![]()
×××سخنرانی دکتر سید رضا میر معینی در هیئت
![]()
قرآن
![]()
دانلود
![]()
دانلود ××مداحی×× هیئت
![]()
زندگی نامه
![]()
عکس
![]()
مهدویت
![]()
موبایل مذهبی
![]()
دفاع مقدس
![]()
سایر
![]()
اسلام
![]()
هفته نامه آل یاسین
![]()
پیامبر اسلام(ص)
![]()
دانلود مداحی
![]()
اشعار
![]()
کامپیوتر
![]()
ولایت فقیه
![]()
فتوشاپ
![]()
××عکس طراحی شده××
![]()
وهابیت غده سرطانی اسلام
![]()
نهج البلاغه
![]()
وقایع کربلا
![]()
برنامه نویسی
![]()
متافیزیک و عالم غیب
![]()
ائمه اطهار
![]()
دعا
![]()
××عکس طراحی شده(2)××
![]()
محرم
![]()
جاوا اسکریپت
![]()
اذکار
![]()
نماز ها
![]()
آیات قرآن
![]()
تم ×××طراحی شده×××
![]()
لینک های جالب
![]()
سخنرانی
![]()
داستان و تمثیل
![]()
نمایش زنده تلویزیونی از اماکن مقدسه
![]()
کسب درآمد
![]()
در محضر شیخ
![]()
غرب شناسی

اين هيئت در استان همدان واقع مي باشد و در هر شب چهارشنبه برگزار ميباشد
(((**آدرس کوتاه وبلاگ www.zohor12.coo.ir می باشد شما می توانید از این آدرس م وارد شوید**)))

لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:چهارشنبه ششم آبان 1388
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:پنجشنبه پنجم شهریور 1388
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:پنجشنبه پنجم شهریور 1388
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:پنجشنبه پنجم شهریور 1388
ادامه ي مطلب ...
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:پنجشنبه پنجم شهریور 1388
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:پنجشنبه پنجم شهریور 1388
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:پنجشنبه پنجم شهریور 1388
ادامه ي مطلب ...
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:پنجشنبه پنجم شهریور 1388
ادامه ي مطلب ...
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:پنجشنبه پنجم شهریور 1388
ادامه ي مطلب ...
این عشق آتشین زدلم پاک نمی شود
مجنون به غیر خانه ی لیلا نمی شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند
هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود![]()
برخيز! كه حجّت خدا مىآيد
رحمت زحريم كبريا مىآيد
از گلشن عسكرى گذر كن، كامروز
بوى گل نرگس از فضا مىآيد![]()
دلها ز هجر روی مهت چون شکسته اند
چشمان به راه آمدنت بس که خسته اند
خیل عظیم منتظــران با تمــام عشـــق
از عمق دل به یـاد ظهــورت نشستـه اند
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
ادامه ي مطلب ...
عيد نيمه شعبان، بهانه اي براي توجه به اين حقيقت است كه « لو بقيت الارض بغير امام لساخت » و « من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية » اين مساله در منابع و مصادر فكري شيعه در قالب ابوابي چون: « باب الاضطرار الي الحجة » ، « باب وجوب معرفة الامام » ، « باب انه لا تقبل الاعمال الا بالولاية » و ... منعكس شده است.
در حقيقت درك نيمه شعبان ، درك مهم ترين پايه ي اعتقادي اسلام است. آيت الله جوادي آملي مي نويسند: « از خود امام عصر (عليهالسلام) نيز رسيده است كه: من مايهي امنيت اهل زمين هستم چنانكه ستارگان مايهي امنيت براي اهل آسمان هستند: "إنّى لأمان لأهل الأرض كما أنّ النجوم أمان لأهل السماء"(بحار، ج 52، ص 92.). بنابراين، در تمام اعصار ـ از جمله اين عصر ـ حجت الهي در ميان بندگان او حضور دارد، از اين رو شيعه معتقد است كه مهدي موعود متولد شده و زنده و حجت عصر است. اين كه گاهي تعبير به "مهدي موعود موجود" ميكنيم، سرّش همين است وگرنه اصل موعود بودن مهدي مورد قبول بسياري از فِرَق است. آنچه كه شيعهي اثناعشري را از ديگران ممتاز ميكند اعتقاد به موجود بودن مهدي موعود است. ... »
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:پنجشنبه هشتم مرداد 1388
بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است وبال وپر دارد
بخوان دعای فرج را وعافیت بطلب
که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد
بخوان دعای فرج را ونا امید مباش
بهشت پاک اجابت هزار در دارد
بخوان دعای فرج را که صبج نزدیک است
خدای را شب یلدای غم سحردارد
بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال
مسافر دل ما نیت سفر دارد
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
زپشت پرده غیبت به ما نظر دارد
بخوان دعای فرج را که دست مهر خدا
حجاب غیبت از آن روی ماه بر دارد
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:یکشنبه پنجم آبان 1387
معرفی غلط
تا به حال کسی رادیده اید که ازمهربانی ومحبت کردن به دیگران ومهروعطوفت دیدن از دیگران خوشش نیاید؟! یا خودشما آیا دوست داریدهمیشه ازدیگران محبت ومهربانی ببینید یا خشونت؟
وآیا می پسندید که شما را به عنوان چهره ای خشن بشناسند ومعرفی کنند، یا دوست دارید به عنوان فردی مهربان معرفی شوید؟ با این احوال، سبب چیست، شخصیتی که«بقیــــــــــه الله» ودارای صفات حسنه الهی، من جمله مهربانی غیرقابل وصف است ، گاه نابخردانه چهره ای خشن معرفی کنند؟ درحالی که فرمودند:
«امام، مونس وهمدم ورفیق و پدرمهربان وبرادری که هرچه دارد مواسات می کند و مانند مادردلسوزبه کودک است.»
مولای من! آرزو داشتم مراعبدالمهدی می نامیدند. دوست داشتم ازهمان اول اذان عشق تورادرگوشم زمزمه کرده بودند. مهدی جان! دوست داشتم با نام نامی توزبان بازمی کردم.ای کاش آن اوایل که زبان گشودم، نزدیکانم مرا به گفتن «یامهدی» وا می داشتند.
ای کاش مهد کودکم، مهدآشنایی با توبود. کاشکی درکلاس اول دبستان آموزگارم، الف بای عشق تو را برایم هجی می کرد ونام زیبای تورا سرمشق دفترچه تکلیفم قرار می داد.
دردوران راهنمایی،هیچ کسی مرابه خیمه سبزتو راهنمایی نکرد. درکلاس تاریخ، کسی مرا با تاریخ غیبت، غربت وتنهایی توآشنا نساخت. دریغ که درکلاس ادبیات، آداب ادب ورزی به ساحت قدس تو را گوش زدنکردند! افسوس که درکلاس نقاشی، چهره مهربان تورا برایم به تصویرنکشیدند! چرا موضوع انشای ما، به جای«علم بهتراست یا ثروت»، ازتووظهورتو وروش های جلب رضایت تونبود؟! مگرنه اینکه
بی تو،
نه علم خوب است
ونه ثروت؟
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:یکشنبه پنجم آبان 1387
ای روح دعا سلام مهدی
1170 بهار وخزان گذشت ونیامدی0سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب گردیده وگرد وغبار هجران برآن سایه افکنده0
عمری است که برای آمدنت بی قرارم0 یابن الزهرا،ببین از فراقت سخت بارانیم0 ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند0
آقا جان!حیف نیست ماه شب چهادره پشت ابرهای تیره وپاره پاره پنهان بماند،حیف نیست دیده را شوق وصا ل باشد ولی فروغ دیده نباشد0
بیا وقرار دل بیقرارم شو0 بیا وصداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن0 بیا تا سر به دامانت بگذارم وعقده های چندین ساله ام را باز کنم0 تو که معنای سبز لحظه هایی بیا تو که ترنم الطاف حق تعالی بیا0
بیا که از هجرت چون اسپندی بر آتشم0 یوسف فاطمه!کی طنین دلنواز انا بقیه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر می نماید0 کی کعبه به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گزارد وجان در سعی وصفای نگاه تو محرم می شود ومناسک حج وقربان را بجای می آورد0 برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ وعباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم0 آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0
بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام0
نازنینم!تو زیبا ترین دلیل برای شبهای قدر وشب زنده داریهای منی تو ضیاعین ودلیل امن یجیب منی 0
آقا جان! می خواهم برایت قصه بگویم 0 قصه سیب وگندم ومردی که سالهاست در میان مردم چشمم ایستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشمانی که درو میکنند،قصه باران وسطرهایی که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخیال آمدن تو در باران،قصه هایی که مشق هر شب من است0
کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد ولی افسوس000
میدانی مرز انتظار کجاست!؟آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند،آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند هر لحظه ظهور من نزدیکتر می شد0
حس می کنم نزدیکی آنقدر نزدیک که با آمدن یک نسیم تو را احساس کرد وبویید0
خوب می دانم که آخر دل سنگ وطلسم نحس قصه را می شکنی وآنگاه زمان وصل وجان نثاری می رسد0
پس بیا از پس کوچه های انتظار ،بیا که شعرهایم بی قافیه مانده اند،بیا که با آمدنت گم میشود در تبسم تو بغض چندین ساله ام،بیا که غزلهایم مضمون ندارند ومثنوی عشق نا تمام است0
محبوبم!هر روز که میگذردبیشتر از قبل دلم برایت تنگ می شود0 عشق تو سراسر وجودم را فرا گرفته و اگر دلم را بشکافی بر لوح آن نام تو هگ گردیده وکنون ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟
یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی"0 کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت0
بنفسی أنت!
به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت0
آقا جان!
دروادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد0 کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟
بیا که بهار بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند0
یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد0 بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا000
دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد0 بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد0 بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان کوچه های هاشمیند0
ای پیدا ترین پنهان من!
تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم وبرای آمدنت روزه سکوت می گیرم وبا جام وصال تو افطار می نمایم0 نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم0 پس بیا که نذر خود را ادا کنم0
ای آفتاب عمر!
تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0 فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم0 در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم0 به امید آنروز هزار وصد وهفتادمین شمع را روشن می کنیم ومنتظرت می مانیم0
به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0
کاش می شد که خدا
اجازه ظهورت می داد
کاش می شد
که در این دیار غربت
ومیان موج غمها
به سکوت سرد وسنگین
رخصت خاتمه می داد
کاش می شد
جمعه ما
شاهد ابروی زیبای تو می شد
دیده نا قابل ما
فرش کیسوی تو می شد
کاش می شد
انتظار منتظر بپایان رسد
وهوا میزبان یاسها و
نسترنها
خاک پای مهدی زهرا شود
کاش می شد
تو هم از انتظار خسته شوی و
برای فرج دعا کنی
کاش می شد000
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:یکشنبه دهم شهریور 1387

هر کس ز جام حضرت مهدی خمار نیست
او را ز عشق و بی خبری اختبار نیست
من اعتکاف بر در حُسن تو بسته ام
بی تو مرا به مسجد و میخانه کار نیست
صحبت زماه پیش رخ تو زابلهیت
خورشید از جمال تو یک در هزار نیست
کِلکِ ازل که زد همه نقش و نگارها
در این میانه چون تو یکی شاهکار نیست
در دل هوای روی تو رفتم به میکده
دیدم شکسته جام و یکی هوشیار نیست
شاها قسم به سرّ وصال و فراق تو
چون مادرت کسی به تو در انتظار نیست
گفتم به باغبان فلک پس بهار کو
کی میرود سپاه خزان ، آشکار نیست
گفتا شبی به دوش علی نوبهار رفت
از بعد فاطمه دگر عالم ، بهار نیست
گفتم چه شد که فاطمه را پشت در زدند
آنجا مگر به دست علی ذوالفقار نیست
گفتا که دست حیدر کرّار بسته بود
ماذون پی دفاع ، شه والاتبار نیست
گفتم گناه محسن ناخورده شیر چیست
گفتا فدائی پدر است و شعار نیست
گفتم خدایرا غم مسمار هم بگو
گفتا در آن میانه مگر سوز نار نیست
آتش رسید بر در و مسمار داغ شد
با سینه اش چه کرد ، غمش را شمار نیست
سیصد نفر مهاجم و زهرا به پشت در
ضرب لگد زکینه زدن افتخار نیست
گفت حدیث کوچه و سیلی کُشدمرا
گفتا که کوچه تنگُ محلِ فرار نیست
راه عبور و پنجه ء گرگ و خزان گل
گل روی خاک پرپر و ایمن زخار نیست
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387
(1)
اَنَا الْمَهدي اَنَا قائِمُ الزَمان
منم مهدي منم قائم زمانه
(2)
اَنَا الَّذي اَمَلاءُ هاعدلاً کَما مُلِأَت جَوراً
منم که زمين را از عدالت پر کنم همانگونه که از ستم آکنده باشد
(3)
اَنَا بَقيةُّ الله في اَرضه
منم بازمانده ي ( حجتهاي ) خدا در زمين
(4)
اَنَا المُنتَقِمُ مِن اَعدائِه
منم انتقامجو از دشمنان خدا
(5)
اَنَا خاتَمُ الاَصِياء
منم فرجام اوصياء پيغمبر
(6)
وَبي يَدفَعُ الله عَزَّوجَلَّ البَلاءَ عَن اَهلي وَ شيعَتي
و خدا به سبب من از خاندان و شيعيانم بلا را دور مي گرداند
(7)
وَ اِنّي لَاَمانٌ لِاَهلِ الاَرض
و همانا من براي مردم گيتي امان از عذابم
(8)
اِذا اَذِنَ اللهُ لَنا في القَولِ ظَهَرَ الحَقُّ وَ اضمَحَلَّ الباطِل
آنگاه که خدا به ما اجازه ي سخن دهد، حق آشکار و باطل نابود مي گردد
(9)
وَ اَمّا ظُهوُر الفَرَجِ فَاِنَّه اِلَاللهِ تَعالي ذِکرُه
و اما ظهور فرج، بسته به اراده ي خداي متعال است
(10)
وَ کَذِبَ الوَقّاتُونَ
کساني که وقتي براي ظهور تعيين کنند، دروغگويند
(11)
اَکثِروا الدُعاءَ بِتَعجيلِ الفَرَج فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم
براي شتاب در گشايش کلي و همگاني، بسيار دعا کنيد که به راستي فرج شما در آن است
(12)
اِنَّهُ لَم يَکُن لِاَحَدٍ مِن آبائي اِلّا وَقَد وَقَعَتْ في عُنُقِهِ بَيعَةٌ لِطاغَيةِ زَمانِه
همانا هيچ يک از پدران من نبود، مگر اينکه بيعتي از گردنکش زمانش به گردن داشت
(13)
وَاِنّي اَخرُجَ حينَ اَخْرُجُ وَلا بَيعَةٌ لِاَحَدٍ مِنَ الطَّواغيتِ في عُنُق
من به پا خواهم خاست درحالي که پيمان هيچ يک از گردنگشان برگردنم نيست
(14)
وَاَمّا وَجهُ الاِنتِفاعِ بي في غَيبَتي فَکَا لا نِتفاعِ بِالشَمسِ اِذا غَيَّبَتها عَنِ الاَبصارِ السَحابُ
چگونگي بهره وري از من در غيبتم، چون بهره وري از آفتاب است آنگاه که ابرها آن را از ديده ها پوشيده دارند
(15)
وَ اَمَّا الحَوادِثُ الواقِعَةَ فَارجِعوُا فيها اَلي رُواةِ حَديثَنا فَاِنَهُم حُجَّتي عَلَيکُم و اَنَا حُجَّةُ الله عَلَيهِم
در رويدادهاي تازه، به راويان حديث ما رجوع کنيد، که آنها حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنهايم
(16)
فَاِنَّا يُحيطُ عِلمُنا بِاَنبائِکُمْ وَلا يَعزُبُ عَنّا شَيي مِنْ اَخبارِکُمْ
به راستي که علم ما بر اوضاع شما احاطه دارد و هيچ چيز از احوال شما بر ما پوشيده نيست
(17)
اِنّا غَيرُ مُهمِلينَ لِمُراعاتِکُم وَ لا ناسينَ لِذِکرِکُم
همانا در رعايت حال شما کوتاهي نمي کنيم و ياد شما را از خاطر نمي بريم
(18)
فَيَعمَلْ کُلَّ امْرِيٌ مِنکُم ما يَقْرُبُ بهِ مِنْ مَحَبَّتِنا
هر يک از شما بايد به آنچه به وسيله آن به دوستي ما نزديک مي گردد، عمل کند
(19)
وَلِيَتَجَنَّبْ ما يُدنيه مِن کِراهِيَتِنا وَ سَخَطِنا
بايد از آنچه به وسيله ان به ناخشنودي و خشم ما مي رسد، بپرهيزد
(20)
فَما يَحْبِسُنا عَنهُم اِلا ما يَتَّصِلُ بِنا مِمّا نُکرِهُه
ما را از ايشان دور نمي دارد، مگر آنچه از ناخشنوديها و ناگواريها که به ما ميرسد
(21)
اَمّا اَموالکُم فَلا نَقبِلُها اِلا لِتُطَهَّروُا فَمَنْ شاءَ فَليَصِلْ وَمَنْ شاءَ فَليَقطَعْ
اما اموال شما، آنها را نمي پذيريم، مگر به خاطر اينکه پاک شويد. پس هر که مي خواهد بپردازد، و هرکه نمي خواهد، نپردازد
(22)
مَنْ اَکَلَ مِنْ اَمْوالِنا شَيئاً فَاِنَّما يَا کُلُ في بَطنِه ناراً و سَيَصْلي سَعيراً
هر کس از اموال ما چيزي به ناحق بخورد، گويا آتش به درونش سرازير ساخته و به زودي در دوزخ افکنده خواهد شد
(23)
طَلَبَ المَعارِفِ مِن غَيرِ طَريِنا اَهلِ البَيتِ مُساوِقٌ لِاِنکارِنا
جست وجوي معارف جز از راه ما خاندان پيغمبر، برابر با انکار ما خواهد بود
(24)
اِنَّ اللهَ تعالي لَمْ يَخْلُقِ الخَلقَ عَبَثاً وَلا اَهمَلَهُم سُديً
به راستي خداي متعال مردم را بيهوده نيافريده و بيکاره رها نساخته است
(25)
بَعَثَ مُحَمّداً ((ص)) رَحمةً لِلعالمينَ وَ تَمَّمَ بِه نِعمَتَه
خدا حضرت محمد (ص) را برانگيخت تا رحمتي براي تمام جهانيان باشد و نعمتش را به وجود او تمامي بخشيد
(26)
وَ خَتَمَ بِه اَنبيائَهُ وَاَرسلَهُ اِليَ الناسِ کافَّةً
پيامبرانش را به او پايان داد و او را به سوي همگي انسانها فرستاد
(27)
اِنَّ الارضَ لا تَخلُو مِن حُجَّةٍ اِمّا ظاهِراً وَ اِمّا مَغمُوراً
همانا زمين از حجت خدا، خواه آشکار باشد يا پنهان ، خالي نمي ماند
(28)
اَبَي اللهُ عَزَّوَجَلَّ لِلحَقِ اِلّا اِتماماً و لِلباطِلِ اِلّا زُهُوقاً
خداي متعال ابا دارد براي حق، مگر اينکه به اتمامش رساند و براي باطل، مگر اينکه نابودش فرمايد
(29)
اَقدارُ اللهِ عَزَّوجَلَّ لا تَُغالَب وَ اِرادَتُه لا تُرَدّ وَ تَوفيقُه لا يُسْبَقْ
تقديرهاي خداي بزرگ مغلوب نمي شود و اراده ي او سرکوب نمي گردد و بر توفيق او هيچ چيز پيشي نمي گيرد
(30)
اَنَّه لَيسَ بَينَ اللهِ عَزَّوجَلَُّ وَبَينَ اَحَدٍ قَرابَه
همانا ميان خدا با هيچ کس خويشانوندي نيست
(31)
ما اَرْغَمَ اَنفَ الشَيطانِ بِشَييء اَفضَل مِنَ الصَلوة فَصَلِّها وَ ارغَم اَنفَ الشَيطان
هيچ چيز به مانند نماز بيني شيطان را به خاک نمي سايد. پس نماز بگذاز و بيني ابليس را به خاک بمالان
(32)
سَجدَةُ الشُکرِ مِن الزَمِ السُنَنِ وَاَجَبِها
سجده ي شکر از لازم ترين و واجب ترين سنت هاي مستحبي است
(33)
اَعوُذُ بِالله مِنَ العِمي بَعدَ الجَلاءِ
پناه بر خدا از نابينايي پس از روشنايي
(34)
وَ مِنَ الضَّلالَةِ بَعدَ الهُدي
و از گمراهي پس از هدايت
(35)
وَمِنْ مُوبِقاتِ الاِعمالِ وَ مُردياتِ الفِتَن
و از رفتار هلاکت بار و فتنه هاي نابود کننده
(36)
انِ استَر شَدتَ اُرشِدْتَ وَ اِنْ طَلَبتَ وَجَدَت
اگر خواستار هدايت و رشد باشي، ارشاد خواهي شد و اگر جويا شوي، مي يابي
(37)
فَاَغلِقوُا بابَ السُوالِ عَمّا لا يَعنيکُم
از آنچه به کارتان نيايد، پرسش نکنيد
(38)
وَ لا تَتَکَلِّفُوا عِلمَ ما قَد کفُيتُم
خود را براي دانستن آنچه کفايت شده ايد، به زحمت نيندازيد
(39)
اَنَّ الحَقَّ مَعَنا وَ فينا لا يَقوُلُ ذِلکَ سِوانا اِلّا کَذّابٌ مُفتَرٍ وَلا يَدَّعيهِ غيرُنا اِلّا ضالٌّ عَفويّ
به راستي که حق به ما و در دست ماست، جز ما هر که اين داعيه بر زبان آورد، دروغگو و دوغزن و گمراه و گمگشته مي باشد
(40)
قُلوبُنا اَوِعَيةٌ لِمَشيَّةِ الله فَاِذا شاء شئنا
دلهاي ما ظرف مشيت خداست. پس هرگاه او بخواهد، ما خواهيم خواست
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387
ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم و حكومتشان را درزمين پا برجا سازيم؛ و به فرعون و هامان و لشكريانشان؛ آنچه را از آنها (بني اسرائيل) بيم داشتند، نشان دهيم. سوره قصص/ آيه ٥
تولد امام زمان (عج):
عن ثقه الاسلام الكليني (ره) في الكافي: ولد (ع) للنصف من شعبان سنه خمس و خمسين و مأتين. شيخ اجل محمد بن يعقوب كليني (ره) در كتاب كافي مي گويد: امام زمان (عج) در نيمه شعبان سال ۲۵۵ هجري قمری متولد شدند.
مرحوم شيخ صدوق و شيخ طوسي روايت مي كنند:
حكيمه خاتون مي گويد: يك روز به منزل امام حسن عسكري (ع) رفته بودم و تا هنگام غروب آفتاب، خدمت حضرت بودم، چون خواستم برگردم، ايشان به من فرمودند: عمه جان! امشب نزد ما بمان، در اين شب فرزندي متولد مي شود كه خداوند زمين را به وسيله او با علم و ايمان هدايت، زنده مي كند، پس از اين كه با رواج كفر و گمراهي مرده باشد. عرض كردم: از چه كسي؟ من كه در نرجس، آثار حمل نمي بينم. حضرت فرمودند: خداوند حمل او را چون حمل مادر حضرت موسي (ع) مخفي قرار داده است.
حكيمه مي گويد: آن شب در منزل حضرت ماندم، افطار كردم و هنگام استراحت، نزديك نرجس خوابيدم و پيوسته مراقب او بودم. او آرام خوابيده بود و من در حيرت بودم. در اين شب زودتر براي نماز شب برخاستم، چون به نماز وتر رسيدم، نرجس از خواب برخاست و وضو گرفت و نماز شب خواند؛ به آسمـان نگاه كردم، فجر كاذب دميده بود و صبـح صادق نزديك بود؛ چيزي نمـانده بود كه شك در دلم پديد آيد، ناگاه امـام حسـن عسكري (ع) از داخل حجره خود صدا زدند: عمه جان! شك مكن، وعده اي كه دادم نزديك است. در اين هنگام آثار درد زايمان در نرجس پديدار شد، من نام خداوند را بر او خواندم. حضرت صدا زدند: براي او سوره قدر بخوان. من شروع به خواندن سوره قدر كردم و شنيدم كه آن كودك از درون شكم مادر با من همراهي نمود و بر من سلام كرد. من ترسيدم. صداي امام بلند شد كه عمه جان! از قدرت خداوند شگفت زده نشو، خداوند، ما را در كودكي به حكمت گويا مي گرداند و در بزرگسالي، حجت خود در روي زمين قرار مي دهد.
كلام حضرت كه به پايان رسيد، نرجس از ديده من غايب شد، با شتاب به سوي امام رفتم، حضرت فرمودند: باز گرد، او را خواهي يافت. چون باز گشتم، در نرجس نوري مشاهده كردم كه چشمم را خيره كرد و حضرت صاحب الزمان (عج) را ديدم كه رو به قبله به سجده افتاد و بر زانو نشست و انگشتان سبابه خود را بلند كرد و گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و ان جدي رسول الله وان ابي اميرالمومنين وصي رسول الله، بعد نام تمامی ائمه را برد تا به نام خودش رسيد و فرمود: اللهم انجزلي وعدي و اتمم لي امري و ثبت وطاتي و املاء الارض بي عدلا و قسطا. (بار خدايا! به وعده اي كه به من فرموده اي، وفا كن و امر امامت مرا كامل كن و قدرت انتقام از دشمنانت را به من عنايت كن و زمين را به وسيله من از عدل و داد پر كن).
حضرت امام حسن عسكري (ع) صدا زدند: عمه جان! فرزندم را بياور. من نوازد را گرفتم و ديدم بربازوي دست راستش نوشته شده است:
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً. (حق آمد و باطل نابود گرديد؛ يقيناً باطل نابود شدني است. سوره اسري/ آيه 81)
چون نوزاد را به نزد حضرت بردم، او را روي دست گرفت و فرمود: فرزندم! به قدرت الهي سخن بگو. پس صاحب الامر فرمود: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون. (ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم و حكومتشان را درزمين پا برجا سازيم؛ و به فرعون و هامان و لشكريانشان؛ آنچه را از آنها (بني اسرائيل) بيم داشتند، نشان دهيم. سوره قصص/ آيه 5)
- بحارالانوار، ج 51، ص 2-4، ح 3، ص 11-15، ح 14، ص 17-18 ، ح 25. با تلخيص و تصرف در عبارات
-براي اطلاع بيشتر، : مهدي موعود، ص 15-25-3-5، حديقه الشيعه، ص
711-710، نجم الثاقب، ص 33-23، منتهي الامال؛ ج 2،ص 285-284
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387
سيما محمدپور دهكردی
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
مقدمه
اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور مصلح بزرگ جهاني، بین بسياري از صاحبنظران و اديان بزرگ، مشترک است.
طرح «مدينه فاضله»، از روزگار باستان تاكنون، به شكلهاي مختلف، عشق به تكامل و انگيزه اعتلاجويي و والاگرايي ذاتي بشر را نشان میدهد. بيش از همه، افلاطون به «آرمانشهري» معتقد است كه آن را در آسمانها جاي ميدهد و تحقق آن را آرزو دارد.
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
ادامه ي مطلب ...
دکتر محمدجواد حیدری کاشانی
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
مقدمه
دکترین در لغت به معنای آموزه، مکتب، آیین و نظر آمده است، ولی مراد از دکترین مهدویت در این مقاله، مجموعه آموزههایی به شمار میآید که بر محور مهدویت است و می توان از آن برای ترسیم وضعیت مطلوب و آرمانی در ساحت های مختلف مادی و معنوی بهره برد.
مهمترین و بزرگترین دغدغه اجتماعی بشر در طول تاریخ مقوله هایی مانند عدالت، همزیستی مسالمت آمیز، امنیت خاطر، ظلم ندیدن، صداقت و نجابت بوده است و اینها به معنای واقعی کلمه تحقق نخواهد یافت مگر با قیام و انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج).
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
ادامه ي مطلب ...
مریم محمدی آرانی
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
چكیده
از روزگاران دیرین در كتب ادیان و سخنان حكیمان سخن از آیندهای درخشان به میان آمده كه پلیدیها رخت برخواهند بست و صالحان وارث زمین خواهند
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
ادامه ي مطلب ...
محمدمهدی کریمینیا
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
چکیده
موضوع «انتظار موعود» در همه ادیان بزرگ جهان، از جمله دین یهود اهمیت بسیاری دارد. آرزوی ظهور «مصلح بزرگ جهانی» در همه ادیان مشترک
است و از اصول مسلم اعتقادی آنها به شمار میرود.
این امر، علاوه بر اینکه از تعالیم دینی کتابهای آسمانی
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
ادامه ي مطلب ...
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
ادامه ي مطلب ...
جواد دانش
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
چکیده
در مباحث کلامی میان علم تجربی و دین روابط گوناگونی چون تعارض، استقلال، گفتوگو و وحدت، ترسیم و تصویر گردیده است.
در عصر ظهور نیز پیشرفت و تعالی علم، صنعت و تکنولوژی در زمان حضرت مهدی(عج) و اصلاح مبادی مؤثر در علم تجربی، حاکی از همان رابطه مذکور
بین علم و دین است.
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
ادامه ي مطلب ...
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
ادامه ي مطلب ...
دکتر باوند
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
محتوای جاری
نام این همایش، به نام امام مهدی(عج)، منجی جهان پرآشوب کنونی و آتی مزیّن است. محتوای این نام مقدس جز آموزههای مکتب و فرهنگ «ولایت»
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
ادامه ي مطلب ...
رضا بابايي
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
مقدمه (چكيده)
نظريه «موعود» يا «مهدويت» را نبايد به چشماندازهاي تاريخي يا جامعهشناختي يا معرفتشناسی محدود كرد؛ بلكه نخست بايد ريشههاي
هستيشناختي آن را بررسید.
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
ادامه ي مطلب ...
محمد فرهادى (متقين)
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
از مسائلى كه بشر از روز اول آفرينش، به آن موظف شده است، حركت به سوى تكامل است؛ تكاملى كه نتيجهاش «سير الىالله» و رسيدن به دیدار حق
است.
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
ادامه ي مطلب ...
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
ادامه ي مطلب ...
حاج سعید راست می گفت:راه صعب است وخون میطلبد پای پرآبله و دشت جنون میطلبد
داشتم فکر می کردم که چرا بچه ها اینقدر بی خیالند؟چرا هر روز برای اینکه کاری انجام بدن اینفدر بهانه میارند؟اما یکدفه یادحرف حاج همت افتادم که چطور روی پنجه های پاهاش می موند وبرابچه ها حرف می زد. می گفت :بچه ها بجنگید وگرنه میان عنانمونو به دست می گیرند...بچ
ه ها بجنگید وگرنه.......
بیاد بیخیالی بچه ها می افتم و اشکهای حضرت آقا توی بیت سال ۸۷.بیاد تمام اون نون به نرخ روز خورهایی که ولایت رو با جریان ها می سنجندنه جریانها رو با ولایت.
وآخر شم حرف حاج احمدیادم میاد که بهترین دلیل بی خیالی بچه ها رو موتونیم از اون بفهمیم که می گفت(نقل به مضمون):اگر ما می خواهیم یک رزمنده باشیم اگر مامی خواهیم یک پاسدار باشیم اگر می خواهیم شهید باشیم چکار بایدکنیم چراغ برداشتیم توی این بیابون بدنبال چی میگردیم مشخصه چکار باید کنیم باید با خدا معامله کنیم.
دلیل نون به نرخ روزخوری خیلی های دیگه کاملاْ مشخصه.معامله شون با خدانیست پس بهتره بدونن که روزی با گو ششان خواهند شنید :فما ربحت تجارتهم.
اما خودمون باید بدونیم که موظف به تکلیفیم نه به نتیجه.(بیاد سید رضا که در روزهائی که اوج تهمت هابه بچه ها زده می شدبه من گفت :حاجی ما برای خدا کار می کنیم.)
بازهم میگم حاج سعید راست می گفت:راه صعب است وخون میطلبد پای پرآبله و دشت جنون میطلبد
بازمومنانه سر می دهیم:رهسپاریم با ولایت تا شهادت.
وما هنوز هستیم.........
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:جمعه سوم خرداد 1387
(( الا و انّ خاتم الائمه منّا القائم المهدی صلوات الله علیه ))
ای مردم بدانید آخرین امام معصوم از ما اهل بیت عصمت حضرت قائم مهدی است ( یعنی قیام کننده به حق و بر پا کننده حکومت جهانی که همه وجودش تحت فرمان پروردگار قرار گرفته و هدایت شده است ) صلوات و رحمت پروردگار بر او باد .
(( الا انّه الظّاهر علی الدّین ))
بدانید اوست که روش حق و دین الهی را آشکار می سازد .
(( الا انّه المنتقم من الظّالمین ))
بدانید اوست که از ظالمین انتقام خواهد گرفت ( ظالمینی که بشریت را از سعادت محروم نمودند و آنان را از خاندان عصمت علیهم السلام دور نموده اند )
(( الا انّه فاتح الحصون و هادمها ))
بدانید اوست که دژهای شرک و کفر را فتح و نابود می سازد .
(( الا انّه قاتل کل قبیلة من اهل الشرک ))
بدانید اوست که هر گروهی را که اهل شرک اند ( یعنی با آن که می دانند خداوند شریک ندارد ولی بخاطر طغیان نفس خود زیر بار حق نمی روند ) را از بین خواهد برد .
(( الا انّه مدرک کل ثار لِاولیاء الله عزّ و جلّ ))
بدانید که او هر خون بنا حق ریخته ای از دوستان خدا را باز خواهد ستاند .
(( الا انّه ناصر دین الله عزّ و جلّ ))
بدانید اوست که دین خدای بزرگ را یاری می کند . ( زیرا اول خلقت حضرت آدم تا کنون دین حق چنان که باید یاری نشده و مظلوم مانده است )
(( الا انّه الغرّاف من بحر عمیق ))
بدانید او حقایق و علوم را از دریایی عمیق بر گرفته و به خلق می دهد .
(( الا انّه یسمّ کل ذی فضل بفضله و کلّ ذی جهل بجهله ))
او کسی است که هر صاحب فضیلتی را به فضلش می خواند ( کسی حقش از بین نمی رود و درجه اش مخفی نمی ماند ) و هر بی فضیلتی و هر جاهلی را به آن چه دارد می خواند . ( نا لایقان را مقام و شخصیت نمی دهد و بی جهت کسی را بالا نمی برد )
(( الا انّه خیرة الله و مختاره ))
بدانید او برگزیده پروردگار و انتخاب شده او از تمام خلقت است .
(( الا انّه المخبر عن ربّه عزّ و جلّ والمُنَبََّهُ بامر ایمانه ))
بدانید او واسطه انتقال سخنان پروردگار و سخنگوی اوست .
(( الا انّه الرّشید السّدید ))
او رشید ( نمونه کامل درستی و حق ) و پایدار در همه امور است .
(( الا انّه المفوّض الیه ))
او امور خلق را در دست دارد و فرمانده کل در عالم است .
(( الا انّه قد بشّر به من سلف بین یدیه ))
او به قدری عظمت دارد که همه انبیاء و جانشینان آنها بشارت تشریف فرمائی او را داده اند .
(( الا انّه الباقی حجّة و لا حق الا مَعَهُ و لا نور الا عنده ))
اوست که آخرین حجت پروردگار است و پس از او حجتی نیست و حق فقط نزد او ست و هدایت و نور پروردگار نزد اوست .
(( الا انّه لا غالب له و لا منصور علیه الا انه ولیّ الله فی ارضه و حکمه فی خلقه و امینه فی
سرّه و علانیته ))
بدانید هیچکس بر او چیره نمی شود و هیچ کس توانائی مقابله با او را ندارد ، بدانید اوست سرپرست خلق در زمین از جانب پروردگار و اوست حکم و دستور خدا و اوست امین پروردگار در اسرار حق و نیز در امور آشکار .
(( معاشر النّاس قد بینت لکم و افهمتکم و هذا علیّ یفهّمکم بعدی ))
ای مردم شاهد باشید که من همه حقایق را در این خطبه برایتان بیان کردم و به شما تفهیم نمودم و این علی بن ابی طالب ( ع ) است که پس از من به شما حقایق را تفهیم خواهد نمود .
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
كتاب باسك يكي از كتب مقدّس هندوهاست و در آن به ظهور منجي آخرالزمان توجه ويژه اي شده است.
در نگاه نخست تصور مي شود اعتقاد به منجي و ظهور ايشان را بايد در اديان الهي خصوصا اديان ابراهيمي جستجو كرد اما اين اعتقاد ديرينه از ديرباز تاكنون مورد توجه بشر بوده به طوري كه در كتاب باسك كه از كتب مقدّس و آسماني هندوهاست، بشارت ظهور حضرت وليعصر ـ عليه السّلام ـ چنين آمده است:
"دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخر الزمان، كه پيشواي ملائكه و پريان و آدميان باشد و حق و راستي با او باشد و آنچه در دريا و زمينها و كوهها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمانها و زمين و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگتر كسي به دنيا نيايد."(1)
ناگفته پيداست كه منظور از آن پادشاه عادل، موعود همه ملّتها، وجود مقدّس حجّت بن الحسن العسكري (ع) است؛ زيرا طبق روايات اسلامي و وعدههاي تمامي انبيا، تنها اوست كه به عدل و داد قيام ميكند و ريشه ظلم و بيداد را از بنياد بر ميكند، جهان را پر از عدل و داد مينمايد و آنچه در دريا و زمين و كوهها پنهان شده به دست ميآورد و تنها اوست كه در آخر الزمان ظاهر ميشود و تحول و دگرگوني عظيمي در دنيا به وجود ميآورد. زحمات همه پيامبران را كه به منظور برقرار ساختن عدالت اجتماعي آمدهاند به ثمر ميرساند و فرمانش بر همه موجودات جهان نافذ است.
در اين بشارت و بشارات ديگر كه در ساير كتب مقدس مذهبي اديان ديگر آمده، موضوع ظهور مبارك حضرت مهدي (ع) به قدري واضح و روشن است كه هيچ گونه نيازي به توجيه و تفسير ندارد؛ ولي در عين حال، براي اين كه معلوم شود تمام مضامين بشارت مزبور در احاديث اسلامي نيز آمده است.
«راحَتِهِ فَأيَكُمْ لَوْ كانَتْ فِي راحَتِهِ شَعْرَةٌ لَمْ يُبْصِرْها»(2) هنگامي كه امور به دست حضرت صاحب الامر (ع) برسد، خداي تبارك و تعالي هر زمين پستي را براي او بالا ميبرد و هر زمين بلندي را پايين ميآورد تا اين كه همه جهان همانند كف دست او برايش آشكار شود. آيا كدام يك از شما اگر كف دست او تار مويي باشد آن را نميبيند؟
با توجّه به آنچه گذشت، به اين نتيجه ميرسيم كه آن شخصيّت بينظير و بيمانندي كه از آسمان و زمين خبر ميدهد و حجّت بر تمام مردم است و بر تمام جهان هستي احاطه علمي دارد، يگانه منجي عالم و تنها باز مانده از حجّتهاي الهي، حضرت مهدي (عج) است كه چيزي از اسرار عالم بر او پوشيده نيست.
در همه عالم كسي بزرگتر از مهدي (عج) به دنيا نيايد صاحب كتاب "عقد الدرر" در مورد عظمت و بزرگواري حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ و مقام و موقعيّت آن امام والا مقام، حديثي از امام محمّد باقر ـ عليه السّلام ـ روايت كرده است كه فرمود:
حضرت موسي (ع) براي بار اوّل، به آنچه كه به قائم آل محمّد (عج) عطا خواهد شد نظر كرد و گفت: پروردگارا! مرا قائم آل محمّد (عج) قرار بده. به آن حضرت گفته شد: قائم (ع) از ذريه احمد (ص) است. بار دوم نظر كرد همان عطا را ديد و همان دعا را كرد و همان جواب را شنيد، براي سومين بار نظر كرد، همان عطا را ديد و همان درخواست را نمود و همان جواب را شنيد.(3)
پی نوشت:
1- بشارات عهدين، ص246و علايم الظهور كرماني، ص18 و لمعات النور في كيفية الظهور، ج1، ص19، نور الانوار، ص86، نور هفتم
2- بشارة الاسلام، ص243
3- عقد الدرر، ص26 و 160، آخر باب اول و باب هشتم؛ بحارالانوار، ج51، ص77، ح35؛ غيبت نعماني، ص240، ج34، باب 13
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
(( مظلومیت حضرت بقیة الله علیه السلام در قرآن و روایات ))
٭بحارالانوار جلد 24 صفحه 221 باب ( انهم علیه السلام المظلومون )
سوره حج آیه 39 :
۞(( اُذِنَ لِلَّذینَ یُقٰاتِلون بِاَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ اِنَّ ٱللهَ عَلیٰ نَصْرِهِمْ لَقََدیرٌ ))۞
یعنی : به کسانی که مورد ظلم قرار گرفته اند و با آنان دشمنی و جنگ شده ، اجازه قیام داده می شود و خداوند همانا بر یاری آنان توانا است .
در ذیل این آیه شریفه از امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت شده است که این آیه در باره حضرت ولی عصر ( عج ) و اصحاب آن بزرگوار می باشد که مورد ظلم قرار گرفته اند .
٭المحجة صفحه142
سوره نمل آیه 62 :
۞(( اَمَّنْ یُجیبُ ٱلْمُضْطَرَّ اِذٰا دَعٰاهُ وَ یَکْشِفُ ٱلسُّوءَ ))۞
یعنی : چه کسی است که دعای مضطر را اجابت کرده و ناراحتی و ظلم را از او بردارد ؟
از ائمه هدی علیهما السلام در ذیل آیه شریفه ، روایت شده است که : این آیه در مورد حضرت بقیة الله ارواحنا فداه می باشد که در مسجدالحرام نماز خوانده ، دستهای مبارکش را به آسمان بلند نموده و از خدای تعالی فرجش را می خواهد .
٭ المحجة صفحه 164
سوره شورا آیه 41 :
۞ (( وَ لَمَنِ ٱنْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِه فَاُولٰئِکَ مٰا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبیلٍ )) ۞
یعنی : همانا کسی که بعد از مظلوم واقع شدن قیام کند و حق خود را بگیرد ، اشکالی متوجه او نیست .
از امام باقر ( ع ) روایت شده است که می فرمایند : او حضرت قائم ( ع ) است که وقتی قیام نمایند ، از دشمنان خا ندان عصمت انتقام خواهد گرفت .
٭تاویل الایات جلد 2 صفحه 549 حدیث 18 و بحار الانوار جلد 24 صفحه 229 حدیث 29
سوره قصص آیه 5 :
۞ ((وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَی ٱلَّذینَ ٱسْتُضْعِفُوا فِی ٱلاَرضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ ٱلْوٰارِثینَ)) ۞
یعنی : ما اراده کرده ایم به کسانی که ضعیف و مظلوم شمرده شدند منت گذارده و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم .
از اهل بیت علیهما السلام روایت شده است که فرموده اند : این آیه درباره ما اهل بیت نازل شده است ، که خدای تعالی به
رسول اکرم ( ص ) خبر داد که با فرزندان تو چه می کنند و سپس مردی از اهل بیت تو قیام می نماید ، و داستان او چون داستان موسی است که بین مردم زندگی می کند ولی شناخته نمی شود تا خدای تعالی به او اجازه ظهور دهد .
٭تاویل الایات الظاهره جلد 1 صفحه 415 عن تفسیر القمی صفحه 482 و عنه البحار جلد 24 صفحه 168 حدیث 3 و جلد 53 صفحه 54 حدیث 32 و تفسیر البرهان جلد 3 صفحه 217
چرا امام زمان از همه مظلوم تر است ؟
زیرا کسی که حقش از همه بیشتر است و همه باید از او اطاعت کنند ، وقتی این حق را از او بگیرند ، از همه مظلوم تر خواهد بود .
حق امام عصر ارواحنا فداه آن بوده که ایشان به امر پروردگار حکومت واحد جهانی را ترتیب دهند و تمامی افراد بشر را به مقام بندگی و خلیفة اللهی برسانند و البته سیزده معصوم دیگر نیز در همین راستا قرار دارند و در حقیقت همه آنان در این جهت با هم یکی هستند .
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
شعر در وصف آقا صاحب الزمان(عج)
اون آقایی که شبها رد می شد از کوچه ما کیسه به دوش کو ؟
رد پای پر خراش بی خروش کو ؟
اون آقای خرقه پوش کو ؟

لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

انتظار یا زمینه سازی
هر انقلابی وقتی به نتیجه می رسد که قبلا در ابعاد مختلف زمینه سازی خوبی برای آن شده باشد، و هیچ انقلاب و نهضتی بدون مقدمه و زمینه سازی به پیروزی نخواهد رسید و این قانون در تداوم است.
انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج)( ارواحنا فدا ) که مهمترین و سریعترین و عمیقترین انقلابات جهانی است و مربوط به همه جهان می باشد ، از این قانون ، مستثنی نیست بلکه بخاطر جهانی بودن و عمیق بودنش به طریق اولی باید برای آن زمینه سازی گردد.
مفهوم واقعی انتظار که در روایات ما به عنوان بالاترین عمل شمرده شده و آن به((شمشیر زدن در رکاب پیامبر (ص) بر فرق دشمن )) تشبیه شده همین زمینه سازی است.
وگرنه انتظار خشک و خالی ،به عبارت دیگر امید ذهنی بی آنکه در جامعه تحقق یابد و آثارش آشکار شود هیچگاه بهترین عمل و همانند شمشیر زدن در رکاب پیامبر خدا (ص) نخواهد بود ، چنانکه مفهوم واژه ((عمل )) و جنگیدن در رکاب پیامبر (ص) حاکی از حضور در صحنه و فعالیت عملی و کار و کوشش و زمینه سازی عینی است ، نه نیت بدون عمل ، و امید ذهنی بدون آثار عملی.
(( انتظار)) به معنی آینده نگری است ، و به معنی ناراضی بودن از وضع موجود ، و به راضی شدن از آینده بهتر است.
از آنجایی که انقلاب حضرت مهدی (عج) جهانی و همه جانبه و دراز مدت است و همه انقلابهای خدا پرستان تاریخ و پیامبران درآن خلاصه می گردد ، و هدف نهایی انقلابات مقدس بشری است ، حتما نیاز به زمینه سازی وسیع تر و عمیقتر دارد.
عوامل مهم زمینه سازی
در اینجا به ذکر یازده عامل که در انقلاب عظیم الشان اسلام به رهبری پیامبر (ص) که نقش مهمی در زمینه سازی حکومت اسلامی داشت می پردازیم تا با تفکر در این موارد به چگونگی زمینه سازی انقلاب حضرت مهدی (عج) برسیم :
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387
حضرت مهدی(عج)

سلام به همگی شما یکی از دوستان خوب من سید هدی این شعر را دادند تا من به وبلاگ بگذارم از لطفی که کرد ند کمال تشکر را دارم انشالله همیشه موفق باشند .
زهرا اگر نبود نبی کوثری نداشت
کوثر اگر نبود علی ياوری نداشت
آن خلقت يگانه که ريحانة النبی است
نوری بود که غير علی همسری نداشت
دريای بيکران عفاف و نجابت است
عصمت بدون فاطمه بهر و بری نداشت
معنای لفظ ام ابيهاست يک کلام
حق بی وجود فاطمه پيغمبری نداشت
بر طاق عرش با خط زيبا نوشته شد
بی فاطمه يتيم عرب مادری نداشت
حيدر دليل خلقت احمد بود ولی
گر فاطمه نبود خدا حيدری نداشت
زهرا اگر نبود دو عالم به پا نبود
بی فاطمه صفينه حق لنگری نداشت
زهرا اگر نبود جهان و جنان چه بود
عرض و سما و مهر و مه و اختری نداشت
امضا نداشت حکم رسالت بدون او
پيغمبری به دهر چنين دختری نداشت
نور الست شافعه صبح محشر است
بی فاطمه ازل و ابد سروری نداشت
پيغمبری اگر به زنان می رسيد فاش
چون فاطمه زنی به زنان برتری نداشت
خورشيد راستين که طلوعات زهروی است
جز منشاء جلال خدا بستری نداشت
در پرتوش جلال خدا جلوه گر ببين
بی نور او خدا به بشر مظهری نداشت
درک مقام او ندهد بر کسی وصال
قرآن ز قدر، سوره بالاتری نداشت
سرالصلواة، راز حيات و ممات اوست
خلقت بدون فاطمه زيب و بری نداشت
قرآن، نماز، نافله، محراب، ناله، اشک
زهرا اگر نبود دگر مشتری نداشت
کعبه، نجف، مدينه، بقی، کربلا، دمشق
بی فاطمه به ديده کس منظری نداشت
فتح الفتوح حيدر صفدر به نام اوست
بی رمز و راز، شير خدا خيبری نداشت
ساقی علی است، بانی ميخانه کوثر است
بی فاطمه شراب و خم و ساغری نداشت
در زاد روز اوست که روح خدا دميد
عالم بدون او اثر کوثری نداشت
او هديه داد اصل ولا را به شيعيان
ور نه تشيع علوی رهبری نداشت
چون فاطمه محب ولايت مدار نيست
زهرا اگر نبود علی لشکری نداشت
روی زمين فضای زمان غصه دار اوست
ورنه جهان نمايش نيلوفری نداشت
ای ياوری که منطقم مادری بيا
مادر بجز ترنم تو ياوری نداشت
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387
در مکتب عارف نمایان، فرمانبرداری از مراد درس اول و آخر است. مرید باید تسلیم محض مراد باشد و هرچه او بگوید بپذیرد. متابعت از مراد آن قدر مهم است که حتی برخی از آن تعبیر به فرض کرده اند. این فرمانبرداری محض می طلبد که مرید، مراد را در جایگاهی بداند که هیچ احتمال خطا در او راه ندارد و سخن او عین صواب است و هر سخنی در هر موردی بگوید مرید باید بی هیچ چون و چرایی آن را بپذیرد.
واكاوی عرفان های آفت زده
(تعارض های فکری- عقیدتی عارف نمایان با قرآن و اهل بیت علیهم السلام)
مرید و مراد بازی
... در مکتب عارف نمایان، فرمانبرداری از مراد درس اول و آخر است. مرید باید تسلیم محض مراد باشد و هرچه او بگوید بپذیرد. متابعت از مراد آن قدر مهم است که حتی برخی از آن تعبیر به فرض کرده اند. علی بن بندار الحسین الصیرفی می گوید: «به دمشق رفتم. بعد از سه روز بر ابوعبدالله درآمدم. گفت: کی آمدی؟ گفتم: سه روز است. گفت: در این سه روز کجا بودی که به نزد من نیامدی؟ گفتم: به نزد ابن جوصا بودم و مشغول به حدیث نوشتن. گفت شغلک الفضل هن الفرض یعنی فضایل حدیث نوشتن، تو را از فریضه به خدمت پیر حضور یافتن باز داشت.(1)
این فرمانبرداری محض می طلبد که مرید، مراد را در جایگاهی بداند که هیچ احتمال خطا در او راه ندارد و سخن او عین صواب است و هر سخنی در هر موردی بگوید مرید باید بی هیچ چون و چرایی آن را بپذیرد. حال آن که چنین مقامی را فقط می توان برای پیشوایان معصوم فرضش کرد و حتی مقلدان چنین نگاهی را درباره مراجع معظم تقلید ندارند.
سخن مراجع تنها در باب احکام اجتهادی برای مقلدان حجت است؛ اما در موارد دیگر مانند تشخیص موضوعات احکام، سخن آنان حجیت ویژه ای ندارد و مقلد موظف نیست به تشخیص مرجع در مورد موضوعات عمل نماید. حتی در مواردی مانند انتخابات و تشخیص نامزد اصلح نیز نظر مرجع تکلیف آور نیست.
مراد هم بنا بر برخی از عرفان ها می تواند از هر وسیله ای استفاده کند تا مرید را به راه بیاورد. در عرفان سرخ پوستی و منابعی که از این عرفان در دست است، مراد اجازه دارد مرید را فریب دهد.
کاستاندا، نویسنده مجموع کتاب های عرفان سرخ پوستی، نقل می کند که استاد این عرفان، ناوال خولیان، به وی حقه زده است. او می گوید: ناوال با استفاده از شهوت حرص من، به من حقه زد. قول داد تمام زنان زیبایی را که دور و برش بودند به من بدهد و نیز قول داد مرا با طلا بپوشاند. به من قول بخت و اقبال داد و من گول خوردم.(2) و به این ترتیب وارد حلقه شاگردانش شدم. کاستاندا همچنین می گوید ناوال دون خوان در ابتدای آموزش، بارها دستور به کارهایی می داد که نابخردانه و خنده آور بود و هیچ وجه درست و خردورزانه ای برای آن یافت نمی شد. از این رو، خشمگینی و رنجوری مرا به دنبال داشت؛ اما دون خوان، در واقع هدفی را دنبال می کرد. او می خواست بدین وسیله فکر و گفت و گوی درونی مرا خاموش سازد. اما اگر این هدف را به من باز می گفت، نقض غرض دون خوان می شد؛ زیرا در این صورت من نمی توانستم عمل بی هدف و خالی از فکر به انجام رسانم. بعدها دون خوان، به من گفت که در بدو آموزش، چنین حقه ای به من زده است، چون چاره ای جز این نداشته است.(3)
در این عرفان مراد هم باید فکر خود را تعطیل کند. سالک مبارز نخست باید بداند که رفتارهایش بیهوده است و با این حال، چنان کار انجام دهد و رفتار کند که گویی این مطلب را نمی داند.(4) از نکات عجیب این عرفان استفاده از گیاهان توهم زاست. استفاده از این گیاهان او را با نیروهای غیر ارگانیک آشنا کرده، فرد را به قدرت و آگاهی آن ها پیوند می دهد. استفاده از این گیاهان، با هدف پدید آوردن گونه ای آمادگی شخصی برای طریقت معرفت است و به فرد کمک می کند تا به حقیقت ناب راه یابد.(5)
نتیجه این که نیروهای نظامی و انتظامی نه تنها نباید با مواد روانگردان مبارزه کنند، بلکه برای گسترش فضای عرفانی در جامعه باید خود به پخش این مواد اقدام نمایند!
این نوع نگاه به معنویت و به دست آوردن آن از راه گیاهان روانگردان تخدیری و تعطیل کردن فکر و تعقل، با منش قرآن و اهل بیت فاصله ای دراز دارد. جهنمیان حسرتمندانه می گویند: لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر(6)
(اگر شنیده بودیم یا تعقل کرده بودیم در (میان) دوزخیان نبودیم. اگر به اندازه پیامبران گوش فرا می دادیم و یا درباره گفتارشان تعقل می کردیم، اکنون در زمره دوزخیان نمی بودیم.)
پای استدلالیان در گل بود!
صوفیه بر اساس این مبنا که باید از مراد تبعیت کامل نمود، در باب شناخت نیز اعتقاد خاصی دارند. آنان راه را منحصر به کشف و شهود دل می دانند. به نظر آنان، معرفت استدلالی نسبت به معرفت کشفی، مانند جهل است. ولی قرآن بدون نفی معرفت کشفی، خود از راه استدلال، مردم را به شناخت آفرینش فرا می خواند. شهید مطهری با تبیین این دو راه و جایگاه هر یک، آن ها را مکمل یکدیگر می داند و حق هم همین است. انسان باید با نیروی عقل و با ابزار استدلال، گره های فکری را بگشاید و راه را بیابد. بسیاری از مشکلات و ابهاماتی که در باب شناخت مطرح می شوند، با ابزار عقل حل می شوند. حتی شناختی که با کشف و شهود حاصل می شود، چون تجربه ای شخصی است، تا با استدلال و بیانی عقل پسند ارائه نشود سودی برای دیگران نخواهد داشت. کتاب هایی که در باب عرفان نظری نگاشته شده اند، در جهت ارائه نظامی نظری و قابل استدلال برای مکاشفه های عرفانی هستند و اصلاً نمی توان بدون استدلال قدم در راه خداشناسی گذارد.
ادامه دارد ...
پینوشتها:
1- کارلوس کاستاندا، چرخ زمان 28 چرخ زمان، مهران کندری، میترا، تهران، 1377
2- تعلیمات دون خوان/ 76
3- چرخ زمان/47، به نقل از حقیقت دیگر
4- همان، 38
5- ملک، 10
6- جست و جو در تصوف ایران زرکوب، ص 107
منبع:
محمد رضا فلاح، نشریه فرهنگ پویا، شماره
تبيان
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387
گفتوگو با حجت الاسلام و المسلمين محمد مرداني
اشاره:
حجتالاسلام و المسلمين محمد مرداني، از جمله فرهيختگان و فضلاي بنام حوزة علميه قم است كه بيش از نيم قرن عمر خود را وقف مطالعه و كند و كاو در مسائل و مباحث مربوط به فرقهها و اديان مختلف دنيا نموده است.
ايشان علاوه بر تدريس و سخنراني در محافل علمي و آموزشي براي جوانان، كتابهاي متعددي در اين باره نگاشته است، كه از آن ميان ميتوان به اين مورد اشاره كرد: مناظرات و مكاتبات، باب و بهاء، نيم نگاهي به وهابيت، شيطانپرستان، اسلام و دراويش، عرفان عارفان، مرام اهل حق، سؤالاتي از ملل و نحل، سيري گذرا در اديان، مرام صوفيگري، راه نجات و دور.
مطالعات گسترده و اطلاعات وسيع ايشان در اين حوزه، موجب بود تا گفتوگوي پيشرو را با وي انجام دهيم؛ اميد كه مقبول طبع شما قرار گيرد.
با تشکر از اينکه وقت خود را در اختيار ما قرار داديد لطفاً براي شروع بفرماييد، منظور از فرقه چيست؟
منظور از فرقه، جدايي يک جزء از يک کل است که در اديان مختلف سابقه داشته است. دراينباره رواياتي نيز نقل شده که از جمله آنها روايت افتراق است که، امام پنجم(ع) از پيامبر اکرم (ص) نقل فرمودهاند که امت موسي بعد از او به هفتاد و يک فرقه و امت عيسي پس از او به هفتاد و دو فرقه و امت من نيز بعد از من به هفتاد و سه فرقه منشعب ميشوند که در هر امتي يکي از اين فرقهها اهل نجات هستند.1
همانطور که فرموديد از بعد از پيامبر(ص) در اسلام نيز ـ همانند ديگر اديان ـ فرقهها و نحلههاي زيادي به وجود آمدهاند ولي در حدود دو قرن اخير ما شاهد فرقههاي نوظهوري هستيم. آيا اساساً ايندو با هم تفاوتي دارند يا اينكه از يک جنس به شمار ميآيند؟
در زمان پيامبر اکرم(ص) ما تنها فرقة منافقين را مشاهده ميکنيم و گاهي هم صحبت از فرقة فاسقين است. جنس صحبتهاي آن حضرت به نحوي بود که از طرفي راه معين بود و همگان ميدانستند که از کدام مسير بايد بروند و از سوي ديگر اين مسير تعيين شده سنخيتي با مطامع مادي نداشت و آنها که اهل استفادههاي مادي بودند خواستههايشان از اين طريق تأمين نميشد. در راه تعريف شده ايشان افراد بايد دنبال معنويت باشند که ضمن آن از ماديات در حدّ تعديل شده استفاده ميکردند. اين افراد پس از پيامبر(ص) دنبال کارهاي خود رفتند و شروع کردند به فرقهسازي. اينها هم در ماجراي رحلت حضرت و پس از آن عملاً بر تمام وحيها پا گذاشتند. صحبتهاي پيامبر(ص) يا وحي قرآني بود، يا وحي غير قرآني ولي به هر حال هرچه ميفرمودند و از دو لب مبارکشان خارج ميشد وحي بود:
ما ينطق عن الهوي ٭ إن هو إلّا وحيٌ يوحي2؛
و از سر هوس سخن نميگويد ٭ اين سخن بجز وحيي كه وحي ميشود نيست.
اينان همة اين مطالب را منکر شده و سليقههاي شخصي خودشان را وارد نمودند. از اينجا بين مسلمانان اسمي و حقيقي جدايي افتاد. فرقههايي که از اين پس ساخته ميشد عموماً شخصي بود و عدهاي که دنبال رسيدن به مقام و منصب بودند فرقهسازي ميکردند ولي فرقههايي که امروزه به وجود ميآيند علاوه بر آن جنبه سياسي هم دارد.
ممالک و حکومتهايي هستند که ميبينند اسلام مانعي جدي در برابر خواستههاي آنان است و براي شکستن اين سد اقدام به فرقه سازيهايي ميکنند که با برنامه ريزي بتوانند بر تمام ملتها مسلط شوند. براي نمونه اگر مسيحيت در اسلام فرقهسازي نکند خودش نميتواند دوام بياورد، چون اساساً مسيحيت مرام ذلت و بدبختي است. در تمام چهار انجيل که همگي تحريف شده هستند اين مطلب را به وضوح ميتوان مشاهده کرد. در انجيل لوقا و همچنين متي آمده که اگر کسي به سمت راست شما سيلي زد شما طرف چپ خود را هم بگيريد تا به آن سيلي بزند، يا اگر کسي عبايتان را گرفت شما قباي خود را هم به او بدهيد. اينها همهاش درس ذلت است تا کسي نتواند نفس بکشد و اگر زماني مردم خواستند قيام کنند همين دينداري و تدينشان آنها را از اين تصميم منصرف کرده، و سر جايشان بنشاند. در مقابل، دستور اسلام اصلاً اين طور نيست. اسلام مي گويد نه ظلم کن نه زير بار ظلم برو. در برابر دشمنان اسلام هم همواره آمادگي داشته باشيد و آنها را بترسانيد:
و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوّةٍ و من رباط الخيل ترهبون به عدوّ الله و عدوّکم3.
طبيعي است که آنها براي رويارويي با اين فرهنگ اقدام به فرقهسازي کنند به خصوص که ميبينند تنها گروهي که به طور جدي در مقابل آنان ايستادگي ميکنند شيعيان اثني عشري هستند. کساني که در دورههاي اخير فرقهسازي ميکنند تنها غرضشان اين است و هدف ديگري ندارند.
آيا دسته بندي مشخصي ميتوان براي فرقهها در عصر حاضر ميان مسلمانان داشت؟
در يک دسته بندي کلي همة آنان در مقابل تشيع اثني عشري قرار دارند؛ چون شيعه خود را مقيد به قرآن کريم و احاديث و روايات صحيح و پيروي از ائمه(ع) ميداند و حاضر نيست سر تعظيم در برابر هيچ شخص يا گروهي فرود آورند. آنها به دنبال اين هستند که فرهنگ تشيع را از بين ببرند. از منظر ديگر آنان اولاً تصوف را درست کردند که نه تشيع را قبول دارد نه تسنن را و در مقابل تشيع امام و ولياي را براي خود ميتراشد. در کنار آنان شيخي مسلکها، بهاييان و بابيها نيز خود را امام زمان خواندند. فرقههايي که در اين دو قرن ساخته شدهاند همگي ضدّ امام عصر(ع) هستند و ميخواهند مردم را نسبت به آن حضرت بيعلاقه سازند و از ايشان جدا کنند. در صورت موفقيت در هر کدام از اين طرحها آنها ميتوانند بر مردم حکومت و آقايي کنند.
منشأ فرقهسازي معاصر در دو قرن اخير کجاست و فرقه سازان چه اهدافي را دنبال ميکنند؟
در طول تاريخ شيعيان رفتارها و عکس العملهاي شاخص و قابل توجي از خود نشان داده که به طور جدي بر سر راه آنان ايجاد مانع کرده است؛ چه در جريان تحريم تنباکو و چه پيش از آن، همواره علما و بزرگان شيعه پيشاپيش نهضتهاي ديني و مذهبي حرکت کرده و جانفشاني مينمودند تا اصالت اسلامي و به تبع آن اصالت شيعي از بين نرود و کشورهاي استعماري نظير انگلستان و فرانسه و در دورههاي بعد امريکا و روسيه و ... تنها از طريق فرقهسازي است که ميتوانند با اين جريان مقابله کنند و در آن خلل ايجاد کنند.
چطور است که اين فرقهها ساختة غربيان است ولي نيروهايي که به ظاهر رهبري اين جريانها را برعهده دارند خود از ميان جامعه اسلامي برخاستهاند؟
اين افراد که براي اجراي خواستهها و اهداف آنان انتخاب ميشوند افراد بيايمان و يا ضعيف الايمان هستند که به اميد پول و ثروت يا رياست و ... فريب آنان را خوردهاند و الّا اگر کسي اعتقاد راسخ داشته باشد دنبال آنان راه نميافتد.
رييس شيخيمذهبها يک عالم بوده و بنيانگذاران بابيت و بهاييت نيز خود را عالم معرفي کرده بودند و در برخي فرق ديگر هم چنين ادعاهايي قابل مشاهده است. دشمنان از ضعف اين علما استفاده کرده، با همراهي آنان عدهاي را چشم و گوش بسته به دنبالشان کشانده و اقدام به فرقهسازي کردهاند. سردستة بسياري از فرقههايي که به وجود آمده افراد با سواد و در عين حال بيايمان و يا فاقد اعتقاد راسخ بودهاند که يا فريب دشمنان را خوردهاند و يا عمداً از همراهي با آنان به دنبال کسب مقام و منصبي بودهاند. عوام مردم هم به واسطة جهالتشان فريب اين افراد را خورده و از ايشان تبعيت کردهاند؛ هرچند که بعضي از آنان در ميانة راه توبه کرده و برگشتهاند.
آيا ميتوان دليل خاصي را براي جعل وهابيت در جزيرة العرب، بابيت در ايران و قاديانيه در پاکستان جستوجو کرد؟
اينها هميشه و در همة مناطق فوق سراغ محيطها و کساني ميروند که اطلاعات مختصري داشته باشند. وهابيت که در ميان اهل تسنن به وجود آمد و رشد کرد با بهره برداري از عوام بود که اطلاعات چنداني از دين نداشتند و الّا کساني که معتقد باشند و نسبت به دين اعتقاد راسخ داشته باشند زير بار اين حرفها نميروند. جالب است بدانيد سليمانبن عبدالوهاب برادر محمدبن عبد الوهاب، بنيانگذار وهابيت، عليه اين فرقه و جعليات برادرش کتاب نوشته و اعتراض جدّي کرده است.
فرقههاي انحرافي، ديگران را با برخورد و اخلاق خوب و همچنين هداياي مالي به سمت خود جذب ميکنند. ويژگي مشترک همه اينها اين است که در مناطقي نضج يافتهاند که افراد اطلاعات ديني کمي داشتهاند؛ قادياني و پنجابي و ديگران در پاکستان به دنبال چنين محيطها و مردماني بودهاند. نکتهاي که در اينجا بايد متذکر شوم اين است که اطلاع رساني شيعه بسيار ضعيف و ناقص است و اگر ما يک اطلاع رساني درست و قوي در عرصههاي مختلف و با استفاده از تمام ابزارهاي روز داشته باشيم، ميتوانيم بسياري از آنان را که جذب اين فرقهها شدهاند به سمت خودمان و اسلام اصيل بازگردانيم. هرچند ما منطقي قوي داريم ولي حتي در کشور اسلامي خودمان اطلاع رساني مناسبي نداريم و پياممان را به اقشار مختلف جامعه نميرسانيم.
پيامدها و نتايج جعل اين فرقهها از زواياي مختلف چه بوده است؟
اصلي ترين پيامد اين فرقه سازيها از بين بردن اصالت دين است. با از بين رفتن اصالت دين در يک کلمه آنها آقايي و سروري مييابند و ما دچار ذلت ميشويم که اين در تمام ابعاد قابل بررسي است. تمام ثمرات عايد آنان ميشود. بنا بر مدارکي که به دست ما رسيده، فرانسه براي ساختن تنها يک خانقاه، يک ميليارد و چند صد ميليون تومان هزينه کرده است حال آنکه آنان اصلاً نه اعتقادي به اسلام دارند و نه تصوف، و نه اساساً دلشان براي ما سوخته است. آنها اين کارها را ميکنند تا از تعداد کساني که قرار است پيرو امام زمان(ع) بشوند بکاهند و بر تعداد پيروان اقطاب پيشساخته بيفزايند. پيروي از اينها بي اعتقادي را به دنبال ميآورد و کسي هم که بيعقيده شد به راحتي آلت دست قرار ميگيرد و او را به هر سو که بخواهند ميتوانند بکشانند.
چطور ميشود که اين فرقههاي جعلي ميتوانند قرنها به حيات خود ادامه بدهند؟
همانطور که عرض کردم اينها اولاً دنبال آدمهاي جاهل و بياطلاع ميروند. طبيعي است يک مسلمان پدر و مادري که بيهيچ دليل و برهاني اسلام را قبول کرده به راحتي ميتواند مقولة ديگري را جايگزين آن کند. اين افراد هم که در همة دورانها يافت ميشوند. ثانياً اينها پيروان و همراهان خود را تطميع ميکنند و همچنين علاوه بر آن آدمهاي بيکار کم نيستند که اگر آنها را تأمين کنند به هر طرف ممکن است بروند. بسياري از اينان را با مسکن، ازدواج و ... تأمين و تطميع ميکنند هرچند اگر کسي اعتقاد راسخي داشته باشد آن را با اين زخارف دنيوي عوض نميکند و با اينان همصدا نميشود.
در حال حاضر فعالترين اين فرقهها کدامند و در چه موقيعتي به سر ميبرند؟
تا آنجايي که بنده اطلاع دارم اکثر فرق مشغول به فعاليت هستند اما فعالترين آنها در منطقه سيستان و بلوچستان و حتي خراسان، فرقة «وهابيت» است.بعد از آنان فرق مختلف تصوف اعم از «ذهبيها» که از همه فعالتر است و «گناباديها»، «کميليها»، «اويسيها» و... که از فضاي باز جمهوري اسلامي ايران حداکثر بهرهبرداري را ميکنند. بعد از اينان دين مسيحيت است که در شهرها و روستاهاي مختلف به شدت مشغول به فعاليت هستند. اينها انجيلهايشان را قطعه قطعه کرده و براي هر منطقهاي آن را به زبان خودشان ترجمه کرده و در ميان مردم پخش ميکنند که اگر آن را حفظ کنيد فلان جايزهها را به شما ميدهيم. متأسفانه بايد اعتراف کنيم اينان در جذب تعداد قابل توجهي از مسلمانان شناسنامهاي و [صرفاً] پدر و مادري موفقيتهايي هم داشتهاند. چندي پيش با امام جمعه يکي
از بزرگترين شهرهاي کشور تلفني صحبت ميکردم به شدّت از اين موضوع شاکي و گلهمند بود.
از همه اينها بدتر که روي سنين پايين ما سرمايهگذاري کرده، بيشتر سراغ جوانها و نوجوانان محصل و شگاهي ما ميروند و چندان با افراد مسن ما کار ندارند، فرقه سخيف «بهاييت» است. بهاييان فقط اجازة ورود به دانشگاهها را ندارند ولي مانعي براي ورود به ديگر مقاطع پيش روي آنان نيست. جوانها و نوجوانهاي آنان در محيطهاي تحصيلي از بياطلاعي بچه مسلمانها حداکثر استفاده را كرده، تا آنجا که بتوانند آنها را شبهه باران ميکنند. امروز ده شبهه، فردا ده شبهه و همينطور وقتي يکي شبهه باران شد و براي هيچکدام از اين شبهات جوابي نيافت اصلاً سرانجام خوبي در انتظار او نيست و خداي ناکرده به بيديني کشيده ميشود. اين روزها، بهاييها تمام تلاششان را ميکنند که به طور رسمي به عنوان يکي از اقليتهاي مذهبي خود را جا بيندازند. بايد آموزش و پرورش ما براي مقابله با اين جريان خيلي جدي وارد ميدان باشد و استادان متنوعي را در حوزههاي مختلف داشته باشد که حداقل ماهي يکي، دو جلسه علاوه بر کلاسهاي درسي براي پاسخ به شبهات و سؤالات ديني براي دانش آموزان دائر کنند؛ به شکلي که حتي اگر خود بچهها سؤالي طرح نکردند آنان به طرح و پاسخ به شبهات بپردازند و آنها را واکسينه کنند. ما اگر به همين رويهاي که الآن در جريان است ادامه بدهيم بايد در انتظار روزهاي تلخي باشيم و فرجام ناگواري را در راه بدانيم.
خاستگاه مشترک و عمومي اين فرقهها چيست و چه چيز را نشانه گرفتهاند؟
تقريباً پنجابيها، قاديانيه، بابيت و بهاييت هم افق هستند و در تمام آنها استعمار به دنبال جعل و معرفي يک امام زمان و منجي غير از حضرت مهدي(ع) است. «غلاماحمد قادياني» مسيحيت و اسلام و يک سري چيز ديگر را با هم مخلوط کرده و مرام تازهاي بهوجود آورده و عين همين ماجرا در بهاييت و ديگر فرق فوق اتفاق افتاده و قرار است هرکدام در گوشهاي مردم را نسبت به امام عصر(ع) بياعتقاد و بيعلاقه کنند. وهابيها هم که خيلي نيست سرکار آمدهاند و حتي در ميان اهل تسنن حاميان جدي ندارند تنها با اتکا به قدرت و ثروت سعوديهاست که پرتوان به جلو ميتازند. اينها بيشتر در جوامع سني به دنبال جذب افراد هستند.
در پايان اگر مطلبي مانده که بيان نشده بفرماييد.
دربارة فرقهها که مطلب بسيار است و نياز به زمان بيشتري دارد ولي چند نکته هست که در انتهاي عرايضم بايد يادآور شوم؛ علاوه بر ضرورت اطلاعرساني متناسب با شرايط روز، بايد توجه داشته باشيم که عدة زيادي از افراد هستند که خودشان مستبصر شده و به تشيع گرويدهاند ولي هيچ حمايتي از اينان نميشود. ما اگر ابزارها و راهکارهاي مناسب براي اين حمايت داشته باشيم هم بر تعداد اينان افزوده ميشود، و هم مشکلات اين عزيزان کمتر ميگردد. در صدر اسلام در مسجد النبي(ص) سکويي وجود داشت که افراد بيخانمان براي سکونت و استراحت از آن فضا استفاده ميکردند. ما حتي همچنين سکويي را براي اينان تعبيه نکردهايم. حداقل در هر شهري دو، سه آپارتمان را براي اين افراد که از بهاييت و تصوف و ... بر ميگردند بايد در نظر گرفت که احساس امنيت کنند و کمتر لطمه ببينند. اگر اين دست حمايتها را نداشته باشيم هم از تعداد گروندگان و بازگشتکنندهها به تشيع کم ميشود و هم همينها پشيمان شده، به ناچار به همان حالت سابق خود رجوع ميکنند. اين افراد وقتي به تشيع ميگروند در ميان قوم و قبيله و خويشان و دوستان خود از تمام حقوق طبيعي و قانوني خود محروم ميشوند و در بسياري از موارد محکوم به مرگ؛ از همينرو به طور جدي نيازمند حمايتهاي ما هستند که اين حمايت هم تنها از عهده دولت بر ميآيد.
مطلب بعدي اينکه بيشتر عقايد «شيخيه» در کتابهاي شرح القصيده، شرح الزيارة و همچنين جوامع الکلم طرح شده است. اگر اعتقادات آنان را درباره خدا، معاد، معراج و امام زمان(ع) همانگونه که خودشان بيان کردهاند بي هيچ اضافهاي و به خوبي براي مردم حلاجي کنيم مطمئناً افراد کمتري به آنان خواهند گرويد. مثلاً اينها دربارة امام زمان(ع) معتقدند که ايشان در عالم هورقليا زندگي ميکند و هيچ دخل و تصرف و حضوري در اين عالم ندارند!! يا مثلاً بابيها و بهاييها ميگويند الآن دوران اسلام سپري شده است. تشيع قابليت پاسخگويي به تمام شبهات را دارد؛ ما کم کاري ميکنيم و آنقدر که شايسته و لازم است اطلاع رساني به خوديها و ديگران نميکنيم.
و بالاخره اينکه افرادي هستند که کار آنها فرقهسازي است و اگر جلوي آنان گرفته نشود فرقهاي به ديگر فرق اضافه ميکنند. بايد در نظر داشته باشيم بهترين راه مقابله با اين افراد اين است که ما مبلغيني را تربيت کنيم که آنان توانايي ارشاد و روشنگري مردم را داشته باشند. چه مانعي دارد که لابلاي کلاسهايي که در مساجد داريم مبلغي بيايد نمازگزاراني را که بيست سال است به مسجد ميآيند با عقايد تشيع آشنا کند؟ تکرار مکررات مردم را از مساجد زده و فراري ميکند و در مقابل اگر فرد پاسخ سؤالات و نيازهايش را در مسجد بگيرد ديگر برنامههايش را يا تعطيل ميکند و يا در صورت امکان آنها را با برنامههاي مسجد تنظيم مينمايد.چه اشکالي دارد که هر سخنران پيش از طرح مطالب تاريخي و اخلاقي خود ده دقيقه را به پاسخ به شبهات اختصاص دهد و مردم را مطلع و فهميده بار بياورد. به نظر بنده اين بهترين راه تبليغ است.
با تشکر از شما که در اين گفتوگو شرکت کرديد. اميدواريم که در فرصتهاي آتي بتوانيم درباره موضوع فرقهها و نقش استعمار در توليد و استمرار فعاليتهاي آنان از مطالعات عميق شما بيشتر استفاده کنيم. ان شاءالله.
پينوشتها:
1. كليني، كافي، ج 8، ص 224.
2. سورة نجم (53)، آيات 3 و 4.
3. سورة انفال (8)، آية 60.
ماهنامه موعود شماره 81
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387
عرفانهاي پسامدرن نه پسامدرناند و نه مدرن و نه سنتي بلكه معجوني از هر سه اند. از ميان خصوصيات عرفانهاي پسامدرن، ميتوان به خصيصه اومانيستي آنها اشاره كرد و اين نكته در نوع خود جالب است كه عرفانهاي مدرن، ريشه در اساسيترين ركن مدرنيته يعني اومانيسم دارند.
· نقدي بر عرفان هاي پسامدرن
جريانهاي عرفاني ريشه در سنت دارند و يكي از قويترين حوزههاي فكري بشري را تشكيل ميدهند. از طرف ديگر اين سنخ از تفكر شهودي، از ابتداي ظهور آن تا به امروز، به شدت در معرض خطر تحريف و ابتذال قرار داشته و دارد.
وضعيت آنگاه اسفبار ميشود كه بدانيم ساحت مقدس عرفان - كه تا به امروز با روحانيت خاصي به راه خود ادامه داده و كشف حقيقت را با حس زيباييشناسانه پيوند داده است -متاسفانه توسط زشتترين و مبتذلترين نوع تفكر يا - بهتر است بگوييم - نوعي خرد گريزي كه در حيات بشر وجود داشته، مورد تعرض قرار گرفته است. جرياني كه خود انگل مدرنيته است و مدرنيته تساهلطلب هم نتوانسته آن را هضم كند و آن را پس داده است، اينك احساس كرده است كه نيهيليسم فكري خود را ميتواند به وادي حيرت عرفاني پيوند زند.
مهمترين مشخصه عرفانهاي پسامدرن، عدم پايبندي به مفهومي غايي در معرفتشناسي خود است بدينگونه كه اساسا در اينگونه عرفانها شاهد سلوكي بر مبناي كسب معرفت نيستيم بلكه بر عكس شاهد نوعي اعمال و حركات بيمعنا هستيم كه سالك ميبايد با تكرار بيش از حد آنها خود را در حالتي خلسه وار قرار دهد. در واقع عدم وجود تفكر در اينگونه عرفانها يكي از ويژگي هايي است كه آن را به پستمدرنيسم گره ميزند؛ به يك معنا عنصر خردگريزي در آن مستتر است و از اين منظر، به طور مشخص، راه خود را از عرفان اسلامي جدا ميكند.
· سنخشناسي تجربيات عرفاني
در عرفان اسلامي برخلاف عرفانهاي پسامدرن، «معرفت» مهمترين ركن عرفان است. عقل بشري با اتصال يافتن به عقل فعال ميتواند نور حقيقت را شهود كند و خود را در وادي سلوك قرار دهد. حقيقت چيزي نيست كه عقل بشري آن را توليد كند بلكه عقل بشري تنها ميتواند آن را كشف كند. معرفت شهودي، حصولي و اكتسابي نيست بلكه حضوري و ذوقي است و بيشتر يافتني است تا فهميدني؛ يعني اينگونه از معرفت با خواندن و نوشتن حاصل نميشود بلكه حقيقتي است كه در عالم حضور دارد و سالك ميبايد با سلوك خود بدان برسد. عرفاي اسلامي به خوبي واژه «كشف» را براي اينگونه از معرفت به كار بردهاند. در واقع علم لدّني و شهودي، علمي است كه در ظاهر عالم هويدا نيست و در باطن عالم وجود دارد و بنابراين رسيدن به آن، به معني «كشفكردن» آن است؛ كشفي كه قابل عرضه به ديگران نيست و به همين دليل بسياري به مخالفت با آن ميپردازند.
معرفت صوفيه، معرفت ذوقي است و آنكه با چشم ذوق در اشيا و احوال عالم نظر ميكند، ملاك قبولش تسليم قلب است نه تصديق عقل و كشف و شهود و الهام و اشراق نزد وي بيشتر مقبول است تا برهان و قياس و استدلال و استقرا. صوفي در پيچ و خم كوچههاي تنگ و باريك عقل و استدلال گم و حيران نميشود. حصول اين ملكه ذوق البته محتاج رياضت و سلوك است و بيطي آن مرحله، دل را قابليت مشاهده انوار دست نميدهد. يقيني كه از اين طريق بهدست ميآيد، به مراتب قطعيتر و جازمتر از يقيني است كه از علم اهل قال حاصل ميشود. از اين رو صوفي خدا را اثبات نميكند؛ آن را احساس ميكند. (1)
در شناخت عرفاني، مرز ميان سوژه و ابژه در هم ميريزد و اساسا رسيدن به شناخت در گرو رسيدن به مقامي است كه در لسان عرفا به مقام «جمع» يا «محو» معروف است. در معرفتشناسي شهودي، اساسا نميتوان تفكيكي ميان سوژه و ابژه قائل شد. فاعل شناسا نميتواند خود را به مثابه امري شناساگر به موضوع شناسايي تحميل كند و آن را مورد شناخت قرار دهد. در واقع فاصله ميان سوژه و ابژه در معرفتشناسي شهودي از ميان ميرود و شناخت در گرو پيوند ايندو است. از طرفي انسان در مقام فاعل شناساي نهايي نيست بلكه در مرتبهاي بالاتر از وي، عقلي وجود دارد كه منبع افاضه فيض به او است.
نابراين اگر شناختي نيز صورت ميگيرد به واسطه همين منبع است. معناي عقل فعال در ميان حكماي مسلمان نيز به همين معني است. عقل فعال به دليل اينكه از منبع اصلي معرفت منفصل نيست، ميتواند به معرفت حقيقي برسد و بدين ترتيب در صورت نبودن چنين اتصالي، از سوژگي خارج شده و دچار آگاهي كاذبي خواهد شد كه صوفيه آن را در قالب مفهوم «حجاب» شرح ميدهند. عارف در حالت اتحاد با خداوند به عنوان مركز معرفت، به حالت هوشيارانهاي ميرسد كه نقطه اوج معرفت است. در واقع آنچه «فنا» ناميده ميشود، به عبارتي يك مرحله از شناخت نيز هست. بنابراين ما، به ازاي هر يك از مراحل مختلف در اين رويكرد، داراي مراتب مختلف شناخت نيز هستيم. در همين جاست كه شناخت در معرفتشناسي شهودي داراي مراتب مختلفي خواهد بود.
ذكر اين نكته نيز از اهميت بسيار بالايي برخوردار است كه وجود مراتب مختلف معرفت در معرفتشناسي شهودي - با عنايت به اين نكته كه تمامي آنها از اعتبار برخوردارند - دليل بر تكثر صور شناختي نخواهد بود زيرا مراتب گوناگون معرفت -همگي - مراتبي از يك سير صعودي واحدند كه از مراحل پايين شناخت به مراحل بالاي آن ميرسند و چنين صعودي در ادبيات عرفاني ما، دقيقا با مسئله حالات و مقامات و نيز قوس صعودي و قوس نزولي مرتبط است.
«قوسين» در آيه معروف «فَكانَ قابَ قُوسَيْنِ اَو اَدْني...» به معناي فاصله 2كمان بوده و در توصيف فاصله پيامبر(ص) با جايگاه الهي در شب معراج به كار رفته است. گفتهاند كه «قابَ» اشاره به دايره وجوب و امكان و «قوسين» اشاره به اين دو دايره است. چون سالك قدم از مقام هستي بيرون نهد و فاني شود، در وجود حق منطوي ميشود و دايره امكان، به دايره وجود قرب يافته و وجوب و امكان يكي ميشود. (2)
به زعم عرفا و بهويژه قائلان به حكمت نوريه، در معرفت شهودي آدمي ميبايد شعاع نوري را طي كند و به مركز وجود برسد؛ زيرا تمامي شعاعهاي نور متصل به يك مركزند. شكلگيري تكثر، متعلق به مراتب اوليه شناخت (يقين اوليه) است اما در نهايت راه، به وحدت در شناخت ميرسيم. در واقع تكثر صور شناختي در معرفتشناسي شهودي، امري است كه در عين اعتبار شناختهاي متفاوت، نسبيتي را بر آن تحميل نميكند. بنابراين حتي در مورد شناخت عينيترين امور در معرفتشناسي شهودي نيز ميتوان از راههاي غير متعارف شناخت سخن به ميان آورد. به جرات ميتوان ادعا كرد كه به اعتقاد بسياري از افرادي كه به شناخت شهودي رسيدهاند، حتي بديهيترين قوانين علوم دقيقه نيز تابعيت خود را از قوانين عام و جهانشمول از دست ميدهند و تابع منطق ديگري خواهند بود.
بنابراين اگر مقدمه علم حصولي منطق باشد، مقدمه علم حضوري را ميتوان تهذيب و تزكيه نفس دانست. سهروردي هم بعد از اولويت قائلشدن براي كشف حضوري در مقابل منطق، رسيدن به قله معرفت را تنها مختص كساني ميداند كه از تابش انوار ملكوت برخوردار شده باشند.(3)
محيالدين ابن عربي در باب كيفيت علمي كه از عالم غيب بر دل مومن ميتابد، ميآورد: «با نزول تجليات بر قلب انسان، پردههاي غيب از پيش چشم به كناري ميرود و سالك، عالم غيب و ملكوت را همچون عالم شهادت، ظاهر و بارز مييابد و حتي عالم ظاهر را رنگي ديگر ميبخشد و جلوههاي تازه تري از آن را مينماياند».(4)
تكثري كه عارفان بدان قائلند ( از جمله در انديشههاي عزيزالدين نسفي نيز چنين است) مربوط به مراحل اوليه شناخت است و در نهايت، معرفتشناسي عرفا گونهاي از وحدت را در هستي تجربه ميكند. اساسا وقتي كه معرفت، خصلتي سلسلهمراتبي مييابد، هر مرتبه از شناخت نميتواند مدعي فهم نهايي باشد و بنابراين در هر مرحله، سالك ميداند كه تجربهاي فراتر از اين عالم خواهد داشت كه با اين مرحله و مرحله قبل متفاوت خواهد بود. ادراكات هر شخص در معرفتشناسي عرفاني، بسته به مقام و مرتبتي كه وي در آن است، متفاوت خواهد بود؛ بنابراين عارفاني كه به مرحله آگاهي از اين تكثر در عين وحدت (تكثر در اينكه هر جزء عالم به گونهاي خداي خود را ميخواند و وحدت در اينكه بههرحال همگي تعظيم خداي كنند) رسيدهاند، همواره نوعي از تساهل را در شناختشناسي خود قائل بودهاند.
با اين حال، اگر تعمق صورت گيرد، چنين نسبيتي تنها محدود به مراحل اوليه سلوك است و سالك بعد از رسيدن به مقام اتحاد به شناختي مطلق دست مييابد.
بنابراين بايد گفت اينكه در برخي پژوهشها، از عرفان اسلامي، پلوراليسم غربي و نسبيتگرايي استنباط شده است، بسيار سطحي نگرانه به نظر ميرسد.(5) آنچه در عرفان اسلامي باعث عدم صحت اين رأي است، پايبندي و تقيدي است كه بههرحال اين سنت به شريعت دارد. در بالا گفتيم كه عرفان اسلامي به ديده تساهل به عالم نگاه ميكند؛ از طرفي چون همگي مظهر جمال اويند و از طرف ديگر، رعايت تساهل در شناخت بدين سبب است كه شناخت مبتني بر معرفت الله است و هيچ كس نميتواند خداي را چنان كه در ذات هست بشناسد.
· عرفانهاي پسامدرن
عرفانهاي پسامدرن نه پسامدرناند و نه مدرن و نه سنتي بلكه معجوني از هر سه اند. از ميان خصوصيات عرفانهاي پسامدرن، ميتوان به خصيصه اومانيستي آنها اشاره كرد و اين نكته در نوع خود جالب است كه عرفانهاي مدرن، ريشه در اساسيترين ركن مدرنيته يعني اومانيسم دارند. «شانكارا» بر همين مبنا معتقد به نوعي شناخت و شهود فردي است كه هيچ ارتباطي با آيين و آداب الهي و مذهبي ندارد؛ زيرا معتقد است عبادات و مناسك ما را به سويي ميبرند كه خداوند را بيرون و برتر از خود انگاريم و فقط او را بپرستيم، نه اينكه بشناسيم.
با اين حال يكي از مهمترين عوامل شكلگيري عرفانهاي جديد يا پسامدرن، رهايي شهروندان دربند دوران مدرن، از چنگال زندگي سرمايهداري است. «ماهاريشي ماهش» - كه در غرب مهمترين داعيهدار عرفان مدرن به شمار ميرود - با تركيب گزينشي آموزههاي بوديسم و هندوئيسم، توانسته آييني به نام مديتيشن متعالي(Transcendental Meditation) ايجاد كند. به زعم «ماهش»، انسان معاصر ميتواند با مديتيشن متعالي به آرامشي عميق دست يابد. (6)
مديتيشن متعالي (TM) خود را از هرگونه ارتباط با ماوراي طبيعت فارغ كرده است و ميكوشد با ارائه كلمات سانسكريت به شهروندان غربي به عنوان «مانترا » و اخذ مبالغ هنگفت از آنها، آلام آنها را تسكين دهد. نكته بسيار عجيب آنجاست كه مربيان اين روش معتقدند انتخاب «مانترا» آنگاه مؤثر خواهد بود كه بدون توجه به معناي دروني و عميق آن انتخاب شده باشد(7)؛ زيرا توجه به معناي دروني مانترا باعث غفلت از روند خلسهكردن خود خواهد شد!
بنابراين يكي از نتايج صريح عرفانهاي پسامدرن، نيهيليسم فكري و پوچگرايي معرفتشناختي است؛ زيرا عملا خود را از هر گونه معنا ميرهاند و اعتقاد به معناي باطني امور را بيهوده در نظر ميآورد؛ نكتهاي كه شديدا مورد توجه عرفان اسلامي است.
با اين حال به نظر ميرسد كه مديتيشن متعالي اگر چه ميكوشد در مقابل مدرنيته، داعيهدار سنخي از تفكر پسامدرن باشد اما بهواقع ميان مدرنيسم و پسامدرنيسم سرگردان است؛ زيرا به لحاظ متدولوژيك از روشهاي مدرن سود ميجويد و اساس خود را بر خودبنيادي خرد جزئي بشري قرار داده است؛ يعني مفهومي كه مدرنيته، علم آن را به دوش ميكشيد.
عرفان پسامدرن مدعي نيست كه سالكان اين روش ميتوانند معرفتي نسبت به اعمالي كه انجام ميدهند به دست بياورند و از اين منظر، تفاوتي با چاپلين «عصر جديد» ندارند؛ زيرا آنها در حال انجام دادن كاري هستند كه آنها را از حالت عادي خارج ميكند و به يك مفعول تبديلشان ميكند. در واقع دستيابي به آرامش (Relaxation) براي شهروند غربي نه بر مبناي نوعي معرفتشناسي معنوي واقعي بلكه همچون افيوني است كه به تسكين درد آنها ميپردازد و نه درمان آن. به يك معنا مديتيشن متعالي نوعي اعتياد پسامدرن بيش نيست.
آدمي براي بهتر زيستن بايد مفاهيم بيمعناي معاد و زندگي در جهان ديگر را فراموش كند زيرا پس از مرگ، تنها چيزي كه به حيات آدمي ادامه ميدهد، تناسخ در چرخه «سمسارا»ست. آدمي پس از مرگ خود، در قالب بدني ديگر به دنيا ميآيد و اين چرخه همچنان ادامه پيدا ميكند. اعمالي كه انسان در طول حيات خود انجام ميدهد، كيفيت زندگي او را در حيات بعدياش مشخص ميكند.(8)
عرفانهاي پسامدرن نوعي طغيان عليه آسمانند و معتقدند بدون هيچگونه شريعت و آيين الهياي ميتوان به آرامش رسيد. در واقع در ديدگاه ماترياليستي اينان، دين تنها از وجه آرامش بخشي آن مورد توجه است؛ زيرا هرچه هست در همين جهان خلاصه ميشود و خدا، دوزخ، بهشت و جهان ديگر توهمات ذهن بشرياند. با اين حال، انسان مدرن با جدايي از اديان سنتي خود، آرامش خود را نيز از دست داده است و بنابراين بايد گونهاي از آيين بشري را به جاي آن بنشاند.
آدمي از آنجا كه اميد خود را به حيات آن جهانياش از دست داده است، بايد نهايت لذت و آرامش را در اين جهان كسب كند. چنين ديدگاهي كه با سيل افكار مدرن در غرب آغاز شده بود، تنها يك نتيجه به ارمغان آورد؛ رهايي از هرگونه تقيد و در نتيجه زوال اخلاقي جامعه. با اين حال انسان مدرن غربي هرگز نتوانست نياز خود را به معنويت ناديده انگارد. عرفانهاي پسامدرن كه از لقاح مصنوعي مكاتب آسياي شرقي و تفكرات نسبيگراي متأخر ايجاد شدهاند، در پي اين بودند كه آدمي را از نتايج منفي مدرنيته برهانند؛ نتايجي كه براي انسان مدرن، يأس و نا اميدي به همراه داشت.
با وجود اينكه مدرنيته خدا را كنار زده دنياي غربي در صدد برآمد تا دين نويني را تاسيس كند؛ ديني كه از آسمان بريده است و تنها بايد بتواند سعادت را روي زمين به ارمغان بياورد. چشمهاي مردمان غربي ديگر روي به سوي آسمان ندارد ولي آنها همچنان در احساسي نوستالژيك در جستوجوي امر معنوي هستند؛ معنويتي كه در غرب، افرادي چون ماهاريشي ماهش آن را به وجود آوردند؛ معنويتي فاقد شريعت و پيامبر و از همه مهمتر معنويتي فاقد خداوند.
اما از طرف ديگر، تفكر هندويي يك بعد ديگر دارد و آن اينكه اين جهان چيزي جز رنج (دوكه) نيست و بنابراين آدمي بايد در جستوجوي رهايي باشد.بنابراين آدمي بايد به دنبال چه رهايياي باشد؟ اگر تمام زندگي بشري در نهايت جز رنج چيزي نخواهد بود و انتهاي زندگي اين جهاني نيز به نابودي و پوچي منتهي خواهد شد، پس ديگر چگونه ميتوان شاد بود و احساس آرامش كرد؟ وحشتي كه انسان غربي امروزه دچار آن است، ترس از نابودي و فنا شدن بعد از مرگ است؛ ترس از بيوجودي و اينكه عالم وجود يكسره چرخهاي بيمعنا و بيفايده است؛ يك «سمسارا» ي پوچ و بيمعني كه مرتب تكرار ميشود و هرگز از خود فراتر نميرود؛ به يك معنا، يك دنياي سياه كافكايي.
· نتيجه
گذشته از اينكه جمع مفاهيم عرفان و پستمدرنيسم كاملا بيمفهوم است، بايد به اين نكته نيز اشاره كرد كه عرفانهاي پسامدرن هرگز در صدد ارائه يك گونه تفكر نيستند بلكه بيش از اينكه يك نوع تفكر و انديشه باشند، يك نوع ابزارند. عرفانهاي پسامدرن از قابليت فوقالعادهاي براي سازگاري با فرهنگ مدرن غربي برخوردار هستند. در واقع عرفانهاي پسامدرن در مقابل مدرنيته قد علم نكردهاند بلكه بيشتر رنجهاي زندگي مدرن را براي شهروند غربي قابل تحمل ميكنند. به همين دليل نميتوان به راحتي آنها را «مدرن» يا «پسامدرن» ناميد.
انسان غربي در عرفانهاي پسامدرن نيز نميتواند سرگشتگي خود را درمان كند. اين تفكرات جديد، تنها اضطراب انسان مدرن را بيشتر ميكنند زيرا حتي اگر كوچكترين اميدي هم براي او باقي مانده باشد، آن را از او ميگيرند، خداي او را ميكشند و او را در بيابان تنهايي رها ميكنند. از طرفي به نظر ميرسد بوديسم و افكار منشعب از آن، با اينكه اعمال انسانها را در سرنوشتي كه در زندگي بعدي خواهند داشت مؤثر ميدانند اما در درون خودشان حاوي نوعي تناقضند؛ زيرا آدمي در اين ايدهها، در يك جبر دائمي قرار دارد و وارث اعمالي است كه روح وي در بدن فرد قبلي انجام داده است.
در نتيجه عرفانهاي پسامدرن، نحلههايي تهي از معنا هستند كه وجود آنها در يك جامعه، به معناي آفت معرفتي آن جامعه است؛ آفتي كه آدمي را نسبت به همه چيز منفعل ميكند و به او ميقبولاند كه در نهايت نابود خواهد شد. بنابراين «امر اخلاقي» اساسا معني نخواهد داشت زيرا امر اخلاقي به مثابه مفهومي باطني و معناگرا، در دنيايي كه فاقد هرگونه معنا و انتهاست و فرجامي جز نابودي ندارد، امري بيهوده است. در واقع چنين سنخي از تفكر تنها در جايي مجال بروز دارد كه نوعي نسبيت بر فضاي فكري آن حاكم باشد. اين ضربالمثل انگليسيها كه «اگر ديدي كسي در حال تعرض به توست و تو چارهاي نداري، از آن ...»، در واقع ريشه در همان نسبيت اخلاقي و بيمعنا بودن دنياي انسان مدرن دارد.
ابتذال عرفانهاي متأخر، متاسفانه به بزرگترين مهد عرفان بشري يعني فرهنگ ايراني نيز سرايت كرده است. مشاهده جواناني كه با شركت در كلاسهاي يوگا و مديتيشن سعي دارند با تكرار كلماتي بيمعني ـ كلماتي كه دست كم آنها معناي آن را نميدانند - به آرامش دروني دست يابند، رنجآور است. در اينجا آدمي مهجوريت مولانا، عطار، حلاج، شبلي و شيخ اشراق را ملموستر ميبيند. شايد بتوان جوان غربي را كه از آگوستين بريده است و زندگي مدرن هم آرامش او را سلب كرده است، درك كرد اما چگونه ميتوان شاهد بود كه جوان ايراني با تمدني كه سرشار از متعاليترين عرفانها و معنويت اشراقي است، بر سر كلاسهاي مديتيشن بنشيند؟! چگونه ميتوان شاهد بود كه رساله «عقل سرخ»، «آواز پر جبرئيل»، «صفير سيمرغ» و «في حقيقهالعشق» سهروردي را كنار بگذارند و دنبال مباحث بيخردانه ماهاريشي ماهش بروند؟
نويسنده: مهدي فدايي مهرباني
پينوشتها:
1 - زرين كوب، عبدالحسين، ارزش ميراث صوفيه، انتشارات علمي و فرهنگي، ص 100.
2 - رك: سجادي، سيد جعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفاني، تهران : انتشارات طهوري، چاپ هفتم، 1383، ص633 و روزبهان بقلي شيرازي، شرح شطحيات، ص118.
3 - ابراهيمي ديناني، غلامحسين، شعاع انديشه و شهود در فلسفه سهروردي، ص 464.
4 - ابن عربي، فتوحات مكيه، ج 1، انتشارات مولي، ص 166.
5 - رك : مجتهد شبستري، محمد، ايمان و آزادي، تهران : انتشارات طرح نو، 1378، ص54 و افراسياب پور، علي اكبر، زيبايي پرستي در عرفان اسلامي، تهران: انتشارات طهوري، 1380، ص 281.
6 - هارولد اچ بلوفيلد، تي ام، دانش هوشياري خلاق، ترجمه فرخ سيف بهزاد، تهران: نشر خاتون،1376 ، ص 48.
7- http://www.porsojoo.com/fa/node/3522
8 - كدارناث تيواري، دينشناسي تطبيقي، ترجمه مرضيه شنكايي، تهران : انتشارات سمت، 1381، ص 85.
همچنين بنگريد به: http://bashgah.net/pages-1774.html
و نيز بنگريد به: عبدالعظيم رضايي، تاريخ اديان در جهان، ج 2، تهران: انتشارات علمي و فرهنگي، 1380، ص 280.
منبع: خردنامه همشهري
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387
اعوذ بالله من نفسی و من الشیطان الرجیم
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
انا لله و انا الیه راجعون
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ
و زندگى دنيا جز بازى و سرگرمى نيست و
قطعا سراى بازپسين براى كسانى كه پرهيزگارى می كنند بهتر است آيا نمی انديشيد ؟
(32) سوره انعام
سلام
سلام بر مهدی فاطمه (س)
آه ....
آه....
آه....
یه جمعه دیگه اومد...
ولی .... ولی ... ولی
نیومد ....نیومد ...نیومد...
خسته شدم از اینکه تو این دنیایی بی تفاوتی همه سرگرم بازیند ....
آقا تو چی فکر میکنی !
مگه غیر اینه ؟
آقا خدا گفت که ای بیچاره اومدی این دنیای بازی کنی !
یادت رفت تو که تو بهشت کنار خودم بودی !
حالا اومدی زمین منو یادت رفت !
سیدی چی بگم تو دنیای خجالت کشیدن هام جای خالی نمونده !
ازهمه خجالت میکشم از شما معصومین اولیا الله انبیاء همه و همه
حالا آقا همه اینا یک طرف از خدا دیگه چطور خجالت بکشم ....
خدا گفت توبه کن بیا ....
من که همیشه منتظر توام که بیایی تا من ببخشمت !
خب هی رفتم خدا بخشید ولی بازم نشد نشد نشد ...
آقا اینچه دردیه!؟!
حضرت آدم سیصد سال گریه کرد !!!
ی اشک برا حسین (ع) ریخت خدا گفت بیا تو بنده منی !!!
بیا
بیا بیا
سیدی اشک بریزم ....
برا جدت حسین (ع) اشک بریزم !!!
آقا باشه حسین (ع) رو میفهمم و براش اشک میریزم ...
چه دنیایی داره حسین (ع) یا رب الحسین ...
ولي أقا تو دیدی چی شد ! براش خون گریه میکنی !
یعنی برا ما همین اشک بس!...
آقا وقتی داشتم این عکسی که برای سر در اینجا طرح میزدم ...
وقتی که داشتم تاثیر شعله(در) "سرخی حاشیه های گنبد ها " رو روی گنبد فیروزه ای شما و گنبد طلایی جدتون نقش میزدم
دیدم واقعا سفیدی شما به سرخی میزنه !
دیدم وقتی سرخی و این داغ حرارت رو شما دو بزرگوار این طور تاثیر گذاشته !...
......
آقا آقا آقا جان گفتی داغش رو دل ما چه کرده !؟!
باشه آقا اشک میریزیم !!!
یا الله یا الله
خدایا خدایا خدایا برای کدوم حرمتت اشک بریزم که تو ببخشی !؟!
بخشیدنی که دیگه برنگردیم...
بریم جزو همونایی که پشتشون نوشته بودن میروم تا انتقام سیلی مادر بگیریم !
آه ...
آه...
آه...
خدا صدات میزنم صدامو میشنوی ؟
بشنو صدامو خدا جونم !
تو سمیع علیم ی
خدا دیدی ما بدیم ...
خدایا تو که بودی هستی میمونی ...
خدا معامله با تو کردن چه طوریه ؟؟؟
چه طور میخری ؟
بیا این جانم و جوونیم...
تو چند میخری ؟
کجا میخری ؟
پس کی میخری ؟
خداجونم چیزی ندارم که دیگه بدم ولی اینی که میخواهی بخری ...
تو همین جوونی بخر ....
دیگه در به درمون نکن !!!!
دیگه اینقدر کشش نده ....
آه آه آه ....
میگن آه اسم خداست ... خداجونم تا کی آه از دل بکشیم ....
اینهمه از دل آه کشیدن ... خب آره دیگه ار جایی که تو هستی صدا میاد ...
صدای تو همنوا با آه میاد ....
آه ...
خدجونم یه جمعه شد داره غروب میشه ...
دلها گرفته ....
آره خدا جون ما قاطی بازی این دنیا شدیم تو رو یادمون رفت !
الحق و النصاف خیلی بی معرفتیم ....
ما که کنار تو بودیم ...
از تو جدا شدیم ....
خدا تو چقدر خوبی که ما رو رها نکردی ....
ولی خدا ی جمعه دیگه شد ... 
داره غروب میشه ....
چه کنم بشینم با حسرت یه غروب دیگه ببینم .... !؟!!
باشه هرچی که بودم ...وهر بدی که بود! نیومدن ها بود ...! از خودم بود ....
چه کنم غیر اینکه به امیدی به دنبال طلوعی بگردم ....
باشه گشتم بازم میگردم ..ان شاءالله این چشما روشن میشه
ای آفتاب خدا حافظ ...
ای آفتاب اشک هایت دلم را سوزاند ....
برو سفر به سلامت ....
تا جمعه دیگر... شاید هم به زودی ...
به امید صبحی دیگر.....
برو ...
خداحافظت
برا سلامتی و ظهور آقا اگه خواستید اینجا صلوات بفرستید !
طرح ختم صلوات کلیک کنید
التماس التماس التماس دعا برای فرج آقا امام زمان روحی و ارواحنا فداه
اللهم عجل لولیک الفرج
برای شادی روح پاک امام شهدا و شهدا صلوات ختم کنید
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387
يكى از امور ضرورى دين حنيف اسلام و يكى از موضوعاتى كه در آيات متعددى از كتاب عزيز بدان اشاره شده و در نتشريف نيز روايات متواترى در مورد آن وارد شده است، موضوع «مهدى موعود»، عليهالسلام، است و امت اسلام، با مذاهب مختلف و ديدگاههاى متفاوت، در اعتقاد به ظهور مهدى از آل محمد، صلىاللهعليهوآله، در آخرالزمان، براى پر كردن زمين از عدل و داد، بعد از آنكه از ظلم و ستم آكنده شده، وحدت نظر دارند.
در هر حال اين موضوع در مجموعه اعتقادات اهل اسلام تا بدان حد از ضرورت رسيده كه جز اهل لجاج و كسانى كه بدون دليل سخن مىگويند، كسى با آن مخالفت نكرده است.
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:جمعه سی ام فروردین 1387
ادامه ي مطلب ...
اشاره:
آنچه كه يك شيعه منتظر مىبايست درباره امام و مقتداى خويش بداند مجموعهاى از معارف را شامل مىشود، كه برخى مطالبى عمومىاند كه فراگيرى آنها بر همه لازم است و برخى ديگر مطالبى تخصصى كه شايد براى همگان لازم و ضرورى نباشد.
مقاله حاضر تلاشى است در جهت معرفى ابعاد مختلف شخصيتحضرت حجت، عليهالسلام، به عموم دوستداران موعود.
در اينجا لازم مىدانيم از حضرت آيةالله سيد على شفيعى كه زحمت نگارش اين مقاله را متحمل شدند، سپاسگزارى كنيم.
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:جمعه سی ام فروردین 1387
ادامه ي مطلب ...
در يكى از اين سالها كه عهدهدار پذيرايى جمعى از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذيحجه با جميع وسائل به صحراى عرفات رفتم تا بتوانم قبل از آنكه حجاج به عرفات بيايند، براى زوارى كه با من بودند جاى بهترى تهيه كنم. تقريباً عصر روز هفتم بارها را پياده كردم و در يكى از آن چادرهايى كه براى ما مهيا شده بود، مستقر شدم. ضمناً متوجه شدم كه غير از من هنوز كسى به عرفات نيامده است. در آن هنگام يكى از شرطههايى كه براى محافظت چادرها در آنجا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب اين همه وسائل را به اينجا آوردهاى؟ مگر نمىدانى ممكن است سارقان در اين بيابان بيايند و وسائلت را ببرند؟ به هر حال حالا كه آمدهاى، بايد تا صبح بيدار بمانى و خودت از اموالت محافظت بكنى. گفتم: مانعى ندارد، بيدار مىمانم و خودم از اموالم محافظت مىكنم.
آن شب در آنجا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بيدار ماندم تا آنكه نيمههاى شب ديدم سيد بزرگوارى كه شال سبز به سر دارد، به در خيمه من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: حاج محمدعلى، سلام عليكم. من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم. ايشان وارد خيمه شدند و پس از چند لحظه جمعى از جوانها كه تازه مو بر صورتشان روييده بود، مانند خدمتگزار به محضرش رسيدند. من ابتدا مقدارى از آنها ترسيدم، ولى پس از چند جمله كه با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جاى گرفت و به آنها اعتماد كردم. جوانها بيرون خيمه ايستاده بودند ولى آن سيد داخل خيمه تشريف آورده بود. ايشان به من رو كرد و فرمود: حاج محمد على! خوشا به حالت! خوشا به حالت! گفتم: چرا؟
فرمودند: شبى در بيابان عرفات بيتوته كردهاى كه جدم حضرت سيدالشهداء اباعبداللَّهالحسين(ع) هم در اينجا بيتوته كرده بود. من گفتم: در اين شب چه بايد بكنيم؟ فرمودند: دو ركعت نماز مىخوانيم، در اين نماز پس از حمد، يازده مرتبه قلهواللَّه بخوان.
لذا بلند شديم و اين عمل را همراه با آن آقا انجام داديم. پس از نماز آن آقا يك دعايى خواندند كه من از نظر مضامين مانند آن دعا را نشنيده بودم. حال خوشى داشتند و اشك از ديدگانشان جارى بود. من سعى كردم كه آن دعا را حفظ كنم ولى آقا فرمودند: اين دعا مخصوص امام معصوم است و تو هم آن را فراموش خواهى كرد. سپس به آن آقا گفتم: ببينيد آيا توحيدم خوب است؟ فرمود: بگو. من هم به آيات آفاقيه و انفسيه بر وجود خدا استدلال كردم و گفتم: من معتقدم كه با اين دلايل، خدايى هست. فرمودند: براى تو همين مقدار از خداشناسى كافى است. سپس اعتقادم را به مسئله ولايت براى آن آقا عرض كردم. فرمودند: اعتقاد خوبى دارى. بعد از آن سؤال كردم كه: به نظر شما الآن حضرت امام زمان(ع) در كجا هستند. حضرت فرمودند: الان امام زمان در خيمه است.
سؤال كردم: روز عرفه، كه مىگويند حضرت ولىعصر(ع) در عرفات هستند، در كجاى عرفات مىباشند؟ فرمود: حدود جبلالرحمة. گفتم: اگر كسى آنجا برود آن حضرت را مىبيند؟ فرمود: بله، او را مىبيند ولى نمىشناسد.
گفتم: آيا فردا شب كه شب عرفه است، حضرت ولىعصر(ع) به خيمههاى حجاج تشريف مىآورند و به آنها توجهى دارند؟ فرمود: به خيمه شما مىآيد؛ زيرا شما فردا شب به عمويم حضرت ابوالفضل(ع) متوسل مىشويد.
در اين موقع، آقا به من فرمودند: حاجّ محمدعلى، چاى دارى؟ ناگهان متذكر شدم كه من همه چيز آوردهام ولى چاى نياوردهام. عرض كردم: آقا اتفاقاً چاى نياوردهام و چقدر خوب شد كه شما تذكر داديد؛ زيرا فردا مىروم و براى مسافرين چاى تهيه مىكنم.
آقا فرمودند: حالا چاى با من. از خيمه بيرون رفتند و مقدارى كه به صورت ظاهر چاى بود، ولى وقتى دم كرديم، به قدرى معطر و شيرين بود كه من يقين كردم، آن چاى از چايهاى دنيا نيست، آوردند و به من دادند. من از آن چاى دم كردم و خوردم. بعد فرمودند: غذايى دارى، بخوريم؟ گفتم: بلى نان و پنير هست. فرمودند: من پنير نمىخورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بياور، من مقدارى نان و ماست خدمتشان گذاشتم و ايشان از نان و ماست ميل فرمودند.
سپس به من فرمودند: حاج محمدعلى، به تو صد ريال (سعودى) مىدهم، تو براى پدر من يك عمره بهجا بياور. عرض كردم: اسم پدر شما چيست؟ فرمودند: اسم پدرم »سيد حسن« است. گفتم: اسم خودتان چيست؟ فرمودند: سيد مهدى. من پول را گرفتم و در اين موقع، آقا از جا برخاستند كه بروند. من بغل باز كردم و ايشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتى خواستم صورتشان را ببوسم، ديدم خال سياه بسيار زيبايى روى گونه راستشان قرار گرفته است. لبهايم را روى آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسيدم.
پس از چند لحظه كه ايشان از من جدا شدند، من در بيابان عرفات هر چه اين طرف و آن طرف را نگاه كردم كسى را نديدم! يك مرتبه متوجه شدم كه ايشان حضرت بقيةاللَّه، ارواحنافداه، بودهاند، بهخصوص كه اسم مرا مىدانستند و فارسى حرف مىزدند! نامشان مهدى(ع) بود و پسر امام حسن عسكرى(ع) بودند.
بالاخره نشستم و زارزار گريه كردم. شرطهها فكر مىكردند كه من خوابم برده است و سارقان اثاثيه مرا بردهاند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گريهام شديد شد.
فرداى آن روز كه اهل كاروان به عرفات آمدند، من براى روحانى كاروان قضيه را نقل كردم، او هم براى اهل كاروان جريان را شرح داد و در ميان آنها شورى پيدا شد.
اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خوانديم. بعد از نماز با آنكه من به آنها نگفته بودم كه آقا فرمودهاند: »فردا شب من به خيمه شما مىآيم؛ زيرا شما به عمويم حضرت عباس(ع) متوسل مىشويد« خود به خود روحانى كاروان روضه حضرت ابوالفضل(ع) را خواند و شورى برپا شد و اهل كاروان حال خوبى پيدا كرده بودند، ولى من دائماً منتظر مقدم مقدس حضرت بقيةاللَّه، روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء، بودم.
بالاخره نزديك بود روضه تمام شود كه كاسه صبرم لبريز شد. از ميان مجلس برخاستم و از خيمه بيرون آمدم، ناگهان ديدم حضرت ولىعصر(ع) بيرون خيمه ايستادهاند و به روضه گوش مىدهند و گريه مىكنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام كنم كه آقا اينجاست، ولى ايشان با دست اشاره كردند كه چيزى نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چيزى بگويم. من اين طرف در خيمه ايستاده بودم و حضرت بقيةاللَّه، روحىفداه، آن طرف خيمه ايستاده بودند و بر مصائب حضرت ابوالفضل(ع) گريه مىكرديم و من قدرت نداشتم كه حتى يك قدم به طرف حضرت ولىعصر(ع) حركت كنم. بالاخره وقتى روضه تمام شد، حضرت هم تشريف بردند.
منبع سایت موعود
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:جمعه سی ام فروردین 1387
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:جمعه سی ام فروردین 1387
ادامه ي مطلب ...
يكى از آياتى كه به وجود مقدس آقا امام زمان تأويل شده آيه 5 سورى اسرى است در اين آيه مىفرمايد:
»فإذا جاء وعد أوليهما بعثنا عليكم عباداً لنا أولى باس شديد فجاسوا خلال الديار و كان وعداً مفعولاً«.
اين آيه درباره سركوبى يهود بعد از زمان »يوشع بن نون« است. يوشع وصى حضرت موسى بود. بعد از حضرت موسى، سقيب، اوامر و نواهى و احكامى را كه حضرت موسى آورده بود در بين مردم نگهدارى مىكرد و نشر احكام مىداد. بعد از فوت ايشان، يهود شديداً طغيان كردند و جنگى بين جالوت و طالوت درگرفت كه به كمك حضرت داود، طالوت بر جالوت غلبه كرد. نتيجتاً يهود بر عامه مردم غلبه پيدا كردند و شروع به طغيان، قتل، ضرب و شتم و غارت آنها نمودند؛ حتى شروع به مخالفت با انبيا و كشتن آنها كردند. در بعضى از تواريخ آمده است كه آنها از اول اذان صبح تا اول آفتاب هفتاد پيامبر را كشتند تا اينكه خداوند نصرتى به انبيا داد و در مدت كوتاهى طبق اين آيه شريفه يك عده از انبيا را تقويت كرد و فرستاد بر سر يهود و آنها در مدت كوتاهى يك ميليون و يكصد هزار نفر را از يهود كشتند تا قدرى استقرار پيدا كردند.
يهوديها، از اول ياغى و طاغى و دشمن حق و حقيقت و اسلام بودهاند و اسلام و قرآن دشمنى قوىتر از يهود ندارد. دشمن شماره يك اسلام و حقيقت، يهود است. يعنى اينها به حدى تشنه خون مسلمانها هستند كه مىخواهند به هر نحوى كه بتوانند به اسلام و مسلمين ضربه بزنند.
در حال حاضر هم مىبينيم و مىشنويم كه آنها چه ظلمها نسبت به مسلمانها انجام مىدهند. در روايات وارد شده است كه در زمان ظهور حضرت بقيةاللَّه آنها نابود مىشوند.
آيه شريفه مىفرمايد در موقع طغيان يهود ما يك عده را براى سركوبى آنها مىفرستيم كه آنها را بهجاى خود بنشانند. اين تفسير آيه شريفه است لكن در روايات متعددى اين آيه تأويل به ظهور حضرت بقيةاللَّه شده است. رواياتى كه مىفرمايد اين آيه راجع به حضرت بقيةاللَّه است به دو قسم تفسير شده است. يكى اينكه اين آيه مربوط به ايرانيهايى است كه قبل از ظهور آن حضرت زمينهسازى مىكنند. و ديگر اينكه از جملاتى كه [اما بررسى مفردات آيه] »بعثنا«؛ يعنى فرستاديم، قدرت و نيرو داديم فكر و علم و تدبير داديم. بعث مطلق است و همه اينها را شامل مىشود. »عباداً لنا« بندههاى ما. بندههايى كه از براى نفع اسلام و قرآن قدم برمىدارند. نفرموده »عبادى« بلكه فرمود »عباداً لنا« يعنى اين بندگان براى انتفاع اسلام و قرآن مىفرستيم. »اولى باس شديد« قلوب اين بندگان مانند پارههاى آهن است.
در دو سه روايت بنده ديدم كه اين آيه راجع به مؤمنين و ايرانيهايى است كه قبل از ظهور حضرت مهدى(ع) زمينه ظهور آن حضرت را فراهم مىكنند. در همين زمينه تفسير نورالثقلين از روضه كافى نقل كرده است كه حضرت صادق(ع) فرمودند: مراد از »بعثنا عليكم« اشخاصى هستند كه قبل از ظهور مهدى با دشمنان اهل بيت مقابله و آنها را نابود مىكنند.
عياشى نيز در تفسير خودش از امام محمد باقر(ع) نقل كرده است كه حضرت فرمودند: كه اين آيه درباره حضرت مهدى(ع) و ياران آن بزرگوار مىباشد؛ پس اين آيه طبق تفسيرى كه مفسرين نقل كردهاند. يكى جوانهاى متدين كه قبل از ظهور حضرت مهدى(ع) زمينهسازى مىكنند براى ظهور آن حضرت. و ديگر ايرانيانى كه پس از ظهور حضرت مهدى(ع) ايشان را يارى مىكنند.
اين آيه قابليت و استعداد حمل و تأويل هر دو معنا را دارد. و از دو روايتى هم كه نقل كرديم يكى بر معناى اول و ديگرى بر معناى دوم قابل انطباق است. روايت اول از كتب معتبر مثل نورالثقلين و روضه كافى است از حضرت صادق(ع). روايت دوم عياشى از امام محمد باقر(ع) نقل كرده است و هر دو روايت هم درست است و از كتب معتبر نقل شده است. در بحارالانوار (ج60، ص216) نقل شده است كه روزى حضرت صادق(ع) اين آيه را قرائت فرمودند. يك نفر از اصحاب عرض كرد: يابن رسولاللَّه اين آيهاى كه الان قرائت فرموديد درباره چه اشخاصى است؟ حضرت سه مرتبه فرمودند: »واللَّه هم اهل قم« اين روايت تأييد مىكند قيام رهبر انقلاب امام خمينى را و تأئيد مىكند انطباق اين آيه را با زمينهسازى قبل از ظهور. براساس اين روايت زمينهسازان ظهور اهل قم هستند؛ يعنى شروعش از قم است. مضافاً اين كه امام خمينى فرمودند: اين انقلاب را بهدست مهدى(ع) مىسپاريم و اين انقلاب مقدمه ظهور و زمينهساز ظهور حضرت بقيةاللَّه خواهد بود انشاءاللَّه. ديگرى وجود دارد كه اگر چه مفصل است اما ذكر مىكنيم: در جلد بيستم شرح نهجالبلاغه آمده است كه يك روز اميرالمؤمنين(ع) مشغول ايراد خطبه بودند و اطراف آن حضرت ايرانيها نشسته بودند.
در اين هنگام »اشعث بن قيس« - كه خودش يكى از دشمنان اسلام و قرآن و ولايت و شريك قتل اميرالمؤمنين(ع)؛ دخترش جعده قاتل امام حسن مجتبى(ع) و پسرش محمد بن اشعث شريك قتل حضرت ابا عبداللَّه(ع) بود - از آخر جمعيت بلند شد و فرياد زد كه: »يا على اين سرخرويان را چرا اطراف خودت جمع كردهاى؟! اينها به ما فخر مىفروشند و بر ما فخر مىكنند«. ايرانيها چون اغلب سفيدپوست هستند مايل به قرمزى و اعراب گندمگون هستند مايل به سياهى. از ايرانيها تعبير به سرخپوست مىكردند. اميرالمؤمنين سرشان پائين بود و پاهاى مباركشان را از شدت ناراحتى به هم مىزدند. صعصعة بن صوحان - كه يكى از هواداران و اصحاب خاص اميرالمؤمنين(ع) است و خدمات شايانى به اسلام و مسلمين داشته - بلند شد و فرياد زد: يا اميرالمؤمنين ما را چه كار با اشعث و امروز اميرالمؤمنين مطالبى درباره مذمت اعراب خواهند فرمود كه تا ظهور حضرت خاتمالاوصياء اين مطالب بماند. تا صعصعة بن صوحان اين مطالب را گفت اميرالمؤمنين سرشان را بلند كردند و شروع كردند به مذمت اعراب و مدح و ثناى ايرانيها و فرمودند: »شما گمان كرديد كه من بهواسطه اين حرفها اين جوانان سرخپوست را از اطراف خودم رها و آنها را جواب مىكنم؟ هرگز! اگر اين عمل را انجام بدهم از جاهلان خواهم بود. اينها دين خدا و اسلام را يارى خواهند كردند. بدانيد و آگاه باشيد اى اعراب كه اگر شما شمشير زديد و آنها را با اسلام آشنا كرديد اما زمانى مىآيد كه آنها شمشير مىزنند و گردنهاى شما را براى بازگشت به اسلام و قرآن نرم مىكنند و آن قبل از ظهور حضرت مهدى خواهد بود.1 اين روايت هم تأييد مىكند كه اين آيه تأويل شود به قبل از ظهور حضرت بقيةاللَّه.
روايتى است كه از احمد بن حنبل و ابو نعيم از حذيفه و ثمرة بن جندب و عبداللَّه بن عمر نقل شده كه حضرت رسول فرمودند: خداوند قدرت شما را از عجمها قرار مىدهد. آنها چون شيرانى هستند كه اهل فرار نيستند و شما را مىكشند و نابودتان مىكنند (دشمنان ولايت را نابود مىكنند).2 اين روايت را هم احمد بن حنبل كه از علماى معروف اهل سنت است نقل كرده است. از مجموع اين روايات استفاده مىشود كه اين آيه تأويل شده است به جوانهاى ايرانى قبل از ظهور كه زمينهساز ظهور حضرت مهدى هستند. اين يك مطلب و همچنين طبق يك روايت ديگر كه عياشى از امام محمد باقر(ع) نقل كرده است. اين آيه قابل انطباق با بعد از زمان ظهور حضرت مهدى(ع) است. (ختامه مسك) باشد اين داستان را عرض بكنم: يكى از وظايف ما توسل به حضرت بقيةاللَّه است و اگر احياناً رفتيم در خانه حضرت را زديم و جواب نيامد مأيوس نشويم. در روايات متعددى آمده است كه بعد از نمازها دعا كنيد و چون خدا خيلى دوستتان دارد به ملائك مىگويد دعاى اين بنده مرا مستجاب كنيد و بالاى سرش نگه داريد من با ناله و دعاى او مأنوسم. دلم مىخواهد بيايد در خانهام و از من تقاضا بكند. پس ممكن است دعاهاى شما مستجاب شده باشد اما خداوند چون دوستتان دارد قدرى به تأخير مىاندازد. يا ممكن است زمان استجابت دعاى شما نرسيده باشد. آن حاجتى كه داريد الان وقتش نباشد فرصت ديگرى وقتش باشد مأيوس نباشيد كه من تقاضا كردم و خدا به من نداد، خدا داده است. وقت استجابتش الان نيست، بعداً به شما عنايت مىكند. منظور اين كه »يابنالحسن« گفتن را در هيچ جا فراموش نفرمائيد. حضرت بقيةاللَّه - روحى له الفداء - محيط به عالم موجودات است و بايد تقاضاهايمان را با آن وجود مقدس مطرح كنيم. خجالت هم نكشيم. خدا مىداند از پدر مهربان هم صدها مرتبه عطوفتر و مهربانتر است حرفى در آن نيست. ميرعلاّم شاگرد »مقدس اردبيلى« بوده است و از شاگردان فوقالعاده ايشان بوده است. مرحوم مقدس اردبيلى موقع فوتشان عده زيادى را به اين ميرعلام معرفى مىكند كه از ايشان در احكام الهى تبعيت بكنيد. اين ميرعلام مىگويد يك شب در صحن اميرالمؤمنين بودم ديدم يك آقايى طرف ايوان طلا مىرود. آن موقع برق و چراغى نبود و در حجرات بالا و پايين فقرا و طلبهها زندگى مىكردند. گفتم شايد اين دزد باشد كه به طرف ايوان اميرالمؤمنين مىرود. كمين نشستم ديدم رفت جلو، ديدم صدايى آمد مثل اين كه قفل افتاد روى زمين. در باز شد و آقا رفت تو. منم دويدم و رفتم تو ديدم در دومى هم همينطور باز شد و رفتند تو و پهلوى ضريح و شروع كردند صحبت كردن و بعد از چند وقفهاى برگشتند.
در موقع برگشت ايشان ديدم، در حرم و در رواق خودش بسته شد. آمدند بيرون از صحن و رفتند طرف كوفه من هم دنبالشان رفتم ديدم رفتند داخل مسجد كوفه مقام اميرالمؤمنين. اين را ميرعلام در ادامه مىگويد. از كوفه كه آمديم بيرون خودم را به مقدس اردبيلى نشان دادم. فرمودند از چه وقت با من بودى؟ عرض كردم از وقتى كه مشرف شديد به حرم تا به حال با شما بودم فرمودند كه من حلالت نمىكنم اگر ابراز بكنى. مادامى كه من زنده هستم اين مطلب را به احدى نگو. گفتم مطلب چه بود؟ حالا به من بگوييد. فرمودند: من هر موقعى كه مطلبى برايم مشكل مىشود مشرف مىشوم به حرم حضرت اميرالمؤمنين. درها خودش باز مىشود خود حضرت به من جواب مىدهند. امشب هم مسئلهاى براى من پيشآمد شد متوجه نشدم آمدم از حضرت سؤال كنم فرمودند فرزندم مهدى مسجد كوفه است برو از ايشان سؤال بكن. رفتم از آقا سؤال كردم حالا جوابم را گرفتهام و دارم مىروم نجف. بندههاى خاص اينطورى در ارتباط بودهاند.
ما هم مىتوانيم اين ارتباط را برقرار كنيم لكن مقدارى صدق، صفا، يگانگى، حقيقت خلوص مىخواهد اگر ما داشته باشيم مىتوانيم حالا نه به آن اندازه مراتب پايينترى را مىتوانيم به دست آوريم و مورد عنايت حضرت قرار بگيريم.
در سال 1356 كه من نجف مشرف شده بودم يكى از اساتيد اخلاق مىگفت: بعضى از شاگردان ما به حرم اميرالمؤمنين(ع) مشرف مىشوند آن حضرت را مىبينند و حوايج و مطالب خود را محضر حضرت عرض مىكنند و جواب مىگيرند و برمىگردند بيرون. يكى از آنها را نشان بنده داد، من با او يك كلمه هم صحبت نكردم. هيچ ارتباطى با هم نداشتيم اما او را ديدم آقاى بسيار محترمى بود قبلاً او را مىشناختم. كسى كه خودش را اصلاح كند. كسى كه پردههاى ظلمانى را كنار بزند يقيناً همينطور خواهد بود. اصحاب حضرت رسول عرض كردند كه وقتى خدمت شماييم احساس مىكنيم ملائك با ما در ارتباطند. حضرت فرمودند: به خدا قسم اگر به همين حال باقى بمانيد ملائكه با شما مصافحه مىكنند. لكن وقتى از نزد من رفتيد حجابهاى ظلمانى و افكار باطله اطراف شما را مىگيرد. منظور اين كه مىشود ارتباط برقرار كرد اگر كسى اهلش باشد يا اقلاً اگر آن نباشد حجابهاى ظلمانىاش را انسان قدرى برطرف و اصلاح كند و تبديل به حجاب نورانى بكند.
منبع سایت موعود
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:جمعه سی ام فروردین 1387
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:جمعه سی ام فروردین 1387
ادامه ي مطلب ...
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:جمعه سی ام فروردین 1387
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:جمعه سی ام فروردین 1387
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:جمعه سی ام فروردین 1387
در عرفات نشسته بوديم. دوستم گفت: «آن جوان را ببين چهقدر چهرهاش آشناست؛ هر چه فكر ميكنم نميدانم او را كجا ديدهام.» به جايي كه اشاره ميكرد، نگاه كردم. در چند قدمي ما جواني زيبا و خوشرو نشسته بود و نگاه صاف و زلالش را به ما دوخته بود. ردايي به تن داشت و نعلين زردي در پايش بود. همان طور كه دوستم گفته بود، چهرهاش رنگ و بوي آشنايي داشت؛ اما هرچه فكر ميكردم، نميتوانستم او را به جا بياورم.
لينک مطلب
نوشته:وحید الوندی
تاریخ:جمعه سی ام فروردین 1387
