى بن جعفر(ع)، يعنى امام هفتم شيعيان و مادرشان بانويى بزرگوار و خردمند به نام (تكتم) يا (نجمه) بود. امام رضا(ع) در همان سالى زاده شد كه پدربزرگ ايشان، يعنى حضرت امام جعفر صادق(ع)، به شهادت رسيد.
نام ايشان (على ) است، ولى بر اساس شيوه اى كه در ميان اعراب مرسوم است، به وى (ابوالحسن) مى گفتند. اين گونه اسمها را (كنيه) مى نامند. علاوه بر نام و كنيه، گاه عنوان ديگرى نيز به افراد مى دهند كه آن را (لقب) مى گويند. امام هشتم داراى لقب هاى متعددى است. از جمله معروف ترين اين القاب، (رضا)، (عالم آل محمد)، (غريب الغرباء)، (شمس الشموس) و (معين الضعفاء) است. ناميدن هر فرد به اين نامها، يعنى اسم، كنيه و لقب دليل خاصى دارد. گفته اند كه وى را به اين جهت (رضا) لقب داده اند كه خدا از او راضى است.
دوران كودكى و جوانى امام در مدينه گذشت. اخلاق نيكو، دانش فراوان، ايمان و عبادت بسيار از ويژگى هايى بود كه امام را مشخص مى ساخت.
شخصيت اخلاقى امام
از خوش اخلاقى امام سخن بسيار گفته اند. در اين جا به چند نمونه آن توجّه كن و ببين كه امام در برخورد با مردم به چه نكات ريزى دقّت مى كرده است. همه اينها براى ما درس (چگونه زيستن) است:
ـ هيچ گاه با سخن خود، ديگران را آزار نداد.
ـ سخن هيچ كسى را قطع نكرد.

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:12 PM توسط منتظر|

نیایش شهید دکتر مصطفی چمران قبل از شهادت

Ashura 107

بسم الله الرحمن الرحیم

من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است ، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است .

درد دل آدمی را بیدار می کند ، روح را صفا می دهد ، غرور و خود خواهی را نابود می کند. نخوت و فراموشی را از بین می برد ، انسان را متوجه وجود خود می کند .

انسان گاهگاهی خود را فراموش می کند ، فراموش می کند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که، در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است ، فراموش می کند که همیشگی نیست، و چند صباحی بیشتر نمی پاید، فراموش می کند که جسم مادی او نمی تواند با روح او هم پرواز شود، لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت می کند، سرمست پیروزی و اوج آمال و آرزوهای دور و دراز خود ، بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیتهای عینی وجود ، به پیش می تازد و از هیچ ظلم وستم رو گردان نمی شود. اما درد آدمی را به خود می آورد ، حقیقت وجود او را به آدمی می فهماند و ضعف و زوال و ذلت خود را درک می کند و دست از غرور کبریایی برمی دارد ، و معنی خودخواهی و مصلحت طلبی و غرور را می فهمد و آن را توجه نمی کند .

خدایا تو را شکر می کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را  بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم .

خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است .

خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است .

خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد ، شرف ندارد .

خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است. خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم .

خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند .

خدایا من کوچکم ، ضعیفم ، ناچیزم ، پر کاهی در مقابل طوفانها هستم . به من دیده عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال ترا براستی بفهمم و بدرستی تسبیح کنم .

ای حیات با تو وداع می کنم با همه زیباییهایت ، با همه مظاهر جلال و جبروت ، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها ، با همه وجود وداع می کنم . با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم. ای پاهای من ، می دانم شما چابکید، می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید ، می دانم فداکارید ، می دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آئید ، اما من آرزوئی بزرگتر دارم ، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم ، به حرکت در آئید ، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید ، به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید . این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها ونقشه ها وامیدها ومسئولیتها  را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید .ای پاهای من در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمت کرده اید ، از شما می خواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه ی خود را به بهترین وجه ادا کنید . ای پاهای من سریع وتوانا باشید ، ای دستهای من قوی ودقیق باشید ، ای چشمان من تیزبین وهوشیار باشید ، ای قلب من ، این لحظات آخرین را تحمل کن ، ای نفس ، مرا ضعیف وذلیل مگذار ، چند لحظه بیشتر  با قدرت واراده صبور وتوانا باش. به شما قول می دهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتی عمیق وابدی آرامش خود را برای همیشه  بیابید وتلافی این عمر خسته کننده واین لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید،آرامشی ابدی.دیگر شما را زحمت نخواهم داد.دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار  عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد.دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس ،لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.

خدایا! وجودم اشک شده ، همه وجودم از اشک می جوشد ، می لرزد ، می سوزد و خاکستر می شود. اشک شده ام و دیگر هیچ ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم واز وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان وفداکاری از آن سرچشمه بگیرد .

خدایا تو را شکر می کنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ  راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است مسح توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید.

والسلام

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:8 PM توسط منتظر|

 
  

دعا کلید ظهور در اوج تنهایی

هیئت الفائزون - امام زمان(عج)

غروب شلمچه

عاشقان وصال

چفیه خاکی

امام زمان (عج)

یا قائم آل محمد (عج)

آخر عشقا...مهدی صاحب الزمان(عج)

دل نوشته های یه مجنون الحسین


و در آن سوی این چشم انتظاری ها ...  وبلاگ جزیره مجنون   صفحات انتظار در فراق گل نرگس

 






















 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:3 PM توسط منتظر|

جهت دانلود نواها کلیک کنید !

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:0 PM توسط منتظر|

 

۝ (( الا و انّ خاتم الائمه منّا القائم المهدی صلوات الله علیه )) ۝

ای مردم بدانید آخرین امام معصوم از ما اهل بیت عصمت حضرت قائم مهدی است  ( یعنی قیام کننده به حق و بر پا کننده حکومت جهانی که همه وجودش تحت فرمان پروردگار قرار گرفته و هدایت شده است ) صلوات و رحمت پروردگار بر او باد .

۝ (( الا انّه الظّاهر علی الدّین )) ۝

بدانید اوست که روش حق و دین الهی را آشکار می سازد .

۝ (( الا انّه المنتقم من الظّالمین )) ۝

بدانید اوست که از ظالمین انتقام خواهد گرفت ( ظالمینی که بشریت را از سعادت محروم نمودند و آنان را از خاندان عصمت علیهم السلام دور نموده اند )

۝ (( الا انّه فاتح الحصون و هادمها )) ۝

بدانید اوست که دژهای شرک و کفر را فتح و نابود می سازد .

۝ (( الا انّه قاتل کل قبیلة من اهل الشرک )) ۝

بدانید اوست که هر گروهی را که اهل شرک اند ( یعنی با آن که می دانند خداوند شریک ندارد ولی بخاطر طغیان نفس خود زیر بار حق نمی روند ) را از بین خواهد برد .

۝ (( الا انّه مدرک کل ثار لِاولیاء الله عزّ و جلّ )) ۝

بدانید که او هر خون بنا حق ریخته ای از دوستان خدا را باز خواهد ستاند .

۝ (( الا انّه ناصر دین الله عزّ و جلّ )) ۝

بدانید اوست که دین خدای بزرگ را یاری می کند . ( زیرا اول خلقت حضرت آدم تا کنون دین حق چنان که باید یاری نشده و مظلوم مانده است )   

۝ (( الا انّه الغرّاف من بحر عمیق )) ۝

بدانید او حقایق و علوم را از دریایی عمیق بر گرفته و به خلق می دهد .

۝ (( الا انّه یسمّ کل ذی فضل بفضله و کلّ ذی جهل بجهله )) ۝

او کسی است که هر صاحب فضیلتی را به فضلش می خواند ( کسی حقش از بین نمی رود و درجه اش مخفی نمی ماند ) و هر بی فضیلتی و هر جاهلی را به آن چه دارد می خواند . ( نا لایقان را مقام و شخصیت نمی دهد و بی جهت کسی را بالا نمی برد )

۝ (( الا انّه خیرة الله و مختاره )) ۝

بدانید او برگزیده پروردگار و انتخاب شده او از تمام خلقت است .

۝ (( الا انّه المخبر عن ربّه عزّ و جلّ والمُنَبََّهُ بامر ایمانه )) ۝

بدانید او واسطه انتقال سخنان پروردگار و سخنگوی اوست .

۝ (( الا انّه الرّشید السّدید )) ۝

او رشید ( نمونه کامل درستی و حق ) و پایدار در همه امور است .

۝ (( الا انّه المفوّض الیه )) ۝

او امور خلق را در دست دارد و فرمانده کل در عالم است .

۝ (( الا انّه قد بشّر به من سلف بین یدیه )) ۝

او به قدری عظمت دارد که همه انبیاء و جانشینان آنها بشارت تشریف فرمائی او را داده اند .

۝ (( الا انّه الباقی حجّة و لا حق الا مَعَهُ و لا نور الا عنده )) ۝

اوست که آخرین حجت پروردگار است و پس از او حجتی نیست و حق فقط نزد او ست و هدایت و نور پروردگار نزد اوست .

۝ (( الا انّه لا غالب له و لا منصور علیه الا انه ولیّ الله فی ارضه و حکمه فی خلقه و امینه فی

سرّه و علانیته )) ۝

بدانید هیچکس بر او چیره نمی شود و هیچ کس توانائی مقابله با او را ندارد ، بدانید اوست سرپرست خلق در زمین از جانب پروردگار و اوست حکم و دستور خدا و اوست امین پروردگار در اسرار حق و نیز در امور آشکار .

۝ (( معاشر النّاس قد بینت لکم و افهمتکم و هذا علیّ یفهّمکم بعدی )) ۝

ای مردم شاهد باشید که من همه حقایق را در این خطبه برایتان بیان کردم و به شما تفهیم نمودم و این علی بن ابی طالب ( ع ) است که پس از من به شما حقایق را تفهیم خواهد نمود .

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7:35 PM توسط منتظر|

كتاب باسك يكي از كتب مقدّس هندوهاست و در آن به ظهور منجي آخرالزمان توجه ويژه اي شده است.

در نگاه نخست تصور مي شود اعتقاد به منجي و ظهور ايشان را بايد در اديان الهي خصوصا اديان ابراهيمي جستجو كرد اما اين اعتقاد ديرينه از ديرباز تاكنون مورد توجه بشر بوده به طوري كه در كتاب باسك كه از كتب مقدّس و آسماني هندوهاست، بشارت ظهور حضرت وليعصر ـ عليه السّلام ـ چنين آمده است:

"دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخر الزمان، كه پيشواي ملائكه و پريان و آدميان باشد و حق و راستي با او باشد و آنچه در دريا و زمين‌ها و كوه‌ها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمان‌ها و زمين و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگ‌تر كسي به دنيا نيايد."(1)

ناگفته پيداست كه منظور از آن پادشاه عادل، موعود همه‌ ملّت‌ها، وجود مقدّس حجّت بن الحسن العسكري (ع) است؛ ‌زيرا طبق روايات اسلامي و وعده‌هاي تمامي انبيا، تنها اوست كه به عدل و داد قيام مي‌كند و ريشه‌ ظلم و بيداد را از بنياد بر مي‌كند، جهان را پر از عدل و داد مي‌نمايد و آنچه در دريا و زمين و كوه‌ها پنهان شده به دست مي‌آورد و تنها اوست كه در آخر الزمان ظاهر مي‌شود و تحول و دگرگوني عظيمي در دنيا به وجود مي‌آورد. زحمات همه پيامبران را كه به منظور برقرار ساختن عدالت اجتماعي آمده‌اند به ثمر مي‌رساند و فرمانش بر همه‌ موجودات جهان نافذ است.

در اين بشارت و بشارات ديگر كه در ساير كتب مقدس مذهبي اديان ديگر آمده، موضوع ظهور مبارك حضرت مهدي (ع) به قدري واضح و روشن است كه هيچ گونه نيازي به توجيه و تفسير ندارد؛ ولي در عين حال، براي اين كه معلوم شود تمام مضامين بشارت مزبور در احاديث اسلامي نيز آمده است.

«راحَتِهِ فَأيَكُمْ لَوْ كانَتْ فِي راحَتِهِ شَعْرَةٌ لَمْ يُبْصِرْها»(2) هنگامي كه امور به دست حضرت صاحب الامر (ع) برسد، خداي تبارك و تعالي هر زمين پستي را براي او بالا مي‌برد و هر زمين بلندي را پايين مي‌آورد تا اين كه همه‌ جهان همانند كف دست او برايش آشكار شود. آيا كدام يك از شما اگر كف دست او تار مويي باشد آن را نمي‌بيند؟

با توجّه به آنچه گذشت، به اين نتيجه مي‌رسيم كه آن شخصيّت بي‌نظير و بي‌مانندي كه از آسمان و زمين خبر مي‌دهد و حجّت بر تمام مردم است و بر تمام جهان هستي احاطه علمي دارد، يگانه منجي عالم و تنها باز مانده از حجّت‌هاي الهي، حضرت مهدي (عج) است كه چيزي از اسرار عالم بر او پوشيده نيست.

در همه‌ عالم كسي بزرگ‌تر از مهدي (عج) به دنيا نيايد صاحب كتاب "عقد الدرر" در مورد عظمت و بزرگواري حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ و مقام و موقعيّت آن امام والا مقام، حديثي از امام محمّد باقر ـ عليه السّلام ـ روايت كرده است كه فرمود:

حضرت موسي (ع) براي بار اوّل، به آنچه كه به قائم آل محمّد (عج) عطا خواهد شد نظر كرد و گفت: پروردگارا! مرا قائم آل محمّد (عج) قرار بده. به آن حضرت گفته شد: قائم (ع) از ذريه‌ احمد (ص) است. بار دوم نظر كرد همان عطا را ديد و همان دعا را كرد و همان جواب را شنيد، براي سومين بار نظر كرد، همان عطا را ديد و همان درخواست را نمود و همان جواب را شنيد.(3)

پی نوشت:
1- بشارات عهدين، ص246و علايم الظهور كرماني، ص18 و لمعات النور في كيفية الظهور، ج1، ص19، نور الانوار، ص86، نور هفتم
2- بشارة الاسلام، ص243
3- عقد الدرر، ص26 و 160، آخر باب اول و باب هشتم؛ بحارالانوار، ج51، ص77، ح35؛ غيبت نعماني، ص240، ج34، باب 13

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7:34 PM توسط منتظر|

تفسیر آیه *وَالْعَصر* در حدیثی از امام صادق (ع )

در حدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم که  در تفسیر آیه  *( وَالْْْْعَصر اِنَّ الإِنسانَ لَفی خُسر )*

فرموده اند : * اَلْعَصر خرُوجُ الْقائِم * منظور از عصر، همان قیام حضرت مهدی ( عج ) است .

منبع : نورالثقلین جلد 5 حدیث 5 صفحه 666

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7:33 PM توسط منتظر|

(( مظلومیت حضرت بقیة الله علیه السلام در قرآن و روایات ))

٭بحارالانوار جلد 24 صفحه 221 باب ( انهم علیه السلام المظلومون )

۝ سوره حج آیه 39 :

۞(( اُذِنَ لِلَّذینَ یُقٰاتِلون بِاَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ اِنَّ ٱللهَ عَلیٰ نَصْرِهِمْ لَقََدیرٌ ))۞

یعنی : به کسانی که مورد ظلم قرار گرفته اند و با آنان دشمنی و جنگ شده ، اجازه قیام داده می شود و خداوند همانا بر یاری آنان توانا است .

در ذیل این آیه شریفه از امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت شده است که این آیه در باره حضرت ولی عصر ( عج ) و اصحاب آن بزرگوار می باشد که مورد ظلم قرار گرفته اند .

 

٭المحجة صفحه142

۝ سوره نمل آیه 62 :

۞(( اَمَّنْ یُجیبُ ٱلْمُضْطَرَّ اِذٰا دَعٰاهُ وَ یَکْشِفُ ٱلسُّوءَ ))۞

یعنی : چه کسی است که دعای مضطر را اجابت کرده و ناراحتی و ظلم را از او بردارد ؟

از ائمه هدی علیهما السلام در ذیل آیه شریفه ، روایت شده است که : این آیه در مورد حضرت بقیة الله ارواحنا فداه می باشد که در مسجدالحرام نماز خوانده ، دستهای مبارکش را به آسمان بلند نموده و از خدای تعالی فرجش را می خواهد .

٭ المحجة صفحه 164

۝ سوره شورا آیه 41 :

۞ (( وَ لَمَنِ ٱنْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِه فَاُولٰئِکَ مٰا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبیلٍ )) ۞

یعنی : همانا کسی که بعد از مظلوم واقع شدن قیام کند و حق خود را بگیرد ، اشکالی متوجه او نیست .

از امام باقر ( ع ) روایت شده است که می فرمایند : او حضرت قائم ( ع ) است که وقتی قیام نمایند ، از دشمنان خا ندان عصمت انتقام خواهد گرفت .

٭تاویل الایات جلد 2 صفحه 549 حدیث 18 و بحار الانوار جلد 24 صفحه 229 حدیث 29

۝ سوره قصص آیه 5 :

۞ ((وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَی ٱلَّذینَ ٱسْتُضْعِفُوا فِی ٱلاَرضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ ٱلْوٰارِثینَ)) ۞

یعنی : ما اراده کرده ایم به کسانی که ضعیف و مظلوم شمرده شدند منت گذارده و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم .

از اهل بیت علیهما السلام روایت شده است که فرموده اند : این آیه درباره ما اهل بیت نازل شده است ، که خدای تعالی به

رسول اکرم ( ص )   خبر داد که با فرزندان تو چه می کنند و سپس مردی از اهل بیت تو قیام می نماید ، و داستان او چون داستان موسی است که بین مردم زندگی می کند ولی شناخته نمی شود تا خدای تعالی به او اجازه ظهور دهد .

٭تاویل الایات الظاهره جلد 1 صفحه 415 عن تفسیر القمی صفحه 482 و عنه البحار جلد 24 صفحه 168 حدیث 3 و جلد 53 صفحه 54 حدیث 32 و تفسیر البرهان جلد 3 صفحه 217

 

چرا  امام زمان از همه مظلوم تر است ؟

زیرا کسی که حقش از همه بیشتر است و همه باید از او اطاعت کنند ، وقتی این حق را از او بگیرند ، از همه مظلوم تر خواهد بود .

حق امام عصر ارواحنا فداه  آن بوده که ایشان به امر پروردگار حکومت واحد جهانی را ترتیب دهند و تمامی افراد بشر را به مقام بندگی و خلیفة اللهی برسانند و البته سیزده معصوم دیگر نیز در همین راستا قرار دارند و در حقیقت همه آنان در این جهت با هم یکی هستند .

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7:32 PM توسط منتظر|

 

 

با این که سرتیب علی مویدی فرماندار انتظامی فارس ابراز داشته که هیچ مدرکی برای عمدی بودن حادثه به دست نیاورده و حادثه احتمالا در اثر بقایای مواد منفجره نمایشگاه جنگ ؟؟؟؟!!!!!!(شهدا) بوده ..؟؟!!!

حجة الاسلام انجوی نژاد (سخنران جلسه های کانون و مسئول کانون و ستاد نماز جمعه شیراز) که بارها از طرف بهاییون تهدید به اعدام شده بود پرده از مسائل پنهان دیگری برداشت:

۱- کانون رهپویان وصال بارها از طرف بهاییون و منافقین تهدید شده بود

۲ - حجة الاسلام انجوی نژاد بارها علیه بهاییون سخنرانی کرده و نوار سخنرانی ها موجود است

۳ - این پایگاه از طرف بهاییون به عنوان دشمن نخست معرفی شده

۴- لحظاتی قبل از انفجار فرد ناشناسی مشاهده شده که بسته ای به محل آورده و خیلی ســـریع آنجا را ترک کرده و تعدادی از اعضای کانون آماده چهره نگاری مضنون هستند

۵ - عده ای سعی می کنند ماجرا را حادثه جلوه دهند تا شهر را به طور غیر واقعی امن جلوه بدهند در حالی که وظیفه آنهاست که امنیت ایجاد کنند

۶ - این که گفته میشود حادثه بوده اصلا این طور نیست و آنچه روی میز معراج الشهدا بوده علاوه بر نامه شهدا چند پوکه خالی منور بوده و عکس های [و فیلم های] معراج الشهدا قبل از انفجار این را تأیید می کند

کانون رهپویان وصال شیراز بزرگترین مرگز فرهنگی غیر دولتی جنوب کشور است که هر هفته شنبه شب ها هزاران نفر از جوانان تحصیل کرده شیراز در جلسات آن شرکت کرده اند

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد فرقه ضاله بهائیت و صهیونیسم می توانید به این لینک صهیونیسم دروغ بزرگ و آشنایی با بهائیت مراجعه نمایید

انفجار کانون رهپویان شیراز

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7:28 PM توسط منتظر|

بقیه

نمایش بزرگ

-------------------------------------------------------------------------------------------

 کربلا

نمایش بزرگ

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 7:1 PM توسط منتظر|

5 کلیپ زیبای فلش در مورد محرم و عاشورا




 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 7:59 PM توسط منتظر|

بسم الله الرحمن الرحیم

معجزات و كرامات

معجزه و كرامات به اذن خداوند سبحان از  نشانه هاي ائمه معصومين (ع) است .

نمود معجزات و كرامات ائمه اطهار(ع) از آغاز دوره امامت امام جواد(ع) به بعد در زندگي و سيره معصومين (ع) از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ چرا كه محدوديت شديد ائمه در اين دوره از سوي مخالفين و ظهور فرقه ها و نحله هاي گوناگون موجب گشت تا امام جواد (ع) و ائمه پس از او براي اثبات حقانيت و امامت خويش بيش از ائمه قبل، از قدرتي كه خداوند سبحان در اين خصوص به آنها عطا كرده بود استفاده كنند.
برای خواندن ادامه زندگی نامه امام جواد (ع) روی ادامه مطلب کیلیک کنید و برایدیدن عکس در سایز بزرگتر روی ان. 

شفاي چشم

محمد بن ميمون مي گويد : به همراه امام رضا(ع) در مكه بودم. به حضرت عرض كردم مي خواهم به مدينه بروم، نامه اي براي ابي جعفر بنگار تا با خودم ببرم .امام رضا(ع) تبسمي كرد و نامه اي نوشت . به مدينه رفتم در حاليكه چشمهايم به دردي مبتلا بود . به درب خانه امام جواد (ع) رفتم، نامه را تحويل دادم . موفق غلام امام ، گفت : سر نامه را بگشا و در پيش روي امام قرار ده . اين كار را كردم، آنگاه حضرت جواد (ع) فرمود : اي محمد وضعيت چشمت چگونه است ؟ عرض كردم يا بن رسول الله ، همانگونه كه مشاهده مي فرماييد بيمار است و نورش رفته است .

حضرت جواد (ع) دستش را دراز كرد ، بر چشمم كشيد ، بيناييم چون سالمترين زمانش گشت . دستها و پاهاي حضرت را بوسيدم و در حالي بازگشتم كه بينايي ام را بازيافته بودم و اين در زماني بود كه سن حضرت كمتر از سه سال بود.

مسندالامام الجواد (ع) ،ص117 � الخرائج والجرائح ،ج1،ص 372  - موسوعة الامام الجواد(ع) ،ج1، ص235  - اثبات الهداه ، ج3 ،338  - بحارالانوار ، ج 50  ،ص 46 - مدينة المعاجز ،ج 7 ، ص372 � كشف الغمة ،ج2، ص365 � حلية الابرار،ج4، ص540


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 7:54 PM توسط منتظر|

دانلود

شعر در وصف آقا صاحب الزمان(عج)

اون آقایی که شبها رد می شد از کوچه ما کیسه به دوش کو ؟

رد پای پر خراش بی خروش کو ؟

 اون آقای خرقه پوش کو ؟           

                                               

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 7:48 PM توسط منتظر|

دانلود

دعای پر فیض عهد:

حتما این دعا را دانلود کنید.

انشاالله از یاران واقعی این حضرت قرار بگیرید.

برای سلامتی آقا صاحب الزمان (عج)

صلوات بر محمد و آل محمد

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 7:47 PM توسط منتظر|

دو مداحی بسیار زیبا از دو مداح اهل بیت

حتما دانلود کنید

دانلود             حجم : ۸.۶۱  مگابایت

..........................................................................

دانلود           حجم :  ۲.۹۵  مگابایت

مداح : حاج محمود کریمی

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 7:47 PM توسط منتظر|

شان نزول آیۀ ا لکرسی

 

در روایت است که امام صادق (ع)  به حالت چهار زانو د رمجلسی نشسته بود و پای راست خود را بر روی ران پای چپ قرار داده بود ، در این هنگام مردی گفت : فدایت شوم این نوع نشستن مکروه است . حضرت فرمودند : نه این چنین نیست ، بلکه این سخنی است که یهودی ها می گویند.

آنها می گویند : ((  هنگامی که خدای متعال آسمان ها و زمین را آفرید و به عرش مسلط گشت ، به این صورت نشست تا استراحت نماید. ))

خدای متعال هم این آیه را (( در رد کلام باطل آنها )) فرمود که: (( الله لا اله الا هو )) تا (( هو العلی العظیم )) و امام صادق (ع)  در همان حالت که نشسته بود باقی ماند.  

 

عکس العمل شیطان هنگام نزول آیۀ ا لکرسی

 

اما محمد باقر (ع) از امیرا لمومنین علی (ع)  روایت فرموده : (( هنگامی که آیۀ الکرسی نازل شد ، رسول خدا (ص)  فرمود : آیۀ ا لکرسی آیه ای است که از گنج عرش نازل شده و زمانی که این آیه نازل گشت ، هر بتی که در جهان بود ، با صورت به زمین افتاد )).

در این زمان ابلیس ( شیطان ) ترسید و به قومش گفت : (( امشب حادثه ای بزرگ اتفاق افتاده است ، باشید تا من عالم را بگردم و متوجه شوم که چه بوده است)).

ابلیس عالم را گشت تا به شهر مدینه رسید ، مردی را دید و از او سوال کرد  : (( دیشب چه اتفاقی افتاده است ؟ ))

مرد گفت : رسول خدا (ص) به ما فرمود : آیه ای از گنج عرش نازل شده است که بت های جهان همگی با صورت به  زمین خوردند . ابلیس بعد از شنیدن حادثه به نزد قومش  رفت و حادثه را به آنها خبر داد.

 

آیه ا لکرسی کدام آیه است ؟

 

آیه 255 سوره بقره است که با عنوان آیه ا لکرسی خوانده می شود.

آیه ا لکرسی نام یک آیه است که با (( الله لا اله الا هو )) آغاز می شود و با (( هو العلی العظیم ))

پایان می یابد و دو آیه بعد از آن جز، آیه ا لکرسی نمی باشد.هر جند در برخی از موارد به خواندن آنها نیز تاکید شده است.

در روایات آمده است که آیه ا لکرسی پنجاه کلمه دارد و در هر کلمه پنجاه برکت است و آیه ی یاد شده تا (( هو العلی العظیم )) پنجاه کلمه می باشد.

 

فضیلت و ثواب خواندن آیۀ ا لکرسی

 

رسول خدا (ص) فرمود : (( هر کس که یک بار آیۀ الکرسی را بخواند اسم او از دیوان اشقیا و انسانهای بد محو می شود)).

 

حضرت امام علی (ع) فرمودند : (( اگر شما از آثار معنوی آیۀ الکرسی آگاه بودید ،در هیچ حال آن را ترک نمی کردید))

 

امام محمد باقر (ع) فرمود : (( هر کس یک بار آیۀ الکرسی را بخواند هزار ناراحتی ازناراحتی های دنیا و هزار سختی آخرت را از او دور می کند ، که کمترین ناراحتی دنیا فقر و کمترین سختی آخرت فشار قبر است )).

 

امام رضا (ع) فرمود که : ((پیامبر ( ص) فرموده اند : هر کس 100 مرتبه آیۀ الکرسی را بخواند چنان باشد که همه عمر خود را عبادت کرده باشد)).

 

بعد از نماز

 

رسول اکرم (ص) فرمود : هر کس آیۀ الکرسی را بعد از هر نمازی بخواند ، هفت آسمان شکافته گردد و به هم نیاید تا خداوند متعال به سوی خواننده ی آیۀ الکرسی نظر رحمت افکند و فرشته ای را برانگیزد تا فردای آن ، کارهای خوبش را بنویسد و کارهای بدش را محو فرماید.

 

اگر علم می خواهید آیۀ ا لکرسی بخوانید

 

عالمی می گوید : هر که علم می خواهد بر پنج چیز مواظبت کند :

  1. پرهیزکاری در آشکارا و پنهان.
  2. خواندن آیۀ الکرسی.
  3. همیشه با وضو بودن.
  4. نماز شب خواندن حتی اگر دو رکعت باشد.
  5. غذا خوردن به منظور نیرو گرفتن ، نه شکم پر کردن.

 

قرآن را فراموش نکند

 

رسول اکرم (ص) فرمود : (( هر کس چهار آیه ی اول سوره بقره ، آیۀ الکرسی ، دو آیه بعد از آن و سه آیه آخر سوره بقره را بخواند ، در جان و مال خود چیزی را مکروه و ناپسند باشد را نمیبیند و شیطان نزدیک نشود و قرآن را فراموش نمی کند)).

 

بعد از وضو

 

مستحب است انسان بعد از اتمام وضو آیۀ الکرسی بخواند.

هر کس آیۀ الکرسی را بعد از وضو بخواند خداوند ثواب چهل سال عبادت به او عطا می کند و چهل درجه به درجاتش می افزاید و چهل حورالعین را به او تزویج می نماید.

 

هنگام بیرون آمدن خانه

 

رسول خدا (ص)  فرمود : (( کسسی که از خانه خارج می شود اگر آیۀ الکرسی بخواند ، خداوند تبارک و تعالی هزار فرشته را مامور می کند تا هنگامی که به خانه بر گردد ، برای او استغقار کنند)).

در روایتی آمده است که : هنگام بیرون رفتن از خانه آیۀ الکرسی ، سوره قدر و سوره ی حمد را بخوانید ؛ زیرا این کار کار موجب توفیق در کارها و برآوردن حوایج دنیا و آخرت می شود.   

 

 

 

 

 

شان نزول آیۀ ا لکرسی

 

در روایت است که امام صادق (ع)  به حالت چهار زانو د رمجلسی نشسته بود و پای راست خود را بر روی ران پای چپ قرار داده بود ، در این هنگام مردی گفت : فدایت شوم این نوع نشستن مکروه است . حضرت فرمودند : نه این چنین نیست ، بلکه این سخنی است که یهودی ها می گویند.

آنها می گویند : ((  هنگامی که خدای متعال آسمان ها و زمین را آفرید و به عرش مسلط گشت ، به این صورت نشست تا استراحت نماید. ))

خدای متعال هم این آیه را (( در رد کلام باطل آنها )) فرمود که: (( الله لا اله الا هو )) تا (( هو العلی العظیم )) و امام صادق (ع)  در همان حالت که نشسته بود باقی ماند.  

 

عکس العمل شیطان هنگام نزول آیۀ ا لکرسی

 

اما محمد باقر (ع) از امیرا لمومنین علی (ع)  روایت فرموده : (( هنگامی که آیۀ الکرسی نازل شد ، رسول خدا (ص)  فرمود : آیۀ ا لکرسی آیه ای است که از گنج عرش نازل شده و زمانی که این آیه نازل گشت ، هر بتی که در جهان بود ، با صورت به زمین افتاد )).

در این زمان ابلیس ( شیطان ) ترسید و به قومش گفت : (( امشب حادثه ای بزرگ اتفاق افتاده است ، باشید تا من عالم را بگردم و متوجه شوم که چه بوده است)).

ابلیس عالم را گشت تا به شهر مدینه رسید ، مردی را دید و از او سوال کرد  : (( دیشب چه اتفاقی افتاده است ؟ ))

مرد گفت : رسول خدا (ص) به ما فرمود : آیه ای از گنج عرش نازل شده است که بت های جهان همگی با صورت به  زمین خوردند . ابلیس بعد از شنیدن حادثه به نزد قومش  رفت و حادثه را به آنها خبر داد.

 

آیه ا لکرسی کدام آیه است ؟

 

آیه 255 سوره بقره است که با عنوان آیه ا لکرسی خوانده می شود.

آیه ا لکرسی نام یک آیه است که با (( الله لا اله الا هو )) آغاز می شود و با (( هو العلی العظیم ))

پایان می یابد و دو آیه بعد از آن جز، آیه ا لکرسی نمی باشد.هر جند در برخی از موارد به خواندن آنها نیز تاکید شده است.

در روایات آمده است که آیه ا لکرسی پنجاه کلمه دارد و در هر کلمه پنجاه برکت است و آیه ی یاد شده تا (( هو العلی العظیم )) پنجاه کلمه می باشد.

 

فضیلت و ثواب خواندن آیۀ ا لکرسی

 

رسول خدا (ص) فرمود : (( هر کس که یک بار آیۀ الکرسی را بخواند اسم او از دیوان اشقیا و انسانهای بد محو می شود)).

 

حضرت امام علی (ع) فرمودند : (( اگر شما از آثار معنوی آیۀ الکرسی آگاه بودید ،در هیچ حال آن را ترک نمی کردید))

 

امام محمد باقر (ع) فرمود : (( هر کس یک بار آیۀ الکرسی را بخواند هزار ناراحتی ازناراحتی های دنیا و هزار سختی آخرت را از او دور می کند ، که کمترین ناراحتی دنیا فقر و کمترین سختی آخرت فشار قبر است )).

 

امام رضا (ع) فرمود که : ((پیامبر ( ص) فرموده اند : هر کس 100 مرتبه آیۀ الکرسی را بخواند چنان باشد که همه عمر خود را عبادت کرده باشد)).

 

بعد از نماز

 

رسول اکرم (ص) فرمود : هر کس آیۀ الکرسی را بعد از هر نمازی بخواند ، هفت آسمان شکافته گردد و به هم نیاید تا خداوند متعال به سوی خواننده ی آیۀ الکرسی نظر رحمت افکند و فرشته ای را برانگیزد تا فردای آن ، کارهای خوبش را بنویسد و کارهای بدش را محو فرماید.

 

اگر علم می خواهید آیۀ ا لکرسی بخوانید

 

عالمی می گوید : هر که علم می خواهد بر پنج چیز مواظبت کند :

  1. پرهیزکاری در آشکارا و پنهان.
  2. خواندن آیۀ الکرسی.
  3. همیشه با وضو بودن.
  4. نماز شب خواندن حتی اگر دو رکعت باشد.
  5. غذا خوردن به منظور نیرو گرفتن ، نه شکم پر کردن.

 

قرآن را فراموش نکند

 

رسول اکرم (ص) فرمود : (( هر کس چهار آیه ی اول سوره بقره ، آیۀ الکرسی ، دو آیه بعد از آن و سه آیه آخر سوره بقره را بخواند ، در جان و مال خود چیزی را مکروه و ناپسند باشد را نمیبیند و شیطان نزدیک نشود و قرآن را فراموش نمی کند)).

 

بعد از وضو

 

مستحب است انسان بعد از اتمام وضو آیۀ الکرسی بخواند.

هر کس آیۀ الکرسی را بعد از وضو بخواند خداوند ثواب چهل سال عبادت به او عطا می کند و چهل درجه به درجاتش می افزاید و چهل حورالعین را به او تزویج می نماید.

 

هنگام بیرون آمدن خانه

 

رسول خدا (ص)  فرمود : (( کسسی که از خانه خارج می شود اگر آیۀ الکرسی بخواند ، خداوند تبارک و تعالی هزار فرشته را مامور می کند تا هنگامی که به خانه بر گردد ، برای او استغقار کنند)).

در روایتی آمده است که : هنگام بیرون رفتن از خانه آیۀ الکرسی ، سوره قدر و سوره ی حمد را بخوانید ؛ زیرا این کار کار موجب توفیق در کارها و برآوردن حوایج دنیا و آخرت می شود. 

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 7:46 PM توسط منتظر|

 

انتظار یا زمینه سازی

 

هر انقلابی وقتی به نتیجه می رسد که قبلا در ابعاد مختلف زمینه سازی خوبی برای آن شده باشد، و هیچ انقلاب و نهضتی بدون مقدمه و زمینه سازی به پیروزی نخواهد رسید و این قانون در تداوم است.

انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج)( ارواحنا فدا ) که مهمترین و سریعترین و عمیقترین انقلابات جهانی است و مربوط به همه جهان می باشد ، از این قانون ، مستثنی نیست بلکه بخاطر جهانی بودن و عمیق بودنش به طریق اولی باید برای آن زمینه سازی گردد.

مفهوم واقعی انتظار که در روایات ما به عنوان بالاترین عمل شمرده شده و آن به((شمشیر زدن در رکاب پیامبر (ص) بر فرق دشمن )) تشبیه شده همین زمینه سازی است.

وگرنه انتظار خشک و خالی ،به عبارت دیگر امید ذهنی بی آنکه در جامعه تحقق یابد و آثارش آشکار شود هیچگاه بهترین عمل و همانند شمشیر زدن در رکاب پیامبر خدا (ص) نخواهد بود ، چنانکه مفهوم واژه ((عمل )) و جنگیدن در رکاب پیامبر (ص) حاکی از حضور در صحنه و فعالیت عملی و کار و کوشش و زمینه سازی عینی است ، نه نیت بدون عمل ، و امید ذهنی بدون آثار عملی.

(( انتظار)) به معنی آینده نگری است ، و به معنی ناراضی بودن از وضع موجود ، و به راضی شدن از آینده بهتر است.

از آنجایی که انقلاب حضرت مهدی (عج) جهانی و همه جانبه و دراز مدت است و همه انقلابهای خدا پرستان تاریخ و پیامبران درآن خلاصه می گردد ، و هدف نهایی انقلابات مقدس بشری است ، حتما نیاز به زمینه سازی وسیع تر و عمیقتر دارد.

 

عوامل مهم زمینه سازی

 

در اینجا به ذکر یازده عامل که در انقلاب عظیم الشان اسلام به رهبری پیامبر (ص) که نقش مهمی در زمینه سازی حکومت اسلامی داشت می پردازیم تا با تفکر در این موارد به چگونگی زمینه سازی انقلاب حضرت مهدی (عج) برسیم :

 

  1. جاذبه قرآن و حقانیت اسلام
  2. علم و اندیشه و به کار انداختن آن
  3. استقامت و پایداری و شجاعت
  4. زهد و رعایت اخلاق و حقوق
  5. ایمان و توکل به خدا
  6. تعاون و همکاری
  7. برخورد ها و روشهای منطقی با یکدیگر
  8. توجه به طبقه مستضعف
  9. اتحاد و انسجام مسلمانان
  10.  رهبر شایسته
  11.  لزوم برنامه ریزی

     

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 7:44 PM توسط منتظر|

 

سلام به همگی شما یکی از دوستان خوب من سید هدی این شعر را  دادند تا من به وبلاگ بگذارم از لطفی که کرد ند کمال تشکر را دارم انشالله همیشه موفق باشند .

 

زهرا اگر نبود نبی کوثری نداشت

 
کوثر اگر نبود علی ياوری نداشت

آن خلقت يگانه که ريحانة النبی است

نوری بود که غير علی همسری نداشت



دريای بيکران عفاف و نجابت است

عصمت بدون فاطمه بهر و بری نداشت

معنای لفظ ام ابيهاست يک کلام

حق بی وجود فاطمه پيغمبری نداشت



بر طاق عرش با خط زيبا نوشته شد

بی فاطمه يتيم عرب مادری نداشت

حيدر دليل خلقت احمد بود ولی

گر فاطمه نبود خدا حيدری نداشت



زهرا اگر نبود دو عالم به پا نبود

بی فاطمه صفينه حق لنگری نداشت

زهرا اگر نبود جهان و جنان چه بود

عرض و سما و مهر و مه و اختری نداشت



امضا نداشت حکم رسالت بدون او

پيغمبری به دهر چنين دختری نداشت

نور الست شافعه صبح محشر است

بی فاطمه ازل و ابد سروری نداشت



پيغمبری اگر به زنان می رسيد فاش

چون فاطمه زنی به زنان برتری نداشت

خورشيد راستين که طلوعات زهروی است

جز منشاء جلال خدا بستری نداشت



در پرتوش جلال خدا جلوه گر ببين

بی نور او خدا به بشر مظهری نداشت

درک مقام او ندهد بر کسی وصال

قرآن ز قدر، سوره بالاتری نداشت



سرالصلواة، راز حيات و ممات اوست

خلقت بدون فاطمه زيب و بری نداشت

قرآن، نماز، نافله، محراب، ناله، اشک

زهرا اگر نبود دگر مشتری نداشت



کعبه، نجف، مدينه، بقی، کربلا، دمشق

بی فاطمه به ديده کس منظری نداشت

فتح الفتوح حيدر صفدر به نام اوست

بی رمز و راز، شير خدا خيبری نداشت



ساقی علی است، بانی ميخانه کوثر است

بی فاطمه شراب و خم و ساغری نداشت

در زاد روز اوست که روح خدا دميد

عالم بدون او اثر کوثری نداشت



او هديه داد اصل ولا را به شيعيان

ور نه تشيع علوی رهبری نداشت

چون فاطمه محب ولايت مدار نيست

زهرا اگر نبود علی لشکری نداشت




روی زمين فضای زمان غصه دار اوست

ورنه جهان نمايش نيلوفری نداشت

ای ياوری که منطقم مادری بيا

مادر بجز ترنم تو ياوری نداشت

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 7:43 PM توسط منتظر|

5 جمادی الاول، سالروز میلاد مظهر علم و تقوا، سلاله پاک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست پرورده آغوش امام علی مرتضی (علیه السلام) و تربیت یافته دامان فاطمه زهرا (علیها سلام)، حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) خجسته باد.

 

 

 

 

 

 

(به نام خدایی که در این نزدیکیست)

 

ای کسی  که در در درونم حاکمی، فریادم را بشنو و صدای به غربت نشسته ای مرا از مرز  حصاری خاردار بشنو، من همان جوانکی هستم که آرزو  دارم  تمام هستی ام  را بدهم یک بار تماشایت کنم ای کسی که در تمام رگ های وجودم جریان داری  من با خون عشق تو زنده ام من همان گدای محبت تو  هستم که آررزو دارم تمام آرزو هایم را بدهم و فقط چشم های گیرای تو را ببینم .  ای کسی که در وجودم غوغا می کند نامت تن را می لرزاند من همان غلام یا کنیزی هستم که آرزو دارم تمام عمر نوکری تو و خاندان تو  را کنم تا فقط یک بار نامم را ببری. ای عزیزترینی که تمام جهان به دنبالت رهسپارند  و همه شوق روی تو را دارند من همان علام وفادی هستم که از حریم حرمت تو دفاع می کنم ای آرام جان! عشق تو مرا به اوج می رساند و من پای بسته. مهر تو، دوست دارم در زنجیر قفل تو همیشه قفل بمانم تا رها شوم از بند اسارت تو. ای مهدی جان یوسف فاطمه! دوست دارم تمام جوانیم را ارزانی کنم تا شاید به قرعه ی عشق تو خاک پایت شوم. ای مهربانم عالم! دستم بگیر و دعایم کن که به دعای تو محتاجم. 

 

این نوشته را دوست عزیزم خانم مینا امینی  دادن تا به وبلاگ بگذارم  به امید روزی  که  حضرت مهدی ظهور کنند  انشالله التماس دعا دارم  از تمام کسانی که به وبلاگ می آیند  و  به من نظر لطف دارند  انشالله همه جزو سر بازان حضرت باشیم.

 

 

 

 

 

                                                «انشالله»

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 7:42 PM توسط منتظر|

دانلود

شنيدن

متن

حجم دانلود

مدت زمان

تاريخ

موضوع

رديف

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

1

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

2

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

3

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

4

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

5

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

6

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

7

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

8

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

9

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

10

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

11

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

12

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

13

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

14

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

15

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

16

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

17

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

18

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

19

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

20

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

21

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

22

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

23

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

24

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

25

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

26

امام زمان (عج)
حجت الاسلام انجوي نژاد

27

     

امام زمان (عج)
استاد شيخ حسين انصاريان

28

امام زمان (عج)
استاد فاطمي نيا

29

     

امام زمان (عج)
استاد فاطمي نيا

30

امام زمان (عج)
دكتر آقاتهراني

31

     

امام زمان (عج)
دكتر آقاتهراني

32

امام زمان (عج)
حجت الاسلام پناهيان

33

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام پناهيان

34

امام زمان (عج)
حجت الاسلام پناهيان

35

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام پناهيان

36

امام زمان (عج)
حجت الاسلام پناهيان

37

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام پناهيان

38

امام زمان (عج)
حجت الاسلام پناهيان

39

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام پناهيان

40

امام زمان (عج)
حجت الاسلام پناهيان

41

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام پناهيان

42

امام زمان (عج)
حجت الاسلام پناهيان

43

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام پناهيان

44

امام زمان (عج)
حجت الاسلام پناهيان

45

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام پناهيان

46

امام زمان (عج)
حجت الاسلام پناهيان

47

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام پناهيان

48

امام زمان (عج)
حجت الاسلام عالي

49

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام عالي

50

امام زمان (عج)
حجت الاسلام عالي

51

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام عالي

52

امام زمان (عج)
حجت الاسلام عالي

53

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام عالي

54

امام زمان (عج)
حجت الاسلام عالي

55

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام عالي

56

امام زمان (عج)
حجت الاسلام عالي

57

     

امام زمان (عج)
حجت الاسلام عالي

58

امام زمان (عج)
دكتر بلخاري

59

     

امام زمان (عج)
دكتر بلخاري

60

امام زمان (عج)
دكتر شاه حسيني

61

 
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 7:58 PM توسط منتظر|

اين فرقه منسوب به «محمدبن عبدالوهاب » ازمردم «نجد»  مى باشد. «محمدبن عبدالوهاب » به مكتب «ابن تيميه » گرايش داشت . نام اين فرقه از پدر «محمد» كه «عبدالوهاب » بود، گرفته شده است . «عبدالوهاب » كه از علماى عينيه از بلاد نجد بود. محمد فقه هنبلى رانزد پدرش «عبدالوهاب » كه از علماى هنابله بود، فرا گرفت .
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 7:51 PM توسط منتظر|

در مکتب عارف نمایان، فرمانبرداری از مراد درس اول و آخر است. مرید باید تسلیم محض مراد باشد و هرچه او بگوید بپذیرد. متابعت از مراد آن قدر مهم است که حتی برخی از آن تعبیر به فرض کرده اند. این فرمانبرداری محض می طلبد که مرید، مراد را در جایگاهی بداند که هیچ احتمال خطا در او راه ندارد و سخن او عین صواب است و هر سخنی در هر موردی بگوید مرید باید بی هیچ چون و چرایی آن را بپذیرد.

 


واكاوی عرفان های آفت زده
(تعارض های فکری- عقیدتی عارف نمایان با قرآن و اهل بیت علیهم السلام)

 
مرید و مراد بازی

... در مکتب عارف نمایان، فرمانبرداری از مراد درس اول و آخر است. مرید باید تسلیم محض مراد باشد و هرچه او بگوید بپذیرد. متابعت از مراد آن قدر مهم است که حتی برخی از آن تعبیر به فرض کرده اند. علی بن بندار الحسین الصیرفی می گوید: «به دمشق رفتم. بعد از سه روز بر ابوعبدالله درآمدم. گفت: کی آمدی؟ گفتم: سه روز است. گفت: در این سه روز کجا بودی که به نزد من نیامدی؟ گفتم: به نزد ابن جوصا بودم و مشغول به حدیث نوشتن. گفت شغلک الفضل هن الفرض یعنی فضایل حدیث نوشتن، تو را از فریضه به خدمت پیر حضور یافتن باز داشت.(1)

این فرمانبرداری محض می طلبد که مرید، مراد را در جایگاهی بداند که هیچ احتمال خطا در او راه ندارد و سخن او عین صواب است و هر سخنی در هر موردی بگوید مرید باید بی هیچ چون و چرایی آن را بپذیرد. حال آن که چنین مقامی را فقط می توان برای پیشوایان معصوم فرضش کرد و حتی مقلدان چنین نگاهی را درباره مراجع معظم تقلید ندارند.

سخن مراجع تنها در باب احکام اجتهادی برای مقلدان حجت است؛ اما در موارد دیگر مانند تشخیص موضوعات احکام، سخن آنان حجیت ویژه ای ندارد و مقلد موظف نیست به تشخیص مرجع در مورد موضوعات عمل نماید. حتی در مواردی مانند انتخابات و تشخیص نامزد اصلح نیز نظر مرجع تکلیف آور نیست.

مراد هم بنا بر برخی از عرفان ها می تواند از هر وسیله ای استفاده کند تا مرید را به راه بیاورد. در عرفان سرخ پوستی و منابعی که از این عرفان در دست است، مراد اجازه دارد مرید را فریب دهد.

کاستاندا، نویسنده مجموع کتاب های عرفان سرخ پوستی، نقل می کند که استاد این عرفان، ناوال خولیان، به وی حقه زده است. او می گوید: ناوال با استفاده از شهوت حرص من، به من حقه زد. قول داد تمام زنان زیبایی را که دور و برش بودند به من بدهد و نیز قول داد مرا با طلا بپوشاند. به من قول بخت و اقبال داد و من گول خوردم.(2) و به این ترتیب وارد حلقه شاگردانش شدم. کاستاندا همچنین می گوید ناوال دون خوان در ابتدای آموزش، بارها دستور به کارهایی می داد که نابخردانه و خنده آور بود و هیچ وجه درست و خردورزانه ای برای آن یافت نمی شد. از این رو، خشمگینی و رنجوری مرا به دنبال داشت؛ اما دون خوان، در واقع هدفی را دنبال می کرد. او می  خواست بدین وسیله فکر و گفت و گوی درونی مرا خاموش سازد. اما اگر این هدف را به من باز می گفت، نقض غرض دون خوان می شد؛ زیرا در این صورت من نمی توانستم عمل بی هدف و خالی از فکر به انجام رسانم. بعدها دون خوان، به من گفت که در بدو آموزش، چنین حقه ای به من زده است، چون چاره ای جز این نداشته است.(3)

در این عرفان مراد هم باید فکر خود را تعطیل کند. سالک مبارز نخست باید بداند که رفتارهایش بیهوده است و با این حال، چنان کار انجام دهد و رفتار کند که گویی این مطلب را نمی داند.(4) از نکات عجیب این عرفان استفاده از گیاهان توهم زاست. استفاده از این گیاهان او را با نیروهای غیر ارگانیک آشنا کرده، فرد را به قدرت و آگاهی آن ها پیوند می دهد. استفاده از این گیاهان، با هدف پدید آوردن گونه ای آمادگی شخصی برای طریقت معرفت است و به فرد کمک می کند تا به حقیقت ناب راه یابد.(5)

نتیجه این که نیروهای نظامی و انتظامی نه تنها نباید با مواد روانگردان مبارزه کنند، بلکه برای گسترش فضای عرفانی در جامعه باید خود به پخش این مواد اقدام نمایند!

این نوع نگاه به معنویت و به دست آوردن آن از راه گیاهان روانگردان تخدیری و تعطیل کردن فکر و تعقل، با منش قرآن و اهل بیت فاصله ای دراز دارد. جهنمیان حسرتمندانه می گویند: لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر(6)

(اگر شنیده بودیم یا تعقل کرده بودیم در (میان) دوزخیان نبودیم. اگر به اندازه پیامبران گوش فرا می دادیم و یا درباره گفتارشان تعقل می کردیم، اکنون در زمره دوزخیان نمی بودیم.)

پای استدلالیان در گل بود!

صوفیه بر اساس این مبنا که باید از مراد تبعیت کامل نمود، در باب شناخت نیز اعتقاد خاصی دارند. آنان راه را منحصر به کشف و شهود دل می دانند. به نظر آنان، معرفت استدلالی نسبت به معرفت کشفی، مانند جهل است. ولی قرآن بدون نفی معرفت کشفی، خود از راه استدلال، مردم را به شناخت آفرینش فرا می خواند. شهید مطهری با تبیین این دو راه و جایگاه هر یک، آن ها را مکمل یکدیگر می داند و حق هم همین است. انسان باید با نیروی عقل و با ابزار استدلال، گره های فکری را بگشاید و راه را بیابد. بسیاری از مشکلات و ابهاماتی که در باب شناخت مطرح می شوند، با ابزار عقل حل می شوند. حتی شناختی که با کشف و شهود حاصل می شود، چون تجربه ای شخصی است، تا با استدلال و بیانی عقل پسند ارائه نشود سودی برای دیگران نخواهد داشت. کتاب هایی که در باب عرفان نظری نگاشته شده اند، در جهت ارائه نظامی نظری و قابل استدلال برای مکاشفه های عرفانی هستند و اصلاً نمی توان بدون استدلال قدم در راه خداشناسی گذارد.

ادامه دارد ...

 

پی‌نوشت‌ها:
1- کارلوس کاستاندا، چرخ زمان 28 چرخ زمان، مهران کندری، میترا، تهران، 1377
2- تعلیمات دون خوان/ 76
3- چرخ زمان/47، به نقل از حقیقت دیگر
4- همان، 38
5- ملک، 10
6- جست و جو در تصوف ایران زرکوب، ص 107

 

منبع:
محمد رضا فلاح، نشریه فرهنگ پویا، شماره 

تبيان 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 7:46 PM توسط منتظر|

گفت‌وگو با حجت الاسلام و المسلمين محمد مرداني

اشاره:
حجت‌الاسلام و المسلمين محمد مرداني، از جمله فرهيختگان و فضلاي بنام حوزة علميه قم است كه بيش از نيم قرن عمر خود را وقف مطالعه و كند و كاو در مسائل و مباحث مربوط به فرقه‌ها و اديان مختلف دنيا نموده است.

ايشان علاوه بر تدريس و سخنراني در محافل علمي و آموزشي براي جوانان، كتاب‌هاي متعددي در اين باره نگاشته است، كه از آن ميان مي‌توان به اين مورد اشاره كرد: مناظرات و مكاتبات، باب و بهاء، نيم نگاهي به وهابيت، شيطان‌پرستان، اسلام و دراويش، عرفان عارفان، مرام اهل حق، سؤالاتي از ملل و نحل، سيري گذرا در اديان، مرام صوفي‌گري، راه نجات و دور.

مطالعات گسترده و اطلاعات وسيع ايشان در اين حوزه، موجب بود تا گفت‌وگوي پيش‌رو را با وي انجام دهيم؛ اميد كه مقبول طبع شما قرار گيرد.

با تشکر از اينکه وقت خود را در اختيار ما قرار داديد لطفاً براي شروع بفرماييد، منظور از فرقه چيست؟
 منظور از فرقه، جدايي يک جزء از يک کل است که در اديان مختلف سابقه داشته است. دراين‌باره رواياتي نيز نقل شده که از جمله آنها روايت افتراق است که، امام پنجم(ع) از پيامبر اکرم (ص) نقل فرموده‌اند که امت موسي بعد از او به هفتاد و يک فرقه و امت عيسي پس از او به هفتاد و دو فرقه و امت من نيز بعد از من به هفتاد و سه فرقه منشعب مي‌شوند که در هر امتي يکي از اين فرقه‌ها اهل نجات هستند.1

همان‌طور که فرموديد از بعد از پيامبر(ص) در اسلام نيز ـ همانند ديگر اديان ـ فرقه‌ها و نحله‌هاي زيادي به وجود آمده‌اند ولي در حدود دو قرن اخير ما شاهد فرقه‌هاي نوظهوري هستيم. آيا اساساً اين‌دو با هم تفاوتي دارند يا اينكه از يک جنس به شمار مي‌آيند؟
 
در زمان پيامبر اکرم(ص) ما تنها فرقة منافقين را مشاهده مي‌کنيم و گاهي هم صحبت از فرقة فاسقين است. جنس صحبت‌هاي آن حضرت به نحوي بود که از طرفي راه معين بود و همگان مي‌دانستند که از کدام مسير بايد بروند و از سوي ديگر اين مسير تعيين شده سنخيتي با مطامع مادي نداشت و آنها که اهل استفاده‌هاي مادي بودند خواسته‌هايشان از اين طريق تأمين نمي‌شد. در راه تعريف شده ايشان افراد بايد دنبال معنويت باشند که ضمن آن از ماديات در حدّ تعديل شده استفاده مي‌کردند. اين افراد پس از پيامبر(ص) دنبال کارهاي خود رفتند و شروع کردند به فرقه‌سازي. اينها هم در ماجراي رحلت حضرت و پس از آن عملاً بر تمام وحي‌ها پا گذاشتند. صحبت‌هاي پيامبر(ص) يا وحي قرآني بود، يا وحي غير قرآني ولي به هر حال هرچه مي‌فرمودند و از دو لب مبارکشان خارج مي‌شد وحي بود:
ما ينطق عن الهوي ٭ إن هو إلّا وحيٌ يوحي2؛
و از سر هوس سخن نمي‌گويد ٭ اين سخن بجز وحيي كه وحي مي‌شود نيست.

اينان همة اين مطالب را منکر شده و سليقه‌هاي شخصي خودشان را وارد نمودند. از اينجا بين مسلمانان اسمي و حقيقي جدايي افتاد. فرقه‌هايي که از اين پس ساخته مي‌شد عموماً شخصي بود و عده‌اي که دنبال رسيدن به مقام و منصب بودند فرقه‌سازي مي‌کردند ولي فرقه‌هايي که امروزه به وجود مي‌آيند علاوه بر آن جنبه سياسي هم دارد.

ممالک و حکومت‌هايي هستند که مي‌بينند اسلام مانعي جدي در برابر خواسته‌هاي آنان است و براي شکستن اين سد اقدام به فرقه سازي‌هايي مي‌کنند که با برنامه ريزي بتوانند بر تمام ملت‌ها مسلط شوند. براي نمونه اگر مسيحيت در اسلام فرقه‌سازي نکند خودش نمي‌تواند دوام بياورد، چون اساساً مسيحيت مرام ذلت و بدبختي است. در تمام چهار انجيل که همگي تحريف شده هستند اين مطلب را به وضوح مي‌توان مشاهده کرد. در انجيل لوقا و همچنين متي آمده که اگر کسي به سمت راست شما سيلي زد شما طرف چپ خود را هم بگيريد تا به آن سيلي بزند، يا اگر کسي عبايتان را گرفت شما قباي خود را هم به او بدهيد. اينها همه‌اش درس ذلت است تا کسي نتواند نفس بکشد و اگر زماني مردم خواستند قيام کنند همين دينداري و تدينشان آنها را از اين تصميم منصرف کرده، و سر جايشان بنشاند. در مقابل، دستور اسلام اصلاً اين ‌طور نيست. اسلام مي گويد نه ظلم کن نه زير بار ظلم برو. در برابر دشمنان اسلام هم همواره آمادگي داشته باشيد و آنها را بترسانيد:
و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوّةٍ و من رباط الخيل ترهبون به عدوّ الله و عدوّکم3.

طبيعي است که آنها براي رويارويي با اين فرهنگ اقدام به فرقه‌سازي کنند به خصوص که مي‌بينند تنها گروهي که به طور جدي در مقابل آنان ايستادگي مي‌کنند شيعيان اثني عشري هستند. کساني که در دوره‌هاي اخير فرقه‌سازي مي‌کنند تنها غرضشان اين است و هدف ديگري ندارند.


 آيا دسته بندي مشخصي مي‌توان براي فرقه‌ها در عصر حاضر ميان مسلمانان داشت؟
 در يک دسته بندي کلي همة آنان در مقابل تشيع اثني عشري قرار دارند؛ چون شيعه خود را مقيد به قرآن کريم و احاديث و روايات صحيح و پيروي از ائمه(ع) مي‌داند و حاضر نيست سر تعظيم در برابر هيچ شخص يا گروهي فرود آورند. آنها به دنبال اين هستند که فرهنگ تشيع را از بين ببرند. از منظر ديگر آنان اولاً تصوف را درست کردند که نه تشيع را قبول دارد نه تسنن را و در مقابل تشيع امام و ولي‌اي را براي خود مي‌تراشد. در کنار آنان شيخي مسلک‌ها، بهاييان و بابي‌ها نيز خود را امام زمان خواندند. فرقه‌هايي که در اين دو قرن ساخته شده‌اند همگي ضدّ امام عصر(ع) هستند و مي‌خواهند مردم را نسبت به آن حضرت بي‌علاقه سازند و از ايشان جدا کنند. در صورت موفقيت در هر کدام از اين طرح‌ها آنها مي‌توانند بر مردم حکومت و آقايي کنند.

منشأ فرقه‌سازي معاصر در دو قرن اخير کجاست و فرقه سازان چه اهدافي را دنبال مي‌کنند؟
 در طول تاريخ شيعيان رفتارها و عکس العمل‌هاي شاخص و قابل توجي از خود نشان داده که به طور جدي بر سر راه آنان ايجاد مانع کرده است؛ چه در جريان تحريم تنباکو و چه پيش از آن، همواره علما و بزرگان شيعه پيشاپيش نهضت‌هاي ديني و مذهبي حرکت کرده و جان‌فشاني مي‌نمودند تا اصالت اسلامي و به تبع آن اصالت شيعي از بين نرود و کشورهاي استعماري نظير انگلستان و فرانسه و در دوره‌هاي بعد امريکا و روسيه و ... تنها از طريق فرقه‌سازي است که مي‌توانند با اين جريان مقابله کنند و در آن خلل ايجاد کنند.

چطور است که اين فرقه‌ها ساختة غربيان است ولي نيروهايي که به ظاهر رهبري اين جريان‌ها را برعهده دارند خود از ميان جامعه اسلامي برخاسته‌اند؟

اين افراد که براي اجراي خواسته‌ها و اهداف آنان انتخاب مي‌شوند افراد بي‌ايمان و يا ضعيف الايمان هستند که به اميد پول و ثروت يا رياست و ... فريب آنان را خورده‌اند و الّا اگر کسي اعتقاد راسخ داشته باشد دنبال آنان راه نمي‌افتد.

رييس شيخي‌مذهب‌ها يک عالم بوده و بنيان‌گذاران بابيت و بهاييت نيز خود را عالم معرفي کرده بودند و در برخي فرق ديگر هم چنين ادعاهايي قابل مشاهده است. دشمنان از ضعف اين علما استفاده کرده، با همراهي آنان عده‌اي را چشم و گوش بسته به دنبالشان کشانده و اقدام به فرقه‌سازي کرده‌اند. سردستة بسياري از فرقه‌هايي که به وجود آمده افراد با سواد و در عين حال بي‌ايمان و يا فاقد اعتقاد راسخ بوده‌اند که يا فريب دشمنان را خورده‌اند و يا عمداً از همراهي با آنان به دنبال کسب مقام و منصبي بوده‌اند. عوام مردم هم به واسطة جهالتشان فريب اين افراد را خورده و از ايشان تبعيت کرده‌اند؛ هرچند که بعضي از آنان در ميانة راه توبه کرده و برگشته‌اند.

آيا مي‌توان دليل خاصي را براي جعل وهابيت در جزيرة العرب، بابيت در ايران و قاديانيه در پاکستان جست‌وجو کرد؟
 اينها هميشه و در همة مناطق فوق سراغ محيط‌ها و کساني مي‌روند که اطلاعات مختصري داشته باشند. وهابيت که در ميان اهل تسنن به وجود آمد و رشد کرد با بهره برداري از عوام بود که اطلاعات چنداني از دين نداشتند و الّا کساني که معتقد باشند و نسبت به دين اعتقاد راسخ داشته باشند زير بار اين حرف‌ها نمي‌روند. جالب است بدانيد سليمان‌بن عبدالوهاب برادر محمدبن عبد الوهاب، بنيان‌گذار وهابيت، عليه اين فرقه و جعليات برادرش کتاب نوشته و اعتراض جدّي کرده است.

فرقه‌هاي انحرافي، ديگران را با برخورد و اخلاق خوب و همچنين هداياي مالي به سمت خود جذب مي‌کنند. ويژگي مشترک همه اينها اين است که در مناطقي نضج يافته‌اند که افراد اطلاعات ديني کمي داشته‌اند؛ قادياني و پنجابي و ديگران در پاکستان به دنبال چنين محيط‌ها و مردماني بوده‌اند. نکته‌اي که در اينجا بايد متذکر شوم اين است که اطلاع رساني شيعه بسيار ضعيف و ناقص است و اگر ما يک اطلاع رساني درست و قوي در عرصه‌هاي مختلف و با استفاده از تمام ابزارهاي روز داشته باشيم، مي‌توانيم بسياري از آنان را که جذب اين فرقه‌ها شده‌اند به سمت خودمان و اسلام اصيل بازگردانيم. هرچند ما منطقي قوي داريم ولي حتي در کشور اسلامي خودمان اطلاع رساني مناسبي نداريم و پياممان را به اقشار مختلف جامعه نمي‌رسانيم.

 پيامدها و نتايج جعل اين فرقه‌ها از زواياي مختلف چه بوده است؟
 اصلي ترين پيامد اين فرقه سازي‌ها از بين بردن اصالت دين است. با از بين رفتن اصالت دين در يک کلمه آنها آقايي و سروري مي‌يابند و ما دچار ذلت مي‌شويم که اين در تمام ابعاد قابل بررسي است. تمام ثمرات عايد آنان مي‌شود. بنا بر مدارکي که به دست ما رسيده، فرانسه براي ساختن تنها يک خانقاه، يک ميليارد و چند صد ميليون تومان هزينه کرده است حال آنکه آنان اصلاً نه اعتقادي به اسلام دارند و نه تصوف، و نه اساساً دلشان براي ما سوخته است. آنها اين کارها را مي‌کنند تا از تعداد کساني که قرار است پيرو امام زمان(ع) بشوند بکاهند و بر تعداد پيروان اقطاب پيش‌ساخته بيفزايند. پيروي از اينها بي اعتقادي را به دنبال مي‌آورد و کسي هم که بي‌عقيده شد به راحتي آلت دست قرار مي‌گيرد و او را به هر سو که بخواهند مي‌توانند بکشانند.

چطور مي‌شود که اين فرقه‌هاي جعلي مي‌توانند قرن‌ها به حيات خود ادامه بدهند؟
 همان‌طور که عرض کردم اينها اولاً دنبال آدم‌هاي جاهل و بي‌اطلاع مي‌روند. طبيعي است يک مسلمان پدر و مادري که بي‌هيچ دليل و برهاني اسلام را قبول کرده به راحتي مي‌تواند مقولة ديگري را جايگزين آن کند. اين افراد هم که در همة دوران‌ها يافت مي‌شوند. ثانياً اينها پيروان و همراهان خود را تطميع مي‌کنند و همچنين علاوه بر آن آدم‌هاي بيکار کم نيستند که اگر آنها را تأمين کنند به هر طرف ممکن است بروند. بسياري از اينان را با مسکن، ازدواج و ... تأمين و تطميع مي‌کنند هرچند اگر کسي اعتقاد راسخي داشته باشد آن را با اين زخارف دنيوي عوض نمي‌کند و با اينان هم‌صدا نمي‌شود.

در حال حاضر فعال‌ترين اين فرقه‌ها کدامند و در چه موقيعتي به سر مي‌برند؟
 تا آنجايي که بنده اطلاع دارم اکثر فرق مشغول به فعاليت هستند اما فعال‌ترين آنها در منطقه سيستان و بلوچستان و حتي خراسان، فرقة «وهابيت» است.بعد از آنان فرق مختلف تصوف اعم از «ذهبي‌ها» که از همه فعال‌تر است و «گنابادي‌ها»، «کميلي‌ها»، «اويسي‌ها» و... که از فضاي باز جمهوري اسلامي ايران حداکثر بهره‌برداري را مي‌کنند. بعد از اينان دين مسيحيت است که در شهرها و روستاهاي مختلف به شدت مشغول به فعاليت هستند. اينها انجيل‌هايشان را قطعه قطعه کرده و براي هر منطقه‌اي آن را به زبان خودشان ترجمه کرده و در ميان مردم پخش مي‌کنند که اگر آن را حفظ کنيد فلان جايزه‌ها را به شما مي‌دهيم. متأسفانه بايد اعتراف کنيم اينان در جذب تعداد قابل توجهي از مسلمانان شناسنامه‌اي و [صرفاً] پدر و مادري موفقيت‌هايي هم داشته‌اند. چندي پيش با امام جمعه يکي
از بزرگ‌ترين شهرهاي کشور تلفني صحبت مي‌کردم به شدّت از اين موضوع شاکي و گله‌مند بود.

از همه اينها بدتر که روي سنين پايين ما سرمايه‌گذاري کرده، بيشتر سراغ جوان‌ها و نوجوانان محصل و شگاهي ما مي‌روند و چندان با افراد مسن ما کار ندارند، فرقه سخيف «بهاييت» است. بهاييان فقط اجازة ورود به دانشگاه‌ها را ندارند ولي مانعي براي ورود به ديگر مقاطع پيش روي آنان نيست. جوان‌ها و نوجوان‌هاي آنان در محيط‌هاي تحصيلي از بي‌اطلاعي بچه مسلمان‌ها حداکثر استفاده را كرده، تا آنجا که بتوانند آنها را شبهه باران مي‌کنند. امروز ده شبهه، فردا ده شبهه و همين‌طور وقتي يکي شبهه باران شد و براي هيچ‌کدام از اين شبهات جوابي نيافت اصلاً سرانجام خوبي در انتظار او نيست و خداي ناکرده به بي‌ديني کشيده مي‌شود. اين روزها، بهايي‌ها تمام تلاششان را مي‌کنند که به طور رسمي به عنوان يکي از اقليت‌هاي مذهبي خود را جا بيندازند. بايد آموزش و پرورش ما براي مقابله با اين جريان خيلي جدي وارد ميدان باشد و استادان متنوعي را در حوزه‌هاي مختلف داشته باشد که حداقل ماهي يکي، دو جلسه علاوه بر کلاس‌هاي درسي براي پاسخ به شبهات و سؤالات ديني براي دانش آموزان دائر کنند؛ به شکلي که حتي اگر خود بچه‌ها سؤالي طرح نکردند آنان به طرح و پاسخ به شبهات بپردازند و آنها را واکسينه کنند. ما اگر به همين رويه‌اي که الآن در جريان است ادامه بدهيم بايد در انتظار روزهاي تلخي باشيم و فرجام ناگواري را در راه بدانيم.

خاستگاه مشترک و عمومي اين فرقه‌ها چيست و چه چيز را نشانه گرفته‌اند؟
 تقريباً پنجابي‌ها، قاديانيه، بابيت و بهاييت هم افق هستند و در تمام آنها استعمار به دنبال جعل و معرفي يک امام زمان و منجي غير از حضرت مهدي(ع) است. «غلام‌احمد قادياني» مسيحيت و اسلام و يک سري چيز ديگر را با هم مخلوط کرده و مرام تازه‌اي به‌وجود آورده و عين همين ماجرا در بهاييت و ديگر فرق فوق اتفاق افتاده و قرار است هرکدام در گوشه‌اي مردم را نسبت به امام عصر(ع) بي‌اعتقاد و بي‌علاقه کنند. وهابي‌ها هم که خيلي نيست سرکار آمده‌اند و حتي در ميان اهل تسنن حاميان جدي ندارند تنها با اتکا به قدرت و ثروت سعودي‌هاست که پرتوان به جلو مي‌تازند. اينها بيشتر در جوامع سني به دنبال جذب افراد هستند.


در پايان اگر مطلبي مانده که بيان نشده بفرماييد.
 دربارة فرقه‌ها که مطلب بسيار است و نياز به زمان بيشتري دارد ولي چند نکته هست که در انتهاي عرايضم بايد يادآور شوم؛ علاوه بر ضرورت اطلاع‌رساني متناسب با شرايط روز، بايد توجه داشته باشيم که عدة زيادي از افراد هستند که خودشان مستبصر شده و به تشيع گرويده‌اند ولي هيچ حمايتي از اينان نمي‌شود. ما اگر ابزارها و راه‌کارهاي مناسب براي اين حمايت داشته باشيم هم بر تعداد اينان افزوده مي‌شود، و هم مشکلات اين عزيزان کمتر مي‌گردد. در صدر اسلام در مسجد النبي(ص) سکويي وجود داشت که افراد بي‌خانمان براي سکونت و استراحت از آن فضا استفاده مي‌کردند. ما حتي همچنين سکويي را براي اينان تعبيه نکرده‌ايم. حداقل در هر شهري دو، سه آپارتمان را براي اين افراد که از بهاييت و تصوف و ... بر مي‌گردند بايد در نظر گرفت که احساس امنيت کنند و کمتر لطمه ببينند. اگر اين دست حمايت‌ها را نداشته باشيم هم از تعداد گروندگان و بازگشت‌کننده‌ها به تشيع کم مي‌شود و هم همين‌ها پشيمان شده، به ناچار به همان حالت سابق خود رجوع مي‌کنند. اين افراد وقتي به تشيع مي‌گروند در ميان قوم و قبيله و خويشان و دوستان خود از تمام حقوق طبيعي و قانوني خود محروم مي‌شوند و در بسياري از موارد محکوم به مرگ؛ از همين‌رو به طور جدي نيازمند حمايت‌هاي ما هستند که اين حمايت هم تنها از عهده دولت بر مي‌آيد.

مطلب بعدي اينکه بيشتر عقايد «شيخيه» در کتاب‌هاي شرح القصيده، شرح الزيارة و همچنين جوامع الکلم طرح شده است. اگر اعتقادات آنان را درباره خدا، معاد، معراج و امام زمان(ع) همان‌گونه که خودشان بيان کرده‌اند بي هيچ اضافه‌اي و به خوبي براي مردم حلاجي کنيم مطمئناً افراد کمتري به آنان خواهند گرويد. مثلاً اينها دربارة امام زمان(ع) معتقدند که ايشان در عالم هورقليا زندگي مي‌کند و هيچ دخل و تصرف و حضوري در اين عالم ندارند!! يا مثلاً بابي‌ها و بهايي‌ها مي‌گويند الآن دوران اسلام سپري شده است. تشيع قابليت پاسخ‌گويي به تمام شبهات را دارد؛ ما کم کاري مي‌کنيم و آنقدر که شايسته و لازم است اطلاع رساني به خودي‌ها و ديگران نمي‌کنيم.

و بالاخره اينکه افرادي هستند که کار آنها فرقه‌سازي است و اگر جلوي آنان گرفته نشود فرقه‌اي به ديگر فرق اضافه مي‌کنند. بايد در نظر داشته باشيم بهترين راه مقابله با اين افراد اين است که ما مبلغيني را تربيت کنيم که آنان توانايي ارشاد و روشنگري مردم را داشته باشند. چه مانعي دارد که لابلاي کلاس‌هايي که در مساجد داريم مبلغي بيايد نمازگزاراني را که بيست سال است به مسجد مي‌آيند با عقايد تشيع آشنا کند؟ تکرار مکررات مردم را از مساجد زده و فراري مي‌کند و در مقابل اگر فرد پاسخ سؤالات و نيازهايش را در مسجد بگيرد ديگر برنامه‌هايش را يا تعطيل مي‌کند و يا در صورت امکان آنها را با برنامه‌هاي مسجد تنظيم مي‌نمايد.چه اشکالي دارد که هر سخنران پيش از طرح مطالب تاريخي و اخلاقي خود ده دقيقه را به پاسخ به شبهات اختصاص دهد و مردم را مطلع و فهميده بار بياورد. به نظر بنده اين بهترين راه تبليغ است.

 با تشکر از شما که در اين گفت‌وگو شرکت کرديد. اميدواريم که در فرصت‌هاي آتي بتوانيم درباره موضوع فرقه‌ها و نقش استعمار در توليد و استمرار فعاليت‌هاي آنان از مطالعات عميق شما بيشتر استفاده کنيم. ان شاءالله.

پي‌نوشت‌ها:
1. كليني، كافي، ج 8، ص 224.
2. سورة نجم (53)، آيات 3 و 4.
3. سورة انفال (8)، آية 60.

 

ماهنامه موعود شماره 81 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 7:45 PM توسط منتظر|

عرفان‌هاي پسامدرن نه پسامدرن‌اند و نه مدرن و نه سنتي بلكه معجوني از هر سه اند. از ميان خصوصيات عرفان‌هاي پسامدرن، مي‌توان به خصيصه اومانيستي آنها اشاره كرد و اين نكته در نوع خود جالب است كه عرفان‌هاي مدرن، ريشه در اساسي‌ترين ركن مدرنيته يعني اومانيسم دارند.

 

·                                  نقدي بر عرفان هاي پسامدرن

جريان‌هاي عرفاني ريشه در سنت دارند و يكي از قوي‌ترين حوزه‌هاي فكري بشري را تشكيل مي‌دهند. از طرف ديگر اين سنخ از تفكر شهودي، از ابتداي ظهور آن تا به امروز، به شدت در معرض خطر تحريف و ابتذال قرار داشته و دارد.

وضعيت آنگاه اسف‌بار مي‌شود كه بدانيم ساحت مقدس عرفان - كه تا به امروز با روحانيت خاصي به راه خود ادامه داده و كشف حقيقت را با حس زيبايي‌شناسانه پيوند داده است -متاسفانه توسط زشت‌ترين و مبتذل‌ترين نوع تفكر يا - بهتر است بگوييم - نوعي خرد گريزي كه در حيات بشر وجود داشته، مورد تعرض قرار گرفته است. جرياني كه خود انگل مدرنيته است و مدرنيته تساهل‌طلب هم نتوانسته آن را هضم كند و آن را پس داده است، اينك احساس كرده است كه نيهيليسم فكري خود را مي‌تواند به وادي حيرت عرفاني پيوند زند.

مهم‌ترين مشخصه عرفان‌هاي پسامدرن، عدم پايبندي به مفهومي غايي در معرفت‌شناسي خود است بدين‌گونه كه اساسا در اين‌گونه عرفان‌ها شاهد سلوكي بر مبناي كسب معرفت نيستيم بلكه بر عكس شاهد نوعي اعمال و حركات بي‌معنا هستيم كه سالك مي‌بايد با تكرار بيش از حد آنها خود را در حالتي خلسه وار قرار دهد. در واقع عدم وجود تفكر در اين‌گونه عرفان‌ها يكي از ويژگي هايي است كه آن را به پست‌مدرنيسم گره مي‌زند؛ به يك معنا عنصر خردگريزي در آن مستتر است و از اين منظر، به طور مشخص،‌ راه خود را از عرفان اسلامي جدا مي‌كند.

·                                 سنخ‌شناسي تجربيات عرفاني

در عرفان اسلامي برخلاف عرفان‌هاي پسامدرن، «معرفت» مهم‌ترين ركن عرفان است. عقل بشري با اتصال يافتن به عقل فعال مي‌تواند نور حقيقت را شهود كند و خود را در وادي سلوك قرار دهد. حقيقت چيزي نيست كه عقل بشري آن را توليد كند بلكه عقل بشري تنها مي‌تواند آن را كشف كند. معرفت شهودي، حصولي و اكتسابي نيست بلكه حضوري و ذوقي است و بيشتر يافتني است تا فهميدني؛ يعني اين‌گونه از معرفت با خواندن و نوشتن حاصل نمي‌شود بلكه حقيقتي است كه در عالم حضور دارد و سالك مي‌بايد با سلوك خود بدان برسد. عرفاي اسلامي به خوبي واژه «كشف» را براي اين‌گونه از معرفت به كار برده‌اند. در واقع علم لدّني و شهودي، علمي است كه در ظاهر عالم هويدا نيست و در باطن عالم وجود دارد و بنابراين رسيدن به آن، به معني «كشف‌كردن» آن است؛ كشفي كه قابل عرضه به ديگران نيست و به همين دليل بسياري به مخالفت با آن مي‌پردازند.

معرفت صوفيه، معرفت ذوقي است و آنكه با چشم ذوق در اشيا و احوال عالم نظر مي‌كند، ملاك قبولش تسليم قلب است نه تصديق عقل و كشف و شهود و الهام و اشراق نزد وي بيشتر مقبول است تا برهان و قياس و استدلال و استقرا. صوفي در پيچ و خم كوچه‌هاي تنگ و باريك عقل و استدلال گم و حيران نمي‌شود. حصول اين ملكه ذوق البته محتاج رياضت و سلوك است و بي‌طي آن مرحله، دل را قابليت مشاهده انوار دست نمي‌دهد. يقيني كه از اين طريق به‌دست مي‌آيد، به مراتب قطعي‌تر و جازم‌تر از يقيني است كه از علم اهل قال حاصل مي‌شود. از اين رو صوفي خدا را اثبات نمي‌كند؛ آن را احساس مي‌كند. (1)

در شناخت عرفاني، مرز ميان سوژه و ابژه در هم مي‌ريزد و اساسا رسيدن به شناخت در گرو رسيدن به مقامي است كه در لسان عرفا به مقام «جمع» يا «محو» معروف است. در معرفت‌شناسي شهودي، اساسا نمي‌توان تفكيكي ميان سوژه و ابژه قائل شد. فاعل شناسا نمي‌تواند خود را به مثابه امري شناساگر به موضوع شناسايي تحميل كند و آن را مورد شناخت قرار دهد. در واقع فاصله ميان سوژه و ابژه در معرفت‌شناسي شهودي از ميان مي‌رود و شناخت در گرو پيوند اين‌دو است. از طرفي انسان در مقام فاعل شناساي نهايي نيست بلكه در مرتبه‌اي بالاتر از وي، عقلي وجود دارد كه منبع افاضه فيض به او است.

نابراين اگر شناختي نيز صورت مي‌گيرد به واسطه همين منبع است. معناي عقل فعال در ميان حكماي مسلمان نيز به همين معني است. عقل فعال به دليل اينكه از منبع اصلي معرفت منفصل نيست، مي‌تواند به معرفت حقيقي برسد و بدين ترتيب در صورت نبودن چنين اتصالي، از سوژگي خارج شده و دچار آگاهي كاذبي خواهد شد كه صوفيه آن را در قالب مفهوم «حجاب» شرح مي‌دهند. عارف در حالت اتحاد با خداوند به عنوان مركز معرفت، به حالت هوشيارانه‌اي مي‌رسد كه نقطه اوج معرفت است. در واقع آنچه «فنا» ناميده مي‌شود، به عبارتي يك مرحله از شناخت نيز هست. بنابراين ما، به ازاي هر يك از مراحل مختلف در اين رويكرد، داراي مراتب مختلف شناخت نيز هستيم. در همين جاست كه شناخت در معرفت‌شناسي شهودي داراي مراتب مختلفي خواهد بود.

ذكر اين نكته نيز از اهميت بسيار بالايي برخوردار است كه وجود مراتب مختلف معرفت در معرفت‌شناسي شهودي - با عنايت به اين نكته كه تمامي آنها از اعتبار برخوردارند - دليل بر تكثر صور شناختي نخواهد بود زيرا مراتب گوناگون معرفت -همگي - مراتبي از يك سير صعودي واحدند كه از مراحل پايين شناخت به مراحل بالاي آن مي‌رسند و چنين صعودي در ادبيات عرفاني ما، دقيقا با مسئله حالات و مقامات و نيز قوس صعودي و قوس نزولي مرتبط است.

«قوسين» در آيه معروف «فَكانَ قابَ قُوسَيْنِ اَو اَدْني...» به معناي فاصله 2كمان بوده و در توصيف فاصله پيامبر(ص) با جايگاه الهي در شب معراج به كار رفته است. گفته‌اند كه «قابَ» اشاره به دايره وجوب و امكان و «قوسين» اشاره به اين دو دايره است. چون سالك قدم از مقام هستي بيرون نهد و فاني شود، در وجود حق منطوي مي‌شود و دايره امكان، به دايره وجود قرب يافته و وجوب و امكان يكي مي‌شود. (2)

به زعم عرفا و به‌ويژه قائلان به حكمت نوريه، در معرفت شهودي آدمي مي‌بايد شعاع نوري را طي كند و به مركز وجود برسد؛ زيرا تمامي شعاع‌هاي نور متصل به يك مركزند. شكل‌گيري تكثر، متعلق به مراتب اوليه شناخت (يقين اوليه) است اما در نهايت راه، به وحدت در شناخت مي‌رسيم. در واقع تكثر صور شناختي در معرفت‌شناسي شهودي، امري است كه در عين اعتبار شناخت‌هاي متفاوت، نسبيتي را بر آن تحميل نمي‌كند. بنابراين حتي در مورد شناخت عيني‌ترين امور در معرفت‌شناسي شهودي نيز مي‌توان از راه‌هاي غير متعارف شناخت سخن به ميان آورد. به جرات مي‌توان ادعا كرد كه به اعتقاد بسياري از افرادي كه به شناخت شهودي رسيده‌اند، حتي بديهي‌ترين قوانين علوم دقيقه نيز تابعيت خود را از قوانين عام و جهانشمول از دست مي‌دهند و تابع منطق ديگري خواهند بود.
بنابراين اگر مقدمه علم حصولي منطق باشد، مقدمه علم حضوري را مي‌توان تهذيب و تزكيه نفس دانست. سهروردي هم بعد از اولويت قائل‌شدن براي كشف حضوري در مقابل منطق، رسيدن به قله معرفت را تنها مختص كساني مي‌داند كه از تابش انوار ملكوت برخوردار شده باشند.(3)

محي‌الدين ابن عربي در باب كيفيت علمي كه از عالم غيب بر دل مومن مي‌تابد، مي‌آورد: «با نزول تجليات بر قلب انسان، پرده‌هاي غيب از پيش چشم به كناري مي‌رود و سالك، عالم غيب و ملكوت را همچون عالم شهادت، ظاهر و بارز مي‌يابد و حتي عالم ظاهر را رنگي ديگر مي‌بخشد و جلوه‌هاي تازه تري از آن را مي‌نماياند».(4)

تكثري كه عارفان بدان قائلند ( از جمله در انديشه‌هاي عزيزالدين نسفي نيز چنين است) مربوط به مراحل اوليه شناخت است و در نهايت، معرفت‌شناسي عرفا گونه‌اي از وحدت را در هستي تجربه مي‌كند. اساسا وقتي كه معرفت، خصلتي سلسله‌مراتبي مي‌يابد، هر مرتبه از شناخت نمي‌تواند مدعي فهم نهايي باشد و بنابراين در هر مرحله، سالك مي‌داند كه تجربه‌اي فراتر از اين عالم خواهد داشت كه با اين مرحله و مرحله قبل متفاوت خواهد بود. ادراكات هر شخص در معرفت‌شناسي عرفاني، بسته به مقام و مرتبتي كه وي در آن است، متفاوت خواهد بود؛ بنابراين عارفاني كه به مرحله آگاهي از اين تكثر در عين وحدت (تكثر در اينكه هر جزء عالم به گونه‌اي خداي خود را مي‌خواند و وحدت در اينكه به‌هرحال همگي تعظيم خداي كنند) رسيده‌اند، همواره نوعي از تساهل را در شناخت‌شناسي خود قائل بوده‌اند.

با اين حال، اگر تعمق صورت گيرد، چنين نسبيتي تنها محدود به مراحل اوليه سلوك است و سالك بعد از رسيدن به مقام اتحاد به شناختي مطلق دست مي‌يابد.

بنابراين بايد گفت اينكه در برخي پژوهش‌ها، از عرفان اسلامي، پلوراليسم غربي و نسبيت‌گرايي استنباط شده است، بسيار سطحي نگرانه به نظر مي‌رسد.(5) آنچه در عرفان اسلامي باعث عدم صحت اين رأي است، پايبندي و تقيدي است كه به‌هرحال اين سنت به شريعت دارد. در بالا گفتيم كه عرفان اسلامي به ديده تساهل به عالم نگاه مي‌كند؛ از طرفي چون همگي مظهر جمال اويند و از طرف ديگر، رعايت تساهل در شناخت بدين سبب است كه شناخت مبتني بر معرفت الله است و هيچ كس نمي‌تواند خداي را چنان كه در ذات هست بشناسد.

·                                 عرفان‌هاي پسامدرن

عرفان‌هاي پسامدرن نه پسامدرن‌اند و نه مدرن و نه سنتي بلكه معجوني از هر سه اند. از ميان خصوصيات عرفان‌هاي پسامدرن، مي‌توان به خصيصه اومانيستي آنها اشاره كرد و اين نكته در نوع خود جالب است كه عرفان‌هاي مدرن، ريشه در اساسي‌ترين ركن مدرنيته يعني اومانيسم دارند. «شانكارا» بر همين مبنا معتقد به نوعي شناخت و شهود فردي است كه هيچ ارتباطي با آيين و آداب الهي و مذهبي ندارد؛ زيرا معتقد است عبادات و مناسك ما را به سويي مي‌برند كه خداوند را بيرون و برتر از خود انگاريم و فقط او را بپرستيم، نه اينكه بشناسيم.

با اين حال يكي از مهم‌ترين عوامل شكل‌گيري عرفان‌هاي جديد يا پسامدرن، رهايي شهروندان دربند دوران مدرن، از چنگال زندگي سرمايه‌داري است. «ماهاريشي ماهش» - كه در غرب مهم‌ترين داعيه‌دار عرفان مدرن به شمار مي‌رود - با تركيب گزينشي آموزه‌هاي بوديسم و هندوئيسم، توانسته آييني به نام مديتيشن متعالي(
Transcendental Meditation) ايجاد كند. به زعم «ماهش»، انسان معاصر مي‌تواند با مديتيشن متعالي به آرامشي عميق دست يابد. (6)

مديتيشن متعالي (
TM) خود را از هرگونه ارتباط با ماوراي ‌طبيعت فارغ كرده است و مي‌كوشد با ارائه كلمات سانسكريت به شهروندان غربي به عنوان «مانترا » و اخذ مبالغ هنگفت از آنها، آلام آنها را تسكين دهد. نكته بسيار عجيب آنجاست كه مربيان اين روش معتقدند انتخاب «مانترا» آنگاه مؤثر خواهد بود كه بدون توجه به معناي دروني و عميق آن انتخاب شده باشد(7)؛ زيرا توجه به معناي دروني مانترا باعث غفلت از روند خلسه‌كردن خود خواهد شد!

بنابراين يكي از نتايج صريح عرفان‌هاي پسامدرن، نيهيليسم فكري و پوچ‌گرايي معرفت‌شناختي است؛‌ زيرا عملا خود را از هر گونه معنا مي‌رهاند و اعتقاد به معناي باطني امور را بيهوده در نظر مي‌آورد؛ نكته‌اي كه شديدا مورد توجه عرفان اسلامي است.

با اين حال به نظر مي‌رسد كه مديتيشن متعالي اگر چه مي‌كوشد در مقابل مدرنيته، داعيه‌دار سنخي از تفكر پسامدرن باشد اما به‌واقع ميان مدرنيسم و پسامدرنيسم سرگردان است؛ زيرا به لحاظ متدولوژيك از روش‌هاي مدرن سود مي‌جويد و اساس خود را بر خودبنيادي خرد جزئي بشري قرار داده است؛ يعني مفهومي كه مدرنيته، علم آن را به دوش مي‌كشيد.

عرفان پسامدرن مدعي نيست كه سالكان اين روش مي‌توانند معرفتي نسبت به اعمالي كه انجام مي‌دهند به دست بياورند و از اين منظر، تفاوتي با چاپلين «عصر جديد» ندارند؛ زيرا آنها در حال انجام دادن كاري هستند كه آنها را از حالت عادي خارج مي‌كند و به يك مفعول تبديلشان مي‌كند. در واقع دستيابي به آرامش (
Relaxation) براي شهروند غربي نه بر مبناي نوعي معرفت‌شناسي معنوي واقعي بلكه همچون افيوني است كه به تسكين درد آنها مي‌پردازد و نه درمان آن. به يك معنا مديتيشن متعالي نوعي اعتياد پسامدرن بيش نيست.
آدمي براي بهتر زيستن بايد مفاهيم بي‌معناي معاد و زندگي در جهان ديگر را فراموش كند زيرا پس از مرگ، تنها چيزي كه به حيات آدمي ادامه مي‌دهد، تناسخ در چرخه «سمسارا»ست. آدمي پس از مرگ خود، در قالب بدني ديگر به دنيا مي‌آيد و اين چرخه همچنان ادامه پيدا مي‌كند. اعمالي كه انسان در طول حيات خود انجام مي‌دهد، كيفيت زندگي او را در حيات بعدي‌اش مشخص مي‌كند.(8)

عرفان‌هاي پسامدرن نوعي طغيان عليه آسمانند و معتقدند بدون هيچ‌گونه شريعت و آيين الهي‌اي مي‌توان به آرامش رسيد. در واقع در ديدگاه ماترياليستي اينان، دين تنها از وجه آرامش بخشي آن مورد توجه است؛ زيرا هرچه هست در همين جهان خلاصه مي‌شود و خدا، دوزخ، بهشت و جهان ديگر توهمات ذهن بشري‌اند. با اين‌ حال، انسان مدرن با جدايي از اديان سنتي خود، آرامش خود را نيز از دست داده است و بنابراين بايد گونه‌اي از آيين بشري را به جاي آن بنشاند.

آدمي از آنجا كه اميد خود را به حيات آن جهاني‌اش از دست داده است، بايد نهايت لذت و آرامش را در اين جهان كسب كند. چنين ديدگاهي كه با سيل افكار مدرن در غرب آغاز شده بود، تنها يك نتيجه به ارمغان آورد؛ رهايي از هرگونه تقيد و در نتيجه زوال اخلاقي جامعه. با اين حال انسان مدرن غربي هرگز نتوانست نياز خود را به معنويت ناديده انگارد. عرفان‌هاي پسامدرن كه از لقاح مصنوعي مكاتب آسياي شرقي و تفكرات نسبي‌گراي متأخر ايجاد شده‌اند، در پي اين بودند كه آدمي را از نتايج منفي مدرنيته برهانند؛ نتايجي كه براي انسان مدرن، يأس و نا اميدي به همراه داشت.

با وجود اينكه مدرنيته خدا را كنار زده دنياي غربي در صدد برآمد تا دين نويني را تاسيس كند؛ ديني كه از آسمان بريده است و تنها بايد بتواند سعادت را روي زمين به ارمغان بياورد. چشم‌هاي مردمان غربي ديگر روي به سوي آسمان ندارد ولي آنها همچنان در احساسي نوستالژيك در جست‌وجوي امر معنوي هستند؛ معنويتي كه در غرب، افرادي چون ماهاريشي ماهش آن را به وجود آوردند؛ معنويتي فاقد شريعت و پيامبر و از همه مهم‌تر معنويتي فاقد خداوند.

اما از طرف ديگر، تفكر هندويي يك بعد ديگر دارد و آن اينكه اين جهان چيزي جز رنج (دوكه) نيست و بنابراين آدمي بايد در جست‌وجوي رهايي باشد.بنابراين آدمي بايد به دنبال چه رهايي‌اي باشد؟ اگر تمام زندگي بشري در نهايت جز رنج چيزي نخواهد بود و انتهاي زندگي اين جهاني نيز به نابودي و پوچي منتهي خواهد شد، پس ديگر چگونه مي‌توان شاد بود و احساس آرامش كرد؟ وحشتي كه انسان غربي امروزه دچار آن است، ترس از نابودي و فنا شدن بعد از مرگ است؛ ترس از بي‌وجودي و اينكه عالم وجود يكسره چرخه‌اي بي‌معنا و بي‌فايده است؛ يك «سمسارا» ي پوچ و بي‌معني كه مرتب تكرار مي‌شود و هرگز از خود فراتر نمي‌رود؛ به يك معنا، يك دنياي سياه كافكايي.

·                                 نتيجه

گذشته از اينكه جمع مفاهيم عرفان و پست‌مدرنيسم كاملا بي‌مفهوم است، بايد به اين نكته نيز اشاره كرد كه عرفان‌هاي پسامدرن هرگز در صدد ارائه يك گونه تفكر نيستند بلكه بيش از اينكه يك نوع تفكر و انديشه باشند، يك نوع ابزارند. عرفان‌هاي پسامدرن از قابليت فوق‌العاده‌اي براي سازگاري با فرهنگ مدرن غربي برخوردار هستند. در واقع عرفان‌هاي پسامدرن در مقابل مدرنيته قد علم نكرده‌اند بلكه بيشتر رنج‌هاي زندگي مدرن را براي شهروند غربي قابل تحمل مي‌كنند. به همين دليل نمي‌توان به راحتي آنها را «مدرن» يا «پسامدرن» ناميد.

انسان غربي در عرفان‌هاي پسامدرن نيز نمي‌تواند سرگشتگي خود را درمان كند. اين‌ تفكرات جديد، تنها اضطراب انسان مدرن را بيشتر مي‌كنند زيرا حتي اگر كوچك‌ترين اميدي هم براي او باقي مانده باشد، آن را از او مي‌گيرند، خداي او را مي‌كشند و او را در بيابان تنهايي رها مي‌كنند. از طرفي به نظر مي‌رسد بوديسم و افكار منشعب از آن، با اينكه اعمال انسان‌ها را در سرنوشتي كه در زندگي بعدي خواهند داشت مؤثر مي‌دانند اما در درون خودشان حاوي نوعي تناقضند؛ زيرا آدمي در اين ايده‌ها، در يك جبر دائمي قرار دارد و وارث اعمالي است كه روح وي در بدن فرد قبلي انجام داده است.

در نتيجه عرفان‌هاي پسامدرن، نحله‌هايي تهي از معنا هستند كه وجود آنها در يك جامعه، به معناي آفت معرفتي آن جامعه است؛‌ آفتي كه آدمي را نسبت به همه چيز منفعل مي‌كند و به او مي‌قبولاند كه در نهايت نابود خواهد شد. بنابراين «امر اخلاقي» اساسا معني نخواهد داشت زيرا امر اخلاقي به مثابه مفهومي باطني و معناگرا، در دنيايي كه فاقد هرگونه معنا و انتهاست و فرجامي جز نابودي ندارد، امري بيهوده است. در واقع چنين سنخي از تفكر تنها در جايي مجال بروز دارد كه نوعي نسبيت بر فضاي فكري آن حاكم باشد. اين ضرب‌المثل انگليسي‌ها كه «اگر ديدي كسي در حال تعرض به توست و تو چاره‌اي نداري، از آن ...»، در واقع ريشه در همان نسبيت اخلاقي و بي‌معنا بودن دنياي انسان مدرن دارد.

ابتذال عرفان‌هاي متأخر، متاسفانه به بزرگ‌ترين مهد عرفان بشري يعني فرهنگ ايراني نيز سرايت كرده است. مشاهده جواناني كه با شركت در كلاس‌هاي يوگا و مديتيشن سعي دارند با تكرار كلماتي بي‌معني ـ كلماتي كه دست كم آنها معناي آن را نمي‌دانند - به آرامش دروني دست يابند، رنج‌آور است. در اينجا آدمي مهجوريت مولانا، عطار، حلاج، شبلي و شيخ اشراق را ملموس‌تر مي‌بيند. شايد بتوان جوان غربي را كه از آگوستين بريده است و زندگي مدرن هم آرامش او را سلب كرده است، درك كرد اما چگونه مي‌توان شاهد بود كه جوان ايراني با تمدني كه سرشار از متعالي‌ترين عرفان‌ها و معنويت اشراقي است، بر سر كلاس‌هاي مديتيشن بنشيند؟! چگونه مي‌توان شاهد بود كه رساله «عقل سرخ»، «آواز پر جبرئيل»، «صفير سيمرغ» و «في حقيقه‌العشق» سهروردي را كنار بگذارند و دنبال مباحث بي‌خردانه ماهاريشي ماهش بروند؟


نويسنده: مهدي فدايي مهرباني

پي‏نوشت‏ها:
1 - زرين كوب، عبدالحسين، ارزش ميراث صوفيه، انتشارات علمي و فرهنگي، ص 100.
2 - رك: سجادي، سيد جعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفاني، تهران : انتشارات طهوري، چاپ هفتم، 1383، ص633 و روزبهان بقلي شيرازي، شرح شطحيات، ص118.
3 - ابراهيمي ديناني، غلامحسين، شعاع انديشه و شهود در فلسفه سهروردي، ص 464.
4 - ابن عربي، فتوحات مكيه، ج 1، انتشارات مولي، ص 166.
5 - رك : مجتهد شبستري، محمد، ايمان و آزادي، تهران : انتشارات طرح نو، 1378، ص54 و افراسياب پور، علي اكبر، زيبايي پرستي در عرفان اسلامي، تهران: انتشارات طهوري، 1380، ص 281.
6 - هارولد اچ بلوفيلد، تي ام، دانش هوشياري خلاق، ترجمه فرخ سيف بهزاد، تهران: نشر خاتون،1376 ، ص 48.
7-
http://www.porsojoo.com/fa/node/3522
8 - كدارناث تيواري، دين‌شناسي تطبيقي، ترجمه مرضيه شنكايي، تهران : انتشارات سمت، 1381، ص 85.
همچنين بنگريد به:
http://bashgah.net/pages-1774.html
و نيز بنگريد به: عبدالعظيم رضايي، تاريخ اديان در جهان، ج 2، تهران: انتشارات علمي و فرهنگي، 1380، ص 280.

منبع: خردنامه همشهري

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 7:44 PM توسط منتظر|

اعوذ بالله من نفسی و من الشیطان الرجیم

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
انا لله و انا الیه راجعون
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

.:: نشان حک شده روی قلبم  ::.

 

وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ

و زندگى دنيا جز بازى و سرگرمى نيست و

قطعا سراى بازپسين براى كسانى كه پرهيزگارى می كنند بهتر است آيا نمی انديشيد ؟

(32) سوره انعام

سلام

سلام بر مهدی فاطمه (س)

آه ....

آه....

آه....

یه جمعه دیگه اومد...

ولی .... ولی ... ولی

نیومد ....نیومد ...نیومد...

خسته شدم از اینکه تو این دنیایی بی تفاوتی  همه سرگرم بازیند ....

آقا تو چی فکر میکنی !

مگه غیر اینه ؟

آقا خدا گفت که ای بیچاره اومدی این دنیای بازی کنی !

یادت رفت تو که تو بهشت کنار خودم بودی !

حالا اومدی زمین منو یادت رفت !

سیدی چی بگم تو دنیای خجالت کشیدن هام جای خالی نمونده !

ازهمه خجالت میکشم از شما معصومین اولیا الله انبیاء همه و همه

حالا آقا همه اینا یک طرف از خدا دیگه چطور خجالت بکشم ....

خدا گفت توبه کن بیا ....

من که همیشه منتظر توام که بیایی تا من ببخشمت !

خب هی رفتم خدا بخشید ولی بازم نشد نشد نشد ...

آقا اینچه دردیه!؟!

 حضرت آدم سیصد سال گریه کرد !!!

ی اشک برا حسین (ع) ریخت  خدا گفت بیا تو بنده منی !!!

بیا

بیا بیا

سیدی اشک بریزم ....

برا جدت حسین (ع)  اشک بریزم !!!

آقا باشه حسین (ع) رو  میفهمم و براش  اشک میریزم ...

چه دنیایی داره حسین (ع) یا رب الحسین ...

ولي أقا تو دیدی چی شد ! براش خون گریه میکنی !

یعنی برا ما همین اشک بس!...

آقا وقتی داشتم این عکسی که برای سر در اینجا طرح میزدم ...

وقتی که داشتم تاثیر شعله(در) "سرخی حاشیه های گنبد ها " رو  روی گنبد فیروزه ای شما و گنبد طلایی جدتون نقش میزدم

دیدم واقعا سفیدی شما به سرخی میزنه !

دیدم وقتی سرخی و این داغ حرارت  رو شما دو بزرگوار این طور تاثیر گذاشته !...
......

آقا آقا آقا جان گفتی  داغش رو دل ما چه کرده !؟!

باشه آقا اشک میریزیم !!!

یا الله یا الله

خدایا خدایا خدایا برای کدوم حرمتت اشک بریزم که تو ببخشی !؟!

بخشیدنی که دیگه برنگردیم...

بریم جزو همونایی که پشتشون نوشته بودن میروم تا انتقام سیلی مادر بگیریم !

آه ...

آه...

آه...

خدا صدات میزنم صدامو میشنوی ؟

بشنو صدامو خدا جونم !

تو سمیع علیم ی

خدا دیدی ما بدیم ...

خدایا تو که بودی هستی میمونی ...

خدا معامله با تو کردن چه طوریه ؟؟؟

چه طور میخری ؟

بیا این جانم  و جوونیم...

تو چند میخری ؟

کجا میخری ؟

پس کی میخری ؟

خداجونم چیزی ندارم که دیگه بدم ولی اینی که میخواهی بخری ...

تو همین جوونی بخر ....

دیگه در به درمون نکن !!!!

دیگه اینقدر کشش نده ....

آه آه آه ....

میگن آه اسم خداست ... خداجونم تا کی آه از دل بکشیم ....

اینهمه از دل آه کشیدن ... خب آره دیگه ار جایی که تو هستی صدا میاد ...

صدای تو همنوا با آه میاد ....

آه ...

خدجونم یه جمعه شد داره غروب میشه ...

دلها گرفته ....

آره خدا جون ما قاطی بازی این دنیا شدیم تو رو یادمون رفت !

الحق و النصاف خیلی بی معرفتیم ....

ما که کنار تو بودیم ...

از تو جدا شدیم ....

خدا تو چقدر خوبی که ما رو رها نکردی ....

ولی خدا ی جمعه دیگه شد ...

داره غروب میشه ....

چه کنم بشینم با حسرت یه غروب دیگه ببینم .... !؟!!
باشه  هرچی که بودم ...وهر بدی که بود!  نیومدن ها بود ...! از خودم بود ....
چه کنم غیر اینکه به امیدی به دنبال طلوعی بگردم ....

باشه گشتم بازم میگردم ..ان شاءالله  این چشما روشن میشه

ای آفتاب خدا حافظ ...

ای آفتاب اشک هایت دلم را سوزاند ....
برو سفر به سلامت ....
تا جمعه دیگر... شاید هم به زودی ...

به امید صبحی دیگر.....
برو ...
خداحافظت

---------------------------------------
برا سلامتی و ظهور آقا اگه خواستید اینجا صلوات بفرستید !

طرح ختم صلوات کلیک کنید
 


التماس التماس التماس دعا برای فرج آقا امام زمان روحی و ارواحنا فداه

اللهم عجل لولیک الفرج

برای شادی روح پاک امام شهدا و شهدا صلوات ختم کنید

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 7:41 PM توسط منتظر|

ائمۀ اطهار (علیهم السلام) هم ترس از جهنّم داشتند و هم طمع به بهشت، ولی عبادت را برای خوف و طمع نمی کردند. [در محضر بهجت:1/23]
اگر مسألۀ امام شناسی بالا رود، خداشناسی هم بالا می رود، زیرا چه آیتی بالاتر از امام (علیه السلام)؟! امام آیینه ای است که حقیقت تمام عالم را نشان می دهد. [در محضر بهجت:1/41]
ائمه (علیهم السلام) از حال ما غافل نیستند، اگرچه ما از آن ها غافل باشیم. [در محضر بهجت:1/208]
هر بلایی که به ما می رسد، در اثر دوری از اهل بیت (علیهم السلام) و روایات مأثورۀ از ایشان است. [در محضر بهجت:1/274]
نجات برای کسی است که اهل بیت (علیهم السلام) را در همه جا مورد تخاطب و حاضر ببیند. [در محضر بهجت:1/295]
پا جای پای معصومین (علیهم السلام) بگذارید نه جای پای دیگران! ملازم علما باشید! و همیشه روشن باشید، و با مطالب مفید، حیات بخش و آموزنده سر و کار داشته باشید! [در محضر بهجت:1/302]
حرم مطهّر امام رضا (علیه السلام) نعمت بزرگ و گرانقدری است که در اختیار ایرانی ها است، عظمتش را خدا می داند! [در محضر بهجت:1/328]
توفیق زیارت، ربطی به داشتن پول ندارد. [در محضر بهجت:1/329]
ایرانی ها باید نعمت حرم حضرت امام رضا (علیه السلام) را که زیارت آن برایشان فراهم است، مغتنم بشمارند! [در محضر بهجت:1/329]
خدا کند این توجه و ارادت و محبت به اهل بیت (علیهم السلام) در دلهای ما باقی بماند و با محبت آنها از دنیا برویم. [در محضر بهجت:1/334]
چرا ما شیعیان هر روز به پای منبر امیرالمؤمنین و ائمۀ هدی و رسول الله (علیهم السلام) نمی رویم و به حِکَم، آداب و معارفی که الی ما شاء الله در اخبار آنها نهفته است، گوش فرا نمی دهیم؟![در محضر بهجت:2/283]
انسان اگر هر یک از مشاهد مشرّفه را طواف کند، همۀ مشاهد را در همه جا زیارت کرده است و برای او مفید است. [در محضر بهجت:2/400]
توسّلات، خیلی نافع است. به این امامزاده ها زیاد سر بزنید! این بزرگواران همچون میوه ها که هر کدام یک ویتامین خاصی دارند، هر کدامشان خواص و آثاری دارند. [گوهرهای حکیمانه:104]
از محبّت اهل بیت (علیهم السلام) نباید دست برداشت، همه چیز توی محبّت است، اگر چیزی داریم از محبّت است. [به سوی محبوب:122]
در شب عید غدیر و شب های مثل آن... باید فضیلت این شبها و روزها و صاحب آنها و مطاعن دشمنان ایشان و احادیث وارده در زمینۀ ولایت، با اقامۀ دلیل و برهان ذکر شود تا موجب تقویت عقاید مذهبی مستمعین گردد، نه این که این گونه مجالس، به خنده و لهو و لعب گذرانده شود. [در محضر بهجت:2/9]
یکی از کرامتهای شیعه، قبور و مزارهای امامزادگان است، لذا نباید از زیارت آنها غافل باشیم و خود را اختیاراً محروم سازیم! [در محضر بهجت:2/55]
خدا می داند رحمت اهل بیت (علیهم السلام) و خاندان رسالت چه قدر وسیع است! رحمت اینها، تابع رحمت واسعۀ الهی است! [در محضر بهجت:2/86]
اهمّ آداب زیارت این است که بدانیم: بین حیات معصومین (علیهم السلام) و مماتشان، هیچ فرقی وجود ندارد! [برگی از دفتر آفتاب:140]
اگر کسی بخواهد تشنگی و عطش دیدار آنها [معصومین (علیهم السلام)] را در وجود خود تخفیف دهد، زیارت مشاهد مشرّفه، به منزلۀ ملاقات آنها و دیدار حضرت غایب (عج) است. آنها در هر جا حاضر و ناظرند. [در محضر بهجت:2/400]
دیده و شنیده شده است که اشخاصی در مشاهد مشرّفه به امامی که صاحب ضریح است سلام کرده، و جواب سلام را شنیده اند! [در محضر بهجت:1/69]
بُکاء بر مصائب اهل البیت (علیهم السلام) و به خصوص سیدالشهداء (علیه السلام) شاید از آن قبیل مستحباتی باشد که مستحبّی افضل از آن نیست! (بکاء مِن خَشیَةِ الله: گریه از ترس خداوند)، آن هم همین جور است، شاید افضل از آن نباشد! [نکته های ناب:63]
محبّت صادقانه این است که محبّتِ مخالف در آن نباشد. هر کس به هر کدام از این چهارده معصوم (علیهم السلام) محبّت داشته باشد، کارش تمام است. فقط شرطش این است که محبّتش راست باشد.[نکته های ناب: 74]
به هر اندازه از بیانات اهل بیت (علیهم السلام) دور باشیم، از خود ایشان دوریم.[نکته های ناب: 74]
یک دست شما قرآن، و دست دیگر عترت باشد! عترت، معارفش در مثل نهج البلاغه است؛ اعمالش در مثل صحیفۀ سجّادیّه است، اعمال تکلیفیّه اش در مثل همین رساله های عملیّه است.[به سوی محبوب: 118]
دربارۀ حضرت علی اکبر (علیه السلام) وارد است که امام حسین (علیه السلام) هنگام به میدان رفتن و وداع آن بزرگوار، به مادرش لیلی فرمود: (دَعیه، فَقَد اشتاقَ الحَبیبُ الی لِقاءِ حَبیبه: رهایش کن، که دوست، به دیدار محبوبش اشتیاق پیدا کرده است!)
در بعضی ادعیه هم خطاب به حضرت حقّ می خوانیم: (یا حَبیبَ مَن لاحَبیبَ له:ای دوست کسی که دوستی جز تو ندارد!) [در محضر بهجت:2/192]

نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 5:28 PM توسط منتظر|

. ذکرُ الله که حدی ندارد، اعمّ از ذکر قلبی و لسانی، بلکه اعمّ از ذکر بدنی است. چون تمام طاعات و همۀ آن چه مرضیّ خدا است، ذکر الله است.[در محضر بهجت:1/7]
باید دستگیری و توفیق از ناحیۀ خدا باشد، تا با اعمال اختیار و اراده از ناحیۀ بنده، کارهای اختیاری انجام گیرد. [در محضر بهجت: 1/9]
خداوند در قرآن و غیر قرآن، به حدّی بهشت و بهشتیان را در توصیف بالا برده که اگر کسی از شوق آن وفات کند، استبعاد ندارد! آیات جهنّم نیز این گونه است... که اگر انسان معاصی خود را در نظر بگیرد و بمیرد، مستبعد نیست! [در محضر بهجت:1/11]
آیا خوب است به ذاتی که موت و حیات و مرض و صحّت و غنا و فقر به دست او است، مراجعه کنیم و رابطۀ دوستی داشته باشیم، یا کسی که خود محتاج و ناتوان و بیچاره است؟![در محضر بهجت:1/11]
معرفة الله اَعظمُ العبادات است و همۀ تکالیف، مقدّمۀ معرفت خدا هستند. [در محضر بهجت: 1/22]
منظور از اَسماء در آیۀ: (وَعَلَّمَ آدَمَ کُلَّها: و تمامی اسما را به حضرت آدم آموخت) علم به حقایق است که موجب امتیاز انسان از حیوانات بلکه فرشتگان می گردد. [در محضر بهجت:1/36]
نتیجۀ خلق و مخلوق در حدیث قُدسی: (خَلَقتُ الاَشیاءَ لاَجلِکَ وَ خَلَقتُکَ لاَجلی: تمام اشیا را برای تو و تو را برای خودم آفریدم)، علم و معرفت است. [در محضر بهجت:1/37]
ما را شناخته اند، اعمال ما محفوظ است، و عکسبرداری شده است... آیا شهادت دست و پا و دیگر اعضا و جوارح شوخی است؟![در محضر بهجت:1/51]
سبحان الله! خداوند آیات قهّاریتش را با خواب به ما نشان می دهد. موجودیّت ما، اختیارات ما به واسطۀ خواب باطل می شود. خواب، آیت تکوینیّه است برای لا اختیاریّت ما، بفرما: لاشیئیّتِ ما. [در محضر بهجت:1/177]
اگر قلم تکوین و اراده تکوینیۀ خدا نباشد، هیچ قدرتی ولو بُختُ النّصر (یکی از پادشاهان جبّار و ستمگر تاریخ) نمی تواند ضرری برساند. [در محضر بهجت:1/304]
آن عالم (عالم برزخ و ملکوت)، عالَم اَوسعی است، همه حضور است، مثل این جهان چهار دیواری نیست، ماضی و حال و آینده در آن جا یکی است. [در محضر بهجت:1/92]
ملایکه، صدای ما را ضبط می کنند، هم از گفتار ما، هم از اصل و نیت گفتار ما که به داعی الهی صادر شده است، یا نفسانی و شیطانی، عکسبرداری می کنند. [در محضر بهجت:2/100]
نسبت این دنیا و عالم آخرت، مثل شکم مادر و عالم رَحِم با این عالم است (وَالمَوتُ وِلادةُ الرّوح: مرگ، تولد روح است.) [در محضر بهجت:2/235]
مراتب بهشت، مانند لباس های انسانها است که هیج تحاسدی (حسدورزی) از کسی که کوتاه قد است، نسبت به لباس بلندِ انسان بلند قامت، پیدا نمی شود. [در محضر بهجت:2/267]
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 5:27 PM توسط منتظر|

 
 

 
 
 
 

 
 

 
 
 
 
 
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 6:3 PM توسط منتظر|

 

 

گزارشي از سخنراني دكتر مسعود كوثري، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در همايش دين، ارتباطات و فرهنگ عامه‌پسند

اشاره:

گفتمان‌هاي متنوعي كه در حوزه دين پديد‌ آمده است به ويژه در جامعه كنوني ما امكانات تبليغاتي جبهه ارزشگرا و دين‌محور را از وارد شدن در اين حيطه‌ها ناگزير مي‌سازد. حتي مسائلي كه تا چند دهه پيش از اين به نظر نمي‌رسيد كوچكترين ارتباطي با دين داشته ‌باشند، گاه شنيده مي‌شود كه صفت «ديني» به خود گرفته‌اند؛ مثل سينماي ديني، هنر ديني، نقاشي، گرافيك ديني و... . از همين باب است «موسيقي پاپ ديني» كه به‌تازگي در گوشه و كنار محافل هنري و ديني به موضوعي براي بحث تبديل شده‌ است. سايت سازمان تبليغات اسلامي در نظر دارد فارغ از اينكه مباحثي از اين دست از نظرگاه دين چه اندازه اصالت و مقبوليت دارند، به منظور آگاهي مخاطبانش از مباحث جاري اجتماعي و فرهنگي كه پاي دين را وسط مي‌كشد يا سعي دارد امضاي اين پايگاه را كسب نمايد، به انعكاس جريان‌‌هاي موجود ديني و بخصوص جريان‌هايي كه خود را به وصف «ديني» متصف مي‌سازند، بپردازد. اميد است كه طرح اين مباحث، صاحبان انديشه ديني را به تكاپو و جست‌وجوي بيشتر در زمينه شناخت آسيب‌هاي عرصه دين و رفع آنها برانگيزاند، پيش از آنكه بر ابهامات و شبهات بي‌پاسخ در اين عرصه افزوده شود. در همين راستا اين سايت از نظرات صاحب‌نظران و انديشمندان در حوزه آسيب‌شناسي فرهنگ ديني به گرمي‌ استقبال مي‌كند. آنچه مي‌خوانيد گزارشي از سخنراني دكتر كوثري جامعه‌شناس و استاد دانشگاه تهران درباره دين و فرهنگ عامه‌پسند است:

رواج موسيقي پاپ در سومين دهه انقلاب تنها در حوزه مرسوم موسيقي ديده نمي‌شود، بلكه گسترش استفاده از اين موسيقي در مراسم مداحي و به ويژه برخي آلبوم‌هاي موسيقي نيز به چشم مي‌خورد. در مورد رواج موسيقي پاپ ديني، كه در مورد خود اين واژه نيز توافقي وجود ندارد، ديدگاه‌هاي گاه متعارضي وجود دارد. ارزيابي عده‌اي از آن كاملاً منفي است و عده‌اي آن را استفاده از سبك‌‌هاي موسيقي رايج براي گسترش آموزه‌هاي ديني مي‌دانند. از همين رو در اولين همايش انجمن ايراني ارتباطات و مطالعات فرهنگي كه چندي پيش در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران برگزار شد يكي از موضوعات سخنراني «مداحي و موسيقي پاپ ديني» در ايران بود كه توسط دكتر مسعود كوثري، عضو هيأت علمي گروه ارتباطات دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران ارائه شد. در اين سخنراني مسعود كوثري به ريشه‌هاي اجتماعي شكل‌گيري و گسترش اين نوع موسيقي (فارغ از دو ارزيابي منفي و مثبت از رواج موسيقي پاپ ديني) پرداخت و گفت: گسترش موسيقي پاپ ديني بيش از هر چيز نشان پيروزي مداحي به‌عنوان شكلي مردم‌پسند از عزاداري در دوران پس از انقلاب است. بنابراين پيش از آنكه ما شاهد نوآوري سبك‌هاي موسيقايي و شكل‌گيري پاپ ديني باشيم، اتفاق اصلي در حوزه مداحي افتاده است.

او ادامه داد: «مداحي» كه در سبك‌هاي سنتي در كنار روحانيت نقش ثانويه را در روضه‌ها و عزاداري‌ ايفا مي‌كرد، پس از انقلاب به دليل برخي نيازها از جمله به ايجاد هيجان و شور لازم براي رزمندگان، خود به شكلي مستقل از روضه‌خواني و عزاداري تبديل شد و كاركرد مستقل يافت. اين روند حتي پس از دفاع مقدس نيز ادامه يافت، به‌طوري كه مداحان به گروه مستقلي كه شأن اجتماعي جديدي پيدا كرده بودند تبديل شده و كم‌كم احساس كردند كه ديگر نيازي نيست كه به‌طور كامل در كنار واعظان و روحانيون خبره و مسلط به كتاب و سنت باشند و مي‌توانند خود نقش اول را داشته و از نقش ثانويه گذشته دور شوند. بنابراين در اينجا دو مسئله وجود دارد: يكي بحث «فاصله‌ افتادن بين واعظ و مداح» و ديگري بحث «صنعت موسيقي» است.

كوثري با اشاره به اينكه اين گروه از مداحان در محتوا و شيوه‌هاي اجراي مداحي هرچه بيش‌تر از اشكال مردم‌پسند موسيقي و اجرا استفاده كرده‌اند، گفت: در گذشته وعظ‌ها و روضه‌هاي مرحوم كافي و ديگران در ميليون‌ها كاست به فروش مي‌رفت و امروز كه اين مداحان فرصت يافته‌اند تا نقش اول را داشته باشند از صنعت موسيقي كمك گرفته‌اند به طوري كه موسيقي توليدي آنها در ميليون‌ها نسخه فروخته مي‌شود. پس يك مسئله تجاري نيز در پشت اين مسئله نهفته است كه به توليد و فروش اين موسيقي دامن مي‌زند. در واقع بعد از تعارضي كه بين مداحان و واعظان شكل گرفت، اين گروه، از عناصر مورد توجه جوانان يعني «موسيقي پاپ» كمك گرفتند تا بتوانند نقش اول بودن خود را تثبيت كنند.

كوثري در ادامه صحبت‌هايش به اين مسئله پرداخت كه چرا مداحان از موسيقي و به‌ويژه موسيقي پاپ كمك گرفته‌اند. او با تاكيد بر اينكه استفاده از اين نوع موسيقي اتفاقي نبوده است، گفت: موسيقي پاپ و مردم‌پسند يكي از ابژه‌هاي مسرت بخش جوانان در جوامع امروزي است كه مصرف آن به جوانان لذت مي‌دهد و يكي از عناصري است كه جايگاه مهمي در خرده‌فرهنگ‌‌هاي‌ جوانان دارد. از سوي ديگر موسيقي پاپ يكي از عناصر «هويت نسلي» جوانان است. جوانان هويت نسلي خود را با زبان موسيقي بيان مي‌كنند. حتي خاطرات پدر و مادرها نيز پيوند زيادي با موسيقي دوران گذشته دارد و موسيقي بخش مهمي از خاطرات نسلي است كه جوانان و بزرگ‌ترها با آن درگير هستند. بنابراين با توجه به دو دليلي كه ذكر شد موسيقي مردم‌پسند و مردمي ديني جايگاه زيادي در بين جوانان دارد و مداحان نيز متوجه اين نكته شده و از آن استفاده كرده‌اند.

كوثري با اشاره به تقسيم‌بندي‌اي كه از هيأت‌ها وجود دارد معتقد است كه بخش عمده‌اي از توليدات اين نوع موسيقي مربوط به هيئت‌هاي مردمي است. به گفته او اين نوع مداحي حتي به حوزه سياست هم وارد شده و نقش مستقل مداحان از واعظان سبب گسترش اين حوزه به عرصه سياست شده است به طوري كه در انتخابات هفتم و انتخاب آقاي خاتمي و انتخابات نهم و انتخاب آقاي احمدي‌نژاد، حضور اين هيئت‌ها و مداحان نقش مهمي را ايفا كرد.

كوثري با تاكيد بر اينكه نكاتي در اين هيئت‌ها وجود دارد كه بايد به آن توجه كرد گفت: اين مداحان حوزه‌هاي ديني را با حوزه‌هاي غيرديني آميخته و سبكي نو ارائه داده‌اند و همين امر سبب شده كه اندكي از اصول مذهبي دور شده و به سمت عرفي‌شدن بروند. در برخي از اين هيأت‌ها اين عملكرد و اجراي چنين پاپ‌هايي اين شبهه را به وجود آورده كه آيا در شرايطي كه حكومت نمي‌تواند جوانان را جذب كند اين شيوه‌اي براي جذب جوانان و به عبارتي جايگزيني براي موسيقي پاپ لوس‌آنجلسي است يا اين شيوه جايگزيني براي موسيقي پاپ تلويزيون جمهوري اسلامي ايران است و يا شايد راهي براي جذب جواناني است كه بايد آنها را جذب كرد. وي كه موتور محركه تشيع در بعد مناسك را هيأت‌هاي مذهبي مي‌داند افزود: اين موتور محركه بيش از آنكه علما و روحانيون حوزه و مجتهدان و... باشند، هيئت‌هاي مذهبي‌اي هستند كه از درون مردم سازمان يافته و شكل‌ گرفته‌اند. اما اين هيأت‌ها با استفاده از اين سبك جديد مداحي در معرض خطراتي قرار دارند از جمله ترويج باور «عدم حجيت عقل» يا «اسطوره‌محوري.» به طور مثال با توصيفاتي كه در اين نوع مداحي جديد از امام حسين عليه‌السلام ارائه مي‌شود اصلاً نمي‌توان تصور كرد كه كربلا چگونه سرزميني بوده يا 72 نفر ياران امام حسين و يا لشكر مقابل چه كساني بودند، و اينها آسيب‌هايي است كه بايد به آن توجه كرد.

 

نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 5:53 PM توسط منتظر|

 
 

امام صادق عليه السلام فرمودند هر کجا وهر مجلس عزايي که نام حسين در آن برده شود مادرما(حضرت زهرا سلام الله عليها) اولين کسي است که در آنجا حاضر ميشود

   جديدترين فايلها در مهر ماه 84:

حاح منصورارضي شب بيست وچهارم رمضان84قسمت اول دعاي کميل (سازور)

حاح منصورارضي شب بيست وچهارم رمضان 84 قسمت دوم روضه حضرت رقيه (س)

حاح منصور ارضي شب بيست ودوم رمضان84 قسمت اول مناجات مسجد کوفه

حاح منصور ارضي شب بيست ودوم رمضان84 قسمت دوم(هلالي - سازور - حداديان)

حاح منصور ارضي شب هجدهم رمضان84 دعاي ابوحمزه روضه ومصيبت عظيم شاهزاده علي اکبر عليه السلام (مورد علاقه خاص جوانان)

حاح منصور ارضي شب شانزدهم رمضان84 دعاي ابوحمزه روضه امام حسن مجتبي عليه السلام ومناجاتي بسيار زيبا ودلنشين

حاح منصور ارضي شب پانزدهم رمضان84  ولادت امام حسن مجتبي عليه اسلام

حاح منصور ارضي ، کريمي ، طاهري وبني فاطمه شب  يازدهم  رمضان84 دعاي افتتاح  روضه ناحيه مقدسه امام زمان عجل الله نعالي فرجه

حاح منصور ارضي شب هفتم رمضان84 دعاي ابوحمزه (قسمت سوم) روضه حضرت زينب سلام الله عليها

حاح منصورارضي شب ششم رمضان84 دعاي ابوحمزه (قسمت دوم) روضه اربابمان ثارالله - امام حسين عليه السلام

حاح منصور ارضي شب پنجم رمضان84 دعاي ابوحمزه (قسمت اول) روضه حضرت علي اکبر عليه السلام

حاح منصور ارضي -دعاي کميل-شب چهارم ماه  رمضان84 روضه حضرت رقيه سلام الله عليها

حاح منصور ارضي-دعاي افتتاح -شب سوم ماه  رمضان 84 روضه حضرت ابالفضل العباس عليه السلام 

دعاي مجير حاج منصور (صوتي بسيار زيبا)

  عبدالرضا هلالي و حسين سيب سرخي - شور (الا يا ايها الساقي) ميکس بسيار زيبا و پيشرفته توسط سايت ثارالله 383(قسمت اول)

  عبدالرضا هلالي و حسين سيب سرخي - شور (ناي دل خسته من) ميکس بسيار زيبا واستثنائي توسط سايت ثارالله 383(قسمت دوم)

   فايلها ي جديد در شهريور ماه 84:

   ولادت امام زمان عجل الله تعالي فرجه (صوتي) -  حاج سعيد حداديان 1383(قسمت سوم)

   ولادت امام زمان عجل الله تعالي فرجه (صوتي) -  حاج سعيد حداديان 1383(قسمت دوم)

   ولادت امام زمان عجل الله تعالي فرجه (صوتي) -  حاج سعيد حداديان 1383(قسمت اول)

   ولادت امام زمان عجل الله تعالي فرجه (صوتي) -  حاج حسين سازور 1383(قسمت اول - سرود بابا اي و الله)

   ولادت امام زمان عجل الله تعالي فرجه (صوتي) -  حاج حسين سازور 1383(قسمت دوم - روضه ودعاي شب ولادت)

   ولادت امام زمان عجل الله تعالي فرجه (تصويري) - حاج محمد طاهري 1383

   ولادت امام زمان عجل الله تعالي فرجه (صوتي) - حاج محمود کريمي 1383

   ولادت امام زمان عجل الله تعالي فرجه (صوتي) - عبدالرضا هلالي 1383

   ولادت امام زمان عجل الله تعالي فرجه (صوتي) - حاج محمد طاهري وحاج سعيد حداديان 1383

   ولادت امام زمان عجل الله تعالي فرجه (تصويري) - از مداحان کوچک حسين طاهري پسرحاج محمد طاهري 1383

   ولادت امام زمان عجل الله تعالي فرجه (صوتي) - حسين سيب سرخي 1383

   ولادت امام زمان عجل الله تعالي فرجه (صوتي) - بني فاطمه 1383 قسمت دوم

   ولادت امام زمان عجل الله تعالي فرجه (صوتي) - بني فاطمه 1383 قسمت اول

   ولادت حضرت صديقه طاهره عليها السلام (صوتي) - حاج منصور ارضي _ جوادي _ بختياري 1384

   ولادت حضرت صديقه طاهره عليها السلام (صوتي) - حاج حسن خلج 1384

   ولادت شاهزاده ابن الحسين علي اکبر عليه السلام (صوتي) - حاج منصور ارضي _ جوادي _ بختياري 1384

    کرامات امام رضا 2 - حاج احمد واعظي (سوغات مشهد)

    کرامات امام رضا 1 - حاج سعيد حداديان(سوغات مشهد)

    سفر حج دکتر محمد حسين طباطبائي در سن 5 سالگي و اتفاقات بسيار زيباي آن( بنا به درخواست اعضا سايت ثارالله)

    سرود بسيار زيبا در مدح حضرت زهرا سلام الله عليها با صداي بچه هاي اندونزي  (ارسالي از طرف خانم زينب زاهده از شيعيان مالزي)

     فايلها ي جديد در مردادماه 84:

    حاج محمود کريمي سينه زني (دست خودم نيست آقا دوستت دارم)

    حاج محمود کريمي سينه زني وروضه حضرت قاسم ابن الحسن عليهما سلام

    حاج محمود کريمي ولادت حضرت علي (ع)

    حاج منصور ارضي  مناجات با امام رضا (ع) به مناسبت ايام زيارتي امام رضا

    حاج منصور ارضي ولادت حضرت علي (ع)

    حاج محمود کريمي ولادت حضرت علي (ع)

    عبدالرضا هلالي ولادت حضرت علي (ع)

    عبدالرضا هلالي ولادت حضرت زهرا (س)

    حاج محمود کريمي ولادت حضرت زهرا سلام الله عليها 

    حاج محمود کريمي وحاج منصور ارضي  شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها    (روضه وسينه زني   بسيار زيبا )

    پسر حاج محمد طاهري(محمدحسين) مداح کوچولو شب شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها

    محمد طاهري _ حاج منصور ارضي  شب شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها

    عبدالرضا هلالي سينه زني  سبک جديد با عنوان مي کشي مرا حسين (ميکس بسيار زيبا)

    عبدالرضا هلالي سينه زني  شور کوتاه از حضرت زهرا سلام الله عليها

    عبدالرضا هلالي مناجات با امام زمان در سينه زني

    عبدالرضا هلالي  شامي هاي بي حيا عيدتان مبارک (سبک سال نو)

    عبدالرضا هلالي سينه زني  سبک قديمي بسيار دلنشين از اوايل مداحي وي    (قلندر مسلک و در خويش مستم   نه کافر نه يهود نه بت پرستم)

    فايلها ي جديد در تيرماه 84:

    اگر ميخواهيد مريضتان خوب شود اين دعا رابخوانيد،اينقدر اين دعا زيبا است وزيبا خوانده شده که مطمئن هستيم بارها اين فيلم را مي بينيد (دعاي مجير حاج منصور ارضي)

    عبدالرضا هلالي ( عربي _ فارسي)  سبک جديد

    مختاري و هلالي عباس بي شک تو بهتريني  سبک واحد بسيار زيبا وجديد

     هلالي ومختاري   بهشت آمد پديد وقتي توخنديدي

   عبدالرضا هلالي سبک شور بسيار زيبا و جديد با عنوان:           روح الله توئي عين الله توئي       همه هستي من  ثارالله توئي

   شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها 82  حاج منصور ارضي  __ روضه بشب شهادت   (کيفيت فيلم مادر کمي پائين است)

   شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها 84   عبدارضا هلالي هيأت ثارالله

   حسين سيب سرخي 14 خرداد 84  _ سينه زني

     فايلهاي جديد در خردادماه 84:

   حسين سيب سرخي و  عبدالرضا هلالي شب شهادت حضرت محسن 84

   فايلهاي جديد در ارديبهشت 84:

  عبدالرضا هلالي -_ روح الله بهمني  _  اربعين سال 1384

  ولادت مخزن الحزن شاهزاده بنت الحسين فاطمه صغيره رقيه سه ساله سلام الله عليها 83 حاج حسن خلج - طاهري - کريمي - حداديان

  ديدار مقام معظم رهبري با جوانان هديه زيباي هيأت به شما دوستان

  فايلهاي جديد سايت در فروردين 84:

1- پسر حاج محمد طاهري 25 صفر 1384 حسينيه چيذر

2- روزشهادت امام حسن مجتبي 28 صفر1384 حاج منصور ارضي - مصطفي روحاني وسيد علي قريشي

3- ميلاد پيامبر اکرم حاج سعيد حداديان - نيکبختيان - بني فاطمه (صوتي)

4- عبدالرضا هلالي شب 8 محرم83 روضه علي اکبر (ع)

5- مدح حضرت ام البنين - باسم کربلائي -عربي (صوتي - استوديو)

6- مدح اميرالمؤمنين عليه السلام ( ناد علياً....) - باسم کربلائي -عربي (صوتي - استوديو)

7- کليپ مداحان کوتاه وتبليغي

8- کليپ شهيد موسي شمس با کيفيتي عجيب وبدون رقيب(اين کليپ را اولين با در هنگام کانکت نگاه کنيد)

9- مراسم سال تحويل بر مزار شهداي مسجد ارک تهران - زيارت عاشورا - حاج منصور ارضي - سازور - حداديان

ان للحسين في قلوب الموءمنين محبتاً مکنونةً

همانا در دلهاي موءمنين براي حسين محبتي (مخصوص) نهاده شده

نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 5:47 PM توسط منتظر|

»
مناجات با خدا و مناجات با امام زمان(عج) -:- محمود کريمي
»
مناجات با امام زمان(عج) و امام علي(ع) شب 21 ماه رمضان 83 -:- محمود کريمي
»
دلم به عشق یارم گرفته حال و هوایی، نوشته روی قلبم به خط کربٌ بلایی، همه هستیم حسینه، می و مستیم حسینه -:- حسین سیب سرخی
»
نماز عشق را خواندم به پشت درب این خانه، ولی من سجده خود را میان کوچه ها کردم...(فاطمیه) -:- محمود کریمی
»
غم عشقت بیابون پرورم کرد ... هوای وصل بی بال و پرم کرد، به ما گفتی صبوری کن صبوری... (امام زمان (عج) ) -:- محمد رضا طاهری
»
تو دلم يه دنيا حرفه كه مي خواهم بگم براتون ... تو بگو به من كجايي تاببوسم خاك پاتون (امام زمان (عج) ) -:- ميرداماد
»
فرازهايي از زيارت عاشورا همراه با درد دلي با امام زمان (عج) -:- سعيد حداديان
»
به زیر زلفت این، ماه است و یا رو ... به روی ماهت این، شب است و یا مو (امام زمان (عج) ) -:- حمید علیمی
»
ای ساربان آهسته ران، کارام جان گم کرده ام ... آخر شده ماه حسین، من میزبان گم کرده ام (امام زمان (عج) ) -:- حمید علیمی
»
سايتون سنگينه مولا، كجا رفته اون چشمهاتون، كوچه خيلي وقته مونده، چشم به راه قدمهاتون (امام زمان (عج) ) -:- عبدالرضا هلالي
»
دل پریشونم، پریشونم که اربابم نیومد ... بعد عمری عاشقی حتی یک شب خوابم نیومد (امام زمان (عج) ) -:- عبدالرضا هلالی
»
عزیز بی قرینه کی می آیی، صفای زخم سینه کی می آیی... -:- محمود کریمی
»
دلم بهونه می گیره، انگار دوباره تنگته، بهونه گیر گنبد، ناز و طلایی رنگته... -:- (عبد الرضا هلالی)
»
این دل رمیده من در انتظار حرم یاره، می خواد شش گوشه ببینه جز غم و زاری کاری نداره... -:- (عبدالرضا هلالی)
»
نیمه شبه و خلوته تموم شهر کربلا، بعد یک روز با شکوه، خوابن همه مسافرا... -:- (عبدالرضا هلالی)
»
لب تو طعنه به لعل سلقر میزنه، همه دلها برا عشق تو پرپر میزنه... -:- (عبدالرضا هلالی)
»
الا یا ایها الساقی... پیر میخونه کوثر، قهرمان آل حیدر... -:- (عبدالرضا هلالی - حسین سیب سرخی)
»
خدا حافظی با محرم و درد دلی با حضرت ام البنین(سبک خاک سرخ)... (حمید علیمی)
»
این، دل دیونه، کرده هوای، حرم ابوفاضل... (حمید علیمی)
»
آدمی که این بختشه، بزار بگه که وقتشه، یک دلبری دارم عجیب، این دل من پایتختشه... (عبدالرضا هلالی)
»
یادش بخیر، با بچه های کوچمون، با چادر مادرامون،گوشه یک پیاده رو، یاد محرم کرده بودیم... (محمود کریمی)
»
یادم میاد اون قدیما... با بچه های کوچمون... همبازیهای مدرسه...تو مسجد محلمون (شعادت حضرت زهرا(سلام الله) ) (عبدالرضا هلالی)
»
(سینه زنی عربی) من البین، یاحسین، من زغری شاب الرأس.... (ملا باسم)
»
(سینه زنی عربی) یابن امی، جارت الدنیا علینا... (ملا باسم)
»
(عشق فقط، عشق حسین) عمریه که دل به سینه، میزنه سنگ حسینو.... (عبدالرضا هلالی)
»
(نهانخانه دل) تو ای عشقو ای تمام وجودم، تو بود و نبودم، فدای رخ تو همه عالم... (حمید علیمی)
»
خدایا، خدایا... بی حسین من می میرم.... (حمد علیمی)
»
عمو جون، تا تو بودی سر و سامونی داشتیم.... (محمود کریمی)
»
سفر عشقو شروع کن، دلتو بزن به دریا... (عبدالرضا هلالی)
»
دلمو زدم به دریا، اومدم به سوی زهرا(س).... (عبدالرضا هلالی)
»
آقامون دلبره، ماها رو می خره، کربلا می بره... (عبدالرضا هلالی)
»
درد دلی با سید الشهداء(علیه السلام)
»
درد دلی با امام زمان(عجل الله)
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 5:45 PM توسط منتظر|


آخرين مطالب
» انتقال سایت
» اين عيدها براي من آقا نمي شود
» ای روزگار بی مروت
» کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت
» کبوترهای بقیع
» محرم 1390
» نهج البلاغه
» چشم چراني و خيانت چشم
» ماه رمضان 1390
» پناهيان:هم انکار نزدیک بودن ظهور غلط است و هم سوءاستفاده از آن

Design By : Pichak