تبليغاتX
هیئت منتظران مهدی (عج) سرابی
خوش آمدید (اللهم عجل لولیک الفرج )-با دادن نظرات خود ما را راهنمایی کنید...
 


تفسیر سوره حمد از لسان نبی اکرم (ص)

 

در روایتی از پیامبر اکرم (ص) پیرامون تفسیر سوره

 

 حمد چنین آمده  است  که رسول اکرم (ص) فرمودند :

 

خداوند می فرمایند هر گاه بنده بگوید :

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خداوند می فرمایند بنده ام به نام من شروع کرد، بر

 

من است که کارش را به انجام برسانم و احوال او

 

 را  پر برکت  بسازم  و هر  گاه   شخص   بگوید:

 

الحمد الله رب العالمین

 

خداوند می فرمایند بنده ام مرا ستایش کرد و دانست

 

که نعمت هایش همه از جانب من است و بلا ها را

 

من با قدرت خویش از او دفع می کنم من شما ملائک

 

را شاهد می گیرم که علاوه بر نعمت های این جهان

نعمت های آن جهان دیر را نیز به او ارزانی  دارم  و

همان طور که بلاهای این جهان را از او دفع می کنم

بلا های جهان آخرت را از او دفع خواهم کرد

و هر گاه شخص بگوید:

الرحمن الرحیم

خداوند می فرمایند: بنده ام گواهی داد که من رحمن

و  رحیم  هستم  شما  را گواه  می گیرم  که  رحمت 

فراوانی به او عطا کنم و از عطای خود سهمی به او

 خواهم داد و هر گاه بگوید:

مالک یوم الدین

خداوند می فرمایند همانطور که او اعتراف مالکیت

من در روز جزا کرد من هم در آن روز، حساب را

بر او آسان می گیرم و کار های نیک او را می پذیرم

و از کردار بد او صرف نظر می کنم . و هنگامی که

از روی صداقت بگوید:

ایاک نعبد

 

خداوند  می فرمایند : بنده ام  راست  گفت،  او  تنها

 

مرا می پرستد . شما را نیز گواه می گیرم به عبادت

 

او  پاداشی  عطا  کنم  که  هر  کسی  مخالف  اوست

 

به  حال  او  غبطه  بخورد .  و  هر گاه  بگوید :

 

ایاک نستعین

 

خداوند می فر مایند : بنده ام از من یاری طلبید و به

 

 من  پناه  آورد  شما  را گواه  می گیرم  که وی را در

 

 کارهایش  یاری  کنم  و در مشکلات  فریاد رس  او

 

باشم و در سختی دستگیر او باشم و زمانی که بگوید:

 

اهدنا الصراط المستقیم

 

خداوند می فر مایند : در خواست او پذیرفته شده هر

 

چه  بخواهد  پذیرفته  است  من خواسته او را اجابت

 

می کنم و هر چه آرزو کند به او خواهم داد و از هر

 

 چیز وحشت داشته باشد وحشت او را بر طرف

 

کرده و به اوامنیت خواهم بخشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 1:11 PM  توسط وحید الوندی  | 
تفسیر آیه الکرسی  
استاد سیدقطب در تفسیر ارزشمند فی ظلال القرآن می گوید: آیه الکرسی مشتمل بر صفات خداست که هر صفتی از این صفات متضمن رکنی از ارکان جهان بینی اسلامی است که شامل وحدانیت خداست.هم توحید ربوبیت و هم توحید الوهیت.

در فضیلت آیه الکرسی روایت های زیادی وجود دارد .در صحیح مسلم آمده که با عظمت ترین آیه،آیه الکرسی است.ودر صحیح بخاری آمده است کسی که شب هنگام آیه الکرسی بخواند و به بستر خواب برود از شب تا صبح فرشته ای او را محافظت می کند وشیطان به او نزدیک نمی شود و در سنن نسائی آمده است:من قرأ آیه الکرسی دبر کل صلاه لم یمنعه من دخول الجنه إلا أن یموت.کسی که بعد از هر نماز آیه الکرسی بخواند به مجرد مردن به بهشت داخل می شود .ودر روایت طبرانی آمده است:من قرأ آیه الکرسی فی دبر الصلاه المکتوبه کان فی ذمه الله إلی الصلاه الأخری.کسی که بعد از نماز فرض آیه الکرسی بخواند از آن نماز تا نماز دیگر در پناه خداست.

الله لا إله إلاهو:این جمله مشتمل بر ارکان کلمه ی توحید است.از یک جهت همه ی آلهه ی باطل نفی می شود و از جانب دیگر الوهیت الله اثبات می گردد.إله یعنی فریادرس و فرمانروا.هیچ فردی بنده ی غیر خدا نمی گردد و برای جز خدا عبادت نمی کند و از کسی جز خدا فرمان نمی برد .حاکمیت تنها از آن خداست.تنها خدا قانونگذار بندگان خواهد بود و قانونگذاری انسان ها باید مبنی بر قانون الله باشد. ارزش گذاری همه ی ارزش ها فقط از جانب خداست.ذلکم الله ربکم لا إله إلاهو خالق کل شیء فاعبدوه.

الحی:خداوند دارای حیات ذاتی است که از سرچشمه ی دیگری نشأت نگرفته.حیاتی بدین مضمون و مفهوم تنها منحصر به خداوند سبحان است.همچنین این حیات ازلی و ابدی است و از نقطه ای آغاز نمی گردد و به نقطه ای پایان نمی یابد.

القیوم:خداوند بر همه ی موجودات مراقبت دارد.قیام و ماندگاری همه ی موجودات وابسته بدو است و پابرجایی و ایستادگی همه ی اشیاء متکی به وجود و تدبیر اوست.برخلاف ارسطو که می گفت:خداوند درباره ی چیزی از آفریده هایش نمی اندیشد و خیال می کرد با این بینش خدا را تعظیم و تنزیه کرده  اما غافل از این که این بینش یعنی بی حکمتی خداوند که مخلوقات را به حال خود رها کرده وبه آنان کاری نداشته باشد.این یعنی قطع ارتباط بین خالق و مخلوق.سبحانه و تعالی عما یصفون.

لاتأخذه سنه و لانوم:خواب و چرت او را نمی گیرد.چون قیوم است.تأکیدی بر مراقبت و نظارت او بر هر چیزی و ماندگاری و پایداری هرچیزی به اوست.

له ما فی السموات و ما فی الأرض:مالکیت شامل و فراگیر.درحقیقت مالک اصلی خداست این امانت چند روزی نزد ما است.بنابراین ما مالک نیستیم بلکه آنچه داریم از آن خداست و در دست ما امانت و عاریت است.وبا این اندیشه،باید با حرص و بخل مبارزه کرد.

من ذا الذی یشفع عنده إلا بإذنه: کسی می تواند بدون اجازه ی خدا نزد خدا شفاعتی کند؟! برای شفاعت اجازه و رضایت خدا شرط است.ولایشفعون إلا لمن ارتضی جز برای کسانی که مورد رضای خدا باشند شفاعت نمی کنند. طرفه العینی جهان بر هم زند     کس نمی یارد که آنجا دم زند

یعلم ما بین أیدیهم و ما خلفهم:خداوند از همه ی زمان ها و مکان ها آگاه است.برای خدا حال و آینده و گذشته مطرح نیست.این آیه بیانگر اطلاع و آگاهی خداست.علم خدا محیط و شامل است.خداوند فرمود:و عنده مفاتح الغیب لایعلمها إلا هو ویعلم ما فی البر والبحر و ما تسقط من ورقه إلا یعلمها و لاحبه فی ظلمات الأرض ولا رطب ولایابس إلا فی کتاب مبین.کلیدهای غیب نزد اوست جز او کسی از آن آگاه نیست.واز آنچه در خشکی و دریاست آگاه استو هیچ برگی از درختی نمی افتد مگر که از آن آگاه است.و نه دانه ای در تاریکی های زمین و نه تری ونه خشکی مگر در کتابی واضح و روشن موجود است.

ولایحیطون بشیء من علمه إلا بما شاء:بندگان علمی ندارند مگر آن مقداری که خدا به آنان آموخته باشد بنابراین غرور علمی و خدا را فراموش کردن نهایت جهل است.خداوند فرمود:والله أخرجکم من بطون أمهاتکم لاتعلمون شیئا:خداوند شما را از شکم های مادرانتان بیرون آورد در حالی که چیزی نمی دانستید.

وسع کرسیه السموات والأرض:قلمرو فرمانروایی خداوند آسمان ها و زمین است.یعنی مالک الملک است.بر کل جهان هستی احاطه دارد و آن را تدبیر و اداره می کند.هیچ کس و هیچ چیز از تحت سیطره ی خدا بیرون نیست.این بینش(سیطره و نظارت خدا بر همه چیز) انسان را خاشع و خاشی بار می آورد.حرکات و سکنات انسان را کنترل می کند.

ولایوده حفظهما:حفظ و نگهداری آسمان ها و زمین خدا را خسته نمی کند. بر خلاف پندار باطل یهودیان که صفت خستگی را به خدا نسبت می دادند.خداوند این صفت نقص را از خود نفی فرمود:وما مسنا من لغوب.خستگی به ما دست نداده است.

وهو العلی:او بلند مرتبه است.بنابراین تکبر و خود بزرگ بینی زیبنده ی مخلوق نیست.اگر تکبر و خودبزرگ بینی صحیح باشد فقط در مقابل کفار و در میدان جهاد فی سبیل الله مطرح است.که از عزت ایمانی نشأت گرفته باشد.أشداء علی الکفار.أذله علی المومنین أعزه علی الکافرین.

العظیم:عظمت از جانب خداست.خدا منشأ عظمت و کبریاست.اگر کسی خواستار عظمت است باید به ذات خدا متوسل شود.واگر کسی عظمت را در غیر خدا بجوید به بیراهه رفته است

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 2:25 PM  توسط وحید الوندی  | 

تفسیر آیه *وَالْعَصر* در حدیثی از امام صادق (ع )

در حدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم که  در تفسیر آیه  *( وَالْْْْعَصر اِنَّ الإِنسانَ لَفی خُسر )*

فرموده اند : * اَلْعَصر خرُوجُ الْقائِم * منظور از عصر، همان قیام حضرت مهدی ( عج ) است .

منبع : نورالثقلین جلد 5 حدیث 5 صفحه 666

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7:33 PM  توسط وحید الوندی  | 

شان نزول آیۀ ا لکرسی

 

در روایت است که امام صادق (ع)  به حالت چهار زانو د رمجلسی نشسته بود و پای راست خود را بر روی ران پای چپ قرار داده بود ، در این هنگام مردی گفت : فدایت شوم این نوع نشستن مکروه است . حضرت فرمودند : نه این چنین نیست ، بلکه این سخنی است که یهودی ها می گویند.

آنها می گویند : ((  هنگامی که خدای متعال آسمان ها و زمین را آفرید و به عرش مسلط گشت ، به این صورت نشست تا استراحت نماید. ))

خدای متعال هم این آیه را (( در رد کلام باطل آنها )) فرمود که: (( الله لا اله الا هو )) تا (( هو العلی العظیم )) و امام صادق (ع)  در همان حالت که نشسته بود باقی ماند.  

 

عکس العمل شیطان هنگام نزول آیۀ ا لکرسی

 

اما محمد باقر (ع) از امیرا لمومنین علی (ع)  روایت فرموده : (( هنگامی که آیۀ الکرسی نازل شد ، رسول خدا (ص)  فرمود : آیۀ ا لکرسی آیه ای است که از گنج عرش نازل شده و زمانی که این آیه نازل گشت ، هر بتی که در جهان بود ، با صورت به زمین افتاد )).

در این زمان ابلیس ( شیطان ) ترسید و به قومش گفت : (( امشب حادثه ای بزرگ اتفاق افتاده است ، باشید تا من عالم را بگردم و متوجه شوم که چه بوده است)).

ابلیس عالم را گشت تا به شهر مدینه رسید ، مردی را دید و از او سوال کرد  : (( دیشب چه اتفاقی افتاده است ؟ ))

مرد گفت : رسول خدا (ص) به ما فرمود : آیه ای از گنج عرش نازل شده است که بت های جهان همگی با صورت به  زمین خوردند . ابلیس بعد از شنیدن حادثه به نزد قومش  رفت و حادثه را به آنها خبر داد.

 

آیه ا لکرسی کدام آیه است ؟

 

آیه 255 سوره بقره است که با عنوان آیه ا لکرسی خوانده می شود.

آیه ا لکرسی نام یک آیه است که با (( الله لا اله الا هو )) آغاز می شود و با (( هو العلی العظیم ))

پایان می یابد و دو آیه بعد از آن جز، آیه ا لکرسی نمی باشد.هر جند در برخی از موارد به خواندن آنها نیز تاکید شده است.

در روایات آمده است که آیه ا لکرسی پنجاه کلمه دارد و در هر کلمه پنجاه برکت است و آیه ی یاد شده تا (( هو العلی العظیم )) پنجاه کلمه می باشد.

 

فضیلت و ثواب خواندن آیۀ ا لکرسی

 

رسول خدا (ص) فرمود : (( هر کس که یک بار آیۀ الکرسی را بخواند اسم او از دیوان اشقیا و انسانهای بد محو می شود)).

 

حضرت امام علی (ع) فرمودند : (( اگر شما از آثار معنوی آیۀ الکرسی آگاه بودید ،در هیچ حال آن را ترک نمی کردید))

 

امام محمد باقر (ع) فرمود : (( هر کس یک بار آیۀ الکرسی را بخواند هزار ناراحتی ازناراحتی های دنیا و هزار سختی آخرت را از او دور می کند ، که کمترین ناراحتی دنیا فقر و کمترین سختی آخرت فشار قبر است )).

 

امام رضا (ع) فرمود که : ((پیامبر ( ص) فرموده اند : هر کس 100 مرتبه آیۀ الکرسی را بخواند چنان باشد که همه عمر خود را عبادت کرده باشد)).

 

بعد از نماز

 

رسول اکرم (ص) فرمود : هر کس آیۀ الکرسی را بعد از هر نمازی بخواند ، هفت آسمان شکافته گردد و به هم نیاید تا خداوند متعال به سوی خواننده ی آیۀ الکرسی نظر رحمت افکند و فرشته ای را برانگیزد تا فردای آن ، کارهای خوبش را بنویسد و کارهای بدش را محو فرماید.

 

اگر علم می خواهید آیۀ ا لکرسی بخوانید

 

عالمی می گوید : هر که علم می خواهد بر پنج چیز مواظبت کند :

  1. پرهیزکاری در آشکارا و پنهان.
  2. خواندن آیۀ الکرسی.
  3. همیشه با وضو بودن.
  4. نماز شب خواندن حتی اگر دو رکعت باشد.
  5. غذا خوردن به منظور نیرو گرفتن ، نه شکم پر کردن.

 

قرآن را فراموش نکند

 

رسول اکرم (ص) فرمود : (( هر کس چهار آیه ی اول سوره بقره ، آیۀ الکرسی ، دو آیه بعد از آن و سه آیه آخر سوره بقره را بخواند ، در جان و مال خود چیزی را مکروه و ناپسند باشد را نمیبیند و شیطان نزدیک نشود و قرآن را فراموش نمی کند)).

 

بعد از وضو

 

مستحب است انسان بعد از اتمام وضو آیۀ الکرسی بخواند.

هر کس آیۀ الکرسی را بعد از وضو بخواند خداوند ثواب چهل سال عبادت به او عطا می کند و چهل درجه به درجاتش می افزاید و چهل حورالعین را به او تزویج می نماید.

 

هنگام بیرون آمدن خانه

 

رسول خدا (ص)  فرمود : (( کسسی که از خانه خارج می شود اگر آیۀ الکرسی بخواند ، خداوند تبارک و تعالی هزار فرشته را مامور می کند تا هنگامی که به خانه بر گردد ، برای او استغقار کنند)).

در روایتی آمده است که : هنگام بیرون رفتن از خانه آیۀ الکرسی ، سوره قدر و سوره ی حمد را بخوانید ؛ زیرا این کار کار موجب توفیق در کارها و برآوردن حوایج دنیا و آخرت می شود.   

 

 

 

 

 

شان نزول آیۀ ا لکرسی

 

در روایت است که امام صادق (ع)  به حالت چهار زانو د رمجلسی نشسته بود و پای راست خود را بر روی ران پای چپ قرار داده بود ، در این هنگام مردی گفت : فدایت شوم این نوع نشستن مکروه است . حضرت فرمودند : نه این چنین نیست ، بلکه این سخنی است که یهودی ها می گویند.

آنها می گویند : ((  هنگامی که خدای متعال آسمان ها و زمین را آفرید و به عرش مسلط گشت ، به این صورت نشست تا استراحت نماید. ))

خدای متعال هم این آیه را (( در رد کلام باطل آنها )) فرمود که: (( الله لا اله الا هو )) تا (( هو العلی العظیم )) و امام صادق (ع)  در همان حالت که نشسته بود باقی ماند.  

 

عکس العمل شیطان هنگام نزول آیۀ ا لکرسی

 

اما محمد باقر (ع) از امیرا لمومنین علی (ع)  روایت فرموده : (( هنگامی که آیۀ الکرسی نازل شد ، رسول خدا (ص)  فرمود : آیۀ ا لکرسی آیه ای است که از گنج عرش نازل شده و زمانی که این آیه نازل گشت ، هر بتی که در جهان بود ، با صورت به زمین افتاد )).

در این زمان ابلیس ( شیطان ) ترسید و به قومش گفت : (( امشب حادثه ای بزرگ اتفاق افتاده است ، باشید تا من عالم را بگردم و متوجه شوم که چه بوده است)).

ابلیس عالم را گشت تا به شهر مدینه رسید ، مردی را دید و از او سوال کرد  : (( دیشب چه اتفاقی افتاده است ؟ ))

مرد گفت : رسول خدا (ص) به ما فرمود : آیه ای از گنج عرش نازل شده است که بت های جهان همگی با صورت به  زمین خوردند . ابلیس بعد از شنیدن حادثه به نزد قومش  رفت و حادثه را به آنها خبر داد.

 

آیه ا لکرسی کدام آیه است ؟

 

آیه 255 سوره بقره است که با عنوان آیه ا لکرسی خوانده می شود.

آیه ا لکرسی نام یک آیه است که با (( الله لا اله الا هو )) آغاز می شود و با (( هو العلی العظیم ))

پایان می یابد و دو آیه بعد از آن جز، آیه ا لکرسی نمی باشد.هر جند در برخی از موارد به خواندن آنها نیز تاکید شده است.

در روایات آمده است که آیه ا لکرسی پنجاه کلمه دارد و در هر کلمه پنجاه برکت است و آیه ی یاد شده تا (( هو العلی العظیم )) پنجاه کلمه می باشد.

 

فضیلت و ثواب خواندن آیۀ ا لکرسی

 

رسول خدا (ص) فرمود : (( هر کس که یک بار آیۀ الکرسی را بخواند اسم او از دیوان اشقیا و انسانهای بد محو می شود)).

 

حضرت امام علی (ع) فرمودند : (( اگر شما از آثار معنوی آیۀ الکرسی آگاه بودید ،در هیچ حال آن را ترک نمی کردید))

 

امام محمد باقر (ع) فرمود : (( هر کس یک بار آیۀ الکرسی را بخواند هزار ناراحتی ازناراحتی های دنیا و هزار سختی آخرت را از او دور می کند ، که کمترین ناراحتی دنیا فقر و کمترین سختی آخرت فشار قبر است )).

 

امام رضا (ع) فرمود که : ((پیامبر ( ص) فرموده اند : هر کس 100 مرتبه آیۀ الکرسی را بخواند چنان باشد که همه عمر خود را عبادت کرده باشد)).

 

بعد از نماز

 

رسول اکرم (ص) فرمود : هر کس آیۀ الکرسی را بعد از هر نمازی بخواند ، هفت آسمان شکافته گردد و به هم نیاید تا خداوند متعال به سوی خواننده ی آیۀ الکرسی نظر رحمت افکند و فرشته ای را برانگیزد تا فردای آن ، کارهای خوبش را بنویسد و کارهای بدش را محو فرماید.

 

اگر علم می خواهید آیۀ ا لکرسی بخوانید

 

عالمی می گوید : هر که علم می خواهد بر پنج چیز مواظبت کند :

  1. پرهیزکاری در آشکارا و پنهان.
  2. خواندن آیۀ الکرسی.
  3. همیشه با وضو بودن.
  4. نماز شب خواندن حتی اگر دو رکعت باشد.
  5. غذا خوردن به منظور نیرو گرفتن ، نه شکم پر کردن.

 

قرآن را فراموش نکند

 

رسول اکرم (ص) فرمود : (( هر کس چهار آیه ی اول سوره بقره ، آیۀ الکرسی ، دو آیه بعد از آن و سه آیه آخر سوره بقره را بخواند ، در جان و مال خود چیزی را مکروه و ناپسند باشد را نمیبیند و شیطان نزدیک نشود و قرآن را فراموش نمی کند)).

 

بعد از وضو

 

مستحب است انسان بعد از اتمام وضو آیۀ الکرسی بخواند.

هر کس آیۀ الکرسی را بعد از وضو بخواند خداوند ثواب چهل سال عبادت به او عطا می کند و چهل درجه به درجاتش می افزاید و چهل حورالعین را به او تزویج می نماید.

 

هنگام بیرون آمدن خانه

 

رسول خدا (ص)  فرمود : (( کسسی که از خانه خارج می شود اگر آیۀ الکرسی بخواند ، خداوند تبارک و تعالی هزار فرشته را مامور می کند تا هنگامی که به خانه بر گردد ، برای او استغقار کنند)).

در روایتی آمده است که : هنگام بیرون رفتن از خانه آیۀ الکرسی ، سوره قدر و سوره ی حمد را بخوانید ؛ زیرا این کار کار موجب توفیق در کارها و برآوردن حوایج دنیا و آخرت می شود. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 7:46 PM  توسط وحید الوندی  | 
ترتیل کل قرآن کریم(به تفکیک سوره) با صدای استاد پرهیزگار، تقدیم به کاربران عزیز

دانلود در ادامه مطلب

 

 

 

1. سورة الفاتحة

2. سورة البقرة

3. سورة آل عمران

4. سورة النساء

5. سورة المائدة

6. سورة الأنعام

7. سورة الأعراف

8. سورة الأنفال

9. سورة التوبة

10. سورة یونس

11. سورة هود

12. سورة یوسف

13. سورة الرعد

14. سورة إبراهیم

15. سورة الحجر

16. سورة النحل

17. سورة الإسراء

18. سورة الكهف

19. سورة مریم

20. سورة طه

21. سورة الأنبیاء

22. سورة الحج

23. سورة المؤمنون

24. سورة النور

25. سورة الفرقان

26. سورة الشعراء

27. سورة النمل

28. سورة القصص

29. سورة العنكبوت

30. سورة الروم

31. سورة لقمان

32. سورة السجدة

33. سورة الأحزاب

34. سورة سبأ

35. سورة فاطر

36. سورة یس

37. سورة الصافات

38. سورة ص

39. سورة الزمر

40. سورة غافر

41. سورة فصلت

42. سورة الشورى

43. سورة الزخرف

44. سورة الدخان

45. سورة الجاثیة

46. سورة الأحقاف

47. سورة محمد

48. سورة الفتح

49. سورة الحجرات

50. سورة ق

51. سورة الذاریات

52. سورة الطور

53. سورة النجم

54. سورة القمر

55. سورة الرحمن

56. سورة الواقعة

57. سورة الحدید

58. سورة المجادلة

59. سورة الحشر

60. سورة الممتحنة

61. سورة الصف

62. سورة الجمعة

63. سورة المنافقون

64. سورة التغابن

65. سورة الطلاق

66. سورة التحریم

67. سورة الملك

68. سورة القلم

69. سورة الحاقة

70. سورة المعارج

71. سورة نوح

72. سورة الجن

73. سورة المزمل

74. سورة المدثر

75. سورة القیامة

76. سورة الإنسان

77. سورة المرسلات

78. سورة النبأ

79. سورة النازعات

80. سورة عبس

81. سورة التكویر

82. سورة الإنفطار

83. سورة المطففین

84. سورة الإنشقاق

85. سورة البروج

86. سورة الطارق

87. سورة الأعلى

88. سورة الغاشیة

89. سورة الفجر

90. سورة البلد

91. سورة الشمس

92. سورة اللیل

93. سورة الضحى

94. سورة الشرح

95. سورة التین

96. سورة العلق

97. سورة القدر

98. سورة البینة

99. سورة الزلزلة

100. سورة العادیات

101. سورة القارعة

102. سورة التكاثر

103. سورة العصر

104. سورة الهمزة

105. سورة الفیل

106. سورة قریش

107. سورة الماعون

108. سورة الكوثر

109. سورة الكافرون

110. سورة النصر

111. سورة المسد

112. سورة الإخلاص

113. سورة الفلق

114. سورة الناس

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 10:49 AM  توسط وحید الوندی  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 5:24 PM  توسط وحید الوندی  | 
اشاراتی در عظمت قرآن     

387. اگر کتابی بود که عکس اشیا را نشان می داد، آن کتاب همین قرآن است که بهشت و جهنم

را نشان می دهد. [در محضر بهجت:1/11]
388. خدا می داند قرآن برای اهل ایمان – مخصوصاً اگر اهل علم باشند – چه معجزه ها و

کراماتی دارد و چه چیزهایی از آن خواهند دید! [در محضر بهجت:1/55]
389. اگر قرآن را به صورت واقعی اش ببینیم، آن گاه معلوم می شود که دست از ترنج می

شناسیم یا نه! [در محضر بهجت:1/36]
390. برنامۀ قرآن، آخرین برنامۀ انسان سازی است که در اختیار ما گذاشته شده است، ولی ما

از آن قدردانی نمی کنیم! [در محضر بهجت:1/55]
391. اگر به قرآن عمل می کردیم، دیگران را به اسلام و قرآن جذب می نمودیم؛ زیرا قرآن،

جامع کمالات همۀ انبیای اولوا العزم (علیهم السلام) است. [در محضر بهجت:1/112]
392. اگر درست به قرآن عمل می کردیم، با عمل خود دیگران را جذب می کردیم؛ زیرا مردم

غالباً – به جز عدّۀ معدود – خواهان و طالب نور هستند. [در محضر بهجت:2/.14]
393. قرآن، انسان را به غایت کمال انسانی می رساند. ما قدردان قرآن و عدیل آن: اهل بیت (

علیهم السلام) نیستیم. [در محضر بهجت:2/227]
394. مدام به قرآن نگاه کردن، دوای درد چشم است. [در محضر بهجت:2/280]
395. اگر از قرآن استفاده نمی کنیم، برای آن است که یقین ما ضعیف است. [در محضر

بهجت:2/280]
396. خدا می داند حفظ قرآن، چه قدر در استفاده از این معدن و منبع رحمت الهی، مدخلیّت

دارد... ما آن گونه که باید و شاید از قرآن، استفاده نمی کنیم! [در محضر بهجت:1/114]
397. آیۀ: (وَلَو أََنَّ قُرآناً سُیِرَت بِهِ الجِبالُ أَو قُطِعَت بِهِ الأَرضُ أَو کُلِّمَ بِهِ المَوتی [رعد:31]: اگر

قرآنی وجود داشت که به واسطۀ آن، کوه ها سیر شود، یا زمین به آن پیموده و یا شکافته شود، یا

با مردگان سخن گفته شود...) چه می گوید؟! آیا امور مذکور در آیۀ شریفه، فرض محال و غیر

واقع است؛ یا می خواهد بفرماید: اهلش با این قرآن، همۀ این کارها را می توانند انجام دهند؟![در

محضر بهجت:1/281]
398. کسی آشنا به قرآن است که زیادتر در آن تدبّر کند؛ مجموعۀ روایات هم مثل قرآن است.

[گوهرهای حکیمانه:100]
399. اگر راست می گوییم که قرآن، سلاح است، پس چه احتیاج به سلاح دیگر؟![در محضر

بهجت:2/14]
400. آیا هیچ می دانیم که قرآن، نظیر سایر مکتوبات نیست! گویی قرآن، موجودی ربوبیّ از

عالم نور و روحانی است که در عالم اجسام و اعراض ظهور کرده است! [در محضر

بهجت:2/135]
401. باید به طور یقین بفهمیم که نگاه کردن به قرآن، مثل نگاه کردن به سایر کتب نیست! [در

محضر بهجت:2/135]
402. به هیچ امّت و ملتی چنین قرآنی داده نشده که این همه خواصّ و آثار داشته باشد! نعمت به

این بزرگی به ما داده شده، ولی مثل این است که اصلاً نداده اند، و مثل این که این کتاب، مکمِّلِ

انسان نیست! [در محضر بهجت:2/136]
403. توسل به قرآن و حمل و فهم و قرائت آن، برای نجات عموم مردم – چه رسد به خواصّ –

مفید است! [در محضر بهجت:2/150]
404. جای تعجب است که به شخصیت ها و سخنان آنها اهمیت داده می شود و سخنرانی هایشان

ضبط می شود، اما قرآن که در دست ما است، این طور نزد ما ارزش ندارد! همه می دانیم که

دربارۀ قرآن، مقصّریم! [در محضر بهجت:2/282]
405. کسی که این مطلب را که: قرآن، تِیانُ کُلِّ شَیء [بیانگر همه چیز] است دنبال کند، عجایب

و غرایب می بیند! [در محضر بهجت:2/297]
406. قرآن کتابی است که پیغمبر ساز است؛ زیرا پیغمبران دو گونه اند: قسم اول، پیامبرانی

هستند که از جانب خداوند به پیامبری تعیین شده اند. قسم دوم، پیغمبرانِ کمالی، که در اثر ایمان

و عمل به دستورات قرآن، به کمالات پیامبر نایل می گردند. بنابراین قرآن، پیغمبرانِ کمالی

تربیت می کند و پیغمبر ساز است. [در محضر بهجت:1/120]
407. ما وظیفه داریم که در تعلیم، تلاوت و عمل به قرآن کوشش کنیم. ولی ما شبهای احیا قرآن

بر سر می گذاریم؛ و در مقام عمل، آیه های حجاب، غیبت، کذب، و آیات: (وَیلٌ لِلمُطَفّفینَ: وای

بر کم فروشان.) و نیز: (فَلا تَقُل لَهُما أُفٍّ: پس به پدر و مادر، اُف نگو.) همچنین: (وَلا تًمشِ فِی

الأَرضِ مَرَحاً: و با ناز و تکبر در روی زمین راه مرو.) و ... را زیر پا می گذاریم. [در

محضر بهجت:2/298]
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:50 PM  توسط وحید الوندی  | 
امام زمان در قرآن
  
  سلام علی آل یاسین          السلام علیک یا داعی الله          السلام علیک یا خلیفة الله         

   السلام علیک یا تالی کتاب الله                  السلام علیک یا میثاق الله             السلام

علیک یا حجة القائم     یا اباصالح المهدی     یا بقیة الله      
 


 

گرسنگى

  از نشانه هاى پيش از ظهور حضرت، گرسنگى ذكر شده است. محمد بن مسلم مى گوید: از

امام صادقع) شنيدم كه فرمود: پيش از ظهور حضرت قائم (ع) از سوى خداوند براى مؤمنان

نشانه هايى است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:32 PM  توسط وحید الوندی  | 

معجزه ریاضی شگفت انگیز قرآن

بر پایۀ عدد 19

 

در بیست و هفتمین شب ماه رمضان سال 13 قبل از هجرت ( سال 610 میلادی ) محمّد ، نفس

اصلی ، آخرین پیغمبر خداوند ، به بالاترین نقطۀ ممکن احضار شد ، به فاصلۀ ملیونها سال

نوری از کرۀ زمین ، و این قرآن در قلب او قرار گرفت

( 2:185 ، 17:1 ، 44:3 ، 53:1:18 و 97:1 ) سپس در طول 23 سال از سال 610 تا

632 میلادی ، قرآن به واسطۀ جبرییل به حافظۀ محمّد رها میشد . در لحضۀ رها شدن ، محمّد

با دقت فراوان آن را در ذهن خود ثبت کرد ؛ از آنموقع تا کنون از طریق الهی کاملاً از آن

حافظت شده است .

آنچه محمّد باقی گذاشت ، قرآن کامل بود که به ترتیب نازل شده جمع کرده بود ، همراه با

دستورات کامل برای قرار دادن آیات به ترتیبی که خداوند تعیین کرده بود .

از آنجایی که شیطان اجازۀ دخالت در کارهای پیغمبران و رسولان را دارا میباشد ( 25:31 ،

55؛ 22:52 ) ، لذا پس از رحلت محمّد آخرین فرستادۀ خداوند ، در خلال به ترتیب قرار دادن

سوره ها و آیات قرآن ، نویسندگان ( عمر و ابوبکر لعنت الله علیه ) برای بزرگداشت پیغمبر خود

، 2 آیه به آخر سورۀ 9 اضافه کردند ، آخرین سورۀ وحی شده در مدینه .

این عمل کفر آمیز باعث به وجود آمدن جنگ 50 ساله بین علی بن ابی طالب ( ع ) و یارانش

در یک طرف و تغییر دهندگان قرآن (غاصبان خلافت ) در طرف دیگر شد .

هنگامی که جنگ تمام شد که حسین بن علی (علیه السلام ؛ صلوات الله علیه ) و خانواده اش ( که

درود خداوند بر تمام آنها ) در کربلا شهید شدند .

خلیفۀ غاصب ( عمر ) که میترسید اختلافات دوباره از سر گرفته شود قرآنی را که علی (ع) با

دستخط خود نوشته بود را از وی نپذیرفت و قرآنی را که خود جمع کرده بود ارایه داد و به این

ترتیب قرآنی را که تفسیر حضرت علی (ع) بود به آخرین نور امّت نبی اکرم رسید و آن قرآنی

است که تفسیر امیرالمؤمنین در آن است و در زمان ظهور تمام حقایق را برملا خواهد کرد !!! (

پیامبر اکرم صلوات الله علیه میفرمایند : از فرزندان من پیروی کنید تا گمراه نشوید !!! نه آنها از

قرآن جدا میشوند و نه قرآن از آنها !!! تا زمانی که بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند )

بگذریم ...

سپس بعد از 1400 سال خدای کبیر به بشر رحمت عطا نمود و همانطور که قول داده است (

13:39 ) قرآن را از دستبردگیها و تحریفات پاک کرد ...

 

یکی از بزرگترین معجزات [ 74:35]

پدیۀ بینظیری که در قرآن وجود دارد ، در هیچ کتاب نوشتۀ دست بشر یافت نمیشود . هر یک از

عناصر قرآن دارای ترکیبی ریاضی است : سوره ها و تعداد و شمارۀ آنها ، آیات و تعداد وشمارۀ

آنها ، لغات ، تعداد حروف ، تعداد کلمات ، هم خانواده ، تعداد و انواع اسمهای الهی ، طرز

نوشتن بعضی لغات ، عدم وجود یا تغییر عمدی بعضی حروف در بعضی لغات و بسیاری از

عوامل دیگر قرآن به غیر از محتویاتش ، همگی دارای ترکیبی خاصّ هستند .

سیستم ریاضی دو جنبۀ مهم دارد :

1) انشاء ریاضی

2) ساختمان ریاضی قرآن که شامل شمارۀ سوره ها و آیات است .

به دلیل همین کُد ریاضی جامع ، کوچکترین تغییر در متن یا ساختمان ترکیبی قرآن بلا فاصله

آشکار میشود !!!

 

حقایق ساده

 

کُد ریاضی قرآن از بسیار ساده تا بسیار مشکل تغییر میکند. حقایق ساده مشاهداتی است که بدون

هیچ وسیله میتوان آنها را بررسی کرد .

حقایق پیچیده به کمک ماشین حساب یا کامپیوتر قابل رؤیت است . بررسی حقایق زیر به هیچ

وسیله ای احتیاج ندارد ؛ اما خواهشمند است به خاطر داشته باشید که همۀ اینها به متن عربی

اصلی اشاره دارد :

 

1) اولین آیه (1:1) ، معروف به  « بسم الله »  شامل 19 حرف است .

 

2) قرآن دارای 114 سوره است که میشود 19 ضرب در 6 !!!

 

3) مجم.ع آیات در قرآن 6346 است که میشود 334 ضرب در 19 ؛ ( 6234 آیه شماره

گذاری شده است و آیه « بسم الله » شماره گذاری نشده است که میشود :

6346 = 112 + 6234

توجه کنید که 6 + 4 + 3 + 6  میشود : 19 .

 

4) بسم الله 114 مرتبه تکرار شده است ، با وجود غیبت مرموز آن در سورۀ 9 ( در سورۀ 27

دو بار تکرار شده است ) و 6 ضرب در 19 که میشود 114 .

 

5) از غیبت بسم الله در سورۀ 9 تا بسم الله اضافی در سورۀ 27 ، دقیقا 19 سوره است !!!

 

6) مجموع شماره شوره ها از 9 تا 27

( 27 + 26 + ..... + 12 + 11 + 10 + 9 ) = 342  یا 18 ضرب در 19 !!!

 

7) این مجموع ( 342 ) همچنین مساوی است با مجموع کلمات بین دو بسم الله سورۀ 27 ، و

342 = 19 ضرب در 18.

8) اولین آیات و معروفی که اول وحی شد ( 5-1 : 96 ) شامل 19 کلمه است .

 

9) این اولین وحی 19 کلمه ای ، دارای 76 حرف است ؛ یعنی : 19 ضرب در 4 .

10) سورۀ 96 که از نظر ترتیب زمانی اولین سوره است ، دارای 19 آیه است .

 

11) این اولین سوره از نظر ترتیب زمانی ، از آخر قرآن نوزدهمین است !!!

 

12) سورۀ 96 شامل 304 حرف عربی است و 304 میشود : 19 ضرب در 16 .

 

13) آخرین سورۀ فرستاده شده ( سورۀ 110 ) شامل 19 کلمه است !!!

 

14) اوین آیه از آخرین سورۀ وحی شده ( 1: 110 ) شامل 19 حرف است !!!

 

15) 14 حرف مختلف عربی ،« 14 پاراف قرآنی » ( امضاء کوچک قرآنی ) مختلف مانند (

ا.ل.م ، از 2:1  )  را تشکیل میدهند که در ابتدای 29 سوره قرار دارند ؛ مجموع این اعداد

میشود 57 = 29 + 14 + 14 و یا 3 ضرب در 19 .

 

16) مجموع 29 سوره ای که « پارافهای قرآن » در آنها آمده است میشود :

882 = 68 + 50 + .... + 7 + 3 + 2 ، و 882 + 14 ( 14 مجموعۀ پارافها ) میشود :

836 یا 19 ضرب در44 .

 

17) بین اولین سوره پاراف دار (2) و آخرین سورۀ پاراف دار (68) ، 38 سورۀ بدون پاراف

وجود دارد ؛ یعنی : 19 ضرب در 2 !!!

 

18) بین اولین و آخرین سوره های پاراف دار 19 مجموعۀ پاراف دار و بدون پاراف وجود

دارد .

 

19) 30 عدد مختلف در قرآن تکرار شده است : 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5 ، 6 ، 7 ، 8 ، 9 ، 10 ،

11 ، 12 ، 19 ، 20 ، 30 ، 40 ، 50 ، 60 ، 70 ، 80 ، 99 ، 100 ، 200 ، 300 ،

1000 ، 2000 ، 3000 ، 5000 ، 50000 ، 100000 .

مجموع این اعداد میشود 162146 که میشود : 19 ضرب در8534 .

 

« این معجزات بسیار فشرده ای بود از قرآن »   

ادامه دارد .... .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:43 PM  توسط وحید الوندی  | 
فواید سوره مبارکه بقره  و طریقه ختم آن

 

 

از حضرت رسول اکرم ص منقولست : که هر کس سوره مبارکه بقره را بخواند رحمت خدا شامل حال او گردد و ثواب کسی را داشته باشد که در راه خدا اسبها را بری جهاد اعداء خدا بسته باشد . و هر کس از چیزی بترسد این سوره را بخواند ترس او بر طرف شود . و شیطان تا سه روز داخل خانه قاری این سوره نشود و اگر در شب بخواند شیطان تا سه شب داخل خانه قاری این سوره نشود.


از حضرت صادق ع مرویستکه هرگاه سوره بقره را بیاویزند برکسیکه او را چشم زده باشند یا مصروع باشد یا ترسیده باشد یا فقیر شده باشد یا دردی داشته باشد از آن مرضها ایمن و خلاص گردد.

حضرت رسول اکرم ص فرمودند سوره بقره و آل عمران در روز قیامت مانند دو ابر بر قاری خود سایه افکنند .                   

 ((( قوله تعالی )))

خداوند فرموده هر کس این آیه از سوره بقره را در وقت خواب بخواند و از خدایتعالی در خواهد که در وقت معیین از خواب بیدار شود مطلوب حاصل گردد آیه این است :

و اذ جعلنا البیت مثابه ..... و الرکع السجود

خداوند فرموده هر کس این آیه را هفت بار قبل از آنکه تکلم کند بعد از نماز صبح بخواند خدایتعالی مهمات او را در آنروز کفایت کند و اگر آنرا ورد زبان سازد بعد از هر نماز بهیچ چیز محتاج نگردد و همه مراد او حاصل شود انشاءالله تعالی اینست :

فسیکفیکهم الله و هو السمیع العلیم ...

(((قوله تعالی ))) هرکس این آیه از سوره بقره را بسیار بخواند و بر آن مداومت نماید کار بسته او گشاد گردد انشاءالله تعالی این آیه عبارت است از :

و اذا سالک عبادی عنی ..... لعلهم یرشدون .

((( قوله تعالی ))) از حضرت امیرالمومنین ع مرویست که حسنه دنیا زن صالحه است و حسنه آخرت حو پسندیده و عذاب نار زوجه نا شایسته درشتخویی و سخت گوی بدلقا و از حضرت امام جعفر صادق ع مرویستکه حسنه دنیا و فراخی روزی و نیکخویی و حسنه آخرت خشنودی و رضای الهی است آیه فوق در سوره بقره عبارت است از :

ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الا خره الحسنه ... پس آنرا ورد زبان خود نمایید .

 

شیخ صدوق ره در کتاب ثواب الاعمال از حضرت ختمی مرتبت ص روایت میکند که فرمود هر کس چهار آیه از اول سوره بقره و آیه الکرسی را با دو آیه ما بعد آن و سه آیه از آخر سوره بقره بخواند جان و مالش از جمیع آفات و مکروهات محفوظ باشد و شیطان نزدیکی او نیاید و قران را فراموش نکند .

در مجمع البیان از آنحضرت روایت است که فرمود هرچیزیرا بلندی و رفعتیست و رفعت قران سوره بقره است.

همچنین آمده است که آنحضرت به ابی بن کعبه فرمود که مسلمانان را امر کن سوره بقره را یاد گیرند که آموختن آن برکت است و ترک کردن آن حسرت است قادر نمیشود بر آموختن آن باطلین . ابی عرض کرد یا رسول الله باطلین کدامند فرمود ساحرانند و نیز از آنحضرت پرسیدند کدام سوره از قران افضل است فرمود بقره پرسیدند کدام آیه از بقره افضل است فرمود آیه الکرسی .

((( قوله تعالی ))) خداوند فرموده هرکس این آیه ازسوره بقره را در وقت بخواند و از خدای تعالی بخواهد که وقت معین از خواب بیدار شود مطلوب حاصل شود آیه این است : و اذ جعلنا البیت مثابه .... و الرکع السجود خداوند فرموده هر کس این آیه را هفت بار قبل از آنکه تکلم کند بعد از نماز صبح بخواند خدایتعالی مهمات او را در آنروز کفایت کند و اگر آنرا ورد سازد بعد از هر نماز بهیچ چیز محتاج نگردد و همه مراد او حاصل شودانشاءالله ایه این است :فسیکفیکهم الله و هوالسمیع العلیم و...

((( قوله تعالی ))) هرکس این آیه را از سوره بقره بسیار بخواند و بر آن مداومت نماید کار بسته او گشاد گردد انشاءالله این آیه عبارت است از : واذا سالک عبادی عنی .... لعلهم یرشدون .

((( قوله تعالی ))) از حضرت امیرالمومنین ع مرویست که حسنه دنیا زن صالحه است و حسنه آخرت حورپسندیده و عذاب نار زوجه ناشایسته درشتخوی و سخت گوی بدلقا و از حضرت امام جعفر صادق ع مرویستکه حسنه دنیا و فراخی روزی و نیکخویی و حسنه آخرت خشنودی و رضای الهی است آیه فوق در سوره بقره عبارت است از : ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و... پس آنرا ورد زبان خو کنید.

((( قوله تعالی ))) به اتفاق خاصه و عامه این آیه در سوره بقره در شان حضرت امیرالمومنین علی ع نازلشده که شب غار در جای حضرت رسول اکرم ص خوابید و آنحضرت به غار تشریف بردند و این از احادیث مشهور است در مصائب مختلف خواندن ومداومت آن اثر زیادی دارد و عبارت است از : و من الناس من یشری نفسه ....

((( قوله تعالی ))) حضرت رسول اکرم ص فرمود : هر مست کننده حرام است و حقتعالی لعن کرده است خمر را و خورنده آنرا و ساقی آنرا و کسی که آنرا در سبو ریزد و بر دارنده آنرا و نیز فرموده که شارب الخمر مانند کسی است که بت پرستد و در کشاف آورده که حضرت امیر ع فرمود :نرد و شطرنج از جمله قمار است و حضرت رسول اکرم ص فرمود دور شوید از این دو کعب که یکی نرد و دیگری شطرنج است و هر دو از اقمار اهل عجمند و عذاب و عقوبت قمار از حد حصر متجاوز است و صاحب آن در دنیا و آخرت ذلیل و زیانکار است پس از هر گونه قمار باید پرهیز کرد این آیه عبارت است از : یسالونک عن الخمر والمیر و ....

((( قوله تعالی ))) عام و خاص معتقد است این آیه را اگر بر علم سرخ که از پارچه کاشغری باشد بنویسند در روز جمعه وقت زوال و قمر در برج ثابت باشدمسعود برای هر نحس باشد و چون میان لشکری این علم را بگشایند ترس در دل دشمن افتد که بی اختیار از جنگ بگریزند . اگر شخصی این آیه را درپارچه در وقت معین بنویسد و همراه خود داشته باشد دشمنانش و بد خواهانش شکست می خورند آیه عبارت است از : و لما برزوالجالوت و جنوده ....

((( قوله تعالی ))) روایتست که هر کس این آیات سوره بقره را در عقب هرنماز بخواند از وسوسه شیطان و مکر او ایمن گردد و از فقر و غصه خلاص شود و روزی او از جائیکه گمان نداشته باشد تامین میشود و اگر هر صباح که از منزل بیرون میرود بخواند از دزد و درویشی ایمن باشد و صحت بدن او را حاصل شود و اگر در وقت خواب بخواند از فرغ و ترس در خواب ایمن باشد و اگر آنرا بر سفال آب ندیده بنویسند و در میان غله گذارد از دزد و کرم و شپش محفوظ ماند و برکت در آن پیدا شود و اگر آنرا بنویسند و بر بالای آستانه دکان یا خانه بیاویزندمال بسیار شود و هرگز آنشخص محتاج نشود. و هرکس عقب هر فریضه بر خواندن آن مداومت نماید نمیرد تا جای خودرا در بهشت نبیند و اگر در سفری خوفی پیش آید بر گرد خود خطی بکشد و بخواند آیه الکرسی و اخلاص معوذین و آیه قل لن یصیبنا الا ما کتب الله کنا هو مولینا فلیتو کل المومنون . از خوف ایمن شود و هیچ آدمی و پری ضرر بدو نرساند و آیه الکرسی بیست ونه حرفست که درآن اسم اعظم حقتعالی مندرج است هر که این آیه را بخواند او را استمرار قران حاصل شود و آنچه فراموش کرده باشد یاد آید و خواص آیه الکرسی بسیار است آیه الکرسی عبارت است از :

الله لا اله الا هو الحی القیوم ....و الی آخر

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 8:48 PM  توسط وحید الوندی  | 
تفسير سوره اسرا, 
 
 
انسان ممكن است به انحراف افتد واسم‏هاى نامناسب براى خدا بتراشد. «الاسماء الحسنى»
5 - در دعا خواندن، انسان آزاد است كه خدا را به هر يك از نام‏هايش كه مى‏خواهد، بخواند. «ايّاًما تدعوا...»
6- در همه‏ى نام‏هاى خدا، بهترين معانى و مقدّس‏ترين مفاهيم به كار رفته است. «فله الاسماء الحسنى»
7- اسلام، دينى ميانه و معتدل است، حتّى قرائت نمازش بايد با صدايى ميانه باشد. «وابتغ بين ذلك سبيلاً»
8 - اسلام، غير از نيّت و عمل، به شيوه و كيفيّت عمل هم نظر دارد. نماز بايد روى آداب خاصّ خوانده شود. «لاتجهر، لاتخافت، اِبتَغ بين ذلك»

اسماء الحسنى چيست؟
در روايات شيعه و سنّى آمده است: خداوند داراى نودو نه اسم مى‏باشد كه هر كس خداوند را با آنها بخواند، دعايش مستجاب مى‏شود. (225)
در كتاب توحيد صدوق از امام علىّ‏بن موسى‏الرضا عليهما السلام از پدرانش از على عليه السلام نقل شده كه فرمود: «انّ لِلّه عزّوجلّ تسعة و تستعين اسماً مَن دعا اللَّه بها استجاب له و من احصاها دخل الجنّة» (226)
در كتاب صحيح بخارى و مسلم و ترمذى و كتب ديگر از منابع حديث اهل‏تسنن نيز همين مضمون پيرامون اسم‏هاى خداوند و اينكه هر كس خدا را با آن بخواند، دعاى او مستجاب است يا هر كس آنها را احصا كرده و به خاطر بسپارد، اهل بهشت خواهد بود، نقل شده است. (227)
از پاره‏اى از اين احاديث استفاده مى‏شود كه اين اسامى در قرآن است، مانند روايتى از ابن عباس كه مى‏گويد: پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «لِلّه تسعة و تسعون اسماء من احصاها دخل الجنّة و هى فى القرآن» (228)
به همين جهت جمعى از دانشمندان كوشش كرده‏اند كه اين اسامى و صفات را از قرآن مجيد استخراج كنند، ولى نام‏هايى كه در قرآن مجيد براى خدا بيان شده، بيش از نود و نه نام است، بنابراين ممكن است اسماى حسنى در لابلاى آنها باشد، نه اينكه در قرآن جز نود و نه اسم، نام ديگرى براى خدا وجود نداشته باشد.
در بعضى از روايات اين نام‏ها آمده است، كه ما در ذيل، يكى از اين احاديث را بيان مى‏كنيم. (البتّه بايد توجّه داشت كه بعضى از اين نام‏ها به شكلى كه در اين روايات آمده در متن قرآن نيست، امّا مضمون و مفهوم آن در قرآن وجود دارد).
در توحيد صدوق از امام صادق عليه السلام از پدر و اجدادش از حضرت على‏عليه السلام و از پيامبر صلى الله عليه وآله نقل شده كه پس از اشاره به اينكه خداوند داراى نود و نه اسم است، به بيان آن اسامى پرداخته و فرمودند: آنها چنين است:
«اللَّه، الاله، الواحد، الاحد، الصمد، الاوّل، الآخر، السميع، البصير، القدير، القادر، العلىّ، الاعلى‏، الباقى، البديع، البارى‏ء، الاكرم، الباطن، الحىّ، الحكيم، العليم، الحليم، الحفيظ، الحقّ، الحسيب، الحميد، الحَفىّ، الربّ، الرّحمن، الرّحيم، الذارى‏ء، الرّزاق، الرّقيب، الرّؤف، الرّائى، السّلام، المؤمن، المهيمن، العزيز، الجبّار، المتكبّر، السيّد، السبّوح، الشهيد، الصادق، الصانع، الظاهر، العدل، العفو، الغفور، الغنىّ، الغياث، الفاطر، الفرد، الفتّاح، الفالق، القديم، الملك، القدّوس، القوىّ، القريب، القيّوم، القابض، الباسط، قاضى الحاجات، المجيد، المولى، المنّان، المحيط، المبين، المغيث، المصوّر، الكريم، الكبير، الكافى، كاشف الضرّ، الوتر، النّور، الوهّاب، الناصر، الواسع، الودود، الهادى، الوفىّ، الوكيل، الوارث، البرّ، الباعث، التوّاب، الجليل، الجواد، الخبير، الخالق، خيرالناصرين، الديّان، الشكور، العظيم، اللطيف، الشافى». (229)

آيه (111)
«111» وَقُلْ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِى الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُن لَّهُ وَلِىٌّ مِّنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً
و بگو: ستايش از آنِ خداوندى است كه نه فرزندى براى خود گرفته است، و نه در حاكميّت، شريكى براى او بوده و نه هرگز به خاطر ذلّت و ضعف، ياورى گرفته است. و او را به طور شايسته، بزرگ بشمار.
نكته‏ها:
اين سوره، با تسبيح خداوند آغاز شد و با حمد و تكبير او پايان گرفت، چنانكه سوره‏ى مؤمنون نيز با رستگارى مؤمنان آغاز شده، «قد افلح المؤمنون» و با رستگار نشدن كفّار، پايان گرفته است. «لا يفلح الكافرون»
در روايات، تلاوت اين آيه، براى اداى دين و رفع وسوسه و برطرف شدن فقر و بيمارى، مؤثّر شمرده شده است.
نفى فرزند از خداوند، در مقابل يهود و مسيحيّت است، و نفى شريك در مقابل قريش و نفى ولىّ در مقابل برخى از مجوسان و ستاره‏پرستان است. (230)
پيام‏ها:
1- ستايش خدا را از خدا بياموزيم. «قل الحمدللّه...»
2- دليل اختصاص ستايش‏ها به خدا، بى‏نيازى اوست. «الحمدللّه الّذى لم‏يتّخد ولدا»
3- عظمت و بزرگى خدا را عظمتى ويژه دانسته و او را بى‏نياز مطلق بدانيم. «كبّره تكبيراً»
« الحمدللّه ربّ العالمين »

 
       
     
 

        
 
تفاسير طبرى، الميزان و مجمع البيان
 
تفسير الميزان و مجمع البيان و نور الثقلين ذيل آيه‏
 
تفاسير الميزان، مجمع‏البيان و نورالثقلين
 
تفسير نورالثقلين
 
تفسير الميزان، ج‏8، ص‏376
 
تفسير مجمع‏البيان ونمونه
 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 8:44 PM  توسط وحید الوندی  | 

بنام خدا


 همه ما دوست داريم كه در درون ما يك شوق وعلاقه خاصّي نسبت به قرآن اين چراغ هدايت براي بشريت ايجاد گردد بنحوي كه  در طول تمام زندگي ،اين كتاب الهي  را در كنار خود احساس كنيم و بعنوان  آرامبخش ما در گذر زندگي و بهترين مسكّن براي درد ما (از هر جنبه اي )  ‏قرار بگيرد.يکي از چيزهايي که باعث ميشود تا شور و اشتياق قرآني در انسان زياد شده و بيشتر به سمت اين کتاب الهي کشيده شود، شناخت و معرفت پيدا کردن به اين کتاب الهي است، زيرإ هر چه شناخت و معرفت انسان نسبت به قرآن بيش‏تر گاهم‏هاي بيش‏تري را به سمت آن خواهد برداشت. وقتي انسان با اين کتاب الهي مأنوس و آن را تلاوت نمايد جاذبه   فوق العاده آن، او را جذب کرده و در جنگ درون، يعني جهاد اکبر،به او کمک ميکند. قرآن براي تقويت اراده انسان و رفع هم‏ها و غم‏ها و اضطراب و نگرانيها بسيار عالي و مفيد است و باعث ميشود که صفات رذيله در انسان از بين برود، چرا که "شفاء لها في الصّدور" (1) ميباشد.
قرآن نور است: "قد جائکم من اللَّه نور و کتاب مبين؛ (2) وقتي قرآن خواندي دلت نوراني ميشود. غم و غصه، نگراني و اضطراب خاطرات از بين ميرود، به تو نيرو ميدهد و اراده ات را قوي ميکند اگر چه معناي آن را نداني. مهم‏تر از همه اين که قرآن مجيد بهترين راه را براي انسان نشان داده. و بالاترين هدايت‏ها را در خود دارد؛ زيرا ميفرمايد: "انّ هذا القرآن يهدي للّتي هي أقوم" (3) در نتيجه وقتي انسان اين معاني را بفهمد، به سوي قرآن کشيده ميشود، لذا بايد چند نكته را در ذهن كنجكاو خود لحاظ كنيم تا هدايت قرآني را در زندگي خود كسب كنيم: اولاّ شناخت و معرفت لازم و مفيدي نسبت به اين معجزه جاودان پيامبر(ص) پيدا نماييم. ثانياً زندگاني معصومين (ع) و توصيه و سفارش‏هاي آن بزرگوار را نسبت به قرآن مجيد مطالعه كنيم تا به عظمت و ارزش اين کتاب بيش‏تر پي ببريم. ثالثاً نوارهاي قرآني قاريان بزرگ و مشهور را تهيه و يا گوش فرا دهيم تا لذت شنيدن قرآن را از طريق شنيدن و تلاوت کردن به دست آورده و بيشتر به سمت قرآن کشيده شويم.


پاورقي ها:
1 -
نمل (16)، آيه 69.
2 -
حديد (57)، آيه 16.
3 -
اسراء (17) آيه 9

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 5:2 PM  توسط وحید الوندی  | 
آیات مهدی (عج)=منبع(http://www.asrezohoor.com)

بسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ﴿1﴾
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ ﴿2﴾
ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ﴿3﴾
بخشنده و بخشایشگر است
مالِکِ يَوْمِ الدِّينِ ﴿4﴾
مالک روز جزاست.
إِيّاکَ نَعْبُدُ وَ إِيّاکَ نَسْتَعينُ ﴿5﴾
(پروردگارا!) تنها تو را می‏پرستیم؛ و تنها از تو یاری می‏جوییم.
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ ﴿6﴾
ما را به راه راست هدایت کن...
صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضّالِّينَ ﴿7﴾
راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده‏ای؛ و نه گمراهان.

--------------------------------------------------------------------------------
حديث شماره : 1438
1438 - ( الإمام الصادق عليه السلام ) " إن ظاهرها الحمد ، وباطنها ولد الولد ، والسابع منها القائم عليه السلام " ويأتي في الحجر 87 .
* حدیث شماره : 1438 ** یونس بن عبد الرحمان مرفوعا از امام صادق ( ع ) نقل کرده که دربارهء گفتهء خدای سبحان " ولقد آتیناک سبعا من المثانی والقرآن العظیم " فرمود : ظاهر آن حمد وستایش است وباطن آن فرزند [ یعنی امام باقر ( ع ) ] وهفتمین آن [ یعنی هفتمین فرزند امام باقر ( ع ) ] قائم علیه السلام است "
مراجع شیعه :
مراجع سنی : 1438 - المصادر :* : العیاشی : ج 2 ص 250 ح 37 - عن یونس بن عبد الرحمن ، عمن ذکره ، رفعه قال : سألت أبا عبد الله علیه السلام عن قول الله ( ولقد آتیناک سبعا من المثانی والقرآن العظیم ) قال : -* : إثبات الهداة : ج 3 ص 551 ب 32 ف 28 ح 568 - عن العیاشی ، وقال : " أقول تقدم الوجه فی مثله ، والأقرب هنا أن یراد ولد ولد الحسین علیه السلام وهو الباقر علیه السلام فإن السابع من أولاده القائم علیه السلام ، والصادق علیه السلام محسوب من السبعة على التوجیهین " .* : البرهان : ج 2 ص 354 ح 8 - عن العیاشی .* : المحجة : ص 113 - عن العیاشی .* : البحار : ج 24 ص 117 ب 39 ح 6 وج 92 ص 236 ب 29 ح 26 - عن العیاشی .* : نور الثقلین : ج 3 ص 27 ح 101 - عن العیاشی

==================================================

سوره مبارکه البقرة

الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ ﴿3﴾
(پرهیزکاران) کسانی هستند که به غیب [=آنچه از حس پوشیده و پنهان است] ایمان می‏آورند؛ و نماز را برپا می‏دارند؛ و از تمام نعمتها و مواهبی که به آنان روزی داده‏ایم، انفاق می‏کنند.

--------------------------------------------------------------------------------
حديث شماره : 1443
1443 - ( الإمام الصادق عليه السلام ) " من أقر بقيام القائم أنه حق "
* حدیث شماره : 1443 ** داود بن کثیر رقی ، از امام صادق ( ع ) روایت کرده است که حضرت در ارتباط با آیهء شریفهء " الذین یؤمنون بالغیب " فرمود : " [ یعنی ] کسانی که به حقانیت قیام وظهور قائم ( ع ) اعتقاد داشته باشند "
مراجع شیعه :
مراجع سنی : 1443 - المصادر :* : کمال الدین : ج 2 ص 340 ب 33 ح 19 - حدثنا محمد بن موسى بن المتوکل رضی الله عنه قال : حدثنا محمد بن یحیى العطار قال : حدثنا أحمد بن محمد بن عیسى ، عن عمر بن عبد العزیز ، عن غیر واحد من أصحابنا ، عن داود بن کثیر الرقی ، عن أبی عبد الله علیه السلام ، فی قول الله عز وجل : ( الذین یؤمنون بالغیب ) قال : -* : معانی الأخبار : على ما فی المیزان ولم نجده فیه .* : إثبات الهداة : ج 3 ص 458 ب 32 ف 5 ح 93 - عن کمال الدین بتفاوت یسیر ، وفیه " هدى للمتقین " .* : المحجة : ص 16 - کما فی کمال الدین ، عن ابن بابویه .* : البرهان : ج 1 ص 53 ح 4 - کما فی کمال الدین ، عن ابن بابویه ، وفیه " من آمن بقیام القائم . . . " ثم قال : وفی نسخة " من أقر بقیام القائم علیه السلام " .* : البحار : ج 51 ص 52 ب 5 ح 28 - وج 52 ص 124 ب 22 ح 9 - عن کمال الدین ، وفیه عن أبی عبد الله علیه السلام فی قول الله عز وجل : ( هدى للمتقین . . . ) .* : نور الثقلین : ج 1 ص 31 ح 11 - عن کمال الدین .* : المیزان : ج 1 ص 46 - کما فی کمال الدین ، عن المعانی .* : منتخب الأثر : ص 167 ف 2 ب 1 ح 75 - عن المحجة .وفی : ص 514 ف 10 ب 5 ح 4 - عن کمال الدین
============================================
سوره مبارکه البقرة

فَتَلَقّي آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحيمُ ﴿37﴾
سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت؛ و خداوند توبة او را پذیرفت؛ چرا که خداوند توبه‏پذیر و مهربان است.

--------------------------------------------------------------------------------
حديث شماره : 1444
1444 - ( الإمام الصادق عليه السلام ) " هي الکلمات التي تلقاها آدم من ربه فتاب الله عليه ، وهو أنه قال : أسألک بحق محمد وعلي وفاطمة والحسن والحسين ، إلا تبت علي . فتاب الله عليه إنه هو التواب الرحيم ، فقلت له يا ابن رسول الله فما يعني عز وجل بقوله فأتمهن ؟ قال : يعني فأتمهن إلى القائم اثني عشر إماما ، تسعة من ولد الحسين عليهم السلام ، قال المفضل فقلت : يا ابن رسول الله فأخبرني عن قول الله عز وجل ( وجعلها کلمة باقية في عقبه ) قال : يعني بذلک الإمامة جعلها الله تعالى في عقب الحسين إلى يوم القيامة . قال فقلت له : يا ابن رسول الله فکيف صارت الإمامة في ولد الحسين دون ولد الحسن عليهما السلام ، وهما جميعا ولدا رسول الله صلى الله عليه وآله وسبطاه وسيدا شباب أهل الجنة ؟ فقال عليه السلام : إن موسى وهارون کانا نبيين مرسلين وأخوين ، فجعل الله عز وجل النبوة في صلب هارون دون صلب موسى عليهما السلام ، ولم يکن لأحد أن يقول لم فعل الله ذلک ؟ وإن الإمامة خلافة الله عز وجل في أرضه وليس لاحد أن يقول لم جعله ( جعلها ) الله في صلب الحسين دون صلب الحسن عليهما السلام لان الله تبارک وتعالى هو الحکيم في أفعاله لا يسأل عما يفعل وهم يسئلون " ويأتي في البقرة - 124 والزخرف - 28 .
* حدیث شماره : 1444 ** محمد بن زیاد ازدی از مفضل بن عمر روایت کرده که گفت ازامام صادق ( ع ) دربارهء آیهء شریفهء " واذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن " سئوال کردم حضرت فرمود : آنها کلماتی بودند که آدم ( ع ) آنها را از پروردگار خویش دریافت نمود وخداوند توبهء اورا پذیرفت وآنها عبارت بودند از اینکه فرمود : خدایا از تو میخواهم به حق محمد وعلی وفاطمه وحسن وحسین ، توبه ام را بپذیری ، وخداوند توبهء او را پذیرفت ، براستی که او توبه پذیر مهربان است ، عرض کردم : ای فرزند رسول خدا ( ص ) معنای فرمودهء خدای عزوجل فاتمهن چیست ؟ فرمود : یعنی دوازده امام را با قائم ( ع ) کامل گردانید ، نه امام از فرزندان حسین علیهم السلام ، مفضل گفت : عرض کردم : ای فرزند رسول خدا ( ص ) معنای این فرموده خدای سبحان " وجعلها کلمة باقیة فی عقبه " چیست ؟ فرمود : منظور از این امامتی است که خداوند آنرا تا قیامت در نسل امام حسین ( ع ) قرار داده است ، گفت ، به او عرض کردم : ای فرزند رسول خدا ( ص ) ، چگونه امامت در ذریه ونسل امام حسین ( ع ) قرار گرفت ودر ذریهء امام حسن ( ع ) قرار نگرفت در حالیکه هر دو فرزندان رسول خدا ( ص ) ونوه های دختری او وسرور جوانان اهل بهشت بوده اند ؟ آن حضرت فرمود : موسی وهارون دو پیامبر مرسل ودو برادر بودند ، وخدای سبحان نبوت را در ذریهء هارون قرار داد نه موسی ، وهیج کس نمیتواند بگوید که چرا خداوند این کار را انجام داد ؟ وامامت ، خلافت خدای عزوجل در روی زمین است وکسی حق ندارد بگوید چرا خداوند آنرا در نسل وذریهء فرزندان حسین ( ع ) قرار داد ودر فرزندان امام حسن ( ع ) قرار نداد ، زیرا خداوند تبارک وتعالی در کارهای خود حکیمانه عمل می کند ، واز آنچه انجام می دهد مورد پرسش قرار نمی گیرد ، وآنان ( مردم ) مورد پرسش وسئوال قرار خواهند گرفت . .
مراجع شیعه :
مراجع سنی : 1444 - المصادر :* : کمال الدین : ج 2 ص 358 ب 33 ح 57 - حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق رضی الله عنه قال : حدثنا حمزة بن القاسم العلوی العباسی قال : حدثنا جعفر بن محمد بن مالک الکوفی الفزاری قال : حدثنا محمد بن الحسین بن زید الزیات قال : حدثنا محمد بن زیاد الأزدی ، عن المفضل بن عمر ، عن الصادق جعفر بن محمد علیهما السلام قال : سألته عن قول الله عز وجل ( وإذا ابتلى إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن ) ما هذه الکلمات ؟ قال : -* : معانی الأخبار : ص 126 ح 1 کما فی کمال الدین بتفاوت یسیر .* : الخصال : ص 304 ح 84 - کما فی کمال الدین بتفاوت یسیر فی سنده ومتنه .* : کتاب النبوة لابن بابویه : على ما فی مجمع البیان ، وتأویل الآیات ، والمناقب* : مناقب ابن شهرآشوب : ج 1 ص 283 - إلى قوله : اثنی عشر إماما - عن کتاب النبوة ، عن ابن بابویه بإسناده عن المفضل بن عمر قال : -* : مجمع البیان : ج 1 ص 200 - کما فی کمال الدین بتفاوت یسیر ، عن کتاب النبوة .* : إرشاد القلوب : ص 421 - کما فی کمال الدین بتفاوت یسیر ، یرفعه ( ابن بابویه ) المفضل بن عمر : -* : تأویل الآیات : ج 1 ص 77 ح 57 کما فی کمال الدین ، إلى قوله : إثنا عشر إماما " وفیه " علی والحسن والحسین وتسعة من ولد الحسین صلوات الله علیهم أجمعین " عن کتاب النبوة .* : الصافی : ج 1 ص 138 - عن الخصال .* : إثبات الهداة : ج 1 ص 645 ب 9 ف 53 ح 783 - عن تأویل الآیات ، إلى قوله " والتسعة من ولد الحسین " .* : غایة المرام : ج 1 ص 78 ب 15 ح 31 - کما فی کمال الدین ، عن ابن بابویه : -* : البرهان : ج 1 ص 147 ح 1 - کما فی کمال الدین بتفاوت یسیر ، عن ابن بابویه ، إلى قوله " اثنی عشر إماما " .* : البحار : ج 11 ص 177 ب 3 ح 24 - عن معانی الأخبار .وفی : ج 12 - ص 66 ب 3 ح 12 - عن الخصال بتفاوت یسیر .وفی : ج 24 ص 177 ب 5 ح 8 - عن کمال الدین بتفاوت یسیر .وفی : ج 26 ص 323 ب 7 ح 3 - عن معانی الأخبار ، والخصال .* : نور الثقلین : ج 1 ص 120 ح 338 - عن الخصال ، إلى قوله : من ولد الحسین ( علیه السلام ) .* : ینابیع المودة : ص 97 ب 24 - عن المناقب ، إلى قوله " من ولد الحسین علیهم السلام " .* : منتخب الأثر : ص 77 ف 1 ب 6 ح 33 - عن کمال الدین

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 9:31 AM  توسط وحید الوندی  | 
با امير المؤمنين (ع) در سايه قرآن
قرآن ناطق و راز دان قرآن
رومى نشد از سر على كس آگاه آرى نشود كس آگه از سر الله يك ممكن و اين همه صفات واجب لا حول و لا قوة الا بالله

امام على(ع) مى‏فرمايد: اين قرآن است، پس از آن بخواهيد تا سخن گويد، اما هيچگاه براى شما سخن نگويد و رازهاى نهفته‏اش را برون نريزد اما اگر از من بپرسيد آن اسرار را براى شما از قرآن باز مى‏گويم، زيرا من آگاه‏ترين شمايم... (1)

در جاى ديگر مى‏فرمايد:

هيچ آيه‏اى بر پيامبر فرود نيامد، مگر آنكه حضرت آن را بر من تلاوت و املا فرمود تا با خط خويش بنگارم و تاويل، تفسير، ناسخ، منسوخ، محكم و متشابه آن را به من آموخت (2)

قطره‏اى از دريا

در اين مقال برآنيم تا بخشى از سخنان گهربار حضرت على(ع) پيرامون برخى از آيات قرآن كريم را مرور كنيم.

شروع هركار با نام خدا

قرآن كلمات و جملات نورانى خود را با اين جمله آغاز مى‏كند:
«بسم الله الرحمن الرحيم‏»

مردى به على(ع) گفت: اى امير مؤمنان، براى ما درباره تفسير« بسم الله الرحمن الرحيم‏» سخن بگو.

حضرت فرمود: براستى وقتى لفظ «الله‏»به زبان آوردى، بزرگترين نام از نامهاى خداوند را گفتى. آن نامى است كه جز خدا بر كسى روا نيست و هيچ آفريده‏اى بدان نام ناميده نشده است.

مرد گفت: تفسير«الله‏» چيست؟

فرمود: همان كسى است كه همه آفريده‏ها هنگام سختى و نياز و قطع اميد از غير او به سوى او واله و شيدا مى‏شوند. اين بدان سبب است كه هر طالب رياست و بزرگى، با وجود طغيان و ادعاى بى‏نيازى، هنگام بالا گرفتن حاجت زير دستانش، نمى‏تواند به تمام آنها پاسخ مثبت دهد و حتى خودش نيازهايى پيدا مى‏كند كه قادر به برآوردن آنها نيست.

در اينجاست كه به سوى خدا متوجه مى‏شود، اما وقتى به هدف رسيد، دوباره به شرك خود باز مى‏گردد، مگر قرآن نخوانده‏اى كه مى‏فرمايد:... هرگاه عذاب خدا شامل حال شما گردد و يا ساعت قيامت فرا رسد، آيا غير خدا را مى‏خوانيد؟ خير، فقط او را مى‏خوانيد... (3)

خداوند به بندگانش فرموده: اى محتاجان رحمت من، براستى ذلت‏بندگى و نياز را در هر حال با شما همراه ساختم، پس در هر كارى كه شروع مى‏كنيد و اميد داريد كه به انجام رسد، به سوى من سر تعظيم فرود آريد و باور كنيد كه اگر من بخواهم به شما چيزى ببخشم، هيچ كس نمى‏تواند بازم دارد، و اگر بخواهم چيزى را از شما باز دارم، هيچ كس نمى‏تواند به شما ببخشد. بدين جهت، من سزاوارترين كسى هستم كه به آستانش گدايى و تضرع و زارى مى‏كنند. پس در آغاز و شروع هر كارى، چه كوچك و چه بزرگ، بگوييد:« بسم الله الرحمن الرحيم‏» كه در واقع گفته‏ايد: در اين كار، از خدا يارى مى‏طلبم، خدايى كه پرستش و بندگى غير او جايز نيست، خدايى كه فريادرس است و هر وقت‏به درگاهش دادخواهى شود، پاسخگوست. پروردگارى كه‏«رحمان‏» است چون با توسعه روزى بر ما رحمت‏خود را شامل حالمان كرده است.

[لطفت‏به كدام ذره پيوست دمى كان ذره به از هزار خورشيد نشد؟]

در دنيا و آخرت بر ما« رحيم‏» است. خدا دين را بر ما سبك ساخته و آسان گرفته و با جدايى ما از دشمنانش بر ما رحمت آورده است. از رسول خدا شنيدم كه مى‏فرمود: اگر كارى سبب اندوه كسى شود و با اخلاص بسم الله الرحمن الرحيم بگويد، دو فايده برايش دارد: يا به نياز دنيوى خود مى‏رسد و يا بدانچه خدا برايش فراهم كرده، خواهد رسيد، كه البته آنچه نزد خداست‏براى مؤمنان بهتر و پايدارتر است. (4)

امام على(ع) روزى اين حديث را از پيامبر اكرم(ص) نقل كرد: كل امر ذى بال لم يذكر فيه اسم الله فهو ابتر.

هر كار مهم كه بى‏نام خدا آغاز شود، به انجام نمى‏رسد. آنگاه فرمود: انسان هر كارى را كه مى‏خواهد انجام دهد، بايد «بسم الله‏» بگويد، يعنى اين كار را با نام خدا شروع مى‏كنم، و هر عملى كه با نام خدا شروع مى‏شود، خجسته و مبارك است.

عبد الله بن يحيى، كه يكى از دوستان اميرمؤمنان است، خدمت آن حضرت رسيد بى‏آنكه‏« بسم الله‏» بگويد، روى تختى، كه در گوشه‏اى بود، نشست: ناگهان تعادل خود را از دست داد، نقش بر زمين شد و سرش شكست. حضرت دست مباركش را بر سر عبد الله كشيد و زخم التيام يافت. سپس فرمود: مگر نمى‏دانى پيامبر از سوى خدا برايم روايت كرد هر كارى كه بدون نام خدا شروع شود، فرجام نخواهد داشت. عبد الله شرمنده و خجلت زده عرض كرد: پدر و مادرم دايت‏باد، مى‏دانم، از اين پس، «بسم الله‏» را در آغاز كارها ترك نخواهم كرد. حضرت فرمود: در اين صورت، بهره‏مند و سعادتمند خواهى شد.

امام صادق(ع) پس از نقل اين ماجرا مى‏فرمايد: چه بسيار اتفاق مى‏افتد كه بعضى از شيعيان ما در آغاز كارشان‏«بسم الله‏» نمى‏گويند و خداوند ايشان را دچار ناراحتى مى‏كند تا دريابند و بيدار گردند و در ضمن، اين خطا نيز از نامه كردارشان پاك شود (5)

-راه راست كدام است؟

در سوره حمد مى‏خوانيم: «اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم...» امام على(ع) كه حقيقت صراط مستقيم است مى‏فرمايد:

يعنى خدايا، ما را به راه كسانى هدايت كن كه به ايشان نعمت توفيق دين و پيروى از خودت عطا فرموده‏اى، نه راه آنان كه نعمت مال و سلامتى به ايشان دادى، زيرا بسا مى شود كسانى كه از نعمت مال و سلامتى برخوردارند يا كافرند يا فاسق.

آنگاه در مورد كسانى كه هدايت‏شده‏اند، مى‏فرمايد:

و آنان كسانى هستند كه خدا درباره ايشان فرمود: و كسى كه از خدا و پيامبر پيروى كند،(در روز قيامت) همنشين كسانى خواهد بود كه خدا نعمت‏خود را بر آنان تمام كرده است.( يعنى) پيامبران و صديقان و شهدا و صالحان و آنها دوستان خوبى( براى او)هستند (6)

امام در تفسير صراط مستقيم همچنين مى‏فرمايد:

ادم لنا توفيقك الذى اطعناك به فى ماضى ايامنا حتى نطيعك كذلك فى مستقبل اعمارنا.

خداوندا، همان طور كه درگذشته توفيقات خود را شامل حال ما كردى و به بركت آن فرمانهايت را اطاعت كرديم، همين طور به ما توفيق بده تا بقيه عمرمان را نيز در راه اطاعت تو به سر بريم (7) . و مى‏دانيم كه اطاعت‏خدا بدون ولايت‏خسرانى است‏بزرگ.

اى على، هر كس كه ندارد به جهان مهر تو در دل حقا كه بود طاعت او ضايع و باطل (8)

-معنى وحدت حق:
قرآن مى‏فرمايد« قل هو الله احد» بگو خدا يكى است.

امام(ع) مى‏فرمايد: مقصود از اين‏« يكى بودن‏» نه اين است كه دو تا نيست ، بلكه به اين معنا است كه دوم براى او فرض نمى‏شود.( چون خدا بى‏حد و بى‏نهايت است)

«الاحد بلا تاويل عدد»، او يك است ولى نه يك عددى، يعنى وحدت حق، وحدت عددى نيست. (9)

«كلى مسمى بالوحد- غيره قليل‏»، هر چيزى كه متصف به‏« يكى بودن‏» شود، كم است، جز خدا، او با اينكه يكى است، به كمى وصف نمى‏شود (10) (چون بى‏نهايت است).

«لا يشمل بحد و لا يحسب بعد» هيچ حد و اندازه‏اى او را در برنمى‏گيرد و با شمارش به حساب نمى‏آيد (11)

استاد مطهرى مى‏نويسد: اين مساله كه وحدت حق وحدت عددى نيست، از انديشه‏هاى بكر و بسيار عالى اسلامى است. در هيچ مكتب فكرى ديگر سابقه ندارد. خود فلاسفه اسلامى تدريجا بر اثر تدبر در متون اسلامى، بالخصوص كلمات على(ع)، به عمق اين انديشه پى بردند و آن را رسما در فلسفه الهى وارد كردند. در كلمات قدما از حكماى اسلامى از قبيل فارابى و بوعلى، اثرى از اين انديشه لطيف ديده نمى‏شود. حكماى متاخر كه اين انديشه را وارد فلسفه خود كردند، نام اين نوع وحدت را« وحدت حقه حقيقيه‏» اصطلاح كردند. (12)

- اول و آخر، ظاهر و باطن

در قرآن مى‏خوانيم:«هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن...»(حديد،آيه 3)

امام(ع) مى‏فرمايد: سپاس خداى را كه هيچ حال و صفتى از او بر حال و صفتى ديگر پيشى ندارد تا اول بودنش مقدم بر آخر بودنش و ظاهر بودنش مقدم بر باطن بودنش باشد.

...هر پيدايى جز او فقط پيداست و ديگر پنهان نيست و هر پنهانى جز او فقط پنهان است و ديگر پيدا نيست. اوست كه در عين پيدا بودن پنهان است و در عين پنهان بودن پيداست. (13)

در جاى ديگر مى‏فرمايد: زمانها او را همراهى نمى‏كند و اسباب و ابزارها يارى‏اش نمى‏دهند. هستى او بر زمانها و وجود او بر نيستى و ازليت او بر هر آغازى تقدم دارد. (14)

استاد مطهرى در توضيح مطلب مى‏نويسد: تقدم ذات حق بر زمان و بر هر نيستى و بر هر آغاز و ابتدايى، يكى از لطيفترين انديشه‏هاى حكمت الهى است و معنى ازليت‏حق فقط اين نيست كه او هميشه بوده است، شك نيست كه هميشه بوده است، اما هميشه بودن يعنى زمانى نبوده كه او نبوده است ازليت‏حق فوق هميشه بوده است زيرا هميشه بودن مستلزم فرض زمان است، ذات حق علاوه بر اينكه با همه زمانها بوده است، بر همه چيز حتى بر زمان تقدم دارد و اين است معنى ازليت او. از اينجا معلوم مى‏شود كه تقدم او نوعى ديگر غير از تقدم زمانى است.

حضرت على(ع) مى‏فرمايد:... از حواس پنهان است و دست‏حواس به دامن كبريايى‏اش نمى‏رسد و در عين حال هويداست و هيچ چيزى نمى‏تواند مانع و حاجب و پرده وجودش شود.(خطبه 150) يعنى او هم پيداست و هم پنهان است. او در ذات خود پيداست، اما از حواس انسان پنهان است. پنهانى او از حواس انسان از ناحيه محدوديت‏حواس است نه از ناحيه ذات او. (15)

عيب از ماست اگر دوست زما مستور است ديده بگشاى كه بينى همه عالم طور است (16) هر كجا پا بنهى حسن وى آنجا پيداست هر كجا سر بنهى سجده گه آن زيباست (17)

شب زنده‏دارى، تلاوت قرآن و غمى عارفانه

قرآن مى‏فرمايد:

«قم الليل الا قليلا، نصفه او انقص منه قليلا، اوزد عليه و رتل القرآن ترتيلا»(مزمل آيات 2-4)

شب را به نماز و طاعت‏خدا برخيز، مگر اندكى كه نصف يا كمتر از آن باشد يا چيزى بر آن بيفزا و با توجه كامل به تلاوت آيات قرآن بپرداز...

امام(ع) در وصف متقين و مردان خدا مى‏فرمايد:

اما شبها، پاهاى خود را براى عبادت جفت مى‏كنند،(بر پاى مى‏ايستند)،آيات قرآن را به آرامى و شمرده شمرده تلاوت مى‏كنند، در اثر دقت در آن آيات غمى عارفانه در دل خود ايجاد مى‏كنند و بدين وسيله، داروى دردهاى خويش را مى‏يابند، هرچه از زبان قرآن مى‏شنوند، يا به چشم خويش مى‏بينند. هرگاه به آيه‏اى از آيات رحمت مى‏رسند، بدان طمع مى‏ورزند و قلبشان از شوق سرشار مى‏شود، چنان مى‏نمايد كه برابر چشم آنهاست، و چون به آيه‏اى از آيات خشم الهى مى‏رسند، بدان گوش فرا مى‏دهند و مانند اين است كه آهنگ بالا و پايين رفتن شعله‏هاى جهنم را با گوش خويش مى‏شنوند. (18)

عدالت

خداوند در قرآن مى‏فرمايد:

«اعدلوا هو اقرب للتقوى...»

عدالت پيشه سازيد كه آن به تقوا نزديكتر است(و اساس تقوا، پرهيزكارى است.(مائده، آيه 8)

امام(ع) كه، مجسمه عدالت و تقوا است در پاسخ به آن دسته از سياست‏بازانى كه براى پيشبرد به اصطلاح اهداف و مصالح خواستار تبعيض و كنار گذاشتن موقتى عدالت‏بودند، فرمود:

از من مى‏خواهيد با تبعيض و ستمگرى، پيروزى را به دست آورم؟ از من مى‏خواهيد عدالت را به خاطر سياست و رهبرى قربانى كنم؟ خير، سوگند به ذات خدا كه تا دنيا، دنياست چنين كارى نخواهم كرد و گرد چنين كارى نخواهم گشت. من و تبعيض؟! من و زير پا گذاشتن عدالت؟! اگر همه اين اموال عمومى كه در اختيار من است، مال مشخصى من و حاصل تلاش خودم بود، براى تقسيم ميان مردم هرگز تبعيض روا نمى‏داشتم. چه رسد به آنكه مال مال خداست و من امانت‏دار اويم. (19)

آن حضرت برقرارى عدالت را يكى از دلايل قبول خلافت ظاهرى خويش عنوان كرد و فرمود: اگر آن اجتماع بزرگ و قيام حجت و بسته شدن راه عذر بر من نبود و اگر خداوند از دانشمندان پيمان نگرفته بود كه در برابر پرخورى و گرسنگى ستمديده ساكت ننشينند و دست روى دست نگذارند، همانا لگام خلافت را روى شانه‏اش مى‏انداختم و مانند روز اول كنار مى‏نشستم. (20)

- كيفر دشمنان اهل بيت

در قرآن كريم مى‏خوانيم: آيا نديدى حال مردمى را كه نعمت‏خدا را به كفر تبديل كردند و خود و قوم خويش را به ديار هلاكت‏سپردند؟ به دوزخ، كه بدترين جايگاه است، دچار گشتند.

«ابراهيم، آيات 28 و 29»

امام(ع) مى‏فرمايد: چه شوم و پليدند آنان كه سنت و روش پيامبر خدا را دگرگون ساختند و از وصيت وى سر برتافتند. آيا از فرود آمدن عذاب الهى بر خويشتن نمى‏هراسند؟

حضرت سپس آيات ياد شده را خواند و آنگاه چنين ادامه داد:

سوگند به خدا ما همان نعمتى هستيم كه خداوند به بندگان خويش ارزانى كرد و (مردم) به وسيله ما رستگار مى‏شوند. (21)

-وسيله تقرب به خدا

در قرآن كريم مى‏خوانيم: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، پرهيزگارى پيشه سازيد و براى تقرب به خدا وسيله‏اى برگزينيد...(مائده آيه 35)

امام(ع) مى‏فرمايد: من همان وسيله تقرب به خدايم. (22)

آرى، توسل به اهل بيت(ع) در حقيقت توجه به خداست، و چه دورند از حقيقت، آن دسته از منحرفان اهل سنت كه توسل را شرك مى‏دانند در حالى كه شافعى، يكى از بزرگان اهل سنت، مى‏گويد:

آل النبى ذريعتى و هم اليه وسيلتى ارجو بهم اعطى غدا بيد اليمين صحيفتى

يعنى: خاندان پيامبر وسيله و دست آويز من است و آنها سبب تقرب من به رسولخدا(و يا خدا) هستند. اميدوارم فرداى قيامت‏به خاطر آنها نامه كردارم به دست راستم داده شود.

پى‏نوشت ها:
1- خطبه 157.
2-بحار، ج 92، ص 99.
3- انعام، 40.
4- تفسير منسوب به امام حسن عسكرى(ع)
5- سفينه البحار، ج 1، ص 633.
6- الميزان، ج 1، ص 39.
7- تفسير صافى، سوره حمد.
8- حافظ.
9- نهج البلاغه، خطبه 150.
10- همان، خطبه 63.
11- همان، خطبه 184.
12- سيرى در نهج البلاغه، ص 50.
13- نهج البلاغه، خطبه 63.
14- همان، خطبه 184.
15- سيرى در نهج البلاغه ص 51.
16- ديوان امام خمينى، ص 52 و 49.
17- ديوان امام خمينى، ص 52 و 49.
18- نهج البلاغه، خطبه 184.
19- همان، خطبه 126.
20- همان، خطبه 3.
21- تفسير البرهان، ذيل آيات 28 و 29 سوره ابراهيم.
22- تفسير الميزان، ج 5، ص 333.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 7:23 PM  توسط وحید الوندی  | 

هست قرآن زنده مي ماند نبي

هست قرآن رهــــنماي شيــــعيــان هست قرآن، مونس جــــان و روان
اي بــــرادر آيــــه هايش را بــــخوان نــــكته هــــاي نغــــز قـرآن را بدان
اي بــــرادر، خــــانه بــي قرآن چرا؟ اي بــــرادر، درد بــــي درمان چـرا؟
زخــــمها را هــست قرآن مــــرحمي گر بخواني نكته هايــش را دمــــي
اي بــــرادر گــــر شوي هــــمراه مـا مي شوي از كفـر و از نفــــرت جدا
نــــور قــــرآن بــــر دلــــت پيدا شود زشتهـا در مــــنظرت زيـــبا شــــود
گر تو خوانــــي، ايـنچنين، معنا بدان معنـــــي انــــا و اعطينـــا ، بــــدان
ظاهــــر قرآن قرائت هست، دوست باطنش عدل و قضاوت هست، دوست
ظاهــــر قــــرآن تــــمنــــاي وجـــود باطنش تسبيح وتكبيــــر و سجــود
ظاهر قــــرآن نــــماي ايــــزد اسـت باطن قـــرآن صــــداي ايــــزد است
تــــا صـــداي قاريش آيد به گــــوش شوق و احسـان درون آيد به جوش
اي مسلمان هست قـــرآن رهنــــما مي كند حــــق را ز بــــاطل ها جدا
اي مسلــمان قــدر قــرآن را بــــدان تــــا بمــــاني از بـــلاهـا در امــــان
اي مــسلمان گــوش كــن آواز حـق تا بري پــــي بــر رمـــــوز و راز حق
ســر حــق را در كتــاب حــق بخوان تــــا بـــيابي آفــتابــــي در ميــــان
اي مســلمان مــا مسلمان زاده ايم بهــــر قــــرآن مــا علي را داده ايم
اي مســلمــان حــافظ قــرآن تـوئي حافظ اين عهد و ايــن پــيمان توئي
اي مســـلمــــان راه را هــمـوار كـن خــــفتــــگان راه را بــــيــــدار كـــن
اي مسلـــمان نـوبت غوغاي توست وقت، وقــــت غــــرش آواي توست
اي مسلمان عهد و پيمان بسته ايم عهد، ما با نور قــــرآن بــــسته ايــم
نــــور قــــرآن رهنــــمــــاي راه مـــا مي نمــــايـاند بــــه انــــسان راه را
خلــــوت شبــهاي ما را همدم است بــــرتــــريــــن معجــــزات آدم است
هست قــــرآن ، زنــده مي ماند نبي ذوالــــفقــــارت كــــو، يا مولا علـي؟

 

عترت و قرآن

با تو گر خواهــي سخــن گويد خـدا، قــرآن بــخــوان تــــا شـــود روح تـو با حق آشنا، قرآن بخوان
(رتــــل القــرآن تــــرتــيــلا) نــــداي رحــمـت اســت مي دهد قرآن به جان و دل صفا، قرآن بخوان
اي بــشيــــر، يـــاد خــــدا، آرامــش دل مــي دهــــد دردمــنــــدان را بــود قــرآن دوا، قــرآن بخوان
گفت پيغمبر كه بي دين است، هر كس بي حياست تــــا شـــود روح تــو پابــند حيــا، قـرآن بخوان
دامــهــا گستــرده شــيطــان، در مــسيــر عمــر تــو تــــا كه ايمن باشي از اين دامها، قرآن بخوان
اي كــــه روحــت سخــت پـــايــبــنــد دنــيــــا شــده مي كــند قــرآن تــو را از غم رها، قرآن بخوان
عـــتــرت احــمــــد ز قــرآنــش نــمــي گــردد جــــدا تــــا بيــابي معنــي ايــن نكته را، قرآن بخوان
هــســت قــرآن صــامت و قــرآن نـاطق عترت است تــــا ندانــي اين دو را از هم جدا، قرآن بخوان
نــسخــه قــرآن بــه دستــــورالــعــمــل دارد نــيــــاز تــــا كــه بشناسي طبيبت را دلا، قرآن بخوان
وادي طــور اســت ايــن قــرآن و مــيــعــاد حــضـــور با تو گر خواهي سخن گويد خدا، قـرآن بخوان
مي برد خسران ز قرآن، هر كه دشمن با علي است مــومنيينش را بــود قــرآن شفــا، قرآن بخوان
بــــا زبــــان حــال، زيــنــب گفــت بــا رأس حــسيـن خصم خـواند خارجي ما را اخي، قــرآن بخوان
چــــون بــــود قــرآن (حســان) بــرنامــه عمــر بشــر تــــا كــه تــــوفيق يــــابي بيــــا، قـرآن بخوان

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 7:13 PM  توسط وحید الوندی  | 
فصل اوّل
مقدمه
کلام در زبان عرب از بيست و هشت حرف تشکيل مى شود . و براى پيدا کردن مخرج هر يک از آنها بايد آن حرف را ساکن نموده و يک همزه مفتوحه بر سر آن بگذاريم مثلاً ب و ت را ميگوئيم أب و أت با اين عمل مخرج ب و ت معلوم مى شود . اين بيست و هشت حرف از چهار موضع و هفده محل خارج مى گردند :
موضع اول : حَلق که داراى سه محل و شش حرف ميباشد .
موضع دوم : زبان که داراى دو محل و دو حرف ميباشد .
موضع سوم : دهان که داراى هشت محل و شانزده حرف ميباشد .
موضع چهارم : لب که داراى چهار محل و چهار حرف ميباشد .
اينک شرح آنها : گفتيم حلق داراى سه محل ميباشد . از انتهاى حلق شروع کنيم .
اوّل محل هـ و ء و در وسط حلق محل ح و ع و نزديک به دهان محل خ و غ مى باشد . و براى آنکه بيشتر در ذهن بماند به اين شعر توجه فرمائيد :
حرف حلقى شش بود اى نور عين
ها و همزه حا و عين و خا و غين
موضع دوم : زبان کوچک که مخرج ق ـ ک ميباشد .
موضع سوم : دهان را گفتيم که داراى هشت محل و شانزده حرف ميباشد .
محل اوّل : ( ج ـ ش ـ ى ) اين سه حرف را شجرى گويند چون در موقع تلفظ دهان باز مى شود .
محل دوم : (ض) براى اداء حرف ضاد بايد تمام طول کنار زبان بطور طبيعى به کنار دندانهاى پهلو تماس گيرد .
محل سوم : (ل) براى اداء لام تمام سر زبان با پشت لثه بالا تماس مى گيرد .
محل چهارم : (ن) براى اداء نون هم تمام سر زبان با پشت دندانها و لثه بالا تماس ميگيرد .
محل پنجم : (ر) براى اداء حرف (راء) تمام سر زبان با پشت لثه بالا بطورى که نچسبد بلکه با آن مماس قرار گيرد .
محل ششم : (ز ، س ، ص) براى اداء اين سه حرف از سر زبان با پشت دندانهاى ثناياى بالا ولى نمى چسبد .
محل هفتم : (ث ، ذ ، ظ) باز هم از سر زبان با پشت دندانهاى بالا ولى نمى چسبد.
محل هشتم : ( ت، د ، ط ) كه اين سه حرف هم از پهناى سر زبان با پشت دندانهاى بالا اداء مى شود.
موضع چهارم : موضع لب ميباشد و آن داراى چهار محل و چهار حرف ميباشد .
محل اول : (ف) که مخرج آن از تيزى دندانهاى ثناياى بالا با شکم لب زيرين مى باشد .
محل دوم : (ب) مخرج آن ترى هر دو لب هنگامى که بر روى هم گذارده شوند مى باشد .
محل سوم : (م) و مخرج آن خشکى هر دو لب هنگامى که بر روى هم گذارده مى شوند.
محل چهارم (و) مخرج آن از ميان دو لب ولى بهم نخورد .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 7:8 PM  توسط وحید الوندی  | 

مقدمه

به راستی زمانی که بشر تصور می‌کرد زمین مسطح است و سنگینی آن روی شاخ گاو قرار دارد، گاو نیز پشت ماهی واقع شده است، آیا تعجب نداشت اگر کسی ادعا می‌کرد که ماه و خورشید و ستارگان در فلک بی انتها شناورند؟ بلی ، در چهارده قرن پیش در قرآن آمده است "زمین و آسمانها را روی ستونی که دیده نمی‌شود خلق فرموده و آن ستون ، جاذبه است که در بین کرات با همه دوری و بعد مسافت برقرار می‌باشد".

در قرن 16 تا 17 یعنی دوران زندگی گالیله دانشمند معروف ایتالیایی که ادعا می‌کرد، زمین گرد است و به دور محور خود می‌چرخد، مردم آنقدر تعجب کردند که او را دیوانه خواندند. کشیشان که این ادعا را بر هم زننده دستگاه خود می‌شمردند، دستور توقیف و مرگ او را دادند. او نیز از ترس مرگ از گفته خود باز گشت. غافل از اینکه در ده قرن پیش از او ، در قرآن بوضوح آمده است "همه این کرات در افلاک شناورند."



 




علاوه بر اشاره به حرکت وضعی و انتقالی زمین در آیه‌های مختلف ، حرکات خفیف زمین نیز در قرآن بخوبی تشریح شده است. خداوند متعادل در قرآن کریم می‌فرماید: "کوهها را می‌بینی و تصور کنی که ساکن هستند، حال اینکه آنها مانند ابر حرکت می‌کنند". امروزه این مطلب با کشف حرکات مختلف زمین بخوبی روشن شده است. سواحل شمالی اروپا یعنی آلمان و هلند به تدریج زیر آب می‌رود و سواحل جنوب فرانسه رو به خشک شدن است. یعنی قاره اروپا حرکت تدریجی نوسانی دارد. درباره ماه و خورشید نیز آمده است "خورشید در فضا نور افشانی می‌کند، ولی ماه از خود نوری ندارد و نورش منعکسه است". این است اعجاز قرآن که درباره خلقت زمین ، آسمان ، آدمیان ، حیوان و گیاه نظرات دقیق و صریحی ابراز داشته و در تمامی موارد راه زندگی و هدایت بشر را مشخص کرده است.

هدایت الهی در اجرام آسمانی

کلیه ستارگانی که از لحاظ تعداد ، عظمت ، فاصله ، نور و حرارت چشمها را خیره کرده و اعجاب دانش پژوهان جهان را بر انگیخته و این نظامهای بدیع کهکشانی را پدید آورده است، همه و همه مربوط به آسمان و فضای نزدیک است. اما در فضای دور چه خبر است؟ آن فضا چه وسعت و عظمتی دارد؟ و چه رازها و موجوداتی در آن وجود است، هنوز مجهول است و این موضوع حاکی از عظمت فوق‌العاده و شگرف جهان هستی است. قرآن این حقیقت را با این آیات بیان کرده است:


آیه 6 سوره صافات: ما آسمان نزدیک را به زینت ستارگان آراسته‌ایم.


آیه 67 سوره ملک: ما آسمان نزدیک را به وجود چراغهایی زینت بخشیده‌ایم.

قرآن مجید که ترجمان فطرت و عقل است، در زمانی که بشر در قعر جهالت بود، در اوج فصاحت و بلاغت ، پرده از اسرار پدیده‌های طبیعی برداشته و در ضمن آنها در موارد بسیاری به حرکت خورشید و ماه و کیفیت اجرام آسمانی تصریح می‌کند، از جمله: "خداوند خورشید و ماه را مسخر گردانید و هر یک تا زمان معینی به گردش خود ادامه می‌دهند." (رعد ، فاطر ، زمر ، لقمان)

"خورشید و ماه هر یک در مداری شناور می‌باشند." (یس آیه 40)

"خداوند خورشید و ماه را در حالی که هر یک در حال حرکت هستند، به نفع شما مقهور و مسخر گردانیده است." (ابراهیم آیه 33)

قیامت از دید قرآن

"و اذا نفخ فی الصور نفخه واحده" (الحاقه - 13) و آنگاه که در صور دمیده شود، دمیدنی واحد ، این دمیدن در "صور" هر چه باشد، در حقیقت صدور فرمان شروع انفجار است.

"و حملت الارض و الجبال فدکتاد که واحده" (الحاقه - 14) و زمین از جا کنده شود کوهها در هم کوفته شوند، کوفتنی واحد.

"فیومئذ وقعت الواقعه" (الحاقه - 15) پس در چنین زمانی است که واقعه (صیحه بزرگ) اتفاق می‌افتد.

"انشقت السما فهی یومئذ واهیه" (الحاقه - 16) و آسمان از هم پاشیده شود که چنین هنگامی آسمان سست می باشد.

"یوم ترجف الارض و الجبال و کانت الجبال کثیبا مهیلا" (مزمل - 14) هنگامی که زمین وکوهها به شدت بلرزند و کوهها چون توده هایی از گرد و غبار پراکنده شوند.

"فاذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس و القمر" (قیامه = 9،8،7) تا گاهی که چشمها از نور شدید خیره بشوند ماه بگیرد و خورشید و ماه جمع کرده شوند (خورشید و ماههای زیادی داریم، مراد همه اجرام سماوی است، خورشید و ماه به عنوان نمونه به اینها اشاره رفته است، به معنی جمع شدن همه اجرام عالم است. زیرا خورشید و ماه دو جرم استثنایی نیستند.)

"واذا الارض مدت والقت ما فیها و تخلت" (انشاق - 3 ، 4) یعنی: هنگامی که زمین ، آنچه را که در بر دارد افکند و زمین فشرده کنونی به اطراف گسترده شود. کره زمین خرد و از هم پاشیده و بصورت گرد و غبار (اتمهای پراکنده) در خواهد آمد.

"در قرآن تاکید می شود که ساعت ، یعنی حادثه نابودی جهان ، یک امر ناگهانی است و به هیچ وجه برای انسان قابل پیش بینی نیست، این مطلب از بسیاری از آیات استنباط می گردد، از جمله آیه 187 سوره اعراف: "یسئلوک عن الساعه ایان مرسیهخا - قل انما علمها عند ربی لایجلیها لوقتها الا هو - ثقلت فی السموات والارض - لاتاتیکم الا بغته ..." (اعراف - 187)

قیامت یک حادثه وعده داده شده از جانب خداست و وعده خدا حق است، زمان وقوع قیامت را تنها خدا می‌داند (...لایجلها لوقتها الا هو...) و هر لحظه ممکن است اتفاق بیفتد (تکاد السموات یتفطرن من فوقهن ...) با توجه به ناگهانی بودن قیامت ، انسان در هیچ لحظه‌ای از زمان نمی‌تواند نسبت به عدم وقوع آن مطمئن باشد. محل وقوع این حادثه کجاست و از کجا آغاز خواهد شد؟ این سؤالی است که برای پاسخ دادن به آن باید در آیات زیر به دقت تأمل کرد:


"بل الساعه موعد هم و الساعه ادهی و امر" (القمر - 46)
"والیوم الموعد" (بروج - 2)
"بل لهم لن یجدوا من دونه موئلا" (الکهف - 57)"
"حتی اذا راواما یوعدون فسیعلمون من اضعف ناصرا و اقل عددا" (جن - 24)
"قل ان ادری اقریب ما توعدون ام یجعل له ربی امدا" (جن - 25)
"فذرهم یخوضوا و یلعبوا حتی یلاقوا یومهم الذی یوعدون" (معارج - 42)
"خاشعه ابصارهم یرهقهم ذله ذلک الیوم یوعدون" (معارج - 44)
"انما توعدون لصادق" (ذاریات - 5)

از آیات فوق معلوم می‌گردد که ساعت (قیامت) در این آیات با کلماتی همچون: موعود - موعد - مایوعدون - ماتدعدون و از این قبیل مشخص گردیده است، به عبارت دیگر ، منظور از "موعد" در آیات فوق همان "ساعت" است، یعنی حادثه قیامت. حال به آیه زیر دقت می‌کنیم:


"و فی اسما رزقکم و ما تدعدون" (الذاریات - 22)
و روزی شما و آنچه که وعده داده می‌شوید در آسمان است.
اکنون رجوع می کنیم به آیه 187 سوره اعراف "... ثقلت فی السموات و الارض ..."
"وجود و حضور قیامت در همه جا سنگینی می‌کند، در آسمانها و زمین ، یعنی در درون هر اتمی و هر کهکشانی".

پس حادثه "ساعت" به مکان بخصوصی تعلق ندارد، بلکه همزمان در همه جای جهان آغاز می‌گردد و در لحظه‌ای هر هفت آسمان را نابود می‌کند. زمان حادثه بسیار کوتاه است، به نحوی که شاید از یک چشم بر هم زدن هم کوتاهتر باشد:


"... و ما امر الساعه الا کلمح البصرا و هو اقرب..." (نحل - 77)
و ماجرای قیامت نیست مگر به اندازه چشم بر هم زدن و یا کوتاهتر از آن ...
"ما خلق الله السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمی" (روم - 8)
"فاذا النجوم طمست. و اذا السما فرجت و اذا الجبال نسفت" (مرسلات - 8 - 10) پس هنگامی که ستارگان بی نور و محو شوند و آسمان شکافته شود و کوهها برافکنده شوند ... .
"اذا الشمس کورت" (تکویر - 1) هنگامی که خورشید بی نور شود.
"و اذا النجوم انکدرت" (تکویر - 2) هنگامی که ستارگان تیره شوند.
"و اذا الجبال سیرت" (تکویر - 3) گاهی که کوهها رانده شوند.
و اذا البحارز سجرت" (تکویر - 6) گاهی که دریاها بهم آمیزند.
"واذا السما کشطت" (تکویر - 11) گاهی که آسمانها بر کنده شود.
"اذا السما انفطرت و اذا لکواکب انتثرت و اذا البحار فجرت" (انفطار - 3 - 1) یعنی: هنگامی که آسمان شکافته شود و ستارگان از هم بپاشند و دریاها بهم ریزند.



img/daneshnameh_up/5/5e/origins.jpg




"واذا السما انشقت" گاهی که آسمان بشکافت.
"و اذنت لربها و حقت" و فرمانبردار برای پروردگار خویش و سزاوار شد.
"یوم تمور السما مورا و تسیر الجبال سیرا" (طور - 9 و10) هنگامی که آسمان بخزد و کوهها به حرکت در آیند.
"و السموات مطویات بیمینه" (زمر - 67) وآسمانها پیچیده اند به دستش.
"کلشی هالک الاوجهه" (قصص - 88): هر چیزی نابود است جز رویش.


"یوم تکون السما کالمهل و تکون الجبال کالعهن" (معارج - 9 و 8) یعنی روزی که گردد آسمان چون روغن گداخته و گردند کوهها چون پشم.


"فارتقب یوم تاتی السما بدخان مبین" (دخان - 9) یعنی: پس چشم به راه روزی باش که آسمان به دودی آشکار تبدیل شود.


"بدیع السموات والارض قضی امرا فاتما بقول له کن فیکون" (بقره - 117) یعنی: پدید آرنده آسمانها و زمین و هرگاه بگذارند امری را جز این نیست که گویدش بشو پس بشود.

"ثم استوی الی السما و هی دخان لها و للارض اتینا طوعا اوکرها قالتا اتینا طامعین" سپس خداوند به آسمان پرداخت و آسمان همچون توده دودی بود و به آسمان و زمین فرمان داد که خواه و ناخواه بحرکت آیید، آسمان و زمین پذیرفتند. نکته آنکه ، آیات "بدیع السموات و الارض ..." و "ثم استوی الی السما و هی دخان ..." در مورد آفرینش جهان فعلی می‌باشد. ظاهرا چنین تخریب سریع و عظیمی نمی‌تواند باشد مگر طی یک انفجار وحشتناک اتمی که ظرف مدت بسیار کوتاهی ، همه اتمهای جهان را که واحد ساختمانی ماده هستند، از درون بشکافد و به انرژی خالص تبدیل کند و دیگر هیچ اثری از ماده باقی نگذارد به جز آنچه خدا خواهد، در این شرایط همه جا را نور و حرارت فرا خواهد گرفت:


"فاذا انشقت السما فکانت ورده کالدهان" (الرحمن - 37)
تا هنگامی که آسمان شکافته شود و همچون روغن گداخته ، گلی رنگ گردد.
"قل لکم میعاد یوم لاتساتخرون عنه ساعه و لا تستقدمون" ... حال به بعضی آیات دیگر توجه می نمائیم:

اذا وقعت الواقعه - خافضه رافعه. اذا رجت الارض رجا و بست الجبال بسا فکانت هبا منبثا" (واقعه - 6،5،4،3،1) هنگامی که آن واقعه (حادثه) اتفاق بیفتد، آن حادثه ، بالا برنده فرو آورنده و هنگامی که زمین به شدت بلرزد و کوهها روان شوند، روان شدنی و به گرد و غباری پراکنده تبدیل شوند.

سخن بزرگان

استاد سید عبدالعزیز بلادی می‌فرمایند: "یوم نطوی السما کطی السجل للکتب کما بدانا اول خلق نعیده ، وعدا علینا انا کنا فاعلین" (انبیاء - 104) هنگامی که آسمان را مانند پیچیدن طومار نامه‌ای در هم پیچیم، آن را به همان نحو که اول بار آفریدیم (خلقت این جهان یعنی "دنیا" منظور است)، مجددا اعاده خواهیم کرد. این امر وعده ماست و ما انجام دهنده وعده هستیم، آیه فوق به دو نکته جالب توجه اشاره می‌کند. اول اینکه جهان جدید (آخرت) به همان نحو و طی همان مراحلی که جهان فعلی (دنیا) آفریده شده ساخته خواهد شد. و دوم اینکه قبل از خلقت جهان جدید بایستی جهان ، کنونی در هم پیچیده و منقبض گردد و ...)

استاد شهید مرتضی مطهری در یکی از آثارشان درباره سرانجام جهان می‌فرمایند: "تمامی عالم بسوی انهدام و خرابی می‌رود و همه چیز نابور می‌شود و بار دیگر جهان نوسازی می‌شود و تولدی دیگر می‌یابد و با قوانین و نظامات دیگر که با قوانین ونظامات فعلی جهان تفاوتهای اساسی دارد، ادامه می‌یابد و ..."

پاره‌ای از سخنان معصومین علیه‌السلام درباره سرانجام جهان ماده

"حضرت علی علیه‌السلام در نهج البلاغه در فصلی مربوط به آفرینش اشیاء ، متعرض این واقعیت شده! می‌فرمایند:"لم یخلق الاشیا من اصول ازلیه و لا اوائل ابدیه بل خلق ما خلق فاقام حده وصور ما صور فاحسن صورته ، یعنی نیافرید اشیا را از اصول و اولیات ازلی ابدی بلکه آفرید آنچه را که پدید آورد (ماده اشیا را) و حدود و تعنیات آنها را از یکدیگر متمایز نمود و صورت بندی نمود آنچه را که صورتی می‌پذیرفت و نیکو نمود صورت آنها را ... . حضرت علی علیه‌السلام "نفی ازلیت ، ماده می‌نماید ضمنا به نفی "ابدیت" آن هم تصریح می‌فرماید، زیرا آنچه که ازلی نیست ابدی هم نمی‌تواند باشد.

امام علیه‌السلام در دعای جوشن کبیر هم به نفی ازلیت ماده اشاره فرموده است، در آنجا که می‌فرماید: "یا من خلق الاشیا من العدم". یعنی ای کسی که پدیده‌ها را از عدم آفریدی." در یکی از دعاهای ملحقات صحیفه سجادیه (از حضرت امام زین العابدین علیه‌السلام) که معروف به دعای روز جمعه است چنین آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم ، الحمدالله الاول قبل الانشا والاحیا و الاخر بعد فنا الاشیا ... یعنی ستایش خاص خدائی است که آغاز هستی پیش از پیدایش و زندگی است و پایان پس از فنا اشیاء ... . همچنین در دعای جوشن کبیر ، در مورد نابودی عالم ماده و ابدی بودن خداوند متعال چنین می‌خوانیم: "یا من یبقی و ینفی کل شی" اوست که بماند و فانی شود هر چیز.

حضرت علی علیه‌السلام در نهج البلاغه در خطبه‌ای می‌فرمایند: "بعد از فنا دنیا خداوند تنها می‌گردند و هیچ شیئی همراه او نیست. و همانطور که قبل از خلق عالم تنها بوده ، همانگونه هم بعد از نابودی آن تنهاست، نه زمانی وجود دارد، نه مکانی ، اجلها و زمانها معدوم می‌گردند و سالها و لحظه‌ها ناپدید می‌گردند و هیچ شیئی جز خداوند واحد قهار که برگشت همه امور بسوی اوست، باقی نمی‌ماند. در دعای جوشن کبیر می‌خوانیم:"یا من هوا قبل کل شی یا من هو کل شی" یعنی: اوست قبل از هر چیز و اوست پس از هر چیز.

اگر به سخنان معصومین علیه‌السلام در این راستا به یادگار مانده‌اند، دقت کافی بشود، در می‌یابیم، که کلام ایشان صرفنظر از آنکه موثق و راسخ هستند، حتی همسنگ با نظریه‌های دانش راستین می‌باشند؛ و در ضمن استعمال واژه‌های فنا و مشتقات آن در کلام مبارکشان حاکی از آن است که ، جهان در نهایت به نابودی و نیستی مطلق کشانده می‌شود، نه اینکه ناپدید گردد.

نتیجه

آنچه در مجموع از بعضی آیات قرآنی و پاره‌ای مفاهیم اسلامی می‌توان دریافت کرد، چندین موضوع اساسی زیر می‌باشد: جهان ماده دارای پایانی است، یعنی عمری و سرآمدی معین دارد و روزی بایستی از بین برود؛ آیه قرآنی "... و اجل مسمی"؛ به عبارتی دیگر عالم مادی ازلی ابدی و یا همیشگی نیست. بنابراین نظریه ماتریالیستها را رد می‌نماید. اصل بازگشت (معاد) را در دو بخش ، یکی تحت عنوان اصل بازگشت عالم ماده به همان اصل نخستینش که از آن بوجود آمده و دیگری تحت عنوان اصل بازگشت (رستاخیر) انسانها.

اصل بازگشت عالم ماده ، با تمام وجود صورت می‌گیرد، بدین معنی تمامی جهان ماده و اجزایش جملگی نابود می‌شوند؛ بعضی از افراد چنین گمان کرده‌اند که ویرانی و ریزش اجرام ، تنها شامل قسمتهایی از جهان می‌شود، ولی قسمتهای دیگر جهان باقی می‌مانند و یا تغییراتی اندک در آنها پدیدار می‌شود؛ در حالی که چنین نیست، کل جهان و اجزایش و منجمله سیاره زمین ، دچار فرو ریختگی و ویرانی و در نهایت دچار نابودی کامل قرار می‌گیرند و آثاری از جهان حتی باقی نمی‌ماند.



تصویر




اصل پیدایش نخستین جهان ، گاز سوزان و یا ذرات اولیه در شکل گرد پراکنده نبوده‌اند، بلکه بایستی پیش از گاز سوزان و گرد پراکنده ، آفرینشهای اولیه دیگری هم وجود داشته باشند که گاز سوزان و گرد پراکنده ، از آنها حاصل آمده‌اند باشند. آفرینش آغازین جهان ، دو عالم امر (خلا فیزیک و میدان واحد گرانشی) ، به عنوان "پیش ماده سازنده عالم" بوده‌اند، که بطور کن فیکون (بشو پس می‌شود) از طرف خداوند علیم و قادر مطلق صورت گرفته است؛ (و گاز سوزان و یا گرد پراکنده ، از این پیش ماده سازنده عالم هستی بعدا بوجود آمده‌اند.).

حال ، جهان در هنگام ویرانی بایستی به همان اصل آغازینش یعنی دو عالم امر (میدان واحد گرانشی و خلا فیزیکی) تبدیل گردد و این دو عالم امر هم عکس حالت (کن فیکون) ، (نابود شود پس میشود) به نیستی مطلق مبدل می‌گردند. لذا دریافت کردیم که جهان به همان اصل اولیه خویش گام به گام رجعت می‌کند، بنابراین ، طبق مفاهیم بلند اسلامی ، معاد ، یعنی بازگشت اشیاء با تمام وجودشان ، به چیزی که از آن بوجود آمده‌اند. حال ، آیه فوق را یکبار دیگر مطالعه نمائیم و درباره آن بیاندیشیم؛ "یوم نطوی السما کطی ...".

عالم برزخ ، از جنبش جهان فعلی (ماده ، انرژی) نیست؛ بنابراین هنگام ویرانی و نابودی کامل جهان کنونی ، عالم برزخ ، همچنان تا روز قیامت انسانها باقی خواهد ماند، افزون آنکه طبق مفاهیم ناب اسلام محمدی صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله ‌و سلم پس از مرگ انسانها ، ارواح در عالم برزخ مستقر می‌گردند. خداوند در آیه‌ای در قرآن می‌فرمایند؛ "و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون" (کومنو - 100) یعنی؛ و از پشت سر آنان است، برزخی ، تا روزی که برانگیخته شوند.
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 6:27 PM  توسط وحید الوندی  | 



ترتیل قرآن با قرائت استاد شهریار پرهیزگار
 

شماره سوره

سوره

جزء اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 الفَاتِحَة 1 99 0:00:49
2 البَقَرة (آیه 69 - 1) 1 2,962 0:25:15
2 البَقَرة (آیه 141 - 70) 1 3,212 0:27:23
2 البَقَرة (آیه 196 - 142) 2 2,999 0:25:34
2 البَقَرة (آیه 245 - 197) 2 2,950 0:25:10
2 البَقَرة (آیه 286 - 246) 3 و 2 3,116 0:26:34
3 آل عِمران (آیه 64 - 1) 3 2,918 0:24:53
3 آل عِمران (آیه 132 - 65) 4 و 3 2,947 0:25:08
3 آل عِمران (آیه 200 - 133) 4 3,158 0:26:56
4 النِساء (آیه 50 - 1) 5 و 4 3,160 0:26:57
4 النِساء (آیه 107 - 51) 5 3,160 0:26:57
4 النِساء (آیه 176 - 108) 6 و 5 3,244 0:27:40
5 المَائِده (آیه 23 - 1) 6 1,935 0:16:30
5 المَائِده (آیه 68 - 24) 6 2,594 0:22:07
5 المَائِده (آیه 120 - 69) 7 و 6 2,695 0:22:59
6 الأنعام (آیه 58 - 1) 7 2,336 0:19:55
6 الأنعام (آیه 110 - 59) 7 2,307 0:19:40
6 الأنعام (آیه 165 - 111) 8 2,657 0:22:39
7 الأعراف (آیه 73 - 1) 8 2,968 0:25:19
7 الأعراف (آیه 150 - 74) 9 و 8 2,951 0:25:10
7 الأعراف (آیه 206 - 151) 9 2,926 0:24:57
8 الأنفال 9 3,287 0:28:00
9 التّوبه (آیه 60 - 1) 10 3,179 0:27:05
9 التّوبه (آیه 129 - 61) 11 و 10 3,219 0:27:25
10 یونس (آیه 50 - 1) 11 2,037 0:17:20
10 یونس (آیه 109 - 51) 11 1,972 0:16:47
11 هود (آیه 57 - 1) 12 و 11 2,369 0:20:10
11 هود (آیه 123 - 58) 12 2,423 0:20:38
12 یوسف (آیه 52 - 1) 12 1,968 0:16:45
12 یوسف (آیه 111 - 53) 13 2,055 0:17:29
13 الرّعد 13 2,077 0:17:41
14 إبراهیم 13 2,082 0:17:43
15 الحجر 14 1,508 0:12:50
16 النّحل (آیه 66 - 1) 14 2,223 0:18:55
16 النّحل (آیه 128 - 67) 14 2,265 0:19:17
17 الإسراء (آیه 49 - 1) 15 1,480 0:12:35
17 الإسراء (آیه 111 - 50) 15 1,973 0:16:47
18 الکهف (آیه 45 - 1) 15 1,740 0:14:48
18 الکهف (آیه 110 - 46) 16 و 15 1,874 0:15:57
19 مریم 16 2,119 0:18:02
20 طه 16 2,762 0:23:32
21 الأنبیاء 17 2,775 0:23:38
22 الحجّ 17 2,855 0:24:19
23 المؤمنون 18 2,707 0:23:03
24 النّور (آیه 34 - 1) 18 1,598 0:13:35
24 النّور (آیه 64 - 35) 18 1,820 0:15:29
25 الفرقان 19 و 18 2,092 0:17:48
26 الشّعراء 19 3,027 0:25:47
27 النّمل 20 و 19 2,685 0:22:52
28 القصق (آیه 41 - 1) 20 1,647 0:14:00
28 القصق (آیه 88 - 42) 20 1,728 0:14:42
29 العنکبوت 21 و 20 2,369 0:20:10
30 الرّوم 21 2,056 0:17:30
صفحه:    1   ،   2   ،   3   ،   4

برای دانلود کردن ترتیل سوره های قرآن، روی آیکون  کلیک راست نموده
و  گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.

منبع:آوینی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 9:58 AM  توسط وحید الوندی  | 

قرائت قرآن

1. مصطفی اسماعيل

شماره سوره

نام سوره

جزء اجرا

حجم
(KB)

زمان
16 نحل ، آيه 1 تا 32 14 2.269 0:34:58


 

2. شهات محمد انور

شماره سوره

نام سوره

جزء اجرا

حجم
(KB)

زمان
85 بروج ، آيه 12 تا آخر سوره 30 162 0:02:23
90 بلد 30 482 0:07:20
93 ضحی 30 235 0:03:31
94 انشراح 30 151 0:02:13
95 تين 30 151 0:02:13
106 قريش 30 95 0:01:22


 

3. حجاج رمضان

شماره سوره

نام سوره

جزء اجرا

حجم
(KB)

زمان
59 حشر ، آيه 18 تا آخر سوره 28 569 0:08:41


 

4. ابوالعینین شعیشع

شماره سوره

نام سوره

جزء اجرا

حجم
(KB)

زمان
23 مؤمنون ، آيه 1 تا 14 18 770 0:11:49
91 شمس ، آيه 1 تا 8 30 392 0:05:56
95 تين 30 253 0:03:47
96 علق ، آيه 1 تا 8 30 334 0:05:03


 

5. عبدالصمــد عبدالباسط

شماره سوره

نام سوره

جزء اجرا

حجم
(KB)

زمان
5 مائده ، آيه 20 تا 35 6 2.060 0:31:45
78 نبأ ، آيه 31 تا آخر سوره 30 355 0:05:22
81 تکویر 30 639 0:09:46
90 بلد ، آيه 1 تا 18 30 388 0:05:53
91 شمس 30 195 0:02:54


 

6. محمد حکيم عمران

شماره سوره

نام سوره

جزء اجرا

حجم
(KB)

زمان
40 غافر ، آيه 1 تا 9 24 830 0:12:44


 

7. راغب مصطفی غلوش

شماره سوره

نام سوره

جزء اجرا

حجم
(KB)

زمان
4 نساء ، آيه 76 تا 81 5 1.472 0:22:39


 

8. محمد صديق منشاوی

شماره سوره

نام سوره

جزء اجرا

حجم
(KB)

زمان
11 هود ، آيه 108 تا آخر سوره 12 1.250 0:19:13
12 يوسف ، آيه 1 تا 6 12 451 0:06:51
55 الرحمن 27 1.657 0:25:30


 

9. حسين منصور

شماره سوره

نام سوره

جزء اجرا

حجم
(KB)

زمان
41 فصلت ، آيه 30 تا 39 24 976 0:15:00

 

برای دانلود کردن قرائت های بالا، روی آیکون  کلیک راست نموده
و  گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 9:57 AM  توسط وحید الوندی  | 

جـنـيـن

مـراحـل شـکـل گـيـری جـنـيـن

«ما آفرينش هر انسانی را با گرفتن چکيده ای از چکيده های خاک آغاز می کنيم ــ بعد آنرا يک چکه میکنيم و در جای مناسبی قرار می دهيم ـــ بعد آنرا به چيزيکه خود را می آويزد می آفرينيم، بعد آنرا به گوشت جويده شده لای دندان می آفرینيم، بعد استخوانهائی را از آن می آفرينيم، بعد استخوانها را گوشت می پوشانيم. دست آخر آنرا خلقت ديگری می دهيم. به اين شکل خدای شايان خلاقيت بهترين آفريدگاران است».

نکات آيه: 1ــ انسان از چکيده ای از چکيده های خاک آفـريـده می شود. 2ــ چکيده ای از چکيده های خاک به صورت يک چکه (يک قطره) در میآيد. 3ــ چکه در جای مناسـبی قرار می گيرد. 4ــ چکه (قطره) به چيزيکه خـود را می آويزد در می آيد. 5ــ چيزيکه خود را می آويزد به صورت گوشت جويده لای دندان در می آيد. 6ــ از گوشت جويده لای دندان برخی از استخوانها درست می شود. 7ــ استخوانها با گوشت پوشانده می شوند. 8ــ در نهايت جنين آفرينش ديگری را بخود می گيرد. 9ـــ خدا بهترين آفريدگاران است.

1ــ انسان از چکيده ای از چکيده های خاک آفريده می شود:

عناصری که انسان را (يعنی نطفه وی را) درست می کنند چکيده ای از مواد غـذائی هستند که انسان آنهـا می خورد. مـواد غـذائی نيز يا بـطور مسـتقـيم (يعنی: از طريق مصرف گياهان) چکيده ای از خاک است، و يا بطور غـير مستقـيم (يعـنـی: از طريق مصرف گوشت و مواد غذائی حيوانات) چکیده ای از خاک است. به اين ترتيب انسان چکيده ای از چکيده های خاک می شود.  

 

 

2ــ چکيده ای از چکيده های خاک به صورت يک چکه (يک قطره) در می آيد:

چنانکه در تصوير می بينيم عنصر توارثی انـسـان کـه قرار است يک انسان را درست کنند و چکـيـده ای از چکـيـده هـای خاک است، در اولين گام خود که در هم ذوب شدن اسپرم مرد و تخمک زن است، زير مـيکروسکـوپ بـرای مـا بصورت «يک چکه» است.

3ــ چکه در جای مناسبی قرار می گيرد:

وقتی چکه مزبور وارد رحم می شود دنبال جای مناسـبی می گردد و جای مناسب خود را پيدا می کند. يعنی اينطور نيست که هر جای رحم که قرار بگيرد موفق به رشد می شود و رشد می کـند. بـلکه در صورت قـرار نگرفتن در جای مناسب تلف می شود.

4ــ چکه (قطره) به چيزيکه خود را می آويزد در می آيد:

پـس از اينکه چکه مـزبور وارد رحم می شود از پـوسـته خود بيرون می آيد و دنبال جای مناسبی در جداره رحم می گردد و نهايتا چنانکه آيه توصيف می کند خود را به جداره رحم می آويزد. اغلب خود را به جداره سقف رحم می آويزد. (عَـلَـقـَة به معنی: "چـيـز آويخـته و چيزيکه خود را می آويزد" است. هم خانواده  واژه مُعَـلـّـق به مـعـنی: "آويـخـته و آويـزان" است. عـلت اينکه برخی آنرا به معنی: "خون بسته" ترجمه کرده اند اين است که عـلـقـه به معنی: "خون بـسـته" نــيـز هست. عـلت نامگذاری «عَـلـَقـَة» به "خون بـسـتـه" نيز ظاهـراً اين بوده که وقـتـی خـون از محل آسـيـب ديده بيرون می آيد خشک و آويخته می شـود. به "زالـو" و "کرم" نيز عـلقه اطلاق شـده است. چـون خـود را می آويزند. وقـتـی تـخـم وارد رحـم می شـود و بـه جداره رحم می آويزد زالـو مانند هم هست، و زالـو مانند عـمل نيز می کند. شايد منظور آيه از «عـلـقـه» در ايـنجا به معنی: "زالو و زالو مانند" نيز باشد).

 

5ــ چيزيکه خود را می آويزد به صورت گوشت جويده لای دندان در می آيد:

بعد «عـلـقـه» (يعنی چيزی که پـيـش از ايـن خـود را به جداره رحم آويخت) به شکـلی که در تصوير می بينيم در می آيد. اين تصـوير تصوير يک جـنـيـن سـه هــفــته ای است. تقـريباً 2 ميليمتر است. هـم از نـظـر انـدازه و هم از نظر شکـل، دقـيـقـاً هـمـانـطـور که قـرآن آنرا توصيف می کند مانند "يک تکه گوشت جويده لای دنـدان" می ماند.

 

6ــ از گوشت جويده لای دندان برخی از استخوانها درست می شود:

 پـس از 4 هـفـته که طول جـنـيـن تـقـريباً 6 مـيليمتر است، از آن شکلی که مانند گوشـت جويده لای دنـدان بـود، بـرخـی از استخوانها که ستون فـقـرات باشد درست شده است. هـيـچ گـوشـتی نـيـز روی آنها نيست. البته اين تصـويـر ميکروسکوپی است (يعنی اين ستون فـقـرات با چشم ديده نمی شوند).

 

7ــ استخوانها با گوشت پوشانده می شوند:

در 5 هفتگی يک شيار گوشتی روی کمر درست می شود و در 6 هـفـتگی ستون فـقرات کاملا از گوشت پوشانده می شود (ستون فقرات تا "پيش از پوشيده شدن از گوشت" همچنان ميکروسکوپی هستند).

8ــ در نهايت جنين آفرينش ديگری را بخود می گيرد:

جمله «در نهايت او را آفـريـنـش ديگـری می دهـيـم» که آيه آنـرا مطرح میکند به اين معنی است که جنين انسان در روند رشد خود با جنين جانوران ديگر شباهتی يا شباهتهائی دارد، ولی در اواخر رشـد خود خلـقـت ديگری بخـود می گيرد کـه با هـيـچـيـک از آنها شـبـيـه نيست.

جـنـيـن انـسـان در مـراحـل رشـد خـود در واقع همانگونه که مرحله ای از آن را در تصویر می بینیم هـمـانـنديهای زیادی با جنين حيوانات دارد، طوریکه فقط يک متخصص می تواند آنها را از هم تميز بدهد. جنين انسان و ميمون حتی تا چند هـفـته پـيـش از تولد آنـقـدر شـبيه بهم هستند که فقط يک متخصص می تواند آنها را از هم تميز بدهد. در اواخرِ رشد خود است که رفـتـه رفـتـه روند رشـد ديـگری بخود می گيرد و از بـقـيـه متمايز می شود تا جائيکه تا پيش از روزهای تولد خود دیگر به هيچيک از انواع  حيوانات شباهـتی ندارد.

 

9ـــ خدا بهترين آفريدگاران است:

جمله "خدا بهترين آفـريـدگاران است" به اين معنی است که انسان نيز چيزهائی را خواهد ساخت ولی بپای آفريده های خدائی نخواهد رسيد. با بکار بردن واژه خالق و جمع بستن آن، ساخت و تولـيدات انـسان را تقدير می کند ولی با ساختهای خود خيلی فاصله می دهد.

در عـصر ما فعلاً انسان خـيـلی از چيزهـا را ساخته و می سازد ولی از آنجا که آنها خودآگاه نيستند و به اين خاطر فکر نيز نمی توانند بکنند، بلکه همانگونه که سـاخته و برنامه ريـزی می شوند کار می کنند، خيلی با آفريده های خدائی تفاوت دارند.

 

تـرکـيـب نـطـفـه زن و مـرد

 

«ما هر انسانی را از چکه در هم ذوب شده ای می آفرينيم. روی آن کار می کـنيم و خصوصيات و صفات آنرا بارز می کنيم. بعـد آنرا شنوای بينا می کنيم»!

«الف و لام» در واژه «الانسان» الف و لامِ اسـتـغـراق حـقـيـقـی است، اين الـف و لام واژه خـود را به تک تک نوع خود تعـمـيـم می دهـد. يعـنی الانـسـان بـه معـنی «کلّ انسانٍ» به معنی «هـر فـردی، هـر انسانی، هر يک از انسانها» می شود. «مشج» به معنی: در هـم ذوب شدن دو يا چند چـيـز مختلف است. و عبارت «نطفه امشاج» به معنی: «چکه ذوب شده دو يا چند چيز باهم» می باشد.

نکات آيـه: 1ــ انسان از چکه در هم ذوب شده درست می شود. 2ــ روی چکه در هم ذوب شده کار میشود و صـفات و خصوصيات آن بارز می شود.3ــ انسان ابتدا شنوا و بعد بينا می شود.

1ــ انسان از چکه در هم ذوب شده درست می شود:

حدودا 500 ميليون از سـلـولـهـای نطـفـه مـرد (اسـپرم) بـطرف محل تخمدان زن می روند. بجز تعداد کمی از آنها که موفق می شوند در جای مناسبی در مسير تـخـمـدان قـرار بگـيـرنـد و تـا آمـدن تخـمک منتظر بمانند بقـيه از بين می روند. بعد از بيرون جهـيـدن تخمک با آن وارد عـمل می شوند که وارد آن شوند. وقـتی يکی از آنها موفـق می شـود تخـمـک را سـوراخ کرده و وارد آن  شـود، تخـمـک ديگر امکان ورود به بقيه را نمی دهد. وقـتی سـلـول نطـفـه مـرد (اسپرم) وارد تخمک زن می شـود در هم ذوب و به هم ترکيب می شوند. عـمـل ترکيب نطفـه زن و مـرد پـس از کـشـف تخـمکِ زن کـشـف شـد کـه در نـيـمه اول قــرن نوزدهـم بود (يعنی بيش از 1300 سال پس از قـرآن)، آنـهـم بـه کـمـک ميکروسکوپ.

2ــ روی چکه در هم ذوب شده کار می شود و صفات و خصوصيات آن بارز می شود:

ابتلاء به معـنی: "کار کردن همزمان با چند چيز در شئ برای درآوردن و بارز نـمـودن صـفـات و ويـژگـيـهـای آن" است. کروموزمهای زن و مرد تمامی صفات و خصوصيات يک انسان از قبيل رنگ، بلندی، وضعيت مو، وضعيت اسـتـخـوان بـنـدی و غـيـره را با خود دارند کـه در رونـد شکـل گـيـری جنين رفـته رفته بارز می شود و پس از تولد بروز آن تکـمـيل می شود.

3ــ انسان ابتدا شنوا و بعد بينا می شود:

چنانکه قرآن ابتدا شـنـوائی را می آورد و بعد بينائی، جنين ابتدا شنوا می شود و بعد بينا. شـنوائی جـنـين می تواند از چهار تا پنج ماهگی آغاز بشود، و بسته به خوبی يا بدی صـدا تأثـير مثبت يا منفی روی آن بگـذارد. ولی بـيـنائی وی (يعنی توان درک تصوير در وی) پس از تولد صورت می گيرد، هـر چند پيش از تولد نيز در برابر نور عکس العمل نشان می دهد.

 

جـنـس نـر و مـاده در نـطـفـه مـرد

 

« و هـر دو جـفـت نـر و مـاده را از او (از نطفه مرد) قرار داد»!

سلول نطفه مرد (اسپرم) چـنـانـکـه آيه مـطـرح کرده هـر دو جـنس نر و ماده را با خود دارد. جنس ماده آنرا کروموزم  X و نر آن را کروموزم Y ناميده اند. اگر جنس ماده آن با کروموزم زن ترکيب شود جنين دخـتـر می شود و اگر جنس نـر آن با کروموزم زن ترکيب شود جنين پسر می شود.

عـمل ترکيب نـطفه زن و مرد در نيمه اول قرن نوزدهم کشف شد. و وجود نر و مادگی در نطفه مرد در اواسط قرن بيستم کـشـف شـد.  يعنی حـدوداً 1400 سال پـس از مـطـرح شـدنِ آن در قـرآن. انـدازه کروموزم نيز 1 ششصدم ميليمتر است (يعنی ميکروسکوپـی است).

 

 

رسيدن برخی از سلولهای نطفه مرد (اسپرم) به تخمک زن

 

« سوگند به شب وقتيکه کاملاً فـرا گـيرد ـــ و به روز وقتيکه به اوج خود برسد ــ و به آنچه نر و ماده را می آفريند ـــ فعاليت شما يکسان نيست ».

نکات آيه:

1ـــ فعاليت بدن انسان در شب و روز به يک اندازه نيست: (در رابطه با تفاوت فـعـالـيـت بـدن در شب و روز در قسمت خواب و بيداری صحبت شده. و منظور از "عدم يکسانی فعاليت بدن"، "عدم يکسانی نتيجه و بازده کار انـسان" است. و اين مـوضوع بنابر ايـنکـه قـرآن "حـق هـر کسی را حاصل کار و تلاش خـود وی می داند" بـيان کرده. يـعـنی آيه: ليس للانسان الا ما سعی = حق هر کسی معادل کار و تلاش وی است).

2ـــ فعاليت و نتيجه فعاليت آنچه جنس نر و ماده می آفريند يکسان نيست:

آنچه جنس نر و ماده  می آفـريند سلول نـطـفـه مـرد (اسپرم) است که پيش از اين راجع به آن صحبت شد. تعداد آن سلولها که بـطرف محل تخـمـدان زن راه می افـتند حدوداً 500 ميليون است. ولی فـقـط تعداد کمی از آنها موفـق می شوند خود را تا محل تخمدان برسانند و منتظر بيرون جهيدن تخمک بمانند، بقـيه از بين می روند. يعنی دقيقاً همانطور که آيه مطرح می کند فعاليت و نتيجه فعاليت آنها يکسان نيست.

 

کـيـسـه سـه لائـی جـنـيـن

«شما را در شکم مادرانتان می آفريند آفرينشی بعد از آفرينشی در غشاءهای سه گانه»!

نکـتـه آيه: انسان در (از) غشاءهای (پوسته های نازک) سه گانه آفريده می شود:

يکی از پوسته های نازک سه گانه کيسه جنين است که در آن رشد می کند. کيسه مزبور از سه لايه نازک مـيکروسکوپی تشکيل شده است.

پوسته های نازک سه گانه ديگر تقسيم سلول تخم به سه پوسته نازک است. پس از اينکه سلول تخم به رحم می رسـد و در جداره رحم آويخته می شود به سه تا پوسته نازک تقسيم می شود، که هر يک از آنها بخـشـهـای مـشخصی از بدن جنين را درست می کنند.

(«ظـُلـُماتْ»: يکی از جمعهای «ظـُلـْمَة» و «ظـُلـُمَة» است در اصل به معنی «تاريکی» هـستند. بعد در معنی دوم خود از جمله به: پوسته، پرده و غـشاء اطلاق شده که تاريکی ايجاد می کنند. و در آيه ظاهراً به اين معانی بکار گرفته شده اند).

 

آفـريـنـش انـسـان از چـيـز عَـجَـل واری

«انـسان از چيز عَـجَـل واری آفريده شده است. آيات خود را "در آينده" به شما نشان خواهم داد. بنابـر ايـن بيتابی نکنيد».

نـکـات آيـه:

1ـــ انسان در آينده خواهد ديد که از چه آفريده شده است:

اينکه خـداونـد می گويند: «آياتم را به شـما نـشـان خـواهـم داد» به اين معـنی است که انـسـان روزی خـواهــد ديـد (يعـنی با چـشم خـواهـد ديـد) که از چه يا چگونه آفـريـده شـده است. و اين چيزی است که امروزه تحـقـق يافـتـه است. امروزه انسان با کمک ميکروسکوپ می بيند که سلولها از چه و چگونه آفـريده می شوند و چگونه زندگی می کنند.

2ـــ انسان از عَـجَـل آفريده شده:

واژه «عَـجَـل» به معـنی اسمی و وصفی  در اصل به معنی: "شـتاب و شتاب دهی" است. بعد در مـعـنی دوم خـود بـطور ضمنی و تلويحی به يکسری از مواردی که به نوعی و به نحوی کار را شتاب می بخشند اطلاق شده است. مانند:

«گل و لای بد بو (که اشاره ضمنی بوده به: "با شتاب و زودتر رد شدن" از محل مزبور) ـــ برآمدگی کنار درخت خرما که با آن بالا می روند ـــ دولاب ــ چرخ چاه ــ چوبهای به هـم پـيـوسته رخت آويز ــ چوب سر چاه ــ چرخ ـــ زنجير ـــ پله ـــ بـسـته طناب مـرتب جمع شـده».

هـر سلولی مولکولهای DNA  در بردارد. DNA (مخفـف desoxyribonucleicacid) ماده شيميائی است کـه ژن را تشکـيـل می دهـند. ژنها اطـلاعات تـوارثی را در بـر دارند و هويتهای جديد را می آفرينند و آفرينش پديده  را هدايت می کنند. اين مولکـول شيميائی موسوم به  DNA از دوتا زنجير درست شده که بوسيله بازها بهم مرتبط می شوند، طوريکه دو مارپيچ شکـل می گيرد. تصور و رسمی که انسان از آنها دارد  در 3 مورد مانند عجل می مانند. يکی در "زنجير واری" آنـها، ديگری در "پله واری" آنها، و سومی اينکه مانند "بسته طناب منظم چيده شده" می مانند».

 

 

پس گرفته شدنِ موادِ زائدِ جنين توسط رحم

«خدا می داند هر (مادر) بارداری چه بار دارد، و می داند رحمها چه چيزی می مکند و چه چيزی را اضافه می کنند و هر چيزی پيش او اندازه ای دارد».

نکته آيه: رحمها چيزهائی را از جنين می مکند و چيزهائی را به او می دهند، و هر چيزی نيز اندازه مشخصی دارد:

رحم (يا بعبارتی کيسه ای که جنين در آن بـسر می برد) به جنين مـواد غـذائی می فـرسـتد و از همانجا نيز مواد برگشتی جـنـيـن را می گيرد. کُـرکها و پـرزهای کوچک رحم (يعنی کيسه رحم) که در خون مادر غـوطـه می خورند هـمـه مـولکـولـهـائـی کـه از انـدازه مـشـخـصی بـزرگـتـر هـسـتند را تصـفـيه می کنند. و فقط کوچکترينهای عناصر حفاظتی بدن می توانند رد شوند و از طريق بند ناف  به جنين برسند.

در زمان محمد انسان می دانست که رحم مادر نوزاد را تغـذيه می کند، ولی اينکه جنين مـواد برگشتی نيز دارد و رحم آنرا را پـس می گيرد، و يا ايـنـکـه پـرز هــای رحم مـولکـولـهای بـزرگ را تصـفـيه می کـنـد طـبعاً کسی چيزی نمی دانسته و اين عـلـوم مربوط به علم عصر ما است.

 

روند رشد يکسان جنين انسان و دامها

 

«خدا انسان را از يک چکه می آفريند. پس از آن، (چکه) بطور آشکاری جدا می شود و صف آرائی می کند ــــ دامها را نيز به همين ترتيب می آفـريند»!

نکـات آيـه:

1ـــ انسان پس از چکه بودن يکمرتبه جدا می شود و صف آرائی می کند:

پس از اينکه سـلـول نطـفـه مـرد (اسپرم) وارد تـخـمـک زن می شـود و در هـم ذوب می شوند و تـقـسـيـم سـلـولی صـورت می گيرد، سلولها بحالت جبهه گيری کردن از هم جدا می شـونـد و در سه تـا آرايـش کـه تـشـکـيل سه تا پـوسته است صف آرائی می کنند. (هر يک از پوسته ها بخشهای مشخصی از بدن را درست می کنند). و آشکار بودن آن که آيه آنرا مـطـرح می کند نيز به معنی "ديدنی بودن" آنست، که انسان فعلاً  به کمک ميکروسکوپ آن وضعيت را می بيند.

2ـــ روند و فرايند رشد جنين دامها نيز مانند جنين انسان است:

چنانکه آيه مطرح می کند شکل گيری جنين دامـهـا نيز روند و فـرايـنـدی مانـنـد جنين انـسان دارد! پيش از اين تـصـويـری از روند رشد جـنـيـن انسان و برخی از جانواران را ديديم.

 

زمانِ کاملِ شير دهی دو سال است

 

«مادرانی که می خواهند شير دهی خود را کامل کنند دو سال کامل به فرزندان خود شير دهـند»!

علم امـروز نيز مدت زمان لازم شير دهی را دو سال می داند. زنی که به بچه شير می دهد نيز رحم وی به حد طبيعی خود می رسد. سه چهارم زنانی که به گشادی رحم دچار شده اند کسانی هستند که به فـرزندان خود شير نداده اند.

 

چگـونگی خـروج نـطـفـه زن و مـرد

 

« انـسـان می بـايـد ببيند از چـه درست شـده ــ از آب جهـيـده ای درست شده ــ که از خروجی سفت و خروجيهای نرم خارج می شود»!

نکته آيه: آب جهيده ای که انسان را درست می کند از خروجی سفت و خـروجيهای نرم خارج میشود:

خروجی سفـت:

خـروجی «سفت» که مفرد آمده و به معـنی "يکی بودن" آن است، مربوط به خروجی تخمک " زن" است. چنانکه در تصوير می بينيم تخمک زن يک خروجی بيشتر ندارد، و آن خروج از تخمـدان است (تصوير1). خروجی تخمـدان نيز بسته است. وقـتی تخمک بخواهد بيرون بيايد به کناره جداره خروجی تخمدان می رود. بعد در تخمدان فـشار ايجاد می شود و جداره تخمدان پاره می شود و تخمک به بيرون جهش داده می شود (تصوير 2). تخمک زن در قـرن نوزدهـم کشف شد.

خروجيهای نرم:

خروجی های نرم که جمع آمده (يعنی بيش از دوتا خروجی است، چون در عربی از سه ببالا جمع محسوب می شود) مربوط به خروجی های نطفه مرد است.

درون بيضه کانالهای خرطومی (مارپيچی) زيادی وجود دارد که طول آنها روی همديگر به چند صد متر می رسد. در آنجا پيوسته سلولهای خاصی تقـسيم می شوند که در هـر روز ميليونها کروموزوم توليد می کنند. و در کانال خرطومی سراسری پشت بيضه کروموزمها از اطلاعات توارثی شارژ میشوند. بعد از طـريق مجـرای منی که نيم متر طول دارد پـس از دور زدن مثانه به درون غـده زير مثانه رفـته و پس از طی قـسمتی از آن در آنجا در مجرای ادرار جاری می شوند. علت جهش آن نيز انبساط ماهيچه های قوی است.

چنانکه در تصوير می بينيم نطفه مرد بيش از يک خروجی دارد و هـمه آنها نيز نرم می باشند (يعنی جلو آن مانعی وجود ندارد که مانند درِ خروجی تخمدان زن بخواهد بترکد يا پاره شود).

 

تقسيم سلولها و به تعادل رسيدن آنها

 

«ای انسان! چه چيزی جای آفريدگار خود که در نهايت خوبی است چشم ترا گرفته؟! آفـريـدگـاری کـه تو را آفريد، مدت کوتاهی بـعـد ترا به اندازه های مساوی تقسيم نمود، و مدت کوتاهی بعد ترا به تعادل رسانيد ــــ در هر شکلی که خواسته بود ترا رفته رفته شکل داد».

حـرف« ف» حرف عـطف برای ترتيب و تعـقـيب است. يعنی انجام کاری را بلافاصله يا با فاصله کوتاهی پس از انجام کار دپگری  بيان می کند. (مدت زمان فاصله بستگی به کلِ زمانِ مقوله مورد بحث دارد). و جمله به این معنی میشود که «تسويه» در مدت کوتاهی پس از «خلـق» صورت می گيرد و «تعديل (تعادل)» پس از تسويه صورت میگـيرد.

نکات آيه:

1ــ انسان ابتدا آفريده می شود. 2ـــ انسان مدت کوتاهی پس از آفرينش به اندازه های مساوی تقسيم می شود. 3ـــ انسان مدت کوتاهی پس از تقسيم شدن به تعادل رسانده می شود. 4ـــ انسان پس از به توازن رسيدن آغاز به شکل گرفتن بشکلی که از پيش خواسته شده (از پيش تعـيين شده) می کند.

1ــ انسان ابتدا آفريده می شود:

وقـتـی سـلـول نطـفـه مرد ( اسـپـرم) وارد تخمک زن می شود و در هـم ذوب و با هم ترکيب می شوند در آن زمـان انـسـان بعــنـوان يک هـويت و فـرديت و اينکه چه ويژگيها و خصوصيات فـيزيکی خواهد داشت، آفـريده می شود.

2ـــ انسان مدت کوتاهی پس از آفرينش به اندازه های مساوی تقسيم می شود:

چنانکه آيه می گويد:انسان ساعـاتی پس از آفـريـنش (يعنی ساعاتی پس از ذوب شدن هسته های سلولی اسپرم و تخمک که در آنوقت انسان بعنوان يک هويت، يک ماهيت و يک فرد آفريده میشود، که در اولـين شـبانه روز صـورت میگيرد)، اولين تقـسـيم سلولی صورت می گيرد. از آن به بعـد هـر 12 تا 15 ساعت سـلـولـهـا تـقـسـيـم می شـونـد. در ضـمـن 3 تا 4 شبانه روزی که تخم در مسير رفـتن بطرف رحم است، ابتدا به دو قسمت مساوی تقـسيم می شـود، بعد به چهار قسمت، بعد به هشت قسمت، بعد به شانزده قسمت، و بعد به سی و دو قسمت. بعد سلولها (يعنی آن 32 سلول) به دو دسته مـسـاوی تقـسـيـم می شوند و خود را بکناری می کشند.

3ـــ انسان مدت کوتاهی پس از تقسيم شدن به تعادل رسانده می شود:

در اولـيـن سـلـول (يعـنی: سـلـول تخـمک زن که اسپرم وارد آن می شود و در هم ذوب می شوند)، مواد غـذائی مـوجود در سـيتوپلاسم (که دور هـسته را گرفـته) بيش از ميزان مورد نياز هسته آن سلول است. بميزانيکه سلولها رفـته رفـته تـقـسيم می شوند مـتعاقـب آن نسبتِ زيادی ِمواد غـذائیِ موجود در سـيتوپلاسمها نسبت بـه مـيزان مورد نياز سلول نيز رفـته رفـته کم و کمتر می شود. تا اينکه وقـتی تـقـسـيم آنها تمام می شود (به 32 سلول می رسند) اين نسبت به تـعـادل  می رسد. يعنی پـس از ايـنکـه 16 سـلـول آخر به 32 سـلـول تـقـسـيـم شـدنـد نـسبت مواد غذائی موجود در سـيتوپلاسمِ هـر سـلـولی مساوی می شـود بـا مـيزان نياز هـسـتـه آن سلول. و به اين شکل انسان (که در آن نقـطه هـمان سلولهاست) به تعـادل می رسد.

4ـــ انسان پس از تـعـادل يافـتن آغـاز به شکل گرفتن به شکلی که از پيش خواسته شده است (از پيش تعيين شده است) می کند:

پس از اينکه تقسيم سلولی تمام می شود و ميزان مواد غـذائی موجود در سـيـتوپلاسمهای سلولها نيز معادل نياز هسته های آنها می شود، شکل گيری جنين آغاز می شود. شکل و شمايل جنين و ساير خصوصـيات فـيـزيـکـی آن نـيـز هـمانگونه که آيه آنرا مطرح می کند پـيـش از ايـنـکه جنين شکل بگيرد وجود دارد، که انسان آنها را بصورت اطلاعاتی که بصورت کد در خلايای توارثی ضبط شده درک و تصور می کند.

 

آفرينش انسان از يک حيات يگانه در دنيا و آخرت

«آفرينش کنونی شما و برانگيختن شما چيزی بيش از يک حيات يگانه نيست».

در رابطه با چگونگی برانگيخته شدن ما از يک حيات يگانه در آخرت، ما فعلاً چيزی نمی دانيم، ولی اينکه قرآن ميگويد: آفرينش و زندگی کنونی ما از يک حيات يگانه درست می شود "درست" است. ما از يک حيات يگانه آفريده می شويم، از يک سلول. وقتی سلول نطفه مرد وارد تخمک زن می شود و با آن ترکيب می شود، در آن نقطه يک انسان آفريده می شود، و چيزی بيش از يک سلول نيست.

 

جـنـيـن بـطـرف پـسـتـان مـادر هـدايـت می شود

 

« و آيا ما او را (نوزاد انسان را) به طرف پستانها هدايت نکرديم»!

تحقـيقاتی که در اين رابطه انجام شده نشان داده که وقـتی نوزاد متولد می شود اگر بند ناف وی بريده نشود و ميان پاهای مادر بحال خود گذاشته شود، تقـريباً پس از پانزده دقـيـقـه شـروع می کند به خزيدن در جهت پستان مادر. گفـته می شود که نوزاد بوی پستان مادر را می شناسد و دنبال آن می رود. (اين دليل شايد درست باشد ولی بو معمولاً "بطور يکسان" در فضا پخش می شـود. و وقـتی انسان بخواهـد بـداند بو از کجا می آيد، به اينطرف و آنطرف می رود و می بيند بو در کجاهـا بيشتر می شـود و در کجاها کمتر. تا اينکه خود را به محل بـو می رساند، در حاليکه نوزاد از همان ابتدا دقـيـقـاً در راستای سينه مادر پيش می رود. بهر حال نکته مورد نظر ما در آيه مطلق "هدايت شدن" نوزاد است که در هر حال بقـوت خود باقی خواهد بود).

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 2:37 PM  توسط وحید الوندی  | 

بـاد

بادها در چرخش هستند

« و در چرخش بادها برای افراد انديشمند استدلال وجود دارد».

بادها در اطراف زمين همانطور که آيه مطرح کرده در واقع در يک سيستم جهانی در چرخش  میباشند. آنها هوای گرم را از مناطق استوائی به نواحی قطبی و هوای سرد را از نواحی قطبی به مناطق استوائی منتقـل می کنند، که به اين ترتيب به دمای هوا توازن و تعادل می بخشند. در قـطبها هـوای سرد پائين می آيد و بطرف نواحی استوائی حرکت می کند. در مـناطق اسـتـوائی هـوای گرم بالا می رود و در سطوح بالاتر جوی ضمن چرخش در يک منطقه رفته رفته هـوای گرم را رو به قـطبها می برند.

چرخش بادها چه استدلالی را در بر دارد؟ چیزی که ما امروزه می دانیم اینست که چرخش بادها و وزیدن آنها برخلاف همدیگر باعث می شود که ویرانی ببار نیاید. اگر بادها فقط در یک جهت می وزیدند همه چیز ویران میشد.

 

بادها عمل لقاحها را انجام می دهند

 

« و بادها را برای لقاح دادن ها می فرستيم و بعد از ابر آب پائين می فرستيم»!

نکته آيه: بادها لقاحهای گوناگونی را انجام می دهند و از جمله باعث بارندگی می شوند:

(جمع بودن «لَـواقِـح» به معنی: تلقـيح دهنده ها، به اين معنی است که بادها بيش از دو نوع عمل «تلقـيح» انجام می دهند).

ـــــ بـادهـا ذرات نامرئی بخار آب موجود در هوا را به ذرات دود و هوا و غبار و نمک و غيره می زنند و آنها را دور ذرات مزبور جمع می کنند، (بدون موارد مزبور ذرات بخار بهم نمی پيوندند).

ــــــ بادها ابرها را جمع و متراکم می کنند.

ــــــ بادها موجب بار الکتريکی مثبت و منفی شدن ابر می شوند.

ــــــ بادهـا بـا حـرکت دادن ابـر باعـث مـی شـوند که جريان برق ذرات بخار آب را بهم ترکيب کند. با تـرکـيـب ذرات بخار قـطره های ريز تشکيل می شود که تا حد سقـوط کردن سنگين می شوند و سقوط می کنند، و در مسير سقوط خود با ذرات ديگـر برخورد می کنند و آنها را جذب می کنند و بزرگ و بزرگ تر می شوند، و بصورت قـطره (باران) سقوط می کنند.

 

همه کارکردهای مذکور باد، نوعی عـمـل بارورسازی است. (يعنی: معنی واژه لـقـاح همه آن موارد را دربر می گيرد).

همينطور بادها درختان و گـياهان را تـلـقـيـح می دهند که برخی از تخمها و هاگهای آنها از جمله قارچها ميکروسکوپی هستند.

 

باد در درختان آتش سوزی ايجاد می کند

« آيا کسی از شما هست که دوست داشته باشد باغی از درختان خرما و انگور با جويبارهای روان در آن داشته باشد، از انوع ديگر محصولات نيز در آن باشد، و خود پير باشد و فرزند و نوه های ضعيف داشته باشد، ولی بخواهد گردبادی که آتش ايجاد کند به آن باغ بوزد و آنرا بسوزاند»؟

نکته آيه: گردباد در درختان آتش ايجاد می کند:

گـرد باد با حرکت دادن و سائيدن شاخه ها بهمديگر گرما توليد می کند و سبب ايجاد آتش و آتش سوزی می شود.

 

نقش بادها در بارندگی

 

« و با بادها آب ريزانی را فرو می فرستيم».

بادها در واقع چنانکه آیه مطرح کرده از عوامل اساسی بارندگی هستند.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 2:34 PM  توسط وحید الوندی  | 

درخـتـان - گـيـاهـان - مـیـوه هـا

«و در زمين مزرعه های کوچک ناهمگون در جوار همديگر وجود دارد، در حالی که در آنها باغهای انگور، کشت و درخت های خرما از نوع  صنو و غـير صنو وجود دارد، که همه با يک آب آبياری میشوند ولی از نظر غذائی آنها را بر يکديگر برتری میدهيم! دراين موارد برای کسانيکه فکر میکنند نشانه هائی وجود دارد».

نکات آيه: 1ــ مزرعه های کوچک کنار هم ناهمگون هستند.2ــــ صفات و خصوصيات ميان درختان به صِنو و غير صِـنـو بودن آنها بستگی دارد. 3ـــ در موارد مزبور نشانه هائی وجود دارد.

1ـــ مزرعه های کوچک کنار هم ناهمگون هستند:

در زمان محمد انسان می دانست که خاکهای زمين با هم فرق میکنند، ولی اينکه خاک دو مزرعه کوچک چسـبيده به هم نيز دقـيـقـاً يکی نيستند، از عـلـم امـروزی بشر است که با امکانات پيچيده علمی امروزی آنرا بدست آورده است.

2ــ صفات و خصوصيات ميان درختان به صنو و غير صنو بودن آنها بستگی دارد:

درختی که از درخت ديگر روئيده باشد صِـنـْـو ناميده می شود و درختی که از بذر روئيده باشد غير صنو ناميده می شود.

آيه صفات و خصوصيات درختان را به صنو و غير صنو بودن آنها مربوط می داند. واقعيت هـم همين است. درخت صِنو (يعنی درختیکه از درخت ديگری روئيده باشد) تمامی صفات و خصوصیات وراثتی درخت مادر خود را دربـردارد. يعنی از نظر رنگ، طـعـم، مـزه و غــيـره دقـيـقـاً مانـنـد درخـت مـادر است. ولی درخـتی که از بذر روئيده باشد، صفات و خصوصيات آن ترکيبی است از صفات و خصوصيات درخت مادر بعلاوه صـفـات و خصوصيات درخت پدر (که به درخت مادر تـلـقـيح شده است).

3ـــ در موارد مزبور نشانه هائی وجود دارد:

(منظور از وجود "نشانه ها"، وجود هـدايت خداوندی است). آيه اين موضوع را مطرح می کند که در صورت نبودن هدايت پشت پديده ها اگر بنا می بود چيزی برويد، در يک خاک و از يک آب منطقاً می بايست فقط يک نوع گياه می روييد، نه اينکه مثلاً درخت خرما در انواع خاکها برويد.

چنانکه می دانيم در موجودات زنده از جمله گياهان عنصری وجود دارد که گياه را هدايت می کند. اين عنصر که ژن ناميده می شود اطلاعاتی از ويژگيهای پديده خود را با خود دارد که بنابر آن اطلاعات، پديده خود را هدايت می کند.

 

باغ در بلندی

« و نمونه کسانيکه دارائی خود را در جستجوی خوشنودی خدا و استواری (ايمان) خود انفاق مي کنند، مانند باغ پر درخت واقع در بلندی (بالاتر از تل) می مانند که اگر بارش سنگين به آن ببارد ثمر خود را دوچندان می دهد و اگر بارش سنگين به آن نبارد با بارشِ کمِ نيز ثمر خود را می دهد. و خدا به خوبی و بدی همه آنچه انجام میدهيد نگاه می کند و آنرا می شناسد (265)».

(«بِصارَة» بمعنی: نگاه کردن به خوبی يا بدی و درستی يا غلطی و زشتی يا زيبائی چيز مشخصی است. و«بَصير»: کسي است که به خوبی يا بدی، زشتی يا زيبائی، درستی يا نادرستی چيزی نگاه می کند و اندازه خوب و بدی آن را می شناسد. و منظور از بصير بودن خداوند پس از اين مثال اينست که همانگونه که خداوند به موقعيت خوب و بد يک باغ نگاه می کند و آن را می شناسد همانگونه نيز به موقعيت خوب و بد کارهای ما نگاه می کند و آنرا می شناسد).

نکته مورد نظر ما در آيه اينست که آيه می گويد باغی که در ربوة قرار داشته باشد با بارش سنگين دوچندان ثمر می دهد و اگر بارش سنگين به آن نبارد با بارشِ کمِ نيز ثمر خود را می دهد. ربوة به زمين مسطحی که در ارتفاع بالاتر از ارتفاع تل قرار داشته باشد گفته می شود. پژوهشهای علمی نشان می دهد که بهترين محيط برای رشد و باردهی درختان ميوه و درختان ثمر دهنده محيطی است که در ارتفاع ميان 300 تا 600 متر از سطح دريا قرار دارد. و اين همان بلندی و ارتفاعی است که در زبان عربی رَبوَة ناميده می شود و آيه از آن صحبت می کند. محيط کِشتی که در چنين ارتفاعهائی قرار دارد اين ويژگيها را دارد: وزش باد و نسيم و تجديد هوا، مرطوب بودن جو‏، در معرض تابش خورشيد قرار داشتن، لطيف بودن جو، فراوانی آب، ‏انبار نمودن آب به اندازه لازم، بارانهای سنگين آفتهای آن و آنچه رشد گياهان مختل می کند را می شويد (چون آب از بلندی به زمينهای پست حرکت می کند و در آن ارتفاعات نمی ماند)، امکان نفوذ ريشه های درختان به اعماق که بنوبه خود ريشک های زيادتری را می رويانند و مواد غذائی بيشتری را می مکند و بنوبه خود ثمر درخت را زياتر می شود، و مقاومت درخت در برابر بادها و وزشهای تند نيز بيشتر می شود.

به اين ترتيب باغی که در ربوة (در ارتفاع ميان 300 تا 600 متر بالای سطح دريا) قرار دارد، با بارش سنگين ثمر خود را دوچندان می دهد، و اگر بارش سنگين به آن نبارد با بارش کم نيز به دليل وجود ويژگيهای نامبرده در آن محيطها باز هم درخت ثمر خود را می دهد.

 

مـاده سـبـز گـيـاهی 

« و اين اوست که از ابر باران میفرستد، با آن جوانه های انواع رستنيها را در میآوريم، و از جوانه ماده سبز را درمی آوريم، که با آن ماده سبز دانه های خوشه ای درست میکنيم، و از تاره های نـخل پَـنگهای خـوردنی درست می کنيم، و باغهای انگور و زيتون و انار که ترکيبات مشترک زيادی دارند ولی همانند نمائی نمی کنند را درست می کنيم».

نکات آيه:

1ـــ همه گياهان ماده سبز درست می کنند که آن بنوبه خود دانه و ثمر درست می کـند:

در سلول گياهی کيسه های غشائی هست که در آن موادی درست می شود که کلروفـيل نامـيـده می شود. کلروفـيل به معنی «ماده سبز گياهی و سبزينه» است که معادل آن در عربی «خـَضِـر» است (يعنی همان چيزيکه در آيه مطرح شده است). اين ماده سبز (خضر) انرژی نوری خورشيد را جذب می کند  و به انرژی شيمائی تـبـديـل می کند.

ريشه های گياه آب و مواد معدنی را از خـاک می مکـنـد کـه بـطـرف بـرگـها رسـانـده می شـوند و بـرگـهـا نيز از هوا دی اکسيد می گيرند، بعد خَـضِر (يعـنی کـلـروفـيلها)،  مواد غـذائی مورد نياز درخت را توليد می کنند که به سراسر آن صادر می شـود و بدنه درخت و مــيــوه و ثــمــر آن را درست می کـند.

کيسه غشائی (کلروپلاست) که درسلول قرار دارد بطور متوسط يک پانصدم ميليمتر است. سلول برخی از گياهان صدها عدد از آن دارند. درون آن انبوهی غـشـاء وجود دارد. که در آنها خَـضِـر (ماده سبز، کـلـروفـيـل) وجود دارد.

2ـــ نخل، انگور، زيتون و انار ترکيبات مشترک زيادی دارند ولی همانند نمائی نمی کنند:

ثمر نخل و انگور و انار و زيتون ضمن اينکه هـمانـنـد نـمـائی نمی کـنـنـد تـرکـيـبـات مـشـتـرک زيادی دارند. از جـمـلـه:

هـمـه آنها روغن، آب، پروتئين، مـواد معدنی و مواد قـندی دارند. 

 

آتش از درخت سبز

« و آفرينش خود را فراموش کرده و برای ما مثال زد! گفت: چه کسی استخوانها را در حاليکه پوسيده اند زنده می کند؟ ـــ بگو: کسيکه نخستين بار آن را پديد آورده و پرورش داد آن را زنده خواهد کرد و او به هر گونه آفرينشی داناست ـــ آن کسيکه از درخت سبز برای شما آتش قرار داد هنگامی که از آن آتش می زنيد». 

(«انشاء» بمعنی: پديد آوردن و پرورش دادن چيزی است. فعل « تُوقِدوُن» فعل از مصدر ايقاد از باب افعال بمعنی آتش زدن است).

آيه می گويد هنگامی که از درخت (يعنی از چوب و هيزم آن يا از نفت و غيره که از درخت می آيد) آتش می زنيد، آتش زدن آن از درخت سبز قرار داده شده است.

می دانيم که آتش برای روشن شدن و روشن ماندن و سوختن و سوزاندن نياز به اکسيژن دارد و اکسيژن نيز از درخت سبز می آيد.

 

جـنـبـش، پـرورش و رشـد دانـه

« و زمين را بی گـیـاه می بـیـنـی ولی هـمـیـنـکـه آب بر آن نازل می کنیم به جـنـب و جـوش درمی آیـد و می پـرورانـد و انـواع گـیـاهـان نـشـاط انـگـیـز را می رویـانـد»!

(زمین در آیه البته مجاز است و منظور از آن دانه است. در مقدمه راجع به مجاز بحث شده است).

نکته آیه: با نازل شدن آب بر زمین، زمین به جنبش در می آید، پروریده می شود و میرویاند:

در خاک دانه های بسیار ریزی وجود دارد که ما آنها را نمی بینیم. قطر آنها از جمله حول و حوش 3 هزارم میلیمتر است. هر کدام از آنها از معادن مختلف تشکیل شده اند و شکل هر یک از آنها به شکل صفحه صفحه (لایه لایه) روی هم است. از آنجا که دانه ها از معادن مختلف تشکیل شده اند همینکه باران بر آنها ببارد صفحه ها بار الکتریسیته مختلف بخود می گیرند و این باعت ایجاد جنبش آن صفحه ها میشود. و جنبش آنها باعث نفوذ آب میان آنها میشود. بعد دانه ها با مواد غذائی درون خود که از مادر به ارث برده اند پروریده می شوند و بعد می رویند. دقیقاً همان مراحل و وضعیتی که قرآن گفته است.

 

نگهداری محصول در خوشه خود

«(يوسف گفت): هفت سال افزون بر سالهای گذشته می کاريد. هر چه درو کرديد در خوشه خود باقی بگذاريد بجز بخش کمی از آن که می خوريد». (دأب: بمعنی: جنب و جوش و فعاليت افزون در انجام سنت ها (مانند آداب و رسوم و شعائر و کشت و غيره) است).

پادشاه مصر خواب 7 گاو فربه می بيند که 7 گاو لاغر آنها را می خورند و خواب 7 خوشه سبز و 7 خوشه خشک را می بيند. يوسف در تأويل  خواب وی می گويد: 7 سال افزون می کاريد و توليد می کنيد. غير از بخشی از آن که می خواهيد بخوريد بقيه را در خوشه خود باقی بگذاريد، و 7 سال خشکسالی پس از آن خواهد آمد. نکته مورد نظر ما در آيه اينست که يوسف می گويد: غير از بخشی از آن محصول که می خواهيد بخوريد بقيه (که برای انبار و ذخيره نمودن است) را در خوشه خود باقی بگذاريد. و امروزه بررسی های علمی نشان می دهد که بهترين روش نگهداری دراز مدت حبوبات رها نمودن آنها در خوشه آنهاست، برای نرسيدن هوا به آن و نگهداشتن رطوبت طبيعی خود.

 

دلـيـل تـنـوع  گـيـاهـان و درخـتـان

« و در زمين هر نوع گياهی را در تعادل و توازنی آفريديم».

نکـتـه آيـه: هر نوع گياهی در تعادل و توازنی آفريده شده است:

همه درختان و گياهان از مواد اساسی مشترکی سـاخـتـه شده اند از جمله: کربن ـ اکسيژن ـ نيتروژن و فسفـر. تنها اختلاف ميان انواع گـيـاهـان و انـواع درخـتان با همدیگر در اندازه هر يک از عناصر مزبور در آنهاست. يعنی هـر کدام از آنها  در تعادل و توازنی از عناصر مزبور  هستند.

 

 

رطب و زایمان

« و تنه نخل را تکان بده، رطب تازه را بر تو خواهد ريخت. بخور و بياشام و به آرامش و شادابي برس...».

آيه خطاب به مريم مادر عيسي مسیح است که هنگام ولادت حضرت عيسي از مردم فاصله ميگيرد و بجای دوری از شهر می رود تا وضع حمل کند و اندوهگين بوده است. خداوند خطاب به وی می گويد رطب تازه بخورد و توان و آرامش پيدا کند و شادمان بشود. رطب ثمر درخت خرما پيش از خرما شدن است. و آنچه در تصوير می بينيم مرحله نيمه رطب بودن آنست، و تقريباً 400 نوع درخت خرما وجود دارد که ثمرهای آنها اندازه ها و رنگها و مزه های گوناگون دارد.

در اين آيات چند نکته علمی وجود دارد:

 1ــ آرامش و شادماني در رطب. رُطـَب يکي از مراحل ثمر نخل است (قبل از خرما شدن آن). اين غذا از ميزان  بالائي از  مواد کربوهيدرات برخوردار است و مواد قندي آن به 75 درصد مي رسد. بدن با استفاده از آن انرژي و گرماي بالائي را توليد مي کند. رطب ميزان بالائي از پروتئينها، ويتامينها و املاح معدني گوناگوني مانند کلسيوم و سديم دارد که بدن به آنها احتياج دارد. و بدن را گرم و شاداب مي کند. و چنانکه ميدانيم وضعيت روحي زن هنگام زايش تأثير زيادي روي راحتي يا سختي زائيدن دارد. بميزاني که راحت باشد و مشکلاتي نداشته باشد، عمل زايش را راحتر انجام ميدهد. و هر چه گرفتاري و ناراحتي هاي روحي و گرفتاري داشته باشد عمل زائيدن براي وي سختر ميشود.

 2ـــ خوردن رطب در آسـتانـه زايـش: درِ رحـم پـيـش از زايـمـان دو و نـيم سانتيمتر مکعب است ولي هنگام زائيدن به بيش از 750 سانتيمتر مکعب ميرسد. رطب موادي دارد که باعث انبساط رحم ميشود و زايش را آسانتر و راحت تر ميکند.

 3ـــ رطب احشاء درون روده ها را نرم و تميز ميکند، و اين امر باعث راحت تر و آسانتر شدن زايمان ميشود.

 4ـــ نوشیدن پس از خوردن: رطب و هر شيريني ديگري براي اينکه بتواند خوب و سريع حل و جذب بشود، انسان بايد پشت سر آن آب بخورد.

 5ـــ رطب از جمله مواد غدائي است که خيلي سريع هضم و حل و جذب ميشود. رطب از دهان تا تبديل شدن به انرژي فقط بيست دقيقه طول ميکشد.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 2:31 PM  توسط وحید الوندی  | 

ابـر ــ بـاران ــ تگـرگ - آب

مراحل شکل گيری ابر و بارش باران و تگرگ

«آيا نمی بينی خدا ابرها را برای جمع و مرتب شدن می چرخاند، بعد آنها را با هم مألوف می کند، بعد آنها را روی هم انباشته می کند، و بعد می بينی که از ميان امتداد آنها قطره بيرون می آيد. و از ابرهای کوه مانند که ريزه های يخ دارند نيز با چرخاندن آنها تگرگ نازل میکند و آنها را بر سر هر که بخواهد می ريزد و هر که را نخواهد نمی ريزد. برق آن نزديک است ديدگانها را بگيرد».

نکات آيه: 1ــ ابرها برای برای جمع و مرتب شدن چرخانده می شوند. 2ـــ ابرها مألوف می شوند. 3ـــ ابرها روی هم متراکم می شوند. 4ـــ  قطره از خلال امتداد ابـر (از امتداد تراکم ابر) می ريزد. 5ـــ ابرهای کوه مانند وجـود دارد. 6ـــ در ابرهای کوه مانند ريزه های يخ وجود دارد که با چرخش آنها تگرگ تشکيل می شود. 7ـــ  برق تگرگ نزديک به گرفتن چشم است.

1ــ ابرها برای جمع و مرتب شدن چرخانده می شوند:

اين تصاوير با ماهواره در طی 11 روز گرفـتـه شده. چنانکه در تصويرها می بـيـنـيـم گـردبـادها ابرها را می چرخانند و گرداب ابری شکل می گيرد و ابرها را جمع می کند.  قطر اين ابر حدوداً 200 کيلومتر است و سوراخ مرکز آن کـه مـانند چـشـم می ماند حـدوداً 10 کـيـلـومـتـر است. («زجو» از جمله به معنی: هـل دادن يا پيچاندن يا گرداندن چيزی برای مرتب شدن يا شکل گرفـتن است). 

2ــ ابرها مألوف می شوند:

به شکلی که در تصوير می بينيم ابرها با هم مألوف می شوند. چرا قرآن از واژه تآلیف استفاده کرده است؟ تآلیف بمعنی سازگار نمودن و آشتی دادن دو یا چند چیز مختلف و متفاوت است. علت اینکه قرآن واژه تآلیف بکار برده اینست که پاره ابرها از نظر دما و غلظت بخار آب و ترکیبات و غیره با هم فرق میکنند.

 

 3ـــ ابرها روی هم مـتـراکم می شوند:

ابرها روی هم انباشته و متراکم می شوند. گاهی تراکم آنها به چند صد متر هم می رسد.

  

4ـــ  قطره از خلال امتداد ابر (از امتداد تراکم ابر) می ريزد:

وقتی وضعيت جوی به نقطه بارش برسد ابتدا ذرات آب در  بخشهای بالائی ابر با هم ترکيب می شوند و قطره های ريز در حد سقوط کردن تشکيل می شـوند. و چنانکه قـرآن گفـته از بالا  در امتداد تراکم ابر سقوط می کنند. در مسير سقوط خـود با ميليونها مولکولهای ديگر آب برخورد می کنند که جذب آنها می شود و رفته رفـته بزرگ و بزرگ تر می شوند. تا اينکه به نهايت پائين ابر می رسند و آن را ترک می کنند. قطره ای که ابر را ترک می کند تقريبا 2000 بار بزرگ تر از ذرات موجود در ابر است. (پس از ترک ابر نيز در مسير خود می توانند با قطره های کوچکتری که پيش از آنها از ابر جدا شده اند و بخاطر سبک تری خود سرعت کمتری دارند برخورد کنند و بزرگتر شوند).

5ـــ ابرهای کوه مانند وجود دارد: 

این نوع ابرهای کوه مانند البته فقط با رفتن با هواپیما در محیط ابرها مشخص است. و تا پیش از پرواز انسان کسی از آنها خبری نداشت.

 

 

6ـــ در ابرهای کوه مانند ريزه های يخ وجود دارد که با چرخش آنها تگرگ تشکيل می شود:

دانه تگرگ همانطور که آيه گفته در اصل ريـزه های يـخ اسـت کـه در بـخـش بالائی ابـر است. دانـه تگـرگ وقـتی تشکيل می شود که بلورهای يخی در بالای ابر، قطره های آب را که سردی آنـها در دمای زير صفر است ولی يخ نمی زنند جمع می کند. آن قطره ها که تا زير درجه انجماد سرد هستند به مجردی کـه بـلـورهـای يخی آنـهـا را لـمـس می کـنـنـد سريعاً يخ می زنند. و بلورهای يخی توسط بادهای تند خشونت بار در ابر بالا و پائين برده می شوند، (يا به تعبير قـرآن گـردانـده يـا چـرخـانـده می شـونـد) کـه باعـث بـرخـورد و تـمـاس آنـهـا با قـطـره های بيشتری می شود. و اين عـمل باعث می شود که قطره های بيشتری دور آنها يخ بزند، و دانه تـگـرگ بـزرگ و بزرگتر بشود. تا جائی که وزن آنها قدری سنگين می شود کـه بـاد ديگـر نمی تواند آنـهـا را با جـريـان خود به بالا ببرد و در نتيجه سقوط می کنند. (واژه «زَجْو» که آيه برای بيان شکل گيری ابر بکار گرفته و نحوه نزول تگرگ نيز به آن معطوف نموده، از جمله به معـنی: هـل دادن يا پيچانـدن يـا گـردانـدن چـيـزی برای مرتب شدن يا شـکـل گرفـتـن است).

7ـــ  برق تگرگ نزديک به گرفتن چشم است: 

در ابـر "باد و بوران" جريان برق مثبت و منفی درست میشود. به ايـن شکل که با بادهای قوی "ذره ها" و "قطره هـای ريز آب" و مخصوصاً "ذره های يخی" موجود در ابر، در ابر بالا و پائين برده می شـوند کـه باعـث ايجـاد جـريان مثبت و منفی برق می شود. جريان مثبت و مـنـفـی اغـلـب دور از هـم شـکل می گيرند. دست آخر تـفـاوت مـيان يک مـنـطـقـه با برق مثبت با مـنـطـقـه ديگر با برق مـنـفـی، خواه در ابر يا بر زمين آنقدر زياد می شود که برق آنها بـشکـل جـرقـه بـسـيـار بزرگ (آسـمـان درخـش) آزاد می شود.

همينطور وقتی تگرگ از ميان يک ناحيه زير صفر و ناحيه ذره هـای يخی در ابر ميافـتد ابر الکتريسيته می شـود. وقـتـی قـطره های مايع با دانه های تگرگ برخورد می کنند سريعاً هنگام تصادم يخ می زنند. و بدنبال آن گـرما را رهـا می کنند. ايـن عـمل سـطح دانه تگرگ را از ذرات يخ دور تا دور گرم تر نگه می دارد. وقـتی کـه يک دانـه تگـرگ بـا يـک ذره يـخ تصادم می کند: الکـترونها از بخش سردتر به بخش گرمتر جريان پيدا می کنند. پـس از آن دانه تگرگ برق منفی می شود. همين اثر نيز وقتی قـطـرهای با دمای  زير صفـر با دانه های تگرگ و ذره های ريز دارای برق مـثـبت برخورد می کنند رخ می دهد. اين فـندکهای دارای برق مـثـبت توسط باد به بخش بالائی ابر برده می شوند. و تگرگ دارای برق منفی به ته ابر می افتد و بدين گونه بخش پائين تر ابر منفی می شود. اين برق منفی بصورت نور تخـليه و آزاد می شود. نور آن نيز چنانکه آيه گفـته قـوی است.

و آب اساساً وقتی تغییر حالت میدهد، مثلاً از مایع به جامد یا از آب به بخار تبدیل میشود انرژی آزاد میکند.

 

نقش برق در بارندگی و رشد گياه

« و از نشانه های ديگر او اين است که برق را بمثابه ترس و چشم داشت به بهره وری بيشتر به شما نشان می دهد و با آن از ابر آب فرو می فرستد و بعد با آن زمين را پس از مردن دوباره زنده می کند. در اين رابطه برای انديشمندان استدلالاتی وجود دارد». («طمع» بمعنی: چشم داشت بهره وری و برخورداری بيشتر، و چشم داشت به چيز دوست داشتنی است).

نکات آيه:

1ــ برق چشم داشت بهره وری و برخورداری بيشتر را به انسان می دهد:

برق بخشی از اکسيژن و نيتروژن جو را به هم می بندد و به ترکيبات شيميائی تبديل می کند که اکسيد نيتروژن ناميده می شود. اين ترکيبات بعداً با آب باران ترکيب می شـونـد و اسـيـد ضـعـيفی را تشکيل می دهند و بر زمين سقوط می کنند و به نيترات تبديل می شوند. و نيترات نيز تغذيه ای بـرای گياهان می شود. کسانيکه با کشت سر و کار دارند و يا منافعی در اين زمينه دارند، از وقتی با اين مقوله آشنا شوند، به برق طمع می کنند. يعنی برای بهره وری و برخورداری بـيـشـتـر از کـشـت بـه بـرق چـشـم می دوزند.

 

2ــ برق از ابر آب فرو می فرستد:

برق موجود در ابر ذرات آب را به هم ترکيب می دهد و قطره های بزرگ تری که در حد سقوط کردن می رسند درست می شود. بعد قطره سقوط می کند و در مسير سقوط خود قطره های بيشتری را جمع می کند و بزرگ تر می شود. (عمل ترکيب شدن قطره های ريز آب توسط جريان الکتريسيته در قرن بيستم در آزمايشگاه مشاهده شد).

 

میزان بارندگی و تبخير ــ منابع آب درون زمین

 « و از ابر آبی به اندازه فرو می فرستیم و آنرا در زمین جا می دهیم و ما در بردن آن (یعنی بردن آن اندازه ای که بارانده ایم) توانائیم ـــ و با آن باغهای خرما و انگور برای شما تولید می کنیم، که هم فراورده های زیادی در آن برای شما هست و هم از آن می خورید (مؤمنون 18ــ19)». « آيا نمی بينی خدا آبی را از ابر پائين می آورد و آنرا در آب راهها در درون زمين راه می برد، سپس با آن رويشها با رنگهای گوناگون درمی آورد، سپس پژمرده می شود، پس از آن آنرا زرد شده می بينی، سپس آنرا خرد خرد می گرداند. در اين روند براستی برای ناب انديشمندان يادآوری افزون نهفته است (زمر 21)».

(«سُـلُوک» بمعنی: راه رفتن يا راه بردن در جای تنگ يا تنگ تر است ـ« ذِكرى» بمعنی: ياد آوری زياد است (و منظور از آن در آيه اينست که "گياهان فراوان پيش روی ما يافت می شوند و روند و فرايند زندگی و مرگ آنها، مرتب يادآور و بنمايش گذارنده روند و فرايند مرگ و زندگی برای انسان است"). «الباب» جمع لب، بمعنی چيز ناب (يعنی چيزی که ناخالصی ندارد، آفت ندارد، شيله پيله ای در آن نيست، چيزهای هرز در آن نيست). و به مغز و اند

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 2:27 PM  توسط وحید الوندی  | 

دريـاهـا

« و يا (اعمال آنها) مانند تاريکيهای دريای ژرف می ماند که در آن موج روی موج و بالای موج ابر پوشانده است. تاريکيهائی که برخی روی برخی ديگر سوارند.اگر آدم دست خود دربياورد نزديک است آنرا نبيند. و آنکه خدا برای وی نوری قرار نداده نوری ندارد».

نکات آيه:

1ـ درياهای ژرف لايه های تاريکی سوار بر هم دارند. 2ــ در اعماق درياها برخی از موجودات نور دارند و برخی ندارند. 3ــ در درياهای عـمـيـق موج بالای موج وجود دارد.

1ـــ درياهای ژرف لايه های تاريکی سوار بر هم دارند:

وضعيت نور و تاريکی در اقيانوسها و درياهای ژرف چـنانکـه آيـه آنـرا توصيف نموده و در تصوير می بينيم، بصورت لايه لايه است. بخشی از نور خورشید در برخورد با آب منعکس میشود. و هر یک از نورهای آن نیز تا ارتفاع مشخصی در آب نفوذ می کنند. 50 متر، 100 متر، 150 متر، 200 متر. نور آبی ــ سـبـز آن  تا 1000 متر نفوذ میکـند. و از 1500 متری تاريکی کامل آغاز می شود. (عـمـق اقـيانوسها بين 10000 تا 11000 متر می باشد). لازم به یادآوری است که تا پیش از قرن بیستم هیچ انسان و دستگاهی به 50 متری عمق هم نرفته بوده است.

 

2ــ در اعماق درياها برخی از موجودات نور دارند و برخی ندارند:

در اعماق تاريک که نور اصلاً به آنجا نمی رسد و هميشه تاريکی مطلق است، همانطور که قرآن گفته بـرخی از موجودات از خـود نـور دارند (از خود نور تولید میکنند) و برخی ندارند. در تصویر برخی از آنها را می بینیم.

 

3ــ در درياهای عميق موج بالای موج وجود دارد:

وقتی باد به سطح دريا می وزد و لايه سنگين و بـزرگـی را با خود به جلو می برد که ما آنرا بصورت موج می بينيم، لايه زيرين خود را نيز با سرعـتی معادل 2 تا 3 درصدِ سرعـت باد با خود بجـلـو می کشد. و هـمـينطور آن لايه نيز بنوبه خود لايه زير خود را به جلو می کشد. اين عمل تا نزديکی صد متری عـمـق ادامـه پـيـدا می کـنـد کـه آنـجا ديگر جريان ضعيف می شود و نمی تواند باز هم لايه زيرين خـود را بکـشد. از صد متر رو به پائـين جريان حرکت آب برعکس می شود. يعنی آب بطرف سمتی می رود که جایِ آبِ با باد رفـته را پر کند.

 

 

 

 

همينطور در اعماق 4 تا 5 کيلومتر زير سطح آب نيز موج بصورت جريان آب وجود دارد.

موجها يا جريانهای آب در اعماق، به دليل تفاوت ميان غلظت لايه های آب ايجاد می شوند. آبی که غـلظت بالاتری دارد زيـرِ آبِ گرمتر که غـلظت کمتری دارد جريان پيدا می کند. تفاوت ميان غـلظـت لايه های آب نيز به دمای آنها و غـلظت نمک آنها بستگی دارد. آب سرد نسبت به آب گرم از نمک بيشتر و غلظت بالاتری برخوردار است.

 

 

چـشـمـه های اعـمـاق اقـيانـوسـهـا

 

 « و او در درياها چشمه های تجديد کننده رشته کوه مانند دارد».

نکته آيه: در دريا چشمه های تجديد کننده رشته کوه مانند وجود دارد:

قـشـر خارجی زمين از بخشهای کوچک و بزرگِ جدا از هم تشکیل شده که حدوداً 10 تا می باشند. ميان آنها شکافهای بزرگ است که هـزاران کيلومتر طـول دارد و بخش عمده آنها در دریاها می باشد. از میان این شکافها مواد مذاب درون زمين چشمه وار بيرون می ريزند. مواد و عناصری که از درون زمين از اين چشمه ها بيرون می آيند  تجديد کننده شرايط زيستی و از ضروريات ادامه حيات روی زمين می باشند. شکل آنها نيز چنانکه قـرآن آنرا توصيف نموده مانند  "رشته کوه" می ماند.

 

ديـوار مانع ميان دو دريا

 

« و ميان دو دريا ديوار مانع قرار داد».

دو دریائی که دیوار میان آنهاست دریای مدیترانه و اقیانوس اطلس است. میان این دو در اعماق چند صد متری دیوار وجود دارد. (حاجز بمعنی دیوار مانع است).  در طرفـين اين مانع هر يک از درياها دما و شوری و غـلظت و شرایط زیستی خاص خود را دارد. مـثلاً آب دريای مـديـتـرانـه در مقايسه با اقيانوس اطلس: گرم، شور، و کم غـلـظـت تر است. وقتی آب دريای مـديـتـرانـه از بالای ديـوارِ مـيـان خود و اقـيـانـوس اطلس واقع در تنگه جبل الطارق وارد اقـيانـوس اطلس می شود، با گرمـا و شـوری و غـلظت کم و خصوصيات ويژه خود چند صد متر به اعماق می رود. آب دريای مديترانه در آن عـمـق تعادل و توازان ايجاد می کند. و از بالا برمی گردد. این دو دریا در همین مرز با هم قاطی میشوند و فراتر از مرز خود نمی روند.

 

مرز میان دو دریای شور

« دو دریائی که بهم وصلند را هرکدام ترکیب خاص خود داد. میان آنها مرز ناپیدائی است، از حد خود فراتر نمی روند».

منظور آیه از دو دریا دو دریای شور است. چون بدنبال آن از وجود مرجان در آنها صحبت میکند و مرجان نیز فقط در آب شور زندگی میکند. برزخ نیز بمعنی مرز ناپیدا است.

دو دریای شوری که هر کدام ترکیب و خصوصیات خاص خود را دارد و قاطی نمی شوند زیاد هستند. مانند دریای احمر و اقیانوس هند. نمک و گرما در دریای احمر بالاتر از اقیانوس هند است. میان آنها آبی درست میشود که دارای خصوصیات میانگین این دو دریا است و (از نظر خصوصیات) از مرز مشخص خود فراتر نمی روند.

اقیانوسها نیز در واقع از دریاهای متعددی تشکیل شده اند که از نظر غلظت و دما و ترکیب و شرایط زیستی و غیره با هم فرق میکنند، ولی برزخ یعنی مرز ناپیدائی میان آنهاست و  با هم قاطی نمیشوند. (این موضوع را انسان در عکس برداری ماهواره ای از اقیانوسها در قرن بیستم فهمید. وقتی دید رنگ آبهای اقیانوس با هم فرق میکنند آنها را بررسی کرد و دید که اقیانوس در واقع از دریاهای متعدد تشکیل شده  که بهم وصل هستند ولی از مرز مشخصی فراتر نمی روند و با هم قاطی نمی شوند).

 

مرز ناپیدا و حد فاصل ميان دريای شور و شيرين

 « واوست که دو دريای مختلف را هر کدام ترکیب خاص خود داده، اين يکی شيرين گوارا و اين ديگری شور تلخ است. ميان آنها مرز ناپیدا و حد فاصل ممنوعه ای قرار داد».

در جاهـائـی کـه دو دريـای شـور و شـيـريـن (يعنی دريا و خور) به هم می رسند آب آنها بطور عمودی درجه به درجه در هم قاطی می شود. وسط آنها یعنی نقطه ای است که صد درصد در هـم قاطی شده اند، و مزه آنها پـنجاه پنجاه شده نقطه "برزخ" است. (برزخ مرز ناپیدا است و اينطرف و آنطرف آن با هم فرق می کند). از "برزخ" رو به طرف دريا آب رفته رفته بطور عمودی شورتر می شود تا به نقـطه شوری صد درصد می رسد که آغاز دريای واقعی است. و برعکس از "برزخ"  رو بطرف خور بطور عمودی رفـته رفـته از شوری آب کاسته می شود تا به نقطه شيرينی صد درصد می رسد که همان خور واقعی است. از نقطه آب صد درصد شور دريا تا نقطه آب صد درصد شيرين حد فاصل ميان آنها" است.

«حجر محجور» بمعنی محدوده و حد فاصل ممنوعه و تحریم شده است که نه می توان وارد آن شد و نه می توان از آن بیرون رفت. علت اینکه آیه این «حد فاصل» را «حجر محجور» نامیده اینست که هر یک از محدوده آبهای مورد نظر (یعنی آب شیرین و آب شور و آب ترکیبی آنها) شرایط زیستی خاص خود را دارد، در صورتی که موجود زنده از آن بیرون برود و یا وارد آن بشود می میرد. البته موجودات بنابر فطرت خود از آن بیرون نمی روند.

 

امواج کوه مانند ناشی از بادها

 

« از ديگر آيات وی موجهای کوه مانند در دريا است که مانند ـــ اگر بخواهد باد را می خواباند و آنها در سطح دريا راکد می شوند».

(«جَوار» جمع «جارية» است به معنی: چيزيکه در جريان است يا جاری می شود. در معنی دوم خود به: کشتی،  موج و چشمه اطلاق شده. و در آيه بمعنی موج بکار گرفته شده است).

بلندترين امواج ناشی از باد که تا کنون اندازه گرفته شده 34 متر بوده است. (يعنی به بلندی يک ساختمان 11 طبقه).

اگر کسی يا کسانی در گذشته در دريا با چنين امواجی مواجه شده بوده باشند طبعاً جان سالم بدر نمی برده اند که به خشکی برگردند و آنرا برای ديگران نقل کنند و به گوش محمد برسد و وی آنرا در کتاب خود مطرح کند. بنابر اين در آن زمان کسی از چنين امواجی اطلاع نداشته است.  

اطلاعاتی که امروزه انسان از این امواج دارد نیز بوسیله دستگاه و ماهواره بدست آمده نه اینکه کسی در این امواج حضور داشته بوده باشد و به دیگران خبر داده باشد. 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 2:21 PM  توسط وحید الوندی  | 

کـوهـهـا

سپری شدن کوهـهـا مانند ابـرهـا

« و کوهها را می بينی گمان می کنی ثابت هستند، در حاليکه مانند ابرها سپری می شوند».

«مُرور»: در اصل بمعنی: آمدن و گذشتن و رفتن است، و در معنی ضمنی خود بمعنی: سپری شدن يا نمودن است. و در آيه منظور از آمدن و رفتن و درگذشتن يا سپری شدن: متولد شدن و زندگی نمودن و مردن است.

نکته آيه: کوهها مانند ابرها سپری می شوند:

با تابش خورشيد به درياها و اقـيانوسها و آبهای سطح زمين، آب بخار میشود و به جو می رود. بعد ابر شکـل می گيرد و در بارش آب مجدداً به زمين برمی گردد. اين روند و فرايند هميشگی تولد و زندگی و مرگ ابرها است.

کوهـها يا بر اثر فـشار درونی زمين به بالا شکل می گيرند، يا بر اثر فشار به بالا در جائی و کشش به پائـيـن در جای ديگر شـکـل می گيرند، يا بر اثر برخورد دو لايه زمين و چين خوردن زمين، و يا بـر اثر آتشفشان ايجاد می شوند، و ضمن  صدها هزار و ميليونها سال بر اثر عوامل فرسايش خرد شده و به دشتها و درياها برده می شوند و از آنها چيزی نمانده و با زمين يکسان می شـوند و کوهـهـای جـديـد ديگـری در جـاهـای ديگر ايجاد می شود. و يا همزمان با فرسوده شدن و بين رفتن آنها از بالا و از بيرون، فـشار درون زمينی پـيـوسـتـه آنـها را بلند می کند. اين روند و فرايند زندگی کوهها مانند روند و فرايند زندگی ابرها است. و به اين شکل کوهـهـا کـه بـه گـمـان ما "ثابت، استوار و پابرجا" هستند مانند ابرها "سپری" می شوند.

 

ميخ واری کوهها در زمین

 

« و آيا ما کوهها را ميخ وار نگردانيديم»؟

 «اوتاداً»: تشبيه بليغ است، بمعني: کالأوتاد، بمعنی: مانند وتد. «اوتاد» جمع وَتـَد و وَتِد است، بمعنی:  تکه چوب يا فلز ميخ مانندی که بخش بزرگتر آن در زمين يا ديوار کوبيده می شود و بخش کوچکتری از آن بيرون می ماند. (بيشتر برای بستن طناب چادر مورد استفاده قرار می گيرد).

نکته آيه: کوهها مانند وتد می مانند:

کوههای سنگی بخش بيشترشان در درون زمين است و بخش کمتری از آنها بيرون از زمين. آنچه ما از اين کوهها می بينيم در واقع بخش بالائی آنهاست. و اين دانش البته با قياسهای جاذبه ای در بلنديها و پائينيهای زمين بدست می آيد.

لايه بيرونی زمين که روی آن زندگی ميکنيم و قاره ها و اقيانوسها را در بر ميگيرد و در جائی از آن کوه و در جائی ديگر آن دشت است از تعدادی صفحه های بزرگ و کوچک تشکيل شده که در سمت و سوهای گوناگون در حرکت هستند. کوههای سنگی توازن و تعادل و يکپارچگی اين صفحه های در حال حرکت را حفظ می کند. و به اين ترتيب کوههای سنگی هم از نظر شکل مانند وتد می مانند و هم از نظر کارکرد.

 

نقش کوهها در عدم شیب دار شدن زمين

 

« و در زمين کوههائی درست کرد تا زير شما شیب پیدا نکند»!

قـشـر سطح زمين از تعدادی لايه های کوچ و بزرگ جدا از هم تشکيل شده که پيش از اين آنها را ديديم. اين لايه ها که در حرک