سلسله جزوات غرب شناسي و دشمن شناسي
در افشاي اسطوره پيشرفت از نگاه نويسندگان غربي
افسانه پيشرفت غرب
نويسنده: پاتريك سيل
ترجمه: مهديار حميدي
منبع: سايت باشگاه انديشه
گروه پژوهشي- فرهنگي شهيد سيدمرتضي آويني
به خوبي آن روز را به ياد دارم كه سر ميز شام با پدرم دربارهي پيشرفت مجادله ميكردم. در آن زمان هر چه تجربه و دانشي را كه به عنوان يك پسربچهي پانزده ساله كسب كرده بودم عليه او به كار ميبستم. ميگفتم: البته ما در عصر پيشرفت به سر ميبريم. يك نگاهي به ماشينها بيانداز. ببين ماشينها آن قديمها چقدر بدقواره و نامطمئن بودند و آهسته راه ميافتادند؟ و حالا نگاه كن! چقدر شيك و كارآمد و سريع هستند؟
پدرم كمي ابرويش را بالا انداخت و گفت: و نتيجهي داشتن اين ماشينهاي جديد شيك و كارآمد و سريع و عالي چيست؟ جا خوردم و به دنبال راهي براي پاسخگويي ميگشتم. پدرم ادامه داد، ميداني هر ساله چند نفر از اين مردم به خاطر همين ماشينهاي سريع ميميرند؟ چند نفر عليل و ناقصالعضو ميشوند؟ ميداني زندگي توليدكنندگان اين ماشينها چگونه است؟ چگونه روز خود را پشت آن خطهاي مونتاژ خودرو به سر ميبرند و همان كار يكنواخت را هر روز و هر ساعت انجام ميدهند. مثل فيلم چاپلين؟ ميداني چه تعداد زمين زراعي و جنگل و حتي شهر و دهكده به زمين همواري براي اين ماشينها تبديل شده تا بتوانند به آساني به هر جا كه ميخواهند بروند و در آنجا پارك كنند؟ اين سوخت خودروها از كجا درميآيد؟ به چه قيمتي تهيه ميشود و وقتي آنها تمام شوند چه اتفاقي ميافتد؟
پيش از آن كه پاسخي بدهم، او، خوشبختانه ادامه داد و برايم از مقالهاي گفت كه دربارهي پيشرفت نوشته شده بود، مفهومي كه هيچ گاه دربارهاش فكر نكرده بودم. مقاله را يكي از همكارانش در دانشگاه كورنل نوشته بود. اسمش كارل بكر بود، او مورخي بود كه من هيچ گاه نامش را نشنيده بودم. مقاله در دايرهالمعارف علوم اجتماعي به چاپ رسيده بود، منبعي كه هيچ گاه به آن برخورد نكرده بودم. پدرم به من گفت اين مقاله را بخوان.
متأسفانه پانزده سال ديگر سپري شد و پس از آن من آن مقاله را خواندم، در اين فاصله من باورهاي شكانگارانهي پدرم را دريافتم، همچنان كه دنياي مدرن دوباره و دوباره اختراعات جديد را به حركت ميانداخت و ترقي و توسعه ـ تلويزيون، ساتور برقي، اجاقهاي مايكرويو، قدرت هستهاي ـ كه همچنان همان ماهيت مشكلساز پيشرفت را نشان ميداد، وارد گور ميشدند. هنگامي كه سرانجام در جريان بازبيني همهجانبهي مدرنيته، مقالهي استادانهي بكر را خواندم، نيازي به توجيههاي علمي نبود تا مرا دربارهي ويژگي غيرعادي و تاريخي اصل و منشأ مفهوم پيشرفت و نيز جايگاهش نه به عنوان اصلي گريزناپذير ـ نيرويي مفروض همچون نيروي ثقل، آن چنان كه در دوران نوجواني تصورش ميكردم ـ كه به عنوان محصولي فرهنگي مجاب كند، يك محصول فرهنگي كه براي همه نوع مقاصد كاربردي در دورهي رنسانس اختراع شد و شعارهاي توخالي سرمايهداري را به پيش ميبرد. مفهوم پيشرفت چيزي نبود جز يك اسطورهي به درد بخور، فراوردهي كنترل نشده ـ نظير همهي اسطورههاي فرهنگي مقيد ـ كه مروج نظريهي پيشرفت جاودانه و هميشگي شرايط بشري بود كه به طور گستردهاي از طريق بهرهكشي از طبيعت و در اختيار گرفتن كالاهاي مادي امكانپذير است.
البته در اين زمان ديگر اين موضوع چنان برداشت اسرارآميزي نيست. بسياري از پانزده سالهها امروز خطرات تكنولوژي مدرن را ديدهاند، بعضي از اين خطرات حتي بقاي نسل بشر را تهديد ميكند، بنابراين كشف كردهاند كه اين اسطوره به گونهاي مشكل دارد. باورش مشكل است كه هر ساله 56 ميليون آكر جنگل از بين ميرود، كه بيابانزايي، در مقياس جهاني 8 ميلياردها آكر زمين را تهديد ميكند، كه هفده گونهي عمدهي دريايي جهان در معرض نابودي هستند و يك دهه زودتر از زماني كه بايد به اتمام برسند، تمام خواهند شد، كه 26 ميليون تن خاك سطحي هر ساله به دليل فرسايش و آلودگي از بين ميرود، باور كنيد كه سيستم اقتصادي اين جهان، كه پويا بودناش چنين بهايي را ميطلبد، به سمتي درست هدايت ميشود و اين سمت بايد «پيشرفت» نام گذاشته شود.
از زمان پيروزي نظام سرمايهداري، تنها عدهي قليلي از جمعيت دنيا را ميتوان از جمله كساني قلمداد كرد كه واقعاً در راحتي و آسايش زندگي ميكنند و اين آسايش كه پيدرپي تهديد ميشود، به بهاي قابل ملاحظهاي به دست ميآيد.
امروز تخمين زده ميشود كه از حدود 6 ميليارد جمعيت دنيا، حداقل يك ميليارد نفر در فقر و بدبختي زندگي ميكنند: زندگي مشقتبار، در گرسنگي و خوشبختانه كوتاه. دو ميليارد ديگر از جمعيت جهان، به سختي زندگي ميگذرانند و روي خط فقر هستند، اين عده معمولاً با نشاسته زندهاند و اكثرشان آب آشاميدني و يا بهداشتي در اختيار ندارند. بيش از دو ميليون ديگر، در پايينترين حد اقتصادي زندگي ميكنند و درآمدي كمتر از 5 هزار دلار در سال دارند بدون هيچ پسانداز يا دارايي ديگري و نه دارايي خالصي كه براي فرزندانشان باقي بگذارند.
با اين حساب تنها يك ميليارد نفر باقي ميمانند كه آنها هم تقريباً براي داشتن زندگي سخت تلاش ميكنند، شغلي عادي و روزمره با درآمدي اينچنيني و در رأس اين هرم اقليت كوچكي قرار ميگيرد كه واقعاً ميتوان آنها را كساني ناميد كه به زندگي راحت و در آسايش دست يافتهاند. در كل دنيا ميتوان حدود 350 نفر را يك ميلياردر (به دلار آمريكا) دانست (با كمي بيشتر از سه ميليون ميليونر). كل داريي خالص اين عده از دارايي خالص 45 درصد جمعيت جهان بيشتر است.
آيا اين پيشرفت است؟ بيمارياي كه چنين تعداد كمي ميتوانند به آن مبتلا شوند؟ و با چنين نابرابري و اختلافي؟
در ايالات متحده، پيشرفتهترين كشور ماديگرا و مشتاقترين و وفادارترين قهرمان پيشرفت، حدود 40 ميليون نفر زير خط فقر زندگي ميكنند و حدود 20 ميليون هم زير خط فقر هستند اما از پس هزينههاي واقعي برميآيند: 6 ميليون يا بيشتر، بيكار هستند، بيش از سي ميليون گفته ميشود اميدي به يافتن شغل ندارند (از بس گشتهاند و نيافتهاند) و 45 ميليون مشاغل «يك بار مصرف» موقت و نيمه موقت و بدون امنيت شغلي دارند. پنج درصد جمعيت كه در رأس همه قرار ميگيرند، صاحب دو سوم كل داراييها هستند: 60 درصد هيچ دارايي مادي ندارند و يا مقروض هستند. از نظر درآمد، 20 درصد جمعيتي كه در رأس همه قرار دارند، نصف درآمد كل را كسب ميكنند، 20 درصدي كه در پايينترين حد هستند، كمتر از 4 درصد درآمد را به دست ميآورند.
تمام اينها، به سختي آن آسايش مادي را كه گمان ميرود پيشرفت فراهم آورده است نشان ميدهد. قطعاً هستند مرفهاني كه در آمريكا و ديگر كشورهاي صنعتي كه در مكنتي زندگي ميكنند كه قابل تصور براي هيچ كس نيست. اين هم فقط آمار است كه نشان ميدهد همين عده هستند كه به شدت از «بيماري راحت» رنج ميبرند. من آن را رفاهزدگي (آنفولانزاي رفاه) مينامم: بيماريهاي قلبي، استرس، كار زياد، اختلالات خانوادگي، اعتياد به الكل، ناامني، بيثباتي اجتماعي، روانپريشي، تنهايي، ناتواني، انزوا و از خود بيگانگي، مصرفگرايي و سردي قلبها.
لئوپارد كوهر، اقتصاددان اتريشي كه سخنرانياش با عنوان «فروپاشي ملتها» مبنايي است براي درك ناكاميهاي سياسي در نيم هزارهي اخير، اغلب سخنرانياش را با اين تمثيل به پايان ميبرد. وي ميگويد: فرض كنيد كه ما در قطار پيشرفت سواريم. با بالاترين سرعت و به شيوهاي پسنديده به پيش ميرويم. سوخت قطارمان از كاهش منابع تأمين ميشود و آزمندانه افزايش مييابد و اقتصاددانان برجسته به ما روحيه ميدهند. اگر ناگهان بفهميم كه قطارمان به سمت بلايي ناگهاني پيش ميرود و خليجي در انتهاي جاده كه فقط چند مايل جلوتر است قرار دارد چه؟ آيا با تمام سرعت به سمت ترمزها نميرويم تا قطار را در لحظهي سقوط از حركت بازداريم؟
پيشرفت، افسانهاي است كه به ما اطمينان ميدهد، هيچ وقت با آخرين سرعت پيشرفتن اشتباه نيست. اكولوژي رشتهاي است كه به ما ميآموزد اين يك فاجعه است.
پيش از تغيير پيشرفت، كه مورد توجه طرفداران علم و تكنولوژي قرار دارد، جامعهي صنعتي مدرن قرباني كردن بيشتر و بيشتر دنياي طبيعي را به اجرا گذارده و آداب مذهبي امپراتوريهاي گذشته را در مقياس بسيار وسيعتر و تكاندهندهتر تقليد ميكند. امپراتوريهايي كه به پايهي همين غرور و تكبر مبني بر سلطه بر طبيعت بنا شده بودند. اكنون به نظر ميرسد ما آمادهايم حتي بيوسفرمان را هم پيشكش كنيم.
هيچ كس نميداند قابليت ترميمپذيري بيوسفر چقدر است. چه مقدار آسيب را قادر است تحمل كند قبل از آن كه از كار بيفتد يا از حداقل كاري كه ممكن است نسل بشر را زنده نگه دارد هم باز بماند. اما در سالهاي اخير برخي شخصيتهاي مشهور پيشنهاد كردهاند كه اگر ما به حركت بيامانمان بيوقفه به سوي پيشرفت ادامه دهيم، كه بسيار به زميني كه پيشرفت وابستهي به آن است فشار وارد ميآورد، در آيندهاي بسيار نزديكتر به آن [پيشرفت] خواهيم رسيد. مؤسهي Worldwatch (نگاه جهاني) كه سالانه گزارشهايي از اين دست منتشر ميكند هشدار داده است كه هيچ سيستم حمايت از زندگي كه بيوسفر براي بقا به آن نياز دارد، وجود ندارد ـ هوا، آب، خاك، دما و ساير چيزها ـ امروز آن چنان سخت تهديد نميشوند دهه به دهه بدتر ميشود.
دورزماني پيش نبود كه نخبگان، دانشمندان و فعالان محيط زيست در مورلياي مكزيك گرد هم آمدند و اعلاميهاي منتشر كردند و از «تخريب محيط زيست» خبر دادند و متفقاً ابراز نگراني كردند «كه زندگي بر روي كرهي ما در معرض خطر جدي است» و اخيراً انجمن دانشمندان آمريكا در بيانيهاي كه مورد تأييد بيش از يك صد دارندهي جايزهي نوبل و 1600 نفر از اعضاي مجامع ملي از سراسر دنيا بود، «هشدار دانشمندان جهان نسبت به انسانيت» را اعلام داشتند. در اين بيانيه آمده بود كه نرخ كنوني تجاوز به محيط زيست و افزايش جمعيت ادامه نخواهد يافت مگر با «فلاكت گستردهي بشر» و سيارهاي چنان «تخريب شده و بازگشتناپذير» كه «نخواهد توانست آن گونه كه ما ميشناسيم به زندگي ادامه دهد».
اقتصاد جهاني با تكنولوژي برتر گوش نخواهد داد؛ نميتواند كه گوش دهد.
خيال كنيد يك ناظر بيطرف قرار است كه موفقيتهاي «پيشرفت» را بررسي كند ـ آن را اسطورهاي با P بزرگ مينامند و از آنجا كه عصر روشنگري پيوند مبارك ميان علم و نظام سرمايهداري را - كه تمدن صنعتي مدرن را به وجود آورده است ـ بارور كرده، آيا در كل، براي نسل بشر بهتر شده يا بدتر؟ براي ساير گونهها چطور؟ آيا اين پيشرفت شادماني بيشتري را نسبت به قبل از آن براي انسانها به ارمغان آورده است؟ عدالت بيشتر؟ برابري بهتر؟ كارآيي بهتر؟ و اگر ثابت شود كه اهدافش بيش از آن كه نامهربان باشد، مهربان و مساعد بوده است، پس وسيلهاش چه؟ به چه قيمتي سودش را به دست آوردهايد؟ و آيا اين مزايا دوام دارند؟
ناظر بيطرف به اين نتيجه خواهد رسيد كه در بهترين حالت، نتيجه مختلط است. از جهت مثبت؛ اين قابل چشمپوشي نيست كه دارايي مادي يك ششم مردم دنيا، وراي رؤياهاي مالپرستانهي پادشاهان و فرمانروايان گذشته افزايش پيدا كرده است. سيستم حمل و نقل و ارتباطات دنيا پيشرفت كرده است و به مردم، كالاها و اطلاعات امكان آن را ميدهد كه جابهجا شوند با سرعتي كه هيچ گاه در گذشته امكانپذير نبود. طول عمر يك سوم همين مردم افزايش يافته است. به علاوهي بهبود عمومي وضعيت بهداشت و سلامت كه باعث افزايش شمار انسانها تا ده برابر در سه قرن اخير شده است.
اما از جهت منفي، هزينهها قابل توجه بوده است. تأثيري كه بر گونههاي حيات روي كرهي زمين و سيستمها داشته تا بتواند خوشبختي را براي يك ميليارد نفر فراهم سازد، همان طور كه ديدهايم، به طرز وحشتناكي مخرب بوده است ـ همين بس كه باعث انقراض تدريجي 500 هزار گونه در همين قرن اخير شده است. اثرش بر پنج ششم گونههاي انساني باقي مانده هم به همان ترتيب مخرب بوده، همان طور كه اكثر اين افراد شاهد استعمار شدن يا آواره شدن اجتماعشان بودهاند، اقتصادشان فروپاشيده است و محيط زيستشان در جريان توسعه بدتر شده و آنها را به سمت محروميت و بدبختياي پيش ميبرد كه قطعاً از آنچه كه پيشتر ميشناختند بدتر است. هر چقدر هم كه روزگارشان پيش از ظهور جامعهي صنعتي بد بود، در حال حاضر وضعيت بدتر از آن است.
ميلياردها نفر كه معيارها و سطح زندگيشان همهي 100 درصد منابع موجود دنيا را كه هر سال تأمين ميشود استفاده ميكنند و بنابراين بايد در نتيجهي آن خوشحال باشند، در واقع به نظر نميرسد كه باشند. هيچ يك از شاخصههاي اجتماعي در كشورهاي پيشرفته نشان نميدهند كه مردم بيش از نسل قبل راضي و خرسند هستند، بسياري از همهپرسيها نشان ميدهند كه «درجهي بدبختي» در بسياري از كشورها افزايش يافته و مدارك و شواهد واقعي در دنيا (نظير بيماريهاي رواني، مواد مخدر، جرم و جنايت، طلاق و افسردگي) بر اين نكته تأكيد دارند كه غنيسازي مادي آنچنان هم شادي فردي را در بر نداشته است.
در واقع در مقياسي بزرگ، تقريباً پيشرفت در رسيدن به آنچه كه قرار بود برسد، ناكام مانده است، با وجود آن همه پول و تكنولوژي كه به اين موضوع اختصاص داده شده بود. همهي رؤياهايي كه طي سالها آن را مزين كرده بودند، مشخصاً در همان قدمهاي قاطع و مصمم اوليه در سالهاي انتهايي قرن 19 و دوران بيست سالهي اخير فرمانروايي كامپيوتر، خيالپردازيهاي آرمانگرايانه تلف شده است. آن دسته از اين رؤياها و خيالپردازيها كه زايل نشده، نظير قدرت هستهاي، كشاورزي شيميايي و دولت رفاه، به كابوس بدل شدهاند. پيشرفت حتي در اين مترقيترين كشور هم فقر را از بين نبرده است (شمار فقرا افزايش و درآمدهاي واقعي در سال اخير كاهش يافته است) يا كارهاي پرزحمت را نيز (ساعت كاري افزايش پيدا كرده و مشاغلي كه براي هر دو جنس مذكر و مؤنث در خانه انجام ميدهند نيز به همين صورت) و يا بيسوادي و جهالت (نرخ سواد در پنجاه سالهي اخير كاهش يافته، همچنان كه نمرهي امتحانها) و يا بيماري (بستري شدن در بيمارستان، بيماري و مرگ از سال 1980 تا كنون افزايش داشته است.
وراي خوشبختي و طول عمر كه به عدهي قليلي محدود ميشود و هر كدام نتايج جداً مخربي بر محيط زيست دارند، پيشرفت چيز زيادي ندارد كه دنبال آن برود! البته براي مريدانش شايد اين حقيقت داشته باشد كه مجبور نيست؛ زيرا اين كافي است كه ثروت ارزشمند است و مكنت، خواستني و طول عمر بيشتر، خصوصيت مثبت. مفاد بازي براي اين عده ساده است: بهبود وضعيت مادي براي هر تعدادي كه امكان دارد، با هر سرعتي كه امكان دارد و نه چيز ديگر و قطعاً با هيچ گونه توجه نسبت به اخلاق فردي يا انسجام اجتماعي و يا ادراك معنوي يا دولتي مبتني بر مشاركت فردي، اينها انگار اهميت چنداني ندارند.
اما ناظر بيطرف آن قدر باريكبين نيست، او ميتواند ببيند كه نقطه ضعفهاي چنين نگاهي تا چه حد مرگبار و ژرف است. ناظر بيطرف تنها ميتواند به اين نتيجهگيري برسد كه از آنجا كه ثمرهي پيشرفت بسيار ناكافي و كم هستند، بهايي كه پرداخته شده تا چنين ميوههايي به دست آيند خيلي خيلي زياد بوده است، در زمينههاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و محيط زيست اين بها پرداخت شده و نه جوامع و نه اكوسيستمهاي جهان قادر خواهند بود كه اين بها را بيشتر از چند دهه تحمل كنند، در صورتي كه هم اكنون آسيب جبرانناپذيري نديده باشند.
هربرت ريد، فيلسوف و منتقد انگليسي، در جايي نوشته است كه «تنها كساني در ارتباط با ماشينها مورد اعتمادند كه در خدمت طبيعت شاگردي ميكنند» اين شناختي عميق و ژرف است و او چنين تأكيد ميكند كه «تنها اين افراد هستند كه آن ماشينهايي را ابداع و كنترل ميكنند كه فراوردههاشان بهبود و تقويت نيازهاي زيستي محسوب ميشدند و نه تكذيب آنها».
شاگردي در خدمت طبيعت ـ حالا اسطورهاي وجود دارد كه جامعهاي پايدار ميتواند با آن زندگي كند.
ضميمه - آيا اين پيشرفت است؟
مجموعهي حاضر به اين منظور گردآوري شده است تا به نشان دادن خدشهدار بودن گمان عمومي كمك كند. گمان عمومي بر اين است كه پيشرفت و توسعهي تمدن و كشاورزي از جهت اين كه باعث افزايش سطح زندگي بشر و كيفيت زندگي او شده، به معني «پيشرفت» مداوم بوده است.
در جهان، از هر چهار كودك، يك نفر در فقر رقتانگيز و در خانوادههايي با درآمد روزانه كمتر از يك دلار زندگي ميكنند. طبق گزارش توسعهي جهاني بانك جهاني در سال 2000ـ1999، تعداد كساني كه با درآمدي معادل يك دلار در روز زندگي ميكنند، از 2/1 ميليارد نفر در سال 1987 به 5/1 ميليارد نفر در 2000 رسيده است و پيشبيني ميشود اين رقم در سال 2015 به 9/1 ميليارد نفر برسد. 50 كشور جهان درآمد سرانهي پايينتر از يك دههي گذشته دارند.
بيش از 2 ميليون كودك در جريان درگيريهاي نظامي دههي 1990 جان خود را از دست دادند و بيش از 6 ميليون نفرشان در اثر جنگ به شدت آسيب ديده و يا براي هميشه معلول شدهاند. درآمد يك كارگر معمولي آمريكايي در مشاغل توليدي و غيرمديريتي (80 درصد نيروي كار) از سال 1973 تا 1998، 6% كاهش داشته است و از 61/13 دلار به 77/12 دلار در هر ساعت رسيده است.
بر اساس گزارش ماه فوريهي 2003 EPA در ايالات متحده، درصد كودكان آمريكايي مبتلا به آسم دو برابر شده است ـ از 6/3 درصد در سال 1980 به 5/7 درصد در 1985 و تا سال 2001 اين رقم به 7/8 درصد و يا به عبارت بهتر 3/6 ميليون كودك بوده است.
در سال 1900 از هر سي انسان، يك نفر مبتلا به سرطان شده بود. حالا از هر دو مرد آمريكايي، يك نفر و از هر سه زن، يك نفرشان طبق نشريهي انجمن سرطان آمريكا در معرض خطر ابتلا به سرطان هستند.
بر اساس گفتهي پروفسور جيل بيرچ از دانشگاه منچستر، در انگليس نرخ سرطان در نوجوانان از 4/15 نفر در هر 100000 در سال 1979 به 4/19 نفر افزايش داشته است ـ به عبارت ديگر نرخ متوسط 2/1 درصد در سال.
در كاليفرنيا، بين سالهاي 1987 و 1998، نرخ در خودماندگي (اوتيسم) در ميان كودكان 273 درصد افزايش نشان داده است، بر اساس گزارش سازمان خدمات توسعهي كاليفرنيا، اكنون در آمريكا تعداد كودكان مبتلا به ديابت بيشتر از تعداد بزرگسالان مبتلا به ديابت است. اين امر سبب شده است كه پزشكان ديابت «نوع دوم» را ديابت «adult – onset» نامگذاري كنند.
از سال 1980، تعداد 16 سالههاي چاق در انگلستان دو برابر شده و تعداد زنان 16 تا 19 سال با نشانههاي chlamydia كه اگر درمان نشود منجر به ناباروري ميشود، بين سالهاي 1996 و 2000 حدود 300 درصد افزايش داشته است.
دكتر گيتيكا جاياتيليكا اذعان ميكند كه در انگلستان نوجوانان 11 تا 15 ساله دو برابر بيش از دههي گذشته الكل مصرف ميكنند. به گفتهي او زماني تا خرخره نوشيدن الكل در ميان افراد در سنين آخر دورهي نوجواني شايع بود اما با پا گذاشتن به دههي 20 اين ميل شديد فروكش كرد. اما حالا نوجوانان از سن پايينتر شروع به مصرف الكل ميكنند و دورهي زماني آن هم افزايش پيدا كرده است. حدود يك پنجم نوجوانان يازده تا پانزده سال حداقل دو بار در هفته الكل مينوشند.
طبق آمار انجمن پزشكي بريتانيا، حدود 20 درصد كودكان و جوانان انگليسي گرفتار بيماريهاي رواني از افسردگي گرفته تا اختلالات غذايي هستند.
نرخ افسردگي تقريباً طي هر ده سال در كشورهاي صنعتي دو برابر ميشود. جالب اينجاست كه نرخ افسردگي در ميان اميشها ـ كه نه از وسايل نقليه استفاده ميكنند نه از برق و نه از الكل مصرف ميكنند ـ يك پنجم نرخ مردم شهر بالتيمور مريلند است و هنگامي كه يك مردمشناس غربي در تلاش بود كه افسردگي را در ميان Kaluliهاي گينهي نو بررسي كند، نتوانست حتي يك مورد هم بيابد. سازمان جهاني بهداشت تخمين ميزند كه هر ساله در كل جهان 3 ميليون نفر مورد مسمويت با آفتكشها ديده ميشود و نزديك به 250 هزار مرگ را در سال به دنبال دارد. در واقع در برخي بخشهاي جهان در حال توسعه، مسمويت ناشي از آفتكشها بيش از آن كه عامل ايجاد بيماريهاي عفوني باشد، منجر به مرگ ميشود.
خودكشي، پس از تصادفات دومين عامل مرگ و مير در ميان جوانان آمريكاي شمالي است. در سريلانكا، اكنون خودكشي علت شمارهي يك مرگ جوانان است و در چين زنان جوان بيش از هر علت ديگري بر اثر خودكشي ميميرند. به گفتهي جو شواركز رياست سازمان علم و جامعهي دانشگاه مك گيل بهترين سلاح اين افراد براي خودكشي، آفتكشها هستند. در نواحي روستايي سريلانكا علت اصلي مرگ و مير در منطقه، مسمويت با آفتكشهاست. گزارش بيمارستانها حاكي از آن است كه تمام بخشها به بيماراني اختصاص يافته كه به خودكشي با استفاده از فسفاتهاي زيستي اقدام كردهاند. اين مواد از سميترين انواع آفتكشها هستند. هنگامي كه در سال 1974 براي اولين بار پاراكوات (نوعي سم قوي براي از بين بردن علفهاي هرز) به ساموآ معرفي شد، نرخ خودكشي به شدت افزايش يافت. سپس هنگامي كه در سال 1982 اين سم از بازارها جمعآوري شد، نرخ خودكشي هم كاهش پيدا كرد.
15 درصد از شهروندان آمريكايي سابقهي اختلالات اضطراب باليني دارند. كورتيزول كه يك مادهي بيوشيميايي محصول اضطراب است، در روستائيان ساموآ بسيار بسيار پايينتر از حد استانداردهايي است كه محققين غربي براي آن در نظر ميگيرند.
فيليپ واكر يك جمعيتشناس است. او استخوانهاي بيش از 5 هزار كودك از صدها فرهنگ دنياي ماقبل صنعتي شدن كه به 4000 سال پيش از ميلاد برميگردد، مورد بررسي قرار داده است. اما فقط توانسته استخوانهاي پراكندهاي با آثار كبودي بيابد. اين كبوديها قرار است كه شاخص و علامت «بدرفتاري با كودكان» باشند. در حالي كه به گفتهي والكر ميتوان در جوامع مدرن از هر بيست كودك، در يك كودك ميتوان چنين آثار كبودي را يافت. كودكاني كه بين سنين يك تا چهار سال [بر اثر خشونت] جان خود را از دست ميدهند.
http://bashgah.net/pages-7219.html
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ريسمان الهي
"خدا را به هر نامي كه مي خواهيد بخوانيد، بخوانيد، بخوانيد"
( گزيده اي از سخنان استاد ايليا م)
- آن كه به خداوند عشق مي ورزد، لحظه اي از ياد خداوند، لحظه اي از خدمت و توجه به خداوند، دمي از زمزمه هاي او غافل نمي شود. اين نشانة عشق به اوست. مگر نه اين است كه فكر و ذكر دائمي عاشق معشوق است؟ گفتار، انديشه و احساس و عملش پر از حضور معشوق و براي اوست.
- اسماء پاك و مقدس الهي را از روي عشق به خداوند و با توجه و درك حضور الهي درهرزماني كه ميتوانيد بخوانيد.همة كارها را با ياد و نام خداوند بياميزيد و همراه كنيد
- اگر از سر عشق، خداوند را بخوانيد، خود را بر شما و در شما آشكار مي كند، با ظهور خداوند همة تاريكي ها، همة رنج ها و سختي ها و همة حجاب هاي منيت پليد و شيطاني نابود مي گردد.
- اگر بخوانيد و بدانيد كه او را مي خوانيد، قدرت الهي بر شما آشكار خواهد شد و شگفتي ها مي بينيد. شگفتي هاي نام خداوند را با همة وجود خود صدا بزنيد و حضور الهي را دريابيد. حضور الهي نور است، نوري كه همة تاريكي ها را مي زدايد.
- اسماء مبارك خالق متعال را بخوانيد كه اگر به راستي خوانديد، پاسخ تان مي دهد و نداي الهي را مي شنويد و بدانيد كه رهائي و هدايت در دريافت نداي الهي است.
- با ياد و نام خداوند، بخوانيد، كه اين خواب، بيداري و عبادت خداوند است.
- بگذاريد كه هوشياري الهي (درك حضور خداوند) ذره ذرة وجودتان و زندگي تان را پر كند. بركة خشكيدة وجود خود را در درياي بي كران آگاهي الهي بيفكنيد.
- انسان همان است كه بدان توجه مي كند. به خداوند توجه كنيد تا مانند او شويد.
- نام پروردگار مهربان را بر لبان خويش و در ذهن و قلب خود زمزمه كنيد. كلام خود را از نور الهي پركن تا بهترين ها بر تو واقع شود.
- مگر ممكن است كه كسي به راستي خدا را بخواند و خداوند جوابي ندهد؟ آيا نقص و خطا در خالق متعال ممكن است؟
- همة موجودات به سوي خداوند با مي گردند. همه تسبيح خداوند مي گويند و نام او را تكرار مي كنند. تو نيز به خداوند باز گرد كه شادي و آرامش حقيقي جز در نزديكي به او نيست.
- آرامش جان زميني خاصلخيز است كه دانه هاي خواست و نياز در آن به خوبي مي رويد. خواست ها و نيازهاي (بحق) خويش را در ياد خداوند كه آرامش جان و قلب است بكاريد. زيرا به خوبي تحقق مي يابند.
- خداوند همراه كسي است كه او همراه خداوند است. با توجه به خداوند و خواندن نام هاي او، همراهي و پشتيباني خدا را به سوي خود جلب كنيد.
آنچه در زندگي همة پيامبران، اساتيد و بزرگان تاريخ مشترك بوده، توجة هميشگي به خداوند و ذكر نام هاي مقدس اوست.
نام خداوند آنگاه كه با عشق و آگاهي برده مي شود، در آسمان ها را مي گشايد و به درك اسرار حق منجر مي شود.
زندگي انسان چيزي جز ارتعاشات او نيست. و ارتعاشات حاصل اصوات ماست. اصواتي كه در ذهن و قلب انسان جريان دارد. اگر اين اصوات الهي شود، و نام هاي خداوند باشد، زندگي انسان هم الهي و متعالي مي شود.
بهترين صدقات ذكر اسماء الله و ياد خداوند است و صدقه، دور كنندة بلاها، بيماري ها، سختي هاست.
- محبوبترين و باارزشترين كارها در نزد خداوند،توجه به خداوند و توكل بر اوست.خداوند خود را به كسي مي دهد و وجود خود را به كسي مي بخشد، كه عاشقانه او را صدا مي زند و او را به سوي خود مي خواند.
- تكرار نام خداوند ريسماني است كه ارتباط بين انسان و خداوند را عملي مي كند. آنگاه كه ريسمان پاره شود...
ذكر اسماء و مراقبه بر معناي آن ها هماهنگ كنندة ارتعاشات انساني با ارتعاشات كيهاني و هستي است.
- نام هاي پروردگار، داروي بيماري ها و ضعف هاي انسان است.هركدام از اسماء حق گروهي از بيماري هاي (ذهن و قلب) را درمان مي كند و اسماء اعظم الهي (ماها مانترا) به داروئي مي ماند كه همة دردها و رنجوري هاي انسان را شفا مي بخشد.
- همة موجودات مسير رشد و تكامل خود را طي مي كنند و اين بدان دليل است كه لحظه اي از تسبيح و ذكر خالق خود غافل نيستند. مخلوقات هميشه در توجه و تسليم به خداوند به سر مي برند.
- اگر به موجودات هستي، به موجودات زمينيوآسماني،به جانوران،پرندگان، گياهان، كوه هاودرياها،به كهكشان ها و سيارات و ستارگان خوب گوش دهيد،همة موجودات را تسبيح گوي خداوند متعال مي يابيد. همة هستي را دائماً در عشق ورزي به خداوند و توجه به او مي بينيد. كه صدايشان چيزي جز ذكر حق نيست.
- انسان محصول و تجسم انديشههاي خويش است و انديشه چيزي جز ارتعاش صوت نيست.اگراين انديشه تاريك،پليد و فاسد باشد،همان طور ميشويم و اگرنوراني، بزرگ و شادي بخش باشد نيز اين طور مي شويم.
- حال اگر همة انديشه ها، همة گفتارها و رفتارها، خدايي و الهي و نام هاي پروردگار اجزاء زندگي و انديشة ما باشد، چه اتفاقي خواهد افتاد؟
- آيا در تاريكي مي توانيد ببينيد؟ تا نور نباشد ديدن و تشخيص دادن ميسر نيست. اگر نور نباشد،حيات و زندگي وجود ندارد.همه چيز نابود ميشود و از بين مي رود.تا نور
نباشد زيبائي و عظمت وجود ندارد. آنجا كه نور نيست تاريكي و جهل است، رنج و وحشت است، بلا و گرفتاري است. بيداري در نور است و خوابيدن و خواب ديدن در تاريكي... واقعيت اين است كه بهشت نور و جهنم تاريكي است.
خداوند نور آسمان ها و زمين است. هوشياري الهي كه از ذكر دائمي نام هاي هستي بخشخداوند و توجه بهاو و درك حضوري او ناشي ميشود، نور است.آنگاه كه هشياري الهي جريان يابد،نور الهي در هستيمان ظاهر ميشود.خداوند هر لحظه مخلوق خود را، انسان را به سوي خود مي خواند. ما بايد چكار كنيم؟ آيا او كه با آن بزرگي و مقام عظيمش هر لحظه ما را صدا مي زند نبايد در هر لحظه پاسخش بدهيم و لبيك گوئيم؟
اگر در محضر پادشاهي باشيد و صداي تان بزند، بارها صداي تان بزند اما به او پاسخي ندهيد، بي اهميت و بي اعتنا به كار خود مشغول باشيد، پادشاه در بارة شما چه حكم مي كند؟ و چه فرمان مي دهد؟
- حداقل تنبيه شما اين است كه از كاخ زيبا، از خانة شادي بخش و سرشار از آرامش پادشاه رانده شويد. بايد از شهر پادشاه، از ملكوت الهي خارج شويد. اين حداقل مجازات شماست واي به روز اشد مجازات...
- براي استخراج نيروها و گنج هائي كه در دل زمين است مي بايست زمين را بشكافيم. اما شكافتن زميني تا اعماق آن با دست خالي مقدور نيست. به وسايلي براي نفوذ به اعماق و دسترسي به دل زمين نياز است. اسماء پروردگار وسايلي هستند كه با آن ها مي توانيد به اعماق وجود خود دست يابيدونيروها و گنجهاي پنهان درهستي خود را به دست آوريد. توجه به خداوند، نيرويي است كه به واسطة اسماء الهي، زمين وجود را مي شكافد و عشق به خداوند مي بايست انگيزة كندن و كاويدن اين زمين باشد. جز با اين انگيزه دسترسي به اعماق زمين ممكن نيست.
- نور خورشيد داراي شعاع هاي فراوان و بي شماري است. خورشيد وجود انسان كه همان روح الهي است نيز داراي شعاع هائي است.اگر اين رشتههاي نوراني نباشد، نوري هم وجود ندارد.هر كدام از اين رشتههاي نوراني يكي از نام هاي خالق متعال است. اگر نام هاي خداوند را با آگاهي و توجة كامل و با عشق به خداوند تكرار كنيد، اين خورشيد عظيم،فروزان،و جهانتان روشن شده و سپسزندگي ديگران را به نور الهي خود روشن و نوراني مي كنيد.
- باران كه از ابرها مي بارد، آلودگي ها و پليدي هاي زمين را پاك و آن را زنده و شكوفا مي سازد. آنگاه كه قطرات اسماء الهي از ابرهاي عشق به خداوند فرو ريزد و باران توجه به خداوند پديد آيد، زمين وجود انسان پاك و شكوفا مي شود به اين ترتيب دانه هايي را كه خداوند در روح و جان انسان كاشته (نيروها- قابليت ها و كيفيات باطني) شكوفا شده و ميرويند.وجود انسان،زنده ميشود و بهحيات الهي زندگي و شاد و پربارميبخشد و بهشت الهي عيان مي گردد.
حرکت الهي، کامل است
* حرکت الهي حرکتي متعالي و خداوند، کامل و بي نقص است. رهروان راه خداوند نيز مي بايست اعمال و حرکاتشان کامل و متعالي باشد. براي متعالي زيستن و نزديک شدن به او, مي بايست «مانند او» و شبيه به او عمل کنيم. ببينيد خداوند چطور عمل کرده، شما هم همانطور عمل کنيد، تا شاهد شکوفايي طبيعت الهي خويش باشيد...
يكي از اولين نشانه هاي "عمل خداوند كامل و بي نقص" بودن آن است. به جهان آفرينش نگاه كنيد. مي بينيد كه هر موجودي به تنهائي و همچنين در ارتباط با موجودات ديگر سيستمي كامل است. سيستمي كه نيازهاي خود را تأمين مي كند. خداوند به همة ابعاد توجه نموده، آنچه را كه مخلوقات براي ادامة زندگي خود بدان نياز داشته اند در اختيارشان گذارده.در هر پديده اي ساختارهاي مختلفي به چشم مي خورد كه هر كدام از اين ساختارها داراي وظيفه اي معين هستند و يك يا چند از نيازهاي پديدة مورد نظر را تأمين مي كنند.
به طبيعت، به گياهان، جانوران و انسان ها و به هر چيزي كه نگاه كنيد مي بينيد كه سيستمي كامل وجود دارد. براي هر نيازي راهي و مكانيزمي در نظر گرفته شده، هيچ چيزي يك دفعه و بدون ساختار و مكانيزم به انجام نمي رسد. همه چيز در يك روند آهسته و مرحله به مرحله مسير رشد و تكامل خود را طي مي كند. اين نظام آفرينش است...
در دين و حكومت الهي نيز حركت كامل و همه جانبه است. همة ابعاد در نظر گرفته مي شود. اگر حركتي كامل نباشد، نتيجه كامل نيست و هر چه حركت كامل تر باشد، نتيجه و محصول كامل تر و بي نقص تر است. اين قاعده اي كلي است.
در دين خداوند، جنبه هاي رشد معنوي، ذهني، جسمي، اجتماعي، اخلاقي و غيرة افراد در نظر گرفته شده و براي هر كدام از اين ها فرامين و احكامي وجود دارد. حكومت الهي نيز همين گونه است. در حكومت الهي به رشد فرهنگي، اقتصادي، سياسي (نه به معناي دروغ و نيرنگ بازي هاي خود خواهانه و خود پرستانه) مذهبي، بهداشتي و غيره نيز كاملاً توجه شده.
اين مشخصات "حركت حق" است. نقص و تأكيد بر يك بعد و فراموشي ابعاد ديگر آلودگي به باطل را مي رساند...
ببينيد و بشنويد
در هر لحظه خود را بشناسيد و بر خود آگاه باشيد. اين اولين گام در خود شناسي است.
ببينيد كه داريد چكار مي كنيد؟ و چه مي گوئيد؟ رفتار مي كنيد؟ در اين لحظه كه هستيد و چه هستيد؟ داريد به كجا مي رويد؟...
به معناي انديشه ها، رفتار و گفتار خود به دقت توجه كنيد و مفهومش را دريابيد. هر چه عميقتر توجه كنيد، شگفت زدهتر و متعجب ترمي شويد و بياراده ندا در ميدهيد كه: "واي بر من"
و اين، "واي بر من" نجات بخش است. زيرا ناشي از آگاهي شما بر نقص ها، زيان ها و اشتباهات است. اين آگاهي هدايت كننده و گشاينده است...
دائماً ماقب اعمال، گفتار، انديشه ها، رفتار و ارتباطات خود باشيد. خود بر اعمال خويش ناظر باشيد و لحظه اي از اين نظارت غفلت نكنيد. اين راه پيشرفت دائمي و مسير تكاملي و تعالي است.
ذهن مي بايست پويا و فعال باشد. هر لحظه بايد سؤالي داشته باشد. والا به خواب ميرود و خام و فاسد مي شود.بايد سؤال كند و به اين پرسش ها ادامه دهد. تا روزي كه به جوابي دست يابد كه پاسخ همة سؤالات است. (سرالاسرار- حقيقت).
به معنا به لحن و چگونگي رفتار و كلمات خود واقف شويد. زيرا مرگ و زندگي و شكست و پيروزي، در كلام (و انديشة) شماست. ببينيد كه چه مي گوئيد؟ چگونه مي گوئيد؟ چرا مي گوئيد؟ آيا ظاهر و باطن كلام تان يكي است؟ باطن كلام تان چقدر با ظاهر آن تفاوت دارد؟ چه نقص ها و اشتباهاتي در گفتار و نحوة تكلم شما وجود دارد؟...
با رفتارها و انديشه ها نيز همين كار را بكنيد. از معنايشان، از تأثيرات و عواقب شان، از تعاضات و دوگانگي هاي شان، از سمت و جهت شان از ميزان برخورداري از منيت شيطاني يا الهي شان و غيره آگاه و با خبر شويد.
خود را در آينة ديگران ببينيد. در روابط و برخوردهاي خود تعميق كنيد. آنگاه مي بينيد كه همة موجودات و همة مردم به سان آينه اي هستند كه چهره تان را به شما نشان مي دهند. خود را در آينه ببينيد و آنگاه اصلاح كنيد و زيبا شويد.
مي خواهيد خود سازي كنيد. اين بدان معناست كه آنقدر حساس بوده ايد كه درك كنيد زشت هستيد. حالا مي خواهيد زيبا شويد. فهميده ايد كه ضعيف و ناتوان هستيد اما مي خواهيد بزرگ و توانا باشيد. تاريكي زندگي خود را به اندازه هاي مختلف تجربه كرده ايد. حالا نور مي خواهيد و نورانيت. خوب به اين دليل است كه خودسازي و خودشناسي نسبتاً براي تان ارزش دارد. حاضريد از زمان و نيروي خود براي آن استفاده كنيد.
يك فرد زشت چگونه مي تواند زيبا شود؟ فرد ضعيف چگونه مي تواند توانا شود؟ اول كاريكه بايد كرد اين است كه زشتيهاي خود را كشف كنيد ونقاط ضعف خود را دريابيد.
و اين كشف و دريافت تنها با تفكر و مشاهده حاصل مي شود. بايد از خود بيرون بيائيد تا بتوانيد خود را مشاهده كنيد. از زواياي مختلف به خود نگاه كنيد. همة وجود خود را مورد بررسي و مشاهده قرار دهيد. به زندگي روزمرة خود ادامه دهيد اما اين بار عنصري ديگر را به روند زندگي خود اضافه كنيد. آگاهي و هوشياري را. با ذهني كنجكاو و بينا زندگي كنيد. نه با ذهني بيمار، فاسد و خفته. زندگي با ذهن فاسد و در خواب مرگ مي آورد نه رستگاري و جاودانگي...
هوشياري و مشاهده، اعمال را تعالي مي بخشد، هدايت مي كند و به نقطة تكامل سوق مي دهد. آن فهمي كه از نظارة زندگي (اعمال) حاصل مي شود، خود منشأ تغييرات و دگرگوني هاي مثبت است...
معناي همه چيز را دريابيد. به همة ابعاد زندگي نگاه كنيد. به خودتان، به خداوندتان و ارتباطي كه با او داريد، به اطراف تان و اين كه چه تأثيري بر شما دارند و چه اثري از شما مي پذيرند. به گذشته و وقايع آن و اين كه چه نكات و درس هايي در آن است. به آينده و اين كه انديشهها و نقشههاي شما براي آن چقدر درست،واقعي و با ارزش است...مهمتر از هر چيزي درك و مشاهدة ارتباطي است كه با خالق و پروردگار خود داريد. در ارتباط با او چكار مي كنيد؟ از مواظبت و نظارت بر تسليم و خدا پرستي خود هرگز غفلت نكنيد...
اين مشاهده، نور الهي را به سوي چشمان تان جذب مي كند. ذهن را روشن،گوش را شنوا و چشم را بينا مي كند. تا به حال تنها ظاهراً زنده بوده ايد. امروز سعي كنيد كه واقعاً زنده باشيد. بعد از اين، زندگي كردن را بياموزيد. فرق است بين كسي كه زنده است و آن كه زندگي مي كند. و همچنين بين آن كه گمان مي برد كه زنده است و آن كه واقعاً زنده است.
او
هدف ما يكي است و آن اوست. او كه تنها هدف حقيقي و يگانه حقيقت غائي است. او كه جز او هر چيزي و هر كسي باطل، دروغ و توهم است. او كه سرچشمة زندگي، شادي و سرور و لذت و آرامش است. او كه نجات و بيداري است. او كه رستگاري و تعالي بشر است. او كه همه از او پديد مي آيد و به او باز مي گردند. او كه همه چيز از اوست. او كه دوري اش رنج و عذاب و جهل و ناتواني است. او كه حضورش نور است و هدايت. او كه شعورش بي كران و قدرتش نامحدود است. او كه عشق و محبتش لايزال است. او كه حقيقت هر چيز است. او كه اصل و حقيقت وجود من است. او كه نزديك ترين است و از من به من هم نزديك تر. او كه زيبا و بي همتاست. او كه تصور ناپذير و وصف نا شدني است.
او كه هر كسي به نامي مي خواندش و همة موجودات او را مي خواهند و ستايش مي كنند. او كه تحت نام ها و اشكال گوناگون همان آرزوها و نيازهاي بشر است. او كه همه كس و همه چيز در برابر او رام و تسليم است. او كه همه، خواه ناخواه او را مي جويند. او را حقيقت مي گويند، خدا مي خوانند. رستگاري و خوشبختي مي نامند.
هدف ما اوست. هدف ما رسيدن به حضور او، نزديكي به او وصل به اوست. هدف، بازگشت به او ظهور اوست. هدف ما او، قصد ما او، راه ما او، سعي ما او، و روش ما اوست.
تعاليم اسرار
در پاسخ به سوالاتي كه در ارتباط با تعاليم اسرار و آموزش هاي باطني كه مرحلة تعليمات محرمانه و سري محسوب مي شود و همچنين در رابطه با جريان دروني هدايت الهي، در يكي از جلسات از استاد سوالاتي پرسيده شد كه ايشان طي سخنراني كوتاهي به آن پاسخ فرمودند. در اين قسمت، برگزيده اي از پاسخ استاد مي آيد:
در تعاليم اسرار اين طور نيست كه بگوئيم اين سر است. اسرار يعني ناشناخته. ناشناخته اي كه از ناشناختني سرچشمه مي گيرد. اسرار به تشخيص در نمي آيند كه گفته شود، "اين سر پنجم، اين سر ششم و اين سر هفتم" است.
نمي توانيم اسرار را تشخيص داده و مشخص كنيم. زيرا در اين صورت ديگر با اسرار مواجه نيستيم. اسرار شايد فاش شوند، اما تفكيك و شناخته نمي شوند.
به ادراك مي رسند اما به بيان در نمي آيند. تجربه مي شوند، اما توضيح داده نمي شوند. نمي توان گفت كه اين كتاب مجموعة مكتوب اسرار است. اين درست نيست. زيرا اسرار، مكتوب نمي شوند. (مكتوب زميني) مكتوب مي شوند اما نه در افكار و انديشه ها، بلكه در قلب و جان انسان...
شناخته چيزي است كه در عالم شناخته ها آنجا كه فكر و تشخيص انسان در كار است، وجود دارد. ولي ناشناخته (اسرار) چيزهائي است كه در عالم ناشناخته قرار دارند. عالمي كه تشخيص و فكر انسان به آن دستيابي ندارد. عالم اسرار براي فكر (قضاوت و برداشت) انسان ناشناخته بوده و خواهد بود.
اسرار را به وسيلة فكر و تشخيص، نمي توان شناخت. اسرار را بايد به وسيلة عشق و آگاهي دريافت. اسرار مربوط به عالم غيب است. كه عالم مرئي نيست. فكر و استدلال وسيلة شناسائي در عالم مرئي (ماده و انرژي) است و حال و شهود وسيلة ي كشف ناشناخته هاست.
اسرار را نمي توان تفكيك و تقسيم بندي كرد. آن ها را دسته بندي و از هم جدا كرد. زيرا اين كارها، فعاليت هاي فكر و انديشة مادي و زميني است، نه قلب و شهود.
اسرار را بايد كشف كرد.اسرار لمس مي شوند،به حس در ميآيند،ميتوان بر آن ها آگاه شد و دركشان نمود، اما نمي توان به آن ها دانش واژه اي داشت. درك اسرار در حال و احساس انسان عيان مي شود. هر چه بيشتر در عالم اسرار فرو رويد، شور و حالي عميق تر و احساسي متعالي تر خواهيد داشت.
اسرار قابل شمارش نيستند، كوه،درخت،رودخانهوغيره، اين ها همه قابل شمارشند، اما آيا نور خورشيد هم قابل شمارش و قابل تفكيك است؟ ناشناخته ها از جنس نورند. بايد در مسير آن نور قرار گرفت و آن را تجربه كرد. با تاريكي نمي توان به نور دست يافت. انديشة زميني (فكر و برداشت) از جنس تاريكي است و به عالم نور و اسرار راهي ندارد. آيا با بدبيني مي توان به يقين رسيد؟...
مي توانيد اسرار را بشنويد. اما نمي توانيد به آن ها گوش كنيد.مي توانيد آن ها را شهود و مشاهده كنيد.اما نمي توانيد آن ها را ببينيد.به دست نمي آيند،زيرا بر دستند. همان طور كه نمي شود نور را به چنگ آورد و در دست پنهان نمود...
آيا مي توان عشق را، هوشياري و شعور را، تجربه كرد و به عناصر مختلفي بدل نمود و براي آن ها جايگاه تعيين كرد؟ آيا مي توان گفت عشق اين يا آن است؟ خير، عشق را، بيداري و هوشياري را، بايد تجربه نمود. بايد آن را حس كنيد، بچشيد و دريابيد. اين ها كيفيت اند. كميت شان از كيفيت شان جدا نيست.
به كسي بر مي خوريد كه شايد سال ها عشق را تجربه كرده باشد، در عشق ورزيدن نكته ها مي داند، از او بخواهيد كه آن را توضيح دهد، بيان كند و نكاتش را به شما بياموزد، اما عملي نيست، او مي داند اما چيزي براي گفتن ندارد.
او لمس كرده بدون آن كه تشخيص دهد و آگاه است بدون اين كه بينديشد.نه اين كه اسرار را كتمان مي كند، بلكه خود اسرار پوشيده اند. اگر پوشيده و پنهان نبودند كه سري دركار نبود.اسرار تعليم داده ميشوند،اما نهبا واژهها.زيرا اسرارمربوط به عالم معني، دنياي سكوت و خاموشي است. بايد آن را احساس كنيم. مغز انسان، دستگاه تشخيص و شناخت انسان در عالم دانسته ها و شناخته ها و قلب انسان وسيلة كشف اسرار است.با قلب، مي توان اسرار الهي را آموخت. با عشق و سكوت مي توان آن ها را دريافت، نه با هياهوي واژه ها. بايد قلب را گشود نه ذهن را.
اسرار را استنشاق كنيم همان طور كه هوا را استنشاق مي كنيم. بايد نفس كشيد، اما در عالم اسرار، ديگر نمي توان گفت كه اين هوا، چقدر هوا، چند هوا.
هوا را بايد در دم و بازدم تجربه كنيم تا زنده بمانيم. اسرار نيز بايد تنفس شوند تا روح و جان انسان را احيا و شكوفا كنند. بايد در آن بود و با آن زيست.
ممكن است يك نفر بي سواد، امي، يك كشاورز يا كارگري ساده به عالم اسرار و ملكوت الهي وارد شده باشد، اما اگر از او بپرسيد، شايد هيچ پاسخي نداشته باشد. شايد اصلاً حرف زدن بلد نباشد.
همان طور كه اغلب پيامبران و بزرگان معنويت، به ظاهر بي سواد و خالي از دانش (واژه اي) بودند...
انديشة زميني (افكاري كه مغز مولد آن است) نمي تواند به عالم انديشة كيهاني راه يابد.زيرا از جنسي پست ترو پائين تر است.با كلمه و واژه نميتوان بهبيكلامي و بي واژگي دست يافت. با تاريكي نمي توان به نور رسيد. با تاريكي تنها مي توانيد به شكلي ديگر از تاريكي دست يابيد.
فكر و تشخيص از جنس تاريكي است. فكر و تشخيص را راهي به عالم اسرار، به عشق نيست. اصلاً جائي كه تشخيص و دانستگي هست، اسرار نيست. اسرار يعني ندانستگي. ندانستن نه به معناي جهل بلكه به معناي دست كشيدن از گفتگو و هياهوست...
اسرار مانند باران است كه مي بارد. تا ابر نباشد باران نمي بارد. تا سكوت نباشد باران اسرار باريدني نيست. باران را نمي توان شمرد. اندازه گرفت به چند و چونش پرداخت. بايد از باران لذت ببريد. اگربخواهيد تفسيرش كنيد ديگرنميتوانيد آن را حس كنيد. بايد در زير باران اسرار قرار گيريد تا بر شما ببارد. نترسيد از اين كه مبادا خيس شويد. زيرا باران هر چند خيس مي كند، هر چند شايد سرما بخوريد، اما پاك و پاكيزه مي كند اين باران شفا مي بخشد. جان مي دهد، چه جاني، روح را مي نوازد، نواختني. اين باران زيباترين موسيقي است. اين موسيقي مسحور مي كند، مدهوش مي كند. اگر از اين باران اسرار بنوشيد مست مي شويد. مست و بي خود. و در اين بيخودي رها مي شويد از خود...
در پي جمع كردن و ذخيره كردن اسرار نباشيد. زيرا نه جمع مي شوند و نه ذخيره، به آن دليل كه شمارش نمي شوند و نا مشخص هستند.
مگر كسي كه پرواز مي كند مي تواند تجربه اش را براي شما همان طور كه بوده بازگو كند؟ او فقط مي تواند بگويد لذت بخش است، زيباست، خيلي خوب است و از اين قبيل بيانات.
اسرار به خواب حيات بخش مي ماند. آيا خواب را مي توان تجزيه نمود و به تشخيص در آورد؟ اگر در آيد ديگر خواب نيست. تنها مي توانيد از شبه احساسي كه در طول خواب داشته ايد حرف بزنيد. چه خواب سنگيني، چه خواب عجيبي، انگار در عالم ديگري بودم، انگار مرده بودم، خوابي شيرين، اي كاش بيدار نمي شدم. چقدر اذيت شدم داشتم خفه مي شدم، انگار داشتم پرواز مي كردم...
وداها، قران (و...) كتب جامعي از اسرارند. اما ظاهري ساده دارند. اسرار اين گونه اند. حتي اگر مكتوب گردند، تفسير نمي شوند. بايد در باطن كتب مقدس فرو رويد تا اسرار همان جملات ساده را دريابيد. بايد با عشق، با شور و حال به آن وارد شد. مفسر اصلي كتب ه اصطلاح اسرار، قلب و روح شماست. مخزن اسرار، عبارت لااله الا الله است. اما اگر به تفسير و تجزية آن بپردازيد تنها به مشتي كلمه دست مي يابيد. بايد به معناي آن و به بينش آن وارد شد تا آن را دريافت...
اسرار تعليم داده داده مي شود اما معلوم نميگردد.بلكه در احوال انسان متجلي مي شود. تجربة اسرار، احساس مي شود اما انديشيدني (با تفكر تاريك) نيست. درك مي شود اما وصف نمي شود. فهميده مي شود اما به كلام در نمي آيد...
بايد در اسرار غوطه ور شويد. خود را در اين اقيانوس لايتناهي بيفكنيد. در آن غرق شويد تا با آن يكي گرديد.
اقيانوس را نمي توان به چنگ آورد. اگر بخواهيد با آن يكي شويد نمي توانيد آن را تشخيص دهيد يا در باره اش قضاوتي يا صحبتي كنيد. زيرا بايد در آن غرق شويد تا با آن يكي گرديد. غرق شده ديگر فرصت و امكاني براي قضاوت و تفكر ندارد. او حتي ديگر نمي داند كه غرق شده، از خود بي خود شده. او از خود رها گشته. (ص/54و55و56)
تا وقتي كه اثري و خبري از "من" باشد، اسرار الهي تجربه نمي شوند. به هر ميزاني كه اين من كم رنگ تر و محو تر شود، تجربة اسرار الهي افزايش مي يابد و كامل تر مي شود. اما اين "من" چه زماني وجود دارد؟ وقتي كه مي انديشيد، تشخيص مي دهيد و قضاوت مي كنيد، خوب و بد و سبك و سنگين مي كنيد، مقايسه و جدا مي كنيد...
ببوئيد بوي عشق را كه همة اسرار هستي در آن است. اما اگر به چند و چونش بپردازيد، ديگر عشقي نيست كه بوي آن در فضا بپيچد. يا هست و شما از آن غافليد.
اين بوي عشق تعليم اسرار است. از خود بي خود مي كند. مست و شوريده مي كند.
از كيفيت احساس، هوشياري، درك و تجربه مي توان تعليم اسرار را محك زد. هر چه اين هوشياري و درك پخته تر شود،جريان اسرار بزرگترو عميقتر است. هر چه احساس انسان و بينش او كامل تر شود، خبري است از تجربة عميق تر اسرار...
كودكان بيشتر اسرار الهي را درك كرده و بر آن آگاهند، تا بزرگان (از لحاظ سني).
در واقع انسان ها هر چه از لحاظ سني بزرگتر مي شوند (اغلب) از تجربة اسرار الهي دورتر مي شوند.زيرا هر چه بزرگترمي شوند بيشتر فكرميكنند، بيشترتشخيص مي دهند. تاكتيك ها و قيدهاي بيشتري، ترديدها و ابهامات بيشري را مي آموزند. هر چه بزرگ تر مي شويم، به علوم واژه اي تمايل بيشتري پيدا مي كنيم زيرا براي دفاع از خود و محافظت ازمنافع خود،براي مطرح كردن خود،و عمليكردن خودخواهي و خودبينيمان، شديداً بدان نيازمنديم. براي زندگي در عالم تاريكي(زمين) به آن احتياج داريم. مگر كوران براي راه رفتن به عصا نيازمند نيستند؟ خوب چه عيبي دارد، ما هم در اين دنياي تاريكي كه واقعاً چشم چشم را نمي بيند، به فكر و ترديد نيازمنديم. فكر و تشخيص لازم است اما تنها در پهنة امور مادي و محسوس.
در عالم ناشناخته ها، فكر مادي كه آغشته به زهر ترديد است، راهي ندارد. آيا مار مي تواند پرواز كند؟ خير، بال ندارد و به زمين چسبيده، پس قضاوت خزنده اي مانند مار در بارة امور معنوي و كيهاني، دربارة اسرار الهي، بي ارزش و ابلهانه است.
ديدگاه خزنده اي چون مار در بارة آسمان ها و پديده هاي كيهاني، مانند نظرات و قضاوت هاي افرادي است كه مي خواهند به وسيلة "حساب و استدلال و بحث و مجادله" به كشف اسرار الهي و دنياهاي معنوي بپردازند. امور آسمان را بايد از عقاب بلند پرواز پرسيد نه از مار خزنده.
براي تجربة اسرار كهكشان هاي الهي بايد پرواز كرد. تا لذت پرواز را چشيد. با تعريف كردن نمي توانيد پرواز را تجربه كنيدك. بايد در شور و حال پرواز غوطه ور شد تا پرواز لمس شود...
دانه در جريان تعليم اسرار الهي قرار مي گيردتا به مرحلة شكوفايي و درخت بودن برسد...
اسرار الهي مانند جرياني از آگاهي و هوشياري است. بيدار و بيدار تر مي كند و احساس را تعالي مي بخشد. از بعدي مگر بهشت و جهنم چيزي جز دو شكل از احساس لذت و رنج هستند؟
در واقع هدف ما از هر علمي اين است كه احساس خود را بهبود بخشيم. كامل تر كنيم و بر لذتش بيفزائيم...
تجربة اسرار مانند بوئيدن يك گل است، مانند شنا كردن در رودخانه است، مانند پرواز است.عقاب پرواز كردن را چگونه به جوجههايش مي آموزد؟آيا براي آن ها توضيح مي دهد، يا با ديدن به آن ها تعليم مي دهد؟ استاد تعليم اسرار را اين گونه مي آموزد.
اسرار تعريفي نيست، تجربي نيست، به چنگ نمي آيد زيرا همه چيز را با چنگ خود مي نوازد، شوريده مي كند و عاقل (عقل زميني و ظاهري) نمي كند. طوفان به پا مي كند و ساكن نمي كند. به جولان در مي آورد و از توقف باز مي دارد. بي حركت نمي كند زيرا رقصنده است و به رقص در مي آورد...
اسرار حق آموخته (مانند دانش واژه اي) نمي شود، بلكه دريافت مي گردد. بايد در را باز بگذاريم، خالي شويم تا در ما جريان يابد و ما در جريانش جلا يابيم. وقتي كه جلا يافتي و شفاف شدي، شفافيتي جون آينه اي پاك، خداوند در تو ظاهر مي شود و تصوير خداوند در اين آينة پاك نمايان مي گردد. آن تصوير بي نقش و آن نقش بي شكل، آن بي نقشِ نقش زننده و آن زنندة روح بخش در تو، در تو اي انسان خاكي ظاهر مي شود. سماوات و ملكوت الهي در تو آشكار مي گردد...
ادامه دارد
yoosofi (emam reza)1.3gp (1.03
مربوط به حاجت گرفتن یک زن از امریکا از طریق تماس تلفنی به حرم امام رضا(ع)
yoosofi (emam reze)2.3gp (1.22
| Download | Play | تفریح در اسلام | |
| Download | Play | حق و باطل از دیدگاه قرآن 1 | |
| Download | Play | حق و باطل از دیدگاه قرآن 2 | |
| Download | Play | حق و باطل از دیدگاه قرآن 3 | |
| Download | Play | حق و باطل از دیدگاه قرآن 4 | |
| Download | Play | حق و باطل از دیدگاه قرآن 5 | |
| Download | Play | حق و باطل از دیدگاه قرآن 6 | |
| Download | Play | موسیقی در اسلام |