تبليغاتX
هیئت منتظران مهدی (عج)


اين هيئت در استان همدان واقع مي باشد و در هر شب چهارشنبه برگزار ميباشد

(((**آدرس کوتاه وبلاگ www.zohor12.coo.ir می باشد شما می توانید از این آدرس م وارد شوید**)))

دانلود2
فارسی موبایل
رایگان های اینترنت
سیستم وبلاگ شناور
قالب وبلاگ
»شهر دانلود :: صفا سی تی
»هفته نامه دانلود برترین ها
»نشريه الكترونيكي ساعت صفر
»موعود
»گروه اينترنتي مشكان
»سایت رسمی مسجد مقدس جمکران
»سایت درباره امام زمان (عج)
»تابلو گفتمان محبين مهدي
»اینترنت رایگان
»متن کامل کتاب «آرماگدون: تدارک جنگ بزرگ»
»عصـرظهـور
»پخش مستقیم حرم امام حسین
»پخش مستقیم حرم امام رضا
»مداحی
»مثل خدا
»دانلود مداحی
» ماهیگیری و طبیعت
»گل نرگس
»حقایق ناب
»متن قرآن کریم
»دانلود مداحی
»حوزه
»تفسیر المیزان
»آپلود فایل
»براش فتوشاپ
»قالب رایگان میهن بلاگ
»عکس های زیبا
»آموزش 3d max
»ارسال sms رایگان
»سایت امام حسین (ع)
»نقد وهابیت
»طراحی وب
»پـــادشاه امــنــیـت و ترفند در وب
»ارتباط مستقیم با حرم امام رضا
»طراحی
»قرآن شناسی
»برسی قرآن
»یا مهدی (عج)
»ماه من
»منتظران مهدی (عج)
»ساخت هواپیما و هلیکوپتر مدل
»سایت جواد مقدم
»حاج آقا حق
»شگفتکی از اسرار بندگی
»آموزش مایا
»یا مهدی ظهور کن
»هیئت منتظران مقائم سرکان
»آموزش فوتبال
»گالري عكس-تويسركان

جریان شهادت حضرت زهرا علیها السلام

 

اسماء بنت عمیس جریان وفات فاطمه زهرا سلام الله علیها را چنین تعریف می نماید:

هنگامی که رحلت حضرت فاطمه نزدیک گردید به من فرمود: جبرئیل در موقع رحلت پدر بزرگوارم مقدارى کافور برایش آورد پدرم آن را سه قسمت نمود؛ یک قسمت را براى خودش برداشت، یک قسمت را به على علیه السلام اختصاص داد و قسمت سوم را به من داد.


من قسمت خود را در کناری نهاده و اینک بدان نیاز دارم شما آن را برایم حاضر نما.

اسماء حسب الامر فاطمه زهرا، کافور را حاضر کرد. آنگاه حضرت خودش را شستشو داد و وضو گرفت و به اسماء فرمود، لباس هاى نمازم را حاضر ساز و بوى خوش برایم بیاور. اسماء لباس ها را حاضر کرد. آنگاه پوشیده و بوى خوش استعمال نمود و رو به قبله در بسترش خوابید و به اسماء فرمود من استراحت می کنم تو ساعتى صبر کن سپس مرا صدا کن اگر جوابت را نشنیدى بدان که من از دنیا رفته و مرده ام؛ آنگاه على علیه السلام را زود از رحلت من خبر کن.

راوى گوید اسماء لحظه اى حضرت فاطمه سلام الله علیها را به حال خویش واگذار نمود. سپس آن حضرت را صدا کرد، اما جوابى نشنید. صدا زد «اى دختر حضرت محمد مصطفى! اى دختر کسى که در مقام قرب به پروردگار به قاب قوسین اوادنى رسید!» ولى جوابى نداد. چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت مشاهده کرد که از دنیا مفارقت نموده است.

خود را به روى حضرت انداخت و در حالتی که او را می بوسید گفت: اى فاطمه آن هنگام که پدر بزرگوارت را ملاقات نمودى سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت ابلاغ کن. آنگاه گریبان چاک زد و از خانه بیرون آمد. حسنین (ع ) به او رسیده از حال مادر پرسیدند او ساکت شد و پاسخى نداد.

آنان وارد خانه شده، دیدند مادر دراز کشیده است. امام حسین (ع ) حضرت را تکان داد دید رحلت نموده است. رحلت مادر را به برادرش حسن (ع ) تسلیت گفت فرمود: اى برادر خداوند تو را در مصیبت مادر اجر و پاداش بدهد. امام حسن(ع ) خود را بر روى مادر انداخت و او را می بوسید و مى گفت اى مادر با من تکلم نما قبل از این که روح از بدنم جدا شود.

حسین جلو آمد و پاهاى حضرت را می بوسید و می گفت مادر من پسرت حسینم با من سخن بگو پیش از آن که قلبم منفجر شود و بمیرم. آنگاه اسماء به حسنین(ع ) گفت: اى فرزندان رسول الله بروید نزد پدرتان على(ع )، و او را از مرگ مادر مستحضر نمائید.

آن دو بزرگوار از منزل به جانب مسجد روانه شدند و صداشان به یا محمدا و یا احمدا بلند شده بود تا به مسجد رسیدند. صحابه به استقبال ایشان دویدند سبب گریه و ناله از آنان پرسیدند، گفتند مادر ما از دنیا مفارقت کرده است.

چون امیرالمؤمنین على علیه السلام این خبر را شنید بر روى زمین افتاد و از هوش رفت و با پاشیدن آب آن حضرت به هوش آمد و چنین گفت: ای دختر حضرت ختمی مرتبت محمد(ص ) من بعد از تو خود را به که تسلى دهم.

هرگاه غمها و مصائب جهان به من رو می آورد تو وسیله دلداریم بودى اما بعد از تو چه کسى موجب دلدارى و تسلیت من خواهد گردید .گویى زبان حال على با فاطمه علیهاالسلام این بوده است:

بعد پیغمبر ز اشرار عرب
آنچه دیدم ظلم و طغیان و غضب

بودم از هر ابتلا بى واهمه شادکام از وصل تو اى فاطمه گر به خون دامان دل آلوده بود چون تو بودى خاطرم آسوده بود چون تو بندى از جهان بار سفر در فراقت بگذرد آبم ز سر اى انیس و مونس دیرینه ام داغ خود چون می نهى بر سینه ام

از چه ترک آشنائى کرده اى
وز على فکر جدائى کرده اى

وجود مقدس امیرالمومنین على علیه السلام بعد از رحلت حضرت فاطمه سلام الله علیها به شدت ناراحت شد و گریه و ناله اش بلند شد و در فراق آن حضرت این اشعار را سرود:

لکل اجتماع من خلیلین فرقته
و کل الذى دون الفراق قلیل
و ان افتقادى فاطما بعد احمد
دلیل على ان لا یدوم خلیل

یعنى: هر اجتماعى از دو دوست، آخر به جدائى منتهى می شود و هر مصیبتى که غیر از جدایى و مرگ است اندک است و رفتن فاطمه بعد از حضرت ختمی مرتبت پیش من دلیل است بر آن که هیچ دوستى باقى نمی ماند. و در روایت معتبرآمده است که چون على علیه السلام ، خانم را در هفت پارچه کفن کرد و پیش از آن که بند کفن را ببندد، صدا زد: یا ام کلثوم یا زینب یا فضه یا حسن یا حسین هلموا و تزودوا من امکم الزهرا فهذا الفراق و اللقاء فى الجنة.

ام کلثوم، زینب، حسنین بیائید و از مادرتان بهره بگیرید که هنگام فراق و جدایى رسیده و دیدار و ملاقات فاطمه به بهشت افتاد در این موقع بود که حسنین (دو قرة العین) زهرا جلو آمده و می گفتند آه و واحسرتا که با مصیبتى بزرگ روبرو شدیم و به فقدان جدمان حضرت محمد مصطفى و مادرمان فاطمه زهرا مبتلا شدیم. مادرجان هنگامی که جدمان را ملاقات نمودى سلام ما را برسان و به آن بزرگوار بگو ما بعد از تو در دار دنیا یتیم گردیدیم.

حضرت على علیه السلام می فرماید: من شهادت و گواهى می دهم که در آن هنگام فریاد و ناله فاطمه زهرا بلند شد و دستهاى خود را دراز نمود و دو نور چشمانش حسن و حسین را در بغل گرفت و آهسته آنان را بر سینه خود چسبانید. در این موقع سروش غیبى و هاتف آسمانى ندا در داد: اى ابوالحسن! حسنین را از روى سینه مادرشان فاطمه بردار، به خدا سوگند این منظره ملائکه را به گریه انداخته است .

حضرت آنها را از روى سینه مادر مهربان بلند نموده، بند کفن را بست و همراه سایرین بر فاطمه نماز خواند و آنان حسن، حسین، عقیل، عمار، سلمان، مقداد و ابوذر بودند که در نماز بر آن حضرت شرکت داشتند.

و سپس حضرت را دفن کرد. چون حضرتش را در لحد نهاد فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله و بالله و على ملة رسول الله محمد بن عبدالله . اى فاطمه صدیقه من تو را به کسى تسلیم کردم که از من اولى و شایسته تر است. براى تو آنچه مورد رضاى الهى است، همان را پسندیدم. و در حدیث معتبر دیگر در بحارالانوار علامه مجلسى روایت شده است : هنگامی که بدن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها سرازیر قبر مبارک گردید دستى از قبر بیرون آمد و او را گرفته و بازگشت نمود.

نظریه برخی این است که آن دست رسول الله صلى الله علیه و آله بوده است که پاره تن خود فاطمه را از على تحویل گرفته است.

و نیز در حدیث آمده که على علیه السلام صورت هفت یا چهل قبر در بقیع ساخت. وقتی بزرگان مدینه از جریان رحلت حضرت فاطمه علیهاالسلام و دفن شبانه ایشان مطلع شدند، گفتند قبور تازه اى که در قبرستان بقیع ایجاد شده و تشخیص قبر حضرت فاطمه را بر آنان دشوار کرده؛ باید توسط عده اى از زنان مسلمان نبش شوند تا با بیرون آوردن جسد فاطمه ما بر آن بدن نماز بخوانیم.

این خبر به امیرالمؤمنین على علیه السلام رسید و فوراً براى جلوگیرى از نقشه آنان در حالی که آن مظهر قهر و غضب الهى بسیار غضبناک و خشمگین شده بود و لباس زردى را که در شرایط ناگوار و دشوار می پوشید بر تن داشت و ذوالفقار را به دست یداللهى خویش گرفته بود از منزل خود بیرون آمد و سوگند یاد کرد و فرمود: قسم به ذات قهارالهى اگر دست به یکى از این قبور بزنید و یک سنگ از آن را جابجا نمایید، هر آینه شمشیر در بین شما خواهم نهاد. عُمر و عده اى از یارانش به او رسیده گفتند اى ابوالحسن چرا این کار را انجام دادى؟ به خدا قسم ما قبرش را نبش می کنیم و بر او نماز می خوانیم .

در این هنگام حضرت امیر از جا جست و گریبان عمر را گرفته او را بر زمین کوبید گفت: اى عمر این که دیدى من از حق خود دست برداشتم بدان جهت بود که مردم مرتد نگردند و از دینشان برنگردند (یعنى مصلحت اسلام و وحدت مسلمین را رعایت نمودم) ولى در مورد قبر و اراده شومی که نموده اید به خدایى که جانم در دست اوست اگر سنگى از آن جابجا شود من زمین را از خون شما سیراب می کنم .

ابوبکر با کمال عجز و لابه جلو آمد و آن حضرت را به رسول الله سوگند داد که دست از عمر بردارد حضرت امیر هم تقاضاى ابوبکر را پذیرفت و عمر را به حال خود رها نمود و مردم هم متفرق و پراکنده گردیدند.

همچنین روایت شده که حضرت امیرالمومنین على علیه السلام بعد از دفن جسد حضرت فاطمه سلام الله علیها متوجه قبر حضرت رسول الله شد و عرض کرد: سلام بر تو اى رسول خدا از من و از جانب دختر عزیزت که به زیارت تو آمده است و در جوار تو و بقعه تو خوابیده است. خداوند او را در میان اهل بیت اختیار کرد که زودتر به تو ملحق گردد. تا آنجا که عرض نمود: یا رسول الله دخترت بر آنچه از ناحیه امت از ظلم و ستم و غصب حق واقع شده همه را به شما گزارش می دهد کیفیت حال را از خودش بپرس. چه بسیارغم ها که در سینه او روى هم نشسته بود که به کسى اظهار نمی نمود و به زودى همه را به عرض شما خواهد رسانید و خدا از براى او حکم خواهد کرد و او بهترین حکم کنندگان است.

تاریخ شهادت حضرت فاطمه (س ):

تاریخ شهادت حضرت بر چند روایت در تاریخ ذکر شده است ولی روایت معروف سیزدهم جمادى الاولى و روایت صحیح ترسوم جمادى الثانی سال 11 هجرى است که بنا بر قول اول 75 روز و بنا بر روایت دوم 95 روز بعد از رحلت رسول الله زندگى نموده است.

مخفى بودن قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها:

اگرچه موضع قبر و محل دفن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها براى ائمه اطهار آشکار است ولى برحسب حکم و اسرارى که در کار بوده موظف به اظهار و افشاء آن نبوده اند مخصوصا که خود حضرت فاطمه(س ) در توصیه و سفارشات خود بر اخفاء محل دفن خود اصرار داشته است .

اما در عین حال اهل تحقیق از آن صرف نظر ننموده بلکه کنجکاوى بسیار داشته اند که بر محل دفن آن بزرگوار اطلاع حاصل نمایند؛ در نتیجه با قرائن و امارات به سه نقطه به عنوان محل دفن حضرت فاطمه زهرا دخت گرامی حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفى صلوات الله علیهما ظن قوى پیدا کرده اند.

اول روضه رسول الله پدر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها.
دوم خانه خود حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها.
سوم در بقیع.

که مدفن و موضع قبر آن حضرت از این سه نقطه خارج نیست در کتاب مناقب ابن شهر آشوب آمده : شیخ طوسى رحمةالله علیه گفته است قول صحیح تر در مورد قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این است که آن حضرت در خانه خودش یا در روضه پیغمبراکرم صلى الله علیه و آله و سلم دفن شده است و مؤید و شاهد این قول حدیثی است که از حضرت رسول الله نقل گردیده که فرموده است بین قبر من و منبرم روضه و باغى است از باغهاى بهشت.

علامه مجلسى رحمةالله علیه در کتاب بحارالانوار از ابن بابویه نقل نموده که گفته نزد من به صحت رسیده که پیکر مطهر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را در بیت خودش مدفون نمودند و بعد از آن که بنى امیه مسجد را توسعه دادند قبر فاطمه علیهاالسلام در مسجد واقع و جزء مسجد شد. صاحب کشف الغمه می نویسد: مشهور آن است که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را در بقیع دفن کردند.

نظر به این که جسد حضرت فاطمه زهرا پاره تن حضرت محمد مصطفى علیها افضل التحیة والثناء در روضه منوره پدرش دفن گردیده است اصح و اصوب از تمام اقوال است و شاهد و موید این نظریه آن است که حضرت امیرالمومنین على علیه السلام در روضه پیغمبر خاتم صلى الله علیه و آله و سلم بر حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز خواند و سپس پیغمبر را مخاطب ساخت و فرمود سلام من و دخترت که در جوارت قرار گرفت بر تو باد یا رسول الله و این که دستى از قبر مبارک بیرون آمد و فاطمه را در برگرفت و مسلم است که آن دست مبارک پیغمبر پدر بزرگوار فاطمه زهراى اطهر بوده است .

و نیز دارد که از حضرت مولانا على بن محمد الهادى علیه الصلوة والسلام، به صورت کتبی سوال شده است. در این مورد سائل می پرسد: اگر صلاح می دانید محل بیت مادرتان حضرت فاطمه زهرا را بفرمائید و خبر دهید.

« أ هى فى طیبته او کما یقول الناس فى البقیع؟ فکتب هى مع جدى صلوات الله علیه و آله. »

آیا محل دفن مادرتان در طیبه است یعنى در مدینه منوره یا همانطور که بین مردم مشهور است و می گویند در بقیع است؟ حضرت امام هادى علیه السلام در پاسخ مرقوم فرمود و نوشت آن حضرت با جدم رسول الله صلوات الله علیه و اله می باشد و این فرمایش حضرت تأیید و شاهد دیگرى است بر نظریه ما که بگوئیم حضرت فاطمه زهرا با پدر بزرگوارش حضرت رسول الله می باشد.

در عین حال وظیفه ما شیعیان و محبان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این است که در تمام اماکن نامبرده آن حضرت را زیارت نماییم و در مقام زیارت بگوییم:

السلام علیک یا سیدة نساء العالمین.
السلام علیک یا والدة الحجج على الناس اجمعین.
السلام علیک ایتهاالمظلومة الممنوعة حقها.
السلام علیک یا بنت رسول الله . السلام علیک یا بنت نبى الله.
السلام علیک یا بنت حبیب الله . السلام علیک یا بنت خلیل الله.
السلام علیک یا بنت صفى الله . السلام علیک یا بنت امین الله.
السلام علیک یا بنت خیر خلق الله . السلام علیک یا بنت افضل انبیاء الله و رسله و ملائکته.
السلام علیک یا بنت خیرالبریه. السلام علیک یا سیدة نساء العالمین من الاولین و الاخرین.
السلام علیک یا زوجة ولى الله و خیر خلقه بعد رسول الله.
السلام علیک یا ام الحسن و الحسین سیدى شباب اهل الجنة.
السلام علیک یا ام المومنین. السلام علیک یا ایتها الصدیقة الشهیده.
السلام علیک ایتها الرضیة المرضیه.
السلام علیک ایتها الفاضلة الزکیه. السلام علیک ایتها الحوراء الانسیه.
السلام علیک ایتها التقیة النقیه. السلام علیک ایتها المحدثة العلیمه.
السلام علیک ایتها المعصومة المظلومه.
السلام علیک یا فاطمه بنت محمد رسول الله و رحمة الله و برکاته.

مرحوم محدث قمی رضوان الله تعالى علیه می گوید:
باید اعتراف نمود که بیان فضائل و کمالات نامتناهیه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از حیطه احصاء خارج است و احدى نمی تواند از عهده بیان نعت و مدح این بانوى عظیمة الشان برآید جز این که اقرار به عجز خود نماید.

کتاب فضل فاطمه هرگز تمام نتوان کرد
اگر مداد شود ابحر و قلم اشجار
کسى که دم زند از فضل بى نهایت او
چو مرغکى است که از بحر تر کند منقار

فاطمه زهرا علیهاالسلام انسانى است ملکوتى و جبروتى و لاهوتى صفات. و اوست که میزان تام انسانیت و الگوى کامل آدمیت است و اوست که ام ابیها و ام الائمه است و باید بسیار قدر بدانیم.

درآخر با توسل به ذیل عنایت آن حضرت اعلام می نماییم.

یا فاطمة الزهرا یا بنت محمد یا قرة عین الرسول یا سیدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بک الى الله و قدمناک بین یدى حاجاتنا .یا وجیهة عندالله اشفعى لنا عندالله .

منبع : تبیان

مطالب مرتبط : ویژه نامه فاطمیه 1388


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:پنجشنبه هفتم خرداد 1388

در عزاداري فاطمیه چه كنيم؟ / آيةالله جوادي آملي

آيت‌الله جوادي آملي در خطبه‌هاي نماز جمعه اين هفته قم ضمن تسليت سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) رهنودهايي درباره عزاداري در اين ايام بيان كرد كه چكيده آنها به قرار زير است :
 

 

ــ ايام فاطميه نبايد تنها به عزاداري خلاصه شود بلكه بايد بخشي را هم به تدريس و تبيين خطبه‌هاي آن حضرت پرداخت.


ــ بخشي از خطبه‌هاي حضرت فاطمه زهراء (س) هم‌سطح با خطبه‌هاي حضرت علي (ع) درنهج البلاغة است ؛ لذا بايد بيش از اين، به اين خطبه‌ها توجه شود.


ــ البته در سال‌هاي اخير خطبه حضرت فاطمه زهراء (س) مورد توجه قرار گرفته و عده اي به شرح و حفظ آن پرداخته‌اند ؛ اما عزاداري‌هاي ايام فاطميه هم نبايد تنها در عزا و مرثيه‌سرايي خلاصه شود بلكه بايد درس‌هايي از خطبه‌هاي حضرت فاطمه (س) را براي مردم بيان كرد.


ــ بايد در مورد برخي سخنان آن حضرت تحقيق و پژوهش علمي صورت گيرد و خطبه هاي حضرت فاطمه زهرا(س) در مراكز علمي كشور تدريس شود.


ــ در فضاي عمومي فعلي جامعه، تنها بايد بخشي از ايام فاطميه را به روضه‌خواني اختصاص داد و قسمت ديگري از اين زمان را به تدريس و تبيين اين خطبه‌ها پرداخت.


ــ اگر جريان فاطميه احياء شود همه مناسبت‌هايي كه در زير مجموعه‌ي وجود مقدس حضرت زهراء (س) انجام مي‌شود به مقصد خواهد رسيد.

 


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:پنجشنبه هفتم خرداد 1388

گویند علی (ع) را که خدا بود ، نبود

گویند که از خدا جدا بود ، نبود

من در عجبم میان این بود و نبود

این بود چه بودی است که هم بود و نبود !!!!!


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:یکشنبه پنجم آبان 1387

گویند علی (ع) را که خدا بود ، نبود

گویند که از خدا جدا بود ، نبود

من در عجبم میان این بود و نبود

این بود چه بودی است که هم بود و نبود !!!!!


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:یکشنبه پنجم آبان 1387

 

اي آنكه بود هادي دين نام تورا

خون گشت دل از گردش ايام ترا

فرياد ز معتز كه پس از آنهمه ظلم

با زهر جفا كشت سرانجام ترا


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:یکشنبه شانزدهم تیر 1387

لعن الله ظالميك يا فاطمة

بشّار مكّاري ميگويد: در كوفه خدمت امام صادق (عليه السلام) مشرّف شدم. حضرت مشغول خوردن خرما بودند. فرمود:
- بشّار! بنشين با ما خرما بخور!
عرض كردم:
- فدايت شوم! در راه كه مي آمدم منظره اي ديدم كه سخت دلم را به درد آورد و نمي توانم از ناراحتي چيزي بخورم!
فرمود:
در راه چه مشاهده كردي؟
-من از راه مي آمدم كه ديدم يكي از مأمورين، زني را مي زند و او را به سوي زندان مي برد. هر قدر استغاثه نمود، كسي به فريادش نرسيد!
-مگر آن زن چه كرده بود؟
-مردم مي گفتند: وقتي آن زن پايش مي لغزد و به زمين مي خورد، در آن حال، مي گويد: لعن الله ظالميك يا فاطمة.[در ضرب المثل داريم که: چوب را كه برداري، گربه دزده فرار ميكنه !]

 امام (عليه السلام) به محض شنيدن اين قضيه شروع به گريه كرد، طوري كه دستمال و محاسن مبارك و سينه ي شريفش تر شد.
فرمود:
-بشّار! برخيز برويم مسجد سهله براي نجات آن زن دعا كنيم.
كسي را نيز فرستاد، تا از دربار سلطان خبري از آن زن بياورد. وارد مسجد سهله شديم و دو ركعت نماز خوانديم. حضرت براي خلاصي آن زن دعا كرد و به سجده رفت، سر از سجده برداشت، فرمود:
-حركت كن برويم! او را آزاد كردند!
از مسجد خارج شديم، مرد فرستاده شده، از دربار سلطان برگشت و در بين راه به حضرت عرض كرد:
-رفتم به دربار، ديدم زن را از حبس خارج نموده، آوردند پيش حاكم. وي از زن پرسيد:
چه كردي كه تو را مأمور دستگير كرد؟ زن ماجرا را تعريف كرد.
حاكم دويست درهم به آن زن داد، ولي او قبول نكرد. حاكم گفت:
 ما را حلال كن؛ اين دراهم را بردار! آن زن دراهم را برنداشت، ولي آزاد شد.
امام صادق (عليه السلام) فرمود:
- بشّار! اين هفت دينار را به او بدهيد زيرا سخت به اين پول نياز دارد. سلام مرا نيز به وي برسانيد.
وقتي كه آن هفت دينار را به زن دادم و سلام امام (عليه السلام) را به او رساندم، آن زن از خوشحالي افتاد و غش كرد. به هوش كه آمد گفت:
آيا امام به من سلام رساند؟
- بلي!
و سه مرتبه اين سؤال و جواب تكرار شد. آنگاه زن درخواست نمود سلامش را به امام صادق (عليه السلام) برسانم و بگويم كه او كنيز ايشان است و محتاج دعاي حضرت.
پس از برگشت، ماجرا را به عرض امام صادق (عليه السلام) رساندم، آن حضرت به سخنان ما گوش داده و در حالي كه مي گريستند برايش دعا كردند.


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387

امام علي  (عليه السلام) : 


چون روايتى را شنيديد، آن را بفهميد و عمل کنيد،


نه بشنويد و نقل کنيد،


زيرا راويان علم فراوان،  وعمل کنندگان آن اندکند



گرفته شده از وبلاگ شهيد خرازي


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:شنبه چهارم خرداد 1387

چهل سخن

سه ويژگى برجسته مومن
لايكـون المـؤمـن مـومنـاً حتـى تكـون فيه ثلاث خصـال : 1 ـ سنة من ربّه. 2 ـ و سنة من نبيّه. 3 ـ و سنة من وليّه. فـاما السنة مـن ربه: فكتمان سـره. و امـا السنة من نبيه فمـداراة الناس. و امـا السنة مـن وليه فـالصبـر فـى البـاسـاء و الضـراء.(1)
مـؤمـن , مـؤمـن واقعى نيست, مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــ د: سنتـى از پـروردگـارش، سنتـى از پيـامبـرش و سنتـى از امـامـش.
اما سنت پروردگارش , پـوشاندن راز خود است, اما سنت پيغمبرش , مدارا و نرم رفتارى با مردم است, اما سنت امامـش صبر كردن در زمان تنگدستـى و پريشان حالى است.


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ادامه ي مطلب ...

چهل حكمت رضوى

1 ـ مِن اَخلاقِ الاَنبياء التَّنّظُّف

نظافت موجب پاكى جسم است نظافت مايـه آرام جـان است
امـام هشتمين فرمود بـا خلق نظـافت شيـوه پيغمبران است

2 ـ صاحِبُ النّعمَةِ يَجِبُ ان يُوَسِّعَ عَلى عِيالِهِ

توانگر را بوَد واجب كه بخشد زن و فـرزند را از مال دنيـا
دهـد وسـعت به امر زندگانى بـه شـكر نعـمت حى ّ تـوانا

3 ـ مَن لَم يَشكُرِ المُنعِمَ مِن المَخلوقين لَم يَشكُر اللهَ عزّوجلّ

شـنيده ام كه علـى بن موسـى كاظم خديو طوس، بفـرمـود نكته اى زيبـا
كسى كه نيكويى خلق را نداشت سپاس نكـرده است سپـاس خداى بـى همتـا

4 ـ الايمانُ اداءُ الفرائضِ و اجتِنابُ المَحارِم

فرمود رضــ ا امام هشتم: انجام فرائــ ض است ايمان
دورى ز محرّمات و زشتى پرهيز ز ناصواب و عصيان

5 ـ لَم يَخُنكَ الاَمين، وَ لكِن ائتَمَنتَ الخائِنَ

كسى كه بيـم ندارد ز كردگار عليم وِرا به خدمت خلق خدا مكن تعيين
امين نكرده خيانت، تو از ره غفلت امين شمـرده خيـانت شعار بدآيين

6 ـ الصَّمتُ بابٌ مِن ابوابِ الحِكمة

زبـان تو گـر تحـت فرمان نباشد خموشـى گزيـن، تا نيفتى به ذلـّت
على بن موسـى الرضا راست پندى : سكوت است بابـى ز ابواب حكمت

7 ـ الاَخُ الاَكبرُ بِمنزِلةِ الاَب

برادر چو دانا و شد و آزموده وِرا با پـدر مـى شمارش برابر
بگفتـا امـام بحق، نور مطلق به جاى پـدر هست، مهتر برادر

8 ـ صديقُ كُلِّ امْرِئٍ عَقلُهُ و عَدُوُّه جَهلُهُ

بــ ه نزديـك نـادان بـوَد تـار گيتى ز دانـش بكـن گـيتـى تـار روشـن
بفرمود فرزنـد موســ ى بـن جعفـر: تو را عقل يار است و جهل است دشمن

9 ـ التَّوَدُّدُ الى النّاسِ نِصْفُ العَقلِ

هميشـه در پـى تيـمـار بينـوايان باش كمك به خلق، ز كردار خـالق احـد است
امام راست در اين رهگذر، كلامى نغـز: كه در معاشرت خلق، نيمى از خرد است

10 ـ التَوَكُلُ اَن لاتَخافَ اَحداً اِلاّ اللهَ

بزن بـر لطـف حق دست توكل كـه لطف ايـزدى باشد تو را بس
توكـل آن بـوَد كـاندر دو عالم به غير حق نـترسى از دگر كس

11 ـ اَفْضَلُ ما توصَلُ به الرَّحِمِ كفُّ الاَذى عَنْها

فرمـود رضـا ولـى ّ مـطـلق گنجينـه علم و فضل و احسـان
بهتر صلـه رحـم به گيتى است خـوددارى از گـزنـد ايشـان

12 ـ اَحسَنُ النّاسِ مَعاشاً مَن حَسُنَ معاشُ غيرِهِ فى معاشِه

بهتـرين رهـرو به راه زندگـى است آن كه همچـون شمع روشنگـر بـوَد
مردمـان در پرتـوش راحـت زينـد زندگـى در خـدمتش بـهتـر بــ وَد

13 ـ العَقلُ حِباءٌ مِنَ اللهِ و الادَبُ كُلْفَة

رضـا سبـط پاك رسـول امين كه نتـوان سـر از خدمتش تافتن
بگفتا: خرد بخشش ايـزدى است ادب را به كوشش تـوان يافـتن

14 ـ لَيسَ لِبَخيلٍ راحةٌ و لا لِحَسودٍ لَذّةٌ

بخل رنج است و حسادت محنت است از ولـى ّ آمـوز درس عبـرتـــى
راحتـى در بخــ ل نتـوان يـافـتن در حسـد هـرگـز نيـابـى لذّتــ ى

15 ـ مَا الْتَقَتْ فِئَتانِ قَطُّ اِلاّ نُصِرَ اَعظَمُهُما عَفواً

عفــ و آييـن بزرگـــان باشـــد بـخشش آييـنـه دورانـديـش اسـت
دو گـروهـى كه به جنگنـد و ستيـز نصرت آن راست كه عفوش بيش است

16 ـ عَونُك لِلضَّعيفِ اَفضَلُ مِنَ الصَدَقَة

سخنـى دارم از امـام همام كـه مفيد است بهر هر طبقه
دستگيرى ز ناتوان و ضعيف به يقين، بهتر است از صدقه

17 ـ المُؤمِن اِذا اَحسَنَ استَبشَرَ وَ اِذا اَساءَ استَغفَرَ

گر ز بخت بد به كس بد كرده اى هان، مشـو نوميـد از درگاه ربّ
مـؤمن ار نيكى كنـد شادان شود ور كند بد، مى كنـد بخشش طلـب

18 ـ المُسلِمُ الّذى سَلِمَ المُسلِمون مِن لِسانه وَ يَده

شـنو پند فرزند موسـى بن جعفر امـام بحـق، مـاه بـرج امـامت
كسـى هسـت مُسلم كه باشند مردم ز دست و زبانش به امن و سلامت

19 ـ لَيسَ مِنّا مَن لَم يأمَن جارُهُ بَوائِقَه

به همـسايه نيكى كن اى نيكمرد كه همـسايه را بر تو حقها بوَد
از آن كس كه همسايه ايمن نبُود بـفرمود مـولا: نـه از ما بوَد

20 ـ التواضُعُ ان تُعطى النّاس مِن نَفسِك ما تُحبّ ان يُعطوك مِثلَه

چنان سـر كن اى دوست با نيك و بد كه باشـد ز تـو نيك و بد در امـان
تـواضع چـنان كن به خـلق خـداى كه خواهـى كنـد خلق با تو چنـان

21 ـ مِن علاماتِ الفقيهِ الحُكم و العِلم و الصَّمت

بصيـر بـاش به احكـام دين حق كه خداى از آن فقيه كه دانا به حـكم اوست رضاست
نشـانـه هـاى فقـاهـت به نزد پـير خرد قضـاوت بحـق و دانـش و سكوت بجاست

22 ـ الصَّفح الجميلُ العفوُ مِن غيرِ عِتاب

عفو چون كرده اى خطاب مكن كار بـى جا و نـاصـواب مكن
وه چه نيكوسـت، عفـو بى منّت عفو كـردى اگـر، عتـاب مكن

23 ـ لايَأبَى الكرامَةَ الاّ الحِمارَ

بشـنـو كـلـام نـغـز فـرزنـد پيمبر گفتـار او روشـنـگـر شبهاى تار است
جز مردم احـمـق نتـابـد رخ ز احسان هر كس كند احسان مردم ردّ، حمار است

24 ـ السّخى ّ يأكُل مِن طَعامِ الناس لِيأكُلوا مِن طَعامِه

سخـى مى خورد نان ز خوان كسان كه مردم به رغبت ز خوانش خورند
بخيــ ل از سـر بخـل نان كسـى نيـارد خـورد تا كه نانش خورنـد

25 ـ السّخى ُّ قريبٌ مِن اللهِ، قريبٌ مِن الجنّة، قريبٌ مِن الناسِ

سخـاوتمنـد هرگز نيست تنهـا كه تنـهايى نصيب ديگران است
سخـى باشد قريـب رحمت حق به نزديك بهشت و مردمان است

26 ـ صديقُ الجاهِلِ فى التَّعَب

به نـادان مكـن دوستى ، چون تـو را گـدازد ز كـزدار خـود روز و شب
بگفتـا علــ ى بن موسـى الـرضـا رفاقـت به نـادان غـم اسـت و تعب

27 ـ اَفضَلُ العَقلِ معرفَةُ الاِنسانِ بِربّه

ز خـاطر مـبر شـكـر يزدان پـاك كه شـكـر نعـَم نعمـت افزون كنـد
بهين دانش اى دوست، آن دانشى است كه ات رهـبرى سوى بـى چـون كند

28 ـ مَن رَضى َ باليَسيرِ مِنَ الحَلال خفّت مَؤونتهُ

رضـا بـاش بر داده كردگـار كـه خشنـودى از حق بوَد بندگى
اگر شـاد گـردى به اندك حلال سبـك بـگـذرى از پل زندگـى

29 ـ مَن رَضى بالقَليل مِن الرِزقِ قُبِلَ منه اليسيرُ مِنَ العمَل

كلامـى شنـو از شهنشاه طـوس ولـى ّ خـداونـد و سبـط رسـول
چون بر رزق اندك رضايى ، خداى كنـد طـاعـت انـدكـت را قبول

30 ـ الصَّمتُ يَكسبُ المحبّةَ و هو دليلٌ على كُلِّ خيرٍ

ز حسن خموشى و اوصاف آن چنين گفت شاه خراسان، رضا
خموشـى به بار آورَد دوستـى شـود رهگشـاى همه خوبهـا

31 ـ مَن حاسَبَ نَفسَه رَبِحَ و مَن غَفَلَ عَنها خَسِرَ

تواى كه ديده فرو بسته اى ز كرده خويش هميشـه زشتـى احـوال ديگران بينـى
حساب نفس بدانديش كن كه سـود برى شوى چو غافل از اعمال خود زيان بينى

32 ـ مَنِ اعتَبَرَ اَبصَرَ وَ مَن اَبصَرَ فَهِمَ و مَن فَهِمَ علِِمَ

امام راسـت كلامـى كه مرد بـاتدبير هزار نكتـه از آن يك كلام مى خـواند
كسى كه عبرت گيرد بسـى شـود بينا كسـى كه بينــ ا گردد بفهمـد و داند

33 ـ افضَلُ المالِ ما وُقى َ به العِرضُ

توانـگر را بگـو امروز كـن ايثار سيم و زر كه فردا سيـم و زر در اختيـار ديگـران باشد
بهين مـال آن بوَد كان موجب حفظ شرف گردد اگر در راه ديگر صرف شد، حاصل زيان باشد

34 ـ المُؤمِنُ اِذا غَضِبَ لَم يُخرِجهُ غَضَبُهُ مِن حَقّ

سخنـى بشنـو از امـام غريـب تا شـود علم و دانشـت افـزون
مـرد مـؤمن اگر به خشـم شود نـرود از طريـق حـق بيـرون

35 ـ المُؤمِنُ اِذا قَدرَ لَم يَأخُذُ اَكثَرَ مِن حَقّه

نكـته اى بشنـو ز فرزند رسـول آن كه مـردم را امـام و پيشواست
گـر كه قـدرت دست مؤمن اوفتاد بيشتر از حـقّ خود هرگز نخواست

36 ـ النّظَرُ الى ذرّيّةِ محمّدٍ عبادَةٌ

بكـن عادت به كردار بزرگـان كه نتوان كرد آسان ترك عـادت
نظر كـردن به فرزنـد پيمبـر بوَد در پيش مرد حق، عبادت

37 ـ اِنّما الحِميَةُ مِن الشَّى ءِ الاِقلالُ مِنهُ

شنـو از علـى بن موسى الرضـا كلامى كه افزاديت عقـل و هـوش
چو پرهيز خواهـى كنى از خوراك به كـم خوردن خوردنيهـا بكـوش

38 ـ لايَعدمُ العُقوبَةَ مَن اَدرَعَ بالبَغى ِ

گو به آن كس كه ظلـم كرد فزون كـه عقـوبـت نـبـوده نشمـارد
گـر بخـواهـد زيَـد به آرامـش كيـفـر روزگـار نــ گــ ذارد

39 ـ لاتَطلُبوا الهُدى فى غَيرِ القُرآنِ فَتَضِلّوا

بـگـفـتـا رضـا، ماه برج ولايت هدايـت مجـوييـد از غيـر قـرآن
بـجـز راه قـرآن مـپـوييد راهى كـه گـمراهى آخر بوَد حاصـل آن

40 ـ مِن عَلامةِ ايمانِ المُؤمِنِ، كِتمانُ السِّر و الصَّبرُ فى البأساء و الضرّاء و مُداراة النّاس

از عـلامـات مرد حق باشد رازدارى و صـبر بر سختى
با مـدارا بـه مردمان پويـد راه آزادگـى و خـوشبـختى

نظم اشعار از على باقرزاده (بقا)

لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387

شاید چندین مرتبه از زبان ریش سفیدان اطرافتان، قصه شتری را شنیده باشید که از دست سلاخان گریخت و به حرم امام هشتم علیه السلام پناه آورد و پای پنجره فولاد گریست.

حاج نصر الله حسین زاده صاحب همان شتر است که اینک دربان کشیک پنجم آستان قدس رضوی می‌باشد. خاطرات ایشان از ماجرای آن شتر پناهنده و چند و چون پس از آن بدین شرح است:

از قهرمانان و پیش کسوتان ورزشی کشتی هستم که شغل اصلی‌ام دامپروری است. 26 سال پیش دوازده شتر را که از کشور افغانستان به ایران آورده بودند، برای کشتارگاه خریداری کرده همان روز با چند تن دیگر شروع کردیم به علامت گذاری روی شترها، اما وقتی به آخرین آنها که بسیار فربه و چاق هم بود رسیدیم، به دلیل نا آرامی او موفق به گذاشتن علامت نشدیم.

صبح روز بعد همین شتر را همراه با سه تای دیگر به کشتارگاه فرستادیم. آنجا دو تا را کشتند و دو تای دیگر از سلاخ خانه به طرف پنجره پایین خیابان گریختند. سر پنجره یکی از آنها به سمت خیابان نخ‌ریسی و دیگری به سوی حرم مطهر حرکت کرد.

حاج سید حسینی یکی از دربانان صحن عتیق می‌گفت: هنگامی که شتر وارد حرم شد، با قدم‌های آهسته گام برداشت. سه دور اطراف سقاخانه چرخید و بعد رفت و به آرامی جلوی پنجره فولاد زانو زد و پس از سر و صدای زیاد چنان اشک ریخت که از یک شتر بعید می‌نمود.

وقتی همان دربان، شالی سبز بر گردن شتر انداخت و به دنبال خود کشانید، شتر مانند آهویی رام شده با او همراه شد و مردم هم گروه گروه به دنبالش رفتند.

از این قضیه که آگاه شدم شتر را به حال خود رها کردم. دوازده روز گذشت تا این که رئیس تشریفات آن زمان مرا احضار کرد و خواست بداند در مقابل شتر چه تقاضایی دارم. من هم به جای پول یا شتری دیگر، فقط درخواست حکم خدامی حرم مطهر را کردم.

رئیس تشریفات هم تلفنی جریان را برای نایب التولیه بازگو کرد. او هم گفت: ساعت دوازده روز بعد به دفترش بروم. فردای آن روز رأس همان ساعت نزد حسن زاهدی که آن موقع استاندار بود، رفتم و او پس از سؤال و جواب درباره شغل و میزان ارادتم نسبت به ائمه، قول ارائه حکم خدامی را به من داد.

یادم هست آنقدر از این قول او خوشحال شدم که دیگر نفهمیدم پس از آن چه گفت. تشکر کردم و تقاضای خودم را نوشتم و به دفتردار دادم. او با خشونت گفت: چه کسی به تو اجازه داده چنین تقاضایی بنویسی؟ هنگامی که جریان را به او گفتم تقاضایم را داخل کشوی میزش گذاشت و گفت روز بعد مراجعه کنم. فردای آن روز که رفتم با تعجب دیدم برگه او را استاندار امضاء کرده است و نامم نیز در دفتر ثبت شده است. پس از ارائه مدارک به کارگزینی، گفتند: بروم و چهل روز دیگر مراجعه کنم.

خدا می‌داند در این مدت در دلم چه گذشت. بالاخره پس از پایان چهل روز به اداره آستانه رفتم، آنجا مرا به ارباب ارجاع دادند.

هنگامی که سراغ وی رفتم گفتند: ارباب جلسه دارد. بنابراین مجبور شدم برگردم و داخل ماشین منتظر بمانم. برای گذراندن وقت، رادیو را روشن کردم. یک باره رادیو اعلام کرد به جای زاهدی، ولیان به استانداری منصوب شده است. همان موقع به شدت از اتفاقی که در حال وقوع بود ناامید شدم. با خود تصور کردم حتما استاندار جدید تمام تصمیمات استاندار قدیم را لغو می‌کند و به هر حال کار را از دست رفته دیدم.

خیلی ناراحت شدم و رفتم سر چهارراه نادری (چهارراه شهدا)، رو به امام رضا علیه السلام ایستادم و گفتم: آقاجان این حکمی بود که شما توسط شتر به من عنایت کردی. اما حالا دارد از دست می‌رود. خودت دوباره نظری کن تا درست شود. بعد به طرف میدان شهدا، کوچه حسین باشی که مغازه داشتم حرکت کردم. وقتی به مغازه رسیدم، کارگرمان نامه‌ای سربسته به من داد.

پرسیدم: این چیست؟ گفت: از آستانه آورده‌اند. نامه را گرفتم، به حرم رفتم و بسیار دعا کردم و سپاس گفتم.

شش ماه از خدامی گذشت که همان مأمور آورنده نامه مرا دید و گفت: حاجی! قدر این حکم را بدان. چون زمانی امضا شد که زاهدی دفتر کارش را ترک کرد تا به تهران برود. حتی رفت و به قصد فرودگاه داخل ماشین هم نشست. اما یک مرتبه پیاده شد، به دفتر کارش برگشت و دو نامه را امضاء کرد که یکی از آنها همین حکم شما بود.

ـ آقای حسین زاده، بالاخره مسؤولان آستان قدس با آن شتر چه کردند؟

او را به مزرعه نمونه آستان قدس بردند و حدود ده سال همانجا از او نگهداری نمودند. بعد هم قرار شد شتر را به طبس ببرند و آنقدر مواظبتش کنند تا به مرگ طبیعی بمیرد. ولی چنان این موضوع روی مردم اثر گذاشت که حتی درباره آن شتر، شعرا از جمله دکتر قاسم رسا و همچنین مداحان، سروده‌های زیبایی خواندند.

ـ طی 25 سال خدمتتان آیا تاکنون شاهد کرامات دیگری هم از جانب امام رضا علیه السلام بوده‌اید؟
بله. البته باید بگویم که هر چه دارم، از عنایات آقا علی ابن موسی الرضا علیه السلام است و تا کنون هم هر چیزی از ایشان خواسته‌ام اجابت فرموده‌اند. یادم هست یک شب حرم را برای شستشو خلوت کرده بودند. من هم در امر نظافت شرکت داشتم پس از اتمام کار هنگامی که می‌خواستم از پایین پای حضرت خارج شوم رو به ضریح ایستادم و گفتم: یا امام رضا علیه السلام! خودت می‌دانی چقدر آرزوی زیارت قبر جدت حضرت امام حسین علیه السلام را دارم. اکنون که راه بسته است، خودت راه را باز کن و مرا به آرزویم برسان.

بعد هم با همان زبان حال خارج شدم. مدتی گذشت این که مسابقات کشتی آغاز شد و بنده را هم دعوت کردند تا به عنوان داور حضورداشته باشم. پس از آن هم ابلاغ نمودند که برای ادامه مسابقات می‌توانید از بین دو کشور ترکیه و عراق یکی را انتخاب کنید. من هم بدون تامل ترکیه را برگزیدم. بعد از گذشت مدت کوتاهی یادم آمد، از امام رضا علیه السلام تقاضای زیارت قبر امام حسین علیه السلام را کرده‌ام. برگشتم و درخواستم را تغییر دادم و گفتم بنویسید من به عراق می‌روم. بالاخره همان سال موفق شدم به آرزوی دیرینه‌ام برسم و این یکی از بهترین خاطراتم در زمینه برخورداری از عنایات امام رضا علیه السلام بود.

ـ آیا تاکنون خودتان هم وسیله‌ای برای قبول خواسته‌های زوار شده‌اید؟
یک روز برای صرف غذا به مهمانخانه حضرت رفتم. پیش از خوردن غذا، فکر کردم بهتر است امروز غذایم را به یکی از زوار بدهم. بنابراین آن را برداشتم و از مهمانخانه خارج شدم. از زائران زیادی گذشتم و وارد صحن آزادی شدم. کنار یکی از غرفه‌ها چشمم به مرد جوانی افتاد که همسر و فرزندش را همراهی می‌کرد.

جلو رفتم و پس از عرض سلام غذای حضرت را به عنوان تبرک به آنها دادم مرد جوان با تعجب پرسید: حاج آقا! چرا این غذا را به من می‌دهی؟

گفتم: مگر اشکالی دارد؟ این غذای متبرک حضرت است و من هم نیت کرده‌ام امروز خوراک خودم را به یک زائر بدهم.

مرد گفت: پس بگذارید جریانی را برای شما تعریف کنم.

سالهاست به مشهد مقدس مشرف می‌شوم و شاهد پذیرایی هزاران زائر در مهمانسرای حضرت هستم. اما متأسفانه تاکنون قسمت خودم و خانواده‌ام نشده است. به همین خاطر قبل از آمدن شما رو به امام هشتم علیه السلام گفتم: یا امام رضا علیه السلام خودت می‌دانی سالهاست آرزوی صرف یک لقمه از غذای متبرک شما را دارم. دوست داشتم قدری از این غذا نصیب من و خانواده‌ام می‌شد. ولی توفیق حاصل نمی‌شود. هنوز چند دقیقه بیشتر از تقاضایم نگذشته بود که شما با این غذا نزد ما آمدید. به همین خاطر از کارتان تعجب کردم.

حالا هم واقعا از امام رضا علیه السلام متشکر هستم . از شنیدن حرف‌های آن زائر منقلب شدم . رو به امام رئوف ایستادم و او را سپاس گفتم که مرا وسیله‌ای جهت رفع حاجت یکی از زوارش قرار داد.

- آقای حسین زاده با توجه به این که عده زیادی از مومنان آرزوی خدمتگزاری حضرت را دارند، شما برای کسانی که توفیق این خدمت را پیدا می‌کنند چه توصیه‌ای دارید؟
خیلی‌ها قدر این عمل خود را نمی‌دانند و بر آن به عنوان انجام یک تکلیف نگاه می‌کنند و از معنویت آن زیاد بهره‌مند نمی‌شوند. در حالی که بعضی‌ها از تهران می‌آیند و علاوه بر خدمت، از این مکان مقدس بهره‌برداری معنوی هم می‌کنند. بنده معتقدم کسی که به اینجا می‌آید، باید در درجه اول عاشق این مکان باشد و با امام هشتم علیه السلام ارتباط قلبی برقرار سازد و از ته دل برای آقا کار کند.

سروده دکتر قاسم رسا را درباره شتر پناهنده:

ساربانی اشتری را صبحگاه / بهر کشتن برد در کشتارگاه

استر از مسلخ چو آهو می‌گریخت / تا برد بر ضامن آهو پناه

شد هراسان وارد صحن عتیق / ملتجی بر دادرس شد دادخواه

زد چو زانوی ادب را بر زمین / شه بر او افکند از رحمت نگاه

لطف سلطان بین که تا پایان عمر / می‌چرد در سایه الطاف شاه

باز کن چشم یقین ای کوردل / کز یقین آیی برون از اشتباه

هر که را نور ولایت در دل است / برد سوی کعبه مقصود، راه

کمتر از حیوان نئی ای دردمند / آنچه می‌خواهی از این درگه بخواه

کعبه دل‌ها بود شمس الشموس / خیره از نور جمالش مهر و ماه

بر فرازد چون رضا (ع) سر از شرف / هر که ساید جبه بر این بارگاه


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387

پيرامون آن شهر درجايى ديگر از اين سايت با تو سخن گفته ايم، در اينجا لازم است مطالبى را درباره امام رضا (ع) بدانى .
نامهاى امام
امام رضا(ع) در سال 148 هجرى قمرى يعنى حدود (1250) سال پيش در شهر مدينه به دنيا آمد. پدر ايشان امام موسى بن جعفر(ع)، يعنى امام هفتم شيعيان و مادرشان بانويى بزرگوار و خردمند به نام (تكتم) يا (نجمه) بود. امام رضا(ع) در همان سالى زاده شد كه پدربزرگ ايشان، يعنى حضرت امام جعفر صادق(ع)، به شهادت رسيد.
نام ايشان (على ) است، ولى بر اساس شيوه اى كه در ميان اعراب مرسوم است، به وى (ابوالحسن) مى گفتند. اين گونه اسمها را (كنيه) مى نامند. علاوه بر نام و كنيه، گاه عنوان ديگرى نيز به افراد مى دهند كه آن را (لقب) مى گويند. امام هشتم داراى لقب هاى متعددى است. از جمله معروف ترين اين القاب، (رضا)، (عالم آل محمد)، (غريب الغرباء)، (شمس الشموس) و (معين الضعفاء) است. ناميدن هر فرد به اين نامها، يعنى اسم، كنيه و لقب دليل خاصى دارد. گفته اند كه وى را به اين جهت (رضا) لقب داده اند كه خدا از او راضى است.
دوران كودكى و جوانى امام در مدينه گذشت. اخلاق نيكو، دانش فراوان، ايمان و عبادت بسيار از ويژگى هايى بود كه امام را مشخص مى ساخت.
شخصيت اخلاقى امام
از خوش اخلاقى امام سخن بسيار گفته اند. در اين جا به چند نمونه آن توجّه كن و ببين كه امام در برخورد با مردم به چه نكات ريزى دقّت مى كرده است. همه اينها براى ما درس (چگونه زيستن) است:
ـ هيچ گاه با سخن خود، ديگران را آزار نداد.
ـ سخن هيچ كسى را قطع نكرد.

لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ادامه ي مطلب ...

5 جمادی الاول، سالروز میلاد مظهر علم و تقوا، سلاله پاک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست پرورده آغوش امام علی مرتضی (علیه السلام) و تربیت یافته دامان فاطمه زهرا (علیها سلام)، حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) خجسته باد.

 

 

 

 

 

 

(به نام خدایی که در این نزدیکیست)

 

ای کسی  که در در درونم حاکمی، فریادم را بشنو و صدای به غربت نشسته ای مرا از مرز  حصاری خاردار بشنو، من همان جوانکی هستم که آرزو  دارم  تمام هستی ام  را بدهم یک بار تماشایت کنم ای کسی که در تمام رگ های وجودم جریان داری  من با خون عشق تو زنده ام من همان گدای محبت تو  هستم که آررزو دارم تمام آرزو هایم را بدهم و فقط چشم های گیرای تو را ببینم .  ای کسی که در وجودم غوغا می کند نامت تن را می لرزاند من همان غلام یا کنیزی هستم که آرزو دارم تمام عمر نوکری تو و خاندان تو  را کنم تا فقط یک بار نامم را ببری. ای عزیزترینی که تمام جهان به دنبالت رهسپارند  و همه شوق روی تو را دارند من همان علام وفادی هستم که از حریم حرمت تو دفاع می کنم ای آرام جان! عشق تو مرا به اوج می رساند و من پای بسته. مهر تو، دوست دارم در زنجیر قفل تو همیشه قفل بمانم تا رها شوم از بند اسارت تو. ای مهدی جان یوسف فاطمه! دوست دارم تمام جوانیم را ارزانی کنم تا شاید به قرعه ی عشق تو خاک پایت شوم. ای مهربانم عالم! دستم بگیر و دعایم کن که به دعای تو محتاجم. 

 

این نوشته را دوست عزیزم خانم مینا امینی  دادن تا به وبلاگ بگذارم  به امید روزی  که  حضرت مهدی ظهور کنند  انشالله التماس دعا دارم  از تمام کسانی که به وبلاگ می آیند  و  به من نظر لطف دارند  انشالله همه جزو سر بازان حضرت باشیم.

 

 

 

 

 

                                                «انشالله»


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

حرم امام رضا علیه السلام

این ماجرا را تقریبا تمام كتاب‎هایى كه به احوال امام رضا علیه السلام و جریان‎هاى خط سیرش به «مرو» پرداخته‏اند، نقل كرده‏اند. هنگام ورود امام به نیشابور دو حافظ قرآن به نام‎هاى «ابو زرعه رازى‏» و «محمد بن اسلم طوسى‏» همراه با تعداد بیشمارى از دانشجویان سر راهش را گرفتند تا چشمشان به جمال رویش روشنى گیرد. مردم بسیارى به استقبال آمده بودند، برخى فریاد مى‏زدند، برخى دیگر از خوشحالى جامه خود را بر تن مى‏دریدند، عده‏اى روى زمین در مى‏غلتیدند، عده‏اى هم سُم استر امام را در آغوش مى‏كشیدند و بالاخره جمعى نیز گردن‎ها را به سوى سایبان محملش كشیده، هر كس به نحوى احساسات خود را ابراز مى‏كرد. روز به نیمه رسید و از چشمان مردم همچنان سیل اشك سرازیر بود. بالاخره چند تن از راهنمایان فریاد برآوردند كه: «اى مردم، همه سكوت اختیار كرده گوش فرا دهید. پیامبر اکرم را با ازدحام بر گرد فرزندش آزار مدهید ... .»

در آن هنگام امام رضا علیه السلام حدیثى را با ذكر سلسله سند طلائیش كه مشهور است، براى مردم چنین بازگو كرد:

خدا مى‏فرماید: «كلمه توحید یعنى لا اله الا الله دژ من است، هر كس وارد این دژ شود، از عذاب ایمن است.‏»

امام این را بگفت و مركبش حركت كرد، آنگاه دوباره سر از سایبان مركب بیرون آورده افزود: «اما با رعایت ‏شروط آن كه من خود از جمله شروط آن هستم‏.»

در آن روز تعدادى بالغ بر بیست هزار نفر قلم و دوات به دست داشتند كه حدیث امام را مى‏نوشتند. و بدینگونه مورخان رویداد معروف نیشابور را یادداشت كرده‏اند. (1)

منبع سایت تبیان


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه سی ام فروردین 1387

حرم امام جواد علیه السلام

حضرت امام محمد تقی علیه السلام، درماه مبارك رجب سال 195هجری به دنیا آمد و در ماه ذیقعده سال 220 در 25 سالگی به شهادت رسید .

زندگی آن حضرت اگر چه بر اثر شقاوت ظالمانه روزگار، دیری نپایید، اما در آن مقطع زمان، روشنی بخش روح و جان شیعیان بود .

قرن دوم و سوم هجری برهه‎ای حساس و پرتلاطم در تاریخ شیعه است . شیعیان پس از روزگاری دشوار در مسیر پرتلاطم جریان‎های فكری و عقیدتی قرار داشتند و در برابر هجوم ظالمانه دشمنان پایداری می‎كردند. حضرت امام جواد علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارش، حضرت امام رضا علیه السلام در خردسالی، در سن هفت سالگی زمام قافله امت را به دست گرفت و به امامت رسید. امام جواد علیه السلام نخستین امام شیعیان است كه در خردسالی به امامت رسید. این مساله بر اثر طعن مخالفان و توطئه ظالمان مایه حیرت و سرگردانی برخی از شیعیان بود. آنان كه از دسترسی به ساحت حضرت امام محروم بودند، با گونه‎ای تنش و اضطراب فكری مواجه شدند، اما بر اثر خودگرایی شیعه و ایمان ژرف به مفهوم سترگ امامت اندك اندك از حجم ابرهای تیره تردید و تزلزل كاسته شد.(1)

زمینه سازی برای امامت حضرت جواد علیه السلام، ظاهرا از زمان امام صادق علیه السلام آغاز شده بود، ابوبصیر از اصحاب امام صادق علیه السلام می‎گوید: بر آن حضرت وارد شدم در حالی كه پسر  پنج ساله‎ای دست مرا گرفته بود، سپس امام فرمود: چگونه خواهید بود زمانی كه همانند این پسر حجت خدا بر شما گردد. (2)

امام رضا علیه السلام نیز گاه شیعیان را به این مساله مهم توجه می‎داده است، از ابونصر بزنطی نقل شده است كه، من و صفوان بن یمینی بر امام رضا علیه السلام وارد شدیم – در حالی كه ابوجعفر (امام جواد علیه السلام) كه سه سال سن داشت ایستاده بود، ما عرض كردیم فدایت گردیم، اگر پناه بر خدا اتفاقی بیفتد، بعد از شما چه كسی امام است؟

حضرت فرمود: همین پسرم. و با دست به ابوجعفر علیه السلام اشاره كرد، ما عرض كردیم با این كه او در این سن و سال است؟

حضرت فرمود: آری! در همین سن و سال خدای تبارك و تعالی به حضرت عیسی علیه السلام كه دو ساله بود، احتجاج فرمود. (3)

این كه كودكی خردسال رهبری امت را عهده‎دار شود، نخستین بار در مورد امام جواد علیه السلام تحقق یافت، سن كم آن حضرت حتی عده‎ای از شیعیان را درباره مسئله امامت به تردید انداخته بود به گونه‎ای كه گاه سؤال می‎كردند تا زمانی كه ایشان به سن امامت برسند، چه كسی امام شیعه خواهد بود؟ و خواص شیعه پاسخ می‎دادند، اگر بنا به فرموده ائمه اطهار حضرت جواد، امام و پیشواست سن كم او مسئله‎ای نیست و او با وجود سن كم شایستگی اداره امور مسلمین را دارد .

به هر حال مراجعات مكرر به ایشان و پاسخ بدون تأمل آن حضرت به سؤالات، عظمت و مقام علمی ایشان را بر همگان ثابت نمود.

ایام حج بود، چهل نفر از علمای بغداد و سایر شهرها جمع شده، به قصد حج حركت كردند از طریق مدینه آمدند تا امام جواد را ببینند . وقتی به خانه امام جعفر صادق علیه السلام وارد شدند آنجا خالی بود، آمدند روی فرش بزرگی نشستند، در این هنگام عبدالله بن موسی به طرف آنها آمد و بالای مجلس نشست، منادی صدا زد، این فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله است هر كس مسئله‎ای دارد سؤال نماید.

سپس خود مسائلی سؤال كرد و او پاسخ‎های نادرست داد، لذا شیعیان متحیر و محزون شدند و فقها هم مضطرب گشتند بلند شدند و تصمیم گرفتند برگردند، پیش خودشان فكر كردند، اگر امام جواد علیه‎السلام‌ امام بود پاسخ مسائل را تكمیل می‎كرد، در این هنگام دری از بالای مسجد باز شد و موفق خادم امام جواد علیه السلام وارد گردید و گفت این ابوجعفر است، پس همه بلند شدند و به طرف او رفتند و جلوی ایشان قرار گرفتند و بر او سلام كردند، سپس امام در حالی كه دو پیراهن بر تن و عمامه‎ای بر سر داشت و در پاهایش نعلین بود وارد شد و نشست . همه مردم ساكت شدند تا این كه كسی كه مسائلی داشت بلند شد و مسائل خود را بیان كرد، امام جواد پاسخ‎های صحیح و كامل داد لذا همه خوشحال شدند و برای حضرت دعا كردند و از او تشكرنمودند و به ایشان عرض كردند، عموی شما عبدالله چنین و چنان فتوا داد!

امام فرمود: لااله الاالله ای عمو فردای قیامت برایت بسیار گران خواهد بود كه پیش خدا بایستی و خدا به تو بگوید چرا بدون علم و آگاهی برای بندگان فتوا دادی درصورتی كه در میان امت از تو عالم‎تر موجود بود!

(4) در حدیث علی بن جعفر عموی امام رضا علیه السلام هم این مشكل ترسیم شده و امامت امام جواد علیه‎السلام اثبات گردیده است. خصوصا با توجه به  اینكه علی بن جعفر، معاصر برادرش امام موسی بن جعفر علیه السلام و برادرش امام رضا و امام جواد علیه السلام بود … از ایشان نقل شده كه گفت:

خداوند ابوالحسن امام رضا را یاری نمود وقتی كه برادر و عمویش به او ستم كردند و حدیثی را نقل می‎كند تا می‎رسد به اینجا كه می‎گوید: پس من بلند شدم و دست امام جواد علیه السلام فرزند امام رضا علیه‎السلام را گرفتم و گفتم، پیش خدا شهادت می دهم كه تو امام من باشی .

این حدیث و سند محكم و امثال آنها كه تعداد آنها هم زیاد است، اهمیت فراوان دارد و اضطرابی را كه در مورد مساله امامت بعد از امام روشن می‎سازد. مخصوصا با توجه به این كه امام در سنین كودكی بود و خداوند هم تا اواخر سال‎های عمر امام رضا علیه السلام به ایشان فرزندی عطا نكرده، همین باعث پریشانی عده‎ای از پیروان اهل‎بیت در مورد جانشینی امام رضا علیه السلام گردیده بود، لذا در هر مناسبتی كه امام هشتم علیه السلام را ملاقات می‎كردند از ایشان در مورد جانشینی پرسش می‎نمودند و امام هم به آنها اطمینان می‎داد كه جانشین او، فرزندش است. بالاخره خداوند آن فرزند را به او عطا نمود، وقتی كه امام جواد علیه السلام متولد شد، طبعا سؤالات بسیاری جهت شناختن جانشین او به سویش سرازیر شد كه آیا محمدجواد علیه السلام كه كودك است امام و جانشین خواهد بود؟ اگر چنین باشد او چگونه سختی و بار امامت را با آن سن و سال كم به دوش می‎كشد؟ امام رضا علیه السلام هم تأكید می‎كرد كه امام پس از خودش فرزندش محمدجواد علیه السلام است و اوست كه شایسته این مقام است .

حرم امام جواد علیه السلام

حاكم ابوعلی فرزند احمد بیهقی نقل كرد كه محمد بن یحیی صولی به من گفت كه عون بن محمد به ما گفت: ابوحسین بن محمد بن ابی عباد كه همراه فضل بن سهل كاتب امام رضا علیه السلام بود گفت: امام رضا هیچ وقت پسرش امام جواد را با اسم صدا نمی‎كرد، بلكه همیشه او را با كنیه یاد می‎كرد و می‎گفت: ابوجعفر علیه السلام به من نوشت و من به ابوجعفر كه در مدینه زندگی می‎كرد و كودك بود نوشتم، او را با تعظیم خطاب می‎نمود و ابوجعفر (امام جواد) در نهایت فصاحت و بلاغت و زیبایی پاسخ می‎داد و من شنیدم كه امام رضا علیه السلام می‎فرمود: ابوجعفر وصی من و جانشین من بعد از من در میان خاندانم است.(5)

بدیهی است كه مسأله اعجازآمیز خردسالی امام مبتنی بر بنیادهای پوشیده و غیبی جهان است، آن كس كه بتواند در چنین سن و سالی، رهبری قومی را كه در سرزمین‎های دور و نزدیك گسترده بودند، عهده‎دار شود و در برابر تهاجم انبوه دشمنان از جان نلغزد و پایدار بماند، هاله‎ای از الهام غیبی را بر گرد وجود خویش دارد .

این بود كه شیعیان به وجود حضرت دلگرم می‎شدند و در طریق حق‎جویی و عدالت طلبی گام می‎زدند . از آن حضرت نقل است كه فرمود: «ستمگر و یاری كننده او و راضی به عمل او، شریك یكدیگرند و روز اجرای عدالت درباره ظالم دشوارتر است از روز ستمكاری ظالم بر مظلوم.» (6)

مأمون پس از شهادت امام رضا، امام جواد را به بغداد آورد تا او را تحت كنترل خود درآورد و مدینه را كه به عنوان كانون خطر و شورش علویان احساس می‎شد از وجود محور خالی سازد. وقتی امام به بغداد تشریف آوردند درباریان و مشاهیر عصر جهت تحقیر آن حضرت كه در آن زمان 10- 11 سال بیش نداشت، جلسه‎ای تشكیل دادند تا سئوالات حل نشده خویش را مطرح نمایند، در این جلسه كه از سوی مأمون تشكیل شده بود یحیی بن اكثم قاضی القضاة حكومت عباسی رو به امام جواد علیه السلام كرد و سؤال كرد: درباره شخص محرمی كه مرتكب شكار شده است چه می‎فرمایید؟

امام در پاسخ به سؤال وی چنان حكیمانه شقوق مختلف قضیه را متذكر شدند كه یحیی عاجزانه از امام خواست تا حكم صور مختلف قضیه را بیان فرماید .

آن حضرت شروع به سخن فرمود:

این مسأله صورت‎های فراوانی دارد، آیا در خارج حرم بوده یا در داخل، از حرمت این كار اطلاع داشته یا نه، عمدا كشته یا سهوا، بنده بود، یا آزاد، صغیر بوده، یا كبیر، بار اول بوده یا بار دوم، صید پرنده بود، یا غیر پرنده، كوچك بوده یا بزرگ، كشنده از كار خود پشیمان شده یا قصد تكرار آن را دارد، در شب صید كرده بود یا روز، احرام او احرام عمره بود یا احرام حج؟

پس از بیان مفصل امام در رابطه با شكار محرم، حضرت رو به حاضران نمود سؤالی مطرح كردند كه همگان از پاسخ بدان فرو ماندند و امام به مسأله مذكور نیز پاسخ فرمود .

درباره شهادت حضرت امام جواد علیه السلام روایت‎های گوناگونی وجود دارد، اما آنچه از تفحص متون روایی برمی‎آید این است كه آن حضرت به دست همسرش ام الفضل دختر مأمون و به  نیرنگ و فرمان معتصم عباسی مسموم گشت و به شهادت رسید .

مرحوم علامه محمدحسن مظفر آورده است كه خلیفه علما را گرد می‎آورد تا با آن حضرت مناظره نمایند به این گمان كه در او لغزشی بیابد و از مقام و منزلت او بكاهد .

یك بار نامه‎هایی را جعل كرد كه مردم را به بیعت آن حضرت فرامی‎خواند تا بهانه‎ای برای هتك حرمت امامت باشد، اما این توطئه‎ها عاقبتی جز افزونی مرتبت امام در پی نداشت از این رو كینه و خشم معتصم افزونی گرفت، یك بار او را به زندان افكند و زمانی كه تصمیم به قتل آن حضرت گرفت او را از زندان آزاد كرد و همسر آن حضرت دختر مأمون را وادار كرد تا حضرت را با زهر به شهادت برساند، پس از شهادت حضرت شیعیان اطراف خانه او اجتماع كردند و چون معتصم در صدد بود كه آنان را از تشییع پیكر آن حضرت بازدارد، با شمشیرهای آخته برای پایداری تا پای مرگ هم پیمان شدند.(7)

منبع سایت تبیان


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه سی ام فروردین 1387

 در اين مقاله از رشته ى تعلقات و آشنايى هاى ايرانيان با على عليه السلام سخن رفته است؛ نظير مدارا در اخذ خراج از ايرانيان چه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله كه به يمن گسيل شد و گروهى از ايرانيان در آنجا مقيم بودند و چه در زمان خلافت خويش؛ خونخواهى آن حضرت از هرمزان ايرانى؛ اجراى عدالت در تقسيم بيت المال ميان عرب و عجم و از جمله ايرانيان در زمان خلافت؛ حمايت ايرانيان از على عليه السلام در جنگ جمل.

1. مقدمه

بى ترديد موضوع آشنايى ايرانيان با حضرت على عليه السلام براى هر شيعه اى از اهميت و جاذبه ى بسيارى برخوردار است. حوادث تاريخ ايران و اسلام در دهه هاى دوم، سوم و چهارم از سده ى نخست ه. ق، بسترهاى مناسبى براى آشنايى ايرانيان با آن بزرگ مرد تاريخ بشر فراهم ساخت.

2. ديدار «الابناء» با على عليه السلام


به سال دهم ه. ق پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله، على عليه السلام را به يمن گسيل داشت تا امور آن منطقه را سامان بخشد و خراج ايشان را جمع آورد. در آن زمان، در يمن طبقه اى وجود داشت كه اعراب به آنها «الابناء» و گاه «بنى الاحرار» مى گفتند. آنان در جامعه ى يمن از جايگاه خاصى برخوردار بودند و همواره به آزادگى و شرافت اتصاف داشتند. اينان ايرانى نژادهايى بودند كه اجدادشان از جانب خسرو انوشيروان براى يارى مردم يمن و حميريان تحت ستم حبشيان، به آن ديار اعزام شده بودند و آنان پس از درهم شكستن حبشى هاى مهاجم در همان جا سكنا گزيدند. سال ها بعد بر اثر آميزش آنان با ساكنان بومى عرب، نسلى پديدار شد كه به «الابناء» يا «بنى الاحرار» به معناى «فرزندان ايرانيان » يا «پسران آزادگان » شهرت يافتند. (1)

حضور على عليه السلام در يمن در سال دهم هجرى، اين امكان را در اختيار الابناء ايرانى نژاد قرار داد تا از نزديك با سيره ى انسان دوستانه، كريمانه و بزرگوارانه اش آشنا شده و از همان جا دوستى و محبت او را در دل هاى خويش جاى دهند. الابناء پس از آشنايى با على عليه السلام اسلام آورده و فيروز را از جانب خود به مدينه فرستاده، مراتب ايمان و وفادارى خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله عرضه داشتند. (2)

3. فتوحات اسلامى پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله


پس از رحلت رسول گرامى اسلام، دو اتفاق بزرگ رخ داد كه تاثيرات شگرفى در سرنوشت آينده ى اسلام و مسلمين داشت:

يكى ماجراى سقيفه و ديگر، پديده ى فتوحات. بزرگترين اشتباه و انحرافى كه در سقيفه [صفر سال 11 ه. ق] انجام گرفت، تغافل، تجاهل و به فراموشى سپردن واقعه ى غدير بود. غدير به اهليت و صلاحيت على عليه السلام براى جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله اشعار داشت. اما حوادث سقيفه به گونه اى ديگر رقم خورد و با انتخاب ابوبكر به خلافت، به واقع زاويه ى انحرافى آغاز گشت، كه در سال 61 ه. ق با كشتار فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله، به نقطه ى اوج خود رسيد. اما حادثه ى مهم ديگر كه در مبحث ما مى گنجد، آغاز فتوحات در دوران خلافت ابوبكر بود. هدف فتوحات، گسترش اسلام و از ميان بردن سدها و موانع سياسى موجود جهان آن روزگار بود كه نمى گذاشتند پيام اسلام به گوش جان امت هاى ديگر برسد. انديشه و طرح فتوحات اساسا سه خواستگاه مهم داشت:

نخست؛ جوهر اسلام كه دينى بود متمم و مكمل اديان ديگر و طبعا آيين جهانى كه همه ى ابناى بشر را مورد خطاب خود قرار مى داد.

دوم؛ سيره ى عملى پيامبر در جهت معرفى اسلام به خارج از مرزهاى شبه جزيره ى عربستان كه نمونه ى بارز آن دعوت خسرو ايران، قيصر روم و مقوقس مصر به پذيرش اين آيين بود.

سوم؛ ارضاى حسن جاه طلبى و زياده خواهى برخى از اميران و خليفگان و برطرف كردن مشكلات اقتصادى كه از سرزمين خشك عربستان ناشى شده بود.

اينها عواملى بودند كه ذهن و انديشه و همت عرب را كه تا پيش از اسلام به تنافسات خونين قبيله اى در حوزه هاى محدود، معطوف بود، به تسخير سرزمين هاى دور و نزديك متوجه ساخت. (3)

4. فتح ايران و پيدايش طبقه ى موالى

با شروع فتوحات در زمان خلافت ابوبكر، كرانه هاى جغرافياى اسلام، به سمت شرق و شمال و غرب گسترش يافت. در مدتى اندك ايران، شام و مصر فتح شدند. فتح ايران تقريبا در خلال دهه ى 12 تا 22 ه. ق، تكميل شد.

نخستين پيروزى قاطع در برابر ايرانيان در اوايل خلافت عمر در سال 16 ه. ق در قادسيه صورت پذيرفت. (4) على عليه السلام نيز از آغاز طراحى اين عمليات بزرگ در مدينه، در جريان قرار گرفته بود. به گفته ى طبرى و بر اساس خطبه ى 145 نهج البلاغه، آن حضرت پيشنهادهاى سودمندى را نيز در اين باره به خليفه ى دوم عرضه كرد. با فتح ايران بسيارى از خاندان هاى ايرانى در جوار اعراب و يا حتى در درون بافت و ساختار جامعه ى اعراب، تحت عنوان «موالى » جاى گرفته و از آن پس به عنوان طبقه اى نوظهور در جامعه ى اسلامى جايگاه خاصى را به خود اختصاص دادند و رابطه ى موالى با اعراب فاتح الزاما رابطه ارباب و رعيت و خواجه و برده نبود؛ بلكه در بيشتر موارد خاندان هاى ايرانى با خاندان هاى عرب پيمان ولاء و دوستى (موالى موالاة) داشتند تا مكانيسم روابط اجتماعى خود را در قالبى استوار و مناسب انتظام بخشيد. (5)

با وجود اين، خاندان هاى ايرانى از روح تعرب و عصبيت عربى، كه هنوز از جامعه ى اسلامى رخت بر نبسته بود، رنج مى بردند. اين روحيه كه حتى خليفه دوم و سوم نيز از آن بى بهره نبودند، گاه عرصه را بر موالى ايرانى تنگ و دشوار مى ساخت. شايد بتوان ترور عمر توسط ابولؤلؤ (فيروز ايرانى) (6) را به سال 23 ه. ق واكنش در برابر اين فشارها تلقى كرد.

5. على عليه السلام خونخواه هرمزان ايرانى


در پى مرگ عمر، عبيدالله پسر او، نه تنها ابولؤلؤ و همسر و دخترش را به قتل رساند، بلكه هرمز را نيز بى هيچ مستمسك قابل قبول شرعى و عرفى كشت. عثمان خليفه ى سوم وظيفه داشت عبيدالله را به سبب قتل بى دليل يك ايرانى مسلمان، قصاص كند؛ زيرا از بى گناهى او آگاه بود. ليكن خليفه جرات نداشت تا در اين مورد، به وظيفه ى اسلامى خود عمل كند. على عليه السلام، خليفه ى سوم، عثمان را در اين مورد سخت نكوهش كرد و به عبيدالله بن عمر چنين گفت:

اى فاسق اگر روزى بر تو دست يابم، تو را به خونخواهى هرمزان خواهم كشت. (7)

عبيدالله تا پايان عمر از على عليه السلام بر حذر بود. او در جنگ هاى جمل و صفين در مقابل آن حضرت قرار گرفت و سرانجام در يكى از نبردهاى جنگ صفين كشته شد.

6. دفاع على عليه السلام از حمرا
ء

اعراب، ايرانيان ساكن كوفه و بصره را به نام هاى چندى از جمله «موالى »، «بنى عم »، «زط »، «سيابجه »، «اسواران » و «حمرا» مى خواندند. آنان را موالى مى گفتند، از آن رو كه با قبائل عرب پيوند «ولا» داشتند و بنى عم مى ناميدند، از آن جهت كه با طوايف عرب چنان موالاة و هم پيمانى داشتند كه گويى پسر عموهاى ايشانند. زط همان شكل تعريب شده جت است كه در اصل قومى از هندوان بودند كه كار ايشان نگهبانى در راه ها و مسالك و بعدها به اسواران ايرانى نيز كه شغل نگهبانى داشتند، اطلاق گرديد. سيابجه جمع «سيجى » معرب سپاهى است كه مانند زط غالبا به طبقه ى كار آزموده ى نظامى ايرانيان، اطلاق مى شد. حمراء به معنى سرخ رويان يا سپيدرويان نامى بود كه به اعتبار رنگ روشن پوست ايرانيان به آنان مى دادند.

در نظام مالى كه عمر و سپس عثمان اعمال مى كردند، معمولا حقوق و عطاياى موالى ايرانى پايين تر از اعراب بود. از اين رو وقتى كه ايرانيان در دوران خلافت على عليه السلام از حقوق و عطايايى برخوردار شدند، جمعى از سران و اشراف كوفه از جمله اشعث بن قيس كندى، در برابر آن حضرت زبان به اعتراض گشودند كه از چه روى ما را مغلوب اين حمراء ساخته اى؟ (لماذا غلبتنا هذه الحمراء؟) (8)

آن حضرت كه پيوسته عدالت و انسان دوستى را وجه ى همت خويش داشت، بر اين باور بود كه تعلق به نژاد عرب نمى تواند به عنوان يك امتياز براى ايشان به حساب آيد. به همين جهت با صراحت در برابر اين فشارها ايستادگى مى كرد و هرگز به خواست هاى غير منصفانه ى ايشان وقعى نمى نهاد.

عدالت على عليه السلام سخت مورد توجه ايرانيان قرار گرفت؛ زيرا پيش از اين، شاهد بودند كه چگونه خليفگان و خاصه عاملان و كارگزاران ايشان در بصره و كوفه، پاى از جاده ى عدل و داد بيرون نهاده و حقوق آنان را تضييع مى نمايند و موالى كه از حدود سال هاى شانزده ه. ق به بعد رفته رفته به بصره و كوفه آمده و سكنا گزيدند، از نزديك با اعمال ننگين اميران فاسق و ظالمى چون سعيد بن عاص، مغيرة بن شعبه، وليد بن عقبه و عبدالله بن عامر آشنا بودند و هرگاه از ظلم و جور ايشان به خليفه ى دوم و سوم شكايت مى كردند، راه به جايى نمى بردند. اما در همان حال به چشم خود شاهد بودند كه على عليه السلام با آن كه هنوز به خلافت نرسيده بود، با جرات و جسارت تمام، فرزندش حسن را به اجراى حد شرعى در مورد وليد بن عقبه ى شراب خوار فرمان مى دهد و عبيدالله بن عمر را به قصاص خون به ناحق ريخته ى هرمزان تهديد مى كند و در ميان موج مخالفت اشراف و بزرگان سركش قريش كه خود را تافته ى جدا بافته مى دانستند، حقوق موالى ايرانى را استيفا مى نمايد.

اين مشاهدات كافى بود تا قلب هر انسانى را به شوق و جذبه و كشش وادارد. حمراء در وجود على عليه السلام روح بزرگى را يافتند كه فراتر از علايق نژادى و زبانى و قومى، به موضوع انسانيت و عدالت مى انديشيد. از همين رو در جريان جنگ هاى جمل و صفين از آن حضرت دفاع مى كنند و در ركابش به جنگ با ناكثين و قاسطين مى پردازند.

7. جنگ جمل و حمايت ايرانيان از على عليه السلام

چنان كه گفته آمد در دهه ى سوم و چهارم ه. ق (سال هاى 20 تا 40) بسيارى از ايرانيان در بصره و كوفه سكنا گزيده بودند. آنان تعدادى مهاجر و عده اى ديگر، از ساكنان اصيل و قديمى همين منطقه بودند. بصره و كوفه تا پيش از فتوحات بخش غربى ايران محسوب مى شد. از جمله ى اين ساكنان قديمى اين دو شهر، طوايفى موسوم به زط و سيابجه بودند كه همواره به عنوان بخش مهم از اسواران يعنى نيروهاى آزموده و مجرب دوران ساسانيان به حساب مى آمدند. اين زطها و سيابجه در سال 36 ه. ق در جريان جنگ جمل در اطراف بصره با سپاهيان اصحاب جمل مقابله كردند و كار را بر عايشه، طلحه و زبير سخت نمودند. (9)

با تسخير بصره توسط جمليان، زطها و سيابجه در كوفه به سپاه على عليه السلام پيوستند و تا پيروزى كامل در برابر ناكثين، در ركاب حضرتش نبرد كردند. آن حضرت كه نظاره گر فداكارى هاى بى شائبه و خالصانه ى ايرانيان حاضر در سپاهش بود، همواره در چهره ى آنان مردمانى نجيب و آزاده را مشاهده مى كرد كه مى تواند از يارى جدى ايشان در راه بسط عدالت و دفع بيداد و ريشه كن كردن فتنه ى ريشه دار منافقان و بنى اميه، بهره مند گردد. از اين رو، با ارسال نامه هايى به عاملان خود در همدان و آذربايجان نيروهاى ايرانى را براى مقابله با معاويه در جنگ صفين، به يارى خود طلبيد. (10)

8. هداياى ايرانيان به على عليه السلام

در زمانى كه على عليه السلام در كوفه بودند، به رسم سابق شمارى از ايرانيان (11) نزد آن حضرت آمدند تا هدايايى تقديم دارند. پيشتر كارگزاران عثمان همچون وليد بن عقبه و سعيدبن عاص، افزون بر خراجى كه از ايرانيان مسلمان مى گرفتند، ايشان را به اعطاى هداياى نوروزگان و مهرگان نيز مكلف ساخته و از اين راه ميليون ها دينار به چنگ آوردند. از اين رو، هداياى نورزى به صورت سنتى رايج درآمده بود.

وقتى ايرانيان هداياى خود را نزد حضرت آوردند، براى آن كه خاطر آنان مكدر نشود، هدايا را پذيرفتند؛ اما دستور دادند، مقابل قيمت آن هدايا، از ميزان خراج آنان كسر گردد. همچنين به هنگامى كه آن حضرت به عزم صفين از شهر انبار مى گذشتند دهقانان (معرب دهبان به معناى بزرگ ده است كه معمولا از طبقات مرفه و طراز اول جامعه محسوب مى شدند)، به همراه ديگر مردم به دنبال على عليه السلام راه افتاده دوان دوان ايشان را مشايعت مى كردند. على عليه السلام آنان را از اين كار منع فرمودند. آنگاه دهقانان پيش كشى هاى خود را اهدا كردند. آن حضرت هدايا را تنها بدان شرط قبول نمودند كه قيمت آنها را حساب كرده و به ايشان بپردازند. (12)

در همين زمان ابوزيد انصارى را به نحوه ى اخذ خراج و جزيه از ايرانيان رهنمون ساختند. (13) دستورهاى صريح و آشكار آن حضرت در اين باره را بايد به واقع پايه گذارى نظامى نوين، عادلانه و كارآمد در نظام اخذ ماليات بر افراد (خراج، براى مسلمانان و اهل جزيه و جزيه ى ويژه ى غير مسلمانان) به حساب آورد. اين نظام عادلانه كه از جانب على عليه السلام اعمال گرديد، توجه عميق تر ايرانيان را به شخصيت عدالت جوى و انسانى اش بيش از پيش جلب نمود و طبعا به دنبال آن عشق و محبتى ژرف را در اعماق روح و جان ايرانى ايجاد كرد. عشقى كه در طول قرون متمادى، هرگز خاموش نگشت و ولاء اهل بيت را در اين سرزمين به صورت بخشى اساسى و تفكيك ناپذير از فرهنگ ايرانيان، درآورد.
آرى اينها نمونه هايى بود از نخستين آشنايى هاى مردم ايران با على عليه السلام كه بى ترديد بايد در موضوع گرايش و محبت ايرانيان نسبت به على عليه السلام و خاندان پاكش و در پى تسرى و رواج تشيع در ايران، بدان ها توجه كافى و وافى مبذول داشت.
منبع سایت موعود

لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه سی ام فروردین 1387

صحبت امام حسین(ع) با همسر و فرزندش

امام حسین علیه السلام یکی از همسرهایشان " رباب " نام دارد و فقط او در كربلا بود. او مادر حضرت سکینه است. حضرت نسبت به این زن بسیار اظهار وفاداری می کردند و حتی (یک) رباعی از ایشان نقل شده:

لعمرک اننی لاحب دارا *** تکون بها السکینة و الرباب
احبهما و ابذل جل مالی *** و لیس لعاتب عندی عتاب
(فی رحاب ائمة اهل البیت، ج3 / ص 166)
یعنی به جان دوست قسم که من آن خانه ای را که در آن رباب همسرم و سکینه دخترم باشد دوست می دارم. من این دو نفر را دوست دارم و دلم می خواهد مال و ثروتم را خرج اینها کنم و کسی مانع و مزاحم من نشود.

ببینید این اولیای حق روابطشان چگونه است! این گونه زنها هستند که در مورد آنها (و همسرانشان) گفته می شود: «ادخلوا الجنة انتم و ازواجکم تحبرون؛ شما و همسرانتان شادمانه داخل بهشت شوید» (زخرف/70). این زن (رباب)  تا سالیان دراز در زیر سقف نمی رفت، غذای مطبوع نمی خورد و دائما می گریست. می گفتند: چرا در زیر آفتاب می نشینی؟ می گفت: بعد از اینکه بدن حسین من در زیر آفتاب بود . . .

این علقه شدیدی بود که میان این زن و ابا عبدالله علیه السلام وجود داشت و این زن یک زن صالحه ای بود که مصداق همین آیه بود: «ادخلوا الجنة انتم و ازواجکم تحبرون».

نسبت به فرزند عزیزشان هم همان طور که این شعر نشان می دهد بسیار مهربان بودند و این مهربانی دو جانبه بوده است. این طفل به قدری به اباعبدالله علاقه مند بود و پدر بزرگوارش را دوست داشت که اظهار علاقه های او در تاریخ به شدت منعکس شده است. برای اباعبدالله از نظر الهی یک امتحان بسیار بزرگی بود وقتی که احساس می کرد که باید از طفلی که اینقدر برای او عزیز است و اینقدر آن طفل او را دوست می دارد جدا بشود. در یکی از وداعها اباعبدالله آمدند و این طفل گریه می کرد، اشعاری به حضرت نسبت داده اند:

سیطول بعدی یا سکینة فاعلمی *** منک البکاء اذ الحمام دعانی
لاتحرقی قلبی بدمعک حسرة *** مادام منی الروح فی جثمانی
فاذا قتلت فانت اولی بالذی *** تأتینه یا خیرة النسوان
(ینابیع المودش، ج 2/ ص 172)

"فرمود دخترم! فعلا گریه نکن، تو بعدها گریه های طولانی داری، فرصتهای زیادی برای گریه داری. تا من زنده هستم تو گریه نکن، گریه ات را بگذار برای بعد از رفتن من. بعد فرمود: « لا تحرقی قلبی بدمعک حسرش » مگر نمی دانی که این دانه های اشک تو آتش به دل پدرت می زند. مادامی که روح در بدن من هست مرا با این اشکها آتش نزن، وقتی من کشته شدم آنوقت اختیار با توست، هر چه دلت می خواهد گریه کن.

آشنایی با قرآن 5، صفحه 33-31


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387

امام على بن ابى طالب امير المؤمنين (ع)
 ابو الحسن،  على بن ابى طالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى بن كلاب،  نخستين امام از ائمه اثنى عشر،  دومين معصوم از چهارده معصوم (ع) و در نظر اهل سنت خليفه چهارم از خلفاى راشدين است.
 آن حضرت دومين شخص عالم اسلام(پس از رسول اكرم (ص))و وصى و ولى مطلق هستند و اعتقاد به امامت و وصايت و ولايت آن حضرت و يازده فرزند بزرگوارش يكى از اصول مذهب اماميه است. اما عده‏اى از پيروان و معتقدان آن حضرت به ملاحظه كثرت فضايل و كرامات ايشان از جاده اعتدال منحرف شده و اعتقاداتى فوق اعتقادات شيعه اماميه درباره ايشان پيدا كرده‏اند. اين عده به غلات يعنى غلو كنندگان معروف شده‏اند و هم در نظر اهل سنت و هم در نظر شيعه از جاده هدايت به دور افتاده‏اند و از اهل بدعت و ضلال محسوب مى‏گردند.

لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ادامه ي مطلب ...

اللهم صل علی علی بن موسی الرضا ( ع) و کما جعلته حجة علی خلقک

خدایا درود فرست بر علی بن موسی الرضا(ع) چنانچه او را حجت بر خلق قرار دادی

السلام علی غوث اللهفان و من صارت به ارض خراسان خراسان

سلام بر آن آقایی که فریاد رس درماندگان است و آن بزرگوار که زمین خراسان بواسطه وجود مقدس او خراسان شد

 

من وصال دوست را بی درد و هجران یافتم         تا گشودم چشم ، خود را در خراسان یافتم

عاشقان در کوی جانان  جانفشانی  می کنند         نازم این طالع که جان درکوی جانان یافتم

بنده ام  رو کرده ام  بر کوی  مولایی  کریم         مورم  و  راهی  به   دربار  سلیمان  یافتم

هرغم ودردی که پیداشد به جسم و جان مرا        گه  زنامش گه  زیادش فیض  درمان یافتم

یا  رب  از من  در ازای  نا سپاسیها  مگیر        این  گران قیمت متاعی را که ارزان   یافتم

آرزویم  این بود  کاندر  جوارش  جان دهم          من  که هم  اندر جوار حضرتش جان یافتم

 

یا مهدی

 

امام صادق علیه السلام می فرمایند :

«شیعتنا جزء منا خلقوا من فضل ظینتنا ، یسوؤهم ما یسوؤنا و یسرهم ما یسرنا »

شیعیان ما جزئی از ما هستند که از اضافۀ طینت ما خلق شده اند .

 آنچه ما را ناراحت کند ،آنان را ناراحت می کند و آنچه ما را مسرور کند آنان را

 مسرور می نماید .

                                                                                                                                بحار الانوار 68 / 24/

آخر صفر شهادت امام رضا علیه السلام

 

حضرت ثامن الحجج مولانا علی بن موسی الرضا علیه السلام در سال 203 هجری بنا بر اصح دو سال پس از وفات حضرت معصومه علیها السلام به شهادت رسیدند . سن مبارک حضرت 49 یا 55 سال بوده است . بنا بر نقلی در 27 صفر حضرت امام رضا علیه السلام به شهادت رسیده اند . ولی مشهور آخر ماه صفر است . در 28 صفر مأمون لعنت الله علیه انگور مسموم یا آب انار زهر آلود را به اجبار حضرت امام رضا علیه السلام خورانید

گزیده ای از زندگی حضرت

هشتمین اختر تابناک ولایت حضرت امام علی بی موسی الرضا (ع) در یازدهم ذی القعده سال 148 هجری قمری از مادری به نام( تکتم)دیده به جهان گشود . پس از تولد حضرت ، مادر ایشان از طرف امام موسی کاظم علیه السلام

(طاهره) نام گرفتند .

حضرت را« علی » نام نهاده اند و ایشان  سومین نفر از چهار نفر  از امامان شیعه اثنی عشریه هستند که علی     نامیده اند .

اول : ابو الائمه  علی بن ابی طالب ( حضرت امیر المومنین صلوات الله علیه)

دوم: امام چهارم علی بن الحسین ( زین العابدین علیه السلام )

سوم: امام هشتم علی بن موسی ( امام رضا علیه السلام )

چهارم:امام دهم علی بن محمد ( امام هادی علیه السلام )

کنیه حضرت

کنیه حضرت ، ابو الحسن است و از دوازده امام بزرگوارمان پنج امام ابوالحسن نامیده شده اند .

اول : حضرت امیر المومنین علیه السلام

دوم : حضرت زین العابدین علیه السلام

سوم: امام موسی بن جعفر علیه السلام

چهارم: امام رضا علیه السلام

پنجم: امام علی نقی ( هادی ) علیه السلام

لقب آن حضرت رضا(ع) است و از آن جهت رضا نامیده شدند که همه مردم چه از  دوست و دشمن ،موافق و یا مخالف از آن جناب راضی و خشنود بودند.

 

امام رضا علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارشان در زندان بغداد در سن سی پنج سالگی عهده دار مقام ولایت و رهبری گشتند و مدت امامت آن حضرت بیست سال به طول انجامید که ده سال آن معاصر با خلافت هارون الرشید،پنج سال معاصر با خلافت محمد امین و پنج سال دیگر معاصر با خلافت عبدالله بن مامون ( لعنت الله علیه ) بود .امام تاآغاز خلا فت مامون در زادگاه خود یعنی شهر مدینه طیبه اقامت داشتند ولی مامون پس از رسیدن به حکومت حضرت را به خراسان دعوت کرد و سر انجام حضرت به دست مامون لعنت الله علیه به وسیله انگور زهر آلود در روز بیست ونهم ماه صفر در سال 203 هجری قمری به فیض شهادت نائل آمدند. و هنگام شهادت پنجاه و چهار سال و سه ماه و نوزده روز عمر داشتند و در همان سرزمین  (خراسان)به خاک سپرده شدند .

حدیت سلسلة الذهب

یکی از احادیثی است که امام رضا علیه السلام از پدران خود تا حضرت علی علیه السلام و از ایشان تا پیامبر صلی الله و علیه و آله و از بیامبر ( ص) اسلام تا حضرت جبرئیل علیه السلام و از حضرت جبرئیل علیه السلام تا خداوند متعال نقل نمودند . و از آن جاکه سراسر این حدیث پیشوایان پاک قرار دارند این حدیث را حدیث سلسلة الذهب نامیده اند .

خداوند متعال می فرمایند :

کلمة لا اله الا الله حصنی فمن قالها دخل حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی

گفتن لا اله الاالله دژ جاودانی من است ، هر کس آن را بگوید وارد دژ من می گردد، و هر کس وارد دژ من شد از عذاب من ایمن می گردد.

 

و در ادامه حضرت امام رضا علیه السلام فرمودند :

«لکن بشرطها و شروطها و انا من شروطها »

یعنی اقرار به توحید در صورتی ایمن بخش و نجات آفرین است که دیگر شرایط به آن ضمیمه گردد و یکی از شرایط آن است که بشر از حکومت معصوم کنار نرود و حکومت معصوم را کاملا بپذیرد و در حقیقت امام مسأله ولایت و حکومت معصوم را تکمیل کننده توحید می داند زیرا در غیر این صورت حکومت طاغوتها سبب می شوند که همان توحید نیز از میان برود .

روایت

روایت شده از دعبل خزاعی که وقتی  خواندم قصیده تائیۀ خود را برای حضرت رضا صلوات الله علیه چون رسید به این شعر خروج امام زمان (عج) ( یقول علی اسم الله بالبرکات ) حضرت امام رضا علیه السلام برخاستند و بر روی پاهای مبارک خود ایستادند و سر نازنین خود را خم کردند بسوی زمین پس از آنکه کف دست راست خود را بر سر گذاشته بودند فرمودند: ( اللهم عجل فرجه و مخرجه وانصرنا به نصراًعزیزا)

آزارهای مأمون نسبت به حضرت

مأمون  از آزار و  جسارت نسبت به حضرت کوتاهی نکرد و حتی حضرت را سه ماه در سرخس مقیداً زندانی کرد.

پس از ولایتعهدی ، ابتدای گرفتاری آن حضرت به خاطر معاشرت با مأمون منافق ملعون بود . او به حسب ظاهر در تعظیم و احترام حضرت می کوشید ، اما در باطن با آزار و اذیت حجت خدا را به مرگ خویش راضی نموده بود.

اخبار حضرت رضا علیه السلام بشهادت خود

بسند معتبر از آن جناب منقولست که گفت بخدا سوگند که هیچ یک از ما اهلبیت نیست مگر آنکه کشته می گردد و شهید می شود گفتند یابن رسول الله کی شما را شهید می کند ؟ فرمودند که بدترین خلق خداوند در زمان من، مرا شهید خواهد کرد به زهر و دور از یا رو یاور در زمین غربت مدفون خواهد ساخت پس هر که مرا در آن غربت زیارت کند حق تعالی مزد صد هزار شهید و صد هزار صدیق و صد هزار حج کننده و عمره کننده و صد هزار جهاد کننده برای او بنویسد ودر زمره ما محشور شود و در درجات عالیه بهشت رفیق ما باشد. ایضا بسند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله و علیه و آله فرمود که پا ره ای از تن من در زمین خراسان مدفون خواهد شد هر مومنی که او را زیارت کند البته بهشت او را واجب می شود و بدنش بر آتش جهنم حرام می گردد.

علامه مجلسی در دیگر کتاب خود نقل کرده بسند معتبر از حضرت امام رضا علیه السلام  که فرمودند : زود باشد که کشته شوم بزهر و ستم و مدفون شوم در پهلوی هارون الرشید و بگرداند خدا تربت مرا محل تردد شیعیان و دوستان من پس هر که مرا در این غربت زیارت کند واجب شود برای او که من او را زیارت کنم در روز قیامت و سوگند می خورم بخدائی که محمد صلی الله و علیه وآله راگرامی داشته است به پیغمبری و برگزیده است او را بر جمیع خلایق که هر که از شما شیعیان نزد قبر من دو رکعت نماز کند البته مستحق شود آمرزش گناهان را از خداوند عالمیان در روز قیامت و به حق آن خداوندی که مار را گرامی داشته است بعد از محمد (ص) بامامت و مخصوص گردانیده است ما را بوصیت آن حضرت ، سوگند می خورم که زیارت کنندگان قبر من گرامیتر از هر گروهی اند نزد خداوند در روز قیامت .

مسمومیت حضرت

یاسر خادم می گوید : هر جمعه که آن حضرت از مسجد جامع مراجعت می کرد ، با بدنی عرق دار و غبار آلود دستها را به درگاه الهی بر می داشت و می فرمود :« بار الها اگر فرج و گشایش کار من در مرگ من است ، مرگ مرا برسان .» آن حضرت پیوسته در غم و حزن بود تا در غربت رحلت فرمود .

مأمون  پس از آنکه یک شبانه روز امر شهادت آن حضرت را کتمان کرد سراغ محمد پسر امام صادق علیه السلام و جماعتی از آل  ابو طالب فرستاد تا سلامت بدن امام را ببینند و پس از آن شروع به گریه و زاری نمود .

دفن بدن مبارک حضرت

پس از غسل وکفن و نماز بر بدن شریف حضرت که توسط امام جواد علیه السلام انجام شد آن حضرت را  جلوی قبر هارون در خانه حمید بن قحبطه ، مکان فعلی دفن کردند. بنا بر بعضی روایات مأمون از ترس فتنۀ مردم دستور به دفن شبانۀ حضرت دادند .

مدت امامت آن حضرت 20 سال بود . سن شریف امام جواد علیه السلام هنگام شهادت امام رضا علیه السلام 7 سال و چند ماه بود .

اقوال شهادت آن حضرت عبارتند از 23 ماه رمضان ، 17 صفر ، 27 صفر ، 14 صفر، 21 رمضان ، 23 ذی القعده . بزرگان شیعه در کتب مختلف ماه شهادت را صفر و روز آ نرا اکثراً آخر صفر ذکر کرده اند ولی 29 یا 30 روز بودن ماه صفر در سال شهادت را ذکر ننموده اند.

علی علیه السلام

نام

رضا

لقب

ابو الحسن

کنیه

موسی علیه السلام

نام پدر

تکتم ، (نجمه )

نام مادر

11 ذی القعده

تاریخ ولادت

مدینه طیبه

محل ولادت

20 سال

مدت امامت

55 سال

مدت  عمر

اخر ماه صفر

تاریخ شهادت

انگور زهر آلود

علت شهادت

مأمون ملعون

نام قاتل

خراسان

محل دفن

1دختر 1 پسر

شمار فرزندان


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

كلمه 345 ازهزار ویک کلمه حضرت علامه حسن زاده آملی حق اين است كه قبر حضرت فاطمه بنت رسول الله (صلوات الله علیهما )در مدینه در بقعه رسول الله ودر جوار آن حضرت است.وآن قبری که در بقیع به نام فاطمه شهرت دارد قبر فاطمه بنت اسد مادر امام امیرالمومنین علی (علیهما السلام) است. مختار دویست نهج البلاغه این است:ومن کلام له (علیه السلام)عند دفن سیده النساءفاطمه علیهاالسلام: السلام علیک یا رسول الله عنی وعن ابنتک النازله فی جوارک .... به چند سطری که در صحیفه مصادر نهج البلاغه نگاشته ایم التفات بفرمایید:اعلم ان روایه الکلینی فی الکافی والشیخ الطوسی فی الامالی نص صریح علی ان عصمه الله الکبری سیده النساء لیله القدر فاطمه بنت رسول الله (صلوات الله علیهما)مدفونه فی جوارابیها فی بقعته وهذا هو الحق. وقد روی السید الاجل ابن طاوس فی الاقبال ذلک القول الحق عن جامع کتاب المسائل واجوبتها وفیه : ابوالحسن ابراهیم بن محمد الهمدانی قال کتب الیه – یعنی الی الامام علی بن محمد الهادی (علیها السلام )-ان رایت ان تخبرنی عن بیت امک فاطمه (علیها السلام )اهی فی طیبه او کما یقول الناس فی البقیع؟فکتب هی مع جدی(صلوات الله علیه وآله)(الاقبال-من الطبع الاول الرحلی الحجری ص624)واقول کلام الوصی مخاطبا رسول الله بقوله (السلام علیک یا رسول الله )کذلک قوله (النازله فی جوارک )وقوله فی آخرکلامه (السلام علیکماسلام مودع)نص صریح علی ذلک الحکم الحکیم .بعضی از صاحبدلان به طریق خاصی از علم جفر نیز جواب گرفته است که (جای قبر خانه شفیع جمیع امت است)وصورت لوح آن این است:یا علیم قبر فاطمه زهراء-علیها السلام-در چه جای مدینه است؟بیست ودوم ربیع الآخرهزار وسیصد ونود وهفت= 9=45=441=4374=(میزان=7=16=124=42+82) **** برای اطلاعات بیشتر به کتاب شریف هزار ویک کلمه حضرت علامه حسن زاده آملی (جلد سوم )کلمه 345 رجوع کنید. اشهد ان سیدتنا فاطمه الزهراء عصمه الله الکبری حجه الله علی الحجج را از باب تبرک در اذان واقامه بفرمایید

لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:یکشنبه دوازدهم اسفند 1386

 تصوير حضرت زهرا (س)در بهشت
 
 
  «آدم و حوا در كنار هم نشسته بودند كه جبرئيل به نزدشان آمد و آنان را همراه خود به داخل قصرى از طلا برد، در آنجا تختى از ياقوت قرمز بود و بالاى آن تخت قبه‏اى بود نورافشان، و در ميان آن قبه چهره‏اى غرقه در نور، كه تاجى بر سر نهاده و دو گوشوار از لؤلؤ در گوشش، و گردن‏بندى از نور بر گردنش آويخته بود. هر دو از نورانيت حيرت‏انگيز آن تمثال در شگفت شدند به حدى كه حضرت آدم زيبائى همسرش حوا را فراموش نمود (زيرا شاهد يك زيبائى بى‏سابقه و حسن بى‏نظيرى بود)، لذا روى به جبرئيل كرد و پرسيد اين صورت كيست؟ جبرئيل گفت: اين فاطمه است، و آن تاجش احمدنما، گردن‏بندش حيدرنما و دو گوشوارش نشانگر حسن و حسين اوست. آنگاه حضرت آدم سر خويش را به سوى قبه نور بلند كرد، و در آنجا اين پنج اسم را با خط نور نوشته ديد: من محمودم و اين محمد است، من اعلى هستم و اين على است، من فاطرم و اين فاطمه است، من محسنم و اين حسن است، و احسان از من است و اين حسين است. 
 
  لم يوجد هامشاَ.

لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه سوم اسفند 1386

شكرانه‏ى تولد حضرت زهرا (س)
 
 
  از امام صادق عليه‏السلام سؤال شد كه: «لم صارت المغرب ثلاث ركعات و اربعا بعدها ليس فيها تقصير فى حضر و لا سفر؟»
چرا نماز مغرب سه ركعت است و نافله‏اش چهار ركعت كه در سفر و حضر تقصير در آن نيست؟ (1)
آن حضرت فرمود: «ان اللَّه عز و جل انزل على نبيه صلى اللَّه عليه و آله و سلم لكل صلاة ركعتين فى الحضر فاضاف اليها رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم لكل صلاه ركعتين فى الحضر و قصر فيها فى السفر الا المغرب و الغداه فلما صلى المغرب بلغه مولد فاطمه عليهم‏السلام فاضاف اليها ركعه شكراللَّه عز و جل فلما ان ولد الحسن عليه‏السلام اضاف اليها ركعتين شكر اللَّه عز و جل فلما ان ولد الحسين عليه‏السلام اضاف اليها ركعتين شكر اللَّه عز و جل فقال للذكر مثل حظ الانثيين فتركها على حالها فى الحضر والسفر.» (2)
خداوند تبارك و تعالى همه‏ى نمازها را بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به صورت دو ركعتى نازل كرد. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم (به امر پروردگار) به همه‏ى نمازها به جز نماز مغرب و نماز صبح دو ركعت اضافه نمودند؛ كه در حضر به صورت تمام و در سفر به طور قصر خوانده شوند.
هنگامى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم مشغول برپائى نماز مغرب بود. فاطمه عليهاالسلام به دنيا آمد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به شكرانه‏ى اين نعمت (و به امر پروردگار) يك ركعت به نماز مغرب اضافه فرمودند. پس چون حسن عليه‏السلام به دنيا آمد، دو ركعت ديگر (به عنوان نافله) به آن سه ركعت اضافه نمودند و زمانى كه حسين عليه‏السلام به دنيا آمد، به نافله‏ى مغرب دو ركعت ديگر اضافه فرموده و آن را شكرانه تولد آن حضرت قرار دادند.

 
 
  1- نماز مسافر را كه از چهار ركعت به دو ركعت شكسته مى‏شود نماز قصر گفته و اين عمل را تقصير گويند.
2- من لا يحضر الفقيه، ج 1، ص 454. تهذيب، ج 2، ص 113. وسائل الشيعه، ج 4، ص 88. علل‏الشرايع، ص 324.
 
 
 


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه سوم اسفند 1386

سير خلقت نورانى حضرت زهرا(س)
 
 
  و در حديثى از امام صادق- عليه‏السلام- آمده است كه: «جز خدا هيچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفريد و براى هر يك از آن انوار، اسمى از اسماى الهى بود. خدا «حميد» است و اين اسم در محمد- صلى اللَّه عليه و آله- ظهور يافت. خدا «اعلى» است كه در اميرالمؤمنين على- عليه‏السلام- ظهور يافت. و براى خدا «اسماى حسنى» وجود دارد كه نام حسن و حسين- عليهماالسلام- از آن اسماء مشتق است. و از اسم «فاطر» او، نام زهراى اطهر، فاطمه اشتقاق پيدا كرد پس وقتى كه آن انوار را آفريد، اينها را در ميثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند. و خدا فرشتگان را از نور آفريد پس وقتى كه فرشتگان به اين انوار نظر كردند، امر و شأن اينها را بزرگ شمردند و تسبيح را (از آنها) فراگرفتند و اين مطابق با گفته‏ى فرشتگان است كه در قرآن آمده است: به حقيقت ما (در انتظار اوامر الهى در تدبير عالم) صف كشيده‏ايم. و به راستى ما تسبيح كننده‏ايم، و آن هنگام كه آدم- عليه‏السلام- را آفريد آدم به سوى اين انوار از طرف راست عرش با دقت نظر نموده عرض كرد: اى صاحب اختيار من! آنان كيستند؟ خداى متعال در پاسخ فرمود: اى آدم! آنها برگزيدگان من و خواص من هستند، اينها را از نور عظمت و بزرگى‏ام آفريده‏ام و از اسمهاى خودم اسمى را براى اينها برگرفتم، پس عرض كرد: اى پروردگارم! به حقى كه تو بر اينها دارى اسمهاى اينها را به من بياموز، پس خداى متعال فرمود: اى آدم! اين اسمها نزد تو امانت باشد (كه) سرّ و رازى از راز من است. غير تو نبايد بر آن آگاه شود جز به اذن من، عرض كرد: پروردگارم قبول كردم. خداوند پس از گرفتن اين پيمان، اسمهاى آنها را به آدم- عليه‏السلام- تعليم داد. و به فرشتگان عرضه كرد، هيچ كدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خداى متعال كه فرمود: مرا از نامهاى اينها خبر دهيد اگر راست مى‏گوييد، عرض كردند: منزهى تو! براى ما علمى نيست جز آنچه به ما آموخته‏اى. همانا تو عالم و داراى حكمتى. (آنگاه خداوند) فرمود: اى آدم! فرشتگان را به اسمهاى آن انوار خبر ده، پس وقتى كه اينها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند كه اين مطلب (در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهى از آن، فضيلت و برترى يافته است. سپس امر به سجده‏ى آدم- عليه‏السلام- شدند؛ زيرا كه سجده‏ى ملائكه، فضيلتى براى آدم و عبادت براى خداى متعال بود. چون كه سجده ملائكه، سزاوار آدم بود» (1)
 
 
  1- تفسير فرات، ص 11، ط نجف.
 
 
 

لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه سوم اسفند 1386

امام صادق (عليه السلام) در نگاهي گذرا
فهرست مطالب این صفحه ...
  مشخصات حضرت    گوشه اي از حيات امام صادق (عليه السلام) 
  عصر امام صادق (عليه السلام)    شخصيت علمي امام صادق (عليه السلام) 
  رويدادهاي مهم 

مشخصات حضرت
اسم : جعفر
لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقايق - فاضل - طاهر - قائم - منجي - صابر
كنيه : ابوعبدالله - ابواسماعيل - ابوموسي
نام پدر : حضرت امام محمد باقر (عليه السلام)
نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابي بكر
زمان تولد : هفدهم ربيع الاول سال 83 هجري
در روز جمعه يا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با ميلاد حضرت رسول . بعضي ولادت ايشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ايشان را نيز برخي سال 80 هجري ذكر كرده اند . ( 1 )
محل تولد : مدينه منوره
عمر شريفش : 65 سال
مدت امامت : 34 سال
زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجري درباره زمان شهادت نيز گروهي ماه شوال و دسته اي ديگر 25 رجب را بيان كردند . ( 2 )
قاتل : منصور دوانيقي بوسيله زهر
محل دفن : قبرستان بقيع
زنان معروف حضرت : حميده دختر صاعد مغربي ، فاطمه دختر حسين بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب(عليهم السلام)
فرزندان پسر : موسي (عليه السلام) - اسماعيل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علي
فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه اسماعيل ، عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسين بن علي بن حسين (عليهم السلام)( نوه امام سجاد ) است . وامام موسي كاظم (عليه السلام) ، اسحاق و محمد كه مادرشان حميده خاتون مي باشد . وعباس ، علي ، اسماء و فاطمه كه هر يك از مادري به دنيا آمده اند .
نقش روي انگشتر حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ، أستغفرالله .
اصحاب معروف امام صادق (عليه السلام) : ابان بن تغلب - اسحاق بن عمار- بريد - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالي – حرير بن عبدالله سجستاني زراره بن اعين شيباني - عبدالله بن ابي يعفور-عمران بن عبدالله اشعري قمي .
روز زيارت ايشان : روزهاي سه شنبه مي باشد .
رخسار حضرت : بيشتر شمايل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (عليه السلام) بود . جز آنكه كمي لاغرتر و بلند تر بودند .
مردي ميانه بالا ، سفيد روي ، پيچيده موي و پيوسته صورتشان چون آفتاب مي درخشيد . در جواني موهاي سرشان سياه و در پيري سفيدي موي سرشان بر وقار و هيبتشان افزوده بود . بيني اش كشيده و وسط آن اندكي برآمده بود وبر گونه راستش خال سياه رنگي داشت .
ريش مبارك آن جناب نه زياد پرپشت و نه زياد كم پشت بود . دندانهايش درشت و سفيد بود وميان دو دندان
پيشين آن گرامي فاصله وجود داشت . بسيار لبخند مي زد و چون نام پيامبر برده مي شد رنگ از رخسارش تغيير مي كرد .

گوشه اي از حيات امام صادق (عليه السلام)
پدرش 26 ساله بود كه او زاده شد . دوازده تا 15 سال بنابر اختلاف از عمر شريفش را درکنار جدش امام سجاد (عليه السلام) و نوزده سال را در كنار پدرش امام باقر (عليه السلام) گذراند .
پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله) در خصوص انتخاب نام و لقب امام ششم فرموده است: وقتي كه فرزندم جعفر متولد شد نام اورا صادق بگذاريد زيرا فرزند پنجمش جعفراست وادعاي امامت مي كند و او در نظر خداوند جعفر كذاب است .
ابن بابويه و قطب راوندي روايت كرده اند : كه از حضرت امام زين العابدين (عليه السلام) پرسيدند كه امام بعد از تو كيست ؟
فرمود : محمد باقر شكافنده علوم است . پرسيدند كه : بعد از اوامام كه خواهد بود ؟ گفت : جعفر كه نام اونزد اهل آسمانها صادق است.امام ششم شيعيان و رئيس مذهب تشيع درسال 114 هجري قمري در سن 31 سالگي به امامت رسيد و رداي ولايت بردوش گرفت.
دوران امامت آن امام 34 سال بوده كه با اواخر حكومت امويان واوايل حكومت عباسيان مصادف مي باشد .
كه حدود هجده سال آن ( 132-114 ) همزمان با حكومت امويان و شانزده سال آن ( 148-132 ة ) همزمان با حكومت عباسيان بود .
آن حضرت با پنج تن از خلفاي بني اميه - هشام بن عبدالملي ( 125-105 ه. ق ) ، وليد بن يزيد بن عبدالملي ( 126-125 ه. ق ) ، يزيد بن وليد بن عبدالملي ( 126 ه. ق ) ، ابراهيم بن وليد (126 ه. ق"( به مدت 70 روز )) و مروان بن محمد ملقب به حمار ( 132-126 ه.ق ) و دو تن از خلفاي بني عباس ابوالعباس ( عبدالله بن محمد ) معروف به سفاح ( 132- 136 ( 137 ) ه. ق ) و ابوجعفر معروف به منصور دوانيقي ( 158-136 ( 137 ) ه. ق ) معاصر بود .
در يك دسته بندي ، زندگاني امام جعفر صادق (عليه السلام) مي توان به سه دسته كلي تقسيم نمود :
الف - زندگاني امام در دوره امام سجاد و امام باقر (عليهم السلام) كه تقريبا نيمي از مر حضرت را به خود اختصاص مي دهد . در اين دوره ( 83-114 ) امام صادق (عليه السلام) از علم و تقوي و كمال و فضيلت آنان در حد كافي بهره مند شد .
ب - قسمت دوم زندگي امام جعفر صادق(عليه السلام) ازسال 114 هجري تا 140 هجري مي باشد . دراين دوره امام از فرصت مناسبي كه بوجود آمده ، استفاده نمود و مكتب جعفري را به تكامل رساند . در اين مدت ، 4000 دانشمند تحويل جامعه داد و علوم و فنون بسياري را كه جامعه آن روز تشنه آن بود ، به جامعه اسلامي ارزاني داشت .
ج - هشت سال آخرامام(عليه السلام) قسمت سوم زندگي امام را تشكيل مي دهد . دراين دوره ، امام بسيار تحت فشار و اختناق حكومت منصور عباسي قرار داشت . در اين دوره امام دائما تحت نظر بود و مكتب جعفري عملا تعطيل گرديد .

عصر امام صادق (عليه السلام)
عصر امام صادق(عليه السلام) يكي از طوفانيترين ادوارتاريخ اسلام است كه ازيك سواغتشاشها و انقلابهاي پياپي گروههاي مختلف ، بويژه از طرف خونخواهان امام حسين (عليه السلام ) رخ ميداد ، كه انقلاب ابو سلمه در كوفه و ابو مسلم در خراسان و ايران از مهمترين آنها بوده است .
و از ديگر سو عصر برخورد مكتبها و ايدهئولوژيها و عصر تضاد افكار فلسفي و كلامي مختلف بود كه از برخورد امت اسلام با مردم كشورهاي فتح شده و نيز روابط مراكز اسلامي با دنياي خارج ، به وجود آمده و در
مسلمانان نيز شور و هيجاني براي فهميدن وپژوهش پديد آورده بود .
عصري كه كوچكترين كم كاري يا عدم بيداري و تحرك پاسدار راستين اسلام يعني امام (عليه السلام) ، موجب نابودي دين و پوسيدگي تعليمات حياتبخش اسلام ، هم از درون و هم از بيرون ميشد .
زمان امام صادق(عليه السلام) ، زمان تزلزل حكومت بني اميه و فزوني قدرت بني عباس بود واين دوگروه مدتي درحال كشمكش و مبارزه با يكديگر بودند .
از زمان هشام بن عبدالملي ، تبليغات و مبارزات سياسي عباسيان آغاز گرديد و در سال 129 وارد مرحله مبارزه مسلحانه و عمليات نظامي گرديد و سرانجام در سال 132 به پيروزي رسيد . بني اميه در اين مدت ، گرفتار مشكلات سياسي فراواني بودند ، لذا فرصت فشار و اختناق نسبت به شيعيان را نداشتند .
عباسيان نيز چون از دستيابي به قدرت در پوشش شعار طرفداري از خاندان پيامبرو گرفتن انتقام خون آنان عمل مي كردند ، فشاري از طرف آنان مطرح نبود . از اينرو اين دوران ، دوران آرامش و آزادي نسبي امام صادق (عليه السلام) و شيعيان بود و آن حضرت از اين فرصت استفاده كرده و تلاش فرهنگي وسيعي را آغاز كرد .
پيشواي ششم در چنين دوراني به فكر نجات افكار توده مسلمان ازالحاد وبدبيني وكفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف اسلامي از مسير راستين بود ، و از توجيهات غلط و وارونه دستورات دين كه به وسيله خلفاي وقت صورت مي گرفت جلوگيري مي كرد .
اينجا بود كه امام(عليه السلام) دشواري فراوان در پيش ومسئوليت عظيم بر دوش داشت . امام صادق (عليه السلام) در ظلمت بحرانها و آشوبها دنياي شيعه را به فروغ تعاعليم خويش روشني بخشيد و حقيقت اسلام را از آلايش انحرافات وگزند فريبكاران حفظ نمود . او آن قدر فقه و دانش اهل بيت را گسترش داد و زمينه ترويج احكام و بسط كلام شيعي را فراهم ساختكه مذهب شيعه به نام او به عنوان مذهب جعفري شهرت يافت . آن اندازه كه دانشمندان و راويان از دانش امام بهره مند برده واز ايشان حرف و حديث نقل كرده اند از هيچ يك از ديگرائمه نقل نكرده اند .
ليكن طولي نكشيد كه بني عباس پس از تحكيم پاييهاي حكومت و نفوذ خود ، همان شيوه ستم و فشار بني اميه را پيش گرفتند و حتي از آنان هم گوي سبقت را ربودند .
وضع به حدي ناگوار وشد كه همگي ياران امام (عليه السلام) را در معرض خطر مرگ قرار مي داد ، چنانچه زبده هايشان جزو ليست سياه مرگ بودند .
امام صادق (عليه السلام) كه همواره مبارزي نستوه و خستگي ناپذير وانقلابي بنيادي درميدان فكر و عمل بوده ، كاري كه امام حسين (عليه السلام ) به صورت قيام خونين انجام داد ، وي قيام خود را درلباس تدريس وتأسيس مكتب وانسان سازي انجام داد و جهادي راستين كرد .
رحلت امام را به سبب مسموميت دانسته اند . از ارتكاب اين جنايت را كه منصور درتوان خود نمي ديد به جعفر بن سليمان پسر عموي خويش و والي وقت مدينه محول كرد .
فرزند برومندش امام موسي بن جعفر(عليه السلام) او را دو جامه سفيد مصري كه درآن احرام مي بست ودر پيراهني مه مي پوشيد ودرعمامه اي كه ازامام زين العابدين(عليه السلام ) به او رسيده بود ، كفن نمود و بر آن نماز خواند واو رادر بقيع در كنار قبر پدربزرگوارش سيد الساجدين(عليه السلام) به خاك سپرد .
سلام بر او از ميلاد تا ميعاد

شخصيت علمي امام صادق (عليه السلام)
در دوره امامت امام صادق (عليه السلام) مسلمانان بيش از پيش به علم و دانش روي آوردند و در بيشتر شهرهاي قلمرو اسلام بويژه در مدينه ، مكه ، كوفه ، بصره و ... مجالس درس و مناظره هاي علمي داير واز رونق خاصي برخوردار گرديد .
در اين زمان با استفاده از فرصت به دست آمده امام صادق(عليه السلام) توانست نهضت علمي فرهنگي پدرش امام باقر(عليه السلام) را ادامه داده و علوم و معارف اهل بيت را بيان كرده در همه جا منتشر كند . سفرهاي اجباري و اختياري امام به عراق و به شهرهاي حيره ، هاشميه و كوفه و برخورد با اربابان ديگر مذاهب فقهي وكلامي نقش بسزايي در معرفي علوم اهل بيت و گسترش آن در جامعه داشت .
در اين شهرها گروههاي مختلف براي فراگيري دانش نزد آن حضرت مي آمدند و از درياي دانش او بهره مند مي بردند . برخورد وي با گروههاي مختلف مردم سبب شد كه آوازه شهرتش در دانش و بينش ديني ، علم و تقوي ، سخاوت و جود وكرم و ...
در تمام قلمرو اسلام طنين انداز شود و مردم از هر سو براي استفاده از دانش بيكران وي رو سوي كنند . در اين دوره علوم و فلسفه ايراني ، هندي و يوناني به حوزه اسلامي راه يافت و بازار ترجمه علوم گوناگون از زبانهاي مختلف به زبان عربي گرم و پررونق گرديد .
همچنين مكتبهاي كلامي و فرقه مذهبي و فقهي در اين عصر پايه گذاري شد .
امام صادق (عليه السلام) با تمام جريانهاي فكري و عقيدتي آن روز برخورد كرده و موضوع اسلام و تشيع را در برابر آنها روشن ساخته و برتري بينش اسلام تشيعي را ثابت كرده است .
مناظرات امام صادق (عليه السلام) با اربابان دانشهاي گوناگون چون پزشكان ، فقيهان ، منجمان ، متكلمان ، صوفيان و... بويژه مناظرات وي با ابوحنيفه مشهور و در منابع شيعه و سني ثبت است . ( 3 )
شاگردان امام باقر (عليه السلام) پس از درگذشت آن حضرت به گرد شمع وجود امام صادق(عليه السلام) حلقه زدند .
امام (عليه السلام) نيز با جذب شاگردان جديد به تأسيس يك نهضت عظيم فكري و فرهنگي و بالنده مبادرات ورزيد ، به گونه اي كه طولي نكشيد مسجد نبوي در مدينه منوره و مسجد كوفه در شهر كوفه به دانشگاهي عظيم تبديل شد . درگيري شديد بين بني عباس و بني اميه ، آنان را آن چنان به خود مشغول كرده بود ، كه فرصتي طلايي براي امام صادق (عليه السلام) و يارانش به دست آمد .
آن حضرت با استفاده از اين فرصت به بازسازي و نوسازي فرهنگ ناب اسلام پرداخت و شيفتگان مكتب حق از اطراف و اكناف ، از بصره ، كوفه ، واسط ، يمن و نقاط مختلف حجاز به مركز اسلام ؛ يعني مدينه ، سرازير شدند وچون پروانگي دلباخته به گرد شمع وجود امام صادق (عليه السلام) تجمع كردند .
امام صادق (عليه السلام) هر يك از شاگردان خود را رشته هاي كه با ذوق و قريحه او سازگار بود ، تشويق و تعليم مي نمود و در نتيجه ، هر كدام از آنها در يك يا دو رشته از علوم مانند : حديث ، تفسير ، فقه و كلام ، تخصص پيدا مي كردند .
دردانشگاهي كه امام بوجود آورده بود شاگردان بزرگ و برجسته اي همچون هشام بن حكم- محمد بن مسلم- ابان بن تغلب- هشام بن سالم - مومن الطاق - مفصل بن عمر - جابر بن حيان و... تربيت كرد كه هر يك از آنها شخصيتهاي بزرگ علمي و چهره هاي درخشاني بودند كه خدمات شاياني انجام دادند . به عنوان نمونه هشام بن حكم 31 جلد كتاب و جابر بن حيان بيش از 200 جلد در زمينه علوم گوناگون بخصوص رشته هاي عقلي طبيعي و شيمي كتاب نوشته است و به عنوان بدر علم شيمي مشهور است .
دانشمندان علم حديث شمار كساني را كه مورد اعتماد بوده اند - راويان ثقه - و از آن حضرت نقل كرده اند تا چهار هزار نفر را نوشته اند .
شاگردان دانشگاه امام منحصر به شيعيان نبوده بلكه پيروان اهل تسنن نيز از مكتب آن حضرت برخوردار مي شدند .
بزرگان اهل سنت چون مالي بن انس ، ابوحنيفه ، سفيان ثوري ، سفيان بن عيينه ، ابن جريح ، روح ابن قاسم و... ريزه خوار خوان دانش بيكران او بودند . ابو حنيفه كه دو سال شاگرد امام بود اين دوره را پايه علوم و دانش خود معرفي كرده مي گويد :
اگر آن دو سال نبود " نعمان " از بين رفته بود .

رويدادهاي مهم
1. شهادت امام باقر (عليه السلام) ، پدر امام جعفر صادق (عليه السلام) ، در سال 114 هجري
2. قيام زيد بن علي (عليه السلام) ، عموي امام جعفر صادق (عليه السلام) بر ضد امويان و شهادت او در اين واقعه ، در سال 121 هجري
3. گسترش نهضت بني هاشم ( علويان و عباسيان ) ، در سراسر قلمرو حكمراني امويان .
4. سرنگوني سلسله امويان و پيروزي عباسيان وتسخير خلافت اسلامي توسط ابو العباس سفاح ، در سال 133 هجري .
5. قيام علويان بني الحسن (عليه السلام) بر ضد عباسيان و سركوب شدن آنان به دست منصور دوانيقي .
6. بهره جويي امام صادق (عليه السلام) از فرصت به دست آمده از نبرد ميان عباسيان و امويان ، براي تشكيل حوزه علمي اسلامي و تربيت هزاران شاگرد در رشته هاي فقه ، تفسير و علوم قرآن ، كلام ، شيمي ، تاريخ و غيره ، در زمينه مشرفه .
7. فراخواني امام صادق (عليه السلام) از مدينه به بغداد ، توسط سفاح عباسي و زير نظر قرار گرفتن آن حضرت .
8. فراخواني مجدد امام صادق (عليه السلام) از مدينه به بغداد ، توسط منصور دوانيقي و اذيت و آزار آن حضرت .
9. وفات اسماعيل ، پسر امام صادق (عليه السلام) ، در سال 142 هجري و اندوه فراوان آن حضرت در اين مصيبت .
10. رفتار نا مناسب عاملان منصور دوانيقي ، در مدينه ، با امام صادق (عليه السلام) و بسياري از علويان .
11. مبارزه علمي و فرهنگي امام صادق (عليه السلام) و ياران ايشان با مخالفان ، ملحدان و مدعيان دروغين .
12. مسموميت امام صادق (عليه السلام) و شهادت آن حضرت ، در سال 148 هجري ، به دستور منصور دوانيقي .
13. به خاك سپاري پيكر مطهر امام صادق (عليه السلام) ، در قبرستان بقيع ، در كنار قبر پدر ، جد و عمويشان ، امام حسن مجتبي (عليهم السلام)


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه سوم اسفند 1386

اهل البيت بودن امام و شرافت خاندان او
اوازخاندان وحي ورسالت است .درمحيط وحي ودردامان امامت پرورش يافت.خاندان تطهير است وآيه شريفه تطهير درشأن آنها نازل شد که خدافرمود:
اِنَّمَايُريدُ اللهُ لِيُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَيتِ وَيُطَهِّرَکُم تَطهيراً. 
واينکه حضرا ت ائمه(عليهم السلام)مصاديق راستين اهل البيت(عليهم السلام)هستند مورد تأييد بسياري از صاحبنظران ، ومخصوصاً بزرگان اهل سنت است. 
آري ،اوازجمله اهل البيت (عليهم السلام)است وطيّب وطاهر، وارسته ومنزه ازهرلوث ودارای مقام قرب به خدا است . مقام ورتبت او ،جايگاه مهمش دراهل بيت ونزاهت اوووجوب حرمت گذاري به او مورد تأييد همگان است. حديث کساء درشأن اهل بيت (عليهم السلام)است. دعاي پيامبر(صلي الله عليه وآله) درباره اهل بيت(عليهم السلام) اين بود:
اللّهُمَّ هؤُلاءِاَهلِ بَيتيِ فَاَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وَطَهِِّرهُم تَطهيِراً. 

 شرافت خاندان او:
جدّش رسول الله (صلي الله عليه وآله) وخاتم انبياي الهي است، جدّه اش فاطمه زهر(سلام الله عليها) است. جدّ ديگرش علي (عليه السلام) است همانکس که حديث غدير درشأنش نازل شده وپيامبر(صلي الله عليه وآله)اورابه عنوان وصي خود و وليّ مؤمنين معرفي کرد. جدّ بعد ي او امام حسين(عليه السلام) سالارشهيدان است وجدّ پس ازاو، حضرت سجاد با فضیلت ترین بنی هاشم، وعالمترین افراد امت وپرهیزکارترین وراستگوترین مردم است.
اودرزمره يکي ازدونقل مورد سفارش پيامبر(صلي الله عليه وآله)است که فرمود: من از بين شما ميروم ودوچيزرابين تان به امانت مي گذارم : کتاب خداو عترت من، اين دوازهم جدا نمي گردند تادرکنار حوض کوثربرمن وارد گردند، خوب بنگريد که پس از من باآنها چگونه برخورد مي کنيد  وشما را درباره اهلبيتم بياد خدامي اندازم. 
رسول خد(صلي الله عليه وآله) فرمود: هرکه راخوش آيد هم چون من زندگي کند وهم چون من بميرد ودربهشت جاودان سکونت کند ، علي(عليه السلام) راپس ازمن وليّ خود انتخاب کند ووليّ اوراوليّ خودگيرد وبه امامان پس از من که عترتند وازگِل من آفريده شده اند اقتدا کند . 
وهم رسول خد(صلي الله عليه وآله) درشأن اوفرمود: خداي ازصلب فرزندم محمد باقر(عليه السلام) پسري آورد که حکم اوحکم من وزبان اوزبان صدق وراستي است 

 


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه سوم اسفند 1386

نسب امام صادق (علیه السلام)
مادرآن حضرت «امّ فروه» دختر قاسم بن محمد بن ابي بکراست.
امام صادق(عليه السلام) درباره مادرخود فرمود: مادر من از کساني است که ايمان آورد وتقواي الهي پيشه ساخت وکار نيک انجام داد، وخدا نيکوکاران رادوست مي دارد
امام ششم (عليه السلام) بااين جمله کوتاه ولي پرمغز و بامحتوا که ازقرآن (سوره نحل ،آيه 128)الهام گرفته است. تمام اوصاف نيکو وپسنديده رابراي مادر خويش بيان فرمود:همان اوصافي که اميرمؤمنان (عليه السلام) براي متقين درجواب سؤال همام بيان فرمود: «اي همام،ازخدا بترس ونيکي کن،زيرا خداوند باکساني است که تقوا پيشه کنند وکارنيک انجام دهند. 
به هرحال تقواوپاکدامني ام فروه تاحدي بود که مسعودي مي نويسد:«امّ فروه ازتمامي زنان زمان خود باتقواتربود. 

مادردانشمند
امّ فروه ازامام باقر(عليه السلام)احاديث زيادي نقل کرده است. ازامام سجاد (عليه السلام) نيز رواياتي نقل نموده که يک مورد آن ازنظرتان مي گذرد:«حضرت علي بن الحسين (عليه السلام) به اوفرمود: اي امّ فروه ، من براي گناهکاران از شيعيان خود درهرروز وشب صد باردعا مي کنم و ازخدا براي آنان طلب آمرزش مي نمايم، زيرا ما برچيزي که مي دانيم صبر مي کنيم وآنهابرچيزي که نمي دانند صبر مي کنند  ».
خلاصه مادربزرگوارحضرت امام صادق(عليه السلام)ازموقعيت علمي والايي که ازخاندان وحي ورسالت فراگرفته بود، برخوردارگشت که براي پي بردن به مقام دانش اوبه نقل يک مورد بسنده مي شود:
شخصي به نام«عبدالاعلي » مي گويد:«ام فروه راديدم که دراطراف خانه کعبه طواف مي کرد ولباسي پوشيده بود که کسي اورانشناسد. هنگامي که خواست دست خود را روي حجرالاسود بگذارد، دست چپ را روي سنگ گذاشت، مردي (که به نظر مي رسد ازعامه بوده) به او گفت: دست چپ را روي سنگ گذاشتن برخلاف سنت است و تواشتباه کردی. ام فروه گفت:لازم نیست تو چیزی به ما بياموزي ، چراکه ماازدانش شمابي نياز هستيم  »
درهرحال امام صادق(عليه السلام) دردامن رسالت ومرکز وحي تولد يافت ورشد کرد وبخشي از دوران زندگي خودرا تحت توجهات وعنايات جد خود حضرت زين العابدين (عليه السلام) وپدر بزرگوارخويش امام باقر(سلام الله عليه) سپري کرد.

  
 

   به نقل از کتاب احياگر تشيع
 شخصيت امام صادق (عليه السلام)
مادراو زني فاضله ودخترقاسم بن محمد بن ابی ابکر است . قاسم بن محمدخودازثقات ومعتمدان امام علي بن الحسين (عليهماالسلام) وازفقهاي شيعه مذهب مدينه بود. او دختري فهمیده ودانا داشت که اورا فاطمه ناميده و گاهي قريبه مي خواندند وکنيه اوام فروه بود.
تاريخ اورا زني فاضله ، مؤمنه ، عفيفه وباعصمت وشرافت معرفي مي کند. و امام صادق(عليه السلام) خود درشأن مادرش فرموده بود : مادرم ازکساني بود که بواقع مؤمنه ودرطريق تقوا بود. زني بود نيکوکار وخدا نيکوکاران رادوست مي دارد:
کانَت اُمِّي مِمَّن آمَنَت وَاتَقَّت ، وَاحسَنَت ،وَاللهُ يُحِبُّ المُحسِنينَ 
امام باقر(عليه السلام) باتعبيرات زيبائي ازاوياد مي کرد وهم امام صادق(عليه السلام) براي او حرمت فوق العاده اي قائل بود.او دربين زنان مدينه حرمت اجتماعي بالائي داشت وبه آموزش وهدايت زنان وحل ورفع مشکلات ديني آنها مي پرداخت.

  
 

   به نقل از کتاب مغز متفکر جهان شيعه
 داستاني از مادر امام
درسال 90هجري مرض مسری وخطرناک آبله درمدينه بروز کرد وعده اي ازکودکان مبتلا شدند. بااين که حضرت امام جعفرصادق(عليه السلام) درآن موقع هفت ساله بود (بسته باين که تاريخ تولداو را80یا83هجري بدانيم) وکودکان درسن هفت ياده سالگي کمترازخردسالان مبتلا به آبله مي شوند ام فروه بافرزندان خودازجمله حضرت جعفرصادق(عليه السلام)ازمدينه رفت تا اين که بيماري آبله فرزندان وي رابيمار ننمايد . درگذشته براي مبتلا نشدن به آن بيماري چاره اي غيرازاين نبود که ازشهرآلوده به مرض بگريزند وبه جائي بروند که درآن آبله نباشد.
امّ فروه بافرزندانش به (طنفسه) که ازنقاط ييلاقي مدينه بود رفت و بعد از اينکه درطنفسه سکونت کرد اطمينان حاصل نمود که فرزندانش مبتلا به آبله نمي شوند ، غافل ازاينکه مرض خطرناک برخودِ وي مستولي خواهد گرديد. وقتي ام فروه بيمار گرديد ، مثل تمام بيماران آبله نمي دانست که مبتلا به آن بيماري خطرناک گرديده تااين که اولين تاول آبله دربدن او نمايان شد وچون زني باسواد بود دانست که مبتلا به آبله گرديده وبجاي اين که درفکر خودباشد، به فکر فرزندانش افتاد وگفت که فوري آنها راازطنفسه دورکنند وبجائي ببرند که درآنجا آبله نباشد وحضرت جعفرصادق(عليه السلام) وسايرفرزندان ام فروه را ازآنجا دورکردند وبه روستاي ديگربردند.
درمدينه به حضرت محمد باقر(عليه السلام)اطلاع دادند که همسرش درطنفسه مبتلا به بيماري آبله شده است وچون آن بيماري يک مرض خطرناک بود،امام محمدباقر(عليه السلام) که براي رفتن به طنفسه مجبور شد درس را تعطيل نمايد قبل از عزيمت به آن روستا برمزار پيغمبراسلام(صلي الله عليه وآله) که درهمان مسجد يعني محضرتدريس بود رفت و ازروح پيغمبرخواست که همسرش راشفا بدهد.
وقتي ام فروه شوهر راديد گفت چرا باين جا آمدي، مگر بتو نگفته بودند که من مبتلا به آبله شده ام،مگر نمي داني که نبايد به عيادت بيماري آبله گرفته رفت زيرا عیادت کننده ممکن است بيمارشود.
حضرت امام محمد باقر(عليه السلام) جواب داد من ازروح پيغمبردرخواست کرده ام که توراشفا بدهد ومي دانم که توشفا خواهي يافت ومن هم مبتلا به بيماري نخواهم شد.
امّ فروه همان طور که حضرت محمد باقر(عليه السلام) فرمود ازبيماري رهائي يافت ونقصي هم دراوبوجود نيامد وشفاي آن زن، ازنوادرمي باشد براي اينکه بيماري آبله بندرت به بزرگسالان سرايت مي نمايد واگرسرايت کند بعيد است که بيمار، بهبودی حاصل نمايد.
شيعيان عقيده دارند که چون حضرت محمد باقر(عليه السلام)امام بود وهر امام داراي علم وقدرت نامحدود است وخود اوبربالين امّ فروه حضور بهم رسانيد ، باعلم وقدرت امامت خود، او راشفا بخشید.
امايک مورخ بي طرف نمي تواند اين نظريه رابپذيرد ودرآن موقع پزشکان نمي توانستند بيماري آبله رادرمان کنند ومداوا شدن ام فروه يک واقعه استثنائي بشمارمي آيد.
ام فروه بعد از مداوا به مدينه مراجعت کرد ولي چون هنوز بيماري آبله درمدينه بود فرزندانش رابه شهر نياورد.
 


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه سوم اسفند 1386

پدر امام صادق(عليه السلام)
پدرامام صادق (عليه السلام) حضرت امام محمد باقر(عليه السلام) فرزندحضرت علي بن الحسين زين العابدين امام چهارم(عليه السلام) مي باشد.
باقرالعلوم(عليه السلام) درروزاول ماه رجب ياسوم ماه صفرسال 57 ه.ق درمدينه متولد ودرسال 114ه.ق درسن 57 سالگی به دستورهشام بن عبدالملک مروان دهمين خليفه اموی درمدينه مسموم وبه شهادت رسيدند، مرقدشريفشان درقبرستان بقيع است .
ايشان نوزده سال وده ماه ودوازده روز(ازسال 95تا114ه.ق) ردای امامت رابردوش داشتند.
آن حضرت درجريان واقعه کربلا حضورداشتند، درحاليکه بيش ازسه سال وشش ماه وده روزازعمرشريفشان نگذشته بود؛ تمام مصائب کربلا واسارت راازنزديک ديده وخودنيزجزء مصيبت زدگان بودند.
 پيشوای پنجم ، نمونه فضل وکمال ،علم ودانش وتجلی علمی الهی بودندوحرکتی که درجهت آشکار ساختن وروشن نمودن ارزشهای اسلامی درکليه ابعادداشتندحرکتی بس عميق بودکه ازطول قرنها ازفرهنگ ناب وزلال الهی دربرابرتجاوز بيگانه حراست وحفاظت نمودبه همين جهت است که آن حضرت به باقرالعلوم (عليه السلام) يعنی شکافنده علمها معروف شدند.
 

لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه سوم اسفند 1386

سلسه نسب امام صادق (عليه اسلام)
خاندان وتباراهل بيت (عليهم السلام) واجداد گذشته خاندان رسالت وامامت ازنسل ابراهيم پیامبر(عليه السلام) و نواده اسماعيل ذبيح ودرسلسله مراتب صلبي به عبدالمطلب می رسد.
عبدالمطلب دوازده پسر داشت که کوچکترين آنها عبدالله است وحضرت محمد (صلي الله عليه وآله) رسول گرامي اسلام تنها فرزند اوست که هرگز ديده به ديدار پدر نگشود ودردوران جنيني پدر را ازدست داد . فرزند ديگر او ابوطالب است که حضرت علي (عليه السلام) فرزند او ست وبدين سان حضرت محمد (صلي الله عليه وآله) و حضرت علي(عليه السلام) پسرعموي يکديگرند وحضرت علي (عليه السلام) بيش از 30سال ازاو کوچکتر است.
 بعدها حضرت علي (عليه السلام) درعصرحکومت پيامبر(صلي الله عليه وآله) درمدينه، باکوچکترين دختراو، فاطمه معصومه(سلام الله عليها) ازدواج کرد ونسل پيامبر(صلي الله عليه وآله) وحضرت علي (عليه السلام) از طريق اين ازدواج تداوم يافت . ازنسل حضرت علي (عليه السلام) وحضرت فاطمه(سلام الله عليها)یازده گوهر درخشان ومِهرهاي ولايت درخشيدند که امام صادق(عليه السلام) نسل چهارم اين زوجين شريف است وششمين امام شيعه ، ياخليفه راستين پبامبر(صلي الله عليه وآله)است.

جد ّوجدّه:
وبدين سان پس ازرسول خدا(صلي الله عليه وآله) وخديجه کبري که جدّوجدّه اصلي امام بحساب مي آيند ، بايد به سراغ اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) که جّد وجدّه وپدر همه امامان نخستين جانشين رسول خدا(صلي الله عليه وآله) وسيد الاوصياء است.
جدّ ديگر امام حسين (عليه السلام) سيّد الشهداء وپس ازاو امام سجاد (عليه السلام)است که امام حسين(عليه السلام) مهتر شهيدان وامام سجاد(عليه السلام) زين العابدين ومايه فخر عابدان است.
جدّه اصلي اوحضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) بانوي نمونه اسلام، دخت پيامبر(صلي الله عليه وآله) و همسرحضرت علي (عليه السلام) است وپس از او بايدازهمسرامام حسين (عليه السلام) حضرت شهربانو نام برد وهم ازکيهان بانو که خواهرشهربانو است.
امام علي (عليه السلام) کيهان بانو رابه عقد محمد بن ابي بکر درآورد وازاوپسري به نام قاسم به دنیا آمد که دختر او امّ فروه مادر امام صادق(عليه السلام) است پس کيهان بانو جدّه مادري امام صادق(عليه السلام) است و بنابراین جده پدري ومادري امام صادق(عليه السلام) دوخواهر ايراني وازنسل يزدگرد پادشاه ساساني می باشند.

  
 

    به نقل از کتاب مغز متفکر جهان شيعه
 
نسب مادر امام
حضرت علي بن ابيطالب(عليه السلام) که درمدينه حامي اسيران خانواده سلطنتي ايران بود ، شهربانو رابه عقد ازدواج پسرش حضرت امام حسين (عليه السلام) درآورد وکيهان بانو را بامحمد بن ابی بکر، پسرخليفه اول که اورامثل پسرخود دوست مي داشت ، تزويج نمود وبعد ازاين که حضرت علي (عليه السلام) خليفه شد مرتبه محمد بن ابی بکر رابقدري بالابرد که اوراوالي مصرکرد ودرآن کشور باتمهيد معاويه به قتل رسيد.
ازصلب محمد بن ابوبکر وبطن کيهان بانو پسري متولد شد بنام قاسم وازقاسم دختري متولد گرديد به اسم امّ فروه واين دختر باامام محمد باقر(عليه السلام) ازدواج نمود وحضرت جعفرصادق(عليه السلام)ازبطن ام فروه مي باشد ولذا حضرت جعفرصادق(عليه السلام)ازطرف مادرهم به يک شاهزاده خانم ايراني که بروايتي چشم هاي آبي رنگ داشته مي پيوندد.
 


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه سوم اسفند 1386

پرتوى از سيره و سيماى اميرالمؤمنين على(عليه السلام)
اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، چهارمين پسر ابوطالب، در حدود سى سال پس از واقعه فيل و بيست و سه سال پيش از هجرت در مكّه معظّمه، از مادرى بزرگوار و باشخصيّت، به نام فاطمه، دختر اسد بن هشام بن عبدمناف ، روز جمعه سيزده رجب در كعبه به دنيا آمد.
على(عليه السلام) تا شش سالگى در خانه پدرش ابوطالب بود.

لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ادامه ي مطلب ...

پرتوى از سيره و سيماى اميرالمؤمنين على(عليه السلام)
اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، چهارمين پسر ابوطالب، در حدود سى سال پس از واقعه فيل و بيست و سه سال پيش از هجرت در مكّه معظّمه، از مادرى بزرگوار و باشخصيّت، به نام فاطمه، دختر اسد بن هشام بن عبدمناف ، روز جمعه سيزده رجب در كعبه به دنيا آمد.
على(عليه السلام) تا شش سالگى در خانه پدرش ابوطالب بود.
در اين تاريخ كه سنّ رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) از سىسال گذشته بود در مكّه قحطى و گرانى پيش آمد و اين امر سبب شد كه على(عليه السلام) به مدّت هفت سال در خانه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، تا اوّل بعثت، زندگى كند و در مكتب كمال و فضيلت آن حضرت تربيت شود.
اميرالمؤمنين در خطبه 192 نهج البلاغه مىفرمايد:«وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتـَّبِعُهُ إِتّباعَ الْفَصيلِ اَثَرَ أُمِّهِ، يَرْفَعُ لى فى كُلِّ يَوْم مِنْ أَخْلاقِهِ عَلَمًا، وَ يَأْمُرُنى بِالاِْقْتِداء بِهِ.»«و من در پى او بودم چنانكه بچّه در پى مادرش، هر روز براى من از خلق و خوى خويش نشانه هاى برپا مىداشت و مرا به پيروى آن مىگماشت.»بعد از آن كه محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) به پيامبرى مبعوث گرديد، على(عليه السلام)نخستين مردى بود كه به او گرويد.

لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ادامه ي مطلب ...

السلام علیک یا ابا عبدالله


مرحوم شوشتري مي نويسد : ورود به زمين كربلا باعث حزن و رقت است چنانكه نسبت به

جميع انبياء واقع شد چون روايت شده كه همه پيامبران به زيارت كربلا توفيق يافته اند : (همه

انبياء زيارت نمودند آن مقام شريف را و در آن توقف كرده گفتند : اي زمين تو مكاني پر خير

هستي در تو دفن خواهد شد ماه تابان امامت ) (1)


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ادامه ي مطلب ...

نویسنده : فاطمه.س.

مقدمه

1- مأموریت امام (ع) چیست ؟ 

     1 – الف - آیا اهل بیت(ع)  خود به تنهایی نمی توانند مأموریت خود را انجام دهند ؟

2– جشن ها و مرا سم ها به چه میزان امام(ع)  را نصرت می کند ؟

3- با انبیا نیز برای نصرت اهل بیت میثاق بسته شد

4 - ما چگونه می توانیم امام (ع) را نصرت نماییم ؟

مآخذ

 

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ، بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العلمین و توکّلت علی الله

 

امام زمان(عج) نياز به نصرت دارد ، نياز به ياور دارد.

امام‏زمان(عج) جشن تولّد نمي‏خواهد، امام زمان(عج) ياور مي‏خواهد

 

 


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه بیست و یکم دی 1386 ادامه ي مطلب ...

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلّ علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

« اهل بیت (ع) در احادیث به اندازه ی عقول مردم صحبت کرده اند »

      احادیث اهل بیت (ع) به عنوان یک منبع اصلی در طول تاریخ مورد توجه شیعیان بوده است. حال این سئوال برای ما پیش می آید که تبعیت از احادیث اهل بیت (ع) جوابگوی تمام نیازهای بشر هست یا خیر؟ آیا اگر ما با قرآن و حدیث جلو بیاییم همه چیز حل می شود؟ و یا اینکه اصلاً چه کسی می تواند بر اساس آیات و احادیث دقیقاً عمل کند؟ و سئوال کلیدی تر اینکه اصلاً چرا باید از اهل بیت (ع) تبعیت کرد؟ برای پاسخ به این سئوال می توان به آیه 30 سوره ی بقره اشاره کرد که خداوند می فرماید : « اذ قال ربک للملئکة انی جاعل فی الارض خلیفة ... » در این آیه خداوند با ملائک در میان می گذارد که می خواهد در زمین خلیفه قرار دهد یعنی ملائک نیز باید به این خلیفه سجده کنند سپس حضرت آدم (ع) را خلـیفه قرار داده و بعد رسولانی دیگـر را برترین افراد را « مثل الواالعزم » قرار می دهد و از میان آنها حضرت رسول الله (ص) را کامل ترین رسول انتخاب کرد [1]. پس نقش امام (ع) به عنوان جانشین و حتی رسول (ص) در خلافت بر ارض و وظیفه ی ما در تبعیت ایشان کاملاً عیان است. با ذکر یک مثال وارد در این بحث شویم که تا چه حد به احادیث اهل بیت (ع) می توان جلو رفت. اگر ما بخواهیم تیزهوشان یا نخبگان علمی را تربیت کنیم آنها را از بقیه جدا کرده و بر ایشان یک دانشگاه عظیم و مجهز درست می کنیم و بهترین امکانات و اساتید را در اختیارشان قرار می دهیم در واقع بین آنها و بقیه تفاوت قائل می شویم و در آن دانشگاه مطالب بیشتر و سطح بالاتری را به آنها می گوییم وقتی این رفتار با رفتار خداوندی مقایسه می کنیم می بینیم که خداوند در برخورد با انبیاء و رسل و به خصوص رسل الواالعزم کلاس تربیتی آنها را از بقیه جدا کرده و یا خداوند در قرآن نیز همین رفتار را پیاده می کند یعنی قرآن با هر کس به اندازه همان شخص مطلب قرار می دهد. ما روی یکسری مطالب پیش پا افتاده نمی توانیم اسم معارف بگذاریم مطالبی از قرآن که هم در معرض مؤمن قرار بگیرد و هم در معرض کافر اصلاً اسمش معرف نیست حتی اگر ظاهری قیمتی داشته باشد. معارف مطالبی است که قرآن از خودش غیرت نشان داده و در دسترس هر کسی قرار نمی گیرد، برای برداشت از قرآن ما به تقوا نیاز داریم، قرآن یکسری معارف را در اختیار متقین قرار  می دهد [2] و در معارف سطح بالاتر حتی به اجازه امام (ع) و اشبه شدن به ایشان نیاز است. همانطور که گفته شد رفتار خداوند این است که برای افراد با سطوح مختلف و اندازه عقولشان کلاس های متفاوت می گذارد و همین مسئله را در قرآن نیز جاری کرده است. حال می بینیم اهل بیت (ع) به عنوان باب الله چگونه در احادیث شان این رفتار را جریان داده اند. اگر سراغ احادیث اهل بیت (ع) هم برویم با همین مطلب مواجه شویم که اهل بیت (ع) به اندازه ی عقول مردم صحبت کرده اند و یک حدیث معیار سنجش احادیث دیگر است و آن اینکه فرموده اند ، « ما به اندازه عقولشان صحبت می کنیم » ( امام صادق (ع) : رسول الله (ص) هرگز با مردم به اندازه ی عقول خویش سخن نگفت. حضرت رسول (ص) : ما انبیاء امر شده ایم که به اندازه ی عقل های مردم با آنها صحبت کنیم  [3] ) و این مطلب از آنجا اهمیت دارد که ما به عنوان الگو سعی می کنیم تمام کلیات بلکه جزئیات زندگی مان را با اهل بیت (ع) چک کنیم به طور مثال اگر ما در زمان امام صادق (ع) بودیم می رفتیم پیش ایشان شغل و تحصیلات و بسیاری مسائل کلی و جزئی دیگر را سئوال می کردیم تا با ایشان نحوه زندگی مان هماهنگ شود و اگر کسی از ما می پرسید که چرا خودت تصمیم نمی گیری می گفتیم که می خواهیم زندگی مان با امام (ع) میزان شود. و این یک مسئله فطری است یعنی ما از نظر فطرت هم به اهل بیت (ع) احتیاج داریم. این مطلب مربوط به زمان و مکان نیست اما متاسفانه چون ما با موضوع غیبت کنار آمده ایم رفتارهای امروزی جامعه برایمان عادی شده سئوالی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا واقعاً کسی می تواند تمام جزئیات را بر اساس آیات و احادیث عمل می کند ؟ به طور مثال اگر کسی بخواهد یک نماز دو رکعتی اقامه کند نیاز به یکسری مقدمات تقوایی ، اخلاقی ، طهارتی دارد و اگر کسی تمام این مسائل را رعایت کرد و روزبه روز هم قوی تر انجام داد بعد از ده سال سعی و تلاش زیاد می تواند یک نماز دو رکعتی بجا آورد ؟ و باز دقیق تر از اینکه با شرایط امروز جامعه مان که تقوائیات و اخلاقیات و سایر مسائل بسیار دشوارتر شده است کسی می تواند مثلاً یک شبانه روز لباس تقوای خود را نگه داری کند ؟ پس از این منظر باز هم احتیاج ما به اهل بیت (ع) تشدید خواهد شد. چه بسا که نیاز امروز ، بسیار بیشتر از نیازهای مردم هزار و چهارصد سال پیش است. در اینجا محتوای احادیث برای ما پر رنگ می شود و عقل مرجوع می کند که محتوای احادیث اهل بیت (ع) که دعاها و آثاری از قوی ترین شیعیان نقل شده است بیشتر است مثل نقل های ابوحمزه ثمالی که قیمت زیادی دارد یا نقل های مفضل که مطالب بسیار زیاد البته در سطح پایین تر را شامل می شود یا معارفی که از جابر بن یزید جعفی نقل شده که البته آن هم با توجه به نیازهای معارفی آن زمان جابر بن یزید جعفی مطرح شده مثلاً اگر جابر در آیه 75 سوره ی انعام می پرسد ملکوت چیست ؟ شاید اگر ما آنجا بودیم سئوال دیگری می پرسیدم و یا زمانی که کمیل از مولا امیرالمؤمنین (ع) می پرسد که حقیقت چیست ؟ امیرالمؤمنین (ع) چند مرحله را برای او می گوید و وقتی کمیل خواهد بیشتر بداند می گوید چراغ را خاموش کن که خورشید طلوع کرد یعنی بلند شو دیگر بس است. مثال دیگر اینکه ظاهراً زرارة بن اعین از امام صادق (ع) در مورد حقیقت می پرسد ؟ آقا می فرمایند از فضل خداست این جواب ها یعنی جواب کلی دادن ، یعنی افراد را برای غیبت آماده می کردند. از اهل بیت (ع) در آن زمان معارف زیادی تعلیم نداند و ما الان کم داریم و بسیاری سئوالات در مورد آیات برای ما بدون جواب مانده است. و ما از احادیث هم نمی توانیم برداشت زیادی بکنیم و از همین رو به قول امام خمینی (ره) اهل ظن و گمان هستیم یعنی آیات و احادیث به ما رسیده ما را اهل ظن و گمان بار آورده و با آراء و نظرات متفاوتی برخوردی می کنیم که دیگر نمی توانیم تقلید کنیم. مثلاً در المیزان نیز گاهی دو یا سه نظر متضاد مطرح است و در آخر هم می گوید خوب این نظرات مطرح است ( الله اعلم ) در اینجا انسان به این مطلب می رسد که تبعیت از آثار و حتی از آراء کسانی که شدیداً مقید بوده اند و به استفاده از قرآن و حدیث نمی تواند ما را در معارف سیراب کند و پاسخگویی ما باشد و انسان در چند راهی می افتد و نیاز به امام حی در انسان روز به روز تشدید می شود.

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] - بحارالانوار ، ج 8 ، صفحه 345 / عيون اخبار رضا (ع) ، صفحه 262 / منتخب الانوار المضينه صفحه 11 / علل الشرايع جلد 1 ، صفحه 5

[2] - آيه‌ي 2 سوره بقره

[3] - کافي ، جلد 1 صفحه 23 / امالي شيخ صدوق 418 / تحف العقول ، ص 137


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه بیست و یکم دی 1386

آنچه تاكنون آموخته ايم
1ـ برداشت عاطفي
ـ يكي از جنبه هاي حادثه كربلا بعد عاطفي است مي دانيم كه كربلا به دليل وضعيت خاص خود در به شهادت رسيدن بيش از شانزده تن از خاندان رسالت و نيز كيفيت خونبار آن زخمي عميق و پردامنه بر قلب جامعه شيعه ايجاد كرد. حادثه از هر جهت جدي و قابل ملاحظه بود. اثر عاطفي آن بلافاصله در شيعه پديدار شد توابين نخستين گروهي بودند كه تحت تاثير اين قضيه قرار گرفتند و از آنجا كه خود را مقصر مي ديدند بدون آن كه انديشه سياسي روشني داشته باشند خود را در معرض شهادت قرار دادند. مي دانيم كه آنان قبل از رفتن به سوي شام از كوفه بر سر مزار امام حسين (ع) آمدند و طي چند روز به گريه و زاري پرداختند .....

با نگاهي به آنچه در احاديث امامان (ع) درباره اقامه عزا و زيارت مرقد امام حسين (ع) وارد شده مي توان دريافت كه به سرعت بعد عاطفي كربلا جاي خود را در جامعه شيعه بازكرد. و حتي گروههايي از سنيان را نيز به خود جذب كرد و به مرور عزاداري سالانه آغاز شد. ادبيات شيعي نيز تحت تاثير اين قضيه و ساير رخدادهاي خونيني كه براي شيعيان پيش آمد ... ادبياتي مبتني بر «مرثيه» شد. حجم عظيم كتابهاي نوشته شده در اين رابطه با عنوان مقاتل از ابتدا با كتاب «مقتل الحسين» نوشته لوط بن يحيي ازدي (متوفاي 157 قمري) تا كتاب «نفس المهوم في مصيبته سيدنا الحسين المظلوم» نوشته مرحوم حاج شيخ عباس قمي محدث بزرگ معاصر نشان از صحت اين مدعا است.  (1)

 از آن پس نام  امام حسين (ع) با گريه بود و عاشورا مهمترين حاديه غمگينانه در تاريخ بشمار مي آمد گريه براي امام ثوابي بي اندازه و رفتن به زيارت مرقد امام حسين (ع) پاداشي فزون از حد داشت اين بعد عاطفي كم كم توسعه يافت و ايام وَفَيات ساير امامان نيز به عنوان ايام عزا مطرح شد.  (2)

علت شكل گيري نگاه عاطفي به دين (واقعه عاشورا)

ـ گسترش تبليغات ضد ديني از زمان حكومت بني اميه و تخريب پيشوايان ديني در اذهان مردم (تخريب شخصيت اميرمومنان (ع) توسط معاويه و نيز معرفي امام حسين (ع) به عنوان يك فرد مهاجم و طاغي در زمان يزيد)

ـ جعل اخبار و روايات از زبان پيامبر (ص) مبني بر قرار دادن عيد در روز عاشورا.

ـ تاكيد پيشوايان ديني در اقامه مجالس عزاداري و دعا و زيارت بخاطر عدم وجود راه ديگري براي ترويج و احياء دين.

 

نتايج اين رويكرد
1-  بستر سازي اجتماعي با تظاهرات بيروني از طريق مجالس عزاداري براي استحكام مباني عقيدتي و مذهبي

2-  ايجاد وحدت بيروني اجتماعي

3-  بسط مفهوم تبري در جامعة ديني بخاطر نشر مفهوم لعن ظالمين در نهضت عاشورا

4-  نقش محوري امام حسين (ع) باعث هويت بخشيدن به مفهوم زندگي مومنان شد.

5-  تاكيد بر آداب ديني در ايام محرم از طريق دعوت به توبه، دعا، زيارت، امر به معروف و نهي از منكر، تلاوت قرآن، انفاق و....

6-  شكل گيري روح انقلابي و قيام بر عليه ظالمان زمان

7-  پرورش هزاران شاعر،‌اديب، مورخ و محدث

8-  ايجاد بنگاههاي خيريه و اطعام به فقيران و كمك به بلاد اسلامي

9-  تشكيل و گسترش مجالس تعزيه و شبيه خواني و هنر مذهبي

       ......

 

 1- (مجموعه مقالات/ ص 203)

2- (مجموعه مقالات/ ص84)

3-(مجموعه مقالات/ مقتل نگاري در تاريخ/ محمود يزدي مطلق/ ص 103/ ج 3)


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه بیست و یکم دی 1386

محبت ومهربانی (نقل از پیامبران و امامان)
منبع(http://mehrbani22kowit.blogfa.com/)

اخلاق نیک
هر صفت نیکو یا زشتی بر اعضا و جوارح بدن انسان تقسیم می شود...

سهم زبان از این صفات راستگویی یا دروغگویی است صفتی  که چشم می تواند داشته باشد

پاکی یا  خیانت است ... دست نیز   گاهی  کار  نیک  انجام  داده  و  گاهی  تجاوز  و  ستمکاری

قلب انسان گاهی در اندیشه  ای نیک یا  در فکر  پلید  و  رذالت  است...

خداوند متعال می فرمایند: اگر تو خشن و  سنگدل باشی  همه از اطراف تو   پراکنده  می شوند

پیامبر اسلام (ص) می فرمایند: روزی جبرئيل از جانب پروردگار متعال نزد من امد و عرضه  داشت

ای محمد ... بر تو باد اخلاق  نیک ، زیرا این صفت خیر  دنیا دارد و  اخرت (هردو) را جلب می کند

اگاه باشید از میان شما کسی که بیشتر به من شباهت دارد که خوش اخلاق تر باشد...

بحارالنوار ج ۶۸ ص ۳۸۷ ح ۳۵

 

--------------------------------------------------------------------------------

اخلاق فردي


افراد ... تشكيل دهنده يه جامعه هستند

بس هر فردي با خود سازی مي تواند در تشكيل جامعه اي با فضيلت  نقش موثري  ايفا نمايد

هر  فردي جامعه  داراي  خواسته ها و تمايلات  نفساني بسياري  است هر فردي كه  خواهان

جامعه اي دور از فساد و ....... است راهي به غير ا ز كنترل اين خواسته ها و تمايلات در بيش

ندارد و بايد ابتدا خود را اصلاح كند...

 

--------------------------------------------------------------------------------

حرص و طمع

یکی دیگر از افات فردی حرص و طمع است ...

این  دو  صفت  همچون برادرانی  هستند که  از پستان  پستی و رذالت  شیر  نوشیده اند

پیامبر اسلام (ص) به این نقص روانی افراد طمع کار اشاره کرده می فرمایند:

"فقیر ترین افراد طمع کاران هستند"

بحار النوار ج ۷۰ ص ۱۶۸ ح ۱

امام باقر (ع) در این مورد می فرمایند: بد بنده ای است که خود را اسیر خواسته می نماید

اصول کافی  ج ۲  ص ۳۲۰  ح ۲

بهداشت بدن
 مسلمان بدني پاكيزه و دور از الودگيهاي جسمي دارد

 و به طور كلي هر جيزي كه به شخص مسلمان مربوط

 است پاكيزه و طاهر مي باشد...

 نظافت در اسلام داراي جايگاه خاصي است در اسلام

 به اندازه اي براي نظافت  اهميت قائل شده  است كه

 پيامبران مي فرمايند: نظافت از ايمان است

 مخصوصا هنگام نماز خواندن توصيه شده لباس باكيزه به تن شود

 و دست و صورت خود را  عطر  اگين كرده  اين كار ها باعث  احترام

 به در گاه خداوند متعال است...

 


--------
پاکی چشم


مسلمان چشمانی پاکیزه دارد یعنی خیانت نمیکند.

به مواردی که دیدن  انها حرام است  نگاه  نمی کند.

و به  نوامیس  و اموال  مردم  چشم  داشتی  ندارد.

خداوند متعال نیز به خاطره ارشاد امت اسلامی پیامبر خود را از پاکی چشم نهی فرموده  است

چشم خود را از این مناع ناچیز  دینوی که به طائفه اي از مردم كافر براي  امتحان داديم  ببوشان

سوره طه ايه ۱۳۱

حضرت امام صادق (ع) در اين زمينه مي فرمايند:  نكاه  كردن  به ناموس  مردم كيك  مسمومي

است كه از كمان شيطان رها مي شود و با نكاهي كه حسرتي طولاني در  پي دارد...

اصول كافي ج ۵ ص ۵۵۹ حديث ۱۲
-------
دروغ
محور راستگویی و دروغگویی زبان نیست بلکه مرکز این دو خصلت قلب است

یعنی هر گاه قلب انسان پاک و صادق بودزبان و دست و پا و دیگر  اعضای بدن

نیز صادق نشان می دهند و هرگاه قلب دروغ گفت تمام اعضای بدن این دروغ

را نشان خواهد داد...

امام باقر (ع) می فرمایند: دروغ موجب خرابی ایمان  می شود

حضرت عیس بن مریم (ع) می فرمایند: دروغ گفتن زیاد  ارزش

انسان را از بین می برد...

حضرت علی (ع) می فرمایند:  هیچ  انسانی طعم ایمان را  نخواهد

 چشید مگر انکه دروغ را چه شوخی و چه جدی به کلی ترک  نماید
-------------
محبت
همه مردم تشنه  دوستی  و محبتند  دوست  دارند محبوب دیگران  باشند

دل انسان به محبت زنده است.کسیکه بداند محبوب کسی نیست خودش

را بیکس و تنها میشمارد.همیشه پژمرده و افسرده است...

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: بهترین زنان  شما  زنهایی هستند

که دارای عشق و محبت باشند.

بحار ج ۱۰۳ ص ۲۳۵

یکی از ایات خدا این است : که همسرانی برایتان افریده تا بدانها

ارامش پیدا کنید و میان شما دوستی و مهربانی نهاد.

سوره روم ۲۱۰
------------
رابطه زن و مرد
زنان و فرزندان و دختران خود را به ازدواج در اورید اگر بینوا باشند

خداوند از فضل خود انان را بی نیاز خواهند  ساخت...

زنان لباس شما هستند شما نیز لباس انها باشید...

               

رسول اکرم(ص) می فرمایند: ایا کسی  از شما هست

 همسر  خود  را کتک  زده سپس با  او  همبستر  شود

رسول اکرم (ص) می فرمایند: از  دنیای شما  چیزی را

 به مقدار زنان و عطر دوست ندارم

رسول اکرم (ص) می فرمایند: بیشتر  اهل بهشت زنان

ضعیف تشکیل می دهند  زیرا خداوند از ضعف  انان اگاه

 است و به انان رحم می نماید
-------
اخلاق نیک
هر صفت نیکو یا زشتی بر اعضا و جوارح بدن انسان تقسیم می شود...

سهم زبان از این صفات راستگویی یا دروغگویی است صفتی  که چشم می تواند داشته باشد

پاکی یا  خیانت است ... دست نیز   گاهی  کار  نیک  انجام  داده  و  گاهی  تجاوز  و  ستمکاری

قلب انسان گاهی در اندیشه  ای نیک یا  در فکر  پلید  و  رذالت  است...

خداوند متعال می فرمایند: اگر تو خشن و  سنگدل باشی  همه از اطراف تو   پراکنده  می شوند

پیامبر اسلام (ص) می فرمایند: روزی جبرئيل از جانب پروردگار متعال نزد من امد و عرضه  داشت

ای محمد ... بر تو باد اخلاق  نیک ، زیرا این صفت خیر  دنیا دارد و  اخرت (هردو) را جلب می کند

اگاه باشید از میان شما کسی که بیشتر به من شباهت دارد که خوش اخلاق تر باشد...

بحارالنوار ج ۶۸ ص ۳۸۷ ح


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:شنبه هفدهم آذر 1386

بانک حدیث

 

حدیث 84

امام جعفر صادق دربارۀ‌ حديث « مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْتَغيان » مي فرمايند:‌ « عَليٌ وَ فاطِمَةٌ (ع) بَحْرانِ مِنَ الْعِلْمِ عَميقانِ لا يَبغي اَحَدُهُما عَلي صاحِبِهِ »‌ و درمورد اين قسمت : « يَخْرُجُ مِنْهُمُا اللُّؤلؤُ  وَ الْمَرْجانُ » مي فرمايند: « الحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (ع) » .

امام صادق (ع) در تفسير آيۀ‌ شريفۀ « دو دريا را در كنار هم قرار داد در حالي كه با هم تماس دارند و ميان آن دو برزخي است كه يكي بر ديگري غلبه نمي كند » فرمود:‌« علي و فاطمه دو درياي ژرف و لبريز از دانش هستند كه يكي بر ديگري طغيان نمي كند . «‌ از آن دو دريا دُرّ و مرجان خارج مي شود» يعني امام حسين و اما حسن (ع) .

1- الرحمن / 19-22

2- تفسير برهان، 4/ 266

 


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ادامه ي مطلب ...

برگرفته از کتاب "فاطمه فاطمه است." نوشته مرحوم دکتر علی شریعتی.

منبع : http://www.mehrnews.ir

و اینک لحظه‌ وداع با علی (ع) ! چه دشوار است . اکنون علی باید در دنیا بماند. سی

سال دیگر! فرستاد " ام رافع " بیاید ، وی خدمتکار پیغمبر(ص) بود. از او خواست

که :
- ای کنیز خدا، بر من آب بریز تا خود را شست ‌وشو دهم. با دقت و آرامش شگفتی، غسل

کرد و سپس جامه‌ های نویی را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سیاه پوشیده بود، پوشید،

گویی از عزای پدر بیرون آمده است و اکنون به دیدار او می‌رود.
به ام رافع گفت :
ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران.
آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.
لحظه ‌ای گذشت و لحظاتی ...
ناگهان از خانه شیون برخاست.
پلک‌هایش را فروبست و چشم‌هایش را به روی محبوبش ـ که در انتظار او بود‌ ـ گشود.
شمعی از آتش و رنج ، در خانه‌ علی خاموش شد و علی تنها ماند . با کودکانش.
از علی خواسته بود تا او را شب دفن کنند ، گورش را کسی نشناسد  و ... و علی چنین

کرد .
اما کسی نمی ‌داند که چگونه؟ و هنوز نمی ‌داند کجا؟
در خانه‌اش؟ یا در بقیع ؟ معلوم نیست.
و کجای بقیع ؟ معلوم نیست.
آنچه معلوم است،‌ رنج علی است، امشب، بر گور فاطمه .
مدینه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته ‌اند. سکوت مرموز شب گوش به

گفت‌وگوی آرام علی دارد.
و علی که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه ، بی ‌پیغمبر، بی ‌فاطمه. همچون

کوهی از درد، بر سر خاک فاطمه نشسته است.
ساعت ‌ها است.
شب ـ خاموش و غمگین ـ زمزمه درد او را گوش می ‌دهد، بقیع آرام و خوشبخت و مدینه بی‌وفا و

بدبخت، سکوت کرده ‌اند، قبر‌های بیدار و خانه‌ های خفته می‌شنوند.
نسیم نیمه شب کلماتی را که به سختی از جان علی برمی‌آید، از سر گور فاطمه به خانه‌ خاموش

پیغمبر می‌برد :
ـ بر تو، از من و از دخترت ـ که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پیوست، سلام ای رسول

خدا.
ـ از سرگذشت عزیز تو ـ ای رسول خدا ـ شکیبایی من کاست و چالاکی من به ضعف گرایید .

اما، در پی سهمگینی فراق تو و سختی مصیبت تو، مرا اکنون جای شکیب هست.
من تو را در شکافته گورت خواباندم و در میانه‌ حلقوم و سینه من جان دادی، “انا لله و انا الیه

راجعون”.
ودیعه را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند، اما اندوه من ابدی است و اما شبم بی‌خواب، تا آنگاه

که خدا خانه‌ای را که تو در آن نشیمن داری، برایم برگزیند.
هم‌اکنون دخترت تو را خبر خواهد کرد که قوم تو بر ستمکاری در حق او همداستان شدند. به

اصرار از او همه چیز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گیر.

اینها همه شد، با این که از عهد تو دیری نگذشته است و یاد تو از خاطر نرفته است.
بر هر دوی شما سلام. سلام وداع کنننده‌ای که نه خشمگین است، نه ملول.
لحظه‌ای سکوت نمود، خستگی یک عمر رنج را ناگهان در جانش احساس کرد. گویی با هر یک

از این کلمات، که از عمق جانش کنده می‌شد ـ قطعه‌ای از هستی‌اش را از دست داده است.
درمانده و بیچاره بر جا مانده؛ نمی‌دانست چه کند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، این‌جا،

تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گویی دیوی است که در ظلمت زشت شب کمین

کرده است. با هزاران توطئه و خیانت و بی‌شرمی انتظار او را می‌کشد.
و چگونه بماند؟ کودکان؟ مردم؟ حقیقت؟ مسؤولیت‌هایی که تنها چشم به راه اویند و رسالت

سنگینی که بر آن پیمان بسته است؟
درد چندان سهمگین است که روح توانای او را بیچاره کرده است. نمی‌تواند تصمیم بگیرد،

تردید جانش را آزار می‌دهد، برود؟ بماند؟
احساس می‌کند که از هر دو کار عاجز است، نمی‌داند که چه خواهد کرد؟
به فاطمه توضیح می‌دهد: “اگر از پیش تو بروم، نه از آن رو است که از ماندن نزد تو ملول

گشته‌ام، و اگر همین جا ماندم، نه از آن رو است که به وعده‌ای که خدا به مردم صبور داده است

بدگمان شده‌ام”.


آنگاه برخاست، ایستاد، به خانه‌ پیغمبر رو کرد، با حالتی که در احساس نمی‌گنجید، گویی

می‌خواست به او بگوید که این “ودیعه‌ی عزیز”ی را که به من سپرده‌ای، اکنون به سوی تو

بازمی‌گردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برایت همه چیز را بگوید، تا

آن‌چه را پس از تو دید یکایک برایت برشمارد.
فاطمه این‌چنین زیست و این‌چنین مرد و پس از مرگش زندگی دیگری را در تاریخ آغاز کرد.

در چهره همه‌ ستمدیدگان ـ که بعدها در تاریخ اسلام بسیار شدند ـ هاله‌ای از فاطمه پیدا بود.

غصب شدگان، پایمال شدگان و همه‌ قربانیان زور و فریب نام فاطمه را شعار خویش داشتند.

یاد فاطمه، با عشق‌ها و عاطفه‌ها و ایمان‌های شگفت زنان و مردانی که در طول تاریخ اسلام

برای آزادی و عدالت می‌جنگیدند، در توالی قرون، پرورش می‌یافت و در زیر تازیانه‌های

بی‌رحم و خونین خلافت‌های جور و حکومت‌های بیداد و غصب، رشد می‌یافت و همه‌ دل‌های

مجروح را لبریز می‌ساخت.


این است که همه جا در تاریخ ملت‌های مسلمان و توده‌های محروم در امت اسلامی، فاطمه منبع

الهام آزادی و حق‌خواهی و عدالت‌طلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعیض بوده است.
از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه، یک " زن " بود، آن‌ چنان که

اسلام می‌خواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در

کوره‌های سختی و فقر و مبارزه و آموزش‌های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب

ساخته بود.
وی در همه‌ ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.
مظهر یک دختر، در برابر پدرش.
مظهر یک همسر در برابر شویش.
مظهر یک مادر در برابر فرزندانش.


مظهر یک " زن مبارز و مسئول " در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌ اش.
وی خود یک “ امام ” است، یعنی یک نمونه مثالی، یک تیپ ایده‌آل برای زن، یک " اسوه "

، یک شاهد برای هر زنی که می‌خواهد " شدن خویش "  را خود انتخاب کند.
او با طفولیت شگفتش، با مبارزه‌ مدامش در دو جبهه خارجی و داخلی، در خانه‌ پدرش، خانه‌ی

همسرش، در جامعه‌اش، در اندیشه و رفتار و زندگیش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ

می‌داد.
نمی‌دانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند.
در میان همه جلوه‌های خیره کننده‌ روح بزرگ فاطمه، آنچه بیشتر از همه برای من شگفت‌انگیز

است این است که فاطمه همسفر و همگام و هم‌ پرواز روح عظیم علی است.

او در کنار علی تنها یک همسر نبود، که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت. علی در او

به دیده یک دوست، یک آشنای دردها و آرمان‌های بزرگش می ‌نگریست و انیس خلوت بیکرانه و

اسرارآمیزش و همدم تنهایی‌هایش.
این است که علی هم او را به گونه‌ دیگری می‌نگرد و هم فرزندان او را.
پس از فاطمه، علی همسرانی می‌گیرد و از آنان فرزندانی می‌یابد. اما از همان آغاز،

فرزندان خویش را که از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا می‌کند. اینان را “بنی‌علی”

می‌خواند و آنان را “بنی‌فاطمه”.
شگفتا، در برابر پدر، آن هم علی، نسبت فرزند به مادر و پیغمبر نیز دیدیم که او را به گونه‌ی

دیگر می‌بیند. از همه‌ی دخترانش تنها به او سخت می‌گیرد، از همه‌ تنها به او تکیه می‌کند.

او را ـ در خردسالی ـ مخاطب دعوت بزرگ خویش می‌گیرد.
نمی‌دانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟

خواستم از " بوسوئه " تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور

لویی، از " مریم " سخن می‌گفت . گفت : هزار و هفتصد سال است که همه‌ سخنوران

عالم درباره مریم داد سخن داده‌اند.
هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌های مریم

را بیان کرده‌اند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه ‌شان را به

کار گرفته ‌اند.
هزار و هفتصد سال است که همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما

و حالات مریم هنرمندی ‌های اعجاز‌گر کرده‌ اند.

اما مجموعه‌ گفته‌ها و اندیشه ‌ها و کوششها و هنرمندی ‌های همه در طول این قرن‌های بسیار، به

اندازه‌ این کلمه نتوانسته ‌اند عظمت‌های مریم را بازگویند که: "مریم (س)، مادر عیسی

(ع) است ".
و من خواستم با چنین شیوه ‌ای از فاطمه بگویم. باز درماندم :

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ‌ی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است ».


لينک مطلب نوشته:وحید الوندی تاریخ:جمعه یازدهم آبان 1386


تعداد بازديدها:

طراح قالب: دانلود2
پشتیبان: وبلاگ سرا