
اتل متل يه بابا يه باباي پرغرور
يه باباکه هميشه لبخندي رو لباشه
اون که کنار مامان يه عشقي تو چشاشه
باباي مهربوني که ادعا نداره
ازروزگارو دوران يه زخم سينه داره
بابايي که همه شب رو سجاده ميشينه
اما بازم نصفه شب دردي اونو ميگيره
همون درد قديمي که مهمون هميشه است
اومده توي سينه بي ترديد اون برنده است
دردي که روز و شب رو ازهم نميشناسه
باباي مهربونم بااون چه خوب ميسازه



