اعمال مخصوص هر شب قدر
شب نوزدهم:
1- صد مرتبه "اَستَغفُرِاللهَ رَبی وَ اَتوبُ اِلَیه".
2- صد مرتبه " اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَمیرَالمومنینَ".
3- دعای "یا ذَالَّذی کانَ..." خوانده شود .
4- دعای " اَللّهَمَّ اجعَل فیما تَقضی وَ..." خوانده شود.
شب بیست و یکم:
فضیلتش زیادتر از شب نوزدهم است، و باید اعمال آن شب را از غسل و احیاء و زیارت و نماز، هفت قل هو الله و قرآن بر سر گرفتن و صد رکعت نماز و دعای جوشن کبیر و غیره در این شب به عمل آورد، در روایات تاکید شده در غسل و احیاء و جدّ و جهد در عبادت در این شب و شب بیست و سوم.
به غضنفر می گن نظر شما راجع به ماه رمضان چیه ؟ می گه والا خیلی خوبه فقط یه ذره زولبیا بامیه اش رو زیاد کنن بهتر می شه
——————————–
ماه رمضانه یه وقت جایی نری که پیدات نکنم . آخه دارم دنباله ۶۰ تا گدا میگردم !!! روتو حساب کردم!!!!!
———————————
مناجات غضنفر باخدا : خدایا ماه رمضان را مانند المپیک هر ۴ سال یک بار آن هم در یک کشور برگزار کن
——————————–
به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز, ماه رمضان تا پایان مهرماه تمدید گردید
——————————–
توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره
——————————–
کاش در این رمضان لایق دیدار شویم. *** سحری با نظر لطف تو بیدار شویم
——————————–
عید فطر مبارک ( رصد خانه ی اردبیل )
——————————–
به غضنفرمیگن پاشو سحره. میگه بزار بخوابم.خودم فردا بهش زنگ میزنم
——————————–
کجایی؟؟ همه دارن رو پشت بوم دنبالت میگردن
آخه ماه من میخوان ببینن فراد عیده یا نه
——————————–
غضنفر ماه رمضون میره خونه دوستش می خوابه
دوستش بهش میگه سحر صدات کنم؟؟
غضنفر می گه نه همون غضنفر صدام کنی بهتره
——————————–
شب عید فطر حاجی میره رو پشتبام که ماه رو ببینه شلوارش پاره بوده از پایین داد می زنند حاجی ما دیدیم میگه هر کی دیده بخوره ما که هنوز ندییدم !
——————————–
خدایا
یادم بده
یادم باشه
یادت باشم
به حیف نون میگن تو که روزه نمی گیری،
چرا سحری می خوری؟ می گه نماز که نخونم،…
روزه که نگیرم… سحری هم نخورم؟ بابا مگه من کافرم؟
——————————–
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی…
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام…
دوباره صبح، ظهر، غروب شد نیامدی
اللهم عجل لولیک الفرج.
——————————–
آمد رمضان هست دعا را اثری
دارد دل من شور و نوای دگری
ما بنده عاصی و گنهکار توییم
ای داور بخشنده بما کن نظری
——————————–
ماه مبارک آمد، ای دوستان بشارت
کز سوی دوست ما را هر دم رسد اشارت
آمد نوید رحمت، ای دل ز خواب برخیز
باشد که باقی عمر، جبران شود خسارت
——————————–
امام صادق-ع:
خواب روزه دار عبادت،
خاموشی او تسبیح،
عمل وی پذیرفته شده
و دعای او مستجاب است.”
——————————–
فرا رسیدن ماه ضیافت الهی بر شما و خانواده محترم مبارک باد
——————————–
حلول ماه مبارک رمضان، ماه رحمت و برکت و غفران مبارک باد.
——————————–
آمد گه آمرزش و شهرُ الله عظمی
توفیق خدایا، تو ز ما سلب مفرما
——————————–
شد باز در رحمت خالق به روی خلق
چون ماه مبارک ز افق گشت هویدا
مژده که شد ماه مبارک پدید
——————————–
به عاصیان وعده ی رحمت رسید
ماهی سرشار از برکت و رحمت و عبادت های پذیرفته شده
برایتان آرزومندم
اندیشه - حضرت امام، رضوانالله علیه، توجه ویژهای نسبتبه ماه رمضان داشته و بدین جهت، ملاقاتهای خودشان را در ماه رمضان تعطیل میکردند و به دعا و تلاوت قرآن و... میپرداختند.
حضرت امام، رضوانالله علیه، توجه ویژهای نسبتبه ماه رمضان داشته و بدین جهت، ملاقاتهای خودشان را در ماه رمضان تعطیل میکردند و به دعا و تلاوت قرآن و... میپرداختند. و خودشان میگفتند: «خود ماه مبارک رمضان، کاری است».
در این ماه، ایشان، شعر نمیخواندند و نمیسرودند و گوش به شعر هم نمیدانند، دگرگونی خاصی متناسب با این ماه در زندگی خود ایجاد میکردند، به گونهای که این ماه را سراسر به تلاوت قرآن مجید و دعا کردن و انجام دادن مستحبات مربوط به ماه رمضان سپری میکردند.
حضرت امام رحمهالله درباره رمضان چنین میسرایند:
ماه رمضان شد، میو میخانه بر افتاد / عشق و طرب و باده به وقتسحر افتاد. افطار به می کرد برم پیر خرابات / گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد.
با باده وضو گیر که در مذهب رندان / در حضرت حق این عملتبارور افتاد.
از جمله برنامههای ویژه حضرت امام، رضوانالله علیه، در ماه مبارک رمضان، عبادت و تهجد بود. امام، عبادت را ابزار رسیدن به عشق الهی میدانستند و به صراحتبیان میکردند که در وادی عشق، نباید به عبادت به چشم وسیلهای برای رسیدن به بهشت نگاه کرد.
اکثر آشنایان امام نقل میکنند که از سن جوانی، نماز شب و تهجد، جزو برنامههایشان بود.
بعضی از نزدیکان ایشان میگفتند که وقتی در ظلمت و تاریکی نیمه شب، آهسته وارد اتاق امام میشدند، میدیدند که با خضوع و خشوعی خاص، نماز میخواندند و قیام و رکوع و سجود را بهجا میآوردند که حقاً وصف ناپذیر بود.
یکی از اعضای دفتر ایشان، در این باره میگوید: پنجاه سال است که نماز شب امام، ترک نشده است. امام در بیماری و در صحت و در زندان و در خلاصی و در تبعید، حتی روی تختبیمارستان قلب هم نماز شب خواندند.
امام، توجه خاصی به نوافل داشتند و هرگز، نوافل را ترک نمیکردند. نقل شده است که امام، در نجف اشرف، با آن گرمای شدید، ماه مبارک رمضان را روزه میگرفت و با این که در سنین پیری بودند و ضعف بسیار داشتند، تا نماز مغرب و عشا را به همراه نوافل بهجای نمیآوردند، افطار نمیکردند! و شبها تا صبح، نماز و دعا میخواندند و بعد از نماز صبح، کمی استراحت میکردند و صبح زود برای کارهایشان آماده میشدند.
خانم زهرا مصطفوی میگوید:
راز و نیاز امام و گریهها و نالههای نیمه شبش، چنان شدید بود که انسان را بیاختیار به گریه میانداخت.
یکی از اساتید قم نقل میکرد: شبی مهمان حاج آقا مصطفی بودم. ایشان خانه جداگانهای نداشتند و در منزل امام زندگی میکردند. نصف شب از خواب بیدار شدم و صدای آه و نالهای شنیدم، نگران شدم که مگر اتفاقی افتاده است؛ حاجآقا مصطفی را بیدار کردم و گفتم: «ببین چه خبر است!». ایشان نشست و گوش داد و گفت: «صدای امام است که مشغول تهجد و عبادت است»
در ماه مبارک رمضان، این شب زندهداری و تهجد، وضعیت دیگری داشت. یکی از محافظان بیت میگوید در یکی از شبهای ماه مبارک رمضان، نیمه شب، برای انجام کاری مجبور شدم از جلوی اتاق امام گذر کنم. حین عبور، متوجه شدم که امام زار زار گریه میکردند! هقهق گریه امام که در فضا پیچیده بود، واقعاً مرا تحتتأثیر قرار داد که چگونه امام، در آن موقع از شب با خدای خویش راز و نیاز میکند.
آخرین ماه مبارک رمضان دوران حیات امام، به گفته ساکنان بیت، از ماه مبارک رمضانهای دیگر متفاوت بود! به این صورت که امام، همیشه، برای خشک کردن اشک چشمشان دستمالی را همراه داشتند، ولی در آن ماه مبارک رمضان، حولهای را نیز همراه بر میداشتند تا به هنگام نمازهای نیمه شبشان، از آن استفاده کنند!
امام خمینی، رضوانالله علیه، توجه خاصی به قرآن داشتند، بهطوری که روزی، هفتبار قرآن میخواندند!
امام در هر فرصتی که بهدست میآوردند، ولو اندک، قرآن میخواندند. بارها دیده شد که امام حتی در دقایقی قبل از آماده شدن سفره - که معمولاً به بطالت میگذرد - قرآن تلاوت میکنند! امام، بعد از نماز شبش تا وقت نماز صبح، قرآن میخواند.
یکی از اطرافیان امام میگوید:
امام در نجف چشمشان درد گرفت و به دکتر مراجعه کردند. دکتر بعد از معاینه چشم امام گفت: «شما باید چند روزی قرآن نخوانید و به چشمتان استراحتبدهید». امام، خندیدند! و فرمودند: «دکتر، من چشم را برای قرآن خواندن میخواهم! چه فایدهای دارد که چشم داشته باشم و قرآن نخوانم؟ شما یک کاری کنید که من بتوانم قرآن بخوانم.»
و در ماه رمضان یکی از همراهان امام در نجف اظهار میکرد که امام خمینی در ماه مبارک رمضان هر روز ده جزء قرآن میخواندند؛ یعنی در هر سه روز یک بار قرآن را ختم میکردند.
علاوه بر آن، هر سال چند روز قبل از ماه مبارک رمضان دستور میدادند که چند ختم قرآن برای افرادی که مد نظر مبارکشان بود، قرائتشود.
امام در ماه رمضان توصیه میکردند:
از کردار و رفتار ناشایسته خود، استغفار کنید. اگر خدای نخواسته، گناهی مرتکب شدهاید، قبل از ورود به ماه مبارک رمضان توبه کنید. زبان را به مناجات حق تعالی عادت دهید. مبادا در ماه مبارک رمضان از شما غیبتی، تهمتی و خلاصه گناهی سر بزند و در محضر ربوبی با نعم الهی و در مهمانسرای باری تعالی آلوده به معاصی باشید.
تحولي عظيم
علامه طباطبایی می فرمودند: «حدیثِ : من أخلص لله أربعین صباحاً، فجّر الله ینابیع الحکمة من قبله علی لسانه: هر کس چهل روز خود را برای خداوند خالص کند، خداوند چشمه های حکمت را از دلش بر زبان وی جاری و روان می کند.» را خواندم و تصمیم گرفـتم بدان عمل کنم. پس از آن چله، هرگاه اندیشه و تصور گناهی به ذهنم می آمد، ناخودآگاه و بی فاصله از ذهنم می رفت.»
و همچنين می نویسد: «در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم علاقه زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و از این روی، هر چه می خواندم نمی فهمیدم و چهار سال به همین نحو گذرانیدم. پس از آن یک باره عنایت خدایی دامنگیرم شده عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بی تابی نسبت به تحصیل کمال، حس نمودم، به طوری که از همان روز تا پایان تحصیل ـ تقریباً هیجده سال طول کشید ـ هرگز نسبت به تعلیم و تفکر، درک خستگی و دلسردی نکردم و زشت و زیبایی جهان را فراموش کردم.»
علامه می فرمودند: «سرمایه و دارائی من، این است که مانند ترکهای پشت کوه، صاف و بی غلّ و غشّ به حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ارادت و ایمان دارم.»
نماز شب
استاد علاّمه طبلطبايي ميفرمودند: چون به نجف اشرف براي تحصيل مشرّف شدم، از نقطۀ نظر قَرابت و خويشاوندي و رَحِميّت گاهگاهي بمحضر مرحوم قاضي شرفياب ميشدم؛ تا يك روز درِ مدرسهاي ايستاده بودم كه مرحوم قاضي از آنجا عبور ميكردند، چون بمن رسيدند دست خود را روي شانۀ من گذاردند و گفتند: «اي فرزند! دنيا ميخواهي نماز شب بخوان؛ و آخرت ميخواهي نماز شب بخوان!» اين سخن آنقدر در من اثر كرد كه از آن به بعد تا زمانيكه به ايران مراجعت كردم پنج سال تمام در محضر مرحوم قاضي روز و شب بسر ميبردم؛ و آني از ادراك فيض ايشان دريغ نميكردم. و از آن وقتيكه بوطن مألوف بازگشتم، تا وقت رحلت استاد، پيوسته روابط ما برقرار بود و مرحوم قاضي طبق روابط استاد و شاگردي دستوراتي ميدادند و مكاتبات از طرفين برقرار بود.
علامه ميفرمودند: «ما هر چه داريم از مرحوم قاضي داريم.»
گفتگو با حضرت ادریس(ع)
علامه طباطبایی عقیده داشت که اگر انسانی به عجز خود واقـف شود و از صمیم قلب هدایت خویش را خواستار گردد، بدیهی است كه خداوند متعال هرگز بنده جویای حق و پویای حقیقت را رها نخواهد نمود، چنانچه در قرآن آمده است: «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا: سوره عنکبوت آیه 69»
سپس این داستان را نقل کردند: «به یاد دارم هنگامی که در نجف اشرف تحت تربیت اخلاقی و عرفـانی مرحوم حاج میرزا علی قاضی(ره) بودیم، سحرگاهی بر بالای بام بر سجاده عبادت نشسته بودم. در این موقع نعاسی (خواب سبک) به من دست داد و مشاهده کردم دو نفر در مقابل من نشسته اند. یکی از آنها حضرت ادریس (علی نبینا و آله و علیه السلام) بود و دیگری برادر عزیز و ارجمند خودم آقای حاج سید محمد حسن الهی طباطبایی که فعلاً در تبریز سکونت دارند. حضرت ادریس علیه السلام با من به مذاکره و سخن مشغول شدند ولی طوری بود که ایشان القـائ کلام می نمودند و تکلم و صحبت می کردند، ولی سخنان ایشان به واسطه کلام آقای اخوی استماع می شد... و این اولین انتقالی بود که عالم طبیعت را برای من به جهان ماوراء طبیعت پیوست و رشته ارتباط ما از اینجا شروع شد.»
گوش شنوا
استاد فاطمی نیا می گفتند: «یکی از شاگردان استاد طباطبائی بيان مي كرد كه: با مرحوم علامه کاری داشتم؛ به خانه ایشان رفـته و در زدم، اما کسی در را باز نکرد. هیچ کس هم در کوچه نبود و درها و پنجره های همسایگان ایشان هم، همگی، بسته بود. ناگاه شنیدم صدایی گفت: «علامه در قبرستان حاج شیخ است!». هر چه به اطراف نگریستم، کسی را ندیدم. با خود گفـتم: «به قبرستان حاج شیخ (نو) می روم؛ اگر علامه آن جا بود، هم مطلبم را عرض می کنم و هم درستی و راستی این آوای (صدای) ناشناس برایم روشن می شود.» به قبرستان که رسیدم، علامه را دیدم و ایشان تا متوجه بنده شدند، فرمودند: «دست و پایت را گم نکن! از این اصوات، بسیار است؛ گوش شنوا نیست!»
گنج الهی در نزد استاد
علامه طباطبائی فرمودند: «من در نوجوانی خیلی به منزل آیت الله سید احمد قاضی (برادر آیت الله سید علی قاضی) رفت و آمد می کردم و بیشتر روزها در خانه ایشان مانده و از مهمانان و مراجعان پذیرایی می کردم. روزی خدمت ایشان بودم که همسرشان پشت در اتاقی که ما بودیم، آمد و از مرحوم سید احمد برای خرید نان، پول خواست. آیت الله سید احمد قاضی فرمود: پولی ندارم. همسرشان از شنیدن این سخن ناراحت شد و با لحن قـهرآمیـزی گفت: این هم شد زندگی؟! و رفت. من دیدم که حال استادم دگرگون شد و در حیاط خانه، بادی چون گردباد وزیدن گرفت و برگ های ریخته شده درختان را از باغچه، در جایی جمع کرد و سپس باد خوابید. آیت الله قاضي به من فرمود: به حیاط برو؛ زیـر برگ های جمع شده یک دو تومانی است. آن را بردار و بیا به خانواده من بده. من رفـتم و از زیر آن برگ های جمع شده، یک دو تومانی برداشتم و همان گونه که فرموده بود آن را به همسرش دادم و از این اتفاق در کمال تعجب و تحیّر بودم.»
«و إن من شی ء إلا عندنا خزائنه و ما ننزّله إلا بقدر معلوم: و چیزی نیست مگر آن که گنجینه ها و معادن آن نزد ماست، و فرو نمی فرستیمش مگر به اندازه معلوم (و حساب شده). سوره حجر/آیه 21»
كسانى كه اهل دعا و راز و نیاز و اهل شب قدر هستند، نقش خویش را در شب قدر به خوبى دریافتهاند. گاهى این حالات آن چنان ژرف و تاثیرگذار است كه تا شب قدر آینده و بلكه تا آخر عمر، در همه افكار، اخلاق، كردار و رفتار شخص رخنه كرده و آن را در یك خط و سیر معنوى قرار مىدهد. دیگرانى هم كه به این حد از معنویت راه پیدا نمىكنند، به فراخور حال خود از مجالس و محافل و شب زنده داریهای شب قدر بهرهبردارى كرده و فیض معنوى مىبرند. ریشه اصلى این دگرگونىها و حالات، به خود افراد برمىگردد و این كه تا چه حد خود را آماده بهرهبردارى از بركات شب قدر و فضیلتهاى آن كرده باشند. اگر معنویاتى كه در شب قدر نصیب انسان شده و در زندگى آنها تحولى آفریده، هیچ ارتباطى با آنان نداشته باشد و تنها به خدا و فرشتگان و نویسندگان مربوط باشد كه هر چه بخواهند، براى هر كس بدون ملاحظه حالاتش تقدیر كنند در این صورت مقتضاى حكمت و مصلحت این است كه یا به هیچ كس هیچ ندهند و یا آنچه مىدهند، به همه یكسان و على السویه بدهند؛ در حالى كه ما مىدانیم همه بركات خداوندى در شب قدر براى بندگان سرازیر مىگردد و با اختلاف و تفاوت به آنان داده مىشود؛ پس نتیجه مىگیریم تنها دلیل این تفاوت، كارها و اعمال و میزان تلاش خود بندگان است و بس. نتیجه این كه یكى از راههاى رسیدن به این كه آیا افراد در مقدرات منتخب قدر، صاحب نقش هستند یا نه، این است كه ببینیم چه اندازه دگرگونى در همین شب با بركت در آنان ایجاد گشته است.
2- شناساندن شب قدر
خداوند تبارك و تعالى با نزول سورهاى خاص، شب قدر را به مردم معرفى فرموده است. در دو آیه این سوره مباركه فرموده است: قرآن در شب قدر نازل شده و فرشتگان در آن شب فرود میآیند. سپس افزوده است: شب سلامت است. و فرموده است: عمل صالح در او، برابر با عمل صالح در طول هزار ماه است. فردى به امام باقر علیه السلام عرض كرد: مراد و مقصود از این كه شب قدر بهتر از هزار ماه است چیست؟ حضرت فرمودند: "والعمل الصالح فیها من الصلاة والزكاة و انواع الخیر خیر من الف شهر لیس فیها لیلة القدر" (1)؛ كار شایسته از قبیل نماز و زكات، صدقات و انفاقات و انواع خوبىها در آن شب برتر از هر كار شایستهاى است كه در مدت هزار ماه كه شب قدر در آن نیست، انجام شود. اگر كارهاى نیك بندگان و چند برابر پاداش آن تاثیرى در مقدرات و سرنوشت افراد در شب قدر ندارد، از گفتن و دانستن آن چه سودى عاید بندگان مىشود؟ اگر نزول قرآن در شب قدر و بیان كردن این مطلب، سود و زیانى را متوجه هیچ كس نمىكند، چه انگیزهاى در اعلام این شب نهفته است؟ اگر دانستن نزول فرشتگان، در نتیجه تلاش افراد سودمند نباشد، چرا باید مردم در جریان آن باشند و دانستن آن چه گرهای از كار بندگان مىگشاید؟ مىدانیم كه كار بیهوده حتى از افراد عادى و معمولى پسندیده نیست، چه رسد به پروردگار آسمان و زمین كه هیچ كارى را بدون حكمت و مصلحت انجام نمىدهد. حكمت معرفى شب قدر به عنوان شبى كه قرآن در آن نازل شده و شبى كه مقدرات در آن سامان داده مىشود، این است كه بنده سرنوشت و مقدرات خویش را به قرآن پیوند بزند و آن را سرمشق و سرچشمه فكر و عمل خویش قرار بدهد، اگر كردارش موافق با قرآن و در جهت آن باشد، عمل كننده به آن سعادتمند است و اگر خداى نكرده مخالف با قرآن باشد، فاعل آن شقى خواهد بود.
3- اجماع و سیره مسلمانان
مىدانیم كه همه دانشمندان اسلام و مسلمانان از هر فرقه و گروهى، بر اهمیت شب قدر و احیاى آن تاكید فراوان دارند و به شب زندهدارى آن شب، اهتمام مىورزند. نقل شده كه یكى از دانشمندان بزرگ اسلام، براى این كه شب قدر را درك كند، یك سال تمام یعنى حدود 357 شب، از سر شب تا به صبح شب زندهدارى كرد.(2) این همه اقبال و توجه به تشكیل اجتماعات با شكوه براى خواندن دعا و مناجات و راز و نیاز و تضرع و ابتهال، همراه گریه و زارى و استغفار، برخاسته از یك واقعیت انكارناپذیر است و آن دخالت انسانها در سرنوشت خودشان است.
4- سفارش امامان دین بر احیاى شب قدر حتى در حال بیمارى
امام صادق علیه السلام به ابوبصیر مىفرماید: "وصل فى كل واحده منهما مئة ركعه"؛ در هر یك از دو شب بیست و یكم و بیست و سوم صد ركعت نماز بخوان "و احیهما ان استطعت الى النور"؛ تا مىتوانى آن دو شب را تا سپیده صبح شب زنده دارى كن "واغتسل فیهما"؛ در آن دو شب غسل كن. ابوبصیر عرض كرد اگر نتوانستم ایستاده نماز بخوانم؟ فرمودند: نشسته بخوان. اگر باز هم نتوانستم؟ خوابیده بخوان.
اگر باز هم نتوانستم؟ ایرادى ندارد كه سر شب كمى بخوابى و باقى مانده شب را، به هر نحوى كه مىتوانى به عبادت بپردازى، چون در ماه رمضان، درهاى آسمان گشوده است، شیطانها در زنجیرند و اعمال مومنان پذیرفته مىشود. از حدیث فوق، مىتوان تاثیر فراوان كارهاى انسان را بر سرنوشت او ارزیابى كرد. مىبینیم ابوبصیر كه یك راوى زبردست و كار كشته در فن روایت است، با پیش بردن مرحله به مرحله سوالها در صدد آن است كه ژرفاى شب قدر و اهمیت عمل در آن شب را به دست آورد؛ امام هم، چنان بر اهمیت عبادت در شب قدر پافشارى مىفرمایند كه رضایت نمىدهند بنده حتى اگر بیمار باشد، از نتیجه اعمال صالح خویش محروم گردد. نكته در خور توجهى كه تاثیر انسان را مشخص مىكند، جمله پایانى امام است كه آن را به عنوان ریشه و علت تاكید و تشویق بر عمل صالح بیان فرمودهاند؛ آنجا كه فرمودند: "و تقبل اعمال المومنین"؛ اعمال مومنان در شب قدر پذیرفته مىشود. (3)
5- تشویق زیاد به دعاهاى ماثور و راز و نیاز
مىدانیم كه دعاهاى شب قدر، از طولانىترین و پر محتواترین دعاهاست؛ دعاهایى مانند "جوشن كبیر"، "ابوحمزه ثمالى" و امثال آنها، كه اگر با حال و توجه خوانده شود، مایه انقلاب و دگرگونى روحى است، ادعیهاى كه انسان را با دریایى از معارف آشنا مىكند. انسان با خواندن دعا از یك طرف، با یادآورى لطف، گذشت، كرم، رحمت و بخشش بىپایان خداى مهربان او را در كنار و دستگیر خویش مىبیند و نور امید در دلش مىدرخشد و از دیگر سو، با یاد آوردن سختىهاى جان كندن، تنگى و فشار قبر، گرفتارىهاى عالم برزخ، حساب و كتاب فرداى قیامت، شعلههاى دردناك و سوزان دوزخ و حسابرسى دقیق در صحراى محشر، تمام وجودش، سرشار از ترس و نگرانى گردیده و آنچه عیش و نوش است فراموش كرده و گذشته خود و آنچه بوده و كرده است را با آنچه باید باشد مىسنجد و زیانى كه در گذشته متوجه وى شده است را در مىیابد و علاوه بر شك و تردیدى كه نسبت به راه و روش نامطلوب خویش پیدا مىكند، ندامت سراسر وجودش را پر كرده و تصمیمى سرنوشت ساز مىگیرد و مسیر زندگىاش را دگرگون مىكند. اگر هم به این مرحله نرسد، لااقل بر كردار خود بیشتر مواظبت خواهد داشت؛ زیرا بیم و امیدى كه دستاورد شب قدر است در مراحل زندگى به یارىاش مىشتابد. در مقابل، اگر كسى از دعا رو برگرداند و شب قدر را هم به غفلت سپرى كند، در همان جمود و غفلت، زندگى را به پایان خواهد برد و سرنوشتى شقاوت بار در انتظارش مىباشد. از گفتار فوق، این نتیجه به دست میآید كه در واقع خود انسان وارد مسیر سرنوشت خویش گشته و آن را تغییر مىدهد. گاهى براى پیمودن مسیر مقدرات، بر بال دعا و گاه بر بال عمل مىنشیند؛ گر چه دعا هم نوعى عمل محسوب مىشود. بنابراین،دعا در شبهاى قدر كه یك كار اختیارى است منشا اثر است و در سرنوشت افراد دخالت دارد؛به همین دلیل به آن سفارش اكید شده است. علاوه بر سفارش شفاهى بزرگان دین و علماى اسلام به خواندن دعاها در طول سال، در شبهاى قدر تاكید بیشترى بر این امر شده است؛ پس حتما منشا اثر است وگرنه كار لغو و بیهوده از بزرگان سر نمىزند.
6- نكوهش بهره نبردن از شب قدر
پیامبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: "من ادرك لیلة القدر، فلم یغفر له فابعده الله" (4)؛ از خداوند به دور باد و نفرین بر كسى كه به شب قدر برسد و زنده باشد، اما آمرزیده نشود. با این حدیث نقش انسان در تعیین سرنوشت خود واضحتر مىگردد و معلوم مىشود كه بدبختى و شقاوت مقدر در شب قدر، نتیجه كار خود بندگان است وگرنه از نظر منطقى با توجه به شان و مقام پیامبر گرامى صلی الله علیه و آله قابل قبول نیست كه آن بزرگوار به خاطر انجام ندادن كارى بى اثر و بىخاصیت، سهل انگاران را نكوهش و مذمت فرمایند. "انس بن مالك" از پیامبر اكرم نقل كرده كه فرمودند: "ان هذا الشهر قد حضركم"؛ ماه مبارك به شما رو آورده است. "و فیه لیلة خیر من الف شهر"؛ در این ماه شبى است كه برتر از هزار ماه است. "من حرمها فقد حرم الخیر كله"؛ هر كس از فیض شب قدر محروم گردد، از تمام خیرات بىنصیب مانده است. "ولا یحرم خیرها الا محروم" (5)؛ و محروم نمىماند از بركات شب قدر، مگر كسى كه خویشتن را محروم كرده است. روایات، بعضى از گناهان را مانع بهرهبردارى گناهكار از شب قدر دانستهاند، از جمله آن كارها میخوارگى یا "دایم الخمر" بودن و نیز آزار پدر و مادر است.
7- شب قدر مكمل اعمال صالح
یكى از دلایل تفضل شب قدر به امت اسلام، كامل و پر كردن پیمانه اعمال صالح مسلمانان و جبران كمبودهاى آنان است، تا با دستى پر، این جهان را ترك كنند. پیش از این گفتیم كه امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه "لیلة القدر خیر من الف شهر" فرمودند: مراد این است كه انجام كار خوب در آن شب برابر عمل صالح در طول هزار ماه است. روایتى نیز از امام باقر علیه السلام وارد شده، در پاسخ به این پرسش كه چرا شب قدر به وجود آمده و به عبارت دیگر فلسفه شب قدر چیست؟ ایشان مىفرمایند: "و لولا ما یضاعف الله للمومنین، لما بلغوا ولكن الله عزوجل یضاعف لهم الحسنات"؛ اگر خداوند كارهاى مومنان را چند برابر نكند به سر حد كمال نمىرسند، اما از راه لطف كارهاى نیكوى آنها را چند برابر مىفرماید تا كاستىهایشان جبران شود. از این روایت و روایت قبلى به خوبى مىتوان فهمید كه مبنا و اساس، عمل صالح خود بنده است؛ هنگامى كه یك عمل صالح معمولى با زمانى پر بركت و مقدس همراه گردد، از ارزشى چند برابر برخوردار مىشود و گاه همراه شدن یك عمل صالح با ولایت و اعتقاد و امامت مىتواند انسان را به اوج شرافت برساند؛ پس، راز سعادتمند شدن انسانها در شب قدر، عمل اختیارى صالحى است كه با عنایت خداوند، بركت یافته و چند برابر مىشود. در روایات به پارهاى از اعمال سفارش شده كه نتیجه ویژه آن در شب قدر نهفته است.
پینوشتها:
1- اصول كافى، ج 4، ص 158.
2- فوائد الرضویه، ص 10/ قصص العلم، ص 18/ سیماى فرزانگان، ج 3.
3- وسائل الشیعه، ج 10، باب 32، ص 354.
4- بحار الانوار ، ج 94، ص 80، ح 47.
5- كنزالعمال، ج 8 ، ص 534، ح 24028.
شخصیت حضرت علی علیه السلام
از نظر فلسفى مجموعه نفسانیات هر كسى شخصیت او را تشكیل میدهد ولى در اصطلاح عموم، شخصیت اشخاص در نتیجه ظهور و بروز صفت خاصى مشخص و تعیین میگردد مثلا كسى كه شمّ قوى در امور سیاسى داشته باشد شخصیت سیاسى نامیده شده و اگر عالم و دانشمند باشد به عنوان شخصیت علمى از وى نام مىبرند و چون در روانشناسى ثابت شده است كه نفسانیات و صفات جسمانى در همدیگر اثر دارند لذا براى معرفى كامل شخصیت هر فردى باید صفات جسمانى و خصوصیات روحى و اخلاقى او را بررسى نمود.
از طرفى براى مطالعه صفات جسمى و خصال روحى اشخاص باید از روش معمول در علوم طبیعى یعنى از مشاهده و تجربه استفاده نمود زیرا حقیقت نفسانیات مانند خود نفس غیر قابل شناخت و مجهول است و فقط از آثار آنها میتوان به وجودشان پى برد.
موضوع دیگر این كه شناسائى ما درباره شخصیت اشخاص اعم از این كه این شناسائى سطحى و یا علمى باشد منوط به دارا بودن صفات مشابهى از صفات صاحب شخصیت است به عبارت دیگر انسان از طریق حالات درونى خود به كیفیات نفسانى دیگران نیز پى مىبرد و همین روش در مورد آلام و لذایذ جسمانى نیز صادق میباشد. هنگامی كه آدمى از فوت نزدیكان خود متأثر میشود و یا از درد عضوى ناله میكند تأثر و درد سایرین نیز براى او قابل ادراك میباشد.
نیرو و انرژى بدن در اثر جذب مواد غذائى صورت میگیرد و اگر نیرو و كالرى حاصله از غذا كمتر از انرژى مصرف شده بدن باشد تن آدمى ضعیف و رنجور گردد و به شهادت عموم مورخین خوراك على علیه السلام منحصر به نان جوینى بود كه سه لقمه بیشتر نمیخورد ولى نیروى بازوى او توانست درب خیبر را از بیخ و بن بر كند و مرحب خیبرى را با ضربتى به خاك افكنده و همگان را به تحیر و تعجب وادارد چنان كه خود آن حضرت فرماید:
آن كس كه نان جوین مرا در سفره دید تعجب كرد كه چگونه با این نان جوین بر لشگرى انبوه حمله میكنم و سپاهى را به تنهائى در هم میشكنم!
از طرفى كیفیات نفسانى هر كسى منحصر به خود او بوده و تشكیل یك سلسله واحدى را میدهند كه در اصطلاح روانشناسى آن را وحدت گویند و این وحدت در طول زمان محفوظ مانده و هویت شخص را نشان میدهد.
با در نظر گرفتن نكات معروضه اگر ما بخواهیم شخصیت على علیه السلام را چه از نظر صفات جسمانى و چه از لحاظ ملكات نفسانى مورد مطالعه قرار دهیم به یك اشكال مهم ولا ینحلى برخورد خواهیم نمود زیرا سجایاى اخلاقى و صفات خجسته و عالیه على علیه السلام كه در روح بزرگ او نهفته بود براى ما مجهول است.
على علیه السلام بشر بود ولى خصوصیات وجود او در هیچ بشرى دیده نشده است، كارهاى آن حضرت شبیه سایر مردم نبود تا مردم بتوانند او را از مقایسه با نفس خود بشناسند بلكه او مظهر العجایب و الغرایب بود كه تمام افراد بشر را در گذشته و آینده مبهوت نموده و خواهد نمود !
اعمال و افعال او كلا خارق العاده و عجیب بود، كسى كه زورمند و توانا باشد تسلیم دیگرى نمیشود و در برابر اجحاف دیگران صبر و تحمل نمیكند زیرا صبر در برابر عجز است نه در برابر توانائى اما على علیهالسلام در كمال قدرت و نیرو نهایت صبر و حلم را داشته است و این عمل را جز اعجاز به چه میتوان تعبیر نمود؟
همچنین كسى كه ادیب و خوش قریحه باشد فاقد صفت رزمجوئى بوده و بدرد صحنه كار زار نمیخورد اما على علیه السلام ادیب و خطیب منحصر به فرد بود و در عین حال دل و زهره شجعان عرب در میدانهاى جنگ از ترس و هیبت او ذوب میگردید.
سید رضى (رحمة الله علیه) در مقدمه نهج البلاغه میگوید اگر كسى در خطبهها و كلمات على علیهالسلام بدون این كه آن حضرت را بشناسد تأمل و اندیشه نماید یقینا چنین تصور خواهد كرد كه گوینده این سخنان باید كسى باشد كه از مردم كناره گرفته و جز عبادت و توجه به امور معنوى و اخلاقى به چیز دیگرى اهتمام نورزد، و هرگز تصور نخواهد كرد گوینده این سخنان كسى است كه از شمشیرش خون چكیده و چه بسا كه یك تنه در میان امواج خروشان دریاى سپاه غوطهور بوده است و این از فضائل عجیبه آن حضرت است كه جمع بین اضداد نموده است.
همچنین ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه مینویسد كه ما هرگز شجاع بخشندهاى ندیدهایم، آنگاه طلحه و زبیر و عبدالله بن زبیر و عبدالملك بن مروان را نام مىبرد كه اینها شجاع بودند ولى بخل و حرص داشتند اما شجاعت و سخاوت امیرالمؤمنین على علیه السلام معلوم است كه به چه مقدار بوده است و این از احوال عجیبه و اوصاف مخصوصه آن حضرت است.
بر همگان معلوم است كه اشخاص فروتن و متواضع فاقد هیبت و وقار بوده و به علت تواضعشان كسى مرعوب آنها نمیگردد ولى على علیه السلام با كمال تواضع و شكسته نفسى كه حتى روى خاكها نشسته و ابوترابش میگفتند چنان هیبت و رعب و شكوهى داشت كه دل شیر را آب میكرد چنان كه روزى معاویه به قیس بن سعد گفت خدا رحمت كند ابوالحسن را بسیار خندان و خوش طبع بود، قیس گفت به خدا سوگند با آن شكفتگى و خندانى هیبتش از همگان فزونتر بود و آن هیبت تقوى بود كه آن جناب داشت نه مثل هیبتى كه اراذل و اوباش شام از تو دارند.
هر چند كه ذو فنونى اما ذو فن ز ذوفنون بسى به
ولى فقط على علیه السلام بود كه با وجود دارا بودن كلیه صفات كمالیه و فضائل نفسانى در هر یك از آنها نیز سرآمد همگان بوده و احدى را یاراى برابرى و مقابله در هیچیك از صفات مزبور با او نبوده است.
نیرو و انرژى بدن در اثر جذب مواد غذائى صورت میگیرد و اگر نیرو و كالرى حاصله از غذا كمتر از انرژى مصرف شده بدن باشد تن آدمى ضعیف و رنجور گردد و به شهادت عموم مورخین خوراك على علیه السلام منحصر به نان جوینى بود كه سه لقمه بیشتر نمیخورد ولى نیروى بازوى او توانست درب خیبر را از بیخ و بن بر كند و مرحب خیبرى را با ضربتى به خاك افكنده و همگان را به تحیر و تعجب وادارد چنان كه خود آن حضرت فرماید:
آن كس كه نان جوین مرا در سفره دید تعجب كرد كه چگونه با این نان جوین بر لشگرى انبوه حمله میكنم و سپاهى را به تنهائى در هم میشكنم!
على علیه السلام بشر بود ولى خصوصیات وجود او در هیچ بشرى دیده نشده است، كارهاى آن حضرت شبیه سایر مردم نبود تا مردم بتوانند او را از مقایسه با نفس خود بشناسند بلكه او مظهر العجایب و الغرایب بود كه تمام افراد بشر را در گذشته و آینده مبهوت نموده و خواهد نمود !
و باز كسانى كه شجاع و خونریز و مرد جنگ و شمشیر باشند فاقد غریزه ترحم و عاطفه بوده و قلب آنان را تیرگى و قساوت فرا میگیرد جز على علیه السلام كه ابطال و شجعان عرب را طعمه شمشیر خود میكرد و در عین حال چنان رقت قلب و عاطفه داشت كه از مشاهده حال بینوایان اندوهگین میشد و از دیدن طفل یتیمى اشگ چشمش جارى میگشت، چه خوب گفته گوینده این شعر:
اسد الله اذا صال و صاح ابو الایتام اذا جاد و بر
(موقعى كه حمله میكرد و صیحه میزد شیر خدا بود و هنگام جود و احسان پدر یتیمان بود) .
و از اینجا است كه آن حضرت را اعجوبة العجایب گفتهاند كه وجود مباركش مجمع اضداد و صفات متباین بوده و این خود معجزه بزرگى است زیرا كه به ظاهر از نظر منطق اجتماع ضدین و نقیضین محال است.
دانشمندان طبیعى و علماى علم النفس ثابت كردهاند كه مغز آدمى مركز اداركات و تعقلات بوده و چنانچه به ناحیهاى از آن آسیب برسد در طرز تعقل و ادراك و به خصوص در قوه حافظه و بایگانى ذهن اختلالاتى پدید میآید كه منجر به فراموشى و هذیان و پرتگوئى و امثال آنها میشود، با قبول این مطلب چه اعجازى از این بالاتر كه وقتى فرق مبارك على علیه السلام از شمشیر زهرآلود ابن ملجم علیه اللعنة شكافته گردید مغز متلاشى و مسموم شده و اصلا مغزى باقى نمانده بود تا مركز ادراكات و تعقلات باشد ولى آن حضرت با همان حال میفرمود: سلونى قبل ان تفقدونى! و سخنان گهربارى كه در وصیتهاى خود فرمود حاوى نكات علمى و اخلاقى بوده و با خطبههاى دیگر او كه در حال سلامت و تندرستى ایراد نموده است كوچكترین فرقى ندارد و باز عجب این كه ضمن موعظه و وصیت گاهى به حالت اغماء و بیهوشى میافتاد و پس از به هوش آمدن دنباله مطلب را بیان میفرمود بدون این كه كوچكترین تغییرى در اسلوب كلمات و الفاظ و یا در ارتباط معانى و مضامین آنها به وجود آمده باشد!!
شرح و توصیف شخصیت على علیه السلام از عهده تقریر همگان خارج بوده و اعمال و رفتار او با قیاسات ما قابل تفهیم نمیباشد. لذا به قول مولوى باید كار پاكان را قیاس از خود نگیریم و بلكه بعجز و ناتوانى خود از درك هویت و شخصیت على علیه السلام اقرار كنیم كه افكار كوچك ما قابلیت درك واقعیت آن را نخواهد داشت.
پیغمبر صلى الله علیه و آله به على علیه السلام خطاب فرمود كه خدا را سزاوار معرفتش كسى جز من و تو نشناخت و ترا نیز چنان كه باید و شاید كسى جز خدا و من نشناخت:
یا على ما عرف الله حق معرفته غیرى و غیرك و ما عرفك حق معرفتك غیر الله و غیرى. (1)
یكى از متكلمین مشهور به نام نظام است كه در حق آن حضرت چنین میگوید:
كار امیرالمؤمنین علیه السلام سخت مشكل است چه اگر بخواهیم در مدح و ثناى او به اقتضاى حق و مقام سخن گوئیم غالى میشویم، و اگر قصور ورزیم كافر گردیم، و یك حالت میانه میان این دو حال است كه بسیار لطیف و دقیق، و ادراك آن منوط به توفیق است. (2)
پىنوشتها:
(1) مناقب ابن شهر آشوب جلد 2 ص 51
(2) ناسخ التواریخ زندگانى امام باقر علیه السلام جلد 7 ص 127
سلام
سلامی به بوی خوش آش های افطار به شیرینی بامیا زولبیا به خوشمزگی سحری های پرملات
ماه رمضان ماه عشق و ایمان ماه نور و شور وشادی ماه شعف ماه بخشش و رحمت ومهربانی بر همه ی مسلمانان جهان
مبارک باد.
در زندگانی رسول اکرم (ع) دیده می شود که برای انعقاد نطفه حضرت زهرا (ع) به امر خداوند چهل روز از حضرت خدیجه فاصله گرفت و پس از چهل روز عبادت و روزه داری ، با غذایی که از بهشت آورده شد افطار کرد ، آنگاه نطفه حضرت زهرا (ع) منعقد شد .
● آمیزش زن و شوهر لازم است در هنگام ازدواج فکر کنند برای چه ازدواج می کنند ؟ برای چه فرزند می خواهند ؟ چگونه فرزندی می خواهند ؟آتش افروز وجانی یا روشن بخش و ایجاد کننده صلخ و تفاهم ؟ پس بهتر است در حیات جنسی هم قصد قربت و کسب زضای خدا را فراموش نکنند و طمانینه و آرامش در نظر داسته باشند که آمیزش توام با طمانینه باعث می شود گردش خون ، طبیعی بوده و در نتیجه نسلی طبیعی و بهنجار پدید آید . در دین مقدس اسلام ، غذا هم از لحاظ مادی بررسی می شود و هم از لحاظ معنوی . درست است که غذای حرام تاثیر بدتر در روح و روان فرزند می گذارد . از این رو بسیار سفارش شدهد که والدین از غذای حرام و حتی غذای مشکوک پرهیز نمایند . در زندگانی رسول اکرم (ع) دیده می شود که برای انعقاد نطفه حضرت زهرا (ع) به امر خداوند چهل روز از حضرت خدیجه فاصله گرفت و پس از چهل روز عبادت و روزه داری ، با غذایی که از بهشت آورده شد افطار کرد ، آنگاه نطفه حضرت زهرا (ع) منعقد شد . شاید با تاسی از همین سمت حسنه باشد که عدهای از بزرگان سفارش می کنند که والدین پیش از بچه دار شدن روزه بگیرند یا عبادت خاصی را انجام دهند. در اینجا به برخی از این توصیه ه اشاره می شود :
۱) تلاوت آیه نور توسط والدین ، قبل از بارداری و توسط زن در ایام بارداری ضروری است
. ۲) خوردن گلابی ▪ خوردن گلابی توسط پدر ، سبب زیبایی فرزند می شود . ▪ به زنان باردار گلابی بدهید که فرزندان را نیکو و زیبا می کند . ▪ به زنان باردار گلابی بدهید که اخلاق فرزندانتان را نیکو می کند . ▪ خوردن گلابی مایه قوت قلب ، پاکی معده ، صفای دل ، دلیری و زیبایی بچه می شود . ▪ گلابی قلب را جلا می دهد و دردهای درون را به اذن حق شفا می بخشد. در کتاب کافی از امام صادق (ع) نقل شده : ایشان در حالی که به کودکی زیبا می نگریست فرمود : باید پدر این پسر بچه ، گلابی خورده باشد همچنین روایت شده است که پیامبر (ع) گلابی اش را تکه کرد و به جعفر بن ابی طلالب داد و به او فرمود : بخور ! همانا گلابی رنگ را جلا می دهد و فرزند را نیکو می گرداند .
۳) خوردن کاسنی : ▪ کاسنی برای افزایش فرزند مفید است . ▪ خوردن کاسنی آب کمر را افزایش داده و فرزند را نیکو و ذکور بودن را ولد زیاد می کند . ▪ خوردن کاسنی باعث زیبایی فرزند و ازدیاد در پسر آوردن می شود ▪ زیاد خوردن کاسنی سبب افزایش دارایی و تولد فرزند پسر خواهد شد
۴) خوردن قاووت به پدر و مادر توصیه شده است : ▪ خوردن سویق توسط والدین موجب قوت در فرزند و نبودن کودنی و سبک مغزی و نادانی در او می شود ▪ خوراندن سویق به کودک جهت تقویت و رویاندن گوشت و مجکم کردن استخوان بسیار مفید است در روایت آمده است ، مردی به امام صادق (ع) عرض کرد : ای پسر رسول خدا ، فرزندی به دنیا می آید که در او ضعف و سبک سری است . حضرت فرموند : چرا قاووت نمی خوری ؟ آن را بخور و خانواده ات را هم به ان سفارش کن . به درستی که قاووت ، گوشت را می رویاند و استخوان را محکم می کند و فرزندی از تو به دنیا نمی آید مگر اینکه قوی باشد
۵) سفارش به خوردن انار: خوردن انار شیرین فرزند را نیکو می کند.
۶) کندور خوردن کندور توسط زن باردار باعث زیادی عقل بچه ، باهوش ، پاکدل ، دانا و شجاع شدن پسر و خشخو و نیکو شدن دختر می شود . در حدیثی آمده است : به زنان حامله کندر بخورانید ، بدرستی که طفل در شکم مادر کندر غذای او می شود ، دلش محکم و تحملش زیاد می شود.
● دعا برای فرزندار شدن ۱) نقل شده که امام صادق (ع) که فرموده اند درسجده این دو آیه را بخوانید : رب هب لی لدنک ذریه طیبه انک سمیع الدعا ، رب لا تذرنی فردا و انت خیرو الوارثین . ۲) در صبح و شام هفتاد مرتبه سبحان الله ، ده مرتبه استغفرالله ربی و اتوب الیه و سپس نه مرتبه سبحان الله و یک مرتبه استغفرالله ربی و اتب الیه گفته شود . البته دعاهای دیگری است که می توانید به کتاب کلیدهای بهشت مراجع کنید
● در حین آمیزش ▪ تغذیه در حین آمیزش هیچ یک از یا مرد مست نباشد و الکل مصرف نکرده باشند ؛ چون موجب کمبود ویتامین D می شود و در نتیجه استخوان بچه نرم می گردد. دکتر وازن معتقد است اگر طفل خرفت و کم هوش پیدا کردید و توانستید در اطراف وضع پدری یا مادری او اطلاعات صحیحی کسب کنید ، به این نتیجه خواهید رسید که یکی از والدین هنگام تشکیل نطفه مست بوده است. همچنین نوع غذا (از نظر حرام یا حلال بودن ) اثر فراوانی در فرزند دارد که لازم است در این زمینه نیز نیز توجه کافی صورت گیرد .
● حالات پدر و مادر درپی روایاتی که بیانگر تاثیرات ، به پدران و مادران سفارش شده است که در حین نزدیکی با وضو بوده و به یاد خدا باشند. بدیهی است یاد خدا موجب آرامش قلب می شود و در فرزند اثر مثبتی خواهد داشت . همچنین رغبت و میل قوی جنسی زوجین ، در زیایی جنین و هوشمندی وی اثری قطعی خواهد نهاد . ترس و اظطراب والدین به هنگام عمل زناشویی ، بدترین تاثیر را بر روی طفل می گذارد ؛ همانگونه که آرامش خاطر پدر و مادر ، تاثیر بس نیکو در فرزند می نهد . تاثیر خستگی زیاد ، روی جنین کاملا محسوس است و او را ضعیف و رنجور می کند .در حدیثی از معصومین (ع) نقل شده است که فرموده اند : در شبی که از مسافرت بر کی گردید و همینطور در شبی که می خواهید به مسافرت بروید ، نزدیکی نکنید . در ساعات اولیه شب با جسمی خسته و شکمی پر ، آمیزش صورت نگیرد ، بلکه در ساعات پایانی شب که خستگی جسم تا حد زایل و شکم نیز خالی شده انجام شود . تجربه نشان داده است فرزندانی که نطفه آنها در ساعات پایانی شب منعقد می شود از هوش بیشتری برخوردارند. از امام صادق نقل شده که فرمودند: در شب ، زفاف کنید و در روز ولیمه دهید . عوامل طبیعی و تاثیر آنها بر روی بدن
۱) اشعه گاما : جنس اشعه گاما از زرات انرژی بوده و از این رو خاصیت نفوذ آن بسیار زیاد است . این اشعه مضر ، در نور خورشید وجود دارد و اثرات منفی زیادی بر سلولهای اولیه دارد که تقریبا بعد از سی سال ظاهر می شود . نقل شده که حضرت رسول اکرم (ع) به علی (ع) فرمودند : یا علی در مقابل نور خورشید مجامعت مکن مگر اینکه پردهای بیاویزی که شما را بپوشاند ؛ زیرا اگر در آن جال فرزندی به وجود آید ؛ همیشه در حال پریشانی و فقر است تا بمیرد .
۲) اشعه ماورا بنفش :این اشعه دارای فوائد و مضراتی است . از آن جمله تغییراتی است که بر روی نسل و نژاد ایجاد می کنند .
۳) اشعه مجهول : این اشعه از کرات دیگر به زمین می رسد ؛ البته بنا به موقعیت فصول سال؛ فشارهوا ؛ رطوبت ، خشکی ، کسوف ،خسوف و غیره . در روایات هم بدست می آید که از جمله اوقات مکروه برای جماع ، هنگام کسوف و خسوف و بادهای تند و زلزله است .
● مکروهات حین آمیزش ۱) نگاه کردن به فرج زن که سبب کوری فرزند می شود . ۲) سخن گفتن غیر از ذکر خدا که سبب لال شدن بچه می شود . ۳) خصاب کردن که موجب می شود فرزند مخنث شود. ۴) به همراه داشتن انگشتری که در آن ذکر خدا یا چیزی از قرآن باشد . ۵) آمیزش با همسر خود اما با شهوت زنی دیگر که موجب دیوانگی فرزند می شود . و غیره ...
● اوقاتی که عمل جماع مطلوب است
۱) شب دوشنبه که در پی آن ، فرزند حافظ کتاب خدا و راضی به آنچه خداوند برایش قرار داده ، می شود .
۲) شب سه شنبه که در اثر آن بعد از سعادت اسلام ، شهادت روزی او می شود ، خداوند او را با مشرکین عذاب نمی کند ، دهانش خوشبو ، دلش رحیم و جوانمرد خواهد بود و زبانش از دروغ و غیبت و تهمت پاک می ماند .
۳) شب پنج شنبه که در پی آن ، حاکمی از حکما و یا عالمی از علما خواهد شد.
۴) روز پنج شنبه هنگام زوال که در پی آن شیطان به او نزدیک نگردد تا پیر شود و سلامتی دین ودنیا روزی اش خواهد بود .
۵) شب جمعه که در پی آن ، بچه خطیب و سخنگو خواهد شد .
۶) روز جمعه بعد از نصر که آن فرزند از دانایان مشهور خواهد شد .
۷) شب جمعه بعد از نماز عشا که امید است آن فرزند شبیه والدین باشد
۸) شب اول ماه رمضان ● اوقاتی که عمل جماع مکروه است ۱) در میان طلوع فجر و طلوع خورشید ۲) بعد از غروب تا رفتن سرخی طرف مغرب ۳) شب خسوف و رو کسوف ۴) شب و روزی که در آن بادهای سیاه ، سرخ یا زرد بوزد . ۵) هنگام زلزله ۶) در اول ماه (غیر از ماه رمضان ) ، نیمه ماه و آخر ماه . ۷) هنگامی که آفتاب طلوع می کند و زرد باشد . ۸) بعد از ظهر ؛ که آن فرزند لوچ خواهد شد. ۹) بین اذان واقامه ؛ که فرزند ، حریص بر خونریزی خواهد بود ۱۰) شب عید فطر که فرزند الکثیر الشر خواهد بود .
● و غیره
▪ دوران بارداری در حدیثیاز رسول اکرم (ع) نقل شده که فرمودند : ای حولا قسم به کسی که مرا به حق پیامبر و فرستاده و بشارت دهنده و بیم دهنده ، برانگیخته ، هیچ زنی نیست که از همسرش باردار گردد مگر اینکه در سایه خداوند عزوجل باشد تا اینکه درد زایمان به او برسد که به ازا هر دردی خداوند به او ثواب آزاد کردن بنده مومنی را می دهد . انسان برای زن دنیایی بسیار زیبا ایجاد کرده است ، دنیایی که همه افراد آن ، باید به مادر احترام گذاشته و تعظیم کنند . حتی احترامی فرات از پدر چرا که پیامبر (ع) سه بار دستور به احترام به مادر داد و سپس احترام پدر را امر فرمود و برای اینکه بانوی خانه به شغل مادری سرگرم باشد در سنت اسلامی توصیه شده است که تهیه معاش خانواده به عهده شوهر باشد و زن عهده دار تربیت اطفال که شخصیت های فردای جامعه اند . از نظر پاداش اخروی نیز در روایات آمده است که زن در دوران حمل همچون مجاهد فی سبیل الله است و اگر در حین زایمان بمیرد اجر شهید را دارد و یا اینکه ((بهشت زیر پای مادران است )) .
● نا مگذاری ما های جنین خداوند در سوره مومنون می فرماید : و به یقین انسان از عصاره ای از گل آفریدیم . سپس او را نطفه ای در جایگاهی استوار قرار دادیم . آنگاه نطفه را به صورت عقله در آوردیم . پس آن عقله را مضغه گردانیدیم ، و آنگاه مضغه را در استخوانهایی ساختیم ، بعد استخوانها را با گوشتی پوشاندیم ، آنگاه (جنین را در ) آفرینشی دیگر پدید آوردیم . آفرین با بر خدا که بهترین آفرینندگان است . ماههای جنینی عبارتند از : ۱) ماه اول : ماه قلب است ۲) ماه دوم : ماه چهره خوب است مادر همیشه با وضو باشد . با کوشش تمام گناهان بپرهیزد . آرامش خود را حفظ کند و عصبانی نشود . از خوردن غذاهای حرام پرهیز کند ۳) ماه سوم : ماه تارهای صوتی است ۴) ماه چهارم : ماه رویش مو است ۵) ماه پنجم : ماه حرکت است ۶) ماه ششم : ماه عظلات است ۷) ماه هفتم : ماه اعصاب است . ۸) ماه هشتم : ماه زیبایی است ۹) ماه تهم : ماه تولد است بیشتر کودکان مبتلا به امراض رئحی ، بیماری خود را از مادرشان به ارث برده اند ، پس از آنجا که تمام خصوصیات مادر در فرزند اثر خوب و بد خود را می گذارد و خوشبختی یا بد بختی کودک را در رحم پی ریزی می کند ضرورت دارد مادران بیشتر مراقب رفتار و کردار خود باشند تا بتوانند فرزندانی صالح و نیکو داشته باشند . در این زمینه پیامبر(ع) نیز نقل شده که فرموده اند ک سعدت و شقاوت انسان در شکم مادر پایه ریزی می شود . ▪ نامگذاری کودک: بهتراست قبل از تولد یعنی قبل از چهار ماه و ده روز انتخاب شود. از زمان حاملگی دو نام برای جنین باید انتخاب شود که اگر دختر بود یکی از نام ها و اگر پسر بود نام دیگر به وی داده شود. پیامبر فرمود : بچه ها را در شکم نامگذاری کنید اگر نمی دانید پسر است یا دختر دو نام برای او بگزادرید اگر سقط شود و نامی نداشته باشد در قیامت از پدر مواخذه کند پیامبر جنین حضرت فاطمه را پیش از تولد محسن نامید.
● مشکلات دوران بار داری خداوند در سوره لقمان می فرماید : و ما به هر انسانی سفارش کردیم که در حق پدر و مادر خود نیکی کن چون با حمل فرزند برداشته ، سستی بروی سستی .. زن بعد از باردار شدن ، با مسائلی از قبیل افسردگی ، تنبلی و تن سنگین ، تنگی نفس ، دل به هم آمدن ، آروغ ترش ، سردرد ، سر گیجه ، تاریکی در چشم و تپش قلب روبرو می شود . ممکن است بعد از یک ماه یا دو ماه ویار داشته ویارش چیزهای غیر طبیعی باشد.
● توصیه هایی که مخصوص هر ماه بیان شده ▪ ماه اول : روزهای پنج شنبه و جمعه سوره یس و الصالف بخواند وبه شکم بدمد .و روزهای جمعه از قبل از صبحانه انار میل کند و قبل از طلوع آفتاب ، اندکی از تبت سیدالشهدا بخورد. و هر روز بر ۲ عدد خرما سوره قدر بخواند و آن را ناشتا بخورد . ▪ ماه دوم : : روزهای پنج شنبه و جمعه سوره الملک بخواند. روز پنجشنبه ۱۴۰ مرتبه و روز جمعه صد مرتبه صلوات با عجل فرجهم بگوید .هر روز ۲ عدد عناب سوره توحید بخواند و آن را ناشتا بخورد. ▪ ماه سوم : روزهای پنج شنبه و جمعه سوره آل عمران بخواند. هر روز بعد از نمازها ۱۴۰ مرتبه صلوات بفرستد. هر روز بر ۱ عدد سیب آیه الکرسی بخواند و آن را ناشتا بخورد . ▪ ماه چهارم : : روزهای پنج شنبه و جمعه سوره الدهر بخواند در تمام نمازها در یک رکعت سوره قدر تلاوت کند و هر روز بر دو انجیر سوره والتین بخواند و آن را ناشتا بخورد. ▪ ماه پنجم : : روزهای پنج شنبه و جمعه سوره الفتح را تلاوت کند . و در یک نماز سوره النصر بخواند و هر روز یک عدد تخم مرغ سوره حمد بخواندو آن را ناشتا بخورد ▪ ماه ششم : : روزهای پنج شنبه و جمعه سوره واقعه بخواند . شبها در یک نماز سوره التین تلاوت کند و هر روز بر یک انار را پس از خواندن سوره فتح ناشتا بخورد ▪ ماه هفتم : : روزهای پنج شنبه و جمعه سوره یس و تبارک بخواند. روزی ۱۴۰ مرتبه صلوات بفرستد. و هر روز بر یکعدد به سوره یس بخواند و آن را ناشتا بخورد. ▪ ماه هشتم: ـ روزهای شنبه بعد از نماز صبح سوره قدر ، ده مرتبه ـ روزهای یک شنبه بعد از نماز صبح سوره والتین ، دو مرتبه ـ روزهای دوشنبه سوره یس ـ روزهای سه شنبه سوره فرقان ـ روزهای چهار شنبه سوره دهر ـ روزهای پنجشنبه سوره محمد ـ روزهای دوشنبه سوره الصافات از خوردن ماست شیرین و عسل کوتاهی نکند . هر روز جمعه ناشتا انار شیرین میل کند . در صورتی که ضرر ناشته باشد ، هفته ای یک بار سرکه بخورد. ▪ ماه نهم : بهتر است غذای او کباب باشد . ادویه نخورد . خرما میل کند . برای سلامتی امام زمان (ع) گوسفندی را ذبح کرده از آن بخورد . در نماز ظهر یا عصر سوره والعصر و الذاریات بخواند . در روزهای پنجشنبه سوره حج و در روزهای جمعه سوره فاطر را تلاوت کند . هر روز مقداری را برود . به عکس و آینه کمتر نگاه کند . هر روز بر مقداری شیر و خرما سوره دهر بخواند و آن را ناشتا بخورد. کلیه مطالب مربوط به کتاب ریحانه بهشتی می باشد.
مكاشفاتی از آيت اله حسن زاده آملي به زبان ايشان(قدس اله نفسه الزكيه)
تشرف آيت اله حسن زاده آملي به زيارت ثامن الحجج (ع)
در عنفوان جوانى و آغاز درس زندگانى كه در مسجد جامع آمل سرگرم به صرف ايام در اسم و فعل و حرف بودم و محو فراگرفتن صرف و نحو، در سحر خيزى و تهجد عزمى راسخ و ارادتى ثابت داشتم. در رؤ ياى مبارك سحرى، به ارض اقدس رضوى تشرف حاصل كرده ام و به زيارت جمال دل آراى ولى الله اعظم ثامن الحجج على بن موسى الرضا - عليه و على آبائه آلاف التحية والثناء- نايل شدم. در آن ليله مباركه قبل از آن كه به حضور باهرالنور امام عليه السلام مشرف شوم، مرا به مسجدى برد ند كه در آن مزار حبيبى از احباءالله بود و به من فرمودند: در كنار اين تربت دو ركعت نماز حاجت بخوان و حاجت بخواه كه برآورده است. من از روى عشق و علاقه مفرطى كه به علم داشتم، نماز خواندم و از خداوند سبحان علم خواستم .
شب جمعه اي كه جلسه قرآن خونه يكي از رفقا بوديم
طبق معمول بحث قرآني يكي از رفقا مطرح كردند كه گفتم خالي از لطف نيست مباحث هفتگي اينجا مطرح بشه بحث برمي گرده به همان لغت عربي و بحث ادبيات عرب
اما قبل از مطرح كردن آن بحث:
آيه اي كه خيلي برام تكان دهنده و عبرت آموز بود:
وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَ يَعْقِلُونَ(المائدة/۵۸)
ترجمه: آنها هنگامى كه (اذان مىگوييد، و مردم را) به نماز فرا مىخوانيد، آن را به مسخره و بازى مىگيرند؛ اين بخاطر آن است كه نمي انديشند.
نقل شده كه جمعى از يهود و بعضى از نصارى صداى مؤ ذن را كه مى شنيدند و يا قيام مسلمانان را به نماز مى ديدند شروع به مسخره و استهزاء مى كردند، قرآن مسلمانان را از طرح دوستى با اينگونه افراد برحذر داشت .
۱. در نوع انتخاب دوست دقت كنيد
۲.نماز را به بازي نگيريم
۳.نماز را اول وقت بخوانيم
همين.
اما موضوع بحث:
علائم سجاوندي
وقتي مشغول قرائت قرآن هستيد (ان شاء الله كه همين طوره) حتما علائمي كه بالاي بعضي از كلمات هست چشم (مبارك) شما را به خودش جلب كرده
مثل (م) يا (لا) و …
به اين ها مي گن علائم سجاوندي كه آقاي سجاوندي اينا رو وضع كرده كه وقف در قرائت نظم خاصي به خودش بگيره و معاني درست فهميده بشن
(اين آقاي سجاوندي متوفي قرن ششم هجري بوده )
اما خلاصه كلام:
نشانه (م) يعني وقف لازمه (نه اينكه واجب باشه)
مثلا: وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا* بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ … (المائدة/۶۴) (علامت ستاره مثلا م هستش)
ترجمه: و يهود گفتند: «دست خدا (با زنجير) بسته است.» دستهايشان بسته باد! و بخاطر اين سخن، از رحمت (الهى) دور شوند! بلكه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است؛ هرگونه بخواهد، مىبخشد!
خب اما توضيح : با رعايت وقف (لازم) وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا خوانده شده و روي قالوا وقف مي شه (يعني: بخاطر اين سخن، از رحمت (الهى) دور شوند!) و قسمت بعد (معني: بلكه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است) بعد از وقف لازم خوانده مي شود
حالا اگر وقف نشه معني اينطوري فهميده مي شه:و لعنت خدا بر آنان باد كه چنين گفتند: بلكه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است؛ هرگونه بخواهد، مىبخشد!
در حالي كه لعنت خدا بر قوم يهودي است كه گفتند دست خدا بسته است.
و …
اطلاعات تكميلي بحث رو مي تونيد از اينجا [57] كسب كنيد.
به نام تنها بخشنده مهربان.
سال ها پيش.
زماني که من و تو در انديشه خود بوديم
آن ها در انديشه دين ما بودند،
و ساختن يک دروغ بزرگ!
و تحريف دين ، و ساختن مانکني از دين طبق آنچه که مي خواستند.
آيا اسلام مانند، کمونيست در موزه هاست!؟
آيا اسلام مانند، نازيسم است؟
اگر اسلام وعده انتشار حق و عدالت داده، آيا اين خلاف آزادي ما انسانهاست؟
آري اسلام به لطف پروردگار همه جا را خواهد گرفت و سنگر هاي جهان را فتح خواهد کرد اما نه با ارزشهاي فردي و نه با آزادي شخصي و نه با حقوق شخصي…
اسلام عيوديت است به سوي يک خدا، خداي بي همتا
نه بسوي هزاران بت در قالب شخصيت هاي امروزي و ديروزي.
اسلام همه اش صلح است و خواستار صلح اما منزوي نيست.
چگونه فراموش کنم آياتي را که براي صلح است و برقراري نظم و آزادي!
آري! آنان نمي خواهند جهادمان را!
آري!آنانند که آزادي را به اسارت گرفته اند!
درست گفت امامم و رهبرم(جعفر بن محمد/امام صادق):
که:خداوند فراموشی را بر دروغ پردازان مسلط می سازد
آنها فراموش کردند اسلام محمدي را (درورد خدا بر او و خاندانش)،
آنها فراموش کردند صلح و آزادي را
آنها فراموش کردند خدا را!
ائمۀ اطهار (علیهم السلام) هم ترس از جهنّم داشتند و هم طمع به بهشت، ولی عبادت را برای خوف و طمع نمی کردند. [در محضر بهجت:1/23]
اگر مسألۀ امام شناسی بالا رود، خداشناسی هم بالا می رود، زیرا چه آیتی بالاتر از امام (علیه السلام)؟! امام آیینه ای است که حقیقت تمام عالم را نشان می دهد. [در محضر بهجت:1/41]
ائمه (علیهم السلام) از حال ما غافل نیستند، اگرچه ما از آن ها غافل باشیم. [در محضر بهجت:1/208]
هر بلایی که به ما می رسد، در اثر دوری از اهل بیت (علیهم السلام) و روایات مأثورۀ از ایشان است. [در محضر بهجت:1/274]
نجات برای کسی است که اهل بیت (علیهم السلام) را در همه جا مورد تخاطب و حاضر ببیند. [در محضر بهجت:1/295]
پا جای پای معصومین (علیهم السلام) بگذارید نه جای پای دیگران! ملازم علما باشید! و همیشه روشن باشید، و با مطالب مفید، حیات بخش و آموزنده سر و کار داشته باشید! [در محضر بهجت:1/302]
حرم مطهّر امام رضا (علیه السلام) نعمت بزرگ و گرانقدری است که در اختیار ایرانی ها است، عظمتش را خدا می داند! [در محضر بهجت:1/328]
توفیق زیارت، ربطی به داشتن پول ندارد. [در محضر بهجت:1/329]
ایرانی ها باید نعمت حرم حضرت امام رضا (علیه السلام) را که زیارت آن برایشان فراهم است، مغتنم بشمارند! [در محضر بهجت:1/329]
خدا کند این توجه و ارادت و محبت به اهل بیت (علیهم السلام) در دلهای ما باقی بماند و با محبت آنها از دنیا برویم. [در محضر بهجت:1/334]
چرا ما شیعیان هر روز به پای منبر امیرالمؤمنین و ائمۀ هدی و رسول الله (علیهم السلام) نمی رویم و به حِکَم، آداب و معارفی که الی ما شاء الله در اخبار آنها نهفته است، گوش فرا نمی دهیم؟![در محضر بهجت:2/283]
انسان اگر هر یک از مشاهد مشرّفه را طواف کند، همۀ مشاهد را در همه جا زیارت کرده است و برای او مفید است. [در محضر بهجت:2/400]
توسّلات، خیلی نافع است. به این امامزاده ها زیاد سر بزنید! این بزرگواران همچون میوه ها که هر کدام یک ویتامین خاصی دارند، هر کدامشان خواص و آثاری دارند. [گوهرهای حکیمانه:104]
از محبّت اهل بیت (علیهم السلام) نباید دست برداشت، همه چیز توی محبّت است، اگر چیزی داریم از محبّت است. [به سوی محبوب:122]
در شب عید غدیر و شب های مثل آن... باید فضیلت این شبها و روزها و صاحب آنها و مطاعن دشمنان ایشان و احادیث وارده در زمینۀ ولایت، با اقامۀ دلیل و برهان ذکر شود تا موجب تقویت عقاید مذهبی مستمعین گردد، نه این که این گونه مجالس، به خنده و لهو و لعب گذرانده شود. [در محضر بهجت:2/9]
یکی از کرامتهای شیعه، قبور و مزارهای امامزادگان است، لذا نباید از زیارت آنها غافل باشیم و خود را اختیاراً محروم سازیم! [در محضر بهجت:2/55]
خدا می داند رحمت اهل بیت (علیهم السلام) و خاندان رسالت چه قدر وسیع است! رحمت اینها، تابع رحمت واسعۀ الهی است! [در محضر بهجت:2/86]
اهمّ آداب زیارت این است که بدانیم: بین حیات معصومین (علیهم السلام) و مماتشان، هیچ فرقی وجود ندارد! [برگی از دفتر آفتاب:140]
اگر کسی بخواهد تشنگی و عطش دیدار آنها [معصومین (علیهم السلام)] را در وجود خود تخفیف دهد، زیارت مشاهد مشرّفه، به منزلۀ ملاقات آنها و دیدار حضرت غایب (عج) است. آنها در هر جا حاضر و ناظرند. [در محضر بهجت:2/400]
دیده و شنیده شده است که اشخاصی در مشاهد مشرّفه به امامی که صاحب ضریح است سلام کرده، و جواب سلام را شنیده اند! [در محضر بهجت:1/69]
بُکاء بر مصائب اهل البیت (علیهم السلام) و به خصوص سیدالشهداء (علیه السلام) شاید از آن قبیل مستحباتی باشد که مستحبّی افضل از آن نیست! (بکاء مِن خَشیَةِ الله: گریه از ترس خداوند)، آن هم همین جور است، شاید افضل از آن نباشد! [نکته های ناب:63]
محبّت صادقانه این است که محبّتِ مخالف در آن نباشد. هر کس به هر کدام از این چهارده معصوم (علیهم السلام) محبّت داشته باشد، کارش تمام است. فقط شرطش این است که محبّتش راست باشد.[نکته های ناب: 74]
به هر اندازه از بیانات اهل بیت (علیهم السلام) دور باشیم، از خود ایشان دوریم.[نکته های ناب: 74]
یک دست شما قرآن، و دست دیگر عترت باشد! عترت، معارفش در مثل نهج البلاغه است؛ اعمالش در مثل صحیفۀ سجّادیّه است، اعمال تکلیفیّه اش در مثل همین رساله های عملیّه است.[به سوی محبوب: 118]
دربارۀ حضرت علی اکبر (علیه السلام) وارد است که امام حسین (علیه السلام) هنگام به میدان رفتن و وداع آن بزرگوار، به مادرش لیلی فرمود: (دَعیه، فَقَد اشتاقَ الحَبیبُ الی لِقاءِ حَبیبه: رهایش کن، که دوست، به دیدار محبوبش اشتیاق پیدا کرده است!)
در بعضی ادعیه هم خطاب به حضرت حقّ می خوانیم: (یا حَبیبَ مَن لاحَبیبَ له:ای دوست کسی که دوستی جز تو ندارد!) [در محضر بهجت:2/192]
باید دستگیری و توفیق از ناحیۀ خدا باشد، تا با اعمال اختیار و اراده از ناحیۀ بنده، کارهای اختیاری انجام گیرد. [در محضر بهجت: 1/9]
خداوند در قرآن و غیر قرآن، به حدّی بهشت و بهشتیان را در توصیف بالا برده که اگر کسی از شوق آن وفات کند، استبعاد ندارد! آیات جهنّم نیز این گونه است... که اگر انسان معاصی خود را در نظر بگیرد و بمیرد، مستبعد نیست! [در محضر بهجت:1/11]
آیا خوب است به ذاتی که موت و حیات و مرض و صحّت و غنا و فقر به دست او است، مراجعه کنیم و رابطۀ دوستی داشته باشیم، یا کسی که خود محتاج و ناتوان و بیچاره است؟![در محضر بهجت:1/11]
معرفة الله اَعظمُ العبادات است و همۀ تکالیف، مقدّمۀ معرفت خدا هستند. [در محضر بهجت: 1/22]
منظور از اَسماء در آیۀ: (وَعَلَّمَ آدَمَ کُلَّها: و تمامی اسما را به حضرت آدم آموخت) علم به حقایق است که موجب امتیاز انسان از حیوانات بلکه فرشتگان می گردد. [در محضر بهجت:1/36]
نتیجۀ خلق و مخلوق در حدیث قُدسی: (خَلَقتُ الاَشیاءَ لاَجلِکَ وَ خَلَقتُکَ لاَجلی: تمام اشیا را برای تو و تو را برای خودم آفریدم)، علم و معرفت است. [در محضر بهجت:1/37]
ما را شناخته اند، اعمال ما محفوظ است، و عکسبرداری شده است... آیا شهادت دست و پا و دیگر اعضا و جوارح شوخی است؟![در محضر بهجت:1/51]
سبحان الله! خداوند آیات قهّاریتش را با خواب به ما نشان می دهد. موجودیّت ما، اختیارات ما به واسطۀ خواب باطل می شود. خواب، آیت تکوینیّه است برای لا اختیاریّت ما، بفرما: لاشیئیّتِ ما. [در محضر بهجت:1/177]
اگر قلم تکوین و اراده تکوینیۀ خدا نباشد، هیچ قدرتی ولو بُختُ النّصر (یکی از پادشاهان جبّار و ستمگر تاریخ) نمی تواند ضرری برساند. [در محضر بهجت:1/304]
آن عالم (عالم برزخ و ملکوت)، عالَم اَوسعی است، همه حضور است، مثل این جهان چهار دیواری نیست، ماضی و حال و آینده در آن جا یکی است. [در محضر بهجت:1/92]
ملایکه، صدای ما را ضبط می کنند، هم از گفتار ما، هم از اصل و نیت گفتار ما که به داعی الهی صادر شده است، یا نفسانی و شیطانی، عکسبرداری می کنند. [در محضر بهجت:2/100]
نسبت این دنیا و عالم آخرت، مثل شکم مادر و عالم رَحِم با این عالم است (وَالمَوتُ وِلادةُ الرّوح: مرگ، تولد روح است.) [در محضر بهجت:2/235]
مراتب بهشت، مانند لباس های انسانها است که هیج تحاسدی (حسدورزی) از کسی که کوتاه قد است، نسبت به لباس بلندِ انسان بلند قامت، پیدا نمی شود. [در محضر بهجت:2/267]
از چه رو بر كسي كه در بيرون حرم مرتكب جرم شود و بر حرم پناه آورد، حد جاري نميكنند؟
فضيلت پياده به حج رفتن بيشتر است يا سواره رفتن؟
چرا قريش كعبه را منهدم كردند؟
| حدود نمايي هنر |
|
موسيقي تئاتر و سينما ، راديو و تلويزيون ماهواره منابع : |

تذکر : از کلیه بازدید کنندگان محترم تقاضا داریم قبل از مطالعه سایر قسمتها ، حتما این بخش را بطور کامل مطالعه فرمایند .
زندگی و سلوک عارف بالله جناب شیخ جعفر مجتهدی بگونه ای خاص از دیگران متمایز است ، ایشان در توسل به ائمه معصومین (ع) بسیار استثنایی و ممتاز بوده و در تمام مراحل زندگی شگفت خویش همواره منادی یک پیام اصولی بودند :
« توسل و محبت خالصانه و هر چه بیشتر به اهل بیت (ع ) »
بگونه ای که هیچ گاه از ایشان دیده نشد که جز فرا خواندن افراد به سیره ائمه اطهار (علیهم السلام) کار دیگری از ایشان سر زده باشد .
سخن از کرامات و حکایات ایشان بیشتراز این جهت قابل توجه است که یک عاشق و سالک راستین الی الله تا چه حد می تواند در این مسیر به تعالی برسد ، در این صورت است که می بینیم داشتن کرامتی مثل طی الارض و صد ها کرامت بی بدیل برای ایشان کاملا عادی است و ملاک اصلی در مکتب ایشان میزان خلوص نیت وتوسل به اهل بیت (ع ) است ...
مکتبی که ایشان خود را غلام آن می دانستند و به عمل نیز آنرا ثابت کردند ... آنچه در این بخش در مورد زندگی این خدمتگزار اهل بیت (علیهم السلام ) نقل شده تنها قسمت بسیار کوچکی از حکایاتی است که قابل نقل و ذکر بوده و تنها قطره ای است از بسیار ... اما پیش از آن لازم است که در مورد شیوه خودسازی و سلوک ایشان نکات بسیار مهمی را ذکر نماییم .
گفتار زیر توسط استاد محمد علی مجاهدی از شاگردان خاص و ارادتمندان جناب مجتهدی در مورد شیوه سیر و سلوک ایشان نوشته شده که برای آشنایی هر چه بیشتر توصیه می کنیم پیش از خواندن سایر قسمتها آنرا مطالعه بفرمایید :
1- شیوه سلوكی آقای مجتهدی در توسل مستمر به حضرات معصومین (علیهم السلام) خصوصاً مولی الكونین حضرت ابی عبد الله الحسین (علیه السلام) كاملاً نمودِ عینی پیدا میكرد و اگر روزی صد بار نام سالار شهیدان را در محضر ایشان بر زبان میراندند در هر بار به حدی منقلب میشدند كه بیاختیار به سان ابر بهار میگریستند و بغضی دیر پای گلوی ایشان را در هم میفشرد، به طوری كه اغلب قادر به ادامه صحبت نبودند و كلامشان در این حال ناتمام میماند.
2- میزان محبتی كه در اعماق وجودشان نسبت به ائمه اطهار (علیهم السلام) ریشه دوانیده بود، در بیان و توصیف نمیگنجد و میفرمودند كه:
« به بركت محبت این ذوات مقدس راه چندین ساله را میتوان در فاصله زمانی كوتاهی طی كرد و حجابها را از میان برداشت. »
مرحوم حجت الاسلام نصیری بر این باور بود كه:
« میزان محبتی كه در قلب جناب مجتهدی نسبت به آل الله وجود دارد اگر در میان مردم تقسیم كنند همه مردم عاشق آن ذوات مقدس میگردند! »
3- بارها آقای مجتهدی بر این نكته پای میفشردند كه:
« خدمت خالصانه به خلق خدا خصوصاً به شیعیان و محبان آل الله، راه دور و دراز مقصود را نزدیك میكند و در اثر توفیق خدمت میتوان جاده صد ساله را به گامی طی كرده، و دل شكستهای را به خاطر خدا آباد كردن میتواند پشتوانه مطمئنی برای آبادی دنیوی و برزخی و اخروی انسان باشد. »
الطاف كریمانه حضرت علی ابن موسی الرضا – علیه السلام
ظلم در حق کودک معصوم
رضایت پدر خود را جلب كنید!
یادی از سید العارفین آیت الله سید علی قاضی
حل مشكلات با نماز امام زمان ارواحنا فداه
برطرف شدن مشكلات با رضایت والدین
رعایت حقوق خانواده
سفارش به یك دوبیتی راجع به حضرت ابوالفضل (علیهالسلام)
باید به ائمه (علیهالسلام) رجوع كرد
جواز دل شكستن
به خاطر شیر قهر نكنید
مهربانی با مادر
دستگیری از اولاد حضرت زهرا (علیهاالسلام)
سلام از طرف حضرت امیر (علیهالسلام)
اسم اعظم الهی
محبت جناب جعفر طیار (علیهالسلام)
پاداش احسان به سادات
تولی و تبری
زیارت به نیابت مادر
من اصعد الی الله خالص عبادته اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته
کسی که عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.
(بحار الانوار ، ج 70، ص 249 )
حدیث (16) امام حسین علیه السلام فرمودند:
إنَّ شِیعَتَنا مَن سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ
بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است
(فرهنگ سخنان امام حسین ص/ 476)
حدیث (17) امام حسین علیه السلام فرمودند:
لا یأمَن یومَ القیامَةِ إلاّ مَن خافَ الله فِی الدُّنیا
کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت
(مناقب ابن شهر آشوب ج/4 ص/ 69)
حدیث (18) امام حسین علیه السلام فرمودند:
أَعجَزالنّاسٍ مَن عَجَزَ عَنِ الدُّعاء
عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند
(بحاالانوارج/ 93 ص/ 294)
حدیث (19) امام حسین علیه السلام فرمودند:
اَلبُکاءُ مِن خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّارِ
گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است
(حیات امام حسین ج 1 /ص 183)
تخریب کعبه توسط یزید لعنت الله علیه
در سال 64 هجری به دستور یزید ملعون خانۀ کعبه را با منجنیق خراب کردند . این فاجعه یازده روز قبل از هلاکت یزید به وقوع پیوست .
پنچ ربیع الاول
وفات حضرت سکینه علیها السلام
حضرت سکینه علیهاالسلام دختر امام حسین علیه السلام 56 سال پس از واقعه کربلا ، در شب پنجم ربیع الاول سال 117 هجری در مدینه وفات کردند.
مادر ایشان حضرت رباب علیهاالسلام است که با هم در واقعۀ کربلا حضور داشتند و همراه با اسرا به کوفه وشام رفتند.
در صبح رحلتشان محمدبن عبدالله چهارصد دینار عطر و عود خرید و پیرامون تابوت ان حضرت در مجمره ها سوزانید .خالدبن عبدالملک حاکم مدینه که درنظر داشت با به تعویق افتادن تشیع جنازه بر اثر گرمی هوا به بدن مطهر جسارت شود گفت :«صبر کنیدمن برای نماز خواندن بر جنازه می آیم » ولی نیامد .
لذا جنازه مبارک آن حضرت تا شب دفن نشد . پس از آن حضرت سجاد علیه السلام – و به قولی یحی بن حسن علیه السلام و به قولی محمد بن عبدالله– بر جنازه آن حضرت نماز خواندند و آن حضرت را با احترام به خاک سپردند.
بسم الله الرحمن الرحیم
«اللهم عجل فرجه و مخرجه وانصرنا به نصراًعزیزا»
ماه ربیع الاول سرور و حزن را با هم در خود جای داده است روزهای این ماه پر خاطره از شادی و اندوه اهل بیت علیهما السلام است ، که ذیلاً به تفصیل آنها می پردازم .
خبرهای خوشی همچون ولادت پیامبر گرامی اسلام (ص) لیلة المبیت و هجرت پیامبر (ص) ورود حضرت به مدینه آغاز امامت امیر المؤمنین علیه السلام پس از شهادت پیامبر گرامی اسلام (ص) ولادت امام صادق علیه السلام آغاز امامت حضرت ولی عصر (عج) پس از شهادت پدر بزرگواشان حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روزهای بیاد ماندنی این ماه است . ازواج پیامبر گرامی (ص) با حضرت خدیجه علیها السلام و ورود حضرت معصومه (س) به قم روزهای دیگری است که خاطره های خوشی را بر جای گذاشته است . مرگ عمربن خطاب لعنه الله علیه و یزدبن معاویه و عمربن سعید برگهای دیگری از دفتر شادی اهل بیت علیهم السلام در این ماه است .
آغاز وجوب نماز ، عمود دین اسلام روز دیگری است که هیچگاه فراموش نخواهد شد .
از سوی دیگر واقعۀ وحشتناکی در این ماه رخ داده که سر آغاز همۀ مصائب اهل بیت علیهم السلام است و آن هجوم به خانۀ وحی پس از دفن بدن مطهر پیامبر(ص) است . اولین روز خلافت غاصبانۀ معاویه ، ورود اهل بیت امام حسین علیه السلام به شام ( بنا بر قولی ) تخریب کعبه توسط یزید لعنة الله علیه نیز از آثار شوم سقیفه است که در این ماه رخ داده است شهادت امام حسن عسکری علیه السلام وفات حضرت سکینه علیها السلام نیز از حوادث این ماه است.
از جنگهای پیامبر گرامی اسلام جنگ بنی النضیر و جنگ دومة الجندل در این ماه بوده است .همچنین صلح امام حسن علیه السلام در این ماه اتفاق افتاده است .
مرگ موسی خلیفۀ عباسی ، معتصم عباسی ، داود بن علی حاکم ظالم مدینه ، مالک بن انس و احمد بن حنبل نیز در این ماه به وقوع پیوسته است .
تقویم ماه ربیع الاول
|
دفن بدن مطهر پیامبر اسلام(ص) - لیلة المبیت – هجرت پیامبر گرامی اسلام(ص)- هجوم به خانه وحی مسمومیت امام حسن عسکری (ع) |
1 ربیع الاول |
|
تخریب کعبه توسط یزید ملعون |
3 ربیع الاول |
|
وفات حضرت سکینه (س) |
5 ربیع الاول |
|
شهادت امام حسن عسکری (ع) |
8 ربیع الاول |
|
آغاز امامت حضرت ولی عصر (عج) قتل عمربن خطاب قتل عمربن سعد |
9 ربیع الاول |
|
ازدواج پیامبر گرامی (ص) با حضرت خدیجه (س) مرگ داود بن علی حاکم ظالم مدینه مرگ مالک بن انس اولین روز خلافت غاصبانه معاویه |
10 ربیع الاول |
|
آغاز وجوب نماز – ورود پیامبر گرامی به مدینه مرگ معتصم عباسی مرگ احمدبن حنبل |
12 ربیع الاول |
|
مرگ یزید بن معاویه مرگ موسی خلیفه عباسی |
14 ربیع الاول |
|
ورود اهل بیت امام حسین علیه السلام به شام بنا بر قولی |
16 ربیع الاول |
|
ولات پیامبر گرامی اسلام (ص) ولادت امام صادق علیه السلام |
17 ربیع الاول |
|
جنگ بی النضیر |
22 ربیع الاول |
|
ورود حضرت معصومه به قم |
23 ربیع الاول |
|
جنگ دومة الجندل صلح امام حسن علیه السلام |
25 ربیع الاول |
است ونه دخترکی بلکه ملکه عالم ایثار و شجاعت جان نا قابل ما فدایش که عمه امام و خواهر امام و دختر امام است.کاش ایشان منت بر سر ما بگذارند تا فدایی یک دم نگاه دلکششان شویم ای کاش عجل مهلت دهد یک بار زیارتشان یکبار .
جان عالمی به فدای سه ساله ای که دل شیعه بسته به تربت پاکشان است ای کاش میشد برایشان بمیریم ای کاش میشد قربانی شویم . مولاتنا رقیه روحی فداک

زيارت اول حضرت رقيه سلام الله عليها
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
اَلسَّلامُ عَلى آدَمَ صِفْوَةِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلى نُوح نَبِيِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلى اِبْراهيمَ خَليِل اللهِ، اَلسَّلامُ عَلى مُوسى كَليِم اللهِ، اَلسَّلامُ عَلى عيسى رُوحِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَيْرَ خَلْقِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صَفِيَّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللهِ خاتَمَ النَّبِيّينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يـا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ عَلِيَّ بْنَ اَبي طـالِب وَصِيَّ رَسُولِ اللهِ،اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ سَيِّدَةَ نِسـاءِ اْلعالَمينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكُما يا سِبْطَيْ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ وَسَيِّدَيْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِيَّ بْنَ اْلحُسَيْنِ سَيِّدَ الْعابِدينَ وَقُرَّةَ عَيْنِ النّاظِرينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيّ باقِرَ الْعِلْمِ بَعْدَ النَّبِيِّ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّد الصّادِقَ الْبـارَّ الاَْمينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُوسَى بْنَ جَعْفَر الطّاهِرَ الطُّهْرَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا اْلمُرْتَضى، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيّ التَّقِيَّ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّد النَّقِيَّ النّاصِحَ الأَْمينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَسَنَ بْنَ عَلِيّ، اَلسَّلامُ عَلَى الْوَصِيِّ مِنْ بَعْدِهِ، اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلى نُورِكَ وَسِراجِكَ وَوَلِيِّ وَلِيِّكَ، وَوَصِيِّ وَصِيِّكَ، وَحُجَّتِكَ عَلى خَلْقِكَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا بِنْتَ فاطِمَةَ وَخَديجَةَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا بِنْتَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا بِنْتَ وَلِيِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا اُخْتَ وَلِيِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا عَمَّةَ وَلِيِّ اللهِ، الَسَّلامُ عَلَيْكِ يـا رُقَيَّةَُ بِنْتَ اْلحُسَيْنِ الشَّهيدِ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ، الَسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الصَّغيرَةُ الشَّهيدَةُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الْمَقْهُورَةُ الْمَظْلُومَةُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الْفاضِلَةُ الْرَّشيدَةُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الْجَليلَةُ الْجَميلَةُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الْبَعيدَةُ عَنِ الأَْوْطانِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الأَْسيرَةُ فِى الْبُلْدانِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مَوْلاتي وَابْنَةَ مَوْلايَ، وَسَيِّدَتي وَابْنَةَ سَيِّدي وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ، فَلَعَنَ اللهُ مَنْ جَحَدَكِ، وَلَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَكِ، وَلَعَنَ اللهُ مَنْ ضَرَبَكِ، وَلَعَنَ اللهُ مَنْ لَمْ يَعْرِفْ حَقَّكِ، وَلَعَنَ اللهُ اَعْداءَ آلِ مُحَمَّد، مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ، مِنَ الأَْوَّلينَ وَالاْخِرينَ، وَضاعَفَ عَلَيْهِمُ الْعَذابَ الأَْليمَ، اَتَيْتُكِ يا مَوْلاتي وَابْنَةَ مَوْلايَ، قاصِداً وافِداً عارِفاً بِحَقِّكِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ عَرَّفَ اللهُ بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ فِى الْجَنَّةِ، وَحَشَرَنا في زُمْرَتِكُمْ، وَاَوْرَدَنا حَوْضَ نَبيِّكُمْ، وَسَقانا بِكَاْسِ جَدِّكُمْ مِنْ يَدِ عَلِيِّ بْنِ اَبي طالِب صَلَواتُ اللهِ عَلَيْكُمْ، اَسْئَلُ اللهَ اَنْ يُرِيَنا فيكُمُ السّرُوُرَ وَالْفَرَجَ، وَاَنْ يَجْمَعَنا وَاِيّاكُمْ في زُمْرَةِ جَدِّكُمْ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَاَنْ لا يَسْلُبَنا مَعْرِفَتَكُمْ اِنَّهُ وَلِيٌّ قَديرٌ، اَتَقَرَّبُ اِلىَ اللهِ بِحُبِّكُمْ، وَالْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِكُمْ، وَالتَّسْليمِ اِلَى اللهِ، راضِياً بِهِ غَيْرَ مُنْكِر وَلا مُسْتَكْبِر، وَعَلى يَقينِ مـا اَتى بِهِ مُحَمَّدٌ، وَبِهِ راض نَطْلُبُ بِذلِكَ وَجْهَكَ يا سَيِّدى، اَللّهُمَّ وَرِضاكَ وَالدّارَ الاْخِرَةَ يا رُقَيَّةُ اشْفَعي لي فِى الْجَنَّةِ، فَاِنَّ لَكِ عِنْدَ اللهِ شَاْناً مِنَ الشَّاْنِ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ اَنْ تَخْتِمَ لى بِالسَّعادَةِ، فَلا تَسْلُبْ مِّنى ما اَنَا فيهِ، وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ، اَللّهُمَّ اسْتَجِبْ لَنا وَتَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَعِزَّتِكَ، وَبِرَحْمَتِكَ وَعافِيَتِكَ، وَصَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ اَجْمَعينَ، وَسَّلَمَ تَسْليماً يـا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ
حقیقت حجاب در سخنان حضرت استاد صمدی آملی
کل عالم ومقام عصمت عالم اگر به صورت یک شکل ویک بافت و صورتی در بیاید قهرا به بافت انسان در می آید .همانطور که قوه خیال حقایق آنسویی را
مطابق با مناسباتی که بینشان است با اشکال این سویی برای انسان پیاده می کندقوه خیال عالم عصمت نظام عالم را در نشئه طبیعت به صورت
انسان شکل می دهد وچون عصمت بیشتر با اسم شریف (الباطن)سازگار است لذا به صورت زن شکل می دهد نه صورت مرد .چون مرد بیشتر با اسم( الظاهر) و زن بیشتر با اسم شریف (الباطن )در ارتباط
است .لذا همان مقام اسم شریف (الباطن )آمده در شریعت وبرای زن به صورت حجاب مطرح شده است این حجاب در حقیقت صفت خدا داشتن زن است خداوند هم محجوب است خودش فرمود:((من هم حجاب
کل عالم ومقام عصمت عالم اگر به صورت یک شکل ویک بافت وصورتی در بیاید قهرا به بافت انسان در می آید.همانطور که قوه خیال حقایق آنسویی را مطابق با مناسباتی که بینشان است با اشکال این
دارم وشما از پشت هفت هزار حجاب دارید من را می بینید ))اگر عدد را بالاتر ببرد با زهم حق است .نه این که دین اگر به زن می گوید(( تو حجاب را نگه داشته باش )) این العیاذ بالله جسارت به زن است این در
حقیقت یک احترامی به زن است .به او می گوید :((چون تو مطابق اسم شریف ((الباطن )) الهی پیاده شده ای ما نمی خواهیم که تو در معرض دید هر کسی قرار بگیری لذا محجوب باش .بگذار اگر دیگران می خواهند
تورا ببینند از پشت حجابها ببینند))این حجاب برگرفته از حجاب حق است لذا حجاب دژزن است چه اینکه برای خداوند دژ است فرمود هر چه کوشش کنید نمی توانید حقیقت غیبیه ذات مرا ببینید آنقدر محجوبم
آنقدر در حجابم هر چه کوشش کنید و حجابهای را خرق کنید و پاره کنید باز هم همچنان مرا در پشت حجاب باید ببینید هرگز من کشف تام نمی کنم حتی در قران هم کشف تام ذاتی نکرد قر آن هم اگر چه خدا را
به ما معرفی کرد اما یا با الفاظ یا با معانی یا با صور .هم الفاظ حجابند وهم هم هم صور حجابند .از پشت حجاب ها خدا معرفی را معرفی کرد والا حق آنطوری که حق است برای خلق جلوه نمی کند که اگر
بخواهد بکند لازمه جلوه گری حق برای خلق بساط خلق را جمع کردن است . زن تا موقعی که در حجاب است است حق است موقعی که از حجاب در آمده است وجهه ی خلقی پیدا می کند.وقتی وجهه ی خلقی پیدا کرد
دیگر تواناییش شکسته می شود . این است که حجاب برای زن یک احترام است که زن بیشتر شبیه به خداوند شود .و اگر می خواهند ((عصمت اعظم ))را به صورت شکل زنی در بیاورد ظاهرا به بهترین
شکل در می آورد که بهتروزیباتر از این چهره در نظام هستی پیدا نمی شود .لذا مشابه چهره جناب صدیقه طاهره در عالم هرگز زنی پیدا نمی شود چه اینکه مشابه چهره پیغمبر و امیرالمومنین هرگز در عالم
بافتی پیدا نمی شود . حال که این عصمت کبرای الهی را در حضرت صدیقه طاهره تجلی کرده است او آنچنان در حجاب قرار می گیرد که فقط امیر المومنین لیاقت دیدار همچنین جمالی را خواهد داشت . که به
او گفتنند :((زهرای عزیز اگر علی ابن ابیطالب نبود برای تو هرگز در عالم کفوی پیدا نمی شد ))چون زن وشوهر باید کفو هم دیگر باشند .در مسائل فقهیه فرموده اند :شوهر وزن سعی کنند در سن ومسائل
خانوادگی ومسائل اخلاقی هم کفو باشند هم کفو که باشد با همدیگر در امور زندگی دچار مشکل نمی شوند .جناب امیر المومنین کفو صدیقه طاهره است وحضرت فاطمه زهرا ء (س)کفو علی (ع ) است.
*** لازم به ذکر است که مراد حجاب حجاب اسلامی وقرآنی چادر است
(اشهد ان سید تنا فاطمه الزهراء عصمه الله الکبری حجه الله علی الحجج)
بهر حال همانطور كه گفتم ايشان (امام خمينى ) در مقابل بيرونى و نامحرم خيلى سختگيرند، اَلا ن پسرهاى من و احمد آقا 15 16 ساله اند و ما يكروز اگر منزل آقا براى ناهار دعوت شويم پسرها حق آمدن ندارند يا اگر هم بيايند ما خانه خانم (همسرحضرت امام ) مى نشينيم و سفره مى اندازيم و آنها منزل احمد آقا، آنهم براى اينكه پسرها و دخترهاى اهل فاميل و خانه با هم غذا نخورند، نه فقط سر سفره بلكه حتى سلام هم به هم نكنند چون واجب نيست .
در اديان آسمانى عده اى از زنان را براى مرد محرم شناخته اند و مرد نمى تواند با آنها ازدواج كند و نگاه به آنها بدون قصد لذت بردن گناه ندارد. قرآن كريم در سوره نساء آيه 24-23 زنانى كه محرم هستند و نمى توان با آنها ازدواج كرد چنين معرفى مى فرمايد:
1- زن پدر (نامادرى مادر دوم ) 2- مادر 3- دختر 4- عمه 5- خواهر 6- دختر برادر 7- دختر خواهر 8- خاله 9- دايه (زنى كه پسر را شير مى دهد اگر چه يكشبانه روز پشت سر هم شير داده باشد.)
10- خواهر رضاعى : دخترى كه با پسر همشير بوده و از مادر آن دختر شير خورده حداقل 24 ساعت تمام شير خورده باشد كه از شيرى كه مى خورد گوشت روئيده شود.
ای ابرها! ببارید که هر کجا قطرات بارانتان ببارد، چه شرق و چه غرب بر زمینهای تحت حکومت من خواهد بارید و خراج و مالیات آن سرزمین را به نزد من خواهند آورد.
هارون، سلطان گردنکش و متکبری بود که خود را از همه چیز و همه کس بالاتر میدانست و حتی در خیال باطل خود بر ابرها میبالید و به وسعت حکومت خویش مینازید که: ای ابرها! ببارید که هر کجا قطرات بارانتان ببارد، چه شرق و چه غرب بر زمینهای تحت حکومت من خواهد بارید و خراج و مالیات آن سرزمین را به نزد من خواهند آورد.
روزی پیشوای هفتم علیهالسلام به کاخ هارون رفته بود. هارون از او پرسید: این دنیا چیست؟ امام فرمود: این دنیا سرای فاسقان است. سپس با تلاوت آیه 146 سوره اعراف به وی هشدار داد که:
«سَاَصْرِفُ عَنْ آیاتِی الَّذینَ یتَکَبَّرُونَ فِی الاَْرْضِ بِغَیرِ الْحَقِّ وَاِنْ یرَوْا کُلَّ آیةٍ لا یؤْمِنُوا بِها وَاِنْ یرَوْا سَبیلَ الرُّشْدِ لا یتَّخِذُوهُ سَبیلاً وَاِنْ یرَوْا سَبیلَ الْغَی یتَّخِذُوهُ سَبیلاً»؛(1)
«به زودی از آیات خود دور خواهم نمود کسانی را که به ناحق در روی زمین ادعای بزرگی میکنند و اگر آنان هر آیهای را ببینند، به آن ایمان نمیآورند و اگر راه رشد و کمال را ببینند، به سوی آن حرکت نمیکنند، ولی اگر راه ضلالت و گمراهی را ببینند، به سوی آن خواهند رفت.»
هارون پرسید: دنیا خانه کیست؟ حضرت فرمود: دنیا برای شیعیان ما مایه آرامش و برای دیگران آزمایش است.
در آخر این گفتگو، هارون با درماندگی تمام پرسید: آیا ما کافریم؟ پیشوای هفتم علیهالسلام پاسخ داد: نه، ولی چنان هستید که خداوند متعال فرموده است:
«الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ کُفْرا وَاَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ»؛(2)
«کسانی که نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را در محل تباهی فرود آوردند.»(3)
پی نوشت:
1. اعراف/146.
2. ابراهیم/28.
3. هدایتگران راه نور، ص700.
408. دعاهای وارده در امکنه و ازمنۀ خاصّ [مکانها و زمانهای مخصوص] اختصاصی نیست،
به گونه ای که نتوان در وقت و یا جای دیگر خواند؛ بلکه این گونه دستورها به نحو تعدد مطلوب
است. [در محضر بهجت:1/21]
409. جهت دعا این امور لازم است: الف. ثنا و تعظیم وتمجید ساحت مقدس حضرت حقّ تبارک
و تعالی؛ ب. اقرار به گناهان و اظهار ندامت از آن، که تقریباً به منزلۀ توبه یا ملازم آن است؛
ج. صلوات بر محمد و آل محمد که وسیله واسطۀ فیض هستند؛ د. بُکاء و گریه، و اگر نشد تباکی
[خود را وادار به گریه نمودن] ولو خیلی مختصر؛ هـ. و بعد از این ها، درخواست حاجت که در
این صورت برآورده شدن حاجت، برو برگرد ندارد... البته اگر این مطالب در سجده باشد،
مناسب تر است. [در محضر بهجت:1/343]
410. برای سلامتی چشم، بعد از نماز آیة الکرسی خوانده شود و پس از خواندن آن، دستها بر
روی چشمها گذاشته و بگوید: (أَللهُمَّ الحفَظ حَدَقَتَیَّ بِحَقِّ حَدَقَتی عَلِیِّ بنِ أَبیطالِبٍ أَمیرِالمُؤمِنینَ (علیه
السلام) : خدایا! به حق دو حدقۀ چشم حضرت علی بن ابی طالب امیرمؤمنان (علیه السلام)، دو
حدقۀ چشم مرا حفظ کن!) [در محضر بهجت:2/252]
411. برای شفای مریض، آب زمزم و تربت حضرت سیدالشهداء به مرّات عدیده، صدقه به
مرّات عدیده به افراد زیاد – اگر چه مبلغش زیاد هم نباشد – داده شود؛ سورۀ حمد هم از یک
مرتبه تا صد مرتبه افراد متعدد بخوانند، خیلی تأثیر دارد. علاوه بر این به رفقا هم بگویید دعا
کنند. [فیضی از ورای سکوت:227]
412. برای محفوظ ماندن هر صبح و غروب سه بار بگوید: (أَللهُمَّ اجعَلِنی فِی دِرعِکَ الحَصینَةِ
الّتی تَجعَلُ فیها مَن تُرید: خداوندا، مرا در زره نگهدارنده و قوی خود – که هر کس را بخواهی
در آن قرار می دهی – قرار بده!)[گوهرهای حکیمانه:14]
413. برای یافتن هر چه که گم شده یا دزدیده شده باشد (گرچه انسان باشد) این ذکر را بسیار
بخوانید... (أَصبَحتُ فی أَمانِ الله، أَمسیتُ فی جِوارِ الله: در پناه خدا صبح کردم؛ در پناه خدا وارد
شب شدم.)[گوهرهای حکیمانه:14]
414. کسی که می خواهد روزی اش فراوان شود، این ذکر را بسیار بگوید و در آغاز و پایان
آن هم، یک صلوات بفرستد... (أَغنِنی بِحَلالِِکَ عَنِ حَرامِکَ، وَ بِفَضلِکَ عَمَّن سِواک: خدایا! مرا
به وسیلۀ حلالت از حرام خویش بی نیاز کن، و با فضل و بخشش خودت، از هر چه غیر خودت
بی نیاز ساز!)[گوهرهای حکیمانه:14]
415. سؤال: برای دوری از ریاء چه باید کرد؟
جواب: با عقیدۀ کامل، اِکثار حوقله (یعنی زیاد بگوید: لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِالله).[به سوی
محبوب:70]
416. سؤال: برای درمان عصبانیّت چه کنیم؟
جواب: با عقیدۀ کامل، زیاد صلوات فرستادن: (أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد).[به سوی
محبوب:70]
417. سؤال: جهت علاج غرور، چه راهی را توصیه می فرمایید؟
جواب: بسمه تعالی، اِکثار حوقله (زیاد گفتن: لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِالله العَلیِّ العَظیم). [به سوی
محبوب:71]
418. سؤال: اینجانب به وسواس مبتلا هستم؛ لطفاً جهت برطرف شدن آن مرا راهنمایی فرمایید!
جواب: اِکثار تهلیل (زیاد گفتن: لا إله إلاّ الله)، علاج وساوس است. [به سوی محبوب:71]
419. در مورد اذکار و اوراد و قرائت و امثال اینها، انسان همیشه تحرّی [کوشش در جستجو] و
مراقبت نماید [که] چه عملی تا چه اندازه موافق با نشاط و حضور قلبی او است، همان را اختیار
کند. [به سوی محبوب:76]
420. در شداید و گرفتاریها، بهترین ذکر این است که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به
ما رسیده: (لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِالله العَلیِّ العَظیم لاَمَلجَأ وَ لا مَنجأ مِنَ اللهِ إلاّ إلَیه). [نکته های
ناب:72]
421. برای دفع بلا و شرّ، این دعا نیز نافع است: (أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِِهِ وَ أَمسِک عَنَّا
السُّوءَ: خداوندا! بر محمد و آل او درود فرست، و بدی را از ما باز دار!)[در محضر
بهجت:1/343]
422. سؤال: چگونه در تمامی کارها و عبادات، اخلاص را فراموش نکنیم؟!
جواب: بسمه تعالی، در عبادات و تمام کارها اختیاراً راه ندهد، غیر از خدا را و غیر از یاد او
را. و همین راهِ منحصر سعادت است![به سوی محبوب:76]
423. سؤال: چه کنیم تمرکز فکر پیدا کنیم؟
جواب: اذکاری که برای جمع کردن فکر مؤثر است، مثل: (لا إله إلاّ الله) را زیاد بگویید.[فیضی
از ورای سکوت:228]
424. سؤال: زن و شوهری که بینشان خیلی اختلاف است، چه باید بکنند؟
جواب: هر کدامشان که می خواهد رفع اختلاف شود یا فرد دیگر، صدقۀ متعدّد، به افراد متعدّد،
به دفعات زیاد بدهند و برای اصلاح ذات البین زیاد هم دعا بکنند. [فیضی از ورای سکوت:229]
118. خدا کند گرمی باطنی و اُنس باطنی به قرآن و دین و مقدمات و لوازم دینداری داشته باشیم
و کتاب و عترت، ما را کافی باشد، تا حقّانیّت دین نزد ما یقینی گردد. [در محضر بهجت:1/10]
119. برخی از مقربین، از شوق لقای بهشت مرده اند؛ زیرا شنیدن آیات رحمت و نعمت و یا
عذاب و نقمت، در انسان موحّد تکویناً اثر می گذارد... [در محضر بهجت:1/11]
120. خدا می داند که صاحبان مقامات معنوی در اوقات خلوت و مناجات، چه حالی دارند؛ و
خاموشی فکر، چگونه آنها را در اثر مشاهدۀ انوار الهی می سوزاند ولو در مدت کوتاه! [در
محضر بهجت:1/11]
121. در اطاعت اوامر الهی و نیز در معصیت و به فرمان شیطان و نفس بودن، امر دایر است
بین این که: با کسی که حیات و ممات، غنا و فقر و مرض و صحّت و مریض خانه و دکتر و
خزانه و ثروت... به دست او است مجالست کنیم، یا با کسی که هیچ ندارد؟[در محضر
ائمۀ اطهار (علیهم السلام) هم ترس از جهنّم داشتند و هم طمع به بهشت، ولی عبادت را برای
خوف و طمع نمی کردند. [در محضر بهجت:1/23]
اگر مسألۀ امام شناسی بالا رود، خداشناسی هم بالا می رود، زیرا چه آیتی بالاتر از امام (علیه
السلام)؟! امام آیینه ای است که حقیقت تمام عالم را نشان می دهد. [در محضر بهجت:1/41]
ائمه (علیهم السلام) از حال ما غافل نیستند، اگرچه ما از آن ها غافل باشیم. [در محضر
بهجت:1/208]
هر بلایی که به ما می رسد، در اثر دوری از اهل بیت (علیهم السلام) و روایات مأثورۀ از ایشان
است. [در محضر بهجت:1/274]
نجات برای کسی است که اهل بیت (علیهم السلام) را در همه جا مورد تخاطب و حاضر ببیند. [
در محضر بهجت:1/295]
پا جای پای معصومین (علیهم السلام) بگذارید نه جای پای دیگران! ملازم علما باشید! و همیشه
روشن باشید، و با مطالب مفید، حیات بخش و آموزنده سر و کار داشته باشید! [در محضر
بهجت:1/302]
حرم مطهّر امام رضا (علیه السلام) نعمت بزرگ و گرانقدری است که در اختیار ایرانی ها
است، عظمتش را خدا می داند! [در محضر بهجت:1/328]
توفیق زیارت، ربطی به داشتن پول ندارد. [در محضر بهجت:1/329]
ایرانی ها باید نعمت حرم حضرت امام رضا (علیه السلام) را که زیارت آن برایشان فراهم
است، مغتنم بشمارند! [در محضر بهجت:1/329]
خدا کند این توجه و ارادت و محبت به اهل بیت (علیهم السلام) در دلهای ما باقی بماند و با محبت
آنها از دنیا برویم. [در محضر بهجت:1/334]
چرا ما شیعیان هر روز به پای منبر امیرالمؤمنین و ائمۀ هدی و رسول الله (علیهم السلام) نمی
رویم و به حِکَم، آداب و معارفی که الی ما شاء الله در اخبار آنها نهفته است، گوش فرا نمی
دهیم؟![در محضر بهجت:2/283]
انسان اگر هر یک از مشاهد مشرّفه را طواف کند، همۀ مشاهد را در همه جا زیارت کرده است
و برای او مفید است. [در محضر بهجت:2/400]
توسّلات، خیلی نافع است. به این امامزاده ها زیاد سر بزنید! این بزرگواران همچون میوه ها که
هر کدام یک ویتامین خاصی دارند، هر کدامشان خواص و آثاری دارند. [گوهرهای
حکیمانه:104]
از محبّت اهل بیت (علیهم السلام) نباید دست برداشت، همه چیز توی محبّت است، اگر چیزی
داریم از محبّت است. [به سوی محبوب:122]
در شب عید غدیر و شب های مثل آن... باید فضیلت این شبها و روزها و صاحب آنها و مطاعن
دشمنان ایشان و احادیث وارده در زمینۀ ولایت، با اقامۀ دلیل و برهان ذکر شود تا موجب تقویت
عقاید مذهبی مستمعین گردد، نه این که این گونه مجالس، به خنده و لهو و لعب گذرانده شود. [در
محضر بهجت:2/9]
یکی از کرامتهای شیعه، قبور و مزارهای امامزادگان است، لذا نباید از زیارت آنها غافل باشیم و
خود را اختیاراً محروم سازیم! [در محضر بهجت:2/55]
خدا می داند رحمت اهل بیت (علیهم السلام) و خاندان رسالت چه قدر وسیع است! رحمت اینها،
تابع رحمت واسعۀ الهی است! [در محضر بهجت:2/86]
اهمّ آداب زیارت این است که بدانیم: بین حیات معصومین (علیهم السلام) و مماتشان، هیچ فرقی
وجود ندارد! [برگی از دفتر آفتاب:140]
اگر کسی بخواهد تشنگی و عطش دیدار آنها [معصومین (علیهم السلام)] را در وجود خود تخفیف
دهد، زیارت مشاهد مشرّفه، به منزلۀ ملاقات آنها و دیدار حضرت غایب (عج) است. آنها در هر
جا حاضر و ناظرند. [در محضر بهجت:2/400]
دیده و شنیده شده است که اشخاصی در مشاهد مشرّفه به امامی که صاحب ضریح است سلام
کرده، و جواب سلام را شنیده اند! [در محضر بهجت:1/69]
بُکاء بر مصائب اهل البیت (علیهم السلام) و به خصوص سیدالشهداء (علیه السلام) شاید از آن
قبیل مستحباتی باشد که مستحبّی افضل از آن نیست! (بکاء مِن خَشیَةِ الله: گریه از ترس خداوند)،
آن هم همین جور است، شاید افضل از آن نباشد! [نکته های ناب:63]
محبّت صادقانه این است که محبّتِ مخالف در آن نباشد. هر کس به هر کدام از این چهارده
معصوم (علیهم السلام) محبّت داشته باشد، کارش تمام است. فقط شرطش این است که محبّتش
راست باشد.[نکته های ناب: 74]
به هر اندازه از بیانات اهل بیت (علیهم السلام) دور باشیم، از خود ایشان دوریم.[نکته های ناب:
74]
یک دست شما قرآن، و دست دیگر عترت باشد! عترت، معارفش در مثل نهج البلاغه است؛
اعمالش در مثل صحیفۀ سجّادیّه است، اعمال تکلیفیّه اش در مثل همین رساله های عملیّه است.
[به سوی محبوب: 118]
دربارۀ حضرت علی اکبر (علیه السلام) وارد است که امام حسین (علیه السلام) هنگام به میدان
رفتن و وداع آن بزرگوار، به مادرش لیلی فرمود: (دَعیه، فَقَد اشتاقَ الحَبیبُ الی لِقاءِ حَبیبه:
رهایش کن، که دوست، به دیدار محبوبش اشتیاق پیدا کرده است!)
در بعضی ادعیه هم خطاب به حضرت حقّ می خوانیم: (یا حَبیبَ مَن لاحَبیبَ له:ای دوست کسی
که دوستی جز تو ندارد!) [در محضر بهجت:2/192]
1. ذکرُ الله که حدی ندارد، اعمّ از ذکر قلبی و لسانی، بلکه اعمّ از ذکر بدنی است. چون تمام
طاعات و همۀ آن چه مرضیّ خدا است، ذکر الله است.[در محضر بهجت:1/7]
باید دستگیری و توفیق از ناحیۀ خدا باشد، تا با اعمال اختیار و اراده از ناحیۀ بنده، کارهای
اختیاری انجام گیرد. [در محضر بهجت: 1/9]
خداوند در قرآن و غیر قرآن، به حدّی بهشت و بهشتیان را در توصیف بالا برده که اگر کسی از
شوق آن وفات کند، استبعاد ندارد! آیات جهنّم نیز این گونه است... که اگر انسان معاصی خود را
در نظر بگیرد و بمیرد، مستبعد نیست! [در محضر بهجت:1/11]
آیا خوب است به ذاتی که موت و حیات و مرض و صحّت و غنا و فقر به دست او است، مراجعه
کنیم و رابطۀ دوستی داشته باشیم، یا کسی که خود محتاج و ناتوان و بیچاره است؟![در محضر
بهجت:1/11]
معرفة الله اَعظمُ العبادات است و همۀ تکالیف، مقدّمۀ معرفت خدا هستند. [در محضر بهجت:
1/22]
منظور از اَسماء در آیۀ: (وَعَلَّمَ آدَمَ کُلَّها: و تمامی اسما را به حضرت آدم آموخت) علم به حقایق
است که موجب امتیاز انسان از حیوانات بلکه فرشتگان می گردد. [در محضر بهجت:1/36]
نتیجۀ خلق و مخلوق در حدیث قُدسی: (خَلَقتُ الاَشیاءَ لاَجلِکَ وَ خَلَقتُکَ لاَجلی: تمام اشیا را برای
تو و تو را برای خودم آفریدم)، علم و معرفت است. [در محضر بهجت:1/37]
ما را شناخته اند، اعمال ما محفوظ است، و عکسبرداری شده است... آیا شهادت دست و پا و
دیگر اعضا و جوارح شوخی است؟![در محضر بهجت:1/51]
سبحان الله! خداوند آیات قهّاریتش را با خواب به ما نشان می دهد. موجودیّت ما، اختیارات ما به
واسطۀ خواب باطل می شود. خواب، آیت تکوینیّه است برای لا اختیاریّت ما، بفرما: لاشیئیّتِ ما.
[در محضر بهجت:1/177]
اگر قلم تکوین و اراده تکوینیۀ خدا نباشد، هیچ قدرتی ولو بُختُ النّصر (یکی از پادشاهان جبّار و
ستمگر تاریخ) نمی تواند ضرری برساند. [در محضر بهجت:1/304]
آن عالم (عالم برزخ و ملکوت)، عالَم اَوسعی است، همه حضور است، مثل این جهان چهار
دیواری نیست، ماضی و حال و آینده در آن جا یکی است. [در محضر بهجت:1/92]
ملایکه، صدای ما را ضبط می کنند، هم از گفتار ما، هم از اصل و نیت گفتار ما که به داعی
الهی صادر شده است، یا نفسانی و شیطانی، عکسبرداری می کنند. [در محضر بهجت:2/100]
نسبت این دنیا و عالم آخرت، مثل شکم مادر و عالم رَحِم با این عالم است (وَالمَوتُ وِلادةُ الرّوح:
مرگ، تولد روح است.) [در محضر بهجت:2/235]
مراتب بهشت، مانند لباس های انسانها است که هیج تحاسدی (حسدورزی) از کسی که کوتاه قد
است، نسبت به لباس بلندِ انسان بلند قامت، پیدا نمی شود. [در محضر بهجت:2/267]
رجالى از علما را ديده ايم كه داراى ايمان راسخ و كمالات و درجات والا بودند، و صبر و
استقامت و ثبات قدم در ايمان داشتند! به گونه اى كه علوّ مقام آنان، به هيچ وجه با ما قابل قياس
نيست، و اگر براى نسل جديد نقل شود، باور نمى كنند. واقعا درجات و كمالات و مقامات آن ها
گفتنى نيست، و انسان از گفتن آن ها خجالت مى كشد!
آيا بلاهاى دنيوى و مادى بر سر آن ها نمى آمده؟ چرا؟! ولى تأثيرش در آن ها ضعيف، و در ما
قوىّ است!
زيرا ما توجه به خدا و آخرت را خراب كرده ايم، و مصداقِ «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى...»(1)؛
(و هر كس از ياد من رو گرداند...) شده ايم؛ و آبادى زندگى دنيوى را خواستاريم، كه جز رنج و
تعب در دنيا و محروميت از درجات و مقامات و كمالات چيز ديگرى عايدمان نمى شود، چنان
كه خداوند مى فرمايد:
«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُو مَعِيشَةً ضَنكًا»(2)
هر كس از ياد من روگرداند، قطعا براى او زندگانى سختى خواهد بود.
اگر از پنجاه تومان دارايى ما يك تومان كَم يا گُم شود، غصّه مى خوريم و از آن چه گذشته يا از
دست رفته ناراحت مى شويم!
تفاوت ما و آن ها بسيار زياد است. و عجيب است كه اين مسأله در مدت كم و كوتاه اتفاق افتاده
است، گويا طَفره [جهش] شده است! پس معلوم مى شود طَفره جايز است و حال اين كه محال
است! مقامات و كرامات آن ها حكايت از كرامت انبياء و اولياء ـ عليهم السّلام ـ مى كرد!
1. سوره ى طه، آيه ى 124.
2. همان.
ولادت
جناب شیخ جعفر مجتهدی در اول بهمن ماه 1303 هـ.ش در خانوادهای متدین و مرفه در شهر
تبریز دیده به جهان گشودند.
خانوادهای كه از نظر نجابت و اصالت جزء خانوادههای مشهور آن سامان به شمار میآمد.
والدین
پدر ایشان جناب حاج میرزا یوسف از دلباختگان آستان ولایتمدار قبله العشاق ، حضرت
سیدالشهداء (علیهالسلام) بودند، تا جایی كه مكرر قافله سالاری زائرین كربلای معلی را از
تبریز به عهده میگرفته و خرج زوار تهیدست دل شكسته را خود عهدهدار میشدند و در طول
مسیر حراست این قافله با دو شیر تربیت شده بود كه در ابتدا و انتهای آن حركت میكردند و
زوار امام حسین (علیهالسلام) را سلامت به مقصد میرساندند.
آيت الله شيخ محمد جواد انصاري همداني
ولادت
نعره زد عشق، که خونین جگری پیدا شد
حسن لرزید، که صاحب نظری پیدا شد
« ملکی مرا به آسمان ها برد از طبقات آسمان ها عبورم داد و آن گاه پیامبر(ص) را دیدم که
سرشان را بالا آوردند و بشارت فرزندم را به من داده و فرمودند:
خیلی مواظب این بچه باش که مورد نظر ماست. »
و این خواب مادری است پاکدامن که می خواهد در آغوش
قوانين اسلام تام و عام بوده و برا يهر فردي و هر چيزي قانوني جامع و كامل وضع نموده كه مفيد و ره گشا براي تمامي مجامع بشري در طول تاريخ مي باشد.
يكي از موضوعاتي كه اسلام به آن اهميت داده « زن» است لذا اسلام زن را كه به عنوان يك فرد امت و جامعه است، مسؤول امور جامعه و شريك مردان در همه مسائل اجتماعي مي داند.
بنام خدا
براي شناخت يک قيام بايد با نگاه هاي مختلف به آن قيام نگاه کرد.
مثلا :رهبر آن قيام چه کسي است؟
اهل آن نهضت چقدر در هدفشان مصمم هستند؟
ويا اينکه پيروان آن قيام چقدر نسبت به راه وهدفشان آگاهي داشتند؟
نهضت ها و انقلاب ها را به يك اعتبار مى توان به دو قسم،انقلاب هاى انفجارى نا آگاهانه و انقلاب هاى آگاهانه تقسيم نمود.
الف:قيام هاي ناآگاهانه
انقلاب هاى ناآگاهانه با بهره گيرى از غفلت ياران و مردم به وجود مى آيد. رهبران اين دسته از قيام ها سعى دارند كه از غفلت مردم استفاده كنند و اجازة رشد سياسى و بصيرت را به ياران نمى دهند. اين دسته از قيام ها به دليل عدم بصيرت ياران استمرار نداشته و نمى توانند الگوى مناسبى براى نهضت هاى ديگر باشند، از اين رو جاودانه نيستند، زيرا جاودانگى در الگودهى ظهور مى كند.
ب::قيام هاي آگاهانه
دستة ديگر از انقلاب ها، انتخابى و بر اساس بصيرت و آگاهى ياران و مردم به وجود مى آيد. نهضت هاى همة انبيا از اين دسته نهضت ها هستند، زيرا آن ها براى پيروزى در برابر دشمن ، هيچگاه از غفلت مردم بهره نگرفتند.
يكى از ويژگى هاى فكرى و عملى در نهضت عاشورا بصيرت و بينش بود. ياران امام با رشد فرهنگى و با شناخت عميق از امام و حجت خدا و شناخت دشمنان دين و شناخت حق و باطل به امام (ع) پيوستند و جهاد و قيام آنان مكتبى و عقيدتى بوده و بر اساس انجام تكليف الهى به دور از هر گونه تعصبات قومى و جاهلى و يا تحريك دشمنان و فريبكارى جناح باطل صورت گرفت. چنانكه ياران علي(ع) نيز با بصيرت و آگاهى به حمايت از علي(ع) پرداختند. على (ع) دربارة ياران خود فرمود : "حملوا بصائر هم على اسيافهم؛(1) بصيرت هاى خويش را بر شمشير هايشان سوار كردند". يعنى اگر در ميدان نبرد تيغ مى زدند از روى بصير بود . بر اساس بصيرت ياران امام حسين(ع) بود كه امام سجاد(ع) يكى از ويژگى هاى عموى خود را بصيرت و آگاهى او در صحنة كربلا داشت: "كان عمّنا العباس بن عليّ نافذ البصيره صلب الايمان".(2)
نافع بن هلال شب عاشوار پس از سخنان امام حسين(ع) برخاست و ضمن اعلام وفادارى گفت: "فانّا على نيّاتنا و بصائرنا؛(3) همان انگيزه ها و بصيرت ها را داريم و از دست نداده ايم".
نكتة قابل دقت آن است كه ياران امام نه تنها تحت تأثير فريب كارى هاى دشمن قرار نگرفتند و جذب دشمن نشدند، بلكه دشمن شناسى را يكى از افتخارات خود دانستند. برير در صحنة كربلا وقتى با چهره هاى خبيث از سپاه دشمن گفتگو مى كرد گفت: الحمدالله الذى زادنى فيكم البصيره؛(4)سپاس خدايى را كه بصيرت و شناخت مرا دربارة شما افزون ساخت.
وفادارى و بصيرت امام حسين(ع) سبب شد كه آن حضرت از ياران خود به عنوان با وفاترين و بهترين ياران ياد كند: "فانى لا اعلم اصحاباً اولى و لا اخير من اصحابى ...". (5) در زيارت ناحية مقدسه مى خوانيم: "السلام عليكم خير انضار...".(6)
بصيرت در قيام امام حسين(ع) دو طرفه است:
يك طرف آن بصيرت رهبرى قيام
بصيرت ياران امام و نهضت سازان
امام(ع) به عنوان رهبر قيام اوضاع سياسى و اجتماعى عصر خود و خباثت دشمن را مى شناخت.مى دانست كه در يك جنگ نابرابر شركت نموده و آيندة جنگ - به حسب ظاهر بر نفع او نيست. امام حسين(ع) در موارد متعددى اهداف قيام خود را انجام تكليف الهي، اصلاح امت اسلامي، حفظ دين و ارزش هاى ديني و انجام دو فريضه امر به معروف و نهى از منكرو مبارزه عليه رهبر قانون شكن دانست،كه حالى از بصيرت رهبرى آن است.
از سوى ديگر آن حضرت نهضت خود را از قيام هاي غير مقدس - كه بر اساس دنيا گرايي، نا آگاهى فساد و ... به وجود مى آيند جدا كرد. مانند:... اين لم اخرج اشراً ولا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً ...". (7)
امام حسين(ع) با خطبه خواندن و بيان اهداف قيام خود به رشد فرهنگى و فرهنگ پرورى پرداخت تا مردم با اهداف قيام او آشنا شده و دين ستيزى دشمنان را بشناسد. آن حضرت بارها ياران خود را به بصيرت و آگاهى فرا خواند و از آنان خواست كه جنگ را رها كنند و آينده جنگ به نفع آنان نيست. امام(ع)در شب عاشورا خطاب به ياران و اصحاب خود فرمود:" اينان (دشمنان) مرا و همه كسانى را كه پيش روى من جهاد مي كنند خواهند كشت. پس از غارت، خانوادة مرا به اسارت خواهند برد. بيم آن دارم كه شما از اين ها خبر نداشته باشيد ... نيرنگ نزد ما حرام است. هر كس دوست ندارد با ما باشد باز گردد". (8)
بصيرت در نهضت حسينى سبب شد كه از قيام امام حسين به عنوان نهضت آگاهانه ياد شود. شهيد مطهرى مى نويسد: "... پس انقلاب امام حسين(ع)، در درجة اوّل بايد بدانيم كه انقلاب آگاهانه است،هم از ناحية خودش و هم از ناحية اهل بيت و يارانش. انفجار نيست...". (9)
پاورقي::
(1) بحارالانوار، ج 45، ص 87.
(2) اعيان الشيعه، ج 7، ص 430.
[3) جواد محدثي، فرهنگ عاشورا، ص 205،
(4]جواد محدثى ، همان.
(5) مقتل خوارزمي، ج 1، ص 226 و لهوف، ص 79.
(6) مفاتيح الجنان، زيارت ناحية مقدسه..
(7) موسوعه كلمات الامام الحسين، ص 399.
(8) همان.
(9)حماسة حسيني، ج 2، ص 265
بسم الله
سلام
رازی بزرگ است در خلقت بشر انسان بدون عشق مرده متحرک است
شیخ مفید می فرماید:معشوق از خود عشق بالاتر است، یعنی فدا کردن خود برای معشوق زیباتر
است تا بدست آوردن خود معشوق،یعنی هرچه معشوق می خواهد عاشق راضی می شود
خداوند متعال می فرماید:هرکس عاشق من باشد عاشق اویم وهرکس را من عاشق او باشم می
کشم اورا ، یعنی شهادت یعنی وصال
نمی دانم هرکس به زبانی تعبیری دارد اما خداوند پیامبرش محمد صلی الله علی وآله را حبیب
خویش قرار داد یعنی از همه انبیاء اورا بیشتر دوست داشت حبیب یعنی حب ، در زبان بشر
یعنی وجودی که انسان بدون او قادر به زندگی نباشدو خداوند حضرت محمد (ص)راسر لوحه
آفرینش قرار داد یعنی جهان را بدون او نمی آفریدم وجود عالم هستی بخاطر وجود اوست پس
نتیجه می گیریم خداوند هم در نهایت بی نیازی به رسولش عاشق بود و جهان را بخاطر او آفرید
پس سرسلسله آفرینش بشر عشق است.
خوب حرف از عشق است یعنی پرورش خدادادی روح به واسطه یک حس آسمانی
اما فرق عشق وهوس:اینکه جوانان امروز آن روعشق می نامند وهرروزمی خواهند چشم در
چشم معشوق خویش باشندو دست در دست او
دیگر به نظر نهایت بی انصافی است این موارد را عشق نامید جایی که حریم الهی شکسته شود
ومحارم الهی نادیده گرفته شود هرگز عنایت پروگاربه آن سو نیست
به اعتقادبنده آن چیزی که آن را عشق می نامند و این کلام برآن مصداق می یابد (من عشق و عف
ومات مات شهیدا)هرکس که عاشق شود وبرآن عفاف ورزد و بمیرد آن شهید است این مسئله
فقط مصداق هدیه الهی بودن این مسلئه است پس هر هوسی را عشق ننامیم که خیانت کردیم به
واژه مقدس عشق
تقدیم به آنان که در نهایت عاشقی پاک وعفیف هستند.
بسم الله
از کودکی به ما آموختن اصول دین پنج بود ولی مفهومش رو به معنایی که امروز هست
نمی دونستیم الان بزرگ شدیم و دانستیم مفهوم اصول دین خودمون را با تمام مفهومش فهمیدیم
۱- (توحید)یکتا پرستی،یعنی پرستش غیر خدا جایز نیست وشرک است وخداوند هر چه را
ببخشد شرک را نمی بخشد نصاری که معتقد به تثلیث هستند به نوعی مشرکند)یادم میاد سال۸۰دو
تا زن مسیحی آمریکایی مسلمان شده بودند من دو روز کامل با اینها بودم علت مسلمان شدن آنها
را پرسیدم گفتند در اولین چیزی که شک کردیم این بود که پدارن ما می گفتند به نام پدر و پسر
ورح القدس ،ما هم پیش خودمون گفتیم اگر خدایی باشد که همانند ما بچه دار می شود پس لایق
پرستش ما نیست و بسوی آیین پاک توحید ویکتاپرستی آمدیم بعد هم خدا کمکمون کرد که شیعه
شدیم
۲- (عدل)،هر انسانی در هر موقعیتی چه مسلمان چه کافر ،در واقع هر موجود صاحب عقلی به
عدالت محتاج هست و تحمل بی عدالتی ندارد
۳- (نبوت ) برای شناخت توحید وبازگشت به فطرت یکتاپرستی که در نهاد هر بشر گذاشته شده
است خداوند در نهایت عدالت پیامبرانی فرستاد تا مردم را به سوی او وپرستش او دعوت کنند و
قبول کردن رسالت این انبیا ء واینکه آنان فرستاده خداوند یکتا هستند وظیفه هر انسان صاحب
عقلی هستند
۴-(امامت)و آن مرتبه چهارم است اما در دیدگاه اولوهیت خداوند آنان را و هر امامی که از
پیامبران به امامت رسید بر سایر انبیاءافضل تر نامیدیعنی امامت از نبوت ارجحتر است در مقام
وفضیلت کماکان که ابراهیم خلیل الله پیامبر بود بعد ازآن همه مقام صبر و تسلیم محض به مقام
امامت رسیدپس ائمه اطهار علیهما السلام بر همه انبیاء جز بر پیامبر خاتم (ص) افضلتر شدند که
خداوند آنان را به مردم هدیه کرد و دین را به واسطه آنان به کمال رساند
۵- (معاد) و آن قبول کردن وپذیرفتن بازگشت بسوی نور همان که از آنجا آمدیم روز جزا
روزی که هر کس پاداش اعمال خوب وبد خود را می بیندیعنی حساب وکتابی در این عالم هست
پس خودتان را کنترل کنید و به دیگران ظلم نکنید روز حسابرسی هست وصاحب حسابی که باید
به جواب اعمال پس داد
اصول دین شیعه به همین سادگی است با کسی تعارف نداریم که خود ما که شیعه هستیم چقدر
تابع این اصول هستیم آیا یکتا پرست هستیم یعنی وحدانیت و یکتایی خداوند را قبول داریم و اینکه
او عدالت دارد وهمه چیزش بر عدل پا برجاست هر ظلمی در دنیا از ناحیه انسان است نه ذات
حقُ و رسالت پیامبران را اجابت کردیم وآنان را به پیامبری قبول کردیم واما چون این اصول
متعلق به ماست رسالت آخرین فرستاده خداوند را با تمام جوانب پذیرا شدیم وامامت امامان اثنی
عشر(علیهما السلام) را با تمام وجودبه خانه قلبمان هدیه کردیم که ما نکردیم که خداوند بر ما
منت نهاد و شیرینی عشق به ولایت را در نهاد ما نهادو معاد را بازگشت همگانی را در باورمان
گنجاند تاسیاهی در وجودمان راه نیابد و فکرمان به ظلم وستمگری صعود نکند که در این
صورت همه ستمکار می بودیم
وما خداوند را شاکر هستیم راه حقیقت وصراط مستقیم را به ما فهماند وما را از جهالت فکری
رهانیدتا از اسارات وبندگی ظالمان رهایی یابیم
اين ر اهم باز ملاصدرا اثبات کرد و يک مقدارش را شيخ اشراق و ديگران اثبات کردند و قبل از همه اينها در روايات اشاره به اين مطلب آمده بود و آن مسئله جسم برزخي است.
جسم برزخي خودش يک حقيقت است. الآن همين جا هر کدام ما که نشسته ايم جسم برزخي هم داريم ولي اکنون ما با اين چشم دنيايي نمي توانيم ببينيم. ما در يک شرايط خاصي ممکن است همان جسم برزخي خودمان را ببينيم در حالي که جدا از جسم مادي ماست. اين افرادي که در اثر عبادت و رياضت مي توانند بدن مادي خود را خلع کنند و کنار بيندازند، بعد خودش را با آن جسم برزخي اش کاملا مي بيند، اين بدنش را هم مي بيند.
علامه طباطبايي نقل مي کردند و در جايي نوشته اند که استادشان آقاي قاضي که مرد بسيار بزرگواري بوده – البته به ايشان که شاگردش بوده گفته است، اين حرفها را به هرکس که نمي گويند – گفته بود يک وقتي که خودم را در حال خلع بدن ديدم اين بدنم را نگاه کردم، در مقابل خودم بودم، دقت کردم ديدم که يک خال کوچکي اينجا هست. من تا آن وقت اصلا اين خال را نديده بودم، يعني در آينه که نگاه کرده بودم به عمرم متوجه اين خال نشده بودم. در آن حال که خودم را ديم متوجه وجود چنين خالي – که قدري کمرنگ بوده – در بدن خودم شدم.
الآن در مسئله ارواح – که امروز مسئله مهمي در دنياست – نمي شود اينها را يک امر کوچکي گرفت. مسئله مشاهده ارواح، خودش يک حقيقتي است. در درجه اول اولياي دين اين مطلب را گفته اند.
اميرالمومنين وقتي که به وادي السلام نجف تشريف بردند خواستند اندکي بنشينند. برخي گفتند فرش بياوريد. فرمود: نه، روي زمين مي نشينيم. بعد فرمود: شما چه مي دانيد! الآن اينجا غلغله ارواح است، شما خيال کرده ايد که چيزي نيست؟! خو آن ارواح وقتي که در اين عالم ظاهر مي شوند با يک جسم ظاهر مي شوند.
حتي در وقتي که انسان در خواب خودش را مي بيند که حرکت مي کند، اين اشتباه است که بگوييم خيال مي کند همين بدن است که حرکت کرده، خيال است. اما نظر اينکه واقعا يک بدني را در حال تحرک مي بيند، خيال نيست واقعيت است. خيال مي کند آن بدني که در حال حرکت است همين بدني است که خوابيده، در حالي که آن بدني که خوابيده، همين جا خوابيده، روح با يک بدن ديگر در حال حرکت است.
اينقدر اين مسئله در عالم شواهد دارد که الي ماشاءالله. اولا يک مطلبي را همين قدر که قرآن گفت هست ما مي گوييم هست، يعني بهترين دليل براي ما خود قرآن است. همين قدر که قرآن گفت جن موجودي «است» که ماده حياتي او آتش است، و موجودي است زنده و داراي مرگ و حيات و بعث و حشر، و موجودي است مکلف مانند انسان، و موجودي است که مانند انسان افراد مومن و افراد غير مومن دارد، و موجودي است که زن و مرد دارد توالد و تناسل دارد ولي ديده نمي شود، براي ما کافي است چون قرآن گفته است. ولي افرادي که به نظرشان کمي عجيب مي آيد و حس و محسوسي هستند، مي گويند مگر آدم چيزي را که به چشم خودش نديده مي تواند قبول کند؟
خيلي حماقت است که انسان بگويد من فقط هر چه را به چشمم مي بينم وجودش را قبول دارم، هر چه را نديدم چون من نمي بينم پس وجود ندارد. خيلي حرف عجيبي است! الآن ما داراي چند حس هستيم؟ پنج حس: حس باصره (ديدن)، شامه (بوييدن)، لامسه (لمس کردن)، سامعه (شنيدن)، ذائقه (چشيدن). اگر ما به جاي پنج حس از اول چهار حس مي داشتيم، لامسه و ذائقه و شامه و سامعه داشتيم باصره نمي داشتيم، قضاوت ما درباره عالم چه بود؟ مي گفتيم عالم همين مجموع شنيدنيها و بوييدنيها و چشيدنيا و بساويدنيها يعني لمس کردني هاست. اصلا آيا مي توانستيم فرض کنيم که ديدنيهاي مثل رنگ و شکل هم در عالم واقعيتي دارد؟ امکان نداشت. ما پنج حس داريم. اين پنج حس پنج روزنه است در وجود ما که ما با اين پنج روزنه با پنج بخش ازعالم ارتباط داريم، از کجا «معلوم چنين نباشد که» اگر به جاي پنج روزنه پنجاه روزنه (پنجاه حس) در وجود ما برقرار کرده بودند، چهل و پنج نوع موجودات ديگرپيدا مي کرديم مثل اين پنج نوع که تا حالا پيدا کرده ايم؟
اينکه کسي بگويد چون من فلان چيز را به چشم خودم نمي بينم وجود ندارد، جز حماقت چيزي نيست. تازه ملک و همچنين جن ممکن است هر کدام انواع زيادي داشته باشند. شايد هزار نوع جن وجود داشته باشد، يعني هزار نوع موجودهايي که ما آنها را فقط به نام جن و پوشيده مي شناسيم. شايد آنها خودشان هزار نوع «پوشيده» باشند، يعني اگر ما يک حس داشته باشيم و يک نوع آنها را درک کنيم 999 نوع ديگرش را درک نکنيم چون 999 حس ديگر بايد داشته باشيم تا آنها را درک کنيم.
اينها را که عرض کردم براي اين است که به اين مطلب توجه داشته باشيم که اين حرف لااقل در امروز ديگر نبايد مطرح باشد که هر چيزي بايد جسم باشد و هر جسمي بايد ديدني باشد، پس هر چه ديدني نيست جسم نيست و هر چه جسم نيست چيز نيست و وجود ندارد پس هر چه ديدني نيست وجود ندارد، جن که ديدني نيست پس وجود ندارد! اولا هر چيزي جسم نيست، اجسام، بخشي از عالم هستي را تشکيل مي دهند. تازه هر جسمي براي بشر ديدني نيست. براي بشر جسمهاي سه بعدي، آنهم در يک حد معيني، ديدني است، جسم هم اگر از يک حد معين کوچکتر باشد بشر آن را نمي بيند. ميکروبها جسمند ولي بشرآنها را نمي بيند مگر با چشم مسلح.
بنابراين ما نمي توانيم بهانه اي، نه تنها براي انکار بلکه براي شبهه نير، داشته باشيم. اينها موجوداتي هستند جاندار شبيه جانداري انسان. نمي گويم جان اند مثل ملک. ملک را بايد گفت فقط جان است، يعني جاندار نيست، جسم نيست که جان داشته باشد، ولي جن مانند انسان جاندار است، جسم جاندار است.
منبع:
مطهري، مرتضي، آشنايي با قرآن، ج 9، صص 191 تا 194
راوی گوید : از حضرت موسی جعفر علیه السلام در مورد گفتار خدای عزّ و جلّ پرسیدم که می فرماید :
"و کسی که بر خدا توکّل کند پس خدا او را بس است " حضرت فرمود : توکّل نمودن بر خدا دارای درجاتی است که یکی از آنها این است که در تمامی کارهایت بر خداوند توکّل کنی پس هر چه خداوند با تو کند از او خوشنودی زیرا می دانی که او در رساندن خیر و فضل بر تو کوتاهی نمی کند و می دانی که حکم در تمامی امور از آن اوست پس با سپردن تمامی کارهایت به خداوند بر او توکّل کن و در همه ی امور به او اعتماد کن .
کتاب جهاد النفس ؛ وسائل الشیعه شیخ حر عاملی قدس سره ص ۷۳ و ۷۵

حضرت آیت الله آقای حاج شیخ میرزا عبدالکریم حق شناس یکی از مصادیق بارز عالمان ربانی در زمانه ما می باشد . هر چند این بزرگوار در این سالها پیر و ضعیف شده است اما به حقیقت و به راستی که وجودش و نفس کشیدنش برای شهر تهران ، مایه برکت و اثر است . در زمانه ما اگر کسی دوست دارد آقا شیخ مرتضی زاهد را از نزدیک ببیند و اگر می خواهد بزرگانی چون مرحوم آقای میر سید علی آقای مفسر ، آقا شیخ محمد حسین زاهد و حاج مقدس و امثال این بزرگان را از نزدیک ببیند ، باید به دیدن حضرت آیت الله آقا میرزا عبدالکریم حق شناس برود ، علم وارسته ای که از همان سنین نوجوانی با مراقبه ای کامل ، با تمام وجودش در بندگی و اطاعت خدای سبحان بوده و تحت عنایات ویژه حضرات معصومین علیهم السلام ذره ذره دل و جانش نورانی و الهی شده است .
یک روز حاج آقای حق شناس در سالهای جوانی آقا شیخ مرتضی زاهد را در خواب می بیند . ایشان با چند نفر ، به همراه آقا شیخ مرتضی زاهد از بازار به مسجد جمعه وارد می شوند و همچنان پیش می روند تا به حوض بزرگ صحن مسجد می رسند که در این هنگام آقا شیخ عبدالکریم می بیند آقا شیخ مرتضی از روی حوض مسجد رد میشود و به آن سوی حوض می رود . آقای حق شناس حوض را دور می زند و به کنار آقا شیخ مرتضی می رود و از ایشان می پرسد :
آقا شما چگونه به این مقامات رسیده اید ؟
آقا شیخ مرتضی جواب میدهد :
" با ترک محرمات و انجام واجبات ."
حضرت آقای حق شناس از این خواب خوشش می آید و تصمیم می گیرد تا با این خواب ، آقا شیخ مرتضی را امتحان و آزمایش کند . با این نیت به نزد ایشان می رود تا در بیداری نیز جواب آقا شیخ مرتضی را از زبان او بشنود .
آقا شیخ مرتضی دوباره در بیداری نیز به او می گوید :
" با ترک محرمات و انجام واجبات "!

زندگینامه آقا شیخ مرتضی زاهد ص 145
امام صادق علیه السلام فرمودند:
کسی که سه چیز به او داده شده از سه چیز بی بهره نمانده است : کسی که به او دعا عطا شده است ، اجابت هم به او عطا گردیده است و کسی که به او شکر داده شده زیادت هم به او بخشیده شده و کسی که توکّل به او عطا گردیده ، کفایت هم به او عطا شده . سپس فرمودند: آیا کتاب خدای عزّ و جلّ را تلاوت کرده ای ؟ " وکسی که بر خدا توکّل کند پس خداوند او را بس است " {اشاره به فقره سوّم } و "اگر شکر کنید بر شما زیادتی می بخشیم " {اشاره به فقره دوّم } و " مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم " {اشاره به فقره اوّل} .
کتاب جهاد النفس وسائل الشیعه شیخ حر عاملی قدس سره ص 73 و 75
آيت اللّه محمد هادى معرفت
يـكـى از مـسـائلى كه ميان مسلمانان ايجاد اختلاف نموده , شبهه قول به تحريف است .
اين شبهه سابقه طولانى دارد و با روايات افسانه اى كه توسط حشويه فراهم گرديده , ارتباط مى يابد.
حشويه گروهى از اهل حديث هستند كه جز به گردآورى و نقل حديث به چيز ديگرنمى انديشند, از هركس و هر كجا نقل حديث مى كنند و به محتواى آن و اين كه آيامتناقض است يا نه , و با اصول شـريـعـت تطابق دارد يا نه , توجهى ندارند.
از اين رو,در فرآورده هاى اينان , رطب و يابس فراوانى وجود دارد.
از آن جـمله , روايات افسانه مانندى است كه در باره تحريف قرآن نقل كرده اند.
اين موضوع مربوط بـه اخـتلافى است كه ميان پيشينيان (سلف صالح ) در گردآورى وتاليف و نيز در قرائت و كتابت قـرآن رخ داده , و ايـن اختلاف لفظى و ظاهرى را - كه بيشتر بر حدس و گمان استوار است - به حساب قرآن و اصالت آن گذارده اند.
متاسفانه اين گونه روايات - كه در لابلاى كتابهاى حديثى از ديد همگان پنهان بوده اخيرا توسط حادثه جويان برملا و سبب اختلاف گرديده است .
از جمله , حديث رجم شيخ و شيخه است : الشيخ والشيخه اذا زنيا فارحموهماالبته نكالا من اللّه ...
كـه در صحيح بخارى (ج 8, ص 211 - 208) و صحيح مسلم (ج 4, ص 167 و ج 5, ص 116) آورده شده و برخى را گمان بوده كه جز آيات قرآن است .
نيز حديث مقدار رضاع : خمس رضعات نسخن عشر رضعات ((1))
كه در صحيح مسلم (ج 4, ص 167) و تنوير الحوالك (ج 2, ص 118) در شرح موطا, نوشته جلال الدين سيوطى آمده , و گمان بر آن بوده كه جز آيات قرآن بوده , ولى موقع وفات پيغمبر اكرم (ص ) از آن غفلت شده و گوسفند آن را خورده است .
همچنين حديث برابر بودن سوره احزاب با سوره بقره , كه در مسند احمد بن حنبل (ج 5, ص 132) آمده .. و نظاير آن بسيار است .
((2))
.
در كـتـاب احـتجاج (ج 1, ص 377) منسوب به طبرسى آمده است : بيش از ثلث قرآن (قريب دو هزار ايه و اندى ) از خلال يك آيه (آيه سوم سوره نسا) ساقط گرديده است .
*** مـتاسفانه اين گونه روايات افسانه وار, مورد نظر برخى از كوته انديشان قرار گرفته , به استناد به آن مـطـالـبى گفته اند كه مايه تعجب گرديده و بر خلاف اصول و معتقدات ملت مسلمان است .
البته دست اجنبى را در دامن زدن به آتش اختلاف , نبايدناديده گرفت .
نـاگفته نماند كه اين گونه افراد, هميشه منفور جامعه اسلامى بوده , و مردم از نظريات منحرف آنان تبرى جسته اند.
حـاجى نورى كه در سال 1292 ه ق كتاب فصل الخطاب خود را نوشت و آن را ازاين گونه روايات بدون اعتبار انباشته نمود, در محيط خود, حوزه علميه سامرا -عراق , كاملا مورد نفرت عموم قرار گرفت .
مرحوم سيد هبه الدين شهرستانى , كه در آن روزگار از محصلان جوان حوزه بود,چنين مى نگارد: مـى ديـدم سـامـرا را موجى از نفرت فرا گرفته , و بر محدث نورى مى خروشند, و هيچ مجلس و مـحـفـى وارد نـمـى شـدم مـگـر آن كه نسبت به كتاب فصل الخطاب و نويسنده آن , سب و شتم نمى شنيدم , فريادها عليه مولف و ناشر بلند مى بود, و با زبانهايى بس تند آن را مورد ملامت و عتاب قرار مى دادند.
((3))
بـالاخـره حاجى نورى , ناچار گرديد نسخه هاى كتاب خود را جمع آورى كند ورساله اى در نقض آن به رشته تحرير در آورد.
بـرهـمـيـن مـنوال , استاد محمد محمد عبداللطيف , معروف به ابن الخطيب (در سال1367 ه/ 1948 م ) در مـصر كتابى به نام الفرقان نوشت , كه روايات ياد شده راجمع بندى كرده , آن را مورد استناد قرارداد, كه با اعتراض شديد جامعه الازهرروبرو شد.
شيخ محمد محمد مدنى رئيس دانشكده الشريعه دانشگاه الازهر در اين باره مى نويسد: ايـن كـتـاب (الـفـرقـان ) انـباشته از روايات ضعيف و فاقد اعتبار است كه از نظر محققان مردود شناخته شده , گر چه از منابع معتبر نزد اهل سنت نقل كرده است .
لذا جامعه الازهر از دولت مصر خواست تا آن را مصادره كند.
دولت به اين خواسته جواب مثبت داد و آن را مصادره نموده و مولف كتاب بر اثر آن , درخواست خسارت نمود,كه مورد موافقت مراجع قضايى قرار نگرفت .
((4))
اين كتاب به رغم مصادره آن , در بيشتر كتابخانه ها موجود است .
*** ايـنـهـا فـاجعه هايى دردناك است كه بر سر اين امت آمده , و بى شك دست خائن استعمار در اين گونه حوادث اختلاف انگيز كه سبب توهين به كرامت مقدسات اسلامى مى گردد, آشكار است .
اين است كه بزرگان و انديشه وران دلسوز اسلام را به پا داشته , تا با عمق نظر به اين گونه حوادث بـنـگـرنـد و در صـدد درمان فورى و قاطع برآيند, و به مسلمانان هشداردهند تا مبادا.
اين گونه نيرنگها آنان را فريب دهد, و به آنان گوشزد نمايند : يـا ايـهـاالذين آمنوا لاتتخذوا بطانه من دونكم , لا يالونكم خبالا و دواما عنتم , قدبدت البغضا من افواههم و ما تخفى صدورهم اكبر قد بينا لكم الايات ان كنتم تعقلون ((5))
.
اى مـومـنـان , در پناه با ديگران (خارج ملت ) منشينيد, و آنان را محرم اسرار خودندانيد, و آنان را طـرف مـشـورت خود قرار ندهيد.
اينان (خارجان ملت ) هرگز ازدشمنى و خيانت نسبت به شما مـسلمانان چشم نمى پوشند و از كارشكنى وتضعيف شما دست بر نمى دارند, پيوسته در كوششند كـه شـمـا را ناتوان ساخته ,دچار بيچارگى و درماندگى سازند.
بغض و عداوت آنان , بر لبان آنان آشـكـار, و آنـچـه در سـيـنـه هـا از كـينه ها انباشته اند, افزونتر است .
ما دلايل آن را برايتان كاملا روشن ساختيم .
باشد چنانچه تعقل نماييد و در انديشه رويد.
*** در ايـن جا به دو نمونه شايسته از علما و انديشه وران اسلامى مى پردازيم كه در اين راستا, كوشش فراوان نموده و پيوسته در راه وحدت كلمه و كلمه توحيد كوشيده اندو در اين راه موفق بوده اند : نـخـسـت عـلامـه والاقـدر شيخ رحمت اللّه هندى دهلوى (1306 ه/ 1889 م ) است كه به مقابله با اسـتعمار انگليس در شبه قاره هند برخاست و با شيوه هاى شيطانى آن مبارزه نمود و كاملا موفق بود, خدايش رحمت كند.
ديـگـرى علامه مجاهد سيد شرف الدين عاملى است كه با استعمار فرانسه در حوزه شامات مبارزه نـمـود, و در ايـن راه فـداكـاريهاى فراوان انجام داد و سرانجام هرچه داشت در راه اين مبارزه فدا نمود, و در پيروزى بر اهداف استعمارگر ملحد, موفق بود.
خداوند او را جزاى خير دهد.
ايـن دو بـزرگـوار در راه وحدت اسلامى , گامهاى بلندى برداشته اند و موفق بوده اند واثر جاويد آنان پيوسته سرمشق انديشه وران اسلامى است .
عـلامـه شـيـخ رحمت اللّه هندى رد اين زمينه كتاب پرارج خود اظهار الحق را تاليف نمود و پنج مساله مورد اختلاف اسلام و مسيحيت را به طور كامل بررسى نمود.
آن مسائل عبارتند از: تحريف , نسخ , تثليث , حقيت قرآن و صدق رساله اسلام .
مـولـف در اين كتاب , با كمال صراحت و صدق و امانت , حقايق را آشكار نمود, و باكمال شهامت و شـجـاعـت از حـريم قرآن و اسلام دفاع كرد, و در ايجاد وحدت وهماهنگى ميان مسلمانان تلاش بسيار نمود.
مولف در كتاب ياد شده , مساله تحريف قرآن را طرح نموده و نسبت دادن اين قول به شيعه اماميه اثـنـا عـشريه را نسبتى ظالمانه و بى اساس دانسته و كلمات بزرگان شيعه را در اين زمينه آورده است .
وى تصريح مى كند كه اساس اين نسبت جزروايات بى اعتبارى كه در برخى از كتابهاى قدما بـه چـشم مى خورد, چيز ديگرى نيست و اين را نمى توان دليل و پايه اعتقاد يك ملت دانست , زيرا نقل روايتى كه داراى سندى ضعيف يا قابل تاويل باشد, نمى تواند مدرك عقيده كسى قرارگيرد.
علامه هندى در اين زمينه مى نويسد: قرآن , نزد معروفترين علماى شيعه اماميه اثنا عشريه , از هرگونه تحريف و تبديل وزياده و نقصان مـصون و محفوظ مى باشد و اگر كسى در ميان شيعه قائل به آن بوده ,قول وى نزد ايشان مردود شمرده شده و مورد قبول طايفه قرار نگرفته است .
آن گاه وى به نقل ديدگاههاى بزرگان شيعه مى پردازد, از جمله : 1- شـيـخ صـدوق ابـو جـعـفـر محمد بن على بن بابويه قمى .
وى از شيخ صدوق به عنوان يكى از درخشنده ترين علماى شيعه ياد مى كند و كلام او را در راساله اعتقاديه مى آورد: اعتقادنا فى القرآن : ان القرآن الذى انزله اللّه تعالى على نبيه هو ما بين الدفتين , و هوما فى ايدى الناس ليس باكثر من ذلك ...
و من نسب الينا انا نقول انه اكثر من ذلك ,فهو كاذب .. عـقـيـده مـا - شـيـعـه امـاميه اثنا عشريه - در قرآن است كه قرآنى كه بر پيغمبر اكرم (ص )نازل گـرديـده , هـمين است كه به عنوان مصحف شريف مابين دو جلد قرار گرفته , ودر دست مردم است و بيش از اين نيست ...
و هركس به ما نسبت دهد كه قائل به بيش از اين هستيم , هرآينه دروغ گفته است .
سپس استدلالهاى وى را در اين زمينه نقل مى كند.
2 - كـلام سـيـد مرتضى علم الهدى ذوالمجد ابوالقاسم على بن الحسين موسوى رانقل مى كند و تمامى استدلالهاى مفصل وى را مى آورد.
از جمله مى نويسد : القرآن كان على عهد رسول اللّه (ص ) مجموعا مولفا على ما هو الان .. و كان يدو يحفظ جميعه فى ذلك الزمان .. و كل ذلك بادنى تامل يدل على انه كان مجموعامرتبا غير منثور ولا مبثوث .. و ان مـن خـالـف مـن الامـامـيـه والحشويه لا يعتد بخلافهم ,فان الخلاف مضاف الى قوم من اصحاب الحديث , نقلوا اخبارا ضعيفه ظنواصحتها, لا يرجع بمثلها عن المعلوم المقطوع على صحته ...
قرآن در دوران عهد رسالت همان گونه كه امروزه هست , جمع آورى و تاليف گرديده بود.. و مورد درس و حـفـظ قرار مى گرفت .. كه با تامل در اين دلايل بخوبى روشن مى گردد كه قرآن , در آن عـهـد, جمع آورى شده و هرگز پراكنده نبوده است .
و هركس از طايفه اماميه يا گروه حشويه , با ايـن نـظر مخالف باشند, مخالفتشان مورد اعتنانيست , زيرا مخالفت در اين زمينه , به گروهى از اصـحاب حديث نسبت داده مى شود كه روايات ضعيفى را مورد استناد قرار داده و گمان برده اند كـه صـحـيـح واسـتـنـاد بـه آن درست است , ولى چنين رواياتى موجب نمى گردد كه از معلوم قطعى خود صرف نظر كنيم .
سپس سخن قاضى نوراللّه تسترى را نقل مى كند : ما نسب الى الشيعه الاماميه بوقوع التغيير فى القرآن ليس مما قاله جمهور الاماميه ,انما قال به شر ذمه قليله منهم لا اعتداد بهم فيما بينهم .
آنـچـه بـه شيعه نسبت داده شده كه قائل به تحريف مى باشند, درست نيست , و انبوه شيعه اماميه چنين چيزى قائل نيستند.
آرى افرادى بسيار كم آن را گفته اند كه درشمار شيعه نيايند و خود و آراى ايشان مورد اعتنا نمى باشند.
آن گـاه كلام شيخ محمد صادق , شارح كتاب كافى شريف , و شيخ محمد حسن حرعاملى , مولف وسائل الشيعه را كه از بزرگترين محدثان جهان تشيع هستند, مى آوردو در ادامه مى نويسد: بخوبى آشكار گرديد كه طريقه درست نزد اكثريت طايفه شيعه اماميه اثنا عشريه ,همان است كه ساير طوايف مسلمانان قائلند: ان الـقـرآن الذى انزله اللّه على نبيه هو ما بين الدفتين و هو ما فى ايدى الناس , لم يحدث فيه اى تغيير او تحريف .
تـفسير الصراط المستقيم , كه از تفاسير معتبر شيعه است , در تفسير آيه انا نحن نزلناالذكر و انا له لحافظون ((6))
مى نويسد: اى انا الحافظون له من التحريف والتبديل والزياده والنقصان .
((7))
آنـچـه ياد شد, گوشه اى از دفاع مقدس اين امام محقق و عالم وارسته جهان اسلام ازحريم قرآن كريم است .
البته عجيب نيست , چه اين كه از روز نخست , پيوسته بزرگان و انديشه وران اسلامى و افـراد شايسته جهان اسلام , در دفاع از قداست قرآن , قد برافراشته و هرگونه شبهه و تهمتى را در اين زمينه بخوبى دفع كرده اند.
در ايـن زمـيـنه , سخن شيخ اهل سنت و پايه گذار مكتب اشعرى امام ابوالحسن على بن اسماعيل اشعرى ياد كردنى است : او شـيعه را به دو گروه متفاوت تقسيم مى كند.
گروه انبوه كه شامل محققان و علما وفقهاست .
اينان هرگونه نسبت تحريف را به قرآن - فزونى و يا كاستى - مردودشمرده اند.
گروه ديگر كه افرادى كم بضاعت و اهل ظاهر هستند, قائل شده كه قرآن كمى بيش از اين بوده , ولى چيزى در آن زياد نشده است .
براى آگاهى بيشتر در اين باره به مقاله علامه مجاهد امام شرف الدين عاملى دركتاب پرارج خود الـفـصول المهمه فى تاليف الامه , مراجعه شود, كه رهنمون ما دراين مقال بود است .
مولف در اين كـتاب , در زمينه تاليف ميان امت اسلامى مطالب بسيار ارزنده اى مطرح نموده و از هيچ كوششى در راه اعـتـلاى كـلـمه اللّه فى الارض دريغ نكرده است .
جزاه اللّه خيرا عن الاسلام والمسلمين , و جـعـلـنـا مـن الـمقتفين لاثاره الكريمه ان شاء اللّه , آمين رب العالمين .. والسلام عليكم و رحمه اللّه وبركاته .
بین خدا و دین رابطه مستقیمی برقرار نیست و افراد بی دین یا به زبان عربی لامذهبی هستند که هم زمان با بی دینی به خدا معتقدند به این افراد دئیست گفته میشود. همچنین ادیانی وجود دارند که پیروانشان معتقد به وجود خدا نیستند، بودیسم و بسیاری از ادیان آسیای شرقی اینگونه هستند. اگر فردی به خدا اعتقاد نداشته باشد به او بی خدا یا خدانشناس می گویند و اگر کسی به وجود خدا معتقد باشد او را خداباور یا خداشناس میخوانند.
در دینهای یکتاپرست جهان، مفهوم خدا به یک موجود برتر که آفریننده جهان هستی دانسته میشود، اطلاق میگردد. از جمله دینهای یکتاپرست میتوان دینهای ابراهیمی (مسیحیت، یهودیت و اسلام) را نام برد. در این دسته از ادیان صفات گوناگونی به موجودیت خدا نسبت داده میشود از جمله خشم، مهربانی، جاودانگی، آمرزندگی، فرزانگی و غیره. این بینش مذهبی بر این باور است که خداوند موجود برتر و بی نیازیست که جهان و انسان را آفریده است. مهمترین نکته در ادیان یکتاپرستی بجامانده بویژه دین اسلام در بحث خداشناسی این نظریه است که شناخت خدا با عقل و خرد به ابزار بشری مقدور نیست و تنها راه و مطمئن ترین، راه فطرتی است که خلقت اولیه ما بر آن نهاده شده است.
در دینهای دوگانهانگار همچون آیین زرتشت[نیاز به ذکر منبع]، دو موجود برتر و آفریننده در نظر گرفته میشود یکی سرچشمه خوبیها و دیگری خاستگاه بدیها، هرچند نام خدا برای موجودی که سرچشمه خوبیها پنداشته میشود بکار میرود.[نیاز به ذکر منبع]
در باور دسته دیگری از دینها از جمله بوداگرایی و هندوگرایی خدایان زیادی وجود دارند. این خدایان یا ایزدان معمولاً نمادهای جنبههای گوناگون جهان برتر و ماوراءالطبیعه هستند. به اینگونه دینها، دینهای چندخدا گفته میشود.*[2]
در باور صوفیگرایان، موجود برتر یعنی خدا، (که صوفیان آن را «حق» مینامند) موجودی است که به هیچیک از صفاتی که در جهان ما یا در ذهن ما حضور دارند منسوب نیست.
گروه دیگری (از جمله عدهای از صوفیان) به همه خدایی (PANTHEISM) باور دارند. همهخداباوران یا بدیگر سخن، گرایندگان به مفهوم وحدت وجود، کل همین جهان را برابر با خدا میدانند.
گروه دیگری نیز به خدافراگیردانی (Panentheism) باور دارند. خدا-فراگیر-دانی شکلی از خداپرستی است که معتقد است خدا دربر گیرنده جهان است ولی برابر با جهان نیست. یعنی جهان ما بخشی از خداست.
به کسانی که به آفریننده و موجودی برتر باور ندارند ناخداباور (آتئیست) گفته میشود. آتئیست: گروهی که معتقد به وجود پروردگاری که خالق -بالغ-بخشنده - صاحب بهشت و دوزخ و غیره نیستند و انسان را آزاد وخارج از هر وابستگی میدانند و در اصل و جوهر به همه اعتقادات و رفتارهای مذهبی عمل میکنند ولی از هیچیک هیچ ندارند. به گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک معتقدند ولی زرتشت نیستند .به نیکوکاری و بخشندگی و دستگیری از بینوایان و یتیمان و غیره معتقدند ولی صوفی نیستند.
[ویرایش] تعریف لغوی واژه خدا
در زبان فارسی خدا از ترکیب "خود" و "آی" تشکیل شده است. برخی معتقدند به دلیل همین تعریف لغوی اساساً آنچه در فرهنگ ایران آن را خدا میدانند متفاوت با چیزی است که سایر فرهنگها آن را خدا میدانند.در این مورد دیدگاه کارل گوستاو یونگ جالب توجه است که یهوه (نام خدای یهودیان) راموجودی می داند که بکلی در تسلط ضمیر ناخودآگاه خویش است و قدرت مطلق و احاطه او بر تمام دنیا را به ناآگاهی او از خود نسبت میدهد که باعث می شود او هیچ گاه به مانعی در برابر خود برنخورد و ناتوانی برایش بی معنا باشد . از همین رهگذر حضور کیفیات متضاد (مانند ظلم و عدل ) در او توجیه می شود.
[ویرایش] تعریف فلسفی خدا
بیشتر فلاسفه تحلیلی معتقدند خدا موجودی کامل است، کمال او به این معنی است که اگر او ویژگی را داشته باشد آن ویژگی را به حد کمال دارد. اگر دانشی داشته باشد دانش را به حد کمال دارد (علیم است) اگر قدرتی داشته باشد قدرت او در حد کمال است (قدیر است)، خدا از نگر اخلاقی نیز موجودی کامل است یعنی موجودی مطلقاً خوب و اخلاقمدار است. سایر ویژگیهایی که فلاسفه تحلیلی معمولاً برای خدا قائل هستند از این قرارند:
یک موجود/وجود است و وجود داشتن او عینی است. خالق است. دارای شخصیت است، دارای شعور و اختیار است. ناظم و نگهدارنده و ناظر است. خیر و نیک است. مهربان است. زیبا است. بزرگ است. بخشنده و عادل است. ماورای طبیعت. ازلی و ابدی است و جاودان است. بدون اشکال و کامل است. در ذات خود ثابت است. بینهایت است. مقدس است. تماماً زیبایی و والایی است. قدرتمند و قادر، و قدیر است. دانای کل، و علیم است. همه جا حاضر است.
[ویرایش] تعریف صوفیانه خدا
صوفیان معمولاً معتقدند خدا را نمیتوان دارای هیچ ویژگی دانست و او توصیف نشدنی است. صوفیان برای عقلانیت در شناخت خدا اهمیتی قائل نیستند و معتقدند تنها از راه شهود و سایر روشهای درونی میتوان به وجود خدا پی برد.
[ویرایش] تعریف خدا در اسلام
نام خاص خدا در اسلام الله است.
مقاله اصلی:الله
[ویرایش] تعریف خدای دین بهائی
دین بهائی خدا را "ذات غیب منیع لا یدرک" می داند، که شناسائی آن از طریق انسان امکان پذیر نیست، زیرا مادون مافوق خود را درک ننماید. مانند جامدات که از درک انسان عاجزند. و همواره بين خدا و انسان رابطه اى وجود داشته و دارد كه بخاطر وجود چنين رابطه اى است كه خداوند هيچگاه انسان را فراموش نمى كند و هر موقع مشاهده كند كه بندگانش از راه درست دور افتاده اند با فرستادن پيامبران باعث مى شود تا انسان ها به راه راست هدايت مى شوند .
و به فرموده حضرت محمد اين (فرستادن پيامبر) از سنت هاى لن يتغير خداوند است .
هر چند بهائيان دلائلي را كه در رد وجود خدا اقامه مي شود با برهان منطقي رد مي كنند اما در عين حال نمي كوشند وجود خدا را با دليل و منطق اثبات كنند ، زيرا بر اين باورند كه آن چه به دليل اثبات شود به ناچار پيدا و در يافتني خواهد شد و نا گزير با تعريفي كه براي خدا قائلند "ذات غیب منیع لا یدرک" تناقض خواهد يافت .
[ویرایش] آیا وجود خدا بدیهی است؟
معمولاً نظر متکلمین اسلامی این بوده است که وجود خدا بدیهی است، از نظر بسیاری از فلاسفه خداباور همچون آکوئیناس و کانت وجود خدا بدیهی نیست و مسلماً از نظر فلاسفه ندانمگرا و بیخدا وجود خدا بدیهی نیست. برخی از فلاسفه بیخدا معتقدند عدم وجود خدا بدیهی است.
وجود چیزی بدیهی است که وجود آن نیازمند اثبات نباشد. مثلاً اینکه همه اسبهای ترکمن اسب هستند امری بدیهی است. برخی از فلاسفه خداباور مانند ملاصدرا، انسلم و دکارت با دفاع از براهین وجودی اثبات وجود خدا تلاش کردند نشان دهند که وجود خدا بدیهی است.
[ویرایش] آیا میتوان وجود خدا را شناخت
کسانی که معتقدند وجود خدا را میتوان شناخت یا تئیست هستند و یا آتئیست، کسانی که معتقدند وجود یا عدم وجود خدا را نمیتوان شناخت اگناستیک هستند.
[ویرایش] آیا وجود خدا را میتوان اثبات کرد؟
هر چند خداباوران معتقدند وجود خدا را میتوان اثبات کرد و برای اثبات وجود خدا برهانها اثبات وجود خدا را نیز اقامه میکنند اما ندانمگرایان و بیخدایان منتقد این برهانها هستند و با دلایلی ثابت میکنند که این برهانها دارای اشکال هستند و نمیتوانند وجود خدا را اثبات کنند. کانت فیلسوف بزرگ از طرفداران سرسخت این نظریه بود
[ویرایش] آیا عدم وجود خدا را میتوان اثبات کرد؟
همه ی بیخدایان معتقد نیستند که عدم وجود خدا را میتوان اثبات کرد. بیخدایان اغلب می گویند که زحمت اثبات بر دوش مدعی وجود خداست. این دسته معقدند که برای باور نداشتن به چیزی لازم نیست که عدم وجود آن ثابت شود. به نظر آنان، بی شمار چیز موهومی را می توان نام برد، اما نمی توان وجودشان را اثبات کرد. مثلاً اسب تک شاخ، کوه طلایی، قوری پرنده و ...
اما برخی بیخدایان برای اثبات عدم وجود خدابراهین اثبات عدم وجود خدا برهان هایی را اقامه میکنند. ندانمگرایان و خداباوران منتقد این برهانها هستند و معتقدند این برهانها دارای اشکال هستند و نمیتوانند عدم وجود خدا را اثبات کنند.
[ویرایش] پانویس
^ پورداوود،ابراهیم؛آناهیتا
^ از دید کارل گوستاو یونگ خدایان گوناگون در واقع نمودار نیروهای روانی اساسی عناصر عمدتاً خودفرمان ولی نه کاملاً خودآگاه روان هستند.

دعای روزهای هفته
دعای روزهای ماه مبارک رمضان - مناجات خمس عشرة (با معنی)
|
دعای صباح امام علی (علیه السلام) | ||||
| ردیف |
توضیحات |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | دعای صباح | 872 | 0:14:05 | |
|
دعای کمیل بن زیاد (علیه الرحمة) | ||||
| ردیف |
توضیحات |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | دعای کمیل | 1,812 | 0:29:22 | |
| 2 | حاج مهدی سماواتی | 1,386 | 0:34:36 | |
| 3 | شیخ باقر مقدسی | 1,237 | 0:20:01 | |
|
دعای مشلول موسوم به دعای الشّاب المأخوذ بذنبه | ||||
| ردیف |
توضیحات |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | دعای مشلول | 1,263 | 0:20:27 | |
|
دعای مجیر | ||||
| ردیف |
توضیحات |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | حاج منصور ارضی | 2,564 | 0:41:37 | |
|
دعای جوشن کبیر | ||||
| ردیف |
توضیحات |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | دعای جوشن کبیر (قسمت اول) | 1,240 | 0:20:05 | |
| 2 | دعای جوشن کبیر (قسمت دوم) | 1,242 | 0:20:07 | |
| 3 | شیخ باقر مقدسی (قسمت اول) | 1,876 | 0:30:25 | |
| 4 | شیخ باقر مقدسی (قسمت دوم) | 1,626 | 0:26:21 | |
|
دعای جوشن صغير | ||||
| ردیف |
توضیحات |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | شيخ باقر مقدسی | 1,242 | 0:20:06 | |
|
دعای توسل | ||||
| ردیف |
توضیحات |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | حاج صادق آهنگران | 1,370 | 0:22:12 | |
| 2 | سید ولید المزیدی | 1,128 | 0:18:15 | |
|
صلوات ماه شعبان | ||||
| ردیف |
توضیحات |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | سيد وليد المزيدی | 351 | 0:05:35 | |
|
مناجات شعبانیه | ||||
| ردیف |
توضیحات |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | سید ولید المزیدی | 1,247 | 0:20:11 | |
| 2 | مناجات شعبانیه | 1,467 | 0:23:46 | |
|
دعای افتتاح | ||||
| ردیف |
توضیحات |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | دعای افتتاح | 2,034 | 0:32:58 | |
| 2 | شیخ باقر مقدسی | 920 | 0:14:52 | |
|
دعای سحر | ||||
| ردیف |
توضیحات |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | دعای سحر | 561 | 0:09:00 | |
|
دعای ابو حمزه ثمالی | ||||
| ردیف |
توضیحات |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | دعای ابو حمزه ثمالی (قسمت اول) | 1,242 | 0:20:07 | |
| 2 | دعای ابو حمزه ثمالی (قسمت دوم) | 1,244 | 0:20:09 | |
| 3 | دعای ابو حمزه ثمالی (قسمت سوم) | 1,971 | 0:31:59 | |
|
دعای عرفه | ||||
| ردیف |
توضیحات |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | منصوری (قسمت اول) | 1,240 | 0:20:05 | |
| 2 | منصوری (قسمت دوم) | 1,237 | 0:20:02 | |
| 3 | منصوری (قسمت سوم) | 1,192 | 0:19:18 | |
| 4 | منصوری (قسمت چهارم) | 988 | 0:15:59 | |
|
مناجات حضرت امیرالمؤمنین (ع) | ||||
| ردیف |
توضیحات |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | مناجات حضرت امیرالمؤمنین (ع) | 1,280 | 0:20:44 | |
| 2 | مناجات حضرت امیرالمؤمنین (ع) | 1,081 | 0:17:29 | |
|
دعای فرج | ||||
| ردیف |
توضیحات |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | دعای فرج | 228 | 0:03:36 | |
|
دعای ندبه | ||||
| ردیف |
توضیحات |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | شیخ باقر مقدسی | 1,291 | 0:20:54 | |
|
دعای عهد | ||||
| ردیف |
توضیحات |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | دعای عهد | 627 | 0:10:05 | |
| 2 | دعای عهد | 542 | 0:08:42 | |
| 3 | سید ولید المزیدی | 588 | 0:09:27 | |
|
حدیث شریف کساء | ||||
| ردیف |
توضیحات |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | حدیث شریف کساء | 1,800 | 0:29:12 | |
| 2 | حدیث شریف کساء | 937 | 0:15:09 | |
|
ربَّنا لاتُزغ قُلوبَنا | ||||
| ردیف |
توضیحات |
اجرا |
حجم |
زمان |
| 1 | ربَّنا لاتُزغ قُلوبَنا بَعدَ اِذ هَدَيتَنا ... | 251 | 0:03:58 | |
برای دانلود کردن ادعیه های فوق، روی آیکون
کلیک راست نموده
و گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.
منبع:آوینی
يادداشت: من بسيار تعجب مي كنم وقتي مي شنوم كه گفته مي شود حجاب امري شخصي است. بله عفاف و حيا اموري دروني و وجداني هستند ولي حجاب يعني نحوه پوشش ظاهري انسان در جامعه و هر مساله اي كه در منظر عموم جامعه باشد مقوله اي اجتماعي محسوب مي شودبي حجابي از منظر قانون اساسي جرم محسوب مي شود و پليس به عنوان نيرويي كه وظيفه حفظ قانون را دارد با اين قضيه برخورد مي كند ولي مطمئنآ پليس در مورد مسائلي مثل نماز و روزه حق دخالت ندارد و به هيچ وجه هم نميتواند در منازل مردم و فضاي خصوصي مردم تجسس كند و مردم آزادند در محيط خانه خود هر غلطي ميخواهند انجام دهند خيلي ناراحت كننده است كه حتي خيلي از پسرهاي مذهبي امروزه دوست ندارند با دختران چادري و محجبه ازدواج كنند و دنبال دختراني امروزي تر مي گردند كه به ديگران اثبات كنند ما روشنفكريم زيرا همسراني با آرايش غليظ و مانتوهاي تنگ و پاچه هاي كوتاه داريم!!! |
|||
|
|
|||
| خيلي سعي كردم جلوي خودم را بگيرم و وارد مباحث اجتماعي روز نشوم ولي در برابر بعضي مسائل مثل همين داستان حجاب، به هيچ وجه نمي توان ساكت نشست اگر دوستان لطف كنند و با حوصله و با ديدي روشنفكرانه و به دور از احساس نوشته هاي من در مورد مساله مبارزه با بدحجابي رو مطالعه كنند و نظراتشان را اعلام كنند بسيار ممنون خواهم شد. من بسيار تعجب مي كنم وقتي مي شنوم كه گفته مي شود حجاب امري شخصي است. بله عفاف و حيا اموري دروني و وجداني هستند ولي حجاب يعني نحوه پوشش ظاهري انسان در جامعه و هر مساله اي كه در منظر عموم جامعه باشد مقوله اي اجتماعي محسوب مي شود و من به عنوان يك جامعه شناس خود را در اين زمينه واجد صلاحيت نظر مي دانم. به هیچ وجه قصد توجیه روش حکومت در مساله برخورد با حجاب رو ندارم ولي اشتباه است اگر بيانديشيم دولت و نيروي انتظامي تنها با منطق زور و فشار در اين مساله وارد شده اند و هيچگونه استدلال و منطقي ندارند. استدلال دولت اين است كه رعايت حجاب امري قانوني است و قانون اساسي منشور و پايه و اساس حكومت ايران محسوب مي شود و پليس با مساله حجاب برخوردی از منظر قانونی دارد ( نه شرعی و دینی) پليس مسئول مبارزه با گناه نيست ولي مسئول مبارزه با جرم كه هست. حال اين بحث كه آيا اين قانون، قانون خوب و كارامدي هست يا نه به عهده جامعه شناسان و حقوق دانان و علماي اسلامي است. معلوم نيست دوستاني كه در دوره اصلاحات دم از قانون گرايي مي زدند هم اكنون چرا شعار قانون گرايي را فراموش كرده و نه تنها در تاييد و تشويق مبارزه با بي حجابي سخن نمي گويند بلكه بر ضد حركت ارزشي و قانوني پليس داد سخن مي دهند. چونان كه در قضيه آبگيري سد سيوند هم اصلاح طلبان سكوت كردند و اعتراف نكردند كه طراحي و احداث و هزينه هاي اين طرح در زمان دولت گفتگوي تمدن ها رخ داده است و اگر سد سيوند نابود كننده تمدن ايران است!!! تقصير را جاي ديگري بايد جست نه در دولت نهم. البته جناب بي طرف، وزير نيروي دولت اصلاحات، با صداقت و بي طرفي اعلام كردند كه سد سيوند را ما ساخته ايم و اين سد 9 كيلومتر از منطقه پاسارگاد فاصله دارد و هيچ خطري براي آثار باستاني ندارد و مغرضان اين قضيه را بر عليه دولت نهم شانتاژ تبليغاتي كرده اند. پس تا اينجا گفتم كه بي حجابي از منظر قانون اساسي جرم محسوب مي شود و پليس به عنوان نيرويي كه وظيفه حفظ قانون را دارد با اين قضيه برخورد مي كند ولي مطمئنآ پليس در مورد مسائلي مثل نماز و روزه حق دخالت ندارد و به هيچ وجه هم نميتواند در منازل مردم و فضاي خصوصي مردم تجسس كند و مردم آزادند در محيط خانه خود هر غلطي ميخواهند انجام دهند مثلآ زنا كنند و مهماني هاي مختلط برگزار كنند و مشروب بخورند. البته اگر در فضاي اجتماعي اقدام به خريد و فروش مشروب و بزن برقص كنند مجرم محسوب مي شوند. چنانكه اگر عده اي در وسط چهار راه اقدام به برپايي نماز جماعت كنند نيز به علت اخلال در امر ترافيك مجرم هستند و پليس وظيفه دارد حتي با زور با آنها برخورد كند پس طرح مبارزه با مفاسد اجتماعي مساله اي قانوني است و به همين دليل حكومت مي تواند در آن وارد شود. درست مانند قانون شوراها كه در قانون اساسي بود ولي اجرايي نشده بود و يا بستن كمربند ايمني كه با اجبار تا حدي تصحيح شد و يا مساله تاسف بار و خنده داري كه تاكسي ها روي صندلي جلو دو نفر سوار مي كردند كه با اعمال فشار كاملآ از بين رفت. در ضمن درست است كه بايد حتي در مورد كمربند ايمني هم فرهنگ سازي كرد ولي تجربه نشان داده كه اگر مساله اي چند وقت حتي با زور و فشار رعايت شود كم كم تبديل به امري عادي مي گردد و همان طور كه عادت كرده ايم زنان آرايش كرده و پاچه كوتاه را مشاهده كنيم همان طور هم عادت خواهيم كرد، كم كم حجاب پوشيده تر و سنگين تري در جامعه را مشاهده كنيم و حضور زناني كه موها و برجستگيهاي بدنشان معلوم نيست برايمان عادي خواهد شد و اين هم در واقع نوعي فرهنگ سازي است. زيرا امري كه در جامعه تبديل به پديده اي عادي و عرفي شود در واقع جزو فرهنگ آن جامعه خواهد شد و اين مستلزم استقامت و پايداري پليس در اين مساله است و نبايد اين حركت مقطعي باشد و بايد اين قدر بر اين مساله اصرار ورزيد تا تبديل به پديده اي عادي و فرهنگي شود. در واقع من هم به اين داستان انتقاد دارم اما انتقاد من اين نيست كه چرا پليس برخوردي قهري و فيزيكي دارد زيرا در تمام دنيا وظبفه پليس همين است يعني برخورد قهري و فيزيكي براي اعمال قانون. بلكه انتقاد من اين است كه اگر بي حجابي در جامعه جرم است چرا تا بحال با اين قانون شكني برخورد نمي شد تا كار به اين جا نرسد و اين پوشش هاي جلف و مسخره براي زن ايراني عادي شود؟ واقعآ اين مساله زشت آن قدر براي ما عادي شده كه پدران و مادران هيچ حساسيتي نسبت به پاچه كوتاه دختر خود نشان نمي دهند در حالي كه اگر بد حجابي تبديل به امري ناهنجار شود اولين نفر خانواده ها هستند كه فرزندانشان را كنترل خواهند كرد در وهله بعد خود مردم نسبت به اين مساله حساس خواهند شد و نسبت به آن واكنش نشان خواهند داد چنانكه بارها هنگام رانندگي دوستانم به من تذكر داده اند كه كمربند ابمني خود را ببندم و يا هنگام قرمز بودن چراغ عابر پياده از چهار راه عبور نكنم و در واقع اين مساله جا افتاده كه نبستن كمربند ايمني كار بدي است و مردم همديگر را در اين موارد امر به معروف و نهي از منكر مي كنند. در مورد حجاب هم همين طور خواهد شد و مطمئنآ چنانكه مردم نسبت به عطر و ادكلن هم حساسيت نشان مي دهند و مثلآ مي گويند فلاني عطري كه استفاده مي كني خيلي تند و بد بوست همان طور هم نسبت به نحوه پوشش حساسيت نشان خواهند داد زيرا تا قانوني همگاني نشود و مردم خود در پي اجراي آن نباشند ضمانت اجرايي و ماندگاري قوي نخواهد داشت و مردم بايد در زمينه رعايت قانون و امر به معروف و نهي از منكر از دولت جلو بيفتند نه اينكه همواره دولت جلوتر از مردم حركت كند. نكته دوم اينكه نبايد برخورد با اين مساله برخوردي مقطعي و كوتاه باشد بلكه بايد مثل ساير كارهاي پليس مانند جريمه ماشين ها امري همواره جاري و ساري باشد. پس نبايد بگذاريم بي حجابي براي ما امري عادي و عرفي شود به طور مثال اين خيلي ناراحت كننده است كه حتي خيلي از پسرهاي مذهبي امروزه دوست ندارند با دختران چادري و محجبه ازدواج كنند و دنبال دختراني امروزي تر مي گردند كه به ديگران اثبات كنند ما روشنفكريم زيرا همسراني با آرايش غليظ و مانتوهاي تنگ و پاچه هاي كوتاه داريم!!! نكته ديگر اينكه درست است كه خيلي وقت ها اجبار و فشار مي تواند فرهنگ سازي كند ولي نبايد كار عميق و ريشه اي را فراموش كرد و كار اساسي اين است كه بدانيم هر هنجاري در جامعه مبتني بر ارزش خاصي است. به طور مثال هنجاري به نام حجاب مبتني بر ارزشي به نام عفاف عمل ميكند و اگر ارزش ها جا بيفتند و نهادينه شوند مطمئنا هنجارها كه نمود ظاهري ارزش ها هستند خود به خود رعايت خواهند شد. در واقع درمان قطعي وقتي است كه انسان ها از درون اصلاح شوند زيرا هيچ وقت بازدارنده هاي بيروني مثل فشار خانواده و پليس نمي تواند به قدرت بازدارنده هاي دروني باشد. و زن ايراني بايد از درون، ارزش عفاف را درك كند و بفهمد كه ارزش عفاف و رعايت حجاب براي خودش مفيد است و او را در جامعه تبديل به موجودي طبيعي و بهنجار مي كند و او را از زير نگاه ابزاري و كالايي رها مي كند و همچنين موجب سعادت اخروي وي خواهد بود در واقع عفاف به اين دليل خوب است كه انسان را در زندگي اجتماعي و اخروي خوشبخت تر مي كند نه به اين دليل كه خانواده و حكومت به آن اصرار مي كنند. حجاب هم امري قانوني است و هم امري ديني چرا رعايتش نكنيم؟ | |||
الحمدللّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على سيّدنا محمّد و آله اءجمعين لاسيّما بقيّة اللّه فى الا رضين واللّعن الدّائم على اءعدائهم من الا ن إ لى قيام يوم الدين .
يكى از امورى كه بايد همه مسلمانان مورد عنايت قرار دهند، سحرخيزى و تهجّد و راز و نياز سحرگاهان است .
در قرآن كريم بيش از ده مورد، اين مسأ له ياد شده و با عباراتِ گوناگون از سحرخيزان و شب زنده داران ، تجليل و تمجيد شده است .


